پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 ق ل ت د ی ان ه
دوستش دارم
درخواست حذف اطلاعات

چرا (̲̅د̲̅)(̲̅ر̲̅)(̲̅و̲̅)(̲̅غ̲̅)...


همیشه :̤̈ا̤̤̈̈ع̤̤̈̈ت̤̤̈̈ر̤̤̈̈ا̤̤̈̈ف̤̈: میکنم...



دะوะسะتะتะ دะاะرะمะ


همه میگن [̲̲̅̅ق̲̲̅̅ی̲̲̅̅د̲̲̅̅ت̲̲̅̅و̲̲̅̅] بزنم


اما نمیزنم...


اره شاید هیچ وقت مال من نشی،


اما میخوام که (̲̅د̲̅)(̲̅و̲̅)(̲̅س̲̅)(̲̅ت̲̅) (̲̅د̲̅)(̲̅ا̲̅)(̲̅ش̲̅)(̲̅ت̲̅)(̲̅ه̲̅) (̲̅ب̲̅)(̲̅ا̲̅)(̲̅ش̲̅)(̲̅م̲̅)...


همه میگن ̑ف̑̑ر̑̑ا̑̑م̑̑و̑̑ش̑̑ش̑̑ ̑̑ک̑̑ن̑،منم میگم نمیتونم...


▂▃▄▅▆▇█▓▒░اما دروغ میگم!░▒▓█▇▆▅▄▃▂


میتونم اما نمیخوام،


نمیخوام [̲̲̅̅ف̲̲̅̅ر̲̲̅̅ا̲̲̅̅م̲̲̅̅و̲̲̅̅ش̲̲̅̅ت̲̲̅̅ ̲̲̅̅]کنم...


اشکال نداره،


زجر میکشم اما تو دلم نگه میدارمت...


این همه مدت با نداشتنت عاشقت موندم...


شماهایی که میگید لیاقتت بیشتر از اینه


من حرف از لیاقت نمیزنم،


حرفه من عشقه،عشق...


چیزی که همتون فکر میکنید تجربه اش کردید


اما فقط فکر میکنید! ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ he╤───


︻╦̵̵͇̿̿̿̿ عشقم╤───...


حرف آ ...


از همه چیزم [̲̲̅̅ب̲̲̅̅خ̲̲̅̅ا̲̲̅̅ط̲̲̅̅ر̲̲̅̅ت̲̲̅̅] گذشتم...


غرورم


̅̅ش̅̅خ̅̅ص̅̅ی̅̅ت̅̅م̅̅


الانم فقط ┣▇ زندگیم ▇▇═─ مونده


از اونم میگذرم بخاطرت


هیچ کدومو نفهمیدی


اما ̮م̮̮ه̮̮م̮ ̮ن̮̮ی̮̮س̮̮ت̮ ̮ف̮̮د̮̮ا̮̮ت̮ ̮ش̮̮م̮...


من از اینا نگذشتم که بیای سمتم،


گذشتم چون وظیفه ̛̭̰̃ع̛̛̰̭̭̰̃̃ا̛̛̰̭̭̰̃̃ش̛̛̰̭̭̰̃̃ق̛̛̰̭̭̰̃̃ه̛̰̭̃

که بخاطره:̤̈ ̤̤̈̈ع̤̤̈̈ش̤̤̈̈ق̤̤̈̈ش̤̈: از همه چیز بگذره...


شاید خیلی زود ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ عاشقت شدم╤───،

[̲̲̅̅ا̲̲̅̅م̲̲̅̅ا̲̲̅̅ ̲̲̅̅ع̲̲̅̅ش̲̲̅̅ق̲̲̅̅م̲̲̅̅ ̲̲̅̅ب̲̲̅̅چ̲̲̅̅گ̲̲̅̅ا̲̲̅̅ن̲̲̅̅ه̲̲̅̅ ̲̲̅̅ن̲̲̅̅ب̲̲̅̅و̲̲̅̅د̲̲̅̅ ̲̲̅̅و̲̲̅̅ ̲̲̅̅ن̲̲̅̅ی̲̲̅̅س̲̲̅̅ت̲̲̅̅]

•••همیـــــــــــن •••

ی را دارم ..

که انقدر برایم ی هست که

نگاهم دنبال ی نیست

این را هزاران بار فریاد زده ام و میزنم که دیگر

ی به چشمانم نمی آید " هرگز "



مشاهده متن کامل ...
دو خبر غیبی خداوند در سوره کوثر
درخواست حذف اطلاعات

2 خبر غیبی خداوند در سوره «کوثر»/ تا از کثیر نگذریم به کوثر نمی‌رسیم/چرا خداوند مصداقی برای «کوثر» ذکر نکرد


این نسل پر برکت از طریق حضرت خدیجه(س) نصیب اکرم‏(ص) شد. آرى خدیجه(س) مال کثیر داد و کوثر گرفت. ما نیز تا از کثیر نگذریم به کوثر نمى‏‌رسیم. عطا کوثر به شخصى مثل ، زمانى معنا دارد که عطا کننده سرچشمه علم و حکمت و قدرت و رحمت باشد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از راه دانا:به مناسبت فرارسیدن سالروز شهادت دخت نبی گرامی حضرت فاطمه زهرا(س) تفسیر سوره مبارکه «کوثر» از منظر حجت‌ال محسن قرائتی در ادامه می‌آید:


 سیماى سوره کوثر


 این سوره سه آیه دارد و در مکّه نازل شده و کوچک‏ترین سوره قرآن کریم است.


 نام سوره برگرفته از آیه اول و به معناى خیر کثیر و فراوان است.


 بر اساس روایات متعدّد از شیعه و سنّى، عاص بن وائل، پدر عمرو عاص که از بزرگان مشرکان مکّه بود، پس از آنکه پسران از دنیا رفتند و آن حضرت دیگر پسرى نداشت، از روى طعنه و زخم زبان، را ابتر و بدون دنباله خواند.


 خداوند براى تسلّى خاطر و پاسخ به این سخن نابجا، سوره کوثر را نازل فرمود و ناکام بودن دشمنان و دوام و بقاى نسل و فکر را خبر داد.


 در روایات، براى ى که این سوره را در هاى واجب و مستحب بخواند، سیراب شدن از حوض کوثر در قیامت، وعده داده شده است.( تفسیر نورالثقلین)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏؛ به نام خداوند بخشنده مهربان‏


 إِنَّآ أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ؛ همانا ما به تو خیر کثیر عطا کردیم.


نکته‏‌ها:


آنجا که خداوند در مقام دعوت به توحید است، ضمیر مفرد به کار مى‌‏برد، همانند «أنا ربّکم فاعبدون» (انبیاء، 92) پروردگار شما من هستم، پس مرا عبادت کنید. «أنَا ربّکم فاتَّقون» (مؤمنون، 52) من پروردگار شما هستم، از من پروا کنید. «انّنى أنَا اللّه» (طه، 14.) همانا من خداوند یکتا هستم.


همچنین در مواردى که خداوند کارى را بدون واسطه انجام مى‌‏دهد یا در مقام بیان ارتباط تنگاتنگ خالق با مخلوق است، ضمیر مفرد به کار مى‏‌رود، همانند: «و أنَا الغفور الرحیم» ( حجر، 49.) تنها من بخشنده مهربانم. «فانّى قریب»( بقره، 186) من به بندگانم نزدیکم.


اما گاهى آیه در مقام بیان عظمت خداوند و شرافت نعمت است که در این موارد ضمیر جمع همچون «اِنّا» به کار مى‏‌رود، چنانکه در این آیه مى‏‌فرماید: «اِنّا اعطیناک الکوثر» زیرا عطاى الهى به بهترین خلق خدا، آن هم عطاى کوثر، به گونه‌‏اى است که باید با عظمت از آن یاد شود.


همچنین در مواردى که خداوند کارى را با واسطه انجام مى‏‌دهد، نظیر باران که با واسطه تابش خورشید و پیدایش بخار و ابر مى‏‌بارد، از ضمیر جمع استفاده مى‏‌شود، چنانکه مى‏‌فرماید: «وانزلنا من السماء ماءً» (مؤمنون، 18) ما از آسمان آبى فرو فرستادیم.


از میان یکصد و چهارده سوره قرآن، چهار سوره با کلمه «اِنّا» آغاز شده است: سوره‏‌هاى فتح، نوح، قدر و کوثر.


«اِنّا فَتَحنا لک فتحاً مبیناً» ما براى تو پیروزى آشکار قرار دادیم.


«اِنّا ارسلنا نوحاً» ما نوح را به سوى مردم فرستادیم.


«اِنّا انزلناه فى لیلة القدر» ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.


«اِنّا اعطیناک الکوثر» ما به تو کوثر عطا کردیم.


در آغاز یکى از این چهار سوره، از حضرت نوح که اولین اولوالعزم است و بعد از حضرت آدم، پدر دوم انسان محسوب مى‏‌شود، سخن به میان آمده است. در آغاز سه سوره دیگر، به نعمت‏‌هاى ویژه‌‏اى همچون نزول قرآن، پیروزى آشکار و عطاى کوثر، اشاره شده است. شاید میان این چهار موضوع ارتباطى باشد که یکى رس اولین اولوا العزم، دیگرى نزول آ ین کتاب آسمانى، سوّمى پیروزى مکتب و چهارمى تداوم خط رس و ابتر نماندن آن را بیان مى‏‌کند.


کلمه «کوثر» از «کثرت» گرفته شده و به معناى خیر کثیر و فراوان است. و روشن است که این معنا می‌تواند مصادیق متعدّدى همچون وحى، نبوّت، قرآن، مقام شفاعت، علم کثیر و اخلاق نیکو داشته باشد، ولى آیه آ سوره، می‌تواند شاهدى بر این باشد که مراد از کوثر، نسل مبارک اکرم است. زیرا دشمنِ کینه‏توز با جسارت به ، او را ابتر مى‏نامید و خداوند در دفاع از ش فرمود: «انّ شانئک هو الابتر» دشمن تو، خود ابتر است. بنابراین اگر مراد از کوثر، نسل نباشد، براى ارتباط آیه اول و سوم سوره، توجیه و معنایى دل‏پسند نخواهیم داشت.


جمله «انّ شانئک هو الابتر» دلیل آن است که مراد از کوثر، نسل کثیر است که بدون شک از طریق حضرت زهرا علیها السلام است.


این نسل پر برکت از طریق حضرت خدیجه(س) نصیب اکرم‏(ص) شد. آرى خدیجه مال کثیر داد و کوثر گرفت. ما نیز تا از کثیر نگذریم به کوثر نمى‏‌رسیم.


ف رازى در تفسیر کبیر مى‏‌گوید: چه نسلى با برکت‏‌تر از نسل فاطمه که مثل باقر و صادق و رضا از آن برخاسته است و با آنکه تعداد بسیارى از آنان را در طول تاریخ، به خصوص در زمان حکومت بنى‏‌امیّه و بنى‏‌عبّاس شهید د، امّا باز هم امروز فرزندان او در اکثر کشورهاى ى گسترده‌‏اند.


 در زمانى که خبر تولّد دختر سبب اندوه پدر مى‏‌شد، به گونه اى که صورتش از غصه سیاه شده و به فکر فرو مى‏‌رفت که از میان مردم فرار کند یا دخترش را زنده به گور کند: «یتوارى من القوم ام یدُسّه فى ّراب» ( نحل، 59) در این زمان قرآن به دختر لقب کوثر مى‏‌دهد تا فرهنگ جاهلى را به فرهنگ الهى و انسانى تبدیل کند.


بر اساس روایات، نام یکى از نهرها و حوض‌‏هاى بهشتى، کوثر است و مؤمنان از آن سیراب مى‏‌شوند. چنانکه در روایت متواتر ثقلین نیز فرمود: «انّهما لن یفترقا حتّى یردا علىّ الحوض» کتاب و عترت از یکدیگر جدا نمى‏شوند تا آنکه در قیامت، در کنار حوض به من ملحق شوند.


کوثر الهى، به ّت بستگى ندارد؛ فاطمه، دختر بود امّا کوثر شد. به تعداد کثیر بستگى ندارد؛ فاطمه، یک نفر بود امّا کوثر شد. آرى خداوند می‌تواند کم را کوثر و زیاد را محو کند.


هدیه کننده خداوند، هدیه گیرنده و هدیه شده فاطمه است. لذا عبارت «اِنّا اعطیناک الکوثر» به کار رفته که بیانگر عظمت خداوند و بزرگى هدیه اوست.


خداوند مصداقى براى کوثر در آیه نیاورد تا همچنان مبهم بماند تا شاید اشاره به این باشد که عمق برکت کوثر عطا شده حتّى براى خود اکرم در هاله‌‏اى از ابهام است.


در این سوره دو خبر غیبى نهفته است: یکى عطا شدن کوثر به ، آن هم در مکّه‌‏اى که حضرت دست خالى بود و فرزند پسر نداشت، دیگر ابتر ماندن دشمن که داراى فرزندان و ثروت‏‌هاى بسیار بود.


تاریخ و آمار بهترین شاهد بر کوثر بودن این عطیّه الهى است. هیچ نسلى از هیچ قومى در جهان، به اندازه نسل حضرت فاطمه‏ علیها السلام رشد و شکوفایى نداشته است. خصوصاً اگر انى را که مادرشان سیّد است، از سادات به حساب آوریم، آمار سادات در جهان نشانه معجزه این خبر غیبى است.


عطا کوثر به شخصى مثل ، زمانى معنا دارد که عطا کننده سرچشمه علم و حکمت و قدرت و رحمت باشد. بنابراین عطاى کوثر نشانه صفات وکمالات الهى است.


الطاف خداوند به اکرم(ص) گاهى با درخواست آن حضرت صورت گرفته است، نظیر «قل ربّ زدنى علماً» ( طه، 114) پروردگارا! مرا از نظر علمى توسعه بده. امّا کوثر هدیه‏‌اى الهى بود که بدون درخواست، به عزیز داده شد.


 کوثر چیست؟


از آیه آ سوره، یعنى «انّ شانئک هو الابتر» استفاده مى‌شود که مراد از کوثر چیزى ضد ابتر است و از آنجا که عرب به افراد بى‏‌عقبه و بى‏‌نسل که فرزند پسر ندارند و با مردن، آثارشان محو می‌شود، ابتر مى‏‌گوید، بهترین مصداق براى کوثر، ذریّه است که ان معصوم از نسل فاطمه زهرا(س) هستند. البتّه کوثر، معنایى عام دارد و شامل هر خیر کثیر مى‌‏شود.


اگر مراد از کوثر، علم باشد، همان چیزى است که مأمور به خواستنش بود. «قل ربّ زدنى علماً»


اگر مراد از کوثر اخلاق نیک باشد، داراى خلق عظیم بود. «انّک لعلى خلق عظیم» ( قلم، 4)


اگر مراد از کوثر عبادت باشد، حضرتش به قدرى عبادت مى‏‌کرد که آیه نازل شد: ما قرآن را نفرستادیم تا این گونه خود را به مشقّت اندازى. «ما انزلنا علیک القرآن لتشقى» ( طه، 2)


اگر مراد از کوثر نسل کثیر باشد که امروزه بیشترین نسل از اوست.


اگر مراد از کوثر امّت کثیر باشد، طبق وعده الهى بر تمام جهان غالب خواهد شد. «لیظهره على الدین کلّه» ( توبه، 33)


اگر مراد از کوثر شفاعت باشد، خداوند تا جایى که راضى شود از امّت او مى‏ب‌خشد. «و لسوف یعطیک ربّک فترضى» ( ضحى، 5)


هر کثیرى کوثر نیست. قرآن مى‏‌فرماید: اموال و اولاد مخالفان، شما را به تعجب واندارد، زیرا که خداوند اراده کرده آنان را در دنیا از طریق همان اموال و اولاد عذاب کند. «فلا تعجبک اموالهم و لا اولادهم انما یرید اللّه لیعذّبهم بها فى الحیاة الدنیا»( توبه، 55)


در قرآن سوره‏اى به نام کوثر داریم و سوره‏اى به نام تکاثر. امّا کوثر ارزش است و تکاثر ضدّ ارزش، زیرا اولى عطیّه الهى است که دنباله‏‌اش ذکر خداست: «اعطیناک الکوثر فصلّ» و دومى یک رقابت منفى که دنباله‌‏اش غفلت از خداست. «الهاکم کاثر».


کوثر ما را به مسجد مى‏برد براى : «فصلّ لربّک» و تکاثر ما را به گورستان مى‏برد براى سرشمارى مردگان. «حتى زُرتم المقابر»


در عطاى کوثر بشارت است: «انّا اعطیناک الکوثر» و در تکاثر تهدیدهاى پى در پى. «کلاّ سوف تعلمون ثمّ کلاّ سوف تعلمون»


کوثر، عامل رابطه با خالق است: «اعطیناک الکوثر فصل» و تکاثر، وسیله‌‏اى براى سرگرمى با مخلوق. «الهاکم ّکاثر»


کوثر که بزرگ‏ترین هدیه الهى است در کوچک ترین سوره قرآن مطرح شده است.


هدیه اشرف معبود به اشرف مخلوق چیزى جز کوثر نمى‏‌تواند باشد. «انّا اعطیناک الکوثر»


عطاى استثنایى در سوره استثنایى با الفاظ استثنایى:


عطا بى‏‌نظیر است، چون کوثر است؛ سوره بى‏‌نظیر است، چون کوچک‏ترین سوره قرآن است و الفاظ بى‏‌نظیرند، چون کلمات «اعطینا»، «الکوثر»، «صلِ‏ّ»، «انحر»، «شانئک» و «ابتر» تنها در این سوره به کار رفته و در هیچ کجاى قرآن شبیه ندارد.


بر اساس روایات، آن دشمن کینه‌‏توزى که به اکرم جسارت کرد و او را ابتر خواند، پدر عمرو عاص بود.


خداوند هم سبب ساز است هم سبب سوز. او مى‌‏تواند از یک فاطمه کوثر بیافریند و می‌تواند افرادى را که پسران رشید دارند به فراموشى بسپارد.


او می‌تواند دریا را با زدن عصاى موسى خشک، «اِضرب بعصاک البحر فانفلق»( شعراء، 63) و با زدن همان عصا به سنگ، دوازده چشمه جارى سازد. «و اضرب بعصاک الحجر فانفجرت» ( بقره، 60)


 پیام‌‏ها:


 1- خداوند به وعده‏‌هاى خود عمل می‌کند. در سوره ضحى، خداوند وعدهى عطا به داده بود: «و لسوف یعطیک ربّک فترضى» ( ضحى، 5) پروردگارت در آینده عطائى خواهد کرد که تو راضى شوى. در این سوره می‌فرماید: ما به آن وعده عمل کردیم. «انّا اعطیناک الکوثر»


 2- فرزند و نسل عطیّه الهى است. «انّا اعطیناک الکوثر»


«فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ»


پس براى پروردگارت بگزار و  (شتر) قربانى کن.


نکته‌ها:


در این سوره که سه جمله بیشتر ندارد، پنج بار شخص مورد خطاب قرار گرفته است.


زیرا علاوه بر ضمیر کاف «ک» «اعطیناک»، در خطاب «صلّ» و «لربک» دو بار و در عبارت «انحر» و «شانئک» نیز دو بار، مخاطب است. «اعطیناک، فصلّ، لربّک، انحر، شانئک»


در سراسر قرآن نیز، بیش از دویست بار خداوند به ش می‌فرماید: «ربّک»


با آن که او پروردگار تمام هستى: «ربّ کلّ شى‏ء» ( انعام، 164.) و پروردگار همه‏ى مردم است: «ربّ النّاس» ( ناس، 1)، ولى از میان واژه‏هاى «ربّ» کلمه «ربّک» بیش از همه به کار رفته و این نشانه آن است که خداوند بر ش عنایت خاصّى دارد.


چنانکه نمونه این عنایت ویژه را در آیات دیگر نیز مشاهده مى‏کنیم، مثلاً خداوند نام اعضا و جوارح را در قرآن مطرح کرده است: چهره‏ات: «وج »( بقره، 144)، زبانت: «لسانک»( قیامت، 16) چشمانت: «عینیک»( حجر، 88) گردنت: «عنقک»(اسراء، 29) دستانت: «یدک»(اسراء، 29) ‏ات: «صدرک»( اعراف، 2) کمرت: «ظهرک» ( ضحى، 3)


در ماجراى فتح مکّه که مشرکان دسته دسته و فوج فوج به وارد مى‏شدند، خداوند تنها دستور تسبیح مى‏دهد: «و رَأیتَ النَّاس یَدخلون فى دینِ اللَّه أفواجا فَسَبّح» ولى براى عطا کوثر می‌فرماید: «فصلِ‏ّ لربّک» بگزار. گویا اهمیّت کوثر از آوردن مشرکان بیش‏تر است.


شتر در قرآن، هم در بحث توحید مطرح شده است: «أفلا ینظرون الى الابل کیف خلقت» ( غاشیه، 17) هم در مورد مقدّمات قیامت نام آن آمده است، «و اذا العشار عطّلت»( تکویر، 4) هم در احکام و شعائر حج مطرح شده است، «و البُدن جعلناها»( حج، 36) و هم مورد قربانى و کمک‏رسانى به جامعه قرار گرفته است. «وانحر»


بر اساس روایات، مراد از «وانحر» آن است که به هنگام گفتن تکبیرها در ، دستان تا مقابل گودى زیر گلو که محلّ نحر است، بالا آورده شود که این زینت است.( تفسیر مجمع‏البیان)


پیام‌ها:


 1- نعمت‏‌ها حتّى براى مسئولیّت‌‏آور است. « انّا اعطیناک الکوثر... فَصلِّ لربک و انحر»


 2- در قرآن به یا سجده شکر سفارش شده است. «فَصلِّ لربک و انحر»


 3 - تشکّر باید فورى باشد. «فَصلِّ لربک و انحر » (حرف فاء براى تسریع است)


 4- نوع تشکّر را باید از خدا بیاموزیم. «فَصلِّ لربک و انحر»


 5- در نعمت‌‏ها و شادى‏ها خداوند را فراموش نکنیم. «اعطیناک الکوثر فصلّ لربک و انحر »


 6 - آنچه می‌تواند به عنوان تشکّر از کوثر قرار گیرد، است. «فَصلِّ لربک و انحر»


( جامع‌‏ترین و کامل‏ترین نوع عبادت است که در آن هم قلب باید حضور داشته باشد با قصد قربت و هم زبان با تلاوت حمد و سوره و هم بدن با رکوع و سجود. مسح سر و پا نیز شاید اشاره به آن باشد که انسان از سر تا پا بنده اوست. در بلندترین نقطه بدن که پیشانى است، روزى سى و چهار بار بر زمین ساییده می‌شود تا در انسان تکبّرى باقى نماند. حضرت زهراعلیها السلام در خطبه معروف خود فرمود: فلسفه و دلیل پاک شدن روح از تکبر است. «تنزیهاً لکم من الکبر»)


 7- دستورات دینى، مطابق عقل و فطرت است. عقل تشکّر از نعمت را لازم می‌داند، دین هم به همان فرمان مى‏‌دهد. «فصلّ لربّک و انحر »


 8- چون عطا از اوست: «انّا اعطینا» تشکّر هم باید براى او باشد. «فصلّ لربّک و انحر »


9- قربانى ، یکى از راه‌هاى تشکّر از نعمت‌‏هاى الهى است. (زیرا محرومان به نوایى مى‏‌رسند.) « فصلّ لربّک و انحر»


 10- هر که بامش بیش برفش بیشتر. ى که کوثر دارد، ذبح کافى نیست باید شتر نحر کند و بزرگ‏ترین حیوان اهلى را فدا کند. «فصلّ لربّک و انحر»


 11- رابطه با خداوند بر رابطه با خلق مقدّم است. «فصلّ لربک و انحر»


 12- انفاقى ارزش دارد که در کنار ایمان و عبادت باشد. «فصلّ لربّک وانحر»


 13- شکرِ عطا گرفتن از خدا، عطا به مردم است. «اعطیناک الکوثر فصلّ لربّک وانحر»


 14- ى ارزش دارد که خالصانه باشد، «لربّک» و انفاقى ارزش دارد که سخاوت‏مندانه باشد. « فصلّ لربّک وانحر»


«إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ»


 همانا دشمن تو بى‏‌نسل و دم بریده است.


نکته‌ها:


کلمه «ابتر» در اصل به حیوان دم‏‌بریده و در اصطلاح به ى گفته می‌شود که نسلى از او به یادگار باقى نمانده باشد. از آنجا که فرزندان پسر در کودکى از دنیا رفتند، دشمنان مى‏‌گفتند: او دیگر عقبه و نسلى ندارد و ابتر است. زیرا در فرهنگ جاهلیّت دختر لایق آن نبود که نام پدر را زنده نگاه دارد.


خداوند از اولیاى خود دفاع می‌کند. به ى که را بى‏‌عَقَبه مى‏‌شمرد، پاسخ قولى و عملى مى‏‌دهد. وجود فاطمه پاسخ عملى و جمله «هو الابتر» پاسخ قولى است. خداوند نه تنها از اولیاى خود، بلکه از همه مؤمنان دفاع می‌کند: «انّ اللّه ی ع عن الّذین آمنوا»( حج، 38)


هر چه ضربه به دین و مقدّسات دینى شدیدتر باشد، دفاع هم باید قوى‏تر باشد. به جسارت‏‌هاى زیادى د و او را ساحر، کاهن، شاعر و مجنون خواندند که همه آنها به نحوى در قرآن جبران شده است.


به گفتند: «انّک لمجنون»( حجر، 6) تو جنّ زده‏اى، ولى خداوند فرمود: «ما انتَ بنعمة ربّک بمجنون» (قلم، 2.) به لطف الهى تو مجنون نیستى.


به آن حضرت گفتند: «لَستَ مُرسلاً»(رعد، 43) تو فرستاده خدا نیستى، خداوند فرمود: «انّک لمن المرسلین» ( یس، 3) قطعاً تو از انى.


به حضرت نسبت شاعرى و خیال بافى دادند: «لشاعر مجنون»( صافّات، 36) خداوند فرمود: «و ما علّمناه الشعر و ما ینبغى له» ( یس، 69) ما به او شعر نیاموختیم و براى او سزاوار نیست.


گفتند: این چه ى است که غذا مى‏‌خورد و در بازار راه مى‌‏رود: «و قالوا ما لهذا الرسول یاکل الطعام و یمشى فى الاسواق» ( فرقان، 7) خداوند فرمود: ان پیش از تو نیز غذا مى‏‌خوردند و در بازارها راه مى‌‏رفتند: «و ما ارسلنا قبلک من المرسلین الاّ انّهم لیاکلون الطعام و یمشون فى الاسواق» ( فرقان، 20)


 به آن حضرت ابتر گفتند، خداوند فرمود: «انّ شانئک هو الابتر».


آرى، پاسخ ى که به اشرف مخلوقات ابتر بگوید، آن است که خداوند به او کوثرى عطا کند که چشم همه خیره و عقل همه مبهوت شود.


هر زخم زبان و کلامى وزنى دارد. به شخص اکرم توهین‏‌ها شد، کلماتى از قبیل مجنون، شاعر، کاهن و ساحر به او گفتند و به یاران او نیز توهین‏‌ها شد تا آنجا که گفتند: این بیچارگان را از خود دور کن تا ما دور تو جمع شویم. براى هیچ کدام سوره اى مستقل نازل نشد، امّا در نسبت ابتر دادن یک سوره نازل شد که خیر کثیر به تو عطا کردیم و دشمن تو ابتر است و این به خاطر آن است که جسارت به شخص و یاران قابل تحمّل است، امّا جسارت به راه و مکتب که او ابتر و راه او گذرا و بى‏آینده است، قابل تحمّل نیست.


گاهى جسارت برخاسته از لغوگویى است که باید با کرامت از کنارش گذشت. «اذا مرّوا باللغو مرّوا کراما»


گاهى جسارت به خاطر جوّ فاسد و دوستان ناباب است، که باید از آنان اعراض کرد. «اذا رأیت الّذین یخوضون فى آیاتنا فاعرض عنهم»( انعام، 68.)


امّا گاهى جسارت به مکتب و است، آن هم از سوى افراد سرشناس و سیاسى که باید جواب سخت به آن داده شود. «انّ شانئک هو الابتر» همان گونه که منافقان از روى غرور مى‏‌گفتند: آیا ما مثل افراد بى د به ایمان بیاوریم. «أنُومن کما آمن السفهاء» قرآن، جسارت اینگونه افراد را چنین پاسخ مى‏‌دهد: «الا انّهم هم السّفهاء و لکن لا یعلمون» ( بقره، 13) آنان خود بى‏ دند ولى نمى‌‏دانند!


پیام‌ها:


1- دشمنان و مکتب او ناکام هستند. (کلمه شانِئ اسم فاعل است و شامل هر دشمنى در گذشته و حال و آینده می‌شود. اگر مى‏‌گفت: «من شانک هو الابتر» تنها انى را که در گذشته دشمنى کرده ‏اند شامل مى‌‏شد و اگر مى‏‌گفت: «من یشونک هو الابتر» تنها دشمنان آینده را در برمى‏‌گرفت. «انّ شانئک هو الابتر».)


 2- توهین به مقدّسات، توبیخ و تهدید سخت دارد. «انّ شانئک هو الابتر»


 3- از متلک‏‌ها و توهین‏‌ها نهراسیم که خداوند طرفداران خود را حفظ می‌کند. «انّ شانئک هو الابتر»


 4- زود قضاوت نکنیم و تنها به آمار و محاسبات تکیه نکنیم که همه چیز به اراده خداوند است. (مخالفان، با مرگ پسر و داشتن پسران متعدّد براى خود، قضاوت د که ابتر است، ولى همه چیز برع شد.) «انّا اعطیناک الکوثر... انّ شانئک هو الابتر»



مشاهده متن کامل ...
قطعا چنین است
درخواست حذف اطلاعات
پای تخته سیاه می روم و روبروی یک کلاس پر از میز و نیمکت خالی از سکنه می ایستم و

فریاد می زنم : خوب به چیزی که پای تخته می نویسم دقت کن...

انّ ربّی لَسمیعُ الدعاء

این انّ که می بینی از حروف مشبهه است ... برای تأکید بر سر جمله میاد

خب علما می دونن که انّ اسم و خبر میخواد

-در خیالم یکی از ته کلاس می گوید : «خانوم جون تو رو خدا همون ادبیاتتو درس بده

خفه شدیم با این عربی»... و من به او پاسخ می دهم: آخه یه قشنگی تو این جمله هست

که من هیچ جای ادبیات فارسی ندیدم ... حالا تو گوش کن دو بیت از سعدی برات می خونم

آ کلاس که اُور دوز عاشقانه کنی بری خونه ... گوش کن -

یه ی داشتیم به اسم جعفری ... عینک ته استکانی عجیب و غریبی داشت...

روز اول که سر کلاسش نشستم فقط به این فکر می که چرا اینقدر این عینک ضخیمه

و این جدی بدون این عینک چه شکلیه ...

روزی که این قاعده ای که الان من می خوام برات بگم رو برامون توضیح داد من دیدم که چشماش

برق زد ...

این ربّی اسم انّ و منصوبه اونم از نوع تقدیری و این سمیعُ خبر انّ و مرفوع اونم از نوع ظاهری

حالا منو نیگا: این لام اول سمیع می دونی چیه؟

بهش میگن لام مُزَحلَقه... این لام اول خبر انّ میاد و هر جا دی به قطعیّت خبر انّ شک نکن

این لام، تأکید انّ رو صد برابر میکنه و به اون قطعیت میده ...

دیگه حالا این جمله رو معمولی نخون : انّ ربّی لَرَئوفُ الرحیم...

- کلاس پر از سکوت است و من روبروی سکوت خالی می ایستم و خورشید را می بینم که روی

همه چیز می تابد حتی به کلاس خالی... -



مشاهده متن کامل ...
تفسیر سوره صف قرائتی
درخواست حذف اطلاعات

سوره 61. صف آیه 1

آیه
سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

سبح لله ما فی السموات و ما فی الارض و هو العزیز الحکیم

ترجمه

آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، برای خدا تسبیح گویند و اوست ش ت ناپذیر حکیم.
پیام ها پیام آیه 1

1- در بینش ی، تمام هستی دارای شعور است و همه به تسبیح خداوند مشغولند. «سبّح للّه ما...»
2- ی سزاوار تسبیح و تقدیس است که دارای قدرت بی نهایت و حکمت بی نظیر باشد. «و هو العزیز الحکیم»
توضیحات
سیمای سوره صفّ
این سوره چهارده آیه دارد و از سوره های مدنی است.
به مناسبت کلمه «صفّ» که در چهارمین آیه آمده، این سوره «صف» نام گذاری شده است.
بیشترین توجه این سوره به برتری دین بر سایر ادیان آسمانی و وم جهاد در راه خداوند و حمایت از ان الهی است.
علاوه بر این سوره، سوره های حدید و نیز با کلمه «سبح» و سوره های و تغابن با کلمه «یُسبِّح» و سوره اسراء با کلمه «سبحان» و سوره اعلی با فرمان «سَبِّح اسم ربّک» آغاز شده است.

سوره 61. صف آیه 2

آیه
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ

یا ایها الذین امنو لم تقولون ما لا تفعلون

ترجمه

ای انی که ایمان آورده اید! چرا چیزی می گویید که عمل نمی کنید؟

سوره 61. صف آیه 3

آیه
کَبُرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ

کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون

ترجمه

نزد خدا بسیار مورد غضب است که چیزی را بگوئید که عمل نمی کنید.
نکته ها
مقت «مَقت» به معنای خشم و غضب شدید است.
مشابه این توبیخ را در آیه «أتأمرون النّاس بالبرّ و تنسون أنفسکم»**بقره، 44.*** می خوانیم.

اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم

عمل ن به گفتار، گاهی به خاطر ناتوانی است و گاهی از روی بی اعتنایی که این مورد توبیخ است.

عالم بی عمل، به درخت بی ثمر، ابر بی باران، نهر بی آب، زنبور بدون عسل، سوزن بدون نخ و الاغی که کتاب حمل می کند، تشبیه شده است.
در احادیث می خوانیم: «علم بلاعمل حجة اللّه علی العبد»**غرر الحکم.*** علم بدون عمل، حجتی بر علیه انسان است.

علم بلاعمل حجه الله علی العبد

«العلم الّذی لایُعمل به کالکنز الّذی لاینفق منه»**امالی صدوق، ص 343.*** علمی که به آن عمل نشود، مانند گنجی است که از آن انفاق و استفاده نشود.

العلم الذی لایعمل به کالکنز الذی لاینفق منه

«انّ اشد الناس حسرة یوم القیامة الّذی وصفوا العدل ثمّ خالفوه»**بحار، ج 2، ص 30.*** ی که از عد سخن بگوید ولی عادل نباشد، سخت ترین حسرت را در قیامت خواهد داشت.

ان اشد الناس حسره یوم القیامه الذی وصفوا العدل تثم خالفوه

حضرت عیسی علیه السلام فرمود: «أشقی الناس مَن هو معروف عند النّاس بعلمه مجهول بعمله»**مصباح الشریعه، ص 368.*** ی که نزد مردم به علم معروف است، ولی به عمل معروف نیست، شقی ترین مردم است.

اشقی الناس من هو معروف عند الناس بعلمه مجهول بعمله

صادق علیه السلام فرمود: «من لم یُصدّق فعله قوله فلیس بعالم»**کافی، ج 1، ص 36.*** ی که کارهایش تأکید کننده ی گفتارش نباشد، عالم نیست.

من لم یصدق فعله قوله فلیس بعالم

صادق علیه السلام یکی از مصادیق این آیه را خلف وعده دانستند و فرمودند: وعده مومن به منزله ی نذر است، لیکن(مخالفت با آن) کفّاره ندارد. «عدة المؤمن اخاه نذرٌ لا کفّارة له»**کافی، ج 2، ص 363.***

عده المومن اخاه نذر لاکفاره له

به گفته مفسّران، شأن نزول آیه درباره انی است که خواهان جهاد بوده ولی همین که فرمان جهاد صادر شد، بهانه تراشی و عذرخواهی د. البته محتوای آیه مربوط به تمام انی است که شعار می دهند ولی عمل نمی کنند.

پیام ها پیام  آیه 2 پیام  آیه 3
1- ایمان باید با عمل و صداقت همراه باشد وگرنه مستحق سرزنش و توبیخ است. (تمام آیه)
2- قبل از این که انتقاد کنید، به بیان نقاط مثبت بپردازید. شما که ایمان دارید، چرا عمل نمی کنید؟ «یا ایها الّذین آمنوا... لِمَ... لا تفعلون»
3- یکی از روش های تربیت، توبیخ بجا و به موقع است. «لم تقولون ما لا تفعلون»
4- وفای به عهد، واجب و خلف وعده، از گناهان کبیره است. «کبر مقتاً»
5 - چه زشت است که تمام هستی در حال تسبیح خداوند باشند، «سبّح للّه» ولی انسان با سخنان بدون عمل، خداوند را به غضب آورد. «کبر مقتاً عند اللّه»
6- گفتار بدون عمل، خطرناک است. «کبر مقتاً عند اللّه ان تقولوا ما لاتفعلون» (کلمات «کبر»، «مقتاً» و «عنداللّه»، نشان از خطرناک بودن موضوع است)
7- اگر امروز کار شما با وعده ها و شعارهای دروغین حل شود، اما نزد خداوند وضع خطرناکی خواهید داشت. «کبر مقتاً عند اللّه...»


سوره 61. صف آیه 4

آیه
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً کَأَنَّهُم بُنْیَانٌ مَّرْصُوصٌ

ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص

ترجمه

همانا خداوند انی را دوست دارد که صف بسته در راه او پیکار کنند،چنانکه گویی بنای بسیار مستحکم سربی هستند.
نکته ها
«بنیان» به معنای ساختمان است. «مرصوص»، از «رصاص» به معنای سرب است و «بنیان مرصوص» یعنی ساختمانی که از فرط استحکام، گویی از سرب ساخته شده است.
شاید آیه قبل، انتقاد از انی باشد که شعار جهاد و پیکار دادند، ولی به آن شعارها عمل ن د، لذا خداوند فرمود: انی که عمل ن د مورد غضب هستند، «کَبُرَ مقتاً» اما در این آیه از انی که به شعار و وعده خود عمل د، تمجید کرده و محبوب خدا دانسته است. «ان اللّه یحبّ الّذین یقاتلون» ان الله یحب الذین یقاتلون
در تاریخ آمده است که در جنگ صفین حضرت علیه السلام برای بالا بردن انگیزه یاران خود، این آیه را تلاوت فرمودند.**تفسیر روح المعانی.***
پیام ها پیام آیه 4
1- در تربیت، قهر و مهر هر دو لازم است. (در آیه قبل سخن از قهر الهی بود و در اینجا سخن از مهر الهی است). «انّ اللّه یحبّ...»
2- برای بازداشتن از کار ناپسند انذار لازم است، «لِمَ تقولون... کَبُر مقتاً» ولی واداشتن به کار نیک، تشویق لازم دارد. «یحبّ الّذین یقاتلون»
3- جلب رضایت و محبت خداوند، بالاترین تشویق برای مومنان است، حتی برتر از بهشت و امثال آن. «انّ اللّه یحبّ...»
4- کارهای سخت، انگیزه قوی لازم دارد و بالاترین انگیزه ها، محبوب خدا شدن است. «انّ اللّه یحبّ الّذین یقاتلون»
5 - مومنان مجاهد، دوستداران خداوند هستند و در راه او می کنند، «یقاتلون فی سبیله» خداوند هم آنها را دوست دارد. «یحبّ الّذین یقاتلون»
6- در شرایط عادی، وحدت و اتحاد و دوری از تفرقه لازم است ولی در برابر دشمن، صفوف مومنان باید متحدتر و نفوذناپذیر و مستحکم تر باشد. «صفّاً کانّهم بنیان مرصوص» صفا کانهم بنیان مرصوص

سوره 61. صف آیه 5

آیه
وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی وَقَدْ تَّعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ فَلَمَّا زَاغُواْ أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ

و اذ قال موسی لقومه یا قوم لم توذوننی و قد تعلمون انی رسول الله الیکم فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم و الله لا یهدی القوم الفاسقین

ترجمه

و آنگاه که موسی به قوم خود گفت:ای قوم من! با این که می دانید من فرستاده خدا به سوی شما هستم، چرا اذیتم می کنید؟ پس چون منحرف شدند، خداوند دل های آنان را منحرف ساخت و خداوند قوم فاسق را هدایت نمی کند.
نکته ها
«زاغ» از «زیغ» به معنای انحراف از مسیر حق است. روح انسان به راه مستقیم تمایل دارد و این انسان است که آن را منحرف می کند.
در آیات قبل، انتقاد از گفتار بدون عمل بود، در این آیه انتقاد از عمل بر خلاف علم است که چرا با این که می دانند او خداست، او را اذیت و آزار می دهند.
خداوند، کیفر و پاداش را بر اساس عدل و حکمت خود و عملکرد انسان قرار می دهد. او از طریق عقل و فطرت و فرستادن ان مردم را هدایت می کند، هر هدایت را پذیرفت، بر هدایتش می افزاید: «والذین اهتدوا زادهم هدی »**محمد، 17.*** و هر با علم و اراده، راه انحراف را انتخاب کند، خداوند او را رها می کند. «زاغوا ازاغ اللّه»
آزار و اذیت حضرت موسی و اکرم
اذیّت هایی که قوم موسی علیه السلام در مورد او روا داشتند، بسیار بود، از جمله می گفتند:
«لن نؤمن لک حتی نری اللّه جهرة»**بقره، 55.*** هرگز به تو ایمان نمی آوریم تا این که خداوند را به طور آشکار ببینیم.

لن نومن لک حتی نری الله جهره

«لن نصبر علی طعام واحد»**بقره، 61.*** ما بر یک نوع طعام صبر نمی کنیم.

«لن ندخلها حتی ی جوا منها»**مائده، 22.*** تا آنها از آنجا بیرون نشوند، ما داخل نخواهیم شد.
«فاذهب انت و ربک فقاتلا انا هاهنا قاعدون»**مائده، 24.*** تو و پروردگارت بروید و با آنها جنگ کنید، ما نشسته ایم.
«اجعل لنا الها کما لهم الهه»**اعراف، 138.*** برای ما نیز خ مثل خدایان این بت پرستان، قرار بده.
«قالوا اوذینا من قبل ان تاتینا و من بعد ما جئتنا»**اعراف، 129.*** ای موسی! ما هم پیش از آمدن تو و هم پس از آن در رنج و شکنجه بوده ایم.
اکرم صلی الله علیه وآله نیز مورد آزار و اذیت مشرکان و منافقان قرار داشت، چنانکه قرآن می فرماید:
«و منهم الّذین یؤذون النّبی و یقولون هو اُذن»**توبه، 61.*** بعضی (از منافقان) انی هستند که دائم را آزار می دهند و می گویند او زود باور است.

و منهم الذین یوذون النبی و یقولون هو اذن

«والّذین یؤذون رسول اللّه لهم عذابٌ الیم»**توبه، 61.*** برای آنها که خدا را اذیت می کنند، عذاب دردناک آماده و مهیا است.

والذین یوذون رسول الله لهم عذاب الیم

«ان ذلکم کان یؤذی النّبیّ فیستحیی منکم»**احزاب، 53.*** این کار شما را آزار می دهد و او از شما شرم می کند (که ناراحتی خود را اظهار کند).

ان ذلکم کان یوذی النبی فیستحیی منکم

یکی دیگر از آزارهایی که می دید، سستی بعضی از مسلمانان برای جهاد بود که می گفتند: «انّ بیوتنا عورة»**احزاب، 13.*** خانه های ما حفاظ ندارد، «لاتنفروا فی الحّر» لا تنفروا فی الحر **توبه، 81 .*** هوا گرم است، «بَعُدت علیهم الشقه بعدت علیهم الشقه »**توبه، 42.*** راه دور است، «و لاتفتنّی الا فی الفتنة سقطوا  و لا تفتنی الا فی الفتنه سقطوا »**توبه، 49.*** با شرکت در جنگ تبوک ممکن است نگاه ما به دختران و ن رومی بیفتد و گرفتار شویم، اسلحه و امکانات کم است و...

با توجّه به آیات قبل که فرمود: چرا به گفتار خود عمل نمی کنید و خدا رزمندگان را دوست دارد، معلوم می شود که مراد از آزار در این آیه، سستی در جهاد و رفتن به جبهه است.

پیام ها پیام آیه 5
1- تاریخ زندگی حضرت موسی علیه السلام بخاطر درس ها و عبرت هایی که دارد نباید فراموش شود. «و اذ...»
2- آشنایی با تاریخ بزرگان، سبب تسلّی و دلداری است. «اذ قال موسی لقومه... لِمَ تؤذوننی»
3- گاهی خودی ها بیش از بیگانگان مشکل آفرینی می کنند. «یا قوم لِمَ تؤذوننی»
4- در نهی از منکر، از اهرم عاطفه استفاده کنید. «یا قوم لِمَ تؤذوننی»
5 - اذیت یاران، نباید سبب قهر و طرد آنها شود. «یا قوم لِمَ تؤذوننی»
6- علم و آگاهی، مسئولیّت آور است. از آگاهان انتظار می رود که به علم خود عمل کنند. «لِمَ تؤذوننی و قد تعلمون...»
7- گفتار و رفتاری که موجب آزار ان دینی شود، به انحراف انسان می انجامد. «لِمَ تؤذوننی... زاغوا»
8 - انحراف در گفتار و رفتار، مقدّمه انحراف دل و روح و شخصیّت و هویّت و فرهنگ و فکر انسان است. «فلمّا زاغوا ازاغ اللّه قلوبهم»
9- گناه، محرومیت از هدایت الهی را به دنبال دارد. «واللّه لایهدی القوم الفاسقین»

سوره 61. صف آیه 6

آیه
وَإِذْ قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یَابَنِی إِسْرَآءِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقاً لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ َّوْرَاةِ وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَآءَهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُواْ هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ

و اذ قال عیسی ابن مریم یا بنی انی رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدی من وراه و مبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد فلما جاهم بالبینات قالوا هذا سحر مبین

ترجمه

و آنگاه که عیسی پسر مریم به بنی گفت: همانا من فرستاده خدا به سوی شما هستم و توراتی را که پیش از من بوده است، تصدیق می کنم و نسبت به ی که بعد از من خواهد آمد و نامش احمد است، مژده می دهم. پس چون معجزات روشنی برای آنان آورد، گفتند: این جادویی آشکار است.
نکته ها
بدون شک آنچه امروز در دست یهودیان و یان به نام تورات و انجیل قرار دارد، کتاب های نازل شده بر ان بزرگ خدا، حضرت موسی و حضرت علیهما السلام نیست، بلکه مجموعه ای از کتاب هایی است که به وسیله یاران آنها یا افرادی که بعد از آنها متولّد شده اند، تألیف شده است. یک مطالعه اجمالی در این کتاب ها گواه زنده این مدّعاست و خود یهودیان و یان نیز ادّعایی بیش از این ندارند.
البتّه شک نیست که قسمتی از تعلیمات موسی و عیسی و محتوای کتاب های آنها در ضمن گفته های پیروانشان به این کتاب ها انتقال یافته است، به همین دلیل نمی توان همه آنچه را که در عهد قدیم (تورات و کتاب های وابسته به آن) و عهد جدید (انجیل و کتاب های وابسته به آن) آمده است، انکار کرد، بلکه محتوای کتاب های فوق، مخلوطی از تعلیمات این دو بزرگ خدا و افکار و شه های دیگران است.
در کتاب های موجود، تعبیرات گوناگونی که بشارتِ ظهور بزرگی در آینده که نشانه های او جز بر تطبیق نمی کند، دیده می شود.
جالب آنکه غیر از پیشگویی هایی که در این کتاب ها دیده می شود و بر شخص صلی الله علیه وآله تطبیق می کند، در سه مورد از انجیلِ «یوحنّا»، روی کلمه «فارقلیط» تکیه شده که در ترجمه های فارسی، به «تسلّی دهنده» ترجمه شده است. اکنون به متن انجیل یوحنّا به نقل از تفسیر نمونه توجّه کنید:
«و من از پدر خواهم خواست و او «تسلّی دهنده ی» دیگر به شما خواهد داد که تا ابد با شما خواهد ماند.»**انجیل یوحنّا، باب 14، جمله 16.***
و در باب 15 آمده است: «و چون آن «تسلّی دهنده» بیاید... در باره ی من شهادت خواهد داد.»**انجیل یوحنّا، باب 15،جمله 26.***
و در باب 16 نیز می خوانیم: «لیکن به شما راست می گویم که شما را مفید است که من بروم که اگر من نروم، آن «تسلّی دهنده» به نزد شما نخواهد آمد، امّا اگر بروم او را به نزد شما خواهم فرستاد.»**انجیل یوحنّا، باب 16، جمله 8 .***
مهمّ این است که در متن سریانی اناجیل که از اصل یونانی گرفته شده است، به جای تسلّی دهنده، «پارقلیطا» آمده و در متن یونانی «پیرکلتوس» که از نظر فرهنگ یونانی به معنی «شخص مورد ستایش» و معادل واژه های «محمّد و احمد» در زبان عربی است.
ولی هنگامی که ارباب کلیسا متوجّه شدند انتشار چنین ترجمه ای ضربه ی شدیدی به تشکیلات آنها وارد می کند، به جای «پیرکلتوس»، کلمه ی «پاراکلتوس» را نوشتند که به معنای «تسلّی دهنده» است و با این تحریف آشکار، این سند زنده را دگرگون ساختند، هر چند با وجود این تحریف، بشارت روشنی از ظهور یک بزرگ در آینده مشهود است.**تفسیر فرقان.***
در دایرة المعارف بزرگ فرانسه، در این باره آمده است:
«محمّد، مؤسّس دین و فرستاده ی خدا و خاتم ان است. کلمه «محمّد» به معنی بسیار حمد شده است و از ریشه ی «حمد» به معنی تجلیل و تمجید، گرفته شده و نام دیگری که آن هم از ریشه ی «حمد» است و هم معنی لفظ «محمّد» می باشد، «احمد» است که احتمال قوی می رود، یان عربستان، آن لفظ را به جای «فارقلیط» به کار می بردند. احمد یعنی بسیار ستوده شده و بسیار مجلل، که ترجمه ی لفظ «پیرکلتوس» است و اشتباهاً لفظ «پاراکلتوس» را به جای آن گذاشته اند و به این ترتیب نویسندگان مذهبی مسلمان مکرّر گوشزد کرده اند که مراد از این لفظ، بشارت ظهور است. قرآن مجید نیز آشکارا در آیه ششم سوره صف به این موضوع اشاره می کند.»**دایرة المعارف بزرگ فرانسه، ج 23، ص 4176، به نقل از تفسیر نمونه.***
آیا نام ، «احمد» بوده است؟
الف) در کتاب های تاریخی آمده است که صلی الله علیه وآله از کودکی دارای دو نام بوده و مردم او را با هر دو نام خطاب می د که یکی «محمّد» و دیگری «احمد» بوده است. نام اوّل را جدّ عبدالمطلب، و نام احمد را مادرش آمنه برای او انتخاب د. این مطلب در سیره حلبی مشروحاً ذکر شده است.
ب) یکی از انی که به دفعات، صلی الله علیه وآله را با نام «احمد» یاد کرده، عموی آن حضرت، «ابوطالب» است و امروزه در کت که به نام «دیوان ابوطالب» در دست ما قرار دارد، اشعار زیادی دیده می شود که در آن از گرامی با عنوان «احمد» یاد شده است**دیوان ابوطالب، ص 25 تا 29، و تاریخ ابن ع ر، ج 1، ص 275، به نقل از تفسیر نمونه.*** مانند:
ارادوا قتل احمد ظالموهم
و لیس بقتلهم فیهم زعیم
ستمگران تصمیم به قتل او گرفتند ولی برای این کار ی نیافتند.
ج) در اشعار «حسان بن ثابت» شاعر معروف عصر نیز این تعبیر دیده می شود:
مفجعة قد شفها فقد احمد  مفجعه قد شفها فقد احمد
فظلت لآلاء الرّسول تعدّد   فظلت لالا الرسول تعدد


مصیبت زده ای که فقدانِ احمد او را بی تاب کرده بود، پیوسته عطایا و مواهب رسول را بر می شمرد.**دیوان حسان بن ثابت، ص 59، به نقل از تفسیر نمونه.***

در حدیث می خوانیم که صلی الله علیه وآله فرمودند: «نام من در زمین، «محمّد» و در آسمان ها، «احمد» است».**تفسیر برهان.***

پیام ها پیام آیه 6
1- تاریخ زندگانی حضرت عیسی علیه السلام قابل توجّه و به یاد ماندنی است «و اذ قال عیسی»
2- عیسی، رسول خدا است، او را خدا ندانید. «انّی رسول اللّه»
3- در تربیت الهی، کلاس های متعدّدی وجود دارد که هر کلاس، مقدّمه ی کلاس بعدی و هر تصدیق کننده قبلی است. «و مصدّقاً لما بین یدیّ من وراة و مبشّراً برسول...»
4- ، کامل ترین ادیان است، زیرا بشارت، در مورد چیز بهتر و کامل تر است. «و مبشّراً برسول»
5- در نزد اولیای خدا، به جای حسادت، بشارت است. «مبشّراً برسول من بعدی»
6- عیسی هم مبشَّر است، هم مبشِّر. او به آمدن بشارت می دهد «مبشّراً برسول...» و خداوند از وجود او بشارت می دهد. «یا مریم ان اللّه یبشّرک بکلمة منه اسمه ال »**آل عمران، 45.***
7- در دعوت ها، هم به گذشته توجّه کنید «مصدقاً...»، هم زمان خود را در نظر بگیرید، «انّی رسول اللّه الیکم» و هم آینده را در نظر داشته باشید. «... من بعدی اسمه احمد»
8- در معرفی افراد آن گونه عمل کنید که هیچ ابهامی باقی نماند. «... اسمه احمد»
9- لجاجت، عنصری است که باعث می شود، نه بشارت های قبلی کارساز باشد و نه نشانه های موجود. «فلمّا جاءهم بالبیّنات قالوا هذا سحرٌ مبین»


سوره 61. صف آیه 7

آیه
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُوَ یُدْعَی إِلَی الْإِسْلاَمِ وَ اللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ

و من اظلم ممن افتری علی الله الکذب و هو یدعی الی ال و الله لا یهدی القوم الظالمین

ترجمه

و کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ بست (و قرآن را سحر خواند)، در حالی که به دعوت می شود و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی کند.
نکته ها
در قرآن، شانزده مرتبه کلمه «اظلم» به کار رفته که پانزده مورد آن مربوط به مسایل اعتقادی و فرهنگی است نظیر:
افتری علی الله «افتری علی اللّه» 9 مرتبه
کتم شهاده «کتم شهادة» 1 مرتبه
کذب بایات الله «کذّب بآیات اللّه» 2 مرتبه
منع مساجد الله «منع مساجد اللّه» 1 مرتبه
ذکر بایات ربه فاعرض عنها «ذکّر بآیات ربّه فاعرض عنها» 2 مرتبه
ظلم بر سه نوع است: ظلم به خود، ظلم به مردم و ظلم به مکتب و از این میان، ظلم به دین و مکتب، مهمّ ترین و بزرگ ترین نوع ظلم است.**تفسیر اطیب البیان.***
پیام ها پیام آیه 7
1- ی که نه بشارت عیسی و نه معجزات را می پذیرد و همه را ی ره سحر می داند، مرتکب بزرگ ترین افترا گردیده و ظالم ترین فرد است. «سحر مبین و من اظلم ممن افتری»
2- افترا به انبیای الهی، افترا بر خداست. آنان به صلی الله علیه وآله گفتند: «سحر مبین»، خداوند عمل آنان را افترا بر خدا معرفی می کند.
3- افترا بر خدا و دین خدا، بدترین نوع افتراست. «و من اظلم ممن افتری علی اللّه»
4- بزرگ ترین ظلم، جلوگیری از رشد و معرفت و حق گرایی و عبادت مردم است. «من اظلم ممن افتری علی اللّه»
5 - بدترین نوع ظلم آن است که بر ظالم، اتمام حجّت شده باشد و او ظلم کند. «و من اظلم... و هو یدعی الی ال »
6- نتیجه افترا بر خداوند، محرومیت از هدایت الهی است. «واللّه لایهدی القوم الظالمین»
7- هدایت و ضل به دست خداوند است، لیکن انسان زمینه های آن را با اختیار و اراده خود فراهم یا نابود می کند. «لایهدی القوم الظالمین»

سوره 61. صف آیه 8

آیه
یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِّمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ

یریدون لیطفنوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون

ترجمه

آنان تصمیم دارند که نور خدا را با دهان ها (و سخنان و افتراها)ی خود خاموش کنند، در حالی که خداوند کامل کننده نور خویش است، هرچند کافران ناخشنود باشند.

سوره 61. صف آیه 9

آیه
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِ ّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ

هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشر

ترجمه

او ی است که ش را همراه با هدایت و دین حق (به سوی مردم) فرستاد تا آن را بر همه ادیان غالب سازد، گرچه مشرکان آن را خوش نداشته باشند.
نکته ها
مشابه آیات هشتم و نهم این سوره، در آیات 32 و 33 سوره توبه آمده است.
دشمن برای خاموش نور خداوند از راه های مختلفی استفاده می کند، از جمله:
- تهمت ارتجاع و کهنه گرایی می زنند. «اساطیر الاولین»**انعام، 25.***
- می گویند این سخنان خیال و پندار است. «اضغاث احلام»**انبیاء، 5.***
- سخنان را دروغ و افترا می نامند. «ام یقولون افتراه»**احقاف، 8.***
- آیات وحی را سطحی و بی ارزش قلمداد می کنند. «لو نشاء لقلنا مثل هذا»**انفال، 31.***لو نشا لقلنا مثل هذا
- برای خداوند رقیب تراشی می کنند. «و جعلوا للّه انداداً»**ابراهیم، 30.***و جعلوا لله اندادا
- مردم را از شنیدن آیات الهی باز می دارند. «لاتسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه»**فصلت، 26.***
- به راه و مکتب مومنان طعنه می زنند و آنان را تحقیر می کنند. «و طعنوا فی دینکم»**توبه، 12.***
- دین خدا را مس ه می کنند. «اتخذوا دینکم هزواً و لعباً»**مائده، 57.***اتخذوا دینکم هزوا و لعبا
- سعی در ت یب مساجد و پایگاه های مکتب دارند. «سعی فی ابها»**بقره، 114.***
- سعی در تحریف دین می نمایند. «یُحرّفون الکلم»**نساء، 46.***یحرفون الکلم
- گاهی در دین بدعت گذاری دارند. «و رهبانیة ابتدعوها»** حدید، 27.***و رهبانیه ابتدعوها
- گاهی حقایق دین را کتمان می کنند. «یکتمون ما أنزلنا من البیّنات»**بقره، 159.***یکتمون ما انزلنا من البینات
- دین خداوند را تجزیه می کنند. «افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض»**بقره، 85.***افتومنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض
- حق و باطل را در هم می آمیزند. «ولاتلبسوا الحق بالباطل»**بقره، 42.***
- در دین خدا، غلوّ می کنند. «لاتغلوا فی دینکم»**مائده، 77.***
- با مسلمانان به جنگ وستیز برمی خیزند. «لایزالون یقاتلونکم حتّی یردّوکم عن دینکم»**بقره، 217.***لا یزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عن دینکم
خداوند سه بار وعده پیروزی بر تمام ادیان را داده است:
«هو الّذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحقّ لیظهره علی الدین کلّه ولوکره المشر »**توبه، 33.***
«هو الّذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحقّ لیظهره علی الدین کلّه و کفی باللّه شهیداً»**فتح، 28.***
«هو الّذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحقّ لیظهره علی الدین کلّه ولو کره المشر »**صف، 9.***
و بدون شک خداوند وعده خود را عملی می کند. «و لن یخلف اللّه وعده»**روم، 6 ؛ حج، 47.***
در روایات بدون شک متواتر می خوانیم که پیروزی بر دیگر ادیان آسمانی، در زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام تحقّق خواهد یافت.
حضرت علی علیه السلام فرمود: «فو الّذی نفسی بیده حتی لاتبقی قریة الاّ و ینادی فیها بشهادة ان لا اله الاّ اللّه بکرةً و عشیاً»**تفاسیر مجمع البیان، کنزالدقائق و برهان.***

«فو الذی نفسی بیده حتی لاتبقی قریه الا و ینادی فیها بشهاده ان لا اله الا الله بکره و عشیا

به خداوندی که جانم در دست اوست، هیچ شهر و روستایی باقی نمی ماند مگر آن که هر صبح و شام صدای اذان و شهادتین در آن شنیده خواهد شد.

تاریخ ، تحقق آیه هشتم را به اثبات رسانده است، زیرا با این که دشمن از طریقِ استهزا و اذیت و شکنجه، محاصره اقتصادی و اجتماعی، تحمیل جنگ ها، توطئه های داخلی منافقان، ایجاد تفرقه میان مسلمانان، به راه انداختن جنگ های صلیبی، ترویج ا و منکرات، استعمار نظامی و لحظه ای کوتاهی نکرده، ولی روز به روز توسعه پیدا کرده است.

پیام ها پیام آیه 8 پیام آیه 9
1- دشمن دائماً در فکر خاموش چراغ هدایت و نور خداست. «یریدون لیطفئوا نور اللّه»
2- قرآن نور الهی است. «لیطفئوا نور اللّه»
3- دین نور است، یعنی مایه ی شناخت، رشد، حرکت و گرمی است. «نور اللّه»
4- برنامه ها و تصمیمات دشمنان برای مقابله با حق، تلاشی مذبوحانه و بی ثمر است. «نور اللّه بافواههم»
کِی شود خورشید از پف منطمس
کی شود دریا ز پوز سگ نجس
مَهْ فشاند نور و سگ عوعو کند
هر ی بر طینت خود می طند
5 - مهم ترین وسیله دشمن برای مقابله با ، تبلیغات است. «بافواههم» البتّه به سرانجام نمی رسد.
چراغی را که ایزد بر فروزد
هر آن پف کند ریشش بسوزد
6- ، دین کامل و جاودان است. «واللّه متمّ نوره»
7- هیچ نوع مخالفتی مانع اراده الهی نیست، نه شرک «و لو کره المشر »**توبه، 33.***، و نه کفر. «ولو کره الکافرون»
8 - کفر و شرک، به طور ی ان از گسترش ناراضی هستند. «ولو کره الکافرون»، «و لو کره المشر »
9- رسولان با اراده الهی انتخاب می شوند، نه انتخاب و اراده مردم. «هو الّذی ارسل رسوله»
10- پیروزی به خاطر حقانیّت آن است. «بالهدی و دین الحق لیظهره»
11- آینده از آنِ است. «لیظهره علی الدین کلّه»
12- مکتب ، امید آفرین است. «لیظهره علی الدین کلّه»
13- حاکمیّت و غلبه ای ارزش دارد که کامل و دائم باشد. «لیظهره علی الدین کلّه»
14- به جز ، تمام ادیان تاریخ مصرف دارند و تنها مکتب جاودانی است. «لیظهره علی الدین کلّه»
15- عوامل پیروزی چند چیز است:
الف) اراده و امداد الهی، «هو الّذی»هو الذی
ب) ی معصوم و لایق، «رسوله»
ج) نیاز طبیعی جامعه، «بالهدی »
د) داشتن حقانیّت، «دین الحق»
ه) جامع و کامل بودن مکتب، «متم نوره»متم نوره


سوره 61. صف آیه 10

آیه
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ

یا ایها الذین امنوا هل ادلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم

ترجمه

ای انی که ایمان آورده اید! آیا شما را بر تجارتی که از عذاب دردناک(قیامت) نجاتتان دهد، راهنمایی کنم؟

سوره 61. صف آیه 11

آیه
تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنفُسِکُمْ ذَ لِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ

تومنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون

ترجمه
به خدا و رسولش ایمان آورید و با اموال و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید که این برای شما بهتر است، اگر بدانید.

سوره 61. صف آیه 12

آیه
یَغْفِرْلَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

یغفر لکم ذنوبکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار و م ن طیبه فی جنات عدن ذلک الفوز العظیم

ترجمه

(در این صورت،) خداوند گناهان شما را می آمرزد و به باغ هایی که نهرها از زیر آنها جاری است و خانه های دل پسند در بهشت های جاودان واردتان می کند. این رستگاری بزرگی است.
نکته ها
در آیه قبل، غلبه دین بر سایر ادیان وعده داده شد، ولی تحقق این وعده سه شرط لازم دارد:
الف) قانون کامل و جهانی که همان قرآن است، نوری که خداوند آن را کامل کرده و هیچ قدرت خاموش ش را ندارد.
ب) وجود معصوم که حضرت مهدی، بقیّة اللّه و ذخیره الهی است.
ج) آمادگی مردم که در این آیه مطرح شده است.
این آیات، هم وزن آیه 111 سوره توبه است که می فرماید: «انّ اللّه اشتری من المؤمنین أنفسهم و أموالهم بانّ لهم الجنّة...»

ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه

در تجارت چند فرض وجود دارد:

1. تجارت بد: «بئسما اشتروا به أنفسهم»**بقره، 90.***بئسما اشتروا به انفسهم
2. تجارت بدون سود: «فما ربحت تجارتهم»**بقره، 16.***
3. تجارت کم سود: «متاع الدنیا قلیل»**نساء، 77.***
4. تجارت زیان بار: «انّ الخاسرین الّذین خسروا أنفسهم»**زمر، 15.***ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم
5. تجارت بسیار زیان بار: «انّ الانسان لفی خُسر»**عصر، 2.***ان الانسان لفی خسر
6. تجارت رسوا: «الخسران المبین»**حج، 11.***
7. تجارت راکد: «تخشون ادها»**توبه، 24.***
8. تجارت مستمرّ و بادوام: «تجارة لن تبور»**فاطر، 29.***تجاره لن تبور
9. تجارت نجات بخش: «تجارة تنجیکم»**صف، 10.***تجاره تنجیکم
10. تجارت سودآور: «تجارة مُربِحة»**نهج البلاغه، خطبه 193.***تجاره مربحه
حضرت علی علیه السلام می فرماید: قیمت شما بهشت است، پس خودتان را ارزان نفروشید: «لیس لانفسکم ثمنٌ الاّ الجنّة فلا تبیعوها الاّ بها»**بحار، ج 70، ص 132.***لیس لانفسکم ثمن الا الجنه فلا تبیعوها الا بها
دنیا، تجارت خانه اولیای الهی است: «الدنیا متجر اولیاء اللّه» «الدنیا متجر اولیا الله *نهج البلاغه، حکمت 131.*** جالب آن که حضرت علی علیه السلام این سخن را به ی فرمود که از دنیا بدگویی می کرد.
در تجارت با خداوند، ما سرمایه را از خود او می گیریم و با قیمت گزاف به خودش می فروشیم.
در فرهنگ برای بسیاری از امور مادّی، مشابه معنوی نیز وجود دارد. برای مثال:
الف) خوراک مادّی: «کلوا من الطیبات»**مؤمنون، 51.***
خوراک معنوی: «فلینظر الانسان الی طعامه»**عبس، 24.*** که علیه السلام می فرمایند: «الی علمه»**رجال کشی، ج 4، ص 3.*** یعنی، ببیند چه می آموزد.
ب) لباس مادّی: «سر ل تقیکم»**نحل، 81.***
لباس معنوی: «و لباس قوی ذلک خیر»**اعراف، 26.***
ج) زینت مادّی: «خذوا زینتکم عند کل مسجد»**اعراف، 31.***
زینت معنوی: «حبّب الیکم الایمان و زیّنه فی قلوبکم»**حجرات، 7.***حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم
د) سفر مادّی: «و ان کنتم علی سفر»**بقره، 283.***
سفر معنوی: «انک کادح الی ربّک کدحاً»**انشقاق، 6.***انک کادح الی ربک کدحا
ه) رزق مادّی: «من الثّمرات رزقاً لکم»**بقره، 22.***من الثمرات رزقا لکم
رزق معنوی: «وارزقنی حج بیتک الحرام»**دعای ماه رمضان.***
و) شیرینی مادّی: «حلاوة الدنیا»**نهج البلاغه، حکمت 251.***حلاوه الدنیا
شیرینی معنوی: «حلاوة الایمان حلاوه الایمان»**بحار، ج 87، ص 201.***، «حلاوة وُدّک حلاوه ودک »**بحار، ج 90، ص 147.***
ز) پاداش مادّی: «جنات تجری من تحتها الانهار...»**بقره، 25. (27 بار در قرآن آمده است).***
پاداش معنوی: «و رضوان من اللّه اکبر»**توبه، 72.*** و رضوان من الله اکبر
ح) پدر مادّی: «و والد و ما ولد»**بلد، 3.***
پدر معنوی: «أنا و علیٌ ابوا هذه الامّة»**بحار، ج 36، ص 11.***انا و علی ابوا هذه الامه
ط) هجرت مادّی: «و هاجروا»**انفال، 72.***
هجرت معنوی: «و الرّجز فاهجر»**مدّثر، 5.*** و الرجز فاهجر
در حدیث می خوانیم که علی علیه السلام فرمود: «أنا ّجارة المربحة المنجیة من العذاب الالیم ّی دلّ اللّه علیها فی کتابه فقال «هل أدلّکم علی تجارةٍ...»»**انا جاره المربحه المنجیه من العذاب الالیم ی دل الله علیها فی کتابه فقال «هل ادلکم علی تجاره .. تفسیر کنز الدقائق.*** من همان تجارت پرسودی هستم که باعث نجات از عذاب الیم است همان که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده است.

پیام ها پیام آیه 10 پیام آیه 11 پیام آیه 12
1- مردم را با عنوان و لقب ایمانی آنها مخاطب قرار دهیم. «یا أیّها الّذین آمنوا»
2- باید ابتدا در مردم آمادگی ایجاد کنیم و یکی از راه های آن، طرح سؤال است. «هل أدلّکم»
3- تجارت، نیاز به راهنما دارد. «هل أدلّکم علی تجارة»
4- تجارت معنوی برای همه قابل درک نیست، فقط مومنان به خدا این معنا را درک می کنند. «یا أیّها الّذین آمنوا هل أدلّکم...»
5 - انسان فطرتاً به دنبال سود است، آن هم سودی ثابت و پایدار. «هل أدلّکم علی تجارة تنجیکم»
6- سود واقعی، نجات از قهر الهی است. «تجارة تنجیکم من عذاب الیم»
7- دفع خطر، مهم تر از جلب منفعت است. «تجارة تنجیکم من عذاب الیم»
8 - تجارت، تنها در امور دنیوی نیست. «تجارة... تؤمنون باللّه »
9- پیروی از ان، تجارت پر سود است. «تجارةٍ... تؤمنون باللّه و رسوله»
10- ایمان، درجات مختلفی دارد. «یا أیّها الّذین آمنوا... تؤمنون»
11- در تبلیغ دین، از عناوین و موضوعات مورد توجّه مردم باید استفاده کرد. موضوع تجارت و ب درآمد مورد نظر همه است، لذا ایمان به خدا، به عنوان یک تجارت پر سود مطرح می شود. «تجارةٍ... تؤمنون باللّه و رسوله»
12- ایمان، تنها باور قلبی نیست، تلاش و جهاد لازم دارد. «تؤمنون... تجاهدون»
13- ایمان به خدا همراه با ایمان به رسول است و جهاد با مال همراه با جهاد با جان. «تؤمنون... تجاهدون...»
14- ایمان و جهاد موسمی و فصلی و مقطعی کارساز نیست، تداوم لازم دارد. «تؤمنون... تجاهدون...» (فعل مضارع نشانه دوام و استمرار است.)
15- ایمان سطحی سرچشمه ی کارهای مهم نمی شود، ایمان کامل لازم است.
«یا أیّها الّذین آمنوا... تؤمنون... تجاهدون»
16- ایمان بر عمل مقدّم است. «تؤمنون... تجاهدون»
17- حفظ دین، برتر از حفظ مال و جان است و باید برای حفظ دین، از مال و جان گذشت. «تجاهدون فی سبیل اللّه باموالکم و أنفسکم»
18- جهاد از هیچ فردی برداشته نمی شود، گاهی با مال، گاهی با جان و گاهی با مال و جان باید جهاد کرد. «تجاهدون... باموالکم و أنفسکم»
19- در دستورات، از کار سبک تر شروع کنیم تا به کارهای سنگین تر برسیم. (جهاد با مال قبل از جهاد با جان آمده است). «باموالکم و أنفسکم»
20- ارزش کارها به اخلاص است. «فی سبیل اللّه»
21- چه بسا تلخی ها که به نفع ما باشد ولی ما ندانیم. «تجاهدون... خیر لکم»
22- انسان فطرتاً به دنبال خیر و سعادت است و خداوند وعده رسیدن به آن را داده است. «ذلکم خیر لکم»
23- بهشت را به بها دهند نه بهانه. «تؤمنون... تجاهدون... یدخلکم جنّات»
24- عمل کامل، پاداش کامل را در پی دارد. (در این آیات، مسئله ایمان به خدا و رسول و جهاد با مال و جان از یک سو و مغفرت همه گناهان و ورود در بهشت و فوز بزرگ از سوی دیگر مطرح شده است.) «یغفر لکم... جنّات... م ن... ذلک الفوز العظیم»
25- دریافت الطاف الهی، به پاک بودن و پاک شدن نیاز دارد. (اوّل مغفرت، بعد بهشت و رستگاری بزرگ). «یغفر لکم... یدخلکم... ذلک الفوز العظیم»
26- انسان در میان عذاب الیم و فوز عظیم قرار دارد که با معامله ای با خدا، از عذاب رها می شود و به فوز می رسد.«تنجیکم من عذاب الیم... ذلک الفوز العظیم»


سوره 61. صف آیه 13

آیه
وَ أُخْرَی تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ

و ا ی تحبونها نصر من الله و فتح قریب و بشر المومنین

ترجمه

و نعمت دیگری که آن را دوست دارید، یاری و نصرت از جانب خداوند و پیروزی نزدیک است و (ای !) مومنان را بشارت ده.
نکته ها
ورود به بهشت و مغفرت الهی، مصداق نجات از عذاب الهی است ولی چون نصرت و فتح الهی لطف دیگری است، خداوند آن را جداگانه بیان فرموده است.
پیام ها پیام آیه 13
1- تمام پاداش ها در آ ت نیست، بخشی از آنها در دنیاست. «واُ ی تحبّونها...»و ا ی تحبونها
2- پاداش باید مورد علاقه ی تشویق شونده باشد. «تحبّونها» تحبونها
3- رزمندگان مخلص به یکی از دو نیکی می رسند، اگر شهید شوند: «یدخلکم جنات...» (که در آیه قبل بود) و اگر پیروز شوند: «نصر من الله و فتح قریب»
4- پیروزی را از خدا بدانید، نه از تجهیزات و تجربه و تخصص. «نصرٌ من اللّه» نصر من الله
5 - امید به آینده روشن، وسیله ی دلگرمی رزمندگان است. «نصرٌ، فتح» نصر فتح
6- خداوند به وعده های خود عمل می کند:
در اینجا: «نصر من اللّه» و در جای دیگر: «اذا جاء نصر اللّه و الفتح »**نصر، 1.***اذا جا نصر الله و الفتح
در اینجا: «فتح قریب» و در جای دیگر: «انّا فتحنا لک فتحاً مبیناً»**فتح، 1.***انا فتحنا لک فتحا مبینا
7- برای تشویق رزمندگان به گذشتن از مال و جان، از اهرم بشارت استفاده کنید. «و بشّر المؤمنین» و بشر المومنین

سوره 61. صف آیه 14

آیه
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ أَنصَارَ اللَّهِ کَمَا قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ مَنْ أَنصَارِی إِلَی اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ فَآمَنَت طَّآئِفَةٌ مِّن بَنِی إِسْرَآءِیلَ وَکَفَرَت طَّآئِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُواْ عَلَی عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُواْ ظَاهِرِینَ

یا ایها الذین امنوا وا انصار الله کما قال عیسی ابن مریم للحواریین من انصاری الی الله قال الحواریون نحن انصار الله فامنت طائفه من بنی و کفرت طائفه فایدنا الذین امنوا علی عدوهم فاصبحوا ظاهرین

ترجمه

ای انی که ایمان آورده اید! یاوران (دین) خدا باشید، همان گونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت: یاوران من در راه خدا چه انی هستند؟ حواریون گفتند: ما یاوران (دین) خدا هستیم، پس گروهی از بنی ایمان آوردند و گروهی کافر شدند، پس انی را که ایمان آوردند، بر دشمنشان یاری دادیم تا (بر آنان غلبه کرده و) پیروز شدند.
نکته ها
حواریون «حواریّون» به یاران خاص حضرت عیسی گفته می شود که دوازده نفر بودند و نامشان در انجیل های کنونی ذکر شده است.**تفسیر نمونه.*** ریشه ی این کلمه از «حور» به معنای شستن و سفید است و به خاطر پوشیدن لباس های سفید و داشتن قلب های پاک و یا این که هم خود باطنی پاک داشتند و هم دیگران را دعوت به پاکی می د، این واژه درباره ی آنان بکار رفته است.
صادق علیه السلام فرمود: شیعیان ما حواریون ما هستند، حواریون عیسی علیه السلام او را در برابر دشمنان و یهود یاری ن د، ولی شیعیان، ما را یاری می کنند و در راه ما شهید یا شکنجه و تبعید می شوند. خداوند در برابر این همه سختی که به خاطر ما می کشند، پاداش نیکو به آنان عطا کند. «ینصروننا و یقاتلون دوننا و یحرقون و یعذبون و یشردون فی البلاد جزاهم الله عنا خیرا»**تفسیر کنز الدقائق.***
نقل موارد مشابه در پذیرفتن دعوت و انجام عمل اثر دارد. همان گونه که عیسی یاورانی داشت، «کما قال عیسی...» و همان گونه که بر دیگران روزه واجب شد. «کما کتب علی الّذین من قبلکم»**بقره، 183.***
کما کتب علی الذین من قبلکم
پیام ها پیام آیه 14
1- مومن باید گام به گام رشد کند، در آیات قبل دعوت به تجارت با خدا بود، در این آیه رسماً به انصار اللّه بودن دعوت می کند، « وا أنصار اللّه» (یعنی برای همیشه بر نصرت قانون و اولیای الهی پایدار باشید).
2- خداوند نیازی به نصرتِ ما ندارد، زیرا همه ی نصرت ها و پیروزی ها از اوست. «نصر من اللّه» ولی انصار خدا بودن، برای ما افتخار است.
« وا أنصار اللّه»
3- انبیای الهی مردم را برای خدا می خواهند، نه برای خود و یا گروه و حزب خود. «مَن أنصاری الی اللّه»
4- ان برای غلبه بر دشمن، مسیرهای عادّی و طبیعی را طی می د و از اسباب ظاهری و نیروهای مردمی استفاده می د. «مَن أنصاری الی اللّه»
5 - باید ارزی دقیقی از یاران خود داشته باشد. «مَن أنصاری الی اللّه»
6- اقرار گرفتن از یاران، نوعی تجدید بیعت و اعلام وفاداری است.
«مَن أنصاری... قال الحواریون نحن أنصار اللّه»
7- دعوت ان دینی را پاسخ دهیم. «مَن أنصاری... نحن أنصار اللّه»
8 - انسان مختار است که دعوت انبیا را بپذیرد و سعادتمند شود و یا آن را رد کند و بدبخت شود. «فآمنت طائفةٌ... و کفرت طائفة»
9- معمولاً همه مردم به یک ایمان نیاورده اند، بلکه بعضی کفر می ورزیدند و بعضی ایمان می آوردند، ما نیز نباید انتظار ایمان آوردن همه مردم را داشته باشیم. «فآمنت طائفةٌ... و کفرت طائفة»
10- داشتن ایمان، رمز دریافت تأییدات الهی است. «فآمنت... فایّدنا...»
11- حضرت عیسی علیه السلام، هم خودش مورد تأیید خداوند بود، «و أیّدناه بروح القدس»**بقره، 78.*** و هم یاران خاص آن حضرت. «فایّدنا الّذین آمنوا علی عدوّهم فاصبحوا ظاهرین»
12- خداوند همان گونه که ش را تأیید و یاری می کند، «و أیّدناه بروح القدس» پیروانش را نیز یاری می کند. «فایّدنا الّذین آمنوا»



مشاهده متن کامل ...
سخنانی زیبا از (ص) در باره حضرت علی (ع)
درخواست حذف اطلاعات

در مدح تو ای مظهر اضداد چه گوییم / بالاست مقام تو و گفتار قصیر است‏
با این که تویی پادشه عالم هستی / کرباس تو را جامه و فرش تو حصیر است‏

راستی درباره عظمت و فضائل و مقامات مؤمنان علی(ع) سخن گفتن هرچند در ابتدا سهل می‏نماید ولی با مقداری فرورفتن در بحر فضائل بی‏شمار او انسان متوجه می‏شود که بیان فضائل سخت مشکل و دشوار است «که عشق اول نمود آسان ولی افتاد مشکلها»

زیبا گفته خلیل بن احمد وقتی از او درباره فضائل علی(ع) پرسش شد: «کیف اصف رجلاً کتم اعادیه محاسنه و حسداً و احبّائه خوفاً و ما بین الکلمتین ملأالخائفین؛(1) چگونه می‏توانم مردی را توصیف کنم که دشمنانش از روی حسادت و دوستانش از ترس(دشمنان)محاسن او را پنهان نمودند، در بین این دو رفتار شرق و غرب عالم محامدش را فراگرفته است. آنچه پیش رو دارید نگاهی است گذرا به فضائل و اوصاف مؤمنان علی(ع) از زبان اکرم(

ص) در منابع اهل سنّت چرا که: خوشتر آن باشد که وصف دلبران / گفته آید در کتاب دیگران‏


علی را جز خدا و نبی(ص) نشناختند

راستی این اعجوبه کیست که همه در شناخت او در مانده‏اند، عدّه‏ای او را تا سر حدّ خ بالا برده‏اند، و عدّه‏ای حتی در بندگی او شک دارند که: در مسجد کوفه شهیدش د. گفتند مگر اهل است علی؟! و آن که او را حقیقتاً شناخت خدای او و رسول خدایش بود.


اعظم(ص) خطاب به علی(ع) فرمود: «یا علی ما عرف اللّه حق معرفته غیری و غیرک و ما عرفک حق معرفتک غیر اللّه و غیری؛(2) ای علی! خداوند متعال را نشناخت به حقیقت شناختش جز ، و تو را نشناخت آن گونه که حق شناخت توست، جز خدا و من.»

و در جای دیگر فرمود: «یا علی لایعرف اللّه تعالی الّا انا و انت و لایعرفنی الّا اللّه و انت و لا یعرفک الّا اللّه و انا؛(3) ای علی! خدا را نشناخت جز ، و مرا نشناخت جز خدا و تو و تو را نشناخت مگر خدا و من.»


فضائل بی‏شمار

کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست / که‏تر کنم سرانگشت و صفحه بشمارم

ی هم که علی را شناخته اعتراف دارد که فضائل او قابل شماره و احصی نیست.


ابن عباس می‏گوید اکرم(ص) فرمود: «لو انّ الفیاض(4) اقلام و البحر مدادٌ و الجنّ حسّابٌ و الانس کتابٌ مااحصوا فضائل علیّ بن طالبٍ؛(5) اگر انبوه درختان (و باغها) قلم، و دریا مرکب، و تمام جنّیان حسابگر، و تمام انسان‏ها نویسنده باشند قادر به شمارش فضائل علی بن طالب نخواهند بود»


و در جای دیگر اعظم فرمود: «انّ اللّه تعالی جعل لاخی علیٍّ فضائل لاتحصی کثرة فمن ذکر فضیلةً من فضائله مقرّابها غفر اللّه له ما تقدّم من ذنبه و ماتأخّر؛ براستی خداوند برای برادرم علی(ع) فضائل بی‏شماری قرار داده است که اگر ی یکی از آن فضایل را از روی اعتقاد و اعتراف بیان نماید، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می‏بخشد.


و من کتب فضیلةً من فضائله لم تزل الملائکة تستغفرله ما بقی لتلک الکتابه رسم، و من استمع فضیلةً من فضائله کفّر اللّه له

الذّنوب الّتی اکتسبها بالاستماع و من نظر الی کتابٍ من فضائله کفّر اللّه له الذّنوب الّتی اکتسبها بالنّظر،(6)

 

اگر ی یکی از فضائل آن حضرت را بنویسد، تا هنگامی که آن نوشته باقی است، ملائکه برای او استغفار می‏کنند و اگر ی یکی از فضائل آن حضرت را بشنود، خداوند همه گناهانی را که از راه گوش انجام داده است می‏بخشد، و اگر ی به نوشته‏ای درباره فضائل علی(ع) نگاه کند، خداوند تمام گناهانی که از راه چشم کرده است می‏پوشاند و از آن در می‏گذرد.»


آنچه خوبان دارند تو تنها داری

علی نه تنها اوصاف خوبان عالم را داراست و «آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد» بلکه اوصاف تمامی ان اولواالعزم را که

عصاره هستی هستند بجز خاتم در او جمع آمده است.


بیهقی یکی از دانشمندان نامی اهل سنّت چنین روایت نموده که اکرم(ص) فرمود: «من احبّ ان ینظر الی آدم فی علمه و الی نوحٍ(ع) فی تقواه و ابراهیم فی حلمه و الی موسی فی عبادته فلینظر الی علی بن طالب علیه الصّلوة و السّلام؛(7) هر

ی دوست دارد به علم و دانش آدم بنگرد و مقام تقوا و خودنگهداری نوح را(مشاهده نماید) و بردباری ابراهیم(نظاره کند) و به عبادت موسی(ع) (پی ببرد) باید به علی بن طالب(ع) نظر بیندازد.»


مناقب، روایت فوق را در دو مورد به این صورت نقل نموده است. اکرم(ص) فرمود: «من اراد ان ینظر الی آدم فی علمه و الی نوح فی مهمه و الی یحیی بن زکریّا فی زهده، و الی موسی بن عمران فی بطشه، فلینظر الی علی بن طالب علیه‏السلام؛(8) هر می‏خواهد دانش آدم را، فهم (ژرف) نوح را، و زهد یحیی را و قاطعیّت موسی بن عمران را بنگرد، به علی بن طالب نظر کند.»


محبت و علاقه (ص) به علی(ع)

هر جامع کمالات باشد محبوب دلها نیز هست، اکرم(ص) که خود محبوب عالمیان و خوبان و پاکان است، عاشق شیدای علی است، چرا که به تصریح آیه مباهله، علی جان است «انفسنا» و جان هر شیرین و دوست داشتنی است.

به همین جهت بارها اکرم(ص) می‏فرمود: «من احبّ علیّاً فقد احبّنی...؛(9) هر علی را دوست بدارد به من محبّت ورزیده است.» و فرمود: «محبّک محبّی و مبغضک مبغضی؛(10) دوستدار تو دوست من است، و دشمن تو دشمن من.»


شخصی از اکرم(ص) پرسید: «یا رسول اللّه انّک تحبّ علیّاً؟ قال: او ماعلمت انّ علیّاً منّی و انا منه؛(11) ای رسول خدا علی(ع) را دوست می‏داری؟ فرمود: مگر نمی‏دانی که علی از من و من از اویم.» آیا ی جان شیرین و تنش را دوست نمی‏دارد؟


مناقب با اسنادش از رسول خدا نقل می‏کند که آن حضرت فرمود: «انّ اللّه عزّ و جلّ امرنی بحبّ اربعةٌ من اصح و اخبرنی انّه یحبّهم. قلنا: یا رسول اللّه من هم؟ فلکنّا یحبّ ان ی منهم، فقال: الا انّ علیّاً منهم ثم سکت، ثمّ قال: الا انّ علیّاً منهم ثمّ سکت؛(12) براستی خدای عزیز و جلیل مرا امر کرده است به دوستی چهارنفر از اصحاب، و خبر داد مرا که خداوند(نیز) آنها را دوست می‏دارد، گفتم: ای رسول خدا آنها کیستند؟ پس هر یکی از ماها دوست داریم جزو آنان باشیم. پس فرمود: آگاه باشید علی از آنهاست، سپس سکوت کرد، دوباره فرمود: به راستی علی از آنهاست و سکوت کرد.»


عایشه می‏گوید: هنگامی که رسول خدا(ص) به ح احتضار درآمد فرمود: ادعوا الیّ حبیبی؛ محبوب مرا بخوانید، من به سراغ بکر رفتم و او را احضار نمودم. وقتی ابابکر بر پیغمبر داخل شد حضرت نظری به سوی او افکند سپس از او روی گردانید و (برای مرتبه دوم) فرمود: «ادعوا الیّ حبیبی؛ محبوب مرا بخوانید. آنگاه حفصه عمر را احضار کرد پیغمبر همان گونه که از ‏بکر روی گردانید از عمر نیز روی گرداند. عایشه گوید: من گفتم وای بر شما پیغمبر علی بن طالب(ع) را می‏خواند، سوگند به پروردگار جز علی را نمی‏خواهد. پس رفتند سراغ علی (ع)، وقتی که پیغمبر علی را دید، او را محکم به چسبانید آنگاه در گوش آن حضرت هزار حدیث بیان فرمود که هر حدیثی راهگشای هزار حدیث بود.»(13)


از ابن عباس نقل شده است که اکرم(ص) فرمود: «علیّ منّی مثل رأسی من بدنی؛(14) علی نسبت به من مانند سر است نسبت به بدن.»


صد البته که محبّت‏های اکرم(ص) به علی صرف محبّت عاطفی نیست بلکه بر اساس لیاقت‏ها و کمالاتی است که مولا علی(ع) دارا می‏باشد که به نمونه‏هایی از کمالات و فضائل آن حضرت، از زبان خود اکرم(ص) اشاره می‏شود.


علم علی(ع)

علم و دانش علی اکتس نیست تا برتر از خود و شاگردان و هم دوره‏هایی خود داشته باشد، بلکه علم او «لدنی» است و و ریشه در علم الهی و آسمانی دارد، به این جهت علم او برهمه انسان‏های معمولی و غیر مرتبط با وحی آسمانی برتری و امتیاز دارد، و به همین جهت است که حتی در منابع اهل سنّت نیز از او به عنوان «اعلم النّاس» یاد شده است که به نمونه‏هایی اشاره می‏شود:


1- اکرم(ص) فرمود: «اعلم امّتی من بعدی علیّ بن طالب علیه السّلام؛(15) داناترین امّت من بعد از من علی بن ‏طالب(ع) است.»


2-عبداللّه بن مسعود می‏گوید، اکرم(ص) فرمود: «قُسّمت الحکمة علی عشرة اجزاءٍ فاعطی علیّ تسعة و النّاس جزءً واحداً؛(16) حکمت (و دانش) به ده جزء تقسیم شده است و به علی نه قسمت آن و به (مابقی مردم) یکدهم داده شده است.»

تمامی علوم بشری و پیشرفت‏های آن جزء همان یکدهم است، و علم علی(ع) نه برابر دانش تمامی بشریت است. و راز آن هم این است که ریشه در مهبط وحی الهی یعنی پیغمبر اکرم(ص) دارد، که خود فرمود: «انا مدینة العلم و علیٌ بابها، فمن ارادالعلم فیأت الباب؛(17)من شهر علم (الهی و وحیانی) هستم و علی دَرِ آن است پس هر اراده دانش دارد باید از درب (شهر) وارد شود&raquo.


3- عایشه درباره علی(ع) می‏گوید: «هو اعلم النّاس بالسّنة؛(18) او داناترین مردم نسبت به سنّت ( اکرم(ص)) می‏باشد.» ای کاش خود عائشه به این حدیث عمل می‏کرد، و به توصیه‏های مؤمنان(ع) توجّه می‏کرد و جنگ جمل را به وجود نمی‏آورد.»


4- اکرم(ص) بعد از تزویج فاطمه به علی(ع) به دختر خود فرمود: «زوّجتک خیر اهلی، اعلمهم علماً و افضلهم حلماً و اوّلهم سلماً؛(19) تو را به تزویج بهترین بستگانم و اهلم درآوردم، که از نظر دانش داناترین، و از نظر حلم و بردباری برترین، و از نظر اوّلین می‏باشد.»


عبادت علی(ع)

عبادت و بندگی مولا مؤمنان علی(ع) جهان است، و مرکز ثقل مقامات و منزلت‏های علی(ع) در کنار علم خدادادی همان عبادت‏ها و ها و ناله‏ها و نیازهای شبانه اوست، این مسئله تا آنجا اهمیت دارد که خداوند به ملائکه مباهات و ف فروشی بوسیله عبادت‏های مؤمنان می‏کند.


اکرم(ص) می‏فرماید: صبحگاهی جبرئیل با شادی و ح بشارت بر من وارد شد. گفتم حبیب من چه شده تو را خوشحال و بشارت رسان می‏بینم؟ پس گفت: ای محمد!(ص) چگونه خوشحال نباشم و حال آن که چشمم بخاطر اکرامی که خداوند نسبت به برادرت و جانشینت و امتت علی بن طالب روا داشته، روشن شده است، پس اکرم(ص) فرمود: چگونه خداوند برادرم و امتم را گرامی داشته است؟


«قال: باهی بعبادته البارحة ملائکته و حملة عرشه و قال: ملائکتی انظروا الی حجّتی فی ارضی علی عبادی بعد نبیّی، فقد عفر خدّه فی ّراب تواضعاً لعظمتی، اشهدکم انّه خلقی و مولی بریّتی؛(20)گفت: خداوند با عبادت ب علی بر ملائکه و حاملان عرش مباهات نموده است. و فرموده است: ملائکه من نگاه کنید به حجّتم بر برندگانم در زمین بعد از پیغمبرم، براستی صورت و گونه‏اش بر خاک نهاده است بخاطر تواضع در مقابل عظمت من، شما را شاهد می‏گیرم که او (علی) پیشوای مخلوقم، و س رست مردمان من می‏باشد.»


در منابع شیعه آن قدر از عبادت مؤمنان(ع) سخن به میان آمده که نیاز به یک کتاب دارد، خالی از لطف نیست که به ترجمه یک روایت اشاره کنیم:

ضراربن ضمره در حضور معاویه درباره علی(ع) چنین گفت: «پس خدا را شاهد می‏گیرم که او را در بعض جایگاهش دیدم. در وقتی که شب ‏های تاریکی‏اش را انداخته بود و ستارگان ظاهر شده بودند، در حالی که در محرابش ایستاده بود و محاسن خود را بر دست گرفته و مانند انسان مار گزیده به خود می‏پیچید و چون انسان غمدیده گریه می‏کرد... (گویا هنوز آواز او را در گوش جان دارم که می‏فرمود:) آه آه از کمی توشه، طولانی بودن سفر، وحشت راه و بزرگ بودن جایگاه ورود.»


پس آنگاه اشک معاویه جاری ش دو با آستینش آن را پاک کرد و دیگران هم اشک ریختند سپس معاویه گفت، آری ابوالحسن چنین بود...»(21)


نیمه شب ‏ای هست بلند / که مرا می‏گسلد بند از بند

  هست جانسوزتر از ناله نی / کرده صد ناله به یک طی
چه روان بخش ص دارد / سوز عشق است و نوایی دارد
بس که با شور و نوا دمساز است / به سماوات طنین انداز است
آسمان‏ها همه با آن عظمت / رفته زین حال فرو در حیرت
دشت و صحرا همه در بهت و سکوت / که بلند است نوای ملکوت
این نوای ابدیت ازلیست / شاید آهنگ مناجات علی است
نیمه شب خلوت و رازی دارد / با خدا راز و نیازی دارد(22)

ت علی(ع)

آن علم بی پایان و آن عبادت بی مثال زمینه لیاقت ت و پیشوایی او را فراهم نموده است. روایاتی که بر ت بلافصل آن مولا در منابع اهل سنّت وجود دارد بیش از آن است که منع گردد و از طرفی حدیث معروف ثقلین، حدیث منزلت، حدیث یوم الدّار، حدیث غدیر و امثال آن که معروفند و متواترند بارها مطرح شده و در منابع فراوانی آمده است. آنچه در این جا بدان اشاره می‏کنیم برخی روایاتی است که دل صریحتری دارند و کمتر در گفته‏ها به آن‏ها اشاره شده است:


1- اکرم(ص) به علی(ع) فرمود: انگشتر به دست راست کن تا از مقرّبین باشی،عرض کرد یا رسول اللّه ؟ چه انگشتری بر دست کنم. فرمود: عقیق سرخ پس براستی آن کوه و سنگی است که به وحدانیّت خدا اقرار کرده است: «ولی بالنّبوّة ولک بالوصیّة ولولدک بال ة...؛(23) و به نبوت من و جانشینی (بلافصل) تو و ت (یازده نفر) فرزندانت اقرار نموده است.»


2- از ابن بریده...نقل شده است که اکرم(ص) فرمود: «لکلّ نبیٍّ وصیّ و وارث و انّ علیّاً وصییی و وارثی؛(24) برای هر پیغمبری جانشین و وارثی است، و براستی علی جانشین و وارث من است.»


3- در روایت مربوط به عبادت آن حضرت این جمله را داشتیم که خداوند به ملائکه‏اش فرمود: «اشهدکم انّه خلقی و مولی بریّتی؛(25) شما را شاهد می‏گیرم که او (علی) مخلوقم و س رست آفریده‏های من است.»


4- عمروبن میمون از ابن عباس نقل نموده که رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود: «انت ولیّ کلّ مؤمنٍ بعدی؛(26) یا علی! تو بعد از من و س رست تمام مؤمنین هستی.»

در این حدیث با توجّه به کلمه «بعدی» معنای ولیّ صراحت در ی و ت دارد، و معنی ندارد که بفرماید تو محبوب

مؤمنان بعد از من هستی.


راستی باید گفت اکرم(ص) در معرّفی علی(ع) و بیان منزلت‏ها و مقامات مؤمنان (ع) هرگز کوتاهی نکرد و با شیوه‏های مختلف محوریت و یت او را به جامعه معرّفی نمود، گاه دست او را بالا برد و فرمود: «این علی مولا و مردم است» و گاه می‏فرمود: «علی مع القرآن و القرآن مع علی لن یفترقا...؛(27) علی با قرآن است و قرآن با علی(ع) است و هرگز آن دو از هم جدا نمی‏شوند.» و گاه او را محور حق معرّفی نمود، در حدیث متواتر این جمله آمده است که پیغمبر اکرم(ص) فرمود: «علیّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ و لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض یوم القیامة؛(28) علی با حق است و حق با علی است و هرگز آن دو از هم جدا نمی‏شوند تا در روز قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»


در روایت دیگر فرمود: «سی من بعدی فتنة، فاذا کان ذلک، فا موا علی بن طالب، فانّه الفاروق بین الحقّ و الباطل؛(29) بزودی بعد از من فتنه(ها) پیدا می‏شود، پس همراه علی بن طالب باشید، زیرا او(معیار) جدا کننده بین حق و باطل است.»

و فرمود: « ی که از علی جدا شود از من جدا شده، و ی که از من جدا شود از خدا فاصله گرفته است.»(30)


قرآن در شأن علی(ع)

آیات فراوانی را علمای اهل سنّت و مفسرین آنها در شأن علی(ع) تفسیر کرده‏اند و در تأیید آن روایاتی را از پیغمبر اکرم(ص) آورده‏اند به طوری که برخی از آنها مانند ابن حجر، خطیب بغدادی، سیوطی، گنجی شافعی، ابن ع ر، شیخ سلیمان قندوزی و... از ابن عباس نقل کرده‏اند که گفت: «نزلت فی علیّ ثلاث مأئة آیه؛(31) سیصد آیه در شأن علی(ع) نازل شده است.»


و همین ابن عباس از اکرم(ص) نقل نموده که آن حضرت فرمود: «ما انزل آیة فیها «یا ایّها الذین آمنوا» و علیّ رأسها و ها؛و آیه‏ای که در آن «یا ایّها الذین آمنوا» آمده، نازل نکرده است خداوند مگر آن که علی در رأس آن قرار دارد.»(32) یعنی تمامی این آیات در ابتدا و قبل از همه در شأن علی و مربوط به آن حضرت است.


اطاعت از علی(ع)

وقتی علی(ع) و پیشوای مردم است و محبوب پیغمبر، و دارای علم لدنّی و الهی، و در اوج طاعت و بندگی قرار دارد، و معیار حق و باطل و ثقل جدا نشدنی از قرآن بحساب می‏آید بر مردم است که از او و هر را که او تعیین نموده است اطاعت کنند، و این اطاعت لازم و ضروری است عظیم الشأن درباره اطاعت و پیروی از مؤمنان تعبیرات فوق العاده ارزشمندی دارد که به نمونه‏هایی اشاره می‏شود:


1- سلمان با سندش به فاطمه زهرا(س) نقل می‏کند که اکرم(ص) فرمود: «علیکم بعلیّ بن طالب علیه السّلام فانّه مولاکم فاحبّوه، و کبیرکم فاتّبعوه، و عالمکم فاکرموه، و قائدکم الی الجنّة(فعزّزوه) و اذا دعاکم فاجیبوه و اذا امرکم فاطیعوه، احبّوه بحبّی و اکرموه بکرامتی، ماقلت لکم فی علیٍّ الّا ما امرنی به ربّی جلّت عظمته؛(33)


بر شما باد به (همراهی) علی بن طالب علیه السلام، براستی او مولا و س رست شماست پس او را دوست بدارید، و بزرگ شماست پس از او پیروی کنید و دانشمند شماست پس از او اکرام کنید و پیشوای شما به سوی بهشت است پس او را عزیز دارید، هرگاه شما را (به کاری) دعوت کند اجابت کنید، و اگر دستور داد اطاعت کنید، بخاطر دوستی من او را دوست بدارید و به خاطر بزرگی من او را بزرگ شمارید.(بدانید) من چیزی درباره علی به شما نگفتم جز آنچه خدای بزرگ عظمت به آن امر کرده است.»


حدیث آن قدر گویا و روشن است که نیازی به هیچ توضیحی ندارد، و بالصراحة می‏گوید آنچه درباره علی(ع) سفارش شده، تماماً اوامری است که از سوی خداوند متعال صادر شده است راستی اگر جامعه ی فقط به همین حدیث عمل می‏ د، این همه دچار انحراف و اختلاف و انشعاب نمی‏شدند.


2- اکرم(ص) به عمّار فرمود: «یا عمّار! ان رأیت علیّاً قدسلک وادیّاً و سلک النّاس وادیاً غیره فاسلک مع علیّ ودع النّاس انّه لن بدلک علی ردی و لن ی جک من الهدی؛(34) ای عمّار! اگر دیدی علی به راهی می‏رود، و مردم به راهی غیر از او، تو با علی حرکت کن، و مردم (دیگر) را رها کن، زیرا علی (فقط بر حق هدایت می‏کند و) بر بدی و پستی راهنمایی نمی‏کند و از هدایت خارج نمی‏سازد.»


و با تأسف باید گفت اکثریت مردم به هر راهی رفتند و سرشان به سنگ خورد، جز راه علی را. و فقط گروه قلیلی در طول تاریخ با علی و راه علی و اه و آرمان‏های علی ماندند.


محبّت به علی(ع)

یقیناً اطاعت و پیروی بدون محبت و عشق یا ممکن نیست و یا بسیار سخت و طاقت فرساست.

آنچه اطاعت و پیروی صددرصد از یک و پیشوا را شیرین و سهل و راحت می‏سازد محبّت به آن است. علی(ع) از انی است که در طول تاریخ محبوب بوده است، درباره محبّت به آن حضرت آن قدر روایات فراوانی وجود دارد که یک کتاب قطور خواهد شد، آنچه به عنوان حسن ختام بیان می‏شود برخی روایات است از منابع اهل سنّت:


1- اکرم(ص) فرمود: «عنوان صحیفة المؤمن حبّ علیّ بن طالب(ع)؛ سرلوحه و تیتر نامه کردار مؤمنین دوستی علی بن طالب است. هر دوست می‏دارد زندگیش همانند من(خداپسندانه) باشد و مردنش همانند من و جایگاهش در بهشتی

باشد که پروردگارم درختان آن را کاشته باید «دوستدار علی» باشد و دوستان علی را نیز دوست بدارند، و به پیشوایان پس از من (از فرزندان علی) اقتدا نمایند زیرا

آنان عترت و ذریه و فرزندان من هستند و از گِل من به وجود آمده‏اند، و از طرف خدا رزق و علم داده شده‏اند، وای بر تکذیب کنندگان فضل آنها از امّت من، آنانی

که صِله من با آنها را قطع می‏کنند، و خداوند شفاعتم را

به آنها نرساند.»(35)


2- جابر از اکرم(ص) نقل کرده است که فرمود: «جبرئیل از طرف خدای عزیز و جلیل ورقه سبزی از یاس را آورد که

بر روی آن (با رنگ) سفید نوشته بود: «انی افترضت محبّة علیّ بن طالب علی خلقی عامةً، فبلّغهم ذلک عنّی؛(36) براستی من محبت علی را بر همه مردم واجب و این را از طرف من (به همه) برسان.»(37)


3- ابوبرزه می‏گوید: اکرم در حالی که ما نشسته بودیم فرمود: روز قیامت از چهار چیز پرسش می‏شود قبل از آن که ی قدم از قدم بر دارد:

1- از عُمر که کجا فانی نموده 2- از بدنش که کجا کهنه کرده 3- و از که از کجا آمده و کجا مصرف شده است 4- و عن حبّنا اهل البیت؛ و از دوستی ما اهل بیت پرسش می‏شود. فقال له عُمَرُ: فما آیة حبّکم من بعدکم؟ قال: فوضع یده علی رأس علیّ - و هو الی جانبه - و قال ان حبّی من بعدی حبّ هذا؛ پس عمر به حضرت عرض کرد: نشانه محبّت به شما بعد از شما چیست؟ راوی می‏گوید: دست خود را بر سر علی - در حالی که در کنارش نشسته بود - قرار داد و فرمود: براستی محبّت به من بعد از (مرگ) من محبّت به این (علی) است.»(38)


4- مناقب با اسنادش از اکرم(ص) نقل نموده که آن حضرت فرمود: «یا علی! هرگاه بنده‏ای خدای عزیز و جلیل را بندگی کند همانند آن مقداری که نوح در میان قومش ماند(بیش از هزار سال) و برایش به اندازه کوه احد طلا باشد و آن را در راه خدا ببخشد، پس آن را در راه خدا انفاق کند و عمرش به قدری طولانی شود تا هزار مرتبه با پای پیاده به حج مشرّف شود سپس در میان (کوه) صفا و مروه مظلومانه شهید گردد، ولی محبّت و ولایت تو را نداشته باشد، ای علی! بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد و داخل بهشت نخواهد شد.»(39)


و راستی با این نمونه‏ها و صدها امثال آن درباره محبّت علی(ع) باز ی می‏تواند دشمن علی باشد جز انی که اکرم(ص) آنها را این گونه معرّفی نمود: «فانّه لایبغضک من العرب الّادعی ولامن الانصار الّا یهودی و لا من سایر النّاس الّا شقی؛(ای علی!) براستی تو را دشمن نمی‏دارد از عرب مگر ی که زاده باشد و نه از انصار مگر ی که یهودی باشد، ونه از سایر مردم مگر ی که شقی باشد.»


پی‏ نوشت‏ها:

1- روضةالمتقین، ج 13، ص 265.

2- مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 268.

3- محمد تقی مجلسی، روضةالمتقین، ج 13، ص 273.

4- در نقل بحارالانوار دارد، «الرّیاض = با همه درختان» ر ک بحارالانوار، ج 28، ص 197 و بحار ج 35، ص 8 - 9.

5- المناقب، الموفق بن احمد الخوارزمی، قم، جامعه مدرسین، چاپ چهارم، ص 32، ابن شاذان، مأة منقبه، قم مدرسةال المهدی(ع)، ص 177، حدیث 99، این حدیث را منابع متعدد اهل سنت مانند، عسقلانی، لسان المیزان، ج 5، ص 62، ذهبی، میزان الاعتدال، ص 467و...نقل نموده است.

6- المناقب، همان ص 32، حدیث 2؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 19، ین ع المودة، قندوزی باب 56، مناقب السبعون، حدیث 70.

7- به نقل از شیخ طوسی، امالی، قم، دارالثقافه، 1416، ص 416، مجلس 14، دیلمی، ارشادالقلوب، انتشارات شریف رضی، 1412 ه.ق، ج 2، ص 363؛ علامه حلّی، شرح تجرید الاعتقاد، جامعه مدرسین قم، ص 221.

8- المناقب همان، ص 83، حدیث 70، و ص 311، حدیث 309.

9- کنزالعمّال، متقی هندی، بیروت، مؤسسة الرساله، ج 11، ص 622، حدیث 33024.

10- همان، روایت 33023.

11- المناقب، همان، ص 64.

12- همان، ص 69، حدیث 42.

13- خصال صدوق، جامعه مدرسین، ج 2، ص 651.

14- المناقب، همان، ص 144، روایت 167.

15- همان، ص 82، روایت 67، فرائد السمطین، جوینی، ج 1، ص 97، کفایة الطالب، الکرخی ص 332.

16- همان، ص 82، روایت 68 ؛ و حلیة الاولیاء، نعیم، ج 1، ص 64.

17- المناقب، همان، ص 91، روایت 84، انساب الاشراف، ج 2، ص 124.

18- کنزالعمّال، همان، ج 11، ص 605، حدیث 32926.

19- المناقب، همان، ص 319، حدیث 322.

20- بحارالانوار، داراحیاء راث العربی، ج 41، ص 21 ذیل روایت 28.

21- اشک شفق، ص 182.

22- المناقب، ص 326، ح 335.

23- همان، ص 85، روایت 84.

24- همان، ص 319، حدیث 322.

25- ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، بیروت، مکتبةالمعارف، ج 7، ص‏346.

26- المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، بیروت، دارالمعرفه، ج 3، ص 124، ین ع المودة، سلیمان قندوزی، باب 20، ص 103، تاریخ الخلفاء سیوطی، باب فضائل علی(ع)، ص‏173.

27- المستدرک للحاکم همان، ج 3، ص 124، حدیث 61، فرائد السمطین، همان، ج 1، ص 439، ین ع المودة، همان، باب 20، ص 104، هیثمی، مجمع ا وائد، ج 9، ص 135.

28- المناقب، همان، ص 105، روایت 108.

29- همان، ص 105، روایت 109.3

30- خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 6، ص 221، شماره 3275؛ ین ع المودة، همان، باب 42، ص 148؛ تاریخ دمشق، ابن ع ر، ج 2، ص 431.

31- المناقب، همان، ص 267، ح 249.

32- المناقب، همان، ص 316، حدیث 316؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 78.

33- کنزالعمال، همان، ج 11، ص 614، روایت 32971.

34- تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج 4، ص 410، و ابونعیم، حلیة الاولیاء، ج 1، ص 86.

35- المناقب، همان، ص 66، روایت 37.

36- همان، ص 77، روایت 59.

37- المناقب، ص 67، روایت 40؛ خوارزمی مقتل الحسین، ج 1، ص 69، ین ع الموده، همان ص 252؛ و ج 2، ص 76 ؛ لسان المیزان، ج 5، ص 219 ؛ مودة القربی، شافعی همدانی، چاپ لاهور؛ ص 64 ؛ مناقب ابن مردویه، ص 73.

38- المناقب، خوارزمی، همان، ص 323، روایت 330.



مشاهده متن کامل ...
[̲̅خ̲̅][̲̅ن̲̅][̲̅د̲̅][̲̅ه̲̅]
درخواست حذف اطلاعات

سرم درد میکند برای دردسر!


و تو میدانی آنقدردوستت دارم


که حتی اگر سرم به سنگ بخورد


یا سنگ به سرم !!


از این دوستت دارم دست بر نخواهم داشت


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هرجا سخن از انحراف است
.
.
.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.
.
.
شماها با کله میاید ببینید چه خبره


منحرافااااااااااا


پاشید وضو بگیرید میخواهیم جماعت بخونیم


الله اکبر الله اکبر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺷﺐ ﺩﻳﺮ ﻣﻴﺎﺩ ﺧﻮﻧﻪ


ﺯﻧﺶ ﺩﺍﺩﻭ ﺑﻴﺪﺍﺩ ﻣﻴﻜﻨﻪ

ﻣﻴﮕﻪ ﺍﮔﻪ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﻣﻨﻮ ﻧﺒﻴﻨﻰ ﭼﻪ ﺣﺴﻰ ﺑﻬﺖ ﺩﺳﺖ ﻣﻴﺪﻩ ؟


ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻰ ﻣﻴﮕﻪ ﺧﻴﻠﻰ ﻋﺎﻟﻰ ﻣﻴﺸﻪ !

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ

ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ

ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ ﻫﻢ ﮔﺬﺷﺖ ﺑﺎﺯﻡ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾد ...


.
.
.
ﺧﻼﺻﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﻭﺭﻡ ﭼﺸﻤﻪ ﺷﻮﻫﺮﻩ

ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺗﻮﻧﺴﺖ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﭼﺸﻢ ﺯﻧﺸﻮ ﺑﺒﯿﻨﻪ !!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینکه پولمون بی ارزش ترین

پول دنیاست ناراحت کننده ست...


اما از اون ناراحت کننده تر اینه که
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
همین پول بی ارزش هم ما نداریم :))

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قلــ ــب عزیز لطفــا خفه شـــو و

در همه کارها "دخالــت" نــــکن !

هـمان کـه خــ ـ ــون "پمـــپاژ"

کــــنی کافـیسـت . . .

اگر هــم "خـــسته" شـدی اجبــ ــاری

نیسـت به کــار !

هــر وقـت دلـت خواســـت دیگـ ـ ـ ــر

"کـار" نَـــکُن ...!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اونــــــی کـــ رفـــتــــه

بــــــه حـــرمـــتـــ گــــهــــی کـــــه خـــــورده

حـــــــق نــــداره بـــــرگــــــــرده...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکی از تفریحات بچگیمون
این بود که وقتی زنگ مدرسه رو میزدن
هرچی صدا بلد بودیم و تو ذهنمون بود درمیاوردیم
یَک حالی میداد !
حس میکردیم تو جنگلیم همراه
با دوستای میمونمون:))))))
ناظم:
برو بچا:
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شبتون پر از خاطرههههههههه
بابایییییییی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


مشاهده متن کامل ...
[̲̅خ̲̅][̲̅ن̲̅][̲̅د̲̅][̲̅ه̲̅]
درخواست حذف اطلاعات

سرم درد میکند برای دردسر!


و تو میدانی آنقدردوستت دارم


که حتی اگر سرم به سنگ بخورد


یا سنگ به سرم !!


از این دوستت دارم دست بر نخواهم داشت


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هرجا سخن از انحراف است
.
.
.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.
.
.
شماها با کله میاید ببینید چه خبره


منحرافااااااااااا


پاشید وضو بگیرید میخواهیم جماعت بخونیم


الله اکبر الله اکبر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺷﺐ ﺩﻳﺮ ﻣﻴﺎﺩ ﺧﻮﻧﻪ


ﺯﻧﺶ ﺩﺍﺩﻭ ﺑﻴﺪﺍﺩ ﻣﻴﻜﻨﻪ

ﻣﻴﮕﻪ ﺍﮔﻪ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﻣﻨﻮ ﻧﺒﻴﻨﻰ ﭼﻪ ﺣﺴﻰ ﺑﻬﺖ ﺩﺳﺖ ﻣﻴﺪﻩ ؟


ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻰ ﻣﻴﮕﻪ ﺧﻴﻠﻰ ﻋﺎﻟﻰ ﻣﻴﺸﻪ !

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ

ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ

ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ ﻫﻢ ﮔﺬﺷﺖ ﺑﺎﺯﻡ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾد ...


.
.
.
ﺧﻼﺻﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﻭﺭﻡ ﭼﺸﻤﻪ ﺷﻮﻫﺮﻩ

ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺗﻮﻧﺴﺖ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﭼﺸﻢ ﺯﻧﺸﻮ ﺑﺒﯿﻨﻪ !!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینکه پولمون بی ارزش ترین

پول دنیاست ناراحت کننده ست...


اما از اون ناراحت کننده تر اینه که
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
همین پول بی ارزش هم ما نداریم :))

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قلــ ــب عزیز لطفــا خفه شـــو و

در همه کارها "دخالــت" نــــکن !

هـمان کـه خــ ـ ــون "پمـــپاژ"

کــــنی کافـیسـت . . .

اگر هــم "خـــسته" شـدی اجبــ ــاری

نیسـت به کــار !

هــر وقـت دلـت خواســـت دیگـ ـ ـ ــر

"کـار" نَـــکُن ...!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اونــــــی کـــ رفـــتــــه

بــــــه حـــرمـــتـــ گــــهــــی کـــــه خـــــورده

حـــــــق نــــداره بـــــرگــــــــرده...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکی از تفریحات بچگیمون
این بود که وقتی زنگ مدرسه رو میزدن
هرچی صدا بلد بودیم و تو ذهنمون بود درمیاوردیم
یَک حالی میداد !
حس میکردیم تو جنگلیم همراه
با دوستای میمونمون:))))))
ناظم:
برو بچا:
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شبتون پر از خاطرههههههههه
بابایییییییی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


مشاهده متن کامل ...
به یاد غزة 4___________القدس لنا القدس لنا القدس لنا
درخواست حذف اطلاعات

وبة : 14 قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنینَ

الموت و الخزی ل

الموت و الویل لامریکا

الموت و عس للصهاینة

افهموا ایتها السباع الضاریة ایتها الکلاب العاویة افهموا و اعلموا انّ القدس لنا انّ القدس للفلسطینیین انّ القدس للمسلمین اعلموا انّ النصر مع غزة و اطفالهاالمظلومین و نسائها المقاومات

او اعلموا نّ النصر کله للمسلمین

ا جوا من ارضنا المقدسة ا جوا من دیارناالمجروحة ا جوا من وطننا الحبیب ا جوا و ماواکم النار و مصیرکم الشقاوة و میعادکم الموت و الخذلان و عاقبتکم الشرّ و الهلاک و الذلة

اعلموا انّ العزة لله و لرسوله و لمن یطیعهما و اعلموا انّ الذلة و الشقاوة کم

واعلموا و افهموا ووعوا و لاتنسوا ان القدس لنا

القدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا



مشاهده متن کامل ...
میلاد حضرت فاطمه ا هرا سلام الله علیها مبارک
درخواست حذف اطلاعات
میلاد با سعادت حضرت فاطمه ا هرا سلام الله علیها مادرمون و سرور همه ی عالم بر شما مبارک باد
در این نوشتار چهل حدیث منتخب از سخنان گهربار حضرت زهرا(س) انتخاب شده است.

1 قالَتْ فاطِمَةُ ا َّهْراء سلام اللّه علیها: نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ اءنْبیائِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 16، ص 211.)

ما اهل بیت وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم ، ما برگزیدگان پاک و مقدّس پروردگار مى باشیم ، ما حجّت و راهنما خواهیم بود؛ و ما وارثان ان الهى هستیم .

2 قالَتْ علیها السلام : وَ هُوَ الا مامُ الرَبّانى ، وَ الْهَیْکَلُ النُّورانى ، قُطْبُ الا قْطابِ، وَسُلالَةُ الاْ طْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الا مامَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 93.)

در تعریف علىّ علیه السلام فرمود : او پیشوائى الهى و ربّانى است ، تجسّم نور و روشنائى است ، مرکز توجّه تمامى موجودات و عارفان است ، فرزندى پاک از خانواده پاکان مى باشد، گوینده اى حقّگو و هدایتگر است ، او مرکز و محور ت و یّت است.

3 قالَتْ علیها السلام : ابَوا هِذِهِ الاْ مَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ، یُقْیمانِ اءَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.(بحارالا نوار: ج 23، ص 259، ح 8.)

حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و علىّ علیه السلام ، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى کنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آ ت نجات مى دهند؛ و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

4 قالَتْ علیها السلام : مَنْ اصْعَدَ إ لىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.(بحار: ج 67، ص 249، ح 25)

هر عبادات و کارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خود را براى او تقدیر مى نماید.

5 قالَتْ علیها السلام : إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ احَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 2، ص 449 )

همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ علیه السلام در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.

6 قالَتْ علیها السلام : إلهى وَ سَیِّدى ، اءسْئَلُکَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ، وَ بِبُکاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شیعَتى ، وَشیعَةِ ذُرّیتَى .(کوکب الدّرىّ: ج 1، ص 254.)

خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى که آنها را برگزیده اى ، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان ، از تو مى خواهم گناه خطاکاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى .

7 قالَتْ علیها السلام : شیعَتُنا مِنْ خِیارِ اءهْلِ الْجَنَّةِ وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى اعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.(بحارالا نوار: ج 68، ص 155، س 20، ضمن ح 11.)

شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان که دشمن دشمنان ما باشند، نیز آنهایى که با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.

8 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا إ نّى اکْرَهُ انْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ انّى سَاءُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ اجِدُهُ سَریعَ الاْ جابَةِ. 1

حضرت به عمر بن خطّاب فرمود: سوگند به خداوند، اگر نمى ترسیدم که عذاب الهى بر بى گناهى ، نازل گردد؛ متوجّه مى شدى که خدا را قسم مى دادم و نفرین مى . و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.

9 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ، لاکَلَّمْتُکَ ابَدا، وَاللّهِ لاَ دْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْکَ فى کُلِّ صَلوةٍ. 2

پس از ماجراى هجوم به خانه حضرت ، خطاب به ابوبکر کرد و فرمود: به خدا سوگند، دیگر با تو سخن نخواهم گفت ، سوگند به خدا، در هر ى تو را نفرین خواهم کرد.

10 قالَتْ علیها السلام : إنّى اُشْهِدُاللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ، انَّکُما اَسْخَطْتُمانى ، وَ ما رَضیتُمانى ، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لا شْکُوَنَّکُما إلَیْهِ. 3

هنگامى که ابوبکر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائکه را گواه مى گیرم که شما مرا خشمناک کرده و آزرده اید، و مرا راضى نکردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را خواهم کرد.

11 قالَتْ علیها السلام : لاتُصَلّى عَلَیَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَاللّهِ وَ عَهْدَ ابى رَسُولِ اللّهِ فى الْمُؤ منینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَاءخَذُوا إ رْثى ، وَخَرقُوا صَحیفَتى اللّتى کَتَبها لى ابى بِمُلْکِ فَدَک .4

افرادى که عهد خدا و خدا را درباره المؤمنین علىّ علیه السلام ش تند، و در حقّ من ظلم کرده و ارثیّه ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدک د، نباید بر جنازه من بگذارند.

12 قالَتْ علیها السلام : إلَیْکُمْ عَنّى ، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ، وَالاَْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ، هَلْ تَرَکَ ابى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِ حَدٍ عُذْوٌ. 5

خطاب به مهاجرین و انصار کرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها کنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان ، عذرى براى شما باقى نمانده است . آیا پدرم در روز غدیر خم براى ى جاى عذرى باقى گذاشت ؟

13 قالَتْ علیها السلام : جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیرا لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزیها لَکُمْ مِنَ الْکِبْرِ، وَا َّکاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَالصِّیامَ تَثْبیتا لِلاْ خْلاصِ، وَالْحَّجَ تَشْییدا لِلدّینِ 6

خداوند سبحان ، ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرک و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و را براى خضوع و فروتنى و پاکى از هر نوع تکّبر، مقرّر نمود. و زکات (و خمس ) را براى تزکیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده ، لازم دانست . و حجّ را براى استحکام اءساس شریعت و بناء دین واجب نمود.

14 قالَتْ علیها السلام : یا ابَاالْحَسَنِ، إنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ اهْلِهِ لُحُوقا بِهِ وَلا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِ مْرِاللّهِ تَعالى وَارْضَ بِقَض ائِهِ. 7

اى ابا الحسن! همسرم ، همانا رسول خدا با من عهد بست واظهار نمود: من اوّل ى هستم از اهل بیتش که به او ملحق مى شوم و چاره اى از آن نیست ، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش .

15 قالَتْ علیها السلام : مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَةَ اءیّامٍ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِکِ؟

قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا. 8

هر که بر پدرم رسول خدا و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند، چه در زمان حیات و یا پس از مرگ ما باشد.

16 قالَتْ علیها السلام : ما صَنَعَ ابُوالْحَسَنِ إلاّ ما کانَ یَنْبَغى لَهُ، وَلَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ. 9

آنچه را علىّ علیه السلام نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت انجام داد، وظیفه الهى او بوده است ، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آنها را محاسبه و مجازات مى نماید.

17 قالَتْ علیه السلام : خَیْرٌ لِلِنّساءِ انْ لایَرَیْنَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ. 10

بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن است که مردى را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.

18 قالَتْ علیها السلام : اوُصیکَ یا ابَاالْحَسنِ انْ لاتَنْسانى ، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى .11

ضمن وصیّتى به همسرش اظهار داشت : مرا پس از مرگم فراموش نکنى . و به زیارت و دیدار من بر سر قبرم بیایى .

19 قالَتْ علیها السلام : إنّى قَدِ اسْتَقْبَحْتُ ما یُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ یُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَةِ الثَّوبَ فَیَصِفُها لِمَنْ رَاءى ، فَلا تَحْمِلینى عَلى سَریرٍ ظاهِرٍ، اُسْتُرینى، سَتَرَکِ اللّهُ مِنَ النّارِ. 12

در آ ین روزهاى عمر پر برکتش ضمن وصیّتى به اسماء فرمود: من بسیار زشت و زننده مى دانم که جنازه ن را پس از مرگ با انداختن پارچه اى روى بدنش تشییع مى کنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده کرده و براى دیگران تعریف مى نمایند. مرا بر تخت که اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده بلکه مرا با پوشش کامل تشییع کن ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.

20 قالَتْ علیها السلام : .... إنْ لَمْ یَکُنْ یَرانى فَإنّى اراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح . 13

مرد ن نائى وارد منزل شد و حضرت زهراء علیها السلام پنهان گشت ، وقتى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت : اگر آن ن نا مرا نمى بیند، من او را مى بینم ، دیگر آن که مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى کند.

21 قالَتْ علیها السلام : أصْبَحْتُ وَ اللّهِ! عاتِقَةً لِدُنْیاکُمْ، قالِیَةً لِرِجالِکُمْ. 14

بعد از جریان غصب فدک و احتجاج حضرت ، بعضى از ن مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنیا را آزاد و هیچ علاقه اى به آن ندارم ، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

22 قالَتْ علیها السلام : إنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اءمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ، قَانْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا. 15

اگر آنچه را که ما اهل بیت دستور داده ایم عمل کنى و از آنچه نهى کرده ایم خوددارى نمائى ، تو از شیعیان ما هستى وگرنه ، خیر.

23 قالَتْ علیها السلام : حُبِّبَ إ لَیَّ مِنْ دُنْیاکُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ کِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ.

سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و کمک به نیازمندان در راه خدا.

24 قالَتْ علیها السلام : اُوصیکَ اَوّلاً انْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَةِ اُخْتى اءمامَةَ، فَإ نَّها تَکُونُ لِوُلْدى مِثْلى ، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.16

در آ ین لحظات عمرش به همسر خود چنین سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم اءمامه ازدواج نما، چون که او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متدیّن است . همانا مردان در هر حال ، نیازمند به زن مى باشند.

25 قالَتْ علیها السلام : الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ اقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّةَ. 17

همیشه در خدمت مادر و پاى بند او باش ، چون بهشت زیر پاى مادران است ؛ و نتیجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود.

26 قالَتْ علیها السلام : ما یَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ. 18

روزه دارى که زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را کنترل ننماید هیچ سودى از روزه خود نمى برد.

27 قالَتْ علیها السلام : اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ. 19

تبسّم و شادمانى در برابر مؤ من موجب در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى ازعذاب خواهد بود.

28 قالَتْ علیها السلام : لایَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، یَبیتُ وَ فى یَدِهِ ریحُ غَمَرٍ. 20

ى که بعد از خوردن غذا، دست هاى خود را نشوید دستهایش آلوده باشد، چنانچه ناراحتى برایش بوجود آید ى جز خودش را سرزنش نکند.

29 قالَتْ علیها السلام : اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإ نْ رَأیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأ عْلِمْنى حَتّى أدْعُو. 21

روز نزدیک غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشید غروب کرد مرا خبر کن تا براى خود و دیگران دعا کنم .

30 قالَتْ علیها السلام : إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا وَلایُبالى . 22

همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از ى باکى نخواهد داشت .

31 قالَتْ علیها السلام : الْجارُ ثُمَّ الدّارُ. 23

اوّل باید در فکر مشکلات و آسایش همسایه و نزدیکان و سپس در فکر خویشتن بود.

32 قالَتْ علیها السلام : الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاةِ فى مَنْزِلِهِ إلا الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ. 24

هر شخصى نسبت به مرکب سوارى ، و فرش منزل خود و برگزارى در آن از دیگرى در اولویّت است مگر آن که دیگرى جماعت باشد و بخواهد جماعت را اقامه نماید، نباشد.

33 قالَتْ علیها السلام : یا ابَة ، ذَکَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقُوفَ النّاسِ عُراةً یَوْمَ الْقیامَةِ، واسَوْاء تاهُ یَوْمَئِذٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. 25

اى پدر، من به یاد روز قیامت افتادم که مردم چگونه در پیشگاه خداوند با ح خواهند ایستاد و فریاد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بیت علیهم السلام .

34 قالَتْ علیها السلام : إذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، اشْفَعُ عُصاةَ اءُمَّةِ النَّبىَّ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ. 26

هنگامى که در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم ، خطاکاران امّت صلّى اللّه علیه و آله ، را شفاعت مى نمایم .

35 قالَتْ علیها السلام : فَاکْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَةٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلى اُنْسِ الاْحْیاءِ.27

ضمن وصیّتى به علىّ علیه السلام اظهار نمود: پس از آن که مرا دفن کردى ، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا کن ، چون که میّت در چنان موقعیّتى بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان مى باشد.

36 قالَتْ علیها السلام : یا ابَا الحَسَن ، إنّى لا سْتَحى مِنْ إلهى انْ اکَلِّفَ نَفْسَکَ مالاتَقْدِرُ عَلَیْهِ. 28

خطاب به همسرش المؤ منین علىّ علیه السلام کرد: من از خداى خود شرم دارم که از تو چیزى را در خواست نمایم و تو توان تهیه آن را نداشته باشى .

37 قالَتْ علیها السلام : خابَتْ اُمَّةٌ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها.(مدینة المعاجز: ج 3، ص 430.)

رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى که فرزند خود را به قتل رسانند.

38 قالَتْ علیها السلام : ... وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیها عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابا عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَةِ ایجابا لِلْعِّفَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا هراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

خداوند متعال منع و نهى از خوارى را جهت پاکى جامعه از زشتى ها و جنایت ها؛ و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا را مانع از غضب و نفرین قرار داد؛ و ى ن ، موجب پاکى جامعه و پاکدامنى افراد مى گردد.

39 قالَتْ علیها السلام : حرم [الله] الشِّرْکَ إخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إ لاّ وَ اءنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اءطیعُوا اللّه فیما اءمَرَکُمْ بِهِ، وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إ نَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا هراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

و خداوند سبحان شرک را (در امور مختلف ) حرام گرداند تا آن که همگان تن به ربوبیّت او در دهند و به سعادت نائل آیند؛ پس آن طورى که شایسته است باید تقواى الهى داشته باشید و کارى کنید تا با اعتقاد به دین از دنیا بروید.

بنابر این باید اطاعت و پیروى کنید از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده یا از آن نهى کرده است ، زیرا که تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت ) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت .

40 قالَتْ علیها السلام : امّا وَاللّهِ، لَوْتَرَکُوا الْحَقَّ عَلى اهْلِهِ وَاتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبیّه ، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَلَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ، وَخَلْفٌ بَعْدَ خَلَفٍ حَتّى یَقُومَ قائِمُنا، ّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلام .(الا مامة و بصرة : ص 1، بحارالا نوار: ج 36، ص 352، ح 224.)

به خدا سوگند، اگر حقّ یعنى خلافت و ت را به اهلش س بودند؛ و از عترت و اهل بیت صلوات اللّه علیهم پیروى ومتابعت کرده بودند حتّى دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا و دین اختلاف نمى د.

و مقام خلافت و ت توسط افراد شایسته یکى پس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد عجّل اللّه فرجه الشّریف ، و صلوات اللّه علیهم اجمعین مى گردید که او نهمین فرزند از حسین علیه السلام مى باشد.


1-اصول کافى : ج 1، ص 460، بیت الا حزان : ص 104، بحارالا نوار: ج 28، ص 250، ح 30.

2-صحیح مسلم : ج 2، ص 72، صحیح بخارى : ج 6، ص 176.

3-بحارالا نوار: ج 28، ص 303، صحیح مسلم : ج 2، ص 72، بخارى : ج 5، ص 5.

4-بیت الا حزان : ص 113، کشف الغمّة : ج 2، ص 494.

5-خصال : ج 1، ص 173، احتجاج : ج 1، ص 146.

6-ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا ّهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه در جمع مهاجرین و انصار.

7-بحارالا نوار: ج 43، ص 200، ح 30.

8-بحارالا نوار: ج 43، ص 185، ح 17.

9-الا مامة والسّیاسة : ص 30، بحارالا نوار: ج 28، ص 355، ح 69.

10-بحارالا نوار: ج 43، ص 54، ح 48.

11-زهرة الرّیاض کوکب الدّرى : ج 1، ص 253.

12-تهذیب الا حکام : ج 1، ص 429، کشف الغمّه : ج 2، ص 67، بحار:ج 43، ص 189،ح 19.

13-بحارالا نوار: ج 43، ص 91، ح 16، إ حقاق الحقّ: ج 10، ص 258.

14-دلائل الا مامة : ص 128، ح 38، معانى الا خبار: ص 355، ح 2.

15-تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص 320، ح 191.

16-بحارالا نوار: ج 43، ص 192، ح 20، اءعیان الشّیعة : ج 1، ص 321.

17-کنزل العمّال : ج 16، ص 462، ح 45443.

18-مستدرک الوسائل : ج 7، ص 336، ح 2، بحارالا نوار: ج 93، ص 294، ح 25.

19-تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص 354، ح 243، مستدرک الوسائل : ج 12، ص 262، بحارالا نوار: ج 72، ص 401، ح 43.

20-کنزل العمّال : ج 15، ص 242، ح 40759.

21-دلائل الا مامة : ص 71، س 16، معانى الا خبار: ص 399، ضمن ح 9.

22-تفسیر ّبیان : ج 9، ص 37، س 16.

23-علل الشّرایع : ج 1، ص 183، بحارالا نوار: ج 43، ص 82، ح 4.

24-مجمع ا ّوائد: ج 8 ، ص 108 ، مسند فاطمه : ص 33 و 52.

25-کشف الغمّة : ج 2، ص 57، بحار الا نوار: ج 8 ، ص 53، ح 62.

26-إ حقاق الحقّ: ج 19، ص 129.

27- بحارالا نوار: ج 79، ص 27، ضمن ح 13.

28-اءمالى شیخ طوسى : ج 2، ص 228.



مشاهده متن کامل ...
شرح وتفسیر دعای آل یاسین
درخواست حذف اطلاعات

(چون می دانم از طولانی بودن مطلب ناله خواهید کرد پیشاپیش عرض می کنم هر به زعم وعشق خود مقداری از مطلب رو خواهد خوند خواندن تمام متن جز برای عاشقان بر هیچ دیگری اجباری نیست)

زیارت دیدار است با آن که بزرگش می شمریم و دوست داریم. زیارت دیدنی است از راه دل و ارتباطی روحی با پیشوایان دینی که آموزگار حقایق ند و خود، مجسّم. زیارت توجه و توسل است به اکرم، حضرت محمد(ص) و عترت طاهره اش، که فضایل و مناقبشان به تعبیرهای گوناگون و در موارد متعدد از زبان آن حضرت بیان شده است.

زیارت با حضور زائر در پیشگاه زیارت شونده صورت می گیرد، اما شوق دیدار1 رحمت و اهل بیت طاهرینش، زائررا به گفت وگو با آنان و اظهار اشتیاق وا می دارد. در این حال ادب اقتضا می کند زیارت کننده سخن را با سلام شروع کند و سپس به وصف فضایل و مناقب آنان بپردازد، مهر و ولایشان را به یاد آورد، پیروی از تعلیمات آن حجت های الهی را اظهار کند و پیمان ولایتش را تجدید نماید. این جاست که خواندن زیارت نامه لازم می شود. تا با بیانی بهتر و گویاتر، آن چه را در دل دارد ابراز کند.

زیارت نامه ـ که مجازاً زیارت هم گفته می شود ـ گفتاری است که ائمة معصومین(ع) و بزرگان دین تقریر کرده اند، و معانیی است که شایسته است زائر در حضور مزار بر زبان آورد، و آن چه عقیده و باورش می باشد بیان کند. زیارت نامه های مروّی از ان دفتری است معرفت آموز در شناخت و مقامات معنوی اش که همه فضل و عطای پروردگار به آن هاست، و حاکی از توحید ناب و یکتاپرستی.

زیارت نامه ها معمولاً با سلام آغاز می شود. سلام به ی که زنده و شنوندة سخن زائر است، چون شهید راه حق است و شهیدان به صریح قرآن زنده اند و بهره مند از فیوضات ربانی.2 پس سلام به زنده و حجت حق داده می شود و بعد اوصافش ذکر می گردد و این نوعی آموزش شناسی و یادآوری عقاید شیعه است دربارة ان خود.
از زیارت نامه های مأثور و معتبر بعضی اهمیت بیشتر دارد و در توصیف مقامات و مناقب معصومین و توحید رب العالمین بلیغ تر و شیواتر است، مانند زیارت «جامعة کبیره»، «زیارت امین الله»، «زیارت آل یاسین» که اینک در پی توضیح و شرح آنیم.

نخست باید یادآور شوم زیارت آل یاسین مانند زیارت های دیگر، مناقب و فضایلی را که برای ائمة معصومین می شمرد همه مستند به قرآن مجید است، یعنی با تأویل بعضی آیات، مصداق پنهان آیه را که در بطن آن است، ظاهر می کند. می دانیم شیوة بیان در قرآن، ذکر وصف و عمل خیر یا شرّ افراد است، نه نام خاصشان. مانند آیة 5 سورة مائده:
إنّما ولیکّم الله و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون ا ّکوة و هم راکعون.

که ولی و س رست مسلمانان را خدا و رسولش و انی که ایمان آورده و می خوانند و در حال رکوع زکات می دهند معرفی می کند. این آیه به نقل مفسران شیعی و بسیاری از اهل سنت در مورد حضرت علی بن طالب(ع) فرود آمد، هنگامی که در مسجد مستحب می خواندند و در حال رکوع انگشتری خود را به سائلی که مستمند بود دادند. بنابراین، تأویل روشنگر مراد خدای تعالی از آیات می باشد، و چون مستند به قول معصوم و منصوص است تردیدی در درستی اش نیست.

نکتة دیگر این که در متون ی ـ از قرآن و حدیث ـ کلماتی به کار رفته که مرادف و معادل آن را در فارسی کم تر می ی م. چون گاه لفظ چند بعدی است و بار معنایی زیادی دارد، و بسا که لازم شود پس از شرح ریشة کلمه و معنی اصطلاحی اش خود آن را در ترجمه بیاوریم.
اکنون ده تعبیر را که در این زیارت آمده به ترتیب الفبایی توضیح می دهیم:

1. آل یس (آل یاسین:
قرائتی است از «إلْ یاسین» که در آیة 130 سورة صافّات آمده: «سلامٌ علی ال یاسین .»
ابوالفتوح رازی ـ مفسّر بزرگ سدة ششم ـ ذیل آیة نامبرده می نویسد: «سلام بر ال یاسین باد». ابن عامر و نافع و یعقوب خواندند: «آل یاسین» به مدّ، و باقی قرّاء «إلیاسین» خواندند. آنان که «آل یاسین» خواندند گفتند که معنی اش آن است که «سلام بر آل محمد» و یاسین نامی است از نام های رسول ما، و گفتند «اهل قرآن». و آنان که «إلیاسین» خواندند، گفتند این لغتی است در الیاس، چنان که اسماعیل و اسمعین و میکایل و میکایین و میکال.3 شیخ طوسی در تفسیر تبیان نزدیک به همین معانی را ذکر کرده است، چنان که طبرسی نیز در مجمع البیان همانند این اقوال را آورده است.
علامة طباطبایی در بحث روایی ذیل آیه از معانی الأخبار به اسنادش از جعفر صادق(ع) و نیز از عیوناخبارالرضا نقل می کند که فرمودند:
«یس» محمد(ص) و ما «آل یس»، هستیم.
که البته مبتنی بر قرائت «آل یس» است.4
در تفسیر نمونه پس از نقل اقوال مختلف در قرائت «إل یاسین» و معانی که بنابر هر قرائت پیدا می کند آمده است:
بنابر این «آل یاسین» به معنی خاندان پیغمبر گرامی (ص) یا خاندان «یاسین» پدر الیاسمی باشند.5

«قرائن روشنی در خود قرآن است که همان معنی اول را تأیید می کند که منظور از «إلیاسین» همان «الیاس» است، زیرا بعد از آیه « سلام علی الیاسین» به فاصلة یک آیه می گوید « انّه من عبادنا المؤمنین؛ «او از بندگان مؤمن ما بود» بازگشت ضمیر مفرد به الیاسین دلیل بر این است که او یک نفر بیشتر نبوده یعنی همان الیاس.
ضمن تأیید استدلال روشنی که نقل شد یادآور می شود که در قرآن مجید و آثار ادبی فا ، گاه کلمه ای به دو صورت خوانده می شود که در هر دو صورت دارای معنی مناسب پذیرفتنی است، و این گونه تعبیرها نوعی هنر ادبی و حاکی از قدرت بیان گوینده است. وجود این گونه تعبیرها سبب می شود که یک آیه متضمن دو یا سه معنی و همه در درجات گوناگون مراد گوینده باشد، که جای شرح آن نیست.

عترت اکرم(ص) که عالم به ظاهر و بطن و بطنِ آیات هستند، گاه در استدلال به مقامات معنوی خودشان که همه موهبت الهی و افزون بخشی پروردگار است. از این گونه تعبیرهای قرآنی بهرهمی جستند که نمونة آن جملة اول همین زیارت است.

2. بقیة الله
نیز تعبیرقرآنی است که در آیة 86 سورة هود آمده:
بقیةّ الله خیرٌ لکم إن کنتم مؤمنین.
اگر مؤمن باشید باقی مانده (حلال) خدا برای شما بهتر است.
چون به آیات پیش از آیة مذکور مراجعه کنیم می بینیم دربارة قوم شعیب و مردم مدیَن است که نه تنها بت، بلکه درهم و دینار، معبودشان شده بود و کم فروشی می د. به این سبب قرآن می فرماید: پیمانه و وزن را به قسط و عدل دهید، و چیزی از آن ها نکاهید و به این گونه، فساد اقتصادی در جامعه ایجاد نکنید. در پایان می فرماید: «باقی مانده حلال که برای شما بماند ـ اگر ایمان داشته، بپذیرید ـ برایتان بهتر از مال حرام اندوختن است.» پس در این آیه بقیّةالله سود حلال اندک است. اما این تعبی ذیرای معانی دیگر هم می باشد، چنان که در آیة 116 سورة هود آمده: « اولوا بقیةّ ٍ ینهون عن الفساد فی الأرض»، به معنی «اولواالفضل، صاحبان فضیلت و شخصیت، نیکان و پاکان» آمده، به این مناسبت که اشیا و اجناس بهتر و نفیس را ذخیره می کنند و نگاه می دارند. همچنین در اجتماع و صحنة مبارزه، ضعیفان زودتر از بین می روند یا از میدان فرار می کنند و به این گونه، باقی ماندگان قویترند. با توجه به این معنی است که در زبان عربی این مثل گفته می شود: « فی ا ّوایا خبایا و فی الرجال بقایا؛ در زاویه ها هنوز مسائل مخفی وجود دارد و در میان رجال شخصیت هایی باقی مانده»، علاوه بر این، لفظ «بقیه» که سه بار در قرآن مجید آمده همین معنی را در بر دارد.6 چنان که در المصحفُ المُیّسر که لغات قرآن را با دقت در حاشیه صفحات معنی کرده، البقیه را فضل و خیر دانسته است.7

کوتاه سخن این که « بقیةّ باقی مانده» از چیزی است، اما این باقی مانده چیزی است نفیس و ارزشمند و در مورد انسان یعنی صاحب فضل و فضیلت و مایة خیر که چون به الله اضافه شود، از مضافٌ الیه ب شرافت می کند، مانند بیت الله و قدر و مرتبة آن افزون تر می شود، و مصداق تامّ و کاملش حضرت حجت بنالحسن المهدی(عج) هستند که آ ین حجت و ذخیرة پر خیر آفریدگار متعال می باشند.

3. حجّة الله
«حجت» هم ریشه با «حج» است، پس معنی نخست آن «قصد» است، ولی غالباً به معنی آن چه بر صحّت ادعا دل می کند استعمال می شود، و «محاجّة» حجت آوردن برای اثبات مدعا یا ابطال دلیل طرف است.8 راغب، حجت را راهنمایی به «محجّة» یعنی وسط راه یا طریق مستقیم، نه کناره های انحرافی، معنی کرده. مفهوم فرهنگی و بعدی حجّت: آنچه حکم می کند به درستی یکی از دو نقیض ـ یعنی دلیل و برهان ـ می باشد، و به این معنی است در آیه: 149 سورة انعام « قل فللّه الحجّة البالغة؛9 بگو: برهان رسا ویژة خداست». این کلمه با اضافه شدن به الله از مضاف الیه ب شرافت می کند، و حجّة الله، به طور مطلق یکی از لقب های زمان(ع) می باشد و در این زیارت هم آمده.

در خبر است که خدای تعالی بر مردم دو حجت دارد: حجت باطنی که عقل و شعور است، و حجت ظاهری که رسولانش و جانشینان منصوص و معین آن ها می باشند.10در کتاب اصول کافی، در باب الحجّة در عین حال که به معنی و راهنما به صراط مستقیم است به معنی دلیل و حجت رسای الهی بر مردم است، زیرا آنان عالم به معارف و حقایق دین و احکام شریعت می باشند و راه سلوک الی الله را که بدون انحرافمی باشد ارائه می دهند. از دیگر سو اینان واسطة فیض از مبدأ متعال هستند و وجودشان در زمین ضروری است11 و تفصیلش در معنای «خلیفةالله» خواهد آمد.

4. خلیفةالله
خلیفه در اصل به معنی آن که به جای ی در کاری باشد،12 از پس ی آینده و در کاری قائم مقام ی شود13 و به بیان ساده تر «جانشین». این تعبیر از قرآن مجید، سورة بقره، آیة 30 گرفته شده که خداوند به فرشتگان می فرماید:
إنیّ جاعلٌ فی الأرض خلیفةً.
من در زمین جانشینی خواهم گماشت.

شیخ صدوق رییس محدثان و پیشرو فقیهان شیعه در ابتدای کتاب کمال الدین و تمام الن بحثی دمندانه ذیل عنوان « الخلیفة قبل الخلیقة؛ جانشین پیش از آفرینش کرده، با طرح آیة مذکور به استدلال می پردازد که: حکمت در وجود خلیفه، بر حکمت در آفرینش، مقدم است، و بدین جهت در خلقت به آن آغاز کرده است، زیرا او حکیم است و حکیم ی است که مهم تر را بر مهم مقدم دارد، و این کار حکیمانه تصدیق گفتار صادق(ع) است که می فرماید: «حجت خدا، پیش از خلق و همراه خلق و پس از خلق است.»14 با آن چه در معنی حجت گفتیم مقصود از حدیث هم روشن می شود.

صدوق به دنبال آنچه از وی نقل کردیم می نویسد: «همیشه وضع خلیفه به حال خلیفه گذار دل دارد و همة مردم از خواص و عوام بر این شیوه اند. در عرف مردم اگر پادشاهی ظالمی را خلیفة خود قرار دهد آنپادشاه را نیز ظالم می دانند، و اگر عادلی را جانشین خود سازد آن پادشاه را نیز عادل می شمرند. پس ثابت شد که خلافت خداوند عصمت را ایجاب می کند و خلیفه جز معصوم نتواند بود».15
از آن چه گفتیم، مقام معنوی رفیع و پایگاه والای حجت و خلیفه خدا که در زیارت با سلام به وی اظهار ارادت می کنیم آشکار می شود.

5. دلیل ارادته
معنی ظاهری این تعبیر آشکار است: «راهنما به اراده و خواست او (خدا)» . بنابراین ائمه معصومین(ع) ارادة خدای تعالی و خواست او را به ما معرفی می کنند، و این ناشی از علم آن هاست که علم لدنّی و عطای ربّانی است.
آن چه به اختصار باید در این باره شرح داده شود، «ارادت» و کیفیت انتساب آن به آفریدگار متعال است. درچنین موضوعاتی به حکم عقل باید به برگزیدگان الهی که برای راهنمایی ما به معرفت صحیح آفریدگار برانگیخته شده اند مراجعه کرد، و به اظهار نظرهای فیلسوفان و یافته های شخصی اعتماد نکرد.

بنا به احادیثی که از عترت معصوم ما رسیده، اراده، از «صفات فعل» خالق متعال است نه از «صفات ذات» مانند علم و قدرت.16 در این روایات تصریح شده که اراده (مشیت، خواست) آفریدگار مانند اراده و خواست ما نیست که پس از تأمل و تفکر و پیدا شدن شوق و عزم و دیگر حالات روانی باشد، بلکه ارادة خدای تعالی احداث و ایجاد چیزی است نه غیر آن.17 چنان که در قرآن مجید هم آمده:
إنّما قولنا لشی ءٍ إذا أردنٰه أن نقول له کن فی .17
ما وقتی چیزی را اراده کنیم همین قدر به آن می گوییم: «باش»، بی درنگ موجود می شود.
نیز در سورة یس آیة 82 آمده:
إنّما أمره إذا أراد شیئاً أن یقول له کن فی .18
چون به چیزی اراده فرماید کارش این بس که می گوید: باش، پس (بی درنگ) موجود می شود.
از آن چه گذشت، می فهمیم دل ائمه معصومین و از جمله حضرت حجّت بن الحسن(ع) به ارادة خداوند، که یکی از شئون انبیا و اوصیای آنان است، مقامی است که دسترسی به آن جز برای انی که مصداق «و ما تشاؤون الاّ أن یشاء الله؛ نمی خواهند مگر آن که خداوند می خواهد» 19 هستند دیگری را نیست. آری این معصومین و اصفیای الهی هستند که ظرف خواست خدا می باشند.
و همان را می خواهند که معبود محبوبشان می خواهد. بهترین تعبیر در این مورد در زیارت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) آمده:
خواست پروردگار در اندازه گیری و تقدیر کارهایش به سوی شما فرود می آید و از خانه هایتان صادر می شود.20
و این سخن را شرحی است که «گفته آید در مقام دیگری».


پی نوشت ها:
1. برای آگاهی از آداب ظاهری و باطنی زیارت و فواید فرهنگی ـ اجتماعی بقاع متبرکة ائمة معصومین، و توصیه ای که در احادیث به زیارت آنان شده و پاسخ شبهات منکران زیارت و شرح درون مایة زیارت ها رجوع کنید به : شوق دیدار (مباحثی پیرامون زیارت)، محمد مهدی رکنی، بنیاد پژوهش های ی آستانقدس رضوی، چاپ چهارم، 1381.
2. رک: سورة آل عمران(3)، آیات 169 ـ 170.
3. راضی، ابوالفتح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، تصحیح محمد جعفر یاحقی ـ محمد مهدی ناصح، ج 16، ص 234
4. طباطبائی'، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن ج 17، ص 159.
5. مکارم ، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب ال یه، قم، تاریخ مقدمه داد 1364، 19 / 145.
6. این سه مورد عبارت است از: سوره بقره (2)، آیة 248 : فیه سکینه من ربّکم و بقیه مما ترک ال موسیو آل هرون: در آن [تابوت] آرامش خاطری از جانب پروردگارتان، و بازمانده ای [بقیة] از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون [در آن] بر جای نهاده اند، (قرآن مجید، ترجمه محمد مهدی فولادوند). «بقیه» در آیة نامبرده یادگار نفیس بر جا مانده از خاندان موسی و هارون است. (رک: تفسیر نمونه، ج 9 ص 276). مورد دوم «بقیه» در سوره هود آیه 86 آمده که مورد بحث است. دیگر سورة هود آیه 116 و تعبیر «اولوابقیة» است که در متن مقاله توضیح داده شد.
7 . رک: عبدالجلیل عیسی (شیخ کلیّنی اصول الدین و اللغة العربیة بالازهر) ، المصحف المیّسر، دارالکتاب المصری ـ دارالکتاب اللبنانی، الطبعة السابعة، 1407، ص 301. برای ملاحظة نظر دیگر مفسران از شیخ طوسی و طبرسی و فیض کاشانی دربارة «بقیت الله / بقیةالله». رک: بهاءالدین مشاهی، قرآن کریم، با ترجمه و توضیحات، انتشارات نیلوفر ـ جامی، تهران، 1374، ذیل آیه 86 سورة هود.
8. علی تاجدینی، فرهنگ جاودان المیزان، نشر مهاجر، تهران، 1382.
9. ابوالقاسم حسین بن محمد المعروف بالراغب الاصفهان، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق و ضبط محمد سید گیلانی، المکتبة المرتضویة.
10. محمدبن یعقوب الکینی، الاصول من الکافی، دارالکتب ال یه، مطبعة الحیدی، طهران، 1/16، ضمن حدیثی طولانی که حضرت موسی بن جعفر(ع) اهمیت و شرف«عقل» را با استشهاد به آیات قرآن بیان می فرمایند، به هشام بن حکم که مخاطب راوی خبر است می فرمایند: یا هشام! انّ الله علی النّاس حجّتین: حجّة ظاهرةً و حجّة باطنه. فأمّا الظاهرة فالرّسول و الانبیاء و الائمه و امّا الباطنة فالعقول.
11. همان، باب « انّ الحجة لا تقوم لله علی الا خلقه بال »، ص 177؛ و « باب انّ الارض لا تخلو من حجة». سومین حدیث این باب تصریح می کند که همواره بر زمین باید حجت خدا باشد تا حلال و حرام را معرفی کند و مردم را به راه خدای تعالی بخواند.
12. صفی پور، عبدالرحیم، منتهی الارب فی لغةالعرب، کتابفروشی یه ـ ابن سینا، 1377 ق.
13. غیاث الدین محمد رامپوری، غیاث اللغات به کوشش محمد دبیر سیاقی، کانون معرفت، تهران.
14. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه منصور پهلوان، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، قم، 1380، ج 1، ص 7.
15. همان، ج 1، ص 9.
16. الاصول من الکاف، باب الارادة من صفات الفعل و سائر صفات الفعل، ج 1، ص 109، حدیث 3.
17. برای ملاحظة آرای مختلف دربارة چگونگی انتساب ااراده و سمع و بصر به حق تعالی و شرح حدیثی در این باره از اصول کافی رک: (ره)، شرح چهل حدیث (اربعین حدیث) چاپ دوازدهم، 1376، ص 612 ـ 614.
18. ترجمة آیات از: محمد مهدی فولادوند، قرآن مجید، تحقیق و نشر دارالقرآن الکریم، چاپ سوم، دی ماه 1376.
19. سورةالانسان (76)، آیة 30 : «و ما تشاءون الاّ أن یشاءالله انّ الله کان علیماً حکیما»
20. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، مقصد سوم، زیارت حضرت سیدال (ع)، زیارت اول، انتشارات ، ص 690

السّلام علیک یا میثاق اللّه الّذى أخذه و وکّده
سلام بر تو اى میثاق و پیمان خدا که آن را گرفته و محکم گردانیده است

خوب است ابتدا، کلمه »میثاق« و »وکّد« را معنا کنیم. میثاق به معناى عهد است بر وزن مفعال و از وَثاق یا وفثاق مشتق است که ریسمان یا قیدى بود که اسیر و مرکب را با آن مى بستند. این واژه در اصل »موثاق« بوده که »واو« آن به واسطه ره ما قبل به »ى« تبدیل شده و »میثاق« گردیده است.
در حدیث حضرت باقر، علیه السلام، است که خداوند از شیعیان ما در حالى که ذرّاتى بودند در روز عالم ذرّ میثاق و پیمان ولایت ما را گرفته است. توضیح مطلب این که در آن روز ارواح به اجساد کوچکى چون مور تعلّق پیدا کرد و از آنها اقرار خواست؛ جمعى اعتراف نمودند و عدّه اى منکر شدند...1
وکّده و أکّده هر دو به یک معنى است؛ چه گاهى »واو« قلب به همزه مى شود. با »واو« فصیح تر است و به معناى محکم نمودن و بستن چیزى است.2
در این جمله به زمان، علیه السلام، به عنوان میثاق اللّه عرض سلام داریم؛ آن هم میثاقى که گرفته و محکم بسته شده است. مقصود از این تعبیر چیست؟ چگونه زمان، علیه السلام، میثاق خداست و پیمان و عهد پروردگار است؟
نکته اى که ابتدا توجه به آن لازم است این است که متعلّق میثاق و پیمان اعمال اختیارى انسان است. مى گوییم: میثاق بستم که این کار را انجام دهم. یا: پیمان منعقد نمود که این عمل را ترک کند. هیچ وقت به ذات و نفس آدمى میثاق تعلّق نمى گیرد. من میثاق هستم یا شما پیمان هستید معنى ندارد. پس چگونه در این جمله کلمه میثاق، آن هم میثاق خدا به نفس نفیس عصر، علیه السلام، تعلّق گرفته است؟ (سلام بر تو اى میثاق و پیمان خدایى.)
یقیناً در این جمله عنایتى به کار رفته و شدّت مبالغه این تعبیر را موجب شده است؛ همانند: »زیدٌ عدلٌ«. از بس که زید عد دارد و عادل است گویا نفس عدل و عد است.
عنایت در این تعبیر به یکى از دو جهت مى تواند باشد:
یا آن که میثاقى که از آن وجود مقدس گرفته شده آنقدر شدید و اکید است که گویا خود وجود مبارکش میثاق و پیمان شده است. میثاقى که خداى، عزّ و جلّ، از حضرتش اخذ نموده؛ میثاق در اصل غیبت، میثاق در تحمل مشکلات غیبت، پیمان نسبت به در به درى ها، خون جگرى هاى روزگار غیبت، پیمان صبر و پایدارى در برابر بلایاى دوران غیبت و شدائد دوستانش در آن روزگار، تعهد تسلیم فرمان و اراده حق بودن نسبت به اَمَد و مدت غیبت و همچنین تعهداتى که خداى لطیف از آن وجود شریف نسبت به ظهور و قیام و اقامه عدل و داد در سطح هستى و تأسیس حکومت حقّه الهیّه در محدوده آفرینش گرفته است و ذا سایر تعهدات و مواثیق محکم و استوارى که از حضرتش اخذ شده ... همه و همه اسرارى است میان او و خدایش و رازهایى است در بین آن عبد و معبود.
آن مسؤولیت خطیرى که خدا به دوش او نهاده و آن بار سنگین و اَعبایى که بر دوش شریفش گذارده است مسؤولیت و بارى است که از آغاز عالَم به ى عرضه نشده و با شانه ى آشنا نگردیده است. این چنین بار سنگینى ایجاب مى کند که پیمان و میثاق نسبت به آن، آن قدر شدید و اکید گرفته شود که گویا صاحب این میثاق خود نفسف میثاق است و دهنده این پیمان خودش پیمان.
از احادیث لوح و اخبار خواتیم استفاده مى شود که کتابچه هایى مهر کرده و مختوم از آن عالم براى هر کدام از معصومین، علیه السلام، آمده که به آنچه در آن نوشته شده بوده عمل مى د. در واقع نوشته هاى آن صحیفه ها همان حقایقى بوده که از حضراتشان در عوالم گذشته پیمان گرفته بودند و آنان میثاق س بودند.
رسول خدا، صلّى اللّه علیه وآله، فرمودند:
اَنّ اللَّهَ عزّ وجلّ أنزل عَلىَّ اثنتا عشر صحیفةً اسمف کلَّ افمامف خاتَمه و صففتهف فى صحیففته.
3 بدرستى که خداى، عزّ و جلّ، بر من دوازده صحیفه نازل فرمود که اسم هر ى بر مهر آن رقم خورده و صفتش در کتابچه مخصوص به خودش ثبت شده است.
در آن عالم از هر ى پیمان آنچه باید انجام دهد گرفته اند و در این عالم به عنوان دستورالعمل بر او عرضه داشته اند؛ چنان که میثاق تشنگى و شهادت، پیمان خون و اسیرى با سیدال ، علیه السلام، بستند و از او عهد وفا نسبت به همه آنها گرفتند.
در این زمینه صاحب اسرارالشهادة بیانى مستوفى و شرحى گسترده آورده و آن را با آیات و روایات بسیار همراه نموده است که قسمتى از آن را مى آوریم:
منادى حقّ متعال که در عوالم سابقه ندا داد: کیست در مقام رفع ظلمات بر آید؟ حضرت سیدال ء، علیه السلام، در مقام تلبیه برآمد و پاسخ مثبت به این ندا داد که: حاضرم خودم و عیالم و اولاد و هر چه در اختیار دارم در راه رضاى تو از دست بدهم و لذاست که هر چه متعلق به آن حضرت است با همه آنچه متعلق به سایر حضرات معصومین، علیهم السلام، است، از اشک و تربت و حرم و زیارت فرق دارد.4
خداوند وحى نمود که این معنى جز با رضایت جد و پدر و مادر و برادر و ابرار از فرزندانت تمام نمى شود و امر کرد قلم اول را که در لوح، عهدى به این مضمون بنویسد. آن (لوح) را به خدمت رسول خدا، صلّى اللّه علیه وآله، و به حضور المؤمنین، علیه السلام، و به محضر صدیقه کبرى، علیهاالسلام، و حضرت مجتبى، علیه السلام، آورده و همگى با گریه و فغان آن را به خاتم خود مختوم نمودند.
5 سرانجام آن عهد را به خود سیّدال دادند. آن حضرت هم خاتم شریف را بر آن نهاد و روح القدس به امر ذات کبریا آن را گرفت و در خزائن غیبى حفظ نمود. از آن روز، خداى حسین حضرتش را به سیّدال ملقّب نمود و به ابوعبداللّه مکنّى ساخت.6
چون حسین، علیه السلام، یکّه و تنها ماند و ناله استغاثه اش بلند شد، ارکان عرش به لرزه آمده و جوش و وش در آسمانها و فرشتگان پدید آمد. در این میان، صحیفه اى از آسمان در دست شریفش قرار گرفت. »فَلَمّا فَتَحها رأى افنّها هى العهدف المأخوذف علیه بالشَّهادة قبلَ هذه الدّفنیا«. دید همان عهدى است که قبل از این عالم از حضرتش گرفته اند نسبت به شهادت و چون به پشت آن نگاه کرد، دید نوشته شده که ما شهادت را بر تو حتم ننمودیم. اختیار با خود توست؛ اگر مى خواهى این بلیّه را بر داریم و همه هستى در اختیار و تحت حکم و فرمان تو هستند. هر چه بخواهى امر کن که همه در انتظار فرمان تواند. در این حال حضرتش آن صحیفه را به آسمان افکند و اظهار رضایت و به نفس نفیسش مبا قتال نمود.7
با صاحب زیارت شریفه آل یس هم در آن عالم مواثیق شدیدى بسته اند و پیمانهاى بسیار محکم گرفته اند... تا آنجا که میثاق اللّه گشته است.
پسر نرجس خاتون! عهد مى کنى از همه انبیا و اولیا بیشتر خون دل بخورى؟ بیشتر از همه شاهد تضییع حقوقت باشى؟ بیشتر از همه از دوست و دشمن نسبت به مقام مقدّست اسائه ادب بشنوى؟ فرزند فاطمه! با ما پیمان مى بندى که از پس غیبت ناظر تاراج حقوق و غصب همه شؤون متعلّق به خود باشى؟ آن هم به نام تو و به عنوان حمایت از حقوق تو!
اى شبل حیدر کرار! با جدت المؤمنین، علیه السلام، میثاق خانه نشینى بیست و پنج ساله بستیم. با تو پیمان نشینى در اراده و مشیت قاهره خود منعقد مى سازیم. پذیرا مى شوى؟
با عمّ گرامیت مجتبى، علیه السلام، پیمان خون دل خوردن ده ساله بستیم. با تو میثاق خون دل خوردن در روزگار طولانى غیبت مى بندیم قبول مى کنى؟ از جد امجدت موسى بن جعفر، علیه السلام، خواستار پذیرش چهار سال زندان شدیم؛ پذیرفت. پیمان ما با تو زندانى شدن در چاه غیبت است؛ از گاه ولادت تا هنگامه ظهور. پذیرایى؟
جانها به فداى تو و پیمانت! به قربان تو و میثاقت! چه پیمانى! چه عهدى! چه میثاقى!
اگر نه این است که دست لطف پروردگار پیوسته بر دل پاک آن گنجینه اسرار کردگار بوده و هست، مگر مى شود از عهده این میثاقهاى سخت و پیمانهاى دشوار بیرون آمد و به آنها وفا نمود.
آنچه تاکنون آوردیم توضیح احتمال اول بود که مقصود از میثاق، پیمانى باشد که از خود آن حضرت گرفته شده است. ممکن است مراد پیمان و میثاقى باشد که از خلق نسبت به آن آیت حق گرفته شده است. این معنا از احادیث بسیارى استفاده مى شود که خداوند متعال در عالم ذر و میثاق به دنبال پیمان گرفتن از بندگان براى خودش به وحدانیّت، از آنان اقرار به رس حضرت خاتم النّبیین و ولایت حضرات معصومین، علیهم السلام، را خواسته است که حضرت صادق، علیه السلام، فرمود:
کان المیثاقف مأْخوذاً علیهم بالرّبوبیّة و لفرسوله بالنّفبوة و لأمیرالمؤمنین و اللأئمة بالإمامة. فقال: ألستف بربَّکم و محمّدٌ نبیَّکم و علىٌ َکم و الأئمة الهادونَ أئمَّتکم؟8
از خلق نسبت به ربوبیت پروردگار و نبوت رسول خدا و ت المؤمنین و ائمه، علیهم السلام، پیمان گرفته شده و خداى - در عالم ذر و میثاق - فرموده بود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ آیا محمد، صلّى اللّه علیه وآله، شما نیست؟ آیا على، علیه السلام، شما نیست؟ و آیا ان هدایت راهنمایان شما نیستند؟
از بعضى احادیث استفاده مى شود که نسبت به عصر، علیه السلام، در آن عالم از ان اولى العزم عهد و میثاق جداگانه اى گرفته شده است. حضرت باقر، علیه السلام، فرمود:
و أخذ المیثاق على أولى العزم أنّنى ربّفکم و محمدٌ رسولى و علىٌ أمیرالمؤمنین و أوصیاؤه من بعده ولاة أمرى و خزّان علمى، علیهم السلام، و أنّ المهدىّ أنتصر به لدینى و أظهر به تى و أنتقم به من أعدائى و أعبد به طوعاً و کرها...9
خداوند از ان اولى العزم پیمان گرفت که: من پروردگار شما هستم و محمد، صلّى اللّه علیه وآله، رسول من است و على مؤمنان، علیه السلام، و جانشینان پس از او والیان امر من و گنجینه هاى علم من اند. بدرستى که به وسیله مهدى، علیه السلام، دینم را یارى مى کنم و تم را ظاهر مى سازم و از دشمنانم انتقام مى گیرم و به وسیله او، خواه ناخواه، پرستشم محقق مى گردد.
مى بینیم که با چه شدت و تأکیدى با ذکر خصوصیات در عالم عهد و میثاق از ان اولى العزم نسبت به عصر، علیه السلام، پیمان گرفته شده است؛ چندان که نسبت به هیچ میثاقى چنین نگرفته اند.
جا ندارد به چنین ى چنین سلام کنیم و عرضه بداریم:
السلام علیک یا میثاق اللّه الّذى أخذه و وکّده.
سلام بر پیمان خدایى و میثاق الاهى که چنین شدید و اکید گرفته است؟
نوح را در عالم ذر باز دارند. خلیل خدا ابراهیم را نگه دارند. کلیم خدا موسى و پسر مریم عیسى، علیهماالسلام، را مورد خطاب قرار
دهند. حتى جد امجدش حضرت خاتم النبیین در این پیمان گیرى و اخذ میثاق داخل باشد و همگى اقرار و اعتراف نمایند که: آرى، دین خدا با مهدى خدا نصرت مى پذیرد. ت الاهى به وسیله مهدى الاهى محقّق مى شود. از دشمنان خدا بدان دست انتقام خدا، انتقام گرفته مى شود و سرانجام، بندگى و عبودیت مطلق براى حق متعال در زمان ظهور حضرتش فرا مى رسد.
اى صاحبان عزم و ارباب اراده قوى، اى بزرگترین ان الاهى این پیمان را استوار سازید و عهده دار شوید. چون خدا مى داند که بر این عهد و میثاق باقى مى مانید و به آن وفا مى نمایید افسر اولى العزمى بر تارک شما نهاده است.
السلام علیک یا وعداللّه الّذى ضمنه
سلام بر تو اى وعده خدا؛ وعده اى که خدایش ضمانت نموده است.
خوب است براى توضیح این جمله سلام به آنچه در شرح جمله »موعودها« در کتاب »سوگند به نور شب تاب« نوشته ایم، مراجعه شود.10 در اینجا مضاف بر آن مى آوریم که:
سلام بر زمان،، علیه السلام، و ذکر آن وجود مقدس در ادعیه و زیارت با عنوان موعود بسیار است ولى در این جمله از زیارت شریفه آل یس با دو خصوصیت آمده است: یکى عنوان »وعداللّه« و دیگرى قید »الّذى ضمنه«.
موعود بودنش را دانستیم ولى در اینجا به حضرتش با عنوان وعداللّه سلام مى کنیم. گویا آن وجود مقدس موعودى است که از شدت موعودیت »وَعْد« شده است. او وعده داده شده اى است که حقیقت و نفس وعد است؛ در آن حد که هر وقت وعده خدا گفته مى شود، آن موعود به نظر مى آید. نوع آیات شریفه قرآن که در آنها ذکرى از وعد آمده به آنچه متعلق به آن حضرت است تفسیر شده است. چند نمونه مى آوریم:
حضرت صادق، علیه السلام، در تفسیر آیه 75 سوره مریم »حتى إذا رأوا ما یوعدون...« فرمود:
فهو وج القائم، علیه السلام.11
آنگاه که آنچه را وعده داده شده اند ببینند، وج حضرت قائم، علیه السلام، است.
حضرت باقر علیه السلام در توضیح آیه 44 سوره معارج »ذلک الیوم الّذى کانوا یوعدون«؛ این است آن روزى که وعده داده شده بودند. فرمود:
یعنى یوم وج القائم، علیه السلام12
منظور خداوند وج حضرت قائم، علیه السلام است.
در بیان آیه 55 سوره نور وعداللّه الّذین آمنول منکم و عملوا الصّالحات لیستخلفنّهم فى الارض...؛ خداى آن دسته از شما را که ایمان آورده و اعمال شایسته داشته باشند وعده داده است هر آینه در زمین خلافت بخشد. نیز حضرت صادق، علیه السلام، فرمود:
آنگاه که شب (آن شب موعود معهود) فرار رسد، خداى فرشته اى را به آسمان دنیا فرو فرستد و چون فجر طالع شود و سپیده بدمد. آن ملک بر عرش بالاى بیت المعمور نشیمن گیرد. براى محمد و على و حسن و حسین، علیهم السلام، منبرهایى از نور نهاده بر آنها بالا روند و فرشتگان و ان و اهل ایمان گرد آنان جمع شوند و درهاى آسمان گشوده شود. چون خورشید به میان آسمان رسد، رسول خدا، صلّى اللّه علیه وآله، گوید: پروردگارا، میعادى که در کتاب دادى چه شد؟ و آن این آیه قرآن است: »که اهل ایمان و عمل صالح از شما را خدا وعده داده که آنها را در زمین جانشین قرار دهد...« (آیه 55 سوره نور.) آنگاه فرشتگان و ان همانند سخن نبى مکرم و خاتم را بگویند. سپس محمد و على و حسن و حسین، علیهم السلام، به سجده افتند. آنگاه بگویند: بار پروردگارا! غضب کن که به تحقیق حریم تو هتک شد و برگزیدگان تو کشته شدند. و بندگان شایسته ات خوار شمرده شدند. در این هنگام آنچه خدا خواهد انجام دهد که آن روز، روز معلوم است.13
آرى، هر جا سخنى از وعد و وعده است نشانى از آن بى نشان یافت مى شود. هر کجا صحبت از میعاد و موعد است آن وعد و میعاد به نظر مى آید و هر کجا نامى از موعود به میان مى آید آن موعود معهود جلوه مى کند؛ گویا در عالم وعدى جز او و موعد و میعادى جز روز ظهور او نیست که راستى هم اگر موعودى است، اوست و اگر میعادى است، روز ظهور اوست و اگر وعدى است استقرار حکومت حقّه الهیّه به کف با کفایت اوست.
قیدى که در این جمله سلام آمده است »الّذى ضمنه« است که مطلب را محکمتر مى سازد؛ زیرا وقتى چیزى وعده خدا شد تخلف بردار نیست که »انّ اللّه لا یخلف المیعاد.«14
وعده خدا - آنگاه که وعده دهد - تمام است تا چه رسد به این که وعده اش را ضمانت نماید.
در میان ما مرسوم است که اشخاص معتبر وعده شان مورد قبول و پذیرش است. بدون چون و چرا مى گوییم: فلانى اگر وعده داده قبول است؛ چون او حرفش دو ندارد؛ سرش برود قولش نمى رود؛ نیازى به ضمانت ندارد؛ همین که گفت: من وعده مى دهم، کار تمام است.
چه ى خوش قولتر از خداست؟ کیست وعده اش از وعده خدا معتبرتر؟ زمان، علیه السلام، وعده خداست. ظهور و قیام او را خدا وعده داده است. نصرت و یارى او را خدا وعده داده است. صرف وعده و نفس قول او کافى و فوق کفایت است تا چه رسد به این که این وعده اش را هم تضمین کرده است! وعده اى است حتمى؛ امرى است که تحققش قطعى است؛ بدا بر نمى دارد؛ تغییر و تبدیل پیدا نمى کند.
بر این اساس است که فقط باید به آن وعده دل خوش کرد. فقط باید در انتظار رسیدن آن میعاد بود و فقط در فکر آمدن آن موعود که حقیقت وعد و موعود و میعاد او و قیام اوست. باقى - هر چه هست - شبه الوعد است؛ بدل الوعد است؛ اسم الوعد است. بچه ها را چگونه گول مى زنند و چه وعده ها به آنها مى دهند؟ غیر از آن وعد و موعود - هر چه هست - از این قبیل است. بى جهت به این طرف و آن طرف توجه نکنیم که جز خستگى چیزى عائد نمى گردد. هر صبح و شام بر وعد حق سلام کنیم و تحقق و انجاز و تنجز عاجل آن را از حق متعال بخواهیم.
السّلام على المهدى الّذى وعداللّه عزّ و جلّ به الأمم أن یجمع به الکلم و یَلّفم به الشّعث و یملأبه الأرض قسطاً و عدلاً و یمکّن له و ینجز به وعد المؤمنین.15



پى
نوشتها:
1. مجمع البحرین، ماده وثق.
2. المنجد، ماده وکد.
3. کمال الدین: ص269 (باب 24 حدیث 11)؛ بحار الانوار ج36، ص209.
4. اسرار الشهادة، سید کاظم رشتى (نسخه خطى کتابخانه مرکزى آستان قدس رضوى، شماره 6970)، ص20-17.
5. همان، ص29، با اندکى تغییر.
6. همان، ص40، با اندکى تغییر.
7. همان، ص64-61؛ با اندکى تغییر.
8. تفسیر قمّى ج1، ص172، بحار الانوار، ج5، ص236.
9. اصول کافى، ج2، ص8 (کتاب الایمان و الکفر، باب 3، ح 1).
10. سوگند به نور شب تاب، صص 28-26.
11. اصول کافى ج1، ص431 (کتاب الحجة، باب فیه نکتف و نتفف من نزیل فى الولایة، ح 90).
12. تأویل الایات الظاهرة، ص726.
13. غیبت نعمانى، ص276.
14. سوره آل عمران، آیه 9.
15. بحار الانوار، ج102، ص101؛ مفاتیح الجنان، ص530 (زیارت حضرت صاحب الامر، آداب سرداب).

منبع :

سایت مرکز تخصصی مهدویت

گردآوری خانم بنی



مشاهده متن کامل ...
ظهور زمان (عج) - 2
درخواست حذف اطلاعات

نشانه هاى ظهور زمان (عج)
هر رویکرد جهانى که در عرصه ى گیتى تحقق یافته و مى یابد ناگزیر از نشانه هایى است. بویژه رخدادهایى که توسط ان الاهى خبر داده شده است. در این میان حرکت جهانى عصر ـ ارواحنا فداه ـ از این قانون مستثنى نبوده و از نشانه هایى برخوردار است تا بشریت متوجه نزدیک شدن و یا فرا رسیدن آن شوند.
از وحى پیرامون زمان دقیق ظهور زمان ـ ارواحنا فداه ـ سخنى نرسیده است بلکه دستور داده اند که هرگاه ى زمانى را تعیین کرد، او را تکذیب کنید لیکن براى آمدن آنحضرت نشانه هایى بیان فرموده اند که برخى از آن علائم حتمى شمرده است. به این معنا که پس از تحقق این امور ظهور زمان (عج) قطعى است که پنج علامت مى باشند. برخى اندکى پیش از ظهور، برخى چند ماه بعد از آمدن آنحضرت و برخى اندکى پیش از قیام نجات بخش آنحضرت پدیدار مى شود.
مؤمنان على ـ علیه السلام ـ فرموده اند: آنچه که بطور حتم پیش از قیام قائم تحقّق خواهد یافت، بپا خاستن سفیانى و فرو رفتن گروهى در زمین بیدا و کشته شدن نفس زکیه و فریادى که از آسمان بلند شده و وج فردى از یمن است.
سایر علائمى که در این مورد بیان شده قابل تغییرند حتّى پر شدن زمین از ظلم. اگر چه تحقّق این مطلب قریب به حتم است امّا روایاتى از معصومین ـ علیهم السلام ـ وارد شده که اگر همه ى مردم دعا کنند امر غیبت به انتهاء (پر شدن زمین از ظلم و جور) نمى رسد. این خود حکایت از غیر حتمى بودن این نشانه ها دارد.
ممکن است چنین تصور شود که آمدن سفیانى دربرگیرنده ى ظلم و جور فراوانى است! در جواب مى گوییم: این در صورتى است که مدّت سلطنت او طبق روایات نُه ماه طول بکشد ولیکن نُه ماه طول کشیدن حکومت وى نیز غیر حتمى است و ممکن است در آن بداء شده([1]) و زمان حکومتش یک ماه یا کمتر طول بکشد و آنچه حتمى است تنها قیام است. بلکه برخى در مورد محتوم بودن همین پنج علامت نیز بیانى دارند که وقوع این رویدادها حتمى نیست بلکه علامت بودن آنها براى ظهور زمان (عج) حتمى است. بدین معنى که اگر اینها واقع شود حتماً ظهور و قیام آنحضرت را در پى داشته و این امر تخلّف ناپذیر است ولى ممکن هست اینها نیز اتّفاق نیفتد و در اصل وقوع اینها بداء حاصل شود چنانچه حضرت جواد ـ علیه السلام ـ حتمى بودن وج سفیانى را تأیید نموده و سپس بداء را در آن ممکن مى شمارد([2]) و از دیگر سوى روایاتى اشاره به ناگهانى بودن امر فرج کرده و هم چنین شیعه را به انتظار لحظه بلحظه فرا مى خواند، که مى بایست تحقّق این امر در هر لحظه حتى در صورت عدم به وقوع پیوستن نشانه هاى حتمى، امکان پذیر باشد.
وج سفیانى
همانگونه که ذکر شد پدید آمدن سفیانى از نشانه هاى حتمى ظهور مى باشد باقر ـ علیه السلام ـ در تفسیر آیه شریفه (ثمّ قضى أجلا وأجل مسمى عنده) فرمودند:
انّهما أجلان، أجل محتوم لا ی غیره، أجل موقوف للّه فیه المشیّه لا واللّه انّ أمر السفیانی من المحتوم([3]).
آن دو مهلت است یکى حتمى و دیگر غیر حتمى که مشیت الهى در آن کارگر خواهد بود. به خدا قسم کار سفیانى حتمى است.در بین حدیث شناسان اتفاق نظر وجود دارد که این فرد از فرزندان ابو سفیان است و به همین جهت او را سفیانى مى گویند.
المؤمنین على ـ علیه السلام ـ مى فرمایند:
ی ج ابن آکله الأکباد من الوادی الیابس وهو رجل رَبْعه وحش الوجه ضخم الهامه بوجهه أثر جدری إذا رأیته حسبته أعور اسمه عثمان وأبوه عنبسه وهو من ولد أبی سفیان حتّى یأتی ذات قرار و معین فیستوى على منبرها([4]).
فرزند زن جگرخوار از بیابان خشک وج مى کند و او مردى چهارشانه با چهره اى وحشتناک است. داراى سرى بزرگ و در چهره اش نشان زخمى چرکین دیده مى شود وقتى او را مى نگرى گویى یک چشم ندارد. نامش عثمان و پدرش عنبسه و از فرزندان ابو سفیان است. حرکتش را تا سرزمینى که داراى آرامش و آب خوش گوار ]کوفه[ است ادامه مى دهد و بر فراز منبر آن مى نشیند.
وج سفیانى قبل از قیام ـ ارواحنا فداه ـ واقع مى شود.
عن جابر الجعفى قال: سألت أبا جعفر الباقر ـ علیه السلام ـ عن السفیانی، فقال انّی لکم بالسفیانی حتّى ی ج قبله الشیصبانی ی ج من أرض کوفان ینبع کما ینبع الماء فیقتل وفدکم، فتوقعوا بعد ذلک السفیانی و وج القائم ـ علیه السلام ـ([5]).
جابر جعفى از باقر ـ علیه السلام ـ درباره سفیانى مى پرسد. او مى فرماید: شما را با سفیانى چکار؟! پیش از او شیصبانى از کوفه وج مى کند و چون آب از زمین مى جوشد و گروه شما را به خاک و خون مى کشد پس از وى منتظر وج سفیانى و پس از او قیام قائم ـ علیه السلام ـ باشید.
رضا ـ علیه السلام ـ فرمودند:
قبل هذا الأمر السفیانی والیمانی والمروانی وشعیب بن صالح فکیف یقول هذا هذا؟([6])
قبل از امر فرج، سفیانى و یمانى و مروانى و شعیب بن صالح پدیدار خواهند شد!! چگونه مى گوید این همان (مهدى) است (در حالى که هیچ یک پدیدار نشده اند).
شخصیّت سفیانى (تفکّرات، رفتار)
نام او عثمان بن عنبسه و از نژاد امویان است مردى سفاک و خون آشام که انسانها را مانند پشه به آسانى مى کشد هر حرامى را حلال نموده و به هر جنایتى دست مى یازد. در احادیث پیرامون تفکرات وى به گونه اى سخن رفته که گویى هیچ اعتنایى ندارد اگر چه تظاهر به مى کند لیکن صلیبى از طلا بر گردن آویخته است. از کارهاى سفیانى و جنایات هولناک او نیز بسیار سخن رفته است او سنگدلترین انسانهاست که عاطفه در قاموس زندگیش وجود ندارد و مهر و رحم در آن دیده نمى شود. او و یارانش دلهایى مالامال از کینه و نفرت، نسبت به خاندان ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ دارند.
در این زمینه اکتفا مى کنیم به حدیثى از وجود مقدس حضرت ختمى مرتبت محمّد ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ که درباره ى وى مى فرمایند:
أشدّ خلق اللّه شرّاً وأکثر خلق اللّه ظلماً شَرِسٌ، قاسی القلب، یجمع له ولجیشه من کافّه الأقطار ال یه فیهزمهم ویقتلهم وینادی شعار له فی حروبه هو: یا ربّ ثاری ثمّ النّار یا ربّ النّار ولا العار([7]).
شر او از همه بندگان خدا بیشتر و سختتر است و بیش از همه ى مردم ستم مى کند. بد خلق و سنگ دل مى باشد از تمام کشورهاى ى علیه او بسیج مى شوند آنگاه همگى را ش ت داده و به خاک و خون مى کشد و شعارش در جنگها این است، اى خدا! انتقام و سپس آتش. خدایا! آتش آرى! اما عار و ننگ هرگز.
و نمونه اى از کشتار او در کلام المؤمنین ـ علیه السلام ـ در خطبه ى بیان این چنین ترسیم شده است.
فیقتل با وراء سبعین ألفاً ویبقر بطون ثلاثمأه امرأه حامل. ([8])
آنگاه در شهر زوراء هفتاد هزار نفر را به خاک و خون مى کشد و شکم سیصد زن حامله را مى درد.
فتنه گرى سفیانى
نشانه ى وج سفیانى، پدیدار شدن سه پرچم و شعلهور شدن آتش جنگ بین آنهاست. پرچمى از سوى غرب حرکت کرده و وارد مصر مى شود و در آنجا دست به جنایات بسیارى مى زند و پرچمى از بحرین از جزیره ى (اُوال) از منطقه ى فارس به اهتزاز در مى آید. و پرچمى دیگر نیز از شام.
این ماجرا یک سال ادامه خواهد یافت و پس از آن مردى از فرزندان عبّاس وج مى کند و اهل عراق مى گویند: گروه پابرهنگان یا بیدادگران و صاحبان نظرهاى گوناگون آمدند. اهل شام و فلسطین دچار ترس و واهمه مى گردند و بسوى سردمداران شام و مصر روى مى آورند و به آنان گفته مى شود: شما بروید و پسر فرمانروا (یعنى سفیانى) را بخواهید و او را به یارى طلبید. آنان سفیانى را دعوت مى کنند و او با خواست آنان موافقت مى نماید و در نقطه اى از دمشق بنام حرستا فرود مى آید و دایى ها و وابستگان فکرى خویش را در آنجا جمع مى نماید. در بیابان خشک که منطقه اى در دمشق است، گروههاى متعددى طرفدار دارد که به او مى پیوندند. سفیانى دعوت آنان را اجابت مى کند و روز به همراه همه ى آنان در دمشق به مسجد مى رود و براى نخستین بار بر فراز منبر رفته و در نخستین منبر آنان را دعوت به جهاد مى کند و آنان نیز با شنیدن سخنانش با او بیعت مى کنند.
سپس به نقطه اى بنام غوطه مى رود و همه ى مردم بر گرد او اجتماع مى کنند و اینجاست که سفیانى در رأس گروههایى از مردم شام وج مى کند و سه گروه با یکدیگر درگیر مى شوند.
1 ـ پرچم از ترک و عجم که سیاهرنگ است.
2 ـ پرچم زرد رنگ که پرچم فرزند عباس است.
3 ـ پرچمى از سفیانى و او.
در نقطه اى بنام بطن ارزق پیکار سختى در میان آنان رخ مى دهد و شصت هزار کشته بر زمین مى ماند و سفیانى پیروز مى شود و مردم بسیارى را قتل عام مى کند و سرزمین و مراکز قبایل را تصرف کرده و در میان آنان نخست عادلانه رفتار مى کند به گونه اى که مى گویند: هر آنچه از بیدادگرى سفیانى به ما گزارش شده بى اساس است . . .
به هر حال مدتى کوتاه با آنان خوشرفتارى مى کند و سپس نخستین حرکت خود بسوى حمص را آغاز مى کند و از آنجا به دروازه ى مصر مى رسد و در نقطه اى که قریه سبا نام دارد رخداد عظیم و پیکار سهمگین خواهد داشت که خبر آن همه جا منتشر مى گردد و دلها ـ از خشونت و شقاوت او ـ لبریز از ترس و دلهره مى گردد و ا یکى پس از دیگرى در مقابل او سقوط مى کند و سپس مستانه و مغرور به دمشق باز مى گردد([9]).
سفیانى در عراق
وقتى سفیانى با پیروزیهاى متعدد در دمشق مستقر شد ى را بسوى عراق گسیل مى دارد آنها وارد سرزمین بابل که همان شهر نفرین شده ى بغداد است، فرود مى آیند و بیش از سه هزار نفر را مى کشد و بیش از صد زن را به زور تصاحب و هتک حرمت مى کنند و سیصد نفر از چهره هاى مهمّ بنى عبّاس([10])را نابود مى سازد و بعد از آن به کوفه سرازیر مى شوند و خانه هاى اطراف آن را ت یب مى کنند و پس از آن بسوى شام باز مى گردد امّا در بین راه پرچم نجات و هدایتى در کوفه به اهتزاز در مى آید و در راه به آنها مى رسد و ضمن پیکار شدیدى همه را نابود مى سازد بگونه اى که یک نفر از سفیانى باقى نمى ماند تا خبر ش ت لشکر را به سفیانى باز گوید([11]).
سفیانى در حجاز
مقارن با گسیل بسوى عراق، سفیانى ى عظیم بسوى سرزمین حجاز یعنى مکّه گسیل مى دارد او به مدینه وارد شده و سه شبانه روز آن را غارت مى کند پس از آن بسوى مکّه روى آورده تا به بیابانى مى رسند، خداوند جبرئیل را بسوى آنان مى فرستد و دستور مى دهد که برود و آنان را نابود سازد و جبرئیل با پاى خود ضربتى بر آن زمین فرود مى آورد و زمین به فرمان خدا همه آنان را مى بلعد و جز دو نفر ى باقى نمى ماند.
این دو برادرند که به نامهاى بشیر و نذیر معرفى شده اند و جبرئیل به صورت آنها سیلى مى زند بگونه اى که صورتهاى آنها به عقب بر مى گرددو به همان حال مى ماند و به نذیر مى گوید: تو برو به دمشق و سفیانى را به ظهور مهدى ـ ارواحنا فداه ـ انذار کن و به او بگو که خدا اش را در بیداء هلاک کرد. و به بشیر مى گوید: برو بسوى مهدى ـ ارواحنا فداه ـ در مکه و او را بهلاک ظالمین بشارت بده و بر دست او توبه کن که او توبه تو را مى پذیرد. و او خدمت حضرت مى آید حضرت دستان مبارک خود را بصورت او مى کشد و دوباره به حال اول باز مى گردد و با او بیعت مى کند و در رکاب آنحضرت مى ماند([12]).
سفیانى و نداى آسمانى
مؤمنان ـ علیه السلام ـ فرموده اند:
بعد از برگشت مغرورانه و مستانه ى سفیانى به شام، او در نقطه اى براى نوشیدن و ارتکاب گناه و معصیت مى نشیند و یاران و پیروان خویش را نیز به انجام گناه و جنایت فرمان مى دهد. از مجلس گناه بر مى خیزد و در حالیکه در دست سلاحى دارد دستور مى دهد و به یارانش مى گوید با ن مرتکب ا گردند، آنگاه شکم ن را کنند و ک ن را از رحمها بیرون مى کشند و آنها مرتکب چنین شقاوتها مى گردند و هیچ توان باز داشتن آنان را از این پلیدیها در خود نمى بیند. اینجاست که فرشتگان، پریشان حال مى شوند و خدا فرمان ظهور قائم آل محمّد را که از نسل من مى باشد، صادر مى کند بى درنگ خبر ظهور او در سراسر گیتى پخش مى گردد و جبرئیل در آن هنگام بر فراز ص ه اى در بیت المقدس فرود مى آید و خطاب به جهانیان مى گوید:
جاء الحقّ وزهق الباطل انّ الباطل کان زهوقا.
حق فرا رسید و باطل از میان رخت بربست. همانا باطل همیشه نابود است.
یا عباد اللّه! اسمعوا ما أقول: انّ هذا مهدیّ آل محمّد خارج من أرض مکّه فأجیبوه([13]).
اى بندگان خدا! گوش فرا دهید آنچه را که مى گویم: این مهدى آل محمّد است که از سرزمین مکّه وج کرده او را اجابت کنید.
ش ت سفیانى
پس از آنکه خبر فرو رفتن لشکر عظیم سفیانى بین مدینه و مکه به او مى رسد و مى فهمد که حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ قیام نموده است، از عراق به شام و فلسطین آمده خود را آماده ى رویارویى با آن حضرت مى کند در ملاقاتى که بین او و علیه السلام ـ رخ مى دهد ـ علیه السلام ـ وى را به حضور مى پذیرد و آن گفتگو به بیعت سفیانى با آن حضرت و ایمان آوردن به وى مى انجامد، سپس سفیانى از آنجا به قرارگاه خود باز مى گردد سران ش به او مى گویند چه کردى؟! مى گوید من در برابر منطق محکم او او را پذیرفتم و با او دست بیعت دادم. سران او را ملامت مى کنند بگونه اى که تصمیم جنگ با حضرت را مى گیرد. سحرگاه یکى از روزها پیکار نهایى حق و باطل آغاز مى گردد و خداوند پس از نبردى خونبار میان دو عدل و ظلم، حجّت خدا و یاران او را پیروزى کامل مى بخشد و سفیانى همگى نابود مى شوند([14]).
وج حسنى
در لابه لاى آنچه بیان شد یکى دیگر از نشانه هاى ظهور عصر ـ ارواحنا فداه ـ که بوى حتم و یقین به خود گرفته است، وج فردى به نام سید حسنى است. او جوانمردى از بنى هاشم و از نسل خدا ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ است و در دست راست او خالى وجود دارد ـ که البته بنا بر برخى روایتها در دست چپ او چنین نشانه اى ست ـ و از اسان حرکت و خود را آغاز مى کند. او شیعه و پیرو خاندان وحى و رس است بر عقیده ى خویش پایبند و استوار و داراى نفوذ گسترده و محبوبیّت در دلهاست او همان ى است که پیش از سفیانى و قتل و غارت آنها وارد کوفه مى شود و همزمان با ورود او یمانى نیز از یمن به وى مى پیوندد و سفیانى را در خارج کوفه از بین مى برند و بعد از آن امر را به زمان ـ ارواحنا فداه ـ تسلیم مى کند و با او بیعت مى کند.
باقر ـ علیه السلام ـ فرمودند:
ی ج شاب من بنی هاشم بکفّه الیمنى خال، ویأتی من اسان برایات سود بین یدیه شعیب بن صالح، یقاتل أصحاب السفیانی فیهزمهم([15]).
باقر ـ علیه السلام ـ فرمودند:
جوانى از نسل هاشم که در دست راست وى خالى هست از طرف اسان با پرچمهاى سیاه وج مى کند فرمانده لشکر او شعیب بن صالح است و او با لشکر سفیانى نبرد کرده و آنان را متلاشى مى نماید.
وج یمانى
یکى از عوامل زمینه ساز ظهور زمان (عج) که در گذشته حتمى الوقوع بودنش را ذکر کردیم وج فردى از یمن است این حرکت هدایت بخش ترین حرکت پیش از ظهور است و نویدبخش مؤمنان منتظر. حضرت رسول ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ مى فرمایند:
وج الثلاثه: السفیانی وال اسانی والیمانیّ فی سنه واحده فی شهر واحد فی یوم واحد ولیس فیها من رایه اهدى من رایه الیمانی، لأنّه یدعو إلى الحقّ([16]).
سفیانى و اسانى و یمانى در یک سال و یک ماه و یک روز قیام نموده و در میان ایشان پرچمى چون پرچم یمانى به هدایت نزدیکتر نیست.
باقر ـ علیه السلام ـ فرمودند:
ی وج السفیانی من الشام و وج الیمانی من الیمن([17]).
قیام سفیانى از شام و یمنى از یمن است.
در روایات آمده است که: یمنى در پى نبرد سفیانى با وى وارد عراق مى شود. و نیز یمنى با کمک از نیروى اسانى وارد صحنه کارزار با لشکریان سفیانى خواهد شد.
پرچم هاى سیاه در یارى زمان ـ ارواحنا فداه ـ
یکى دیگر از نشانه هاى ظهور زمان (عج) که در روایات بدان اشاره شده است پدیدار شدن پرچم اسانى است البته آنچه که از سخنان معصومان ـ علیهم السلام ـ بدست مى آید این است که پرچم هاى متعددى از شرق یعنى بلاد شرقى ایران تا سر حدّ چین قیام مى کنند که ظاهراً محلّ اجتماع آنها اسان است و اسانى نیز که پرچم مستقلى دارد با کمک آنان حرکت خود را آغاز مى نماید، پرجم اسانى مهمترین آن پرچمهاست. و به این اعتبار از همه ى آنها برایات شرقى تعبیر شده که داراى پرچم هاى سیاه هستند.
نکته ى دیگر اینکه در روایات به سه پرچم از اسان اشاره شده است که در سه مرتبه قیام مى کنند که دو مورد از آنها تحقق یافته یکى بیرقهاى سیاه ابو مسلم اسانى که براى تشکیل ت بنى العباس بوده است و دوم پرچم مغول که از ناحیه اسان آمد و ت بنى العباس را بر هم زد لیکن سوم باقیمانده و اوست که متصل به ظهور زمان ـ ارواحنا فداه ـ خواهد بود و با سفیانى خواهد جنگید. حضرت باقر ـ علیه السلام ـ فرمود:
آنگاه که لشکر سفیانى در کوفه مشغول قتل و غارت باشند بیرقهایى از طرف اسان برسند که منزلها را بسرعت طى کنند و با ایشان چند نفر از اصحاب قائم ـ ارواحنا فداه ـ باشد([18]).
قال رسول اللّه ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ :
انّا أهل البیت، اختار اللّه لنا الآ ه على الدنیا وانّه سیلقى أهل بیتی من بعدی تطریداً وتشریداً حتّى ترفع رایات سود من المشرق فیسألون الحقّ فلا یعطون فیقاتلون فینصرون فیعطون الذی سألوا فمن أدرکهم منکم أو من أبنائکم فلیأتهم ولو حبواً على الثلج، فانّها رایه الهدى یدفعونها إلى رجل من أهل بیتی یملأ الأرض قسطاً وعدلاً بعدما ملئت جوراً وظلماً([19]).
براى ما اهل بیت خداوند آ ت را بر دنیا برگزیده است. همانا پس از من دودمانم آواره و مطرود مردم واقع خواهند شد تا آنگاه که پرچمهاى سیاه از سوى مشرق پدیدار شود پس آنان حق را طلب کنند لیکن به ایشان داده نشود پس مى رزمند و پیروز مى شوند پس هر از شما و یا نسل شما ایشان را درک کرد باید خود را به آنان رساند اگر چه بر روى یخها بخزد آنان امر را به مردى از خاندان من مى سپارند که زمین را از عدل و داد لبریز مى سازد پس از آنکه از ظلم و جور مالامال شود.
وف و خسوف
یکى دیگر از نشانه هاى ظهور مهدى ـ ارواحنا فداه ـ رخداد دو پدیده نابهنگام و غیر عادى وف و خسوف است. اگر چه این دو پدیده از رخدادهاى طبیعى ست لیکن تحقق آنها منوط به شرائط ویژه نجومى مى باشد که در غیر این صورت امر غیر عادى خواهد بود.
باقر ـ علیه السلام ـ فرمودند:
پیش از این امر ـ ظهور قائم آل محمّد ـ علیهم السلام ـ ـ ماه در 25 ماه رمضان و خورشید در نیمه آن ماه گرفته مى شود آنگاه است که حساب منجمان بر هم مى خورد.
گرفتن خورشید و ماه، پدیده ى جدیدى نیست. ولى آنچه که مهمّ است این است که همیشه وف در اوائل ماه و خسوف در اوا ماه رخ مى دهد. و این قانونى است که تا بحال نقضى به آن وارد نشده ولیکن قبل از ظهور آنحضرت ماه در 25 و خورشید در 15 ماه رمضان مى گیرد و این از آیات الهى است که به گفته ـ علیه السلام ـ از آنهنگام حساب منجّمین نیز به هم مى خورد([20]).
در این باب احادیث دیگرى ست که مى توان بدان رجوع نمود([21]).
پر شدن زمین از ظلم و جور
در روایات فراوانى آمده است که مهدى ـ ارواحنا فداه ـ ظهور مى کنند و زمین را از عدل و داد لبریز مى سازد بعد از آنکه زمین از ظلم و جور پر شده است. مرحوم کلینى این مضمون را این گونه روایت مى کند.
هو المهدی الذی یملأ الأرض عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلما.([22])
او مهدى ست که زمین را از عدل و داد لبریز ساخته پس از آنکه از ظلم و ستم مالامال شود.
و روایات به این تعبیر از سنّى و شیعه بسیار نقل شده است. لیکن علامت بودن این نشانه حتمى است ولى وقوعش حتمى نیست. یعنى اگر زمین از ظلم و جور لبریز شد آن هنگام بى تردید زمان ظهور زمان (عج) است ولیکن اینطور نیست که حتماً این شرائط مى بایست تحقق یابد چرا که ممکن است در یک زمانى همه ى انسانها با هم یکدل شده و همه یکصدا از خداوند آن حضرت را طلب نمایند که طبق روایات در این صورت غیبت پایان یافته و خداوند ـ ارواحنا فداه ـ را براى هدایت انسانها ظاهر مى کند بدون اینکه ظلم و جور زمین را پر سازد.
شهادت نفس زکیّه
نفس زکیّه لقب فردى از دودمان رسول خدا ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلم ـ است وى پس از ظهور و قبل از قیام حضرت بقیّه اللّه ـ ارواحنا فداه ـ مظلومانه به شهادت مى رسد. در روایات از او به غلام تعبیر شده که شاید حکایت از نوجوان یا جوان بودن وى دارد. نفس زکیّه نیز او را نامیده اند زیرا بدون هیچ جرمى، تنها به خاطر رساندن پیام شفاهى حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ به مردم مکه کشته مى شود.
از حضرت باقر ـ علیه السلام ـ روایت شده است:
قائم به یاران خود مى فرماید: مکّه طالب من نیستند لکن من نزد آنان ى را خواهم فرستاد تا با ایشان احتجاج کند . . . آنگاه یکى از یاران خود را مى طلبد و به وى مى فرماید: نزد مردم مکه برو و به ایشان بگو! . . . من پیام آور ـ مهدى ـ نزد شمایم. او مى گوید: ما خاندان رحمت و مرکز رس و خلافتیم. ما دودمان محمّد و فرزند ان هستیم. همانا ـ در طول زمان ـ بر ما ظلمها روا شده و ما را پایمال کرده و بر ما قهر نموده اند و حق ما را از زمان رحلت ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ تا حال به ستم گرفته اند. ما اینک شما را به یارى مى طلبیم! ما را یارى کنید!چون این جوان پیام را مى رساند او را گرفته و بین رکن و مقام سر مى برند و او نفس زکیه است([23]).
صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:
ولیس بین قیام قائم آل محمّد وبین قتل النفس ا کیّه إلاّ خمس عشره لیله([24]).
بین قیام قائم آل محمّد و شهادت نفس زکیه جز 15 شب فاصله نیست.
غریو آسمانى
نداى آسمانى از روشنترین علامتها براى ظهور زمان- ارواحنا فداه ـ و حرکت جهان شمول اوست.واقعیّت این است که رخداد پرشکوهى چون ظهور زمانـ ارواحنا فداه ـ پیش از رخ دادن یک اعلام جهانى آنهم در روشنترین معنا و مفهوم مى طلبد و از آنجا که این حرکت جهانى بوده و براى تمام جهان بشریت است مى بایست همه در یک زمان از نزدیک شدن و قریب الوقوع بودن آن باخبر شوند از صادق ـ علیه السلام ـ آمده است که یسمعه کل قوم بألسنتهم هر قومى به زبان خود آنرا مى شنود.
حال بجاست که به برخى احادیث در این باره اشاره کنیم:
از مجموع روایات چنین بدست مى آید که این فریادها متعدد است اولین ندا در ماه رجب و دوم در ماه رمضان و سوم در ماه محرم شنیده مى شود. رضا ـ علیه السلام ـ فرموده اند:
ینادون فی رجب ثلاثه أصوات من السماء صوتاً منها: ألا لعنه اللّه على الظالمین والصوت الثانی: ازفت الآزفه یا معشر المؤمنین . . . والصوت یرى بدن فی قرن الشمس یقول: انّ اللّه بعث فلاناً فاسمعوا له وأطیعوا([25]).
مردم در ماه رجب سه فریاد از آسمان خواهند شنید نخست آنکه: همانا لعنت خدا بر ظالمان. فریاد دوم: اى مؤمنان! قیامت فرا رسید. و فریاد دیگر اینکه در کنار قرص خورشید بدنى را مشاهده مى کنند که فریاد مى زند: خداوند فلانى ( عصر ـ ارواحنا فداه ـ ) را برانگیخته است به فرمانش گوش فرا دهید و بر اطاعتش گردن نهید.
امّا پیرامون ندایى که در ماه رمضان در شب بیست و سوم توسط جبرئیل در آسمان طنین مى افکند این است.
باقر ـ علیه السلام ـ فرمودند:
ینادی مناد من السماء . . . باسم القائم ـ علیه السلام ـ فیسمع مَن بالمشرق ومَن بالمغرب، لا یبقى راقدٌ إلاّ استیقظ، ولا قائم إلاّ قعد ولا قاعِد إلاّ قام على رِجْلَیه، فَزَعاً مِن ذلک الصوت، فرحم اللّه من اعتبر بذلک الصوت فأجاب فإنَّ الصوت الأول هو صوت جبرئیل الروح الأمین.
ثمّ قال ـ علیه السلام ـ : الصوت فی شهر رمضان، فی لیله ، لیله ثلاث وعشرین، فلا تشکّوا فی ذلک واسمعوا وأطیعوا.
وفی آ النهار، صوت الملعون إبلیس، ینادی: ألا! إنّ فلاناً قُتل مظلوماً. لیشکّک النّاس ویفتنهم، فکم فی ذلک الیوم مِن شاکّ مُتحیّر قد هوى فی النّار.
فإذا سمعتم الصوت فی شهر رمضان، فلا تشکُّوا فیه، إنّه صوت جبرئیل وعلامه ذلک أنّه ینادی باسم القائم وإسم أبیه حتّى تسمعه العذراء فی خِدرها، فتحرّض أباها وأخاها على ال وج.ثمّ قال ـ علیه السلام ـ : لابدّ مِن هذین الصورتین قبل وج القائم ـ علیه السلام ـ .([26])
نداکننده اى از آسمان بنام قائم آل محمّد ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلم ـ ندا مى دهد و همه انى که در شرق و غرب عالم هستند مى شنوند، ه اى نمى ماند جز اینکه بیدار مى گردد و ایستاده اى جز اینکه مى نشیند و نشسته اى جز اینکه وحشت زده بپا مى خیزد.
پس درود خدا بر انى که از آن نداى آسمانى پند و اندرز گیرند چرا که نداگر اوّل جبرئیل است و ندا، نداى اوست.
آنگاه فرمود: این ندا، در ماه مبارک رمضان، شب و در شب 23 ماه خواهد بود از اینرو در آن تردید نکنید، آن را بشنوید و اطاعت کنید. و در پایان روز نداى ابلیس طنین مى افکند که مى گوید: بهوش باشید که فلانى مظلوم کشته شده. تا بدینوسیله بذر تردید بیافشاند و مردم را به فتنه افکند و آن روز، تردیدکنندگان حیرت زده اى که به آتش دوزخ سقوط کنند، بسیارند.بنابراین، هنگامى که نداى آسمانى را در ماه رمضان شنیدید، در آن تردید نکنید چرا که نداى فرشته ى امین است و علامت آن این است که بنام قائم ـ علیه السلام ـ و پدر گرانقدرش ندا مى دهد، ندایى که دوشیزگان در سرا ى خویش آن را مى شنوند و پدران و برادران خویش را براى حرکت از خانه و پیوستن به مهدى ـ علیه السلامـ تشویق مى نمایند.و امّا ندایى که در ماه محرّم به گوش مى رسد و آن ماهى است که حضرت بقیه اللّه ـ ارواحنا فداه ـ از مکّه وج مى کنند و روز اوّل قیام آن حضرت است که جبرئیل بر ص ه اى از بیت المقدس فرود مى آید (در آن هنگام که سفیانى مشغول بدترین جنایات خود در ملأ عام است) و ندا مى دهد:
یا عباد اللّه! اسمعوا ما أقول انّ هذا مهدی آل محمّد خارج من أرض مکّه فأجیبوه([27]).
اى بندگان خدا! آنچه مى گویم بشنوید این مهدى آل محمّد است که از مکّه ظهور کرده او را پاسخ گویید و فرمانش را اطاعت کنید.
وقوع جنگ هاى بزرگ
انبوهى از احادیث با صراحت از نابودى مردم در اثر گرسنگى و قحطى و بیمارى و قتل و کشتار خبر مى دهند. آیا این به معناى جنگ جهانى است که میلیونها انسان را در هم مى کوبد و یا چیز دیگرى است. آنچه از روایات استفاده مى شود اینکه جنگهاى ویرانگرى واقع خواهد شد.
از المؤمنین ـ علیه السلام ـ آورده اند که فرمود:
لا ی ج المهدی حتّى یقتل ثلث ویموت ثلث ویبقى ثلث([28]).
و نیز از آن حضرت آورده اند که فرمود:
بین یدی المهدی موت أحمر وموت أبیض . . . فأمّا الموت الأحمر: فالسیف وأمّا الموت الأبیض: فالطاعون([29]).
قبل از ظهور مهدى مرگ سرخ و سفید خواهد بود . . . مرگ سرخ جنگ و خونریزى است و مرگ سفید طاعون است.
بنابراین بسیارى در اثر جنگ و خونریزى از بین مى روند.
حوادث طبیعى
پیرامون رخدادهاى طبیعى که پیش از ظهور زمان ـ ارواحنا فداه ـ روى مى دهد، روایات بسیارى در دست است که به برخى از آنها اشاره مى کنیم:
تهاجم ملخها:
بین یدی المهدی موت أحمر وموت أبیض وجراد فی حینه وجراد فی غیر حینه أحمر کالدم . . .([30]).
پیش از ظهور مهدى مرگ سرخ و سفید و حمله ملخها در هنگام و نابهنگام که چون خون قرمزند خواهد بود.
طاعون:
فأمّا الموت الأحمر فالسیف وأمّا الموت الأبیض فالطاعون([31]).
مرگ سرخ کشته شدن به شمشیر و مرگ سفید طاعون است.
ز له:
در حدیثى آمده است که سال ظهور سال پیدایش ز له ها و سرماى شدید است.
عن أمیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ قال: رجفه ت بالشام یهلک فیها أکثر من مائه ألف، یجعلها اللّه رحمه للمؤمنین وعذاباً على الکافرین([32]).
از مؤمنان ـ علیه السلام ـ نقل شده است: زمین لرزه اى در شام رخ خواهد داد که بیش از صد هزار نفر کشته مى شوند و آن را خداوند رحمت براى مؤمنان و عذاب براى کافران قرار داده است.
مسجد شدن قبرستانها:
یکى دیگر از نشانه هایى که براى ظهور زمان ـ ارواحنا فداه ـ به صورت کلى مطرح شده است، تبدیل گورستانها به مسجد است در این باره به حدیثى از رسول خدا ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ توجه نمایید:
در حدیث معراج آمده است:
یا محمّد از جمله عطاهایى که بر تو مرحمت فرمودیم آن که آشکار خواهم کرد از نسل تو یازده که همه ایشان از نسل دختر تو فاطمه اند و آ ین ایشان مردیست که عیسى بن مریم در عقب سر او خواهد خواند و پر مى کند زمین را از عدل و داد بعد از آنکه از ظلم و جور لبریز شود.
آنگاه رسول خدا ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ به درگاه الهى عرضه داشت:
در چه زمانى خواهد بود.
جواب فرمود:
یا محمّد هنگامى که علم از بین رود و ظاهر شود جهل و کشتار بسیار گردد و کم شوند علماء و فقهاء حقیقى و بسیار شوند شاعران و امّت تو گورستانها را مسجد سازند([33]).
سیلاب رود فرات:
یکى از نزدیک ترین نشانه هاى ظهور مهدى آل محمد ـ علیهم السلام ـ جارى شدن سیلاب فرات در شهر کوفه است.
عن أبی عبداللّه ـ علیه السلام ـ : سنه الفتح ینشق الفرات حتّى یدخل ازقه الکوفه([34]).
صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: در سال ظهور آب فرات طغیان کرده به گونه اى که وارد کوچه هاى تنگ کوفه مى شود.
قال ابن عباس: یا أمیرالمؤمنین ما اقترب الحوادث الدالّه على ظهوره؟ فدمعت عیناه وقال: إذا فتق بثق فی الفرات فبلغ ازقه الکوفه فلیتهیأ شیعتنا للقاء القائم([35]).
ابن عباس مى گوید: به مؤمنان ـ علیه السلام ـ عرض : نزدیک ترین حادثه که حکایت از ظهور زمان (عج)خواهد داشت چیست؟ پس آنگاه چشمانش اشک آلود شد و فرمود: هرگاه شکافى بر کنار رود فرات ایجاد شود و به کوچه هاى کوفه رسد، آنگاه شیعیان ما آماده ملاقات قائم باشند.
نزول بارانهاى پیاپى:
هر انسان با ایمانى در این واقعیّت، ذرّه اى تردید به خود راه نمى دهد که قطرات باران به اراده و خواست و طبق قانون خدا بر زمین فرو مى بارد و این فرمان فرماى هستى است که قوانین طبیعى را چنین تدوین نموده است:
(وهو الذی أرسل الرّیاح بشراً بین یدی رحمته وأنزلنا من السماء ماءً طهورا)([36]).
او ى است که بادها را بشارت دهندگان از رحمت خویش مى فرستد و ما از آسمان آب پاک نازل مى کنیم.لکن این قوانین در واکنش به کردارهاى ناهنجار چهره اى دیگر به خود گرفته و به فرمان خداوند در صدد تنبیه برمىآیند. از آن جمله تغییر در نطام بارش و وزش هاست. که در آ ا مان دستخوش تحولاتى میشوند. که در روایات بدان اشاره شده است؛ ما نیز برخى از آنها اشاره میکنیم:
یکى از نشانه هاى ساعه (ظهور زمان ارواحنا فداه) آن است که باران گرم میبارد([37])
بیاید بر مردم زمانى که آسمان ببارد و زمین نروید([38])
ب ا نشودساعه (ظهور) تا ببارد بر مردم بارانی که خانه هاى گلى باقى نماند و گل خانه هاى موئین شسته شود ـ چادرهاى صحرائیان ـ ([39])
البته تذکر این نکته ضرورى است که منظور از ساعه زمان ظهور زمان ارواحنا فداه است که در روایات بدان تصریح شده است.
پیدایش مدعیان ى و ت
اعتقاد به نبوت و ت در جامعه ى مسلمین همیشه به عنوان یک عقیده ى راسخ از زمان و ان نور ـ علیهم السلام ـ مطرح بوده است و آنقدر معروف و مشهور بوده که ى از مسلمانان هیچ گاه جرأت انکار آن را نداشته است به خاطر استوارى این واقعیت عقیدتى و دینى در جامعه ى ى بود که در تاریخ ، از یک سو با شخصیتهایى روبرو مى شویم که طرفداران افراطى آنان براى پیشرفت دنیوى و سیاست خویش، آنان را به عنوان مهدى نجات بخش یا پیغمبر خدا مطرح ساخته اند و از دگر سوى با عناصرى آشنا مى شویم که بر اثر انگیزه هاى جاه طلبانه و خیال قدرت و شهرت، به دروغ ادّعاى مهدویّت و نبوّت نموده اند شمار این افراد با توجه به آمارها به بیش از 50 نفر رسیده است که بیشتر آنها ادّعاى مهدویّت داشته اند و گفته اند مائیم همان مهدى موعود که قرآن نوید آمدنش را مى دهد و چون اکثر آنان ادّعاى مهدویّت و ت داشته اند ما در این زمینه سخن مى گوئیم انى که در تاریخ بدین عنوان شهرت یافته اند به اعتبارى بر سه گروه قابل تقسیم اند.
1 ـ انى که دیگران بر اساس انگیزه هاى خاص آنان را مهدى نجات بخش خواندند مانند محمّد حنفیّه فرزند مؤمنان ـ علیه السلام ـ و زید فرزند سجّاد ـ علیه السلام ـ و محمّد بن عبداللّه محض فرزند سجاد ـ علیه السلام ـ .
2 ـ انى که با انگیزه هاى جاه طلبى و قدرت خواهى چنین ادّعایى نموده اند و این گروه بسیارند از جمله ى آنها، مهدى عبّاسى فرزند منصور دوانیقى است.
3 ـ انى که طبق نقشه ى استعمار و به اشاره ى بیدادگران، به چنین ترفندى دست یازیدند و بى شرمانه خود را مهدى نجات بخش معرفى د از جمله ى آنها بنیانگذار بهائیّت، على محمّد باب را مى توان نام برد.
تفاوتهاى علایم ظهور و شرایط ظهور زمان (عج)
شرایط ظهور زمان (عج)با علایم ظهور داراى تفاوتهایى است که عبارتند از: وابستگى ظهور به شرایط، یک نوع وابستگى واقعى است، ولى وابستگى به نشانه ها و علایم از جهت کشف و اعلام است، نه به عنوان یک امر واقعى و ارتباط حقیقى.
علایم ظهور عبارتند از چندین رویداد و حادثه است که گاهى نیز به ظهور پراکنده پدید آمده و تنها ارتباط واقعى در بین آنهاو ظهور تحقق همه آنها پیش از ظهور مى باشد، اما شرایط ظهور به اعتبار برنامه ریزى طولانى الهى با ظهور ارتباط واقعى داشته و سبب پیدایش آن مى باشند.
نشانه ها ومى ندارد حتماً در یک زمان با یکدیگر واقع شوند بلکه یک نشانه در یک زمان پدید مى آید و پایان مى پذیرد. البته گاهى هم به طور تصادفى در یک زمان چندین نشانه با هم پدید مى آیند اما شرایط باید با یکدیگر مرتبط باشند و در آ کار موجب ظهور شوند و بتدریج ایجاد شده و آنچه وجود مى یابد استمرار داشته و از بین نرود.
تمامى علامات پیش از ظهور پدید آمده و از بین مى رود لیکن شرایط به طور کامل به وجود نمى آید، مگر نزدیک ظهور و یا هنگام وقوع آن و ممکن نیست که از بین بروند، علایم ظهور را مى توان شناسایى کرد و مى توانیم بفهمیم کدام یک از آنها موجود شده و کدامیک هنوز موجود نگشته است اما به شرایط نمى توان کاملا و در یک زمان پیش از ظهور دست یافت ویا آنهارا حاصل کرد زیرا برخى از آن شرایط وجود تعداد کافى از افراد آزموده و با اخلاص در سطح جهان بوده و بررسى درست و شناسایى آن براى اشخاص عادى امکان پذیر نیست.منبع:www.aviny.com
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1]. بداء به معناى آن است که خداوند تدبیرى بر خلاف تدبیر ظاهرى دیگرى را به جریان آورد که البته این بحث از مباحث پیچیده کلامى است که مى بایست به کتب معتبر و ان فرزانه این رشته مراجعه کرد.
[2]. بحارالانوار،ج 52 ، ص 250.
[3]. غیبت نعمانى، ص 161.
[4]. کمال الدین، ج 2، ص 651 .
[5]. غیبت نعمانى ، ص 302.
[6]. غیبت نعمانى ،ص 253.
[7]. غیبت نعمانى، ص 164.
[8]. ا ام الناصب ، ج 2 ص 197.
[9]. ا ام الناصب، ج 2، ص 180.
[10]. بعید به ذهن نمى رسید که این تعبیر کنایه از بزرگان حکومتى بوده که در سایه دین بر مردم در آن دوران حکومت مى کنند چنانچه بنى عباس نیز چنین بودند.
[11]. بحارالانوار، ج 52، ص 186.
[12]. معجم ملاحم و فتن، ج 3، ص 25 و 26.
[13]. ا ام الناصب، ج 2، ص 180 (با اندکى تصرّف).
[14]. بحارالانوار، ج 52، ص 388.
[15]. ملاحم ابن طاوس، ص 77 عقد الدرر، ص 128، باب 5.
[16]. ارشاد شیخ مفید، ص 339 بحارالانوار، ج 52، ص 210.
[17]. ا ام الناصب، ص 67.
[18]. بحارالانوار: 52 / 237.
[19]. دلائل ال ه: 235.
[20]. غیبت نعمانى: 271.
[21]. کمال الدین: 655 بحارالانوار: 52 / 207 منتخب الانوار: 178 العدد القویه: 66.
[22]. کافی ،ج1 ص338
[23]. بحارالانوار: 52 / 307.
[24]. بحارالانوار، ج 52، ص 203 کمال الدین، ج 2، ص 649.
[25]. غیبت طوسى، ص 439 بحار الانوار ، ج 52، ص 289.
[26]. غیبت نعمانی ،ص 254
[27]. غیبت نعمانى، ص 254، باب 14، روایت 13 عقد الدرر، ص 105 بحارالانوار، ج 52، ص 230.
[28]. عقد الدرر، ص 65 ؛ غیبت طوسی ، ص 267.
[29]. غیبت طوسى ، ص 438.
[30]. عقد الدرر، ص 65.
[31]. غیبت طوسى، ص 438.
[32]. غیبت نعمانى، ص305.
[33]. کفایه الموحدین ، ج 3 ، ص 847.
[34]. اثبات الهداه، ج 3، ص 733.
[35]. معجم ملاحم و فتن، ج 3، ص 170 صراط مستقیم، ج 2 ص 258.
[36]. سوره ی فرقان، 48.
[37]. کنز العمال، 14 ، ص 224 و 241
[38]. کنز العمال ، 14 ، ص 243
[39]. بحار الانوار ، 52، 212، غیبت طوسى ، 269 و کشف الغمه، 2، 460



مشاهده متن کامل ...
40 حدیث از حضرت فاطمه
درخواست حذف اطلاعات

3 قالَتْ علیها السلام : ابَوا هِذِهِ الاْ مَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ، یُقْیمانِ اءَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.(بحارالا نوار: ج 23، ص 259، ح 8.)

حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و علىّ علیه السلام ، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى کنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آ ت نجات مى دهند؛ و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

4 قالَتْ علیها السلام : مَنْ اصْعَدَ إ لىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.(بحار: ج 67، ص 249، ح 25)

هر عبادات و کارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خود را براى او تقدیر مى نماید.

5 قالَتْ علیها السلام : إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ احَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 2، ص 449 )

همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ علیه السلام در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.

6 قالَتْ علیها السلام : إلهى وَ سَیِّدى ، اءسْئَلُکَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ، وَ بِبُکاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شیعَتى ، وَشیعَةِ ذُرّیتَى .(کوکب الدّرىّ: ج 1، ص 254.)

خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى که آنها را برگزیده اى ، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان ، از تو مى خواهم گناه خطاکاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى .

7 قالَتْ علیها السلام : شیعَتُنا مِنْ خِیارِ اءهْلِ الْجَنَّةِ وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى اعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.(بحارالا نوار: ج 68، ص 155، س 20، ضمن ح 11.)

شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان که دشمن دشمنان ما باشند، نیز آنهایى که با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.

8 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا إ نّى اکْرَهُ انْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ انّى سَاءُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ اجِدُهُ سَریعَ الاْ جابَةِ. 1

حضرت به عمر بن خطّاب فرمود: سوگند به خداوند، اگر نمى ترسیدم که عذاب الهى بر بى گناهى ، نازل گردد؛ متوجّه مى شدى که خدا را قسم مى دادم و نفرین مى . و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.

9 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ، لاکَلَّمْتُکَ ابَدا، وَاللّهِ لاَ دْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْکَ فى کُلِّ صَلوةٍ. 2

پس از ماجراى هجوم به خانه حضرت ، خطاب به ابوبکر کرد و فرمود: به خدا سوگند، دیگر با تو سخن نخواهم گفت ، سوگند به خدا، در هر ى تو را نفرین خواهم کرد.

10 قالَتْ علیها السلام : إنّى اُشْهِدُاللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ، انَّکُما اَسْخَطْتُمانى ، وَ ما رَضیتُمانى ، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لا شْکُوَنَّکُما إلَیْهِ. 3

هنگامى که ابوبکر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائکه را گواه مى گیرم که شما مرا خشمناک کرده و آزرده اید، و مرا راضى نکردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را خواهم کرد.

11 قالَتْ علیها السلام : لاتُصَلّى عَلَیَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَاللّهِ وَ عَهْدَ ابى رَسُولِ اللّهِ فى الْمُؤ منینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَاءخَذُوا إ رْثى ، وَخَرقُوا صَحیفَتى اللّتى کَتَبها لى ابى بِمُلْکِ فَدَک .4

افرادى که عهد خدا و خدا را درباره المؤمنین علىّ علیه السلام ش تند، و در حقّ من ظلم کرده و ارثیّه ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدک د، نباید بر جنازه من بگذارند.

12 قالَتْ علیها السلام : إلَیْکُمْ عَنّى ، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ، وَالاَْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ، هَلْ تَرَکَ ابى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِ حَدٍ عُذْوٌ. 5

خطاب به مهاجرین و انصار کرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها کنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان ، عذرى براى شما باقى نمانده است . آیا پدرم در روز غدیر خم براى ى جاى عذرى باقى گذاشت ؟

13 قالَتْ علیها السلام : جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیرا لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزیها لَکُمْ مِنَ الْکِبْرِ، وَا َّکاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَالصِّیامَ تَثْبیتا لِلاْ خْلاصِ، وَالْحَّجَ تَشْییدا لِلدّینِ 6

خداوند سبحان ، ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرک و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و را براى خضوع و فروتنى و پاکى از هر نوع تکّبر، مقرّر نمود. و زکات (و خمس ) را براى تزکیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده ، لازم دانست . و حجّ را براى استحکام اءساس شریعت و بناء دین واجب نمود.

14 قالَتْ علیها السلام : یا ابَاالْحَسَنِ، إنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ اهْلِهِ لُحُوقا بِهِ وَلا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِ مْرِاللّهِ تَعالى وَارْضَ بِقَض ائِهِ. 7

اى ابا الحسن! همسرم ، همانا رسول خدا با من عهد بست واظهار نمود: من اوّل ى هستم از اهل بیتش که به او ملحق مى شوم و چاره اى از آن نیست ، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش .

15 قالَتْ علیها السلام : مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَةَ اءیّامٍ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِکِ؟

قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا. 8

هر که بر پدرم رسول خدا و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند، چه در زمان حیات و یا پس از مرگ ما باشد.

16 قالَتْ علیها السلام : ما صَنَعَ ابُوالْحَسَنِ إلاّ ما کانَ یَنْبَغى لَهُ، وَلَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ. 9

آنچه را علىّ علیه السلام نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت انجام داد، وظیفه الهى او بوده است ، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آنها را محاسبه و مجازات مى نماید.

17 قالَتْ علیه السلام : خَیْرٌ لِلِنّساءِ انْ لایَرَیْنَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ. 10

بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن است که مردى را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.

18 قالَتْ علیها السلام : اوُصیکَ یا ابَاالْحَسنِ انْ لاتَنْسانى ، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى .11

ضمن وصیّتى به همسرش اظهار داشت : مرا پس از مرگم فراموش نکنى . و به زیارت و دیدار من بر سر قبرم بیایى .

19 قالَتْ علیها السلام : إنّى قَدِ اسْتَقْبَحْتُ ما یُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ یُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَةِ الثَّوبَ فَیَصِفُها لِمَنْ رَاءى ، فَلا تَحْمِلینى عَلى سَریرٍ ظاهِرٍ، اُسْتُرینى، سَتَرَکِ اللّهُ مِنَ النّارِ. 12

در آ ین روزهاى عمر پر برکتش ضمن وصیّتى به اسماء فرمود: من بسیار زشت و زننده مى دانم که جنازه ن را پس از مرگ با انداختن پارچه اى روى بدنش تشییع مى کنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده کرده و براى دیگران تعریف مى نمایند. مرا بر تخت که اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده بلکه مرا با پوشش کامل تشییع کن ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.

20 قالَتْ علیها السلام : .... إنْ لَمْ یَکُنْ یَرانى فَإنّى اراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح . 13

مرد ن نائى وارد منزل شد و حضرت زهراء علیها السلام پنهان گشت ، وقتى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت : اگر آن ن نا مرا نمى بیند، من او را مى بینم ، دیگر آن که مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى کند.

21 قالَتْ علیها السلام : أصْبَحْتُ وَ اللّهِ! عاتِقَةً لِدُنْیاکُمْ، قالِیَةً لِرِجالِکُمْ. 14

بعد از جریان غصب فدک و احتجاج حضرت ، بعضى از ن مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنیا را آزاد و هیچ علاقه اى به آن ندارم ، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

22 قالَتْ علیها السلام : إنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اءمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ، قَانْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا. 15

اگر آنچه را که ما اهل بیت دستور داده ایم عمل کنى و از آنچه نهى کرده ایم خوددارى نمائى ، تو از شیعیان ما هستى وگرنه ، خیر.

23 قالَتْ علیها السلام : حُبِّبَ إ لَیَّ مِنْ دُنْیاکُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ کِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ.

سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و کمک به نیازمندان در راه خدا.

24 قالَتْ علیها السلام : اُوصیکَ اَوّلاً انْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَةِ اُخْتى اءمامَةَ، فَإ نَّها تَکُونُ لِوُلْدى مِثْلى ، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.16

در آ ین لحظات عمرش به همسر خود چنین سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم اءمامه ازدواج نما، چون که او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متدیّن است . همانا مردان در هر حال ، نیازمند به زن مى باشند.

25 قالَتْ علیها السلام : الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ اقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّةَ. 17

همیشه در خدمت مادر و پاى بند او باش ، چون بهشت زیر پاى مادران است ؛ و نتیجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود.

26 قالَتْ علیها السلام : ما یَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ.18

روزه دارى که زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را کنترل ننماید هیچ سودى از روزه خود نمى برد.

27 قالَتْ علیها السلام : اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ. 19

تبسّم و شادمانى در برابر مؤ من موجب در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى ازعذاب خواهد بود.

28 قالَتْ علیها السلام : لایَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، یَبیتُ وَ فى یَدِهِ ریحُ غَمَرٍ. 20

ى که بعد از خوردن غذا، دست هاى خود را نشوید دستهایش آلوده باشد، چنانچه ناراحتى برایش بوجود آید ى جز خودش را سرزنش نکند.

29 قالَتْ علیها السلام : اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإ نْ رَأیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأ عْلِمْنى حَتّى أدْعُو. 21

روز نزدیک غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشید غروب کرد مرا خبر کن تا براى خود و دیگران دعا کنم .

30 قالَتْ علیها السلام : إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا وَلایُبالى . 22

همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از ى باکى نخواهد داشت .

31 قالَتْ علیها السلام : الْجارُ ثُمَّ الدّارُ. 23

اوّل باید در فکر مشکلات و آسایش همسایه و نزدیکان و سپس در فکر خویشتن بود.

32 قالَتْ علیها السلام : الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاةِ فى مَنْزِلِهِ إلا الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ. 24

هر شخصى نسبت به مرکب سوارى ، و فرش منزل خود و برگزارى در آن از دیگرى در اولویّت است مگر آن که دیگرى جماعت باشد و بخواهد جماعت را اقامه نماید، نباشد.

33 قالَتْ علیها السلام : یا ابَة ، ذَکَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقُوفَ النّاسِ عُراةً یَوْمَ الْقیامَةِ، واسَوْاء تاهُ یَوْمَئِذٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. 25

اى پدر، من به یاد روز قیامت افتادم که مردم چگونه در پیشگاه خداوند با ح خواهند ایستاد و فریاد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بیت علیهم السلام .

34 قالَتْ علیها السلام : إذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، اشْفَعُ عُصاةَ اءُمَّةِ النَّبىَّ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ. 26

هنگامى که در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم ، خطاکاران امّت صلّى اللّه علیه و آله ، را شفاعت مى نمایم .

35 قالَتْ علیها السلام : فَاکْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَةٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلى اُنْسِ الاْحْیاءِ.27

ضمن وصیّتى به علىّ علیه السلام اظهار نمود: پس از آن که مرا دفن کردى ، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا کن ، چون که میّت در چنان موقعیّتى بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان مى باشد.

36 قالَتْ علیها السلام : یا ابَا الحَسَن ، إنّى لا سْتَحى مِنْ إلهى انْ اکَلِّفَ نَفْسَکَ مالاتَقْدِرُ عَلَیْهِ.28

خطاب به همسرش المؤ منین علىّ علیه السلام کرد: من از خداى خود شرم دارم که از تو چیزى را در خواست نمایم و تو توان تهیه آن را نداشته باشى .

37 قالَتْ علیها السلام : خابَتْ اُمَّةٌ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها.(مدینة المعاجز: ج 3، ص 430.)

رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى که فرزند خود را به قتل رسانند.

38 قالَتْ علیها السلام : ... وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیها عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابا عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَةِ ایجابا لِلْعِّفَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا هراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

خداوند متعال منع و نهى از خوارى را جهت پاکى جامعه از زشتى ها و جنایت ها؛ و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا را مانع از غضب و نفرین قرار داد؛ و ى ن ، موجب پاکى جامعه و پاکدامنى افراد مى گردد.

39 قالَتْ علیها السلام : حرم [الله] الشِّرْکَ إخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إ لاّ وَ اءنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اءطیعُوا اللّه فیما اءمَرَکُمْ بِهِ، وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إ نَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا هراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

و خداوند سبحان شرک را (در امور مختلف ) حرام گرداند تا آن که همگان تن به ربوبیّت او در دهند و به سعادت نائل آیند؛ پس آن طورى که شایسته است باید تقواى الهى داشته باشید و کارى کنید تا با اعتقاد به دین از دنیا بروید.

بنابر این باید اطاعت و پیروى کنید از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده یا از آن نهى کرده است ، زیرا که تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت ) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت .

40 قالَتْ علیها السلام : امّا وَاللّهِ، لَوْتَرَکُوا الْحَقَّ عَلى اهْلِهِ وَاتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبیّه ، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَلَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ، وَخَلْفٌ بَعْدَ خَلَفٍ حَتّى یَقُومَ قائِمُنا، ّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلام .(الا مامة و بصرة : ص 1، بحارالا نوار: ج 36، ص 352، ح 224.)

به خدا سوگند، اگر حقّ یعنى خلافت و ت را به اهلش س بودند؛ و از عترت و اهل بیت صلوات اللّه علیهم پیروى ومتابعت کرده بودند حتّى دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا و دین اختلاف نمى د.

و مقام خلافت و ت توسط افراد شایسته یکى پس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد عجّل اللّه فرجه الشّریف ، و صلوات اللّه علیهم اجمعین مى گردید که او نهمین فرزند از حسین علیه السلام مى باشد.



مشاهده متن کامل ...
چهل حدیث گهربار از حضرت فاطمه زهرا(س)
درخواست حذف اطلاعات
در این نوشتار چهل حدیث منتخب از سخنان گهربار حضرت زهرا(س) انتخاب شده است.

1 قالَتْ فاطِمَةُ ا َّهْراء سلام اللّه علیها: نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ اءنْبیائِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 16، ص 211.)

ما اهل بیت وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم ، ما برگزیدگان پاک و مقدّس پروردگار مى باشیم ، ما حجّت و راهنما خواهیم بود؛ و ما وارثان ان الهى هستیم .

 

2 قالَتْ علیها السلام : وَ هُوَ الا مامُ الرَبّانى ، وَ الْهَیْکَلُ النُّورانى ، قُطْبُ الا قْطابِ، وَسُلالَةُ الاْ طْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الا مامَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 93.)

در تعریف علىّ علیه السلام فرمود : او پیشوائى الهى و ربّانى است ، تجسّم نور و روشنائى است ، مرکز توجّه تمامى موجودات و عارفان است ، فرزندى پاک از خانواده پاکان مى باشد، گوینده‌اى حقّگو و هدایتگر است ، او مرکز و محور ت و یّت است.

 

3 قالَتْ علیها السلام : ابَوا هِذِهِ الاْ مَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ، یُقْیمانِ اءَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.(بحارالا نوار: ج 23، ص 259، ح 8.)

حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و علىّ علیه السلام ، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى کنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آ ت نجات مى دهند؛ و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

 

4 قالَتْ علیها السلام : مَنْ اصْعَدَ إ لىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.(بحار: ج 67، ص 249، ح 25)

هر عبادات و کارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خود را براى او تقدیر مى نماید.

 

5 قالَتْ علیها السلام : إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ احَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 2، ص 449 )

همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ علیه السلام در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.

 

6 قالَتْ علیها السلام : إلهى وَ سَیِّدى ، اءسْئَلُکَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ، وَ بِبُکاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شیعَتى ، وَشیعَةِ ذُرّیتَى .(کوکب الدّرىّ: ج 1، ص 254.)

خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى که آنها را برگزیده‌اى ، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان ، از تو مى خواهم گناه خطاکاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى .

 

7 قالَتْ علیها السلام : شیعَتُنا مِنْ خِیارِ اءهْلِ الْجَنَّةِ وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى اعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.(بحارالا نوار: ج 68، ص 155، س 20، ضمن ح 11.)

شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان که دشمن دشمنان ما باشند، نیز آنهایى که با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.

 

8 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا إ نّى اکْرَهُ انْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ انّى سَاءُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ اجِدُهُ سَریعَ الاْ جابَةِ. 1

حضرت به عمر بن خطّاب فرمود: سوگند به خداوند، اگر نمى ترسیدم که عذاب الهى بر بى گناهى ، نازل گردد؛ متوجّه مى شدى که خدا را قسم مى دادم و نفرین مى . و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.

 

9 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ، لاکَلَّمْتُکَ ابَدا، وَاللّهِ لاَ دْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْکَ فى کُلِّ صَلوةٍ. 2

پس از ماجراى هجوم به خانه حضرت ، خطاب به ابوبکر کرد و فرمود: به خدا سوگند، دیگر با تو سخن نخواهم گفت ، سوگند به خدا، در هر ى تو را نفرین خواهم کرد.

 

10 قالَتْ علیها السلام : إنّى اُشْهِدُاللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ، انَّکُما اَسْخَطْتُمانى ، وَ ما رَضیتُمانى ، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لا شْکُوَنَّکُما إلَیْهِ. 3

هنگامى که ابوبکر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائکه را گواه مى گیرم که شما مرا خشمناک کرده و آزرده‌اید، و مرا راضى نکردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را خواهم کرد.

11 قالَتْ علیها السلام : لاتُصَلّى عَلَیَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَاللّهِ وَ عَهْدَ ابى رَسُولِ اللّهِ فى الْمُؤ منینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَاءخَذُوا إ رْثى ، وَخَرقُوا صَحیفَتى اللّتى کَتَبها لى ابى بِمُلْکِ فَدَک .4

افرادى که عهد خدا و خدا را درباره المؤمنین علىّ علیه السلام ش تند، و در حقّ من ظلم کرده و ارثیّه‌ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدک د، نباید بر جنازه من بگذارند.

 

12 قالَتْ علیها السلام : إلَیْکُمْ عَنّى ، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ، وَالاَْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ، هَلْ تَرَکَ ابى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِ حَدٍ عُذْوٌ. 5

خطاب به مهاجرین و انصار کرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها کنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان ، عذرى براى شما باقى نمانده است . آیا پدرم در روز غدیر خم براى ى جاى عذرى باقى گذاشت ؟

 

13 قالَتْ علیها السلام : جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیرا لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزیها لَکُمْ مِنَ الْکِبْرِ، وَا َّکاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَالصِّیامَ تَثْبیتا لِلاْ خْلاصِ، وَالْحَّجَ تَشْییدا لِلدّینِ 6

خداوند سبحان ، ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرک و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و را براى خضوع و فروتنى و پاکى از هر نوع تکّبر، مقرّر نمود. و زکات (و خمس ) را براى تزکیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده ، لازم دانست . و حجّ را براى استحکام اءساس شریعت و بناء دین واجب نمود.

 

14 قالَتْ علیها السلام : یا ابَاالْحَسَنِ، إنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ اهْلِهِ لُحُوقا بِهِ وَلا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِ مْرِاللّهِ تَعالى وَارْضَ بِقَض ائِهِ. 7

اى ابا الحسن! همسرم ، همانا رسول خدا با من عهد بست واظهار نمود: من اوّل ى هستم از اهل بیتش که به او ملحق مى شوم و چاره‌اى از آن نیست ، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش .

 

15 قالَتْ علیها السلام : مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَةَ اءیّامٍ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِکِ؟

قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا. 8

هر که بر پدرم رسول خدا و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند، چه در زمان حیات و یا پس از مرگ ما باشد.

 

16 قالَتْ علیها السلام : ما صَنَعَ ابُوالْحَسَنِ إلاّ ما کانَ یَنْبَغى لَهُ، وَلَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ. 9

آنچه را علىّ علیه السلام نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت انجام داد، وظیفه الهى او بوده است ، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آنها را محاسبه و مجازات مى نماید.

 

17 قالَتْ علیه السلام : خَیْرٌ لِلِنّساءِ انْ لایَرَیْنَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ. 10

بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن است که مردى را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.

 

18 قالَتْ علیها السلام : اوُصیکَ یا ابَاالْحَسنِ انْ لاتَنْسانى ، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى .11

ضمن وصیّتى به همسرش اظهار داشت : مرا پس از مرگم فراموش نکنى . و به زیارت و دیدار من بر سر قبرم بیایى .

 

19 قالَتْ علیها السلام : إنّى قَدِ اسْتَقْبَحْتُ ما یُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ یُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَةِ الثَّوبَ فَیَصِفُها لِمَنْ رَاءى ، فَلا تَحْمِلینى عَلى سَریرٍ ظاهِرٍ، اُسْتُرینى، سَتَرَکِ اللّهُ مِنَ النّارِ. 12

در آ ین روزهاى عمر پر برکتش ضمن وصیّتى به اسماء فرمود: من بسیار زشت و زننده مى‌دانم که جنازه ن را پس از مرگ با انداختن پارچه‌اى روى بدنش تشییع مى‌کنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده کرده و براى دیگران تعریف مى نمایند. مرا بر تخت که اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده بلکه مرا با پوشش کامل تشییع کن ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.

 

20 قالَتْ علیها السلام : .... إنْ لَمْ یَکُنْ یَرانى فَإنّى اراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح . 13

مرد ن نائى وارد منزل شد و حضرت زهراء علیها السلام پنهان گشت ، وقتى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت : اگر آن ن نا مرا نمى بیند، من او را مى بینم ، دیگر آن که مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى کند.

21 قالَتْ علیها السلام : أصْبَحْتُ وَ اللّهِ! عاتِقَةً لِدُنْیاکُمْ، قالِیَةً لِرِجالِکُمْ. 14

بعد از جریان غصب فدک و احتجاج حضرت ، بعضى از ن مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنیا را آزاد و هیچ علاقه اى به آن ندارم ، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

 

22 قالَتْ علیها السلام : إنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اءمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ، قَانْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا. 15

اگر آنچه را که ما اهل بیت دستور داده ایم عمل کنى و از آنچه نهى کرده ایم خوددارى نمائى ، تو از شیعیان ما هستى وگرنه ، خیر.

 

23 قالَتْ علیها السلام : حُبِّبَ إ لَیَّ مِنْ دُنْیاکُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ کِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ.

سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و کمک به نیازمندان در راه خدا.

 

24 قالَتْ علیها السلام : اُوصیکَ اَوّلاً انْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَةِ اُخْتى اءمامَةَ، فَإ نَّها تَکُونُ لِوُلْدى مِثْلى ، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.16

در آ ین لحظات عمرش به همسر خود چنین سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم اءمامه ازدواج نما، چون که او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متدیّن است . همانا مردان در هر حال ، نیازمند به زن مى باشند.

 

25 قالَتْ علیها السلام : الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ اقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّةَ. 17

 همیشه در خدمت مادر و پاى بند او باش ، چون بهشت زیر پاى مادران است ؛ و نتیجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود.

 

26 قالَتْ علیها السلام : ما یَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ. 18

روزه دارى که زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را کنترل ننماید هیچ سودى از روزه خود نمى برد.

 

27 قالَتْ علیها السلام : اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ. 19

تبسّم و شادمانى در برابر مؤ من موجب در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى ازعذاب خواهد بود.

 

28 قالَتْ علیها السلام : لایَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، یَبیتُ وَ فى یَدِهِ ریحُ غَمَرٍ. 20

ى که بعد از خوردن غذا، دست هاى خود را نشوید دستهایش آلوده باشد، چنانچه ناراحتى برایش بوجود آید ى جز خودش را سرزنش نکند.

 

29 قالَتْ علیها السلام : اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإ نْ رَأیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأ عْلِمْنى حَتّى أدْعُو. 21

روز نزدیک غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشید غروب کرد مرا خبر کن تا براى خود و دیگران دعا کنم .

 30 قالَتْ علیها السلام : إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا وَلایُبالى . 22

 همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از ى باکى نخواهد داشت .

31 قالَتْ علیها السلام : الْجارُ ثُمَّ الدّارُ. 23

اوّل باید در فکر مشکلات و آسایش همسایه و نزدیکان و سپس در فکر خویشتن بود.

 

32 قالَتْ علیها السلام : الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاةِ فى مَنْزِلِهِ إلا الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ. 24

هر شخصى نسبت به مرکب سوارى ، و فرش منزل خود و برگزارى در آن از دیگرى در اولویّت است مگر آن که دیگرى جماعت باشد و بخواهد جماعت را اقامه نماید، نباشد.

 

33 قالَتْ علیها السلام : یا ابَة ، ذَکَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقُوفَ النّاسِ عُراةً یَوْمَ الْقیامَةِ، واسَوْاء تاهُ یَوْمَئِذٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. 25

اى پدر، من به یاد روز قیامت افتادم که مردم چگونه در پیشگاه خداوند با ح خواهند ایستاد و فریاد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بیت علیهم السلام .

 

34 قالَتْ علیها السلام : إذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، اشْفَعُ عُصاةَ اءُمَّةِ النَّبىَّ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ. 26

هنگامى که در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم ، خطاکاران امّت صلّى اللّه علیه و آله ، را شفاعت مى نمایم .

 

35 قالَتْ علیها السلام : فَاکْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَةٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلى اُنْسِ الاْحْیاءِ.27

ضمن وصیّتى به علىّ علیه السلام اظهار نمود: پس از آن که مرا دفن کردى ، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا کن ، چون که میّت در چنان موقعیّتى بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان مى باشد.

 

36 قالَتْ علیها السلام : یا ابَا الحَسَن ، إنّى لا سْتَحى مِنْ إلهى انْ اکَلِّفَ نَفْسَکَ مالاتَقْدِرُ عَلَیْهِ. 28

خطاب به همسرش المؤ منین علىّ علیه السلام کرد: من از خداى خود شرم دارم که از تو چیزى را در خواست نمایم و تو توان تهیه آن را نداشته باشى .

 

37 قالَتْ علیها السلام : خابَتْ اُمَّةٌ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها.(مدینة المعاجز: ج 3، ص 430.)

رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى که فرزند خود را به قتل رسانند.

 

38 قالَتْ علیها السلام : ... وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیها عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابا عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَةِ ایجابا لِلْعِّفَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا هراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

خداوند متعال منع و نهى از خوارى را جهت پاکى جامعه از زشتى‌ها و جنایت ها؛ و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا را مانع از غضب و نفرین قرار داد؛ و ى ن ، موجب پاکى جامعه و پاکدامنى افراد مى گردد.

 

39 قالَتْ علیها السلام : حرم [الله] الشِّرْکَ إخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إ لاّ وَ اءنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اءطیعُوا اللّه فیما اءمَرَکُمْ بِهِ، وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إ نَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا هراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

و خداوند سبحان شرک را (در امور مختلف ) حرام گرداند تا آن که همگان تن به ربوبیّت او در دهند و به سعادت نائل آیند؛ پس آن طورى که شایسته است باید تقواى الهى داشته باشید و کارى کنید تا با اعتقاد به دین از دنیا بروید.

بنابر این باید اطاعت و پیروى کنید از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده یا از آن نهى کرده است ، زیرا که تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت ) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت .

 

40 قالَتْ علیها السلام : امّا وَاللّهِ، لَوْتَرَکُوا الْحَقَّ عَلى اهْلِهِ وَاتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبیّه ، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَلَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ، وَخَلْفٌ بَعْدَ خَلَفٍ حَتّى یَقُومَ قائِمُنا، ّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلام .(الا مامة و بصرة : ص 1، بحارالا نوار: ج 36، ص 352، ح 224.)

به خدا سوگند، اگر حقّ یعنى خلافت و ت را به اهلش س بودند؛ و از عترت و اهل بیت صلوات اللّه علیهم پیروى ومتابعت کرده بودند حتّى دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا و دین اختلاف نمى د.

و مقام خلافت و ت توسط افراد شایسته یکى پس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد عجّل اللّه فرجه الشّریف ، و صلوات اللّه علیهم اجمعین مى گردید که او نهمین فرزند از حسین علیه السلام مى باشد.

 


1-اصول کافى : ج 1، ص 460، بیت الا حزان : ص 104، بحارالا نوار: ج 28، ص 250، ح 30.

2-صحیح مسلم : ج 2، ص 72، صحیح بخارى : ج 6، ص 176.

3-بحارالا نوار: ج 28، ص 303، صحیح مسلم : ج 2، ص 72، بخارى : ج 5، ص 5.

4-بیت الا حزان : ص 113، کشف الغمّة : ج 2، ص 494.

5-خصال : ج 1، ص 173، احتجاج : ج 1، ص 146.

6-ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا ّهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه در جمع مهاجرین و انصار.

7-بحارالا نوار: ج 43، ص 200، ح 30.

8-بحارالا نوار: ج 43، ص 185، ح 17.

9-الا مامة والسّیاسة : ص 30، بحارالا نوار: ج 28، ص 355، ح 69.

10-بحارالا نوار: ج 43، ص 54، ح 48.

11-زهرة الرّیاض کوکب الدّرى : ج 1، ص 253.

12-تهذیب الا حکام : ج 1، ص 429، کشف الغمّه : ج 2، ص 67، بحار:ج 43، ص 189،ح 19.

13-بحارالا نوار: ج 43، ص 91، ح 16، إ حقاق الحقّ: ج 10، ص 258.

14-دلائل الا مامة : ص 128، ح 38، معانى الا خبار: ص 355، ح 2.

15-تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص 320، ح 191.

16-بحارالا نوار: ج 43، ص 192، ح 20، اءعیان الشّیعة : ج 1، ص 321.

17-کنزل العمّال : ج 16، ص 462، ح 45443.

18-مستدرک الوسائل : ج 7، ص 336، ح 2، بحارالا نوار: ج 93، ص 294، ح 25.

19-تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص 354، ح 243، مستدرک الوسائل : ج 12، ص 262، بحارالا نوار: ج 72، ص 401، ح 43.

20-کنزل العمّال : ج 15، ص 242، ح 40759.

21-دلائل الا مامة : ص 71، س 16، معانى الا خبار: ص 399، ضمن ح 9.

22-تفسیر ّبیان : ج 9، ص 37، س 16.

23-علل الشّرایع : ج 1، ص 183، بحارالا نوار: ج 43، ص 82، ح 4.

24-مجمع ا ّوائد: ج 8 ، ص 108 ، مسند فاطمه : ص 33 و 52.

25-کشف الغمّة : ج 2، ص 57، بحار الا نوار: ج 8 ، ص 53، ح 62.

26-إ حقاق الحقّ: ج 19، ص 129.

27- بحارالا نوار: ج 79، ص 27، ضمن ح 13.

28-اءمالى شیخ طوسى : ج 2، ص 228



مشاهده متن کامل ...
چهل حدیث گهربار از حضرت فاطمه زهرا(س)
درخواست حذف اطلاعات

چهل حدیث گهربار از حضرت فاطمه زهرا(س)

1 قالَتْ فاطِمَةُ ا َّهْراء سلام اللّه علیها: نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ اءنْبیائِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 16، ص 211.)

ما اهل بیت وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم ، ما برگزیدگان پاک و مقدّس پروردگار مى باشیم ، ما حجّت و راهنما خواهیم بود؛ و ما وارثان ان الهى هستیم .

 

2 قالَتْ علیها السلام : وَ هُوَ الا مامُ الرَبّانى ، وَ الْهَیْکَلُ النُّورانى ، قُطْبُ الا قْطابِ، وَسُلالَةُ الاْ طْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الا مامَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 93.)

در تعریف علىّ علیه السلام فرمود : او پیشوائى الهى و ربّانى است ، تجسّم نور و روشنائى است ، مرکز توجّه تمامى موجودات و عارفان است ، فرزندى پاک از خانواده پاکان مى باشد، گوینده‌اى حقّگو و هدایتگر است ، او مرکز و محور ت و یّت است.

 

3 قالَتْ علیها السلام : ابَوا هِذِهِ الاْ مَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ، یُقْیمانِ اءَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.(بحارالا نوار: ج 23، ص 259، ح 8.)

حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و علىّ علیه السلام ، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى کنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آ ت نجات مى دهند؛ و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

 

4 قالَتْ علیها السلام : مَنْ اصْعَدَ إ لىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.(بحار: ج 67، ص 249، ح 25)

هر عبادات و کارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خود را براى او تقدیر مى نماید.

 

5 قالَتْ علیها السلام : إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ احَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 2، ص 449 )

همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ علیه السلام در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.

 

6 قالَتْ علیها السلام : إلهى وَ سَیِّدى ، اءسْئَلُکَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ، وَ بِبُکاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شیعَتى ، وَشیعَةِ ذُرّیتَى .(کوکب الدّرىّ: ج 1، ص 254.)

خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى که آنها را برگزیده‌اى ، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان ، از تو مى خواهم گناه خطاکاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى .

 

7 قالَتْ علیها السلام : شیعَتُنا مِنْ خِیارِ اءهْلِ الْجَنَّةِ وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى اعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.(بحارالا نوار: ج 68، ص 155، س 20، ضمن ح 11.)

شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان که دشمن دشمنان ما باشند، نیز آنهایى که با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.

 

8 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا إ نّى اکْرَهُ انْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ انّى سَاءُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ اجِدُهُ سَریعَ الاْ جابَةِ. 1

حضرت به عمر بن خطّاب فرمود: سوگند به خداوند، اگر نمى ترسیدم که عذاب الهى بر بى گناهى ، نازل گردد؛ متوجّه مى شدى که خدا را قسم مى دادم و نفرین مى . و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.

 

9 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ، لاکَلَّمْتُکَ ابَدا، وَاللّهِ لاَ دْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْکَ فى کُلِّ صَلوةٍ. 2

پس از ماجراى هجوم به خانه حضرت ، خطاب به ابوبکر کرد و فرمود: به خدا سوگند، دیگر با تو سخن نخواهم گفت ، سوگند به خدا، در هر ى تو را نفرین خواهم کرد.

 

10 قالَتْ علیها السلام : إنّى اُشْهِدُاللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ، انَّکُما اَسْخَطْتُمانى ، وَ ما رَضیتُمانى ، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لا شْکُوَنَّکُما إلَیْهِ. 3

هنگامى که ابوبکر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائکه را گواه مى گیرم که شما مرا خشمناک کرده و آزرده‌اید، و مرا راضى نکردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را خواهم کرد.

11 قالَتْ علیها السلام : لاتُصَلّى عَلَیَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَاللّهِ وَ عَهْدَ ابى رَسُولِ اللّهِ فى الْمُؤ منینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَاءخَذُوا إ رْثى ، وَخَرقُوا صَحیفَتى اللّتى کَتَبها لى ابى بِمُلْکِ فَدَک .4

افرادى که عهد خدا و خدا را درباره المؤمنین علىّ علیه السلام ش تند، و در حقّ من ظلم کرده و ارثیّه‌ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدک د، نباید بر جنازه من بگذارند.

 

12 قالَتْ علیها السلام : إلَیْکُمْ عَنّى ، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ، وَالاَْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ، هَلْ تَرَکَ ابى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِ حَدٍ عُذْوٌ. 5

خطاب به مهاجرین و انصار کرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها کنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان ، عذرى براى شما باقى نمانده است . آیا پدرم در روز غدیر خم براى ى جاى عذرى باقى گذاشت ؟

 

13 قالَتْ علیها السلام : جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیرا لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزیها لَکُمْ مِنَ الْکِبْرِ، وَا َّکاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَالصِّیامَ تَثْبیتا لِلاْ خْلاصِ، وَالْحَّجَ تَشْییدا لِلدّینِ 6

خداوند سبحان ، ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرک و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و را براى خضوع و فروتنى و پاکى از هر نوع تکّبر، مقرّر نمود. و زکات (و خمس ) را براى تزکیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده ، لازم دانست . و حجّ را براى استحکام اءساس شریعت و بناء دین واجب نمود.

 

14 قالَتْ علیها السلام : یا ابَاالْحَسَنِ، إنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ اهْلِهِ لُحُوقا بِهِ وَلا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِ مْرِاللّهِ تَعالى وَارْضَ بِقَض ائِهِ. 7

اى ابا الحسن! همسرم ، همانا رسول خدا با من عهد بست واظهار نمود: من اوّل ى هستم از اهل بیتش که به او ملحق مى شوم و چاره‌اى از آن نیست ، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش .

 

15 قالَتْ علیها السلام : مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَةَ اءیّامٍ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِکِ؟

قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا. 8

هر که بر پدرم رسول خدا و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند، چه در زمان حیات و یا پس از مرگ ما باشد.

 

16 قالَتْ علیها السلام : ما صَنَعَ ابُوالْحَسَنِ إلاّ ما کانَ یَنْبَغى لَهُ، وَلَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ. 9

آنچه را علىّ علیه السلام نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت انجام داد، وظیفه الهى او بوده است ، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آنها را محاسبه و مجازات مى نماید.

 

17 قالَتْ علیه السلام : خَیْرٌ لِلِنّساءِ انْ لایَرَیْنَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ. 10

بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن است که مردى را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.

 

18 قالَتْ علیها السلام : اوُصیکَ یا ابَاالْحَسنِ انْ لاتَنْسانى ، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى .11

ضمن وصیّتى به همسرش اظهار داشت : مرا پس از مرگم فراموش نکنى . و به زیارت و دیدار من بر سر قبرم بیایى .

 

19 قالَتْ علیها السلام : إنّى قَدِ اسْتَقْبَحْتُ ما یُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ یُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَةِ الثَّوبَ فَیَصِفُها لِمَنْ رَاءى ، فَلا تَحْمِلینى عَلى سَریرٍ ظاهِرٍ، اُسْتُرینى، سَتَرَکِ اللّهُ مِنَ النّارِ. 12

در آ ین روزهاى عمر پر برکتش ضمن وصیّتى به اسماء فرمود: من بسیار زشت و زننده مى‌دانم که جنازه ن را پس از مرگ با انداختن پارچه‌اى روى بدنش تشییع مى‌کنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده کرده و براى دیگران تعریف مى نمایند. مرا بر تخت که اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده بلکه مرا با پوشش کامل تشییع کن ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.

 

20 قالَتْ علیها السلام : .... إنْ لَمْ یَکُنْ یَرانى فَإنّى اراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح . 13

مرد ن نائى وارد منزل شد و حضرت زهراء علیها السلام پنهان گشت ، وقتى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت : اگر آن ن نا مرا نمى بیند، من او را مى بینم ، دیگر آن که مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى کند.

21 قالَتْ علیها السلام : أصْبَحْتُ وَ اللّهِ! عاتِقَةً لِدُنْیاکُمْ، قالِیَةً لِرِجالِکُمْ. 14

بعد از جریان غصب فدک و احتجاج حضرت ، بعضى از ن مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنیا را آزاد و هیچ علاقه اى به آن ندارم ، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

 

22 قالَتْ علیها السلام : إنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اءمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ، قَانْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا. 15

اگر آنچه را که ما اهل بیت دستور داده ایم عمل کنى و از آنچه نهى کرده ایم خوددارى نمائى ، تو از شیعیان ما هستى وگرنه ، خیر.

 

23 قالَتْ علیها السلام : حُبِّبَ إ لَیَّ مِنْ دُنْیاکُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ کِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ.

سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و کمک به نیازمندان در راه خدا.

 

24 قالَتْ علیها السلام : اُوصیکَ اَوّلاً انْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَةِ اُخْتى اءمامَةَ، فَإ نَّها تَکُونُ لِوُلْدى مِثْلى ، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.16

در آ ین لحظات عمرش به همسر خود چنین سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم اءمامه ازدواج نما، چون که او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متدیّن است . همانا مردان در هر حال ، نیازمند به زن مى باشند.

 

25 قالَتْ علیها السلام : الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ اقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّةَ. 17

 همیشه در خدمت مادر و پاى بند او باش ، چون بهشت زیر پاى مادران است ؛ و نتیجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود.

 

26 قالَتْ علیها السلام : ما یَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ. 18

روزه دارى که زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را کنترل ننماید هیچ سودى از روزه خود نمى برد.

 

27 قالَتْ علیها السلام : اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ. 19

تبسّم و شادمانى در برابر مؤ من موجب در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى ازعذاب خواهد بود.

 

28 قالَتْ علیها السلام : لایَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، یَبیتُ وَ فى یَدِهِ ریحُ غَمَرٍ. 20

ى که بعد از خوردن غذا، دست هاى خود را نشوید دستهایش آلوده باشد، چنانچه ناراحتى برایش بوجود آید ى جز خودش را سرزنش نکند.

 

29 قالَتْ علیها السلام : اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإ نْ رَأیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأ عْلِمْنى حَتّى أدْعُو. 21

روز نزدیک غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشید غروب کرد مرا خبر کن تا براى خود و دیگران دعا کنم .

 30 قالَتْ علیها السلام : إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا وَلایُبالى . 22

 همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از ى باکى نخواهد داشت .

31 قالَتْ علیها السلام : الْجارُ ثُمَّ الدّارُ. 23

اوّل باید در فکر مشکلات و آسایش همسایه و نزدیکان و سپس در فکر خویشتن بود.

 

32 قالَتْ علیها السلام : الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاةِ فى مَنْزِلِهِ إلا الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ. 24

هر شخصى نسبت به مرکب سوارى ، و فرش منزل خود و برگزارى در آن از دیگرى در اولویّت است مگر آن که دیگرى جماعت باشد و بخواهد جماعت را اقامه نماید، نباشد.

 

33 قالَتْ علیها السلام : یا ابَة ، ذَکَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقُوفَ النّاسِ عُراةً یَوْمَ الْقیامَةِ، واسَوْاء تاهُ یَوْمَئِذٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. 25

اى پدر، من به یاد روز قیامت افتادم که مردم چگونه در پیشگاه خداوند با ح خواهند ایستاد و فریاد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بیت علیهم السلام .

 

34 قالَتْ علیها السلام : إذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، اشْفَعُ عُصاةَ اءُمَّةِ النَّبىَّ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ. 26

هنگامى که در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم ، خطاکاران امّت صلّى اللّه علیه و آله ، را شفاعت مى نمایم .

 

35 قالَتْ علیها السلام : فَاکْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَةٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلى اُنْسِ الاْحْیاءِ.27

ضمن وصیّتى به علىّ علیه السلام اظهار نمود: پس از آن که مرا دفن کردى ، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا کن ، چون که میّت در چنان موقعیّتى بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان مى باشد.

 

36 قالَتْ علیها السلام : یا ابَا الحَسَن ، إنّى لا سْتَحى مِنْ إلهى انْ اکَلِّفَ نَفْسَکَ مالاتَقْدِرُ عَلَیْهِ. 28

خطاب به همسرش المؤ منین علىّ علیه السلام کرد: من از خداى خود شرم دارم که از تو چیزى را در خواست نمایم و تو توان تهیه آن را نداشته باشى .

 

37 قالَتْ علیها السلام : خابَتْ اُمَّةٌ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها.(مدینة المعاجز: ج 3، ص 430.)

رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى که فرزند خود را به قتل رسانند.

 

38 قالَتْ علیها السلام : ... وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیها عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابا عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَةِ ایجابا لِلْعِّفَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا هراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

خداوند متعال منع و نهى از خوارى را جهت پاکى جامعه از زشتى‌ها و جنایت ها؛ و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا را مانع از غضب و نفرین قرار داد؛ و ى ن ، موجب پاکى جامعه و پاکدامنى افراد مى گردد.

 

39 قالَتْ علیها السلام : حرم [الله] الشِّرْکَ إخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إ لاّ وَ اءنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اءطیعُوا اللّه فیما اءمَرَکُمْ بِهِ، وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إ نَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا هراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

و خداوند سبحان شرک را (در امور مختلف ) حرام گرداند تا آن که همگان تن به ربوبیّت او در دهند و به سعادت نائل آیند؛ پس آن طورى که شایسته است باید تقواى الهى داشته باشید و کارى کنید تا با اعتقاد به دین از دنیا بروید.

بنابر این باید اطاعت و پیروى کنید از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده یا از آن نهى کرده است ، زیرا که تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت ) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت .

 

40 قالَتْ علیها السلام : امّا وَاللّهِ، لَوْتَرَکُوا الْحَقَّ عَلى اهْلِهِ وَاتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبیّه ، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَلَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ، وَخَلْفٌ بَعْدَ خَلَفٍ حَتّى یَقُومَ قائِمُنا، ّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلام .(الا مامة و بصرة : ص 1، بحارالا نوار: ج 36، ص 352، ح 224.)

به خدا سوگند، اگر حقّ یعنى خلافت و ت را به اهلش س بودند؛ و از عترت و اهل بیت صلوات اللّه علیهم پیروى ومتابعت کرده بودند حتّى دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا و دین اختلاف نمى د.

و مقام خلافت و ت توسط افراد شایسته یکى پس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد عجّل اللّه فرجه الشّریف ، و صلوات اللّه علیهم اجمعین مى گردید که او نهمین فرزند از حسین علیه السلام مى باشد.

 

1-اصول کافى : ج 1، ص 460، بیت الا حزان : ص 104، بحارالا نوار: ج 28، ص 250، ح 30.

2-صحیح مسلم : ج 2، ص 72، صحیح بخارى : ج 6، ص 176.

3-بحارالا نوار: ج 28، ص 303، صحیح مسلم : ج 2، ص 72، بخارى : ج 5، ص 5.

4-بیت الا حزان : ص 113، کشف الغمّة : ج 2، ص 494.

5-خصال : ج 1، ص 173، احتجاج : ج 1، ص 146.

6-ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا ّهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه در جمع مهاجرین و انصار.

7-بحارالا نوار: ج 43، ص 200، ح 30.

8-بحارالا نوار: ج 43، ص 185، ح 17.

9-الا مامة والسّیاسة : ص 30، بحارالا نوار: ج 28، ص 355، ح 69.

10-بحارالا نوار: ج 43، ص 54، ح 48.

11-زهرة الرّیاض کوکب الدّرى : ج 1، ص 253.

12-تهذیب الا حکام : ج 1، ص 429، کشف الغمّه : ج 2، ص 67، بحار:ج 43، ص 189،ح 19.

13-بحارالا نوار: ج 43، ص 91، ح 16، إ حقاق الحقّ: ج 10، ص 258.

14-دلائل الا مامة : ص 128، ح 38، معانى الا خبار: ص 355، ح 2.

15-تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص 320، ح 191.

16-بحارالا نوار: ج 43، ص 192، ح 20، اءعیان الشّیعة : ج 1، ص 321.

17-کنزل العمّال : ج 16، ص 462، ح 45443.

18-مستدرک الوسائل : ج 7، ص 336، ح 2، بحارالا نوار: ج 93، ص 294، ح 25.

19-تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص 354، ح 243، مستدرک الوسائل : ج 12، ص 262، بحارالا نوار: ج 72، ص 401، ح 43.

20-کنزل العمّال : ج 15، ص 242، ح 40759.

21-دلائل الا مامة : ص 71، س 16، معانى الا خبار: ص 399، ضمن ح 9.

22-تفسیر ّبیان : ج 9، ص 37، س 16.

23-علل الشّرایع : ج 1، ص 183، بحارالا نوار: ج 43، ص 82، ح 4.

24-مجمع ا ّوائد: ج 8 ، ص 108 ، مسند فاطمه : ص 33 و 52.

25-کشف الغمّة : ج 2، ص 57، بحار الا نوار: ج 8 ، ص 53، ح 62.

26-إ حقاق الحقّ: ج 19، ص 129.

27- بحارالا نوار: ج 79، ص 27، ضمن ح 13.

28-اءمالى شیخ طوسى : ج 2، ص 228.



مشاهده متن کامل ...
چند حدیث ازحضرت زهرا(س)
درخواست حذف اطلاعات

قالَتْ فاطِمَةُ ا َّهْراء سلام اللّه علیها: نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ اءنْبیائِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 16، ص 211.)

ما اهل بیت وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم ، ما برگزیدگان پاک و مقدّس پروردگار مى باشیم ، ما حجّت و راهنما خواهیم بود؛ و ما وارثان ان الهى هستیم .

2 قالَتْ علیها السلام : وَ هُوَ الا مامُ الرَبّانى ، وَ الْهَیْکَلُ النُّورانى ، قُطْبُ الا قْطابِ، وَسُلالَةُ الاْ طْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الا مامَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 93.)

در تعریف علىّ علیه السلام فرمود : او پیشوائى الهى و ربّانى است ، تجسّم نور و روشنائى است ، مرکز توجّه تمامى موجودات و عارفان است ، فرزندى پاک از خانواده پاکان مى باشد، گوینده اى حقّگو و هدایتگر است ، او مرکز و محور ت و یّت است.

3 قالَتْ علیها السلام : ابَوا هِذِهِ الاْ مَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ، یُقْیمانِ اءَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.(بحارالا نوار: ج 23، ص 259، ح 8.)

حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و علىّ علیه السلام ، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى کنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آ ت نجات مى دهند؛ و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

4 قالَتْ علیها السلام : مَنْ اصْعَدَ إ لىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.(بحار: ج 67، ص 249، ح 25)

هر عبادات و کارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خود را براى او تقدیر مى نماید.

5 قالَتْ علیها السلام : إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ احَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 2، ص 449 )

همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ علیه السلام در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.

6 قالَتْ علیها السلام : إلهى وَ سَیِّدى ، اءسْئَلُکَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ، وَ بِبُکاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شیعَتى ، وَشیعَةِ ذُرّیتَى .(کوکب الدّرىّ: ج 1، ص 254.)

خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى که آنها را برگزیده اى ، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان ، از تو مى خواهم گناه خطاکاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى .

7 قالَتْ علیها السلام : شیعَتُنا مِنْ خِیارِ اءهْلِ الْجَنَّةِ وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى اعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.(بحارالا نوار: ج 68، ص 155، س 20، ضمن ح 11.)

شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان که دشمن دشمنان ما باشند، نیز آنهایى که با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.

8 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا إ نّى اکْرَهُ انْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ انّى سَاءُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ اجِدُهُ سَریعَ الاْ جابَةِ. 1

حضرت به عمر بن خطّاب فرمود: سوگند به خداوند، اگر نمى ترسیدم که عذاب الهى بر بى گناهى ، نازل گردد؛ متوجّه مى شدى که خدا را قسم مى دادم و نفرین مى . و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.

11 قالَتْ علیها السلام : لاتُصَلّى عَلَیَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَاللّهِ وَ عَهْدَ ابى رَسُولِ اللّهِ فى الْمُؤ منینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَاءخَذُوا إ رْثى ، وَخَرقُوا صَحیفَتى اللّتى کَتَبها لى ابى بِمُلْکِ فَدَک .4

افرادى که عهد خدا و خدا را درباره المؤمنین علىّ علیه السلام ش تند، و در حقّ من ظلم کرده و ارثیّه ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدک د، نباید بر جنازه من بگذارند.

12 قالَتْ علیها السلام : إلَیْکُمْ عَنّى ، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ، وَالاَْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ، هَلْ تَرَکَ ابى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِ حَدٍ عُذْوٌ. 5

خطاب به مهاجرین و انصار کرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها کنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان ، عذرى براى شما باقى نمانده است . آیا پدرم در روز غدیر خم براى ى جاى عذرى باقى گذاشت ؟

13 قالَتْ علیها السلام : جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیرا لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزیها لَکُمْ مِنَ الْکِبْرِ، وَا َّکاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَالصِّیامَ تَثْبیتا لِلاْ خْلاصِ، وَالْحَّجَ تَشْییدا لِلدّینِ 6

خداوند سبحان ، ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرک و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و را براى خضوع و فروتنى و پاکى از هر نوع تکّبر، مقرّر نمود. و زکات (و خمس ) را براى تزکیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده ، لازم دانست . و حجّ را براى استحکام اءساس شریعت و بناء دین واجب نمود.

14 قالَتْ علیها السلام : یا ابَاالْحَسَنِ، إنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ اهْلِهِ لُحُوقا بِهِ وَلا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِ مْرِاللّهِ تَعالى وَارْضَ بِقَض ائِهِ. 7

اى ابا الحسن! همسرم ، همانا رسول خدا با من عهد بست واظهار نمود: من اوّل ى هستم از اهل بیتش که به او ملحق مى شوم و چاره اى از آن نیست ، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش .

15 قالَتْ علیها السلام : مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَةَ اءیّامٍ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِکِ؟

قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا. 8

هر که بر پدرم رسول خدا و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند، چه در زمان حیات و یا پس از مرگ ما باشد.

16 قالَتْ علیها السلام : ما صَنَعَ ابُوالْحَسَنِ إلاّ ما کانَ یَنْبَغى لَهُ، وَلَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ. 9

آنچه را علىّ علیه السلام نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت انجام داد، وظیفه الهى او بوده است ، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آنها را محاسبه و مجازات مى نماید.

17 قالَتْ علیه السلام : خَیْرٌ لِلِنّساءِ انْ لایَرَیْنَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ. 10

بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن است که مردى را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.

18 قالَتْ علیها السلام : اوُصیکَ یا ابَاالْحَسنِ انْ لاتَنْسانى ، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى .11

ضمن وصیّتى به همسرش اظهار داشت : مرا پس از مرگم فراموش نکنى . و به زیارت و دیدار من بر سر قبرم بیایى .

20 قالَتْ علیها السلام : .... إنْ لَمْ یَکُنْ یَرانى فَإنّى اراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح . 13

مرد ن نائى وارد منزل شد و حضرت زهراء علیها السلام پنهان گشت ، وقتى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت : اگر آن ن نا مرا نمى بیند، من او را مى بینم ، دیگر آن که مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى کند.

21 قالَتْ علیها السلام : أصْبَحْتُ وَ اللّهِ! عاتِقَةً لِدُنْیاکُمْ، قالِیَةً لِرِجالِکُمْ. 14

بعد از جریان غصب فدک و احتجاج حضرت ، بعضى از ن مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنیا را آزاد و هیچ علاقه اى به آن ندارم ، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

22 قالَتْ علیها السلام : إنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اءمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ، قَانْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا. 15

اگر آنچه را که ما اهل بیت دستور داده ایم عمل کنى و از آنچه نهى کرده ایم خوددارى نمائى ، تو از شیعیان ما هستى وگرنه ، خیر.

23 قالَتْ علیها السلام : حُبِّبَ إ لَیَّ مِنْ دُنْیاکُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ کِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ.

سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و کمک به نیازمندان در راه خدا

26 قالَتْ علیها السلام : ما یَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ. 18

روزه دارى که زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را کنترل ننماید هیچ سودى از روزه خود نمى برد.

27 قالَتْ علیها السلام : اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ. 19

تبسّم و شادمانى در برابر مؤ من موجب در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى ازعذاب خواهد بود.

28 قالَتْ علیها السلام : لایَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، یَبیتُ وَ فى یَدِهِ ریحُ غَمَرٍ. 20

ى که بعد از خوردن غذا، دست هاى خود را نشوید دستهایش آلوده باشد، چنانچه ناراحتى برایش بوجود آید ى جز خودش را سرزنش نکند.

29 قالَتْ علیها السلام : اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإ نْ رَأیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأ عْلِمْنى حَتّى أدْعُو. 21

روز نزدیک غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشید غروب کرد مرا خبر کن تا براى خود و دیگران دعا کنم .

31 قالَتْ علیها السلام : الْجارُ ثُمَّ الدّارُ. 23

اوّل باید در فکر مشکلات و آسایش همسایه و نزدیکان و سپس در فکر خویشتن بود.

32 قالَتْ علیها السلام : الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاةِ فى مَنْزِلِهِ إلا الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ. 24

هر شخصى نسبت به مرکب سوارى ، و فرش منزل خود و برگزارى در آن از دیگرى در اولویّت است مگر آن که دیگرى جماعت باشد و بخواهد جماعت را اقامه نماید، نباشد.

33 قالَتْ علیها السلام : یا ابَة ، ذَکَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقُوفَ النّاسِ عُراةً یَوْمَ الْقیامَةِ، واسَوْاء تاهُ یَوْمَئِذٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. 25

اى پدر، من به یاد روز قیامت افتادم که مردم چگونه در پیشگاه خداوند با ح خواهند ایستاد و فریاد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بیت علیهم السلام .

34 قالَتْ علیها السلام : إذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، اشْفَعُ عُصاةَ اءُمَّةِ النَّبىَّ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ. 26

هنگامى که در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم ، خطاکاران امّت صلّى اللّه علیه و آله ، را شفاعت مى نمایم .

35 قالَتْ علیها السلام : فَاکْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَةٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلى اُنْسِ الاْحْیاءِ.27

ضمن وصیّتى به علىّ علیه السلام اظهار نمود: پس از آن که مرا دفن کردى ، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا کن ، چون که میّت در چنان موقعیّتى بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان مى باشد.

36 قالَتْ علیها السلام : یا ابَا الحَسَن ، إنّى لا سْتَحى مِنْ إلهى انْ اکَلِّفَ نَفْسَکَ مالاتَقْدِرُ عَلَیْهِ. 28

خطاب به همسرش المؤ منین علىّ علیه السلام کرد: من از خداى خود شرم دارم که از تو چیزى را در خواست نمایم و تو توان تهیه آن را نداشته باشى .

37 قالَتْ علیها السلام : خابَتْ اُمَّةٌ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها.(مدینة المعاجز: ج 3، ص 430.)

رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى که فرزند خود را به قتل رسانند.

38 قالَتْ علیها السلام : ... وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیها عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابا عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَةِ ایجابا لِلْعِّفَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا هراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

خداوند متعال منع و نهى از خوارى را جهت پاکى جامعه از زشتى ها و جنایت ها؛ و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا را مانع از غضب و نفرین قرار داد؛ و ى ن ، موجب پاکى جامعه و پاکدامنى افراد مى گردد.

39 قالَتْ علیها السلام : حرم [الله] الشِّرْکَ إخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إ لاّ وَ اءنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اءطیعُوا اللّه فیما اءمَرَکُمْ بِهِ، وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إ نَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا هراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

و خداوند سبحان شرک را (در امور مختلف ) حرام گرداند تا آن که همگان تن به ربوبیّت او در دهند و به سعادت نائل آیند؛ پس آن طورى که شایسته است باید تقواى الهى داشته باشید و کارى کنید تا با اعتقاد به دین از دنیا بروید.

بنابر این باید اطاعت و پیروى کنید از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده یا از آن نهى کرده است ، زیرا که تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت ) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت .

40 قالَتْ علیها السلام : امّا وَاللّهِ، لَوْتَرَکُوا الْحَقَّ عَلى اهْلِهِ وَاتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبیّه ، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَلَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ، وَخَلْفٌ بَعْدَ خَلَفٍ حَتّى یَقُومَ قائِمُنا، ّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلام .(الا مامة و بصرة : ص 1، بحارالا نوار: ج 36، ص 352، ح 224.)

به خدا سوگند، اگر حقّ یعنى خلافت و ت را به اهلش س بودند؛ و از عترت و اهل بیت صلوات اللّه علیهم پیروى ومتابعت کرده بودند حتّى دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا و دین اختلاف نمى د.

و مقام خلافت و ت توسط افراد شایسته یکى پس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد عجّل اللّه فرجه الشّریف ، و صلوات اللّه علیهم اجمعین مى گردید که او نهمین فرزند از حسین علیه السلام مى باشد.


1-اصول کافى : ج 1، ص 460، بیت الا حزان : ص 104، بحارالا نوار: ج 28، ص 250، ح 30.

2-صحیح مسلم : ج 2، ص 72، صحیح بخارى : ج 6، ص 176.

3-بحارالا نوار: ج 28، ص 303، صحیح مسلم : ج 2، ص 72، بخارى : ج 5، ص 5.

4-بیت الا حزان : ص 113، کشف الغمّة : ج 2، ص 494.

5-خصال : ج 1، ص 173، احتجاج : ج 1، ص 146.

6-ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا ّهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه در جمع مهاجرین و انصار.

7-بحارالا نوار: ج 43، ص 200، ح 30.

8-بحارالا نوار: ج 43، ص 185، ح 17.

9-الا مامة والسّیاسة : ص 30، بحارالا نوار: ج 28، ص 355، ح 69.

10-بحارالا نوار: ج 43، ص 54، ح 48.

11-زهرة الرّیاض کوکب الدّرى : ج 1، ص 253.

12-تهذیب الا حکام : ج 1، ص 429، کشف الغمّه : ج 2، ص 67، بحار:ج 43، ص 189،ح 19.

13-بحارالا نوار: ج 43، ص 91، ح 16، إ حقاق الحقّ: ج 10، ص 258.

14-دلائل الا مامة : ص 128، ح 38، معانى الا خبار: ص 355، ح 2.

15-تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص 320، ح 191.

16-بحارالا نوار: ج 43، ص 192، ح 20، اءعیان الشّیعة : ج 1، ص 321.

17-کنزل العمّال : ج 16، ص 462، ح 45443.

18-مستدرک الوسائل : ج 7، ص 336، ح 2، بحارالا نوار: ج 93، ص 294، ح 25.

19-تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص 354، ح 243، مستدرک الوسائل : ج 12، ص 262، بحارالا نوار: ج 72، ص 401، ح 43.

20-کنزل العمّال : ج 15، ص 242، ح 40759.

21-دلائل الا مامة : ص 71، س 16، معانى الا خبار: ص 399، ضمن ح 9.

22-تفسیر ّبیان : ج 9، ص 37، س 16.

23-علل الشّرایع : ج 1، ص 183، بحارالا نوار: ج 43، ص 82، ح 4.

24-مجمع ا ّوائد: ج 8 ، ص 108 ، مسند فاطمه : ص 33 و 52.

25-کشف الغمّة : ج 2، ص 57، بحار الا نوار: ج 8 ، ص 53، ح 62.

26-إ حقاق الحقّ: ج 19، ص 129.

27- بحارالا نوار: ج 79، ص 27، ضمن ح 13.

28-اءمالى شیخ طوسى : ج 2، ص 228.



مشاهده متن کامل ...
منبع آزمون ضمن خدمت کارکنان(به سوی فهم قرآن)-قسمت پایانی
درخواست حذف اطلاعات

 

تفسیر سوره صف از آیه 6 تا پایان سوره

                

وَإِذْ قَالَ مُوسَى‏ لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِى وَقَدْ تَّعْلَمُونَ أَنِّى رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ فَلَمَّا زَاغُواْ أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا یَهْدِى الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ‏

ترجمه               

 و آنگاه که موسى‏ به قوم خود گفت:اى قوم من! با این که مى‏دانید من فرستاده خدا به سوى شما هستم، چرا اذیّتم مى‏کنید؟ پس چون منحرف شدند، خداوند دل‏هاى آنان را منحرف ساخت و خداوند قوم فاسق را هدایت نمى‏کند.

نکته ها              

«زاغَ» از «زیغ» به معناى انحراف از مسیر حق است. روح انسان به راه مستقیم تمایل دارد و این انسان است که آن را منحرف مى‏ کند.

در آیات قبل، انتقاد از گفتار بدون عمل بود، در این آیه انتقاد از عمل بر خلاف علم است که چرا با این‏که مى‏دانند او خداست، او را اذیّت و آزار مى‏دهند.

خداوند، کیفر و پاداش را بر اساس عدل و حکمت خود و عملکرد انسان قرار مى‏دهد. او از طریق عقل و فطرت و فرستادن ان مردم را هدایت مى‏کند، هر هدایت را پذیرفت، بر هدایتش مى ‏افزاید: «والّذین اهتدوا زادهم هدى‏»(9) و هر با علم و اراده، راه انحراف را انتخاب کند، خداوند او را رها مى ‏کند. «زاغوا ازاغ اللّه»

آزار و اذیت حضرت موسى و اکرم

اذیّت‏ هایى که قوم موسى ‏علیه السلام در مورد او روا داشتند، بسیار بود، از جمله مى‏ گفتند:

«لن نؤمن لک حتّى نرى اللّه جهرة»(10) هرگز به تو ایمان نمى‏ آوریم تا این که خداوند را به طور آشکار ببینیم.

«لن نصبر على طعام واحد»(11) ما بر یک نوع طعام صبر نمى ‏کنیم.

«لن ندخلها حتّى ی جوا منها»(12) تا آنها از آنجا بیرون نشوند، ما داخل نخواهیم شد.

«فاذهب انت و ربّک فقاتلا انّا هاهنا قاعدون»(13) تو و پروردگارت بروید و با آنها جنگ کنید، ما نشسته ‏ایم.

«اجعل لنا الهاً کما لهم آلهة»(14) براى ما نیز خدایى مثل خدایان این بت پرستان، قرار بده.

«قالوا اوذینا من قبل ان تأتینا و من بعد ما جئتنا»(15) اى موسى! ما هم پیش از آمدن تو و هم پس از آن در رنج و شکنجه بوده‏ ایم.

اکرم ‏صلى الله علیه وآله نیز مورد آزار و اذیّت مشرکان و منافقان قرار داشت، چنانکه قرآن مى ‏فرماید:

«و منهم الّذین یؤذون النّبى و یقولون هو اُذن»(16) بعضى (از منافقان) انى هستند که دائم را آزار مى‏دهند و مى‏ گویند او زود باور است.

«والّذین یؤذون رسول اللّه لهم عذابٌ الیم»(17) براى آنها که خدا را اذیّت مى‏کنند، عذاب دردناک آماده و مهیا است.

«ان ذلکم کان یؤذى النّبىّ فیستحیى منکم»(18) این کار شما را آزار مى ‏دهد و او از شما شرم مى‏ کند (که ناراحتى خود را اظهار کند).

یکى دیگر از آزارهایى که مى ‏دید، سستى بعضى از مسلمانان براى جهاد بود که مى ‏گفتند: «انّ بیوتنا عورة»(19) خانه‏ هاى ما حفاظ ندارد، «لاتنفروا فى الحّر»(20) هوا گرم است، «بَعُدت علیهم الشقة»(21) راه دور است، «و لاتفتنّى الا فى الفتنة سقطوا»(22) با شرکت در جنگ تبوک ممکن است نگاه ما به دختران و ن رومى بیفتد و گرفتار شویم، اسلحه و امکانات کم است و...

با توجّه به آیات قبل که فرمود: چرا به گفتار خود عمل نمى‏ کنید و خدا رزمندگان را دوست دارد، معلوم مى‏شود که مراد از آزار در این آیه، سستى در جهاد و رفتن به جبهه است.9) محمّد، 17.

10) بقره، 55.

11) بقره، 61.

12) مائده، 22.

13) مائده، 24.

14) اعراف، 138.

15) اعراف، 129.

16) توبه، 61.

17) توبه، 61.

18) احزاب، 53.

19) احزاب، 13.

20) توبه، 81 .

21) توبه، 42.

22) توبه، 49.

پیام ها                

 1- تاریخ زندگى حضرت موسى ‏علیه السلام بخاطر درس‏ها و عبرت‏ هایى که دارد نباید فراموش شود. «و اذ...»

 2- آشنایى با تاریخ بزرگان، سبب تسلّى و دلدارى است. «اذ قال موسى‏ لقومه... لِمَ تؤذوننى»

 3- گاهى خودى‏ ها بیش از بیگانگان مشکل آفرینى مى‏ کنند. «یا قوم لِمَ تؤذوننى»

 4- در نهى از منکر، از اهرم عاطفه استفاده کنید. «یا قوم لِمَ تؤذوننى»

 5 - اذیّت یاران، نباید سبب قهر و طرد آنها شود. «یا قوم لِمَ تؤذوننى»

 6- علم و آگاهى، مسئولیّت آور است. از آگاهان انتظار مى‏رود که به علم خود عمل کنند. «لِمَ تؤذوننى و قد تعلمون...»

 7- گفتار و رفتارى که موجب آزار ان دینى شود، به انحراف انسان مى ‏انجامد. «لِمَ تؤذوننى... زاغوا»

 8 - انحراف در گفتار و رفتار، مقدّمه انحراف دل و روح و شخصیّت و هویّت و فرهنگ و فکر انسان است. «فلمّا زاغوا ازاغ اللّه قلوبهم»

 9- گناه، محرومیّت از هدایت الهى را به دنبال دارد. «واللّه لایهدى القوم الفاسقین»

 

***                   

وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَابَنِى  إِسْرَآءِیلَ إِنِّى رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقاً لِّمَا بَیْنَ یَدَىَّ مِنَ َّوْرَاةِ وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِى مِن بَعْدِى اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَآءَهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُواْ هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ‏

ترجمه               

و آنگاه که عیسى پسر مریم به بنى گفت: همانا من فرستاده خدا به سوى شما هستم و توراتى را که پیش از من بوده است، تصدیق مى‏کنم و نسبت به ى که بعد از من خواهد آمد و نامش احمد است، مژده مى‏ دهم. پس چون معجزات روشنى براى آنان آورد، گفتند: این جادویى آشکار است.

نکته ها              

بدون شک آنچه امروز در دست یهودیان و یان به نام تورات و انجیل قرار دارد، کتاب‏هاى نازل شده بر ان بزرگ خدا، حضرت موسى و حضرت ‏علیهما السلام نیست، بلکه مجموعه ‏اى از کتاب‏ هایى است که به وسیله یاران آنها یا افرادى که بعد از آنها متولّد شده‏ اند، تألیف شده است. یک مطالعه اجمالى  در این کتاب‏ها گواه زنده این مدّعاست و خود یهودیان و یان نیز ادّعایى بیش از این ندارند.

البتّه شک نیست که قسمتى از تعلیمات موسى‏ و عیسى‏ و محتواى کتاب‏هاى آنها در ضمن گفته ‏هاى پیروانشان به این کتاب‏ها انتقال یافته است، به همین دلیل نمى‏ توان همه آنچه را که در عهد قدیم (تورات و کتاب‏هاى وابسته به آن) و عهد جدید (انجیل و کتاب‏هاى وابسته به آن) آمده است، انکار کرد، بلکه محتواى کتاب‏هاى فوق، مخلوطى از تعلیمات این دو بزرگ خدا و افکار و شه‏ هاى دیگران است.

در کتاب‏هاى موجود، تعبیرات گوناگونى که بشارتِ ظهور بزرگى در آینده که نشانه ‏هاى او جز بر تطبیق نمى‏کند، دیده مى‏شود.

جالب آنکه غیر از پیشگویى‏ هایى که در این کتاب‏ها دیده مى‏شود و بر شخص ‏ صلى الله علیه وآله تطبیق مى‏کند، در سه مورد از انجیلِ «یوحنّا»، روى کلمه «فارقلیط» تکیه شده که در ترجمه‏ هاى فارسى، به «تسلّى دهنده» ترجمه شده است. اکنون به متن انجیل یوحنّا به نقل از تفسیر نمونه توجّه کنید:

«و من از پدر خواهم خواست و او «تسلّى دهنده ‏ى» دیگر به شما خواهد داد که تا ابد با شما خواهد ماند.»(23)

و در باب 15 آمده است: «و چون آن «تسلّى دهنده» بیاید... در باره ‏ى من شهادت خواهد داد.»(24)

و در باب 16 نیز مى‏خوانیم: «لیکن به شما راست مى‏گویم که شما را مفید است که من بروم که اگر من نروم، آن «تسلّى دهنده» به نزد شما نخواهد آمد، امّا اگر بروم او را به نزد شما خواهم فرستاد.»(25)

مهمّ این است که در متن سریانى اناجیل که از اصل یونانى گرفته شده است، به جاى تسلّى دهنده، «پارقلیطا» آمده و در متن یونانى «پیرکلتوس» که از نظر فرهنگ یونانى به معنى «شخص مورد ستایش» و معادل واژه‏هاى «محمّد و احمد» در زبان عربى است.

ولى هنگامى که ارباب کلیسا متوجّه شدند انتشار چنین ترجمه‏ اى ضربه‏ ى شدیدى به تشکیلات آنها وارد مى‏کند، به جاى «پیرکلتوس»، کلمه‏ ى «پاراکلتوس» را نوشتند که به معناى «تسلّى دهنده» است و با این تحریف آشکار، این سند زنده را دگرگون ساختند، هر چند با وجود این تحریف، بشارت روشنى از ظهور یک بزرگ در آینده مشهود است.(26)

در دایرة المعارف بزرگ فرانسه، در این باره آمده است:

«محمّد، مؤسّس دین و فرستاده‏ى خدا و خاتم ان است. کلمه «محمّد» به معنى بسیار حمد شده است و از ریشه‏ ى «حمد» به معنى تجلیل و تمجید، گرفته شده و نام دیگرى که آن هم از ریشه‏ ى «حمد» است و هم معنى لفظ «محمّد» مى‏باشد، «احمد» است که احتمال قوى مى‏رود، یان عربستان، آن لفظ را به جاى «فارقلیط» به کار مى‏ بردند. احمد یعنى بسیار ستوده شده و بسیار مجلل، که ترجمه‏ى لفظ «پیرکلتوس» است و اشتباهاً لفظ «پاراکلتوس» را به جاى آن گذاشته ‏اند و به این ترتیب نویسندگان مذهبى مسلمان مکرّر گوشزد کرده ‏اند که مراد از این لفظ، بشارت ظهور است. قرآن مجید نیز آشکارا در آیه ششم سوره صف به این موضوع اشاره مى‏کند.»(27)

آیا نام ، «احمد» بوده است؟

الف) در کتاب‏هاى تاریخى آمده است که ‏صلى الله علیه وآله از کودکى داراى دو نام بوده و مردم او را با هر دو نام خطاب مى‏ د که یکى «محمّد» و دیگرى «احمد» بوده است. نام اوّل را جدّ عبدالمطلب، و نام احمد را مادرش آمنه براى او انتخاب د. این مطلب در سیره حلبى مشروحاً ذکر شده است.

ب) یکى از انى که به دفعات، ‏ صلى الله علیه وآله را با نام «احمد» یاد کرده، عموى آن حضرت، «ابوطالب» است و امروزه در کتابى که به نام «دیوان ابوطالب» در دست ما قرار دارد، اشعار زیادى دیده مى‏شود که در آن از گرامى با عنوان «احمد» یاد شده است(28) مانند:

ارادوا قتل احمد ظالموهم‏

و لیس بقتلهم فیهم زعیم‏

ستمگران تصمیم به قتل او گرفتند ولى براى این کار ى نیافتند.

ج) در اشعار «حسان بن ثابت» شاعر معروف عصر نیز این تعبیر دیده مى‏شود:

مفجعة قد شفها فقد احمد

فظلت لآلاء الرّسول تعدّد

مصیبت زده‏اى که فقدانِ احمد او را بى‏تاب کرده بود، پیوسته عطایا و مواهب رسول را بر مى‏ شمرد.(29)

در حدیث مى‏ خوانیم که ‏ صلى الله علیه وآله فرمودند: «نام من در زمین، «محمّد» و در آسمان‏ها، «احمد» است».(30)23) انجیل یوحنّا، باب 14، جمله 16.

24) انجیل یوحنّا، باب 15،جمله 26.

25) انجیل یوحنّا، باب 16، جمله 8 .

26) تفسیر فرقان.

27) دایرة المعارف بزرگ فرانسه، ج 23، ص 4176، به نقل از تفسیر نمونه.

28) دیوان ابوطالب، ص 25 تا 29، و تاریخ ابن ع ر، ج 1، ص 275، به نقل از تفسیر نمونه.

29) دیوان حسان بن ثابت، ص 59، به نقل از تفسیر نمونه.

30) تفسیر برهان.

پیام ها                

 1- تاریخ زندگانى حضرت عیسى ‏علیه السلام قابل توجّه و به یاد ماندنى است «و اذ قال عیسى»

 2- عیسى، رسول خدا است، او را خدا ندانید. «انّى رسول اللّه»

 3- در تربیت الهى، کلاس‏هاى متعدّدى وجود دارد که هر کلاس، مقدّمه ‏ى کلاس بعدى و هر تصدیق کننده قبلى است. «و مصدّقاً لما بین یدىّ من وراة و مبشّراً برسول...»

 4- ، کامل‏ترین ادیان است، زیرا بشارت، در مورد چیز بهتر و کامل ‏تر است. «و مبشّراً برسول»

 5- در نزد اولیاى خدا، به جاى حسادت، بشارت است. «مبشّراً برسول من بعدى»

 6- عیسى‏ هم مبشَّر است، هم مبشِّر. او به آمدن بشارت مى‏دهد «مبشّراً برسول...» و خداوند از وجود او بشارت مى‏دهد.  «یا مریم ان اللّه یبشّرک بکلمة منه اسمه ال »(31)

 7- در دعوت‏ها، هم به گذشته توجّه کنید «مصدقاً...»، هم زمان خود را در نظر بگیرید، «انّى رسول اللّه الیکم» و هم آینده را در نظر داشته باشید. «... من بعدى اسمه احمد»

 8- در معرفى افراد آن گونه عمل کنید که هیچ ابهامى باقى نماند. «... اسمه احمد»

 9- لجاجت، عنصرى است که باعث مى‏شود، نه بشارت‏هاى قبلى کارساز باشد و نه نشانه ‏هاى موجود. «فلمّا جاءهم بالبیّنات قالوا هذا سحرٌ مبین»31) آل عمران، 45.

 

*****                  

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى‏ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُوَ یُدْعَى‏ إِلَى الْإِسْلاَمِ وَ اللَّهُ لَا یَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ‏

ترجمه               

و کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ بست (و قرآن را سحر خواند)، در حالى که به دعوت مى‏شود و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمى‏کند.

نکته ها              

در قرآن، شانزده مرتبه کلمه «اظلم» به کار رفته که پانزده مورد آن مربوط به مسایل اعتقادى و فرهنگى است نظیر:

«افترى على اللّه»             9 مرتبه‏

«کتم شهادة»                   1 مرتبه‏

«کذّب بآیات اللّه»             2 مرتبه‏

«منع مساجد اللّه»             1 مرتبه‏

«ذکّر بآیات ربّه فاعرض عنها»    2 مرتبه‏

ظلم بر سه نوع است: ظلم به خود، ظلم به مردم و ظلم به مکتب و از این میان، ظلم به دین و مکتب، مهمّ‏ترین و بزرگ‏ترین نوع ظلم است.(32)32) تفسیر اطیب البیان.

پیام ها                

 1- ى که نه بشارت عیسى‏ و نه معجزات را مى‏پذیرد و همه را ی ره سحر مى‏داند، مرتکب بزرگ‏ترین افترا گردیده و ظالم‏ترین فرد است. «سحر مبین و من اظلم ممن افترى»

 2- افترا به انبیاى الهى، افترا بر خداست. آنان به صلى الله علیه وآله گفتند: «سحر مبین»، خداوند عمل آنان را افترا بر خدا معرفى مى‏کند.

 3- افترا بر خدا و دین خدا، بدترین نوع افتراست. «و من اظلم ممن افترى‏ على اللّه»

 4- بزرگ‏ترین ظلم، جلوگیرى از رشد و معرفت و حق گرایى و عبادت مردم است. «من اظلم ممن افترى على اللّه»

 5 - بدترین نوع ظلم آن است که بر ظالم، اتمام حجّت شده باشد و او ظلم کند. «و من اظلم... و هو یدعى الى ال »

 6- نتیجه افترا بر خداوند، محرومیّت از هدایت الهى است. «واللّه لایهدى القوم الظالمین»

 7- هدایت و ضل به دست خداوند است، لیکن انسان زمینه‏هاى آن را با اختیار و اراده خود فراهم یا نابود مى‏کند. «لایهدى القوم الظالمین»

****              

یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِّمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ‏

ترجمه               

آنان تصمیم دارند که نور خدا را با دهان‏ها (و سخنان و افتراها)ى خود خاموش کنند، در حالى که خداوند کامل کننده نور خویش است، هرچند کافران ناخشنود باشند.

 

****                 

 هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَدِینِ الْحَقِ‏ّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ‏

ترجمه               

 او ى است که ش را همراه با هدایت و دین حق (به سوى مردم) فرستاد تا آن را بر همه ادیان غالب سازد، گرچه مشرکان آن را خوش نداشته باشند.

نکته ها              

مشابه آیات هشتم و نهم این سوره، در آیات 32 و 33 سوره توبه آمده است.

دشمن براى خاموش نور خداوند از راه‏هاى مختلفى استفاده مى‏کند، از جمله:

- تهمت ارتجاع و کهنه گرایى مى‏زنند. «اساطیر الاولین»(33)

- مى‏گویند این سخنان خیال و پندار است. «اضغاث احلام»(34)

- سخنان را دروغ و افترا مى‏نامند. «ام یقولون افتراه»(35)

- آیات وحى را سطحى و بى ارزش قلمداد مى‏کنند. «لو نشاء لقلنا مثل هذا»(36)

- براى خداوند رقیب تراشى مى‏کنند. «و جعلوا للّه انداداً»(37)

- مردم را از شنیدن آیات الهى باز مى‏دارند. «لاتسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه»(38)

- به راه و مکتب مؤمنان طعنه مى‏زنند و آنان را تحقیر مى‏کنند. «و طعنوا فى دینکم»(39)

- دین خدا را مس ه مى‏کنند. «اتخذوا دینکم هزواً و لعباً»(40)

- سعى در ت یب مساجد و پایگاه‏هاى مکتب دارند. «سعى‏ فى ابها»(41)

- سعى در تحریف دین مى‏نمایند. «یُحرّفون الکلم»(42)

- گاهى در دین بدعت گذارى دارند. «و رهبانیة ابتدعوها»(43)

- گاهى حقایق دین را کتمان مى‏کنند. «یکتمون ما أنزلنا من البیّنات»(44)

- دین خداوند را تجزیه مى‏کنند. «افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض»(45)

- حق و باطل را در هم مى‏آمیزند. «ولاتلبسوا الحق بالباطل»(46)

- در دین خدا، غلوّ مى‏کنند. «لاتغلوا فى دینکم»(47)

- با مسلمانان به جنگ وستیز برمى‏خیزند. «لایزالون یقاتلونکم حتّى یردّوکم عن دینکم»(48)

خداوند سه بار وعده پیروزى بر تمام ادیان را داده است:

«هو الّذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحقّ لیظهره على الدین کلّه ولوکره المشر »(49)

«هو الّذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحقّ لیظهره على الدین کلّه و کفى باللّه شهیداً»(50)

«هو الّذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحقّ لیظهره على الدین کلّه ولو کره المشر »(51)

و بدون شک خداوند وعده خود را عملى مى‏کند. «و لن یخلف اللّه وعده»(52)

در روایات بدون شک متواتر مى‏خوانیم که پیروزى بر دیگر ادیان آسمانى، در زمان ظهور حضرت مهدى‏علیه السلام تحقّق خواهد یافت.

حضرت على‏ علیه السلام فرمود: «فو الّذى نفسى بیده حتى لاتبقى قریة الاّ و ینادى‏ فیها بشهادة ان لا اله الاّ اللّه بکرةً و عشیاً»(53) به خداوندى که جانم در دست اوست، هیچ شهر و روستایى باقى نمى‏ماند مگر آن که هر صبح و شام صداى اذان و شهادتین در آن شنیده خواهد شد.

تاریخ ، تحقق آیه هشتم را به اثبات رسانده است، زیرا با این که دشمن از طریقِ استهزا و اذیّت و شکنجه، محاصره اقتصادى و اجتماعى، تحمیل جنگ‏ها، توطئه‏هاى داخلى منافقان، ایجاد تفرقه میان مسلمانان، به راه انداختن جنگ‏هاى صلیبى، ترویج ا و منکرات، استعمار نظامى و سیاسى لحظه‏ ا ى کوتاهى نکرده، ولى روز به روز توسعه پیدا کرده است.33) انعام، 25.

34) انبیاء، 5.

35) احقاف، 8.

36) انفال، 31.

37) ابراهیم، 30.

38) فصلت، 26.

39) توبه، 12.

40) مائده، 57.

41) بقره، 114.

42) نساء، 46.

43) حدید، 27.

44) بقره، 159.

45) بقره، 85.

46) بقره، 42.

47) مائده، 77.

48) بقره، 217.

49) توبه، 33.

50) فتح، 28.

51) صف، 9.

52) روم، 6 ؛ حج، 47.

53) تفاسیر مجمع‏البیان، کنزالدقائق و برهان.

پیام ها                

 1- دشمن دائماً در فکر خاموش چراغ هدایت و نور خداست. «یریدون لیطفئوا نور اللّه»

 2- قرآن نور الهى است. «لیطفئوا نور اللّه»

 3- دین نور است، یعنى مایه‏ى شناخت، رشد، حرکت و گرمى است. «نور اللّه»

 4- برنامه‏ ها و تصمیمات دشمنان براى مقابله با حق، تلاشى مذبوحانه و بى‏ثمر است. «نور اللّه بافواههم»

 کِى شود خورشید از پف منطمس‏

کى شود دریا ز پوز سگ نجس‏

 مَهْ فشاند نور و سگ عوعو کند

هر ى بر طینت خود مى‏طند

 5 - مهم‏ترین وسیله دشمن براى مقابله با ، تبلیغات است. «بافواههم» البتّه به سرانجام نمى‏رسد.

 چراغى را که ایزد بر فروزد

هر آن پف کند ریشش بسوزد

 6- ، دین کامل و جاودان است. «واللّه متمّ نوره»

 7- هیچ نوع مخالفتى مانع اراده الهى نیست، نه شرک «و لو کره المشر »(54)، و نه کفر. «ولو کره الکافرون»

 8 - کفر و شرک، به طور ی ان از گسترش ناراضى هستند. «ولو کره الکافرون»، «و لو کره المشر »

 9- رسولان با اراده الهى انتخاب مى‏شوند، نه انتخاب و اراده مردم. «هو الّذى ارسل رسوله»

10- پیروزى به خاطر حقانیّت آن است. «بالهدى و دین الحق لیظهره»

11- آینده از آنِ است. «لیظهره على الدین کلّه»

12- مکتب ، امید آفرین است. «لیظهره على الدین کلّه»

13- حاکمیّت و غلبه‏اى ارزش دارد که کامل و دائم باشد. «لیظهره على الدین کلّه»

14- به جز ، تمام ادیان تاریخ مصرف دارند و تنها مکتب جاودانى است. «لیظهره على الدین کلّه»

 15- عوامل پیروزى چند چیز است:

الف) اراده و امداد الهى، «هو الّذى»

ب) ى معصوم و لایق، «رسوله»

ج) نیاز طبیعى جامعه، «بالهدى‏»

د) داشتن حقانیّت، «دین الحق»

ه) جامع و کامل بودن مکتب، «متمّ نوره»54) توبه، 33.

 

****               

 یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى‏ تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ‏

ترجمه               

اى انى که ایمان آورده‏اید! آیا شما را بر تجارتى که از عذاب دردناک(قیامت) نجاتتان دهد، راهنمایى کنم؟

 

****                

تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِى سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنفُسِکُمْ ذَ لِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ‏

ترجمه               

 به خدا و رسولش ایمان آورید و با اموال و جان‏هایتان در راه خدا جهاد کنید که این براى شما بهتر است، اگر بدانید.

****              

یَغْفِرْلَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ‏

ترجمه               

 (در این صورت،) خداوند گناهان شما را مى‏آمرزد و به باغ‏هایى که نهرها از زیر آنها جارى است و خانه‏هاى دل پسند در بهشت‏هاى جاودان واردتان مى‏کند. این رستگارى بزرگى است.

نکته ها              

در آیه قبل، غلبه دین بر سایر ادیان وعده داده شد، ولى تحقق این وعده سه شرط لازم دارد:

الف) قانون کامل و جهانى که همان قرآن است، نورى که خداوند آن را کامل کرده و هیچ قدرت خاموش ش را ندارد.

ب) وجود معصوم که حضرت مهدى، بقیّة اللّه و ذخیره الهى است.

ج) آمادگى مردم که در این آیه مطرح شده است.

این آیات، هم وزن آیه 111 سوره توبه است که مى‏فرماید: «انّ اللّه اشترى من المؤمنین أنفسهم و أموالهم بانّ لهم الجنّة...»

در تجارت چند فرض وجود دارد:

1. تجارت بد: «بئسما اشتروا به أنفسهم»(55)

2. تجارت بدون سود: «فما ربحت تجارتهم»(56)

3. تجارت کم سود: «متاع الدنیا قلیل»(57)

4. تجارت زیان بار: «انّ الخاسرین الّذین خسروا أنفسهم»(58)

5. تجارت بسیار زیان بار: «انّ الانسان لفى خُسر»(59)

6. تجارت رسوا: «الخسران المبین»(60)

7. تجارت راکد: «تخشون ادها»(61)

8. تجارت مستمرّ و بادوام: «تجارة لن تبور»(62)

9. تجارت نجات بخش: «تجارة تنجیکم»(63)

10. تجارت سودآور: «تجارة مُربِحة»(64)

حضرت على‏ علیه السلام مى‏فرماید: قیمت شما بهشت است، پس خودتان را ارزان نفروشید: «لیس لانفسکم ثمنٌ الاّ الجنّة فلا تبیعوها الاّ بها»(65)

دنیا، تجارت‏ خانه اولیاى الهى است: «الدنیا متجر اولیاء اللّه»(66) جالب آن که حضرت على‏ علیه السلام این سخن را به ى فرمود که از دنیا بدگویى مى‏کرد.

در تجارت با خداوند، ما سرمایه را از خود او مى‏گیریم و با قیمت گزاف به خودش مى‏فروشیم.

در فرهنگ براى بسیارى از امور مادّى، مشابه معنوى نیز وجود دارد. براى مثال:

الف) خوراک مادّى: «کلوا من الطیبات»(67)

خوراک معنوى: «فلینظر الانسان الى طعامه»(68) که ‏علیه السلام مى‏فرمایند: «الى علمه»(69) یعنى، ببیند چه مى‏آموزد.

ب) لباس مادّى: «سر ل تقیکم»(70)

لباس معنوى: «و لباس قوى ذلک خیر»(71)

ج) زینت مادّى: «خذوا زینتکم عند کل مسجد»(72)

زینت معنوى: «حبّب الیکم الایمان و زیّنه فى قلوبکم»(73)

د) سفر مادّى: «و ان کنتم على سفر»(74)

سفر معنوى: «انک کادح الى ربّک کدحاً»(75)

ه) رزق مادّى: «من الثّمرات رزقاً لکم»(76)

رزق معنوى: «وارزقنى حج بیتک الحرام»(77)

و) شیرینى مادّى: «حلاوة الدنیا»(78)

شیرینى معنوى: «حلاوة الایمان»(79)، «حلاوة وُدّک»(80)

ز) پاداش مادّى: «جنات تجرى من تحتها الانهار...»(81)

پاداش معنوى: «و رضوان من اللّه اکبر»(82)

ح) پدر مادّى: «و والد و ما ولد»(83)

پدر معنوى: «أنا و علىٌ ابوا هذه الامّة»(84)

ط) هجرت مادّى: «و هاجروا»(85)

 هجرت معنوى: «و الرّجز فاهجر»(86)

در حدیث مى‏خوانیم که على‏ علیه السلام فرمود: «أنا ّجارة المربحة المنجیة من العذاب الالیم ّى دلّ اللّه علیها فى کتابه فقال «هل أدلّکم على تجارةٍ...»»(87) من همان تجارت پرسودى هستم که باعث نجات از عذاب الیم است همان که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده است.55) بقره، 90.

56) بقره، 16.

57) نساء، 77.

58) زمر، 15.

59) عصر، 2.

60) حج، 11.

61) توبه، 24.

62) فاطر، 29.

63) صف، 10.

64) نهج البلاغه، خطبه 193.

65) بحار، ج 70، ص 132.

66) نهج البلاغه، حکمت 131.

67) مؤمنون، 51.

68) عبس، 24.

69) رجال کشى، ج‏4، ص‏3.

70) نحل، 81.

71) اعراف، 26.

72) اعراف، 31.

73) حجرات، 7.

74) بقره، 283.

75) انشقاق، 6.

76) بقره، 22.

77) دعاى ماه رمضان.

78) نهج‏البلاغه، حکمت 251.

79) بحار، ج 87، ص 201.

80) بحار، ج 90، ص 147.

81) بقره، 25. (27 بار در قرآن آمده است).

82) توبه، 72.

83) بلد، 3.

84) بحار، ج 36، ص 11.

85) انفال، 72.

86) مدّثر، 5.

87) تفسیر کنز الدقائق.

پیام ها                

 1- مردم را با عنوان و لقب ایمانى آنها مخاطب قرار دهیم. «یا أیّها الّذین آمنوا»

 2- باید ابتدا در مردم آمادگى ایجاد کنیم و یکى از راه‏هاى آن، طرح سؤال است. «هل أدلّکم»

 3- تجارت، نیاز به راهنما دارد. «هل أدلّکم على تجارة»

 4- تجارت معنوى براى همه قابل درک نیست، فقط مؤمنان به خدا این معنا را درک مى‏کنند. «یا أیّها الّذین آمنوا هل أدلّکم...»

 5 - انسان فطرتاً به دنبال سود است، آن هم سودى ثابت و پایدار. «هل أدلّکم على تجارة تنجیکم»

 6- سود واقعى، نجات از قهر الهى است. «تجارة تنجیکم من عذاب الیم»

 7- دفع خطر، مهم‏تر از جلب منفعت است. «تجارة تنجیکم من عذاب الیم»

 8 - تجارت، تنها در امور د

مشاهده متن کامل ...

شرح فرازی ازوصیت نامه ...(علل انحراف ) قسم چهارم
درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم

آن چه که جای تأسف وتعجب دارد وسوال بر انگیز است این است که چرا مردم مدینه به این ننگ، تن دردادند وبااوبیعت د؟!!

1 - علل انحراف

علل وعوامل زیادى درانحراف وانحطاط افراد وجامعه مؤثرند، که مى ‏توان آنها را به دو بخش تقسیم کرد :

عوامل داخلی و خارجى

عوامل داخلى عبارتند؛ از1- نفس اّماره 2- 3 - غفلت ،وعوامل خارجى؛عبارتنداز؛ 1 - حکّام جور وغاصبین 2 - ایادى شیاطین ‏ودنیا طلبان ...

عوامل داخلى 1 -نفس اّماره:

انسان داراى غرائز گوناگونى مى ‏باشد که هر یک به تنهائى قادرند انسان رابه سوى فساد وگناه بکشانند؛ازآن جمله"نفس اّماره " را می توان نام برد، وشاهد بر این مدعى ،آیات وروایات کثیرى است که درمقام، ذکر شده است ،که به بعضى ازآنها بطور اختصاراشاره می شود:

«انّ الانسان لفى خسر»=«بدرستیکه انسانها همه در زیانند». [1]

«انّ‏الا نسان‏لیطغى» =«بدرستیکه انسان طغیان مى‏کند».[2]

«انّ الانسان لرّبه لکنود»=«بدرستیکه انسان ؛ دربرا روردگارش بسیار ناسپاس وبخیل است» .[3]

«قتل الانسان مااکفره» =«مرگ بر این انسان، چقدر کافر وناسپاس است»!.[4]

«انّ النفس لامّارة بالسوء»= «نفس سرکش به بدیها امر مى‏کند!مگر آنچه راپروردگارم رحم کند».[5]

آیات مذکور،بیانگر میل باطنى انسان به گناه وطغیان وسرکشى وفساد مى‏باشد،مگر انى که درسلک مؤمنین باشند وکارهای نیک انجام دهند ،که ایمان آدمى راازگناه وطغیان باز مى‏دارد ونفس اّماره راسرکوب مى‏کند :

« الا الذین آمنوا وعملوا الصالحات ».



[1]-سوره عصر آیه 2

[2]- سوره علق آیه 6

[3]-سوره عادیات آیه 6

[4]-سوره عبس آیه 17

[5]-سوره یوسف آیه 53



مشاهده متن کامل ...
چهل حدیث در مورد شهید و شهادت
درخواست حذف اطلاعات

چهل حدیث در مورد شهید و شهادت



شهادت


1. بالاترین نیکیها


قال رسول الله صلی الله علیه و آله :


فوق کل ذی بر بر حتی یقتل فی سبیل الله فاذا قتل فی سبیل الله فلیس فوقه بر.


رسول خدا(ص) می فرماید :


بالاتر از هر کار خیری، خیر و نیکی دیگری است تا آنکه فردی در راه خدا کشته شود، و بالاتر از کشته شدن در راه خدا خیر و نیکی نیست.


وسائل الشیعه، ج11، ص10، حدیث 21


 


 


2. برترین مرگها


قال رسول الله صلی الله علیه و آله :


اشرف الموت قتل الشهاده


رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :


شهادت برترین مرگهاست.


بحارالانوار، ج67، ص8، حدیث4


 


3. مرگ برتر


قال المومنین علیه السلام :


ان الموت طالب حثیت لایفوته المقیم و لا یعجزه الهارب ان اکرم الموت القتل.


حضرت علی علیه السلام فرمود :


مرگ، با شتاب و تعقیب کننده است((همه را دریابد)) نه ماندگان از دست برهند و نه فراریان او را بازدارند، گرامی ترین مرگ، کشته شدن است.


نهج البلاغه، خطبه123


 


4. برترین قتل شهادت است


قال رسول الله صلی الله علیه و آله :


اشرف القتل قتل الشهدآء.


رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :


والاترین قتل، کشته شدن شهیدان است.


نهج الفصاحه، ص668


 


5. هزار ضربه شمشیر به از مرگ در بستر


قال المومنین علیه السلام :


و الذی نفس ابن طالب بیده لالف ضربه بالسیف اهون علی من میته علی الفراش.


حضرت علی علیه السلام فرمود :


قسم به یکه جان فرزند طالب در دست اوست، هزار ضربه شمشیر بر من آسانتر از مرگ در بستر است.


بحار الانوار، ج97، ص40، حدیث44


 


6.شهادت، نه مرگ در بستر


قال المومنین علیه السلام :


ایها الناس ان الموت لا یفوته المقیم و لایعجزه الهارب لیس عن الموت محیص و من لم یمت یقتل و ان افضل الموت القتل، والذی نفسی بیده لالف ضربه بالسیف اهون علی من میته علی فراش.


حضرت علی علیه السلام فرمود :


ای مردم همانا ایستادگان و فراریان را از مرگ گریزی نیست و هر به مرگ طبیعی نمیرد کشته می شود و شهادت بهترین مرگ است و سوگند به خ که جانم در دست اوست، هزار ضربه شمشیر آسانتر است بر من از مرگ در بستر.


وسائل الشیعه، ج11، ص8، حدیث12


شهادت

7. شهادت کرامت است


قال السجاد علیه السلام :


القتل لنا عاده و کرامتنا الشهاده.


حضرت سجاد علیه السلام فرمود :


کشته شدن عادت ما و شهادت کرامت ماست.


بحار الانوار، ج45، حدیث118


 


8. شهادت آرزوی اولیاء


قال رسول الله صلی الله علیه و آله :


والذی نفسی بیده ((لولا ان رجالا من المومنین لاتطیب انفسهم)) لوددت انی اقتل فی سبیل الله، ثم احیا ثم اقتل ثم احیا ثم اقتل، ثم احیا ثم اقتل.


خدا صلی الله علیه و آله فرمود :


قسم به آنکه جانم به دست اوست((اگر نبود اینکه جمعی از مومنین خوش ندارند)) دوست داشتم که در راه خدا نه یکبار و دوبار، که چندین بار زنده گشته و بار دیگر کشته گردم.


صحیح بخاری، ج4، ص21، باب تمنی الشهاده


 


 


9. روزی شهادت


قال المومنین علیه السلام :


من دعائه علیه السلام لمّا عزم علی لقا القوم بصفّین :


اللّهم ربّ السّقف المرفوع … ان اظهرتنا علی عدونا فجنّبنا البغی و سدّدنا للحق و ان اظهرتهم علینا فارزقنا الشَّهاده و اعصمنا الفتنه.


حضرت علی علیه السلام فرمود :


خدایا، ای پروردگار آسمان برافراشته … اگر ما را بر دشمنان پیروز گرد ، از ستم و دورمان دار و بر حق استوارمان گردان و اگر دشمنان بر ما پیروز شدند، شهادت را روزیمان فرما و از فتنه بازمان دار.


نهج البلاغه، خطبه170


 


 


10. فرجام سعادت و شهادت


عن المونین علیه السلام :


و انا اسال الله بسعه رحمته و عظیم قدرته علی اعطاء کل رغبه … ان یختم لی و لک بالّسعاده و الشّهاده.


 


حضرت علی علیه السلام در پایان عهدنامه خود به مالک اشتر نوشت :


من از خدا به گشایش رحمت و بزرگی قدرتش(بر آنکه هر چه بخواهد عطا می کند) می خواهم که پایان زندگی را به نیکبختی و شهادت قرار دهد.


نهج البلاغه نامه53


 


11.شهادت در راه خدا


دعا المومنین علیه السلام لهاشم بن عتبه فقال :


اللّهم ارزقه الشّهاده فی سبیلک و المرافقه لنبیّک.


حضرت علی علیه السلام در دعای خود به هاشم بن عتبه فرمودند :


خداوندا، شهادت در راهت را و همراهی با ت را به او روزی کن.


نهج السّعاده، ج2، ص108



 


12.همسایگی با



قال المومنین علیه السلام :


… نسال الله منازل ال ء و معایشه السّعداء و مرافقه الانبیاء.


حضرت علی علیه السلام فرمود :


  از خداوند جایگاه شهیدان و زندگی با سعادتمندان و همراهی با ان را طلب می کنم.


نهج البلاغه، خطبه23


 


13. عشق به شهادت


قال المومنین علیه السلام :


فو الله انی لعلی الحق. و انی للشّهاده لمحبّ.


حضرت المومنین علیه السلام فرمود :


 پس به خدا قسم من بر حقّم و دوستدار شهادت.


شرح نهج البلاغه، ج6، ص99 و 100


شهادت

14. امید شهادت در جبهه


قال المومنین علیه السلام :


و الله لولا رجائی الشّهاده عند لقائی العدوّ لوقد حمّ لی لقاءه لقرّبت رک ، ثمّ شخصت عنکم فلا اطلبکم ما اختلف جنوب و شمال.


حضرت علی علیه السلام فرمود :


به خدا قسم اگر آرزوی شهادت را در پیکار با دشمن نمی داشتم،(که ای کاش زودتر فراهم آید) بر مرکب خود سوار می شدم و از میان شما کوچ می و تا باد شمال و جنوب بوزد (برای همیشه) در جستجوی شما نمی پرداختم.


شرح نهج البلاغه، ج7، ص285، خطبه118


 


15. در ردیف شهیدان


قال السّجاد علیه السلام :


 حمدا نسعدبه فی السّعداء من اولیائه و نصیر به فی نظم الشّهداء بسیوف اعدائه.


حضرت سجاد علیه السلام فرمود :


سپاس خدای را، سپاسی که بدان در زمره اولیاء نیکبختی قرار گیریم و بواسطه آن در ردیف شهیدان با شمشیر دشمنانش در آئیم.


صحیفه سجّادیه، ج41، دعاء1


 


16. شهادت طلبی


قال رسول الله صلی الله علیه و آله :


من طلب الشّهاده صادقا اعطیها و لولم تصبه.


خدا صلی الله علیه و آله فرمود :


هر از روی صدق شهادت را طلب کند، خداوند به او ((ثواب)) آن را عطا خواهد کرد، هر چند به شهادت نرسد.


کنز المعال، ج4، ص421، حدیث11210


 


17. تبریک به شهیدان


قال المومنین علیه السلام :


انّ الله کتب القتل علی قوم و الموت علی آ ین و کلّ آتیه منیّته کما کتب الله له فطوبی للمجاهدین فی سبیل الله و المقتولین فی طاعته.


حضرت علی علیه السلام فرمود :


خداوند برای گروهی کشته شدن و برای گروهی دیگر مرگ را مقرّر نموده و هر کدام به اجل معین خود آنسان که او مقدّر کرده است می رسند، پس خوشا به حال مجاهدان راه خدا و کشتگان راه اطاعت او.


نهج السعاده، ج2، ص107


شهادت

18. خون شهید


انّ علیّ ابن الحسین علیه السلام کان یقول : قال رسول الله صلی الله علیه و آله :


ما من قطره احبّ الی الله عزّوجلّ من قطره دمٍ فی سبیل الله.


زین العابدین علیه السلام پیوسته از قول رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمود:


هیچ قطره ای در نزد خداوند دوست داشتنی تر از قطره خونی که در راه خدا ریخته می شود نیست.


وسائل الشیعه، ج11، ص8، حدیث11


 


19. شهید درد جراحت را احساس نمی کند


قال رسول الله صلی الله علیه و آله :


الشّهید لایجد الم القتل الّا کما یجد احدکم مسّ القرصه.


خدا صلی الله علیه و آله فرمود :


شهید درد کشته شدن را احساس نمی کند، مگر در حدّی که یکی از شما پوست دست خود را بین دو انگشت فشار دهد.


کنز المعال، ج4، ص398، حدیث11103


 


20. آمرزش گناهان شهید


قال رسول الله صلی الله علیه و آله :


للشّهید سبع خصال من الله اوّل قطره من دمه مغفور له کلّ ذنب.


حضرت خدا صلی الله علیه و آله فرمود :


به شهید هفت امتیاز از طرف خداوند عطا می شود، اولین آنها بخشیدن تمام گناهان اوست بواسطه اولین قطره خونش.


وسائل الشیعه، ج11، ص9، حدیث20


 


21. شهادت، کفّاره گناهان


قال الباقر علیه السلام :


اوّل قطره من دم الشّهید کفّاره لذنوبه الّا الدَّین فانّ کفّارته قضاءه.


باقر علیه السلام فرمود :


اولین قطره خون شهید کفاره گناهان اوست مگر بدهیها، که کفاره آن ادای آن است.


وسائل الشیعه، ج13، ص85، حدیث5


 


22. موجب آمرزش گناهان


قال الصادق علیه السلام :


من قتل فی سبیل الله، لم یعرّفه الله شیئاً من سیئاته.


صادق علیه السلام فرمود :


ی که در راه خدا کشته شود، خداوند هیچ یک از گناهان او را به روی او نمیآورد.


وسائل الشیعه، ج11، ص9، حدیث19


 


23. شهید غسل و کفن ندارد


قال النّبی صلی الله علیه و آله : فی ء احد :


زمّلوهم بدمائهم و ثیابهم.


اکرم درباره ی اُحُد فرمودند :


آنها را با همان خونهایشان و لباس های خودشان دفن کنید.


وسائل الشیعه، ج2، ص701، حدیث11


شهادت

24.دفن با جامه خونین


عن المومنین علیه السلام قال :


لمّا کان یوم بدرٍ، فاُصیب من اصیب من المسلمین، امر رسول الله بدفنهم فی ثیابهم، و ان ینزع عنهم الفراء، و صلیّ علیهم.


حضرت علی علیه السلام فرمود :


در روز بدر، اکرم صلی الله علیه و آله نسبت به انی که از مسلمانان به شهادت رسیده بودند، دستور داد که آنها را با لباسهایشان دفن کنند، و تنها لباسهای چرمین را از تنشان بیرون آوردند، و سپس بر آنها خواند.


بحار الانوار، ج82، ص6، حدیث 5


 


25. گلگون کفنان


عن اسماعیل بن جابر و زُراره عن جعفر علیه السلام :


قال : قلت له کیف رایت الشّهید یدفن بدمائه؟ قال : نعم فی ثیابه بدمائه و لا یحنّط و لا یغسّل و یدفن کما هو …


از اسماعیل بن جابر و زراره نقل شده است که : از صادق سوال ، نظر شما در این باره چیست که شهید با بدن خون آلود دفن شود؟ حضرت فرمود : آری شهید بدون غسل و حنوط، در لباس خونین خود همانگونه که هست دفن می شود.


وسائل الشیعه، ج2، ص700، حدیث8


 


26. شهید سوال قبر ندارد


قال رسول الله صلی الله علیه و آله :


من لقی العدوّ فصبر حتّی یقتل او یغلب لم یفتن فی قبره.


خدا صلی الله علیه و آله فرمود :


هر رو در روی دشمن قرار گرفت((با دشمن درگیر شد)) و استقامت کرد تا کشته و یا پیروز شد، در قبر مورد آزمایش قرار نمی گیرد((از او سوال نمی شود)).


کنز المعال، ج4، ص313، حدیث10662


 


27.آثار شهادت


قال رسول الله صلی الله علیه و آله :


یعطی الشّهید ستّ خصال عند اوّل قطره من دمه :


یکفّر عنه کلّ خطیئه ویری ه من الجنه و یزوّج من حور العین و یؤمّن من الفزع الاکبر و من عذاب القبر و یحلّی حلّه الایمان.


رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :


1-با اولین قطره خون او تمام گناهانش بخشیده می شود.


2-جایگاه خود را در بهشت می بیند.


3-از حوریان با او ازدواج می کنند.


4-از وحشت بزرگ روز قیامت در امان می باشد.


5-از عذاب قبر ایمن است.


6-به زیور ایمان آراسته می گردد.


کنز المعال، ج4، ص410، حدیث1152


 


 28. معافیت از سوال قبر


سُئل النّبی صلی الله علیه و آله :


مابال المومنین یفتنون فی قبورهم الّا الشّهید؟ فقال : کفی ببارقه السّیوف علی راسه فتنهً.


از اکرم سوال شد :


چگونه است که همه مومنین در قبر مورد سوال و امتحان قرار می گیرند مگر شهید؟


حضرت فرمود : امتحانی که در زیر برق شمشیر داده است، برای او کافی است.


کنز المعال، ج4،ص407، حدیث11138 و ص595، حدیث11741


 


29. شفاعت شهید


قال رسول الله صلی الله علیه و آله :


یشفع الشّهید فی سبعین من اهله.


اکرم صلی الله علیه و آله فرمود :


شهید هفتاد نفر از بستگان خود را شفاعت می کند.


کنز المعال، ج4، ص401، حدیث 11119


 


30. مقام شفاعت


عن الصّادق علیه السلام عن آبائه علیه السلام انّ رسول الله قال :


ثلاثه یشفعون الی الله یوم القیامه فیشفّعهم : الانبیاء ثمّ العلماء ثمّ الشّهداء.


صادق علیه السلام از پدران خود از اکرم صلی الله علیه و آله نقل فرمود :


سه گروهند که روز قیامت شفاعت می کنند و شفاعت آنها مورد پذیرش خداوند قرار می گیرد، انبیاء و علما و ء.


بحار الانوار، ج97، ص14، حدیث24


 


31. اول ی که وارد بهشت می شود


عن الرّضاء علیه السلام عن آبائه علیه السلام، قال، قال رسول الله صلی الله علیه و آله :


افضل الاعمال عند الله ایمان لا شکّ فیه و غزو لاغلول فیه و حجّ مبرور و اوّل من یدخل الجنّه شهید.


رضا علیه السلام از پدران خود علیه السلام از قول اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده که آن حضرت فرمود :


برترین اعمال نزد خداوند، ایمانی است که در آن تردیدی نباشد و رزم و پیکاری که در آن خیانت در ((غنیمت)) نباشد و حج مقبول . و اولین ی که وارد بهشت می شود شهید است.


بحار الانوار، ج66، ص393، حدیث75


 


32. آرزوی شهید


قال رسول الله صلی الله علیه و آله :


ما من احدٍ یدخل الجنّه یحبّ ان یرجع الی الدّنیا و له ما علی الارض من شییءٍ الّا الشّهید. فانّه یتمنّی ان یرجع الی الدّنیا فیقتل عشر مرّاتٍ لما یری من الکرامه.


خدا صلی الله علیه و آله فرمود :


از افرادی که وارد بهشت می شوند هیچ آرزوی بازگشت به دنیا را ندارد گر چه تمام آنچه در زمین است از آنِ وی شود، مگر شهید که او به سبب کرامتی که در شهادت می بیند آرزو می کند به دنیا برگردد و دهها مرتبه در راه خدا کشته شود.


صحیح بخاری، ج4، ص26


 



33. برترین



قال رسول الله صلی الله علیه و آله :


افضل الشّهداء الّذین یقاتولن فی الصّف الاوّل فلا یلفتون وجوههم حتّی یقتلوا، اولئک یتلبّطون فی الغرف العلی من الجنّه یضحک الیهم ربّک فاذا ضحک ربّک الی عبدٍ فی موطن فلا حساب علیه.


اکرم صلی الله علیه و آله فرمود :


برترین شهیدان انی هستند که در صف اول((خط مقدم)) پیکار می کنند و روی بر نمی گردانند تا کشته شود، اینها هستند که جایگاه آنان غرفه های عالی بهشت است، و خداوند بر آنها متبسّم است و اگر خداوند بر بنده ای تبسّم کند((خشنود شود)) هیچ حس بر او نیست.


کنز المعال، ج4، ص401، حدیث11120


 


34. شهید دریا


قال رسول الله صلی الله علیه و آله :


شهید البحر مثل شهید البرّ …


و انّ الله عزّوجلّ وکّل ملک الموت بقبض الارواح الّا شهید البحر فانّه یتولّی قبض ارواحهم.


گرامی صلی الله علیه و آله فرمود :


شهید در جنگ دریایی مثل شهید در جنگ و جهاد در خشکی اجر دارد و خداوند ملک الموت را برای قبض روح همه افراد ساخته است، مگر شهیدان جنگ دریایی که آنقدر مقام و فضیلت دارند که خداوند، خودش ارواح آنها را قبضه می کند.


سنن ابن ماجه، ج2، ص928، حدیث 2778


شهادت

35. خانواده شهید


قال علی علیه السلام عن قول رسول الله صلی الله علیه و آله :


 و یقول الله عزّوجلّ انا خلیفته فی اهله و من هم فقد نی و من اسخطهم فقد اسخطنی.


حضرت علیه السلام در ادامه حدیثی مفصّل که در باب مقام شهید از قول رسول خدا بیان داشته اند می فرماید :


خداوند می فرماید من جانشین شهید در خانواده او هستم، هر رضایت آنها را جلب کند رضایت مرا جلب کرده و هر آنها را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.


 


36. دیگرشهیدان


قال رسول الله صلی الله علیه و آله :


من ارید ماله بغیر حقّ فقاتل فهو شهید.


گرامی خدا صلی الله علیه و آله فرمود :


هر مورد سوء قصد قرار گیرد و برای دفاع از آن مبارزه کند و کشته شود شهید است.


کنز المعال، ج4، ص429، حدیث11201



 


37. شهیدان دفاع



قال رسول الله صلی الله علیه و آله :


من قاتل دون نفسه حتّی یقتل فهو شهید و من قتل دون ماله فهو شهید


و من قاتل دون اهله حتّی یقتل فهو شهید و من قتل فی جنب الله فهو شهید.


گرامی خدا صلی الله علیه و آله فرمود :


هر برای دفاع از جان و مال اهل و عیال خود پیکار کند و کشته شود شهید است و ی که در راه قُرب به خدا کشته شود شهید است.


کنز المعال، ج4، ص420، حدیث11236


38. دفاع از مال


عن علیّ بن الحسین علیه السلام :


من اعتدی علیه فی صدقه ماله فقاتل فقتل فهو شهید.


زین العابدین علیه السلام فرمود :


هر به ظلم اموالش مورد قرار گیرد و در برابر آن پیکار کند تا کشته شود شهید است.


وسائل الشیعه، ج11، ص93، حدیث11


 


 


39. کشته راه خدا


عن عبدالله علیه السلام، قال : قال رسول الله صلی الله علیه و آله :


من قتل دون عیاله فهو شهید.


از صادق علیه السلام نقل شده است که اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند


هر در راه دفاع از بستگان خود کشته شود شهید است.


وسائل الشیعه، ج11، ص91، حدیث5


40. در رکاب


عن الرّضا علیه السلام فی کتابه الی المامون :


الجهاد واجب مع عادل و من قاتل فقتل دون ماله و رحله و نفسه فهو شهید.


رضا علیه السلام در نامه خود به مامون نوشت :


جهاد همراه عادل واجب است و هر پیکار کند و در راه دفاع از مال و ره توشه و جان خویش کشته شود شهید است.


وسائل الشیعه، ج11، ص35، حدیث10، تحف العقول، ص102



مشاهده متن کامل ...
مقاله کامل درباره شرح مثنوی
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از جهان فایل مقاله کامل درباره شرح مثنوی با و پر سرعت .

 مقاله کامل درباره شرح مثنوی


 مقاله کامل درباره شرح مثنوی

 

 

 

 

 

 

لینک پرداخت و *پایین مطلب*

فرمت فایل: word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

تعداد صفحه :59

 

بخشی از متن مقاله

زآنکه شاکر را زیادت وعده است              آنچنانکه قرب، مزد سجده است

شاکر را زیادت وعده است: گرفته از قرآن کریم است« لَئِن شکَرتمَﻷَزیدنّکم.»[1] (ابراهیم،7) وشما بندگان اگر شکر نعمت به جاآورید نعمت شما می افزاییم.

وَاسجُد واقتَرب: (علق،19) وبه بپرداز و به حق نزدیک شو.

نور از آن ماه باشد و ین ضیاء                        آن خورشید این فروخوان از نُبا

از نُبا فروخواندن: اشاره است به این آیه شریفه « هوالذی جَعَلَ الشّمس ضیاءً واقمرنورا»(یونس،5) از این آیه شریفه بربلندی رتبت ضیاءالحق استفاده می کندو گفته خود را دربیت نخست، کامل می سازد. وفرماید ماه را روشنی است وآفتاب را ضیاء است و توضیائی وبرتر ازماه .

تمامی حکایت آن عاشق که از عسس گریخت در باغی مجهول،

 خود معشوق را درباغ یافت و عسس را از شادی دعای خیر

 می کرد ومی گفت که عسس أَن تَکرهوا شیئاًو هو خیر لکُم

بلک از او کن عاریت چشم ونظر                         پس ز چشم او به روی اونگر

چشم ونظر رعایت : بعضی شارحان هندی آن را ازحدیث « عَرَفُت رَبّی رَبّی» گرفته اند ونیکلسون نیز آن را درشرح خود آورده و مرحوم فروزانفر به فرموده علی(ع) اشارت کرده است: که «أعرفوا اللهَ بالله.» لیکن این دو روایت تناسب چندانی با مضمون بیت مناسب با این مضمون حدیث:« اللهم ارِنی الدنّیا کما تُریها صالحی عِبادک» است.

کَانَ الله : نگاه کنید به بیت ذیل بیت 1939/1

چشم او من باشم:

رو که بی یسمع و بی یبصر توی                          سر توی چه صاحب سرتوی

در حقیقت دوستانت دشمن اند                          که زحضرت دور و مشغولت کنند

دوستان دشمن:آنچه دردنیا موجب دلبستگی است.

نیکلسون به پیروی از بعضی شارحان آن را مناسب آیه 67 ز ف گرفته است.

«اﻷخلاء یومئذ بعضهم لبض عدو الا المتقین.»[2] ولی این آیه درباره روز رستاخیزاست.شاید این آیه مناسب تر باشد که: «إنّ مِن اَزواجِکُم و اَولادِکم عَدواًلکم فَاحذَروهُم.» (تغابن،14) و این حدیث نیز مناسب می نماید : «إنّ الدّنیا دارُ بلاءٍ وَإنَّه مُبتلیکم فیها و اَمَرهم بالصبرو بَشّرهُم.»   (الدرالمنثور،جلد1،ص156)  

زین سبب بر انبیاء رنج و ش ت            ازهمه خلق جهان افزون تر است

رنج و ش ت انبیاء: « أشدّ النّاس بَلاءً النبیاء، ثُم الصالحون ثُم المثَلُ فَالامثلُ.» (یوسف بن احمد مولوی، شرح نیکلوسون، احادیث مثنوی، ص107) و از صادق (ع) منقول است : « ان اشدّ النّاس بَلاءالانبیاء صَلوات الله علیهم ثمَّ الّذین یَلونَهم الامثل فالامثَل.» (امالی طوسی، به نقل بحار الانوار ج 11، ص 69)

ورنمی توانی رضا ده ای عیار                  گر خدا رنجت دهد بی اختیار

رضا دادن: اشارت به حدیثی است که درالمنهج القوی، شرح انقروی و دیگر شارحان از طریق عامه با عبارت های متفاوت و مضمون و احد آمده است ازجمله حدیثی در احادیث مثنوی بدین عبارت است:«إذَاکَثُرت ذُنوب العَبد و لَم یَکن لَه ما یُکفرها مِن العمل إبتَلاه الله بِالحزن لِیکَفّرها عَنه.» (احادیث مثنوی ،ص 108) و از صادق (ع) منقول است: « انّ العبدَ اذا کثرت ذنوبُه و لم یجد ما یُکفرها به ابتلا الله عزوجلّ بالحزن فی الدنیا لیکفّرها، فان فعل ذلک به والا اسقم بدنه....: چون گناه بنده فراوان شودو کفارت آن را دادن، نتواند، خدایش به اندوه این جهان مبتلا گرداند تا کفاره آن گرداند وگرنه او را بیمار سازد.» (بحار الانوار، ج5، ص 315، از امالی صدوق)

سئوال از عیسی عیله السلام که دروجود از همه صعب ها صعب تر چیست:

گفت عیسی را یکی هشیارتر سر                 چیست درهستی زجمله صعب تر

گفت عیسی را : مستند این داستان د ر مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی حدیثی از مستدرک الوسائل و شرح نهج البلاغه آمده است که «سئل عن النبی (ص) ما یَبعد من غضب الله قال ان لا تغضب.» ام ااین روایت تناسب بیشتر دارد: « قال الحواریون لعیسی بن مریم(ع) یا معلم الخیر عَلِّمنا ایّ الاشیاء اشد، فقال غضب الله عزّوجلّ قالو فبم یتقی غضب الله قال بان لاتغضبوا قالو وما بدء الغضب قال الکبر و جبرو محقره الناس.» (خصال صدوقُ، ج1، ص8، بحار الانوار ، ج 14 ، ص 28)

قصه آن صوفی که زن خود را با بیگانه بگرفت

آنچنانش تنگ آورد آن قضا                                   که منافق را کند مرگ فجا

مرگ فجا: مرگ ناگهانی که درآن مجال توبه برای گن ارنیست، و درحدیث است: « مَوتُ الفجاءه راحه المومن وحسره الکافر.» (بحار الانوار، ج74، ص 54، از مکار الخلاق)

گفت یزدان وصف این جای حرج               بهر م لاتَرَی فیها عوج

لاتری فیها عوج: «لاتری فِیها عِوَجا ولا أمتا: در آن (زمین) هیچ کجی (پستی ) و بلندی نبینی.»(طه،107)

معشوق را زیر چاد نهان جهت تلبیس ، وبهانه گفتن زن،

 که انّ کید کنّ عظیم:

انّ کید کنّ عظیم ٌ : همانا مکر شما ( ن) بزرگ است.(یوسف،28)

غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را

کی کم از برّه کم از بزغاله ام                      که نباشد حارس از دنباله ام

کم ازبره بودن: مناسب است با حدیث : «انّ الله تعالی یحمی عبدَه المومن کما یحمی الراعی الشفیق غنمه عن مراتع ِ ّهلُکه: خداوند بنده مومن را نگهبانی می کند چنانکه چوپان مهربان انش را درچراگاه های مرگبار .»(احادیث مثنوی، از الجامع الصغیر) ومجلسی از عده الداعی آرد که خدا به موسی فرمود: « انّی لازودُهم (اولیائی) عن نعیمها (نعیم الدنیا) کما یذودالراعی غنمه عن مراتع هلکه: (بحار الانوار ، ج13، ص49)

مثال دنیا چون گولخن و تقوی چون

هر که در شد سیمای او                      هست پیدا بررخ زیبای او

پیدا بودن آثار برزخ زیبا :گرفته از قرآن کریم است: « سِیما هُم فی وُجوهِهِم مِن اثَر السُجُود.»(فتح،29)  علامت این مومنان ظاهر است در رویهای ایشان از اثرسجود بسیار[3]

تونیان را نیز سیما آشکار                        از لباس وازدخان واز غبار

آشکار بودن سیمای تونیان: گرفته از قرآن کریم است: « یُعرف المُجرِمون بِسیمَاهُم.»(رحمن،42)  بدکارن به سیمایشان ساخته شوند پس موی پیشانی آنها با پاهایشان بگیرند[4]

قصه آن دباغ که دربازار عطاران از بو ی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد

جمع آمد خلق بر وی آن زمان              جملگان لاحول گو در مان کنان

لاحول گو: « لا حولَ ولا قوّه الا بالله » که این فقره را درمقام شگفتی یا بیم از چیزی گویند.

گر بیا غازیر نصحی آشکار                     ماکنیم آن دم شما را سنگسار

سنگسار : اشارت است به قرآن کریم : « لئن لم تَنتَهو لَنَرجُمنکم و لَیَمسنّکم منّا عذابٌ الیم.»(یس،18)

معالجه برادر دبّاغ ،دبّاغ را به خفیه به بوی سرگین:

مشرکان را زآن نجس خوانده است حق            کاندررون پُشک زادند از سبق

نجس : چنانکه درقرآن کریم است : انما المسر نجس فلا یقربو المسجد الحرام: همانا مشرکان پلیدند پس نزدیک مسجدالرحرام نشوید.» (توبه ، 28) و اشارهاست به حدیث شریفه ان ا..

خلق الخق فی ظلمه ثم رش علیهم فی نوره [5]

عذر خواستن آن عاشق از گناه خویش از گناه خویش به تلبیس وروی پوش

وفهم معشوق آن را نیز

در سخن آباد این دم راه شد                        گفت امکان نیست چون بیگناه شد

سخن آباد : عالم لفظ

تمثیل انی است که خود را پارسا می شناسانند اما پی لذت دنیایند. پندارند درون آنان براولیای خدا پوسیده است، وچون د رآزمایش درمانند « فان عدنا فاناظالمون» (مومنون، 107) می گویندو«اخسئوا» پاسخ می شنوند. اگر دیگر بار عصیان تو کردیم همانا بسیار ستمکاریم[6]

ردّ معشوقه عذر عاشق را و تلبیس او را در روی او

رَبَّنَا انّا  ظَلَمنَا گفت و بس                              چونکه جانداران بدیداز پیش وپس

انّا ظلمنا: ما ستم کردیم. گرفته از قرآن کریم است درباره آدم و حوا: « قالا ربنا ظلمنا أَنفُسنا و ان لم تغفرلنا وترحمنا لن نّ من الخاسرین.»(اعراف،23) چون قضا آید چشم بینا شود[7]

انما المومنون اخوه والعلماء کنفس واحده. انما المومنون اخوه :« انما المومنون إخوه فَاصلحوا بین أخویکم واتّقوا  الله لعلکم ترحمونَ: همانا مومنان برادرند پس سازواری دهید میان برادرانتات واز خدا پروا کنید باشد که آمرزیده شوید.»

لانفرق بین أحد منهم، والعاقل یکفیه الاشاره این خود اشارت گذشت.  لانفرقُ بینَ أحد منهم: گرفته از قرآن کریم است: «لانُفرق بین أحدٍ من رسُلِهِ: میان هیچ یک از فرستادگان او فرق نمی نهیم.»(بقره، 285)

گر ز قرآن نقل خواهی ای حَرون               خوان جمیع ٌ هُم لدینا محضرون

جمیعٌ لدینا محضرون: گرفته از قرآن کریم است:«إن کانت الا صَیحه واحده فاذاهم جمیع لدینا محضرون: نیست[رستاخیز] جز یک بانگ، پس ناگهان همگان نزد ما آماده اند.»(یس،53)

این مثال نور آمد مثل نی                                     مر تو را هادی عدو را رهزنی

اندر این آهنگ منگر سست وپست                       کاندرین ره صبر و شق انفس است

عدو : کنایت از آنکه نمی خواهد حقیقت را بپذیرد، مشرکان درباره مثل های قرآن می گفتند:« ماذاأراد بهذا مثلاً یضلُّ به کثیراً ویهدی بِهِ کثیراً: خدا ازاین مثال چه خواست که بسیاری رابدان گمراه می کندو بسیاری را راه نماید.» [8] (بقره، 26)


1- قرآن کریم  خطاط :افشار زنجانی     مترجم : محمد الهی قمشه ای   نوبت چاپ پنچم   محل چاپ تهران  چاپخانه فرهنگ  ص 235

1- قران کریم  خطاط افشار زنجانی کنید  چاپ پنجم   محل چاپ : تهران  چاپخانه فرهنگ   ص 725

1- قران کریم  خطاط افشار زنجانی کنید  چاپ پنجم   محل چاپ : تهران  چاپخانه فرهنگ   ص 219

2- قران کریم  خطاط افشار زنجانی کنید  چاپ پنجم   محل چاپ : تهران  چاپخانه فرهنگ   ص702

3- کتاب مثوی معنوی نویسنده محمد رمضانی چاپخانه خاور چاپ تهران ص 220

1- قرآن کریم  خطاط افشار زنجانی کنید  چاپ پنجم   محل چاپ : تهران  چاپخانه فرهنگ ص 461

2- کتاب مثنوی  نویسند : محمد رمضانی پاپخانه خاور چاپ تهران ص 221

1- قران کریم  خطاط افشار زنجانی کنید  چاپ پنجم   محل چاپ : تهران  چاپخانه فرهنگ   ص 725

*** متن کامل را می توانید بعد از پرداخت آنلاین ، آنی نمائید، چون فقط تکه هایی از متن به صورت نمونه در این صفحه درج شده است ***


با


مقاله کامل درباره شرح مثنوی


مشاهده متن کامل ...
تفسیر قرآن - سوءظن و پیامد های آن
درخواست حذف اطلاعات

تفسیر قرآن - سوءظن و پیامد های آن

#تفسیر_قرآن

#زندگی_با_قرآن

#تفسیر_نور

آیه 12 سوره حجرات
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اجْتَنِبُواْ کَثِیراً مِّنَ الظَّنِ‏ّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِ‏ّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُواْ وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضاً أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ‏

ترجمه آیه
اى انى که ایمان آورده‏اید! از بسیارى گمان‏ها دورى کنید، زیرا بعضى گمان‏ها گناه است. و (در کار دیگران) تجسّس نکنید و بعضى از شما دیگرى را غیبت نکند، آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (هرگز) بلکه آن را ناپسند مى‏دانید و از خدا پروا کنید، همانا خداوند بسیار توبه‏پذیر مهربان است.

نکته ها
در ادامه آیه قبل، این آیه نیز به عواملى چون سوءظن، تجسّس و غیبت، که صلح و صفا و اخوّت میان مؤمنان را به هم مى‏زند اشاره مى‏کند.
در قرآن، به حسن ظن سفارش شده و از گمان بد نسبت به دیگران نهى گردیده است. در سوره‏ى نور مى‏خوانیم: «لولا اِذ سَمِعتُموه ظَنّ المؤمنونَ و المؤمنات باَنفسِهم خَیراً»(110) چرا در باره‏ى شنیده‏هاى خود نسبت به مردان و ن با ایمان، حسن ظن ندارید؟
همان‏گونه که آیه‏ى نهم این سوره، براى امنیّت و حفظ جان مردم، همه‏ى مسلمانان را مسئول مبارزه با یاغى و گر دانست، این آیه نیز براى حفظ آبروى مردم؛ سوءظن، تجسّس و غیبت را حرام کرده است.
امروزه حقوق‏دانان جهان، از حرف مى‏زنند، ولى به مسائلى از قبیل تمس ، تحقیر، تجسّس و غیبت توجّه دارد که حقوق‏دانان از آن غافلند.
هیچ گناهى مثل غیبت به درّندگى بى‏رحمانه تشبیه نشده است. آرى، حتّى حیوانات درنده هم نسبت به هم جنس خود تعرّض نمى‏کند.
اقسام سوء ظن و بدگمانى‏
سوء ظن اقسامى دارد که بعضى پسندیده و برخى ناپسند است:
1. سوءظن به خدا، چنانکه در حدیث مى‏خوانیم: ى که از ترس ج ومخارج زندگى ازدواج نمى‏کند، در حقیقت به خدا سوء ظن دارد؛ گویا خیال مى‏کند اگر تنها باشد خدا قادر است رزق او را بدهد، ولى اگر همسر داشته باشد، خدا قدرت ندارد. این سوءظن، مورد نهى است.
2. سوء ظن به مردم، که در این آیه از آن نهى شده است.
3. سوء ظن به خود، که مورد ستایش است. زیرا انسان نباید به خود حسن ظن داشته باشد و همه کارهاى خود را بى‏عیب بپندارد. حضرت على‏علیه السلام در برشمردن صفات متّقین در خطبه همام مى‏فرماید: یکى از کمالات افراد باتقوا آن است که نسبت به خودشان سوء ظن دارند.
آرى، افرادى که خود را بى‏عیب مى‏دانند، در حقیقت نور علم و ایمانشان کم است و با نور کم، انسان چیزى نمى‏بیند. اگر شما با یک چراغ قوّه وارد سالنى بزرگ شوید، جز اشیاى بزرگ چیزى را نمى‏بینید، ولى اگر با نور قوى مانند پرژکتور وارد سالن شدید، حتّى اگر چوب کبریت یا سنجاقى در سالن باشد مى‏توانید آن را ببینید.
افرادى که نور ایمانشان کم است، جز گناهان بزرگ چیزى به نظرشان نمى‏آید و لذا گاهى مى‏گویند: ما که ى را نکشته‏ایم! از دیوار خانه‏اى که بالا نرفته‏ایم! و گناه را تنها این قبیل کارها مى‏پندارند، امّا اگر نور ایمان زیاد باشد، تمام لغزش‏هاى ریز خود را نیز مى‏بینند و به درگاه خدا ناله و استغفار مى‏کنند.
اگر ى نسبت به خود خوش‏بین شد، هرگز ترقّى نمى‏کند. او مثل ى است که دائماً به پشت سر خود و به راههاى طى شده نگاه مى‏کند و به آن مغرور مى‏شود، ولى اگر به جلو نگاه کند و راههاى نرفته را ببیند، خواهد دانست که نرفته‏ها چند برابر راههاى رفته است!
توجّه به این نکته لازم است که معناى حسن‏ظن؛ سادگى، زودباورى، سطحى‏نگرى و غفلت از توطئه‏ها و شیطنت‏ها نیست. اُمّت ى هرگز نباید به خاطر حسن ظن‏هاى نابجا، دچار غفلت شده ودر دام صیادان قرار گیرد.
غیبت و پیامدهاى آن‏
غیبت آن است که انسان در غیاب شخصى چیزى بگوید که مردم از آن خبر نداشته باشند و اگر آن شخص بشنود، ناراحت شود.(111)
رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: دست از سر مرده‏ها بردارید و بدى‏هاى آنان را بازگو نکنید، ى که مُرد، خوبى‏هایش را بیان کند.(112)
صادق‏علیه السلام فرمود: غیبت کننده اگر توبه کند، آ ین ى است که وارد بهشت مى‏شود و اگر توبه نکند، اوّلین ى است که به دوزخ برده مى‏شود.(113)
رضا علیه السلام از سجاد علیه السلام نقل مى‏کند که هر از ریختن آبروى مسلمانان خود را حفظ کند، خداوند در قیامت لغزشهاى او را نادیده مى‏گیرد.(114)
اکرم‏صلى الله علیه وآله فرمودند: هر زن یا مردى را غیبت کند، تا چهل روز و روزه‏اش پذیرفته نمى‏شود.(115)
صلى الله علیه وآله فرمودند: در قیامت هنگامى که نامه‏ى اعمال انسان به دست او داده مى‏شود، عدّه‏اى مى‏گویند: چرا کارهاى خوب ما در آن ثبت نشده است؟ به آنها گفته مى‏شود: خداوند، نه چیزى را کم و نه چیزى را فراموش مى‏کند، بلکه کارهاى خوب شما به خاطر غیبتى که کرده‏اید از بین رفته است. در مقابل افراد دیگرى، کارهاى نیک فراوانى در نامه‏ى عمل خود مى‏بینند و گمان مى‏کنند که این پرونده از آنان نیست، به آنها مى‏گویند: به‏واسطه‏ى غیبت‏شدن، نیکى‏هاى ى که شما را غیبت کرده، براى شما ثبت شده است.(116)
سؤال: چرا در روایات کیفر یک لحظه غیبت ، محور نابودى عبادات چند ساله‏ى انسان بیان شده است؟ آیا این نوع کیفر عادلانه است؟
پاسخ: همان گونه که غیبت کننده در یک لحظه، آبرویى را که مؤمن سال‏ها به دست آمده مى‏ریزد، خداوند هم عباداتى را که او سال‏ها بدست آورده از بین مى‏برد. بنابراین محو عبادات چندساله، یک کیفر عادلانه است.
رسول خداصلى الله علیه وآله در آ ین سفر خود به مکّه فرمودند: خون و مال و آبروى مسلمان، محترم است، همان گونه که این ماه ذى‏الحجة و این ایام حج محترم است.(117)
در روایات، نام غیبت کننده در کنار ى آمده که دائماً مى‏خورد. «تحرم الجَنّة على المغتاب و مُدمِن الخمر»(118) ى که غیبت مى‏کند و مى‏نوشد، از بهشت محروم است.
بر اساس روایات، ى که عیوب برادر دینى خود را پى‏گیرى (و براى دیگران نقل) کند، خداوند زشتى‏هاى او را آشکار مى‏کند.(119)
صلى الله علیه وآله فرمودند: یک درهم ربا، از سى و شش بدتر است و بزرگ‏ترین ربا، معامله با آبروى مسلمان است.(120)
در حدیث مى‏خوانیم: نشستن در مسجد به انتظار ِ جماعت، عبادت است البتّه مادامى که منجر به غیبت نشود.(121)
صلى الله علیه وآله در آ ین خطبه خود در مدینه فرمودند: اگر ى غیبت کند، روزه‏ى او باطل است.(122) یعنى از برکات وآثار معنویى که یک روزه‏دار برخوردار است، محروم مى‏شود.
اگر از بدن انسان زنده قطعه‏اى جدا شود، امکان پر شدن جاى آن هست، ولى اگر از مرده چیزى کنده شود، جاى آن همچنان خالى مى‏ماند. غیبت، بردن آبروى مردم است و آبرو که رفت دیگر جبران نمى‏شود. «لحم اخیه میتاً»
جبران غیبت‏
براى جبران غیبت‏هایى که در گذشته مرتکب شده‏ایم، در صورتى که غیبت‏شونده زنده و در قید حیات است؛ اگر به او بگوییم که ما غیبت تو را کرده‏ایم ناراحت مى‏شود، به گفته بعضى مراجع تقلید(123)، نباید به او گفت، بلکه باید بین خود و خداوند توبه کرد و اگر امکان دسترسى به شنوندگان غیبت است، به گونه‏اى با ذکر خیر و تکریم آن فرد، تحقیر گذشته را جبران کنیم و اگر غیبت‏شونده ناراحت نمى‏شود، از خود او حلالیّت بخواهیم؛ اما اگر غیبت شونده از دنیا رفته است، باید توبه کرده و از درگاه خداوند عذرخواهى کنیم که البتّه خداوند توبه‏پذیر و بخشنده است.
شیخ طوسى در شرح تجرید، بر اساس حدیثى از صلى الله علیه وآله مى‏فرماید: اگر غیبت شونده، غیبت را شنیده است، جبران آن به این است که نزد او برویم و عذرخواهى کرده و حلالیّت بخواهیم، امّا اگر نشنیده است، باید هرگاه یادى از غیبت شونده کردیم، براى او استغفار نماییم. «انّ کفّارة الغیبة أن تستغفر لمَن اغتبتَه کلّما ذکرتَه»(124)
موارد جواز غیبت‏
در مواردى، غیبت جایز است که به بعضى از آنها اشاره مى‏کنیم:
1. در مقام م در کارهاى مهم؛ یعنى اگر شخصى درباره‏ى دیگرى در مورد ازدواج و گزینش و مسئولیت دادن و... م خواست، ما مى‏توانیم عیب‏هاى آن فرد را به م کننده بگوییم.
2. براى ردّ سخن و عقیده‏ى باطلِ اشخاصى که داراى چنین اعتقاداتى هستند، نقل سخن و عیب سخن آنها جایز است، تا مبادا مردم دنباله‏رو آنها شوند.
3. براى گواهى دادن نزد قاضى، باید حقیقت را گفت گرچه غیبت باشد.
4. براى اظهار مظلومیّت، بیان ظلم ظالم مانعى ندارد.
5. ى‏که بدون حیا و آشکارا گناه مى‏کند، غیبت او مانعى ندارد ندارد.
6. براى ردّ ادعاهاى پوچ، غیبت مانعى ندارد. ى که مى‏گوید: من مجتهدم، م، سیّدم، و ما مى‏دانیم که او اهل این صفات نیست، جایز است به مردم آگاهى دهیم تا فریب نخورند.
شنیدن غیبت‏
وظیفه شنونده، گوش ندادن به غیبت ودفاع از مؤمن است. در حدیث مى‏خوانیم: «السّاکتُ شَریکُ القائل»(125) ى که غیبت را بشنود و سکوت کند، شریکِ جرم گوینده است.
صلى الله علیه وآله فرمود: هر غیبتى را بشنود و آن را ردّ کند، خداوند هزار باب شرّ را در دنیا و آ ت بر او مى‏بندد، ولى اگر ت بود و گوش داد، گناه گوینده نیز براى او ثبت مى‏شود. و اگر بتواند غیبت‏شونده را یارى کند، ولى یارى نکند، در دو دنیا خوار و ذلیل مى‏شود.(126)
در روایتى، غیبت ؛ کفر و شنیدن و راضى بودن به آن، شرک دانسته شده است.(127)
در آیه‏ى 36 سوره اسراء مى‏خوانیم: «انّ السّمع و البصر والفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولا» هر یک از گوش و چشم و دل انسان، در قیامت مورد بازخواست قرار مى‏گیرند. بنابراین ما حق شنیدن هر حرفى را نداریم.
110) نور، 12.
111) وسائل، ج‏8، ص‏600 و 604.
112) نهج‏الفصاحه، حدیث‏264.
113) مستدرک، ج‏9، ص‏117.
114) بحار، ج‏72، ص‏256.
115) بحار، ج‏72، ص‏258.
116) بحار، ج‏72، ص‏259.
117) شرح نهج‏البلاغه، ابن‏ابى‏الحدید، ج‏9، ص‏62.
118) بحار، ج‏72، ص‏260.
119) محجّة البیضاء، ج‏5، ص‏252 از سنن ابى‏داود ج‏2، ص‏568.
120) بحار، ج‏72، ص‏222.
121) کافى، ج‏2، ص‏357.
122) محجّةالبیضاء، ج‏5،ص‏254.
123) از حضرت آیةاللَّه گلپایگانى‏قدس سره پرسیدم: آیا لازم است به دیگران بگوییم که ما غیبت شما را کرده‏ایم تا ما را حلال کنند؟ فرمود: نه، زیرا او ناراحت مى‏شود و ناراحت مسلمان، خود گناه دیگرى است. پس جبران غیبت، استغفار است و حلالیّت خواستن در همه جا لازم نیست.
124) وسائل، ج‏8 ، ص‏605.
125) غررالحکم.
126) وسائل، ج‏8، ص‏606.
127) بحار، ج‏72، ص‏226.

پیامها
1- ایمان، تعهّدآور است و باید از یک‏سرى افکار و اعمال دورى نماید. «یا ایّها الّذین آمنوا اجتنبوا...» (ایمان، با سوءظن و تجسّس و غیبت سازگار نیست.)
2- براى دورى از گناهان حتمى، باید از گناهان احتمالى اجتناب کنیم. (بنابراین از آنجایى که برخى گمان‏ها گناه است، باید از بسیارى گمان‏ها، دورى کنیم.) «اجتنبوا کثیراً... انّ بعض الظن اثم»
3- در جامعه‏ى ایمانى، اصل بر اعتماد، کرامت و برائت انسان‏ها است. «انّ بعض الظن اثم»
4- براى جلوگیرى از غیبت باید زمینه‏هاى غیبت را مسدود کرد. (راه ورود به غیبت، اوّل سوء ظن و سپس پیگیرى و تجسّس است، لذا قرآن به همان ترتیب نهى کرده است.) «اجتنبوا کثیراً من الظن... لاتجسسوا ولا یغتب»
5 - گناه، گرچه در ظاهر شیرین و دلنشین است، ولى در دید باطنى و ملکوتى، خباثت و تنفّرآور است. «یأکل لحم اخیه میتاً» (باطن غیبت، خوردن گوشت مرده است و درباره هیچ گناهى این نوع تعبیر بکار نرفته است.)
6- از شیوه‏هاى تبلیغ و تربیت، استفاده از مثال و تمثیل است. «أیحبّ احدکم...»
7- در شیوه نهى از منکر، از تعبیرات عاطفى استفاده کنیم. «لایغتب... أیحبّ احدکم ان یأکل لحم اخیه»
8 - غیبت و بدگویى از دیگران حرام است، از هر سنّ و نژاد و مقامى که باشد.«لایغتب...» («احدکم» شامل کوچک و بزرگ، مشهور و گمنام، عالم و جاهل، زن و مرد و... مى‏شود.)
9- مردم باایمان، برادر و هم‏خون یکدیگرند. «لحم اخیه»
10- همان گونه که مرده قدرت دفاع از خود را ندارد، شخصى که مورد غیبت قرار گرفته است، چون حاضر نیست، قدرت دفاع ندارد. «میتاً»
11- غیبت ، نوعى درّندگى است. «یأکل لحم اخیه میتاً»
12- غیبت، با تقوا سازگارى ندارد. «لایغتب... واتّقوا اللَّه»
13- تقوا، انسان را به سوى توبه سوق مى‏دهد. «واتّقوا اللَّه ان اللّه توّاب»
14- در بن‏بست وجود ندارد، با توبه مى‏توان گناه گذشته را جبران کرد. «لایغتب... ان اللَّه توّاب رحیم»
15- عذ ذیرى خداوند، همراه با رحمت است. «توّاب رحیم»
16- توبه پذیرى خداوند، جلوه‏اى از رحمت اوست. «توّاب رحیم»




مشاهده متن کامل ...
تحقیق در مورد شرح مثنوی 41 ص
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از یاری فایل تحقیق در مورد شرح مثنوی 41 ص با و پر سرعت .

لینک و ید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 59

 

بسم الله الرحمن الرحیم

زآنکه شاکر را زیادت وعده است آنچنانکه قرب، مزد سجده است

شاکر را زیادت وعده است: گرفته از قرآن کریم است« لَئِن شکَرتمَﻷَزیدنّکم.» (ابراهیم،7) وشما بندگان اگر شکر نعمت به جاآورید نعمت شما می افزاییم.

وَاسجُد واقتَرب: (علق،19) وبه بپرداز و به حق نزدیک شو.

نور از آن ماه باشد و ین ضیاء آن خورشید این فروخوان از نُبا

از نُبا فروخواندن: اشاره است به این آیه شریفه « هوالذی جَعَلَ الشّمس ضیاءً واقمرنورا»(یونس،5) از این آیه شریفه بربلندی رتبت ضیاءالحق استفاده می کندو گفته خود را دربیت نخست، کامل می سازد. وفرماید ماه را روشنی است وآفتاب را ضیاء است و توضیائی وبرتر ازماه .

تمامی حکایت آن عاشق که از عسس گریخت در باغی مجهول،

خود معشوق را درباغ یافت و عسس را از شادی دعای خیر

می کرد ومی گفت که عسس أَن تَکرهوا شیئاًو هو خیر لکُم

بلک از او کن عاریت چشم ونظر پس ز چشم او به روی اونگر

چشم ونظر رعایت : بعضی شارحان هندی آن را ازحدیث « عَرَفُت رَبّی رَبّی» گرفته اند ونیکلسون نیز آن را درشرح خود آورده و مرحوم فروزانفر به فرموده علی(ع) اشارت کرده است: که «أعرفوا اللهَ بالله.» لیکن این دو روایت تناسب چندانی با مضمون بیت مناسب با این مضمون حدیث:« اللهم ارِنی الدنّیا کما تُریها صالحی عِبادک» است.

کَانَ الله : نگاه کنید به بیت ذیل بیت 1939/1

چشم او من باشم:

رو که بی یسمع و بی یبصر توی سر توی چه صاحب سرتوی

در حقیقت دوستانت دشمن اند که زحضرت دور و مشغولت کنند

دوستان دشمن:آنچه دردنیا موجب دلبستگی است.

نیکلسون به پیروی از بعضی شارحان آن را مناسب آیه 67 ز ف گرفته است.

«اﻷخلاء یومئذ بعضهم لبض عدو الا المتقین.» ولی این آیه درباره روز رستاخیزاست.شاید این آیه مناسب تر باشد که: «إنّ مِن اَزواجِکُم و اَولادِکم عَدواًلکم فَاحذَروهُم.» (تغابن،14) و این حدیث نیز مناسب می نماید : «إنّ الدّنیا دارُ بلاءٍ وَإنَّه مُبتلیکم فیها و اَمَرهم بالصبرو بَشّرهُم.» (الدرالمنثور،جلد1،ص156)

زین سبب بر انبیاء رنج و ش ت ازهمه خلق جهان افزون تر است

رنج و ش ت انبیاء: « أشدّ النّاس بَلاءً النبیاء، ثُم الصالحون ثُم المثَلُ فَالامثلُ.» (یوسف بن احمد مولوی، شرح نیکلوسون، احادیث مثنوی، ص107) و از صادق (ع) منقول است : « ان اشدّ النّاس بَلاءالانبیاء صَلوات الله علیهم ثمَّ الّذین یَلونَهم الامثل فالامثَل.» (امالی طوسی، به نقل بحار الانوار ج 11، ص 69)

ورنمی توانی رضا ده ای عیار گر خدا رنجت دهد بی اختیار

رضا دادن: اشارت به حدیثی است که درالمنهج القوی، شرح انقروی و دیگر شارحان از طریق عامه با عبارت های متفاوت و مضمون و احد آمده است ازجمله حدیثی در احادیث مثنوی بدین عبارت است:«إذَاکَثُرت ذُنوب العَبد و لَم یَکن لَه ما یُکفرها مِن العمل إبتَلاه الله بِالحزن لِیکَفّرها عَنه.» (احادیث مثنوی ،ص 108) و از صادق (ع) منقول است: « انّ العبدَ اذا کثرت ذنوبُه و لم یجد ما یُکفرها به ابتلا الله عزوجلّ بالحزن فی الدنیا لیکفّرها، فان فعل ذلک به والا اسقم بدنه....: چون گناه بنده فراوان شودو کفارت آن را دادن، نتواند، خدایش به اندوه این جهان مبتلا گرداند تا کفاره آن گرداند وگرنه او را بیمار سازد.» (بحار الانوار، ج5، ص 315، از امالی صدوق)

سئوال از عیسی عیله السلام که دروجود از همه صعب ها صعب تر چیست:

گفت عیسی را یکی هشیارتر سر چیست درهستی زجمله صعب تر

گفت عیسی را : مستند این داستان د ر مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی حدیثی از مستدرک الوسائل و شرح نهج البلاغه آمده است که «سئل عن النبی (ص) ما یَبعد من غضب الله قال ان لا تغضب.» ام ااین روایت تناسب بیشتر دارد: « قال الحواریون لعیسی بن مریم(ع) یا معلم الخیر عَلِّمنا ایّ الاشیاء اشد، فقال غضب الله عزّوجلّ قالو فبم یتقی غضب الله قال بان لاتغضبوا قالو وما بدء الغضب قال الکبر و جبرو محقره الناس.» (خصال صدوقُ، ج1، ص8، بحار الانوار ، ج 14 ، ص 28)

قصه آن صوفی که زن خود را با بیگانه بگرفت

آنچنانش تنگ آورد آن قضا که منافق را کند مرگ فجا

مرگ فجا: مرگ ناگهانی که درآن مجال توبه برای گن ارنیست، و درحدیث است: « مَوتُ الفجاءه راحه المومن وحسره الکافر.» (بحار الانوار، ج74، ص 54، از مکار الخلاق)

گفت یزدان وصف این جای حرج بهر م لاتَرَی فیها عوج

لاتری فیها عوج: «لاتری فِیها عِوَجا ولا أمتا: در آن (زمین) هیچ کجی (پستی ) و بلندی نبینی.»(طه،107)

معشوق را زیر چاد نهان جهت تلبیس ، وبهانه گفتن زن،

که انّ کید کنّ عظیم:

انّ کید کنّ عظیم ٌ : همانا مکر شما ( ن) بزرگ است.(یوسف،28)

غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را

کی کم از برّه کم از بزغاله ام که نباشد حارس از دنباله ام

کم ازبره بودن: مناسب است با حدیث : «انّ الله تعالی یحمی عبدَه المومن کما یحمی الراعی الشفیق غنمه عن مراتع ِ ّهلُکه: خداوند بنده مومن را نگهبانی می کند چنانکه چوپان مهربان انش را درچراگاه های مرگبار .»(احادیث مثنوی، از الجامع الصغیر) ومجلسی از عده الداعی آرد که خدا به موسی فرمود: « انّی لازودُهم (اولیائی) عن نعیمها (نعیم الدنیا) کما یذودالراعی غنمه عن مراتع هلکه: (بحار الانوار ، ج13، ص49)

مثال دنیا چون گولخن و تقوی چون

هر که در شد سیمای او هست پیدا بررخ زیبای او


با


تحقیق در مورد شرح مثنوی 41 ص


مشاهده متن کامل ...
شرح مثنوی 41 ص
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از هایدی شرح مثنوی 41 ص با و پر سرعت .

لینک و ید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 69

 

بسم الله الرحمن الرحیم

زآنکه شاکر را زیادت وعده است آنچنانکه قرب، مزد سجده است

شاکر را زیادت وعده است: گرفته از قرآن کریم است« لَئِن شکَرتمَﻷَزیدنّکم.» (ابراهیم،7) وشما بندگان اگر شکر نعمت به جاآورید نعمت شما می افزاییم.

وَاسجُد واقتَرب: (علق،19) وبه بپرداز و به حق نزدیک شو.

نور از آن ماه باشد و ین ضیاء آن خورشید این فروخوان از نُبا

از نُبا فروخواندن: اشاره است به این آیه شریفه « هوالذی جَعَلَ الشّمس ضیاءً واقمرنورا»(یونس،5) از این آیه شریفه بربلندی رتبت ضیاءالحق استفاده می کندو گفته خود را دربیت نخست، کامل می سازد. وفرماید ماه را روشنی است وآفتاب را ضیاء است و توضیائی وبرتر ازماه .

تمامی حکایت آن عاشق که از عسس گریخت در باغی مجهول،

خود معشوق را درباغ یافت و عسس را از شادی دعای خیر

می کرد ومی گفت که عسس أَن تَکرهوا شیئاًو هو خیر لکُم

بلک از او کن عاریت چشم ونظر پس ز چشم او به روی اونگر

چشم ونظر رعایت : بعضی شارحان هندی آن را ازحدیث « عَرَفُت رَبّی رَبّی» گرفته اند ونیکلسون نیز آن را درشرح خود آورده و مرحوم فروزانفر به فرموده علی(ع) اشارت کرده است: که «أعرفوا اللهَ بالله.» لیکن این دو روایت تناسب چندانی با مضمون بیت مناسب با این مضمون حدیث:« اللهم ارِنی الدنّیا کما تُریها صالحی عِبادک» است.

کَانَ الله : نگاه کنید به بیت ذیل بیت 1939/1

چشم او من باشم:

رو که بی یسمع و بی یبصر توی سر توی چه صاحب سرتوی

در حقیقت دوستانت دشمن اند که زحضرت دور و مشغولت کنند

دوستان دشمن:آنچه دردنیا موجب دلبستگی است.

نیکلسون به پیروی از بعضی شارحان آن را مناسب آیه 67 ز ف گرفته است.

«اﻷخلاء یومئذ بعضهم لبض عدو الا المتقین.» ولی این آیه درباره روز رستاخیزاست.شاید این آیه مناسب تر باشد که: «إنّ مِن اَزواجِکُم و اَولادِکم عَدواًلکم فَاحذَروهُم.» (تغابن،14) و این حدیث نیز مناسب می نماید : «إنّ الدّنیا دارُ بلاءٍ وَإنَّه مُبتلیکم فیها و اَمَرهم بالصبرو بَشّرهُم.» (الدرالمنثور،جلد1،ص156)

زین سبب بر انبیاء رنج و ش ت ازهمه خلق جهان افزون تر است

رنج و ش ت انبیاء: « أشدّ النّاس بَلاءً النبیاء، ثُم الصالحون ثُم المثَلُ فَالامثلُ.» (یوسف بن احمد مولوی، شرح نیکلوسون، احادیث مثنوی، ص107) و از صادق (ع) منقول است : « ان اشدّ النّاس بَلاءالانبیاء صَلوات الله علیهم ثمَّ الّذین یَلونَهم الامثل فالامثَل.» (امالی طوسی، به نقل بحار الانوار ج 11، ص 69)

ورنمی توانی رضا ده ای عیار گر خدا رنجت دهد بی اختیار

رضا دادن: اشارت به حدیثی است که درالمنهج القوی، شرح انقروی و دیگر شارحان از طریق عامه با عبارت های متفاوت و مضمون و احد آمده است ازجمله حدیثی در احادیث مثنوی بدین عبارت است:«إذَاکَثُرت ذُنوب العَبد و لَم یَکن لَه ما یُکفرها مِن العمل إبتَلاه الله بِالحزن لِیکَفّرها عَنه.» (احادیث مثنوی ،ص 108) و از صادق (ع) منقول است: « انّ العبدَ اذا کثرت ذنوبُه و لم یجد ما یُکفرها به ابتلا الله عزوجلّ بالحزن فی الدنیا لیکفّرها، فان فعل ذلک به والا اسقم بدنه....: چون گناه بنده فراوان شودو کفارت آن را دادن، نتواند، خدایش به اندوه این جهان مبتلا گرداند تا کفاره آن گرداند وگرنه او را بیمار سازد.» (بحار الانوار، ج5، ص 315، از امالی صدوق)

سئوال از عیسی عیله السلام که دروجود از همه صعب ها صعب تر چیست:

گفت عیسی را یکی هشیارتر سر چیست درهستی زجمله صعب تر

گفت عیسی را : مستند این داستان د ر مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی حدیثی از مستدرک الوسائل و شرح نهج البلاغه آمده است که «سئل عن النبی (ص) ما یَبعد من غضب الله قال ان لا تغضب.» ام ااین روایت تناسب بیشتر دارد: « قال الحواریون لعیسی بن مریم(ع) یا معلم الخیر عَلِّمنا ایّ الاشیاء اشد، فقال غضب الله عزّوجلّ قالو فبم یتقی غضب الله قال بان لاتغضبوا قالو وما بدء الغضب قال الکبر و جبرو محقره الناس.» (خصال صدوقُ، ج1، ص8، بحار الانوار ، ج 14 ، ص 28)

قصه آن صوفی که زن خود را با بیگانه بگرفت

آنچنانش تنگ آورد آن قضا که منافق را کند مرگ فجا

مرگ فجا: مرگ ناگهانی که درآن مجال توبه برای گن ارنیست، و درحدیث است: « مَوتُ الفجاءه راحه المومن وحسره الکافر.» (بحار الانوار، ج74، ص 54، از مکار الخلاق)

گفت یزدان وصف این جای حرج بهر م لاتَرَی فیها عوج

لاتری فیها عوج: «لاتری فِیها عِوَجا ولا أمتا: در آن (زمین) هیچ کجی (پستی ) و بلندی نبینی.»(طه،107)

معشوق را زیر چاد نهان جهت تلبیس ، وبهانه گفتن زن،

که انّ کید کنّ عظیم:

انّ کید کنّ عظیم ٌ : همانا مکر شما ( ن) بزرگ است.(یوسف،28)

غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را

کی کم از برّه کم از بزغاله ام که نباشد حارس از دنباله ام

کم ازبره بودن: مناسب است با حدیث : «انّ الله تعالی یحمی عبدَه المومن کما یحمی الراعی الشفیق غنمه عن مراتع ِ ّهلُکه: خداوند بنده مومن را نگهبانی می کند چنانکه چوپان مهربان انش را درچراگاه


با


شرح مثنوی 41 ص


مشاهده متن کامل ...
تحقیق درمورد شرح مثنوی 41 ص
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از سورنا فایل تحقیق درمورد شرح مثنوی 41 ص با و پر سرعت .

لینک و ید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 59

 

بسم الله الرحمن الرحیم

زآنکه شاکر را زیادت وعده است آنچنانکه قرب، مزد سجده است

شاکر را زیادت وعده است: گرفته از قرآن کریم است« لَئِن شکَرتمَﻷَزیدنّکم.» (ابراهیم،7) وشما بندگان اگر شکر نعمت به جاآورید نعمت شما می افزاییم.

وَاسجُد واقتَرب: (علق،19) وبه بپرداز و به حق نزدیک شو.

نور از آن ماه باشد و ین ضیاء آن خورشید این فروخوان از نُبا

از نُبا فروخواندن: اشاره است به این آیه شریفه « هوالذی جَعَلَ الشّمس ضیاءً واقمرنورا»(یونس،5) از این آیه شریفه بربلندی رتبت ضیاءالحق استفاده می کندو گفته خود را دربیت نخست، کامل می سازد. وفرماید ماه را روشنی است وآفتاب را ضیاء است و توضیائی وبرتر ازماه .

تمامی حکایت آن عاشق که از عسس گریخت در باغی مجهول،

خود معشوق را درباغ یافت و عسس را از شادی دعای خیر

می کرد ومی گفت که عسس أَن تَکرهوا شیئاًو هو خیر لکُم

بلک از او کن عاریت چشم ونظر پس ز چشم او به روی اونگر

چشم ونظر رعایت : بعضی شارحان هندی آن را ازحدیث « عَرَفُت رَبّی رَبّی» گرفته اند ونیکلسون نیز آن را درشرح خود آورده و مرحوم فروزانفر به فرموده علی(ع) اشارت کرده است: که «أعرفوا اللهَ بالله.» لیکن این دو روایت تناسب چندانی با مضمون بیت مناسب با این مضمون حدیث:« اللهم ارِنی الدنّیا کما تُریها صالحی عِبادک» است.

کَانَ الله : نگاه کنید به بیت ذیل بیت 1939/1

چشم او من باشم:

رو که بی یسمع و بی یبصر توی سر توی چه صاحب سرتوی

در حقیقت دوستانت دشمن اند که زحضرت دور و مشغولت کنند

دوستان دشمن:آنچه دردنیا موجب دلبستگی است.

نیکلسون به پیروی از بعضی شارحان آن را مناسب آیه 67 ز ف گرفته است.

«اﻷخلاء یومئذ بعضهم لبض عدو الا المتقین.» ولی این آیه درباره روز رستاخیزاست.شاید این آیه مناسب تر باشد که: «إنّ مِن اَزواجِکُم و اَولادِکم عَدواًلکم فَاحذَروهُم.» (تغابن،14) و این حدیث نیز مناسب می نماید : «إنّ الدّنیا دارُ بلاءٍ وَإنَّه مُبتلیکم فیها و اَمَرهم بالصبرو بَشّرهُم.» (الدرالمنثور،جلد1،ص156)

زین سبب بر انبیاء رنج و ش ت ازهمه خلق جهان افزون تر است

رنج و ش ت انبیاء: « أشدّ النّاس بَلاءً النبیاء، ثُم الصالحون ثُم المثَلُ فَالامثلُ.» (یوسف بن احمد مولوی، شرح نیکلوسون، احادیث مثنوی، ص107) و از صادق (ع) منقول است : « ان اشدّ النّاس بَلاءالانبیاء صَلوات الله علیهم ثمَّ الّذین یَلونَهم الامثل فالامثَل.» (امالی طوسی، به نقل بحار الانوار ج 11، ص 69)

ورنمی توانی رضا ده ای عیار گر خدا رنجت دهد بی اختیار

رضا دادن: اشارت به حدیثی است که درالمنهج القوی، شرح انقروی و دیگر شارحان از طریق عامه با عبارت های متفاوت و مضمون و احد آمده است ازجمله حدیثی در احادیث مثنوی بدین عبارت است:«إذَاکَثُرت ذُنوب العَبد و لَم یَکن لَه ما یُکفرها مِن العمل إبتَلاه الله بِالحزن لِیکَفّرها عَنه.» (احادیث مثنوی ،ص 108) و از صادق (ع) منقول است: « انّ العبدَ اذا کثرت ذنوبُه و لم یجد ما یُکفرها به ابتلا الله عزوجلّ بالحزن فی الدنیا لیکفّرها، فان فعل ذلک به والا اسقم بدنه....: چون گناه بنده فراوان شودو کفارت آن را دادن، نتواند، خدایش به اندوه این جهان مبتلا گرداند تا کفاره آن گرداند وگرنه او را بیمار سازد.» (بحار الانوار، ج5، ص 315، از امالی صدوق)

سئوال از عیسی عیله السلام که دروجود از همه صعب ها صعب تر چیست:

گفت عیسی را یکی هشیارتر سر چیست درهستی زجمله صعب تر

گفت عیسی را : مستند این داستان د ر مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی حدیثی از مستدرک الوسائل و شرح نهج البلاغه آمده است که «سئل عن النبی (ص) ما یَبعد من غضب الله قال ان لا تغضب.» ام ااین روایت تناسب بیشتر دارد: « قال الحواریون لعیسی بن مریم(ع) یا معلم الخیر عَلِّمنا ایّ الاشیاء اشد، فقال غضب الله عزّوجلّ قالو فبم یتقی غضب الله قال بان لاتغضبوا قالو وما بدء الغضب قال الکبر و جبرو محقره الناس.» (خصال صدوقُ، ج1، ص8، بحار الانوار ، ج 14 ، ص 28)

قصه آن صوفی که زن خود را با بیگانه بگرفت

آنچنانش تنگ آورد آن قضا که منافق را کند مرگ فجا

مرگ فجا: مرگ ناگهانی که درآن مجال توبه برای گن ارنیست، و درحدیث است: « مَوتُ الفجاءه راحه المومن وحسره الکافر.» (بحار الانوار، ج74، ص 54، از مکار الخلاق)

گفت یزدان وصف این جای حرج بهر م لاتَرَی فیها عوج

لاتری فیها عوج: «لاتری فِیها عِوَجا ولا أمتا: در آن (زمین) هیچ کجی (پستی ) و بلندی نبینی.»(طه،107)

معشوق را زیر چاد نهان جهت تلبیس ، وبهانه گفتن زن،

که انّ کید کنّ عظیم:

انّ کید کنّ عظیم ٌ : همانا مکر شما ( ن) بزرگ است.(یوسف،28)

غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را

کی کم از برّه کم از بزغاله ام که نباشد حارس از دنباله ام

کم ازبره بودن: مناسب است با حدیث : «انّ الله تعالی یحمی عبدَه المومن کما یحمی الراعی الشفیق غنمه عن مراتع ِ ّهلُکه: خداوند بنده مومن را نگهبانی می کند چنانکه چوپان مهربان انش را درچراگاه های مرگبار .»(احادیث مثنوی، از الجامع الصغیر) ومجلسی از عده الداعی آرد که خدا به موسی فرمود: « انّی لازودُهم (اولیائی) عن نعیمها (نعیم الدنیا) کما یذودالراعی غنمه عن مراتع هلکه: (بحار الانوار ، ج13، ص49)

مثال دنیا چون گولخن و تقوی چون

هر که در شد سیمای او هست پیدا بررخ زیبای او


با


تحقیق درمورد شرح مثنوی 41 ص


مشاهده متن کامل ...
آداب تلاوت قرآن
درخواست حذف اطلاعات

1


به نام خدا


ـ طهارت و با وضو بودن
قاری قرآن هنگام تلاوت سزاوار است که با وضو باشد، چون هر قدر پاکی و قداست بیشتر شود، درک انسان از مفاهیم قرآن و محتوای آن افزون خواهد شد.
قال ابوالحسن (علیه السلام):
المصحف لاتمسّه علی غیر طهر ولا تجنباً ولا تمسّ خطّه ولا تعلّقه، انّ الله تعالی یقول: «لا یمسّه الاّ المطهّرون[1]»[2]
« قرآن را بدون وضو و در حال جنابت دست نزن و دست بر خط آن در این حال مگذار و آن را حمائل نکن! چرا که خداوند متعال فرموده: جز پاکان قرآن را مس نمی کنند.»
حضرت علی (علیه السلام) در خطبه همام، پرهیزگاران را چنین می ستاید:
... امّا اللّیل فصافّون اقدامهم تالین لاجزاء القرآن یرتّلونه ترتیلا، یحزّنون به انفسهم و یستثیرون به دواء دائهم، فاذا مرّوا بآیه فیها تشویق رکنوا الیها طمعا و تطّلعت نفوسهم الیها شوقا و ظنّوا انّها نصب اعینهم و اذا مرّوا بآیه فیها تخویف اصغوا الیها مسامع قلوبهم وظنّوا انّ زفیر جهنّم و شهیقها فی اصول آذانهم...
« و اما شب هنگام! راست بر پایند و قرآن را جزء جزء با تأمل و درنگ بر زبان دارند و با خواندن آن اندوهبارند و در آن خواندن، داروی درد خویش را به دست می آورند و اگر به آیه ای گذشتند که تشویقی در آن است به طمع بیارمند و جانهایشان چنان از شوق برآید که گویی دیده هایشان بدان نگران است و اگر آیه ای را خواندند که در آن بیم دادنی است، گوش دل های خویش بدان نهند، آنسان که پنداری بانگ برآمدن و فرو شدن آتش دوزخ را می شنوند.»[3]

استعاذه
یکی از آداب تلاوت قرآن این است که هنگام شروع تلاوت باید گفت:
اعوذ بالله من الشّیطان الرجیم
این دستوری است که خود قرآن کریم آن را فرمان داده است؛
فإذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من ال الرجیم[4]
« چون خواستی قرائت قرآن کنی پس پناه ببر از رانده شده.»
از صادق (علیه السلام) روایت است:
اغلقوا أبواب المعصیه بالإستعاذه و افتحوا ابواب الطّاعه ب ّسمیه
« درب های گناه را با (استعاذه) یعنی گفتن اعوذ بالله من ال الرجیم) ببندید و درب های اطاعت را با بسمله ( یعنی گفتن بسم الله الرحمن الرحیم) بگشائید.»[5]
ترتیل
یکی دیگر از آداب تلاوت است، که در قرآن به آن اشاره شده است:
ورتّل القرآن ترتیلاً
« و ترتیل کن قرآن را ترتیل ی»[6]
از صادق (علیه السلام) درباره آیه ترتیل پرسیدند، فرمود: المؤمنین فرموده است: یعنی قرآن را خوب بیان کن و همانند شعرا آن را به شتاب نخوان و مانند ریگ آن را پراکنده نساز![7]
و در بیانی دیگر از علی (علیه السلام) آمده است:
انّ القرآن لایقرأ هذرمه ولکن یرتّل ترتیلا
« همانا قرآن نباید با شتاب خوانده شود، بلکه باید آرام و با تأنی تلاوت شود»[8]

تزئین تلاوت با صدای نیکو
قرآن وقتی با صدای خوش خوانده شود، در دل انسان بیم و حزن و فروتنی راه می یابد، قال رسول الله:
زیّنوا القرآن بأصواتکم[9]
« قرآن را با آوای خود زینت دهید»
صادق (علیه السلام) از نبی اکرم نقل کرده است که:
لکلّ شیءٍ حلیه و حلیه القرآن الصّوت الحسن[10]
« هر چیزی زینتی دارد و صدای خوش زینت قرآن است»
عده ای در حضور علی بن موسی الرضا (علیه السلام) سخن از صدای خوب به میان آوردند، فرمود: علی بن حسین (علیه السلام) قرآن می خواند و گاه اتفاق می افتاد، که عابری از زیبایی صدای او بی هوش می شد.
کان علی بن الحسین (علیه السلام) احسن الناس صوتاً بالقرآن و کان السّاقون یمرون فیقفون ببابه یستمعون قراءته و کان ابو جعفر احسن الناس صوتاً.[11]
« علی بن الحسین (علیه السلام) در خواندن قرآن خوش صداترین مردم بوده آب آورها وقتی که به در خانه می رسیدند، می ایستادند، تا صدای را بشنوند، باقر (علیه السلام) نیز صدای خوش تر از دیگران داشت.»

نگاه به صفحه قرآن
اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می فرماید:
افضل عباده أمّتی تلاوه القرآن نظراً[12]
« از رو خواندن قرآن برترین عبادت امت من است.»
در روایت دیگری نیز می فرماید:
لیس شیء اشدّ علی الشّیطان من القرائه فی المصحف نظراً[13]
« هیچ چیزی برای سخت تر از قرائت قرآن از روی آن نیست.»

احترام گذاشتن به قرآن و برگه های آن واجب و لازم است.

سجود هنگام تلاوت و یا استماع آیات سجده.

خوشبو و نظافت دهان با مسواک
(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
نظّفوا طریق القرآن قیل: یا رسول الله و ما طریق القرآن؟ قال: افوا م قیل: بماذا؟ قال بالسّواک.
« راه قرآن را پاکیزه نمائید! گفتند: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) راه قرآن چیست؟ فرمود: دهانتان! گفتند: چگونه آن را پاکیزه کنیم؟ فرمود: به وسیله مسواک زدن.»

رو به قبله نشستن و پاها را جمع و تکیه ن به احترام قرآن.

10ـ تلاوت با حزن:
صادق (علیه السلام) می فرماید:
انّ القرآن نزل بالحزن فاقرؤه بالحزن[14]
« قرآن با اندوه نازل گردیده، پس آن را با صدای حزین قرائت کنید.»

11ـ حضور قلب و توجه به قرآن و معانی آن
یعنی یاد خدا و عظمت و بزرگی او را در ذهن خود تقویت کنیم.

12ـ تفکر و تدبر در آیات الهی
افلا یتدبّرون القرآن ام علی قلوب اقفالها[15]
«چرا در قرآن تدبر نمی کنند و یا اینکه بر دلهایشان قفل ها زده شده است؟»

13ـ صلوات بر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دعا قبل از تلاوت قرآن، به ویژه دعاهایی که از معصومین (علیهم السلام) رسیده است.

14ـ تلاوت قرآن همراه با ترجمه و معانی آیات.

15ـ استمرار قرائت قرآن در هر روز و تلاش بر عمل به آیات آن.

16ـ سکوت هنگام استماع آیات
و اذا قری القرآن فاستمعوا له و أنصتوا لعلّکم ترحمون[16]
« و هرگاه قرآن خوانده شود، به آن گوش دهید و ت شوید تا بشنوید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید.»

17ـ قرار دادن قرآن در جایی بلندتر از زمین (مانند رحل)

18ـ قرائت قرآن با کمال ادب و تواضع
سزاوار است قاری هنگام تلاوت قرآن خود را در محضر خداوند بداند و از خندیدن و شوخی و حتی حرف زدن با دیگران تا پایان قرائت بپرهیزد.

19ـ تلاوت قرآن در مکان های شایسته (مانند خانه، مسجد و حرم) و پرهیز از جاهای نامناسب (مانند محل رفت و آمد مردم)

20ـ قرائت قرآن با لحن و لهجه عربی

21ـ تمیز و پاکیزه نگه داشتن قرآن و قرار دادن آن در جلد و جای مناسب

22ـ شرک موانع فهم قرآن
قاری قرآن باید در رفع موانع و حجب ی بکوشد.
مهمترین حجاب های فهم چهارتا می باشد.
الف) برخی از قاریان تمام تلاش خویش را صرف تلفظ صحیح کلمات قرآن می کنند، تا مبادا حرفی را از م ج نادرست، ادا کنند، در چنین وضعیتی دیگر برای توجه به معانی، مجالی باقی نمی ماند، شکّی نیست که چنین تلاشی از وسوسه های است که مردم را از درک معانی کلام الهی باز دارد.
ب) اینکه تلاوت کننده در مسائل، مقلّد نظریه ای باشد که به تقلید آن را یاد گرفته و نسبت به آن جمود و تعصب داشته باشد، این چنین اعتقاد و تعصب مانع از ارتقاء است.
ج) اینکه قاری بر گناهی اصرار ورزد و یا متکبر و به طور کلی اسیر هوای نفس باشد، این گناهان سبب تاریکی دل می گردد و مانند غبار بر آیینه قلب نشسته، از تجلی حق جلوگیری می کند و این بزرگ ترین حجاب دل است.
د) اینکه تفسیر ظاهری آیه را بخواند و بپذیرد که کلمات قرآن در معانی خود منحصر به همانی است که از ابن عباس و مجاهد و امثال آنها نقل شده و بقیه تفسیر به رأی است و این خود از حجاب های بزرگ فهم قرآن است.

23ـ تخصیص
یعنی اینکه تلاوت کننده در نظر بگیرد که مقصود از هر خطاب قرآن خود اوست، پس اگر نهی یا امری را در قرآن می خواند یا وعده و وعیدی را می شنود، خود را مخاطب بداند و اگر داستان های انبیاء و اقوام گذشته را قرائت کند آنها را به منزله داستان های افسانه ای تلقی نکند، بلکه بداند که مقصود از آنها عبرت است، در قرآن می خوانیم:
و لقد یسّرنا القرآن للّذکر فهل من مدّکرٍ[17]
یعنی ما قرآن را برای پند گرفتن آسان ساختیم، پس آیا پند گیرنده ای هست؟

24ـ تأثیر پذیری
قاری قرآن باید از آیات گوناگون کلام الهی متأثر شود و به حسب مضمون هر آیه ح حزن و اندوه و یا نشاط و شادی برایش حاصل گردد چنانکه اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خود از آیات الهی متأثر بود.
به بیان دیگر: هرگاه به آیات مربوط به بهشت می رسد، خوشحال شود و رفتن به بهشت را از خداوند بخواهد و هرگاه به آیات مربوط به جهنم می رسد، ناراحت و محزون گردد و به خدا پناه ببرد.

25ـ ترقی
یعنی اینکه قاری در حین تلاوت قرآن چندان اوج بگیرد و احساس تقرب به درگاه باری تعالی کند تا به آنجا برسد، که آیات را از صاحب وحی بشنود.
فرق است بین ی که تماشاگر سخن گفتن دو است، با ی که مخاطب گوینده است، مشارکت ما در تلاوت قرآن، ابتدا، مشارکتی تماشاگرانه است، یعنی بازیگران صحنه، دیگران اند و ما به تماشا دعوت شده ایم، این نحوه از مشارکت می تواند ارتقاء یابد و به مشارکتی بازیگرانه تبدیل شود، یعنی به جایی برسد که ما احساس کنیم، مخاطب مستقیم کلام خداوند هستیم و اینجاست که بهره ای دیگر می بریم و لذتی دیگر از مرتبه ای والاتر!

26ـ گفتن «صدق الله العلی العظیم» (خدای بلند مرتبه بزرگ راست گفته است) در آ تلاوت

27ـ قرائت دعاهای رسیده از پیشوایان معصوم پس از پایان تلاوت[18]



مشاهده متن کامل ...
تحقیق درباره شخصیت و حقوق زن در 45 ص
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از نیک فایل تحقیق درباره شخصیت و حقوق زن در 45 ص با و پر سرعت .

لینک و ید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 52

 

سر آغاز:

، زن را مانند مرد برخوردار از روح کامل انسانى و اراده و اختیار مى‏داند و او را در مسیر تکامل که هدف خلقت است مى‏بیند و هر دو را در یک ردیف قرار داده و با خطاب یا ایّها النّاس و یا ایّها الّذین آمنوا مخاطب ساخته است.

قرآن با این خطابش زن را که در قعر ذلّت و پستى بود و از هرگونه حقوق فردى و اجتماعى خویش محروم بود، و به عنوان یک موجود ناقص که فاقد روح و اراده و اختیار باشد معرّفى شد بود، به اوج عزّت و سرافرازى صعود داد و تاج افتخار کرّمنا بنى آدم را بر فرق او نهاد و او را هم‏ردیف با مرد انسان و خلیفة اللّه فى الارض نامید.

قرآن با این بیان بر تمام عقائد و باورهاى جاهلى و ادیان تحریف شده که زن را موجود وابسته و غیر مستقل و در مرتبه پایین‏تر از مرد و طفیلى آن مى‏دانستند بى‏اعتبار نموده و بر همه آنها خط بطلان کشید.

تساوى ارزش زن و مرد در خطابات قرآنى:

در قرآن کریم، بر خلاف سایر ادیان و عقاید و باورهاى حاکم بر جامعه آن روز، زن در بسیار از مسایل و کارها مساوى و همطراز با مرد ذکر شده است؛ گرچه در بعض چیزها بین این دو به حسب ظاهر تفاوت احساس مى‏شود، مانند سهم ارث و یا واگذارى مسئولیت خانواده به عهده مرد و امثال اینها، ولى این‏گونه تفاوت‏ها ارتباط با موقعیت اجتماعى و شرایط طبیعى آنها دارد و هیچ گونه فرقى از نظر جنبه‏هاى انسانى و مقامات معنوى میان زن و مرد در برنامه‏هاى وجود ندارد و هر دو مساوى و برابر هستند، و این تساوى حداقل در سه زمینه مختلف قابل بحث و بررسى است.

تساوی از نظر خلقت:

اگر بخواهیم نظر قرآن و خطابات قانونى او را درباره خلقت زن بدانیم لازم است ابتدا به سرشت زن و مرد که در سایر کتاب‏هاى مذهبى مطرح شده توجّه کنیم، و نیز با عقاید و باورهاى مردم آن زمان لااقل با عقیده مردم شبه جزیره عربستان که قرآن در آن‏جا نازل گردیده نسبت به این موضوع آشنایى پیدا کنیم تا به خوبى و روشنى بیان قرآن در این باره معلوم بشود.

از کتاب‏هاى مذهبى که امروز در دسترس مى‏باشد و پیروان قابل توجّه هم در دنیا دارد تورات و انجیل است. زن در این دو کتاب از نظر خلقت و آفرینش مانند جهات دیگر، در مرحله پایین‏تر و جنس پست‏تر از مرد معرّفى شده تبعى و طفیلى آن ذکر گردیده است.

در تورات در سفر پیدایش باب دوم آیه 76 آمده است:

خداوند، آدم را از خاک سرشت و در بینى وى روحى حیات دمید و آدم نفس زنده شد.

در آیات 21 تا 24 همین باب درباره خلقت حوّا آمده است:

پس از آن‏که خداوند خواب را بر آدم مستولى کرد یکى از دنده‏هایش را گرفت زنى بنا کرد و نزد آدم آورد، و آدم گفت این است استخوانى از استخوان‏هایم و گوشتى از گوشتم، از این‏رو، نساء نامیده شد؛ زیرا از انسان گرفته شده است.(1)

در اناجل هم قصّه آدم و حوّا آمده است. در انجیل برنا، در فصل 39، آیات 30 ـ 32، مثل همین داستان که در تورات آمده ذکر شده است:

پس چون خدا انسان را تنها دید فرمود خوش نیست این‏که تنها باشد پس از این‏رو او را به خواب کرد و گرفت دنده را از سوى دل و آن‏جا را از گوشت پر کرد و از آن دنده حوا را آفرید و زن براى آدم گردانید.(2)

قرآن کریم عارى از داستان‏هایى است که در تورات و انجیل براى تحقیر ن جعل گردیده‏اند، و در آن کوچک‏ترین اشاره نشده که ارزش اوّلین زنى که خداوند خلق فرمود کمتر از اوّلین مرد بوده یا این‏که زن از یکى دنده‏هاى مرد به وجود آمده یا زن در خلفت تبعى و طفیلى مرد است. برع ، قرآن در محیطى که براى زن هیچ‏گونه استقلال در زندگى قائل نبود، و هیچ‏گونه حق و حقوقى براى او مى‏دید، حرمت و شرافتى براى او جُز حرمت و شرافت خانواده نمى‏شناخت و دختران را زنده به گور مى‏ د و در چنین محیط با بیان رسا و منطق محکم اعلام مى‏دارد زن از نظر خلقت مانند مرد فرد از افراد انسان است که در ماده و عنصر پیدایشش دو نفر انسان نر و ماده شرکت و دخ داشته و هیچ‏یک از این دو بر دیگرى ترجیح و برترى ندارد، و در نتیجه، تمام افراد بشر چه زن باشد یا مرد امثال یکدیگرند و اگر ترجیح و برترى هم باشد در اصل خلقت آنها نیست بلکه به واسطه ب فضائل اخلاقى و کمالات نفسانى است که آنها بدست آورده است چون

الف) زن و مرد از یک پدر و مادر بوجود آمده است.

یا ایّها النّاس انّا خلقناکم من ذکرٍ و انثى و جعلنا شعوباً و قبائلاً لتعاوفوا انّ اکرمکُم عند اللّه اتقاکم. (3)

ب) زن و مرد از نفس واحده خلق شده است.

یا ایّها النّاس اتّقوا ربّکُم الّذى خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها(4)هو الّذى خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها... (5)

ج) زن آدم از جنس آدم آفریده شده است.

چنان که در ذیل دو آیه مبارکه آمده «و خلق منها زوجها» «و جعل منها زوجها»

د) زن و مرد مکمّل یکدیگرند.

«هُنّ لباس لکم و انتم لباس لهنّ.»(6)

وج آدم از بهشت دلیل بر پستى زن نمى‏شود.

در داستان آدم در تورات و انجیل آمده که حوّا در باغ عدن موجب فریب و گمراهى آدم شد و آدم از فرمان خداوند س یچى نماید و از آن درخت ممنوعه بخورد، در تورات در سفر پیدایش باب 3 آیه 6 پس از آنکه حوّا را فریب داد که از آن درخت بخورد آمده

...چون زن دید آن درخت براى خوراک نیکو... پس از میوه‏اش گرفت و بخورد و به شوهر خود نیز داد.

در آیه 12 همان باب پس از آن‏که خداوند به آدم فرمود من ترا از خوردن آن درخت نهى چرا از آن خوردى؟، دارد

آدم گفت: این زن که قرین من ساختى از میوه آن درخت به من داد و من خوردم(7).

در انجیل برنابا فصل 40 آیات 26 و 27 دارد پس از آن‏که حوّا را فریب داد که از آن درخت ممنوعه بخورد.حوّا گرفت از آن ثمره‏ها خورد وقتى همسرش آدم بدار شُد از آن به او هم داد و آن هم بخورد.(8)

شارحان کتابهاى مقدّس و ارباب کلیسا از این آیات این‏طور استفاده مى‏کنند که زن موجب بدبختى نوع بشر گردید و گرنه آدمیان همیشه در بهشت مى‏بودند و از این‏رو با نظر نفرت به او نگاه مى‏کنند.(9)

کشیش توتولیان این احساس عمومى را در کتابش نشان داد و ن را به عنوان دروازه ، شکننده مهر شجره ممنوعه، ترک کننده شریعت الهى و نابود کننده تصویر خدا یعنى انسان توصیف کرد.(10)

قرآن کریم، آدم و حوّا را به یک چشم نگاه مى‏کند و از هر دوى آنها به یک لحن سخن مى‏گوید و هر دو را به طور ی ان در س یچى از حکم خداوند مقصّر بداند، نه این‏که تمام گناه را بگردن حوّا بیندازد، کاسه و کوزه‏ها را سر او بشکند، و لذا هر دو از نزدیک شدن به درخت ممنوعه نهى شدند.

و لاتقربا هذه الشجرة فت ا من الظالمین. (11)

و هر دو را وسوسه نمود: «فوسوس لهما ال (12)

هر دو مورد توبیخ خداوند قرار گرفت: «و ناداهما ربّهما الم أن ما عن تلکما الشجرة».

هر دو را گمراه کرد: «فَاَزَلَّهما ال ».(13)

«و اقل لکما انّ ال عدو مبین».(14)

مجازات هر دوى آنها یعنى بیرون رانده شدن از بهشت مساوى بود: «فَاَخْرَجَهُما ممّا کانا فیه».(15)

هر دو توبه د: «قالا ربّنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لن نّ من الخاسرین».(16)

توبه هر دو پذیرفته شد: «فتاب علیه انّه هو ّواب الّرحیم».(17)

پس نتیجه این مى‏شود که زن و مرد از نظر خلقت و آفرینش مساوى هم است و هیچ‏یک بر دیگرى ترجیح و برترى ندارد، و اگر برترى باشد به واسطه علم و کمالات نفسانى و فضائل اخلاقى است که خارج از سرشت و خلقت آنها مى‏باشد.

تساوی در ب کمالات و فضایل:

یکى دیگر از نظریات تحقیرآمیز نسبت به زن در فرهنگ جاهلى و ادیان تحریف شده این بود که زن از جهت توانایى‏هاى معنوى و روحانى، ضعیف است و نمى‏تواند به مراتب عالى معنوى راه یابد و به مقام قرب الهى آن‏طور که مردان مى‏رسد برسد، قرآن کریم در آیات فراوانى تصریح کرده است که پاداش ا وى و قرب الهى به ت مربوط نیست، به ایمان و عمل مربوط است، خواه از طرف زن باشد و یا از طرف مرد. به تعبیر شهید مطهرى، در سیر من الخلق الى الحق و حرکت به سوى خدا هیچ تفاوتى میان زن و مرد قائل نیست و تفاوتى که قائل است در سیر من الحق الى الحق است، در بازگشت از حق به سوى مردم و تحمّل مسئولیت پیغامبرى است که مرد را بر این کار مناسب دانسته است.(18)

قرآن همان اوصاف ده‏گانه که براى مرد ذکر مى‏کند، براى زن هم ذکر مى‏کند و هیچ فرق بین آنها نمى‏گذارد:

«انّ المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤمنات و القانتین و القانتات و الصّادقین و الصّادقات و الصّابرین و الصّابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدّقین و المتصّدقات و الصّائمین و الصّائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذّاکرین اللّه کثیراً و الذّاکرات اعد اللّه لهم مغفرة و اجراً عظیماً»(19)

وعده برخوردار شدن از حیات طیّبه به هر دو جنس داده است.

«مَنْ عمل صالحاً من ذکرٍ و انثى و هو مؤمن فلنحیینّه حیواةٍ طیّبة و لنجزینّهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون».(20)

وعده در بهشت به هر دو صنف داده است:

«و من عمل صالحاً من ذکرٍ و انثى و هو مؤمن فاولئک یدخلون الجنّة»(21)

وعده برخوردارى از نعم الهى در بهشت به هر دو طائفه داده است.

«وعد اللّه المؤمنین و المؤمنات جنّاتٍ تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها».(22)

وعده رزق به حساب به هر دو طائفه داده است:

«و مَنْ عمل صالحاً من ذکرٍ و انثى و هو مؤمن فاولئک یدخلون الجنّة و یرزقون بغیر حساب».(23)

انجام عمل صالح را براى هر دو جنس ممکن مى‏داند.

«مَنْ عمل صالحاً من ذکرٍ و انثى».

حضرت مریم اصوه فضیلت:

قرآن، در کنار هر مرد بزرگ و قدّیسى، از یک زن بزرگ و قدّیسه یاد مى‏کند، در کنار حضرت آدم و ابراهیم از همسران آنها و در کنار حضرت موسى و عیسى از مادران آنها، در نهایت تجلیل و عظمت یاد مى‏کند. اگر همسران نوح و لوط به عنوان نى ناشایسته براى شوهران‏شان ذکر مى‏کند و از زن فرعون نیز به عنوان زن بزرگى که گرفتار مرد پلید بوده، غفلت نکرده، به فرموده شهید مطهرّى، گویى قرآن خواسته است در داستان‏ها توازن را حفظ کند و قهرمانان داستان‏ها را منحصر به مردان ننماید.(24)

قرآن درباره حضرت مریم مادر عیسى مى‏گوید: کار او از لحاظ مقامات معنوى و فضایل نفسانى به آن‏جا کشیده شده بود که در محراب عبادت همواره ملائکه با او سخن مى‏گفتند: «فنادته الملائکة و هو قائمٌ یصلّى فى المحراب».(25)

با او گفت شنود مى‏ د: «اذ قالة الملائکة یا مریم انّ اللّه یبشّرک بکلمة منه اسمه ال عیسى بن مریم...»(26)


با


تحقیق درباره شخصیت و حقوق زن در 45 ص


مشاهده متن کامل ...
ماه رمضان و تدبر در قرآن 4
درخواست حذف اطلاعات

برخی نکات سوره آل عمران صفحه 70


(1) ثمّ انزل علیکم من بعد الغم امنة نعاسا یغشى طائفة منکم (آیه 154) پس از آن غم و غصه ها، خداوند خواب کوتاهی بر گروهی از شما فرستاد و آرامشی بر شما نازل کرد.


(2) و طائفة قد اهمّتهم انفسهم یظنّون باللّه غیر الحقّ ظنّ الجهلیّه یقولون هل لنا من الامر من شىء قل انّ الامر کلّه للّه (آیه 154) و گروهى که تنها [منافع و] جان خودشان برایشان اهمیت داشت و به [دین خدا و وعده نصرت] خدا گمان ناروا و همچو افکار جاهلیت داشتند [از روى تردید و انکار] مى گفتند آیا [ اصلا حق است؟ (مگر نباید همیشه و همه جا پیروز شود؟) آیا وعده نصرت خدا درست است؟ (پس چرا یاری نشدیم و ش ت خوردیم؟) آیا ما توان مقابله داریم؟ (بهتر است ترک مخاصمه کنیم ولو اصل حقانیت حق و خدا(ص) در معرض صدمه جدی باشد) ] آیا ما را قدرتى بدست می آید؟ بگو اى زمام تمام امور تنها از آن خدا [و بسته به حکمت و مشیت او و وابسته به نوع عملکرد شما] است.


(3) یخفون فى انفسهم ما لا یبدون لک یقولون لو کان لنا من الامر شىء ما قتلنا هاهنا (آیه 154) در دل هایشان چیزهایی را پنهان می کنند که برای تو آشکار نمی سازند [ در دل یا میان خودشان ] می گویند: اگر برای ما از این امر [ حقانیت یا پیروزی ] چیزی بود ما در اینجا [بیهوده] کشته نمی شدیم! [بی آنکه بفهمند حقانیت دین بسته به ش ت یا پیروزی ظاهری نیست و نزول نصرت الهی بسته به تقدیر و حکمت خدا و همت و عملکرد شماست و مبارزه در جایی که اصل حق در معرض نابودی باشد لازم است ولو ش ت قطعی باشد]


(4) قل لو کنتم فى بیوتکم لبرز الّذین کتب علیهم القتل الى مضاجعهم و لیبتلى اللّه ما فى صدورکم و لیمحص ما فى قلوبکم (آیه 154) [ای ] بگو اگر در خانه هاى خود هم بودید باز آنها که مرگ بر آنها نوشته شده، قطعاً [ به اختیار خود ] به سوی جایگاه مرگ خویش می رفتند. [ و پیاله عمر ایشان در موعد معین در قضای الهی، پایان می یافت.] [ لکن این احوالات به ظاهر مختلف زندگی، از آسایش ها و گرفتاری ها و آسانی ها و سختی ها ] به سبب این است که خدا آنچه را در های شماست [ در مقام عمل ] بیازماید ، و آنچه را [ از عیوب و آلودگی ها ] در دل های شماست ، خالص [و پاک] گرداند.


(5) انّ الّذین تولّوا منکم یوم قى الجمعان انّما استزلّهم الشّیطان ببعض ما بوا و لقد عفا اللّه عنهم انّ اللّه غفور حلیم (آیه 155) در حقیقت آنها که از شما در روز رویارویی دو گروه [مسلمین و مشرکین] به دشمن پشت د جز این نبود که آنها را به سبب برخی از [ نیات ناخالص و غنیمت طلبی ها و] خطاهای سابق، به لغزش انداخت ، و البته خداوند از آنها درگذشت ، که خداوند آمرزنده و بردبار است.


برخی سوالات سوره آل عمران صفحه 70


(1) امنة نعاسا یغشى طائفة منکم (آیه 154) آیا واقعا خواب بود؟ یا نوعی تصرف الهی واقع شد؟ در همان روز بود یا شب درگیری؟ یعنی خواب در عرصه جنگ چه معنا دارد؟ و طائفة قد اهمّتهم انفسهم یظنّون باللّه غیر الحقّ ظنّ الجهلیّه (آیه 154) آیا این طایفه با دسته اول متفاوت بودند؟ آیا هر ی منافع خودش و جان خودش برا او مهم ترین چیز نیست؟ چرا نفرمود یظنون بالرسول؟ ظن جاهلیت چه بود؟ آیا به طمع منافع مسلمان شده بودند یا رگه هایی از تفکرات جاهلی باقی مانده بود؟


(2) یخفون فى انفسهم ما لا یبدون لک (آیه 154) چرا این ها را از مخفی می د؟ چه دلائلی را می توان شمرد؟


(3) قل لو کنتم فى بیوتکم لبرز الّذین کتب علیهم القتل الى مضاجعهم (آیه 154) آیا واقعا اگر در جنگ کشته نشویم در همان زمان و همان مکان شهادت، کشته می شدیم؟ مثلا دویست هزار نفر از جوانان ما در بیابان های جنوب و در کوهستان ها و در 15 و 20 سالگی فوت می د؟ چرا نفرمود کتب علیهم الموت؟


(4) و لیبتلى اللّه ما فى صدورکم و لیمحص ما فى قلوبکم (آیه 154) فرق صدور و قلوب چیست؟ معنای لیبتلى اللّه و لیمحص چیست؟ آیا ابتلا و تمحیص امتحان کلی است یا سیر دادن به سمت خیر و پاکی؟


(5) انّما استزلّهم الشّیطان ببعض ما بوا و لقد عفا اللّه عنهم انّ اللّه غفور حلیم (آیه 155) لفظ انما اینجا چگونه ترجمه می شود؟ ما بوا گناهان بود یا تفکرات غلط یا نیات ناخالص؟ ما بوا امور سابق بود یا تمرد از دستورات نزدیک به جنگ احد؟ شباهت ها و تفاوت های عفو و غفران چیست؟ چرا با وجود آوردن غفور باز فرمود حلیم؟


مطالعه و خلاصه برداری و نگاهی احتیاطی به حدود 20 ترجمه و چند تفسیر برای هر صفحه گاهی سه ساعت طول می کشد اما خب نهایت توجه مخاطبین در حد ده ثانیه لایک و نهایتا ده دقیقه مطالعه است و این از ابتلائات مطالعات مجازی و فضاهای موبایلی است. الغرض مفاهیم و سوالات زیاد است.. والسلام علیکم و رحمه الله.




مشاهده متن کامل ...
ماه رمضان و تدبر در قرآن 4
درخواست حذف اطلاعات

برخی نکات سوره آل عمران صفحه 70 

(1) ثمّ انزل علیکم من بعد الغم امنة نعاسا یغشى طائفة منکم (آیه 154) پس از آن غم و غصه ها، خداوند خواب کوتاهی بر گروهی از شما فرستاد و آرامشی بر شما نازل کرد. 

(2) و طائفة قد اهمّتهم انفسهم یظنّون باللّه غیر الحقّ ظنّ الجهلیّه یقولون هل لنا من الامر من شىء قل انّ الامر کلّه للّه (آیه 154) و گروهى که تنها [منافع و] جان خودشان برایشان اهمیت داشت و به [دین خدا و وعده نصرت] خدا گمان ناروا و همچو افکار جاهلیت داشتند [از روى تردید و انکار] مى گفتند آیا [ اصلا حق است؟ (مگر نباید همیشه و همه جا پیروز شود؟) آیا وعده نصرت خدا درست است؟ (پس چرا یاری نشدیم و ش ت خوردیم؟) آیا ما توان مقابله داریم؟ (بهتر است ترک مخاصمه کنیم ولو اصل حقانیت حق و خدا(ص) در معرض صدمه جدی باشد) ] آیا ما را قدرتى بدست می آید؟ بگو اى زمام تمام امور تنها از آن خدا [و بسته به حکمت و مشیت او و وابسته به نوع عملکرد شما] است. 

(3) یخفون فى انفسهم ما لا یبدون لک یقولون لو کان لنا من الامر شىء ما قتلنا هاهنا (آیه 154) در دل هایشان چیزهایی را پنهان می کنند که برای تو آشکار نمی سازند [ در دل یا میان خودشان ] می گویند: اگر برای ما از این امر [ حقانیت یا پیروزی ] چیزی بود ما در اینجا [بیهوده] کشته نمی شدیم! [بی آنکه بفهمند حقانیت دین بسته به ش ت یا پیروزی ظاهری نیست و نزول نصرت الهی بسته به تقدیر و حکمت خدا و همت و عملکرد شماست و مبارزه در جایی که اصل حق در معرض نابودی باشد لازم است ولو ش ت قطعی باشد] 

(4) قل لو کنتم فى بیوتکم لبرز الّذین کتب علیهم القتل الى مضاجعهم و لیبتلى اللّه ما فى صدورکم و لیمحص ما فى قلوبکم (آیه 154) [ای ] بگو اگر در خانه هاى خود هم بودید باز آنها که مرگ بر آنها نوشته شده، قطعاً [ به اختیار خود ] به سوی جایگاه مرگ خویش می رفتند. [ و پیاله عمر ایشان در موعد معین در قضای الهی، پایان می یافت.] [ لکن این احوالات به ظاهر مختلف زندگی، از آسایش ها و گرفتاری ها و آسانی ها و سختی ها ] به سبب این است که خدا آنچه را در های شماست [ در مقام عمل ] بیازماید ، و آنچه را [ از عیوب و آلودگی ها ] در دل های شماست ، خالص [و پاک] گرداند. 

(5) انّ الّذین تولّوا منکم یوم قى الجمعان انّما استزلّهم الشّیطان ببعض ما بوا و لقد عفا اللّه عنهم انّ اللّه غفور حلیم (آیه 155) در حقیقت آنها که از شما در روز رویارویی دو گروه [مسلمین و مشرکین] به دشمن پشت د جز این نبود که آنها را به سبب برخی از [ نیات ناخالص و غنیمت طلبی ها و] خطاهای سابق، به لغزش انداخت ، و البته خداوند از آنها درگذشت ، که خداوند آمرزنده و بردبار است. 

 

برخی سوالات سوره آل عمران صفحه 70 

(1) امنة نعاسا یغشى طائفة منکم (آیه 154) آیا واقعا خواب بود؟ یا نوعی تصرف الهی واقع شد؟ در همان روز بود یا شب درگیری؟ یعنی خواب در عرصه جنگ چه معنا دارد؟ و طائفة قد اهمّتهم انفسهم یظنّون باللّه غیر الحقّ ظنّ الجهلیّه (آیه 154) آیا این طایفه با دسته اول متفاوت بودند؟ آیا هر ی منافع خودش و جان خودش برا او مهم ترین چیز نیست؟ چرا نفرمود یظنون بالرسول؟ ظن جاهلیت چه بود؟ آیا به طمع منافع مسلمان شده بودند یا رگه هایی از تفکرات جاهلی باقی مانده بود؟ 

(2) یخفون فى انفسهم ما لا یبدون لک (آیه 154) چرا این ها را از مخفی می د؟ چه دلائلی را می توان شمرد؟ 

(3) قل لو کنتم فى بیوتکم لبرز الّذین کتب علیهم القتل الى مضاجعهم (آیه 154) آیا واقعا اگر در جنگ کشته نشویم در همان زمان و همان مکان شهادت، کشته می شدیم؟ مثلا دویست هزار نفر از جوانان ما در بیابان های جنوب و در کوهستان ها و در 15 و 20 سالگی فوت می د؟ چرا نفرمود کتب علیهم الموت؟

(4) و لیبتلى اللّه ما فى صدورکم و لیمحص ما فى قلوبکم (آیه 154) فرق صدور و قلوب چیست؟ معنای لیبتلى اللّه و لیمحص چیست؟ آیا ابتلا و تمحیص امتحان کلی است یا سیر دادن به سمت خیر و پاکی؟ 

(5) انّما استزلّهم الشّیطان ببعض ما بوا و لقد عفا اللّه عنهم انّ اللّه غفور حلیم (آیه 155) لفظ انما اینجا چگونه ترجمه می شود؟ ما بوا گناهان بود یا تفکرات غلط یا نیات ناخالص؟ ما بوا امور سابق بود یا تمرد از دستورات نزدیک به جنگ احد؟ شباهت ها و تفاوت های عفو و غفران چیست؟ چرا با وجود آوردن غفور باز فرمود حلیم؟ 

 

مطالعه و خلاصه برداری و نگاهی احتیاطی به حدود 20 ترجمه و چند تفسیر برای هر صفحه گاهی سه ساعت طول می کشد اما خب نهایت توجه مخاطبین در حد ده ثانیه لایک و نهایتا ده دقیقه مطالعه است و این از ابتلائات مطالعات مجازی و فضاهای موبایلی است. الغرض مفاهیم و سوالات زیاد است.. والسلام علیکم و رحمه الله. 




مشاهده متن کامل ...
ماه رمضان و تدبر در قرآن 4
درخواست حذف اطلاعات

برخی نکات سوره آل عمران صفحه 70


(1) ثمّ انزل علیکم من بعد الغم امنة نعاسا یغشى طائفة منکم (آیه 154) پس از آن غم و غصه ها، خداوند خواب کوتاهی بر گروهی از شما فرستاد و آرامشی بر شما نازل کرد.


(2) و طائفة قد اهمّتهم انفسهم یظنّون باللّه غیر الحقّ ظنّ الجاهلیّه یقولون هل لنا من الامر من شىء قل انّ الامر کلّه للّه (آیه 154) و گروهى که تنها [منافع و] جان خودشان برایشان اهمیت داشت و به [دین خدا و وعده نصرت] خدا گمان ناروا و همچو افکار جاهلیت داشتند [از روى تردید و انکار] مى گفتند آیا [ اصلا حق است؟ (مگر نباید همیشه و همه جا پیروز شود؟) آیا وعده نصرت خدا درست است؟ (پس چرا یاری نشدیم و ش ت خوردیم؟) آیا ما توان مقابله داریم؟ (بهتر است ترک مخاصمه کنیم ولو اصل حقانیت حق و خدا(ص) در معرض صدمه جدی باشد) ] آیا ما را قدرتى بدست می آید؟ بگو اى زمام تمام امور تنها از آن خدا [و بسته به حکمت و مشیت او و وابسته به نوع عملکرد شما] است.


(3) یخفون فى انفسهم ما لا یبدون لک یقولون لو کان لنا من الامر شىء ما قتلنا هاهنا (آیه 154) در دل هایشان چیزهایی را پنهان می کنند که برای تو آشکار نمی سازند [ در دل یا میان خودشان ] می گویند: اگر برای ما از این امر [ حقانیت یا پیروزی ] چیزی بود ما در اینجا [بیهوده] کشته نمی شدیم! [بی آنکه بفهمند حقانیت دین بسته به ش ت یا پیروزی ظاهری نیست و نزول نصرت الهی بسته به تقدیر و حکمت خدا و همت و عملکرد شماست و مبارزه در جایی که اصل حق در معرض نابودی باشد لازم است ولو ش ت قطعی باشد]


(4) قل لو کنتم فى بیوتکم لبرز الّذین کتب علیهم القتل الى مضاجعهم و لیبتلى اللّه ما فى صدورکم و لیمحص ما فى قلوبکم (آیه 154) [ای ] بگو اگر در خانه هاى خود هم بودید باز آنها که مرگ بر آنها نوشته شده، قطعاً [ به اختیار خود ] به سوی جایگاه مرگ خویش می رفتند. [ و پیاله عمر ایشان در موعد معین در قضای الهی، پایان می یافت.] [ لکن این احوالات به ظاهر مختلف زندگی، از آسایش ها و گرفتاری ها و آسانی ها و سختی ها ] به سبب این است که خدا آنچه را در های شماست [ در مقام عمل ] بیازماید ، و آنچه را [ از عیوب و آلودگی ها ] در دل های شماست ، خالص [و پاک] گرداند.


(5) انّ الّذین تولّوا منکم یوم قى الجمعان انّما استزلّهم الشّیطان ببعض ما بوا و لقد عفا اللّه عنهم انّ اللّه غفور حلیم (آیه 155) در حقیقت آنها که از شما در روز رویارویی دو گروه [مسلمین و مشرکین] به دشمن پشت د جز این نبود که آنها را به سبب برخی از [ نیات ناخالص و غنیمت طلبی ها و] خطاهای سابق، به لغزش انداخت ، و البته خداوند از آنها درگذشت ، که خداوند آمرزنده و بردبار است.


برخی سوالات سوره آل عمران صفحه 70


(1) امنة نعاسا یغشى طائفة منکم (آیه 154) آیا واقعا خواب بود؟ یا نوعی تصرف الهی واقع شد؟ در همان روز بود یا شب درگیری؟ یعنی خواب در عرصه جنگ چه معنا دارد؟ و طائفة قد اهمّتهم انفسهم یظنّون باللّه غیر الحقّ ظنّ الجهلیّه (آیه 154) آیا این طایفه با دسته اول متفاوت بودند؟ آیا هر ی منافع خودش و جان خودش برا او مهم ترین چیز نیست؟ چرا نفرمود یظنون بالرسول؟ ظن جاهلیت چه بود؟ آیا به طمع منافع مسلمان شده بودند یا رگه هایی از تفکرات جاهلی باقی مانده بود؟


(2) یخفون فى انفسهم ما لا یبدون لک (آیه 154) چرا این ها را از مخفی می د؟ چه دلائلی را می توان شمرد؟


(3) قل لو کنتم فى بیوتکم لبرز الّذین کتب علیهم القتل الى مضاجعهم (آیه 154) آیا واقعا اگر در جنگ کشته نشویم در همان زمان و همان مکان شهادت، کشته می شدیم؟ مثلا دویست هزار نفر از جوانان ما در بیابان های جنوب و در کوهستان ها و در 15 و 20 سالگی فوت می د؟ چرا نفرمود کتب علیهم الموت؟


(4) و لیبتلى اللّه ما فى صدورکم و لیمحص ما فى قلوبکم (آیه 154) فرق صدور و قلوب چیست؟ معنای لیبتلى اللّه و لیمحص چیست؟ آیا ابتلا و تمحیص امتحان کلی است یا سیر دادن به سمت خیر و پاکی؟


(5) انّما استزلّهم الشّیطان ببعض ما بوا و لقد عفا اللّه عنهم انّ اللّه غفور حلیم (آیه 155) لفظ انما اینجا چگونه ترجمه می شود؟ ما بوا گناهان بود یا تفکرات غلط یا نیات ناخالص؟ ما بوا امور سابق بود یا تمرد از دستورات نزدیک به جنگ احد؟ شباهت ها و تفاوت های عفو و غفران چیست؟ چرا با وجود آوردن غفور باز فرمود حلیم؟


مطالعه و خلاصه برداری و نگاهی احتیاطی به حدود 20 ترجمه و چند تفسیر برای هر صفحه گاهی سه ساعت طول می کشد اما خب نهایت توجه مخاطبین در حد ده ثانیه لایک و نهایتا ده دقیقه مطالعه است و این از ابتلائات مطالعات مجازی و فضاهای موبایلی است. الغرض مفاهیم و سوالات زیاد است.. والسلام علیکم و رحمه الله.




مشاهده متن کامل ...
ماه رمضان و تدبر در قرآن 4
درخواست حذف اطلاعات

برخی نکات سوره آل عمران صفحه 70 

(1) ثمّ انزل علیکم من بعد الغم امنة نعاسا یغشى طائفة منکم (آیه 154) پس از آن غم و غصه ها، خداوند خواب کوتاهی بر گروهی از شما فرستاد و آرامشی بر شما نازل کرد. 

(2) و طائفة قد اهمّتهم انفسهم یظنّون باللّه غیر الحقّ ظنّ الجاهلیّه یقولون هل لنا من الامر من شىء قل انّ الامر کلّه للّه (آیه 154) و گروهى که تنها [منافع و] جان خودشان برایشان اهمیت داشت و به [دین خدا و وعده نصرت] خدا گمان ناروا و همچو افکار جاهلیت داشتند [از روى تردید و انکار] مى گفتند آیا [ اصلا حق است؟ (مگر نباید همیشه و همه جا پیروز شود؟) آیا وعده نصرت خدا درست است؟ (پس چرا یاری نشدیم و ش ت خوردیم؟) آیا ما توان مقابله داریم؟ (بهتر است ترک مخاصمه کنیم ولو اصل حقانیت حق و خدا(ص) در معرض صدمه جدی باشد) ] آیا ما را قدرتى بدست می آید؟ بگو اى زمام تمام امور تنها از آن خدا [و بسته به حکمت و مشیت او و وابسته به نوع عملکرد شما] است. 

(3) یخفون فى انفسهم ما لا یبدون لک یقولون لو کان لنا من الامر شىء ما قتلنا هاهنا (آیه 154) در دل هایشان چیزهایی را پنهان می کنند که برای تو آشکار نمی سازند [ در دل یا میان خودشان ] می گویند: اگر برای ما از این امر [ حقانیت یا پیروزی ] چیزی بود ما در اینجا [بیهوده] کشته نمی شدیم! [بی آنکه بفهمند حقانیت دین بسته به ش ت یا پیروزی ظاهری نیست و نزول نصرت الهی بسته به تقدیر و حکمت خدا و همت و عملکرد شماست و مبارزه در جایی که اصل حق در معرض نابودی باشد لازم است ولو ش ت قطعی باشد] 

(4) قل لو کنتم فى بیوتکم لبرز الّذین کتب علیهم القتل الى مضاجعهم و لیبتلى اللّه ما فى صدورکم و لیمحص ما فى قلوبکم (آیه 154) [ای ] بگو اگر در خانه هاى خود هم بودید باز آنها که مرگ بر آنها نوشته شده، قطعاً [ به اختیار خود ] به سوی جایگاه مرگ خویش می رفتند. [ و پیاله عمر ایشان در موعد معین در قضای الهی، پایان می یافت.] [ لکن این احوالات به ظاهر مختلف زندگی، از آسایش ها و گرفتاری ها و آسانی ها و سختی ها ] به سبب این است که خدا آنچه را در های شماست [ در مقام عمل ] بیازماید ، و آنچه را [ از عیوب و آلودگی ها ] در دل های شماست ، خالص [و پاک] گرداند. 

(5) انّ الّذین تولّوا منکم یوم قى الجمعان انّما استزلّهم الشّیطان ببعض ما بوا و لقد عفا اللّه عنهم انّ اللّه غفور حلیم (آیه 155) در حقیقت آنها که از شما در روز رویارویی دو گروه [مسلمین و مشرکین] به دشمن پشت د جز این نبود که آنها را به سبب برخی از [ نیات ناخالص و غنیمت طلبی ها و] خطاهای سابق، به لغزش انداخت ، و البته خداوند از آنها درگذشت ، که خداوند آمرزنده و بردبار است. 

 

برخی سوالات سوره آل عمران صفحه 70 

(1) امنة نعاسا یغشى طائفة منکم (آیه 154) آیا واقعا خواب بود؟ یا نوعی تصرف الهی واقع شد؟ در همان روز بود یا شب درگیری؟ یعنی خواب در عرصه جنگ چه معنا دارد؟ و طائفة قد اهمّتهم انفسهم یظنّون باللّه غیر الحقّ ظنّ الجهلیّه (آیه 154) آیا این طایفه با دسته اول متفاوت بودند؟ آیا هر ی منافع خودش و جان خودش برا او مهم ترین چیز نیست؟ چرا نفرمود یظنون بالرسول؟ ظن جاهلیت چه بود؟ آیا به طمع منافع مسلمان شده بودند یا رگه هایی از تفکرات جاهلی باقی مانده بود؟ 

(2) یخفون فى انفسهم ما لا یبدون لک (آیه 154) چرا این ها را از مخفی می د؟ چه دلائلی را می توان شمرد؟ 

(3) قل لو کنتم فى بیوتکم لبرز الّذین کتب علیهم القتل الى مضاجعهم (آیه 154) آیا واقعا اگر در جنگ کشته نشویم در همان زمان و همان مکان شهادت، کشته می شدیم؟ مثلا دویست هزار نفر از جوانان ما در بیابان های جنوب و در کوهستان ها و در 15 و 20 سالگی فوت می د؟ چرا نفرمود کتب علیهم الموت؟

(4) و لیبتلى اللّه ما فى صدورکم و لیمحص ما فى قلوبکم (آیه 154) فرق صدور و قلوب چیست؟ معنای لیبتلى اللّه و لیمحص چیست؟ آیا ابتلا و تمحیص امتحان کلی است یا سیر دادن به سمت خیر و پاکی؟ 

(5) انّما استزلّهم الشّیطان ببعض ما بوا و لقد عفا اللّه عنهم انّ اللّه غفور حلیم (آیه 155) لفظ انما اینجا چگونه ترجمه می شود؟ ما بوا گناهان بود یا تفکرات غلط یا نیات ناخالص؟ ما بوا امور سابق بود یا تمرد از دستورات نزدیک به جنگ احد؟ شباهت ها و تفاوت های عفو و غفران چیست؟ چرا با وجود آوردن غفور باز فرمود حلیم؟ 

 

مطالعه و خلاصه برداری و نگاهی احتیاطی به حدود 20 ترجمه و چند تفسیر برای هر صفحه گاهی سه ساعت طول می کشد اما خب نهایت توجه مخاطبین در حد ده ثانیه لایک و نهایتا ده دقیقه مطالعه است و این از ابتلائات مطالعات مجازی و فضاهای موبایلی است. الغرض مفاهیم و سوالات زیاد است.. والسلام علیکم و رحمه الله. 




مشاهده متن کامل ...
همه دلایل شیعه برای شهادت بر ولایت حضرت علی(ع) در اذان
درخواست حذف اطلاعات
شهادت به ولایت حضرت علی(ع) هیچ گاه جزء اذان نبوده است. ولی مستحب است که انسان به دنبال شهادت به رس (ص) این شهادت را نیز ذکر کند. به دلایلی که اشاره خواهیم کرد، شیعه افزودن «اشهد ان علیاً ولی الله» را به اذان نه تنها بدعت و مخالف کتاب و سنت نمی داند، بلکه بر افزودن آن نیز اصرار دارد.
به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، شهادت به ولایت حضرت علی(ع) «اشهد ان علیاً ولی الله» هیچ گاه جزء اذان نبوده است. فقها نیز در کتاب های فقهی خود، یادآور شده اند که نبایستی ی این شهادت را به نیت جزء اذان بگوید.

ولی مستحب است که انسان به دنبال شهادت به رس (ص) این شهادت را نیز ذکر کند؛ و آن را جزء اذان به حساب نیاورد. و به دلایلی که اشاره خواهیم کرد، شیعه افزودن آن را به اذان نه تنها بدعت و مخالف کتاب و سنت نمی داند، بلکه بر افزودن آن نیز اصرار دارد.[1]

در مورد سابقۀ این عبارت باید عرض شود:

حضرت آیت الله سید اسماعیل مرعشی در کتاب اهمیت اذان واقامه و سومین شهادت، دو حدیث را از کتاب «السلافه فی امر الخلافه» که اثر محقق و دانشمند بزرگ اهل سنت شیخ عبدالله مراغی مصری است نقل می کند و از این دو حدیث برمی آید که شهادت سوم از زمان رسول خدا(ص) وجود داشته است.

1- سلمان فارسی در عصر در اذان و اقامه بعد از گواهی به یکتایی خدا و رس (ص) به ولایت مؤمنان علی (ع) نیز شهادت می داد. یکی از اصحاب به محضر رسول خدا(ص) رسید و عرض کرد: «ای رسول خدا، امروز موضوعی را شنیدم که قبلا" نشنیده بودم. فرمود: آن موضوع چیست؟ او عرض کرد: سلمان اذان می گفت.

شنیدم او بعد از گواهی به یکتایی خدا و رس (شهادتین) به ولایت علی (ع) گواهی داد (این ماجرا بعد از حجه الوداع پس از ماجرای غدیر رخ داد). فرمو: سمعتم خیراً: چیز خوبی شنیده اید».

2- نیز در مورد ابوذر روایت شده، یکی از اصحاب نزد (ص) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! ابوذر در اذان بعد از شهادت به رس (ص) به ولایت علی شهادت می دهد و می گوید: «اشهد ان علیا" ولی الله» فرمود: «کذلک اونسیتم قولی فی غدیر خم من کنت مولاه فعلی مولاه فمن ینکث فانما ینکث علی نفسه: همین گونه است.

مگر سخن مرا در غدیر خم فراموش کرده اید که گفتم هر من او هستم پس علی (ع) او است. هر پیمان را بشکند قطعا" به خودش آسیب رسانده است». در هر حال علی (ع) به حکم آیه «انما ولیکم الله والرسول ...»،[مائده/55] از اولیاء الهی بر مسلمین است، شهادت دادن بر ولای علی به حکم آیه، بدون آن که آن را جزء اذان بدانیم کاری است محبوب.

اگر به تاریخ مراجعه کنیم ، در می ی م که به طور کلی، سه دیدگاه متفاوت در برخورد با مؤمنان علی(ع) وجود داشته است :

1. عده ای از روی حسادت ، آن حضرت را دشمن داشته و ایشان را مدتها، حتی بر روی منابر لعن می د.[2]

2. گروهی در دوستی و اظهار محبت نسبت به آن حضرت آنقدر افراط و غلوّ د که العیاذ باللّه او را خدا می دانستند و می گفتند: مقام او از (ص) هم بالاتر است .[3]

3. دسته سوم حد اعتدال را پیش گرفته و با وجود بیان و اثبات کرامات زیادی برای آن حضرت ، معتقدند ایشان نه خدا بوده و نه خدا؛ بلکه تنها ولی خدا و و پیشوای معصوم شیعیان است .

بر این اساس ، شیخ صدوق می فرماید: اصرار ما بر افزودن "اشهد انّ علیّا ولیّ اللّه " به این جهت است که موضع گیری ما به عنوان شعار شیعه واقعی، در برابر انی که ادعای دوستی نسبت به آن حضرت را دارند، کاملاً روشن شود و بدانند که ما علی را فقط ولی خدا می دانیم . یکی از مهمترین وجوه بیان این "ذکر" همین نکته است .[4]

وجه دیگر این است که شیعه افزودن این ذکر را به قصد رجا و امید به مطلوبیت این کار، انجام می دهد، و این مشکلی در اذان گزار ایجاد نمی کند؛ چرا که مثل صلوات بر (ص) است .[5]

یعنی همانگونه که وقتی در اذان یا در یا هر جای دیگر، نام اکرم(ص) را می شنویم ، صلوات می فرستیم و آن را جزئی از اذان و نمی دانیم و این کار به نحو عمومی مستحب است ، افزودن ذکر "اشهد انّ علیّا ولیّ الله" نیز چنین است .[6]

علامه سیدبحرالعلوم در همین باب می فرماید:

«و اکمل الشهادتین باللتی قد اکمل الدین بها فی الملة *فانها مثل الصلوة خارجة عن الخصوص بالعموم و الجهة ؛[7] یعنی شهادتین را با جمله ای کامل کن که دین با آن کامل می شود. (مسألة ولایت ) این "ذکر" مثل "صلوات " است که به نحو عمومی در هرجا مستحب است .»

از دیگر مستندات شیعه برای افزودن این "ذکر" این است که شهادت به ولی خدا بودن مؤمنان، از شعایر شیعه است که در آیات و روایات متعددی به اثبات رسیده و همانگونه که اشاره گردید، آیه 55 مائده بر این امر دل دارد.

همینطور روایتی که از صادق (ع) نقل شده که فرمودند: «هرگاه یکی از شما: "لا اله الاّ الله محمد رسول الله" گفت ، به دنبال آن "علی المؤمنین " یا "ولی الله" را بیفزاید.»[8] بنابراین افزودن شهادت سوم (اشهد انّ علیّا ولیّ الله) در اذان بدعت نخواهد بود؛ بلکه به نحو عام مستند به آیات و روایات است .

منابع:

[1]. بحارالانوار، ج 81، ص 111، چاپ سوم ، مصححه ، داراحیأ راث العربی ، بیروت .
[2]. معالم المدرستین ، علامه عسکری ، ج 1، ص 370، مؤسسة البعثة .
[3]. فصل فی الملل و الاهوأ و النحل ، ابن حزم اندلسی ، حاشیه شهرستانی ، ج 1، ص 204، نشر مکتبة المثنی بغداد.
[4]. بحارالانوار، ج 81، ص 111.
[5]. جواهرالکلام ، ، ج 9، کتاب الصلوة فی فصول الاذان ، ص 89 و 90، داراحیأ راث العربی ، بیروت .
[6].جواهر، همان .
[7]. بحارالانوار، ج81، ص 112.
[8]. ر.ک : الاحتجاج ، علامه طبرسی ، ج 1، ص 231، منشورات دارالنعمان للطباعة و النشر نجف اشرف .


مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.