پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 لذت ببر
لذت چیست؟
درخواست حذف اطلاعات

برای رسیدن به یک درک درست از جذ ت در هنر،پرداختن به مبحث لذت لازم میباشد زیراکه هر جذ تی ا اما"لذت بخش است که شایسته ی دریافت صفت جذ ت میگردد.مااگر بتوانیم ماهیت لذت و مواردی که موجب ایجاد چنین احساسی در بشر میشوندرا بفهمیم بهتر میتوانیم لذتهای بی ضرر را از لذتهای مضر تمیز دهیم و یا به عبارتی درست تر طریقه ی صحیح لذتبخشی را دری م آنگونه که اعتلا در پی داشته باشد و نه اضمحلال.

مبجث ذیل و مباحث جامع تری که بزودی در این وبلاگ خواهد آمد میتواند راهگشای ما باشد برای رسیدن به معنای هنر پاک.در این مقاله دیدگاه دینی به لذت مرور شده است و انشاالله در مطالب بعدی به دیدگاههای دیگر(از جمله دیدگاه علمی)نیز پرداخته خواهدشد.

باتشکراز توجه شما

مدیر وبلاگ

لذت و ماهیت آن از نظر

نقل از :سایت مرکز پاسخگوئی به سوالات دینی

به حسب قواى گوناگون انسان، لذت ها متفاوت مى گردند و متناسب با هریک از قوا و ادراکات لذت خاصى متوجه انسان مى گردد. با لحاظ این که قواى ادراکى تدریجاً در انسان بروز مى یابند و ممکن است قوه اى در شخصى به فعلیت رسیده باشد و در دیگرى به فعلیت نرسیده باشد: مثلاً بچه اى که هنوز به بلوغ نرسیده درک درستى از لذت جنسى ندارد، چون هنوز نیروى درک کننده آن لذت در او پدید نیامده است. پس انسان استعداد درک اى از لذت ها را دارد، اما چون هنوز نیروى درک آن لذت ها در او شکوفا نگردیده آن ها را درک نمى کند. البته تنها رشد سنى در درک برخى لذت ها مؤثر نیست و چنان نیست که هرچه بر عمر انسان افزوده گردد، درکش از لذت ها بیشتر شود. چه بسا برخى از افراد سال خورده ناتوان از درک لذتى باشند که براى برخى جوان ها قابل درک است، چون نیرویى که در آن جوان به شکوفایى رسیده، هنوز در آن شخص سال خورده به بالندگى و شکوفایى نرسیده است؛ به واقع آن فرد سال خورده در ارتباط با آن نیرو به بلوغ نرسیده است. پس چنان نیست که همه نیروهاى ما به فعلیت رسیده باشند و همه لذت ها برایمان قابل درک باشند. (البته گرچه ما از درک برخى لذت ها عاجزیم و هنوز نیروى درک آن ها در ما به فعلیت نرسیده، اما مى توانیم از طریق حدس و یا با تحلیل عقلى و اقامه برهان وجود آن ها را ثابت کنیم و نمى توان با عدم درک لذتى به انکار آن پرداخت.) (1)
نکته دیگر این که هر لذتى متناسب و ملایم با قوه خاصى است؛ مثلاً وقتى ما از صداى گوش نوازى لذت مى بریم، بدین معناست که آن صدا با قوه شنوایى ما درک شده است و با آن تناسب و تلائم یافته است. به همین دلیل ما با چشممان از صداى خوب لذت نمى بریم؛ چون امواج صوتى توسط چشم درک نمى شوند، چه رسد که تلائم و تناسبى بین آن دو رخ دهد. پس در ارتباط با هر لذتى، اگر ى حس متناسب با آن لذت را نداشته باشد، از درک آن عاجز خواهد بود. اگر ى چشم نداشته باشد، از دیدنى هاى زیبا لذت نمى برد.
با توجه به آنچه ذکر شد، چیزى را که ما در خود مى ی م و از آن به لذت تعبیر مى کنیم، ح ى است ادراکى که هنگام یافتن شىء دل خواهى براى ما حاصل مى شود.
بنا بر این، حصول لذت علاوه بر وجود ذات لذت برنده و شىء لذیذ، متوقف بر داشتن نیروى ادراکى خاصّى است که بتوان یافتن مطلوب را با آن درک کرد. هم چنین متوقف بر شناخت مطلوب بودن و توجه به حصول آن است. مراتب گوناگون لذت نیز بستگى به شدت و ضعف نیروى ادراک، یا مطلوب بودن و یا توجه انسان دارد؛ یعنى ممکن است لذت ى از خوردن غذاى لذیذى بیش از لذت شخص دیگرى باشد؛ از آن جهت که حسّ ذایقه اش قوى تر و سالم تر است. یا ممکن است لذت یک نفر از خوردن غذایى بیش از غذاى دیگر باشد، براى این که غذاى اول براى او مطلوب تر است. یا ممکن است لذت شخص معینى از غذاى خاصى در حال توجه کامل، بیشتر از حال تفرّق حواس و توجه به اشیاى دیگر باشد. هم چنین ممکن است لذت دو محصل از فراگرفتن دانش خاصى، در اثر اختلافاتى که در اعتقاد ایشان به اهمیت مطلوب بودن و کمال و خیر بودن آن وجود دارد، متفاوت باشد. هم چنین روشن است که دوام لذت بستگى به دوام شرایط تحقق آن دارد و با نابودشدن ذات لذت برنده، یا شىء لذیذ، یا تغییر ح مطلوب بودن آن و یا تغییر اعتقاد شخص و یا قطع توجه از آن، لذت مفروض از بین مى رود. (2)
ب) نکته دیگر در باره گونه هاى لذت است؛ در این باب باید گفت : لذت از الفاظى است که ابتدائاً در امور حسى به کار مى رود: مثل لذت خوردن، لذت شنیدن و ... اما وقتى انسان متوجه مى گردد که لذت هاى دیگرى نیز وجود دارند، در مفهوم لذت توسعه مى دهد و آن را در دایره محسوسات محصور نمى سازد. وقتى در مى یابد که عقل نیز درک کننده لذت است و چه بسا لذت عقلى و لذتى که یک دانشمند و عالم پس از کشف مجهولى و رسیدن به راه حل مسأله اى درک مى کند و ح ى که براى او پدید مى آید، برتر از لذت خوردن و آشامیدن و سایر لذایذ حسى است، در این صورت معتقد به وجود لذت عقلى نیز مى شود و آن را بسیار برتر و غیر قابل مقایسه با لذت حسى مى یابد.
هم چنین بنده اى که در پیشگاه معبود خود پیشانى خضوع و تواضع به زمین مى ساید و به مناجات و عبادت مى پردازد، چنان لذتى از مناجات و عبادت خود مى برد که قابل توصیف نمى باشد. گرچه برخى از وجود این لذت روحانى و معنوى بى خبرند، اما ى که مزه عبادت
و بندگى خدا را بچشد، لذتى در خود احساس مى کند که با لذت هاى حسى قابل مقایسه نمى باشد. یکى از بزرگان مى فرمود: اگر سلاطین و حکام عالم که براى تأمین خواسته ها و لذت هاى دنیایى خویش نهایت سعى و تلاش خود را به کار مى گیرند، لذتى که یک مرد الهى از دو رکعت مى برد مى چشیدند، دست از آن تلاش هاى گسترده براى رسیدن به جاه و مقام دنیا برمى داشتند. اما آنان از وجود این لذت معنوى غافلند و خیال مى کنند که لذت منحصر به لذت دنیوى است. لذتى که آن ها از دنیا مى برند، بسان لذتى است که یک کودک از بازى و اسباب بازى هایش مى برد، تا آنجا که وقتى با همه وجود مشغول بازى مى گردد، حتى دست از غذا نیز مى کشد و به سختى مى توان او را از ادامه بازى باز داشت. به خیال او در عالم لذتى بالاتر از بازى نیست و اگر او فراتر از بازى، لذت برترى را مى شناخت، مسلماً به لذت بازى بسنده نمى کرد!.
در برخى روایات درباره درجات و مراتب عالى اولیاى خاص خدا، در بهشت، آمده است که برحسب مراتب آنان گاهى یک بار در هفته و یا در ماه و یا سال، و حتى گاهى سى هزار سال یک بار یکى از تجلیّات خداوند بر آنان ظاهر مى گردد و چنان لذت و شوقى را در آنان برمى انگیزاند که همه نعمت هاى بهشتى پیرامون خود را فراموش مى کنند.(3)
ج) نکته بعد در باره تصویر اتحاد وجودى در لذّت است؛ در این باره باید گفت: تعددى که میان لذت برنده و شىء لذت بخش و شرایط حصول لذت ملاحظه مى شود، در مورد لذت هاى متعارف عمومیت دارد؛ ولى حقیقت لذت را در موارد دیگرى نیز مى توان یافت که چنین تعدّدى در آن ها وجود ندارد و کلمه لذت را در آن موارد با نوعى تحلیل مفهومى مى توان به کار برد. چنان که در مورد علم و محبت نیز چنین است.
بنا بر این، براى لذت هم مى توان مصادیقى یافت که نیازى به تعدد یادشده نباشد. مثلاً در مورد حق تعالى مى توان گفت که ذات مقدسش از خود ملتذ است، گرچه در این مورد ـ چنان که بعضى از بزرگان فرموده اند ـ تعبیر بهجت مناسب تر است. هم چنین در مورد انسان مى توان گفت که از وجود خویش لذت مى برد، بلکه چون ذات خودش از هر چیز دیگر برایش محبوب تر است، لذتى هم که از مشاهده خودش مى برد، با توجه به مطلوب بودنش، بیش از سایر لذات خواهد بود. بلکه همه لذات دیگر پرتوى از لذتى است که از خود مى برد، چون در اثر رسیدن به شأنى از شؤون و کمالى از کمالاتش به وجود آمده است.
البته چنان که قبلا متذکر شدیم، براى لذت بردن باید توجه انسان به شىء لذت بخش جلب گردد و از این جهت، اگر ما در زندگى عادى خویش لذتى از خویش نمى بریم، بدان جهت است که توجهى به خود نداریم. شکى نیست که یکى از نعمت هاى بزرگ خداوند سلامتى است که مى تواند براى ما بسیار لذت بخش باشد، اما بدان جهت که این نعمت بزرگ، در گیرودار زندگى، به عنوان امرى پایدار و ثابت و عادى تلقّى گشته است، توجهى به آن نداریم و از این رو لذتى را در ما برنمى انگیزد. حال اگر این امر عادى زایل گردد و انسان با بیمارى مواجه شود، به سلامتى و ارزش آن پى خواهد برد. آن گاه پس از تحمل درد و رنج بیمارى و محروم گشتن از این نعمت بزرگ الهى، وقتى متوجه آن مى گردد از آن لذت مى برد. در زندگى، ما بیشتر به امور بیرونى که ما را تحت تأثیر خود قرار مى دهند توجه داریم؛ مثلاً وقتى حرارتى به بدن ما اصابت مى کند و موجب تحریک ما مى شود و یا صدایى که براى ما
تازگى دارد مى شنویم، توجه مان بدان جلب مى گردد. در صورتى که اگر همین صدا پیوسته و یک نواخت در گوش ما نواخته مى گشت، توجه ما به آن جلب نمى گشت.
بنا بر این، عدم ذاذ از وجود خویش، در حالات متعارف، در اثر عدم توجه است و هرگاه در اثر عوامل خارجى، مانند خطرهاى فوق العاده، و یا در اثر تمرین و تمرکز ادراک، انسان توجه اش را کاملا منعطف به خویش و منصرف از اشیاى دیگر کند، لذت فوق العاده اى خواهد برد. چنان که اگر ى به بیمارى خطرناکى مبتلا گردد و پس از معالجات پى در پى و سفرهاى مکرر و مراجعه به پزشکان متخصص هیچ نتیجه اى نگیرد و کاملا از زندگى خویش ناامید شود و در نهایت تسلیم مرگ گردد، اما ناباورانه و معجزه آسا سلامتى خویش را بازیابد و از چنگال مرگ برهد، فوق العاده از سلامتى خویش لذت مى برد. یا اگر حکم ى صادر گردد و وقتى او را پاى چوبه دار حاضر کرده اند و در حال قطع امید از زندگى اش، ناگهان حکم برائت او صادر گردد، چنان لذتى برایش حاصل مى گردد که با هیچ لذتى قابل مقایسه نیست.
البته لذت در دو مثال مذکور مربوط به بازیافتن زندگى دنیوى است که بعد از یأس از آن حاصل مى شود، ولى از این جهت که روشن گر علاقه انسان به حیات و ذاذ از وجود خویش است، براى بحث ما مفید مى باشد. از سوى دیگر، توجه ما به نعمت هاى گران بهاى خداوند جلب مى گردد. چون بر اثر عدم توجه به نعمت هاى گران قدر الهى که به ما ارزانى شده، ما قدر آن ها را نمى شناسیم و در نتیجه، آن ها را در مسیر صحیح به کار نمى بندیم. با غفلت از نعمت حیات و سایر نعمت هایى که در اختیار انسان قرار گرفته، او از خداى هستى بخش و نعمت آفرین نیز غافل مى گردد. از این رو، در دستورات دینى و دعاها سعى شده که هر رخداد و حادثه اى و فقدان هر نعمتى در دیگران، وسیله توجه به آن نعمت و نیز توجه به خداوند تلقّى گردد: وقتى انسان مى نگرد که ى از نعمتى مادى و یا معنوى محروم گشته، به یاد آورد که خودش داراى آن نعمت است و در نتیجه، خداوند را شکر گذارد. وقتى دید شخصى از نعمت معنوى محروم است و دین باطلى را برگزیده، به یاد نعمت هدایت بیفتد و بگوید: «أَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِى لَمْ یَجْعَلْنِى یَهُودِیّاً وَلاَ نَصْرَانیّاً وَلاَ مَجُوسِیّاً»؛ (5)
د) نکته ی دیگر در باره وم شناخت مطلوب متعالى و اصیل است ، طبق آن چه گفته شد، پى بردیم که انسان در صورت توجه، از زندگى و حیات خویش لذّت مى برد، بلکه به جهت غریزه حب ذات که اغلب گرایش ها و رفتار انسانى و خواسته هاى او بر پایه آن شکل مى گیرد، اص با لذت بردن از خویش است و لذت بردن از سایر چیزها به جهت ارتباطى است که با ما پیدا مى کنند و بهره اى است که از آن ها مى بریم. پس هر ى خود را دوست مى دارد و بیش و پیش از هر چیز از وجود خودش لذت مى برد و علاقه او به چیزهاى دیگر بدان جهت است که آن ها بخشى از نیازها و خواسته هاى او را تأمین مى کنند. براین اساس، هر چیزى که به او تعلق دارد دوست مى دارد؛ مثلاً از مقاله اى که نوشته خوشش مى آید و مرتب به آن نگاه مى کند و لذت مى برد؛ گرچه مى داند مقاله اى که دیگرى نوشته از مقاله او بهتر است. یا از ع خودش بیش از ع دیگران خوشش مى آید و با این که مى داند ع و قیافه دیگران از ع و قیافه او زیباتر است، لذت بیشترى از ع و قیافه خود مى برد. این ح از نمودها و تجلیّات محبت به نفس است که هر چیزى که کمترین نسبتى با انسان دارد، مورد توجه و محبت او قرار مى گیرد.
اکنون با توجه به محوریّت لذت بردن از خویشتن و توجه به این نکته که لذت بردن از سایر امور به جهت تأثیر آن ها در تأمین یکى از شؤون انسان است و نقشى است که آن ها در بقاى حیات انسان و یا تأمین کمال او دارند، اگر ما نگاهى وسیع تر به مفهوم زندگى و حیات بیفکنیم و آن را منحصر به زندگى مادى و دنیوى ندانیم، بلکه به ماهیت حیات روح که پس از مرگ و در عالم برزخ و قیامت نیز تداوم دارد نظرى افکنیم، آن گاه در مى ی م که چه سرمایه عظیمى در اختیار ماست که مى توانیم از آن لذت ببریم.
از سوى دیگر، بیان کردیم که چیزى براى ما لذت بخش است که مطلوب ما باشد و شکى نیست که شعاع و خواسته هاى ما نامحدود است که در این دنیا و با امکانات محدودى که در اختیار ما نهاده شده تأمین نخواهد شد؛ مثلاً ما طالب علم نامحدود هستیم و از آن لذت مى بریم و هم چنین ما طالب قدرت نامحدود هستیم که اگر به آن دست ی م، بى نهایت براى ما
لذت بخش خواهد بود. حال اگر موجودى برخوردار از علم و قدرت بى نهایت بود که در پرتو تقرب و اتصال به او ما را نیز سرشار از آن دو صفت مى سازد، او باید بالاترین مطلوب ما باشد.
موجودى که داراى همه صفات جمال و کمال نامحدود و مبدأ و منشأ همه کمالات و فضایل است، از هر به انسان نزدیک تر است ... «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِید؛ (6) من به او از رگ گردن نزدیک تر هستم» . موجودى که نیاز انسان به او نامحدود و بى نهایت است و هرچه و هرقدر انسان بخواهد به او مى دهد؛ «لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ فِیهَا وَلَدَیْنَا مَزِیدٌ؛ (7) هرچه بخواهند در آنجا [بهشت] براى آن ها هست، و نزد ما نعمت هاى بیشترى است (که به فکر هیچ نمى رسد.)».
موجودى که هیچ حجاب و مانعى بین او و بنده اش وجود ندارد و هر وقت انسان بخواهد مى تواند با او ارتباط برقرار کند، چنان که خود فرمود: «... أَنَا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَنِى؛ (8) من هم نیشین ی هستم که مرا یاد کند» . و هم چنین موجودى که هیچ نقص و کاستى در او وجود ندارد و مبدأ و منتهاى هستى است، تنها او اص دارد و سایر موجودات، و از جمله وجود ما، طفیلى و عین تعلق و ربط به اوست.
ما تا وقتى براى خود استقلالى مى پنداریم خیال مى کنیم که از خود چیزى داریم، اما اگر به این حقیقت معرفت یافتیم که در قبال وجود خداوند، وجود ما هیچ استقلالى ندارد و کاملا وابسته به خداوند و باقى به اراده اوست ـ چنان که وجود هرچیزى به اراده الهى باقى است و اگر اراده کند همه چیز نابود مى گردد ـ خود را موجودى طفیلى و متعلق به خداوند خواهیم یافت. حال موجودى که عین ربط و تعلق به خداست و به اراده او باقى است، لذت بردن و محبت او اص دارد، یا موجودى که داراى استقلال محض است و تحقق و بقاى هرچیزى به
اراده او بستگى دارد؟ بى تردید با این معرفت، انسان دیگر براى محبت به خویش اص قایل نمى گردد و براى او محبت به خداوند اص مى یابد. البته درک و هضم این معرفت براى ما دشوار است و اگر انى ادعاى رسیدن به این پایه از معرفت را داشتند، ما چون بى بهره از آن هستیم نباید به انکار مدعایشان بپردازیم، چراکه با مراجعه به کلمات معصومان (علیهما السلام)، به نمونه هایى از این معرفت برمى خوریم که شاهد صدق و درستى گفتار انى است که ادعاى وجود چنین معرفتى را دارند.
حاصل سخن آن که: انسان یا از وجود خویش لذت مى برد و یا از کمال خویش و یا از موجوداتى که نیازمند به آن هاست و به نحوى با آن ها ارتباط وجودى دارد. پس اگر بتواند وجود خود را وابسته به موجودى بنگرد که همه ارتباطات و تعلقات به او منتهى مى شود و ارتباط با او، انسان را از هر وابستگى دیگرى مستغنى مى سازد، به عالى ترین لذت ها نایل مى گردد. اگر وجود خود را عین ربط و تعلق به او بیابد و براى خود هیچ گونه استقلالى در نظر نگیرد، لذت استقلالى از همان موجود خواهد بود. بنابراین، مطلوب حقیقى انسان که عالى ترین لذت ها را
از او مى برد، موجودى است که هستى انسان قائم به او و عین ربط و تعلق به او باشد و لذت اصیل از مشاهده ارتباط خود با او، یا مشاهده او در حالى که به او وابسته و قائم است و در حقیقت از مشاهده پرتو جمال و جلال او حاصل مى گردد.
شخصى در پى رسیدن به لذتى معنوى و روحانى است که پس از شهادت به آن مى رسد و به امید رسیدن به آن دست به جان فشانى مى زند. حتى ممکن است ى براى لذتى خیالى دست به مبارزه بزند و براى این که نام او در زمره قهرمانان قرار گیرد دست به جان فشانى بزند. یا آن ى که در راه محبوبش فداکارى مى کند و در این راه ناراحتى و مشکلاتى را متحمل مى گردد، لذتى که وراى این سختى ها متوجه او خواهد شد و یا امید رسیدن به لقاى محبوب، تحمل دشوارى ها را براى او آسان مى گرداند.
البته انى که به مراتب عالى معرفت رسیده اند به دنبال لذت هاى معنوى نیز هستند و هدف آن ها تنها ب رضایت خداوند است. چنان که اولیاى خدا حاضرند همه سختى ها را براى رضاى الهى تحمل کنند و حتى اگر رضاى الهى را در گرفتار شدن به آتش جهنم بیابند، با همه وجود آتش جهنم را مى پذیرند تا رضایت الهى جلب گردد. از این روست که روح بنده واصل به جوار قرب الهى، وقتى خداوند بهشت و نعمت هاى آن را بر او عرضه مى دارد مى گوید:
«إِلهِى، عَرَّفْتَنى نَفْسَکَ فَاسْتَغْنَیْتُ بِهَا عَنْ جَمِیعِ خَلْقِکَ وَعِزَّتِکَ وَجَلاَلِکَ لَوْکَانَ رِضَاکَ فِى أَنْ أُقْطَعَ إِرْباً إِرْباً وَأُقْتَلَ سَبْعِینَ قَتْلَةً بِأَشَدِّ مَا یُقْتَلُ بِهِ النَّاسُ لَکَانَ رِضَاکَ أَحَبَّ إِلَىَّ ...؛ (9) خدایا، تو خودت را به من نمایاندى و من با رسیدن به معرفت تو از همه مخلوقاتت بى نیاز گشتم. به عزت و جل سوگند، اگر رضاى تو در این باشد که من قطعه قطعه شوم و هفتاد بار با شدیدترین وضعى که جان افراد گرفته مى شود، کشته شوم همانا رضاى تو براى من پسندیده تر است».
پس هر با اندک تأملى در وجود خویش به وضوح درک مى کند که فطرتاً طالب لذت و خوشى و راحتى، و گریزان از درد و رنج و ناراحتى است، و تلاش و کوشش هاى خستگى ناپذیر زندگى براى دست یافتن به لذایذ بیشتر و قوى تر و پایدارتر و فرار از آلام و رنج ها و ناخوشى ها و دست کم کاستن آن ها انجام مى پذیرد. چون سراسر زندگى دنیوى انسان و حتى لذت هاى آن آمیخته با رنج است و ممکن نیست که انسان بدون تحمل سختى و رنجى به لذتى دست یابد. این حاکى از واقعیتى است که خداوند نیز بدان اشاره کرده است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسَانَ فِى کَبَد؛ (10) ما انسان را در رنج آفریدیم (و زندگى او آکنده از رنج است)».
با توجه به رنج و تلخ کامى هاى زندگى انسان و عادت یافتن انسان به آن ها، گاهى رنج هاى کوچک در نظر او لذّت جلوه مى کنند، والاّ حتى لذت بخش ترین چیزها، یا خودشان آمیخته با رنجند و یا براى تحصیل مقدّمات آن ها انسان متحمل رنج و ناراحتى مى گردد و یا پس از دریافت آن لذت، رنج هایى رخ مى نمایانند. به عنوان نمونه، هر فرد براى تهیه روزى و غذاى خویش از صبح تا شام زحمت مى کشد و ناراحتى هاى فراوانى را متحمّل مى گردد تا با دست رنج خود غذایى تهیه کند. اما همه آن تلاش ها و سختى ها براى لذّتى است که در طول خوردن غذا حاصل مى گردد والاّ پس از سیرشدن و رفع گرسنگى اش نه تنها از خوردن غذا لذت نمى برد، بلکه این کار برایش دردآور و موجب ناراحتى نیز هست. سایر لذت هاى دنیا نیز
چنین هست و قبل از رسیدن به آن ها و یا در هنگام استفاده از آن ها و یا پس از آن ها، انسان باید متحمّل رنج گردد؛ اما چون آن لذت ها مطلوب انسان است، حاضر است این رنج ها را تحمل کند. (11)
ه) نکته ی دیگر در باره وم ترجیح لذت برتر و پایدارتر است در این باب باید گفت فطرت انسان گواهى مى دهد که در مورد تزاحم لذایذ با آلام و ناخوشى ها، درد و ناراحتى مختصر براى رهایى از رنج و ناخوشى بیشتر تحمل مى گردد و لذت کمتر و محدودتر، فداى لذّت بیشتر و پایدارتر مى شود. هم چنین تحمّل رنج مختصر براى رسیدن به لذت زیاد و پایدار، و گذشتن از لذت مختصر براى رهایى از رنج بسیار، مقتضاى عقل و فطرت آدمى است و همه کارهاى عقلایى براساس این محاسبات انجام مى پذیرد و اختلافاتى که میان انسان ها در ترجیح اى از لذایذ و آلام مشاهده مى شود، معلول اختلاف در تشخیص و اشتباه در محاسبه و عوامل دیگر است. پس ما براساس این اصل فطرى، باید بکوشیم که گزینه هایمان از لذت بیشتر و رنج کمتر برخوردار باشد، البته با این لحاظ که لذت تنها به خوردن، آشامیدن و اِعمال غرایز و در کل، به امور مادى منحصر نمى گردد؛ بلکه لذت هاى معنوى و از جمله رسیدن به رضوان الهى به مراتب از لذت هاى مادى و حیوانى شریف تر و پایدارترند.
از این جهت مؤمن چون معتقد است که وراى این زندگى مادّى، عالمى است که هم رنجش ابدى است: «وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِایاتِنَا أُولئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ(12) و انى که کافر شدند و آیات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود. و هم لذّتش ابدى است: وَالَّذِینَ ءَامَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ؛ (13) و آن ها که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند، اهل بهشتند و همیشه در آن خواهند ماند».
لذّت و رنج دنیا را در مقایسه با رنج و لذت آ ت به هیچ مى گیرد. نه به لذّتش دل مى بندد و نه از رنجى که در مسیر دستیابى به لذّت ا وى است فرار مى کند. بلکه هرچند رنج و دشوارى طریقى که او را به لذّت آ ت رهنمون مى سازد بیشتر باشد، براى او هموارتر و آسان تر خواهد بود؛ چون علاوه بر این که زیان و رنج هاى دنیا هرچند شدید باشند محدودند و در مقابل، رنج آ ت نامحدود و ابدى است، ى که در این دنیا و در طریق بندگى حضرت حق به رنج فزون ترى گرفتار آید، در آ ت به لذت هاى فزون تر و پایدارترى خواهد رسید.
آرى، شوق مؤمن در رسیدن به لذت ابدى چنان قوى است که از همه دشوارى ها و سختى هاى راه اندکى احساس ناراحتى نمى کند، چونان ى که براى رسیدن به لقاى محبوب، همه رنج ها و سختى ها را بر خویش هموار مى سازد و خم به ابرو نمى آورد،
از آنچه ذکر شد به دست آمد که لذت از یک نظر انگیزه فعالیت و تلاش در زندگى، و از نظر دیگر نتیجه و ثمره آن است ـ چون انگیزه علّت غایى رفتار است و از حیث تصور، علّت غایى مقدّم است و در تحقّق خارجى، مؤ و عبارت از نتیجه و ثمره اى است که بر رفتار مترتب مى گردد ـ و از نظر آ مى توان آن را کمالى نسبى براى موجودات ذى شعور دانست؛ زیرا صفتى است وجودى که آدمیان استعداد واجدشدن آن را دارند.
و_ نکته ی دیگر مربوط به رابطه لذت با محبت است در این باب باید گفت: اراده و کمال حقیقى کارى که موجب دریافت لذت و دورى از الم و رنج مى گردد مورد خواست و اراده انسان واقع مى شود؛ و چیزى که رسیدن به آن لذت بخش است مورد علاقه و محبت انسان قرار مى گیرد. از اینجا رابطه لذت با اراده و محبت روشن مى گردد.
هم چنین محبت اصیل به موجودى تعلّق مى گیرد که اصالةً مطلوب انسان است و در پرتو آن علاقه هاى جزئى و فرعى به مقدمات و متعلقات آن نیز حاصل مى شود که رسیدن به هریک لذتى فرعى دارد و متناسب است با ارتباط آن با مطلوب و لذیذ اصیل.
از سوى دیگر، در بحث هاى گذشته به این نتیجه رسیدیم که کمال حقیقى انسان آ ین مرتبه وجودى و عالى ترین کمالى است که انسان استعداد یافتن آن را دارد و کمالات دیگر همه جنبه مقدمى دارند و کمالى آلى و نسبى مى باشند و کمال مقدمى بودن آن ها هم بستگى به تأثیر آن ها در رسیدن انسان به کمال حقیقى اش دارد. گرچه خود کمال حقیقى که از سنخ واحدى است، ممکن است داراى مراتب گوناگونى باشد. بنا بر این، مطلوب اصیل انسان همان کمال حقیقى است و مطلوبیت اشیاى دیگر، فرعى و به حسب دخ ى است که در حصول کمال حقیقى دارند. هم چنین لذتى که انسان اصالةً طالب آن است، لذتى است که از حصول کمال حقیقى مى برد و سایر لذت ها جنبه مقدمى دارند؛ زیرا چنان که گذشت لذت اصیل آن است که از رسیدن به مطلوب اصیل حاصل مى آید.
پس شناخت کمال حقیقى مست م شناخت لذیذ اصیل است، و بالع ، شناخت لذیذ اصیل مست م شناخت کمال حقیقى مى باشد؛ و چون لذیذ اصیل داراى عالى ترین لذت ممکن الحصول مى باشد، شناخت لذیذ اصیل ملازم است با شناخت چیزى که بتواند بیشترین و عالى ترین و پایدارترین لذات را براى انسان پدید آورد. از این رو، اگر لذت بخش ترین موجودات را شناختیم، لذیذ بالاصاله و کمال حقیقى انسان را نیز خواهیم شناخت.
با توجه به آنچه ذکر گردید، شایسته است که درباره حقیقت لذت و علت اختلاف مراتب آن تأمل کنیم، تا بتوانیم عالى ترین و پایدارترین لذت هاى انسانى را بشناسیم. (14) با توجه به آنچه بیان شد تمام آنچه در پرسش آمده پاسخ کامل وجامع در یافت نمود.

پی نوشت ها :
1. محمد تقی مصباح، خود شناسی برای خود سازی ، نشر موسسه آموزشی و پژوهشی ، قم چاپ 15، ص 87.
2. همان، ص 88.
3. همان، ص 90.
4. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، نشر دار الاحیا راث الربی ، بیروت 1403ق ج 10، ص 132.
5. محمد تقی مصباح، خود شناسی برای خود سازی، ص 93.
6. ق، 16.
7. ق، 35.
8. بحارالانوار، ج 93، ص 322.نشر پیشین.
9. میرزا حسین نوری، مستدرک الوسایل، نشر دار الاحیا راث آل البیت، قم 1409 ق، ج 7، ص 50.
10. بلد، 4.
11. محمد تقی مصباح خود شناسی برای خود سازی ص 95 .
12. بقره، 39.
13. بقره، 82.
14. محمد تقی مصباح، خود شناسی برای خود سازی، ص 98.

نقل از :سایت مرکز پاسخگوئی به سوالات دینی


مشاهده متن کامل ...
لذت چیست؟
درخواست حذف اطلاعات

برای رسیدن به یک درک درست از جذ ت در هنر،پرداختن به مبحث لذت لازم میباشد زیراکه هر جذ تی ا اما"لذت بخش است که شایسته ی دریافت صفت جذ ت میگردد.مااگر بتوانیم ماهیت لذت و مواردی که موجب ایجاد چنین احساسی در بشر میشوندرا بفهمیم بهتر میتوانیم لذتهای بی ضرر را از لذتهای مضر تمیز دهیم و یا به عبارتی درست تر طریقه ی صحیح لذتبخشی را دری م آنگونه که اعتلا در پی داشته باشد و نه اضمحلال.

مبجث ذیل و مباحث جامع تری که بزودی در این وبلاگ خواهد آمد میتواند راهگشای ما باشد برای رسیدن به معنای هنر پاک.در این مقاله دیدگاه دینی به لذت مرور شده است و انشاالله در مطالب بعدی به دیدگاههای دیگر(از جمله دیدگاه علمی)نیز پرداخته خواهدشد.

باتشکراز توجه شما

مدیر وبلاگ

لذت و ماهیت آن از نظر

نقل از :سایت مرکز پاسخگوئی به سوالات دینی

به حسب قواى گوناگون انسان، لذت ها متفاوت مى گردند و متناسب با هریک از قوا و ادراکات لذت خاصى متوجه انسان مى گردد. با لحاظ این که قواى ادراکى تدریجاً در انسان بروز مى یابند و ممکن است قوه اى در شخصى به فعلیت رسیده باشد و در دیگرى به فعلیت نرسیده باشد: مثلاً بچه اى که هنوز به بلوغ نرسیده درک درستى از لذت جنسى ندارد، چون هنوز نیروى درک کننده آن لذت در او پدید نیامده است. پس انسان استعداد درک اى از لذت ها را دارد، اما چون هنوز نیروى درک آن لذت ها در او شکوفا نگردیده آن ها را درک نمى کند. البته تنها رشد سنى در درک برخى لذت ها مؤثر نیست و چنان نیست که هرچه بر عمر انسان افزوده گردد، درکش از لذت ها بیشتر شود. چه بسا برخى از افراد سال خورده ناتوان از درک لذتى باشند که براى برخى جوان ها قابل درک است، چون نیرویى که در آن جوان به شکوفایى رسیده، هنوز در آن شخص سال خورده به بالندگى و شکوفایى نرسیده است؛ به واقع آن فرد سال خورده در ارتباط با آن نیرو به بلوغ نرسیده است. پس چنان نیست که همه نیروهاى ما به فعلیت رسیده باشند و همه لذت ها برایمان قابل درک باشند. (البته گرچه ما از درک برخى لذت ها عاجزیم و هنوز نیروى درک آن ها در ما به فعلیت نرسیده، اما مى توانیم از طریق حدس و یا با تحلیل عقلى و اقامه برهان وجود آن ها را ثابت کنیم و نمى توان با عدم درک لذتى به انکار آن پرداخت.) (1)
نکته دیگر این که هر لذتى متناسب و ملایم با قوه خاصى است؛ مثلاً وقتى ما از صداى گوش نوازى لذت مى بریم، بدین معناست که آن صدا با قوه شنوایى ما درک شده است و با آن تناسب و تلائم یافته است. به همین دلیل ما با چشممان از صداى خوب لذت نمى بریم؛ چون امواج صوتى توسط چشم درک نمى شوند، چه رسد که تلائم و تناسبى بین آن دو رخ دهد. پس در ارتباط با هر لذتى، اگر ى حس متناسب با آن لذت را نداشته باشد، از درک آن عاجز خواهد بود. اگر ى چشم نداشته باشد، از دیدنى هاى زیبا لذت نمى برد.
با توجه به آنچه ذکر شد، چیزى را که ما در خود مى ی م و از آن به لذت تعبیر مى کنیم، ح ى است ادراکى که هنگام یافتن شىء دل خواهى براى ما حاصل مى شود.
بنا بر این، حصول لذت علاوه بر وجود ذات لذت برنده و شىء لذیذ، متوقف بر داشتن نیروى ادراکى خاصّى است که بتوان یافتن مطلوب را با آن درک کرد. هم چنین متوقف بر شناخت مطلوب بودن و توجه به حصول آن است. مراتب گوناگون لذت نیز بستگى به شدت و ضعف نیروى ادراک، یا مطلوب بودن و یا توجه انسان دارد؛ یعنى ممکن است لذت ى از خوردن غذاى لذیذى بیش از لذت شخص دیگرى باشد؛ از آن جهت که حسّ ذایقه اش قوى تر و سالم تر است. یا ممکن است لذت یک نفر از خوردن غذایى بیش از غذاى دیگر باشد، براى این که غذاى اول براى او مطلوب تر است. یا ممکن است لذت شخص معینى از غذاى خاصى در حال توجه کامل، بیشتر از حال تفرّق حواس و توجه به اشیاى دیگر باشد. هم چنین ممکن است لذت دو محصل از فراگرفتن دانش خاصى، در اثر اختلافاتى که در اعتقاد ایشان به اهمیت مطلوب بودن و کمال و خیر بودن آن وجود دارد، متفاوت باشد. هم چنین روشن است که دوام لذت بستگى به دوام شرایط تحقق آن دارد و با نابودشدن ذات لذت برنده، یا شىء لذیذ، یا تغییر ح مطلوب بودن آن و یا تغییر اعتقاد شخص و یا قطع توجه از آن، لذت مفروض از بین مى رود. (2)
ب) نکته دیگر در باره گونه هاى لذت است؛ در این باب باید گفت : لذت از الفاظى است که ابتدائاً در امور حسى به کار مى رود: مثل لذت خوردن، لذت شنیدن و ... اما وقتى انسان متوجه مى گردد که لذت هاى دیگرى نیز وجود دارند، در مفهوم لذت توسعه مى دهد و آن را در دایره محسوسات محصور نمى سازد. وقتى در مى یابد که عقل نیز درک کننده لذت است و چه بسا لذت عقلى و لذتى که یک دانشمند و عالم پس از کشف مجهولى و رسیدن به راه حل مسأله اى درک مى کند و ح ى که براى او پدید مى آید، برتر از لذت خوردن و آشامیدن و سایر لذایذ حسى است، در این صورت معتقد به وجود لذت عقلى نیز مى شود و آن را بسیار برتر و غیر قابل مقایسه با لذت حسى مى یابد.
هم چنین بنده اى که در پیشگاه معبود خود پیشانى خضوع و تواضع به زمین مى ساید و به مناجات و عبادت مى پردازد، چنان لذتى از مناجات و عبادت خود مى برد که قابل توصیف نمى باشد. گرچه برخى از وجود این لذت روحانى و معنوى بى خبرند، اما ى که مزه عبادت
و بندگى خدا را بچشد، لذتى در خود احساس مى کند که با لذت هاى حسى قابل مقایسه نمى باشد. یکى از بزرگان مى فرمود: اگر سلاطین و حکام عالم که براى تأمین خواسته ها و لذت هاى دنیایى خویش نهایت سعى و تلاش خود را به کار مى گیرند، لذتى که یک مرد الهى از دو رکعت مى برد مى چشیدند، دست از آن تلاش هاى گسترده براى رسیدن به جاه و مقام دنیا برمى داشتند. اما آنان از وجود این لذت معنوى غافلند و خیال مى کنند که لذت منحصر به لذت دنیوى است. لذتى که آن ها از دنیا مى برند، بسان لذتى است که یک کودک از بازى و اسباب بازى هایش مى برد، تا آنجا که وقتى با همه وجود مشغول بازى مى گردد، حتى دست از غذا نیز مى کشد و به سختى مى توان او را از ادامه بازى باز داشت. به خیال او در عالم لذتى بالاتر از بازى نیست و اگر او فراتر از بازى، لذت برترى را مى شناخت، مسلماً به لذت بازى بسنده نمى کرد!.
در برخى روایات درباره درجات و مراتب عالى اولیاى خاص خدا، در بهشت، آمده است که برحسب مراتب آنان گاهى یک بار در هفته و یا در ماه و یا سال، و حتى گاهى سى هزار سال یک بار یکى از تجلیّات خداوند بر آنان ظاهر مى گردد و چنان لذت و شوقى را در آنان برمى انگیزاند که همه نعمت هاى بهشتى پیرامون خود را فراموش مى کنند.(3)
ج) نکته بعد در باره تصویر اتحاد وجودى در لذّت است؛ در این باره باید گفت: تعددى که میان لذت برنده و شىء لذت بخش و شرایط حصول لذت ملاحظه مى شود، در مورد لذت هاى متعارف عمومیت دارد؛ ولى حقیقت لذت را در موارد دیگرى نیز مى توان یافت که چنین تعدّدى در آن ها وجود ندارد و کلمه لذت را در آن موارد با نوعى تحلیل مفهومى مى توان به کار برد. چنان که در مورد علم و محبت نیز چنین است.
بنا بر این، براى لذت هم مى توان مصادیقى یافت که نیازى به تعدد یادشده نباشد. مثلاً در مورد حق تعالى مى توان گفت که ذات مقدسش از خود ملتذ است، گرچه در این مورد ـ چنان که بعضى از بزرگان فرموده اند ـ تعبیر بهجت مناسب تر است. هم چنین در مورد انسان مى توان گفت که از وجود خویش لذت مى برد، بلکه چون ذات خودش از هر چیز دیگر برایش محبوب تر است، لذتى هم که از مشاهده خودش مى برد، با توجه به مطلوب بودنش، بیش از سایر لذات خواهد بود. بلکه همه لذات دیگر پرتوى از لذتى است که از خود مى برد، چون در اثر رسیدن به شأنى از شؤون و کمالى از کمالاتش به وجود آمده است.
البته چنان که قبلا متذکر شدیم، براى لذت بردن باید توجه انسان به شىء لذت بخش جلب گردد و از این جهت، اگر ما در زندگى عادى خویش لذتى از خویش نمى بریم، بدان جهت است که توجهى به خود نداریم. شکى نیست که یکى از نعمت هاى بزرگ خداوند سلامتى است که مى تواند براى ما بسیار لذت بخش باشد، اما بدان جهت که این نعمت بزرگ، در گیرودار زندگى، به عنوان امرى پایدار و ثابت و عادى تلقّى گشته است، توجهى به آن نداریم و از این رو لذتى را در ما برنمى انگیزد. حال اگر این امر عادى زایل گردد و انسان با بیمارى مواجه شود، به سلامتى و ارزش آن پى خواهد برد. آن گاه پس از تحمل درد و رنج بیمارى و محروم گشتن از این نعمت بزرگ الهى، وقتى متوجه آن مى گردد از آن لذت مى برد. در زندگى، ما بیشتر به امور بیرونى که ما را تحت تأثیر خود قرار مى دهند توجه داریم؛ مثلاً وقتى حرارتى به بدن ما اصابت مى کند و موجب تحریک ما مى شود و یا صدایى که براى ما
تازگى دارد مى شنویم، توجه مان بدان جلب مى گردد. در صورتى که اگر همین صدا پیوسته و یک نواخت در گوش ما نواخته مى گشت، توجه ما به آن جلب نمى گشت.
بنا بر این، عدم ذاذ از وجود خویش، در حالات متعارف، در اثر عدم توجه است و هرگاه در اثر عوامل خارجى، مانند خطرهاى فوق العاده، و یا در اثر تمرین و تمرکز ادراک، انسان توجه اش را کاملا منعطف به خویش و منصرف از اشیاى دیگر کند، لذت فوق العاده اى خواهد برد. چنان که اگر ى به بیمارى خطرناکى مبتلا گردد و پس از معالجات پى در پى و سفرهاى مکرر و مراجعه به پزشکان متخصص هیچ نتیجه اى نگیرد و کاملا از زندگى خویش ناامید شود و در نهایت تسلیم مرگ گردد، اما ناباورانه و معجزه آسا سلامتى خویش را بازیابد و از چنگال مرگ برهد، فوق العاده از سلامتى خویش لذت مى برد. یا اگر حکم ى صادر گردد و وقتى او را پاى چوبه دار حاضر کرده اند و در حال قطع امید از زندگى اش، ناگهان حکم برائت او صادر گردد، چنان لذتى برایش حاصل مى گردد که با هیچ لذتى قابل مقایسه نیست.
البته لذت در دو مثال مذکور مربوط به بازیافتن زندگى دنیوى است که بعد از یأس از آن حاصل مى شود، ولى از این جهت که روشن گر علاقه انسان به حیات و ذاذ از وجود خویش است، براى بحث ما مفید مى باشد. از سوى دیگر، توجه ما به نعمت هاى گران بهاى خداوند جلب مى گردد. چون بر اثر عدم توجه به نعمت هاى گران قدر الهى که به ما ارزانى شده، ما قدر آن ها را نمى شناسیم و در نتیجه، آن ها را در مسیر صحیح به کار نمى بندیم. با غفلت از نعمت حیات و سایر نعمت هایى که در اختیار انسان قرار گرفته، او از خداى هستى بخش و نعمت آفرین نیز غافل مى گردد. از این رو، در دستورات دینى و دعاها سعى شده که هر رخداد و حادثه اى و فقدان هر نعمتى در دیگران، وسیله توجه به آن نعمت و نیز توجه به خداوند تلقّى گردد: وقتى انسان مى نگرد که ى از نعمتى مادى و یا معنوى محروم گشته، به یاد آورد که خودش داراى آن نعمت است و در نتیجه، خداوند را شکر گذارد. وقتى دید شخصى از نعمت معنوى محروم است و دین باطلى را برگزیده، به یاد نعمت هدایت بیفتد و بگوید: «أَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِى لَمْ یَجْعَلْنِى یَهُودِیّاً وَلاَ نَصْرَانیّاً وَلاَ مَجُوسِیّاً»؛ (5)
د) نکته ی دیگر در باره وم شناخت مطلوب متعالى و اصیل است ، طبق آن چه گفته شد، پى بردیم که انسان در صورت توجه، از زندگى و حیات خویش لذّت مى برد، بلکه به جهت غریزه حب ذات که اغلب گرایش ها و رفتار انسانى و خواسته هاى او بر پایه آن شکل مى گیرد، اص با لذت بردن از خویش است و لذت بردن از سایر چیزها به جهت ارتباطى است که با ما پیدا مى کنند و بهره اى است که از آن ها مى بریم. پس هر ى خود را دوست مى دارد و بیش و پیش از هر چیز از وجود خودش لذت مى برد و علاقه او به چیزهاى دیگر بدان جهت است که آن ها بخشى از نیازها و خواسته هاى او را تأمین مى کنند. براین اساس، هر چیزى که به او تعلق دارد دوست مى دارد؛ مثلاً از مقاله اى که نوشته خوشش مى آید و مرتب به آن نگاه مى کند و لذت مى برد؛ گرچه مى داند مقاله اى که دیگرى نوشته از مقاله او بهتر است. یا از ع خودش بیش از ع دیگران خوشش مى آید و با این که مى داند ع و قیافه دیگران از ع و قیافه او زیباتر است، لذت بیشترى از ع و قیافه خود مى برد. این ح از نمودها و تجلیّات محبت به نفس است که هر چیزى که کمترین نسبتى با انسان دارد، مورد توجه و محبت او قرار مى گیرد.
اکنون با توجه به محوریّت لذت بردن از خویشتن و توجه به این نکته که لذت بردن از سایر امور به جهت تأثیر آن ها در تأمین یکى از شؤون انسان است و نقشى است که آن ها در بقاى حیات انسان و یا تأمین کمال او دارند، اگر ما نگاهى وسیع تر به مفهوم زندگى و حیات بیفکنیم و آن را منحصر به زندگى مادى و دنیوى ندانیم، بلکه به ماهیت حیات روح که پس از مرگ و در عالم برزخ و قیامت نیز تداوم دارد نظرى افکنیم، آن گاه در مى ی م که چه سرمایه عظیمى در اختیار ماست که مى توانیم از آن لذت ببریم.
از سوى دیگر، بیان کردیم که چیزى براى ما لذت بخش است که مطلوب ما باشد و شکى نیست که شعاع و خواسته هاى ما نامحدود است که در این دنیا و با امکانات محدودى که در اختیار ما نهاده شده تأمین نخواهد شد؛ مثلاً ما طالب علم نامحدود هستیم و از آن لذت مى بریم و هم چنین ما طالب قدرت نامحدود هستیم که اگر به آن دست ی م، بى نهایت براى ما
لذت بخش خواهد بود. حال اگر موجودى برخوردار از علم و قدرت بى نهایت بود که در پرتو تقرب و اتصال به او ما را نیز سرشار از آن دو صفت مى سازد، او باید بالاترین مطلوب ما باشد.
موجودى که داراى همه صفات جمال و کمال نامحدود و مبدأ و منشأ همه کمالات و فضایل است، از هر به انسان نزدیک تر است ... «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِید؛ (6) من به او از رگ گردن نزدیک تر هستم» . موجودى که نیاز انسان به او نامحدود و بى نهایت است و هرچه و هرقدر انسان بخواهد به او مى دهد؛ «لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ فِیهَا وَلَدَیْنَا مَزِیدٌ؛ (7) هرچه بخواهند در آنجا [بهشت] براى آن ها هست، و نزد ما نعمت هاى بیشترى است (که به فکر هیچ نمى رسد.)».
موجودى که هیچ حجاب و مانعى بین او و بنده اش وجود ندارد و هر وقت انسان بخواهد مى تواند با او ارتباط برقرار کند، چنان که خود فرمود: «... أَنَا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَنِى؛ (8) من هم نیشین ی هستم که مرا یاد کند» . و هم چنین موجودى که هیچ نقص و کاستى در او وجود ندارد و مبدأ و منتهاى هستى است، تنها او اص دارد و سایر موجودات، و از جمله وجود ما، طفیلى و عین تعلق و ربط به اوست.
ما تا وقتى براى خود استقلالى مى پنداریم خیال مى کنیم که از خود چیزى داریم، اما اگر به این حقیقت معرفت یافتیم که در قبال وجود خداوند، وجود ما هیچ استقلالى ندارد و کاملا وابسته به خداوند و باقى به اراده اوست ـ چنان که وجود هرچیزى به اراده الهى باقى است و اگر اراده کند همه چیز نابود مى گردد ـ خود را موجودى طفیلى و متعلق به خداوند خواهیم یافت. حال موجودى که عین ربط و تعلق به خداست و به اراده او باقى است، لذت بردن و محبت او اص دارد، یا موجودى که داراى استقلال محض است و تحقق و بقاى هرچیزى به
اراده او بستگى دارد؟ بى تردید با این معرفت، انسان دیگر براى محبت به خویش اص قایل نمى گردد و براى او محبت به خداوند اص مى یابد. البته درک و هضم این معرفت براى ما دشوار است و اگر انى ادعاى رسیدن به این پایه از معرفت را داشتند، ما چون بى بهره از آن هستیم نباید به انکار مدعایشان بپردازیم، چراکه با مراجعه به کلمات معصومان (علیهما السلام)، به نمونه هایى از این معرفت برمى خوریم که شاهد صدق و درستى گفتار انى است که ادعاى وجود چنین معرفتى را دارند.
حاصل سخن آن که: انسان یا از وجود خویش لذت مى برد و یا از کمال خویش و یا از موجوداتى که نیازمند به آن هاست و به نحوى با آن ها ارتباط وجودى دارد. پس اگر بتواند وجود خود را وابسته به موجودى بنگرد که همه ارتباطات و تعلقات به او منتهى مى شود و ارتباط با او، انسان را از هر وابستگى دیگرى مستغنى مى سازد، به عالى ترین لذت ها نایل مى گردد. اگر وجود خود را عین ربط و تعلق به او بیابد و براى خود هیچ گونه استقلالى در نظر نگیرد، لذت استقلالى از همان موجود خواهد بود. بنابراین، مطلوب حقیقى انسان که عالى ترین لذت ها را
از او مى برد، موجودى است که هستى انسان قائم به او و عین ربط و تعلق به او باشد و لذت اصیل از مشاهده ارتباط خود با او، یا مشاهده او در حالى که به او وابسته و قائم است و در حقیقت از مشاهده پرتو جمال و جلال او حاصل مى گردد.
شخصى در پى رسیدن به لذتى معنوى و روحانى است که پس از شهادت به آن مى رسد و به امید رسیدن به آن دست به جان فشانى مى زند. حتى ممکن است ى براى لذتى خیالى دست به مبارزه بزند و براى این که نام او در زمره قهرمانان قرار گیرد دست به جان فشانى بزند. یا آن ى که در راه محبوبش فداکارى مى کند و در این راه ناراحتى و مشکلاتى را متحمل مى گردد، لذتى که وراى این سختى ها متوجه او خواهد شد و یا امید رسیدن به لقاى محبوب، تحمل دشوارى ها را براى او آسان مى گرداند.
البته انى که به مراتب عالى معرفت رسیده اند به دنبال لذت هاى معنوى نیز هستند و هدف آن ها تنها ب رضایت خداوند است. چنان که اولیاى خدا حاضرند همه سختى ها را براى رضاى الهى تحمل کنند و حتى اگر رضاى الهى را در گرفتار شدن به آتش جهنم بیابند، با همه وجود آتش جهنم را مى پذیرند تا رضایت الهى جلب گردد. از این روست که روح بنده واصل به جوار قرب الهى، وقتى خداوند بهشت و نعمت هاى آن را بر او عرضه مى دارد مى گوید:
«إِلهِى، عَرَّفْتَنى نَفْسَکَ فَاسْتَغْنَیْتُ بِهَا عَنْ جَمِیعِ خَلْقِکَ وَعِزَّتِکَ وَجَلاَلِکَ لَوْکَانَ رِضَاکَ فِى أَنْ أُقْطَعَ إِرْباً إِرْباً وَأُقْتَلَ سَبْعِینَ قَتْلَةً بِأَشَدِّ مَا یُقْتَلُ بِهِ النَّاسُ لَکَانَ رِضَاکَ أَحَبَّ إِلَىَّ ...؛ (9) خدایا، تو خودت را به من نمایاندى و من با رسیدن به معرفت تو از همه مخلوقاتت بى نیاز گشتم. به عزت و جل سوگند، اگر رضاى تو در این باشد که من قطعه قطعه شوم و هفتاد بار با شدیدترین وضعى که جان افراد گرفته مى شود، کشته شوم همانا رضاى تو براى من پسندیده تر است».
پس هر با اندک تأملى در وجود خویش به وضوح درک مى کند که فطرتاً طالب لذت و خوشى و راحتى، و گریزان از درد و رنج و ناراحتى است، و تلاش و کوشش هاى خستگى ناپذیر زندگى براى دست یافتن به لذایذ بیشتر و قوى تر و پایدارتر و فرار از آلام و رنج ها و ناخوشى ها و دست کم کاستن آن ها انجام مى پذیرد. چون سراسر زندگى دنیوى انسان و حتى لذت هاى آن آمیخته با رنج است و ممکن نیست که انسان بدون تحمل سختى و رنجى به لذتى دست یابد. این حاکى از واقعیتى است که خداوند نیز بدان اشاره کرده است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسَانَ فِى کَبَد؛ (10) ما انسان را در رنج آفریدیم (و زندگى او آکنده از رنج است)».
با توجه به رنج و تلخ کامى هاى زندگى انسان و عادت یافتن انسان به آن ها، گاهى رنج هاى کوچک در نظر او لذّت جلوه مى کنند، والاّ حتى لذت بخش ترین چیزها، یا خودشان آمیخته با رنجند و یا براى تحصیل مقدّمات آن ها انسان متحمل رنج و ناراحتى مى گردد و یا پس از دریافت آن لذت، رنج هایى رخ مى نمایانند. به عنوان نمونه، هر فرد براى تهیه روزى و غذاى خویش از صبح تا شام زحمت مى کشد و ناراحتى هاى فراوانى را متحمّل مى گردد تا با دست رنج خود غذایى تهیه کند. اما همه آن تلاش ها و سختى ها براى لذّتى است که در طول خوردن غذا حاصل مى گردد والاّ پس از سیرشدن و رفع گرسنگى اش نه تنها از خوردن غذا لذت نمى برد، بلکه این کار برایش دردآور و موجب ناراحتى نیز هست. سایر لذت هاى دنیا نیز
چنین هست و قبل از رسیدن به آن ها و یا در هنگام استفاده از آن ها و یا پس از آن ها، انسان باید متحمّل رنج گردد؛ اما چون آن لذت ها مطلوب انسان است، حاضر است این رنج ها را تحمل کند. (11)
ه) نکته ی دیگر در باره وم ترجیح لذت برتر و پایدارتر است در این باب باید گفت فطرت انسان گواهى مى دهد که در مورد تزاحم لذایذ با آلام و ناخوشى ها، درد و ناراحتى مختصر براى رهایى از رنج و ناخوشى بیشتر تحمل مى گردد و لذت کمتر و محدودتر، فداى لذّت بیشتر و پایدارتر مى شود. هم چنین تحمّل رنج مختصر براى رسیدن به لذت زیاد و پایدار، و گذشتن از لذت مختصر براى رهایى از رنج بسیار، مقتضاى عقل و فطرت آدمى است و همه کارهاى عقلایى براساس این محاسبات انجام مى پذیرد و اختلافاتى که میان انسان ها در ترجیح اى از لذایذ و آلام مشاهده مى شود، معلول اختلاف در تشخیص و اشتباه در محاسبه و عوامل دیگر است. پس ما براساس این اصل فطرى، باید بکوشیم که گزینه هایمان از لذت بیشتر و رنج کمتر برخوردار باشد، البته با این لحاظ که لذت تنها به خوردن، آشامیدن و اِعمال غرایز و در کل، به امور مادى منحصر نمى گردد؛ بلکه لذت هاى معنوى و از جمله رسیدن به رضوان الهى به مراتب از لذت هاى مادى و حیوانى شریف تر و پایدارترند.
از این جهت مؤمن چون معتقد است که وراى این زندگى مادّى، عالمى است که هم رنجش ابدى است: «وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِایاتِنَا أُولئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ(12) و انى که کافر شدند و آیات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود. و هم لذّتش ابدى است: وَالَّذِینَ ءَامَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ؛ (13) و آن ها که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند، اهل بهشتند و همیشه در آن خواهند ماند».
لذّت و رنج دنیا را در مقایسه با رنج و لذت آ ت به هیچ مى گیرد. نه به لذّتش دل مى بندد و نه از رنجى که در مسیر دستیابى به لذّت ا وى است فرار مى کند. بلکه هرچند رنج و دشوارى طریقى که او را به لذّت آ ت رهنمون مى سازد بیشتر باشد، براى او هموارتر و آسان تر خواهد بود؛ چون علاوه بر این که زیان و رنج هاى دنیا هرچند شدید باشند محدودند و در مقابل، رنج آ ت نامحدود و ابدى است، ى که در این دنیا و در طریق بندگى حضرت حق به رنج فزون ترى گرفتار آید، در آ ت به لذت هاى فزون تر و پایدارترى خواهد رسید.
آرى، شوق مؤمن در رسیدن به لذت ابدى چنان قوى است که از همه دشوارى ها و سختى هاى راه اندکى احساس ناراحتى نمى کند، چونان ى که براى رسیدن به لقاى محبوب، همه رنج ها و سختى ها را بر خویش هموار مى سازد و خم به ابرو نمى آورد،
از آنچه ذکر شد به دست آمد که لذت از یک نظر انگیزه فعالیت و تلاش در زندگى، و از نظر دیگر نتیجه و ثمره آن است ـ چون انگیزه علّت غایى رفتار است و از حیث تصور، علّت غایى مقدّم است و در تحقّق خارجى، مؤ و عبارت از نتیجه و ثمره اى است که بر رفتار مترتب مى گردد ـ و از نظر آ مى توان آن را کمالى نسبى براى موجودات ذى شعور دانست؛ زیرا صفتى است وجودى که آدمیان استعداد واجدشدن آن را دارند.
و_ نکته ی دیگر مربوط به رابطه لذت با محبت است در این باب باید گفت: اراده و کمال حقیقى کارى که موجب دریافت لذت و دورى از الم و رنج مى گردد مورد خواست و اراده انسان واقع مى شود؛ و چیزى که رسیدن به آن لذت بخش است مورد علاقه و محبت انسان قرار مى گیرد. از اینجا رابطه لذت با اراده و محبت روشن مى گردد.
هم چنین محبت اصیل به موجودى تعلّق مى گیرد که اصالةً مطلوب انسان است و در پرتو آن علاقه هاى جزئى و فرعى به مقدمات و متعلقات آن نیز حاصل مى شود که رسیدن به هریک لذتى فرعى دارد و متناسب است با ارتباط آن با مطلوب و لذیذ اصیل.
از سوى دیگر، در بحث هاى گذشته به این نتیجه رسیدیم که کمال حقیقى انسان آ ین مرتبه وجودى و عالى ترین کمالى است که انسان استعداد یافتن آن را دارد و کمالات دیگر همه جنبه مقدمى دارند و کمالى آلى و نسبى مى باشند و کمال مقدمى بودن آن ها هم بستگى به تأثیر آن ها در رسیدن انسان به کمال حقیقى اش دارد. گرچه خود کمال حقیقى که از سنخ واحدى است، ممکن است داراى مراتب گوناگونى باشد. بنا بر این، مطلوب اصیل انسان همان کمال حقیقى است و مطلوبیت اشیاى دیگر، فرعى و به حسب دخ ى است که در حصول کمال حقیقى دارند. هم چنین لذتى که انسان اصالةً طالب آن است، لذتى است که از حصول کمال حقیقى مى برد و سایر لذت ها جنبه مقدمى دارند؛ زیرا چنان که گذشت لذت اصیل آن است که از رسیدن به مطلوب اصیل حاصل مى آید.
پس شناخت کمال حقیقى مست م شناخت لذیذ اصیل است، و بالع ، شناخت لذیذ اصیل مست م شناخت کمال حقیقى مى باشد؛ و چون لذیذ اصیل داراى عالى ترین لذت ممکن الحصول مى باشد، شناخت لذیذ اصیل ملازم است با شناخت چیزى که بتواند بیشترین و عالى ترین و پایدارترین لذات را براى انسان پدید آورد. از این رو، اگر لذت بخش ترین موجودات را شناختیم، لذیذ بالاصاله و کمال حقیقى انسان را نیز خواهیم شناخت.
با توجه به آنچه ذکر گردید، شایسته است که درباره حقیقت لذت و علت اختلاف مراتب آن تأمل کنیم، تا بتوانیم عالى ترین و پایدارترین لذت هاى انسانى را بشناسیم. (14) با توجه به آنچه بیان شد تمام آنچه در پرسش آمده پاسخ کامل وجامع در یافت نمود.

پی نوشت ها :
1. محمد تقی مصباح، خود شناسی برای خود سازی ، نشر موسسه آموزشی و پژوهشی ، قم چاپ 15، ص 87.
2. همان، ص 88.
3. همان، ص 90.
4. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، نشر دار الاحیا راث الربی ، بیروت 1403ق ج 10، ص 132.
5. محمد تقی مصباح، خود شناسی برای خود سازی، ص 93.
6. ق، 16.
7. ق، 35.
8. بحارالانوار، ج 93، ص 322.نشر پیشین.
9. میرزا حسین نوری، مستدرک الوسایل، نشر دار الاحیا راث آل البیت، قم 1409 ق، ج 7، ص 50.
10. بلد، 4.
11. محمد تقی مصباح خود شناسی برای خود سازی ص 95 .
12. بقره، 39.
13. بقره، 82.
14. محمد تقی مصباح، خود شناسی برای خود سازی، ص 98.

نقل از :سایت مرکز پاسخگوئی به سوالات دینی


مشاهده متن کامل ...
تعبیر خواب ببر
درخواست حذف اطلاعات
معنی خواب ببر

محمد ابن سیرین بصری گوید:

ببر جانوری است درنده و از جمله سباع است و دشمن شیر است و دیدن وی به خواب دشمن قوی و دلیر است. لیکن کریم و مهربان است. اگر بیند با ببر در نبرد و جنگ است و او را قهر کرد، دلیل که بر دشمن چیره شود. اگر بیند ببر وی را قهر کرد دشمن بر وی ظفر یابد. اگر بیند ببر ازوی ترسان است و می گریخت از دشمن ایمن گردد.

اب راه ی م ب ن ع ب دال ل ه ک رم ان ی گوید:

پوست و استخان و موی ببر به خواب دیدن، مال و منفعت است که ازدشمن بدو رسد، به قدر آن چه دیده است. اگر بیند بر ببر نشسته است و او مطیع است، دلیل که دشمن مطیع او گردد.

منوچهر مطیعی تهرانی گوید:

ببر در خواب یک حیوان استثنایی است که تع ر مربوط به حیوانات و درندگان دیگر درباره او صدق نمی کند زیرا این حیوان درنده و عظیم الجثه و در عین حال قشنگ و دوست داشتنی در خواب دشمن است اما دشمنی قوی و کریم. دشمنی که شما به هیچ وجه توان مقابله و رو یارویی با او را ندارید اما همین دشمن کریم و مهربان و باگذشت است و چنانچه بر شما چیره شود بدون وارد آوردن آسیب کلی از شما می گذرد و پی کار خود می رود. معبران عموما درباره ببر تعریفی این چنین دارند: اگر در خواب ببینید که با ببر رو به رو قرار گرفته اید خواب شما خبر می دهد که در آینده با چنین دشمن قوی پنجه برخورد می کنید که گیج و متحیر می مانید و نمی دانید در مقابل او چه موضعی بگیرید. اگر در خواب دیدید که با ببر می جنگید با دشمنی دارای خصوصیات نقل شده در بالا دست و پنجه نرم می کنید و ا اما درگیر می شوید. اگر در خواب ببر به شما حمله کند مورد دشمن قرار می گیرید و چنانچه از پیش روی او بگریزید ایمن می شوید زیرا فرار از مقابل ببر ایمنی تعریف شده و اگر ببر را فراری دهید پیروز خواهید شد. پوست ببر در خواب مالی است که بدون زحمت و تلاش بدست می آید و چنانچه در خواب ببینید پوست ببر گسترده و روی آن نشسته اید پولی به شما می رسد که خی ان را راحت می کند و برای سال های آینده تامین خواهید یافت.

لیلا برایت می گوید:

اگر در خواب ببرى را مشاهده کردید، به این معنا است که یکى از دشمنان شما قصد آزار شما را دارد. اگر در خواب ببینید که ببرى مدام شما را تعقیب مى‏کند، به این معنا است که شخصى به شما ضرر مى‏رساند.

هانس کورت می گوید:

حمله‏ى ببر در خواب، بیانگر آن است که شما در اثر یک ش ت دچار یأس و ناامیدى مى‏شوید. اگر در خواب مشاهده کنید که جلوى حمله‏ى یک ببر را مى‏گیرید، به این معنا است که به اه تان رسیده و در انجام کارهایتان موفق مى‏شوید. اگر در خواب ببرى را در قفس ببینید، بیانگر ش ت دشمنان است.

آنلی بیتون می گوید:

1ـ اگر خواب ببینید ببری به طرف شما می آید ، نشانة آن است که از دست دشمنان آزار خواهید دید .

2ـ اگر خواب ببینید ببری به شما حمله می کند ، نشانة آن است که عدم موفقیت ، شما را غرق در نومیدی خواهد ساخت .

3ـ اگر خواب ببینید حملة ببری را دفع می کنید و او را از خود دور می سازید ، نشانة آن است که در تمام کارهای خود پیروز و موفق خواید شد .

4ـ اگر خواب ببینید ببری از شما می گریزد ، نشانة آن است که بر مخالفان پیروز خواهید شد . و مقام مهمی را از آن خود خواهید کرد .

5ـ دیدن ببرهای محبوس در قفس حیوانات ، نشانة آن است که بر دشمنان خود چیره می شوید .

6ـ دیدن زیراندازی از پوست ببر در خواب ، نشانة آن است که در موقعیتی قرار خواهید گرفت ، که از تفریح و آرامش لذت بسیار خواهید برد .

در سر زمین رویاها آمده:

خواب ببر : دشمنان بر سر راه شما پدیدار می شوند

به یک ببر نگاه می کنید : شانس در خانواده

یک ببر می دود : یک بیماری خطرناک

یک ببر را می کشید : مراقب حسود باشید .

یک ببرماده بعد از زایمان می میرد : پول بدست می آورید .

یک ببر در سیرک : دوستان بسیار خدمتگذاری خواهید داشت .

یک ببر شما راغافلگیر می کند : پریشانی و اضطراب بزرگ

شما یک بچه ببر اهلی دارید : از شما تقاضای ازدواج خواهد شد .

یک ببر در قفس : مرگ یک شخصیت مهم

صدای غرش یک ببر را می شنوید : غم بزرگی باعث ناراحتی شما می شود.

یک ببر زنجیره شده : یک دشمن شما را غافلگیر میکند .

یک ببر در حال غذا خوردن : ثروت بزرگی به شما نزدیک می شود.

لینک تعبیر خواب از سایت بلاگ اسکای

و یا لینک گول سایت

تعبیر خواب ببر , تعبیر خواب بفر , تعبیر خواب نمر , تعبیر خواب پلنگ , تعبیر خواب راشیر , خواب دیدن ببر , خواب دیدن بفر , خواب دیدن نمر , خواب دیدن پلنگ , خواب دیدن راشیر , رویای ببر , رویای بفر , رویای نمر , رویای پلنگ , رویای راشیر , تعبیر ببر , تعبیر بفر , تعبیر نمر , تعبیر پلنگ , تعبیر راشیر , خواب ببر , خواب بفر , خواب نمر , خواب پلنگ , خواب راشیر ,

مشاهده متن کامل ...
تعبیر خواب ببر
درخواست حذف اطلاعات
خواب ببر

محمد ابن سیرین بصری گوید:

ببر جانوری است درنده و از جمله سباع است و دشمن شیر است و دیدن وی به خواب دشمن قوی و دلیر است. لیکن کریم و مهربان است. اگر بیند با ببر در نبرد و جنگ است و او را قهر کرد، دلیل که بر دشمن چیره شود. اگر بیند ببر وی را قهر کرد دشمن بر وی ظفر یابد. اگر بیند ببر ازوی ترسان است و می گریخت از دشمن ایمن گردد.

اب راه ی م ب ن ع ب دال ل ه ک رم ان ی گوید:

پوست و استخان و موی ببر به خواب دیدن، مال و منفعت است که ازدشمن بدو رسد، به قدر آن چه دیده است. اگر بیند بر ببر نشسته است و او مطیع است، دلیل که دشمن مطیع او گردد.

منوچهر مطیعی تهرانی گوید:

ببر در خواب یک حیوان استثنایی است که تع ر مربوط به حیوانات و درندگان دیگر درباره او صدق نمی کند زیرا این حیوان درنده و عظیم الجثه و در عین حال قشنگ و دوست داشتنی در خواب دشمن است اما دشمنی قوی و کریم. دشمنی که شما به هیچ وجه توان مقابله و رو یارویی با او را ندارید اما همین دشمن کریم و مهربان و باگذشت است و چنانچه بر شما چیره شود بدون وارد آوردن آسیب کلی از شما می گذرد و پی کار خود می رود. معبران عموما درباره ببر تعریفی این چنین دارند: اگر در خواب ببینید که با ببر رو به رو قرار گرفته اید خواب شما خبر می دهد که در آینده با چنین دشمن قوی پنجه برخورد می کنید که گیج و متحیر می مانید و نمی دانید در مقابل او چه موضعی بگیرید. اگر در خواب دیدید که با ببر می جنگید با دشمنی دارای خصوصیات نقل شده در بالا دست و پنجه نرم می کنید و ا اما درگیر می شوید. اگر در خواب ببر به شما حمله کند مورد دشمن قرار می گیرید و چنانچه از پیش روی او بگریزید ایمن می شوید زیرا فرار از مقابل ببر ایمنی تعریف شده و اگر ببر را فراری دهید پیروز خواهید شد. پوست ببر در خواب مالی است که بدون زحمت و تلاش بدست می آید و چنانچه در خواب ببینید پوست ببر گسترده و روی آن نشسته اید پولی به شما می رسد که خی ان را راحت می کند و برای سال های آینده تامین خواهید یافت.

لیلا برایت می گوید:

اگر در خواب ببرى را مشاهده کردید، به این معنا است که یکى از دشمنان شما قصد آزار شما را دارد. اگر در خواب ببینید که ببرى مدام شما را تعقیب مى‏کند، به این معنا است که شخصى به شما ضرر مى‏رساند.

هانس کورت می گوید:

حمله‏ى ببر در خواب، بیانگر آن است که شما در اثر یک ش ت دچار یأس و ناامیدى مى‏شوید. اگر در خواب مشاهده کنید که جلوى حمله‏ى یک ببر را مى‏گیرید، به این معنا است که به اه تان رسیده و در انجام کارهایتان موفق مى‏شوید. اگر در خواب ببرى را در قفس ببینید، بیانگر ش ت دشمنان است.

آنلی بیتون می گوید:

1ـ اگر خواب ببینید ببری به طرف شما می آید ، نشانة آن است که از دست دشمنان آزار خواهید دید .

2ـ اگر خواب ببینید ببری به شما حمله می کند ، نشانة آن است که عدم موفقیت ، شما را غرق در نومیدی خواهد ساخت .

3ـ اگر خواب ببینید حملة ببری را دفع می کنید و او را از خود دور می سازید ، نشانة آن است که در تمام کارهای خود پیروز و موفق خواید شد .

4ـ اگر خواب ببینید ببری از شما می گریزد ، نشانة آن است که بر مخالفان پیروز خواهید شد . و مقام مهمی را از آن خود خواهید کرد .

5ـ دیدن ببرهای محبوس در قفس حیوانات ، نشانة آن است که بر دشمنان خود چیره می شوید .

6ـ دیدن زیراندازی از پوست ببر در خواب ، نشانة آن است که در موقعیتی قرار خواهید گرفت ، که از تفریح و آرامش لذت بسیار خواهید برد .

در سر زمین رویاها آمده:

خواب ببر : دشمنان بر سر راه شما پدیدار می شوند

به یک ببر نگاه می کنید : شانس در خانواده

یک ببر می دود : یک بیماری خطرناک

یک ببر را می کشید : مراقب حسود باشید .

یک ببرماده بعد از زایمان می میرد : پول بدست می آورید .

یک ببر در سیرک : دوستان بسیار خدمتگذاری خواهید داشت .

یک ببر شما راغافلگیر می کند : پریشانی و اضطراب بزرگ

شما یک بچه ببر اهلی دارید : از شما تقاضای ازدواج خواهد شد .

یک ببر در قفس : مرگ یک شخصیت مهم

صدای غرش یک ببر را می شنوید : غم بزرگی باعث ناراحتی شما می شود.

یک ببر زنجیره شده : یک دشمن شما را غافلگیر میکند .

یک ببر در حال غذا خوردن : ثروت بزرگی به شما نزدیک می شود.

لینک تعبیر خواب از سایت بلاگ

و یا لینک گول سایت

تعبیر خواب ببر , تعبیر خواب بفر , تعبیر خواب نمر , تعبیر خواب پلنگ , تعبیر خواب راشیر , خواب دیدن ببر , خواب دیدن بفر , خواب دیدن نمر , خواب دیدن پلنگ , خواب دیدن راشیر , رویای ببر , رویای بفر , رویای نمر , رویای پلنگ , رویای راشیر , تعبیر ببر , تعبیر بفر , تعبیر نمر , تعبیر پلنگ , تعبیر راشیر , خواب ببر , خواب بفر , خواب نمر , خواب پلنگ , خواب راشیر ,


مشاهده متن کامل ...
لذت گرایی
درخواست حذف اطلاعات

لذت واجد انواع و اقسامی است. لذت های مادی- معنوی، لذت آنی- لذت آتی، لذت پایدار- ناپایدار، لذت فردی- جمعی، لذت مجاز- غیرمجاز و...

نیاز است صورت بندی دقیق و سنخ شناسی روشنی از لذت ارائه گردد و در باب لذت گرایی از منظر فلسفه ی اخلاق پیامدگرا نیز سخن گفته شود. اما این مهم به دوستان واگذار می شود و اجازه می خواهم از آن درگذرم و به طرح سه پرسش اکتفا کنم. گرچه در پی پاسخ به همه ی آنها نیستم اما تمایل دارم در خصوص یکی از اقسام سه گانه اشاراتی داشته باشم. قبل از طرح پرسش های سه گانه، گذری کوتاه به این مطلب می کنم که لذت هر شخص، شبیه نیازها، خواسته ها، دغدغه ها، آرزوها و سایر امور وجودی، به قدر ارتفاع وجودی او و به رنگ و کیفیت هستی اوست. هر ی از چیزی لذت می برد که آشنا با وجود اوست. لذتی همسو و هم افق با چگونه بودنش و وسعت درونی و میزان تعالی روحی اش. همان گونه که آرزوها و دغدغه ها و خواسته ها و نیازهای هر شخصی از آن جهت با دیگری متفاوت است که وجودی دیگر دارد. این سخن البته در مقام توجیه هیچ رفتاری نیست. هر رفتار و کنشی را فارغ از این که از چه ی سر زده است می توان به محک اخلاق سنجید و در باره اش داوری نمود. از این رو باید دو مقام را از یکدیگر متمایز کرد. مقام فهم روید و مقام داوری و قضاوت. در مقام فهم رفتار است که سنخ روان شناختی، تعلیم و تربیت و سایر علل و عوامل تاثیر گذار به میان می آید. این که بفهمیم چرا زوربای یونانی تن به لذت های آنی و جسمانی می داده است، متمایز است از این که چه داوری در باره ی رفتار او داشته باشیم.

سه پرسشی که وعده داده شده بود عبارت است از:

پرسش اول: آیا لذت گرایی، اخلاقی است؟

پرسش دوم، آیا لذت گرایی، دینی است؟

پرسش سوم، آیا لذت گرایی عقلانی است؟

دوستان توجه دارند که با طرح این سه پرسش ، به واقع سه معیار و ترارزو برای سنجش لذت گرایی را مورد تاکید قرار می دهم. یعنی اخلاق، عقل و دین. یک شخص دین دار البته لذت های مجاز را لذتی می داند که دین، آن را مجاز شمرده است. در این صورت دایره ی رفتارهای مجاز در هر دین تا حدودی با یکدیگر متفاوت است. انسان اخلاقی در پی آن است که مرزهای لذت گرایی مجاز را با موازین اخلاق بسنجد. و در نهایت، داوری عقلانی در باب لذت و لذت گرایی. در همین ابتدا باید دو موضوع را از هم جدا کرد:

اولا، لذت خاص

ثانیا، لذت گرایی.

لذت، امر مطلوب روان شناختی است که خواهان آن هستیم. همه ی ما از لذت، لذت می بریم و از رنج دوری می کنیم. حتی اگر رنجی را بر خود هموار می کنیم در نهایت می خواهیم به لذتی برسیم. لذت تندرستی، سبب می شود که درد دندانپزشکی و جراحی را بر خود هموار کنیم. این دردها را تحمل می کنیم تا به لذت تندرستی برسیم. از همین رو است که به مومنان بشارت می دهند بهشت و شادی هایش در انتظارشان است. لذت بهشت، سختی و مشقات دینی زیستن را بر مومنان هموار می کند. ساختار روان شناختی آدمی، تمایل به لذت را دامن می زند. اما لذت گرایی، بدان معنا است که همه ی مقصد و نیت را بر مبنای لذت برای خویش بنا کنبم. به این معنا که کاری نکنیم مگر آن که لذتی برای ما افاده کند. علاوه بر این، هر فعالیتی را متوجه لذت و بیشتر لذت بردن خو.یش نماییم. چیزی جز لذت را به رسمیت نشناسیم و جستجوی دایمی لذت را در کانون وجودی خویش قرار دهیم، آن گونه که زوربای یونانی بدان عمل می کرد.

آیا لذت گرایی، غیر اخلاقی است؟

به نظر می رسد این پرسش را نیز باید به دو پرسش دیگر تغییر دهیم. گاهی منظورمان مصادیق لذت است و گاهی کنش لذت گرایی. به سخن دیگر، گاهی فلان لذت را غیر اخلاقی می دانیم و گاهی از مصادیق می گذریم و لذت گرایی را به منزله ی نحوه ای از زیستن و بودن ارزی می کنیم و از این شیوه ی بودن پرسش می کنیم. دینداران نیز با در نظر گرفتن معیار دینی، می پرسند: کدام عمل لذت آفرین، مجاز است. به عنوان مثال؛ آیا شرب خمر از منظر دین مجاز است؟ در این جا پای احکام فقهی باز می شود و رفتارها با احکام سنجیده می شوند.

علاوه بر این نیازمندیم لذت را از منظر اخلاق نیز به دو گونه تفکیک کنیم. لذت از منظر اخلاق حداکثرگرا و لذت از منظر اخلاق حداقل گرا. این تع ر بدان معنا است که اخلاق حداقل گرا، کنش های اخلاقا مجاز را مباح می داند. اما اخلاق حداکثرگرا، ما را به ام بیشتر سفارش می کند. توصیه می کند در حد مقدور، از لذت های اخلاقا مجاز هم دوری کنیم. برخی معنویت گرایان، واجد چنین اخلاقی هستند. اکنون در یک بازی ذهنی می توان چهار دایره ی متداخل را ترسیم کنیم. دایره ای که بیشترین مساحت را دارد، دایره ای است که لذت از منظر عقل جای می گیرد. از این دایره کوچکتر، لذت هایی است که ادیان آنها را مجاز می شمرند و باز هم دایره ی کوچک تر، لذت هایی است که اخلاق حداقل گرا مجاز می داند و در نهایت، کوچکترین دایره، مساحتی است که لذت های حداکثرگرا در آن جای می گیرد. اخلاق گرای حداکثری، برخی لذت هایی را از خود دریغ می کند که از نظر اخلاق کار درست تلقی می شود. اخلاق گرایی حداکثری، گرچه برخی لذت ها را غیر اخلاقی نمی داند اما خود او از آنها بهره ای نمی برد.

اکنون می توان پرسید: آیا زوربای یونانی غیر اخلاقی می زیست از آن جهت که رفتارهایی خلاف ضابطه ی اخلاق دارشت و یا غیر اخلاقی بود از آن جهت که رویکرد لذت گرایی را برگزیده است؟ به تعبیر دیگر، آیا لذت گرایی زوربای یونانی، محل اشکال است و یا چون مرتکب فلان فعل شده است؟

برای یک انسان معنوی، رویکرد لذت گرایانه به زندگی، رویکرد اخلاقی نیست. از این نظر، آدمی نیامده است که تماما در صرافت بهره مندی بیشتر از طبیعت و لذت بردن های مداوم از زندگی باشد. هدف انسان معنوی ذاذ و نهایت زندگی او بهره مندی و کامجویی فزاینده از زندگی نیست. رویکرد کامجویی رو به تزاید، با کمال انسانی و پرورش استعدادها و بروز آنها در تضاد است. در نگاه عارفانه، این گرایش رو به وجه سفلای آدمی دارد. به گونه ای که آدمی از شخص بودن به سوی شیئی بودن تنزل می یابد. در این صورت تفاوت آدمی با سایر حیوانات چیست؟ در این نگاه، فضیلت با لذت گرایی جسمانی و مادون، در تناقض است. جماعتی دیگر مانند رواقیون، زندگی رواقی را ترویج می د. رکن اصلی رواقی زیستن، کناره جویی از لذت ها و زندگی بدون بهره مندی بود. سخن آنها البته بیشتر برای رسیدن به آرامش بود. همان گونه که بودا نیز دغدغه ی اصلی اش وصول به آرامش بود.(کتاب رواقی زیستن نشر گمان را حتما بخوانید).

بنابر این لذت گرایی هم از نظر اخلاق و هم از این نظر که آرامش را از آدمی می گیرد، قابل قبول نیست. در این ایده است که رفتن به سوی هر لذتی، ناخواسته گام زدن به سوی درد و رنج است. زیرا لذت ناب و خالصی وجود ندارد. به نحوی که دست کم همان اندازه که به لذت می رسیم، درد و رنج به ما می رسد. از این رو بودکه توصیه می د به جای آن که در پی یافتن لذت و رسیدن به لذت باشید، از رنج بگریزید. بودا می گفت: خواستن رنج است. او سرچشمه ی همه ی رنج های آدمی را دز طلب می دانست. در این نظر ی که لذت می خواهد بداند که ناخواسته، رنج می خواهد.

فرض بر این است که لذت گرایی، مطلقا امر مذموم است، اما معنای این سخن نمی تواند این باشد که پس باید خود رااز هر لذتی محروم کرد. زیرا همان گونه که گفته شد لذت گرایی یک سبک زیستن و یک پروسه ی زندگی است. اما بهره مندی از لذت ها، حق انسان است. ترک لذت و غرق در لذت شدن، هر دو خطا است. هر دو ما را از هستی متعالی مان محروم می کند. ترک لذت، علاوه بر نتایج آسیب زای جسمانی و روان شناختی، قوای درونی آدمی را فرسوده می کند و توازن درونی و بررونی را می ستاند.

به نظرم لذت را باید بتوان با اخلاق جمع کرد. به دیگر سخن، باید در پی لذتی بود که بتوان از آن دفاع اخلاقی کرد. اخلاق داور مناسبی است که داوری اش را باید پذیرفت و گردن به حکمش داد. گرچه می دانم در این صورت از بهره مندی هایی نیز بی نصیب خواهیم شد. اما این بی نصیبی و محرومیت، به زیستن اش می ارزد.



مشاهده متن کامل ...
حقایقی که بهتر است درباره لذت بدانید
درخواست حذف اطلاعات

حقایقی که بهتر است درباره لذت بدانید

انشا در مورد

    مجموعه: دانستنیهای


    لذت ,راههای افزایش لذت ,رسیدن به اوج لذت

    کیفیت و دفعات لذت - می تواند با افزایش سن بهبود یابد

    حقایقی که بهتر است درباره لذت بدانید
    شما! بله شما، خج نکشید… لذت به اندازه بسیاری از مراقبت های پزشکی برای سلامت زن مفید است. برای آگاهی از همه آن چیزهایی که دوست داشتید، بدانید و چیزهایی که نمی دانید، فهرست زیر را مطالعه کنید؛ این ها مجموعه ای از حقایق شگفت انگیز در مورد «لذت » هستند که ممکن است از آنها بی خبر باشید:

    استفاده از کاندوم، بر کیفیت لذت تأثیر نمی گذارد
    اگر نگران آن هستید که کاندوم بر کیفیت لذت شما تأثیر بگذارد، باید بگوییم که نگران نباشید. این باور که استفاده از کاندوم مانع از لذت زن می شود، درست نیست؛ لذت زن با استفاده یا بدون استفاده از کاندوم، به یک اندازه است. در حقیقت، کاندوم می تواند به زوج کمک کند تا روابط طولانی تری داشته باشند زیرا دیگر لازم نیست که مرد به دلیل زود ی، رابطه را به سرعت قطع کند. اگر مرد به دلیل عدم تحریک کافی، تمایلی به استفاده از کاندوم ندارد، می توان قبل از شروع رابطه، از تحریک دستی استفاده کرد تا مرد نیز بتواند با استفاده از کاندوم، به لذت کافی برسد.

    در رسیدن به اوج لذت حدود 30 درصد از ن مشکل دارند
    اگر در رسیدن به اوج لذت ، مشکل دارید، بدانید که تنها نیستید. آمارها حاکی از آن است که از هر سه زن، تقریباً یکی از آنها در روابط خود به اوج لذت نمی رسد. تقریباً 80 درصد از ن در واژینالی به مشکل بر می خورند؛ تحریک ه در هنگام رابطه ، می تواند به حل این مشکل کمک کند اما درمان پزشکی هم مؤثر است.

    لذت ,راههای افزایش لذت ,رسیدن به اوج لذت

    از هر سه زن، تقریباً یکی از آنها در روابط خود به اوج لذت نمی رسد

    ناتوانی ن شامل ناتوانی در رسیدن به لذت نیز می شود؛ این مشکل بسیار شایع -حدود 43 درصد- است و موضوع مورد بحث بسیاری از تحقیقات پزشکی اخیر بوده است. درمان های موضعی تستسترون یا داروهای خوراکی برای برخی از ن مؤثر هستند اما تعداد درمان های پزشکی مؤثر، کم است. ناتوانی ن ممکن است در اثر بیماری های خاصی به وجود آمده باشد، بنابراین حتما به پزشک مراجعه کنید تا مطمئن شوید که به بیماری همچون مشکلات تیروئیدی، افسردگی یا دیابت مبتلا نیستید.

    یافتن نقطه جی به رسیدن به اوج لذت کمک می کند
    نقطه جی روی دیواره جلویی ، بین دهانه ورودی و دهانه ورودی رحم قرار دارد؛ این منطقه برای متخصصان روابط بسیار اهمیت دارد و دارای پایانه های عصبی زیادی است که به زن کمک می کند تا به لذت بیشتر و طولانی تری برسد. البته نقطه جی بسیار بحث برانگیز است؛ محققان انگلیسی به تازگی وجود آن را رد کرده اند اما محققان ایتالیایی بر وجود این نقطه تأکید می کنند و با شواهدی آن را اثبات کرده اند. با وجود این، بسیاری از محققان، وجود نقطه جی را تأیید می کنند و ن را به پیدا آن تشویق می نمایند. با اینکه محل دقیق نقطه جی در ن مختلف می تواند کمی متفاوت باشد اما به طور کلی، در درون قرار دارد و بافت آن کمی «سفت تر» از بافت است.

    لذت ,راههای افزایش لذت ,رسیدن به اوج لذت

    لذت می تواند انواع درد – درد آرتروز، درد بعد از جراحی و ... را تسکین دهد

    √ لذت باعث تسکین درد می شود
    سردرد دارید؟ شاید بهتر باشد که رابطه داشته باشید. شواهدی وجود دارد که نشان می دهد که لذت می تواند انواع درد – درد آرتروز، درد بعد از جراحی و حتی درد پس از زایمان – را تسکین دهد. چگونگی این فرایند تا حد زیادی به دلیل ترشح هورمونی به نام ا ی توسین در زمان لذت است. ا ی توسین به بروز پیوند احساسی، آرامش و دیگر احساسات مثبت کمک می کند. با این حال، تسکین ناشی از لذت ، کوتاه مدت – معمولا ۸ تا ۱۰ دقیقه – است.

    کیفیت لذت با افزایش سن بیشتر می شود
    به گفته هربنیک، برخلاف بسیاری از مسائل دیگر، زندگی – به خصوص، کیفیت و دفعات لذت - می تواند با افزایش سن بهبود یابد. با افزایش سن، رسیدن به لذت راحت تر می شود. به عنوان نمونه، در یک تحقیق، ۶۱ درصد از ن ۱۸ تا ۲۴ سال، در آ ین رابطه خود به لذت رسیده بودند، در صورتی که این میزان در ن ۳۰ تا ۴۰ سال، ۶۵ درصد و در ن ۴۰ تا ۵۰ سال، ۷۰ درصد بود.

    با اینکه این تحقیق نشان نمی دهد که چرا لذت با افزایش سن بیشتر می شود، اما می توان حدس زد که دلیل آن افزایش تجربه زن در رابطه ، اعتماد به نفس بیشتر او و افزایش میل او باشد. علاوه بر این، اعتماد و صمیمیتی که فرد در رابطه طولانی مدت احساس می کند، می تواند اعتماد به نفس وی را افزایش دهد.

    بین لذت و میزان اعتماد به نفس زن رابطه وجو دارد
    تحقیقات نشان می دهند که احساس زن نسبت به اندام خود، بر کیفیت لذت های او تأثیر می گذارد. یک پزشک ن بر این مسئله تأکید می کند که شکل هر فرد با فرد دیگر متفاوت است، البته به طور کلی شکل بسیار زیبایی ندارد. تنها لازم است که از سلامت خود مطمئن باشید؛ اگر در هنگام رابطه ، دردی در احساس نکنید یا ماده غیرطبیعی از شما خارج نشود و زخم یا مشکلات دیگری نداشته باشید، بدانید که سالم هستید و مشکلی ندارید.

    با افزایش اعتماد به نفس خود، احتمال رسیدن به اوج لذت خود را افزایش دهید. این بسیار مهم است که طوری با خود رفتار کنید که دوست دارید، دیگران با شما رفتار کنند؛ در مورد خود و بدن خود، مثبت فکر کنید.

    بسیاری از ن دیر به اوج لذت می رسند

    بسیاری از ن دیرتر از همسران خود به اوج لذت می رسند و این کاملاً طبیعی است. در واقع، آمارها نشان می دهند که بیشتر ن برای رسیدن به اوج لذت ، به ۲۰ دقیقه زمان نیاز دارند. اگر همسر شما زودتر از شما به اوج لذت می رسد، راه هایی وجود دارد تا او را نیز با خود همراه کنید. تمرین های ذهنی می توانند مؤثر باشند و فشار مرد را بیشتر کنند. اگر مشکل شما زود ی است، همسر شما می تواند به پزشک مراقبت های بهداشتی اولیه یا یک متخصص بیماری های ادراری مراجعه کند.

    لذت ,راههای افزایش لذت ,رسیدن به اوج لذت

    تفاوت عمده ای در لذت زن و مرد وجود دارد

    در مردان و ن رسیدن به لذت متفاوت است
    درست است که تعداد کمی از مردان در رسیدن به اوج لذت مشکل دارند اما دفعات بروز این مسئله، در این افراد نیز بسیار کم است. از سوی دیگر، بسیاری از ن به اوج لذت نمی رسند، حتی زمانی که طرف مقابل فکر می کند که زن به لذت رسیده است. هربنیک اشاره می کند که هنوز تفاوت عمده ای در لذت زن و مرد وجود دارد.

    در یک تحقیق، ۸۵ درصد از مردان فکر می د که همسران آنها به لذت رسیده اند در صورتی که تنها ۶۴ درصد از ن به اوج لذت رسیده بودند. راه حل چیست؟ این مسئله پیچیده ای است، اما نی که راحت تر هستند و بدن خود را بهتر می شناسند، می دانند که چگونه از رابطه خود بیشتر لذت ببرند.

    در موارد نادر، لذت بدون تحریک اندام رخ می دهد
    این حقیقت دارد که برخی از اوقات، برخی از ن در هنگام دویدن بر روی تردمیل یا دریافت ماساژ، به اوج لذت می رسند. این یک پدیده واقعی است و قابل توجیه است. این مسئله از دو جهت، قابل توجیه است: افزایش جریان خون به اندام های و لرزش یا تماس با اندام . جریان خون بیشتر و آرامش کلی بدن در هنگام ماساژ نیز می تواند منجر به لذت شود.

    نی که در رابطه ، خلاقیت بیشتری به ج می دهند، بیشتر به اوج لذت می رسند.
    به گفته هربنیک، اگر در هنگام ، به لذت نمی رسید، شیوه های مختلف را امتحان کنید. وقتی زن از شیوه های مختلف رابطه استفاده می کند، راحت تر به اوج لذت می رسد. به عنوان نمونه، رابطه واژینالی به همراه رابطه دهانی، احتمال رسیدن به لذت را بیشتر می کند. این به این دلیل است که تلفیق روابط مختلف، به معنای رابطه طولانی تر است.

    منبع : baghdaroo.com

دانستنیهای قبل و بعد از ازدواج

  • پاسخ شمابه سؤالات نامزدتان چگونه است؟
  • 10 رابطه که سر انجامی نخواهد داشت
  • آمادگی مردان برای ازدواج
  • اگر به دنبال شریک ازدواج هستید
  • برای دخترخانم ها قبل ازبرقراری ارتباط
  • تفاوت زندگی مشترک,بادوستی های عاشقانه

ادامه مطلب


مشاهده متن کامل ...
حقیقت های که بهتر است درباره لذت بدانید
درخواست حذف اطلاعات


بیشتر بخوانید:

افزایش لذت

حقیقت های که بهتر است درباره لذت بدانید

کیفیت و دفعات لذت - می تواند با افزایش سن بهبود یابد

حقایقی که بهتر است درباره لذت بدانید
شما! بله شما، خج نکشید… لذت به اندازه بسیاری از مراقبت های پزشکی برای سلامت زن مفید است. برای آگاهی از همه آن چیزهایی که دوست داشتید، بدانید و چیزهایی که نمی دانید، فهرست زیر را مطالعه کنید؛ این ها مجموعه ای از حقایق شگفت انگیز در مورد «لذت » هستند که ممکن است از آنها بی خبر باشید:

استفاده از کاندوم، بر کیفیت لذت تأثیر نمی گذارد
اگر نگران آن هستید که کاندوم بر کیفیت لذت شما تأثیر بگذارد، باید بگوییم که نگران نباشید. این باور که استفاده از کاندوم مانع از لذت زن می شود، درست نیست؛ لذت زن با استفاده یا بدون استفاده از کاندوم، به یک اندازه است. در حقیقت، کاندوم می تواند به زوج کمک کند تا روابط طولانی تری داشته باشند زیرا دیگر لازم نیست که مرد به دلیل زود ی، رابطه را به سرعت قطع کند. اگر مرد به دلیل عدم تحریک کافی، تمایلی به استفاده از کاندوم ندارد، می توان قبل از شروع رابطه، از تحریک دستی استفاده کرد تا مرد نیز بتواند با استفاده از کاندوم، به لذت کافی برسد.

در رسیدن به اوج لذت حدود 30 درصد از ن مشکل دارند
اگر در رسیدن به اوج لذت ، مشکل دارید، بدانید که تنها نیستید. آمارها حاکی از آن است که از هر سه زن، تقریباً یکی از آنها در روابط خود به اوج لذت نمی رسد. تقریباً 80 درصد از ن در واژینالی به مشکل بر می خورند؛ تحریک ه در هنگام رابطه ، می تواند به حل این مشکل کمک کند اما درمان پزشکی هم مؤثر است.

از هر سه زن، تقریباً یکی از آنها در روابط خود به اوج لذت نمی رسد

ناتوانی ن شامل ناتوانی در رسیدن به لذت نیز می شود؛ این مشکل بسیار شایع -حدود 43 درصد- است و موضوع مورد بحث بسیاری از تحقیقات پزشکی اخیر بوده است. درمان های موضعی تستسترون یا داروهای خوراکی برای برخی از ن مؤثر هستند اما تعداد درمان های پزشکی مؤثر، کم است. ناتوانی ن ممکن است در اثر بیماری های خاصی به وجود آمده باشد، بنابراین حتما به پزشک مراجعه کنید تا مطمئن شوید که به بیماری همچون مشکلات تیروئیدی، افسردگی یا دیابت مبتلا نیستید.

یافتن نقطه جی به رسیدن به اوج لذت کمک می کند
نقطه جی روی دیواره جلویی ، بین دهانه ورودی و دهانه ورودی رحم قرار دارد؛ این منطقه برای متخصصان روابط بسیار اهمیت دارد و دارای پایانه های عصبی زیادی است که به زن کمک می کند تا به لذت بیشتر و طولانی تری برسد. البته نقطه جی بسیار بحث برانگیز است؛ محققان انگلیسی به تازگی وجود آن را رد کرده اند اما محققان ایتالیایی بر وجود این نقطه تأکید می کنند و با شواهدی آن را اثبات کرده اند. با وجود این، بسیاری از محققان، وجود نقطه جی را تأیید می کنند و ن را به پیدا آن تشویق می نمایند. با اینکه محل دقیق نقطه جی در ن مختلف می تواند کمی متفاوت باشد اما به طور کلی، در درون قرار دارد و بافت آن کمی «سفت تر» از بافت است.

لذت می تواند انواع درد – درد آرتروز، درد بعد از جراحی و … را تسکین دهد

√ لذت باعث تسکین درد می شود
سردرد دارید؟ شاید بهتر باشد که رابطه داشته باشید. شواهدی وجود دارد که نشان می دهد که لذت می تواند انواع درد – درد آرتروز، درد بعد از جراحی و حتی درد پس از زایمان – را تسکین دهد. چگونگی این فرایند تا حد زیادی به دلیل ترشح هورمونی به نام ا ی توسین در زمان لذت است. ا ی توسین به بروز پیوند احساسی، آرامش و دیگر احساسات مثبت کمک می کند. با این حال، تسکین ناشی از لذت ، کوتاه مدت – معمولا ۸ تا ۱۰ دقیقه – است.

کیفیت لذت با افزایش سن بیشتر می شود
به گفته هربنیک، برخلاف بسیاری از مسائل دیگر، زندگی – به خصوص، کیفیت و دفعات لذت - می تواند با افزایش سن بهبود یابد. با افزایش سن، رسیدن به لذت راحت تر می شود. به عنوان نمونه، در یک تحقیق، ۶۱ درصد از ن ۱۸ تا ۲۴ سال، در آ ین رابطه خود به لذت رسیده بودند، در صورتی که این میزان در ن ۳۰ تا ۴۰ سال، ۶۵ درصد و در ن ۴۰ تا ۵۰ سال، ۷۰ درصد بود.

با اینکه این تحقیق نشان نمی دهد که چرا لذت با افزایش سن بیشتر می شود، اما می توان حدس زد که دلیل آن افزایش تجربه زن در رابطه ، اعتماد به نفس بیشتر او و افزایش میل او باشد. علاوه بر این، اعتماد و صمیمیتی که فرد در رابطه طولانی مدت احساس می کند، می تواند اعتماد به نفس وی را افزایش دهد.

بین لذت و میزان اعتماد به نفس زن رابطه وجو دارد
تحقیقات نشان می دهند که احساس زن نسبت به اندام خود، بر کیفیت لذت های او تأثیر می گذارد. یک پزشک ن بر این مسئله تأکید می کند که شکل هر فرد با فرد دیگر متفاوت است، البته به طور کلی شکل بسیار زیبایی ندارد. تنها لازم است که از سلامت خود مطمئن باشید؛ اگر در هنگام رابطه ، دردی در احساس نکنید یا ماده غیرطبیعی از شما خارج نشود و زخم یا مشکلات دیگری نداشته باشید، بدانید که سالم هستید و مشکلی ندارید.

با افزایش اعتماد به نفس خود، احتمال رسیدن به اوج لذت خود را افزایش دهید. این بسیار مهم است که طوری با خود رفتار کنید که دوست دارید، دیگران با شما رفتار کنند؛ در مورد خود و بدن خود، مثبت فکر کنید.

بسیاری از ن دیر به اوج لذت می رسند

بسیاری از ن دیرتر از همسران خود به اوج لذت می رسند و این کاملاً طبیعی است. در واقع، آمارها نشان می دهند که بیشتر ن برای رسیدن به اوج لذت ، به ۲۰ دقیقه زمان نیاز دارند. اگر همسر شما زودتر از شما به اوج لذت می رسد، راه هایی وجود دارد تا او را نیز با خود همراه کنید. تمرین های ذهنی می توانند مؤثر باشند و فشار مرد را بیشتر کنند. اگر مشکل شما زود ی است، همسر شما می تواند به پزشک مراقبت های بهداشتی اولیه یا یک متخصص بیماری های ادراری مراجعه کند.

تفاوت عمده ای در لذت زن و مرد وجود دارد

در مردان و ن رسیدن به لذت متفاوت است
درست است که تعداد کمی از مردان در رسیدن به اوج لذت مشکل دارند اما دفعات بروز این مسئله، در این افراد نیز بسیار کم است. از سوی دیگر، بسیاری از ن به اوج لذت نمی رسند، حتی زمانی که طرف مقابل فکر می کند که زن به لذت رسیده است. هربنیک اشاره می کند که هنوز تفاوت عمده ای در لذت زن و مرد وجود دارد.

در یک تحقیق، ۸۵ درصد از مردان فکر می د که همسران آنها به لذت رسیده اند در صورتی که تنها ۶۴ درصد از ن به اوج لذت رسیده بودند. راه حل چیست؟ این مسئله پیچیده ای است، اما نی که راحت تر هستند و بدن خود را بهتر می شناسند، می دانند که چگونه از رابطه خود بیشتر لذت ببرند.

در موارد نادر، لذت بدون تحریک اندام رخ می دهد
این حقیقت دارد که برخی از اوقات، برخی از ن در هنگام دویدن بر روی تردمیل یا دریافت ماساژ، به اوج لذت می رسند. این یک پدیده واقعی است و قابل توجیه است. این مسئله از دو جهت، قابل توجیه است: افزایش جریان خون به اندام های و لرزش یا تماس با اندام . جریان خون بیشتر و آرامش کلی بدن در هنگام ماساژ نیز می تواند منجر به لذت شود.

نی که در رابطه ، خلاقیت بیشتری به ج می دهند، بیشتر به اوج لذت می رسند.
به گفته هربنیک، اگر در هنگام ، به لذت نمی رسید، شیوه های مختلف را امتحان کنید. وقتی زن از شیوه های مختلف رابطه استفاده می کند، راحت تر به اوج لذت می رسد. به عنوان نمونه، رابطه واژینالی به همراه رابطه دهانی، احتمال رسیدن به لذت را بیشتر می کند. این به این دلیل است که تلفیق روابط مختلف، به معنای رابطه طولانی تر است.

بیشتر بخوانید:

راههای رساندن ن به اوج لذت (ویژه متاهلین)

چه گونه با همسرتان رابطه لذت بخش داشته باشید؟

راههای افزایش لذت در رابطه شویی

حقیقت های که بهتر است درباره لذت بدانید

راز افزایش لذت در رابطه شویی

راههای ایجاد تنوع و افزایش کیفیت رابطه

منبع : baghdaroo.com



مشاهده متن کامل ...
ببر
درخواست حذف اطلاعات

ببر (نام علمی: panthera tigris) بزرگترین جانور از تیرهٔ گربه ایان است که طول قامت آن تا ۳٫۳ متر و وزن آن تا

۳۰۶ کیلوگرم می رسد. مهم ترین مشخصهٔ این جانور، خط های عمودی تیره روی خز قرمز-نارنجی آن است که در

ناحیهٔ زیرین روشن تر است. این جانور دارای بدنی عضلانی و پاهایی بسیار نیرومند است. بدن ببر دارای موهای

بلند و برّاق به رنگ نارنجی، همراه با خط های سیاه عمودی می باشد. جثّهٔ ببرهای نر بزرگ تر از ببرهای ماده

است و همچنین موهای روی گونهٔ ببر نر بلندتر از ببر ماده می باشد. دندان های ببر بسیار قوی است و دندان

نیش آن در میان جانوران خشکی بلندترین است. طول تاج دندان ببر به ۷۴٫۵ میلیمتر و گاهی تا ۹۰ میلیمتر

می رسد.[۱] در باغ وحش ببرها معمولاً بین ۲۰ تا ۲۶ سال عمر می کنند که البته به نظر در دنیای وحشی بیرون

هم همین حدود عمر می کنند.[۲] این جانور برای خود قلمرو تعیین می کند و عموماً اجتماعی و تنها است (به

این معنی که به صورت مستقل زندگی می کند اما گاهی مجردهای آن ها در یک منطقه یا حتی لانه زندگی

می کنند). لازم است تا محیط زندگی ببر فضای بزرگی باشد تا نیازهای شکار آن را برطرف کند این خلق ببرها

باعث شده تا در مناطق پرجمعیت، آن ها با انسان دچار مشکلات جدی شوند.

در دوره ای ببرها در سراسر آسیا از ترکیه در غرب تا روسیه در شرق دیده می شدند. در گذر ۱۰۰ سال پیش،

۹۳٪ از گسترهٔ تاریخی زیستگاه آن ها ازدست رفته است و آن ها در نواحی جنوب غرب و مرکز آسیا در

جزیره های جاوه و بالی و در مناطق گسترده ای از آسیای جنوب شرقی و آسیای شرقی به کلی نابود شده اند.

امروزه زیستگاه آن ها به تای سیبری تا چمن زارهای باز و مرداب های کرنا محدود شده است. شش زیرگونهٔ

باقی مانده از ببرها در ردهٔ گونه در معرض خطر iucn جای گرفته اند. جمعیت جهانی ببرها در وحش میان ۳۰۶۲

تا ۳۹۴۸ برآورد شده است که ۱۰۰،۰۰۰ مورد کمتر از شمار آن ها در آغاز سدهٔ ۲۰ میلادی است[۳] که بیشتر

این شمار باقی مانده هم جدا و بدون تماس با هم زندگی می کنند. از دلایل اصلی کاهش جمعیت آن ها می توان

به ت یب زیستگاه، شکار غیرقانونی و ناپیوستگی در زیستگاه آن ها اشاره کرد.[۴] مساحت منطقهٔ زندگی ببرها

در کرهٔ زمین کمتر از ۱٬۱۸۴٬۹۱۱ کیلومتر مربع برآورد شده است که ۴۱٪ کمتر از مساحت برآورد شده برای آن

در میانهٔ دههٔ ۱۹۹۰ است.[۵]

ببر بنگال پرشمارترین زیرگونه و ببر سیبری بزرگترین زیرگونهٔ ببر است. از ۹ زیرگونهٔ این جانور ۳ زیرگونه از جمله ببر

مازندران منقرض شده اند و ۶ زیرگونهٔ دیگر نیز در خطر انقراض قرار دارند. قلمرو تاریخی این حیوانات از میان

رودان و قفقاز تا بیشتر نواحی شرقی و جنوبی آسیا امتداد می یافت اما این قلمرو امروزه به شدت کاهش

یافته است.

نرها و ماده ها تنها در هنگام جفتگیری به مدّت چند روز در کنار یکدیگر می مانند. ببرهای ماده پس از ۱۰۳ تا ۱۰۵

روز بارداری دو یا سه توله به دنیا می آورند. توله ها تا چند سال همراه با مادر خود زندگی می کنند.

به طور کلی وزن ببرهای نر از ۲۰۰ تا ۳۲۰ کیلوگرم است و مادهٔ آن ها از ۱۲۰ تا ۱۸۰ کیلوگرم می باشد. میانگین

قد در نرها ۲٫۶ تا ۳٫۳ متر و در ماده ها ۲٫۳ تا ۲٫۷۵ متر می باشد.

ببرها اگر پیر باشند و یافتن غذا برای آن ها سخت باشد یا اگر در جای که توله های خود را بزرگ می کنند غذا

کمیاب باشد به انسان ها حمله می کنند. ببرها ترجیح می دهند از پشت حمله کنند لذا بعضی از روستاییان

هندی که در منطقه حفاظت شدهٔ ببرها زندگی می کنند ماسک های صورت را از پشت سرشان

می بندند.

ببرها از دیرباز بسیار مورد توجه بوده اند به گونه ای که در اسطوره ها و فولکلور همواره به آن ها اشاره شده است

در دنیای امروز هم در ها و ادبیات، گاه، اشاره هایی دیده می شود. از تصویر و نماد ببر در پرچم، آرم و یا به

عنوان شانس بیار برای تیم های ورزشی استفاده می شود.[۶] ببر جانور ملی بنگلادش(بویژه ببر

بنگالهند، ویتنام، ما ی (بویژه ببر مالایی) و کرهٔ جنوبی است.



مشاهده متن کامل ...
ببر
درخواست حذف اطلاعات

ببر (نام علمی: panthera tigris) بزرگترین جانور از تیرهٔ گربه ایان است که طول قامت آن تا ۳٫۳ متر و وزن آن تا

۳۰۶ کیلوگرم می رسد. مهم ترین مشخصهٔ این جانور، خط های عمودی تیره روی خز قرمز-نارنجی آن است که در

ناحیهٔ زیرین روشن تر است. این جانور دارای بدنی عضلانی و پاهایی بسیار نیرومند است. بدن ببر دارای موهای

بلند و برّاق به رنگ نارنجی، همراه با خط های سیاه عمودی می باشد. جثّهٔ ببرهای نر بزرگ تر از ببرهای ماده

است و همچنین موهای روی گونهٔ ببر نر بلندتر از ببر ماده می باشد. دندان های ببر بسیار قوی است و دندان

نیش آن در میان جانوران خشکی بلندترین است. طول تاج دندان ببر به ۷۴٫۵ میلیمتر و گاهی تا ۹۰ میلیمتر

می رسد.[۱] در باغ وحش ببرها معمولاً بین ۲۰ تا ۲۶ سال عمر می کنند که البته به نظر در دنیای وحشی بیرون

هم همین حدود عمر می کنند.[۲] این جانور برای خود قلمرو تعیین می کند و عموماً اجتماعی و تنها است (به

این معنی که به صورت مستقل زندگی می کند اما گاهی مجردهای آن ها در یک منطقه یا حتی لانه زندگی

می کنند). لازم است تا محیط زندگی ببر فضای بزرگی باشد تا نیازهای شکار آن را برطرف کند این خلق ببرها

باعث شده تا در مناطق پرجمعیت، آن ها با انسان دچار مشکلات جدی شوند.

در دوره ای ببرها در سراسر آسیا از ترکیه در غرب تا روسیه در شرق دیده می شدند. در گذر ۱۰۰ سال پیش،

۹۳٪ از گسترهٔ تاریخی زیستگاه آن ها ازدست رفته است و آن ها در نواحی جنوب غرب و مرکز آسیا در

جزیره های جاوه و بالی و در مناطق گسترده ای از آسیای جنوب شرقی و آسیای شرقی به کلی نابود شده اند.

امروزه زیستگاه آن ها به تای سیبری تا چمن زارهای باز و مرداب های کرنا محدود شده است. شش زیرگونهٔ

باقی مانده از ببرها در ردهٔ گونه در معرض خطر iucn جای گرفته اند. جمعیت جهانی ببرها در وحش میان ۳۰۶۲

تا ۳۹۴۸ برآورد شده است که ۱۰۰،۰۰۰ مورد کمتر از شمار آن ها در آغاز سدهٔ ۲۰ میلادی است[۳] که بیشتر

این شمار باقی مانده هم جدا و بدون تماس با هم زندگی می کنند. از دلایل اصلی کاهش جمعیت آن ها می توان

به ت یب زیستگاه، شکار غیرقانونی و ناپیوستگی در زیستگاه آن ها اشاره کرد.[۴] مساحت منطقهٔ زندگی ببرها

در کرهٔ زمین کمتر از ۱٬۱۸۴٬۹۱۱ کیلومتر مربع برآورد شده است که ۴۱٪ کمتر از مساحت برآورد شده برای آن

در میانهٔ دههٔ ۱۹۹۰ است.[۵]

ببر بنگال پرشمارترین زیرگونه و ببر سیبری بزرگترین زیرگونهٔ ببر است. از ۹ زیرگونهٔ این جانور ۳ زیرگونه از جمله ببر

مازندران منقرض شده اند و ۶ زیرگونهٔ دیگر نیز در خطر انقراض قرار دارند. قلمرو تاریخی این حیوانات از میان

رودان و قفقاز تا بیشتر نواحی شرقی و جنوبی آسیا امتداد می یافت اما این قلمرو امروزه به شدت کاهش

یافته است.

نرها و ماده ها تنها در هنگام جفتگیری به مدّت چند روز در کنار یکدیگر می مانند. ببرهای ماده پس از ۱۰۳ تا ۱۰۵

روز بارداری دو یا سه توله به دنیا می آورند. توله ها تا چند سال همراه با مادر خود زندگی می کنند.

به طور کلی وزن ببرهای نر از ۲۰۰ تا ۳۲۰ کیلوگرم است و مادهٔ آن ها از ۱۲۰ تا ۱۸۰ کیلوگرم می باشد. میانگین

قد در نرها ۲٫۶ تا ۳٫۳ متر و در ماده ها ۲٫۳ تا ۲٫۷۵ متر می باشد.

ببرها اگر پیر باشند و یافتن غذا برای آن ها سخت باشد یا اگر در جای که توله های خود را بزرگ می کنند غذا

کمیاب باشد به انسان ها حمله می کنند. ببرها ترجیح می دهند از پشت حمله کنند لذا بعضی از روستاییان

هندی که در منطقه حفاظت شدهٔ ببرها زندگی می کنند ماسک های صورت را از پشت سرشان

می بندند.

ببرها از دیرباز بسیار مورد توجه بوده اند به گونه ای که در اسطوره ها و فولکلور همواره به آن ها اشاره شده است

در دنیای امروز هم در ها و ادبیات، گاه، اشاره هایی دیده می شود. از تصویر و نماد ببر در پرچم، آرم و یا به

عنوان شانس بیار برای تیم های ورزشی استفاده می شود.[۶] ببر جانور ملی بنگلادش(بویژه ببر

بنگالهند، ویتنام، ما ی (بویژه ببر مالایی) و کرهٔ جنوبی است.



مشاهده متن کامل ...
ببر
درخواست حذف اطلاعات

ببر (نام علمی: panthera tigris) بزرگترین جانور از تیرهٔ گربه ایان است که طول قامت آن تا ۳٫۳ متر و وزن آن تا

۳۰۶ کیلوگرم می رسد. مهم ترین مشخصهٔ این جانور، خط های عمودی تیره روی خز قرمز-نارنجی آن است که در

ناحیهٔ زیرین روشن تر است. این جانور دارای بدنی عضلانی و پاهایی بسیار نیرومند است. بدن ببر دارای موهای

بلند و برّاق به رنگ نارنجی، همراه با خط های سیاه عمودی می باشد. جثّهٔ ببرهای نر بزرگ تر از ببرهای ماده

است و همچنین موهای روی گونهٔ ببر نر بلندتر از ببر ماده می باشد. دندان های ببر بسیار قوی است و دندان

نیش آن در میان جانوران خشکی بلندترین است. طول تاج دندان ببر به ۷۴٫۵ میلیمتر و گاهی تا ۹۰ میلیمتر

می رسد.[۱] در باغ وحش ببرها معمولاً بین ۲۰ تا ۲۶ سال عمر می کنند که البته به نظر در دنیای وحشی بیرون

هم همین حدود عمر می کنند.[۲] این جانور برای خود قلمرو تعیین می کند و عموماً اجتماعی و تنها است (به

این معنی که به صورت مستقل زندگی می کند اما گاهی مجردهای آن ها در یک منطقه یا حتی لانه زندگی

می کنند). لازم است تا محیط زندگی ببر فضای بزرگی باشد تا نیازهای شکار آن را برطرف کند این خلق ببرها

باعث شده تا در مناطق پرجمعیت، آن ها با انسان دچار مشکلات جدی شوند.

در دوره ای ببرها در سراسر آسیا از ترکیه در غرب تا روسیه در شرق دیده می شدند. در گذر ۱۰۰ سال پیش،

۹۳٪ از گسترهٔ تاریخی زیستگاه آن ها ازدست رفته است و آن ها در نواحی جنوب غرب و مرکز آسیا در

جزیره های جاوه و بالی و در مناطق گسترده ای از آسیای جنوب شرقی و آسیای شرقی به کلی نابود شده اند.

امروزه زیستگاه آن ها به تای سیبری تا چمن زارهای باز و مرداب های کرنا محدود شده است. شش زیرگونهٔ

باقی مانده از ببرها در ردهٔ گونه در معرض خطر iucn جای گرفته اند. جمعیت جهانی ببرها در وحش میان ۳۰۶۲

تا ۳۹۴۸ برآورد شده است که ۱۰۰،۰۰۰ مورد کمتر از شمار آن ها در آغاز سدهٔ ۲۰ میلادی است[۳] که بیشتر

این شمار باقی مانده هم جدا و بدون تماس با هم زندگی می کنند. از دلایل اصلی کاهش جمعیت آن ها می توان

به ت یب زیستگاه، شکار غیرقانونی و ناپیوستگی در زیستگاه آن ها اشاره کرد.[۴] مساحت منطقهٔ زندگی ببرها

در کرهٔ زمین کمتر از ۱٬۱۸۴٬۹۱۱ کیلومتر مربع برآورد شده است که ۴۱٪ کمتر از مساحت برآورد شده برای آن

در میانهٔ دههٔ ۱۹۹۰ است.[۵]

ببر بنگال پرشمارترین زیرگونه و ببر سیبری بزرگترین زیرگونهٔ ببر است. از ۹ زیرگونهٔ این جانور ۳ زیرگونه از جمله ببر

مازندران منقرض شده اند و ۶ زیرگونهٔ دیگر نیز در خطر انقراض قرار دارند. قلمرو تاریخی این حیوانات از میان

رودان و قفقاز تا بیشتر نواحی شرقی و جنوبی آسیا امتداد می یافت اما این قلمرو امروزه به شدت کاهش

یافته است.

نرها و ماده ها تنها در هنگام جفتگیری به مدّت چند روز در کنار یکدیگر می مانند. ببرهای ماده پس از ۱۰۳ تا ۱۰۵

روز بارداری دو یا سه توله به دنیا می آورند. توله ها تا چند سال همراه با مادر خود زندگی می کنند.

به طور کلی وزن ببرهای نر از ۲۰۰ تا ۳۲۰ کیلوگرم است و مادهٔ آن ها از ۱۲۰ تا ۱۸۰ کیلوگرم می باشد. میانگین

قد در نرها ۲٫۶ تا ۳٫۳ متر و در ماده ها ۲٫۳ تا ۲٫۷۵ متر می باشد.

ببرها اگر پیر باشند و یافتن غذا برای آن ها سخت باشد یا اگر در جای که توله های خود را بزرگ می کنند غذا

کمیاب باشد به انسان ها حمله می کنند. ببرها ترجیح می دهند از پشت حمله کنند لذا بعضی از روستاییان

هندی که در منطقه حفاظت شدهٔ ببرها زندگی می کنند ماسک های صورت را از پشت سرشان

می بندند.

ببرها از دیرباز بسیار مورد توجه بوده اند به گونه ای که در اسطوره ها و فولکلور همواره به آن ها اشاره شده است

در دنیای امروز هم در ها و ادبیات، گاه، اشاره هایی دیده می شود. از تصویر و نماد ببر در پرچم، آرم و یا به

عنوان شانس بیار برای تیم های ورزشی استفاده می شود.[۶] ببر جانور ملی بنگلادش(بویژه ببر

بنگالهند، ویتنام، ما ی (بویژه ببر مالایی) و کرهٔ جنوبی است.



مشاهده متن کامل ...
ببر
درخواست حذف اطلاعات

ببر (نام علمی: panthera tigris) بزرگترین جانور از تیرهٔ گربه ایان است که طول قامت آن تا ۳٫۳ متر و وزن آن تا

۳۰۶ کیلوگرم می رسد. مهم ترین مشخصهٔ این جانور، خط های عمودی تیره روی خز قرمز-نارنجی آن است که در

ناحیهٔ زیرین روشن تر است. این جانور دارای بدنی عضلانی و پاهایی بسیار نیرومند است. بدن ببر دارای موهای

بلند و برّاق به رنگ نارنجی، همراه با خط های سیاه عمودی می باشد. جثّهٔ ببرهای نر بزرگ تر از ببرهای ماده

است و همچنین موهای روی گونهٔ ببر نر بلندتر از ببر ماده می باشد. دندان های ببر بسیار قوی است و دندان

نیش آن در میان جانوران خشکی بلندترین است. طول تاج دندان ببر به ۷۴٫۵ میلیمتر و گاهی تا ۹۰ میلیمتر

می رسد.[۱] در باغ وحش ببرها معمولاً بین ۲۰ تا ۲۶ سال عمر می کنند که البته به نظر در دنیای وحشی بیرون

هم همین حدود عمر می کنند.[۲] این جانور برای خود قلمرو تعیین می کند و عموماً اجتماعی و تنها است (به

این معنی که به صورت مستقل زندگی می کند اما گاهی مجردهای آن ها در یک منطقه یا حتی لانه زندگی

می کنند). لازم است تا محیط زندگی ببر فضای بزرگی باشد تا نیازهای شکار آن را برطرف کند این خلق ببرها

باعث شده تا در مناطق پرجمعیت، آن ها با انسان دچار مشکلات جدی شوند.

در دوره ای ببرها در سراسر آسیا از ترکیه در غرب تا روسیه در شرق دیده می شدند. در گذر ۱۰۰ سال پیش،

۹۳٪ از گسترهٔ تاریخی زیستگاه آن ها ازدست رفته است و آن ها در نواحی جنوب غرب و مرکز آسیا در

جزیره های جاوه و بالی و در مناطق گسترده ای از آسیای جنوب شرقی و آسیای شرقی به کلی نابود شده اند.

امروزه زیستگاه آن ها به تای سیبری تا چمن زارهای باز و مرداب های کرنا محدود شده است. شش زیرگونهٔ

باقی مانده از ببرها در ردهٔ گونه در معرض خطر iucn جای گرفته اند. جمعیت جهانی ببرها در وحش میان ۳۰۶۲

تا ۳۹۴۸ برآورد شده است که ۱۰۰،۰۰۰ مورد کمتر از شمار آن ها در آغاز سدهٔ ۲۰ میلادی است[۳] که بیشتر

این شمار باقی مانده هم جدا و بدون تماس با هم زندگی می کنند. از دلایل اصلی کاهش جمعیت آن ها می توان

به ت یب زیستگاه، شکار غیرقانونی و ناپیوستگی در زیستگاه آن ها اشاره کرد.[۴] مساحت منطقهٔ زندگی ببرها

در کرهٔ زمین کمتر از ۱٬۱۸۴٬۹۱۱ کیلومتر مربع برآورد شده است که ۴۱٪ کمتر از مساحت برآورد شده برای آن

در میانهٔ دههٔ ۱۹۹۰ است.[۵]

ببر بنگال پرشمارترین زیرگونه و ببر سیبری بزرگترین زیرگونهٔ ببر است. از ۹ زیرگونهٔ این جانور ۳ زیرگونه از جمله ببر

مازندران منقرض شده اند و ۶ زیرگونهٔ دیگر نیز در خطر انقراض قرار دارند. قلمرو تاریخی این حیوانات از میان

رودان و قفقاز تا بیشتر نواحی شرقی و جنوبی آسیا امتداد می یافت اما این قلمرو امروزه به شدت کاهش

یافته است.

نرها و ماده ها تنها در هنگام جفتگیری به مدّت چند روز در کنار یکدیگر می مانند. ببرهای ماده پس از ۱۰۳ تا ۱۰۵

روز بارداری دو یا سه توله به دنیا می آورند. توله ها تا چند سال همراه با مادر خود زندگی می کنند.

به طور کلی وزن ببرهای نر از ۲۰۰ تا ۳۲۰ کیلوگرم است و مادهٔ آن ها از ۱۲۰ تا ۱۸۰ کیلوگرم می باشد. میانگین

قد در نرها ۲٫۶ تا ۳٫۳ متر و در ماده ها ۲٫۳ تا ۲٫۷۵ متر می باشد.

ببرها اگر پیر باشند و یافتن غذا برای آن ها سخت باشد یا اگر در جای که توله های خود را بزرگ می کنند غذا

کمیاب باشد به انسان ها حمله می کنند. ببرها ترجیح می دهند از پشت حمله کنند لذا بعضی از روستاییان

هندی که در منطقه حفاظت شدهٔ ببرها زندگی می کنند ماسک های صورت را از پشت سرشان

می بندند.

ببرها از دیرباز بسیار مورد توجه بوده اند به گونه ای که در اسطوره ها و فولکلور همواره به آن ها اشاره شده است

در دنیای امروز هم در ها و ادبیات، گاه، اشاره هایی دیده می شود. از تصویر و نماد ببر در پرچم، آرم و یا به

عنوان شانس بیار برای تیم های ورزشی استفاده می شود.[۶] ببر جانور ملی بنگلادش(بویژه ببر

بنگالهند، ویتنام، ما ی (بویژه ببر مالایی) و کرهٔ جنوبی است.



مشاهده متن کامل ...
ببر ایرانی (ببر مازندران)
درخواست حذف اطلاعات

ببر ایرانی (ببر مازندران)

ببر ایرانی

ببر ایرانی یا ببر مازندران در جنگلهای مازندران نژادی از ببر ٬ که به نام ببر ایرانی شهرت دارد ٬ می زیسته که امروزه نابود شده است . آ ین ببر که در مازندران به آن شیر سرخ می گفتند در سال۱۳۳۸ ه ش در جنگل گلستان ٬ در منطقه گرگان ٬ به دست یک شکارچی محلی شکار شد.
از ببر مازندران تنها یک نقاشی رنگی و چند ع و چند پوست بجا مانده است . ع ها و پوستها نشان می دهند که رنگ ببر مازندران از ببر بنگال روشنتر ٬ و تا
اندازه ای نارنجی مایل به قرمز و نوارهای عرضی آن باریکتر و منظمتر و به تعداد بیشتر بوده است . موهای بدن ببر مازندران بلندتر و پ شت تر از ببر بنگال و کوتاه تر از ببر سیبری و جثه آن بزرگتر از ببر بنگال و کوچکتر از ببر سیبری بوده است . ببر مازندران مرال ٬ گراز ٬ شوکا ٬ گوش ٬پرندگان ٬ خزندگان گربه وحشی و هنگام گرسنگی کمبود غذا ٬ و میش اهلی شکار می کرد . شکار بی رویه ٬ خشک نیزارها و مردابها برای کشاورزی ٬ باغداری و خانه سازی ٬ از میان رفتن جنگلهای جلگه ای سبب نابودی نسل ببر در ایران شده است.



مشاهده متن کامل ...
ببر ایرانی (ببر مازندران)
درخواست حذف اطلاعات

ببر ایرانی (ببر مازندران)

ببر ایرانی

ببر ایرانی یا ببر مازندران در جنگلهای مازندران نژادی از ببر ٬ که به نام ببر ایرانی شهرت دارد ٬ می زیسته که امروزه نابود شده است . آ ین ببر که در مازندران به آن شیر سرخ می گفتند در سال۱۳۳۸ ه ش در جنگل گلستان ٬ در منطقه گرگان ٬ به دست یک شکارچی محلی شکار شد.
از ببر مازندران تنها یک نقاشی رنگی و چند ع و چند پوست بجا مانده است . ع ها و پوستها نشان می دهند که رنگ ببر مازندران از ببر بنگال روشنتر ٬ و تا
اندازه ای نارنجی مایل به قرمز و نوارهای عرضی آن باریکتر و منظمتر و به تعداد بیشتر بوده است . موهای بدن ببر مازندران بلندتر و پ شت تر از ببر بنگال و کوتاه تر از ببر سیبری و جثه آن بزرگتر از ببر بنگال و کوچکتر از ببر سیبری بوده است . ببر مازندران مرال ٬ گراز ٬ شوکا ٬ گوش ٬پرندگان ٬ خزندگان گربه وحشی و هنگام گرسنگی کمبود غذا ٬ و میش اهلی شکار می کرد . شکار بی رویه ٬ خشک نیزارها و مردابها برای کشاورزی ٬ باغداری و خانه سازی ٬ از میان رفتن جنگلهای جلگه ای سبب نابودی نسل ببر در ایران شده است.



مشاهده متن کامل ...
پیوند اجباری شیر و ببر در باغ وحش مشهد
درخواست حذف اطلاعات
یک دامپزشک حیات وحش باانتقادازهم قفس ببر و شیر در باغ وحش مشهد برای تولید تایگون گفت:تکثیرتایگون که تهدید ژنتیکی جدی برای گربه سانان است در باغ وحش های استاندارد ممنوع و باآن برخوردقانونی می شود.

ایمان معماریان در گفتگو با مهر در این باره گفت: در حال حاضر در باغ وحش هایی که تحت نظر سازمان های بین المللی هستند براساس برنامه های مدون ، اقدام به تکثیر گونه های در خطر انقراض کرده و از گونه ها و زیرگونه های خاص نگهداری می کنند تا ژن اصلی گونه که در طبیعت وجود دارد حفظ شود.

به گفته وی، اما بر خلاف این رویه که در باغ وحش های استاندارد اجرا می شود در باغ وحشهای کشورهایی مانند ایران توجهی به حفاظت از ژن اصلی گونه ها نمی شود.

پیوند اجباری شیر و ببر در باغ وحش مشهد (+ع )


معماریان اظهار داشت: به عنوان مثال، شیرهای آفریقایی موجود در ایران، در اثر زیرگونه های مختلفی از شیر آفریقایی که از کشورهای مختلف با یکدیگر مخلوط شده اند تولید و دارای ژن خالص طبیعی نیستند. بنا براین تکثیر این گونه ها نه تنها کمکی به حفظ گونه شیر آفریقایی نمی کند که به ژن زیر گونه های شیر آفریقایی هم آسیب می رساند.

هم قفس تایگون و شیر

پیوند اجباری شیر و ببر در باغ وحش مشهد (+ع )


این دامپزشک حیات وحش تصریح کرد: اما این تهدید ها و آسیبهای ژنتیکی زمانی جدی تر می شود که دو گونه متفاوت آمیخته شوند. این اختلاط گونه ها در گربه سانان بیشتر ناشی از جفتگیری ببر بنگال و شیر آفریقایی است که به تولد تایگون (ببر نر و شیر ماده) و لایگر (شیر نر و ببر ماده) منجر می شود.

وی با بیان اینکه در حقیقت تایگون و لایگر موجوداتی با ژنی کاملا معیوب هستند که به وضعیت ژنتیکی دو گونه مهم از گربه سانان آسیب جدی وارد می کند، افزود: این گونه ها در صورتیکه در کشورهای پیشرفته و باغ وحشهای استاندارد انجام شود بطور جدی مورد برخورد قانونی قرار خواهد گرفت و مجموعه را از زنجیره باغ وحشهای بین المللی خارج کرده و از چرخه کمکهای بین المللی و برنامه های بین المللی تکثیر گونه های در خطر انقراض محروم می کند.

پیوند اجباری شیر و ببر در باغ وحش مشهد (+ع )


معماریان با بیان اینکه در حال حاضر باغ وحش مشهد اقدام به نگهداری ببر و شیر در قفس های مشترک و درنتیجه تولید و تکثیر تایگونو لایگر می کند تأکید کرد: گذشته از آسیب ژنتیکی، با توجه به جثه بزرگ تایگون و لایگر، برای توله های حاصل از دو گونه باید شرایط و جایگاه مناسب مهیا باشد در حالیکه در باغ وحشی مانند مشهد حتی والدین هم از شرایط نگهداری مطلوبی برخوردار نیستند.

این دامپزشک حیات وحش اظهار داشت: از نارساییهای عمده در تایگونها و لایگرها به طول عمر کوتاه، ناباروری و مهمتر از همه نارسایی های قلبی از قبیل مرتبط بودن دهلیزها و بطنها می توان اشاره کرد.

پیوند اجباری شیر و ببر در باغ وحش مشهد (+ع )


وی یادآور شد: با توجه به اینکه تکثیر تایگون به نسبت لایگر امکان پذیرتر است، باغ وحش داران به تکثیر آن تمایل بیشتری دارند که این تکثیر به علت جثه بزرگتر ببر نر نسبت به شیر ماده، تلفات زیاد و آسیبهای جدی برای شیر ماده به همراه دارد که درگیری ها و آسیبهای پیش از بارداری و آسیبهای هنگام زایمان به دلیل جثه بزرگ توله ها از جمله این تلفات به شمار می روند.

پیوند اجباری شیر و ببر در باغ وحش مشهد (+ع )


معماریان تصریح کرد: متاسفانه در برخی موارد باغ وحشداران پا را فراتر نهاده و برای ب افتخار کاذب بیشتر برای مجموعه تحت مدریتشان، مقدمات جفتگیری را برای تایگون/لایگر با شیر یا ببر فراهم می کنند تا توله هایی اصطلاحا دو نسلی حاصل شوند که از نظر ژنتیکی تهدیدی دو چندان محسوب می شوند.

وی افزود: در ایران تنها باغ وحش تهران و مشهد از ببر نگهداری می کنند و باغ وحش مشهد تنها باغ وحشی است که در آن نه تنها ببر و شیر برای تولید تایگون هم قفس هستند که تایگون و شیر نیز هم قفس شده اند تا توله هایی دونسلی تولید شود و این باغ وحش به یکی از جدی ترین تهدیدات و مراکز آسیب ژنتیکی در جهان برای دو گونه مهم از گربه سانان که اتفاقا هر دو در معرض انقراض هستند تبدیل شود.



مشاهده متن کامل ...
پیوند اجباری شیر و ببر در باغ وحش مشهد
درخواست حذف اطلاعات
یک دامپزشک حیات وحش باانتقادازهم قفس ببر و شیر در باغ وحش مشهد برای تولید تایگون گفت:تکثیرتایگون که تهدید ژنتیکی جدی برای گربه سانان است در باغ وحش های استاندارد ممنوع و باآن برخوردقانونی می شود.

ایمان معماریان در گفتگو با مهر در این باره گفت: در حال حاضر در باغ وحش هایی که تحت نظر سازمان های بین المللی هستند براساس برنامه های مدون ، اقدام به تکثیر گونه های در خطر انقراض کرده و از گونه ها و زیرگونه های خاص نگهداری می کنند تا ژن اصلی گونه که در طبیعت وجود دارد حفظ شود.

به گفته وی، اما بر خلاف این رویه که در باغ وحش های استاندارد اجرا می شود در باغ وحشهای کشورهایی مانند ایران توجهی به حفاظت از ژن اصلی گونه ها نمی شود.

پیوند اجباری شیر و ببر در باغ وحش مشهد (+ع )


معماریان اظهار داشت: به عنوان مثال، شیرهای آفریقایی موجود در ایران، در اثر زیرگونه های مختلفی از شیر آفریقایی که از کشورهای مختلف با یکدیگر مخلوط شده اند تولید و دارای ژن خالص طبیعی نیستند. بنا براین تکثیر این گونه ها نه تنها کمکی به حفظ گونه شیر آفریقایی نمی کند که به ژن زیر گونه های شیر آفریقایی هم آسیب می رساند.

هم قفس تایگون و شیر

پیوند اجباری شیر و ببر در باغ وحش مشهد (+ع )


این دامپزشک حیات وحش تصریح کرد: اما این تهدید ها و آسیبهای ژنتیکی زمانی جدی تر می شود که دو گونه متفاوت آمیخته شوند. این اختلاط گونه ها در گربه سانان بیشتر ناشی از جفتگیری ببر بنگال و شیر آفریقایی است که به تولد تایگون (ببر نر و شیر ماده) و لایگر (شیر نر و ببر ماده) منجر می شود.

وی با بیان اینکه در حقیقت تایگون و لایگر موجوداتی با ژنی کاملا معیوب هستند که به وضعیت ژنتیکی دو گونه مهم از گربه سانان آسیب جدی وارد می کند، افزود: این گونه ها در صورتیکه در کشورهای پیشرفته و باغ وحشهای استاندارد انجام شود بطور جدی مورد برخورد قانونی قرار خواهد گرفت و مجموعه را از زنجیره باغ وحشهای بین المللی خارج کرده و از چرخه کمکهای بین المللی و برنامه های بین المللی تکثیر گونه های در خطر انقراض محروم می کند.

پیوند اجباری شیر و ببر در باغ وحش مشهد (+ع )


معماریان با بیان اینکه در حال حاضر باغ وحش مشهد اقدام به نگهداری ببر و شیر در قفس های مشترک و درنتیجه تولید و تکثیر تایگونو لایگر می کند تأکید کرد: گذشته از آسیب ژنتیکی، با توجه به جثه بزرگ تایگون و لایگر، برای توله های حاصل از دو گونه باید شرایط و جایگاه مناسب مهیا باشد در حالیکه در باغ وحشی مانند مشهد حتی والدین هم از شرایط نگهداری مطلوبی برخوردار نیستند.

این دامپزشک حیات وحش اظهار داشت: از نارساییهای عمده در تایگونها و لایگرها به طول عمر کوتاه، ناباروری و مهمتر از همه نارسایی های قلبی از قبیل مرتبط بودن دهلیزها و بطنها می توان اشاره کرد.

پیوند اجباری شیر و ببر در باغ وحش مشهد (+ع )


وی یادآور شد: با توجه به اینکه تکثیر تایگون به نسبت لایگر امکان پذیرتر است، باغ وحش داران به تکثیر آن تمایل بیشتری دارند که این تکثیر به علت جثه بزرگتر ببر نر نسبت به شیر ماده، تلفات زیاد و آسیبهای جدی برای شیر ماده به همراه دارد که درگیری ها و آسیبهای پیش از بارداری و آسیبهای هنگام زایمان به دلیل جثه بزرگ توله ها از جمله این تلفات به شمار می روند.

پیوند اجباری شیر و ببر در باغ وحش مشهد (+ع )


معماریان تصریح کرد: متاسفانه در برخی موارد باغ وحشداران پا را فراتر نهاده و برای ب افتخار کاذب بیشتر برای مجموعه تحت مدریتشان، مقدمات جفتگیری را برای تایگون/لایگر با شیر یا ببر فراهم می کنند تا توله هایی اصطلاحا دو نسلی حاصل شوند که از نظر ژنتیکی تهدیدی دو چندان محسوب می شوند.

وی افزود: در ایران تنها باغ وحش تهران و مشهد از ببر نگهداری می کنند و باغ وحش مشهد تنها باغ وحشی است که در آن نه تنها ببر و شیر برای تولید تایگون هم قفس هستند که تایگون و شیر نیز هم قفس شده اند تا توله هایی دونسلی تولید شود و این باغ وحش به یکی از جدی ترین تهدیدات و مراکز آسیب ژنتیکی در جهان برای دو گونه مهم از گربه سانان که اتفاقا هر دو در معرض انقراض هستند تبدیل شود.



مشاهده متن کامل ...
عشق و محبت
درخواست حذف اطلاعات

سالها پیش در کشور آلمان زن و شوهری زندگی می د که آنها صاحب فرزندی نمی شدند. یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند ببر کوچکی در جنگل نظر آنها را به خود جلب کرد.
مرد معتقد بود که نباید به آن بچه ببر نزدیک شد، نظر او این بود که ببر مادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر دارد. پس اگر احساس خطر می کرد به هر دوی آنها حمله می کرد و صدمه می زد. اما زن انگار هیچ یک از جملات همسرش را نمی شنید. خیلی سریع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زیر پ وی خود به آغوش کشید و سپس دست همسرش را گرفت و گفت :
عجله کن! ما باید همین الآن سوار اتومبیل مان شویم و از اینجا برویم.
آنها به آپارتمان خود بازگشتند و به این ترتیب ببر کوچک عضوی از اعضای این خانواده ی کوچک شد و آن دو با یک دنیا عشق و علاقه به ببر رسیدگی می د.
سالها از پی هم گذشت و ببر کوچک در سایه ی مراقبت و محبت های آن زن و شوهر حالا تبدیل به ببر بالغی شده بود که با آن خانواده بسیار مانوس بود.
در گذر ایام مرد درگذشت و مدت زمان کوتاهی پس از این اتفاق دعوتنامه ی کاری برای یک یت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسید.
زن با همه دلبستگی بی اندازه ای که به ببری داشت که مانند فرزند خود با او مانوس شده بود ناچار شده بود شش ماه کشور را ترک کند و از دلبستگی اش دور شود.
پس تصمیم گرفت، ببر را برای این مدت به باغ وحش بسپارد. در این مورد با مسئولان باغ وحش صحبت کرد و با تقبل کل هزینه های شش ماهه، ببر را با یک دنیا دلتنگی به باغ وحش سپرد و کارتی از مسئولان باغ وحش دریافت کرد تا هر زمان که مایل بود بدون ممانعت و بدون اخذ بلیت به دیدار ببرش بیاید.
دوری از ببر برایش بسیار دشوار بود. روزهای آ قبل از مسافرت مرتب به دیدار ببرش می رفت و ساعت ها کنارش می ماند و از دلتنگی اش با ببر حرف می زد. سرانجام زمان سفر فرا رسید و زن با یک دنیا غم دوری، با ببرش وداع کرد.
بعد از شش ماه که یت به پایان رسید وقتی زن بی تاب و بی قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند، در حالی که از شوق دیدن ببرش فریاد می زد:
عزیزم من بر گشتم، این شش ماه دلم برایت یک ذره شده بود، چقدر دوریت سخت بود، اما حالا من برگشتم، و در حین ابراز این جملات مهر آمیز به سرعت در قفس را گشود، آغوشش را باز کرد و ببر را با یک دنیا عشق و محبت و احساس در آغوش کشید.
ناگهان صدای فریادهای نگهبان قفس فضا را پر کرد:
"نه بیا بیرون، بیا بیرون! این ببر تو نیست. ببر تو بعد از اینکه اینجا رو ترک کردی بعد ازشش روز از غصه دق کرد و مرد. این یک ببر وحشی گرسنه است."
اما دیگر برای هر تذکری دیر شده بود. ببر وحشی با همه عظمت و خوی درندگی میان آغوش پر محبت زن مثل یک بچه گربه رام و آرام بود!
اگر چه ببر مفهوم کلمات مهر آمیزی را که زن به زبان آلمانی ادا کرده بود را نمی فهمید اما محبت و عشق چیزی نبود که برای درکش نیاز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصی باشد. چرا که عشق آنقدر عمیق است که در مرز کلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالی که از تفاوت نوع و جنس فراتر رود.
از محبت خارها، گل می شود وز محبت سرکه ها، مُل می شود.
از محبت تلخ ها، شیرین شود وز محبت مسها، زرین شود.
از محبت دار، تختی می شود وز محبت بار، بختی می شود.
از محبت نار، نوری می شود وز محبت دیو، حوری می شود.
از محبت سنگ، روغن می شود بی محبت موم، آهن می شود.
از محبت نیش، نوشی می شود وز محبت شیر، موشی می شود.
از محبت مرده، زنده می شود وز محبت شاه،بنده می شود...


مشاهده متن کامل ...
شربت عشق
درخواست حذف اطلاعات

شربت عشق

روزی خانوم جوانی به نام سمیرا صادقی به خانه راهبی به نام رضا نصرالهی که در کوهی اقامت داشت رفت آن راهب حکیمی مشهور و سازنده طلسم ها و شربت های سحر آمیز بود . او در آنجا به رضا گفت : مشکل شوهرم است او برای من خیلی عزیز است . در سه سال گذشته او اینجا نبود و به جنگ رفته بود اما حالا که برگشته است به ندرت با من و هر دیگر حرف میزند اگر من هم حرفی بزنم به نظر نمی آید که می شنود . وقتی که سخنی بگوید همراه با خشونت است . اگر من غذایی درست کنم که دوست نداشته باشد آن هارو کنار میزند و با عصبانیت اتاق را ترک میکند بعضی وقت ها که باید در شالیزار کار کند او را میبینم که بی کار بر روی تپه نشسته است و به دریا نگاه میکند . میخواهم شربتی به شوهرم بدهی تا او همان طور که بود خوب و دوست داشتنی شود .

رضا دقایقی تامل کرد و سپس گفت : شربت تو را میتوان درست کرد ولی مهم ترین چیز لازم برای آن سبیل ببر زنده است . آن را برای من بیاور تا آنچه را میخواهی به تو بدهم .

سمیرا به خانه رفت او درباره چگونگی به دست آوردن موی سبیل ببر خیلی فکر کرد

سپس در یکی از شب ها زمانی که شوهرش خواب بود با یک ظرف برنج و سس گوشت در دست از خانه بیرون رفت . سمیرا به محلی در کوهستان رفت که معلوم بود ببر در آنجا زندگی میکند .

در نقطه ایی دور از غار در محل زندگی ببر ایستاد و ظرف غذا را نگاه داشت و ببر را صدا زد تا بیاید و بخورد ببر نیامد

سمیرا شب بعد دوباره رفت اینبار به غار کمی نزدیک تر شد و دوباره یک کاسه غذا عرضه کرد . او هر شب که به کوه میرفت هر بار از شب پیش چند قدمی به غار نزدیک تر میشد کم کم ببر به دیدن او در آنجا عادت کرد .

سمیرا شبی به اندازه یک پرتاب سنگ به غار ببر نزدیک شد اینبار ببر چند قدم به سوی او آمد و توقف کرد . هر دو در نور ماه ایستاده بودند و یکدیگر را می نگریستند . شب بعداز این کار باز هم تکرار شد و این بار آنها به قدری به یکدیگر نزدیک بودند که سمیرا توانست با ص نرم و ملتمسانه با ببر حرف بزند . شب بعد ببر پس از نگاه دقیق به چشمان سمیرا غذایی که آورده بود خورد از آن به بعد وقتی که شب ها سمیرا می آمد ببر را میدید که در آن کوره راه انتظارش را می کشید . وقتی که ببر غذایش را خورد محبوبه توانست با متانت سر او را با دست هایش دهد .

از شب نخستین ملاقاتش در حدود شش ماه گذشته بود که سر انجام شبی سمیرا بعداز نوازش سر آن حیوان به او گفت : ببر عزیز حیوان سخاوتمند من یک موی سیبیل تو را لازم دارم از دست من عصبانی نشو

و او یکی از موهای سبیل ببر را کند

صبح روز بعد درست وقتی که خورشید از کرانه دریا به آسمان بالا رفت سمیرا در خانه کوهستانی رضا بود او فریاد زد : حکیم مشهور آن را به دست آورده ام من موی سبیل ببر را کندم اکنون شما می توانید شربت سحر آمیزی که قول دادید درست کنید و بدین ترتیب شوهرم دوباره دوست داشتنی و خوب خواهد شد . رضا آن مو را گرفت و امتحان کرد و قانع شد که به راستی موی سبیل ببر است او به جلو خم شد و آن را در آتشی که در اجاقش مشتعل بود انداخت . خانوم جوان با نگرانی فریاد زد :اوه آقا با آن چکار کردید .

رضا گفت : به من بگو که آن مو را چگونه به دست آوردی ؟

با یک ظرف غذا هر شب به کوه رفتم اول در فاصله دوری ایستادم و هر شب کمی نزدیک تر شدم وقتی اعتماد ببر را جلب با نرمی و اشتیاق با او حرف زدم و به او فهماندم که فقط خوبی او را میخواهم صبور بودم .

هر شب برای او غذا بردم میدانستم که او نمی خورد ولی به کارم ادامه دادم هیچ گاه به تندی با او حرف نزدم هیچ گاه او را سرزنش ن سر انجام شبی او چند قدمی به سوی من آمد پس از جلب اعتماد او بود که مویی از سبیلش کندم

رضا گفت : اجازه بده بپرسم که آیا یک مرد از یک ببر شریرتر است ؟ آیا او به مهربانی و درک و فهم کمتر واکنش نشان می دهد ؟ اگر تو میتوانی اعتماد و مهر یک حیوان وحشی و خون آشام را با مهربانی و ملایمت به دست آوری بی تردید میتوانی همان کار را با شوهرت هم ی .

سمیرا صادقی با شنیدن این حرف بی آنکه کلامی بر زبان آورد لحظه ایی ایستاد سپس از کوره راه پایین رفت . حال آنکه حقیقتی را که در خانه کوهستانی آن راهب بدان پی برده بود در ذهنش مرور میکرد



مشاهده متن کامل ...
این یک ماجرای واقعی است:
درخواست حذف اطلاعات

سالها پیش ' در کشور آلمان ' زن و شوهری زندگی می د. آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند.

یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند ' ببر کوچکی در جنگل ' نظر آنها را به خود جلب کرد

مرد معتقد بود: نباید به آن بچه ببر نزدیک شد.

به نظر او ببرمادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر داشت. پس اگر احساس خطر می کرد به هر دوی آنها حمله می کرد و صدمه می زد

اما زن انگار هیچ یک از جملات همسرش را نمی شنید ' خیلی سریع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زیر پ وی خود به آغوش کشید ' دست همسرش را گرفت و گفت

عجله کن! ما باید همین الآن سوار اتوموبیلمان شویم و از اینجا برویم

آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به این ترتیب ببر کوچک ' عضوی از ا عضای این خانواده ی کوچک شد و آن دو با یک دنیا عشق و علاقه به ببر رسیدگی می د

سالها از پی هم گذشت و ببر کوچک در سایه ی مراقبت و محبت های آن زن و شوهر حالا تبدیل به ببر بالغی شده بود که با آن خانواده بسیار مانوس بود

در گذر ایام ' مرد درگذشت و مدت زمان کوتاهی پس از این اتفاق ' دعوتنامه ی کاری برای یک یت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسید

زن ' با همه دلبستگی بی اندازه ای که به ببری داشت که مانند فرزند خود با او مانوس شده بود ' ناچار شده بود شش ماه کشور را ترک کند و از دلبستگی اش دور شود.

پس تصمیم گرفت: ببر را برای این مدت به باغ وحش بسپارد. در این مورد با مسوولان باغ وحش صحبت کرد و با تقبل کل هزینه های شش ماهه ' ببر را با یک دنیا دلتنگی به باغ وحش سپرد و کارتی از مسوولان باغ وحش دریافت کرد تا هر زمان که مایل بود ' بدون ممانعت و بدون اخذ بلیت به دیدار ببرش بیاید

دوری از ببر' برایش بسیار دشوار بود

روزهای آ قبل از مسافرت ' مرتب به دیدار ببرش می رفت و ساعت ها کنارش می ماند و از دلتنگی اش با ببر حرف می زد

سرانجام زمان سفر فرا رسید و زن با یک دنیا غم دوری ' با ببرش وداع کرد

بعد از شش ماه که یت به پایان رسید ' وقتی زن ' بی تاب و بی قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند ' در حالی که از شوق دیدن ببرش فریاد می زد :

عزیزم ' عشق من ' من بر گشتم ' این شش ماه دلم برایت یک ذره شده بود ' چقدر دوریت سخت بود ' اما حالا من برگشتم ' و در حین ابراز این جملات مهر آمیز ' به سرعت در قفس را گشود: آغوش را باز کرد و ببر را با یک دنیا عشق و محبت و احساس در آغوش کشید

ناگهان ' صدای فریادهای نگهبان قفس ' فضا را پر کرد

نه ' بیا بیرون ' بیا بیرون: این ببر تو نیست. ببر تو بعد از اینکه اینجا رو ترک کردی ' بعد از شش روز از غصه دق کرد و مرد. این یک ببر وحشی گرسنه است.

اما دیگر برای هر تذکری دیر شده بود. ببر وحشی با همه عظمت و خوی درندگی ' میان آغوش پر محبت زن ' مثل یک بچه گربه ' رام و آرام بود

اگرچه ' ببر مفهوم کلمات مهر آمیزی را که زن به زبان آلمانی ادا کرده بود ' نمی فهمید ' اما محبت و عشق چیزی نبود که برای درکش نیاز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصی باشد. چرا که عشق آنقدر عمیق است که در مرز کلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالی است که از تفاوت نوع و جنس فرا رود

برای هدیه محبت ' یک دل ساده و صمیمی کافی است ' تا ازدریچه ی یک نگاه پر مهر عشق را بتاباند و مهر را هدیه کند

محبت آنقدر نافذ است که تمام فصل سرمای یاس و نا امیدی را در چشم بر هم زدنی بهار کند.

عشق یکی از زیباترین معجزه های خلقت است که هر جا رد پا و اثری از آن به جا مانده تفاوتی درخشان و ستودنی ' چشم گیر است.

محبت همان جادوی بی نظیری است که روح تشنه و سر گردان بشر را سیراب می کند و لذتی در عشق ورزیدن هست که در طلب آن نیست.

بیا بی قید و شرط عشق ببخشیم تا از انعکاسش ' کل زندگیمان نور باران و لحظه لحظه ی عمر ' شیرین و ارزشمند گردد.

در کورترین گره ها ' تاریک ترین نقطه ها ' مسدود ترین راه ها ' عشق بی نظیر ترین معجزه ی راه گشاست.

مهم نیست دشوارترین مساله ی پیش روی تو چیست ' ماجرای فوق را به خاطر بسپار و بدان سر سخت ترین قفل ها با کلید عشق و محبت گشودنی است.

پس :معجزه ی عشق را امتحان کن !



مشاهده متن کامل ...
این یک ماجرای واقعی است:
درخواست حذف اطلاعات

سالها پیش ' در کشور آلمان ' زن و شوهری زندگی می د. آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند.

یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند ' ببر کوچکی در جنگل ' نظر آنها را به خود جلب کرد

مرد معتقد بود: نباید به آن بچه ببر نزدیک شد.

به نظر او ببرمادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر داشت. پس اگر احساس خطر می کرد به هر دوی آنها حمله می کرد و صدمه می زد

اما زن انگار هیچ یک از جملات همسرش را نمی شنید ' خیلی سریع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زیر پ وی خود به آغوش کشید ' دست همسرش را گرفت و گفت

عجله کن! ما باید همین الآن سوار اتوموبیلمان شویم و از اینجا برویم

آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به این ترتیب ببر کوچک ' عضوی از ا عضای این خانواده ی کوچک شد و آن دو با یک دنیا عشق و علاقه به ببر رسیدگی می د

سالها از پی هم گذشت و ببر کوچک در سایه ی مراقبت و محبت های آن زن و شوهر حالا تبدیل به ببر بالغی شده بود که با آن خانواده بسیار مانوس بود

در گذر ایام ' مرد درگذشت و مدت زمان کوتاهی پس از این اتفاق ' دعوتنامه ی کاری برای یک یت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسید

زن ' با همه دلبستگی بی اندازه ای که به ببری داشت که مانند فرزند خود با او مانوس شده بود ' ناچار شده بود شش ماه کشور را ترک کند و از دلبستگی اش دور شود.

پس تصمیم گرفت: ببر را برای این مدت به باغ وحش بسپارد. در این مورد با مسوولان باغ وحش صحبت کرد و با تقبل کل هزینه های شش ماهه ' ببر را با یک دنیا دلتنگی به باغ وحش سپرد و کارتی از مسوولان باغ وحش دریافت کرد تا هر زمان که مایل بود ' بدون ممانعت و بدون اخذ بلیت به دیدار ببرش بیاید

دوری از ببر' برایش بسیار دشوار بود

روزهای آ قبل از مسافرت ' مرتب به دیدار ببرش می رفت و ساعت ها کنارش می ماند و از دلتنگی اش با ببر حرف می زد

سرانجام زمان سفر فرا رسید و زن با یک دنیا غم دوری ' با ببرش وداع کرد

بعد از شش ماه که یت به پایان رسید ' وقتی زن ' بی تاب و بی قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند ' در حالی که از شوق دیدن ببرش فریاد می زد :

عزیزم ' عشق من ' من بر گشتم ' این شش ماه دلم برایت یک ذره شده بود ' چقدر دوریت سخت بود ' اما حالا من برگشتم ' و در حین ابراز این جملات مهر آمیز ' به سرعت در قفس را گشود: آغوش را باز کرد و ببر را با یک دنیا عشق و محبت و احساس در آغوش کشید

ناگهان ' صدای فریادهای نگهبان قفس ' فضا را پر کرد

نه ' بیا بیرون ' بیا بیرون: این ببر تو نیست. ببر تو بعد از اینکه اینجا رو ترک کردی ' بعد از شش روز از غصه دق کرد و مرد. این یک ببر وحشی گرسنه است.

اما دیگر برای هر تذکری دیر شده بود. ببر وحشی با همه عظمت و خوی درندگی ' میان آغوش پر محبت زن ' مثل یک بچه گربه ' رام و آرام بود

اگرچه ' ببر مفهوم کلمات مهر آمیزی را که زن به زبان آلمانی ادا کرده بود ' نمی فهمید ' اما محبت و عشق چیزی نبود که برای درکش نیاز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصی باشد. چرا که عشق آنقدر عمیق است که در مرز کلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالی است که از تفاوت نوع و جنس فرا رود

برای هدیه محبت ' یک دل ساده و صمیمی کافی است ' تا ازدریچه ی یک نگاه پر مهر عشق را بتاباند و مهر را هدیه کند

محبت آنقدر نافذ است که تمام فصل سرمای یاس و نا امیدی را در چشم بر هم زدنی بهار کند.

عشق یکی از زیباترین معجزه های خلقت است که هر جا رد پا و اثری از آن به جا مانده تفاوتی درخشان و ستودنی ' چشم گیر است.

محبت همان جادوی بی نظیری است که روح تشنه و سر گردان بشر را سیراب می کند و لذتی در عشق ورزیدن هست که در طلب آن نیست.

بیا بی قید و شرط عشق ببخشیم تا از انعکاسش ' کل زندگیمان نور باران و لحظه لحظه ی عمر ' شیرین و ارزشمند گردد.

در کورترین گره ها ' تاریک ترین نقطه ها ' مسدود ترین راه ها ' عشق بی نظیر ترین معجزه ی راه گشاست.

مهم نیست دشوارترین مساله ی پیش روی تو چیست ' ماجرای فوق را به خاطر بسپار و بدان سر سخت ترین قفل ها با کلید عشق و محبت گشودنی است.

پس :معجزه ی عشق را امتحان کن !



مشاهده متن کامل ...
دعا
درخواست حذف اطلاعات

ای عشق بیا و بازم از راه ببر

از راه به سرمنزل دلخواه ببر

بی تاب به دیدن امین می رفتم

گل گفت مرا نیز به همراه ببر

- see more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930622000648#sthash.llysqjux.dpuf

ای عشق بیا و بازم از راه ببر

از راه به سرمنزل دلخواه ببر

بی تاب به دیدن امین می رفتم

گل گفت مرا نیز به همراه ببر

- see more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930622000648#sthash.llysqjux.dpuf

ای عشق بیا و بازم از راه ببر

از راه به سرمنزل دلخواه ببر

بی تاب به دیدن امین می رفتم

گل گفت مرا نیز به همراه ببر

- see more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930622000648#sthash.llysqjux.dpuf

خدایا طول عمر با عزت و با برکت برای ی عنایت فرما الهی آمین. - see more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930622000539#sthash.gco9xj3z.dpuf

خدایا طول عمر با عزت و با برکت برای

ی عنایت فرما . الهی آمین

ای عشق بیا و بازم از راه ببر از راه به سر منزل دلخواه ببر

بی تاب به دیدن امین می رفتم گل گفت مرا نیز به همراه ببر

ای عشق بیا و بازم از راه ببر

از راه به سرمنزل دلخواه ببر

بی تاب به دیدن امین می رفتم

گل گفت مرا نیز به همراه ببر

- see more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930622000648#sthash.llysqjux.dpuf

ای عشق بیا و بازم از راه ببر

از راه به سرمنزل دلخواه ببر

بی تاب به دیدن امین می رفتم

گل گفت مرا نیز به همراه ببر

- see more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930622000648#sthash.llysqjux.dpuf


مشاهده متن کامل ...
معجزه ی عشق
درخواست حذف اطلاعات
سالها پیش , در کشور آلمان , زن و شوهری زندگی می د.آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند.یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند , ببر کوچکی در جنگل , نظر آنها را به خود جلب کرد.مرد معتقد بود : نباید به آن بچه ببر نزدیک شد.به نظر او ببرمادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر داشت.پس اگر احساس خطر می کرد به هر دوی آنها حمله می کرد و صدمه می زد.اما زن انگار هیچ یک از جملات همسرش را نمی شنید , خیلی سریع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زیر پ وی خود به آغوش کشید , دست همسرش را گرفت و گفت :عجله کن!ما باید همین الآن سوار اتوموبیلمان شویم و از اینجا برویم.آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به این ترتیب ببر کوچک , عضوی از ا عضای این خانواده ی کوچک شد و آن دو با یک دنیا عشق و علاقه به ببر رسیدگی می د. سالها از پی هم گذشت و ببر کوچک در سایه ی مراقبت و محبت های آن زن و شوهر حالا تبدیل به ببر بالغی شده بود که با آن خانواده بسیار مانوس بود.در گذر ایام , مرد درگذشت و ...

مدت زمان کوتاهی پس از این اتفاق , دعوتنامه ی کاری برای یک یت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسید.زن , با همه دلبستگی بی اندازه ای که به ببری داشت که مانند فرزند خود با او مانوس شده بود , ناچار شده بود شش ماه کشور را ترک کند و از دلبستگی اش دور شود.پس تصمیم گرفت : ببر را برای این مدت به باغ وحش بسپارد.

در این مورد با مسوولان باغ وحش صحبت کرد و با تقبل کل هزینه های شش ماهه , ببر را با یک دنیا دلتنگی به باغ وحش سپرد و کارتی از مسوولان باغ وحش دریافت کرد تا هر زمان که مایل بود , بدون ممانعت و بدون اخذ بلیت به دیدار ببرش بیاید.دوری از ببر, برایش بسیار دشوار بود.روزهای آ قبل از مسافرت , مرتب به دیدار ببرش می رفت و ساعت ها کنارش می ماند و از دلتنگی اش با ببر حرف می زد.سر انجام زمان سفر فرا رسید و زن با یک دنیا غم دوری , با ببرش وداع کرد.

بعد از شش ماه که یت به پایان رسید , وقتی زن , بی تاب و بی قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند , در حالی که از شوق دیدن ببرش فریاد می زد : عزیزم , عشق من , من بر گشتم , این شش ماه دلم برایت یک ذره شده بود , چقدر دوریت سخت بود , اما حالا من برگشتم , و در حین ابراز این جملات مهر آمیز , به سرعت در قفس را گشود : آغوش را باز کرد و ببر را با یک دنیا عشق و محبت و احساس در آغوش کشید.ناگهان , صدای فریادهای نگهبان قفس , فضا را پر کرد:نه , بیا بیرون , بیا بیرون : این ببر تو نیست.ببر تو بعد از اینکه اینجا رو ترک کردی , بعد از شش روز از غصه دق کرد و مرد.این یک ببر وحشی گرسنه است.اما دیگر برای هر تذکری دیر شده بود. ببر وحشی با همه عظمت و خوی درندگی , میان آغوش پر محبت زن , مثل یک بچه گربه , رام و آرام بود.اگرچه , ببر مفهوم کلمات مهر آمیزی را که زن به زبان آلمانی ادا کرده بود , نمی فهمید , اما محبت و عشق چیزی نبود که برای درکش نیاز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصی باشد.
حکیم ارد بزرگ (یکی از بزرگترین فلاسفه و حکمای حال حاضر جهان ) می گوید : ( آدمیان تنها با مهر ، به یکدیگر گره می خورند ) ، اما در این داستان دیدیم که انسانها با عشق و دوستی با حیوانات نیز گره می خورند . چرا که عشق آنقدر عمیق است که در مرز کلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالی است که از تفاوت نوع و جنس فرا رود.



مشاهده متن کامل ...
سیبل ببر!
درخواست حذف اطلاعات

نمی دانست که چه د؛ خلق و خوی شوهرش از این رو به آن رو شده بود قبل از این می گفت و می خندید، داخل خانه با بچه ها خوش و بش می کرد اما چه اتفاقی افتاده بود که چند ماهی با کوچکترین مسئله عصبانی می شود و سر دیگران داد و فریاد می کند؟

آن مرد مهربان و بذله گو الآن به آدمی ترسناک و عصبی مزاج تبدیل شده است. زن هر چه که به ذهنش می رسید و هر راهی را که می دانست رفت اما دریغ از اینکه چیزی عوض شود.

روزی به ذهنش رسید به نزد راهبی که در کوهستان زندگی می کند برود تا معجونی بگیرد و به خورد شوهرش دهد، شاید چاره ای شود ! از اینرو بود که زن راه سخت و دشوار کوهستان را پیش گرفت و بعد از ساعتها عبور از مسیرهای سخت، خود را به کلبه ی راهب رساند، قصه ی خودش را به او گفت و در انتظار نشست که ببیند چه معجونی را برایش می سازد.

راهب نگاهی به زن کرد و گفت: چاره ی کار تو در یک تار مو از سبیل ببر کوهستان است. ببر کوهستان؟ آن حیوان وحشی؟

راهب در پاسخ گفت: بله هر وقت تار مویی از سبیل ببر کوهستان را آوردی چیزی برایت می سازم که شوهرت را درمان کند و زن در ح ی از امید و یاس به خانه برگشت. نیمه شب از خواب برخاست. غذایی را که آماده کرده بود، برداشت و روانه ی کوهستان شد آن شب خود را به غاری رساند که ببر در آن زندگی می کرد از شدت ترس بدنش می لرزید اما مقاومت کرد. آن شب ببر بیرون نیامد. چندین شب دیگر این عمل را تکرار کرد هر شب چند گام به غار نزدیکتر می شد تا آنکه یک شب ببر وحشی کوهستان غرش کنان از غار بیرون آمد اما فقط ایستاد و به اطراف نگاهی کرد.

باز هم زن شبهای متوالی رفت و رفت. هر شبی که می گذشت آن ببر و زن چند گام به هم نزدیکتر می شدند. این مسئله چهار ماه طول کشید تا اینکه در یکی از آن شبها، ببر که دیگر خیلی نزدیک شده بود و بوی غذا به مشامش می خورد، آرام آرام نزدیکتر شد و شروع به غذا خوردن کرد. زن خیلی خوشحال شد. چندین ماه دیگر اینگونه گذشت.

طوری شده بود که ببر بر سر راه می ایستاد و منتظر آن زن می ماند زن نیز هر گاه به ببر می رسید در حالی که سر او را نوازش می کرد به ملایمت به او غذا می داد، هیچ سرزنش و ملامتی در کار نبود هیچ عیب جویی، ترس و وحشتی در میان نبود و هر شب آن زن با طی راه سخت و دشوار کوهستان برای ببر غذا می برد و در حالی که سر او را در دامن خود می گذاشت، دست نوازش بر مویش می کشید چند ماه دیگر نیز اینگونه گذشت تا آنکه شبی زن به ملایمت تار مویی از سبیل ببر کند و روانه ی خانه اش شد.

صبح که شد، شادمان به کوهستان نزد آن راهب رفت تار موی سبیل ببر را مقابل او گذاشت و در انتظار نشست. فکر می کنید آن راهب چه کرد؟ نگاهی به اطرافش کرد و آن تار مو را به داخل آتشی انداخت که در کنارش شعله ور بود.

زن، هاج و واج نگاهی کرد در حالی که چشمانش داشت از حدقه بیرون می زد ماند که چه بگوید. راهب با خونسردی رو به زن کرد و گفت:

”مرد تو از آن ببر کوهستان، بدتر نیست، توئی که توانستی با صبر و حوصله، عشق و محبت خودت را نثار حیوان کوهستان کنی و آن ببر را رام خودت سازی، در وجود تو نیرویی است که گواهی می دهد توان مهار خشم شوهرت را نیز داری، پس محبت و عشق را به او ببخش و با حوصله و مدارا خشم و عصبانیت را از او دور ساز.

_______________________________________

در زندگی ما و در این جهان ، عشق پاسخ همه مشکلات است .



مشاهده متن کامل ...
مرد بداخلاق و ببر کوهستان و زنی که نمی دانست چه کند
درخواست حذف اطلاعات

زن نمی دانست که چه د؛ خلق و خوی شوهرش از این رو به آن رو شده بود قبل از این می گفت و می خندید، داخل خانه با بچه ها خوش و بش می کرد اما چه اتفاقی افتاده بود که چند ماهی با کوچکترین مسئله عصبانی می شود و سر دیگران داد و فریاد می کند؟
آن مرد مهربان و بذله گو الآن به آدمی ترسناک و عصبی مزاج تبدیل شده است زن هر چه که به ذهنش می رسید و هر راهی را که می دانست رفت اما دریغ از اینکه چیزی عوض شود. روزی به ذهنش رسید به نزد راهبی که در کوهستان زندگی می کند برود تا معجونی بگیرد و به خورد شوهرش دهد، شاید چاره ای شود ! از اینرو بود که زن راه سخت و دشوار کوهستان را پیش گرفت و بعد از ساعتها عبور از مسیرهای سخت، خود را به کلبه ی راهب رساند، قصه ی خودش را به او گفت و در انتظار نشست که ببیند چه معجونی را برایش می سازد.

راهب نگاهی به زن کرد و گفت: چاره ی کار تو در یک تار مو از سبیل ببر کوهستان است. ببر کوهستان؟ آن حیوان وحشی؟راهب در پاسخ گفت: بله هر وقت تار مویی از سبیل ببر کوهستان را آوردی چیزی برایت می سازم که شوهرت را درمان کند و زن در ح ی از امید و یاس به خانه برگشت.
نیمه شب از خواب برخاست. غذایی را که آماده کرده بود، برداشت و روانه ی کوهستان شد آن شب خود را به غاری رساند که ببر در آن زندگی می کرد از شدت ترس بدنش می لرزید اما مقاومت کرد
آن شب ببر بیرون نیامد. چندین شب دیگر این عمل را تکرار کرد هر شب چند گام به غار نزدیکتر می شد تا آنکه یک شب ببر وحشی کوهستان غرش کنان از غار بیرون آمد اما فقط ایستاد و به اطراف نگاهی کرد باز هم زن شبهای متوالی رفت و رفت. هر شبی که می گذشت آن ببر و زن چند گام به هم نزدیکتر می شدند.

این مسئله چهار ماه طول کشید تا اینکه در یکی از آن شبها، ببر که دیگر خیلی نزدیک شده بود و بوی غذا به مشامش می خورد، آرام آرام نزدیکتر شد و شروع به غذا خوردن کرد. زن خیلی خوشحال شد. چندین ماه دیگر اینگونه گذشت.

طوری شده بود که ببر بر سر راه می ایستاد و منتظر آن زن می ماند زن نیز هر گاه به ببر می رسید در حالی که سر او را نوازش می کرد به ملایمت به او غذا می داد، هیچ سرزنش و ملامتی در کار نبود هیچ عیب جویی
ترس و وحشتی در میان نبود و هر شب آن زن با طی راه سخت و دشوار کوهستان برای ببر غذا می برد و در حالی که سر او را در دامن خود می گذاشت دست نوازش بر مویش می کشید چند ماه دیگر نیز اینگونه گذشت تا آنکه شبی زن به ملایمت تار مویی از سبیل ببر کند و روانه ی خانه اش شد.
صبح که شد، شادمان به کوهستان نزد آن راهب رفت تار موی سبیل ببر را مقابل او گذاشت و در انتظار نشست. فکر می کنید آن راهب چه کرد؟ نگاهی به اطرافش کرد و آن تار مو را به داخل آتشی انداخت که در کنارش شعله ور بود.
زن، هاج و واج نگاهی کرد در حالی که چشمانش داشت از حدقه بیرون می زد ماند که چه بگوید. راهب با خونسردی رو به زن کرد و گفت: مرد تو از آن ببر کوهستان، بدتر نیست، توئی که توانستی با صبر و حوصله
عشق و محبت خودت را نثار حیوان کوهستان کنی و آن ببر را رام خودت سازی، در وجود تو نیرویی است که گواهی می دهد توان مهار خشم شوهرت را نیز داری، پس محبت و عشق را به او ببخش و با حوصله و مدارا خشم و عصبانیت را از او دور ساز!



مشاهده متن کامل ...
پهلوان براتی
درخواست حذف اطلاعات

پهلوان براتی مشهور به اژدرافکن ، ببر قوی پنجه ایران و هرکول در مورخ ۱۳۱۴/۵/۱۰ در شهر داران مرکز شهرستان ف چشم به جهان گشود.از ببر قوی پنجه ایران که دارای قدرتی خارالعاده و عملیات پهلوانی ایشان سالهاست که در ذهن مردم ایران نقش بسته است پس از گذراندن مقاطع تحصیلی دبستان و راهنمائی در شهر داران برای گذراندن مقطع دبیرستان به اصفهان رفت پس از اخذ دیپلم به استخدام در آمد.اژدرافکن ف چون علاقه به ورزش داشت از استفا داده و به زادگاه خویش شهر داران مراجعت qq5 ببر قوی پنجه ایران / هرکول سینما+تصاویرنمود.هرکول ف دارای استعداد و قدرت ذاتی بود که این باعث شد به ورزش باستانی و کشتی پهلوانی رو آورد پهلوان براتی با توجه نبود باشگاه در شهر داران در سال ۱۳۴۰ اولین باشگاه ورزشی با نام کاوه را با کمک پدرش در این شهر بنیان نهاد و ورزش های باستانی ، کشتی کج ، کشتی پهلوانی ، کشتی کمربند ، ورزشهای بومی محلی را رواج داد ایشان با عشق وعلاقه ورزشکاران زیادی را تربیت نمود. ایشان درسن ۳۰ سالگی عملیات پهلوانی را آغاز نمود و با نمایشهای متحیرالعقول در اکثر ای کشور و خارج از کشور همگان را متحیر قدرت خود نمود بطوری که نیز معروف کیهان سال ۱۳۵۰ هنوز ورد زبانهاست (مرد شش میلیون دلاری برابر اژدر افکن ) ایشان چندین سال رئیس هیئت پهلوانی و هیئت ورزشهای بومی محلی بود.پهلوان براتی در فعالیتهای فرهنگی و هنری سینمائی و جشنواره ها نیز صاحب نام بوده ایشان در سال ۱۳۴۰ هیئت مذهبی و عزاداری در شهر داران تأسیس نمود و تعزیه خوانی را در سال۱۳۵۹ در این شهر بنیان نهاد ببر قوی پنجه ایران علیرغم موقعیت های بسیار خوب و فراوان هیچ وقت شهر زادگاه خود را ترک نکرد و سرانجام در مورخ ۲/۳/۱۳۸۹ دار فانی را وداع گفت و باشگاه پوریای ولی ایشان پس از ۵۰ سال فعالیت باز ماند.

سابقه باشگاه پهلوان که حدود ۵۰ سال سابقه دارد از ابتدای کار در همین مکان فعلی ساخته شده ابتدا باشگاه گلی بوده است پس ازگذشت سالهای دراز ۴ مرتبه ت یب و باز سازی گردیده و بصورت فعلی در آمده است.

اسامی باشگاه ابتدا کاوه نام داشته است سپس به نام باشگاه شهید اشرفی تغییر نام داده شده است و هم اکنون بنام پوریای ولی می باشد.qq11 ببر قوی پنجه ایران / هرکول سینما+تصاویرروحش شاد و یادش گرامی

جشنواره ها ، های سینمائی و تلوزیون ، ورزش پهلوانی ، تعزیه ها و تأتر و مسابقات

های سینمائی و تلوزیون

تهران

۱۳۴۶

راهی به سوی خدا

سینمائی

ف -فریدونشهر

۱۳۴۶

جشن من

سینمائی

ف -فریدونشهر-شیراز

۱۳۵۲

شلاق

سینمائی

تهران

۱۳۵۲

جنگجویان

سینمائی

اصفهان

۱۳۵۳

خط سوم

سینمائی

تهران

۱۳۵۳

صدا

سینمائی

اصفهان

۱۳۵۳

کشکول

سینمائی

اصفهان

۱۳۶۸

رستم و سهراب

سینمائی

اصفهان

۱۳۵۸

رنگین کمان

سینمائی

اصفهان

۱۳۷۵

رستم و سهراب

تلویزیونی

انه

۱۳۷۹

علی و دنی

سینمائی

تعزیه و تأتر های اجرا شده

داران – اصفهان

۱۳۵۰

کاوه آهنگر

تأتر

داران – اصفهان

۱۳۵۱

سرباز فرار کار

تأتر

داران

۱۳۶۹

عقیق و نقره

تأتر

اصفهان

۱۳۷۸

کلات در آتش

تأتر

اصفهان

۱۳۶۶

سوگواره بارگاه یزید دیر مکافات

تعزیه

جشنواره های ورزشی و هنری

۱۳۵۵

مشهد

جشنواره طوس شاهنامه خوانی -پهلوانی

۱۳۵۶

اصفهان

جشنواره فرهنگ و هنر اصفهان

۱۳۷۷

اصفهان

جشنواره مدد به بیماران هموفیلی

برنامه های تلویزیونی

۱۳۶۴

برنامه دیدنیها

تلوزیون ایران شبکه۲

۱۳۷۵

اصفهان

نمایش پهلوانی شبکه ۵

۱۳۷۶

اصفهان

نمایش پهلوانی شبکه ۵

مسابقات ورزشهای باستانی و باشگاهی ۳۶۶ مسابقه و عنوان قهرمانی و پهلوانی در ای اصفهان ، تهران ، کرج ، مشهد ، اهواز ، کرمانشاه ، کرمان ، بندرعباس ، شهرکرد و مازندران

qq21 ببر قوی پنجه ایران / هرکول سینما+تصاویر qq3 ببر قوی پنجه ایران / هرکول سینما+تصاویر qq4 ببر قوی پنجه ایران / هرکول سینما+تصاویر qq6 ببر قوی پنجه ایران / هرکول سینما+تصاویر



مشاهده متن کامل ...
عشق و زندگی
درخواست حذف اطلاعات
زن نمی دانست که چه د؛ خلق و خوی شوهرش از این رو به آن رو شده بود قبل از این می گفت و می خندید، داخل خانه با بچه ها خوش و بش می کرد اما چه اتفاقی افتاده بود که چند ماهی با کوچکترین مسئله عصبانی می شود و سر دیگران داد و فریاد می کند؟ آن مرد مهربان و بذله گو الآن به آدمی ترسناک و عصبی مزاج تبدیل شده است. زن هر چه که به ذهنش می رسید و هر راهی را که می دانست رفت اما دریغ از اینکه چیزی عوض شود. روزی به ذهنش رسید به نزد راهبی که در کوهستان زندگی می کند برود تا معجونی بگیرد و به خورد شوهرش دهد، شاید چاره ای شود! از اینرو بود که زن راه سخت و دشوار کوهستان را پیش گرفت و بعد از ساعتها عبور از مسیرهای سخت، خود را به کلبه ی راهب رساند، قصه ی خودش را به او گفت و در انتظار نشست که ببیند چه معجونی را برایش می سازد …
راهب نگاهی به زن کرد و گفت: چاره ی کار تو در یک تار مو از سبیل ببر کوهستان است!!! ببر کوهستان؟! … آن حیوان وحشی؟!! راهب در پاسخ گفت بله هر وقت تار مویی از سبیل ببر کوهستان را آوردی چیزی برایت می سازم که شوهرت را درمان کند. و زن در ح ی از امید و یاس به خانه برگشت. نیمه شب از خواب برخاست. غذایی را که آماده کرده بود، برداشت و روانه ی کوهستان شد آن شب خود را به غاری رساند که ببر در آن زندگی می کرد از شدت ترس بدنش می لرزید اما مقاومت کرد. آن شب ببر بیرون نیامد. چندین شب دیگر این عمل را تکرار کرد هر شب چند گام به غار نزدیکتر می شد تا آنکه یک شب ببر وحشی کوهستان غرش کنان از غار بیرون آمد اما فقط ایستاد و به اطراف نگاهی کرد.

باز هم زن شبهای متوالی رفت و رفت … هر شبی که می گذشت آن ببر و زن چند گام به هم نزدیکتر می شدند. این مسئله چهار ماه طول کشید تا اینکه در یکی از آن شبها، ببر که دیگر خیلی نزدیک شده بود و بوی غذا به مشامش می خورد، آرام آرام نزدیکتر شد و شروع به غذا خوردن کرد … زن خیلی خوشحال شد. چندین ماه دیگر اینگونه گذشت. طوری شده بود که ببر بر سر راه می ایستاد و منتظر آن زن می ماند زن نیز هر گاه به ببر می رسید در حالی که سر او را نوازش می کرد به ملایمت به او غذا می داد، هیچ سرزنش و ملامتی در کار نبود هیچ عیب جویی، ترس و وحشتی در میان نبود و هر شب آن زن با طی راه سخت و دشوار کوهستان برای ببر غذا می برد و در حالی که سر او را در دامن خود می گذاشت، دست نوازش بر مویش می کشید چند ماه دیگر نیز اینگونه گذشت تا آنکه شبی زن به ملایمت تار مویی از سبیل ببر کند و روانه ی خانه اش شد …

صبح که شد، شادمان به کوهستان نزد آن راهب رفت تار موی سبیل ببر را مقابل او گذاشت و در انتظار نشست. فکر می کنید آن راهب چه کرد ؟ نگاهی به اطرافش کرد و آن تار مو را به داخل آتشی انداخت که در کنارش شعله ور بود!! زن، هاج و واج نگاهی کرد در حالی که چشمانش داشت از حدقه بیرون می زد ماند که چه بگوید!! راهب با خونسردی رو به زن کرد و گفت: مرد تو از آن ببر کوهستان، بدتر نیست، توئی که توانستی با صبر و حوصله، عشق و محبت خودت را نثار حیوان کوهستان کنی و آن ببر را رام خودت سازی، در وجود تو نیرویی است که گواهی می دهد توان مهار خشم شوهرت را نیز داری، پس محبت و عشق را به او ببخش و با حوصله و مدارا خشم و عصبانیت را از او دور ساز …



مشاهده متن کامل ...
آهنگ انگلیسی زبان "همه رو ببر" از آدله با ترجمه فارسی
درخواست حذف اطلاعات
adele - take it all
همه رو ببر

didn't i give it all?
tried my best
gave you everything i had
everything and no less
didn't i do it right
didn't let you down
آیا همه چیز رو بهت ندادم؟
تمام سعیم رو
تمام چیزی که داشتم رو بهت دادم
همه چیز و نه کمتر [هیچ چیزی رو از تو دریغ ن ]
آیا [برات] کافی نبود؟
آیا نا امیدت ؟

maybe you got too use to
oh having me around
so how can you walk away
from my tears.
it's gonna be an empty road
without me right here
شاید تو هم [مثل بقیه] عادت داشتی
منو [فقط] دور و بر خودت داشته باشی [واقعن دوستم نداشتی]
پس چطوری میتونی بگذری
از اشکهای من
این جاده رو تنها باید بری
بدون من

but go on and take it
take it all with you
don't look back
at this crumbling fool
just take it all
with my love
take it all
with my love

پس برو و بگیرش
همه شو با خودت ببر
به عقب نگاه نکن
به این احمق که در خودش [فرو ریختن ] فرو میریزه
فقط همه شو ببر
با عشق من
همه شو ببر
با عشق من

maybe i should leave
to help you see
nothing is better than this
and this is everything we need.
so is it over?
is this really it?
you've given up so easily,
i thought you loved me more than this.


شاید من باید برم
تا تو بتونی [واقعیت] رو ببینی
هیچ چیز بهتر از این [دوری] نیست
و این تمام چیزیه که ما نیاز داریم
پس بنابر این همه چی [بین ما] تموم شد؟
آیا واقعن درست فهمیدم؟
به همین راحتی دست از تلاش کشیدی
فکر می بیشتر از اینها دوستم داری

but go on and take it
take it all with you
don't look back
at this crumbling fool
just take it all
with my love
take it all
with my love

پس برو و بگیرش
همه شو با خودت ببر
به عقب نگاه نکن
به این احمق که در خودش [فرو ریختن ] فرو میریزه
فقط همه شو ببر
با عشق من
همه شو ببر
با عشق من

i will change if i must.
slow it down and bring it home, i will adjust.
oh if only, if only you knew,
everything i do is for you.

اگه لازم بود تغییر میکنم
آرومش کن و به خونه برش گردون [آروم باش و برگرد خونه]
خودمو [با تو] وفق خواهم داد
اگه فقط میدونستی…
هرکاری که میکنم
بخاطر توئه

but go on
go on and take it,
take it all with you.
don't look back
at this crumbling fool.
just take it,
take it all with you.
don't look back
at this crumbling fool.
just take it all
with my love,
take it all
with my love
take it all
with my love.

پس برو
برو و همه چی رو ببر
همه چی رو با خودت ببر
پشت سرت رو نگاه نکن
به این احمق که در هم فرو میریزه
فقط ببرش
همه چی رو با خودت ببر
پشت سرت رو نگاه نکن
به این احمق که در هم فرو میریزه
فقط همه چی رو با خودت ببر
با عشق من
همه چی رو با خودت ببر
چی رو با خودت ببر
با عشق من
چی رو با خودت ببر
با عشق من

فایل صوتی آهنگ از سرور پیکوفایل:



مشاهده متن کامل ...
راههای افزایش لذت در رابطه شویی
درخواست حذف اطلاعات


بیشتر بخوانید:

افزایش لذت

راههای افزایش لذت در رابطه شویی

راز افزایش لذت در رابطه شویی
رازی که رابطه بین زوجین را عالی می کند وشور و را زنده نگه می دارد، در مفهوم دو قطبی بدن رابطه نهفته است…
همان طور که قطب منفی آهن ربا قطب مثبت آهن ربای دیگر را جذب می کند، زوج به هنگام پرداختن به رابطه با نشان دادن قطبیت مخالف هم، باعث افزایش جذ ت، خواهش و لذت می شوند.
در رابطه ، دو قطب مخالف وجود دارد: لذت بخشیدن و لذت بردن، وقتی یکی لذت می بخشد و دیگری لذت می برد، لذت به سادگی ایجاد می شود. در رابطه دو قطبی، طرفین به نوبت و به طور آگاهانه در قطب های مخالف جابه جا می شوند تا خواهش و لذت را به اوج برسانند. در حالی که یکی لذت می دهد، دیگری لذت می برد؛ و سپس چرخه عوض می شود: اولی باز می ایستد تا دومی لذت دریافت کند.
این رابطه دو مرحله دارد: ابتدا مرد دریافت می کند و زن می بخشد؛ سپس مرد به لذت دادن و برآوردن نیازهای زن می پردازد و زن توجه اش را به بهره بردن معطوف می کند.

در مرحله ی اول رابطه دو قطبی، مرد مقدم بر هر چیز در پی لذت خود است، مطمئناً دلش خواهان لذت بردن زن نیز هست، ولی فعلاً به آن توجهی ندارد. در این ح ، زن در قطب مخالف به سر برده، به فکر تحریک مرد است و انتظار تحریک شدن ندارد.
اما، در مرحله ی دوم، نوبت به زن می رسد که دریافت کند و مرد لذت ببخشد. زن هر آنچه می توانسته برای لذت دادن به مرد صرف کرده و حال زمان آن است که لذت ببرد. به این طریق، هر دو آنچه را که می خواهند به دست می آورند.

ابداع رابطه به صورت دو قطبی
مرد دوست ندارد همیشه بدون هیچ چشم داشتی وقت طولانی ای را صرف پیش نوازش شریک اش کند تا او را به برساند.
اگر مرد علاقه به پیش نوازش همیشگی ندارد، به دلیل اهمیت ندان به لذت زن نیست، بلکه بنا به شرایطی است که خود او دارد. تفاوت زمانی میان تحریک پذیری مرد با زن در برخی موارد مسئله ساز است.
مر با توجه به خود و بدون پیش نوازش زن، باعث ایجاد مقاومت در زن می شود. انتظارهای طولانی نیز مرد را مستأصل می کند. اگر مرد ابتدا داشته باشد، انرژی کافی برای برآوردن نیاز زن نخواهد داشت. بنابراین، در فقدان مطلوبیت، مرد علاقه به را از دست می دهد؛ زیرا دیگر حاضر نیست آن زمان طولانی را صرف کند. به او حق هم باید داد. در انتهای یک روز کاری پرمشغله، گاه واقعاً خسته و بی حوصله می شود. فکر این که باید تمام آن پیش نوازش ها را انجام دهد، به راستی مأیوس کننده و از تحرک اندازنده است.
البته آن طرف قضیه، برای زن نیز شرایط مشابه ای وجود دارد. زن نسبت به سرد می شود، زیرا وقتی مرد می کوشد سریع به او دهد، مایل نیست با واکنش مثبت نداشتن مرد را مستأصل کند. به این علت، لذت رابطه برایش کاهش می یابد و او علاقه اش را از دست می دهد. در واقع، رابطه وقتی خوشایند است که زن خود را ناگزیر به برانگیخته شدن فوری نبیند. او هیچگاه به درستی نمی داند چقدر طول خواهد کشید و یا این بار رخ خواهد داد یا نه.
رابطه دو قطبی راه حل مشکل را به دست می دهد و (همان طور که خواهید دید) مزایای بسیار دیگری نیز دارد. مرد به جای انتظار کشیدن و احساس حرمان ، می تواند ابتدا به کار خود بپردازد و هرکاری که موجب برانگیختنش می شود انجام دهد. سپس وقتی به آستانه ی رسید، وقتش رسیده متوقف شود و شروع به تحریک همسرش کند. در این مواقع، همه ی پیش نوازش هایی که زن نیاز دارد به او می دهد تا او را تجربه کند. آنگاه خود نیز به می رسد.
غالباً رابطه دو قطبی با تحریک مرد و رشد خواهشش برای رهایی شروع می شود و زن فقط از تحریک مرد و دیدن برانگیختگی او لذت می برد.
زن همانند مرد تحریک نمی شود. هدف هم این نیست. او صرفاً شوهر را تحریک می کند. برای این منظور نیز می تواند به نوازش یا در آغوش گرفتن مرد بپردازد یا از شیوه های دیگری استفاده کند. تمام کارها برای ایجاد برانگیختگی در مرد است. در این زمان، مرد در حال دریافت و لذت بردن است و زن در حال لذت بخشیدن به اوست.
بعد از حدود پنج دقیقه، مرد که به اوج نزدیک شده و در مرزهای به سر می برد، علامتی به زن می دهد تا از تحریک بیشتر او باز ایستد.
مرد آمادگی یافته تمام لذتی را که از زن برده به او بدهد. همچنان که مرد به آهستگی تحریک را شروع می کند، زن می تواند بیاساید و به لذت بردن و احساس بدن خویش بپردازد. این را به یاد بسپارید، مرد دو تا سه دقیقه برای برانگیخته شدن نیاز دارد، اما زن ده برابرش را می خواهد.
از نظر علمی مرد دو تا سه دقیقه بیشتر برای برانگیختگی و به رسیدن نیاز ندارد، ولی باید به خود یادآور شود زن به ده برابر آن، یعنی بیست تا سی دقیقه وقت نیاز دارد.

عوض قطب ها
در دفعات اول، برای مرد متوقف شدن، عوض قطب ها و به مرحله ی دوم رفتن بسیار سخت به نظر می رسد. به خصوص، هنگامی که در مرحله ی اول به مقاربت پرداخته باشند، ممکن است به شدت تحریک شده باشد. خوشبختانه مرد نسبت به نیازهای همسرش بسیار حساس است و وقتی حس کند زن برای تحریک شدن و رسیدن به نیازمند خودداری اوست؛ کنترل مورد نیاز را بر خود اعمال می کند.
بیولوژی متفاوت ن و مردان باعث می شود بعد از تجارب متفاوتی داشته باشند. برانگیختگی زن بعد از حفظ می شود و حتی می تواند لذت بیشتری از مقاربت ببرد. در این ح ، هورمون های لذت بخش زن در سطح بالایی باقی می مانند. مرد این گونه نیست. او بلافاصله بعد از برانگیختگی اش را از دست می دهد و هورمون های لذت بخشش بی درنگ پراکنده و ناپدید می شوند. وقتی مرد کارش تمام شد، تمام شده است.
اکنون بهتر می توانید بفهمید چرا تقدم زن بر مرد اهمیت دارد. اگر مرد ابتدا داشته باشد، دیگر انرژی ای برایش باقی نمی ماند تا زن را سیراب کند؛ اما زن پس از داشتن، چون همچنان برانگیخته است، هم به مرد ش را می دهد و هم خود از ادامه یافتن مقاربت، لذت بیشتری می برد.

بیشتر بخوانید:

راههای رساندن ن به اوج لذت (ویژه متاهلین)

چه گونه با همسرتان رابطه لذت بخش داشته باشید؟

راههای افزایش لذت در رابطه شویی

حقیقت های که بهتر است درباره لذت بدانید

راز افزایش لذت در رابطه شویی

راههای ایجاد تنوع و افزایش کیفیت رابطه

منبع : salamatnews.com



مشاهده متن کامل ...
گفتمان دینی با موضوع آسیب های اجتماعی در قائم شهر برگزار شد
درخواست حذف اطلاعات

گفتمان دینی با موضوع آسیب های اجتماعی (مراتب لذت ) با حضور دانش آموزان در دبیرستان سید صمد حسینی شهرستان قائم شهر برگزار شد .

به گزارش روابط عمومی اداره تبلیغات ی شهرستان قائم شهر ، مهران شریفی در این گفتمان که روز یکشنبه 23 آبان ماه 95 برگزار شد ، با پرسشی در مورد حقیقت لذت گفت : همه انسان ها برای رسیدن به لذت تلاش می کنند . بعضی ها برای لذات مادی و بعضی ها برای لذات معنوی . یعنی لذت بردن انگیزاننده انسان برای انجام هر کاری است . حتی عارفان هم وقتی به عبادت می پردازند لذت می برند و از خود بی خود می شوند . حال این که ما بندگی کنیم برای این که لذت ببریم و به لذت به خدا رسیدن ( البته در نهایت مسیر زندگی ) برسیم به نظر من کمی نامفهوم است.

مازندران افزود : اگر ما در بندگی خدا آن لذات معنوی را حس نکنیم و یا امید رسیدن به لذت را نداشته باشیم آیا باز بندگی می کنیم ؟ یعنی می خواهم بگویم همه تلاش انسان برای رسیدن به لذت است . یک لذت بی نهایت . حداکثر لذت. یعنی انسان این طور آفریده شده است که عاشق لذت است . در دنیا دنبال لذت است در زندگی و سیر به سوی خدا هم دنبال لذت است . یعنی عشق و علاقه به بعضی چیزها در ذات انسان ها نهاده شده است و وقتی انسان به آن ها می رسد احساس لذت می کند .

وی تصریح کرد : یعنی حتی انسانی که به سمت خدا می رود در واقع دارد به طرف چیزی می رود که بیشترین عشق و علاقه را به آن دارد و مسیر مسیری است که در نهایت انسان را به تمام این عشق ، علاقه ها و تمایلاتش در حد اعلی می رساند و وقتی انسان به همه این ها رسید دیگر آرام می گیرد وچیزی نمی خواهد. چون به لذت بی نهایت رسیده است . حالا سوال من در مورد حقیقت لذت است چرا لذت برای انسان خوشایند است ؟ این لذت چیست؟ انسان دوست دارد در آن حال خوش و لذت بماند. چرا لذت قرار داده شده است؟ جایگاه و هدف لذت در این نظام هدفمند هستی چیست؟ امیدوارم توانسته باشم آن چه در ذهنم مورد نظر است را بیان کنم .

شریفی خاطر نشان ساخت : شکى نیست که به حسب قواى گوناگون انسان ، لذت ها متفاوت مى گردند و متناسب با هر یک از قوا و ادراکات لذت خاصى متوجه انسان می شود . به لحاظ این که قواى ادراکى تدریجاً در انسان بروز مى یابند و ممکن است قوه اى در شخصى به فعلیت رسیده باشد و در دیگرى به فعلیت نرسیده باشد : مثلاً بچه اى که هنوز به بلوغ نرسیده درک درستى از لذت جنسى ندارد ، چون هنوز نیروى درک کننده آن لذت در او پدید نیامده است . پس انسان استعداد درک اى از لذت ها را دارد ، اما چون هنوز نیروى درک آن لذت ها در او شکوفا نگردیده آن ها را درک نمى کند .

مازندران یاد آور شد : البته تنها رشد سنى در درک برخى لذت ها مؤثر نیست و چنان نیست که هر چه بر عمر انسان افزوده گردد ، درکش از لذت ها بیشتر شود . چه بسا برخى از افراد سال خورده ناتوان از درک لذتى باشند که براى برخى جوان ها قابل درک است ، چون نیرویى که در آن جوان به شکوفایى رسیده ، هنوز در آن شخص سال خورده به بالندگى و شکوفایى نرسیده است ؛ به واقع آن فرد سال خورده در ارتباط با آن نیرو به بلوغ نرسیده است . پس چنان نیست که همه نیروهاى ما به فعلیت رسیده باشند و همه لذت ها برایمان قابل درک باشند . البته گر چه ما از درک برخى لذت ها عاجزیم و هنوز نیروى درک آن ها در ما به فعلیت نرسیده ، اما مى توانیم از طریق حدس و یا با تحلیل عقلى و اقامه برهان وجود آن ها را ثابت کنیم و نمى توان با عدم درک لذتى به انکار آن پرداخت .

وی اذعان داشت : نکته دیگر این که هر لذتى متناسب و ملایم با قوه خاصى است ؛ مثلاً وقتى ما از صداى گوش نوازى لذت مى بریم ، بدین معناست که آن صدا با قوه شنوایى ما درک شده است و با آن تناسب و تلائم یافته است . به همین دلیل ما با چشممان از صداى خوب لذت نمى بریم ؛ چون امواج صوتى توسط چشم درک نمى شوند ، چه رسد که تلائم و تناسبى بین آن دو رخ دهد . پس در ارتباط با هر لذتى ، اگر ى حس متناسب با آن لذت را نداشته باشد ، از درک آن عاجز خواهد بود. اگر ى چشم نداشته باشد ، از دیدنى هاى زیبا لذت نمى برد . با توجه به آن چه ذکر شد ، چیزى را که ما در خود مى ی م و از آن به لذت تعبیر مى کنیم ، ح ى است ادراکى که هنگام یافتن شىء دل خواهى براى ما حاصل مى شود .

لازم به ذکر است که در پایان این گفتمان دینی مهران شریفی به پرسش های دانش آموزان پاسخ داد .



مشاهده متن کامل ...
راز افزایش لذت در رابطه شویی
درخواست حذف اطلاعات


بیشتر بخوانید:

افزایش لذت

راز افزایش لذت در رابطه شویی

راز افزایش لذت در رابطه شویی
رازی که رابطه بین زوجین را عالی می کند وشور و را زنده نگه می دارد، در مفهوم دو قطبی بدن رابطه نهفته است…
همان طور که قطب منفی آهن ربا قطب مثبت آهن ربای دیگر را جذب می کند، زوج به هنگام پرداختن به رابطه با نشان دادن قطبیت مخالف هم، باعث افزایش جذ ت، خواهش و لذت می شوند.
در رابطه ، دو قطب مخالف وجود دارد: لذت بخشیدن و لذت بردن، وقتی یکی لذت می بخشد و دیگری لذت می برد، لذت به سادگی ایجاد می شود. در رابطه دو قطبی، طرفین به نوبت و به طور آگاهانه در قطب های مخالف جابه جا می شوند تا خواهش و لذت را به اوج برسانند. در حالی که یکی لذت می دهد، دیگری لذت می برد؛ و سپس چرخه عوض می شود: اولی باز می ایستد تا دومی لذت دریافت کند.
این رابطه دو مرحله دارد: ابتدا مرد دریافت می کند و زن می بخشد؛ سپس مرد به لذت دادن و برآوردن نیازهای زن می پردازد و زن توجه اش را به بهره بردن معطوف می کند.

در مرحله ی اول رابطه دو قطبی، مرد مقدم بر هر چیز در پی لذت خود است، مطمئناً دلش خواهان لذت بردن زن نیز هست، ولی فعلاً به آن توجهی ندارد. در این ح ، زن در قطب مخالف به سر برده، به فکر تحریک مرد است و انتظار تحریک شدن ندارد.
اما، در مرحله ی دوم، نوبت به زن می رسد که دریافت کند و مرد لذت ببخشد. زن هر آنچه می توانسته برای لذت دادن به مرد صرف کرده و حال زمان آن است که لذت ببرد. به این طریق، هر دو آنچه را که می خواهند به دست می آورند.

ابداع رابطه به صورت دو قطبی
مرد دوست ندارد همیشه بدون هیچ چشم داشتی وقت طولانی ای را صرف پیش نوازش شریک اش کند تا او را به برساند.
اگر مرد علاقه به پیش نوازش همیشگی ندارد، به دلیل اهمیت ندان به لذت زن نیست، بلکه بنا به شرایطی است که خود او دارد. تفاوت زمانی میان تحریک پذیری مرد با زن در برخی موارد مسئله ساز است.
مر با توجه به خود و بدون پیش نوازش زن، باعث ایجاد مقاومت در زن می شود. انتظارهای طولانی نیز مرد را مستأصل می کند. اگر مرد ابتدا داشته باشد، انرژی کافی برای برآوردن نیاز زن نخواهد داشت. بنابراین، در فقدان مطلوبیت، مرد علاقه به را از دست می دهد؛ زیرا دیگر حاضر نیست آن زمان طولانی را صرف کند. به او حق هم باید داد. در انتهای یک روز کاری پرمشغله، گاه واقعاً خسته و بی حوصله می شود. فکر این که باید تمام آن پیش نوازش ها را انجام دهد، به راستی مأیوس کننده و از تحرک اندازنده است.
البته آن طرف قضیه، برای زن نیز شرایط مشابه ای وجود دارد. زن نسبت به سرد می شود، زیرا وقتی مرد می کوشد سریع به او دهد، مایل نیست با واکنش مثبت نداشتن مرد را مستأصل کند. به این علت، لذت رابطه برایش کاهش می یابد و او علاقه اش را از دست می دهد. در واقع، رابطه وقتی خوشایند است که زن خود را ناگزیر به برانگیخته شدن فوری نبیند. او هیچگاه به درستی نمی داند چقدر طول خواهد کشید و یا این بار رخ خواهد داد یا نه.
رابطه دو قطبی راه حل مشکل را به دست می دهد و (همان طور که خواهید دید) مزایای بسیار دیگری نیز دارد. مرد به جای انتظار کشیدن و احساس حرمان ، می تواند ابتدا به کار خود بپردازد و هرکاری که موجب برانگیختنش می شود انجام دهد. سپس وقتی به آستانه ی رسید، وقتش رسیده متوقف شود و شروع به تحریک همسرش کند. در این مواقع، همه ی پیش نوازش هایی که زن نیاز دارد به او می دهد تا او را تجربه کند. آنگاه خود نیز به می رسد.
غالباً رابطه دو قطبی با تحریک مرد و رشد خواهشش برای رهایی شروع می شود و زن فقط از تحریک مرد و دیدن برانگیختگی او لذت می برد.
زن همانند مرد تحریک نمی شود. هدف هم این نیست. او صرفاً شوهر را تحریک می کند. برای این منظور نیز می تواند به نوازش یا در آغوش گرفتن مرد بپردازد یا از شیوه های دیگری استفاده کند. تمام کارها برای ایجاد برانگیختگی در مرد است. در این زمان، مرد در حال دریافت و لذت بردن است و زن در حال لذت بخشیدن به اوست.
بعد از حدود پنج دقیقه، مرد که به اوج نزدیک شده و در مرزهای به سر می برد، علامتی به زن می دهد تا از تحریک بیشتر او باز ایستد.
مرد آمادگی یافته تمام لذتی را که از زن برده به او بدهد. همچنان که مرد به آهستگی تحریک را شروع می کند، زن می تواند بیاساید و به لذت بردن و احساس بدن خویش بپردازد. این را به یاد بسپارید، مرد دو تا سه دقیقه برای برانگیخته شدن نیاز دارد، اما زن ده برابرش را می خواهد.
از نظر علمی مرد دو تا سه دقیقه بیشتر برای برانگیختگی و به رسیدن نیاز ندارد، ولی باید به خود یادآور شود زن به ده برابر آن، یعنی بیست تا سی دقیقه وقت نیاز دارد.

عوض قطب ها
در دفعات اول، برای مرد متوقف شدن، عوض قطب ها و به مرحله ی دوم رفتن بسیار سخت به نظر می رسد. به خصوص، هنگامی که در مرحله ی اول به مقاربت پرداخته باشند، ممکن است به شدت تحریک شده باشد. خوشبختانه مرد نسبت به نیازهای همسرش بسیار حساس است و وقتی حس کند زن برای تحریک شدن و رسیدن به نیازمند خودداری اوست؛ کنترل مورد نیاز را بر خود اعمال می کند.
بیولوژی متفاوت ن و مردان باعث می شود بعد از تجارب متفاوتی داشته باشند. برانگیختگی زن بعد از حفظ می شود و حتی می تواند لذت بیشتری از مقاربت ببرد. در این ح ، هورمون های لذت بخش زن در سطح بالایی باقی می مانند. مرد این گونه نیست. او بلافاصله بعد از برانگیختگی اش را از دست می دهد و هورمون های لذت بخشش بی درنگ پراکنده و ناپدید می شوند. وقتی مرد کارش تمام شد، تمام شده است.
اکنون بهتر می توانید بفهمید چرا تقدم زن بر مرد اهمیت دارد. اگر مرد ابتدا داشته باشد، دیگر انرژی ای برایش باقی نمی ماند تا زن را سیراب کند؛ اما زن پس از داشتن، چون همچنان برانگیخته است، هم به مرد ش را می دهد و هم خود از ادامه یافتن مقاربت، لذت بیشتری می برد.

بیشتر بخوانید:

راههای رساندن ن به اوج لذت (ویژه متاهلین)

چه گونه با همسرتان رابطه لذت بخش داشته باشید؟

راههای افزایش لذت در رابطه شویی

حقیقت های که بهتر است درباره لذت بدانید

راز افزایش لذت در رابطه شویی

راههای ایجاد تنوع و افزایش کیفیت رابطه

منبع : salamatnews.com



مشاهده متن کامل ...
سوال: چه اشکالی دارد که انسان به چهره جنس مخالف ، نگاه کند و لذت ببرد؟
درخواست حذف اطلاعات
سوال: چه اشکالی دارد که انسان به چهره جنس مخالف، نگاه کند و لذت ببرد؟
سوال: چه اشکالی دارد که انسان به چهره جنس مخالف، نگاه کند و لذت ببرد؟ جواب: دیدن هر چیز به ظاهر زیبا برای ما خوشایند و سودمند نیست مثلا نگاه مستقیم به خورشید با آن همه روشنایی و زیبایی نه تنها سودی ندارد، بلکه باعث کوری یا ضعف بینایی می شود. نگاه به حسن جمال جنس مخالف هم ضررهایی دارد که به طور خلاصه اشاره می‏کنم: می بینی، می خواهی، به وصالش نمی رسی، دچار افسردگی میشوی… می بینی، شیفته می شوی، عیب ها را نمی بینی، ازدواج میکنی، طلاق می دهی. می بینی ، دلباخته می شوی، به وصالش نمی رسی، خودکشی میکنی. می بینی ، با همسرت مقایسه می کنی، ناراحت می شوی، بداخلاقی می کنی. می بینی ، لذت می بری، به این لذت عادت می کنی، چشم چران می شوی، در نظر دیگران خوار می گردی. می بینی ، لذت می بری، حب خدا در دلت کم می شود، ایمانت ضعیف می شود. می بینی ، عاشق می شوی، از راه حلال نمی رسی، دچار گناه میشوی. می بینی ، دائم به او فکر می کنی، از یاد خدا غافل می شوی، از عبادت لذت نمی بری. و ده ها ضرر دیگر که با تعقل، به آنها پی خواهیم برد.


جواب
: دیدن هر چیز به ظاهر زیبا برای ما خوشایند و سودمند نیست مثلا نگاه مستقیم به خورشید با آن همه روشنایی و زیبایی نه تنها سودی ندارد، بلکه باعث کوری یا ضعف بینایی می شود. نگاه به حسن جمال جنس مخالف هم ضررهایی دارد که به طور خلاصه اشاره می‏کنم:

سوال: چه اشکالی دارد که انسان به چهره جنس مخالف، نگاه کند و لذت ببرد؟ جواب: دیدن هر چیز به ظاهر زیبا برای ما خوشایند و سودمند نیست مثلا نگاه مستقیم به خورشید با آن همه روشنایی و زیبایی نه تنها سودی ندارد، بلکه باعث کوری یا ضعف بینایی می شود. نگاه به حسن جمال جنس مخالف هم ضررهایی دارد که به طور خلاصه اشاره می‏کنم: می بینی، می خواهی، به وصالش نمی رسی، دچار افسردگی میشوی… می بینی، شیفته می شوی، عیب ها را نمی بینی، ازدواج میکنی، طلاق می دهی. می بینی ، دلباخته می شوی، به وصالش نمی رسی، خودکشی میکنی. می بینی ، با همسرت مقایسه می کنی، ناراحت می شوی، بداخلاقی می کنی. می بینی ، لذت می بری، به این لذت عادت می کنی، چشم چران می شوی، در نظر دیگران خوار می گردی. می بینی ، لذت می بری، حب خدا در دلت کم می شود، ایمانت ضعیف می شود. می بینی ، عاشق می شوی، از راه حلال نمی رسی، دچار گناه میشوی. می بینی ، دائم به او فکر می کنی، از یاد خدا غافل می شوی، از عبادت لذت نمی بری. و ده ها ضرر دیگر که با تعقل، به آنها پی خواهیم برد.

می بینی، می خواهی، به وصالش نمی رسی، دچار افسردگی میشوی…

می بینی، شیفته می شوی، عیب ها را نمی بینی، ازدواج میکنی، طلاق می دهی.

می بینی ، دلباخته می شوی، به وصالش نمی رسی، خودکشی میکنی.

می بینی ، با همسرت مقایسه می کنی، ناراحت می شوی، بداخلاقی می کنی.

می بینی ، لذت می بری، به این لذت عادت می کنی، چشم چران می شوی،

در نظر دیگران خوار می گردی.


می بینی ، لذت می بری، حب خدا در دلت کم می شود، ایمانت ضعیف می شود.

می بینی ، عاشق می شوی، از راه حلال نمی رسی، دچار گناه میشوی.

می بینی ، دائم به او فکر می کنی، از یاد خدا غافل می شوی، از عبادت لذت نمی بری.

سوال: چه اشکالی دارد که انسان به چهره جنس مخالف، نگاه کند و لذت ببرد؟ جواب: دیدن هر چیز به ظاهر زیبا برای ما خوشایند و سودمند نیست مثلا نگاه مستقیم به خورشید با آن همه روشنایی و زیبایی نه تنها سودی ندارد، بلکه باعث کوری یا ضعف بینایی می شود. نگاه به حسن جمال جنس مخالف هم ضررهایی دارد که به طور خلاصه اشاره می‏کنم: می بینی، می خواهی، به وصالش نمی رسی، دچار افسردگی میشوی… می بینی، شیفته می شوی، عیب ها را نمی بینی، ازدواج میکنی، طلاق می دهی. می بینی ، دلباخته می شوی، به وصالش نمی رسی، خودکشی میکنی. می بینی ، با همسرت مقایسه می کنی، ناراحت می شوی، بداخلاقی می کنی. می بینی ، لذت می بری، به این لذت عادت می کنی، چشم چران می شوی، در نظر دیگران خوار می گردی. می بینی ، لذت می بری، حب خدا در دلت کم می شود، ایمانت ضعیف می شود. می بینی ، عاشق می شوی، از راه حلال نمی رسی، دچار گناه میشوی. می بینی ، دائم به او فکر می کنی، از یاد خدا غافل می شوی، از عبادت لذت نمی بری. و ده ها ضرر دیگر که با تعقل، به آنها پی خواهیم برد.

و ده ها ضرر دیگر که با تعقل، به آنها پی خواهیم برد.

به نقل از وبلاگ : امر به معروف



مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.