پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 مجنون
گوشه لیلی و مجنون: نظامی
درخواست حذف اطلاعات

گوشه لیلی و مجنون



لیلی چو ستاره در عماری

مجنون چو فلک به داری

لیلی گُـله بند بازکرده

مجنون گـِله ها دراز کرده

لیلی ز وش چنگ در بر

مجنون چو رباب دست بر سر

لیلی نه که صبحِ گیتی افروز

مجنون نه که شمعِ خویشتن سوز

لیلی به گذار باغ در باغ

مجنون، غلطم، که داغ بر داغ

لیلی چو قمر به روشنی چُست

مجنون چو قصب برابرش سست

لیلی به درختِ گُل نشاندن

مجنون به نثار دُر فشاندن

لیلی چه سخن؟ پری فشی بود

مجنون چه حکایت؟ آتشی بود

لیلی سمنِ خزان ندیده

مجنون چمنِ خزان رسیده

لیلی دمِ صبح پیش می بُرد

مجنون چو چراغ پیش می مُرد

لیلی به کرشمه زلف بر دوش

مجنون به وفاش حلقه در گوش

لیلی به صبوح جان نوازی

مجنون به سماع قه بازی

لیلی زدرون پرند می دوخت

مجنون زبرون سپند می سوخت

لیلی چو گُلِ شکفته می رُست

مجنون به گلاب، دیده می شُست

لیلی سرِ زلف شانه می کرد

مجنون دُرِ اشک دانه می کرد

لیلی میِ مُشک بوی در دست

مجنون نه زمی زبویِ می مست

قانع شده این از آن به بویی

وآن راضی از این به جست و جویی

***********************



مشاهده متن کامل ...
دیده مجنون
درخواست حذف اطلاعات

به مجنون گفت روزی عیب جویی

که پیدا کن به از لیلی ، نکویی

ز حرف عیب جو مجنون بر آشفت

در آن آشفتگی خندان شد و گفت:

اگر در دیده ی مجنون نشینی

به غیر از خوبی لیلی نبینی...

وحشی بافقی



مشاهده متن کامل ...
لیلی و مجنون
درخواست حذف اطلاعات
هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود.

سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جو نداد، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت...

دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد .

لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به نگفتی.

لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت ... .

که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت: لیلی نه کر بود و نه لال، از عشق شنیدن دوباره صدای تو، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد، من اگر او را به فلک بستم ش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش ش نداشتی.

مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی ...



مشاهده متن کامل ...
لیلی و مجنون کربلای ایران …
درخواست حذف اطلاعات
141166735554321

ماجرای عشق لیلی و مجنون در کربلای ایران ، قصه ی تازه ای شد…اینجا مجنون آرام نشسته بود و در انتظار لیلای خود لحظه شماری میکرد…همت لیلا شد، حمید و مهدی هم… و دهها عاشق همت، مجنون وار در پی لیلای خود پر کشیدند…پروانه های عاشق هم بر گرد شمع مهدی و حمید در مجنون پر سوزاندند…و تو چه میدانی قصه خیبر را که مجنونی را به زنجیرعشق خود دیوانه کرد…!این ماه را مجنون بنامیم یا لیلی…. به دلهای عاشقان پ ر سری بزنیم…شاید نام خیبر را پسندیدند…



مشاهده متن کامل ...
ع ش ق 2
درخواست حذف اطلاعات
هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود.
سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جو نداد، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت...
دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد .

لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به نگفتی.

لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت ... .

که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت: لیلی نه کر بود و نه لال، از عشق شنیدن دوباره صدای تو، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد، من اگر او را به فلک بستم ش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش ش نداشتی.
مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی ...



مشاهده متن کامل ...
لیلی و مجنون
درخواست حذف اطلاعات
هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جو نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داش...ت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .
که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم ش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش ش نداشتی . مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی



مشاهده متن کامل ...
درخت بید مجنونsalix babylonicaنام انگلیسی: babylon willow / weeping willow
درخواست حذف اطلاعات
بید مجنون (نام علمی: salix babylonica)، گونه ای برگریز ازبید است که در اصل متعلق به نواحی خشک شمالی کشور چین است اما از طریق جاده ابریشم به دیگر نقاط جهان راه یافته و کاشته شده است.

انواع بید مجنون :

1- بید آرژانتینی

2 - بید فر

3 - بید فر سبز

4- بید مجنون سبز



مشاهده متن کامل ...
تحلیل عشق لیلی و مجنون
درخواست حذف اطلاعات

تحلیل عشق لیلی و مجنون

محمدامین مروتی

فروغ فرخزاد از تاثیر فرهنگ روزگار بر مفاهیم مختلف من جمله عشق و عاشقی سخن گفته بود. این که علم روانشناسی با تحلیل شخصیت مجنون او را یک مازوخیست خود آزار معرفی می کند. در مروری بر منظومه لیلی و مجنون این سخن فروغ به خوبی اثبات می شود.

اولا متوجه می شویم لیلی شوهر دارد و به مجنون عشق می ورزد. همسرش ابن السلام نام دارد. قاصدی بین لیلی و مجنون نامه می برد و می آورد. محتوای این نامه ها عمدتا ناله و فریاد از رنجی است که می برند و مقایسه و بر کشیدن رنج خود نسبت به معشوق :

مجنون خطاب به قاصد می گوید:

آمد بر ِآن سوارِ تازی

بگشاد زبان _به دلنوازی_

کای نجم یمانی! این چه سیرست؟!

من کی و تو کی ؟!...بگو که خیر است؟!

و قاصد جواب می دهد:

"صاحب خبرم" ز هر طریقی

یعنی : به رفیقی از رفیقی. . .



مشاهده متن کامل ...
لیلایی
درخواست حذف اطلاعات

امشب لیلای من کو؟ امشب بی عقل و هوشم
لیلا! لیلا! کجایی؟ مجنون! مجنون ! به گوشم!

لیلا یادت می آید یک شب پرسیدی از من

از درد از زخم از اشکم ، گفتم نمی فروشم !

لیلا جسمم ش ته ست با خود اما کشاندم

البرزی را به دستم ، الوندی را به دوشم

لیلا لیلا کجایی ؟امشب در من چه غوغاست

طوفان طوفان هیاهو ، دریا دریا وشم

لیلا لیلا کجایی ؟ تا دستم را بگیری

چون کوهی آتش افشان ، داغم اما خموشم

لیلا لیلا کجایی؟ مجنون بر خاک افتاد!

مجنون مجنون کجایی ؟ لیلا لیلا به گوشم !

علیرضا قزوه



مشاهده متن کامل ...
مجنون
درخواست حذف اطلاعات
هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جو نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .
که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم ش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش ش نداشتی . مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی



مشاهده متن کامل ...
به مجنون گفت روزی ساربانی
درخواست حذف اطلاعات

به مجنون گفت روزی ساربانی

چرا بیهوده در صحرا دوانی

اگر با لیلی ات بودی سر وکار

من او را دیدمش با دیگری یار

سر زلفش به دست دیگران است

تو را بیهوده در صحرا دوان است

ز حرف ساربان مجنون فغان کرد

جوابش این رباعی را بیان کرد

در خت بی ثمر هر نشاند

دوای درد مجنون را بداند

میان عاشق و معشوق رمزی است

چه داند آنکه اشتر می چراند

به مجنون گفت کا ای بد اختر

گناهی از محبت نیست بد تر

تو را ایزد به توبه امر فرمود

برو از عشق لیلا توبه کن زود

چو بشنید این سخن مجنون فغان کرد

به زاری سر بسوی آسمان کرد

بگفتا توبه توبه اولی

ز هر چیزی به غیر از عشق لیلا!



مشاهده متن کامل ...
لیلی و مجنون
درخواست حذف اطلاعات

لیلی مریض بود
دوای درد او شیر تازه بود.
مجنون برای لیلی شیر تازه ای آماده کرد اما شیر را در ظرفی بسیار زیبا برای معشوقه ی خود تزئین کرد و برایش برد
لیلی با دیدن مجنون ظرف رو از دست مجنون گرفت و با عصبانیت به زمین زد و ظرف ش ت
مجنون بسیار خوشحال شد و ان برای تهیه ظرف دیگری بازگشت
در راه ریش سفید محل از مجنون پرسید چرا زندگی خود را صرف ی می کنی که هیچ علاقه ای به تو نداره و از تو متنفره؟
مجنون جواب داد :
اگر بر من نبودش هیچ میلی
چرا ظرف مرا بش ت لیلی ؟



مشاهده متن کامل ...
لیلی و مجنون
درخواست حذف اطلاعات

هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود .

سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جو نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت .

دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد .

لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت:

دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .

که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت :
لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ،

اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم ش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش ش نداشتی . مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی



مشاهده متن کامل ...
دختری از تبار مجنون
درخواست حذف اطلاعات
من یک دخترم

اما از تبار مجنون

مجنون وار عاشقی خواهم کرد

برای ی که تمام دنیایم شده

عشق من میدونی ب مجنونت میگن خیانتکار

خیانت و شدم مایه ننگشون

ناخواسته ازار دادم

قول میدم دیگ سکوت کنم

همشو خودم فقط بدونم

اینجوری با جو خفقانی ک میسازم

زودتر نابود میشم

و این همون خواسته منه

اسودگی برای همه ایی ک منو میشناسن



مشاهده متن کامل ...
او خود همه مجنون بود
درخواست حذف اطلاعات
سفینه خیال را بکار می اندازم.
ساعت دیواری را از کار می اندازم تا با عقربه ها زمان را متوجه گذشت نکند.
هرچه واژه عاشقانه است می ریزم به گوشِ نیوشای تصویر تاقچه ذهنم
و جوابهای به دلخواه را در دفتر حافظه یاد داشت می کنم.
از قصه ی غصه هایم منظومه ی دراماتیکی همانند لیلی و مجنون می ساز
م و باپیک نسیم دعوت نامه ی برای نظامی گنجوی می فرستم
تا در صحنه نمایش حضور پیدا کرده تراوش شه عشق آلودم را با ذهن زبان خود بسنجد.
او خود همه مجنون بود و لیلا مفقود.
من خود همه لیلایم و مجنون مجهول.



مشاهده متن کامل ...
مجنون روی تو
درخواست حذف اطلاعات
بیا ای یار در آغوشم

که از عطر تو مدهوشم

بده ساغی ی ده

که امشب با تو می نوشم

***

شدم مجنون روی تو

اسیر تاب موی تو

شده کار شب و روزم

که آیم من به کوی تو

***

ز دوری تو بیمارم

شده وصف تو گفتارم

ندارم تحفه ای غیر از

همین تقدیم اشعارم

.

.

.

{شعر_عماد شریفی}



مشاهده متن کامل ...
مجنون شیدا
درخواست حذف اطلاعات

دید مجنون را یکی صحرا نورد
در میان بادیه بنشسته فرد
کرده صفحه ریگ و انگشتان قلم
میزند با اشک خونین این رقم
گفت ای مجنون شیدا ، چیست این؟
می نویسی نامه ، بهر کیست این؟
گفت مشق نام لیلی میکنم
خاطر خود را تسلی میکنم
چون میسر نیست من را کام او
عشق بازی میکنم با نام او



مشاهده متن کامل ...
مجنون
درخواست حذف اطلاعات
مجنون

ی شهرم وانگشت نمای خلق

ساقی دردم وخونین همای خلق

جاهل نیمه شبم کز صدای عشق

لرزه فتد به تنم چون وفای خلق

خادم عشق و سراپا بسیج عشق

آدم دهرم و مجنون برای خلق

مستم وعاشق اشفته حال غمها

ابر بهارم و ریزم بپای خلق

مجرم راکت دنیای زندگانم

شاهد گریه ی عشقم بجای خلق

ن ساحل مواج باده ام -اه-

پیکر بی رخ آدم نمای خلق

حاکم خاکم و دیوانه چون غبار

بنده ی جام و غلامم به رای خلق



مشاهده متن کامل ...
مجنون
درخواست حذف اطلاعات
مجنون

ی شهرم وانگشت نمای خلق

ساقی دردم وخونین همای خلق

جاهل نیمه شبم کز صدای عشق

لرزه فتد به تنم چون وفای خلق

خادم عشق و سراپا بسیج عشق

آدم دهرم و مجنون برای خلق

مستم وعاشق اشفته حال غمها

ابر بهارم و ریزم بپای خلق

مجرم راکت دنیای زندگانم

شاهد گریه ی عشقم بجای خلق

ن ساحل مواج بردگانم

پیکر بی رخ آدم نمای خلق

حاکم خاکم و دیوانه چون غبار

بنده ی جام و غلامم به رای خلق



مشاهده متن کامل ...
مجنون شده مجنون
درخواست حذف اطلاعات
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است این خواب چپی بود، و شب رو به تمام است

بر سفـــره ى من خون دل و اشک طعام است معشوقه کجــا بود، می و جــام کدام است؟

اینها همه حرفنـــد؛ کجا شاه، غـــلام است؟

مــــا دیــــر زمـــانیــست، دگــــر یـــار نداریــم با مـــردم مِـــی نوش جــهــــان کـــــار نداریم

حتی هـــوس لحـــظــــه ی دیـــــــــدار نداریم از مـــــردن بی یار، که مـــــا عـــــــــار نداریم

در دوره ی من عاشقی و عشق حرام است

در کلبه ی تنهــایی من فــکــر ی نیست برجان و تن خسته ی من هم نفسی نیست

بسیــــــار دویدیم و دگــــر یک نفسی نیست آری رمــقی نیست، دگر عمـــر، بسی نیست

لــیلا نشـــود یار، دگـــــر مـــرگ مـــرام است

دیگــــر غـــزلی از رخِ مـعشــــوقه نگـــــویم دیگـــــر رخ خـــود، با نمـــکِ اشـــک نشویَم

دیگــــر ز بنـــی آدم او عیب، چه گـــــــویم؟ وقتی که خدا هم نکــــــند روی به ســـــویم

"مجنون" شده مجنون!!! و این ختم کلام است

مصطفی رئیسیان فرد (مجنون)



مشاهده متن کامل ...
مجنون در آیینه ی ادبیات ما ...
درخواست حذف اطلاعات

مجنون : ی که فاقد تشخیص نفع و ضرر و حسن و قبح است، ی که بطور متناوب در حال جنون باشد یعنی مدت کمی عاقل باشد و مدتی دیوانه ، جنون زده و دیوانه . (غیاث ) (آنندراج ). آنکه عقل وی زایل یا فاسد شده باشد. مؤنث آن مَجنونَه . (از اقرب الموارد). دیوانه شده . دیوانه کرده شده . دیوانه و شوریده و بی عقل . ج ، مَجانین . (ناظم الاطباء). دیوزده . پری زده . مألوس . دیوانه . مقابل عاقل و فرزانه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) و...

مجنون هر که هست و هر شخصیتی که دارد ولی با دل پر افکار ادبیات ما بسیار بازی کرده و شاعران از نامش پلی ساخته اند برای دستچین معانی بلند . به هر حال وی اسوه ی عشق و صبر بر درد دوری در ادبیات ما است . در ادامه ی مطلب این پست هفت شعر زیبا با موضوعات رفتار مجنو و سوز عشق او از شاعران مختلف قرار داده شده است . لطفا برای دیدن متن شعر به ادامه ی مطلب رجوع کنید .

1 - پاسبان کوچه ی لیلا ...

2 - مجنون و عیب جو

3 - مجنون جگر خون

4 - مجنون و ساربان

5 - مجنون دل افکار

6 - مجنون و صحرا نورد

7 - ش تن مجنون



مشاهده متن کامل ...
چرا خدا به دعاهای ما توجه نمیکنه ؟
درخواست حذف اطلاعات
هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند ، روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . سؤالی را از لیلی پرسید ، لیلی جو نداد ، مجنون از پشت سر آهسته پاسخ را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت .

دوباره سوال خود را پرسید و باز هم مجنون در گوش لیلی جواب را گفت ولی باز هم لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد .

لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت . بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود و لنگان لنگان قدم بر میداشت که مجنون با عصبانیت دستش را به بازوی لیلی زد و گفت : دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را گفتم نشنیدی یا لال بودی که به استا نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت . که شاهد این منظره بود پیش رفت وگوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره ی صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما با ضربه آهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم ش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش ش نداشتی ، مجنون کاش میفهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی ...

یه وقت هایی خدا هم فقط میخاد صدای مارو بشنوه لذت میبره که صداش کنیم و عشقمون بدونیمش پس نهیب به خدا نزنیم برای دیر جواب دادن به حاجتامون

نظر بدین لطفا سپاس



مشاهده متن کامل ...
عاشق خدای لیلی
درخواست حذف اطلاعات
لیلی و مجنون
عاشق خدای لیلی
مجنون هنگام راه رفتن ی را به جز لیلی نمی دید. روزی شخصی در حال خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد. مرد ش را قطع کرد و داد زد: «هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟»
مجنون به خود آمد و گفت: «من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم. تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم؟»


مشاهده متن کامل ...
عشق یعنی یکی شدن
درخواست حذف اطلاعات
روزی مجنون با هزار شوق واشتیاق به در خانهی لیلی رفت ودر زد *

لیلی گفت کیستی؟*

مجنون گفت : منم*

لیلی در را باز نکرد*

مجنون رفت وروزهادربیابان باآه وفغان سپری کرد که چرا لیلی با او چنین کردتا اینکه باز به در خانه ی لیلی رفتوباز هم در زد*

لیلی پرسید کیستی؟*

مجنون گفت توام*

وآنگاه درمنزل گشوده شد...



مشاهده متن کامل ...
قرار ملاقات لیلی و مجنون
درخواست حذف اطلاعات
روزی لیلی از علاقه شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شد

پس نامه ای به او نوشت و گفت:

“اگر علاقه مندی که مرا ببینی ، نیمه شب کنار باغی که همیشه از آنجا گذر میکنم باش”

مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .

نیمه شب لیلی آمد و وقتی مجنون را در خواب عمیق دید …

از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و کنار مجنون گذاشت و رفت

مجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت :

“ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم . افسرده و پریشون به شهر برگشت”

در راه ، یکی از دوستانش او را دید و پرسید : چرا اینقدر ناراحتی؟!

وقتی جریان را از مجنون شنید با خوشحالی گفت : این که عالیه !

نشانه این است که ،لیلی به دو دلیل تو را خیلی دوست دارد !

دلیل اول اینکه : خواب بودی و بیدارت نکرده!

و به طور حتم به خودش گفته : اون عزیز دل من ، که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم؟!

و دلیل دوم اینکه : وقتی بیدار می شدی ، گرسنه بودی و لیلی طاقت این را نداشت پس برایت گردوگذاشته تا بشکنی و بخوری !

مجنون سری تکان داد و گفت : نه ! منظور لیلی این بود که :

تو عاشق نیستی ! اگر عاشق بودی که خوابت نمی برد !

تو رو چه به عاشقی؟ بهتر است بروی و گردو بازی کنی



مشاهده متن کامل ...
باز هم مجنون شدم، لیلا بیا و ناز کن *
درخواست حذف اطلاعات

باز هم مجنون شدم، لیلا بیا و ناز کن

شیطنت کن، عشوه کن، افسونگری آغاز کن

موی را افشان تا باد هم مجنون شود

روسری بردار و عالم را پر از اعجاز کن

شاعران را از تو گفتن مُنتهای آرزوست

ف بر اَبرو کمانِ حافظ شیراز کن

خواب دیدم بسترم تا آمدی زینت گرفت

ابن سیرین را بگو تعبیر سروِناز کن

ناز انگشتان تو بر های تارِ من

معجزه با پنجه ات در ی شهناز کن

فتنه کن، آتش بسوزان و نوایی ساز کن

شرّ و شوری آتشین، ای دختر اهواز کن

آس دل را برده ای در حکم دل، آهسته تر

در ت رحم بر این تک ورق سرباز کن

ای تن طنّاز تو گل واژه ی شعر و غزل

جان من آن دکمه های لعنتی را باز کن

علی نیاکوئی لنگرودی



مشاهده متن کامل ...
گوش نده!
درخواست حذف اطلاعات
گوش به حرفِ این مردم نده !
بیا برایت بگویم
چه روزگار خوشی ست
عاشقی
... بیا تا بگویمت
دلـــت که با شوقِ دیدارش
می تپد
یعنی زندگی
این مردم از بس دنیایی می بینند
همه چیز و همه را ...
یادشان رفته
مجنون با عشقِ لیلی از کوچه ها رد می شد
مجنون از عشقِ لیلی
مجنون تر می شد
دیوانه ها را چه به عاقلی !
عاشقی هم که می دانی دیوانگیست
و چه دیوانگیِ شیرینی ست
وقتی اشک هایت؛ خنده هایت
بغض هایت؛
همه و همه
دلیل داشته باشد
تنها برایت یک آرزو می کنم
همیشگی باشد
آنــکه
مجنونت می کند ... !

مشاهده متن کامل ...
گوش نده!
درخواست حذف اطلاعات
گوش به حرفِ این مردم نده !
بیا برایت بگویم
چه روزگار خوشی ست
عاشقی
... بیا تا بگویمت
دلـــت که با شوقِ دیدارش
می تپد
یعنی زندگی
این مردم از بس دنیایی می بینند
همه چیز و همه را ...
یادشان رفته
مجنون با عشقِ لیلی از کوچه ها رد می شد
مجنون از عشقِ لیلی
مجنون تر می شد
دیوانه ها را چه به عاقلی !
عاشقی هم که می دانی دیوانگیست
و چه دیوانگیِ شیرینی ست
وقتی اشک هایت؛ خنده هایت
بغض هایت؛
همه و همه
دلیل داشته باشد
تنها برایت یک آرزو می کنم
همیشگی باشد
آنــکه
مجنونت می کند ... !

مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.