پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 من وتو وخنده
وووای این کلیپ در قشنگ وخنده دار بود.بمب خنده
درخواست حذف اطلاعات



حسن ریوندی hasan reyvandi وووای این کلیپ در قشنگ وخنده دار بود.بمب خنده وووای این کلیپ در قشنگ وخنده دار بود.بمب خنده طنز,حسن ریوندی ,بوسه , حسن ر


لینک های : کیفیت 180p | کیفیت 270p | کیفیت 360p |



مشاهده متن کامل ...
داری!؟
درخواست حذف اطلاعات

کوچیکه به قندعسل قول دارد که اگر برود دست به اب، یک شکلات به او می دهد.
شکلاتش را که گرفت، گفت: جون بازم داری؟
مانده بود که دروغ نگوید، اما از زیر شکلات دوم دادن هم در برود، مادر قندعسل از اشپزخانه گفت: بهش بگو، برای اینکه به شما شکلات بدم، ندارم.
قندعسل خیلی جدی ادامه داد: به من ندی، داری؟
- قربونت برم من...
- ای جانم...
آنقدر صدا به تحسین وخنده بلند شد که خود قندعسل هم نفهمید دقیقا چه اتفاقی افتاد، آ ش جان شکلات دارد یا نه... :(


توریه ظاهرا جلوی این نیم وجبی جواب نمی دهد...



مشاهده متن کامل ...
بگذار گم شود
درخواست حذف اطلاعات



بگذار گم شود

 درهجمه ای از فراموشی

 آنکه ترا گم کرد.

آدم اگر آدم باشد؛

 هبوطش همیشه دردناک ست

 خود را اسیر دستان هوس آلود 

وخنده  های زهرآلود نمیکند 

و  رها در آغوش جنون؛ هر شب.


وقتی محو مخمل سبز نگاه معشوق باشی 

ترا چه باک ...

از خنده های مسموم شیاطین زمینی!!




مشاهده متن کامل ...
شهید م ع حرم مصطفی قاسم پور
درخواست حذف اطلاعات

مصطفی انسانی مومن و رئوف وبا ایمان وخنده رو بود. قبل از اینکه عازم شود پدرومادرش را به زیارت کربلا فرستاده بود،پدرش میگفت:

گفتم ،مصطفی خودت باما بیا درجواب مصطفی گفت شما پدر هستید زیارت پدر حضرت زینب و حضرت رقیه "س" مشرف شوید من هم به زیارت خودحضراتشان می روم.

خواست خداوند بود که در روز زیارت پدرومادرش درحرم حضرت ابولفضل العباس "ع" مصطفی در عملیات آزادسازی نبل ا هرا باتیرمستقیم قنــــاسه به آرزوی دیرینه اش

(شهادت ) برسد.



مشاهده متن کامل ...
فارغ حصیلی
درخواست حذف اطلاعات

وقتی دَوندگی های امضا گرفتن  برای روزهای قبل دفاع طی شد ،فکر   این قصه تمام شده .اما الان اول راهه و برای فارغ حصیلی هم قصه ی گرفتن امضا ازاساتید و مهمتر  از همه هماهنگی با اساتید  که  هستن یا دفتر وک هاشون و امضا گرفتن  و سخت گیری بعضی از مسئولین  همچنان ادامه داره

چهارشنبه ششم دی ماه  بیش از تمام روزهای گذشته من  پیاده روی و اینو قدم شمار گوشی موبایلم ثابت میکنه

تصویر قدم شمار گوشی من


اما نکته خوب اینه دراین مسیر وقتی دوستانِ خوبم همراهم هستن سختی  ها را بی رنگ میکنه و دقایقِ خوب  وخنده ها را پررنگ تر

+ازساعت ۸ صبح تا پنج ونیم بعدازظهر بودم بعدم برای گرفتن امضا از یکی از اساتید  رفتم دفتر وک شون  که فاصله اش با زیاد بود

تنها خوبی این بود با نرگس باهم بودیم  وهم قدم باهم

ساعت ۸ شب رسیدم خونه و  بینهایت خسته بودم


+هنوز یک امضا دیگه باقی مونده و کلی کار اداری




مشاهده متن کامل ...
اسمایل پاماوری:-p
درخواست حذف اطلاعات

.....

....طبع گوجه فرنگی "سرد" است.در بازارهای محلی استان مان؛ در فصل گوجه فرنگی-  میوه نارسگوجه سبز و کال (مابهش میگیم کال پامادور-کال گوجه)  به وفور یافت می شود (جهت ترشی هفت جار)ولیکن درولایت مان (منظور همون محدوده  روستا ومنزل آقاجان مان است)به هیچ وجعع منن  وجوع مورد استفاده نبود.اولین دفعه ای  زن بزرگه جهت چاشنی باقلا قاتق خواست که؛هفت جار درست نماید ؛ازما خواست که برایشان کال گوجه چیدن نماییم...ولیکن ما کنجکاوانه (!!) پرسش -سپس ها پاسخ شنیدن بگفتیم؛ما توی هفت جار خودگوجه رو میریزیم ؛یعنی یه من دیدم جان بزرگه ؛گوجه ها رو یکی یکی دست زد؛یه دونه اتتخاب کرد بعدشم ریخت توی هفت جار؛کال گوجه!نع. بگوببینم!؟ چه مدل ترشی درست میکنه!؟ خب!(آیکن کنارفرستادن چتری مزاحم)

اول بادمجون ها رو با پوست د میکنه ؛چهارتا بادمجون یک ونیم لیوان آب توش میریزه :تاآبپز شدن بادمجون ها میره...چند شاخه جعفری-چوچاق و پنج انگشتی -ترش واش-نعناع-خالواش-فلفل سبزمیچینه -میشوره-همراه دوچوبه سیرساتوری میکنه ؛میریزه تو ظرف شیشه ای...بعد سرد شدن بادمجون ها آبغوره بهش اضافه میکنه؛بعد آبغوره به جای نمک ؛دَلاربهش اضافه میکنه؛دو دور همش که زد؛خود گوجه ی ریز ریز شده رو میریزه و نیم دور بهم که زد -میزاره تو یخچال تا نهارحاظربشه!

...,

یادگرفتیم که؛ترسیم کننده روح و زلال طبع وایضا جاذبه ی رفتار "حُسن خلق" است.یک عنوان برجسته در رفتار آدمی...واین گیرایی   حسن خلق  عجیج مجیدی ببوده است...

+ شده تا حالا ؟ درمواجهه بافردی پیش از هرسخنی تو ذهن تون ؛تبسم الرجال فی وجه اخیه حسنه (لبخند انسان به چهره برادر دینی اش حسنه است)وخنده رویی وب بودن دیگران را دل جرأت می بخشد...تا بی هیچ هراسی  دل در دوستی و با شما بسپارند...و تبسم مبدا بسیاری از آشناییها و بسیاری غم ها و کدورتهاست..وآن گلخنده مسرت بر لبان آن دیگری بیافرینید ویادتان برود وخنده اش خونیست  اشک آمیز در ذهن تان پلی گون شود،……

 √تبسم بر چهره اخمو و ابروهای گره خورده و صورت در هم بسته ؛یقینا یک دریچه صمیمیت را خواهد گشود.

بعضی ها حضوری غم آفرین و برخی هم محضری غم زدا و گروهی لطف الهی اند و به قول سعدی علیه رحمه؛

گفته بودم چو بیایی غم دل با توبگویم/....یا به قول لسان الغیب؛سمن بویان ،غبار غم چو بنشینند بنشانند/پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند...

+شده تاحالا بچه ای بهتون لبخند بزنه!؟ شما چند اسماعیله بشین!؟ (لبخندبچه اخمو ها شکرخند تره)

√+وقتی ترشی رو.آوردن سر سفره ؛بعد چشیدنش همه از جان بزرگه تشکر ؛ گفت ؛من درست ن که!معصوم درست کرد!:)

زن بزرگه؛خوش لبخند عزیزمجیدی هستند:-*

+شکر.الهی شکر؛بابت بعضی های متبسم....خدایا شکرت.

√ازاینکه ازاین شاخه به اون سرشاخه (طبق معمول) نوشتیم؛عذرخواهی نموده ولاکن به بزرگواری تان ببخشید.


 



مشاهده متن کامل ...
بدون عنوان ...
درخواست حذف اطلاعات

ب ...

آدرس طنز وخنده تلگرام ما: https://telegram.me/pankenafti

آدرس وبلاگ ما: http://p otext. /


ازتمام شما عزیزان خواهش می شود به عضویت کانال مادربیاید وبا تمام شما عزیزان لحظه های خوشی داشته باشیم.....

لطفا ادرس کانال ما و وبلاگ را به تمام عزیزانتان بگویید باتشکر

مدیریت وبلاگ لحظات خوشی را برای شما آرزومند است...



منبع: http://p otext. /

مشاهده متن کامل ...
باران عشق
درخواست حذف اطلاعات

باران می آید...

دستهایم را باز کرده ام وبا خنده به زیر باران می روم

چتر نمی خواهم

می خواهم ،با تمام وجود قطرات باران را درک کنم

سرم را بالا می رم ؛تا لطف خدا بر صورتم ببارد

چه عاشقانه !!..

خدا،برایم ترانه می سراید

قطرات عشق خدا ،صورتم ،چشمهایم ،دستهایم ،موهایم وحتی انگشتانم را می بوسد...

آری ؛بدون چتر به استقبالش می روم

آری ؛با تمام وجود می پذیرمش

غمهایم را به دست باران می سپارم ،تا شسته شوند

وبجایش ؛شادی وخنده را پس می رم

پس خدایا؛...

بخاطر من زیاد باران را بباران...

چون ،بی صبرانه چشم انتظار عشقت هستم...



منبع: http://elisa9782. /


مشاهده متن کامل ...
بدون عنوان ...
درخواست حذف اطلاعات

ب ...

آدرس طنز وخنده تلگرام ما: https://telegram.me/pankenafti

آدرس وبلاگ ما: http://p otext. /


ازتمام شما عزیزان خواهش می شود به عضویت کانال مادربیاید وبا تمام شما عزیزان لحظه های خوشی داشته باشیم.....

لطفا ادرس کانال ما و وبلاگ را به تمام عزیزانتان بگویید باتشکر

مدیریت وبلاگ لحظات خوشی را برای شما آرزومند است...



منبع: http://p otext. /

مشاهده متن کامل ...
آموزش میکروپیگمتیشن ابرو : قرینه سازی ابروها
درخواست حذف اطلاعات

آموزش میکروپیگمتیشن ابرو : قرینه سازی ابروها

تکنیکهای ظریف درقرینه سازی ابرو  در میکروپیگمنتیشن
.
?1_مشتری باید در ح نشسته وزاویه 90 درجه باشد
.
.
?2_مشتری آرام وبا چشم بسته باشد
.
.
?3_هنگام طراحی کاملا در جلوی مشتری بایستید نه در کنارآن
.
.
?4_در ابتدا ابرویی که دچار نقص بیستر است را طراحی کنید
.
.
?5_بعد از طراحی ابرو را از فاصله یک متری چک کنید
.
.
?6_پشت مشتری بایستید وبه ح چرخشی سر مشتری را بچرخانید ودنباله های ابرو را چک کنید
.
.
?7_چند دقیقه در ح جدید طراحی ابرو با مشتری گفتگو کنید تا در حین صحبت با میمیک طبیعی چهره آشنا شوید وعیوب ریزز ابروها را نیز پیدا کنید
.
.
?8_از مشتری بخواهید در ح اخم وخنده قرار بگیرد .
.
 .

در مرکز میکروپیگمنتیشن ابرو از تخصصی ترین خدمات آموزش میکروپیگمنتیشن و می لدینگ بهره مند شوید.

آموزش میکروپیگمنتیشن ، آموزش میکروپیگمتیشن ابرو
آموزش میکروپیگمتیشن ابرو


?اولین و تخصصی ترین پیج آموزشی
میکروپیگمنتیشن و میکروبلیدینگ?

آموزش میکروپیگمتیشن ابرو : قرینه سازی ابروها



مشاهده متن کامل ...
آموزش میکروپیگمتیشن ابرو : قرینه سازی ابروها
درخواست حذف اطلاعات

آموزش میکروپیگمتیشن ابرو : قرینه سازی ابروها

تکنیکهای ظریف درقرینه سازی ابرو  در میکروپیگمنتیشن
.
?1_مشتری باید در ح نشسته وزاویه 90 درجه باشد
.
.
?2_مشتری آرام وبا چشم بسته باشد
.
.
?3_هنگام طراحی کاملا در جلوی مشتری بایستید نه در کنارآن
.
.
?4_در ابتدا ابرویی که دچار نقص بیستر است را طراحی کنید
.
.
?5_بعد از طراحی ابرو را از فاصله یک متری چک کنید
.
.
?6_پشت مشتری بایستید وبه ح چرخشی سر مشتری را بچرخانید ودنباله های ابرو را چک کنید
.
.
?7_چند دقیقه در ح جدید طراحی ابرو با مشتری گفتگو کنید تا در حین صحبت با میمیک طبیعی چهره آشنا شوید وعیوب ریزز ابروها را نیز پیدا کنید
.
.
?8_از مشتری بخواهید در ح اخم وخنده قرار بگیرد .
.
 .

در مرکز میکروپیگمنتیشن ابرو از تخصصی ترین خدمات آموزش میکروپیگمنتیشن و می لدینگ بهره مند شوید.

آموزش میکروپیگمنتیشن ، آموزش میکروپیگمتیشن ابرو
آموزش میکروپیگمتیشن ابرو


?اولین و تخصصی ترین پیج آموزشی
میکروپیگمنتیشن و میکروبلیدینگ?

آموزش میکروپیگمتیشن ابرو : قرینه سازی ابروها



مشاهده متن کامل ...
کبک بسی مذموم است!
درخواست حذف اطلاعات

کبک بسی مذموم است!

رندی به ما گفت : که بهشت اینجا نیست

جای خوشی و شادی وخنده درین دنیا نیست

بر سرخوان تو مرغ و کبک بسی مذموم است

ادامه مطلب


مشاهده متن کامل ...
ترک سریع وراحت و دائمی سیگار
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از فایلکو ترک سریع وراحت و دائمی سیگار با و پر سرعت .

ترک سریع وراحت و دائمی سیگار


ترک سریع وراحت و دائمی سیگار

ترک دائمی سیگار و انواع دخانیات

ترک سیگار

آیا از سیگار کشیدن وطئنهای دیگران خسته شده ای ؟

آیا همه راه ها را انتخاب کرده ای و از همه روشها خسته شده ای؟

آیا شما می خواهید خود و خانوادهتان را از دود بسیار مضر سیگار دور کنید ؟

آیا از زردی دندانها و کبد و چهره خود خسته شده اید؟

آیا خانواده شما از اینکه با شما به بیرون بروند؟ رنج می برند ،بخاطر دندانها و چهره شما!

پس بخاطر خودتان و خانواده تان بلند شوید و دست به کار شوید .

با قیمت پول یک روز سیگار که دود می کنید از این راه دائمی وراحت که بعد از آن از بوی سیگار برای همیشه تنفر پیدا می کنید و آن را برای همیشه کنار میگدارید استفاده کنید.

پس آیا سلامتی خود و خانواده خودتان ارزش این مبلغ ناچیز را ندارد؟

اگر سیگاری نیستید از این آموزش برای انی که دوستشان  دارید و برایتان مهم هستند برای هدیه سلامتی آنها از این محصول استفائه کنید وخنده وسلامتی را به خانواده خود بیاوریذ.


با


ترک سریع وراحت و دائمی سیگار


مشاهده متن کامل ...
جناب اقای !!
درخواست حذف اطلاعات


 بسم الله الرحمن الرحیم-جناب اقای -!! بهائیت چه اصلاحاتی در کرده است نمونه بیاورید- درسنت ایرانیان چه اصول مدرن اورده است-؟؟ نمونه بیاورید—چندین سال قبل با وجود انکه جناب ا قای علی محمد-باب- دستور جهاد صادر کرد- علما دستور دفاع دادند-اقایان خواستند ناصرالدنیشاه را ترور کنند موفق نشدند- انها شروع به قتل عام وکشتار د واین علمابودند که جلوی ایشان را گرفتند-در شادی ممنوع است؟؟خنده ممنوع است؟؟- درتاریخ است که حضرت رسول اکرم صلواته الله علیه واله والسلم همیشه تبسم بر چهره داشته است وطنز های زیبا میفرمودند- حضرت علی علیه السلام بسیار خنده رو وطنز گوبوده است اصحاب کبارفرمودندکه ایشان به درد سیاست وفرماندهی نظامی نمی خورد وسیاست مدار وفرمانده نظامی  بایادجدی وعبوس باشد- ایشان نمونه مذهبی شاد مانند ارتدو ها اورده است که شادی وخنده و ومشروب دربین انها حلال است- اتش زدن مجسمه خلیفه دوم درتلافی اتش زدن اقایان عثمانی کلیدخورد—ایا بهائی جاسوسواست؟؟ ایا بهائی درسیاست دست داشته است؟؟-انجمن ایرانیان وامریکائی ها در امریکا بهائیان فرهیخته و وکارامد وسرامد میچرخاند وجلسلت عرفان واخلاق دارند که بحثهای مشترک دارند از جمله عرفان اقای سهراب سپهری که مورد تائید بهایت است- ایرانیان بخصوص درناصیه خانم های  بهائی  اینده ای نمی بینند-!!- حفظ شرافت در ایران بسیار سخت شده است- قبل علما کاری به فقه نداشتند افرادی متین با وقار ومورد محبوب مردم بودم بودند وحال عالم نیستند وفقیه وفقه دان هستند- بایدفقه را کنار گذاشت وبه اخلاق توجه کرد-که مسلما بهترین اخلاق متعلق به بهائیت است؟؟!!- ایرانی درتاریخ نشان دادند سرانجام طرفدارقدرت میشوند!!- خوب است اقایان مقداری اقاغی ترامپ را از لحاظ اخلاق وعرفان وسیاست توجیه وتعلیم دهند




مشاهده متن کامل ...
تکرار
درخواست حذف اطلاعات

بازدوباره روز

باز دوباره هفته

باز دوباره باز 

 

وقتی سر کوچه تنهایی همه آدمها می ایستی وداد می زنی و

هیچ یا نمی شنود ویا به نشنیدن میزند خودش را باز هم فریاد می زنی؟

 

باز دوباره روز

های شما کوچه ای نمی شناسی که آدمهایش بشنوند یا ...

گم شده ام شما چطور؟

کوچه،ساعت،آفتاب،خیابان و همه تکراری زرد وعبوس

باز دوباره باز

قیافه های رنگی (در برابر آینه های شکاک)

سکوتهای بی مزه

چشمهای گریزان ودستهای به هم چسبیده

و سکوت دلها وخنده لبها

آه

باز دوباره باز

پرنده های در قفس که خوب هم عادت کرده اند مثل ما

چرا همه از پرنده ها می گویند

 

من می بینم که هر روز چیزی کم است

آقا !

بله شما

جیبهایتان را خالی کنید

البته لطفا

 میان رویاهای آن خانومی که بغل میدان فرمانیه بساط عسل فروشی دارد

وشما هم دیگر

این همه از جنازه میان خیابان ۲۴ متری حرف نزنید

نه شاید همه اش اضافی است

به کودک آفریقایی که وقتی به دنیا می اید فکر کن

که مادرش سر زا می رود و پدرش اصلا مرده

باز دوباره پا که می شوی از پای کامپیوتر

باز می شوی تو

و من می شوم شما

و دیگران می شوند گم

مثل الهه های شعر که مرده اند.


(شنبه، 18 تیر، 1384)



مشاهده متن کامل ...
خودم تولدم مبارککککککککک
درخواست حذف اطلاعات

از اون روزهای بدقلق ام بود، حوصله خودمم نداشتم چه رسد به ی دیگه...زلی پیام رو پیام که شب بیایید اینجا...دو روز بود اصرار می کرد و منم، بهانه تراشی ...

میگه با گلدونه و فرفروک پاشین بیایین دور هم باشیم.گفتم نمی دونم گلدونه برنامه اش چیه؟ گفت خودم باهاش هماهنگ موافقه..پیام دادم به فرفروک که زلی اصرار میکنه، تو برنامه ات چیه.گفت منم حوصله ندارم اما میریم...

خیلی بیشرمانه بهش پیام دادم که بااااااش می آییم، مهمانی زورکی ندیده بودیم که دیدیم

از خواب عصرونه ام که بیدار شدم، رفتم تو آشپزخونه، تا تونستم مرتب و س دم...گلدونه و بچه هاش اومدن...گفتم دلم میخواد یه دامن گشاد راحت بپوشم، آقا سیل مخالفت شروع شد، نه اینو بپوش، اونو نپوش، نیوشا رژ لب به دست ، اینو بزن.گفتم عامو حال ندارم، ولم کنین...مگه میشه جلوی این دخترا مخالفت کرد،...بلوز سورمه ای حریرم رو پوشیدم و رژ لبی ...

راه افتادیم به سمت خونه اش...سر چهارراه پسره اومد ، دسته گل رز زیبایی تو دستاش بود، دو شاخه گل زیبا براش انتخاب ...

در خونه رو زدیم، باز نکرد، به فرفر گفتم زنگ بزن ببین کجاست؟ گفتش چند دقیقه صبر کنید...کمی بعد در باز شد...

آ ین نفری که از آسانسور پیاده شد من بودم، کل هو صدا، آهنگ جیغ...چه خبره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عه ...خدای من ایزم ...

باورم نمیشد...بهار هم اینقدر خنگول شما بگو یه درصد هم حدسش رو نزده بودم

اینقدر دلقک بازی درآوردیم، یهو نمیدونم این همه انرژی از کجا اومد...بهاری که بدعنق و بیحال بود شد یه گوله انرژی وخنده ....

تمام مدت تولد بازی از خودم خج کشیدم، این طفلک چقدر اذیت شد تا من بدقلق رو راضی کنه ....خدا کنه که قدر دوستام رو بدونم...عزیزان دلی که تمام زندگی من شدند...دوستانی که خدا بهم بخشید...من یه ثروتمندمممممم.ثروتی به وسعت قلب مهربان دوست

 ********

پاییز

هزار بار عاشقانه تر از دیگر است

این را از صدای خش خش برگ ها زیر پای عابرانی فهمیدم که

شب ها تنها قدم می زنند...

تولد همه مهرماهی های عزیززززززززززززززز مبارک



مشاهده متن کامل ...
بدون عنوان ...
درخواست حذف اطلاعات
حس میکنم دنیا برام یجور دیگه شده. آروم تر از قبل. خودمم آروم تر از قبل شدم. اون همه شیطنت وخنده که داشتم ... نه که نباشه هست اما خیلی کمتر شده. تنهاییو خیلی دوست دارم. منه برون گرا مطلق، حالا شدم یه دختره درون گرا. هردو رو باهم دارم. گاهی وقتا خودمم قاطی میکنم چطوریم! هم تنهاییو دوست دارم هم توی جمع بودنو. هم از گردش با جمع لذت میبرم هم از پیاده رویای طولانیه تنهاییم! قبلن انقد خودم برای خودم مهم نبودم اما الان میگم اول خودم بعد دیگران! خودخواهی خوبه بعد این همه سال که فقط یه خواسته های اطرافیانم اهمیت دادم و اونا رو تو اولویت گذاشتنم.

حالا نوبته خودمه. خودمو خودم. قبلن مفهموم دوست داشتنه خود رو متوجه نمیشدم. بلد نبودم چطور خودمو دوست داشته باشم. اما الان متوجه میشم. همین که برای خودم وقت میزارم یعنی خودمو دوست دارم. همین که تفریحاتو لذتای تنهاییم چند برابر شده یعنی خودمو دوست دارم. این ح و دوست دارم. اینکه آروم تر شدم. کمتر عصبانی میشم. کمتر حرص میخورم. بیخیال شدم. خودمو در ر مسائل سایرین نمیکنم. تا ی ازم کمک نخواد کمکش نمیکنم . برع قبلن که حس می چه ی بخواد چه نخواد هر وقت حس راهش اشتباهه باید بهش بگم و کمکش کنم. این نهایت ساد ه منو میرسوند. ار کجا معلوم راهی که من میرم درسته و طرف مقابلم اشتباه! واقعن انقد عقل من رشد کرده که خوبو بد همه چیزو همه و تشخیص بده و به اجبار بخواد همه رو مثه نظرات خودش کنه؟ اون راحیل ساده دیگه تموم شد. هر چی جلوتر میرم بیشتر متوجه میشم که چقد بینشم از اتفاقاته اطرافم محدوده. هرچی جلوتر میرم بیشتر تشنه ی دونستن میشم. دونستن هر چیزی. مطالب علمی جدید. فلسفه زند و بودن. خودشناسی. محیط اطراف. حتا یه مطلب کوچیکو وقتی تو مستند تلوزیون میبینم و چیز تازه ای رو یاد می رم انقد ذوق زده میشم که انگار اولین نکته ی زند مو دارم یاد می رم. این حسو دوست دارم. حس لذت بردن از تک تک ثانیه های زند مو دوست دارم.

امیدوارم درک کنین چی میگم.

زند و خیلی بیشتر از قبل دوست دارم. بنظرم سختش کرده بودم. زند میتونه خیلی ساده قشنگ بنظر بیاد. چرا این همه سال باهاش جن دم که برای خودم زیباش کنمو نمیدونم!!



منبع: http://dobarehsabzmishavam. /


مشاهده متن کامل ...
تحلیل برنامه خندوانه
درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم

تحلیل خندوانه

در خندوانه کار به جایی رسیده که خودشان در وسط برنامه ی خندوانه بزنند و ب ند
آهنگ که یک آهنگ ی و زیر زمینی است در این برنامه شرعی جلوه داده می شود
مردم را دعوت می کنند و با او شوخی می کنند بگو بخند با نامحرم را عادی جلوه می دهند
هدف واقعی را خنده و خنده و خنده حتی خندیدن نشان می دهند هدف را لهو و لعب نشان
می دهند
آیا واقعا این را می خواهد
در خود می گوید قهقهه زدن کراهت دارد در حالی که می بینیم آموزش می دهند که به زور قهقهه بزنند
آیا شادی آهنگ گوش و یدن است آیا شادی لود و شوخی با نا محرم است

خلاصه این برنامه ها حتی مسیر تفکر ی را منحرف می کنند وبه نا کجا آباد می برند
از آن سو همانگونه که سفارش می کند که مومن لبخند بزند نه قهقهه از آن سو می گوید اگر مردم می دانستند که در آن دنیا چه می گذرد به کوه ها پناه می بردنند کم می خوردنند و کم می خو نند و زیاد گریه می ند
سیر احادیث ی بین خوف و رجا است اما در این برنامه ها کو خوف همه چیز رجا است همه چی
تازه رجا و امید واهی
امید به چه چیزی به گناهان به آلود به گوش آهنگ های ی در این برنامه ها به بگو بخند با نامحرم به کدام امید دارند

شایدم به این که از دعوت شده گان این شبکه می پرسی وقتی ح بد میشود
چه می کنی گویند موسیقی گوش می دهم
یعنی افسرده را با لهو و لعب تسکین دادن به جای اینکه یاد بده تو این ح به خدا نزدیک شوند
این که انسان حالش بد می شود خوب یکی از مهم ترین عواملش دوری معبود ودل بستن به دنیا است ولی این برنامه ها دلبست به دنیا را افزون وافزون و از یاد خدا دور دور می کند
وحتی آموزش می دهد در زمانی که دل معبود حقیقی می خواهد باید دوباره به سوی خداهای مجازی رود


این سخن ها صبح وشب گفتنش گریه داره چه برسه به دیدنش در جامعه ی ما

شاید بعضی ها بگویند این شبکه ها مردم را جذب خود می کند
صحبت شما مانند آن است که می گویند برای جذب جوانان در هیات ها از سبک های خاص اروپایی مثل راک و و غیره استفاده کنیم
دمامه بزنیم و بزن و بکوب راه بیندازیم با هر روشی جوان را جذب کنیم
آری بعضی ها با این روش ها افراد را زیاد جذب ند
آری جذب ند اما نه به سوی بلکه یی همان چیزی که می خواهد
«هرچه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک»

ما قشر مذهبی جامعه خود باید مسولیت فرهن جامعه و صدا وسیما را به وسیله ی نامه های قوی در دست ب ریم
خودمان باید خنده ی حلال را ایجاد کنیم
البته صد حیف که برنامه های خوب ما را مثل کلاه قرمزی را به خاطر بودجه ی کم پخش نمی کنند
کلاه قرمزی در خیلی از دیالوگ هایش مفاهیم عمیقی خو ده است
شخصیت پسر غیرت به را آموزش می دهد
حرمت نان ونمک را آموزش می دهد
دلسوزی برای قشر ضعیف را وفدا جان برای اه مقدس را آموزش می دهد
آهنگش بسیار مناسب است وخنده ی حلال و طنز فا را برای جامعه ی ما احیا می کند
وخلاصه برنامه ی مناسبی است تا بتواند فرهنگ ایرانی ی را در جامعه ی ما احیا کند
در پناه حق



منبع: http://aschoolhajar. /


مشاهده متن کامل ...
شهید احمد اعطایی
درخواست حذف اطلاعات

شهید احمد اعطایی

شهید م ع حرم، «احمد اعطایی» متولد هفتم شهریورماه 1364 است. او ن تهران بود و در 21 آبان ماه 94 و در سن 30 سال طی عملیات مستشاری در مقابله با تروریست های تکفیری در به شهادت رسید و به کاروان ی م ع حرم پیوست. از این شهید والامقام دو فرزند پسر به نام های محمد علی، چهار ساله و محمد حسین، 15 ماهه به یادگار مانده است.

احمد خیلی مهربان بود و ولایت مدار! یعنی همه می دانستند که احمد ولایتی است. همسر شهید در ادامه می گوید: اصلاً نمی توانست تحمل کند ی به آقا تندی کند! سریع دفاع می کرد!
سال 88، عروسیمان در اوج اغت ات بود،مراگذاشت و یک ماه به مأموریت رفت!

خواهر شهید، حرف همسر برادرش را تأیید می کند: بله. من دقیقاً یادم هست که دو ماه بود ازدواج کرده بودند. به او گفتم: همسر دو ماهه ات را کجا می گذاری و میروی؟ ؟

گفت: هر وقت و هر جا به من نیاز باشد باید بروم!

آمنه اعطایی خواهر شهید م ع حرم«احمد اعطایی»، امسال اولین سالی است که در ایامی همچون روزهای گرامدیاشت یاد پدران و روز مرد در کنار برادرش نیست. او روایت داغ و فراق این روزهایش را به تحریر درآورده و یادداشتی را تقدیم او کرده است که در ادامه می آید:

تقدیم به احمد آسمانی ام:

دلم، به وسعت همه آسمان گرفته است. بیسیم یادگاریت را که برای محمدعلی نگه داشته ایم، چند ماهیست که دست من است، برمی دارم تا از زمین به آسمان بیسیم بزنم ..کجایی مرد آسمانی؟ همه آرزوی محمدعلی و محمدحسین. مرد خانه! آه جگرسوز همسرت، در نبود مرد خانه اش قلبم را می فشرد. سوسوی نگاه های به انتظار نشسته ربابت، همه توانم را برده است .

از خونه آبجی به خونه احمد!!! بردار بیسیم را برادر، جواب بده…از خاک به افلاک …کجایی دلاور؟ کجایی پسر خوب بابا کریم! دست های پدرم، در انتظار بوسه لب های توست.
چشم های خیره مانده محمدعلی، در انتظار صدای «بابایی احمد» است. آ یادت هست داداش؟! می گفتی چقدر چشمات قشنگه ..!! دیگر صدای موتورت، برای این که محمد را ببرد و بچرخاند، به گوشش نمی رسد. خیلی وقت است رخش زمینی ات، به جای تو در پارکینگ، هنگام ورود و وج، استقبال و بدرقه ام می کند.

آخ احمدم! کجاست آغوش مهربانت برادر، که در امتداد بوسه های شیرین محمد حسین بفشارد تنگ کوچکش را؟ آ محمدحسین، دیگر تو را خوب شناخته، روی تمام دیوارهای خانه مان پر است از بابایی احمد وخنده های دلفریبش. بابایی که، لمس نوازش های زمینی اش را با خود برد و حسرتش را تا دیدار در قیامت، بردل دو دردانه اش گذاشت و قلب های عزیزانش را مالامال از رنج دوری کرد، تا امثال محمدها در آغوش پدرانشان، آرام ب رند و از بودن های پر محبت پدران خود، ع یادگاری داشته باشند.

بگذار«عباس» خطابت کنم برادر! چون فقط زمانی می توانم در هجمه دلواپسی های نبودنت آرام ب رم، که یادم می آید علمدار شدی و آبروداری کردی. داروی این روزهای سخت ندیدنت، این شعر است که زیر لب می کنم و آرام می رم:

این گل را به رسم هدیه، تقدیم نگاهت کردیم
حاشا اینکه از راه تو، لحظه ای برگردیم، "یازینب"



منبع: http://kabotaransham. /


مشاهده متن کامل ...
انشا با موضوع اتوبوس شلوغ
درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: اتوبوس شلوغ

اتوبوس شلوغ ، انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - www.enshay.blog.ir

در ایستگاهی نشسته ام مروارید های سپید برف گل های نرگس را در آغوش گرفته اند، ابرها آسمان را غوغا و قاصدک ها هوارا چراغانی کرده اند، صدای ش تن بلورهای های شیشه ای باران جهان را بیدار کرده است،!! ترانه اش صدای لبخند ابر را به رخ میکشد، چشم آدم برفی ها به آسمان خیره شده است گویا با خدا خلوت کرده اند، گونه هایم همچون انار سرخ شده همانطور که زیر لب می کاش دستکش هایم را می پوشیدم ،ناگهان چرخهای هیولایی زرد رنگ رده پاه هارا اب کرد و در همان جا ایستاد، دریک چشم به هم زدن سوار شدم و بر روی صندلی نشستم .اتوبوس شلوغ است درونش هیاهویی ب ا شده است ،لبخند های مسافران قلبت را قلقک می دهد چترها همچون رنگین کمان در دل اتوبوس جا خوش کرده اند، برف و باران هم امروز نقاش شیشه های اتوبوس شده اند، تماشای کودکی که باعروسکش بازی میکند و با لبخند ها وخنده های شیرینش شادی های کوچک دنیا رابه رخ میکشد دل انگیز ودل انگیز است!! پیرمردی در کنار پنجره نشسته است واز نگاه هایش پیداست مجذور جشن های طبیعت شده است، زیر لب شعرهایی میکند شاید یک نویسنده ی پیر است ، شایدم آن زیبایی ها رفتگر اندوه های قلبش شده است ، مادر بزرگی در کنار من نشسته است، همسفر او یک تسبیح ویک عصا، عصایی به رنگ پاییز و تسبیحی به رنگ بهار، نغمه های ذکرش قلبش را برنا کرده بود و اما زیباتر از باغ های بهاری و عاشقانه تر از کوچه های پاییزی فرشته کوچکیست که در آغوش مادرش آرام گرفته است، چشمان معصومش جز لبخند مادرش چیزی را نمیبیند ،گوش هایش جز نغمه لالایی مادرش چیزی را نمی شنود، شاید آرزو میکند کاش روی قلب مادرش آفریده میشد، کاش مادرش قصه گوی تمام قصه هایی باشد که میشنود ، چه زیباست وچه زیباست !!! لبخند های کوچک به این دنیا نگاه های عاشقانه به این آفرینش ، ذکر های صادقانه زیر لب های عاشقان خدا، و فرشته های کوچکی که دنیایشان خلاصه میشود در آغوش مادرشان ، مادری که زیباترین آهنگ زندگی اش صدای قلب نوزادش است ، آری!! اتوبوس شلوغ بود ،اما از نگاه من این هیاهو این شلوغی معنایی جز محبت، مهربانی وعشق به خدا نداشت . با تماشای محبت های درون اتوبوس دیگر سرما را احساس نمی ، محبت وآرامشی از جنس زمستان، یک نوازش زمستانی را احساس می .
لایق ستایش آن آگاه ومهربانی که از اتوبوسی در هزاران جاده زیبایی خود غافل نماند و آن را در کتاب عاشقانه ی زمین جا داد و زیبایی را در آن خلاصه کرد . چه ی است نویسنده این کتاب؟؟!! چه ی قاب زیبایی هارا دراین اتوبوس به نمایش گذاشته است؟!!! این هنرمند کیست!!؟ آری او خدا است خداو خداو خدا...

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir



مشاهده متن کامل ...
تحلیل برنامه خندوانه
درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم

تحلیل خندوانه

در خندوانه کار به جایی رسیده که خودشان در وسط برنامه ی خندوانه بزنند و ب ند
آهنگ که یک آهنگ ی و زیر زمینی است در این برنامه شرعی جلوه داده می شود
مردم را دعوت می کنند و با او شوخی می کنند بگو بخند با نامحرم را عادی جلوه می دهند
هدف واقعی را خنده و خنده و خنده حتی خندیدن نشان می دهند هدف را لهو و لعب نشان
می دهند
آیا واقعا این را می خواهد
در خود می گوید قهقهه زدن کراهت دارد در حالی که می بینیم آموزش می دهند که به زور قهقهه بزنند
آیا شادی آهنگ گوش و یدن است آیا شادی لودگی و شوخی با نا محرم است

خلاصه این برنامه ها حتی مسیر تفکر ی را منحرف می کنند وبه نا کجا آباد می برند
از آن سو همانگونه که سفارش می کند که مومن لبخند بزند نه قهقهه از آن سو می گوید اگر مردم می دانستند که در آن دنیا چه می گذرد به کوه ها پناه می بردنند کم می خوردنند و کم می خو نند و زیاد گریه می ند
سیر احادیث ی بین خوف و رجا است اما در این برنامه ها کو خوف همه چیز رجا است همه چی
تازه رجا و امید واهی
امید به چه چیزی به گناهان به آلودگی به گوش آهنگ های ی در این برنامه ها به بگو بخند با نامحرم به کدام امید دارند

شایدم به این که از دعوت شده گان این شبکه می پرسی وقتی ح بد میشود
چه می کنی گویند موسیقی گوش می دهم
یعنی افسرده گی را با لهو و لعب تسکین دادن به جای اینکه یاد بده تو این ح به خدا نزدیک شوند
این که انسان حالش بد می شود خوب یکی از مهم ترین عواملش دوری معبود ودل بستن به دنیا است ولی این برنامه ها دلبستگی به دنیا را افزون وافزون و از یاد خدا دور دور می کند
وحتی آموزش می دهد در زمانی که دل معبود حقیقی می خواهد باید دوباره به سوی خداهای مجازی رود


این سخن ها صبح وشب گفتنش گریه داره چه برسه به دیدنش در جامعه ی ما

شاید بعضی ها بگویند این شبکه ها مردم را جذب خود می کند
صحبت شما مانند آن است که می گویند برای جذب جوانان در هیات ها از سبک های خاص اروپایی مثل راک و و غیره استفاده کنیم
دمامه بزنیم و بزن و بکوب راه بیندازیم با هر روشی جوان را جذب کنیم
آری بعضی ها با این روش ها افراد را زیاد جذب ند
آری جذب ند اما نه به سوی بلکه یی همان چیزی که می خواهد
«هرچه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک»

ما قشر مذهبی جامعه خود باید مسولیت فرهنگی جامعه و صدا وسیما را به وسیله ی نامه های قوی در دست بگیریم
خودمان باید خنده ی حلال را ایجاد کنیم
البته صد حیف که برنامه های خوب ما را مثل کلاه قرمزی را به خاطر بودجه ی کم پخش نمی کنند
کلاه قرمزی در خیلی از دیالوگ هایش مفاهیم عمیقی خو ده است
شخصیت پسر غیرت به را آموزش می دهد
حرمت نان ونمک را آموزش می دهد
دلسوزی برای قشر ضعیف را وفدا جان برای اه مقدس را آموزش می دهد
آهنگش بسیار مناسب است وخنده ی حلال و طنز فا را برای جامعه ی ما احیا می کند
وخلاصه برنامه ی مناسبی است تا بتواند فرهنگ ایرانی ی را در جامعه ی ما احیا کند
در پناه حق



منبع: http://aschoolhajar. /

مشاهده متن کامل ...
"فرازی از دلنوشته شهید خلبان غلامرضا میرزایی":
درخواست حذف اطلاعات

"فرازی از دلنوشته شهید خلبان غلامرضا میرزایی":

کیست که به این دل آزرده و رنجور من مرهمی گذارد..

ومرا بشارت وامید به فردای آینده دهد...

ودر میکده ی عارفانه اش،مرا به معراج رساند...

روح دگر در کالبد خاکی ام بدمد..

ومرا از منجلاب شهوات و ظواهر دنیوی نجات دهد..

وبذر امیدم را جوانه ای ببخشد..

وآن را به شکوفه و میوه ی معنویت سوق دهد..

وآب روانی بر پیکرم جاری سازد

وسیاهی و پلیدی وجودم را که نشئات گرفته از عالم پست مادی است برطرف نماید...

واجرام چرکین پلیدی راشسته و رنگی زیبا که

گویای روح معنویت است بر سیمایم نقش بندد...

وامواج نورهای رنگین کمانی را برقلبم بتاباند..

واین سرای تاریک را بارنگهای روشن خود،

منور سازد..

کیست که با او انس گیرم؟

تا نورش بر پیکر روح به زوال رفته ی من که راه نابودی و نیستی را برگزیده گرمی بدهد و گلهای رنگارنگ بوستانم را از خواب جه بیدار سازد..

وخنده های شادی گذشته را دوباره بر لبهای پژمرده ام بنشاند

ومرغ های چمنزارم رادگربار زنده کند تا با آواز دلنشین شان سکوت دشت وجودم را بشکند..

کیست که باید به او توسل ببندم؟

تا درهای هدایت را برایم باز و درهای فنا را به رویم ببندد؟

از دریای وجودم که ساحلی در پیش ندارد

وژرفایی عمیق که تابودی را در پی دارد

فائق آیم وساحل نجات را جستجو کنم و پیکرم رااز این معرکه ی خطرناک نجات دهم..

کیست که با یاد او همچون ابراهیم و اسماعیل

وجودم را قربانی راه او سازم؟

وهمچون پروانه ای به گرد شمعی به خاطر معشوقم خود را فدا کنم...

کیست که به او دل ببندم تا مرا از دلبندگی هایی که نیستی و نابودی  انسان را در پی دارد نجات دهد

ومرا در چارچوب تسلط و راه کمال انسانیت قرار دهد؟

زنگ خطر را هرلحظه در بالین گوشم به صدا در آورد تا با نیرویی تمام پای  در مسیر ضل

وگمراهی نگذارم

بلکه هردم و هرلحظه گامی در جهت

پیروزی در عرصه نهم

ودرنهایت با دلی شاد و امیدوار

به استقبال مرگ بروم..

دلنوشته شهیدخلبان غلامرض زایی"

 



مشاهده متن کامل ...
طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب (98)
درخواست حذف اطلاعات

مجموعه: مطالب طنز و خنده دار


 


جوکهای خیلی خنده دار, طنز نوشته های جدید

طنز نوشته های جالب و خنده دار


 


یه سوال دارم


به نظر شما ابروی کرگدن رو برداری آهو میشه؟؟؟


نه خ میشه؟


.


.


نمیشه دیگه؟!!!


نکن برادر من! نکن !!


ابرو برندااار


 


طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب, طنز نوشته های خنده دار


طنز نوشته های خنده دار


 


یه کنترل داریم تا منو میبینه بدون باطری هم کار میکنه


.


.


.


.


از بس که زدمش


 


طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب, طنز نوشته های خنده دار


طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب


 


رفتم پیش روانشناس گفت 10جلسه


 واست مشاوره مینویسم 3میلیون میشه، 


گفتم من خوب بشم هم فکر اون


3میلیون دوباره منو افسرده میکنه


 


طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب, طنز نوشته های خنده دار


 جوک جدید


 


‏یه سری وان رو داشتم پر می


 که خودکشی کنم


بابام در زد گفت خیلی صدای آب میاد


 بفهمم وان رو پر آب کردی 


حتی اگه مرده باشی جررت میدم‌


 


طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب, طنز نوشته های خنده دار


 جوکهای خنده دار


 


اعتراف میکنم بچه که بودم پدر مادرم هر موقع حواسشون نبود جلو من حرف زشتی میزدن 


 میگفتن "فرانسوی حرف زدیم"


خلاصه اینطوری بود ک تو دبستان معلممون پرسید ی زبون دیگه ای بجز فارسی بلده؟ 


منم هرچی کلمه فرانسوی بلد بودم گفتم


 


طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب, طنز نوشته های خنده دار


طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب


 


ای الان خیلی مظلومن قدیم ملت تا بیکار میشدن میرفتن پیششون


الان طرف سرطانم بگیره نمیره میگه تو اینترنت خوندم با آبلیمو خوب میشه


 


طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب, طنز نوشته های خنده دار


 مطالب طنز و خنده دار


 


تف به این زندگی


تف به این شانس


تف به این بد بختی


تف به این هوا


تف به این آدمهاى نامرد


تف به روزگار نامرد


چیه میای پایین


تانکر که نیستم تف تموم  


قول میدم دوباره تفام که جمع شد باز بقیه اش رو ادامه بدم


 


طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب, طنز نوشته های خنده دار


طنز نوشته های کوتاه جدید


 


الان اخلاق خدا خیلی خوب شده بخدا؛ قبلنا سرِ یه سیب خوردن، کله می‌کرد و آدم رو از 


بهشت مینداخت بیرون. ...


الان 3 هزار میلیارد هم که بخوری، کاری به کارت نداره؛ ...


 نهایت عصبی بشه،  پرتت میکنه کانادا


 


طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب, طنز نوشته های خنده دار


 طنز نوشته های جالب و خنده دار


 


قیمت کلیه تو 262 هزار دلار هست


یعنی اگه بری اونجا یه کلیه‌ تو بفروشی


و برگردی ایران


با دو میلیارد و ششصد میتونی یه خونه یه ماشین و یه کلیه جدید ب ی


 


طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب, طنز نوشته های خنده دار


طنز نوشته های کوتاه


 


درسته که گفتن آینه تو بدن سازی تاثیر داره 


ولی نه طوری که 20 ثانیه دمبل بزنی بعد نیم ساعت جلو آینه خودتو نگاه کنی و فیگور 


بگیری


 


طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب, طنز نوشته های خنده دار


طنز نوشته های جدید


 


رفته بودم ب?مارستان م?قات ?ک? از رفقا که با ماش?ن رفته بود تو دره ... 


د?دم ?ک? بغل تختش خواب?ده سر تا پاش تو گچه ... 


ه? به هوش م?اد به رف?ق ما م?ده دوباره از هوش م?ره ,,, 


از رف?قم پرس?دم ا?ن چشه ؟ چرا داره م?ده؟ ! 


گفت وا? ما شب تو جاده م?رفت?م ا?ن هم موتورش چراغ نداشت ... 


پشت سر ما م?ومد ما که رفت?م تو دره ا?نم اومده دنبال ما !!!


 


طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب, طنز نوشته های خنده دار


جوکهای خیلی خنده دار


 


حیف نون با قرص میخواسته خودکشی کنه


سریع رسوندش بیمارستان معده اش رو شستشو دادن


میگفت:پرستارها یکی یکی میومدن منو میدیدن و کلی میخندیدن و میرفتن


به یکیشون گفتم چیه؟


بحال و روز من میخندید؟


گفت :


نه ه, تا حالا ندیده بودیم ی با شیاف خودکشی کنه    


 


طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب, طنز نوشته های خنده دار


طنز نوشته های خنده دار


 


‏کریستین رونالدو به رفیقش هدیه عروسی 1جزیره تو یونان داده


بعد من واسه عروسی رفیقم 20تومن گذاشتم تو پاکت


بابام 2ساله میگه تو قدر پولو نمیدونی


 


طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب, طنز نوشته های خنده دار


 جوکهای خنده دار 


 


از جفر پرسیدن ماه عسل خوش گذشت


گفت : خیلی...


 گفتن : پس چرا زنت داره گریه میکنه ؟


.


.


.


گفت : خیلی دوست داشت بیاد نبردمش


 


طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب, طنز نوشته های خنده دار


جوک جدید


 


سرِ صبح تو مترو گوشی به دست خوابم برد گوشیم زنگ زد


"


"


"


"


"


بغلیم گفت پاشو مامانته! از بانکم پیامک داشتی قسطاتتو بده چهارتاش عقب افتاده  


 


گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته



مشاهده متن کامل ...
چهارمین نشست کتابخوان کتابخانه عمومی سعدی شهرستان دهلران
درخواست حذف اطلاعات

چهارمین نشست کتابخانه عمومی سعدی دهلران در بخش کودک با حضور جمعی از ک ن توسط کتابدار بخش کودک برگزار شد و خلاصه ای از معرفی کتابهای ارائه شده به شرح زیراست:

دروغگوها/ ارائه دهنده دنیا عبدی

این قصه در مورد دو برادر دوقلوست که دوست دارند برای شوخی وخنده سربه سر بقیه بگذارند و دروغ بگویند و با دروغ بقیه را ناراحت می د.تا اینکه یک نفر تلافی می کند و به دروغ به آنها می گوید شما برنده جایزه اول نقاشی شده اید و آدرس انجمن را به آنها میدهد.اما حامد وحمید آدرس را پیدا نمی کنند وفهمیدند همه چیز دروغ بوده است.

شاهزاده پیروز/ ارائه دهنده فاطمه نظرزاده

پیروز پسر پادشاه خیلی محبوب پدر بود.یک روز که پیروز در حال شنا بود جریان آب تند میشود و غرق میشود.اما بعد از یک هفته که دریک سوراخ پل زندگی میکرد ماهیگیری اورا پیداکرد.پیروز تعریف میکند که این مدت هرروز یک مردی سبدی غذا در آب می انداخت و من از آن غذا میخوردم.پادشاه هم به ماهیگیر و هم به آن مرد هزارسکه طلا میدهد.

سر تو خمره گیرکرده/ ارائه دهنده هلنا جابری پور

قصه در مورد مردی است که سر ش در یک خمره گیر کرده بود.از مردم کمک می خواهد.یک نفر می گوید بهتراست سر را ببریم تا از گوشتش استفاده شود.همین کار را میکنند ولی سر توی خمره می ماند.دوباره همان مرد میگوید ایکاش از اول خمره را میش تیم نه اینکه سر را ببریم.

روباه درچاه /ارائه کننده احمدرضا صیدی

روزی روزگاری روباهی در چاهی افتاد ودیگر نتوانست از دیواره چاه بالا بیاید.بزی به آنجا می آید.روباه به بز می گوید آب این چاه خیلی گواراست.بز بدون فکر می پرد توی چاه.روباه هم از طریق بز و شاخهایش خود را از چاه بیرون می اندازد ولی بز درچاه گرفتار می شود.چوپان از راه می رسد و بز را نجات میدهد.

جودی مشهور می شود/ارائه دهنده مبینا سموری

این داستان در مورد دختری است به اسم جودی که دوستش درمسابقه مدال اول را می برد وع ش تو رو مه چاپ می شود.جودی حسادت می کند و دوست دارد مثل اون مشهور بشود.جودی برای ملاقات مادرش به بیمارستان می رود،در بخش اطفال بچه هایی را میبیند که با اسباب بازیهای کهنه بازی می کنند.او عروسکها را برای تعمیر به منزل می برد وبعد از تعمیرباز میگرداند.همه از این قضیه خوشحال می شوند ولی جودی این موضوع را پنهان می کند.

مداد،پاک کن و مدادرنگی/ارائه دهنده زینب بختیاری

داستان در مورد پسری به نام جواد است که مادرش سرما خورده است.او کارهای مادرش را انجام می دهد اما بعلت خستگی نمیتواند تکالیف مدرسه اش را انجام دهد وخوابش می برد.ولی چون پسرخوبی است،پاک کن،مداد و مدادرنگی ها تکالیفش را برایش انجام می .صبح روز بعد جواد تعجب می کند وخیلی خوشحال می شود و از خدا تشکر می کند.



منبع: http://dehloranbook. /

مشاهده متن کامل ...
وخنده برلبم بود به سایز درشت که مثل غم آمدی ...با اشک!
درخواست حذف اطلاعات
یک:
تپش به قلب من آمد ... تو باز موهایت ...
کشیده موی نسیم بود و ...بی خبری !
دو:
بعد از قلب من ...چشم های تو ...
آبرو نزد پزشک برد و بیمار نبود ...
سه:
روی شیشه باران می ید و ...
درانتهای خیابان دختری می دوید ...
من از پنجره دیوانگی خویش را می دیدم ...قدیم بود و ...
پای ...
چهار:
درتماسم با دست های تو هرشب ...کنار دیواری ...
که نیفتم که قلب من ... طاقت دیوار نداشت ...

پنج:
می بوسمت و ای ماه درحسرت یوسف هستم ...
که چگونه از کنار تورد شد وبه تو ...اعتنا نکرد ...
شش:
مزار شش گوشه ات را جای درخاک نیست ...
ریشه اش در اسمان است این ...مزار درخاک نیست ...
هفت:
وپسر تنبل های کلاس اسباب بازی فراوان داشتند و اولین اسباب بازی شان تلفن همراه بود که قیمت یک خانه می شد!و هرجا می رفتند از کمرشان آویزان بود و شلوارهای دو پیله و سه پیله می پوشیدند و اغلب یکبار تلفن همراهشان توی تو افتاده بود و د یچ راهرو دانشکده با اشخاص نامعلومی درارتباط بودند ولی حیف !ما گول پسذر تنبل های کلاس را نمی خوردیم چون درزندگی کارهای مهمتری هم بود مثل درس خواندن !!!و بعدا می خواستیم برای خودمان حواله ی نمایشکاه کتاب بگیریم که آن هم آن زمان ها برای خودش نوعی تجارت وزرنگی بود ...
زود است که بدانید ما چطور زندگی می کردیم و مارا الگوی خود قرار بدهید!!!

هشت:
ترومپ!
کج بنشینیم و راست حرف بزنیم ...
بهتر است از ع ...راست بنشینیم و کج بنالیم !!!
نه:
مامان بنز:
وای!خاک بر سرمون شد بابا بیوک ...بابا بیوک مجوز نشر گرفت!
باب وک:
دخترم گرفت که گرفت!اتفاقا من می خاستم تاریخچه ی پر ابهت خاندان بیوک رو بنویسم!
بابا پزو:
سرکارخانم بنز صد دفه نگفتم عین آدم حرف بزنید!
بفرما!
پراید:
من و بگو که دوبارتو این کتاب ازدواج ...دوتا بچه دارم سومی تو راهه!
ننه خاور:
چه ربطی داره؟
پراید:
مامان بزرگ همسن و سالای من هنوز خواستگاریم نرفتن ...من خج می کشم می فهمی؟!!!
بوگاتی:
وا!

ده:
م ...
ما قلب های کنار هم ...
از نسل آهن و پولاد برتریم ...

یازده:
هیچ بعید نیست ...در سیستم های جامعه و یا نظام های روانشناختی ...خلل ایجاد شود و بد افزار هایی که درایجاد نهایت مثبت دخ دارند به بد افزار ها تبدیل شده و نهایت منفی ایجاد نمایند...بطور مثال ما درسیستم تلاش می کنیم تا انسان های خدا پرست و مومن تربیت کنیم ولی این طور نمی شود و افراد شرور بیشتر هستند ...این کار روانشناسان و جامعه شناسان را سخت تر می کند ...چرا که وظیفه اشان درمان جامعه و سیستم است ...
بد افزار ها درجامعه های کنونی ایجاد خشم و پرخاشگری می کنند ...و برخی از جوامع شاهد انواع عجیب و بدتر هستند یکجا می بینیم اسلحه بدست افراد رسیده و آنان را چنان از خوی انسانی خویش به دور می نماید که به افراد هم نوع خود شلیک و عده ی زیادی را می کشند ...
و گاه درجای دیگر خشم و نفرت خودرا از جامعه با تعرض به دیگران به کام خویش می نمایند ...
بد افزار هارا می توان موجودات ناشناخته ی عصر خودمان بدانیم که در های ترسناک ووحشت انگیز نمی دانیم چه هستند ...نیرو و انرژی منفی و خطر ناک ...
جایگاه دین وایمان به خداوند ...می تواند بد افزارها و نقششان را کمرنگ یا بی رنگ کند ولی دیگر تا چه اندازه؟...
باید کمک بگیریم و ماهم با در نظر داشتن این جامعه یک موجود زنده است چون ما موجودات زنده هستیم ...این سیستم هوشمند را از ب زارها پاک کنیم و یا تلاش نماییم از بین بروند ...

دوازده:
باید از سینمائی " جاده قدیم " این روزها " البته هنوز اکران نشده" یاد کنم که به مسئله ی مهم تعرض می پردازه ...زن جوان موفق و متمکنی به این روز دچار میشه وواقعا خانم منیژه حکمت به جا از ابزار سینما استفاده می کنن و نشون می دن چقدر قدرت روحی و همکاری خانواده برای گذر این بحران روحی تاثیر گذاره و چطور این خانم موفق میشه همهی مراحل مثل کشیده شدن به خودکشی و این مسائل رو در ذهن خودش ازبین ببره به جامعه برگرده و باقدرت ادامه بده ...
نباید از ایفای این نقش که به عهده ی خانم مهتاب کرامتی بود بگذریم ...ایشون نقش خانم رئیس بانک و پولداررو به خوبی ایفا می کنه که مادر دو فرزند هم هست ...
" فردا نگید و نگیم که بعضی ها هیچی تو این جامعه نشون نمی دن "!!!واللا!
سیزده:
من با خستگی چطور می تونم این همه بنویسم؟
یه خبری تو دلم هس نه؟...
" جل الخالق"!




مشاهده متن کامل ...
نامه سرگشاده ی ک ن شین_آبادی به ریس جمهور در پنجمین سالگرد این حادثه ی دردناک
درخواست حذف اطلاعات

نامه سرگشاده ی ک ن شین_آبادی به ریس جمهور در پنجمین سالگرد این حادثه ی دردناک

"پنج سال  درد و رنج  دخترکان شین آبادی ،از زندگی با نصف دیه تا 15 سال تداوم  مصیبت درمان، حقوق شهروندی آنان کجاست؟"

جناب آقای  حسن

ریاست محترم ایران

ب و دعای خیر

احتراما  ،ضمن گرامی داشت یاد و خاطره ی دو دختر متوفی مدرسه ی انقلاب ی شین آباد ،سیران یگانه و ساریا رسول زاده  و طلب مغفرت برای آنان ،به استناد اصول سوم ،هشتم ،نهم ،نوزدهم ،بیستم ،بیست و یکم ،بیست و نهم ،یکصد و سیزدهم و یکصد و بیست و یکم قانون اساسی به استحضار حضرتعالی می رساند؛

پنج سال از حادثه ی تلخ و دردناک آتش سوزی مدرسه ی انقلاب ی روستای شین آباد می گذرد و هنوز این دخترکان در مسیر شین آباد تا تهران برای درمان سوختگی ،چه رنج هایی که نکشیده اند  و درد تیغ جراحی بر صورت های نازنین این دختران ،شادی را از آنان گرفته است.پنج سال است که  زخمهای آتش سوزی  مدرسه شین آباد ، خنده را از آنان گرفته  و گریه و اشک بر گونه های آنان جاری ساخته است.بعد از پنج سال هنوز دیه ی دو دختر متوفی شین آباد ،ساریا رسول زاده و سیران یگانه ،پرداخت نشده و فقط خدا می داند آن دو مرحومه چه دردهایی که از سوختن در اتاق بسته ی کلاس درس آن مدرسه ی شوم که  نکشیدند و هنوز علیرغم وعده های داده شده تاکنون نصف دیه ی آنان پرداخت نشده است و هنوز ت را مبنای دیه دانسته و این نابرابری موجب تضییع حقوق این دختران و هزاران دختر دیگر ایران زمین از جمله نگار قربانی و سایر دختران ،موکلین دیگر اینجانب که قربانی غیر استاندارد بودن شهربازی پارک ارم ،بوده اند ،شده است.هنوز دختران شین آبادی پیگیر روند درمان خود هستند و 15 سال دیگر این روند ادامه خواهد داشت این بدان معنی است که دخترکان نازنین شین ابادی تا 15 سال دیگر رنج درمان خواهند کشید و باید درد تیغ جراحی را تحمل کنند .تمامی این مصایب ناشی از بی مسولیتی مقامات وقت وزارت آموزش و پرورش بوده است و اکنون نیز هزاران کلاس درس دیگر در کشور به علت غیر استاندارد بودن در معرض چنین خطراتی هستند.

جناب ریس جمهور ؛ این دختران با هزار امید و آرزو برای ساختن فر بهتر وارد مدرسه ی انقلاب ی شین آباد شدند ولی اکنون با بیم و ترس و  با صورت هایی سوخته ،آینده ای مبهم برای آنان رقم خورده است و تمامی این آلام ناشی از بی تدبیری مسولین وقت تی بوده است.شادی و بازی حق آنان بود وخنده می بایستی  بر چهره ی معصومانه ی آنان جای می گرفت اما شوربختانه پنج سال است که گریه و درد و رنج سهم زندگی آنان شده است و فقط خدا می داند که در هر بار عملیات جراحی بر صورت سوخته ی آنان ،چه رنجی بر آنان وارد می شود. هنوز والدین این دختران مسیر طولانی شین آباد تا تهران را در برف و باران ، در سرما و گرما برای احقاق حقوق دختران سوخته ی خود طی می کنند ولی امیدی به بهبودی صورت های سوخته ی آنها در بیمارستان های تهران ندارند.

جناب ریس جمهور ؛ واقعیت مسله این است که ت در قبال این دختران وفق اصول فوق الذکر قانون اساسی  دارای مسولیت مطلق است و م م و مکلف بر اتخاذ تمامی را ارهای مناسب برای احقاق حقوق آنان و درمان آنها ولو در بیمارستانهای خارج از کشور است و باید با اتخاذ را ارهای مناسب مانع تکرار حوادث مشابه شود و نسبت به پردخت دیه ی برابر مابقی دختران  و آن دو دختر متوفی ،سیران یگانه و ساریا رسول زاده، است به گمان اینجانب حقوق شهروندی زمانی محقق می شود که حقوق این دختران مظلوم بطور کامل تودیع و پرداخت شود.

با احترام مجدد

حسین احمدی نیاز

اولیای دم ساریا رسول زاده و سیران یگانه و دختران شین آباد

اخبار_فرهنگیان



مشاهده متن کامل ...
تحقیق وبررسی در مورد روانشناسی لبخند درمانی 7 ص
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از فایل هلپ تحقیق وبررسی در مورد روانشناسی لبخند درمانی 7 ص با و پر سرعت .

لینک و ید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 7

 

لبخند درمانی

پس از مطالعه ی چندین کتاب و تحقیق درباره ی خنده و خنده درمانی و رسیدن به این نتیجه علمی و تجربه عملی مَثل معروف ( خنده بر هر درد بی درمان دواست ) و با بیان مکرر این جمله در بین اقوام، دوستان و همکاران و ... دوستی که مثل خودم سخت گرفتار مشکلات روزمرة تورم و ترافیک و فشار مالی و روحی و غیره و بود گفت : ای بابا دلت خوشه خنده کجا بود نفست از جای گرمی بلند می شه دل باید خوشی باشه که آدم بتونه بخنده و شادی کنه با این همه مشکلات زمانه و زندگی ماشینی خنده چیه؟!

در جوابش گفتم : دوست عزیز من هم مثل تو شاید شدیدتر از تو درگیرم و بقول معروف « کارم از گریه گذشت بدان می خندم » ...

در واقع اگر در اوج فشار و ناتوانی و نگرانی ی بتونه بر مشکلات خندیده و به کمک لبخند درمانی بر مشکلات پیروز شود برنده است.

این یک واقعیت است که: با خنده فکر آزاد می شود و بهتر می توان بر هر مشکلی پیروز شد و این را همان بدان بقولی می گویند :

آن که می گرید یک غم دارد و آنکه می خندد هزار و یک غم ...

آندره مورو تحصیل کردة سورین و مونترال کانادا معتقد است : ما باید آگاهانه در جستجوی انگیزه هائی برا ی لبخند زدن و خندیدن در همه ابعاد زندگی خود باشیم. او می گوید: « لبخند زدن وخنده باعث استنباط شخصیت گردیده و انرژی های مثبتی که زندگی را لذت بخش و با ارزش تر می کند آزاد می سازد. »

نورمن کازنیز سردبیر مجله به بیماری لا علاجی بنام جمود و هاب مهره ها دچار شده بود ( این بیماری باعث بی حرکتی ستون فقرات شده بیمار بتدریج زمین گیر می شود و در حد شکنجه آوری دردناک است.) پس از مدت مدیدی در بیمارستان بستری و تحت مداوا و داروهای مسکن قوی و شیمیایی گوناگون و اشعه ای ( که تأثیری در بهبودی وی نداشت) ، بالا ه تصمیم گرفت از بیمارستان به هتل رفته و در آنجا با دیدن های کمدی خنده دار و صحنه های دوربین مخفی با خنداندن خود بصورت اصیل و روده بر و خوردن ویتامین c بر بیماری خود بطور معجزه آسایی پیروز گشته و در این باره کت بنویسد که این کتاب او باعث ایجاد جنجالی در جامعه پزشکی شد. تا جائی که کالیفرنیا به او کرسی ی افتخاری را اهداء کرد.

او به دقت به تحقیق خود دربارة خنده و خنده درمانی ادامه داد و کشف کرد که : ده دقیقه خنده روده بر اصیل آن چنان تأثیر آرامش بخشی دارد که حداقل دو ساعت بعد از آن مداومت می یابد.

وقتی اثر آرام بخشی خنده از بین رفت او دوباره های خنده دار بیشتری را تماشا کرد و یا به خواندن کتابها و جملات طنز می پرداخت او می نویسد تماشای بعدی به خو خالی از درد منتهی می شد.

البته تمام ناتوانی های او یک شبه ناپدید نشد، اما دایرة ترس افسردگی و وحشتی که او در آن گرفتار شده بود بتدریج مع گردید، او پی برد : خنده بطور قطع در عمل تولید اندروفین ( مسکن های طبیعی ) را در مغز تحریک می کند، خنده به خودی خود ح ی بوجود می آورد که در آن دیگر هیجانات مثبت را می شد به کار انداخت.

در مقاله ای که در کالج سلطنتی به پزشکان عمومی انگلستان به چاپ رسیده بود اعلان شده بود :

« خنده از نظر پزشکی برای افراد مفید است. خندیدن بر تمام اندام های بدن تأثیر می گذارد و هر قدر خنده روده برتر باشد برای شخص فایده بیشتری دارد و بعنوان مسکن طبیعی عمل می کند. فشار روانی را کاهش می دهد. کالری ها را می سوزاند و سوء هاضمه را بهبود می بخشد. حال این شما و این خنده که فرمان کشتی بزرگ و با عظمت بدن را بدست دارد»

(( کالج سلطنتی پزشکان عمومی ))

شما می توانید با خنده چاقی را از بین ببرید زیرا خنده سرعت سوخت و ساز را افزایش می دهد.

اگر شروع به خندیدن کنید چیزی نمی گذرد که حقیقتاً احساس شادی خواهید کرد. ذهن و شعور پالایش می یابد و مسائل زیاد ناخوشایند به نظر نمی رسند. ی که به حقیقت این امر شک دارد باید آنرا امتحان کرده و نتیجه آنرا مشاهده نماید.

ملکم کاروتز متخصص در استرس در موارد زیادی بیان کرده: عامل مهم در بیماریهای قلبی اکثراً مربوط به چیزی نیست که می خوریم بلکه مهم عاملی است که شما را می خورد

پس باید بیائیم به کمک خنده نگذاریم خورده شویم!

خندیدن به ما این توانایی را می دهد که دنیای اطراف خود را با دید واضح بینانه تر و زیباتر بنگریم. خندیدن این توانائی را به ما می دهد تا فراسوی تظاهر و تفا ، ریا و خودپرستی، فراسوی حرص و جاه طلبی بی رحمانه و تمام چیزهای بد و م ب را ببینیم.

متأسفانه در جامعه فعلی این خطر ما را تهدید می کند که خندیدن را به کلی از یاد ببریم. طی تحقیقاتی توسط رو مه لومین در فرانسه شده :

فرانسوی ها در سال 1930 بطور متوسط روزی 19 دقیقه می خندیدند اما در سال 1980 این میانگین به 6 دقیقه در روزکاهش یافته.

بی علت نیست با وجود اینکه خیلی از بیماریها که در گذشته قابل علاج نبودند امروز علاج پذیرند یا کلاً نابود شده اند. اما بیماریهای که ریشه در استرس دارند اینچنین رو به افزایش می باشد بنظر می رسد که ما خوشحال تر از آن دوران نیستیم بلکه درست برع تبدیل به موجودات بدبخت تری شده ایم.

کلنل مار مؤسس سازمان خیریه یافته های جدید در سرطان همه روزه اتاق های خنده درمانی بیشتری برای بیماران سرطانی ( در افریقای جنوبی ) تأسیس می کند. می گوید : چقدر بهتر خواهد بود اگر فضائی برای یک اتاق خنده بوجود آید تا به بیماران سرطانی، کمک کند در آن استراحت کرده و استرس های خود را کاهش دهند و دید مثبت تری نسبت به بیماری خود به دست آورند.

ورنون کولمن در کتاب خود بنام کنترل طبیعی درد می نویسد :

آنها که درد دارند باید هر چه بیشتر ها و کتابهای خنده دار جمع آوری کنند و سعی کنند تا جائیکه ممکن است با افراد شاد و باروحیه وقت بگذرانند و از افراد افسرده پرهیز کنند تحقیقات انجام شده نشان می دهد یک ه ن خوب چقدر می تواند در ذهنیت مثبت شخص مؤثر باشد.


با


تحقیق وبررسی در مورد روانشناسی لبخند درمانی 7 ص


مشاهده متن کامل ...
قسمت چهارم اردوی جهادی شهرستان ناغان منطقه ی مشایخ روستای دورک اناری عرصه سازند
درخواست حذف اطلاعات

قسمت چهارم

اردوی جهادی شهرستان ناغان منطقه ی مشایخ روستای دورک اناری عرصه سازند

نام این متن را می گذارم

کاش دوستان واعضای گروه در ثبت وضبط لحظه های ناب گروه یادیم می د...!

سیدجواد +بداغ آباد+گروه جهادی شباب ا هرای زرین شهر

عصر روز ششم پیچ وخم جاده ها طی شدتابلو های شهرستان کیار وبخش ناغان نمایان می شد واین خبر از رسیدن به این سرزمین خدادادی زیباناغان می داد بعد از تشکیل جلسه با برو بچه های بسیج سازند ناغان جناب سروان آقایی ار بچه های مخلص وکامل در اختیار گروه های جهادی توضیحات لازم واقدامات خودشان را برای گروه توضیح دادند...ولی اینجا محل استقرار نبود وسایل لازم را بار زدیم جاده خوزستان را در پیش گرفتیم تابلو منطقه مشایخ نمایان شد..

سیدجواد +بداغ آباد+گروه جهادی شباب ا هرای زرین شهر

منطقه مشایخ شامل ده ها روستا است که بر اساس بزرگان سادات که در این منطقه مدفون هستند نام گذاری شده است برنامه های گروه جهادی امسال در منطقه مشایخ اجرا می شد بهد از گذز فراز ونشیب های سخت وخطرناک در دو راهی مسیر مان را تغییر دادیم ورهسپار روستای دورک اناری شدیم بعدا متوجه شدم انار این روستا معروف است مومعروف شده به دورک اناری ولی تابلوی ان دورک شاهپوری بود(تحقیقی در این مورد ن )

سیدجواد +بداغ آباد+گروه جهادی شباب ا هرای زرین شهر

این منطقه از زبیات رین مناطق ایران ماستان چهار محال بختیاری است رودخانه ی زیبا چشمه ها وچشم تنداز های طبیعی که در قسمت اول توضیح دادم منحصر به فرد هستند چشمه ی کمز اولین مکانب بود که ایستادیم وخنکای اب گورای ان را به صورت خود احساس کردیم "وجعلنا الماء طهورا... حرکت ما ادامه یافت دیدن شالی کاری در این مکان برایم وبرای اعضای گروه جالب بود... تابلوی روستا نمایان شد روستایی با چشم انداری زیبا ودیدنی وخانه های نسبتا از نظر ساختمانی خوب واین جا در محل معروف بود به شهرک ...

سیدجواد +بداغ آباد+گروه جهادی شباب ا هرای زرین شهر

محل استقرار مان مدرسه ی شبانه روزی دورک بود دبیرستانی مجهز ونوساز خوشحال بودم در این منطقه به همت ت مکان آموزشی به این خوبی احداث شده است ...

سیدجواد +بداغ آباد+گروه جهادی شباب ا هرای زرین شهر

خانواده ی مورد نظر برای خدمت در نزدیک همین مدرسه س ت داشتند وقتی ساختمان نیم کاره خانه رسیدیم تازه دار بست سقف خانه در حال باز شدن بودکم کدادیم ووسایل مورد نیاز بنایی را از خاور آقای شهریاری پیاده کردیم کم کم بلوک و آجر سفالی و شن و ماسه هم از راه رسید...

سیدجواد +بداغ آباد+گروه جهادی شباب ا هرای زرین شهر

شب با بر وبچه ها که دیگر به 15 نفر رسیده بودندگرد هم آمدیم جماعت قرائت سوره واقعه وشب نشینی وخاطره گویی وتشریح برنامه کاری که تقریبا هر شب اجرا می شد اولین شب خود را سپری کرد شوخی ها وخنده ا شروع شده بود یاد وخاطره جبهه تو پادگان انبیا ی شوشتر برای زنده شد

سیدجواد +بداغ آباد+گروه جهادی شباب ا هرای زرین شهر

بوی داغ نم وگرمای دم کرده کوهستان بچه ها به حیاط مدرسه کشیده بود وپاتوق بچه ها برای شب نشینی بود آقا بهزاد مسئول تدارکات بساط چای را فراهم می کرد تا جمع بچه ها گرم شود وخست شان در شود

سیدجواد +بداغ آباد+گروه جهادی شباب ا هرای زرین شهر

اما پروژه امسال ما...

ابتدا بودجه پرژه ونحوه تامین ان این قسمت رابه علت ودر خواست خیرین سر بسته به عرض می رسانم

خیرین مردم لنجان- زرین شهر- فولادشهر حامیان مالی گروه بودندکه در قالب زیر با همت حاج آقا محمدرضا سلیمیان وحاج مصطفی جمع اوری شد

جمع آوری کمک های مردمی جهت ساخت و تعمیر منازل ایتام و فقرا در 3روستا به مبلغ 95000000ریال.

جمع آوری کمک های مردمی جهت ید و توزیع جوجه مرغ و بز شیرده برای خانواده های فقیر 20000000ریال.

جمع آوری کمک های مردمی جهت ید و توزیع هدایا و جوایز ک ن و نوجوانان 7000000ریال.

جمعاً به مبلغ 142000000ریال

ساخت و ساز منازل ایتام و فقرا در دو روستای دورک و جهمان طی 3 مرحله با حضور 50 نفر از جهادگران، با استفاده از 7 بنای ماهر- کاشی کار- سفیدکار- لوله کش- برق کار- جوشکار.

پس از اینکه بسیج محله شناژ اولیه را آماده د، ستونهای بتونی توسط گروه آماده شد. پس از آن طی قراردادی سقف بتونی منزل زده شد. و پس از آن طی 8 روز کاری از ساعت 8 صبح تا 11 شب دیوار چینی منزل زده شد. پس از آن طی دو روز تمام لوله کشی و فاضلاب کشیده شد و در 2 روز و دستشویی و آشپزخانه کاشی کاری شد و در 2 روز گچ و خاک منزل به اتمام رسید. و با جمع آوری کمک خیرین زرین شهری به مبلغ 21000000ریال سرامیک کف منزل و کاشی یداری گردید. و سپس آهن برای درب و پنجره یداری و ساخته شد.

سیدجواد +بداغ آباد+گروه جهادی شباب ا هرای زرین شهر

در قسمت چهارم بیشتر با ویژ های اعضای گروه ومعرفی اجمالی انان آشنا خواهیم شد وبرنامه های گروه در دورک آشنا می شویم

کاش دوستان واعضای گروه در ثبت وضبط لحظه های ناب گروه یادیم می د

سیدجواد +بداغ آباد+گروه جهادی شباب ا هرای زرین شهر

بقیه وقسمت های قبل را در کامنت های زیر کلیک کنید

قسمت سوم اردوی جهادی شهرستان ناغان منطقه ی مشایخ روستای دورک اناری اعزام گروه از گلستان ی زرین شهر

قسمت دوم ارودوی جهادی شهرستان ناغان منطقه ی مشایخ روستای دورک اناری

قسمت اول ارودوی جهادی شهرستان ناغان منطقه ی مشایخ روستای دورک اناری



منبع: http://aboozar2. /


مشاهده متن کامل ...
قسمت چهارم اردوی جهادی شهرستان ناغان منطقه ی مشایخ روستای دورک اناری عرصه سازندگ
درخواست حذف اطلاعات

قسمت چهارم

اردوی جهادی شهرستان ناغان منطقه ی مشایخ روستای دورک اناری عرصه سازندگی

نام این متن را می گذارم

کاش دوستان واعضای گروه در ثبت وضبط لحظه های ناب گروه یادیم می د...!

سیدجواد +بداغ آباد+گروه جهادی شباب ا هرای زرین شهر

عصر روز ششم پیچ وخم جاده ها طی شدتابلو های شهرستان کیار وبخش ناغان نمایان می شد واین خبر از رسیدن به این سرزمین خدادادی زیباناغان می داد بعد از تشکیل جلسه با برو بچه های بسیج سازندگی ناغان جناب سروان آقایی ار بچه های مخلص وکامل در اختیار گروه های جهادی توضیحات لازم واقدامات خودشان را برای گروه توضیح دادند...ولی اینجا محل استقرار نبود وسایل لازم را بار زدیم جاده خوزستان را در پیش گرفتیم تابلو منطقه مشایخ نمایان شد..

سیدجواد +بداغ آباد+گروه جهادی شباب ا هرای زرین شهر

منطقه مشایخ شامل ده ها روستا است که بر اساس بزرگان سادات که در این منطقه مدفون هستند نام گذاری شده است برنامه های گروه جهادی امسال در منطقه مشایخ اجرا می شد بهد از گذز فراز ونشیب های سخت وخطرناک در دو راهی مسیر مان را تغییر دادیم ورهسپار روستای دورک اناری شدیم بعدا متوجه شدم انار این روستا معروف است مومعروف شده به دورک اناری ولی تابلوی ان دورک شاهپوری بود(تحقیقی در این مورد ن )

سیدجواد +بداغ آباد+گروه جهادی شباب ا هرای زرین شهر

این منطقه از زبیات رین مناطق ایران ماستان چهار محال بختیاری است رودخانه ی زیبا چشمه ها وچشم تنداز های طبیعی که در قسمت اول توضیح دادم منحصر به فرد هستند چشمه ی کمز اولین مکانب بود که ایستادیم وخنکای اب گورای ان را به صورت خود احساس کردیم "وجعلنا الماء طهورا... حرکت ما ادامه یافت دیدن شالی کاری در این مکان برایم وبرای اعضای گروه جالب بود... تابلوی روستا نمایان شد روستایی با چشم انداری زیبا ودیدنی وخانه های نسبتا از نظر ساختمانی خوب واین جا در محل معروف بود به شهرک ...

سیدجواد +بداغ آباد+گروه جهادی شباب ا هرای زرین شهر

محل استقرار مان مدرسه ی شبانه روزی دورک بود دبیرستانی مجهز ونوساز خوشحال بودم در این منطقه به همت ت مکان آموزشی به این خوبی احداث شده است ...

سیدجواد +بداغ آباد+گروه جهادی شباب ا هرای زرین شهر

خانواده ی مورد نظر برای خدمت در نزدیک همین مدرسه س ت داشتند وقتی ساختمان نیم کاره خانه رسیدیم تازه دار بست سقف خانه در حال باز شدن بودکم کدادیم ووسایل مورد نیاز بنایی را از خاور آقای شهریاری پیاده کردیم کم کم بلوک و آجر سفالی و شن و ماسه هم از راه رسید...

سیدجواد +بداغ آباد+گروه جهادی شباب ا هرای زرین شهر

شب با بر وبچه ها که دیگر به 15 نفر رسیده بودندگرد هم آمدیم جماعت قرائت سوره واقعه وشب نشینی وخاطره گویی وتشریح برنامه کاری که تقریبا هر شب اجرا می شد اولین شب خود را سپری کرد شوخی ها وخنده ا شروع شده بود یاد وخاطره جبهه تو پادگان انبیا ی شوشتر برای زنده شد

سیدجواد +بداغ آباد+گروه جهادی شباب ا هرای زرین شهر

بوی داغ نم وگرمای دم کرده کوهستان بچه ها به حیاط مدرسه کشیده بود وپاتوق بچه ها برای شب نشینی بود آقا بهزاد مسئول تدارکات بساط چای را فراهم می کرد تا جمع بچه ها گرم شود وخستگی شان در شود

سیدجواد +بداغ آباد+گروه جهادی شباب ا هرای زرین شهر

اما پروژه امسال ما...

ابتدا بودجه پرژه ونحوه تامین ان این قسمت رابه علت ودر خواست خیرین سر بسته به عرض می رسانم

خیرین مردم لنجان- زرین شهر- فولادشهر حامیان مالی گروه بودندکه در قالب زیر با همت حاج آقا محمدرضا سلیمیان وحاج مصطفی جمع اوری شد

جمع آوری کمک های مردمی جهت ساخت و تعمیر منازل ایتام و فقرا در 3روستا به مبلغ 95000000ریال.

جمع آوری کمک های مردمی جهت ید و توزیع جوجه مرغ و بز شیرده برای خانواده های فقیر 20000000ریال.

جمع آوری کمک های مردمی جهت ید و توزیع هدایا و جوایز ک ن و نوجوانان 7000000ریال.

جمعاً به مبلغ 142000000ریال

ساخت و ساز منازل ایتام و فقرا در دو روستای دورک و جهمان طی 3 مرحله با حضور 50 نفر از جهادگران، با استفاده از 7 بنای ماهر- کاشی کار- سفیدکار- لوله کش- برق کار- جوشکار.

پس از اینکه بسیج محله شناژ اولیه را آماده د، ستونهای بتونی توسط گروه آماده شد. پس از آن طی قراردادی سقف بتونی منزل زده شد. و پس از آن طی 8 روز کاری از ساعت 8 صبح تا 11 شب دیوار چینی منزل زده شد. پس از آن طی دو روز تمام لوله کشی و فاضلاب کشیده شد و در 2 روز و دستشویی و آشپزخانه کاشی کاری شد و در 2 روز گچ و خاک منزل به اتمام رسید. و با جمع آوری کمک خیرین زرین شهری به مبلغ 21000000ریال سرامیک کف منزل و کاشی یداری گردید. و سپس آهن برای درب و پنجره یداری و ساخته شد.

سیدجواد +بداغ آباد+گروه جهادی شباب ا هرای زرین شهر

در قسمت چهارم بیشتر با ویژگی های اعضای گروه ومعرفی اجمالی انان آشنا خواهیم شد وبرنامه های گروه در دورک آشنا می شویم

کاش دوستان واعضای گروه در ثبت وضبط لحظه های ناب گروه یادیم می د

سیدجواد +بداغ آباد+گروه جهادی شباب ا هرای زرین شهر

بقیه وقسمت های قبل را در کامنت های زیر کلیک کنید

قسمت سوم اردوی جهادی شهرستان ناغان منطقه ی مشایخ روستای دورک اناری اعزام گروه از گلستان ی زرین شهر

قسمت دوم ارودوی جهادی شهرستان ناغان منطقه ی مشایخ روستای دورک اناری

قسمت اول ارودوی جهادی شهرستان ناغان منطقه ی مشایخ روستای دورک اناری



منبع: http://mosavijavad. /

مشاهده متن کامل ...
نامه کوتاه انیمیشن خوان آ
درخواست حذف اطلاعات
خان آ

محیط زیست را خانه خود بدانیم....

نامه کوتاه انیمیشن

خوان آ

با نگاهی به خوان ششم شاهنامه فردوسی

- خارجی- جنگل و دریا-روز

دودی تیره فضای جنگل و سطح دریا را فرا گرفته است.روی سطح تیره آب ؛ توری بزرگ پرتاب می شود؛به طوریکه تمام سطح آن را می گیرد.ناگهان دو چشم نگران و مضطرب در افق دریاروی آب ظاهر می شود.چشمها به هر سو می چرخند.به تور ی که آرام آرام به زیر میرود خیره می شود.صدا های عجیبی از ساحل دریا و جنگل به گوش می رسد.کم کم باد شروع به وزیدن می کند.تعدادی دیگ جوشان در گوشه و کنار دامنه جنگل دیده می شود.در داخل آنها مایع سیاه رنگی جوشیده؛و با قاشقی بزرگ هم زده می شود.صدای تبری که به درختی زده می شود باصدای باد ترکیب می شود.دستی بزرگ و زشت با تبر به تنه درخت ضربه می زند.با هر ضربه ص می پیچد .تعدادی از درختان یکی یکی قطع شده و به زمین می افتند.جلوتر آتشی افروخته شده و دودش بالا رفته وآسمان را سیاه می کند.

بیابان روز

بیابانی لم یزرع.صدای های عجیب و غریبی مثل قهقهه و درگیری به گوش می رسد.سمهای اسبی در زمین دیده می شود که بی قرار است.سم را به خاک می کوبد.صدای کوبیدن چیزی می آید. به تدریج در بیابان ؛صدا ها قطع می شود.

- خارجی- ساحل دریا- کنار خیمه -شب

در دوردست چندین آتش در دل جنگل روشن است.کنار ساحل ؛خیمه بزرگی دیده می شود.صدای خواب از داخل آن می آید.در روشنایی مختصر آنجا اجساد ماهی و آبزیان دیگری دیده می شود.

- خارجی- ساحل دریا-کنار خیمه -روز

ازخیمه؛پاهایی بزرگ و با ناخنهای دراز بیرون می آید. صدای خمیازه این موجود شنیده می شود .رنگ دریا کدر است.ساحل مملو از زباله های خوراکی و ماهیان مرده است.پاهای این موجود به سمت ساحل می رود.نعره ای مهلک می کشد.زمین کمی می لرزد.از صدای نعره؛ چشمهای نگران دریا باز می شود.تور به سمت ساحل کشیده می شود.دریا به تلاطم می افتد.ماهیها از روی آب به سمت چشمهای دریا پرش کرده و فرار می کنند.موجهای بلندی به سمت ساحل حمله می کنند.تور ماهیگیری کم کم به ساحل می رسد.تعداد زیادی ماهی در آن اسیر و پرو بال زده و به کف ساحل کشیده می شوند.آنها یکی یکی می میرند.چشمهای دریا غمگینانه به ماهی ها نگاه می کند.سطح آب پایین و پایین تر می رود.صدای خنده هایی وهم انگیز به گوش می رسد.

کمی بعد ( همانجا)

هیاهویی به راه افتاده است.در تعدادی از دستهای زشت با ناخنهای بلند ؛ کاسه هایی پر از مایع سیاه رنگ دیده می شود.دریا که سطح آن پایین تر رفته است مایوسانه به ساحل نگاه می کند.صداهای عجیب و غریب حاصل از نوشیدن مایع سیاه رنگ شنیده می شود.سر و صدا ها شدت می گیرد.زمین کمی می لرزد.دستهای زشت؛ درختانی را از ریشه می کنند.در ساحل ماهی ها روی هم افتاده اند.یکی از ماهی ها هنوز تکان میخورد.یکی از دستهای عجیب و غریب این ماهی را بر می دارد.در خیمه ؛دیگی پر از آب روی چوبی قرار دارد.از ته دیگ قطره قطره آب می چکد.ماهی داخل دیگ انداخته شده و شروع به حرکت می کند.دیگهای حاوی مایع سیاه رنگ به کنار دریا آورده می شوند.همه محتویات آن به داخل دریا ریخته می شود.رنگ آب به تدریج تا افق تیره تر شده و بعد سطح آب دوباره پایین تر می رود.دریا مایوسانه به مایع سیاه و متعفن نگا ه کرده؛ سپس کم کم چشمهایش را می بندد.

کمی بعد

- خارجی- ساحل دریا-روز

از دور سواری از راه می رسد.اسبش را در ماهیهای مرده و متعفن نگه می دارد و پیاده می شود.او؛ جوانی است قوی هیکل که لباس رزم پوشیده و کلاه خود به سر ؛تیرو کمان وخنجری در حمایل دارد. به اجساد ماهیها نگاه می کند.از داخل جویی باریک که به دریا متصل است؛ مایعی سیاه رنگ به داخل آب ریخته می شود.دریا ی کدر؛چشمهای بی رمقش باز شده و به اومایوسانه می نگرد.تعدادی ماهی در روی سطح آب مرده اند.

- خارجی- ساحل دریا-کنار خیمه -روز

از خیمه صدای ناس می آید.دیگ؛ قطره قطره آبش به زمین ریخته می شود.ماهی در داخل آن؛ سراسیمه شنا می کند.آب دیگ تحلیل رفته است.از داخل خیمه؛ دوباره پاهایی بزرگ و با ناخنهای دراز بیرون آمده وکنار دیگ می ایستد.از دیدن دیگ و ماهی؛ خند ه ای موهوم سر می دهد.پاها به سمت ساحل راه می افتد.ناگهان صدای شیهه اسبی به گوش می رسد.جوان جنگجو با اسب روی دو پا بلند می شود.حالا در یک سمت ؛"ارژنگ دیو شاخدار" با آن پاهای و زشتش ایستاده و در سمت دیگر جوان جنگجو که اسبش شیهه می کشد.دیو به سمت جنگل نگاهی کرده و نعره ای می کشد.گویی دیگر دیوهای کوه را خبر می کند.سپس به سمت مرد سوار حمله می کند.دیو در یک آن ؛ مرد جوان را روی دست بلند کرده و او را به سمت دریا پرت می کند.اما او سریع بلند شده و تیری در چله کمان گذاشته و به سمت دیو بزرگ آنرا از چله رها می کند.تیر به بازوی دیو اصابت میکند.اما او ؛ آنرا از بازویش در آورده و تیر را ش ته و به زمین می اندازد.حالا در اثر نعره ای که دیو قبلا کشیده بوده است؛ شش دیو دیگر از جنگل پایین آمده و به ساحل می رسند.زمین زیر پاهای آنها می لرزد.دیوها نعره سر می دهند.دریا که تیره تر به نظر می رسد به تلاطم می افتد.

خارجی- جنگل -شب

جوان جنگجو به درختی بسته شده است.آتش در گوشه و کنار جنگل روشن است.در روشنایی آتش دیگهای حاوی مایع سیاه رنگ دیده میشود.گویی آنها بزمی دارند.یکی از دیوها تعدادی ماهی مرده را به داخل دیگ انداخته و در حالی که نعره ن می خندد ؛ مقداری از آنرا در کاسه ریخته و می نوشد.پنج دیو دیگر هم همین کار را می کنند.با نوشیدن آن نیرویشان چند برابر شده و درختانی را از ریشه می کندند.صداهای نعره وخنده و سوختن چوبها در آتش تا نزدیک صبح ادامه دارد.

خارجی- جنگل سپیده صبح

جوان جنگجو که به درخت بسته شده در ح خواب و بیداری است.با شنیدن صدای سم اسبی که به طرفش می آید؛چشمهایش را کاملا باز می کند.آن طرفتر ؛شش دیو بی جان هریک به گوشه ای افتاده اند.سواری از دور دست به سمت جوان جنگجو می آید.سوار مردی است تنومندوگرز به دست با حمایل جنگی.او رستم دستان است.مرد جنگجو؛ او و اسبش "رخش" را خوب می شناسد.رستم دستهای او را از درخت باز می کند.جوان جنگجو به رستم لبخندی زده و به سمت خیمه دیو هفتم در ساحل دریا اشاره می کند.آنها همراه با رخش؛ پیاده به سمت خیمه می روند.

کمی بعد- ساحل دریا ؛کنار خیمه

رستم و مرد جنگجو به کنار خیمه می رسند.اما اثری از دیگی سوراخی که ماهی در آن بوده است نیست.آنها با یک حرکت وارد خیمه می شوند.مدتی بعد از آن خارج می شوند.دیو هفتم( ارژنگ دیو) در خیمه نیست.دریا که حالا آبش به کمترین مقدار رسیده است؛ چشمهایش را بی رمق باز می کند. امواج با دیدن رستم و مرد جنگجو کمی جان می گیرد و به تلاطم در می آید.رخش رستم شیهه می کشد و سم هایش را به خاک می کوبد.رستم گرزش را به دست می گیرد.آنها به جستجوی دیو می روند.

خارجی-جنگل -روز

ارژنگ دیو؛ دیگ سوراخ را به دست گرفته است.آب زیادی در آن باقی نمانده است. آن را به زمین می گذارد. مقدار زیادی از مایع متعفن و سیاه را می نوشد.با نوشیدن آن قدرت زیادی پیدا کرده و نعره بلندی می کشد.او درختی را از جا می کند.سپس همه دیگها را معلق کرده و آب سیاه و متعفن آن به سمت جوی و دریا سرریز می شود.ارژنگ دیو؛ ظرف سوراخی را که ماهی در آن است را به زمین معلق می کند.ماهی؛ داخل جوی مایع سیاه می افتد و پرو بال می زند.ارژنگ؛ با کنده درختی در دست ؛ به سمت ساحل و دریا می دود.

ساحل دریا- کنار خیمه( ادامه)

رستم و ارژنگ دیو با هم روبرو می شوند.دریا ؛موجهایش را بلند و به شکل دستی گره کرده در می آورد.جوی مایع سیاه رنگ؛ به داخل دریا ریخته می شود.تعدادی دیگر ماهی مرده روی آب قرار می گیرند.رستم با گرز؛ بر سر ارژنگ می کوبد.او از درد نعره می زند.اما با کنده درخت به رستم حمله کرده واو را به گوشه ای پرت می کند.پشت ارژنگ دیو به دریا است.چشمهای دریا؛ خشمگین به او نگاه می کند.آب تیره دریا به شکل مشتی گره کرده هم چنان جلو آمده و به سمت ساحل می آید.رستم؛ خشمگین بلند شده و ارژنگ را به هو ا بلند کرده و محکم او را به زمین می کوبد.ارژنگ دیو نعره ای از درد می کشد.موج دریا به او می رسد.دریا دیو را به سمت خود کشیده و او راکه نعره می زند به داخل آب می کشد.رخش شیهه کشان به سمت رستم می آید.از طرف جنگل ؛جوان جنگجو به سرعت به سمت رستم می آید.او ماهی را که داخل جوی کثیف بوده را در دست دارد.به سرعت از اسب پیاده شده و ماهی نیمه جان را به آب می سپارد.حالا اثری از ارژنگ دیو در داخل دریا نیست.آسمان روشن می شود.دریا کم کم رنگ"آبی" خود را باز می یابد.چشمهای دریا به ماهی نیمه جانش نگاه می کند که کم کم جان گرفته و به سمتش می رود.دریا به رستم و جوان جنگجو می خندد.سطح آن کم کم بالاتر می آید.چند پرنده در یایی در آسمان پیدا شده و آواز سر می دهند.حالارستم و جوان سوار براسب شده و به سمت افق پیش می روند.آنها دور و دورتر می شوند.تا جاییکه دیگر دیده نمی شوند.

خارجی-جنگل روز

جنگل آرام وآتش ها خاموش شده است.در پایین جنگل ؛ دریا و ساحل آن دیده می شود.ساحل و دریا تمیز است.

خارجی- جنگل-شب

تنها صدای جیر جیرکها در جنگل شنیده می شود.باد ملایمی می وزد و شاخهای درختان را کمی تکان می دهد. ناگهان صدای پایی به گوش می رسد.زمین با صدای پا کمی می لرزد.جیرجیرکها ت می شوند.باد از حرکت می ایستد.صدای نعره ای دیگر در جنگل می پیچد.

خارجی- ساحل دریا-شب

صدای نعره به دریا میرسد.چشمهای دریا باز شده و نگران به اطراف نگاه می کند.



منبع: http://majid-film. /

مشاهده متن کامل ...
پایان نامه را ارهای پیشگیری از اعتیاد در پیش ی شهرستان ج
درخواست حذف اطلاعات

پایان نامه را ارهای پیشگیری از اعتیاد در پیش ی شهرستان ج

فهرست

عنوان صفحه

فصل اول: کلیات تحقیق 1

مقدمه 2

بیان مسئله 5

تعریف دانش آموز یش ی 6

اهمیت و ضرورت تحقیق 7

اه تحقیق 9

فرضیه های تحقیق 9

تعیین متغیرها 10

تعاریف عملیاتی مفاهیم 10

فصل دوم: پیشینه و ادبیات تحقیق 12

تاریخچه 13

تاریخچه و در ایران 16

تاریخچه مصرف در ایران 18

قوانین ایران درباره اعتیاد 18

تاریخچه کنترل بین المللی 19

تاریخچه عملی تحقیق 20

فصل سوم: روش تحقیق 22

نوع تحقیق 23

ابزار اندازی گیری 23

فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها 24

ج ها و نمودارها 25

فرضیه ها 42

فصل پنجم: نتیجه گیری 47

خلاصه تحقیق 48

ارائه پیشنهادات 49

محدودیت های تحقیق 49

محدودیتهایی که در کنترل محقق است 50

ضمائم: پرسشنامه ارائه شده به دانش آموزان 51

منابع و مآخذ 52

مقدمه

اعتیاد به ، به عنوان نابسامانی اجتماعی، پدیده ای است که بدان ‹‹ بلای هستی سوز›› نام نهاده اند؛ زیرا ویرانگری های حاصل از آن زمینه ساز سقوط بسیاری ازارزش ها وهنجارهای فرهنگی واخلاقی می گرددوسلامت جامعه رابه مخاطره می اندازدهرسال این بلای خانمان برانداز، قربانیان بی شماری را به آغوش سرد خاک می نشاند.

اعتیاد به تقریباً پدیده نوظهوری است که ازعمر آن شاید بیش از150 سال نمی گذرد. البته مصرف ماده مخدر وحتی خوگری ونیز استعمال نفننی بدان، تاریخی طولانی دارد. لیکن از قرن 19 به بعد است که به سبب تأثیر فراوان بر جنبه های متفاوت زندگی اجتماعی انسان ها، توجه بسیاری را بخود جلب کرده است. تحقیقات تاریخی ومردم شناختی نشان داده است که استفاده از درگذشته صرفاً به بزرگسالان محدود بود ونوجوانان وجوانان به آن روی نمی آوردند. مصرف به طور پراکنده درمراسم اعتقادی ومذهبی منحصراً توسط گروه های خاصی درشرایط معینی صورت می گرفت. اما بعدها هنگامی که مرفین، ، کوکائین وبازار آمد، مواردی از اعتیاد جوانان نیزمشاهده شد . دردهه 1960 تعداد معتادان به این پدیده آنقدر اندک بودکه توجه اجتماعی را درمقایسه وسیع به خود جلب نمی کرد؛ اما دراوایل دهه 1970 استفاده از ناگهان درمیان جوانان ونوجوانان شایع شد وبه صورت مسأله ای جهانی وابعاد همه گیر آن بصورت یک موج از قاره ای به قاره دیگر گستــرش یافت.

ودردنیای هیــپیگری مــاری جوانا 1وسیله ای برای تفریح اشتراکی وگروهی شد وهمراه موسیقی وعشق به عنوان ســه رکن اساســی فرهنگی هیپیها متجلی گردید. 2 مشکل این آفت ویرانگر دردهه مذکور به چند کشور صنعتی ثروتمند جهان محدود می شد، اما اینک به یک معضل جهانی تبدیل شده وآثار ت یبی آن بیشتر متوجه کشورهای توسعه نیافته است.

گسترش کشت وتجارت اثرات بسیار خوبی برتوسعه اقتصادی کشورهای تولید کننده داشته است. براساس یافته های یک مؤسسه تحقیقات اقتصادی درکلمبیا، بیش از80 درصد سودتجار عمده این کشور درخارج سرمایه گذاری می شود و ت سالانه معادل یک میلیارد دلار صرف مبارزه با گروه های مسلح تولید کننده این مواد وحفاظت از جان مقامات کشور می کند.

حجم معاملات کارتلهای جهانی سالانه به 5/1 تریلیون دلار بالغ می شود. درآمد حاصله ازتجارت غیرقانونی آن، ازصادرات نفت بیشتر شده وتنها از درآمد حاصل ازصادرات اسلحه درجهان کمتر است.

________________

1- ماری جوانا یا ماده ای است که ازگل وساقه گیاه شاهدانه به دست می آید ودرایران به عنوان ‹‹بنگ›› معروف است. این ماده ح ی تخدیری درانسان بوجود می آورد که توأم با پرحرفی، آوازخوانی وخنده های غیرارادی واحمقانه است.

2- قبل از پی هیپیگری در ، تفریح جوانان بصورت انفرادی بود وهر به تنهایی به تدارک سرگرمی می پرداخت، اما ماری جوآنا مرز مالکیت خصوصی وانفرادی تفریح را ش ت وآن را بصورت اشتراکی درآورد. اینک ماری جوانا دست به دست می گردد وهمگان را دراین تفریح شامل می شود. به بیان دیگر، ماری جوانا بیشتر نشانه یک شیوه فرهنگی است تا یک ماده مخدر(صالحی- 1371-156).

د اسخ به نگرانی های فزاینده بین المللی درباره این بلای خانمانسوزبودکه مجمع عمومی سازمان ملل متحد، کنفرانس بین المللی وتجارت ممنوع را درسال1987 دروین تشکیل داد.

هدف کنفرانس، ترتیب دادن اقداماتی درسطح محلی، ملی و بین المللی برای مبارزه با

همچنین مشخص فعالیت های آینده درزمــینه آموزش های پیشگیرانــه، کاهش مصــارف

غیرقانونی، فشارهای قانونی ، ریشه کن منابع ، وتوان بخش معتادان وبه خصوص وارد آنان به اجتماع بود. درحلسات این کنفرانس ‹‹ گیسب دب گنارو›› عمل تولید کنندگان موادمخدر سرکوب نخواهد شد مگر اینکه فرهنگ اعتیاد ازمیان برداشته شود واین بدان معناست که مبارزه ای سرسختانه وپیگیر باید علیه تولید کنندگان ، قاچاقچیان وسندیکاهای جنایتکار وقدرتمندی که از این راه پول هنگفتی به جیب می زنند، صورت گیرد.

بیان مسأله

موضوع: ‹‹ را ارهای پیشگیری ازاعتیاد دربین دانش آموزان پیش ی شهر ج ››

- تعریف راه کارها: به مجموعه راه حل های پیشنهادی برای حل یک مسأله یامشکل راه کار گفته می شود.

- تعریف پیشگیری: پیشگیری درفرهنگ لغات به معنای جلوگیری ازوقوع چیزی یا کاری است ودراصطلاح هررشته ای ازعلوم با موضوع آن ترکیب می شود، چنانچه درحقوق جزا، پیشگیری ازوقوع جرم، د زشکی، پیشگیری از بیماری ودراین تحقیق، پیشگیری از استفاده نابجای ، روان گردان درمعنای اصطلاح سازمان بهداشت جهانی (drug abuse) ترتون والکل می باشد.

- تعریف اعتیاد: اعتیاد چیست؟ اعتیاد را به عادت 1، خو گرفتن، خوگر شدن وخود را وقف عادتی نکوهیده معنی کرده اند. به عبارت دیگر، ابتلای اسارت آمیز به ماده مخدر که ازنظر جسمی یا اجتماعی زیان آورشمرده شود اعتیاد نام دارد.

اصطلاح اعتیاد به سهولت قابل تعریف نیست، اما عواقب آن به صورت های مختلف نظیرکم شدن تحمل2 ووابستگی بدنی3 هویدا می شود.

درطب جدید به جای کلمه اعتیاد، وابستگی به دارو4 به کارمی رود که دارای همان مفهـوم ولـــی

________________

1- اعمال عادت شده معمولاً اتوماتیک وار بدون تفکر و شه انجام می گیرد. به عبارت دیگر ‹‹عادت›› تابع یک اصل فیزیکی که ازهوش واراده فرد جداست، می باشد.

2- tolerance

3- physical dependence

4- drug dependence

دقیق تر وصحیح تر است.

- تعریف : سازمان بهداشت جهانی ماده مخدر را این گونه تعریف می کند‹‹ هرماده ای که پس از وارد شدن به درون ارگانیسم بتواند بریک یا چند عملکرد ازعملکرد ها تأثیربگذارد، ماده مخدر است››. این تعریف مصرف کنندگان را افراد غیر طبیعی ومنحرف می داند وبر اساس آن مخدرهایی نظیر توتون ومشروبات الکلی وهم مخدرهای غیرقانونی مانند: ، 1ال.اس. دی2 را دربر می گیرد.

- ازنظر آسیب شناسی هردارویی که پس ازمصرف چنان تغییراتی را درانسان بوجود آوردکه از نظر اجتماعی قابل قبول وپذیرش نباشد واجتماع نسبت به آن حساسیت یا واکنش نشان دهد، آن دارو مخدر است و ی که چنین دارویی را مصرف می کند معتاد شناخته می شود.

تعریف دانش آموز پیش ی

به کلیه انی که درمقطع دبیرستان تحصیل می کنند وسال سوم دبیرستان را گذرانده اندو موفق به اخذ دیپلم شده اند ومشغول به تحصیل درسال آ دوره دبیرستان هستند دانش آموز پیش ی می گویند.

تعریف شهر ج

شهر ج مرکز شهرستان ج است که این شهرستان یکی ازتوابع استان اســان شمــالی

است که درفاصله 170 کیلومتری جنوب غربی مرکز استان اسان شمـالی قرار دارد. وهمـــجوار

________________

1- پودرکریستالی سفید رنگی با طعم تلخ وازمشتقات است که با عمل تقطیر مستقیماً از مرفین است اج می شود.

2- ال.اس.دی. مخفف یک اصطلاح آلمانی به معنی مواد توهم زا است وبصورت گرد سفیدرنگ یا قرص روشن وبدون رنگ ومزه وبو یافت می شود.

شهرستان های شاهرود، با فاصله 200 کیلومتر- سبزوار180 کیلومتر می باشد.

این شهرستان درای سه بخش است. 1- بخش مرکزی به مرکزیت شهر ج .

2- بخش شوقان به مرکزیت شوقان. 3- بخش سنخواست به مرکزیت سنخواست



ید فایل




[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

مشاهده متن کامل ...
شکوه نامه یا...؟
درخواست حذف اطلاعات

گاهی حکمت اتفاق هارا درک نمیکنم.
به تدریج همه چیز کم رنگ وکم رنگ ترمیشود
چقدر این به تدریج را دوست دارم.پذیرفتن را ساده ترمیکند.پذیرفتن مرگ عزیزی که سالها روی تخت افتاده وبیمار بوده راحت تر از وضعیتی چون ازبین رفتنش در تصادف است.
دوست داشتن یک شخص نیز مشابه است.
نمیفهمم اگر قراربراین بود چرا صلحی بین ما اتفاق افتاد؟دریافتن حکمت برخی از اتفاق ها غیرممکن است.
خب تقریبا به خانه ی اولم بازگشته ام.
وپذیرفتن این مساله اکنون برایم راحت تر است تا ماه ها پیش.چون به تدریج بی تفاوت و بی تفاوت تر شدی و من عقب و عقب تر رفتم.
وخب طبق معمول پشیمان نیستم.فقط خسته ترشده ام، بیشتر درخودم فرو رفته ومچاله ترشده ام. همین.
واکنون باید چیزهایی را به تماشا بنشینم که چندان خوش آیند نیست. اما مگر میتوان از زیر بار اجبار زندگی شانه خالی کرد؟
تحمل
تحمل
صبر
ایمان
امید
چقدر سعی این مدت صبور باشم.تحمل کنم.ایمانم راحفظ کنم.و درنهایت امید ه ام ر دار.
اما وقتی به خودم آمدم دیدم امید مرده است.
تورا درخودم نگه میدارم تا بامن مچاله شوی. یکی شوی. وباهم تمام شویم.
دلم میخواهد ساعت ها قدم بزنم.مثل همیشه تنها.سال پیش ، چقدر عالی بود. هفته ای یک یادوبار، باخودم ساعتی قدم میزدم و مردم شهر را مینگریستم. آزاد بودم. رها. و به همه چیز فکر می . همان زمان بود که تلاش خودم را از میان تمام من های درونی ام بیرون بکشم. خودم یعنی یک من واحد را. وخب تصور نمی ، هرگز تصور نمی روزی دوباره باتو سخن بگویم. روزگار عجیب است. خیلی عجیب است. اگر به دلیل اتفاق ها فکر کنیم آنقدر عجیبند که گیج تر وگیج تر میشویم.
شاید باید بیشتر به خودم برگردم. به خدای خودم حتی. احساس میکنم ازاو دور ودورترمیشوم.باید همه چیز را رهاکنم. همه چیز را. تمام تعلقاتم را. ویک بار دیگر ببینم که درنهایت،هنوز، وقتی تنهای تنها میشوم، خدا هست.
سالهاپیش تمام قرآن را خواندم.بادقت.باتفکر.چقدر برایم لذت بخش بود.آرامش عجیبی داشتم.تحمل بالا وروحیه ی عجیبی داشتم و صدبرابر این روزها درهرکاری که واردش میشدم موفق بودم...نمیدانم چرا به اینجا کشیده شدم که نمیشود...نمیشود...وبازهم نمیشود...گرهی در کارهایم می افتد همیشه و سرخورده وسرخورده ترمیشوم.ازمن ، ازآن روحیه ی قوی، از آن روزها برایم چه چیزی مانده است؟تاکجا قرار است ادامه دهم؟میترسم یک روز به پوچی تمام برسم و خودم راتمام کنم.احساس میکنم تنبل شده ام.بی میل.بی رغبت.بی انگیزه...کتابخانه را رها .انجمن ریاضی را.انجمن اهدای عضورا...مدرسه ای که درآن یک سال درس میدادم را...شاگرد هایم را...باورم نمیشود روزی تمام این کارها را باهم انجام میدادم و حالا خانه نشین شده ام.دوهفته یک بار رنگ وروی رامیبینم وآن هم به خاطر پایان نامه است...حتی مادر که زمانی همیشه ازمن گله میکرد که تمام مدت م، حالا صدایش درآمده که چرا ازخانه تکان نمیخورم؟پدرمیگوید چرا دنبال کار نمیروم ؟پدر بزرگ هم مشتاقانه منتظراست از پایان نامه ام دفاع کنم...میگوید چراتمام نمیشود؟ ومن هنوز خودم هم نمیدانم دلیل این چراها را.فقط به آنها امیدواهی میدهم. باشد گویان، به حال خود رهایشان میکنم. این همه رخوت...هرسال بدتر از سال پیش... میگوید پس توکی میخواهی به خودت بیایی؟ومن چه جو دارم؟
دلم میخواهد برای ا یکی از ای شمال را انتخاب کنم اما مادر میگوید فقط تهران!!
نمیدانم مادر ازتهران چه دیده که این همه دوستش دارد...صرفاچون دراین شهر مس ه بزرگ شده؟ برایم قابل درک نیست. تهران را هیچ وقت دوست نداشتم.نمیدانم چرا.وحالا حتی بیش از پیش دوستش ندارم. کاش مادر رضایت میداد به شهر دیگری بروم.دلم میخواهد تنهاباشم.درشهری که ازاینجا شلوغ تر و آلوده تر است چگونه آرامشم رابازیابم؟ میترسم دست آ مجبور شوم درهمین اب شده بمانم...فکرش حتی آزارم میدهد.تک تک آجرهایش برایم تداعی کننده ی رخوت اند.من باید ازاین شهربروم.مهم نیست کجا.اما هوای این شهر هرروز نفسم را تنگ ترمیکند.آدمهایش تنهاترم میکنند.کاش یک رفیق واقعی داشتم. ی که مرا آنگونه که هستم باتمام بدی هایم بفهمد وبشناسد. ی که همان قدر دوستم بدارد که من دوستش دارم.نه بیشتر.نه کمتر. ی که رفاقت رابلد باشد.معرفت رابلد باشد. ی که اراجیفم را بخواند. ی که بنویسد.کمتر بگوید وبیشتر بنویسد.چقدر دلم میخواست یکی از دوستانم مثل خودم بودند.مینوشتند.میخواندند.آنگاه چقدر حرف داشتیم برای زدن.چه قدر نگاه داشتیم برای دیدن.دلم میخواهد یکی نترسد وبامن بیاید.سینما.کافه.کوچه پس کوچه های پایین شهر.خانه ی سالمندان.مراکز نگه داری بیماری های خاص.زندان...دلم یک رفیق جسور بااحساس میخواهد.شاید باید پسرمیشدم تا راحت بتوانم نیمه شب درشهرم قدم بزنم. حتی دوچرخه سواری برایم شده حسرت...وقتی زنهای دوچرخه سوار را ازسطح شهر جمع میکنند...چرا همه مرا برای خودشان خواستند؟

چرا هیچ درتمام این سالها نبود که احساس کنم منفعت طلب نیست؟چراهیچ معنای ازخودگذشتگی رانمیداند؟چراهیچ بی منت عشق نمیورزد؟به کجا میرویم؟دردهای قرن من ،تا چه زمان درد شناخته میشوند؟دلم میخواهد مریم بفهمد که اگرجواب های یک کلمه ای به اومی دهم نباید اعتراض کند.نباید قهرش بگیرد.نباید فکر کند دوستش ندارم.دلم میخواهد ناهید...هیچ گاه امکان پذیرنیست.کاش میتوانستم خصوصیات چند نفرشان را دریکی ازآن ها پیداکنم.آنگاه دنیایم رنگ دیگری به خودمیگرفت.کاش ناهید یکبار حرفهایم رامیخواند.کاش میفهمید که همیشه شنونده بودن کار راحتی نیست...همیشه شنونده بودم برایش.حتی یک بار هم توانایی شنیدن حرفهایم تا تهشان رانداشت...همینکه برایش حرف زدم شروع کرد به قضاوت...وچقدر ازقضاوت بیزارم.این شد که ازآن به بعد همیشه درجواب احوالپرسی اش گفتم خوبم.ودرجواب چه خبر گفتم هیچ...
وامادوستی های مجازی!که خب اصلا باروحیه ی من سازگارنیستند.دلم میخواهد رفیقم راببینم.لمس کنم.حس کنم. صدایش رابشنوم. شاید برای همین است که نمیتوانم با ی که نمیشناسمش حرف بزنم.حتی یک بارخواستم امتحان کنم .همین چند روز پیش. اما ... آنقدر احمق بودکه حالم به هم خورد...نمیدانم چرا.هیچ گاه جواب پیام غریبه ها در و اینستاگرام وکلا هیچ جای دیگر رانمیدادم.این بار شاید میخواستم ببینم یک نفر چند دقیقه میتواند جلوی خودش رابگیرد و سراغ پیشنهاد ملاقات نرود؟خیلی کوتاه...فقط چند جواب کوتاه دادم.جواب سلام.جواب اینکه فلان رادیده ام یانه ونظرم چیست؟جواب اینکه چقدر سینم وم.وچقدر برایم خنده دار بود که درعرض چند دقیقه حرف آ ش رازد...دعوت شدم به تماشای بایک غریبه درسینما.وخنده دارتراین بود که حتی نپرسید من دخترم یانه؟و زمانی که د اسخ پیشنهادش گفتم خیر،فقط گفت اوکی!دلم میخواست بدانم روزانه باچند نفر این اراجیف راتکرارمیکند!تهوع گرفتم از آدمهای مجازی کشورم.بگذریم...
نمیدانم چرادراین اب شده همیشه روی هر دست میگذارم گندش درمی آید؟کاش حداقل یک بار دلم گرم میشد به اینکه اشتباه نکرده ام این باردرشناختن فلان شخص.
همین هاست که مرامنزوی کرده.همین شناختن آدمها..همین تو زرد از آب درآمدنشان.بی انصاف نیستم.گاهی از چشم آنهانیز به خودم نگاه میکنم.یعنی من هم برای آنها همین قدر توزرد از آب درآمده ام؟شاید امشب دلم زیادی گرفته ودرباره ی دوستانم کم لطفی میکنم.بله فکر میکنم تااین حد هم داستان سیاه نیست.احتمالا فقط دچار فراموشی لحظه ای شده ام. یاشاید چیزی بیش ازحد به مغزم فشار آورده وبرای فرارازآن اراجیف سرهم میکنم.نمیدانم.نمیدانم دقیقا چقدر دلم گرفته وچقدر حق دارم دلگیرباشم؟اصلا شاید دلم ازجای دیگری پرباشد. ی چه میداند؟:)
چشمهایم رامیبندم وجلوی دستگاه بخور دراتاقم مینشینم. بخار...بخار...بخار...دلم هوای شمال راکرده.هوای دریا...هوای موج...وزهرا برایم از دریای جنوب ع میفرستد...زهرای بامعرفت...شاید همیشه درانتخاب دوستانم باید دقت بیشتری می ...فکر میکنم همیشه انی که دوستم داشتند را کمتر از انی که دوستشان داشتم دیدم...وشایداین بزرگترین اشتباه وحماقت من در زندگی ام بوده... انی که روزی آنقدر دوستشان داشتم که خیلی بیشتر از اندازه ی وجودشان، چیزهای باارزشی را ازدست دادم و به مرور زمان، خودشان رانیز.شاید اگر نصف علاقه ای که به آنهاداشتم را به انی داشتم که مرا واقعا دوست داشتند...بگذریم...



منبع: http://ghoghnoos7sh. /

مشاهده متن کامل ...
نقدی بر یادداشت آرش شعاع شرق پیرامون نهضت جنگل/ علیرضا (مهیار) فدائی پور
درخواست حذف اطلاعات

انگیزه این یادداشت، ملاحظه پستی در کانال تلگرامی یکی از رو مه نگاران ارزنده گیلانی بود که نکاتی قابل تامل و با اهمیت در خصوص سیر وقایع نهضت جنگل در آن مطرح شده بود ( متن یادداشت مذکور در لینک فوق الذکر قابل دسترس است)

(https://t.me/a_shoashargh/23)

لذا نوشتار اینجانب نه جهت مجادله و مناظره بلکه صرفا از منظر گشایش باب گفتگو و دیالوگ و وضوح بخشی و پرتوافکنی بر رویدادهای تاریخی در تعریض بدان یادداشت نگاشته شده:

نویسنده به درستی قلت منابع درخصوص نهضت جنگل را متذکر شده و در ادامه اشکالاتی را نیز به کتاب جنگل مرحوم ف ائی وارد می نماید. مساله کمبود منابع متقن و مستند در باب قیام جنگل امری مسلم بوده در عین حال می بایستی به فضای – اجتماعی دوره پساجنگل و فضای سرکوب و اختناق نیز عطف توجه نمود که به نظر می رسد در محاسبات نویسنده محترم نادیده انگاشته شده است در جو سرشار از ارعاب دیکتاتوری رضاخانی و تعقیب و پیگرد انی که حتی ظن کوچکترین ارتباط آنها با جنگل می رفت بدیهی بود بسیاری از انی که اسناد، دست نوشته ، ع و یا هرگونه اطلاعات مکتوبی از نهضت به همراه خود داشتند اقدام به امحاء آثار و مستندات خود می نمایند تا از آزار احتمالی در امان بمانند بدیهی است در چنین فضایی، هر محقق منصفی که د ی تتبع و واکاوی سیر وقایع باشد با کمبود منابع و اسناد دست اول مواجه شده و بازسازی واقعیت تاریخی با دشواری مواجه خواهد بود مضافا به اینکه با وام گیری از همان عبارت مشهور " تاریخ را برندگان می نویسند " می توان گفت تا پیش از انتشار کتاب " جنگل" به مدت چهار – پنج دهه قدرتمندان این فرصت را داشته اند با شکل دادن به اپیستمه دانایی تاریخی مبتنی بر مناسبات قدرت، به شکل ی ویه، روایت تحریف آمیز خود از ماوقع جنگل را به عنوان یگانه روایت مستند در قالب معرفت تاریخی جا بزنند که بر اساس آن، جنگلیان، مشتی راهزن و غارتگر و مزدور بیگانه تلقی می شدند طبیعی است در چنین اتمسفر مسمومی ، نگارش کتاب جنگل از سوی مرحوم ف ایی با همه اشکالاتی که می توان و باید بدان وارد نمود عملی انقل و روایتی نو و در راستای ابهام ز از سیر حقیقی وقایع و در جهت به صحنه آوردن مجدد محذوفین و به حاشیه رانده شدگان درام تاریخ و در راستای "تاریخنگاری غیرآلوده به مناسبات هژمونیک قدرت مسلط" ارزی می گردد.

نویسنده محترم در بند( 2-ت) این اشکال را مطرح می نماید که چرا ف ایی چند دهه پس از ماوقع جنگل اقدام به نگارش کتاب می نمایند؟

البته مطرح فرضیات تاریخی از قبیل اینکه " اگر کتاب جنگل مثلا سه سال پس از وقایع جنگل نوشته می شد می توانست به مراتب قابل استنادتر و اقرب به حقیقت باشد" فاقد اشکال است اما می بایستی که در طرح چنین فرضیاتی، حتما شرط " امکان وقوع فرضیه مذکور" در عالم واقع را نیز مطمح نظرقرار داد به عبارت دیگر در ایام پس از سرکوبی خونبار نهضت و دستگیری و بعضا فعالان و جو ارعاب و وحشتی که درسطح جامعه در دوره دیکتاتوری رضاخانی در خصوص بقایای نهضت جنگل وجود داشت و این امر حتی منتهی به گریز و پنهانکاری و تغییر نام برخی از بازماندگان سببی مرحوم میرزا کوچک خان نیز گردید آیا چنین امکانی برای محققی نظیر ف ایی ( و یا سایر پژوهشگران حوزه تاریخ) متصور بوده که بلافاصله پس از فروپاشی ، اقدام به نگارش و انتشار شرح وقایع جنگل نمای(ن)د؟

شایان ذکر است که حتی زمانی که کتاب مذکور در سال 1344 و قریب نیم قرن پس از اتمام واقعه جنگل منتشر گردید ف ائی از سوی ساواک احضار و مورد سوال و جواب قرار می گیرد ، پیامدهای انتشار چنین متنی بلافاصله پس از پایان نهضت و در دوران دیکتاتوری رضاخانی به سادگی قابل تصور است.

نویسنده محترم در بند سوم اشکالاتی را در خصوص استقبال میرزاکوچک خان از حضور حیدرخان عمواوغلی در گیلان به منظور وساطت و رفع انشقاق در میان انقل ون مطرح نموده و سطح و شان حیدرخان را تا سطح و کارگزار ت مسکو فرومی کاهد و مسامحتا تجاهل می ورزد که حیدرخان به رغم تعلقات چپگرایانه و ارتباط با سوسیال دمکرات های قفقاز و روسیه، حائز شخصیتی مستقل و خودبنیاد بوده و ا ما نوکر حلقه به گوش نیروهای خارجی نبوده ، سهل است که همواره در میان انقل ون مشروطه خواه ایران ، شخصیتی خوشنام به شمار می رفته و در بزنگاه های حساسی چون قیام تبریز و پایان دادن به استبداد صغیر سهم درخوری ایفا نموده، از اینرو حسن ظن جنگل به وی چیزی خارج از نگرش غالب ان مشروطه خواه کشور تلقی نمی شده ، مضافا بر اینکه اگر نگاه سختگیرانه نویسنده محترم را بخواهیم تا نهایت منطقی اش پی بگیریم عملا می بایستی سایر ان فکری مشروطه خواه را نیز در زمره وابستگان به ت های خارجی قلمداد نمود به عنوان نمونه براساس همین منطق، تقی زاده را نیز می توان وابسته به ت استعماری بریتانیا و کارگزار آن تلقی نمود

نویسنده محترم در بند هشتم متذکر می شود که:

"چرا میرزاکوچک خان مانند سید حسن مدرس، خود را ک دای مجلس نکرد تا بعنوان یک از راه های قانونی از حقوق مردم گیلان دفاع نکرد؟ یعنی میرزاکوچک طلبه ها و ون هم محبوبیت لازم را نداشت؟!؟ "

و البته سهوا یا عمدا فراموش می کند که مدرس خود از حامیان کوچک خان بوده و همواره بدون هراس، تاییدات خود را نسبت به قیام جنگل ابراز داشته است

در کت که در شرح حال مرحوم سیدحسن مدرس نوشته شده پاسخ مرحوم مدرس درخصوص استفتائی در خصوص جنگل و میرزا کوچک خان جنگلی دیده می شود، مدرس در پاسخ این استفتا: "آیا محاربه با جمعیتی که پنج سال است به نام اتحاد و و جنگلی ها در حدود گیلان قیام و عملاً خود را به تمام اهالی ایران معرفی کرده و جز حفاظت نوامیس ی و حراست استقلال مملکت و دفاع از دشمنان ایران و و قطع نفوذ و مداخلات ظالمانه و تعدیات جابرانه اجانب، مقصد و مقصودی نداشته و ندارند و تنها جمعیتی که تحت تأثیر دیگران نبوده و فقط به قوای مادی و معنوی ایران اتکا داشته و حقیقتاً موجب افتخار و شرافت ایران و ایرانی است چه صورت دارد؟ آیا محاربه با این جمعیت در حکم محاربه با زمان نخواهد بود؟"

مرحوم مدرس در جواب نوشت: "بسم الله الرحمن الرحیم. حقیر از آقا میرزا کوچک خان جنگلی و اشخاصی که صمیمانه و صادقانه با ایشان هم آواز بودند، نیت سویی نسبت به دیانت و صلاح مملکت نفهمیدم، بلکه جلوگیری از دخ خارجیان و نفوذ سیاست آن ها در گیلان عملیاتی بوده بس مقدس و مسجل و بر هر مسلمانی لازم، خداوند همه ایرانیان را توفیق دهد که نیت و عملیات آنان را تعقیب و تقلید نمایند. پر واضح است که طرفیت و ضدیت و محاربه با همچو جمعیتی مساعدت به کفر و معاندت با است. جمادی الثانیة ۱۳۳۸، حسن بن اسماعیل طباطبایی."

ضمن اینکه رای نویسنده محترم بر اساس نادیده انگاشتن ماهیت جنگل صادر گردیده است به عبارت دیگر نهضت جنگل ، ماهیتا یک انقل و مبتنی بر قیام مسلحانه بوده و بدیهی است که انتظار رفتار قانونی – اصلاح طلبانه از یک انقل داشتن همانقدر مضحک وخنده دار است که بروز رفتار و کنش انقل از یک اصلاح طلبانه مقید به فعالیت در چارچوب پارلمانی امری بعید تلقی خواهد شد به عبارت دیگر به نظر می رسد نویسنده محترم بدون در نظر گرفتن طبیعت انقل جنگل که برحسب منطق علوم اجتماعی ، ماهیتا متفاوت با یک پارلمانی – رفرمیستی است اقدام به داوری نموده است و به نحوی پارادو یکال، خواهان بروز رفتار رفرمیستی از یک انقل است!

و در همین جا نیز می توان بر رای ناقد محترم در بند هفتم ده گرفت نهضت جنگل، در برهه ای از تاریخ خود با صدای بلند و شرافتمندانه الغاء نظام سلطنتی قاجار و تشکیل جمهوری را به صراحت اعلان نمود از اینرو با وجود ایرادات و اشکالاتی که به نام و عنوان جمهوری مذکور می توان وارد دانست نمی توان از انتشار تمبر و نشریه و تشکیل ک نه ، شگفت زده شد. اینکه در مراحل بعدی سیر تکاملی خود موفق به تصرف مرکز و تعمیم جمهوری مورد ادعای خود به کلیت ایران نگردید امری جدا و منبعث از دلایل جامعه شناختی – و توازن قوای نیروهای داخلی و عرصه بین المللی است اما در عین حال این ش ت تراژیک سبب نمی شود که سطح آن را تا حد یک منطقه ای و محلی فروکاست و جنبه ملی گرایانه آن را تعمدا نادیده انگاشت. درحالیکه به صراحت ان آن داعیه رهایی سرتاسر ایران را داشتند در اینجا توجه شما را به بخشی از مقاله ای که ابراهیم توفیق ( جامعه شناسی تاریخی) و فرجاد ناطقی نگاشته اند جلب می نمایم که در باب گفتمان جمهوریخواهی جنگل و با تمایز قائل شدن آن با گفتمان منطقه گرایی به درستی متذکر می شوند:

"این گفتمان اگرچه در سطح منطفه ای رخ داد تحت گفتمان منطقه گرایی قرار نمی گیرد زیرا....ائتلاف روشنفکران چپ گرا و مجاهدان جنگل، اه ی فراتر از اصلاحات ای ی را دنبال می کرد و با تمرکز در گیلان جهت تجهیز خود برای یک انقلاب سراسری و ایجاد تحولی در سطح ملی شکل گرفت"

(ناطقی، فرجاد و توفیق، ابراهیم. تبارشناسی روشنفکری در تاریخ مشروطه ایران. مجله مطالعات اجتماعی ایران، دوره هفتم ، شماره 4، زمستان92)

و در پایان اینکه نگارنده کاملا با ناقد محترم در گزاره نهایی اش مبنی بر اینکه: "نهضت جنگل می بایست بر اساس اسناد و مدارک در بوته نقد و بررسی قرار گیرد و بیش از ۴۰۰۰برگ سند و نامه نگاری از این نهضت در روسیه و شوروی موجود است و تا زمانی که این اسناد مورد بررسی قرار نگیرید نمی توان قضاوت صحیحی در خصوص ابعاد پنهان آن داشت " موافقت تام و تمام و همدلی داشه اما در همینجا نیز می بایستی یادآور شد مع الاسف، ناقد محترم، خود، در متن یادداشت خویش به توصیه مشفقانه اش پای بند نبوده و در سراسر مدعیاتش ، قضاوت داشته و علاوه بر آن، سعی در تحمیل داوری اش به خواننده نیز داشته است. بگذریم از اینکه قضاوت قطعی و صدور رای درباره نقش شخصیت هایی نظیر گائوک نیز بدون دسترسی به چنین اسناد متقنی امری نامیسر است که نویسنده بدان دست یازیده است.

علیرضا ( مهیار ) فدائی پور

5/11/95



مشاهده متن کامل ...
. داستان . قسمت . یازدهم .
درخواست حذف اطلاعات


فصل چهارم . مرگ تحمیلی . هدف کیست  ؟؟  صفحه  یازدهم


اینک خانم شهریاری با آن زیبایی فوق العاده وآن مهربانی ها وخنده ها

که درمهمانی ها همه را به وجد میآورد و وجودش روشنی بخش هر

مجلس ومحفلی بود نقاب ازچهره برداشته  وسیرت واقعی اش را نشان

داده بود ، اوتصمیم به قتل ونابودی شخصی گرفته وبرای   رسیدن به

هدف اش حاضربودهزینه گزافی را تقبل کند . اما چرا اورا انتخاب کرده بود ؟

مگرنمی دانست  نزدیکترین ووفادارترین فرد به همسرش اوست ؟ آرنج هایش


را بروی فرمان گذاشت دست ها را اهرم چانه کرد وبا کف دست ها صورتش را

درمیان گرفت گرمای مطبوع کف دستانش به صورتش منتقل شد و لذتی گذرا

غرق درتفکرات درهم . «  شاید  میخواهد مرا امتحان کند » . « اصلا شاید خود آقای

شهریاری نویسنده این سناریو باشد »  شایدهم . . درهمین افکارغوطه وربود

که سمند نقره ای با شتاب ازکنارش گذشت تا نزدیک در ورودی ویلای شهریاری

پیش رفت دربه آرامی بازشد وسمند دردل باغ ناپدید ، به ساعتش  نگاه کرد .


نُه و ده دقیقه . روبه درآهنی که درحال بسته شدن بود با خود کرد

« بسیارعالی ساعت هشت من وساعت نه آقای مجیدی آیا ساعت ده چه ی

خواهد بود ؟ آیا مجیدی هم باید شخص دیگری رابه قتل برساند یا نه اوهمکار ثریا

 شهریاریست ؟ آه . .آگاتای من ، میدانم که برای حل این مسله مرا تنها نمی گذاری .

کمترازیک ساعت بعد سمند نقره ای ازمنزل شهریاری خارج شد وازکنارش گذشت ،

نگران ومردد بود آیا اینجا بماند و شاهد ان دیگری باشد یا مجیدی  را دنبال کند


ومگرمنزل مجیدی قزوین نیست ؟ اوکه با خواهرومادرش در منزل

شخصی شان درقزوین  زندگی میکند پس این وقت شب اینجا چه میکند ؟

دیگردرنگ جایزنبود دورزد وبه تعقیب سمند رفت . خیلی زود درصدمتری

سمند قرارگرفت . آقای مجیدی وارد خیابان آفریقا شد. جنب پمپ بنزین وارد

کوچه تقریباً بزرگی شد پنجاه مترجلو ترنزدیک یک مجتمع هفت طبقه ایستاد

 پیاده شد درب پارکینک را بازکرد وبا ماشین بدرون رفت . وآقای احمدی همه ی


این ها را ازسرکوچه نظاره کرده بود .  دیگرکاری نداشت باید بخانه میرفت

تا استراحت کند . البته اگرفکروخیال اتفاقات این چنین شبی اجازه میداد .

وقتی واردخانه شد قبل ازهرکاری سراغ یخچال رفت . شیشه شربت آلبالورا

با پارچ آب بیرون آورد لیوان بزرگ ودسته دارش مثل همیشه سرجایش بود .

شربت غلیظی درست کرد . به سالن رفت روی مبلی تقریباً درازکش نشست

شربت را مزه مزه میکرد ، خانم شهریاری میخواهد یک نفررابه بهشت


منتقل کند . والبته نه بدست خودش بل بدست آدم های فقیری که نیازمند هستند

ومیخواهند یک شبه ملیونرشوند ودراین راه آماده انجام هرکاری هستند

مثل من ومجیدی وشاید اشخاص دیگری که نمی شناسمشان اما هدف کیست ؟

وکجاست ؟ خانم شهریاری جوان وتا حدودی بی تجربه دریک شب دوفرد

مورد اطمینان  همسرش را فرا میخواند وبی حرفش را میزند والبته

این ظاهرقضیه است . او نه تنها بلوف نمیزند که تا پایان ماجرا همه ی جوانب


را سنجیده است .فریب جوانی وبی  تجربه گی او را خوردن میتواند باختن

همه ی زندگی باشد بخصوص درهنگام خداحافظی  تاچه حد محکم وبالحن

دستوری گفته بود « کوچکترین بی احتیاطی ازجانب شما باعث  میشود نیمی

ازعمرتان راد شت میله های زندان بگذرانید » نه ، اومیداند چه میخواهد

وچه میکند . اوبا هوش ک است وهمسرش کوچکترین اطلاعی ازاین ماجرا

ندارد اما هدف کیست ؟ وچرا باید دیگرنباشد ؟ اوچه کرده ؟ یا مهمتر، اوچه میداند ؟،

 

ازجایش بلند ، میشود لیوان را روی میزمیگذارد وبطرف پنجره میرود دستهایش

را د شت سربهم  قلاب میکند وسرش را بالا میبرد . آسمان وابرهایش

چشمانش را پٌرمیکنند واو دراعماق  اقیانوس آسمان دنبال جواب سئوال خود میگردد

. وبعد بطورناگهانی میچرخد دوباره بطرف میزمیرود لیوان شربت را تقریباً تا

آ سرمیکشد ومتحجبانه ازخود میپرسد :« مجیدی درتهران چه میکند ؟

وآن خانه متعلق به کیست ؟ اوکه بارهاگفته بود با خواهرومادرش درقزوین

زندگی میکند  آه . . خدایا پناه برتومیبرم» . . دنبال یک ا ازپام

میگردد وبعدهم خود رابروی تخت پرت میکند .


**      **     **



ـــ  سفرخوبی بود براستی این چند روزه برمن خیلی خوش گذشت نمیدانم

چرا ثریا نخواست دراین سفرهمراه من باشد باورکنید اغلب شما را

 درکنارخودم احساس می .


..از همراهی ، راهنمایی و انتقاد سروران گرامیم ممنونم
*****************************







.






مشاهده متن کامل ...
. داستان . قسمت . یازدهم .
درخواست حذف اطلاعات


فصل چهارم . مرگ تحمیلی . هدف کیست  ؟؟  صفحه دوازدهم


اینک خانم شهریاری با آن زیبایی فوق العاده وآن مهربانی ها وخنده ها

که درمهمانی ها همه را به وجد میآورد و وجودش روشنی بخش هر

مجلس ومحفلی بود نقاب ازچهره برداشته  وسیرت واقعی اش را نشان

داده بود ، اوتصمیم به قتل ونابودی شخصی گرفته وبرای   رسیدن به

هدف اش حاضربودهزینه گزافی را تقبل کند . اما چرا اورا انتخاب کرده بود ؟

مگرنمی دانست  نزدیکترین ووفادارترین فرد به همسرش اوست ؟ آرنج هایش


را بروی فرمان گذاشت دست ها را اهرم چانه کرد وبا کف دست ها صورتش را

درمیان گرفت گرمای مطبوع کف دستانش به صورتش منتقل شد و لذتی گذرا

غرق درتفکرات درهم . «  شاید  میخواهد مرا امتحان کند » . « اصلا شاید خود آقای

شهریاری نویسنده این سناریو باشد »  شایدهم . . درهمین افکارغوطه وربود

که سمند نقره ای با شتاب ازکنارش گذشت تا نزدیک در ورودی ویلای شهریاری

پیش رفت دربه آرامی بازشد وسمند دردل باغ ناپدید ، به ساعتش  نگاه کرد .


نُه و ده دقیقه . روبه درآهنی که درحال بسته شدن بود با خود کرد

« بسیارعالی ساعت هشت من وساعت نه آقای مجیدی آیا ساعت ده چه ی

خواهد بود ؟ آیا مجیدی هم باید شخص دیگری رابه قتل برساند یا نه اوهمکار ثریا

 شهریاریست ؟ آه . .آگاتای من ، میدانم که برای حل این مسله مرا تنها نمی گذاری .

کمترازیک ساعت بعد سمند نقره ای ازمنزل شهریاری خارج شد وازکنارش گذشت ،

نگران ومردد بود آیا اینجا بماند و شاهد ان دیگری باشد یا مجیدی  را دنبال کند


ومگرمنزل مجیدی قزوین نیست ؟ اوکه با خواهرومادرش در منزل

شخصی شان درقزوین  زندگی میکند پس این وقت شب اینجا چه میکند ؟

دیگردرنگ جایزنبود دورزد وبه تعقیب سمند رفت . خیلی زود درصدمتری

سمند قرارگرفت . آقای مجیدی وارد خیابان آفریقا شد. جنب پمپ بنزین وارد

کوچه تقریباً بزرگی شد پنجاه مترجلو ترنزدیک یک مجتمع هفت طبقه ایستاد

 پیاده شد درب پارکینک را بازکرد وبا ماشین بدرون رفت . وآقای احمدی همه ی


این ها را ازسرکوچه نظاره کرده بود .  دیگرکاری نداشت باید بخانه میرفت

تا استراحت کند . البته اگرفکروخیال اتفاقات این چنین شبی اجازه میداد .

وقتی واردخانه شد قبل ازهرکاری سراغ یخچال رفت . شیشه شربت آلبالورا

با پارچ آب بیرون آورد لیوان بزرگ ودسته دارش مثل همیشه سرجایش بود .

شربت غلیظی درست کرد . به سالن رفت روی مبلی تقریباً درازکش نشست

شربت را مزه مزه میکرد ، خانم شهریاری میخواهد یک نفررابه بهشت


منتقل کند . والبته نه بدست خودش بل بدست آدم های فقیری که نیازمند هستند

ومیخواهند یک شبه ملیونرشوند ودراین راه آماده انجام هرکاری هستند

مثل من ومجیدی وشاید اشخاص دیگری که نمی شناسمشان اما هدف کیست ؟

وکجاست ؟ خانم شهریاری جوان وتا حدودی بی تجربه دریک شب دوفرد

مورد اطمینان  همسرش را فرا میخواند وبی حرفش را میزند والبته

این ظاهرقضیه است . او نه تنها بلوف نمیزند که تا پایان ماجرا همه ی جوانب


را سنجیده است .فریب جوانی وبی  تجربه گی او را خوردن میتواند باختن

همه ی زندگی باشد بخصوص درهنگام خداحافظی  تاچه حد محکم وبالحن

دستوری گفته بود « کوچکترین بی احتیاطی ازجانب شما باعث  میشود نیمی

ازعمرتان راد شت میله های زندان بگذرانید » نه ، اومیداند چه میخواهد

وچه میکند . اوبا هوش ک است وهمسرش کوچکترین اطلاعی ازاین ماجرا

ندارد اما هدف کیست ؟ وچرا باید دیگرنباشد ؟ اوچه کرده ؟ یا مهمتر، اوچه میداند ؟،

 

ازجایش بلند ، میشود لیوان را روی میزمیگذارد وبطرف پنجره میرود دستهایش

را د شت سربهم  قلاب میکند وسرش را بالا میبرد . آسمان وابرهایش

چشمانش را پٌرمیکنند واو دراعماق  اقیانوس آسمان دنبال جواب سئوال خود میگردد

. وبعد بطورناگهانی میچرخد دوباره بطرف میزمیرود لیوان شربت را تقریباً تا

آ سرمیکشد ومتحجبانه ازخود میپرسد :« مجیدی درتهران چه میکند ؟

وآن خانه متعلق به کیست ؟ اوکه بارهاگفته بود با خواهرومادرش درقزوین

زندگی میکند  آه . . خدایا پناه برتومیبرم» . . دنبال یک ا ازپام

میگردد وبعدهم خود رابروی تخت پرت میکند .


**      **     **



ـــ  سفرخوبی بود براستی این چند روزه برمن خیلی خوش گذشت نمیدانم

چرا ثریا نخواست دراین سفرهمراه من باشد باورکنید اغلب شما را

 درکنارخودم احساس می .


..از همراهی ، راهنمایی و انتقاد سروران گرامیم ممنونم
*****************************







.






مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.