پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 مه دو یت
فلسفه و یّت
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از نیک فایل فلسفه و یّت با و پر سرعت .

فلسفه و یّت


فلسفه و یّت

مقالات فلسفه با فرمت doc صفحات 12

اختلاف نظرها دربارة فلسفه و یّت و اینکه آیا واقعاً بتوان به معنای اصیل کلمه ، از یک فلسفة محض ی صحبت به میان آورد ، البته وجود دارد ولی به هر طریق ، جواب اصلی تابع موضع خاّصی است که شخص ، اتخاد می کند . از لحاظ تاریخی ، فلسفه از ذات یت نجوشیده است . بلکه به سبب تقابل آن با افکار غیر ی ، خاصه در جّو فرهنگ یونانی و رومی و بیشتر به منظور حفظ وحدت کلام و تمرکز در کلیسای مرکزی به وجود آمده و یا بر ع ، به همین سبب طرد و کنار گذاشته شده و احتمالاً اختلاف میان متکلمان بزرگ هم به همین دلیل بوده است . در نتیجه ، معقولتر به نظر می رسد که در نزد مسّیحیان ، بیشتر باید از کلام ی صحبت به میان آورده شود نه واقعاً از فلسفه محض ی . از طرف دیگر ، البته می توان گفت که در هر صورت  نحوه برخورد مسیّحیان با فلسفه ةای سنت یونانی ، خاص خود آنها بوده است و آنها به فراخور نیازهای فرهنگی زمانه ـ مثلاً ـ در ابتدا فقط سنّت های افلاطونی و افلوطینی توجّه داشته اند و فلسفة ارسطویی ـ خاصّه طبّیعیات ارسطو ـ را کاملاً در جهت تز ل ایمان خود می دانسته اند و آنگاه قرنها طول کشیده تا از اوا قرن دوازدهم میلادی به بعد و بالا ه در قرن سیزدهم میلادی ، با آشنایی با فلسفه های ی ـ خاصّه سنّت ابن سینا ـ به فلسفة مشاء گرایش واقعی پیدا کنند ؛ تا اینکه طوماس قادر شد نهایتاً اعتقادات ی را بر اساس فلسفة مشاء بصورت کلام عقلی و به نحو برهانی بیان کند . شاید بعنوان یک جمع بندی کلّی به توان گفت که اصلاً میان فلسفه و دین بدون اینکه تباین و تضادی باشد نوعی رابطة عموم و خصوص من وجه وجود دارد و احتمالاً به توان همین رابطه را بعینه ، میان وحی و عقل نیز بدست آورد .


با


فلسفه و یّت


مشاهده متن کامل ...
نکات نگارشی
درخواست حذف اطلاعات

زبان عربی بیش از هر زبانی بر زبان فارسی تأثیر گذاشته است و بسیاری از واژگان و تع ر عربی در فارسی به کار می*روند. استفاده از کلمه های عربی متداول - که برای بیشتر مردم قابل فهم باشد - اشکالی ندارد، امّا واژه*های عربی دور از ذهن را نباید به کاربرد، مانند کلمهٔ «مُنَوِّم» به جای «خواب آور».

به کار بردن قواعد و علامت*های عربی برای کلمه های فارسی درست نیست. مهمترین کاربردهای نادرست قواعد عربی در زبان فارسی در این نوشته است.

1- علامت*های جمع عربی
۱ علامت*های جمع عربی
۲ آوردن «اَل»
۳ علامت مصدر جعلی (صناعی) عربی
۴ تنوین
۵ هماهنگی صفت و موصوف
۶ صفت برتر عربی + تر یاترین
۷ عَلَیه یا برعَلَیه
۸ مثنی

**************************************************************

علامت*های جمع عربی
در زبان عربی علامت*های جمع مذکّر سالم «ین» و «ون» و علامت جمع مونث سالم «ات» است. از این علامت*ها نباید در زبان فارسی استفاده شود؛ مثلاً به کاربردن این واژه*ها اشتباه است: ویرایشات، بازرسین، داوطلبین، فرمایشات، گرایشات، آزمایشات، پیشنهادات، گزارشات، پاکات، کوهستانات، نمایشات، دستورات.


بلکه برای این کلمات باید از علامت*های جمع فارسی؛ یعنی «ان» و «ها» استفاده کرد. برای مثال صورت درست کلمات بالا به این صورت است: ویرایش*ها، بازرسان، داوطلبان، فرمایش*ها، گرایش*ها، آزمایش*ها، پیشنهادها، گزارش*ها، پاکان، کوهستان*ها، نمایش*ها، دستورها.

البته برخی از واژه*ها، مانند: «باغات، دهات، شمیرانات، و لواسانات» نشان*دهندهٔ یک مجموعه هستند. مثلاً شمیرانات به معنای «شمیران و نواحی تابع آن» است. پس به کاربردن این کلمه*ها اشکالی ندارد، ولی بهتر است تا جای ممکن از ساختن واژهای جدید با این علامت خودداری کرد. همچنین به کاربردن علامت «جات» مانند شیرینی*جات به عنوان نشانهٔ جمع در زبان فارسی پسندیده نیست و باید از آن خوددداری کرد.

افزودن علامت*های فارسی به کلمات عربی اشکالی ندارد و بهتر است به جای استفاده از جمع*های م ر عربی از علامت*های جمع فارسی استفاده شود: مثلاً به «شکات» از «شاکیان» استفاده شود.


**********************************************************

آوردن «اَل»
«اَل» در زبان عربی برای معرفه کلمات استفاده می*شود و استفادهٔ از آن برای کلمات فارسی اشتباه است، مانند این کلمات: «حسب*الخواهش، حسب*الفرموده، حسب*الدستور، و حسب*الفرموده». البته اصطلاح «حسب*الامر» که عربی است، درست می*باشد.

*****************************************************************************

علامت مصدر جعلی (صناعی) عربی
در زبان عربی علامت «یّت» برای ساختن مصدر قراردادی از اسم یا صفت یا ضمیر به کار برده می*شود، مانند هویت و انسانیت که در زبان عربی درست است. ولی به کار بردن این علامت با کلمه*های فارسی اشتباه است، مانند: خوبیّت، بدیّت، یّت، منیٔت، و دوئیّت (تفرقه). بهتر است که به جای «یّت» در پایان این واژه*ها، از «ی» مصدری بهره ببریم؛ مانند: خوبی، بدی، ی و دوگانگی.



**************************************************************************

تنوین
به کاربردن تنوین برای کلمه*های فارسی غلط است، مانند: گاهاً، سفارشاً، ناچاراً، دوماً، سوماً، و...، زباناً، جاناً.

شکل درست این واژه*ها این است: گاهی یا گهگاه، (به طور) سفارشی، به ناچار، دوم، سوم، و...، زبانی، جانی.

***********************************************************************

هماهنگی صفت و موصوف
در زبان عربی صفت با موصوف از جهاتی مطابقت می*کند؛ مثلاً در شمار یا جنس، مانند: «رجلٌ عالمٌ»، «امراة عالمةٌ»، و «رجالٌ عالمون». اما در زبان فارسی میان صفت و موصوف تطابق وجود ندارد و هیچ علامتی برای تأنیث (مؤنث ) وجود ندارد. پس به کار بردن این تعبیرات درست نیست: مرحومه مغفوره (برای زن)، زن شهیده، خانم مدیره، مأمور مربوطه، اقدامات لازمه، خانم رئیسه و غیره. بلکه شکل درست این ترکیب*ها این چنین است: مرحوم مغفور (برای زن)، زن شهید، خانم مدیر، مأمور مربوط، اقدامات لازم، خانم رئیس و غیره.

تنها ترکیب*های «مکًهٔ معظمه، مدینهٔ منوّره، مدینهٔ فاضله، و هیئت مدیره» به دلیل کاربرد فراوان در زبان فارسی بی*اشکال است.

*************************************************************************

صفت برتر عربی + تر یاترین
باب افعل در عربی برابر با صفت برتر در فارسی است. اَفضَل = بهترین. اعلم = داناترین، داناتر. بنابراین در فارسی پیوستن پسوند «تَر» یا «تَرین» به این صفات عربی درست نیست و دوباره*گویی به شمار می*آید. مثلاً اگر به واژه «اَفضَل» پسوند «تَرین» را اضافه کنیم، معنای آن می*شود: بهترترین.

فقط به کاربردن کلمهٔ «اولیٰ*تر»، به دلیل کاربرد فراوان آن از زمان سعدی تاکنون اشکالی ندارد. هرچند که بهتر است امروزه از چنین کاربردهایی دوری کنیم.

*****************************************************************************

عَلَیه یا برعَلَیه
در زبان عربی ترکیب جار و مجرور «عَلَیه» با معنای «بر او، بر آن، بر ضد او، و ضد آن» برابر است. ترکیب «لَه» نیز به معنای «به او، به آن، برای او، برای آن» می*باشد. به همین خاطر هرگاه در زبان فارسی بگوییم: «من، له یا علیه او شهادت نمی*دهم» به معنای این است که «من به نفع او یا برضد او شهادت نمی*دهم». و دیگر نباید پیشوند «بَر» را به «عَلَیه» یا «لَه» اضافه کنیم، چرا که تکراری بی*مورد می*شود.

روشن است که در ترکیب*های «عَلَیه» و «لَه»، ضمیر «ه» به معنای «او» وجود دارد. امّا در زبان فارسی به معنای «به سود» و «به زیان» به کار برده می*شود.

*************************************************************************

مثنی
ساختن کلمه*های مثنی در زبان فارسی اشتباه است. مانند تین (دو ت)، وزارتین (دو وزارت)، و غیره. بلکه به جای این کلمات باید دو ت یا ت*ها، و دو وزارت یا وزارت*ها را به کار برد. مثال: « تین ایران و روسیه توافق*نامه*ای را به امضا رساندند.» که نحوهٔ درست این جمله این است: « ت*های (یا دو ت) ایران و روسیه توافق*نامه*ای را به امضا رساندند.»






مشاهده متن کامل ...
مقاله و تحقیق درباره عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) از نظر اقوام و 44ادیان
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از ژیکو مقاله و تحقیق درباره عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) از نظر اقوام و 44ادیان با و پر سرعت .

لینک و ید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 31

 

عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) از نظر اقوام و ادیان

انتظار ظهور یک مصلح بزرگ آسمانى، و امید به آینده و استقرار صلح و عدل جاویدان، امرى فطرى و طبیعى است که با ذات و وجود آدمى سر و کار داشته و با آفرینش هر انسانى همراه است و زمان و مکان نمى شناسد و به هیچ قوم و ملّتى اختصاص ندارد. از این رو، همه افراد طبق فطرت ذاتى خود مایلند روزى فرا رسد که جهان بشریّت در پرتو ظهور ى الهى و آسمانى و با تأیید و عنایت پروردگار، از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات یافته، شور و بلوا در جهان پایان پذیرد و انسانها از وضع فلاکت بار موجود نجات یابند و از نابسامانى و نا امنى و تیره روزى خلاص شوند و سرانجام به کمال مطلوب و زندگى شرافتمندانه اى نایل آیند. به همین دلیل، در تمام ادیان و مذاهب مختلف جهان، از مصلحى _ که در آ ا مان ظهور خواهد نمود و به جنایتها و خیانتهاى ضد انسانی خاتمه خواهد داد و شالوده حکومت واحد جهانى را بر اساس عد و آزادى واقعى بنیان خواهد نهاد _ سخن به میان آمده و تمام ان و سفیران الهى در این زمینه به مردم با ایمان جهان، نویدهایى داده اند.

در این زمینه، یکى از نویسندگان معروف چنین مى نویسد:

«موضوع ظهور و علایم ظهور، موضوعى است که در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهمیّت خاصّى است. صَرفِ نظر از عقیده و ایمان که پایه این آرزو را تشکیل مى دهد، هر فرد علاقه مند به سرنوشت بشریّت، و طالب تکامل معنوى وقتى که از همه نا امید مى شود، و مى بیند که با وجود این همه ترقّیات فکرى و علمى شگفت انگیز، باز متأسّفانه، بشریّت غافل و بى خبر، روز به روز خود را به سوى فساد و تباهى مى کشاند و از خداوند بزرگ بیشتر دورى مى جوید، و از اوامر او بیشتر س یچى مى کند; بنا به فطرت ذاتى خود متوجّه درگاه خداوند بزرگ مى شود، و از او براى رفع ظلم و فساد یارى مى جوید. از این رو در همه قرون و اعصار، آرزوى یک مصلح بزرگ جهانى در دلهاى خداپرستان وجود داشته است. و این آرزو نه تنها در میان پیروان مذاهب بزرگ، مانند: زرتشتى و یهودى و ى و مسلمان، سابقه دارد، بلکه آثار آن را در کتاب هاى قدیم چینیان و در عقاید هندیان، و در بین اهالى اسک ناوى و حتّى در میان مصریان قدیم و بومیان و حتّى مکزیک و نظایر آنها نیز مى توان یافت».( [1] )

آرى! عقیده به ظهور یک مصلح بزرگ آسمانى در پایان جهان، یکى از مسایل بسیار مهمّ و حسّاسى است که نه تنها در آیین مبین ، بلکه در همه ادیان آسمانى، و نه تنها در میان پیروان ادیان و مذاهب بلکه در نزد بسیارى از مکاتب مختلف جهان سابقه دیرین دارد، و تمامى پیروان ادیان بزرگ عالم از یان، کلیمیان و زرتشتیان گرفته تا پیروان مکتب هاى الحادى، همه و همه بدان عقیده دارند. ناگفته نماند که پیروان ادیان و مذاهب گوناگون، و دیگر ملل و اقوام گذشته و مکاتب مختلف جهان درباره نام آن بزرگوار باهم اختلاف نظر دارند، مسلمانان او را «مهدى موعود منتظر(علیه السلام)»، و پیروان سایر ادیان ومکتبها و ملّتها و توده هاى محروم، وى را «مصلح جهانى» یا «مصلح غیبى»، یا «رهاننده بزرگ» یا «نجات بخش آسمانى» و یا «منجى اعظم» مى نامند; ولى در باره اوصاف کلّى، برنامه هاى اصلاحى، تشکیل حکومت واحد جهانى بر اساس عد و آزادى، و ظهور او در آ ا مان اتّفاق نظر دارند.

جالب توجّه این که حتّى در این اوا نیز، این عقیده در بین گروهى از دانشمندان و فلاسفه بزرگ جهان به عنوان: « وم تشکیل حکومت واحدجهانى» درسطح وسیعى مطرح گردیده است:

«در عصر اخیر دوشادوش پیشرفت همه جانبه اى که در تمام مسایل علمى نصیب بشریّت شده، این ایده و عقیده نیز از مرز ادیان و مذاهب قدم فراتر نهاده و به عنوان یکى از مهمترین مسایل حیاتى مورد بحث و بررسى قرار گرفته است».( [2] )

آرى ! امروز بسیارى از شمندان و فلاسفه مشهور جهان نیز عقیده دارند که با پیشرفت سریع صنعت و تکنولوژى، زندگى ماشینى، رقابت هاى نا سالم نظامى، بازیهاى خطرناک سیاسى، و احساس یأس و نا امیدى در بین جوامع بشرى براى رهایى از اوضاع نا بسامان کنونى، تشکیل حکومت واحد جهانى بر اساس عد و آزادى لازم و ضرورى است. بنابراین، برغم افکار بیمارگونه کوته نظران کج  ش که مى پندارند مسأله مهدویّت و انتظار ظهور یک بزرگ آسمانى در پایان جهان، از مختصّات مسلمانان و یا از عقاید خاص شیعیان است و مى کوشند تا با تلاش مذبوحانه خود آن را در یک مکتب خاصّ محصور کنند، این مسأله اختصاص به مسلمانان و شیعیان ندارد; بلکه یک اعتقاد عمومى مشترک است که همه اُمّتها و ملّتها و پیروان ادیان ـ و حتّى مکاتب مختلف، فلاسفه، دانشمندان و شمندان واقع بین جهان نیز ـ در این عقیده و مرام باهم شریک اند.

 اص اعتقاد به ظهور مُنجى

عقیده به ظهور یک نجات دهنده بزرگ آسمانى و امید به یک آینده روشن که در آن، نگرانیها و هراسها مرتفع گردد، و به برکت ظهور یک شخصیّت ممتاز الهى همه تاریکیها از پهنه گیتى برچیده شود، و ریشه ظلم و جهل و تباهى از روى کره زمین برکنده شود، یک اعتقاد عمومى ثابت است که همواره در همه وقت، در همه جا، و در همه زمانها بین تمام ملّتها شایع و رایج بوده است. بر اساس تحقیقات پژوهشگران مسایل ى، این عقیده در طول دوران زندگى انسانها پیوسته در میان همه ملّتها و پیروان ادیان بزرگ موجود بوده، و حتّى اقوام مختلف جهان چون: اسلاوها، ژرمنها، اسنها و سلتها، نیز معتقدند که سرانجام باید پیشوایى در آ ا مان ظهور کرده، بى عد ى ها را از بین برده، حکومت واحد جهانى تشکیل داده، و در بین مردم بر اساس عد و انصاف داورى کند. آنچه از تاریخ اُمّتها استفاده مى شود این است که: مسأله عقیده به ظهور یک مقتدر الهى و آمدن مصلحى در آ  ا مان به نام مُنجى موعود جهانى به قدرى اصیل و ریشه دار است که در اعماق دل ملّتها و پیروان همه ادیان الهى، و تمام اقوام و ملل جهان جا گرفته است تا جایى که در طول تاریخ بشریّت، انسانها در فراز و نشیب هاى زندگى، با یادآورى ظهور چنین مقتدرى، پیوسته خود را از یأس و نا امیدى نجات داده، و در انتظار ظهور آن مصلح موعود جهانى در پایان جهان، لحظه شمارى مى کنند. براى اثبات این مطلب، کافى است بدانیم که عقیده به ظهور یک «نجات دهنده» حتّى از نظر یهود و نصارى نیز قطعى است. و حتّى این که در میان همه طوایف یهود و همه شاخه هاى یّت وجود این عقیده قطعى و مسلّم است. اینک براى توضیح بیشتر به مطالبى که در این زمینه مى آوریم، توجه فرمایید.

 انتظار ظهور «منجى» در بین یهود و نصارى

نویسنده یى کتاب «قاموس مقدّس»، درباره شیوع اعتقاد به ظهور، و انتظار پیدایش یک «منجى بزرگ جهانى» در میان قوم «یهود» چنین مى نویسد:

«عبرانیان منتظر قدوم مبارک « » نسلاً بعد نسل بودند، و وعده آن وجود مبارک . . . مکرّراً در «زبور» و کتب انبیا، على الخصوص، در کتاب «اشعیا» داده شده است. تا وقتى که «یحیاى تعمید دهنده» آمده، به قدوم مبارک وى بشارت داد، لیکن «یهود» آن نبوآت (پیشگوییها) را نفهمیده با خود همى  شیدند که « » (سلطان زمان) خواهد شد، و ایشان را از دست جور پیشگان و ظالمان رهایى خواهد داد، و به اعلا درجه مجد و جلال ترقّى خواهد کرد».( [3] )

نویسنده کتاب «قاموس کتاب مقدّس» در کتاب خود ازیهودیان، زبان به شکایت مى گشاید که دعوت عیساى را بعد از آن همه اشتیاق و انتظار، سرانجام نپذیرفتند و او را واقعى نپنداشتند و او را با موعودى که سلطان زمان خواهد بود و منجى واپسین و مژده اش را کتاب مقدّسشان داده بود و سالها در انتظارش در هاب سوزان لحظه شمارى مى  د، مطابق نیافتند. از این رو، با او به دشمنى برخاستند، حتّى وى را جنایتکار به ملّت ، و تعالیمش را، ضدّ آرمان اساسى کتب مقدّس «عهد عتیق» (تورات و ملحقات آن) دانستند، ناچار به محاکمه اش فراخواندند و به محکومش د، و همچنان با احساس غبنى جانکاه مجدداً در انتظار « موعود» و رهایى بخش از رنج و ستم، نشستند. یان، با این که حضرت عیسى(علیه السلام) را « موعود» یهودیان مى دانستند، چون نسبت به پیروى او احساس ناتمامى د، یکباره امیدشان از «زمان حال» برکنده شد; حماسه انتظار را از سرگرفتند و در انتظار « » و بازگشت وى از آسمان، در پایان جهان نشستند. طبق نوشته «مستر ها » یى، در کتاب خود «قاموس کتاب مقدس» کلمه «پسر انسان» 80 بار در «انجیل» و ملحقات آن (عهد جدید) به کار رفته که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسى(علیه السلام) قابل تطبیق است، و 50 مورد دیگر از «مصلح» و نجات دهنده اى سخن مى گوید که در آ زمان ظهور خواهد کرد( [4] ).!

   هاى دروغین

اعتقاد به ظهور یک «منجى بزرگ جهانى» و اشتیاق، به ظهور یک آسمانى در میان یهود و نصارى، آن چنان اصیل و ریشه دار است که در طول تاریخ این دو ملّت، مدّعیان شگفتى را پدید آورده، و افراد زیادى پیدا شده اند که خود را به دروغ « موعود» معرّفى کرده اند. به طورى که صاحب کتاب «قاموس کتاب مقدّس» در باره شماره مدّعیان دروغین « موعود» مى نویسد: «24 نفر یان (  هاى) دروغگو در میان بنى  ظاهر گشتند که مشهورترین و معروفترین آنها «برکوکبه» است که در اوایل قرن ثانى مى زیست. و آن دجّال معروف ادّعا مى نمود که رأس و رئیس و پادشاه قوم یهود است. و در مائه دوازدهم تخمیناً ده نفر از یان، ـ یعنى:  هاى دروغگو ـ ظاهر گردیده، جمعى را به خود گروانیده، و این مطلب اسباب فتنه و جنگ شده، و جمعى کثیر نیز در آن معرکه، ط شمشیر گردیدند. و آ ین یان ـ   هاى دروغگو ـ «مردخاى» است. او شخصى بود آلمانى که در سال 1682 میلادى ظهور کرده، اسباب اشتداد فتنه، و اشتعال نائره فساد گشت، و چون آتش فتنه بالا گرفت، فرارى گردیده معدوم الاثر شد. نویسنده کتاب «دیباچه اى بر ى» بعد از نقل این جریان از کتاب «قاموس کتاب مقدس» مى نویسد:

«متأسّفانه اطّلاع مؤلّف یى ـ کتاب «قاموس کتاب مقدّس» به زبان فارسى، که سالها نیز ن «همدان» بوده است ـ درباره شماره مدّعیان « ائى» و همچنین درباره آ ین ى که به عنوان « موعود» قیام کرده است، نارساست.

شماره این مدّعیان، به مراتب بیشتر از آن است که وى یادآور شده است، همچنین قیام «مردخاى» آلمانى در قرن هفدهم، واپسین قیامى نیست که تاریخ یّت آن را به یاد مى آورد. تنها طى دو قرن هیجده و نوزده در انگلستان، بالغ بر شش تن، به نام « موعود» ظهور کرده اند، و اغت هایى را هم دامن زده اند، و  اى از آنان نیز به کیفر رسیده اند».( [5] ) «البته به موازات دین ، در دین یهود نیز،  هاى دروغین متعدّد ظهور کرده اند. از جمله، یکى از  هاى یهودى، «داود آل روى» از یهودیان ایران است. او در اواسط قرن دوازدهم در میان یهودیان ایران، مدّعى شد که او « موعود» است».( [6] )

عقاید اقوام مختلف جهان درباره مصلح موعود

مسأله عقیده به ظهور مصلحى جهانى در پایان دنیا امرى عمومى و همگانى است، و اختصاص به هیچ قوم و ملّتى ندارد. سر منشأ این اعتقاد کهن و ریشه دار، علاوه بر اشتیاق درونى و میل باطنى هر انسان ـ که به طور طبیعى خواهان حکومت حقّ و عدل، و برقرارى نظام صلح و امنیّت در سرتاسر جهان است ـ نویدهاى بى شائبه ان الهى در طول تاریخ بشریّت به مردم مؤمن و آزادى خواه جهان است. تمام ان بزرگ الهى در دوران مأموریّت الهى خود به عنوان جزیى از رس خویش به مردم وعده داده اند که در آ  ا مان و در پایان روزگار، یک مصلح بزرگ جهانى ظهور خواهد نمود و مردمان جهان را از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات خواهد داد و فساد، بى دینى و بى عد ى را در تمام جهان ریشه کن خواهد ساخت و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد. سیرى کوتاه در افکار و عقاید ملل مختلف جهان مانند: مصر باستان، هند، چین، ایران و یونان و نگرش به افسانه هاى دیگر اقوام مختلف بشرى، این حقیقت را به خوبى روشن و مسلّم مى سازد که همه اقوام مختلف جهان با آن همه اختلاف آرا، عقاید و شه هاى متضادّى که با یکدیگر دارند، در انتظار مصلح موعود جهانى، بسر مى برند. اینک براى این که در باره این موضوع سخنى به گزاف نگفته باشیم فهرست مختصرى از بازتاب این عقیده را در میان اقوام و ملل مختلف جهان در اینجا مى آوریم:

1 ـ ایرانیان باستان معتقد بودند که: «گرزا سپه» قهرمان تاریخى آنان زنده است و در «کابل» خو ده، و صد هزار فرشته او را پاسبانى مى کنند تا روزى که بیدار شود و قیام کند و جهان را اصلاح نماید.

2 ـ گروهى دیگر از ایرانیان مى پنداشتند که: «کیخسرو» پس از تنظیم کشور و استوار ساختن شالوده فرمانروایى، دیهیم پادشاهى به فرزند خود داد و به کوهستان رفت و در آنجا آرمیده تا روزى ظاهر شود و اهریمنان را از گیتى براند.

3 ـ نژاد اسلاو بر این عقیده بودند که از مشرق زمین یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متّحد سازد و آنها را بر دنیا مسلّط گرداند.

4 ـ نژاد ژرمن معتقد بودند که یک نفر فاتح از طوایف آنان قیام نماید و «ژرمن» را بر دنیا حاکم گرداند.

5 ـ اهالى صربستان انتظار ظهور «مارکو کرالیویچ» را داشتند.

6 ـ برهمائیان از دیر زمانى براین عقیده بودند که در آ  زمان «ویشنو» ظهور نماید و بر اسب سفیدى سوار شود و شمشیر آتشین بر دست گرفته و مخالفین را خواهد کشت، و تمام دنیا «برهمن» گردد و به این سعادت برسد.


با


مقاله و تحقیق درباره عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) از نظر اقوام و 44ادیان


مشاهده متن کامل ...
عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) از نظر اقوام و 44ادیان
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از یاری فایل عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) از نظر اقوام و 44ادیان با و پر سرعت .

لینک و ید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 31

 

عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) از نظر اقوام و ادیان

انتظار ظهور یک مصلح بزرگ آسمانى، و امید به آینده و استقرار صلح و عدل جاویدان، امرى فطرى و طبیعى است که با ذات و وجود آدمى سر و کار داشته و با آفرینش هر انسانى همراه است و زمان و مکان نمى شناسد و به هیچ قوم و ملّتى اختصاص ندارد. از این رو، همه افراد طبق فطرت ذاتى خود مایلند روزى فرا رسد که جهان بشریّت در پرتو ظهور ى الهى و آسمانى و با تأیید و عنایت پروردگار، از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات یافته، شور و بلوا در جهان پایان پذیرد و انسانها از وضع فلاکت بار موجود نجات یابند و از نابسامانى و نا امنى و تیره روزى خلاص شوند و سرانجام به کمال مطلوب و زندگى شرافتمندانه اى نایل آیند. به همین دلیل، در تمام ادیان و مذاهب مختلف جهان، از مصلحى _ که در آ ا مان ظهور خواهد نمود و به جنایتها و خیانتهاى ضد انسانی خاتمه خواهد داد و شالوده حکومت واحد جهانى را بر اساس عد و آزادى واقعى بنیان خواهد نهاد _ سخن به میان آمده و تمام ان و سفیران الهى در این زمینه به مردم با ایمان جهان، نویدهایى داده اند.

در این زمینه، یکى از نویسندگان معروف چنین مى نویسد:

«موضوع ظهور و علایم ظهور، موضوعى است که در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهمیّت خاصّى است. صَرفِ نظر از عقیده و ایمان که پایه این آرزو را تشکیل مى دهد، هر فرد علاقه مند به سرنوشت بشریّت، و طالب تکامل معنوى وقتى که از همه نا امید مى شود، و مى بیند که با وجود این همه ترقّیات فکرى و علمى شگفت انگیز، باز متأسّفانه، بشریّت غافل و بى خبر، روز به روز خود را به سوى فساد و تباهى مى کشاند و از خداوند بزرگ بیشتر دورى مى جوید، و از اوامر او بیشتر س یچى مى کند; بنا به فطرت ذاتى خود متوجّه درگاه خداوند بزرگ مى شود، و از او براى رفع ظلم و فساد یارى مى جوید. از این رو در همه قرون و اعصار، آرزوى یک مصلح بزرگ جهانى در دلهاى خداپرستان وجود داشته است. و این آرزو نه تنها در میان پیروان مذاهب بزرگ، مانند: زرتشتى و یهودى و ى و مسلمان، سابقه دارد، بلکه آثار آن را در کتاب هاى قدیم چینیان و در عقاید هندیان، و در بین اهالى اسک ناوى و حتّى در میان مصریان قدیم و بومیان و حتّى مکزیک و نظایر آنها نیز مى توان یافت».( [1] )

آرى! عقیده به ظهور یک مصلح بزرگ آسمانى در پایان جهان، یکى از مسایل بسیار مهمّ و حسّاسى است که نه تنها در آیین مبین ، بلکه در همه ادیان آسمانى، و نه تنها در میان پیروان ادیان و مذاهب بلکه در نزد بسیارى از مکاتب مختلف جهان سابقه دیرین دارد، و تمامى پیروان ادیان بزرگ عالم از یان، کلیمیان و زرتشتیان گرفته تا پیروان مکتب هاى الحادى، همه و همه بدان عقیده دارند. ناگفته نماند که پیروان ادیان و مذاهب گوناگون، و دیگر ملل و اقوام گذشته و مکاتب مختلف جهان درباره نام آن بزرگوار باهم اختلاف نظر دارند، مسلمانان او را «مهدى موعود منتظر(علیه السلام)»، و پیروان سایر ادیان ومکتبها و ملّتها و توده هاى محروم، وى را «مصلح جهانى» یا «مصلح غیبى»، یا «رهاننده بزرگ» یا «نجات بخش آسمانى» و یا «منجى اعظم» مى نامند; ولى در باره اوصاف کلّى، برنامه هاى اصلاحى، تشکیل حکومت واحد جهانى بر اساس عد و آزادى، و ظهور او در آ ا مان اتّفاق نظر دارند.

جالب توجّه این که حتّى در این اوا نیز، این عقیده در بین گروهى از دانشمندان و فلاسفه بزرگ جهان به عنوان: « وم تشکیل حکومت واحدجهانى» درسطح وسیعى مطرح گردیده است:

«در عصر اخیر دوشادوش پیشرفت همه جانبه اى که در تمام مسایل علمى نصیب بشریّت شده، این ایده و عقیده نیز از مرز ادیان و مذاهب قدم فراتر نهاده و به عنوان یکى از مهمترین مسایل حیاتى مورد بحث و بررسى قرار گرفته است».( [2] )

آرى ! امروز بسیارى از شمندان و فلاسفه مشهور جهان نیز عقیده دارند که با پیشرفت سریع صنعت و تکنولوژى، زندگى ماشینى، رقابت هاى نا سالم نظامى، بازیهاى خطرناک سیاسى، و احساس یأس و نا امیدى در بین جوامع بشرى براى رهایى از اوضاع نا بسامان کنونى، تشکیل حکومت واحد جهانى بر اساس عد و آزادى لازم و ضرورى است. بنابراین، برغم افکار بیمارگونه کوته نظران کج  ش که مى پندارند مسأله مهدویّت و انتظار ظهور یک بزرگ آسمانى در پایان جهان، از مختصّات مسلمانان و یا از عقاید خاص شیعیان است و مى کوشند تا با تلاش مذبوحانه خود آن را در یک مکتب خاصّ محصور کنند، این مسأله اختصاص به مسلمانان و شیعیان ندارد; بلکه یک اعتقاد عمومى مشترک است که همه اُمّتها و ملّتها و پیروان ادیان ـ و حتّى مکاتب مختلف، فلاسفه، دانشمندان و شمندان واقع بین جهان نیز ـ در این عقیده و مرام باهم شریک اند.

 اص اعتقاد به ظهور مُنجى

عقیده به ظهور یک نجات دهنده بزرگ آسمانى و امید به یک آینده روشن که در آن، نگرانیها و هراسها مرتفع گردد، و به برکت ظهور یک شخصیّت ممتاز الهى همه تاریکیها از پهنه گیتى برچیده شود، و ریشه ظلم و جهل و تباهى از روى کره زمین برکنده شود، یک اعتقاد عمومى ثابت است که همواره در همه وقت، در همه جا، و در همه زمانها بین تمام ملّتها شایع و رایج بوده است. بر اساس تحقیقات پژوهشگران مسایل ى، این عقیده در طول دوران زندگى انسانها پیوسته در میان همه ملّتها و پیروان ادیان بزرگ موجود بوده، و حتّى اقوام مختلف جهان چون: اسلاوها، ژرمنها، اسنها و سلتها، نیز معتقدند که سرانجام باید پیشوایى در آ ا مان ظهور کرده، بى عد ى ها را از بین برده، حکومت واحد جهانى تشکیل داده، و در بین مردم بر اساس عد و انصاف داورى کند. آنچه از تاریخ اُمّتها استفاده مى شود این است که: مسأله عقیده به ظهور یک مقتدر الهى و آمدن مصلحى در آ  ا مان به نام مُنجى موعود جهانى به قدرى اصیل و ریشه دار است که در اعماق دل ملّتها و پیروان همه ادیان الهى، و تمام اقوام و ملل جهان جا گرفته است تا جایى که در طول تاریخ بشریّت، انسانها در فراز و نشیب هاى زندگى، با یادآورى ظهور چنین مقتدرى، پیوسته خود را از یأس و نا امیدى نجات داده، و در انتظار ظهور آن مصلح موعود جهانى در پایان جهان، لحظه شمارى مى کنند. براى اثبات این مطلب، کافى است بدانیم که عقیده به ظهور یک «نجات دهنده» حتّى از نظر یهود و نصارى نیز قطعى است. و حتّى این که در میان همه طوایف یهود و همه شاخه هاى یّت وجود این عقیده قطعى و مسلّم است. اینک براى توضیح بیشتر به مطالبى که در این زمینه مى آوریم، توجه فرمایید.

 انتظار ظهور «منجى» در بین یهود و نصارى

نویسنده یى کتاب «قاموس مقدّس»، درباره شیوع اعتقاد به ظهور، و انتظار پیدایش یک «منجى بزرگ جهانى» در میان قوم «یهود» چنین مى نویسد:

«عبرانیان منتظر قدوم مبارک « » نسلاً بعد نسل بودند، و وعده آن وجود مبارک . . . مکرّراً در «زبور» و کتب انبیا، على الخصوص، در کتاب «اشعیا» داده شده است. تا وقتى که «یحیاى تعمید دهنده» آمده، به قدوم مبارک وى بشارت داد، لیکن «یهود» آن نبوآت (پیشگوییها) را نفهمیده با خود همى  شیدند که « » (سلطان زمان) خواهد شد، و ایشان را از دست جور پیشگان و ظالمان رهایى خواهد داد، و به اعلا درجه مجد و جلال ترقّى خواهد کرد».( [3] )

نویسنده کتاب «قاموس کتاب مقدّس» در کتاب خود ازیهودیان، زبان به شکایت مى گشاید که دعوت عیساى را بعد از آن همه اشتیاق و انتظار، سرانجام نپذیرفتند و او را واقعى نپنداشتند و او را با موعودى که سلطان زمان خواهد بود و منجى واپسین و مژده اش را کتاب مقدّسشان داده بود و سالها در انتظارش در هاب سوزان لحظه شمارى مى  د، مطابق نیافتند. از این رو، با او به دشمنى برخاستند، حتّى وى را جنایتکار به ملّت ، و تعالیمش را، ضدّ آرمان اساسى کتب مقدّس «عهد عتیق» (تورات و ملحقات آن) دانستند، ناچار به محاکمه اش فراخواندند و به محکومش د، و همچنان با احساس غبنى جانکاه مجدداً در انتظار « موعود» و رهایى بخش از رنج و ستم، نشستند. یان، با این که حضرت عیسى(علیه السلام) را « موعود» یهودیان مى دانستند، چون نسبت به پیروى او احساس ناتمامى د، یکباره امیدشان از «زمان حال» برکنده شد; حماسه انتظار را از سرگرفتند و در انتظار « » و بازگشت وى از آسمان، در پایان جهان نشستند. طبق نوشته «مستر ها » یى، در کتاب خود «قاموس کتاب مقدس» کلمه «پسر انسان» 80 بار در «انجیل» و ملحقات آن (عهد جدید) به کار رفته که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسى(علیه السلام) قابل تطبیق است، و 50 مورد دیگر از «مصلح» و نجات دهنده اى سخن مى گوید که در آ زمان ظهور خواهد کرد( [4] ).!

   هاى دروغین

اعتقاد به ظهور یک «منجى بزرگ جهانى» و اشتیاق، به ظهور یک آسمانى در میان یهود و نصارى، آن چنان اصیل و ریشه دار است که در طول تاریخ این دو ملّت، مدّعیان شگفتى را پدید آورده، و افراد زیادى پیدا شده اند که خود را به دروغ « موعود» معرّفى کرده اند. به طورى که صاحب کتاب «قاموس کتاب مقدّس» در باره شماره مدّعیان دروغین « موعود» مى نویسد: «24 نفر یان (  هاى) دروغگو در میان بنى  ظاهر گشتند که مشهورترین و معروفترین آنها «برکوکبه» است که در اوایل قرن ثانى مى زیست. و آن دجّال معروف ادّعا مى نمود که رأس و رئیس و پادشاه قوم یهود است. و در مائه دوازدهم تخمیناً ده نفر از یان، ـ یعنى:  هاى دروغگو ـ ظاهر گردیده، جمعى را به خود گروانیده، و این مطلب اسباب فتنه و جنگ شده، و جمعى کثیر نیز در آن معرکه، ط شمشیر گردیدند. و آ ین یان ـ   هاى دروغگو ـ «مردخاى» است. او شخصى بود آلمانى که در سال 1682 میلادى ظهور کرده، اسباب اشتداد فتنه، و اشتعال نائره فساد گشت، و چون آتش فتنه بالا گرفت، فرارى گردیده معدوم الاثر شد. نویسنده کتاب «دیباچه اى بر ى» بعد از نقل این جریان از کتاب «قاموس کتاب مقدس» مى نویسد:

«متأسّفانه اطّلاع مؤلّف یى ـ کتاب «قاموس کتاب مقدّس» به زبان فارسى، که سالها نیز ن «همدان» بوده است ـ درباره شماره مدّعیان « ائى» و همچنین درباره آ ین ى که به عنوان « موعود» قیام کرده است، نارساست.

شماره این مدّعیان، به مراتب بیشتر از آن است که وى یادآور شده است، همچنین قیام «مردخاى» آلمانى در قرن هفدهم، واپسین قیامى نیست که تاریخ یّت آن را به یاد مى آورد. تنها طى دو قرن هیجده و نوزده در انگلستان، بالغ بر شش تن، به نام « موعود» ظهور کرده اند، و اغت هایى را هم دامن زده اند، و  اى از آنان نیز به کیفر رسیده اند».( [5] ) «البته به موازات دین ، در دین یهود نیز،  هاى دروغین متعدّد ظهور کرده اند. از جمله، یکى از  هاى یهودى، «داود آل روى» از یهودیان ایران است. او در اواسط قرن دوازدهم در میان یهودیان ایران، مدّعى شد که او « موعود» است».( [6] )

عقاید اقوام مختلف جهان درباره مصلح موعود

مسأله عقیده به ظهور مصلحى جهانى در پایان دنیا امرى عمومى و همگانى است، و اختصاص به هیچ قوم و ملّتى ندارد. سر منشأ این اعتقاد کهن و ریشه دار، علاوه بر اشتیاق درونى و میل باطنى هر انسان ـ که به طور طبیعى خواهان حکومت حقّ و عدل، و برقرارى نظام صلح و امنیّت در سرتاسر جهان است ـ نویدهاى بى شائبه ان الهى در طول تاریخ بشریّت به مردم مؤمن و آزادى خواه جهان است. تمام ان بزرگ الهى در دوران مأموریّت الهى خود به عنوان جزیى از رس خویش به مردم وعده داده اند که در آ  ا مان و در پایان روزگار، یک مصلح بزرگ جهانى ظهور خواهد نمود و مردمان جهان را از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات خواهد داد و فساد، بى دینى و بى عد ى را در تمام جهان ریشه کن خواهد ساخت و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد. سیرى کوتاه در افکار و عقاید ملل مختلف جهان مانند: مصر باستان، هند، چین، ایران و یونان و نگرش به افسانه هاى دیگر اقوام مختلف بشرى، این حقیقت را به خوبى روشن و مسلّم مى سازد که همه اقوام مختلف جهان با آن همه اختلاف آرا، عقاید و شه هاى متضادّى که با یکدیگر دارند، در انتظار مصلح موعود جهانى، بسر مى برند. اینک براى این که در باره این موضوع سخنى به گزاف نگفته باشیم فهرست مختصرى از بازتاب این عقیده را در میان اقوام و ملل مختلف جهان در اینجا مى آوریم:

1 ـ ایرانیان باستان معتقد بودند که: «گرزا سپه» قهرمان تاریخى آنان زنده است و در «کابل» خو ده، و صد هزار فرشته او را پاسبانى مى کنند تا روزى که بیدار شود و قیام کند و جهان را اصلاح نماید.

2 ـ گروهى دیگر از ایرانیان مى پنداشتند که: «کیخسرو» پس از تنظیم کشور و استوار ساختن شالوده فرمانروایى، دیهیم پادشاهى به فرزند خود داد و به کوهستان رفت و در آنجا آرمیده تا روزى ظاهر شود و اهریمنان را از گیتى براند.

3 ـ نژاد اسلاو بر این عقیده بودند که از مشرق زمین یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متّحد سازد و آنها را بر دنیا مسلّط گرداند.

4 ـ نژاد ژرمن معتقد بودند که یک نفر فاتح از طوایف آنان قیام نماید و «ژرمن» را بر دنیا حاکم گرداند.

5 ـ اهالى صربستان انتظار ظهور «مارکو کرالیویچ» را داشتند.

6 ـ برهمائیان از دیر زمانى براین عقیده بودند که در آ  زمان «ویشنو» ظهور نماید و بر اسب سفیدى سوار شود و شمشیر آتشین بر دست گرفته و مخالفین را خواهد کشت، و تمام دنیا «برهمن» گردد و به این سعادت برسد.


با


عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) از نظر اقوام و 44ادیان


مشاهده متن کامل ...
نگاهی به اشکال مختلف در برخی ادیان الهی
درخواست حذف اطلاعات


نگاهی به اشکال مختلف در برخی ادیان الهی


نگاهی به اشکال مختلف در برخی ادیان الهی

چکیده

مفهوم شناسی

سابقه تاریخی

در برخی ادیان الهی

در آئین زرشت

در آئین یهودیّت

در آئین یت

جایگاه در آئین

1- اهمیت در قرآن کریم

2- اهمیت در سنت

3- فلسفه ی در کلام رسول خدا

4- فواید و آثار

الف) ذکر الهی

ب) عامل تربیت اخلاقی

نتیجه

منابع


چکیده

به عنوان عالیترین شکل عبودیّت و کاملترین صورت تعظیم و پرستش پروردگار یکی از مهمترین اعمال عبادی است که در شریعت وجود دارد و مسلمانان موظّفند که روزانه حدّاقل پنج بار آنرا به جای آورند. بعضاّ گمان می­شود که این عمل عبادی یکی از تکالیف و شرایع بوده و در دیگر ادیان آسمانی سابقه­ای ندارد. این تحقیق بر آن است تا با بررسی وجود در دیگر ادیان آسمانی و مشخّصاً زرتشت، یهودیّت و یّت، نحوه ی انجام این عمل عبادی در شریعت آنها را مورد بررسی قرار دهد و پایان نیز به اهمیت و نیز برخی فواید و آثار آن از دیدگاه دین مبین به اختصار اشاره کند.

مفهوم شناسی

«صلوة» که در لسان شرع برای فعل عبادی خاصی یعنی همان « » جعل شده است، در لغت به معنای دعا، استغفار، رحمت و مغفرت، ثنای نیکو، درود و تعظیم است[1] واگر به خداوند نسبت داده شود[2]، به معنای رحمت و ثنای بر بندگان می­باشد.[3] و در اصطلاح نیز به عملی عبادی اطلاق می­شود که متّشکل از اجزاء وشرائط خاصّی است و باید با قصد قربت به پروردگار هر روز در چند نوبت به جا آورده شود.

«صلاة» یا به عنوان فعلی عبادی که به منظور دعا و نیز تعظیم الهی انجام می­شود، یکی از مشترکات ادیان الهی است، هرچند شکل و نحوه ی انجام آن در ادیان مختلف متفاوت می­باشد. از همین روست که در قاموس کتاب مقدس در معنای واژه آمده است: « معروف است و یکی از واجبات دینیه هر روز تمام ملل و مذاهب است، چه منفرداً و چه جماعتاً...» و پس از آن به شرح معنای بر مبنای تورات و انجیل پرداخته تا آنکه می نویسد: «احدی جزمنکرین خدا منکر و دعا نیست...».[4]

در نوشتار حاضر نیز از « » همین معنای فوق اراده شده است و حقیقت شرعیه ی آن که در از این اصطلاح اراده می­شود، مدّ نظر نمی­باشد.

سابقه تاریخی

یکی از قدیمی ترین عباداتی که در تمامی ادیان گذشته وجود داشته، است. در برخی از روایات به تعدادی از انبیاء الهی از حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه تا حضرت خاتم صلی الله و علیه و آله و سلم اشاره شده است که برخی از آنها به این شرح است:

1- حضرت آدم (علیه السلام): از صُحُف حضرت ادریس نقل شده که در نخستین روز اقامت حضرت آدم (علیه السلام) و حوا در زمین، خداوند، عصر و مغرب و عشاء را مجموعاً 50 رکعت به حضرت آدم واجب کرد.

2- حضرت شیث (علیه السلام): وقتی حضرت آدم (علیه السلام) فوت کرد حضرت شیث (علیه السلام) او را غسل داد و بر وی خواند.

3- حضرت ادریس (علیه السلام): در روایت صادق (علیه السلام) به یکی از یاران خود سفارش می فرمایند: وقتی به مسجد کوفه شرفیاب شدی به مسجد سهله نیز برو در آنجا بخوان و از خدا طلب حاجت کن زیرا مسجد سهله خانه ی حضرت ادریس است که در آن خیاطی می کرد و در آن می خواند.

4- حضرت نوح (علیه السلام): کشتی نوح دارای پنجره ها و سوراخ­هایی بود که از آن نور خورشید به داخل منع می­شد و از این طریق وقت را تعیین می د.[5]

5- حضرت شعیب (علیه السلام): خداوند در سوره هود آیه88 می فرمایند «گفتند ای شعیب آیا ت به تو دستور می دهد که ما آنچه را پدرانمان می پرستیدند ترک گوییم و آنچه را می خواهیم، در اموالمان انجام ندهیم؟ که همانا تو مرد بردبار و رشیدی هستی.»

این جمله گفتار مردم مدین در ردّ حجّت شعیب (علیه السلام) است. اهل مدین دعوت شعیب (علیه السلام) را مستند به او د، چون در دعوت به معارضه ی با آن قوم در بت پرستی و کم فروشی آنهاست و این همان سرّی است که آنها از آن اینگونه تعبیر کرده اند؛ «اَصَلاَتُک تَامُرُکَ اَن نَترُک...» یعنی آیا ت، تو را امر کرده که ما بت پرستی را ترک کنیم.[6]

6- حضرت الیاس (علیه السلام): روزی حضرت الیاس (علیه السلام) به گریه و زاری درآمد. خداوند به فرشته مرگ فرمود: از الیاس سؤالی کن که سبب گریه ات چیست؟ برای دنیا است و یا مرگ؟ حضرت الیاس (علیه السلام) جواب داد نه این است و نه آن است، بلکه گریه ی من بخاطر این است که دیگر زنده نخواهم بود تا به ذکر و مناجات خدا پردازم. خداوند به فرشته اش فرمود: از او دست بردار و روح او را قبض نکن چرا که او زندگی را برای بندگی و ذکر می خواهد.[7]

در برخی ادیان الهی

پس از بیان مختصری از مفهوم و نیز سابقه ی تاریخی آن در بین انبیاء الهی در ادامه به شکل در چهار دین الهی یعنی زرتشت، یهودیّت، یّت و خواهیم پرداخت.

در آئین زرشت

در دین زرتشت به اینصورت است که آتشی افروخته می شود و در حالی که دست ها به سوی آسمان بلند است و سر نیز به احترام تعظیم الهی خم شده، برگرد اهورا مزدا می­چرخند و سرودها و شعرهایی نیز با آوازی رسا و زیبا خوانده می شود.

این ، ی بی پیرایه و همراه با تفکر در وجود خود و اهورا مزدا است که شخص را به اهورا مزدا نزدیک تر می­کند. شخص زرتشتی در هنگام ، آتش سوزان مادی را نمی بیند و به آن توجهی نمی کند؛ بلکه چیزی که توجه او را جلب می کند، آتش فروزان مینوی است که در دل همه ی افراد وجود دارد.

بنابر سنت زرتشتی، پنج بار در شبانه روز خوانده می شود که خواندن آن نیز بر آنها واجب است. هر با این مضامین آغاز می شود: «خشن اتره، اهورامزدا» یعنی خشنود می گردانم اهورا مزدا را. و آنگاه ادامه می دهند: « ایمان دارم به کیش مزدا پرستی که آورده ی زرتشت است. پیرو آموزه های اهورایی هستم که از دروغ و دوگانه پرستی به دور است».

ادامه مطلب


مشاهده متن کامل ...
عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) از نظر اقوام و 44ادیان
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از فایل هلپ عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) از نظر اقوام و 44ادیان با و پر سرعت .

لینک و ید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 31

 

عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) از نظر اقوام و ادیان

انتظار ظهور یک مصلح بزرگ آسمانى، و امید به آینده و استقرار صلح و عدل جاویدان، امرى فطرى و طبیعى است که با ذات و وجود آدمى سر و کار داشته و با آفرینش هر انسانى همراه است و زمان و مکان نمى شناسد و به هیچ قوم و ملّتى اختصاص ندارد. از این رو، همه افراد طبق فطرت ذاتى خود مایلند روزى فرا رسد که جهان بشریّت در پرتو ظهور ى الهى و آسمانى و با تأیید و عنایت پروردگار، از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات یافته، شور و بلوا در جهان پایان پذیرد و انسانها از وضع فلاکت بار موجود نجات یابند و از نابسامانى و نا امنى و تیره روزى خلاص شوند و سرانجام به کمال مطلوب و زندگى شرافتمندانه اى نایل آیند. به همین دلیل، در تمام ادیان و مذاهب مختلف جهان، از مصلحى _ که در آ ا مان ظهور خواهد نمود و به جنایتها و خیانتهاى ضد انسانی خاتمه خواهد داد و شالوده حکومت واحد جهانى را بر اساس عد و آزادى واقعى بنیان خواهد نهاد _ سخن به میان آمده و تمام ان و سفیران الهى در این زمینه به مردم با ایمان جهان، نویدهایى داده اند.

در این زمینه، یکى از نویسندگان معروف چنین مى نویسد:

«موضوع ظهور و علایم ظهور، موضوعى است که در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهمیّت خاصّى است. صَرفِ نظر از عقیده و ایمان که پایه این آرزو را تشکیل مى دهد، هر فرد علاقه مند به سرنوشت بشریّت، و طالب تکامل معنوى وقتى که از همه نا امید مى شود، و مى بیند که با وجود این همه ترقّیات فکرى و علمى شگفت انگیز، باز متأسّفانه، بشریّت غافل و بى خبر، روز به روز خود را به سوى فساد و تباهى مى کشاند و از خداوند بزرگ بیشتر دورى مى جوید، و از اوامر او بیشتر س یچى مى کند; بنا به فطرت ذاتى خود متوجّه درگاه خداوند بزرگ مى شود، و از او براى رفع ظلم و فساد یارى مى جوید. از این رو در همه قرون و اعصار، آرزوى یک مصلح بزرگ جهانى در دلهاى خداپرستان وجود داشته است. و این آرزو نه تنها در میان پیروان مذاهب بزرگ، مانند: زرتشتى و یهودى و ى و مسلمان، سابقه دارد، بلکه آثار آن را در کتاب هاى قدیم چینیان و در عقاید هندیان، و در بین اهالى اسک ناوى و حتّى در میان مصریان قدیم و بومیان و حتّى مکزیک و نظایر آنها نیز مى توان یافت».( [1] )

آرى! عقیده به ظهور یک مصلح بزرگ آسمانى در پایان جهان، یکى از مسایل بسیار مهمّ و حسّاسى است که نه تنها در آیین مبین ، بلکه در همه ادیان آسمانى، و نه تنها در میان پیروان ادیان و مذاهب بلکه در نزد بسیارى از مکاتب مختلف جهان سابقه دیرین دارد، و تمامى پیروان ادیان بزرگ عالم از یان، کلیمیان و زرتشتیان گرفته تا پیروان مکتب هاى الحادى، همه و همه بدان عقیده دارند. ناگفته نماند که پیروان ادیان و مذاهب گوناگون، و دیگر ملل و اقوام گذشته و مکاتب مختلف جهان درباره نام آن بزرگوار باهم اختلاف نظر دارند، مسلمانان او را «مهدى موعود منتظر(علیه السلام)»، و پیروان سایر ادیان ومکتبها و ملّتها و توده هاى محروم، وى را «مصلح جهانى» یا «مصلح غیبى»، یا «رهاننده بزرگ» یا «نجات بخش آسمانى» و یا «منجى اعظم» مى نامند; ولى در باره اوصاف کلّى، برنامه هاى اصلاحى، تشکیل حکومت واحد جهانى بر اساس عد و آزادى، و ظهور او در آ ا مان اتّفاق نظر دارند.

جالب توجّه این که حتّى در این اوا نیز، این عقیده در بین گروهى از دانشمندان و فلاسفه بزرگ جهان به عنوان: « وم تشکیل حکومت واحدجهانى» درسطح وسیعى مطرح گردیده است:

«در عصر اخیر دوشادوش پیشرفت همه جانبه اى که در تمام مسایل علمى نصیب بشریّت شده، این ایده و عقیده نیز از مرز ادیان و مذاهب قدم فراتر نهاده و به عنوان یکى از مهمترین مسایل حیاتى مورد بحث و بررسى قرار گرفته است».( [2] )

آرى ! امروز بسیارى از شمندان و فلاسفه مشهور جهان نیز عقیده دارند که با پیشرفت سریع صنعت و تکنولوژى، زندگى ماشینى، رقابت هاى نا سالم نظامى، بازیهاى خطرناک سیاسى، و احساس یأس و نا امیدى در بین جوامع بشرى براى رهایى از اوضاع نا بسامان کنونى، تشکیل حکومت واحد جهانى بر اساس عد و آزادى لازم و ضرورى است. بنابراین، برغم افکار بیمارگونه کوته نظران کج  ش که مى پندارند مسأله مهدویّت و انتظار ظهور یک بزرگ آسمانى در پایان جهان، از مختصّات مسلمانان و یا از عقاید خاص شیعیان است و مى کوشند تا با تلاش مذبوحانه خود آن را در یک مکتب خاصّ محصور کنند، این مسأله اختصاص به مسلمانان و شیعیان ندارد; بلکه یک اعتقاد عمومى مشترک است که همه اُمّتها و ملّتها و پیروان ادیان ـ و حتّى مکاتب مختلف، فلاسفه، دانشمندان و شمندان واقع بین جهان نیز ـ در این عقیده و مرام باهم شریک اند.

 اص اعتقاد به ظهور مُنجى

عقیده به ظهور یک نجات دهنده بزرگ آسمانى و امید به یک آینده روشن که در آن، نگرانیها و هراسها مرتفع گردد، و به برکت ظهور یک شخصیّت ممتاز الهى همه تاریکیها از پهنه گیتى برچیده شود، و ریشه ظلم و جهل و تباهى از روى کره زمین برکنده شود، یک اعتقاد عمومى ثابت است که همواره در همه وقت، در همه جا، و در همه زمانها بین تمام ملّتها شایع و رایج بوده است. بر اساس تحقیقات پژوهشگران مسایل ى، این عقیده در طول دوران زندگى انسانها پیوسته در میان همه ملّتها و پیروان ادیان بزرگ موجود بوده، و حتّى اقوام مختلف جهان چون: اسلاوها، ژرمنها، اسنها و سلتها، نیز معتقدند که سرانجام باید پیشوایى در آ ا مان ظهور کرده، بى عد ى ها را از بین برده، حکومت واحد جهانى تشکیل داده، و در بین مردم بر اساس عد و انصاف داورى کند. آنچه از تاریخ اُمّتها استفاده مى شود این است که: مسأله عقیده به ظهور یک مقتدر الهى و آمدن مصلحى در آ  ا مان به نام مُنجى موعود جهانى به قدرى اصیل و ریشه دار است که در اعماق دل ملّتها و پیروان همه ادیان الهى، و تمام اقوام و ملل جهان جا گرفته است تا جایى که در طول تاریخ بشریّت، انسانها در فراز و نشیب هاى زندگى، با یادآورى ظهور چنین مقتدرى، پیوسته خود را از یأس و نا امیدى نجات داده، و در انتظار ظهور آن مصلح موعود جهانى در پایان جهان، لحظه شمارى مى کنند. براى اثبات این مطلب، کافى است بدانیم که عقیده به ظهور یک «نجات دهنده» حتّى از نظر یهود و نصارى نیز قطعى است. و حتّى این که در میان همه طوایف یهود و همه شاخه هاى یّت وجود این عقیده قطعى و مسلّم است. اینک براى توضیح بیشتر به مطالبى که در این زمینه مى آوریم، توجه فرمایید.

 انتظار ظهور «منجى» در بین یهود و نصارى

نویسنده یى کتاب «قاموس مقدّس»، درباره شیوع اعتقاد به ظهور، و انتظار پیدایش یک «منجى بزرگ جهانى» در میان قوم «یهود» چنین مى نویسد:

«عبرانیان منتظر قدوم مبارک « » نسلاً بعد نسل بودند، و وعده آن وجود مبارک . . . مکرّراً در «زبور» و کتب انبیا، على الخصوص، در کتاب «اشعیا» داده شده است. تا وقتى که «یحیاى تعمید دهنده» آمده، به قدوم مبارک وى بشارت داد، لیکن «یهود» آن نبوآت (پیشگوییها) را نفهمیده با خود همى  شیدند که « » (سلطان زمان) خواهد شد، و ایشان را از دست جور پیشگان و ظالمان رهایى خواهد داد، و به اعلا درجه مجد و جلال ترقّى خواهد کرد».( [3] )

نویسنده کتاب «قاموس کتاب مقدّس» در کتاب خود ازیهودیان، زبان به شکایت مى گشاید که دعوت عیساى را بعد از آن همه اشتیاق و انتظار، سرانجام نپذیرفتند و او را واقعى نپنداشتند و او را با موعودى که سلطان زمان خواهد بود و منجى واپسین و مژده اش را کتاب مقدّسشان داده بود و سالها در انتظارش در هاب سوزان لحظه شمارى مى  د، مطابق نیافتند. از این رو، با او به دشمنى برخاستند، حتّى وى را جنایتکار به ملّت ، و تعالیمش را، ضدّ آرمان اساسى کتب مقدّس «عهد عتیق» (تورات و ملحقات آن) دانستند، ناچار به محاکمه اش فراخواندند و به محکومش د، و همچنان با احساس غبنى جانکاه مجدداً در انتظار « موعود» و رهایى بخش از رنج و ستم، نشستند. یان، با این که حضرت عیسى(علیه السلام) را « موعود» یهودیان مى دانستند، چون نسبت به پیروى او احساس ناتمامى د، یکباره امیدشان از «زمان حال» برکنده شد; حماسه انتظار را از سرگرفتند و در انتظار « » و بازگشت وى از آسمان، در پایان جهان نشستند. طبق نوشته «مستر ها » یى، در کتاب خود «قاموس کتاب مقدس» کلمه «پسر انسان» 80 بار در «انجیل» و ملحقات آن (عهد جدید) به کار رفته که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسى(علیه السلام) قابل تطبیق است، و 50 مورد دیگر از «مصلح» و نجات دهنده اى سخن مى گوید که در آ زمان ظهور خواهد کرد( [4] ).!

   هاى دروغین

اعتقاد به ظهور یک «منجى بزرگ جهانى» و اشتیاق، به ظهور یک آسمانى در میان یهود و نصارى، آن چنان اصیل و ریشه دار است که در طول تاریخ این دو ملّت، مدّعیان شگفتى را پدید آورده، و افراد زیادى پیدا شده اند که خود را به دروغ « موعود» معرّفى کرده اند. به طورى که صاحب کتاب «قاموس کتاب مقدّس» در باره شماره مدّعیان دروغین « موعود» مى نویسد: «24 نفر یان (  هاى) دروغگو در میان بنى  ظاهر گشتند که مشهورترین و معروفترین آنها «برکوکبه» است که در اوایل قرن ثانى مى زیست. و آن دجّال معروف ادّعا مى نمود که رأس و رئیس و پادشاه قوم یهود است. و در مائه دوازدهم تخمیناً ده نفر از یان، ـ یعنى:  هاى دروغگو ـ ظاهر گردیده، جمعى را به خود گروانیده، و این مطلب اسباب فتنه و جنگ شده، و جمعى کثیر نیز در آن معرکه، ط شمشیر گردیدند. و آ ین یان ـ   هاى دروغگو ـ «مردخاى» است. او شخصى بود آلمانى که در سال 1682 میلادى ظهور کرده، اسباب اشتداد فتنه، و اشتعال نائره فساد گشت، و چون آتش فتنه بالا گرفت، فرارى گردیده معدوم الاثر شد. نویسنده کتاب «دیباچه اى بر ى» بعد از نقل این جریان از کتاب «قاموس کتاب مقدس» مى نویسد:

«متأسّفانه اطّلاع مؤلّف یى ـ کتاب «قاموس کتاب مقدّس» به زبان فارسى، که سالها نیز ن «همدان» بوده است ـ درباره شماره مدّعیان « ائى» و همچنین درباره آ ین ى که به عنوان « موعود» قیام کرده است، نارساست.

شماره این مدّعیان، به مراتب بیشتر از آن است که وى یادآور شده است، همچنین قیام «مردخاى» آلمانى در قرن هفدهم، واپسین قیامى نیست که تاریخ یّت آن را به یاد مى آورد. تنها طى دو قرن هیجده و نوزده در انگلستان، بالغ بر شش تن، به نام « موعود» ظهور کرده اند، و اغت هایى را هم دامن زده اند، و  اى از آنان نیز به کیفر رسیده اند».( [5] ) «البته به موازات دین ، در دین یهود نیز،  هاى دروغین متعدّد ظهور کرده اند. از جمله، یکى از  هاى یهودى، «داود آل روى» از یهودیان ایران است. او در اواسط قرن دوازدهم در میان یهودیان ایران، مدّعى شد که او « موعود» است».( [6] )

عقاید اقوام مختلف جهان درباره مصلح موعود

مسأله عقیده به ظهور مصلحى جهانى در پایان دنیا امرى عمومى و همگانى است، و اختصاص به هیچ قوم و ملّتى ندارد. سر منشأ این اعتقاد کهن و ریشه دار، علاوه بر اشتیاق درونى و میل باطنى هر انسان ـ که به طور طبیعى خواهان حکومت حقّ و عدل، و برقرارى نظام صلح و امنیّت در سرتاسر جهان است ـ نویدهاى بى شائبه ان الهى در طول تاریخ بشریّت به مردم مؤمن و آزادى خواه جهان است. تمام ان بزرگ الهى در دوران مأموریّت الهى خود به عنوان جزیى از رس خویش به مردم وعده داده اند که در آ  ا مان و در پایان روزگار، یک مصلح بزرگ جهانى ظهور خواهد نمود و مردمان جهان را از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات خواهد داد و فساد، بى دینى و بى عد ى را در تمام جهان ریشه کن خواهد ساخت و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد. سیرى کوتاه در افکار و عقاید ملل مختلف جهان مانند: مصر باستان، هند، چین، ایران و یونان و نگرش به افسانه هاى دیگر اقوام مختلف بشرى، این حقیقت را به خوبى روشن و مسلّم مى سازد که همه اقوام مختلف جهان با آن همه اختلاف آرا، عقاید و شه هاى متضادّى که با یکدیگر دارند، در انتظار مصلح موعود جهانى، بسر مى برند. اینک براى این که در باره این موضوع سخنى به گزاف نگفته باشیم فهرست مختصرى از بازتاب این عقیده را در میان اقوام و ملل مختلف جهان در اینجا مى آوریم:

1 ـ ایرانیان باستان معتقد بودند که: «گرزا سپه» قهرمان تاریخى آنان زنده است و در «کابل» خو ده، و صد هزار فرشته او را پاسبانى مى کنند تا روزى که بیدار شود و قیام کند و جهان را اصلاح نماید.

2 ـ گروهى دیگر از ایرانیان مى پنداشتند که: «کیخسرو» پس از تنظیم کشور و استوار ساختن شالوده فرمانروایى، دیهیم پادشاهى به فرزند خود داد و به کوهستان رفت و در آنجا آرمیده تا روزى ظاهر شود و اهریمنان را از گیتى براند.

3 ـ نژاد اسلاو بر این عقیده بودند که از مشرق زمین یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متّحد سازد و آنها را بر دنیا مسلّط گرداند.

4 ـ نژاد ژرمن معتقد بودند که یک نفر فاتح از طوایف آنان قیام نماید و «ژرمن» را بر دنیا حاکم گرداند.

5 ـ اهالى صربستان انتظار ظهور «مارکو کرالیویچ» را داشتند.

6 ـ برهمائیان از دیر زمانى براین عقیده بودند که در آ  زمان «ویشنو» ظهور نماید و بر اسب سفیدى سوار شود و شمشیر آتشین بر دست گرفته و مخالفین را خواهد کشت، و تمام دنیا «برهمن» گردد و به این سعادت برسد.


با


عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) از نظر اقوام و 44ادیان


مشاهده متن کامل ...
ابا صالح
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از یاری فایل ابا صالح با و پر سرعت .

لینک و ید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 49

 

مقدمه :

انتظار ظهور یک مصلح بزرگ آسمانى، و امید به آینده و استقرار صلح و عدل جاویدان، امرى فطرى و طبیعى است که با ذات و وجود آدمى سر و کار داشته و با آفرینش هر انسانى همراه است و زمان و مکان نمى شناسد و به هیچ قوم و ملّتى اختصاص ندارد.

از این رو، همه افراد طبق فطرت ذاتى خود مایلند روزى فرا رسد که جهان بشریّت در پرتو ظهور ى الهى و آسمانى و با تأیید و عنایت پروردگار، از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات یافته، شور و بلوا در جهان پایان پذیرد و انسانها از وضع فلاکت بار موجود نجات یابند و از نابسامانى و نا امنى و تیره روزى خلاص شوند و سرانجام به کمال مطلوب و زندگى شرافتمندانه اى نایل آیند.

به همین دلیل، در تمام ادیان و مذاهب مختلف جهان، از مصلحى _ که در آ ا مان ظهور خواهد نمود و به جنایتها و خیانتهاى ضد انسانی خاتمه خواهد داد و شالوده حکومت واحد جهانى را بر اساس عد و آزادى واقعى بنیان خواهد نهاد _ سخن به میان آمده و تمام ان و سفیران الهى در این زمینه به مردم با ایمان جهان، نویدهایى داده اند.

در این زمینه، یکى از نویسندگان معروف چنین مى نویسد:

«موضوع ظهور و علایم ظهور، موضوعى است که در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهمیّت خاصّى است. صَرفِ نظر از عقیده و ایمان که پایه این آرزو را تشکیل مى دهد، هر فرد علاقه مند به سرنوشت بشریّت، و طالب تکامل معنوى وقتى که از همه نا امید مى شود، و مى بیند که با وجود این همه ترقّیات فکرى و علمى شگفت انگیز، باز متأسّفانه، بشریّت غافل و بى خبر، روز به روز خود را به سوى فساد و تباهى مى کشاند و از خداوند بزرگ بیشتر دورى مى جوید، و از اوامر او بیشتر س یچى مى کند; بنا به فطرت ذاتى خود متوجّه درگاه خداوند بزرگ مى شود، و از او براى رفع ظلم و فساد یارى مى جوید.

از این رو در همه قرون و اعصار، آرزوى یک مصلح بزرگ جهانى در دلهاى خداپرستان وجود داشته است. و این آرزو نه تنها در میان پیروان مذاهب بزرگ، مانند: زرتشتى و یهودى و ى و مسلمان، سابقه دارد، بلکه آثار آن را در کتاب هاى قدیم چینیان و در عقاید هندیان، و در بین اهالى اسک ناوى و حتّى در میان مصریان قدیم و بومیان و حتّى مکزیک و نظایر آنها نیز مى توان یافت».

آرى! عقیده به ظهور یک مصلح بزرگ آسمانى در پایان جهان، یکى از مسایل بسیار مهمّ و حسّاسى است که نه تنها در آیین مبین ، بلکه در همه ادیان آسمانى، و نه تنها در میان پیروان ادیان و مذاهب بلکه در نزد بسیارى از مکاتب مختلف جهان سابقه دیرین دارد، و تمامى پیروان ادیان بزرگ عالم از یان، کلیمیان و زرتشتیان گرفته تا پیروان مکتب هاى الحادى، همه و همه بدان عقیده دارند.

ناگفته نماند که پیروان ادیان و مذاهب گوناگون، و دیگر ملل و اقوام گذشته و مکاتب مختلف جهان درباره نام آن بزرگوار باهم اختلاف نظر دارند، مسلمانان او را «مهدى موعود منتظر(علیه السلام)»، و پیروان سایر ادیان ومکتبها و ملّتها و توده هاى محروم، وى را «مصلح جهانى» یا «مصلح غیبى»، یا «رهاننده بزرگ» یا «نجات بخش آسمانى» و یا «منجى اعظم» مى نامند; ولى در باره اوصاف کلّى، برنامه هاى اصلاحى، تشکیل حکومت واحد جهانى بر اساس عد و آزادى، و ظهور او در آ ا مان اتّفاق نظر دارند.

جالب توجّه این که حتّى در این اوا نیز، این عقیده در بین گروهى از دانشمندان و فلاسفه بزرگ جهان به عنوان: « وم تشکیل حکومت واحدجهانى» درسطح وسیعى مطرح گردیده است: «در عصر اخیر دوشادوش پیشرفت همه جانبه اى که در تمام مسایل علمى نصیب بشریّت شده، این ایده و عقیده نیز از مرز ادیان و مذاهب قدم فراتر نهاده و به عنوان یکى از مهمترین مسایل حیاتى مورد بحث و بررسى قرار گرفته است».

آرى ! امروز بسیارى از شمندان و فلاسفه مشهور جهان نیز عقیده دارند که با پیشرفت سریع صنعت و تکنولوژى، زندگى ماشینى، رقابت هاى نا سالم نظامى، بازیهاى خطرناک سیاسى، و احساس یأس و نا امیدى در بین جوامع بشرى براى رهایى از اوضاع نا بسامان کنونى، تشکیل حکومت واحد جهانى بر اساس عد و آزادى لازم و ضرورى است.

بنابراین، برغم افکار بیمارگونه کوته نظران کج ش که مى پندارند مسأله مهدویّت و انتظار ظهور یک بزرگ آسمانى در پایان جهان، از مختصّات مسلمانان و یا از عقاید خاص شیعیان است و مى کوشند تا با تلاش مذبوحانه خود آن را در یک مکتب خاصّ محصور کنند، این مسأله اختصاص به مسلمانان و شیعیان ندارد; بلکه یک اعتقاد عمومى مشترک است که همه اُمّتها و ملّتها و پیروان ادیان ـ و حتّى مکاتب مختلف، فلاسفه، دانشمندان و شمندان واقع بین جهان نیز ـ در این عقیده و مرام باهم شریک اند.

اص اعتقاد به ظهور مُنجى

عقیده به ظهور یک نجات دهنده بزرگ آسمانى و امید به یک آینده روشن که در آن، نگرانیها و هراسها مرتفع گردد، و به برکت ظهور یک شخصیّت ممتاز الهى همه تاریکیها از پهنه گیتى برچیده شود، و ریشه ظلم و جهل و تباهى از روى کره زمین برکنده شود، یک اعتقاد عمومى ثابت است که همواره در همه وقت، در همه جا، و در همه زمانها بین تمام ملّتها شایع و رایج بوده است.

بر اساس تحقیقات پژوهشگران مسایل ى، این عقیده در طول دوران زندگى انسانها پیوسته در میان همه ملّتها و پیروان ادیان بزرگ موجود بوده، و حتّى اقوام مختلف جهان چون: اسلاوها، ژرمنها، اسنها و سلتها، نیز معتقدند که سرانجام باید پیشوایى در آ ا مان ظهور کرده، بى عد ى ها را از بین برده، حکومت واحد جهانى تشکیل داده، و در بین مردم بر اساس عد و انصاف داورى کند.

آنچه از تاریخ اُمّتها استفاده مى شود این است که: مسأله عقیده به ظهور یک مقتدر الهى و آمدن مصلحى در آ ا مان به نام مُنجى موعود جهانى به قدرى اصیل و ریشه دار است که در اعماق دل ملّتها و پیروان همه ادیان الهى، و تمام اقوام و ملل جهان جا گرفته است تا جایى که در طول تاریخ بشریّت، انسانها در فراز و نشیب هاى زندگى، با یادآورى ظهور چنین مقتدرى، پیوسته خود را از یأس و نا امیدى نجات داده، و در انتظار ظهور آن مصلح موعود جهانى در پایان جهان، لحظه شمارى مى کنند.

براى اثبات این مطلب، کافى است بدانیم که عقیده به ظهور یک «نجات دهنده» حتّى از نظر یهود و نصارى نیز قطعى است. و حتّى این که در میان همه طوایف یهود و همه شاخه هاى یّت وجود این عقیده قطعى و مسلّم است.

انتظار ظهور «منجى» در بین یهود و نصارى

نویسنده یى کتاب «قاموس مقدّس»، درباره شیوع اعتقاد به ظهور، و انتظار پیدایش یک «منجى بزرگ جهانى» در میان قوم «یهود» چنین مى نویسد:

«عبرانیان منتظر قدوم مبارک « » نسلاً بعد نسل بودند، و وعده آن وجود مبارک . . . مکرّراً در «زبور» و کتب انبیا، على الخصوص، در کتاب «اشعیا» داده شده است. تا وقتى که «یحیاى تعمید دهنده» آمده، به قدوم مبارک وى بشارت داد، لیکن «یهود» آن نبوآت (پیشگوییها) را نفهمیده با خود همى شیدند که « » (سلطان زمان) خواهد شد، و ایشان را از دست جور پیشگان و ظالمان رهایى خواهد داد، و به اعلا درجه مجد و جلال ترقّى خواهد کرد».

نویسنده کتاب «قاموس کتاب مقدّس» در کتاب خود ازیهودیان، زبان به شکایت مى گشاید که دعوت عیساى را بعد از آن همه اشتیاق و انتظار، سرانجام نپذیرفتند و او را واقعى نپنداشتند و او را با موعودى که سلطان زمان خواهد بود و منجى واپسین و مژده اش را کتاب مقدّسشان داده بود و سالها در انتظارش در هاب سوزان لحظه شمارى مى د، مطابق نیافتند. از این رو، با او به دشمنى برخاستند، حتّى وى را جنایتکار به ملّت ، و تعالیمش را، ضدّ آرمان اساسى کتب مقدّس «عهد عتیق» (تورات و ملحقات آن) دانستند، ناچار به محاکمه اش فراخواندند و به محکومش د، و همچنان با احساس غبنى جانکاه مجدداً در انتظار « موعود» و رهایى بخش از رنج و ستم، نشستند.

یان، با این که حضرت عیسى(علیه السلام) را « موعود» یهودیان مى دانستند، چون نسبت به پیروى او احساس ناتمامى د، یکباره امیدشان از «زمان حال» برکنده شد; حماسه انتظار را از سرگرفتند و در انتظار « » و بازگشت وى از آسمان، در پایان جهان نشستند.

طبق نوشته «مستر ها » یى، در کتاب خود «قاموس کتاب مقدس» کلمه «پسر انسان» 80 بار در «انجیل» و ملحقات آن (عهد جدید) به کار رفته که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسى(علیه السلام) قابل تطبیق است، و 50 مورد دیگر از «مصلح» و نجات دهنده اى سخن مى گوید که در آ زمان ظهور خواهد کرد( [4] ).!

هاى دروغین

اعتقاد به ظهور یک «منجى بزرگ جهانى» و اشتیاق، به ظهور یک آسمانى در میان یهود و نصارى، آن چنان اصیل و ریشه دار است که در طول تاریخ این دو ملّت، مدّعیان شگفتى را پدید آورده، و افراد زیادى پیدا شده اند که خود را به دروغ « موعود» معرّفى کرده اند. به طورى که صاحب کتاب «قاموس کتاب مقدّس» در باره شماره مدّعیان دروغین « موعود» مى نویسد:

«24 نفر یان ( هاى) دروغگو در میان بنى ظاهر گشتند که مشهورترین و معروفترین آنها «برکوکبه» است که در اوایل قرن ثانى مى زیست. و آن دجّال معروف ادّعا مى نمود که رأس و رئیس و پادشاه قوم یهود است.

و در مائه دوازدهم تخمیناً ده نفر از یان، ـ یعنى: هاى دروغگو ـ ظاهر گردیده، جمعى را به خود گروانیده، و این مطلب اسباب فتنه و جنگ شده، و جمعى کثیر نیز در آن معرکه، ط شمشیر گردیدند. و آ ین یان ـ هاى دروغگو ـ «مردخاى» است. او شخصى بود آلمانى که در سال 1682 میلادى ظهور کرده، اسباب اشتداد فتنه، و اشتعال نائره فساد گشت، و چون آتش فتنه بالا گرفت، فرارى گردیده معدوم الاثر شد.

نویسنده کتاب «دیباچه اى بر ى» بعد از نقل این جریان از کتاب «قاموس کتاب مقدس» مى نویسد:

«متأسّفانه اطّلاع مؤلّف یى ـ کتاب «قاموس کتاب مقدّس» به زبان فارسى، که سالها نیز ن «همدان» بوده است ـ درباره شماره مدّعیان « ائى» و همچنین درباره آ ین ى که به عنوان « موعود» قیام کرده است، نارساست.

شماره این مدّعیان، به مراتب بیشتر از آن است که وى یادآور شده است، همچنین قیام «مردخاى» آلمانى در قرن هفدهم، واپسین قیامى نیست که تاریخ یّت آن را به یاد مى آورد. تنها طى دو قرن هیجده و نوزده در انگلستان، بالغ بر شش تن، به نام « موعود» ظهور کرده اند، و اغت هایى را هم دامن زده اند، و اى از آنان نیز به کیفر رسیده اند».

«البته به موازات دین ، در دین یهود نیز، هاى دروغین متعدّد ظهور کرده اند. از جمله، یکى از هاى یهودى، «داود آل روى» از یهودیان ایران است. او در اواسط قرن دوازدهم در میان یهودیان ایران، مدّعى شد که او « موعود» است».( [6] )


با


ابا صالح


مشاهده متن کامل ...
☜⭕️ﻣـــَــﻦ
درخواست حذف اطلاعات

✍ ✖️ﺩﻭ ﻧَﻔـــَــﺮﻭ✖️ ✌️ ﻫﯿــــﭽْﻮَﻗــــﺖ ﻧَﻤﯿـــــﯿﺒﺨﺸﻤــــ ????

ﺍﻭﻧـــــے ﮐـــــﻪ ﭘُﺸـــﺘـِـ ﺳَــــﺮﻡ ﺣَﺮﻓــــ➣ ﺯﺩ

و ﺍﻭﻧــــے ﮐــــﻪ ⇦ﺣَﺮﻓـــﺸـــﻮ⇨ ﺑـــﺎﻭﺭ ﮐـــﺮﺩ...

▼ ☜⭕️ﻣـــَــﻦ ﺍﮔﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﻫـَــمــــه ﺭﻭ ببـــَﺨــﺸﻢ

ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﻧــــــِـــﻤﻴﺸﺪﻡ . . .☆☆

ﺧــٌـــــــــــــــﺪﺍ ﻣﻴﺸــﺪﻡ ...⭕️☞ :)



مشاهده متن کامل ...
مهرگان در مشهد اردهال ( تکرار )
درخواست حذف اطلاعات

لطفاً نسخه pdf را از اینجا دریافت کنید .

مشهد اردهال 1

« مِهـرگان » در « مشهـدِ اَردهـال »

جلالِ آلِ احمـد

« مشهدِ اَردهـال » یا « اَردهال » تنها ـ دهی است بزرگ . از حوالی غربی کاشان . به پنجاه کیلومتری . سرِ راهِ کاشان به دلیجـان . و در کوهپایه . امّا گرمسیـر . 1 و به هر صورت ییلاقکی برای « فینـی­ ها » و « دلیجانی ­ها » و دیگر اهالی آن دیار . و در اوایلِ فصلِ پاییز با مختصری میوه و صیفی . امّا شُهرتِ این ده به علّت مختصر میوه ­اش نیست . به علّت بُقعه و بارگاهی است که دارد متعلّق به سلطان علی ـ فرزند ِ پنجم و برادرِ ِ ششم . و در حدودی به عظمتِ شاه چراغِ شیراز . گُنبدش همچو نگینِ مرصّعی در درّه ­ای خشک نشسته و اطرافش گُلدسته ­های فراوان . به سبکِ قُم . و گُنبدی پَهن و سنگین ـ به سبکِ اصفهان . امّا مجموعه بارگاه اندکی دهاتی است . نه شهری ... به علّتِ وجودِ این بُقعه و بارگاه سالی یک­ بار مراسمی در آنجا ب است . 2

اوایلِ پاییز ـ هفت ده روزی ـ بازاری در حَوالی بُقعه دایر است با پانصدتایی دکّه ­های موقّت ـ در صحنِ زاده و در بیوتاتِ اطراف و حتّی در بیابان و زیرِ سقف ­های چادُری . و تمامِ محصولاتِ خوراکی و پوشاکی و ابزارِ زندگی ساختِ محلّ ـ یا ولایاتِ مُجاور ـ در آن ید و فروش می ­شود . از چاقوی نجف­ آبادی تا کلاغی کاشی ـ و از صابونِ کاشی تا هِل و گلِ یزد . و من تنها از بساطِ آن که ابزارِ زراعتی می ­فروخت ده جور بیل طرح . سرسری و برای خودم . کوچک و بزرگ و بلند و کوتاه . حتّی چهارگوش . و در یکی از همین روزهای بازار است که « مراسمِ قالی ­شوران » ب است.

در این هفت ده روز بیش از پنجاه هزار زن و مرد از دهات و حتّی ای اطراف به این بازار هجوم می ­آورند برای داد و ستدی و تفریح و تفرّجی . 3

و در آن روزِ « قالی ­شوران » نیز دو هزار نفری از اهالی فینِ کاشان می ­آیند برای شُستنِ قالی متبرّکی که جسدِ زاده شهید ـ سلطان علی ـ را در روز اوّل بر آن به شستشو بُرده بوده ­اند . و با تشریفاتی و آد و دسته ­ای و نوعی ِ چوبی . دسته ­ای است از مردانِ چوب به دست که نوعی هَروَله ­کُنان از کنارِ جویِ آب تا بُقعه می ­دَوند و بعد دنبالِ بسته قالی ـ به قدمِ سعی تا کنارِ جویْ برمی ­گردند و با چوبهای خود آب از جویْ به قالی می ­پاشند ( که یعنی ؛ قالی ­شوران ) و دوباره قالی را می ­پیچند و به انبارِ بُقعه برمی­ گردانند . و در تمامِ این مدّت که صبح تا ظهری طول می­ کشد جماعت به تماشا ایستاده . جماعتی که در آن روزِ قالی­ شوران بیش از روزهای دیگر است . اغلب لباسِ تیره پوشیده ؛ آبی و قهوه ­ای و گاهی سیاه . و از چادُر زنها گرفته تا کُت و شلوارِ مردها یا تُنبان­ های گُشادِ نَطَنزی . و گیوِه­ ها اغلب وَرکشیده و بُخچه بسته­ ای زیرِ بغلِ هر کدام و همچو مور و مَلَخ از در و دیوار بُقعه بالا رفته و بر مَنظرِ گُلدسته ­ها و اطرافِ گردنِ گُنبد ایستاده و دم به دم خطرِ سقوط ی از بالایی . و تک و توکی لکّه قرمزی لباسی در جمع . که دو تا عَلَم سُرخ سرِ بُقعه سخت بنماید . و چشم را بگیرد .

مشهد اردهال 2

و چوب به دستهای فینی که به دنبالِ قالی می ­آیند ـ گاهی هجومی به سمتِ جماعت می ­کنند که در دو سوی معبـرِ ایشان ایستاده ، نه به قصدِ آزاری بلکه به عنوانِ چشم زَهـره­ ای . و جماعت همچو خـوشه ­های گندمِ دمِ باد خَم می ­شود و شانه خالی می ­کُند و چه شوری و چه ترسی و چه تماشایی ! آ این فینی ­ها برِ ( ورِ ) دلِ کاشان نشسته ­اند که مردمش به ترسویی شُهره آفاقِ این دیارند . و حالا آمد­ه ­اند و به قیمتِ سالی چهار پنج هزار تومن که به آستانه سلطان علی هدیه می ­کنند حـقّ انحصاری « قالی ­شوران » را برای خود یده ­اند . و نوعی اَشرافیّت دهاتی را در بزن بهادری سخت نمایش دهنده ­ای . که سالی یک روز در ملأ عامّ جَوَلانی بدهند و خودی بنمایند که « بله ؛ یادتان باشد که فینی ­ها ، کاشانی نیستند و پیش از اینکه کاشانی باشد فینی بوده است . حتّی برای مردمی که در سیلک می ­زیسته ­اند ... » و از این قبیل . این حدیثِ نفس را من از ی نشنیدم . امّا به چشم دیدم .

مشهد اردهال 3

نخستین نکته­ ای که در این مراسم به چشم می­ خورد اینکه چه تفاوتی هست میانِ آدابِ دفنِ زاده ­ای در حوالیِ کاشان ( مرکزِ قالی ) و آدابِ دفنِ ی ( حسین (ع) ) در کربلا . در آنجا جسدِ را در بوریا ای ـ و بی­ غسل و کَفَن ـ دفن د امّا اینجا زاده ­ای را با چه تشریفاتی بر نطعِ یک قالیِ کاشی تا کنارِ جویْ برای غسل بُرده ­اند که هیچ ، سیزده قرن است که به یادِ آن روز ، همان مراسم را تکرار هم می­ کنند . 4

آیا نمی­ توان دید که از بوریا تا قالی یعنی ؛ از سرزمینِ نخل تا سرزمینِ حَشَم­ داران ؟ یا از قبیله بنی ­اَسَد تا اهالی فین ؟ و یادمان باشد که این اهالی فین نه تنها بازماندگان آبادی تپّه سیلک ­اند بلکه بهترین بافندگان قالی اند . 5

نکته دوم اینکه ـ این نخستین موردی است در حوزه سنّت شیعی که مرگِ زاده ­ای ( یا پیری یا بزرگی را به هر صورت ) به تاریخِ شمسی می ­گیرند نه قمری . بر خلافِ همه قتل ­ها و عَزاها و عیدهای مذهبی ـ روزِ شهادتِ زاده سلطان علی ـ که همان روزِ قالی ­شوران باشد به تقویمِ شمسی زراعتی نگه داشته می ­شود . تاریخِ قَمَری چُنین شهادتی را حتّی سنّت و اخبار و احادیث نشان نمی ­دهد . 6

و این « روزِ شهادت » و « قالی­ شوران » هفدهمین روزِ پاییز هر سال است . یعنی روزِ هفدهم از ماهِ هفتم سالِ شمسی . منتهی در تقویمِ زراعتی محلّ ، تمامِ ماههای سالِ شمسی را سی­ روزه می ­گیرند ( که می شود 360 روز ) و چهار پنج روزِ کبیسه را در آخِر یکی از ماهها می ­گُذارند که نفهمیدم کدام یک بود . به هر حال شش ماه ، سی روزه می ­کند 180 روز ـ هفده روز هم به آن بیفزا می ­کند 197 روز ـ ولی این صد و نود و هفتمین روزِ سال وقتی روزِ قالی ­شورانِ حس است که به جُمعه افتاده باشد . یعنی ؛ به روزِ تعطیل که همه بتوانند از اطراف بیایند . امسال 1343 ـ صد و نود و هفتمین روزِ ـ شنبه یازدهم مِهر بود . ناچار دهم را روزِ قالی ­شوران گرفته بودند . یعنی ؛ دهم مِهر را . و قبل از آن « جار » است که در « فین » و « خاوه » جار می ­زنند به علامتِ هشدار برای بعد .

در نگهداشتنِ چُنین حس برای چُنین روزی چاره­ ای نداریم جز اینکه سُراغ مِهرگان برویم و مهرگان یعنی روزِ شانزدهم ( روز مهر ) از ماه مهر که همان ماه هفتم سال باشد . البتّه وقتی در تقویمِ زراعتی ، محلّ ماهها را سی روز حساب می­کنند این حقّ را هم دارند که مهرگان را از 16 مهر به 17 مهر نقل کنند . 7

مسلّما به علّت اختلافِ موقعِ جغرافیایی و از این حسابها ... و یادمان باشد که در ایّام مهرگان ( بزرگ و کوچک ) هفته ­بازارها دایر می ­کرده ­اند و میوه و صیفی می­ خورده ­اند و دیگر آداب ... به این طریق گمانِ نزدیک به یقین دارم که در مشهدِ اَردهال ـ با ظاهری و رنگ و رویی مذهبی ـ جشن مهرگان را زنده نگه داشته ­اند . و جاپاها بسیار فراوان است . علاوه بر آنها که شمردم ـ دویدن و چوب تکان دادن به دنبالِ قالی به گمانم از طرفی اثری از ِ چوبی دارد که گفتم و از طرف دیگر نوعی تقلید از هَروَله اعراب است یا سعی میانِ صفا و مروه . باید در محلّ بود و دید که « لبِ جوی » تا محلِّ بُقعه سربالاست و باید به قدمِ سعی رفت اگر نه به حالِ دُوْ و فاصله نیز چیزی است در حدودِ همان فاصله صفا و مروه . که من این هر دو فاصله را سعی کرده ­ام .

مشهد اردهال 4

اگر از این نکته چشم بپوشیم که نامِ اغلبِ دهاتِ ما « حسن ­آباد » یا « حسین ­آباد » یا « علی ­آباد » است ـ یعنی محلّی بر پای آبی است ـ یا بر کنارِ چشمه ­ای یا قناتی و الخ ... و به هر صورت هر آبادی نامِ خود را از آب گرفته است ـ می ­بینیم که حتّی ای بزرگ و پدر و مادردارِ تمدّن ما نیز هر کدام بر پای چشمه بزرگی یا بر کنارِ آبِ بزرگی نشسته­ اند . و این هم البتّه که هیچ کشفی نیست امّا توضیحی هست . صرفِ نظر از فارس که حتّی بر پای « قمپ » هایش مَعابد ناهید بوده است ( قمپ ـ به اصطلاحِ آن سمت نوعی چشمه بزرگِ از کف جوشان است ) ـ مشهد پای آبِ کوهسنگی نشسته است . همدان زیرِ آبِ مُرادبیک ـ سیلک و کاشان پای آبِ باغ شاه فین ـ ری پای آبِ چشمه ­علی ـ تهران پای آبهای زیر زمینی توچال ـ ماهان پای آبِ جبالِ بارز ـ و همین طور ... و اصفهان کنارِ زاینده­ رود ـ شوشتر و دزفول و اهواز کنارِ آبهای دِز و کارون ـ کرمانشاه لبِ گاماسیاب ـ شوش کنارِ شائور و باز همین طور ... و اینها نیز نکاتی است بر همه روشن و باز نه کَشفی تازه . چون به آسْمانِ این ولایت که اعتباری نیست . ناچار به آبهای زیر زمینی باید تکیه کرد .

امّا نکته ­ای که شاید تا کنون گفته و شنیده نشده باشد اینکه ای بزرگِ ما ـ و حتّی دهات ـ چه در دوره ی و ( گر چه خبری نداریم ) شاید پیش از آن ـ هر کدام کوشیده ­اند که علاوه بر مرکزِ زندگی و تجارت و صنعت بودن ـ چیزی از زیارتگـاهی بودن را نیز به حاشیه خود بیفزایند . شاید می ­دیده ­اند که دوامِ سنّت مذهبی بیشتر است تا سنّتهای عُـرفی یا حکومتی یا ایلی یا بازاری . و بیچاره « سلطانیّه » تا آمد به این فکرها بیفتد ویران شد . به این مناسبت هر کدام از آبادیهای ما دست به دامنِ جسدِ متبـرّکِ پیامبـری یا امـامی زده ­اند و اگر فراهم نبوده سـراغِ ـزاده ­ای یا پیری یا سیّد نظر­کرده ­ای را گرفته ­اند و در جَوارِ بُرج و باروی خود یا در دلِ محلّه ­های قدیمِ خود دفنشان کرده ­اند و بر بالای گورشان گُنبد و بارگاهی زده­ اند و زیارتگاه­ بودن را به کشاورزی و بازرگانی و شهرنشینی خود افزوده ­اند . در ری حضرتِ عبدالعظیم را داریم . ـ در طوس مستقیماً ِ هشتم را ـ در همدان از زورِ ناچاری استرومردخای را ـ در شوش دانیالِ نبی را ـ در شیراز شاه چراغ را ـ در قُم خواهرش را ـ و همین جور ـ هر جای دیگر زاده ­ای دیگر . البتّه این سنّت در مـرگ ، حکایت از مـرگِ سنّتها نیز می­ کند یا از واقعیّتهای تاریخی . وقتی گورِ دانیالِ نبی در شوش است یعنی ؛ از زمانِ تبعیدِ یهودیان به بابل تا کنون شوش آباد بوده است . و اینکه دیگر حقیقتی است که ِ هشتم به عنوانِ ولیّ عهدِ زمانِ خود مأمورِ اسان شد و در طوس به خوابِ اَبَدی رفت ... و از این قبیل . فقط در مَعبرِ کوچِ ایلات است که از هیچ آبادی خبری نیست . در معبرِ ایشان نه قبری می ­ی و نه بُقعه ­ای و نه حتّی جویِ آبی . فقط آثارِ میخِ چادرها را و چاله اُجاقی را و ردیفِ سنگی را که بسترِ آذوقه­ شان بوده ...

امّا جالب است که کاشانی ­هایِ به تَرس شُهره ـ اوّل دست به دامانِ ابولؤلؤ شده ­اند و درست در یک کیلومتری تپّه سیلک برایش گوری ساخته ­اند و آرامگاهی . که یعنی ؛ ما از اَعقابِ چُنان مردِ جَلدی بوده ­ایم ! ولی گویا این کافی نبوده . چرا که ابولؤلؤ نه زاده ­ای بوده است و نه حتّی پیر و مُرادی . بلکه خلیفه­ کُشی بوده . ( و یادتان باشد که قُم و کاشان از قدیم الایّام پناهگاهِ شیعه بوده است . ) این است که آمده ­اند و زاده ابراهیم را قرینه او در طرفِ دیگرِ تپّه سیلک دفن کرده­ اند و تازه باز هم کافی نبوده ، چون نَسَب ­نامه آن حضرت زیاد روشن نیست . پس چه کنیم چه نکنیم ؟ که آمده ­اند و برادرِ ِ ششم را که مذهبِ شیعه ، نامِ خود را از او بُرده است در « مشهدِ اَردهال » به خاک س ­ اند و با چُنان اَشـرافیّتی که ائمّه بقیـع در خودِ مدینه نداشته ­اند ... و « قالی ­شوران » حتماً یک سنّتی کاشانی­ ساز است . اهالی کاشان چه ترسو و چه رشید ، مسلّمـاً دلشان بیشتر به حالِ قـالی کاشـان می ­سوخته که سالی یک بار بشویند و گَردگیری کنند و الخ ... تا به هر چیزِ دیگر . و چه بهتر از این ؟ حفاظتِ گَنجی به خاطرِ بُقعه­ ای ـ یا حفاظتِ بُقعه­ ای به خاطرِ هنری ـ نمونه ­ای دیگر از ِ هنر و مذهب . یا هر کدام نردبانِ دیگری شدن .

مشهد اردهال 5

مراسمِ اصلی « قالی ­شوران » از این قرار است که در حدودِ ساعتِ 9 صبح ، همان دو هزار نفر فینی که به زیارت آمده­ اند لبِ جوی جمع می­ شوند و چوب به دست ، هجوم می ­بَرند به سمتِ بُقعه ، ناچار اوّل به قدمِ سعی می ­روند و دستِ آخِر به دوْ می ­اُفتند . چوبها در دستها تکان ­خوران و به تهدیدِ قاتلانِ آن شهید که دیگر نیستند . و احتمالاً چوبی بر گُرده ی یا به بندِ بساطِ کاسبی ـ که می ­شود و مردکِ کاسب به عجله بساطِ خود را جمع می ­کند . جماعت به این ترتیب از پلّکـانِ بلندِ بارگاه بالا می ­رود . از نَفَس اُفتاده و خسته . صحنِ زاده این جوری پُر می ­شود . بعد یکی دو تا منبر می ­روند و در مَناقبِ صاحبِ بارگاه دادِ سخن می­ دهند و وَعظی ـ و دستِ آخِر لَعن به قاتلانِ حضرت و بعد هم گُریزِ مَعهود به صحرایِ کربلا . و در این بین رؤسایِ فینی ­ها پول جمع می­ کنند . نقد . و از هر ی به فراخورِ حالش . و معمولاً سالی چهار پنج هزار تومان جمع می ­شود . که به خزانه­ دارِ آستانه می ­دهند . آ اوقافِ آستانه سخت فقیر است و دهاتی .8

بده بستان که تمام شد در ِ خزانه آستانه را باز می ­کنند و بسته قالی را تحویلِ فینی ­ها می­ دهند که آن را لوله شده و در پارچه سیاهی پیچیده به دوشِ چند نفر می ­گذارند و راه می­ افتند . با عَلَم­ های متعدّد و یک علامت و یک عماری در پیش . به علاوه حملِ جنازه ­ای که سالها پیش دفن شده و این بار سبک ­قدم ­تر و سنگین . امّا همچُنان چوبها را در دست تکان­ دهان . و چوبها اغلب شاخه درختی بود ن اشیده ولی گاهی نیز چوبدستی حس . با نقش و نگاری بر چوب کَنده ـ یا پونِز کوبیده که یعنی ؛ گُل­ میخ ـ یا نوارِ نایلون پیچیده عینِ رُلِ تا ی­ ها ـ یا اصلاً گرگ ­کش و پس از دسته فینی ­ها فـاصلـه ­ای است ـ یعنی ؛ حَریمِ اَشرافیّت ایشان ـ و بعد دسته «خاوه» ­ایها می ­آید که فقط می ­زنند و از رویِ لباس . و نوحه می­ خوانند و می ­آیند . چوبد­اری در آن مراسم انحصارِ فینی ­هاست و با همین ترتیب رفتن تا لبِ جوی . و گُل ­نَم زدنِ قالی و بَرَش گرداندن و برای سالِ بعد به خزانه آستان سپردن ...

و امسال 1343 حتّی جویْ آب نداشت . فقط اَدای گُل ­نَم زدن را درآوردند . بسته قالی را کنارِ جوی گذاشتند و چوبها را در جویْ خشک فرو بُردند . و به بسته قالی پاشیدند . صبح که رسیده بودیم چُوْ اُفتاده بود که با تانکر آب خواهند آورد و جویْ را پُر از آب خواهند کرد و ولی هیهات ! همان روز صبح تا به اَردهال برسیم باغستانهای « چنار » ـ و « حسنارود » و « علوی » و « بارکرسف » را دیده بودیم به چه والذّاریاتی ! درختهای بلند و بیست ساله سر پا سوخته . انگار که از حریقی بی ­دود درآمده بودند . و مگر نه اینکه به جای وضو ـ اگر بی ­آب م تیمّم خواهی کرد ؟ بله امسال قالی را تیمّم دادند .

آبان 1343

ارزی شتابزده ، جلال آلِ احمد ، انتشاراتِ فردوس ، چاپ پنجم ، ص 197 تا 206 .

ارزی شتابزده

پاورقی ­ها

1. نگاه کنید به فرهنگِ جغرافیایی

2. نخستین ی که خبری از این مراسم به مطبوعات داده حضرتِ « بلوک ­باشی » است . در شماره­ ای از شماره­ های مجلّه « هنر برای مردم » نشریّه هنرهای زیبا . امّا حیف که قضایا را فقط به چشمِ سر دیده.

3. در سنّت شفاهی محلّ آمده است که ید از این بازارِ مکّاره شگون دارد . و برای هر دختری که از این بازار ج ّه بگیرند تا سالِ دیگر حتماً به خانه شوهر رفته است .

4. برای توجّه به اینکه « لبِ جو » در دهات نوعی مُرده ­شور خانه هم هست رجوع کنید به « تات نشینهای بلوک زهرا » از همین قلم .

5. قبیله بنی ­اسد هم هنوز که هنوز است روزِ سومِ عاشورای به کربلا می ­آیند ـ با چه آد و بیل و کُلَنگ به کول و هَروَله ­کُنان و زن و مرد و کوچک و بزرگ . و چُنان می ­شود که شهر را قُرُق می ­کنند . چون اگر ی زیرِ دست و پای ایشان رفت خونش به هَدَر رفته است .

6. مراجعه کنید به « کتابِ مستطابِ نورِ بار » در ترجمه علی ابن محمّدباقر علیه ­السّلام . تألیفِ حاجّ شیخ محمّدباقر مَرندی صفحات 19 تا 32 ، چاپ قم ، 1381 قمری ، که فقط توانسته اسمِ حضرت را جزوِ فرزندانِ ِ پنجم بشمارد .

7. این حساب را در محلّ از شش نفر پرسیدم . همه به اتّفاق همین جواب را داشتند . از این شش نفر یک حاجی ­ای بود لنجانی ، دیگری ژاندارم ، دو نفر شَعرباف کاشی ، یکی مدّاح فینی و یکی هم بیکار .

8. این است فهرستِ موقوفاتِ زاده سلطان علی ـ به نقل از همان کتابِ « نورِ باهر » سخت دهاتی و « اویارانه » و فقیر : « هشت طاق از 24 طاق آبِ کزمه ـ نیم طاق و سه سرجه از آبِ قناتِ حسنارود ـ بیست طاق از 22 طاق آبِ خاوه ـ ششدانگ مزرعه علی ­آباد و نقی ـ یازده سرجه آبِ بارِ کرسف ـ یک طاق مَجرای لاران ـ ششدانگ مزرعه دیرتشه . » و همین جور ... از 16 قلم موقوفاتِ حضرت 8 تاش فقط آب بود . ( یک جام همان است که یک پنگ یا پنگال یا فنجان یا قلّک . و در ده دقیقه خالی می­ شود یا پُر . نوعی ساعتِ زراعتی است . مراجعه کنید به « تات نشینهایِ بلوکِ زهرا » ص 33 به همین قلم . و یک طاق 12 ساعت یا یک نیمه شبانروز جریانِ مداومِ آب است و مساوی 72 جام . امّا « سرجه » را نتوانستم بفهمم چقدر است . )



مشاهده متن کامل ...
مهرگان در مشهد اردهال ( تکرار )
درخواست حذف اطلاعات

لطفاً نسخه pdf را از اینجا دریافت کنید .

مشهد اردهال 1

« مِهـرگان » در « مشهـدِ اَردهـال »

جلالِ آلِ احمـد

« مشهدِ اَردهـال » یا « اَردهال » تنها ـ دهی است بزرگ . از حوالی غربی کاشان . به پنجاه کیلومتری . سرِ راهِ کاشان به دلیجـان . و در کوهپایه . امّا گرمسیـر . 1 و به هر صورت ییلاقکی برای « فینـی­ ها » و « دلیجانی ­ها » و دیگر اهالی آن دیار . و در اوایلِ فصلِ پاییز با مختصری میوه و صیفی . امّا شُهرتِ این ده به علّت مختصر میوه ­اش نیست . به علّت بُقعه و بارگاهی است که دارد متعلّق به سلطان علی ـ فرزند ِ پنجم و برادرِ ِ ششم . و در حدودی به عظمتِ شاه چراغِ شیراز . گُنبدش همچو نگینِ مرصّعی در درّه ­ای خشک نشسته و اطرافش گُلدسته ­های فراوان . به سبکِ قُم . و گُنبدی پَهن و سنگین ـ به سبکِ اصفهان . امّا مجموعه بارگاه اندکی دهاتی است . نه شهری ... به علّتِ وجودِ این بُقعه و بارگاه سالی یک­ بار مراسمی در آنجا ب است . 2

اوایلِ پاییز ـ هفت ده روزی ـ بازاری در حَوالی بُقعه دایر است با پانصدتایی دکّه ­های موقّت ـ در صحنِ زاده و در بیوتاتِ اطراف و حتّی در بیابان و زیرِ سقف ­های چادُری . و تمامِ محصولاتِ خوراکی و پوشاکی و ابزارِ زندگی ساختِ محلّ ـ یا ولایاتِ مُجاور ـ در آن ید و فروش می ­شود . از چاقوی نجف­ آبادی تا کلاغی کاشی ـ و از صابونِ کاشی تا هِل و گلِ یزد . و من تنها از بساطِ آن که ابزارِ زراعتی می ­فروخت ده جور بیل طرح . سرسری و برای خودم . کوچک و بزرگ و بلند و کوتاه . حتّی چهارگوش . و در یکی از همین روزهای بازار است که « مراسمِ قالی ­شوران » ب است.

در این هفت ده روز بیش از پنجاه هزار زن و مرد از دهات و حتّی ای اطراف به این بازار هجوم می ­آورند برای داد و ستدی و تفریح و تفرّجی . 3

و در آن روزِ « قالی ­شوران » نیز دو هزار نفری از اهالی فینِ کاشان می ­آیند برای شُستنِ قالی متبرّکی که جسدِ زاده شهید ـ سلطان علی ـ را در روز اوّل بر آن به شستشو بُرده بوده ­اند . و با تشریفاتی و آد و دسته ­ای و نوعی ِ چوبی . دسته ­ای است از مردانِ چوب به دست که نوعی هَروَله ­کُنان از کنارِ جویِ آب تا بُقعه می ­دَوند و بعد دنبالِ بسته قالی ـ به قدمِ سعی تا کنارِ جویْ برمی ­گردند و با چوبهای خود آب از جویْ به قالی می ­پاشند ( که یعنی ؛ قالی ­شوران ) و دوباره قالی را می ­پیچند و به انبارِ بُقعه برمی­ گردانند . و در تمامِ این مدّت که صبح تا ظهری طول می­ کشد جماعت به تماشا ایستاده . جماعتی که در آن روزِ قالی­ شوران بیش از روزهای دیگر است . اغلب لباسِ تیره پوشیده ؛ آبی و قهوه ­ای و گاهی سیاه . و از چادُر زنها گرفته تا کُت و شلوارِ مردها یا تُنبان­ های گُشادِ نَطَنزی . و گیوِه­ ها اغلب وَرکشیده و بُخچه بسته­ ای زیرِ بغلِ هر کدام و همچو مور و مَلَخ از در و دیوار بُقعه بالا رفته و بر مَنظرِ گُلدسته ­ها و اطرافِ گردنِ گُنبد ایستاده و دم به دم خطرِ سقوط ی از بالایی . و تک و توکی لکّه قرمزی لباسی در جمع . که دو تا عَلَم سُرخ سرِ بُقعه سخت بنماید . و چشم را بگیرد .

مشهد اردهال 2

و چوب به دستهای فینی که به دنبالِ قالی می ­آیند ـ گاهی هجومی به سمتِ جماعت می ­کنند که در دو سوی معبـرِ ایشان ایستاده ، نه به قصدِ آزاری بلکه به عنوانِ چشم زَهـره­ ای . و جماعت همچو خـوشه ­های گندمِ دمِ باد خَم می ­شود و شانه خالی می ­کُند و چه شوری و چه ترسی و چه تماشایی ! آ این فینی ­ها برِ ( ورِ ) دلِ کاشان نشسته ­اند که مردمش به ترسویی شُهره آفاقِ این دیارند . و حالا آمد­ه ­اند و به قیمتِ سالی چهار پنج هزار تومن که به آستانه سلطان علی هدیه می ­کنند حـقّ انحصاری « قالی ­شوران » را برای خود یده ­اند . و نوعی اَشرافیّت دهاتی را در بزن بهادری سخت نمایش دهنده ­ای . که سالی یک روز در ملأ عامّ جَوَلانی بدهند و خودی بنمایند که « بله ؛ یادتان باشد که فینی ­ها ، کاشانی نیستند و پیش از اینکه کاشانی باشد فینی بوده است . حتّی برای مردمی که در سیلک می ­زیسته ­اند ... » و از این قبیل . این حدیثِ نفس را من از ی نشنیدم . امّا به چشم دیدم .

مشهد اردهال 3

نخستین نکته­ ای که در این مراسم به چشم می­ خورد اینکه چه تفاوتی هست میانِ آدابِ دفنِ زاده ­ای در حوالیِ کاشان ( مرکزِ قالی ) و آدابِ دفنِ ی ( حسین (ع) ) در کربلا . در آنجا جسدِ را در بوریا ای ـ و بی­ غسل و کَفَن ـ دفن د امّا اینجا زاده ­ای را با چه تشریفاتی بر نطعِ یک قالیِ کاشی تا کنارِ جویْ برای غسل بُرده ­اند که هیچ ، سیزده قرن است که به یادِ آن روز ، همان مراسم را تکرار هم می­ کنند . 4

آیا نمی­ توان دید که از بوریا تا قالی یعنی ؛ از سرزمینِ نخل تا سرزمینِ حَشَم­ داران ؟ یا از قبیله بنی ­اَسَد تا اهالی فین ؟ و یادمان باشد که این اهالی فین نه تنها بازماندگان آبادی تپّه سیلک ­اند بلکه بهترین بافندگان قالی اند . 5

نکته دوم اینکه ـ این نخستین موردی است در حوزه سنّت شیعی که مرگِ زاده ­ای ( یا پیری یا بزرگی را به هر صورت ) به تاریخِ شمسی می ­گیرند نه قمری . بر خلافِ همه قتل ­ها و عَزاها و عیدهای مذهبی ـ روزِ شهادتِ زاده سلطان علی ـ که همان روزِ قالی ­شوران باشد به تقویمِ شمسی زراعتی نگه داشته می ­شود . تاریخِ قَمَری چُنین شهادتی را حتّی سنّت و اخبار و احادیث نشان نمی ­دهد . 6

و این « روزِ شهادت » و « قالی­ شوران » هفدهمین روزِ پاییز هر سال است . یعنی روزِ هفدهم از ماهِ هفتم سالِ شمسی . منتهی در تقویمِ زراعتی محلّ ، تمامِ ماههای سالِ شمسی را سی­ روزه می ­گیرند ( که می شود 360 روز ) و چهار پنج روزِ کبیسه را در آخِر یکی از ماهها می ­گُذارند که نفهمیدم کدام یک بود . به هر حال شش ماه ، سی روزه می ­کند 180 روز ـ هفده روز هم به آن بیفزا می ­کند 197 روز ـ ولی این صد و نود و هفتمین روزِ سال وقتی روزِ قالی ­شورانِ حس است که به جُمعه افتاده باشد . یعنی ؛ به روزِ تعطیل که همه بتوانند از اطراف بیایند . امسال 1343 ـ صد و نود و هفتمین روزِ ـ شنبه یازدهم مِهر بود . ناچار دهم را روزِ قالی ­شوران گرفته بودند . یعنی ؛ دهم مِهر را . و قبل از آن « جار » است که در « فین » و « خاوه » جار می ­زنند به علامتِ هشدار برای بعد .

در نگهداشتنِ چُنین حس برای چُنین روزی چاره­ ای نداریم جز اینکه سُراغ مِهرگان برویم و مهرگان یعنی روزِ شانزدهم ( روز مهر ) از ماه مهر که همان ماه هفتم سال باشد . البتّه وقتی در تقویمِ زراعتی ، محلّ ماهها را سی روز حساب می­کنند این حقّ را هم دارند که مهرگان را از 16 مهر به 17 مهر نقل کنند . 7

مسلّما به علّت اختلافِ موقعِ جغرافیایی و از این حسابها ... و یادمان باشد که در ایّام مهرگان ( بزرگ و کوچک ) هفته ­بازارها دایر می ­کرده ­اند و میوه و صیفی می­ خورده ­اند و دیگر آداب ... به این طریق گمانِ نزدیک به یقین دارم که در مشهدِ اَردهال ـ با ظاهری و رنگ و رویی مذهبی ـ جشن مهرگان را زنده نگه داشته ­اند . و جاپاها بسیار فراوان است . علاوه بر آنها که شمردم ـ دویدن و چوب تکان دادن به دنبالِ قالی به گمانم از طرفی اثری از ِ چوبی دارد که گفتم و از طرف دیگر نوعی تقلید از هَروَله اعراب است یا سعی میانِ صفا و مروه . باید در محلّ بود و دید که « لبِ جوی » تا محلِّ بُقعه سربالاست و باید به قدمِ سعی رفت اگر نه به حالِ دُوْ و فاصله نیز چیزی است در حدودِ همان فاصله صفا و مروه . که من این هر دو فاصله را سعی کرده ­ام .

مشهد اردهال 4

اگر از این نکته چشم بپوشیم که نامِ اغلبِ دهاتِ ما « حسن ­آباد » یا « حسین ­آباد » یا « علی ­آباد » است ـ یعنی محلّی بر پای آبی است ـ یا بر کنارِ چشمه ­ای یا قناتی و الخ ... و به هر صورت هر آبادی نامِ خود را از آب گرفته است ـ می ­بینیم که حتّی ای بزرگ و پدر و مادردارِ تمدّن ما نیز هر کدام بر پای چشمه بزرگی یا بر کنارِ آبِ بزرگی نشسته­ اند . و این هم البتّه که هیچ کشفی نیست امّا توضیحی هست . صرفِ نظر از فارس که حتّی بر پای « قمپ » هایش مَعابد ناهید بوده است ( قمپ ـ به اصطلاحِ آن سمت نوعی چشمه بزرگِ از کف جوشان است ) ـ مشهد پای آبِ کوهسنگی نشسته است . همدان زیرِ آبِ مُرادبیک ـ سیلک و کاشان پای آبِ باغ شاه فین ـ ری پای آبِ چشمه ­علی ـ تهران پای آبهای زیر زمینی توچال ـ ماهان پای آبِ جبالِ بارز ـ و همین طور ... و اصفهان کنارِ زاینده­ رود ـ شوشتر و دزفول و اهواز کنارِ آبهای دِز و کارون ـ کرمانشاه لبِ گاماسیاب ـ شوش کنارِ شائور و باز همین طور ... و اینها نیز نکاتی است بر همه روشن و باز نه کَشفی تازه . چون به آسْمانِ این ولایت که اعتباری نیست . ناچار به آبهای زیر زمینی باید تکیه کرد .

امّا نکته ­ای که شاید تا کنون گفته و شنیده نشده باشد اینکه ای بزرگِ ما ـ و حتّی دهات ـ چه در دوره ی و ( گر چه خبری نداریم ) شاید پیش از آن ـ هر کدام کوشیده ­اند که علاوه بر مرکزِ زندگی و تجارت و صنعت بودن ـ چیزی از زیارتگـاهی بودن را نیز به حاشیه خود بیفزایند . شاید می ­دیده ­اند که دوامِ سنّت مذهبی بیشتر است تا سنّتهای عُـرفی یا حکومتی یا ایلی یا بازاری . و بیچاره « سلطانیّه » تا آمد به این فکرها بیفتد ویران شد . به این مناسبت هر کدام از آبادیهای ما دست به دامنِ جسدِ متبـرّکِ پیامبـری یا امـامی زده ­اند و اگر فراهم نبوده سـراغِ ـزاده ­ای یا پیری یا سیّد نظر­کرده ­ای را گرفته ­اند و در جَوارِ بُرج و باروی خود یا در دلِ محلّه ­های قدیمِ خود دفنشان کرده ­اند و بر بالای گورشان گُنبد و بارگاهی زده­ اند و زیارتگاه­ بودن را به کشاورزی و بازرگانی و شهرنشینی خود افزوده ­اند . در ری حضرتِ عبدالعظیم را داریم . ـ در طوس مستقیماً ِ هشتم را ـ در همدان از زورِ ناچاری استرومردخای را ـ در شوش دانیالِ نبی را ـ در شیراز شاه چراغ را ـ در قُم خواهرش را ـ و همین جور ـ هر جای دیگر زاده ­ای دیگر . البتّه این سنّت در مـرگ ، حکایت از مـرگِ سنّتها نیز می­ کند یا از واقعیّتهای تاریخی . وقتی گورِ دانیالِ نبی در شوش است یعنی ؛ از زمانِ تبعیدِ یهودیان به بابل تا کنون شوش آباد بوده است . و اینکه دیگر حقیقتی است که ِ هشتم به عنوانِ ولیّ عهدِ زمانِ خود مأمورِ اسان شد و در طوس به خوابِ اَبَدی رفت ... و از این قبیل . فقط در مَعبرِ کوچِ ایلات است که از هیچ آبادی خبری نیست . در معبرِ ایشان نه قبری می ­ی و نه بُقعه ­ای و نه حتّی جویِ آبی . فقط آثارِ میخِ چادرها را و چاله اُجاقی را و ردیفِ سنگی را که بسترِ آذوقه­ شان بوده ...

امّا جالب است که کاشانی ­هایِ به تَرس شُهره ـ اوّل دست به دامانِ ابولؤلؤ شده ­اند و درست در یک کیلومتری تپّه سیلک برایش گوری ساخته ­اند و آرامگاهی . که یعنی ؛ ما از اَعقابِ چُنان مردِ جَلدی بوده ­ایم ! ولی گویا این کافی نبوده . چرا که ابولؤلؤ نه زاده ­ای بوده است و نه حتّی پیر و مُرادی . بلکه خلیفه­ کُشی بوده . ( و یادتان باشد که قُم و کاشان از قدیم الایّام پناهگاهِ شیعه بوده است . ) این است که آمده ­اند و زاده ابراهیم را قرینه او در طرفِ دیگرِ تپّه سیلک دفن کرده­ اند و تازه باز هم کافی نبوده ، چون نَسَب ­نامه آن حضرت زیاد روشن نیست . پس چه کنیم چه نکنیم ؟ که آمده ­اند و برادرِ ِ ششم را که مذهبِ شیعه ، نامِ خود را از او بُرده است در « مشهدِ اَردهال » به خاک س ­ اند و با چُنان اَشـرافیّتی که ائمّه بقیـع در خودِ مدینه نداشته ­اند ... و « قالی ­شوران » حتماً یک سنّتی کاشانی­ ساز است . اهالی کاشان چه ترسو و چه رشید ، مسلّمـاً دلشان بیشتر به حالِ قـالی کاشـان می ­سوخته که سالی یک بار بشویند و گَردگیری کنند و الخ ... تا به هر چیزِ دیگر . و چه بهتر از این ؟ حفاظتِ گَنجی به خاطرِ بُقعه­ ای ـ یا حفاظتِ بُقعه­ ای به خاطرِ هنری ـ نمونه ­ای دیگر از ِ هنر و مذهب . یا هر کدام نردبانِ دیگری شدن .

مشهد اردهال 5

مراسمِ اصلی « قالی ­شوران » از این قرار است که در حدودِ ساعتِ 9 صبح ، همان دو هزار نفر فینی که به زیارت آمده­ اند لبِ جوی جمع می­ شوند و چوب به دست ، هجوم می ­بَرند به سمتِ بُقعه ، ناچار اوّل به قدمِ سعی می ­روند و دستِ آخِر به دوْ می ­اُفتند . چوبها در دستها تکان ­خوران و به تهدیدِ قاتلانِ آن شهید که دیگر نیستند . و احتمالاً چوبی بر گُرده ی یا به بندِ بساطِ کاسبی ـ که می ­شود و مردکِ کاسب به عجله بساطِ خود را جمع می ­کند . جماعت به این ترتیب از پلّکـانِ بلندِ بارگاه بالا می ­رود . از نَفَس اُفتاده و خسته . صحنِ زاده این جوری پُر می ­شود . بعد یکی دو تا منبر می ­روند و در مَناقبِ صاحبِ بارگاه دادِ سخن می­ دهند و وَعظی ـ و دستِ آخِر لَعن به قاتلانِ حضرت و بعد هم گُریزِ مَعهود به صحرایِ کربلا . و در این بین رؤسایِ فینی ­ها پول جمع می­ کنند . نقد . و از هر ی به فراخورِ حالش . و معمولاً سالی چهار پنج هزار تومان جمع می ­شود . که به خزانه­ دارِ آستانه می ­دهند . آ اوقافِ آستانه سخت فقیر است و دهاتی .8

بده بستان که تمام شد در ِ خزانه آستانه را باز می ­کنند و بسته قالی را تحویلِ فینی ­ها می­ دهند که آن را لوله شده و در پارچه سیاهی پیچیده به دوشِ چند نفر می ­گذارند و راه می­ افتند . با عَلَم­ های متعدّد و یک علامت و یک عماری در پیش . به علاوه حملِ جنازه ­ای که سالها پیش دفن شده و این بار سبک ­قدم ­تر و سنگین . امّا همچُنان چوبها را در دست تکان­ دهان . و چوبها اغلب شاخه درختی بود ن اشیده ولی گاهی نیز چوبدستی حس . با نقش و نگاری بر چوب کَنده ـ یا پونِز کوبیده که یعنی ؛ گُل­ میخ ـ یا نوارِ نایلون پیچیده عینِ رُلِ تا ی­ ها ـ یا اصلاً گرگ ­کش و پس از دسته فینی ­ها فـاصلـه ­ای است ـ یعنی ؛ حَریمِ اَشرافیّت ایشان ـ و بعد دسته «خاوه» ­ایها می ­آید که فقط می ­زنند و از رویِ لباس . و نوحه می­ خوانند و می ­آیند . چوبد­اری در آن مراسم انحصارِ فینی ­هاست و با همین ترتیب رفتن تا لبِ جوی . و گُل ­نَم زدنِ قالی و بَرَش گرداندن و برای سالِ بعد به خزانه آستان سپردن ...

و امسال 1343 حتّی جویْ آب نداشت . فقط اَدای گُل ­نَم زدن را درآوردند . بسته قالی را کنارِ جوی گذاشتند و چوبها را در جویْ خشک فرو بُردند . و به بسته قالی پاشیدند . صبح که رسیده بودیم چُوْ اُفتاده بود که با تانکر آب خواهند آورد و جویْ را پُر از آب خواهند کرد و ولی هیهات ! همان روز صبح تا به اَردهال برسیم باغستانهای « چنار » ـ و « حسنارود » و « علوی » و « بارکرسف » را دیده بودیم به چه والذّاریاتی ! درختهای بلند و بیست ساله سر پا سوخته . انگار که از حریقی بی ­دود درآمده بودند . و مگر نه اینکه به جای وضو ـ اگر بی ­آب م تیمّم خواهی کرد ؟ بله امسال قالی را تیمّم دادند .

آبان 1343

ارزی شتابزده ، جلال آلِ احمد ، انتشاراتِ فردوس ، چاپ پنجم ، ص 197 تا 206 .

ارزی شتابزده

پاورقی ­ها

1. نگاه کنید به فرهنگِ جغرافیایی

2. نخستین ی که خبری از این مراسم به مطبوعات داده حضرتِ « بلوک ­باشی » است . در شماره­ ای از شماره­ های مجلّه « هنر برای مردم » نشریّه هنرهای زیبا . امّا حیف که قضایا را فقط به چشمِ سر دیده.

3. در سنّت شفاهی محلّ آمده است که ید از این بازارِ مکّاره شگون دارد . و برای هر دختری که از این بازار ج ّه بگیرند تا سالِ دیگر حتماً به خانه شوهر رفته است .

4. برای توجّه به اینکه « لبِ جو » در دهات نوعی مُرده ­شور خانه هم هست رجوع کنید به « تات نشینهای بلوک زهرا » از همین قلم .

5. قبیله بنی ­اسد هم هنوز که هنوز است روزِ سومِ عاشورای به کربلا می ­آیند ـ با چه آد و بیل و کُلَنگ به کول و هَروَله ­کُنان و زن و مرد و کوچک و بزرگ . و چُنان می ­شود که شهر را قُرُق می ­کنند . چون اگر ی زیرِ دست و پای ایشان رفت خونش به هَدَر رفته است .

6. مراجعه کنید به « کتابِ مستطابِ نورِ بار » در ترجمه علی ابن محمّدباقر علیه ­السّلام . تألیفِ حاجّ شیخ محمّدباقر مَرندی صفحات 19 تا 32 ، چاپ قم ، 1381 قمری ، که فقط توانسته اسمِ حضرت را جزوِ فرزندانِ ِ پنجم بشمارد .

7. این حساب را در محلّ از شش نفر پرسیدم . همه به اتّفاق همین جواب را داشتند . از این شش نفر یک حاجی ­ای بود لنجانی ، دیگری ژاندارم ، دو نفر شَعرباف کاشی ، یکی مدّاح فینی و یکی هم بیکار .

8. این است فهرستِ موقوفاتِ زاده سلطان علی ـ به نقل از همان کتابِ « نورِ باهر » سخت دهاتی و « اویارانه » و فقیر : « هشت طاق از 24 طاق آبِ کزمه ـ نیم طاق و سه سرجه از آبِ قناتِ حسنارود ـ بیست طاق از 22 طاق آبِ خاوه ـ ششدانگ مزرعه علی ­آباد و نقی ـ یازده سرجه آبِ بارِ کرسف ـ یک طاق مَجرای لاران ـ ششدانگ مزرعه دیرتشه . » و همین جور ... از 16 قلم موقوفاتِ حضرت 8 تاش فقط آب بود . ( یک جام همان است که یک پنگ یا پنگال یا فنجان یا قلّک . و در ده دقیقه خالی می­ شود یا پُر . نوعی ساعتِ زراعتی است . مراجعه کنید به « تات نشینهایِ بلوکِ زهرا » ص 33 به همین قلم . و یک طاق 12 ساعت یا یک نیمه شبانروز جریانِ مداومِ آب است و مساوی 72 جام . امّا « سرجه » را نتوانستم بفهمم چقدر است . )



مشاهده متن کامل ...
✅ جهت دفع شیاطین ✅
درخواست حذف اطلاعات

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

جهت دفع شیاطین

از حضرت ایت الله کشمیری سوال شد که برای دفع شیاطین چه ایاتی و سوری خوب است خوانده شود.فرمود:

اگر ایةالکرسی و معوذتین(سوره ی ناس و فلق)را بخواند دفع گردند

دعا به هنگام دیدن میوه نوبر شستن میوه با آب خوردن هر میوه در آغاز فصلش و پرهیز از آن در پایان نکته پرهیز از خوردن چند میوه با هم ۞۞کرامات ایت الله قاضی۞۞ کرامت و عنایت 1 کرامت و عنایت 2 کرامت و عنایت 3 کرامت و عنایت 4 کرامت و عنایت 5 کرامت و عنایت 6 کرامت و عنایت 7 ۞۞مبارزه یحیی(ع) با ازدواج نامشروع۞۞ ۞۞آیا تابحال پای پدرت را بوسیدی؟۞۞ ۞۞سخن پیغمبر با ابلیس۞۞ ۞۞ و اهمیت ۞۞ ۞۞نور حضور.شعر انتظار۞۞ ۞۞چند آیه از قرآن کریم در باره اهل بیت۞۞ ۞۞کتاب فلاح السائل۞۞ فلاح السائل :فضیلت و اثار دعا از دیدگاه قران فلاح السائل :فضیلت و اثار دعا از دیدگاه روایات فلاح السائل:غسلهای مستحبی فلاح السائل:ذکر امور مورد نیاز در حال مرگ و بعد از ۞۞اذکار اسمانی ونتایج ان ۞۞ ۞درجه ای بالاتر از مقام مومنان ۞ ۞۞ امیدن در باغهای بهشت۞۞ ۞۞اداب میوه خوردن ۞۞ بردن نام خدا به هنگام خوردن ۞۞۞۞300 آیه قرآن در حق علی(ع)۞۞۞۞ فلاح السائل:شرایط اجابت دعا از دیدگاه عقل فلاح السائل :شرایط اجابت دعا از دیدگاه روایات جهت توفیق.توفیق تهجد.توفیق گشایش در کارها. فلاح السائل:برترى دعا و مناجات از تلاوت قرآن گوهر معرفت فلاح السائل :اصلاح اعمال و آمادگى براى مرگ ذکر های شگفت عارفان 01 قسمتی از وصیت ۞۞صلوات هم مداد است هم مداد پاک کن۞۞ فلاح السائل:احکام و اداب و ادعیه ی وضو ۞۞۞کتاب اینه ی اسرار۞۞۞ ۞۞دو روایت شنیدنی از بانوی دو عالم۞۞ حسنعلی نخودکی و توسل در جمکران (اینه ی اسرار ) ایت الله حائری واستشمام عطری خاص در جمکران (اسرار) توکّل و اطمینان به استجابت دعا در جمکران(اسرار) داستان حاج سید مرتضى حسینى (اینه ی اسرار) دیدگاه آیت اللَّه وحید در امر ملاقات(اینه ی اسرار) مکاشفه مرحوم فشارکى (اینه ی اسرار) من تو این عملیات شهید میشم مکاشفه ی ایت الله محسنی ملایری(اینه ی اسرار) ۞۞۞مناظره زبان و اندامها۞۞۞ سودمند ترین کارها (مناظره ی زبان و اندم ها ) غش در معامله (مناظره زبان و اندامها) دروغ زمامداران (مناظره ی زبان واندمها) دروغ و اقسام ان (مناظره ی زبان واندامها) راز داری(مناظره ی زبان واندامها) ثمرات و صفات (مناظره ی زبان و اندام ها ) اذیت همسایه(مناظره ی زبان و اندمها) تجسس حرام است(مناظره ی زبان واندامها) ترک خمس(مناظره ی زبان و اندامها) ترک زکات(مناظره ی زبان و اندامها) ترک (مناظره ی زبان واندامها) تهمت و افترا(مناظره ی زبان واندامها) غیبت خوردن گوشت مردم است(مناظره زبان واندمها) حرمت ترک حج(مناظره ی زبان واندمها) ربا خواری (مناظره ی زبان واندامها) و عقویت ان (مناظره ی زبان واندامها) زیان لواط(مناظره ی زبان واندامها) استمنا و ضرر ان (مناظره ی زبان و اندامها) شوخی بیجا (مناظره ی زبان و اندامها) عوامل غیبت (مناظره ی زبان و اندامها) عیب جویی دیگران (مناظره ی زبان و اندامها) طعن و حرمت ان (مناظره ی زبان و اندامها) غیبت از بالاتر است (مناظره ی زبان و اندامها) غیبت کننده از ولایت خدا بیرون است (مناظره زبانو..) گناه شنونده ی غیبت (مناظره زبان و اندامها) سخن چینی و زیانهای ان (مناظره ی زبان واندمها) عجب و خود پسندی (مناظره ی زبان و اندامها) غضب (مناظره ی زبان و اندامها) فاش اسرار (مناظره ی زبان واندامها) وضرر ان (مناظره ی زبان و اندامها) ف فروشی (مناظره ی زبان و اندامها) قساوت قلب (مناظره ی زبان و اندامها) گناهان کبیره (مناظره یزبان و اندامها) لعن و بدی ان(مناظره ی زبان و اندامها) لواط و کیفر ان(مناظره ی زبان و اندامها) مساحقه و اشتباه ان (مناظره ی زبان واندامها) معنای غیبت (مناظره ی زبان و اندامها) مفاسد دروغ(مناظره ی زبان و اندامها) و حرمت ان (مناظره ی زبان و اندامها) احتکار (مناظره ی زبان و اندامها) کم فروشی (مناظره ی زبان و اندامها) گرانفروشی و بدی ان (مناظره ی زبان و اندمها) بدی عشق به غیر خدا (مناظره ی زبان و اندمها) بدی یدن سیگار و نظایر ان (مناظره زبان واندامها) اقسام دروغ(مناظره ی زبان و اندامها) اسرار ال محمد (مناظره ی زبان و اندامها) ملاقات با حضرت موسی (مناظره ی زبان و اندمها) نصیحت لقمان به فرزند خود (مناظره ی زبان و اندامها) نصیحت مردی بزرگ(مناظره ی زبان و اندمها) ۞۞کرامات ایت الله مرعشی۞۞ کرامات مرحوم حضرت ایت الله العظمی مرعشی 01 کرامات مرحوم حضرت ایت الله العظمی مرعشی 02 کرامات مرحوم ایت الله العظمی مرعشی 03 ۞۞توصیه ی علامه حسن زاده۞۞ توصیه ی های شیخ العارفین علامه حسن زاده املی01 توصیه های شیخ العارفین حضرت علامه حسن زاده املی 02 توصیه های شیخ العارفین حضرت علامه حسن زاده املی03 توصیه های شیخ العارفین حضرت علامه حسن زاده املی04 توصیه های شیخ العارفین حضرت علامه حسن زاده املی 05 ۞۞درس اخلاق اقای بها الدینی۞۞ درس های اخلاقی ایت الله العظمی بهاء الدینی 01 درس های اخلاقی ایت الله العظمی بهاءالدینی02 درس های اخلاقی مرحوم ایت الله العظمی بهاءالدینی03 ۞۞عوامل حقیقی کامی ۞۞ عوامل حقیقى کامیابى :1- کار در خور ذوق و استعداد عوامل حقیقى کامیابى :2- کار و کوشش و فعالیت عوامل حقیقى کامیابى :3 ایمان به هدف عوامل حقیقى کامیابى :4- استقامت و پشکار عوامل حقیقى کامیابى :5- تمرکز فکر عوامل حقیقى کامیابى :6- نظم و انضباط عوامل حقیقى کامیابى :7- کار را از جاى کوچک شروع کن عوامل حقیقى کامیابى :8- از پیرویهاى نسنجیده بپرهیز عوامل حقیقى کامیابى :9- شور و م عوامل حقیقى کامیابى :10 تاریخ یا آزمایشگاه بزرگ زن عوامل حقیقى کامیابى :11- استفاده از فرصت عوامل حقیقى کامیابى :12- قاطعیت و تصمیم عوامل حقیقى کامیابى :13- آشنائى به اوضاع زمان عوامل حقیقى کامیابى :14- تجربه اندوزى از ش تها عوامل حقیقى کامیابى :15- شهامت و شجاعت عوامل حقیقى کامیابى :16- فداکارى و از خود گذشتگى عوامل حقیقى کامیابى :17- مشکلات و مصائب عوامل حقیقى کامیابى :18- واقعیات را آنچنان که هست عوامل حقیقى کامیابى :19- انعطاف پذیرى در برابر حوا عوامل حقیقى کامیابى :20- اتقاق در کار و عمل ۞۞۞عوامل موهم پیروزی۞۞۞ عوامل موهوم پیروزى :1- بخت و اقبال عوامل موهوم پیروزى :2- در انتظار تصادفها عوامل موهوم پیروزى :3- سرنوشت به معناى غلط عوامل موهوم پیروزى :4- بزرگ زادگى و ثروت موروثى ۞ ۞ ۞ درباره ۞ ۞ ۞ اولین ی بود که خلقت نامها وصفات ازدواج قاتل کیست دشمنان ک نه ی و مردم قم راه های دفع وسوسه ی ۞۞۞راز تربت حسینی۞۞۞ 1:فلسفه ی قیام حسین : 2:جاودانگی حسین: 3:عبادت حسین 4:گذشت و مروت حسین: 5:راز تربت حسین: 6:حلم حسین 7: حسن طبیب دردها: 8:فضایل حسین از زبان رسول خدا 9: حسین از دیدگاه تابعین 10: حسین از دیدگاه علمای اهل سنت ۞۞۞شهادت حسین۞۞۞ 1: حسین سرور جوانان بهشت: تحریفات : :تحریف اول،استثنای عیسی و یحیی 2:تحریف دوم:قلب حدیث به نفع شیخین ۞مفهوم شفاعت حسینی:۞ :۞۞۞خاندان یزید:۞۞۞ ابوسفیان انکار معاد: لعن : معاویه و گناهان کبیره معاویه و شرب خمر معاویه و ربا خواری جنایات معاویه بر شیعه در اوا حکومت حضرت علی علیه یزید عامل اصلی قتل حسین علیه السلام عوامل قیام مردم مدینه :۞عزاداری و احیای فرهنگ عاشورا:۞ :۞شب عاشورا و روح مواج حسین:۞ ۞۞سیاحت عجیب در عالم ارواح۞۞ 1:شاه حسین ولی 300سال بعد از مرگش به دیدار علامه 2:ملائکه ی عذاب 3:عارف بالله به شفاعت حسین بعد از مرگ زنده شد 4:مادری به وسیله ی ارتباط روحی متوجه خطر مرگ فرزند 5:چشم برزخی 6:قدرت بر قابض روح 7:حاج شیخ موسی زنجانی میگوید روحم در زمان ا 8:حیا نمیکنی که خود را بر دوش سادات قرارداده ای 9:داستان عجیب مردی که عذاب الهی به قسم حضرت فاطمة 10:از عجایب و غرایب عمل((ملکه ی نقاله)) 11:برای هر صاحب قبری طبقی از نور امد: 12:داستان عجیب موت اختیاری پیرمرد روستایی ۞۞۞شرایط لازم برای سلوک۞۞۞ اول ترک عادات ورسوم و تعارفات دوّم: عزم سوم: رفق و مدارا چهارم: وفا پنجم: ثبات و دوام ششم: مراقبه هفتم: محاسبه هشتم: مؤاخذه نهم: مسارعت دهم: ارادت یازدهم: ادب نگاهداشتن دوازدهم: نیّت سیزدهم: صمت چهاردهم: جوع و کم خورى پانزدهم: خلوت شانزدهم: سحر هفدهم:دائم الطهارت هجدهم: مبالغه در تضرّع و مسکنت و خا ارى و بکاء. نوزدهم: احتراز از لذائذ بیستم: کتمان سرّ بیست و یکم: شیخ و بیست و دوم: ورد بیست و سوم و بیست و چهارم و بیست و پنجم: نفى خواطر ×مراتب مراقبه × ۞۞۞جوان در کلام صادق۞۞۞ هدایت جوانها جوان و ب دانش‏ جوان و عبادت‏ آثار عبادت در جوانى همراهى با پدر جوان و خوش اخلاقى‏ جوان و ازدواج‏ زمینه‏گناه در جوانى‏ سفارش به جوانان ۞۞نکته هایی از بزرگان علم و دین ۞۞ ایت الله سید ابوالحسن اصفهانی شیخ فضل الله نورى شیخ عباس قمى مرحوم آیت الله میرزا محمد على شاه آبادى مرحوم آیت الله حاج سید محمد هادى حسینى میلانى آیت الله ربانى شیرازى آیت الله سید شهاب الدین مرعشى نجفى حضرت آیت الله سید رضا بهاء الدینى آیت الله شیخ عبدالرحمن حیدرى ى آیت الله سید محمد تقى خوانسارى اسانى مرحوم آقا سید مهدى درچه اى علامه شیخ عبدالحسین امینى آیت الله سید اسدالله مدنى آیت الله عطاء الله اشرفى اصفهانى آیت الله سید محمد رضا گلپایگانى آیت الله اراکى سید مجتبى نواب صفوى سلمان فارسى بلال بن ریاح ۞۞۞وصایای ایت الله قاضی ۞۞۞ وصایای ایت الله قاضی.قسمت اول وصایای ایت الله قاضی.قسمت دوم وصایای ایت الله قاضی.قسمت سوم وصایای ایت الله قاضی.قسمت چهارم وصایای ایت الله قاضی قسمت پنجم ۞۞۞ زمان .سالنامه به سوی ظهور۞۞۞ اتصال به اقیانوس استمرار ولایت انچه خوبان همه دارند تو.. اینه ی تمام نما پیمان یاری تنها راه تنها راه عشق تو عصاره ی خلقتی جرعه نوشی از جام معرفت حضور همیشگی(فرازی از سخنرانی اقای صمدی املی) عطر دل انگیز معرفت فرازی از دیدگاه محیی الدین عربی درباره مهدی عج فقط از نگاه معصوم قران وصف جان هر سرشار نوروز چشم به راه مهربان مهر منشور زیبایی مصطفی سیرت گلواژ ه ی هدایت کلاس معرفت مهم ترین وظیفه ۞۞ زمان.سالنامه ی عارفان.۞۞ مهدی عج در نامه ی مبارکی خطاب به پرتو عشق حدیث های درباره ی زمان دیدگاه علما درمورد زمان و جمکران حدیث دیدار 01 حدیث دیدار 02 حدیث دیدار 03 حدیث دیدار 04 حدیث دیدار 05 ۞۞۞۞ارشیو پند و اندرز ۞۞۞۞ اثر معصیت بر روح و قلب انس گرفتن با ذکر الله ترک تعلقات استفاده از لحظه ها سفر طولانی آ ت دور افتادگان از رحمت خدا ریاکاری و خودنمایی‏ منابع ثروت حسد برنامه های جاویدان اتش خشم اثر معصیت بر روح و قلب عبادت مخلصانه ۞۞۞۞درباره ی قران ۞۞۞۞ ایات و سوره ی مکی و مدنی قران اولین و ا ین سوره ی قران کریم محتوا و مطالب قران کریم ایاتی در شان اهل بیت بحثی پیرامون اسما ء الحسنی برزخ و ارواح سه گانه اسامی و تعداد انبیا ۞۞۞زندگی در پرتو اخلاق۞۞۞ 01-معنای ذکر 02-قلبی و لسانی 03-سخنان معصومین 03-01-دل به یاد حق زنده است 03-02 تذکر چندنکته 04-ذکر خدا در هنگام خیال 05-تقوی ذکر خدا اسلحه ی تقوی 01-05 ای برادر یاد او را پیشه کن 02-05 از یاد خدا فرار مى کند03-05 06-وسواس خناس 07-بذکر خدای مسلح شویم 08-مبارزه با غفلت 09-توجه به ایات و روایات ۞۞۞قران درمانی۞۞۞ قرآن، دوای دردها تاثیر معجزه آسای صوت قرآن مفهوم قرآن درمانی ارادت به ی ۞۞راز فریاد آیت الله بهجت هنگام سلام ۞۞ ۞۞بازخوانی متفاوت آیاتی از قرآن که بارها خو م۞۞ پاسخ ایت الله بهجت به پرسشی درباره ی ثواب گفتن صد بار لا اله الا الله چند گوهر درخشان از غرر الحکم نظرات بزرگان و عارفان درباره ۞۞وصیت عجیب سید مرتضی۞۞ ۞۞۞۞قرآن و شاخصه‏هاى اخلاق نبوى صلى الله ۞۞۞۞ ۞۞قرآن و الگوهاى برتر انسانى۞۞ ۞۞ خاتم ‏صلى الله برترین الگوى قرانی۞۞ ۞۞شخصیت اخلاقى اکرم‏صلى الله۞۞ ۞۞خاطره و کرامتی از ایت الله بهجت۞۞ ۞۞شرح صدر صلى الله۞۞ ۞خلوص و بى‏پیرایگى۞ 12 نکته اخلاقی از رجبعلی خیاط که باید خواند ۞ انسان دوستى۞ اندر فضیلت تلاوت سوره «واقعه» ۞احترام به آراء و شخصیت دیگران۞ سلوک آیت الله بهجت در ماه رمضان ۞تواضع و فروتنى و نرمش در برابر مردم۞ ۞رحمت و صلابت۞ ۞رحمت و رأفت رسول اعظم‏صلى الله۞ ۞شدت و صلابت رسول اعظم‏صلى الله۞ ۞ره آورد خلق عظیم نبوى۞ ۞۞۞۞عطر صلوات۞۞۞۞ ۞۞عطر صلوات۞۞ عذاب شمر!!! ۞۞ماجرای درس آموز دیدار اجنه با آیت الله بهجت۞۞ ۞۞۞ جهت سیر معنوی درخواب۞۞۞ ۞۞هدایت به سمت خدا و پیغمبر۞۞ ۞۞ذکر ی جهت موفقیت در هر کاری۞۞ ۞۞خواص و ثواب سوره ی مبارکه ی تکاثر۞۞ ۞۞خواص و ثواب سوره ی مبارکه ی قارعه ۞۞ ۞۞خواص و ثواب سوره ی مبارکه ی عادیات ۞۞ ۞۞خواص و ثواب سوره ی مبارکه ی ز ال۞۞ ۞۞خواص و ثواب سوره ی مبارکه ی بیّنه۞۞ ۞۞خواص و ثواب سوره ی مبارکه ی قدر۞۞ ۞۞خواص و ثواب سوره ی مبارکه ی علق ۞۞ ۞۞خواص و ثواب سوره ی مبارکه ی تین ۞۞ ۞۞خواص و ثواب سوره ی مبارکه ی بلد ۞۞ ۞۞خواص و ثواب سوره ی مبارکه ی فجر ۞۞ ۞۞خواص و ثواب سوره ی مبارکه ی غاشیه۞۞ ۞۞خواص و ثواب سوره ی مبارکه ی اعلی ۞۞ ۞۞خواص و ثواب سوره ی مبارکه ی طارق ۞۞ ۞۞خواص و ثواب سوره ی مبارکه ی بروج ۞۞ ۞۞خواص و ثواب سوره ی مبارکه ی بروج ۞۞ ۞۞خواص و ثواب سوره ی مبارکه ی مطففین ۞۞ ۞۞خواص و ثواب سوره ی مبارکه ی انفطار و انشقاق۞۞ بعضی خواص سوره ی مبارکه ی القارعه ۞۞خواص و ثواب قرائت سوره ی کوثر ۞۞ ۞۞خواص و ثواب قرائت سوره ی نصر ۞۞ ۞۞ثواب و خواص سوره ی مبارکه ی همزه ۞۞ ۞۞ثواب سوره های قران کریم (ناس و فلق)۞۞ ۞۞خواص و ثواب سوره ی مبارکه ی ماعون۞۞ ۞۞خواص و ثواب سوره ی مبارکه ی والعصر ۞۞ هشت دستور برای وسعت رزق و رفع فقر به یاد اوردن نکته ی فراموش شده ۞۞خواص و ثواب قرائت سوره ی قل هو الله احد۞۞ ۞۞تعجیل فرج ۞۞ ۞۞جهت رفع مشکلات۞۞ ۞۞رفع غیض۞۞ ۞۞جهت رهایی از خطرات احتمالی ۞۞ ۞۞شهادت از عسل برای من شیرین تر است۞۞ ۞۞جهت رفع گرفتاری ها۞۞ ۞۞فضیلت زیارت رضا ۞۞ ۞۞جهت در امان بودن از بلا۞۞ ۞۞دفع نفاق۞۞ ۞۞ذکری جهت محتاج نشدن به خلق۞۞ ۞۞ایه جهت حفظ از دشمن۞۞ ۞۞سه خصوصیت زیبای ۞۞ رباعیاتی از 8 اثر پر برکت مسجد رفتن! دفع و غلبه بر ۞۞اسماء مبارکه برای شخصی که همت ضعیف دارد ۞۞ ۞۞جهت گشایش بخت دختران ۞۞ ۞۞جهت دیدن خواب های خیر ۞۞ جهت رفع بی رغبتی در ذکری جهت دوری از فقر جهت رفع فقر و ادای قرض ۞۞ذکری جهت تنها نبودن در قبر۞۞ ۞۞توبه ی شخصی که بسیار گناه نموده۞۞ جهت دفع وسوسه ی ۞۞وسعت رزق ۞۞ ۞۞جهت گشایش امر و زیاد شدن روزی۞۞ جهت دفع افات و زیادی رزق زنگ خطر... ۞۞۞۞گشایش بخت دختران ۞۞۞۞ اثار و برکات صلوات بر محمد و ال محمد صل علی محمد صلوات بر محمد ۞۞مهم ترین فایده عزاداری های محرم۞۞ فتوای تاریخی رئیس هیئت علمای سودان مبنی بر حقانیت ۞۞رفع ادی بازار۞۞ خواص اعجاب برانگیز آیة الکرسی ۞۞اتفاق درس آموز در برج مشرف بر کعبه +ع ۞۞ ۞۞کلید حل مشکلات شما اینجاست!۞۞ ۞۞روا شدن حاجت۞۞ ۞۞پیشگویی یک شهید درباره مجروحیت آیت الله قرهی۞۞ روایت شکده یی از هیبت ۞۞جهت الفت بین زوجین۞۞ علی (ع) ۞۞۞۞حاجت آیت الله اراکی در حرم رضوی۞۞۞۞ حریم عشق رئوف در بیان بهجت عارفان ۞۞۞۞یک دقیقه مطالعه۞۞۞۞ صندوق جعبه ی سیاه خلوت پاک کن گشت نامحسوس آیت الله بهجت می گفتند گریه بر حسین(ع) از نما حکم دروغ گفتن برای شوخی و خنداندن دیگران کرامتی از سرور جوانان حضرت علی اکبر ساقی لب تشنگان وقتی آب حرم حضرت عباس(ع) را احاطه می کند فرشته ی بیکار کلید بازگشت ریگ حکمت آموز معیار اخلاص چیست کرامت و عنایت 6 خواص ایه ی نور در امان بودن از کل بلایا 15 توصیه ی مرحوم برای سبک زندگی دستور العملی از ایت اله بهجت ختم به جهت رفع غم و اندوه رهایی از خطرات احتمالی رفع مشکلات روا شدن حاجت نور دل قضای حوائج قضای حوائج ختم ذکر شریف ((یاودود)) جهت درد سر و درد چشم درد کبد جهت رفع صدای ازار دهنده در گوش جهت ت نمودن درد اعضا جهت تنگی قلب جهت رفع درد جهت رفع درد ساقهای پا ایمن شدن از وسواس رفع شرب خمر جهت دور نمودن جهت حفاظت زن حامله جهت خوش ذهنی کودک دفع گریه و چشم زخم از اطفال ی که دچار اتهام گردیده رفع گرفتاری و رسیدن به حوائج شرعی براورده شدن حاجت اجرو ثواب هفتصدسال عبادت قرب به در روز قیامت دور شدن از بین رفتن غم جهت متخلق شدن به اخلاق برکات دنیوی و ا وی بهره مندی از الطاف الهی قبولی دعا جهت صالح شدن اولاد موفقیت در هر کاری جهت نورانی شدن اماکن عافیت یافتن حصول عافیت جهت غنا و بی نیازی از بین رفتن فقر جهت ایمنی از تلخی مرگ جهت بهره مندی از شفاعت گرامی پاکیزه شدن اعمال کفاره ی گناهان جهت باز شدن دروازه ی سعادت واجب شدن بهشت باز شدن راه ها تشرف به محضر حضرت بقیة الله حل شدن مشکل رفع مطالب و مقاصد عظیمه جهت سلامتی و نجات از فقر رسیدن به حوائج برای شادی ارواح مومنین ثواب خواندن ایت الکرسی هنگام خواب ایت الکرسی دور کننده ی هزار بدی خواندن ایت الکرسی بعد از وضو خواندن ایت الکرسی در سفر خواندن ایت الکرسی بعد از واجب نامهای .ازدواج او.راه های دفع وسوسه شرایط لازم برای سلوک .راز تربت حسین. مفهوم شفاعت حسینی. موعود شناسی و پاسخ به شبهات رموز اسرار امیز اعداد زندگی نامه و احوالات برخی از عرفای سلف بانوی بانوان(درس هایی از سیره ی فاطمی) چند گفتار فاطمی سیر و سیاحت در عالم ارواح تصویر برزخ و برخیان در قران کریم (احیای عرفان ناب ی) عرفان ما و مرتاض های هندی یقین و معرفت یقینی در عرفان سیمای مهدی از منظر عرفان ی برنامه ی سلوک در اثار فضایل و برکات حسین سخنان بسیار زیبای معصومین زندگانی.فضایل و معجزات علی(ع) زندگانی. .کرامات حسن مجتبی(ع) زندگانی.احوالات حسین(ع) زندگانی.فضایل سجاد(ع) زندگانی.احوالات باقر(ع) زندگانی صادق(ع)وسرگذشت پسرش اسماعیل زندگانی کاظم(ع).ماجرای دفن جنازه ی ان حضرت زندگانی.فضایل رضا(ع) زندگانی.پایان عمر جواد(ع) زندگانی.فضایل.معجزات هادی(ع) زندگانی.نشانه ی ت حسن عسکری(ع) زندگانی مهدی(ع) اقسام سحر.سحر از نگاه دین روح به کجا میرود بهشت و جهنم کجاست شرایط استجابت دعا دستور العمل خودسازی-مذهبی انگیزه ی دوری از گناه حجاب های روحی

منبع:کتاب رهنمای گرفتاران


موضوعات مرتبط

✅ایه ای که باعث محافظت 2 فرشته از انسان میشود✅

✅خواص اعجاب برانگیز ایت الکرسی ✅


عارف واصل مرحوم ایت الله کشمیری:

اگر پاکی و طهارت و عفت،در چشم و گوش و زبان و قلب میخواهیم باید به مرکز و محور عصمت الهی حضرت زهرا (س) پناهنده شویم



مشاهده متن کامل ...
اولین جملات داستان /شیوه های متفاوت /
درخواست حذف اطلاعات
. 1 در پاراگراف اول، کشمکش داستان را مشخص کنید. کشمکش همیشه از رویارویی دو نیروی ناسازگار یا ناهمپیوند حاصل می آید. مثلاً اگر کشمکش به اصطلاح «بیرونی» و بین دو شخصیت باشد، آن گاه کشمکش آن ها در واقع رویارویی یا ناسازگاری دو گفتمان است. گاهی هم کشمکش نشان دهنده ی تعارض دو ی ناسازگار در روان یا ضمیر ناخودآگاه شخصیت اصلی داستان است. با برجسته تضاد گفتمان های شخصیت ها یا دوپارگی روان شخصیت اصلی در پاراگراف اول داستان، حسی از اضطرار در خواننده به وجود می آورید و از همان ابتدا او را با خود همراه می کنید، زیرا خواننده به طور طبیعی می خواهد بفهمد علت این ناسازگاری یا دوبودگی چیست و در پایان داستان چه راه حل یا فرجامی پیدا می کند، یا اصلاً راه حل و فرجامی پیدا می کند یا نه. در بخش های بعدیِ داستان (بعد از پاراگراف اول) می توانید اطلاعات ضروری درباره ی علت این کشمکش را با اپیزودها یا صحنه های مجزا به خواننده نشان دهید.

حُسن این شیوه: شروعی پُراحساس که از همان ابتدا خواننده را درگیر داستان می کند.

ضعف این شیوه: اگر کشمکش انتخاب شده مسئله ی خواننده نباشد، داستان بهترین بختش برای خوانده شدن را از دست می دهد.

نمونه ای از کاربرد این شیوه را در آغاز داستان «زندگی سگی»، نوشته ی احمد دهقان، می توان دید:

«لحظه ای جلوی درِ بزرگِ ورودی می ایستم تا حالم جا بیاید و بعد بروم تو. حتی لحظه ای می مانم بروم یا نروم و اصلاً ارزشش را دارد یا نه که به خودم مهلت نمی دهم. اگر بمانم، دودل می شوم و شاید هم اصلاً نروم و همه ی آنچه در ذهن ساخته بودم، دود شود و برود هوا. می روم تو راهروی دراز که پُر از همهمه ی آدم هایی است که مثل ستون مورچه ها می روند و می آیند و خیلی هاشان دست ندارند یا پا. و بعضی که همان اولِ کار نگاه سرگردان شان را در این راهروهای بی انتها دور می گردانند، می فهمم که یک چشم شان است که مردمک چشم کورشان ثابت است.»

2. داستان را با یک معما، وضعیتی پُررمز و راز یا در هاله ای از ابهام شروع کنید. وضعیت پُررمز و راز و معماگونه وضعیتی خارق عادت و حتی عجیب وغریب است که با هنجارها یا توقعات خواننده تعارض دارد. وقتی در اولین پاراگراف داستان شخصیت اصلی را در چنین موقعیتی قرار بدهیم، خواننده کنجکاو می شود که چندوچون این وضعیت یا علت پیدایش آن را بفهمد. با این کار، خواننده همچنین به حل این معما یا رفع ابهام از وضعیت علاقه مند می شود و لذا داستان را با علاقه دنبال می کند.

حُسن این شیوه: مشارکت یا کنشگریِ خواننده در کشف جهان داستانی.

ضعف این شیوه: بقیه ی داستان باید رابطه ی دو بازیکن تنیس را بین نویسنده و خواننده برقرار کند، رابطه ای که توپ (متن) بین آن ها دائماً ردوبدل می شود، والّا داستان در جلب توجه خواننده ناکام خواهد ماند.

نمونه ای از کاربرد این شیوه را در آغاز داستان «این سوی تَل های شن»، نوشته ی جمال میرصادقی، می توان دید:

«یک روز صبح، وقتی آقای عارفی از خانه بیرون آمد که به اداره برود، آن اتفاق عجیب برایش رخ داد. آقای عارفی در خانه ی نوسازی که در شمال شهر به تازگی ساخته بودند با زن و فرزندانش زندگی می کرد. مردی چهل ـ چهل وپنج ساله، کوتاه قد، با شانه های افتاده و شکم تورفته و اندامی لاغر و تَرکه ای بود. دست هاش موقع راه رفتن، بی حرکت در دو طرف می آویخت. آقای عارفی کمی به جلو خم می شد و با قدم های تند و سریع جلو می رفت. سایه اش همیشه خمیدگیِ بدن او را نشان می داد و آقای عارفی آدم قوزی و پَت وپَهنی را می دید که جلو یا در کنار او راه می رود.»

نحوه ی آغاز شدن داستان « »، نوشته ی حسن تهرانی، نمونه ی خوب دیگری از کاربرد همین شیوه را به نمایش می گذارد:

«یک روز صبح مرا د ــ بهار بود یا زمستان، نمی دانم. به هر حال، یک وقتی مرا د. گناهم رفاقت با تمساحی استثنایی بود؛ تمساحی آفریقایی که گریه نمی کرد. فرمانده سعی کرد اخم کند، ولی باور کنید آدم خوش رویی بود. طوری فریاد کشید: ”آتش ...“ که من به دلم نگرفتم. مثل این که گفته باشد: ”سلام“ یا هندوانه ...».

3. داستان را نه با کنشگریِ شخصیت ها، بلکه با توصیف راوی از یک مکان شروع کنید. با این کار می توان از ابتدا مشخص کرد که این داستان، بازگویی وقایع نیست، بلکه جنبه ی تأمل آمیز دارد. این قبیل داستان ها نیاز به راوی تیزبینی دارند که همه چیز و همه را با نگاهی دقیق و کاونده می بیند و توصیف می کند. باید توجه کنید که اگر این شیوه را برای آغاز داستان برمی گزینید، مکانی که راوی توصیف می کند وماً باید جنبه ای نمادین (سمبلیک) یا بازنمایی کننده داشته باشد. به عبارت دیگر، آن مکان باید چیزی بیش از یک موجودیت فیزیکی باشد و در واقع خصلت ها یا اعتقادات و الگوهای رفتار شخصیت اصلی داستان را به طور غیرمستقیم به خواننده بشناساند.

حُسن این شیوه: برجسته کارکرد مکان در شکل گیریِ معنای داستان (القای درونمایه).

ضعف این شیوه: ضرباهنگ داستان کند می شود و شاید خوانندگان علاقه مند به داستان های پُرواقعه را از دست بدهد.

نمونه ای از کاربرد این شیوه را در آغاز داستان «پاییز بود»، نوشته ی محمدرحیم اخوت، می توان دید:

«پاییز بود. بعدازظهر. حدود ساعت سه، سه ونیمِ بعدازظهرِ یک روز آفت ِ پاییز. یادم نیست چندشنبه بود؛ اما یادم است که تک وتنها، در اتاق های تودرتوی سمت جنوبیِ حیاط که هیچ وقت رنگ آفتاب نمی دید، پشت میز کارم نشسته بودم که صدای زنگ تلفن برخاست. اتاق ها از آن اتاق های تاق و چشمه ای قدیمی بود که آن را مرمت کرده و رنگ زده بودند؛ اما به جز من، هیچ در آن کار نمی کرد. سه تا اتاق بود که به هم راه داشت و مجموعاً مثل سالن درازی بود که آن را با دیواری نصفه نیمه و تاقچه هایی که به هر دو طرف باز بود، سه قسمت کرده باشند. در قسمت های دیگر هم میز کار گذاشته بودند؛ اما ی آن جا نبود. من بودم و این فضای تودرتوی دراز که با آن دیوارهای تازه رنگ شده به رنگ سفید و آبیِ مات، و آن سکوت سرد و نمناک، بیشتر شبیه یک سرداب یا عبادتگاه بود تا دفتر کارِ یک شرکت یِ معماری و شهرسازی.»

4. داستان را با ژرف شی های یک راوی اول شخصِ منزوی و خودبرتربین آغاز کنید. این نوع آغاز برای داستان های مدرن، بویژه از نوع غنایی و شاعرانه، بسیار مناسب است، زیرا عنصر «لحن» را در داستان برجسته می کند. راویِ چنین داستانی باید در پاراگراف اول از افکار و احساسات درونیِ خودش با خواننده صحبت کند و چنان لحن شخصیِ پُررنگی به روایت بدهد که خواننده دریابد او فردی درونگرا و مردم گریز است و سپهر ارزش های شخص خودش را از اعتقادات و سنت های اجتماعی برتر می داند. با شروع داستان به این شیوه از ابتدا معلوم می کنید که عنصر پیرنگ در داستان تان کمترین اهمیت را دارد و بیش از واقعه، قرار است بر شخصیت تمرکز کنید. این قبیل داستان ها معمولاً رنگ وبویی به غایت روانکاوانه دارند.

حُسن این شیوه: ایجاد همدلی بین خواننده و راوی/شخصیت اصلی. داستان هایی که به شیوه ی تک گویی روایت می شوند، بهتر است به این شیوه آغاز شوند.

ضعف این شیوه: ممکن است احساسات راوی/شخصیت اصلی برای خواننده موجّه جلوه نکند.

نمونه ای از کاربرد این شیوه را در آغاز داستان «یک تا صدویک»، نوشته ی علی قانع، می توان دید:

«سفیدِ سفید، چه مهِ غلیظی، همیشه هوای مه آلود را دوست داشته ام. هیچ چیز آن طور که هست دیده نمی شود، نه زشتی و نه زیبایی. مانند رودخانه ای که با شتاب می رود، مثل روال زندگی که ثانیه ای جلوتر را نمی توان دید. هرچه هست و نیست پشت مهْ بی رنگ می شود، دلم می خواست برای همیشه در مه می ماندم. کاش می شد خودم را به بادبادکی وصله می زدم و تا دلِ این توده ی سفید بالا می رفتم.»

5. داستان را با کنشگریِ یک راوی دوم شخص آغاز کنید. داستان هایی که از زاویه ی دید دوم شخص روایت می شوند، معمولاً بیشتر معطوف به کنش اند و پیرنگی قوی دارند. استفاده از ضمیر دوم شخص، چه به صورت منفصل («تو وارد اتاق می شوی»)، چه به صورت محذوف («رو مه را می خوانی») و چه به صورت متصل («کیفت را برمی داری و می روی») حسی از بلاواسطگی و بودن در صحنه القا می کند. به این ترتیب خواننده کاملاً وارد داستان می شود و خود را در موقعیت توصیف شده در آن می بیند. پاراگراف اول چنین داستانی باید شرح اَعمال و کارهای راوی باشد.

حُسن این شیوه: قرار دادن خواننده در جایگاه سوژه ی کنشگر.

ضعف این شیوه: همه ی فعل ها مضارع هستند و حس «داستانِ رخ داده ای که روایت می شود» را تضعیف می کند.

نمونه ای از کاربرد این شیوه را در آغاز داستان «48 ساعت هوای عاشقی ...»، نوشته ی علی قانع، می توان دید:

«می روی. سوار می شوی و قطار مسافربریِ تالیس ایستگاه کلن را به مقصد پاریس ترک می کند. کاپیتان پشت بلندگو به زبان های آلمانی و فرانسه و انگلیسی خوش آمد می گوید، مسیر را توضیح می دهد و سفر خوبی برای همه آرزو می کند در همان دقایق ابت واگن از دود پُر می شود. موقع یدن بلیت قسمت سیگاری ها را انتخاب کرده ای دو دختر جوان با سر و صدای زیاد وارد می شوند. می خندند و بلند حرف می زنند. واژه ها آشناست، چهره ها آشناست

هیچ یک از شیوه های آغاز داستان بر سایر شیوه ها برتری یا اولویت خاصی ندارد. هر یک از پنج شیوه ای که توضیح دادم، به جای خود و در صورتی که نویسنده پیشاپیش درباره ی درونمایه ی داستان به اندازه ی کافی فکر کرده باشد و طرح معیّنی را در ذهن پرورانده باشد، می تواند راه مناسبی برای جلب توجه و علاقه ی خواننده باشد و او را چنان مجذوب دنیای داستان کند که آن را تا به انتها بخواند و تا مدت ها به شخصیت ها و رویدادهای آن بین د، و این البته منظور و مقصودی است که هر داستان نویسی می خواهد محققش کند.

http://hosseinpayandeh. /tag/%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b9-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86

نویسنده : حسین پاینده



مشاهده متن کامل ...
افات
درخواست حذف اطلاعات

[ بسم الله الرّحمن الرّحیم ]

مقدّمه

مسلمانان، حضرت موسى و حضرت عیسى (علیهماالسلام) را، از ان اولوالعزم دانسته، به ساحت مقدّسشان احترام مى گذارند. و تورات و انجیل اصلى را که به آن دو بزرگوار نازل شده کتاب مقدّس و آسمانى مى دانند، ولى معتقدند که: نسخه صحیحى از (کتاب مقدّس) در دسترس یهود و نصارى نیست. و این کتاب هاى که به نام کتاب مقدّس منتشر مى کنند اکثرا افسانه است که شاگردان و برخى دیگر به دست خود درباره رفتار و دستورات حضرت موسى و حضرت عیسى(علیهماالسلام) نوشته اند.



مشاهده متن کامل ...
کرمانشاه از نگاه مرحوم آیت الله نجومی
درخواست حذف اطلاعات

مقاله ای خواندنی از مرحوم آیت الله نجومی درباره کرمانشاه

نمی دانم شیفتگی و شی مرا به شهر عزیزم تا چه پایه می دانید، شهر مظلوم، شهر خضوع و خشوع،­کرمانشاه.به راستی چرا ما در پویه تاریخ، مظلوم و ناشناخته مانده ایم. من نمی دانم درخاک این شهر چه رازی نهفته است که مردمانی بدین گونه خاضع و متواضع دارد.چه مردمانی کریم و بزرگ منش که به راستی شرح و قضایای بزرگواری و انسانیّت آن ها خود کت مفصّل می طلبد. این همه بزرگان داشته است و از تواضع و فروتنی در تاریخ و ضبط حال خود و شرح حال بزرگان خود هم بی نهایت متواضع بوده است.

 

بقیه در ادامه مطلب...

بسا بزرگانی که به عمد حتّی ترجمان حال خودشان را اجازه نداده اند تا در تاریخ ثبت شود و از سر تواضع می گفتند که ما را چه قابلیت است. مرحوم آیت الله سیّد شهاب الدّین مرعشی که گستره معلومات و بزرگی فضل ایشان معهود اهل تحقیق است، چند سالی را در کرمانشاه در محضر آِت الله مرحوم حاج شیخ حسن علّامی تتلمذ نموده است. پس از زمان تحصیل، در نامه به یکی از بزرگان نجف چنین می نگارد : من (مرعشی ) در کرمانشاه به شخصیتی برخوردم که به جرات در هیچکدام از مراکز علمی و حوزه های دینی تا این تاریخ چنین بزرگ مرد محقّق و نابغه ای عجیب در فکر و تحقیق ندیده ام . مرحوم حاج میرزا هاشم (لاریجانی) می فرمودند : که من از مرحوم محقّق عراقی، آقا ضیاء الدّین محقّق و مدرّس عالی مقام و بی مانند نجف اشرف مکرّر شنیدم که می­فرمود : من افتخار می کنم شاگردی، مثل علّامی داشته ام.

همشهریان عزیز و محترم آگاهند، پدرم از خوشنویسان به نام و به راستی که نیریزی عصر بود. چه قطعه های شیرینی و چه مشق هایی . گهگاه از درج نام خود در ذیل آثارشان خود داری می نمود. در پاسخ به اصرار دوستان که چرا این قطعات زیبای خوشنویسی را به نام خودتان امضاء نمی کنید، می فرمودند : خط مرا چه قابلیت است . و همچنین است شرح حال بزرگان و علما.

راز شگفت این همه تواضع و سخاوت در چه چیز نهفته است؟ این روش و منش سلوک و رفتاری مردم کرمانشاه ریشه در کجا دارد؟ این روش و منش از برکت ولایت و عشق و شیفتگی به خاندان عصمت و طهارت و کربلاست.

شهر من شهر ولایت و شهر عشق و شیفتگی به خاندان نبوّت و ولایت بوده است و خواهد بود، و پر بی جا نبود که به دروازده کربلا معروف بود. پیرمردی از قم برای من نقل می کرد: در ایّامی که با قافله به کربلا می رفتم یک روز در بازار کرمانشاه دیدم بین چند نفر از مردم آن سامان بر سر پذیرایی از ما اختلاف نظر تا حدّ اوقات تلخی پیش آمده است و هر کدام از آن بندگان ، اصرار می ورزید ند که به منزل آن ها برویم. یکی به دیگری می گفت که تو ب چند نفر زائر را به خانه  برده ای و ما محروم بوده ایم اجازه ده امشب ما پذیرای زوّار باشیم . بین مردم رقابت بود که خانه ی هر بیشتر از دیگری زائر سرای مشتاقان کربلا باشد . در سابق ایام، انواع مختلف ظروف و لوازم پذیرایی وقفی برای مسافران وجود داشت، و حتی به رعایت حال فقیران و مستمندان لباس وقفی دختران تازه عروس و جوانان تازه داماد نیز بوده است. سخاوت و بخشند گی به عنوان یک فرهنگ عمومی در بین مردم ریشه داشت . کنجکاوی در ویژگی های منحصر این مردم در طول تاریخ و تواع و فروتنی و سخاوت مثال زدنی مردمان شهرم مرا بدین مهمّ هدایت کرد که این مهرورزی و مظلومیّت ریشه در جایگاه خاصّ جغرافیایی بلاد جبل دارد که مسیر و محلّ عبور محبّان اهل بیت و کربلای معلّی بوده است.

کرمانشاه و اطراف آن به خصوص دینور از روز اوّل از عاشقان اهل بیت طاهرین رسول اکرم بوده است و خواهد بود.

اصولاً بلاد جبل که شامل میانه و غرب ایران که کرمانشاهان قطعاً در آن داخل بوده است از روز اوّل جایگاه تشیّع بوده است و شاید ملجأ و مأ من اسماعیلیان در این اماکن جهت علاقمندی این منطقه به خاندان عصمت و طهارت بوده است . ضربت خوردن و کشته شدن خواجه نظام الملک در صحنه، به دست اسماعیلیان نیز شاید شاهدی براین مطلب بوده باشد.

به تاریخ بنگرید که غالبً اسامی تاریخ کرمانشاهان و دینور، اسامی مورد پسند اهل بیت عصمت و طهارت بوده است، و این غلبه اسمی منافات با اقلیّتی ناچیز ندارد.

گفتم : کرمانشاه شهر مظلوم، بلی کرمانشاه مهد تشیّع در طول تاریخ مظلوم بوده است، و بدین جهت است که کرمانشاه در طول تاریخ مظلوم، متواضع، خاضع و خاشع بوده است. و این بنده هم می خواستم متن سخنان خود را به عنوان «کرمانشاهان مهد تشیّع» قرار دهم، ولی بهتر دیدم عنوان کلام را «کرمانشاه و روات آن، قرار داده و احادیثی را به وسیله روات و محدّثان کرمانشاه و دینور به عرض برسانم. اینک به اجازه عزیزان و به جهت احتراز از اطاله کلام، ترجمه احادیث شریفه را تقدیم حضور شما عزیزان می نمایم.

شیخ اجل بزرگوار مفید در کتاب اختصاص نقل فرموده است که ابوجعفر محمد بن احمد علوی گفت : حدیث کرد ما را ابوالحسن محمد بن معقل قرمیسینی که حدیث کرد ما را محمد بن عبدالله بصری از ابراهیم بن مهزم از پدرش از عبدالله صادق(ع) از پدران بزرگوارش که رسول خدا (ص) فرمود : دوازده نفر از اهل بیت من آنانند که خداوند متعال به آنان عطا فرمود فهم من و علم مرا، آنان از طینت من خلق شده اند، وای برمنکرین حق ایشان بعد از من، این منکران قاطعان صله و وصله من در شأن آن ائمه اند. خداوند متعال آنان را به شفاعت من نایل نفرماید.

البته این کنگره و مجلس مجال پرداختن به بعضی مسائل نیست، والّا چگونه ممکن است که خداوند متعال به مقتضای هدایت عا مّه جمیع کائنات بر مقتضای حالشان و بر مصلحت مقتضاشان آنها را هدایت فرموده است و انسان ها را که دارندگان عقل و شعور و فکرت و نظرند هدایت عقلی و فکری و تشریعی نفرموده، آنها را یله و رها سازد.

صدوق در علل الشرایع نقل می فرماید از پدرش از محمد بن معقل قرمیسینی از محمد بن یزید جزری از ابراهیم بن اسحاق نهاوندی از عبدالله بن حمّاد از عمرو بن شمر از جابر از عبدالله صادق(ص) که گفتم به آن جناب چرا فاطمه به زهراء نامیده شد؟ فرمود چون خداوند عزّ و جلّ او را از نور عظمت خود خلق فرمود، چون آن نور درخشان گشت آسمان ها و زمین بدان نور روشن شد و چشمان ملائکه را فرا گرفت و آنها برای پروردگار خود به سجده افتاده گفتند : اله ما و سیّد ما، این چه نوری است؟ خداوند متعال به آنان وحی فرمود : این نور از نور من است که او را در آسمان خودم جاگزین فرموده ام. او را از عظمت خود آفریده ام . او را از صلب پیغمبری از پیغمبران خود خارج کنم و او را بر همه انبیاء و پیغمبران فضیلت و برتری دهم و از این نور پدید آوردم. انی که به امر من قیام کنند و به حق من هدایت کنند و بعد از انقضاء وحیم آنان را جانشینان خودم در زمین قرار دهم.

می بینید که در صدر این دو حدیث که بزرگانی چون صدوق و شیخ مفید در سلسله روات آنند یک رجل نامدار کرمانشاهی یعنی ابوالحسن محمد بن معقل قرمیسینی است و او هم در بعضی از احادیث از پدر خود فقیه و محدّث بزرگ قرن سوم، معقل قرمیسینی روایت می کند.

باز هم حدیثی دیگر از محمد بن معقل قرمیسینی، ابو جعفر محمد بن احمد علوی می گوید : حدیث کرد ما را ابوالحسن محمد بن معقل از محمد بن عاصم از علی بن الحسین از محمد بن مرزوق از عامر سرّاج از سفیان ثوری از قیس بن مسلم از طارق بن شهاب که گفت شنیدم حذیفه را که می گفت شنیدم رسول خدا (ص) می فرمود : آنگاه که گاه وج قائم گردد منادی از آسمان ندا دهد که ای مردمان، زمان جبّاران و ستمکاران از شما سپری گشت و س رستی شما را بهترین امّت محمّد عهده دار شد، او به مکّه است و به او ملحق شوید. حدیث طولانی است و باز هم حدیثی دیگر از محمد بن معقل از پدرش.

شیخ مفید اعلی الله مقامه در کتاب اختصاص روایت می کند از ابو جعفر محمد بن احمد علوی که می گوید : حدیث فرمود ما را محمد بن معقل که گفت حدیث کرد ما را پدرم از عبدالله بن جعفر نزد قبر حسین (ع) در حائر شریف، سال 298، گفت : حدیث کرد ما را حسن بن ظریف بن ناصح از بکر بن صالح از عبد الرحمن بن سالم از بصیر از عبدالله (ع) فرمود : پدرم محمّد (ص) به جابر بن عبدالله انصاری فرمود :  مرا با تو حاجتی است در وقت مناسبی که بتوانم در خلوت با تو از آن سؤال کنم. جابر گفت : آقای من به هرگاه خواهی من حاضرم. پدرم روزی با او به خلوت سخن گفت و فرمود : ای جابر خبر ده مرا از لوحی که در دستان مادرم فاطمه صلوات الله علیها دیدی و مادرم تو را خبر داد از آن . چه در آن لوح نوشته بود؟ جابر گفت : خداوند را گواه می گیرم که داخل شدم بر مادرت فاطمه صلوات الله علیه در زمان حیات رسول خدا (ص)، او را تهنیت گفتم به ولادت حسین (ع). در دست فاطمه لوحی سبز دیدم که گمان بردم از زمرّد است و دیدم در او نوشته سپیدی پون چنان تابش آفتاب. او را گفتم : پدر و مادرم فدای تو باد این لوح چیست؟ فرمود : این لوحی است که خداوند تبارک و تعالی او را  به رسول خدا هدیه فرموده است. در او نام پدرم و نام من و نام شوهرم و نام دو فرزندم و نام جانشینان از فرزندانم است. جابر گوید : مادرت سلام الله علیها آن لوح را به من ارائه فرمود، او را خواندم و نسخه برداری . پدرم فرمود : ای جابر میل داری او را به من عرضه داری؟ گفت : بلی. پدرم با او به خانه جابر رفت. پدرم از آستین خود صحیفه ای از پوست بدر آورد و فرمود: ای جابر تو نظر در نوشته خود کن تا من صحیفه خود بر تو باز خوانم. او در نسخه خود می نگریست و پدرم نسخه خود را برآن فرو خواند، کوچکترین حرفی با هم اختلاف نداشتند. جابر گفت :گواه می گیرم خداوند را که من این چنین در آن نوشته دیدم تا آ حدیث که طولانی است.

یکی دیگر از روات احادیث عبدالله بن الحسن دینوری است که شیخ طوسی در جلد ششم کتاب تهذیب در حدیث 1151 حدیثی از او به نقل احمد بن محمد از برقی از عبدالله بن الحسن دینوری راجع به جواز شراء و بیع نصرانیّه نقل می فرماید.

دیگر از روات دینور، علی بن عبیدالله دینوری مشهور به جبلی است.

در تنقیح المقال، ج 2، ص 298 است که از حدیث کشی در مورد فارس بن حاتم قزوینی استفاده می شود که این مرد از مخلصین ابوالحسن هادی (ع) بوده است.چون نامه ای به وسیله فارس بن حاتم قزوینی به همراه وجوهاتی ارزنده به خدمت هادی (ع) می فرستند و آن حضرت علی بن عبیدالله را آگاه می فرماید که آن اشیاء نرسیده و پس از این وجوهات خود را از طریق این شخص برای ایشان نفرستد که مورد وثوق نیست. و بعدها معلوم گردید که این فرد فارس بن حاتم قزوینی از منحرفین و غلوکنندگان بوده است.

از ظاهر عبارت روایت چنین استفاده می شود که فرستادن اموال به سوی ، روش و سلوک این مرد بوده است، یا به واسطه ی تموّل او یا چون هادی (ع) بوده است.

حسین راوندی دینوری، در تنقیح المقال، ج 1 ص 328 آمده است که شیخ در رجال خودش از اصحاب رضا شمرده است با اضافه کنیه ابو محمد برای ایشان، و ظاهراً ایشان برادر حسن بن احمد راوندی دینوری است که او هم از اعاظم شیعه و از موثّقین نزد شیعیان و عسگری و ناحیه مقدّسه بوده است.

سیّد ابن طاوس رضوان الله تعالی علیه در کتاب النّجوم، قصّه ای بسند خودش از شیخ جعفر محمد بن جریر طبری از المفضّل محمد بن عبدالله از محمد بن جعفر مقری از محمد بن سابور از حسن بن محمد بن عمران از احمد دینوری سرّاج ابو العباس ملقب به آستاره. چون قصّه طولانی است مختصری از او را به عرض می رسانم. احمد دینوری می گوید : وقتی از اردبیل به دینور آمدم به قصد حج، دو سال بعد از وفات عسگری (سال وفات، 260 قمری) مردم در حیرتی بودند که بعد از ایشان کیست. اهل دینور از ورود من بسیار سند شدند، نزد من مجتمع گشته، گفتند : 16 هزار دینار از مال سلام الله علیه نزد ما جمع شده است، تقاضای ما چنان است که آن ها را با خود برداشته به محضر مبارک برسانم. من عذر آوردم گفتند : ما تو را برای بردن این مال انتخاب کردیم، زیرا وثوق و بزرگواری تو را می دانیم . جز با دلیل روشن و حجّت و برهان پول را به دست ی به عنوان نایب زمان مده. پول ها را یکان یکان در کیسه های مختلف گرفتم. چون به کرمانشاه وارد شدم احمد بن الحسن بن الحسن آنجا مقیم بود، برای سلام و ادب خدمت او رفتم. چون مرا دید بسیار سند گردید و هزار دینار در کیسه ای و بقچه های لباس های گوناگون سر بسته بدون آنکه بدانم چگونه است، به من داد که به نایب ناحیه مقدّسه برسانم.

 خلاصه از آنجا به بغداد می آید و سؤال می کند که نایب حضرت بقیّةالله  کیست؟ جمعی، قطّانی را نام می برند، و جمعی دیگر، اسحاق احمر را و جمعی، او جعفر عمری را معرفی می کنند.

حدیث طولانی است به بحارالانوار یا ترجمه جلد سیزدهم آن، کتاب مهدی موعود (عج) مراجعه کنید. در هر صورت از حدیث شریف، مقام احمد دینوری سرّاج و شدّت محبّت اهالی دینور و کرمانشاهان نسبت به مقام ائمّه طاهرین و حضرت بقیت الله معلوم می گردد.

در کتاب ائج و جرائح، قطب راوندی قصّه ای را نقل می کند از احمد بن روح که گفت : زنی از اهل دینور مرا خواست به نزد او رفتم. گفت : ای پسر روح، تو در دیانت از تمام مردمی که در ناحیه ما هستند موثّق تری، می خواهم امانتی رانزد تو بگذارم وآن را به ذمّه بگیری تا به صاحبش برسانی،کیسه ای به من دادکه در آن کیسه درهم هایی بود،گفت:آن راباز مکن و در آن منگر تا آنکه به ی بسپاری که قبل از باز به تو بگوید که در او چیست و هم گوشواره من است که مساوی با ده دینار است، سه مروارید در آن است که آن نیز مساوی با ده دینار می باشد و شرط آن که اینها به او می دهی باید خبر از امری دهد، مادرم ده دینار برای عروسی من ج کرده است و اکنون نمی دانم که آن کیست تا پول را به او ردکنم.می گوید مال را گرفتم و به بغداد نزد حاجز بن یزید وشّاء رفتم، گفت:مال را به سامراء ببر،رفتم،در ورود خود گفتم به خانه جعفر«عموی زمان» روم،ولی با خود گفتم:خیر اول به خانه عسگری می روم.چون به در خانه رسیدم خادمی از خانه بیرون آمد و گفت : تو احمد بن بی روح هستی؟ گفتم: آری، گفت : این نامه را بخوان. نامه را گرفته خواندم دیدم نوشته است: بسم الله الرّحمان الرّحیم ای پسر روح، عاتکه دختر دیرانی کیسه ای به تو امانت داده که بر خلاف آنچه تو گمان کرده ای هزار درهم در آن است. تو امانت را خوب ادا نمودی، نه سر کیسه را باز کردی و نه فهمیدی چه در آن است، در کیسه هزار درهم و پنجاه دینار می باشد. و قصّه گوشواره و صاحب ده دینار رانیز بیان می کند، با خبرهای دیگری از آینده و اخبار بازگشت احمد بن روح به دینور و مردن عموی او و ارث بردن سه هزار دینار و صد هزار درهم او از عمویش.

دیگر از روات احادیث ائمه طاهرین حسن بن علی دینوری است.

در کتاب کافی، جلد 4، کتاب صوم، باب فضیلت افطار روزه دار نزد برادر دینیش هرگاه او را به افطار بخواند، حدیثی است از محمد بن یحیی از حسن بن علی دینوری از محمد بن عیسی از صالح بن عقبه، گفت: وارد شدم بر جمیل بن درّاج و در جلو روی او سفره طعام و مشغول خوردن بود. گفت : نزدیک بیا و بخور، گفتم: من روزه دارم. مرا به حال خود گذارد تا آنکه همه آن غذا را خورد و مقدار بسیار کمی باقی گذارد و بر من اصرار کرد تا افطار کنم، گفتم: چرا قبل ازاین لحظات چنین اصراری نکردی، گفت : با ادب با تو رفتار .من شنیدم عبدالله صادق (ع) زا که می فرمود: هر مرد مؤمن روزه داری بر برادر دینیش وارد شود و او تازه وارد را به خوردن دعوت کند و او روزه داریش را خبر ندهد که مبادا به افطارش منّتی بر وی نهد، خداوند متعادل عوض آن روز، ثواب ی ال روزه برای او بنویسد.

در کتاب اللّباب فی تهذیب الإنساب تألیف عزّالدّین ابن الأثیر جزری جلد اول، ص 526، چنین آمده است.

دینوری  بلده ای است از بلاد جبل نزدیک قرمیسین (کرمانشاهان) که جماعتی از علماء به آنجا منسوبند که یکی از آنان ابو بکر محمد بن علی بن حسن بن علی دینوری معروف به برهان است که یکی از صالحان و اصحاب کرامات بوده است.از شعیب حرّانی و محمد بن عثمان بن عثمان بن شیبه و غیر آن دو، روایت می کند ابو الحسن محمد بن احمد رزق بزّاز و ابو عبدالله بن فنجویه دینوری و غیر این دو نیز، از او روایت می کنند.این ابو بکر محمد بن علی معروف به برهان صدوق و مورد وثوق بوده است.

و باز هم در همین کتاب لباب فی تهذیب الأنساب تألیف عزّالدّین ابن الأثیر جزری چنین می خوانیم: قرمیسینی -نسبت به قرمیسین که به آن کرمانشاهان گفته می شود جماعتی از علماء و مشایخ صوفیه از آنجا برخواسته اند که از آنان ابو اسحاق ابراهیم بن شیبان قرمیسینی شیخ الجبال در وقت خود بوده است. او را کرامات عجیبه بوده است. همچنین ابو بکر عمر بن سهل بن اسماعیل بن الجعد حافظ قرمیسینی است که به سال 330 درگذشته است.

از رجال دینور، احمد بن داود دینوری است که مرحوم مامقانی در رجال خود می فرماید: چون ابن ندیم او را عنوان کرده است باید مؤثّق و مورد وثوق بوده باشد. و باز هم از رجال دینور، حسن بن علی حسین دینوری است. مامقانی در تنقیح المقال، ج 1، ص 292 می گوید: در تعلیقه گفته است: نام او در زید بن محمد می آید و به وجهی آشکار می گردد که او از مشایخ اجازات بوده است.

فرصت ما محدود و ناگفته نامحدود. آنچه که گفته آمد فهرستی بود مجمل و به بحث هنرمندان و اهل ذوق این دیار نرسیده ایم .

دریغم آید که از بانویی با فضیلت و هنرمند نامی نیاورم که در حسن خط و روش کتابت از چهره های بنام خوشنویسی به شمار است. او ف النساء شهده دینوریّه کاتبه، دختر احمد بن فرج بن عمر ابری است. پدرش از دانشمندان سده ششم بوده است. شهده در فقه و حدیث و روایت نیز بنام بوده و ن بغداد، و بزرگان و علم و دانش در محضر درسش حاضر می شده اند. همسرش ابو الحسن علی بن محمد بن یحیی درینی معروف به ثقة الدّوله ابن انبازی از مشاهیر بغداد بوده است. ف النساء شهده کاتبه در 482 یا 85 متولد و در 574 درگذشته است. نوشته اند که شهده یاقوت وده است، امّا تاریخ وفات شهده با تاریخ وفات یاقوت معروف، جور در نمی آید و شاید 130 سال یا بیشتر فاصله است. لذا گفته اند یاقوت ها متعدّد بوده اند و این شهده یاقوت مستعصمی است و جد هنری یاقوت معروف دوره عبّاسی به حساب می آید.

بزرگان هنرهای ظریفه و ذوقی، نیستند که برشمردیم. فقط به ذکر نام میرزا رضای کلهر بسنده می کنم که برتمام اکنونیان زمان ما و تا روزگاران آینده نقش سروری دارد. ناگفته بسیار و ادامه گفتگوی مثنوی هفتاد من کاغذ شود. من از حضّار محترم عذر خواهم، هیچ مجال و فرصتی برای تدوین و تصنیف سخن و نوشته نبود و مهیّای حضور در این مجلس ارجمن آنگونه که باید نبودم، اصرار عزیزان و گرمی و ارجمندی این محفل مرا به انجام این تکلیف مؤظّف نمود. ران ملخی بود که تقدیم همّت سلیمانی صاحبان فضل گردید.

 

برگرفته از کتاب فیض قلم



مشاهده متن کامل ...
پروژه متره بر آورد
درخواست حذف اطلاعات

پروژه متره بر آورد

مقدمه 3 ـ 1

بیان مسئله 5 ـ 4

اهمیت وضرورت 7 ـ 6

اه تحقیق 8

تعاریف عملیاتی 9

شورا مظهر جامعه چند ص دیالوگ 11 ـ 10

بررسی ویژگیها در دوره اول شورا 14 ـ 11

فراوان شغل اعضاء شورای ی 18ـ 15

قوانین مربوط به شورای ی شهر وروستا

امور داخلی وتشکیلات شورای ی

امور مالی

//////////////////////////////////////////////////////

چکیده

شورا باید همه جا باشد . ( ره )

شورا یکی از ارکان تقویت مدیریت است ولازمه تحقق اه است . وقرآن کریم به طور صریح مدیران را مکلف می کند که در اموری که نیاز مبرم به تحقیق دارد از افکار و شه های تابناک انسانها بهره مند شوند تا ضریب اطمینان جهت دستی به اه تسسهیل گردد .

وشورا ی موجب تحکیم وتعمیق ارزشها می شود . وزمینه ساز برای آموزش وارتقای سطح فرهنگی است . وتوسعه وتقویت فعالیت گروهها وسازمانها در گرو شورا ومشارکت است .

وشورا موجب بسط مسئولیت پذیری وتقویت تصمیم سازی وتصمیم گیری جهت دست ی به اه عالیه مدیریت به شمار می رود .

ودر نهایت رس شورائیان با همیاری مدیران ایجاد محیط فرهنگی وانسانهای یا فرهنگ است . بهبود کیفیت ، بهره وری روحیه وانگیزش در مدیریت مشارکتی است .

مقدمه

م ادراک وهوشیاری دهد عقلها را عقلها یاری دهد

امر شاورهم برای آن بود کز تشاور سهووکثر کمتر شود

عقل را باعقل دیگر یار کن امر شوری بینهم را کار کن

عقل با عقل دگر عقلا شود نور افزون گشت ره پیدا شود

انقلاب ی در ایران با استقرار نظام مقدس وبر خورداری از دو پشتوانه عظیم یّت وجمهوریّت وبا تکیه بر آیات نورانی قرآن کریم وسیره ی عظیم الشان ( ص ) وائمه معصومین علیه السلام و شه های جاویدان ( ره ) و ی ، شورا ومشارکت مردم را لازمه ی توفیق واستمرار هدف های والای خود می داند ودر راستای اصول چهار گانه تحویلات مدیریتی برنامه های ت یعنی تمرکز ز ، جلب مشارکت ، واگذاری اختیارات ، انعطاف پذیری در برنامه ها واجرا ، موجب پیشرفت امور ودست ی به اه عالیه خواهد بود .

...

بررسی ویژگیها در دوره اول شوراها

در یک بررسی مقدماتی به توصیف برخی از آمارهای موجود در ویژگیهای ی شهر وروستا شهرستان ابهر پرداخته میشود در سال 1377 در شهرستان ابهر در مجموع 97 شورا با 323 عضو تشکیل گردید که از این تعداد 301 عضو مربوط به روستاهای بخش مرکزی وسلطانیه با 18 /93 درصد وتعداد 22 عضو شورا مربوط به ای ابهر ـ هیدج ـ صائین قلعه وسلطانیه با 82 /6 درصد میباشد که این آمار در سطح کشور برای روستاها 9 /95 درصد وبرای ا 1/4 درصد میباشد در این جا برخی از متغیر ها را مورد بررسی قرار می دهیم .

ت :

بر اساس آمار اعضای شوراهای ی در ا از تعداد 22 نفر اعضای این شوراها 27/77 درصد را مردان و72 /22 درصد را ن تشکیل داده است که تعداد مردان معادل 17 نفر وتعداد ن معادل 5 نفر میباشند .

نسبت ن منتخب در شوراهای ی شهر ها به میزان مردان حاکی از آن است که باور عمومی برای حضور ن در عرصه اجتماعی فرهنگ عمومی رای دهندگان به یک عقیده غالب تبدیل نشده است واکثریت اعضای شورای ی را مردان تشکیل می دهند .



ید فایل




[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

مشاهده متن کامل ...
چهارده نکته در بایدها و نبایدهای املایی و نگارشی
درخواست حذف اطلاعات

بی تردید هر یک از مانیازمندیم برای برقراری ارتباطی درست با دیگران از بهترین و بی ابهام ترین شکل های انتقال پیام در زبان گفتار و نوشتار استفاده کنیم اما گاه در این زمینه به دلایل مختلف اشتباهاتی رخ می دهد که ما را در رسیدن به مقصود دچار مشکل می کند. در این نوشته ی کوتاه سعی بر آن است تا برخی از پرکاربردترین شیوه های درست فارسی نویسی به خوانندگان گرامی آموزش داده شود.همچنین به بسیاری از خطاهای رایج زبانی ،پیچیده نویسی،تکیه کلام های زاید ،ابهام وکژت ،غلط های املایی و...اشاره شده است .امید است مورد توجّه فارسی زبانان مشتاق به حفظ سلامت زبان ملّی قرار گیرد .
1)در زبان فارسی کاربرد کلماتی مثل« شاعره ، مدیره ، محترمه ، این جانبه و...» برای زن نامناسب است چون بر خلاف زبان عربی در فارسی ،صفت ها یی از این قبیل،برای زن و مرد ی ان به کار برده می شود و باید به شکل « شاعر، مدیر، محترم،این جانب و ...»استفاده شود.
2)همزه « ء»یکی از حروف الفبای فارسی است. این حرف مانند سایر حروف در خطّ فارسی حرکت گذاری نمی شود. بنابراین می نویسیم «رأی ، مؤسس ، جزء » و نمی نویسیم «رأًی ، مؤسس ،جزءِ »
3)به کار بردن نشانه ی جمع «ات»مخصوص واژه های عربی است واستفاده از آن برای کلمات فارسی درست نیست. مثلاً«تحقیق» کلمه ای عربی است و اگر گفته شود «تحقیقات» درست است امّا کاربرد کلماتی مثل«پیشنهادات،گرایشات،گزارشات،سفارشات،فرمایشات و...»نادرست است و باید گفته شود«پیشنهاد ها ،گرایش ها ،گزارش ها ،سفارش ها،فرمایش ها و...».
4)نشانه ی « تنوین» مخصوص کلمات عربی است و کاربرد آن ها با کلمات فارسی نادرست است .مثلاً واژه ی«شخصاً» درست است زیرا« شخص »عربی است امّا واژه هایی چون«گاهاً،ناچاراً،جاناً ،زباناً،دوماً،سوماً و...» نادرست است و به جای آن ها باید«گاهی ، به ناچار ،جانی ،زبانی،دوم،سوم و...»را به کار برد.
5)گاهی به جای جمله ی دعایی«صلّی الله علیه و آله»به اختصار می نویسیم(ص)0هنگام خواندن این نشانه اختصاری باید بگوییم«صلّی الله علیه و آله» زیرا اگر علیه را از جمله حذف کنیم وفقط بگوییم«صلّی الله» معنی جمله ی عربی ناقص می شودومعنای آن چنین می شود:« که- درود خداوندباد- فرمود:...»
6)معمولاًکلماتی که جمع م ر هستند نباید دوباره جمع بسته شوند بنابراین به جای این که بگوییم و بنویسیم«اخبارها،خواص ها،اخلاق ها،کتب ها، طرق ها،حواس ها،اولادهاو...»می گوییم و می نویسیم «اخبار،خواص،اخلاق،کتب،طرق،حواس،اولادو...»
7)وقتی از اصطلاح «به قول معروف »استفاده می کنیم حتماً بعد از آن باید کنایه،ضرب المثل،حکمت ویا سخنان برجسته بیاید نه یک مطلب معمولی؛مثلاً اگر بگوییم«آن قدراین جا ایستادم که به قول معروف خسته شدم »درست نیست امّا می توانیم این جمله را این گونه اصلاح کنیم«آن قدر این جا ایستادم که به قول معروف زیر پایم علف سبز شد».
8)کاربرد کلمه ی«علیه»درست است نه«برعلیه» زیرا «علیه»یعنی «برضد او»و«برعلیه»یعنی « بربرضداو»که نادرست است پس به عنوان مثال می توان گفت«اوعلیه ی اقدام نکرد».
9)بهتر است به جای«ی»میانجی کوچک«ء»در برخی واژه ها، شکل بزرگ آن رابه کار ببریم ؛مثلاًبه جای «خانهءما»ویا«قصهءزیبا »بنویسیم«خانه ی ما »و«قصه ی زیبا» زیرا«ی»میانجی کوچک به حرف همزه شباهت دارد و موجب بدآموزی می شود.
10)نشانه ی«یّت»مخصوص کلمات عربی است و کاربرد آن با کلمات فارسی جایز نیست؛مثلاًاگربگوییم و بنویسیم«بشریّت،انسانیّت،مدیریّت»صحیح است امّا نمی توانیم واژه هایی مثل«خوبیّت،شهریِّت، یّت، آشناییّت،منیّت و...»را به کار ببریم زیرا«خوب،شهر، ،آشنا،من و...»فارسی هستند.
11)کلماتی مانند«املاء،انشاء،امضاء،اجراء،استثناء،اهداء و...»عربی هستند و در زبان فارسی باید بدون همزه ی پایانی و به شکل«املا،انشا،امضا،اجرا،استثنا،اهداو...»به کار برده شوند.
12)کلماتی مثل«حُسن خوبی،سوابق گذشته،فینال آ ،مدخل ورودی،گردن بند گردن،پارسال گذشته،قند شیرین،پس بنابراین،سایر ای دیگر،سال عام الفیل،شب لیلةالقدر و...» دارای «حشو»یعنی تکرار زاید هستند و کاربرد آن ها نادرست است.به عنوان نمونه در«سال عام الفیل»هم واژه ی«سال» و هم واژه ی «عام» هردو به یک معناست بنابراین یکی از آن ها زاید است.هم چنین در«شب لیلةالقدر»هم«شب»وهم «لیلة»هر دو به یک معناست و یکی از این دو زاید است.
13)واژه ی«برخوردار»به معنی «بهره مند»است و در جایی به کار برده می شود که مفهوم مثبت و مفید داشته باشد؛مثلاًدر عبارت «او از سلامت کامل برخوردار است»کلمه ی «برخوردار» در معنی صحیح خود به کار رفته است امّا اگر بگوییم«این بیمار از ضعف و کم خونی برخوردار است»نادرست است.
14)«حقّ»و کلمات دیگری که در زبان عربی تشدید پایانی دارند؛مانند«سدّ،حدّ،مستحقّ و...»زمانی در فارسی تشدید می گیرند که بعد از آن ره بیاید؛مانند «حقِّ من،سدِّ کرج،مستحقِّّّّّّ کمک و... » در غیر این صورت به تشدید نیازی ندارند.

برگرفته از وبلاگ سر کار خانم هاشمی زاده



مشاهده متن کامل ...
145ضرب المثل بلوچی با ویرایش جدید بتل بلوچی
درخواست حذف اطلاعات

بَـتَـلْ ◄: بَتـَلانی بازار:▼ بَـتَـلْ ◄:

1● امْـرۏزْ سَـباهانی ساهِگـنْــــتْ ساهِگْ رَوْتْ ورۏچْ مَناگِـنْـد یتّ

2● شَـپْ کِه تـَهـارِنْـتْ نَـه کِه پَـه مات وگـُوارِنْـتْ

3● مـۏ َـه چَـرْپی رِچی

4● کارْپَه کـَوْرَئ یــﭹــشرْکـا هَنْ مَـرْدا کـَـپـیـتّ

5● مَـدَ گـا گِـرَئ وَتی بانْـزِلانْ سُـرﭹــنی

6● گـۏن یَک دسـتـڃ چاپْ تـَوارْنـَکـَـنْـتْ

7● بِـراتا بِگِــنْد گـُوارا بِگِـر

8● سَگْ اِشْتاپْ گـُلـُّـر کۏرکاری

9● هُداها نـَگِنْدَئ کُدْرَتانی بِگِـنْد

*****

10● گـۏن دانایان نصـیحتْ نَـپْ گـۏن نادانـان جـنْگ!

11● نـۏکـّیسَّگـَـئ واما مَکـَن

12● دیـرسَـرﭹــن کـَـوْرا مَـوَپْـسْ

13●آپْ جانا پاکْ کنْتْ و راستی دِلا

14● آیِـرا وَژْحالْ هِچْ ْ نَدیسْـتـَه

15● اشتُـرَئ بَـنْجاها پیر نـَـرُدیـتّ

16● هلّت رَوْت آدَت نـَـرَوْتْ

17● پَه بیـتَّگـﭹـن کارا مَجَـن جاکا

وَهْدڃ کِه رۏگِـن رتْکـَه مَه هاکا

18● بازْگِـنْدَئ گـَلْ مَکـَن کمّ گِنْدَئ غــمْ مْـکـَــن!

19● مَـزنی پَه هَکـْلِـن نَه پَـه سال

20●جاهِلا نُـه کالْگرَئ زۏرمانِـنْت

بَتـَلانی شهر:▼

21● چَـمّ پَه وَتی هَـیْـبا کـۏرِنْـتْ

22●لاپْ که گـُرّی دَنْتان سِنْگ دِرّی!

23● بڃ رنْجا گـنْجْ نَـبی

24● شَپْ پَه اِستاران وَشـِّـن گِـیابان پَـه بَـلـۏچان

25● بڃ تاوانا بـلۏچ سـیتّ نَـکـَـنْ

26● جَوْهـَربَـلـۏچـئ غـیرَتِـنْـتْ

26● آ مرد کِه مَیارجَلّـَـنْتْ

نـﭹـمْرۏچانْ لۏگا نَـوَپْسَـنْتْ

27●چَه پُسَّگا نَنْگ وبَـدﭹـنا چُکّ جَنـﭹـن با گِهْتِرِنْ

چَه جَـنـﭹـنا لـَجْ بَـرﭹـنا ماتـَـئ سَنْــ̈طی گِـهْتِـرِن

28●چَه بُهاری هَوْرْنَبی بَشّی هَـوْرْ

مَباتْ چَه گـُـهارانْ جۏد نـَـبی بِراتانْ جَـنْ مَـباتْ

29●هَـبَرا پَه هُداها بِکـَن لـُــ̈طـّا پَه بِراتا بُوَرْ

30●گۏن ماها نِنْدَئ ماهْ بَـئ گۏن دﭹـگا نِنْدَئ سیاهْ بَـئ

*******

31● مِـ َه آهی کِه مِری پَه تـَوْ

32●سُهْرﭹــن ماهیگا وَرَئ آپْـکـشّ بَـئ

33●هَرمَبی سُرُمْبان مَچاراشتِربِبی دیربِچار

34●نانـَئ دَیَگْ سَکـِّن سَلاهَئ جَنَگْ هَکـِّـن

35●آپا گِـنْـدَئ ؛ گـُـدانْ کـَـشّ

36● کاهُکڃ وَرْ راهُکڃ برو

37●زُبانا هَر وَرا کِه تابْ دیَئ رَوْتْ

38●چَه نادانـﭹـن دۏستان دانایـﭹـن دُژْمنْ گِهْتِرنْ

39●لۏگئ مُهْرْ کـَن همساهِگا دُزّ مَکنْ

40●پیرﭹـنـَئ سۏجا چادِرئ لـُمْبابِبَنْد

41●هَماهَبَرا بِکن کِه دَپا جا بیتّ

***

42●بازْوَرْدی ولاپْ درْدی

43●نادان پَه بازﭹـن گـُـشْتِـنا شیوّارنَبی

44●تیّ پِتْ اگـَه پِتڃ بیتّـﭹـن تیّ ماتْ؛ مـﭹـشـانْ نَیَتْ !

45●چَه تَـنْکـّﭹـن کـَـوْشا شِپادی بِهْتِرنْ

46●گرْبَگئ تاکـَتئ نڃ شـﭹران نِهِرّمَکـَـن

47●دﭹـگـَـئ دَپْ اگـَه پَچِـن گـُـرْبَگا وَتْ لـَجّ بِکن

48●وَپْتَگـﭹـن مَردَئ مِـﭹش نَرْنَیاری

49●یَکـّـﭹـن پَتَّرا گـُوات بارْتْ

50●کـَوْمَئ زُبان کِه شُتْ هِچّ نَمانیتّ

*******

51●مَکـِسْکْ نَکـُـشی دِلابدکـَـنْتْ

52●سادْ هَـماجا سِدی کِه بارَگْـتِـرِنْ

53● دۏسْتی پَه زۏرنَـبی

54● مِهْرْ پَـه بُها زیرَگْ نَبی

55● ْ کِه دُزّانی یارِنْتْ ْ ونَـنْگی گارِنْتْ

56●دزّانی مات هررۏچ پیگْ نَـپَچَنْتْ

57●دﭹـگ لـَهْرْکـَـنْتْ وَتی سُنْــ̈طانْ سـۏچی

58● پِـنْچ وگـۏشت جدا نَـیَـنْتْ

59●مَوْتـَئ نشانی گرمـﭹـن تـَـپِنْتْ

60●هَوْرَئ نشانی دَنْزو مُجِنْتْ هِـشْکـَـئ نشانی بِچْکـَنْدَگِنْتْ

******

61●بـﭹـ َه دیـری نَـرَوْتْ

62●شالا پۏشئ شالـُکا مَـشـَمۏش

63●مالْ گـَـوْرا گۏشت گامـﭹشا سَگِـّـتـَگ

64●دلْجَمـﭹـن کا َه تـَچ وتاچْ نَـبَـنْتْ

65●گـَوْرَئ گنج کـَسا مالدارنـَکـَـنْتْ تـﭹـشَگْ پۏلاتا کارْنـَکـَـنْـتْ

66●سیمّ کـَـسا پادارْنـَبی ماڗی وکـَلاتْ

67●سَکـّی کـَیْتْ وگـُوَزیتّ

68●گـَـنۏکا پَـنْتْ کارْنـَکـَـنْـتْ

69●چَه سۏرَگـﭹـن ڌگارا دِهْکان شُدا مُرْتْ

70●پَه واری هِچْ کـَس نَبی گار

******

71●کـَـلمانْــ̈ط هَـنْ یَه رۏچڃ سَـمْبَهی

72●رَپْتـَگـَـنْتْ ریشّ مانْتـَگـَـنْت بدنامـﭹـن بَــروْت

73●کـَـلـَّـرو نَمْبَئ کِشارگــُلْزارنَـبی

74●گـُـرْبَگا هفت لۏگْ هَـه

75●مـﭹکـَئ چَه وَتی ساهِگا تُرْسی

76●کمْ سَرْدَرَئ همراه مَبی

77●بَچَّئ بَدَلْ کـَـیْتْ بِراتـَـئ بَدَلْ نَـیَـیْتْ

78●زُبانْ شیرنْ:جهان گیرنْ!

79●زَهْمَئ ̈طپّ رَوْتْ زُبانَـئ ̈طپّ نـَـرَوْتْ

80●هُدا کِه دا چَه ماجُسْتْ نَکـَنْ

*******

81●وَتی تـَگِــرْدْ بڃ مِنَّـتِـنْ

82●دَستی هَرا نَرَسی پالاما دِ رّی

83●کـَـنْدۏکـﭹـن جَـنْ دِگِـه مَردانی یارِنْتْ

84● پیلّـَـئ کـَـوْمْ آسْ مانْداریتْ وپُـشْـتـا نَچاری

85●کـﭹـنـَگـَـئ بِراتا بِـراتْ نَبی

86●تـَهی ماتْ هَـپْـتْ پُـشْـتا جَــنـۏزامِـنْـتْ

89●تیّ مِـلْکْ گـَـوْرانی چَـراگْ جاهِـنْـتْ

90●شـــوهی؛ گِرڃـوانَـنْتْ و بڃ شوهْ هَـمْ گِرﭹـوَنْـتْ

*****

91●اُشْتردُزّی گۏن چـﭹـرکِنْزّگْ نَبی

92●لانْکْ بۏجا کِه وَتی صاحبْ کُشْتْ رَنْدا چِه پاهیدَگ

93●اُشْترا هِرّڃ آرْتْ کـَسا سارْنـَکـُه کُـکـُّراهَیْکڃ آرْتْ دُنْیاهی سَرا کُه

94●جَنِکّ کِه شَرْم کـَن کیمَّـتی لـَکـِّـنْ شَرْمْ پَه بَچَکـّانْ هَـیْبِـنْ

95●اُشترگارِن لـَـڌَّ گـَـئ وَهْـدا

96●هَرَئ لاپَئ چـﭹـرْهَـنْ اِسپـﭹـتِنْ

97●واجَکارَئ لاپْ اُشْتری لاپـڃ

98●آ کِـــه مَـــمّ هَــپْـتـارَنْــتْ تـَـرا وَرَنْتْ ومَـنا چارَنْـتْ

99●آپَــئ ̈طـپّْ هُـشْکْ بی رۏگِـنـَئ ̈طـپّْ بازْ بی

100●چاتی جَتْ پَه دِگِرانْ وَتْ کـَپْتْ

******

101● و واجَـهانْ مُـرْتـَـنْتْ کِه بلۏچْ میرَنْـتْ کـَپْتـَگـَن کۏه جا جَــتـَه جُــمْـپـانْ

102●شاهـوّا تـَرا کُـتْ ماهـو

103●بڃ نِکاهـانی چُکـّانْ شَرَفْ نڃ

104●لـَـنْگـﭹـنْ بینایِـڃ نڃ کِه کۏران کـمک بِکــَـنْتْ

105●کارا بِکـَن پَکـّا رَنْدا مَجَن چَکـّا

106●کُچِکْ کۏرِنْ اَگـَه واجَها وارْتْ

107●گـۏشْـتْ کُلْکـُــ̈طـنْ ماتـوگـُشیتْ کــاهُـکـَـنْ

108●توْ مَئ آپْ پَه امانْتْ وارْتَگـَـنْتْ

109●هـپْـتْ دریا وهـپْـتاد کۏها بِگـُوازﭹـن لـَـیْلاهی لِذّ تا گِـنْـدَئ

******

گویش سرحدّ :

110● شَه هوکّا پُــ̈طڃ کـَـمّ

111●تاسڃ آپ وَرْ سالـڃ وفا کـَـنْ

112●هرشـُتِـنڃ یَکْ آتِـنڃ هست

113●دﭹـــگْ وۏسْتاتْ پادﭹـگارِه شِـگام جَــتْ

114● بَلـُّـکْ مُـرْتْ تـَـپی سِسْـتْ

115●مِهْرْپَه دیدار بیتّ

116●هـربالادَگـﭹــیا یَکْ شـﭹـوگڃ هست

117●هــرگـُلڃ وَتی بــۏها دَنْتْ

118●چاپْ شَه دو دَسْتا بیتّ

119●دَسْتڃ که پرُشّی گـَـرْدِنـَیّ بَنْدَنْتّ

120●تِـیّــا بُوَرَنْ نِـیّـا بُرَوَنْ پَـه گـُوازِیّـا

*****

121●شَـه اِشی دستا ارْزُنڃ نـَپَرّیتّ

122●پیرﭹـنْ کـَپۏتْ لاوۏ نـَـبیتّ

123●دریا پَه کُچَکـَّـئ دَپا مُـردارْنَبی

124●جَنِکّ وجَنـۏزامْ مثل پُلـﭹـوَنْتْ

125●خنجرْکِه طِلاهِـنْـت به دِلاهی نَجَنَـنْـتْ بِه سِرﭹــنی بَنْـدَنْـتّ

126●شَه هـَرا بارڃ شَه زاماسا کارڃ

127●اَگـَه مُـردگِنْ نَدیسْتـَه مُرْدَه شۏرِنْ دیسْـتَه

128●جانْ جانِنْتّ جامَـگْ دورْشـَه جانا وۏشْـتیتّ

129●اُشْتُرَئ بارْ پَه یَکْ گـﭹـچِـنڃ گِرانْ نـَـبیتّ

130● سالْ سَـکـِّـنْ سَلا حَکـِّـنْ

******

131●مـنْ دُزّا را نَگِت دُزّا نا گِتْ

132●جَنْ پَـه کُلـَه آپُـسْ نَبَنْتّ

133●چیپّلْ گِسْ کـَنْ جارۏ گـَلْ کـَنْ

134●بُزا غمِ جانِنْتّ کـَسّاباغمِ گۏشْت

135●زِنْدَ گـﭹـنْ مارَئ پۏسْتا مَـجَـنْ

136●بَلـۏچ گـَرماگا شَه سَرْدیّا زمستانا شَه تُـنّا مِـریتّ

137●فُلانِیّا هَـلْکـَئ تـَها نَهِشْتِـشْ پَه کـَدخداوَئ گِـسا سۏجی کـُرْتْ

138●کــۏرشَه خدایا چـﭹـوُ لـۏ ̈طیتّ دو چَـمِّ بینا

139●اُشتروَتی بارا وَتْ بارْتْ شَـه واهُـنْـدا یـﭹـکارَگـڃ لـۏ ̈طی

140●سِیاهــﭹـنْ گِـدانْ سِپـﭹـت نَـبیتّ

******

141●مُرْدَگـﭹـن کُـچَـکـّا کـَـسّڃ لـَگـَتْ نـَجَنْتْ

142●هِـرّآپْ هُـلُنْچَنْتْ سانْڌ لَکـُشَـنْتْ

143●کارْچَـئ جَـنْگْ بڃ جُتْکا نَبی راهَـئ رَوَگْ بڃ سُواسا نَـبی

144●نیمّـۏن چـُکـّا ماتـَـئ نُـکـّا

145●نَه جَـنْ جَـنُکـّـڃ نَه هُـکـَّـه آبْـدارڃ



مشاهده متن کامل ...
غیرت
درخواست حذف اطلاعات
امروز دشمنان براى ملّت ایران با تحریم مشکل درست د؛ حالا اگر آمدند شرط برداشتن تحریم را یک چیزى قرار دادند که شما غیرتت نمیگنجد که آن را انجام بدهى؛ چه کار میکنید؟ شرط میگذارند دست از و استقلال و حرکت به سوى علم بردارید، دست از فلان پدیده ى افتخارآمیز بردارید تا ما تحریم را برداریم؛ قطعاً قبول نمیکنید... خیلى خب، حالا که اینجور است، پس شما بیایید کارى کنید که کشور در مقابل تحریمها مصونیّت پیدا کند؛ اقتصاد مقاومتى یعنى این. ۹۳/۱۰/۱۷


مشاهده متن کامل ...
#داستانک # _سلطان_جنگل_شد ش
درخواست حذف اطلاعات

#داستانک

# _سلطان_جنگل_شد
همه ی حیوانات را مجبور کرد که ساعت ۶ صبح بیدار شده و ۶ عصر بخوابند! در هنگام توزیع غذا دستور داد که هر کدام از چا ایان و پرندگان و سایر حیوان ها فقط حق دارند ۶ لقمه غذا بخورند. وقتی خواستند پینگ پنگ بازی کنند، هر تیم ۶ بازیکن داشته باشد، و زمان بازی نیز ۶ دقیقه باشد.

کارها خوب پیش می رفت و قوانین ششگانه یی وضع کرد. در یک روز دل انگیز پاییزی، وس ساعت ۵ و ۲۰ دقیقه صبح بیدار شد و آواز خواند. خشمگین شد و در یک سخنرانی جنجالی گفت: قوانین ما از همه قوانین دیگران کامل تر است و وج از این ها و تخلّف از قانون های ششگانه جرم محسوب و مجرم به اشدّ مجازات محکوم می شود و طی مراسمی وس را کرد.

همه ی حیوان ها از وس ترسیدند و از آن پس با دقّت بیشتر قوانین را اجرا می د. بعد از گذشت چندین سال، بیمار شد و در حال مرگ بود. شیر به دیدارش رفت و گفت: من و تعدادی دیگر از حیوان ها می توانستیم قیام کنیم، ولی نخواستیم نظم جنگل به هم بریزد، حال بگو علّت ابلاغ قوانین ششگانه چه بود؟ و چرا در این سال ها سختگیری کردی؟ گفت: حالا من به خاطر ّیت یک چیزهایی ابلاغ ، شماها چرا این همه سال عین بُـز اطاعت کردید!!؟




مشاهده متن کامل ...
معرفی کتاب « نقش آفرینی یهودیان مخفی در یّت»
درخواست حذف اطلاعات

هدف نویسنده در این اثر بررسی و مطالعه نحوه نفوذ «یهودیان مخفی» در میان یان از سال های اولیّه تولد این دین تا عصر حاضر می باشد، وی در مقدمه می نویسد: «من با خود عهد نمودم که با قلم خود شمشیری بران، در رسوا نمودن طرح ها و توطئه های قومی باشم که در فلسطین فساد می کنند» و در همانجا این کتاب را به مردم فلسطین تقدیم نموده است. از جمله منابع مورد استفاده می توان به: تاریخ ابن خلدون، الکامل فی اریخ اثر ابن اثیر الجزری، لسان العرب اثر ابن منظور المصری، محمّد رسول الله اثر محمد الصادق عرجون و ... اشاره کرد.

تیه /یهودیان مخفی / دشمن شناسی / صهیونیسم



ادامه مطلب


مشاهده متن کامل ...
بیانات در دیدار مردم قم
درخواست حذف اطلاعات

بیانات در دیدار مردم قم


به مناسبت سالروز قیام نوزدهم دی ۱۳۵۶

بسم الله الرّحمن الرّحیم
والحمدلله ربّ العالمین والصّلاة والسّلام علی سیّدنا القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین و لعنةالله علی اعدائهم اجمعین.

خیلی خوش آمدید مردم عزیز قم، برادران و خواهرانی از مردم قم، از حوزه ی علمیّه ی شریفه ی قم؛ به همه ی شما خوشامد عرض میکنم؛ زحمت کشیدید، لطف کردید.

یاد این حادثه ی بزرگ و اثرگذار و مستمر در تاریخ را گرامی میدارم. درباره ی نوزدهم دی و مناقب مردم قم زیاد حرف زده ایم. هرچه عرض تکراری است و بارها گفته شده. خلاصه اش همین آیه ی شریفه ای است که این قاری محترم خواندند: لا یَستَوی مِنکُم مَن اَنفَقَ مِن قَبلِ الفَتحِ وَ قاتَلَ [اولٰئِکَ اَعظَمُ دَرَجَةً] مِنَ الَّذینَ اَنفَقوا مِن بَعدُ وَ قاتَلوا.(۱) مردم قم قبل از آنکه حرکت بزرگی از ملّت ایران دیده بشود و شروع بشود، قیام د. خب، حرکت مردم قم حرکت بسیار اثرگذاری بود و ایران را لرزاند؛ همه ی دلهای آماده را متوجّه یک فرصتی و یک امکانی و یک حقیقتی کرد و نهضت به راه افتاد، تا بقیّه ی قضایایی که میدانید. تکرار مطلب لازم نیست، آنچه لازم است، درس گرفتن از این قضایا است. از این جور قضایا باید درس گرفت. درسها هم نوبه نو مطرح میشود. هر روزی ما -من، شما، آحاد مردم- احتیاج داریم به اینکه از حوادث گذشته درس بگیریم.

نکته ی اصلی ای که در قضیّه ی قم وجود دارد که من آن نکته را هم بارها عرض کرده ام و تکرار میکنم، این است که مردم قم در آن مقطع، بهنگام عمل د. همیشه کار وقتی که در وقت خود انجام گرفت، تأثیر میکند یا تأثیر آن افزایش پیدا میکند. همان کار را اگر گذاشتیم بیات شد، مدّتی گذشت و بعداً انجام گرفت، گاهی اثر نمیکند یا اثر کمی میکند. هنر قمی ها این بود که نکته را فوراً گرفتند، دشمنی را فوراً شناختند و در همان وقت اوّل به آن پاسخ دادند، وَالّا اگر بعد از آنکه آن رفتار خباثت آمیزِ توطئه آمیزِ دشمن نسبت به بزرگوار انجام گرفت، این دست آن دست می د، [میگفتند] حالا میکنیم، فردا میکنیم، یک ماه دیگر میکنیم، این حوادث بعدی اصلاً به وجود نمی آمد. فریضه وقت دارد، در وقت خود باید فریضه را انجام داد؛ بهترین وقت انجام فریضه هم اوّل وقت -وقت فضیلت- است. خب، بعضی اصلاً فریضه را انجام نمیدهند، [میگویند] بی خیال؛ بعضی انجام میدهند امّا با تأخیر؛ بعضی میگذارند وقت که گذشت انجام میدهند، مثل توّ ن؛ توّ ن آن وقتی که باید می آمدند -که عاشورا بود- نیامدند، وقتی آمدند که کار از کار گذشته بود. یا قیام مردم مدینه با ی عبدالله بن حنظله. آمدند در مقابل یزید ایستادند، قیام د، حاکم مدینه را بیرون د، امّا دیر؛ آن وقتی که شنیدند که حسین بن علی (علیهماالسّلام) از مدینه خارج شد، آن وقت باید به این فکر می افتادند، نیفتادند؛ دیر به فکر افتادند، یک سال بعد [به فکر افتادند]؛ نتیجه هم همانی شد که تاریخ ثبت کرده است؛ قتل عام شدند، تارومار شدند، نابود شدند، هیچ کاری هم نتوانستند ند. کار را در وقت باید انجام داد. خب، اگر بخواهیم کار را در وقت انجام بدهیم، بایستی فریضه را بشناسیم، بدانیم چه کاری باید انجام داد تا آن را در وقت خود انجام بدهیم.

من عرضم این است که این انقلاب یک خیز بلندی بود که ملّت ایران برداشت برای اینکه خود را از ذلّت وابستگی و ذلّت عقب ماندگی نجات بدهد. این انقلاب یک حرکت عظیمی بود برای اینکه وابستگی و عقب ماندگی را -این دو ذلّت بزرگ را- به برکت و با راهنمایی و ی ، از این ملّت بزداید؛ دو درد طولانیِ مزمن بود، اینها را علاج بدهد؛ انقلاب برای این به وجود آمد و نظام بر این اساس تشکیل شد. خب، درست توجّه کنید، وقتی که یک حرکتی برای این مقصود به وجود آمده است که وابستگی را و عقب ماندگی را از این ملّت بزداید -و موفّق هم شده است، پیشرفت هم کرده است- آن انی که عقب ماندگی و وابستگی به نفع آنها بود، در مقابل این حرکت، این انقلاب، و این نظام می ایستند؛ این طبیعی است. این[طور] نیست که ما دشمن درست میکنیم ؛ بعضی ها تکیه کلامشان این است که آقا دائم دشمن نتراشید ! دشمن را حرکت ملّت میتراشد. فرض کنید یک قلدری آمده است خانه ی شما را، دکان شما را، محلّ استراحت شما را، زندگی شما را غصب کرده است؛ وقتی شما آمدید او را بیرون کردید، خب شما حقّتان را انجام داده اید، حقّتان را گرفته اید امّا او با شما دشمنی میکند. تا وقتی که امید داشته باشد که بتواند بر شما غلبه پیدا کند، به شما ضربه میزند. ما با ی دشمنی جدیدی ایجاد نکرده ایم؛ اینها دشمنی میکنند. آن انی که از وابستگی ایران به خودشان بهره میبردند، امروز با ما دشمنند؛ دشمن خونی! آن انی که از عقب ماندگی ملّت ایران منتفع میشدند، امروز با ما دشمنند؛ دشمن خونی، دشمن آشتی ناپذیر. البتّه این دشمنی ممکن است تا قیامت طول نکشد، عَسَى اللّهُ اَن یَجعَلَ بَینَکُم وَ بَینَ الَّذینَ عادَیتُم مِنهُم مَوَدَّة؛(۲) ممکن است یک وقتی اتّفاق بیفتد در آینده -صد سال دیگر، پنجاه سال دیگر، نمیدانیم- که این دشمنی از بین برود؛ امّا شرط از بین رفتن دشمنی چیست؟ این که او ناامید بشود یا اصلاح بشود؛ که حالا این [اصلاح شدن] بعید است، اصلاح شدن ابرقدرت ها بعید است. خب پس این دشمنی هست. آن درسی که ما باید بگیریم که بهنگام عمل ، آن مبنی بر این است که دشمن را بشناسیم، سمت و سوی کار دشمن را بدانیم، آن قدر بصیرت پیدا کنیم که هر حرکتی که دشمن انجام میدهد، بفهمیم که هدفش چیست. اگر متوجّه ما و متعرّض به ما است، علاج کنیم آن را، بِایستیم، مقاومت کنیم؛ این وظیفه ی ما است. حالا من درباره ی همین موضوع، چند جمله ای را، کلماتی را امروز عرض میکنم.

اوّلاً دشمن کیست؟ دشمن، امروز مشخّصاً عبارت است از ، انگلیس، زرسالاران بین المللی، صهیونیست ها و دنباله هایشان؛ حالا دنباله هایشان خیلی اهمّیّتی ندارند، ارزشی ندارند که آدم اسم از آنها بیاورد؛ اصلی ها اینها هستند. دشمن است با ، با ایران مستقل، با ایران روبه جلو و پیش رونده؛ انگلیس که مستعمرِ پیرِ ازکارافتاده ی دوره ی قبل است و حالا باز مجدّداً به این منطقه میخواهد نفوذ کند، دشمن است؛ صهیونیست ها دشمنند؛ سرمایه داران بین المللی و زرسالاران بین المللی دشمنند؛ اینها دشمنهای اصلی [هستند].

البتّه این را هم عرض م که فقط اینها هم دشمن نیستند، علاوه ی بر اینها یک دشمن دیگری وجود دارد و او درون خود ما است. خود ما یعنی چه؟ یعنی من، شما، فلان مسئول، فلان جوان. آن دشمن درونی چیست؟ آن دشمن درونی عبارت است از بی انگیزگی، ناامیدی، بی حالی، بی نشاطی ، تنبلی؛ اینها دشمن ما است. اَللّهُمَّ اِنّى اَعوذُ بِکَ مِنَ الکَسَلِ وَ الهَرَمِ وَ الجُبنِ وَ البُخلِ وَ الغَفلَةِ وَ القَسوَةِ وَ الفَترَةِ وَ المَسکَنَة؛(۳) اینها دشمنهای ما هستند. اَللّهُمَّ اِنّی اَعوذُ بِکَ مِن نَفسٍ لا تَشبَع وَ مِن قَلبٍ لا یَخشَع وَ مِن دُعاءٍ لا یُسمَع و مِن صَلاةٍ لا تَنفَع؛(۴) اینها دشمنان درونی ما هستند؛ همه را به گردن بیرونی ها نمی اندازیم. ما هم اگر بد عمل کنیم، اگر به وقت عمل نکنیم، اگر تنبلی کنیم، اگر دشمن را اشتباه بگیریم، اگر به جای اکبر واقعی، یک برادر ناباب یا ناراهی -که حالا برادر ما است، ولو ناباب و ناراه است- اکبر ما شد، ضربه خواهیم خورد. پس این هم دشمن ما است، حواسمان باشد. وقتی ما میگوییم دشمن خارجی، معنایش این نیست که در خودمان هیچ گونه نقصی وجود ندارد؛ نه، سیاستهای غلط، سیاستهای بد، رفتارهای بد، اختلافات گوناگونِ بی وجه، تنبلی ، اقدام ن ، تنگ نظری، اینها دشمنان ما است؛ اینها هم هست.

خب، [وقتی] گفتیم ، انگلیس، فلان دشمن خارجی، [آیا] همین طور شعار میدهیم یا نه؟ من عرض م به شما، شعار نیست؛ این متّکی به واقعیّات است. خب، از قضایای دنیا ما مطّلع میشویم؛ وقتی که فرض کنید خارجه ی(۵) خوش اخلاق!(۶) در نامه ی وداعیّه ی خود توصیه میکند به ت بعدی که به ایران سخت بگیرید، هرچه میتوانید سخت گیری کنید، تحریمها را حفظ کنید، نگه دارید، بدانید با سخت گیری میشود از ایران امتیاز گرفت کمااینکه ما گرفتیم -او میگوید- خب این دشمن است؛ حالا این دشمن، دشمن خندان است؛ یک دشمن بود که می آمد صریحاً میگفت که ایران محور شرارت است،(۷) او این را صریحاً نمیگوید امّا رفتار او همین رفتار است. این شد دشمن. پس ما که دائم میگوییم دشمن، دشمن، نه این است که میخواهیم شعار بدهیم، نه اینکه به قول بعضی آدمهای بی انصاف میگویند اینها در کار داخلی خودشان درمانده اند، ناچارند دشمن بتراشند؛ نه، دشمن تراشی نیست؛ خب دشمن است، چشمت را باز کن تا ببینی؛ ببندی چشمت را، البتّه نمی بینی؛ سرت را داخل برف فروکنی، نمی بینی؛ امّا سرت را بلند کن، نگاه کن، می بینی.

گفتیم انگلیس! انگلیس ها مجدّداً به خلیج فارس [آمده اند]؛ البتّه ما از یکی دو سال قبل خبر داشتیم؛ شنیده بودیم که اینها بنا دارند دوباره به خلیج فارس بیایند؛ حالا آمدند. می آیند اینجا به یک عدّه از حکّام خلیج فارس -که هیچ صمیمیّتی هم بینشان نیست؛ این جور نیست که خیال کنیم واقعاً آنها با این حکّام خلیج فارس صمیمی اند؛ نه، میخواهند استفاده کنند، میدانند آنها را میشود زیر بار گرفت؛ می آیند با آنها این جوری حرف میزنند- میگویند ایران تهدید است! خب، تهدید خود انگلیس هایند. امروز محافل انگلیسی می نشینند برای منطقه و برای ایران ی تصمیم گیری میکنند؛ یکی از تصمیمهایشان تجزیه ی کشورهای منطقه است. این چیزی که عرض میکنم، تحلیل نیست، حدس نیست؛ اینها اطّلاعات است. میگویند دوران یک عراق، یک ، یک یمن، یک لیبی گذشته؛ یعنی عراق تجزیه بشود، تجزیه بشود، لیبی تجزیه بشود، یمن تجزیه بشود؛ اسم ایران را نمی آورند، چون جرئت نمیکنند، میترسند. از افکار عمومی ایران بشدّت میترسند وَالّا همان حرفی را که محمّدرضا قبل از رفتن گفت که «اگر ما برویم، ایران میشود ایرانستان» -منظورش این بود که مثل افغانستان، مثل ترکمنستان، مثل مانند اینها، اینجا هم یک قسمتی به نام ایرانستان میمانَد، بقیّه هم تقسیم میشود بین تهای متفرّق- اینها [هم] میخواهند همان حرف را بزنند؛ در این امید بودند، تلاششان را هم د، توی دهنشان هم خورد لکن در ذهنشان هنوز هست؛ [امّا] به زبان نمی آورند. خب این دشمن است، [مگر] دشمن شاخ و دُم دارد؟ از حالا نشسته اند، دارند برای دوران بعد از پایان فکر میکنند که بعد از آن چه محدودیّت هایی را بر ایران تحمیل کنیم -که دوران به خیال آنها ده سال، دوازده سال مثلاً باید طول بکشد- از حالا دارند فکر آن وقت را میکنند که ما با ایران، آن وقت چه کار کنیم، چه بگوییم، چه جوری عمل کنیم که محدودیّت ایجاد کنیم. دیگر دشمن از این بدتر؟ از این خبیث تر ؟ اینکه بنده میگویم انگلیسِ خبیث، این خباثت اینها است.

یکی از برنامه های اینها که تصریح میکنند، آموزش و تسلیحِ افرادِ بومیِ انتخاب شده است؛ یعنی [میگویند] ما در این کشورها، ازجمله در ایران، افرادی از خود ایران را انتخاب میکنیم، با اینها ارتباط برقرار میکنیم، اینها را آموزش میدهیم، تجهیزشان میکنیم -امروز هم تجهیز آسان است، اینترنت هست و فضای مجازی هست و ارتباطات گوناگون هست- تا به جان کشور بیفتند، به جان نظام ی بیفتند، به جان ملّت بیفتند؛ اینها حرفهایی است که اینها دارند میگویند؛ خب این شد دشمن.

این دشمن را بایستی شناخت. عرض کردیم، هم دشمن را باید شناخت، هم شیوه های دشمنی را. راه ورسم ها و سمت وسوهایی را که اینها برای دشمنی در نظر گرفته اند، [همه] باید بدانند؛ مسئولین هم باید بدانند، مردم هم باید بدانند، جوانهای ما هم باید بدانند، کارگرهای ما هم باید بدانند، ی های ما هم باید بدانند؛ بدانند که هدف دشمن -حالا گاهی در رادیوها و در تشکیلاتشان میگویند که هدف ما شخص فلانی است، مثلاً فرض کنید علی ، ولی دروغ میگویند- هدفشان ملّت ایران است، هدفشان ایران ی است، هدفشان نظام ی است. اگر با فلان زیدی، با فلان عمروی، با فلان دستگاهی و سازمانی هم دشمنی میکنند، به خاطر این [است] که احساس میکنند این مثلاً سپر کرده، ایستاده؛ باید پس بزنند او را؛ که حالا در این زمینه هم عرض خواهم کرد.

خب، ما باید درمقابل چه کار کنیم؟ وظیفه ی ما این است که ما کشور را، هم نیرومند کنیم، هم مقاوم کنیم؛ قدرت کشور را بالا ببریم و آن را مقاوم سازی کنیم. قدرت کشور چه جوری بالا میرود؟ اینها حرفهایی است که باید روی آن فکر کنیم و برنامه ریزی کنیم؛ این برنامه ریزی به عهده ی همه است؛ به عهده ی مسئولین هست، به عهده ی سیاستمداران هست، به عهده ی حوزه های علمیّه هست، به عهده ی ها هست، به عهده ی عناصر فعّال فرهنگی هست، به عهده ی عناصر فعّال هست؛ باید روی اینها برنامه ریزی کنند. ما باید مقاوم سازی کنیم و کشور را نیرومند کنیم.

چه جوری نیرومند کنیم؟ عناصر اقتدار برای کشور چه چیزهایی است؟ من چند موردش را میشمرم: یکی ایمان ی است، ایمان دینی است. ایمان دینی جزو مهم ترین عناصر مقاومت و تحرّک این کشور است؛ مال امروز هم نیست، از ۱۳۰ سال، ۱۴۰ سال پیش به این طرف، هر حرکتی در این کشور انجام گرفته است که اثرگذار، جریان ساز و مؤثّر بوده است، عنصر ایمان دینی حرف اوّل را در آن میزده است. شما از قضیّه ی تنباکو شروع کنید، قضیّه ی تنباکو که یک حرکت عظیم مردمی در کشور بود، عنصر دینی داشت؛ مرجع تقلید حکم کرد، مردم بر طبق حکم او به خاطر ایمان دینی عمل د و یک خیانت بزرگ را که برای سالهای متمادی پدر این ملّت را درمی آورد، از سر این ملّت دور د؛ این یکی.

مشروطیّت؛ مشروطیّت حرکتی بود که با پیش آهنگی علما که مظهر دین داری مردم بودند، توانست پیش برود. بله، فلان روشنفکر، فلان نویسنده، فلان محفلِ پنهانی در کشور بود، نه اینکه نبود امّا پیش نمیرفت، کاری نمیتوانستند ند، نفوذی در مردم نداشتند. آنچه در مشروطه مردم را به میدان آورد، عبارت بود از حضور علمای تراز اوّلی مثل مرحوم شیخ فضل الله نوری، مثل مرحوم سیّدمحمّد طباطبائی، مثل مرحوم سیّدعبدالله بهبهانی؛ اینها علمای بزرگ بودند؛ در تهران و در تبریز علمای بزرگ، در اصفهان علمای بزرگ، در بعضی از ای دیگر هم همین جور، در فارس همین جور، علمای بزرگ جلو افتادند و مردم دنبال اینها آمدند؛ منتها خب انگلیس ها اینجا زرنگ تر از ما بودند؛ هم بین علما اختلاف ایجاد د [هم بین مردم]. در تهران بین آن دو بزرگوار و شهید بزرگوار شیخ فضل الله نوری اختلاف ایجاد د. شیخ فضل الله نوری که پیش قدم ترین عالم برای برقراری مشروطه بود، به اتّهام ضدّیّت با مشروطه به دار کشیده شد! این کاری بود که آنها د. مردم را کشاندند به سفارت و یک عدّه ای دودستی مشروطه را تقدیم انگلیس ها د؛ و مشروطه آن شد که دنبالش رضاخان بود و پنجاه سال، شصت سال عقب ماندگی این کشور، امّا شروع حرکت با دین بود.

نهضت ملّی شدن صنعت نفت؛ ببینید اینها تاریخ است. اینکه من مدام میگویم تاریخ را بخوانید، در تاریخ تأمّل کنید، برای اینها است. اگر علما نبودند و انگیزه ی دینی نبود، قطعاً نهضت ملّی شدن صنعت نفت پیش نمیرفت؛ این را همه بدانند. در مقدّمه ی این نهضت آیت الله کاشانی بود. پشتیبان او مرجع تقلیدی مثل مرحوم آسیّدمحمّدتقی خوانساری در قم بود. مروّجان این فکر، یک جمعی در قم و در مشهد ما یک عالم دینی، یک منبریِ درجه ی یک و یک فعّال مذهبی گوینده ی متفکّر درجه ی یک [بودند]؛ اینها مروّجین نهضت ملّی بودند، مردم به خاطر دین آمدند. بعد که مرحوم کاشانی را جدا د، علما را طرد د، مذهبی ها را کنار گذاشتند، مصدّق ش ت خورد. تا دین بود، تا عنصر ایمان دینی بود، حرکت به جلو بود؛ وقتی این [عنصر] از آن گرفته شد، حرکت متوقّف شد، ش ت خورد، تبدیل به ع شد. یک یی با یک چمدان اسکناس آمد در تهران و همه ی قضایا را به هم زد.

عنصر ایمان دینی در همه ی حرکتها [روشن است]؛ در پانزده داد که روشن است، در انقلاب ی که روشن است، در قضیّه ی دفاع مقدّس که روشن است. در قضایای گوناگون، دین و انگیزه ی دینی مردم را کشاند. آن که چهار پسر یا سه پسرش در راه خدا شهید شدند، خوشحال است که در راه خدا شهید شدند. انگیزه ی دینی و انگیزه ی ایمانی یک عامل اقتدار است.

این را باید نگه داشت، با این دشمنی میکنند. امروز از همه طرف با انگیزه ی دینی مردم دارد دشمنی میشود؛ برای اینکه ایمانها را اوّل در جوانها و بعد در طبقات گوناگون دیگر به عناوین مختلف، به اَشکال مختلف از بین ببرند. این کاری است که دارد امروز به وسیله ی دشمن انجام میگیرد.

علاوه بر ایمان دینی، معرفت دینی [لازم] است. ایمان دینی باید با معرفت همراه باشد؛ معرفت دینی چیست؟ همین مطلبی که مرحوم مدرّس فرمود که «دیانت ما عین سیاست ما است، سیاست ما عین دیانت ما است» -و بزرگوار ما هم همین معنا را و همین مفهوم را، هم گفت و هم عملی کرد- این یکی از عناصر اقتدار کشور است. امروز یکی از توصیه های اساسی ای که هیئتهای شه ورز یی و انگلیسی دُور هم می نشینند، فکر میکنند، طرّاحی میکنند، دارند ارائه میدهند و به فعّالان مطبوعاتی و رسانه ای و اینترنتی و و غیره تعلیم میدهند، این است که میگویند با دینِ باید مخالفت کرد؛ یعنی تبلیغِ ج دین از سیاست؛ یعنی ج دین از زندگی؛ دینِ گوشه ی مسجد، دین داخل خانه، دین فقط در دل، نه در عمل، که اقتصاد غیر دینی باشد، سیاست غیر دینی باشد، زیر بار دشمن رفتن غیر دینی باشد، با دوست جنگیدن، با دشمن همراه شدن -بر خلاف نصّ دین- وجود داشته باشد، امّا ظاهر هم ظاهر دینی باشد؛ این را میخواهند. معرفت دینی یعنی اینکه دین -همه ی ادیان؛ ادّعای ما این است که همه ی ادیان این جور هستند، حتّی یّت، امّا آنکه مسلّم و واضح و روشن است، دین است که پیغمبر اکرم اوّلْ کاری که بعد از غربت دوران مکّه انجام داد، ایجاد حکومت بود و دین را با ریختن در قالب حکومت توانست ترویج د- جدای از حکومت نیست. معنای اینکه دینی از حکومت جدا باشد، این است که دین بنشیند دائم نصیحت د، دائم حرف بزند و قدرتمندان هم هر کار که دلشان میخواهد برخلاف دین و بر ضدّ دین ند؛ هر وقت هم که خواستند یک لگدی به سر اینها بزنند؛ دین غیر یعنی این. این را میخواهند، این را دنبال میکنند. نخیر، این معرفت باید وجود داشته باشد که دین منفکّ از سیاست نیست؛ و دشمن دین، از آن دینی میترسد که ت دارد، قدرت دارد، دارد، اقتصاد دارد، سیستم مالی دارد، تشکیلات گوناگون اداری دارد؛ از این دین میترسد؛ وَالّا آن دینی که مردم میروند و در مسجد عبادت میکنند، خب ند، صد سال ند؛ پس این هم یک از عوامل [اقتدار کشور]. این را بدانید که عدم انفکاک دین از زندگی و از سیاست و جریان دین در همه ی شراشر(۸) زندگی جامعه، یک معرفت درست دینی است؛ این باید تحقّق پیدا د و باید دنبال این بود. وَالّا اسم دین و اسم صفتیِ ماها و عمّامه به سریِ ماها و مانند اینها که کاری نمیکند؛ باید حقیقتاً حرکت کنیم.

یکی از عوامل قدرت، حرکت سریع علمی است؛ قدرت علمی. حدیث «اَلعِلمُ سُلطان»(۹) را من مکرّر خوانده ام. با قدرت علمی ما هم مخالفند.

همان عناصر بومی ای که آن انگلیسیِ خبیث توصیه کرد و تأکید کرد که باید در داخل کشورها اینها را به کار بگیریم و مجهّزشان ، همان عناصر گاهی در ها سعی میکنند جوان ما را مأیوس کنند، برای اینکه حرکت علمی انجام ندهد؛ اگر بااستعداد است، او را کوچ بدهند به طرف خارج ؛ [میگویند] «آقا! برو فلان جا، اینجا مانده ای که چه؛ خودت را ضایع میکنی»؛ و پول هم بدهند، پاداش هم بدهند . البتّه جوانهای مؤمن ما ایستاده اند ؛ این را من میتوانم شهادت بدهم. علی رغم خباثتهایی که بعضی از عناصر خود فروخته ی دشمن در سطح ها و بیرون ها انجام میدهند برای اینکه بذر نومیدی را بپاشند ، جوانهای ما، جوانهای مؤمن ما ایستاده اند. چند روز قبل از این، مدال گیران و برجستگان یک برجسته ی کشور آمده بودند،(۱۰) جوری حرف میزدند که انسان واقعاً مبهوت میمانْد از زیبایی و صحّت و اتقان حرف زدن اینها. حالا عرض خواهم کرد که اینها مردم ما را نشناخته اند امّا توطئه هایشان را باید شناخت. یکی از راه های مقاوم کشور عبارت است از حرکت علمی، که نه باید متوقّف بشود، نه باید شتاب آن کاهش پیدا د.

یک مسئله ی دیگر، پیشرفت اقتصادی و حلّ مشکلات مردم است. یکی از اه آنها از این تحریمها همین است که مردم را از نظام جدا کنند؛ مردم دچار مشکلات باشند؛ بیکاری باشد، رکود باشد، مشکلات گوناگون اقتصادی باشد؛ ما همین طور حرف بزنیم، مردم هم دچار مشکلات [باشند]. تحریم میکنند برای اینکه این کارها اتّفاق بیفتد و تحریم را هم که بظاهر برمیدارند، جوری برمیدارند که این مشکلات برطرف نشود. ما باید در مقابل چه کار کنیم؟ پادزهر ما این است که ما کاری کنیم که اقتصاد، اقتصاد قوی، مقاوم و پایدار [بشود]، یعنی همان «اقتصاد مقاومتی» که بارها گفته ایم و گفته ایم و گفته ایم. این هم از عوامل اقتدار کشور است. کشوری که اقتصاد قوی داشته باشد، پولش هم ارزش پیدا میکند، مسئولینش هم ارزش پیدا میکنند، مردمش هم اعتبار پیدا میکنند و دیگر نمیشود بر اینها تحمیل کرد. بارها گفته ایم که باید خودمان را از این مکیدن نفت و وابسته بودن به نفت بتدریج جدا کنیم و این را باید بتدریج کم کنیم. سیاست نفت و بالا پایین شدن نفت، دست دیگران است؛ نفت مال ما است امّا اختیارش دست دیگران است. باید بتوانیم اقتصاد کشور را مقاوم کنیم، جوری کنیم [که آن را] استحکام ببخشیم. این یکی از عوامل اقتدار است.

حفظ عزّت ملّی در مذاکرات بین المللی، در رفت وآمدها، زیر بار زور نرفتن، عزّت ملّی را حفظ ، یکی از عوامل اقتدار کشور است. در آن جلسه ای که ما نشسته ایم و داریم با طرف مقابلمان حرف میزنیم، او نگاه میکند ببیند روحیّه ی ما چه جوری است، انگیزه ی ما چقدر است، همّت ما چقدر است ؛ بر اساس آن برآوردی که میکند، با ما رفتار خواهد کرد. باید عزّت ملّت را، عزّت کشور را حفظ کنیم؛ [آن وقت] مردم هم احساس عزّت میکنند؛ این میشود توانمندی و مایه ی اقتدار کشور.

خب ، اگر چنانچه حقیقتاً این وسایل مقاومت را شناختیم، سمت و سوی کار دشمن را شناختیم، آن وقت در مقابل دشمن میتوانیم برنامه ریزی کنیم ، نقشه بکشیم، همین عوامل اقتدار را در خودمان به وجود بیاوریم؛ اگر نشناختیم، گاهی ممکن است به دشمن کمک هم . بارها من عرض کرده ام، اگر در جبهه ی جنگ سرباز رزمنده خوابش ببرد، بعد از خواب بیدار بشود گیج و ویج، نمیداند چه کار میکند، توپخانه را روشن کند، ممکن است به خودی ضربه بزند. شما اگر ندانی دشمن کدام طرف است، دوست کدام طرف است، توپخانه را که روشن کردی، به جای اینکه به دشمن بخورد، به دوست میخورد؛ بصیرت که لازم است [برای] این است.

دشمن دنبال این است که این عوامل اقتدار ملّی را -که بنده عرض - از بین ببرد؛ هدف دشمن این است. ایمان را از بین ببرد، حیا و را از بین ببرد، پایبندی به مبانی دینی را از بین ببرد، اعتقاد راسخ به حاکمیّت دین را از بین ببرد، عزّت ملّی را مخدوش کند، حرکت علمی را متوقّف کند، دستگاه ها و مجموعه هایی که مظهر اقتدار کشور و اقتدار ملّتند، اینها را تضعیف کند. شما می بینید به حمله میشود، به بسیج حمله میشود، به شورای نگهبان حمله میشود، اینها همین است؛ من کاری به این بگومگوهای اخیر بین رؤسای دو قوّه ندارم، اینها چیزهای مهمّی نیست، اینها تمام میشود به حول و قوّه ی الهی؛ چیز اهمّیّت داری نیست، دشمن میخواهد این چیزها را بزرگ کند؛ لکن وجود یک قوّه ی قضائیّه ی مستقل و شجاع و قاطع را همه باید قدر بدانند؛ همه باید کمک کنند. بنده، هم از تها حمایت میکنم، هم از قوّه ی قضائیّه حمایت میکنم، هم از مجلس شورای ی حمایت میکنم -من از همه حمایت میکنم- امّا باید دید، آن چیزی که میتواند دشمن را در اه خودش ناکام کند چیست؟ ما اگر بتوانیم یک دستگاه امنیّتی قوی داشته باشیم، یک دستگاه نظامیِ مردمیِ مقتدر داشته باشیم، یک حرکت عظیم مردمی به نام بسیج داشته باشیم، یک ّت آگاه متوجّه به زمان و زمان شناس و داخل صحنه داشته باشیم، یک قوّه ی قضائیّه ی مقتدرِ کامل داشته باشیم، یک ت برنامه ریز دقیقِ شجاع داشته باشیم؛ اگر این چیزها را داشته باشیم، حرکت ملّت ایران و حرکت کشور، حرکت موفّقی خواهد شد. اینها را باید تأمین کرد، دنبال اینها باید بود. هرکدام را که داریم خدا را شکر کنیم و نگه داریم؛ هرکدام را که نداریم تأمین کنیم؛ برای خودمان فراهم .

امروز خوشبختانه حرکتهای خیلی خوبی هست؛ هم در حوزه ی علم و فرهنگ -همان طور که عرض - [هم در حوزه های دیگر]؛ بهترین مدال آوران کشور بچّه های اند. اینجا من با دانشجوها ملاقاتهای متعدّدی دارم؛ یک نمونه اش همین چند روز قبل از این بود که مدالگیران و جوانهای ِ شریف آمدند اینجا. ده ها مدال، ده ها جوان برجسته و نخبه، یک نمونه اش بود؛ نمونه های فراوان دیگری داریم. جوانهای نخبه، جوانهای فعّال، جوانهای زنده، باهوش، ی، دانشجو و همچنین در میان اساتید، [افراد] دارای فکر انقل ، دارای انگیزه ی انقل و عزم انقل ، این امروز وجود دارد؛ در حوزه ی فرهنگ هم همین جور است، در حوزه ی هنر هم همین جور است، در حوزه ی سیاست هم همین جور است. هرچه میتوانیم بایستی به این جوانهای پرانگیزه، در همه ی این حوزه هایی که اسم آوردم کمک کنیم.

البتّه این را قاطعاً عرض میکنم که دشمن با همه ی برنامه ریزی هایش، مردم ما را نشناخته، ملّت ایران را نشناخته؛ اشتباه میکنند. دیدید در سال ۸۸ خطا د و آن فتنه را راه انداختند و کار را به جاهایی رساندند که به خیال خودشان جاهای بسیار باریک و حسّاس و دقیقی بود، [امّا] ناگهان حرکت عمومی نهم دی همه را مبهوت کرد. این حرکت نهم دیِ سال ۸۸ از جنس همان حرکت نوزدهم دی شماها در سال ۵۶ است.

بنابراین همه ی قشرهای فعّال کشور، از ّون، یان، مسئولان کشور، مدیران کشور، بخصوص مدیران ارشد کشور، نمایندگان مجلس شورای ی، روشنفکران، نویسندگان، همه وظیفه داریم که عوامل اقتدار را در کشور -که شمردم- تقویت کنیم. آن که ایران را دوست دارد، باید بداند حمله ی به ایمانِ یِ جوانان، یک خیانت به ایران است. بعضی ها هستند که ایران را دوست دارند، کشور را دوست دارند، [امّا] خیلی پایبندی و دلبندی به دین و شریعت و مانند این چیزها ندارند؛ آنها هم باید بدانند که اگر واقعاً ایران را دوست دارند، اگر حقیقتاً خائن نیستند و دشمن در لباس دوست نیستند، نباید دین را -دین جوانان را، ایمان جوانان را- تضعیف کنند. آن که ایمان جوانان را تضعیف میکند، دارد به کشور خیانت میکند؛ نه فقط به دین. این عوامل اقتدار کشور و ملّت باید از سوی همه ی این اقشار تقویت بشود، حفظ بشود، دنبال بشود.

و خوشبختانه امروز یک مجموعه ی عظیمی این وظیفه را دارند انجام میدهند و بعد از این هم بیشتر خواهد شد. درس امروزِ من و شما از حادثه ی نوزدهم دی این باشد که بدانیم باید دشمن را شناخت، شیوه و سمت وسوی کار دشمن را دانست و بهنگام، بوقت با هر وسیله ای که در اختیار من و شما هست، در مقابل او باید ایستاد. اگر این کار را کردیم، بدانید دشمنان جهانی و بین المللی ما -همانهایی که گفتم؛ از و انگلیس و صهیونیسم و کمپانی های بین المللی و زرسالاران بین المللی و دشمنان عنود- در مقابل ملّت ایران هیچ غلطی نخواهند توانست ند.(۱۱) (خب، الحمدلله آنهایی که دلشان میخواست شعار بدهند، این دَم آ کاملاً کاری که دلشان میخواست انجام دادند.)(۱۲)

والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته

۱) سوره ی حدید، بخشی از آیه ی ۱۰؛ «... انی از شما که پیش از فتح [مکّه] انفاق و جهاد کرده اند، [با دیگران] ی ان نیستند. آنان از [حیث] درجه بزرگ تر از انی اند که بعداً به انفاق و جهاد پرداخته اند ...»
۲) سوره ی ممتحنه، بخشی از آیه ی ۷ «امید است که خدا میان شما و میان انی از آنان که [ایشان را] دشمن داشتید، دوستی برقرار کند...»
۳) کافی، ج ۲، ص ۵۸۶
۴) کافی، ج ۲، ص ۵۸۶ (با اندکی تفاوت)
۵) جان کری
۶) خنده ی حضّار
۷) جورج بوش، رئیس جمهور وقت
۸) های هر چیز، سراسر
۹) ابن الحدید. شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۳۱۹
۱۰) بیانات در دیدار اساتید و نخبگان صنعتی شریف (۱۳۹۵/۱۰/۱۳)
۱۱) تکبیر حضّار
۱۲) خنده ی معظّمٌ له و حضّار


مشاهده متن کامل ...
مقاله کامل درباره یهود در ادب منظوم پارسى
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از یاری فایل مقاله کامل درباره یهود در ادب منظوم پارسى با و پر سرعت .

 مقاله کامل درباره یهود در ادب منظوم پارسى


 مقاله کامل درباره یهود در ادب منظوم پارسى

 

 

 

 

 

 

لینک پرداخت و *پایین مطلب*

فرمت فایل: word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

تعداد صفحه :9

 

بخشی از متن مقاله

یهود در ادب منظوم پارسى

(از سده سوم تا سده هفتم ه.ق)

عباس نادرى شیخ(1)

بررسى آثار منظوم ادب پارسى در ارتباط با یهودیان، گذشته از این که ما را با نحوه‏ى تفکر شعرا و سخنوران در مورد یک گروه اقلیت فکرى و مذهبى آشنا مى‏کند، مى‏تواند ما را به درک بهتر اوضاع زندگى یهودیان آن دوره‏ها رهنمون سازد. آثار این بزرگان که در واقع، بخش مهمى از هویت ملى و فرهنگى ما را تشکیل مى‏دهد، ارزش زیادى در درک صحیح الگوهاى رفتارى دارند. داشتن تساهل و تسامح در برخورد با افکار و عقاید مخالف فکرى و مذهبى، پرهیز از جزم‏ شى و اختلافات فرقه‏اى و عقیدتى و هم‏چنین پرهیز از ظاهربینى و درک حقیقت موجود در هر دین و آیینى اساس فکر و شه‏ى پدیدآورندگان این آثار است.

بازتاب سیماى یهود در ادب منظوم پارسى در سده‏ى سوم تا سده‏ى هشتم هجرى قمرى از دو لحاظ قابل توجه است. نخست این که شاعران و سخنوران این دوره‏ها به لحاظ فکرى، نسبت به یهود چگونه مى‏ شیدند و چه عواملى بر نحوه‏ى نگرش آنها تأثیر مى‏گذاشت و دیگر این که، کدام بخش از زندگى اجتماعى این قوم در آثار منظوم این دوره بازتاب یافته است.

اخبار مربوط به یهودیّت و یهودیان در این گونه آثار به دو شکل جلوه‏گر شده است. بخشى از این اخبار در واقع، بازتاب همان روایات و حکایاتى است که در قرآن آمده است. کمتر سخنورى را مى‏توان یافت که از قصص بنى‏ و انبیاى این قوم سخنى به میان نیاورده باشد. برخى از ویژگى‏هاى مربوط به انبیا، سمبلى است براى بیان احساسات درونى شاعر، على‏الخصوص هنگامى که صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نعت مى‏شود، جامع تمام صفات برگزیده‏ى ان پیشین خود معرفى مى‏گردد، ى که حُسن یوسف، هیبت موسى، شکوه سلیمان و حلم عیسى را به همراه دارد. نه تنها سخنوران و مورّخان ى، بلکه تمام اقشار جامعه به پیروى از قرآن با احترام و تقدس خاصى از ان بنى‏ سخن مى‏گویند، اصلى که شاید خود یهودیان به پیروى از تورات، چندان آن را مراعات نمى‏ کنند.

بخش دوم اخبار وارده در رابطه با خود قوم یهود است. قرآن در معرفى این قوم، اوصاف چندان مثبتى به کار نمى‏برد؛ حرص شدید به دنیا،1 کتمان حقایق،2 سعى و اهتمام به قتل انبیا،3 بهانه‏جویى و خیانت در امانت4 از جمله صفاتى است که قرآن در مورد آنان به کار مى‏برد. در مجموع حُسن نظرش به یّت بیشتر از یهودیّت است. دلیل موضع‏گیرى تند قرآن برضدّ قوم یهود ریشه در عملکرد خود قوم یهود داشت. تا زمانى که یهودیان برضدّ و صلى‏الله‏علیه‏و‏آله موضع خشنى اتخاذ نکرده بودند، قرآن نیز موضع منفى‏اى نگرفته بود، اما با هجرت صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از مکه به مدینه و آغاز تنش بین مسلمانان و یهودیان که نتیجه‏ى پیمان‏شکنى خود یهودیان بود، موضع قرآن و به پیروى از آن بینش مسلمانان نسبت به یهود تغییر کرد. طبیعى است، مسلمانى که قرآن مى‏خواند و از اوصاف قرآنى یهود آگاه مى‏شود، نمى‏تواند نگرش چندان مثبتى نسبت به این قوم داشته باشد. شعرا و سخنوران نیز تحت تأثیر قرآن دید مثبتى نسبت به یهودیان نداشتند. قرآن مؤثرترین عامل شکل‏گیرى افکار مسلمین نسبت به امور بود.

این گروه نخبه و تحصیل‏کرده که در واقع متولَّیان فرهنگى جامعه محسوب مى‏شدند، سعى داشتند تا سطح اخلاق را در جامعه بالا برده و فرهنگ ایرانى ـ ى را غنا بخشند. غالب اخبار و روایات این گروه تکیه بر اخلاق داشت و بر رشد و توسعه‏ى اخلاق ى تأکید مى‏نمود. اگر رفتار قوم یهود، مورد انتقاد واقع مى‏شد به خاطر گذشته‏ى تاریخى منع شده‏ى آنان در قرآن و هم‏چنین عملکرد آنان در جامعه‏ى آن زمان بود. غالب مشاغل تحریم شده و مکروه5 در از سوى یهودیان اداره مى‏شد، آنان بزرگترین رباخواران جامعه محسوب مى‏شدند. حال، اگر مسلمانى به چنین عمل ضد اخلاقى مبادرت مى‏نمود به یهود تشبیه مى‏شد. انجام اعمال منافى شرع و اخلاق در خفا از سوى مسلمین از جمله‏ى دیگر اقداماتى بود که عامل به آن به یهود تشبیه مى‏گردید. گر چه بیت ذیل، مربوط به چند دهه‏ى متأ از دوره‏ى مورد بحث ماست، اما به کارگیرى آن از سوى حافظ ناشى از ریشه‏دار بودن چنین رفتارى است؛ رفتارى که جامعه‏ى ى به خوبى از آن آگاه بود.

احوال شیخ و قاضى و شرب الیهودشان           سؤال صبحدم از پیر مى فروش6

شرب خمر یهودیان در خفا، ناشى از ممنوعیت‏هایى بود که جامعه‏ى ى در مورد اعمال کرده بود. استفاده از و خَمریات در حرام است، بنابراین یهودیان که به پیروى از آیین خود مجاز به استفاده از آن بودند، حق نداشتند در ملاء عام مبادرت به ساختن، خوردن و فروختن کنند. آنان مى‏بایست به دور از انظار مسلمانان چنین کارى را مى‏ د. بعدها این کار یهودیان نه تنها در مورد ، بلکه در مورد هر عمل حرام دیگر، نمادى شد براى اقدامات افرادى که در جهت خلاف اخلاق ى گام بر مى‏داشتند.

عوامل دیگرى که بر خط مشى فکرى یک سخنور تأثیر مى‏گذاشت، خاستگاه جغرافیایى، مسائل اعتقادى و هم‏چنین نحوه‏ى معیشت شاعر بود. محیط، یکى از عوامل مؤثر در شکل‏گیرى و رشد شخصیت انسان به شمار مى‏رود. هر فردى سعى دارد تا به هنجارهاى پذیرفته شده‏ى محیط زندگى خود احترام بگذارد و از ناهنجارى‏ها بپرهیزد. بسیار مهم است که ما بدانیم در پیرامون ما چه انى هستند و چه رفتارى دارند. ارزش‏ها و ضدارزش‏ها از نظر آنها چیست؟ بنابراین، شاعرى که در محیط زندگى خود، بخش کثیرى از اهل ذمّه به ویژه یهودیان را جاى داده بود و هر روز شاهد جریان زندگى آنان بود، نمى‏توانست دیدگاهش با ى که ارتباط مستقیمى با آنان نداشت و اوضاع زندگى آنان را به خوبى درک نمى‏کرد، یکى باشد.

بینش و نگرش اعتقادى هر فردى نقش مهمى در تعیین تفکر و شکوفایى شه دارد. دیدگاه مذاهب و فرقه‏هاى مختلف ى نسبت به حق و حقوق ذمّیان متفاوت است. در این میان، فقه حنفى و شیعى رعایت حال ذمّیان را بیش از فقه شافعى و حبنلى کرده است. هم‏چنین تفاوت بارزى در دیدگاه گروه‏هاى فکرى معتزله، اخوان‏الصفا و صوفیان نسبت به این مسئله وجود دارد.7

در برخى موارد، در منابع تاریخى و ادبى ارتباط سخت و تنگاتنگى بین صوفیان، عرفا و ذمّیان دیده مى‏شود. یهودیان على‏رغم سرسختى و لجاجتى که در حفظ آیین خویش نشان مى‏دادند، گاهى با مشاهده‏ى عملکرد عرفا و صوفیان با اشتیاق پذیراى مى‏شدند، یهودیانى که به واسطه‏ى رفتار این گروه مسلمان شده‏اند کم نیستند، به طور مثال از شعراى مورد بحث دروه‏ى ما، شیخ احمد جام ژنده پیل، از عرفاى قرن پنجم8 و ف الدین ابراهیم همدانى متخلّص به «عراقى» توانسته بودند، گروهى از یهودیان را مسلمان نمایند.9 صوفى، همان طور که اسباب آوردن ى را فراهم مى‏ساخت، ممکن بود خود نیز به آیین دیگرى در آید. هرچند عملاً وج از بسیار کم رخ مى‏داد، با این حال، صوفى معتقد بود؛ اگر چیزى بتواند یک مسلمان را از دایره‏ى خارج کند، آن نیروى «عشق» است. عطار مى‏گوید: یهودى شدن یک مسلمان، خاصه یهودى شدن شیعه در واقع از شگفتى‏ها است.

دل نفس شد و شگفت آمد         گر یک علوى جهود گردد10

عطار عقیده دارد، انى که على‏رغم وحدت وجود، قائل به تکثر وجود مى‏باشند در زمره‏ى «گبر» و «جهود» قرار دارند. از نظر او ممکن است که این وجود واحد در اجزاى کثیر متجلّى شود، اما این به منزله‏ى تکثر وجودى نیست. درست این است که انسان در وجود هر ذره‏اى تنها یک خالق را ببیند و بر یگانگى او اذعان کند، اگر چنین شود، دیگر راه رسیدن به حقیقت محدود و منحصر به یک راه یا روش یک فرقه‏ى مذهبى نمى‏گردد.

*** متن کامل را می توانید بعد از پرداخت آنلاین ، آنی نمائید، چون فقط تکه هایی از متن به صورت نمونه در این صفحه درج شده است ***


با


مقاله کامل درباره یهود در ادب منظوم پارسى


مشاهده متن کامل ...
زیان آورترین تحریف تاریخ‏
درخواست حذف اطلاعات

در تورات، تحریفى واقع شده است که من خیال نمى‏ کنم در جهان تحریفى به اندازه این تحریف به بشریّت زیان وارد کرده باشد. مى‏ دانیم که هم در قرآن و هم در تورات، داستان آدم و بهشت به این صورت مطرح است که آدم و همسرش در بهشت حق دارند از نعمتها و ثمرات آن استفاده کنند و یک درخت هست که نباید به آن درخت نزدیک شوند و از میوه آن بخورند؛ آدم از میوه آن درخت خورد و به همین دلیل از بهشت رانده شد.
 در بهشت حضرت آدم (ع)

این مقدار در قرآن و تورات هست. مسئله این است که آن درخت چگونه درختى است؟ از خود قرآن و قرائن قرآنى و از مسلّمات روایات ى برمى‏ آید که آن میوه ممنوع، به جنبه حیوانیّت انسان مربوط مى‏ شود نه به جنبه انسانیّت انسان، یعنى یک امرى بوده از مقوله شهوات، از مقوله حرص، از مقوله حسد و به اصطلاح از مقوله ضد انسانى. به درخت طمع نزدیک مشو، یعنى اهل طمع نباش؛ به درخت حرص نزدیک مشو، یعنى حریص نباش؛ به درخت حسد نزدیک مشو، یعنى حسادت نورز؛ ولى آدم از آدمیّت خودش تنزل کرد و به آنها نزدیک شد؛ به حرص، به طمع، به حسد، به تکبّر، به این چیزهایى که تسفّل و سقوط انسانیت است نزدیک شد؛ به او گفتند باید بروى بیرون، بعد از آنکه «علّم ادم الاسماء کلّها» «1» همه حقایق به او آموخته شده است؛ [گفتند اینجا] جاى تو نیست، برو بیرون!

در تورات، دست جنایتکاران تحریف، آمده است قضیه را به این شکل جلوه داده است که آن درختى که خدا به آدم دستور داد که نزدیک آن نشو، مربوط است به جنبه انسانیّت آدم نه جنبه حیوانیّت آدم، به جنبه اعتلاى آدم نه جنبه تسفّل آدم؛ دو کمال براى آدم وجود داشت و خدا مى‏ خواست آن دو کمال را از او دریغ کند؛ یکى کمال معرفت و دیگرى کمال جاودانه بودن؛ خدا نمى‏ خواست این دو را به آدم بدهد؛ آدم از «درخت» یعنى درخت شناسایى (درخت شناخت) چشید و چشمش باز شد [و با خود گفت‏] تا به حال کور بودیم، تازه چشممان باز شد، تازه مى‏ فهمیم خوب یعنى چه، بد یعنى چه؛ خدا به فرشتگان گفت: دیدید! ما نمى‏ خواستیم او از شجره معرفت و شناخت بهره ‏مند شود امّا خورد و چشمش باز شد، حالا که چشمهایش باز شد خطر اینکه از درخت جاودانگى هم بخورد و جاودانه نیز بماند هست، پس بهتر است او را از بهشت بیرون کنیم!

حضرت آدم

این فکر و این تحریف براى دین و مذهب به طور عموم بسیار گران تمام شد (مذهب یعنى دین خدا، یعنى دستور خدا)؛ گفتند: پس معلوم مى ‏شود میان دین و معرفت تضادّ است: یا آدم باید دین داشته باشد امر خدا را بپذیرد، و یا باید از درخت معرفت بخورد چشمهایش باز شود؛ یا باید دین و مذهب داشت، امر خدا را پذیرفت و کور بود و نشناخت، و یا باید شناخت، عصیان کرد، زیر امر خدا زد، دین را کنار گذاشت و رفت این معصیت را مرتکب شد تا چشمها باز شود. کم‏ کم مثل هایى در اروپا رایج شد که مى‏ گفت: «انسان اگر سقراطى باشد مفلوک و گرسنه، بهتر از این است که خوکى باشد برده»، «من یک روز زندگى کنم چشمهایم باز باشد بهتر است از اینکه یک عمر چشمهایم بسته باشد و کور باشم که بعد مى‏ خواهم در بهشت زندگى کنم»، «من جهنّم با چشم باز را ترجیح مى‏ دهم بر بهشت با چشم بسته». این است که شما مى‏ بینید در دنیاى اروپا یک مسئله فوق العاده مهم، مسئله تضاد علم و دین است. خیال نکنید که این مسئله، مسئله‏ اى بوده که چهار تا دانشمند از خود درآورده ‏اند، ریشه آن در عقاید مذهبى یّت و یهودیّت- که هر دو تورات را به عنوان عهد عتیق کتاب آسمانى مى‏ دانند- وجود دارد که یا باید دین داشت و به بهشت نعمت ها رفت، خورد، خو د، شلنگ انداخت، از این سر تاخت به آن سر و از آن سر به این سر، اما چشمهایت بسته باشد، و یا اگر چشمهایت باز شد باید بروى در فلاکت زندگى کنى و مفلوک بار بیایى.


قرآن و داستان آدم‏

اما قرآن هرگز چنین حرفى نمى ‏زند. قرآن داستان نزدیک شدن آدم به آن درخت را بعد از داستان «و علّم ادم الاسماء کلّها ثمّ عرضهم على الملائکة فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین» «بقره/» ذکر کرده است؛ یعنى آدم پیش از آن که به بهشت برود و به او بگویند: اینجا بمان، چشمش باز شده بود و همه حقایق عالم را آموخته بود، آدم بود و در بهشت بود نه یک حیوان چشم بسته ‏اى در بهشت بود که با خوردن آن میوه چشمش باز شد، آدم بود که رفت به بهشت؛ چون آدم بود، عارف بود، شناخت داشت، شناسایى داشت و حقایق را مى‏دانست.

آدم را از این جهت بیرون د که از آدمیّت خارج شد، با آن همه علم و معرفت اسیر هوى و هوسش شد، اسیر یک حرص شد، اسیر یک وسوسه و طمع شد. به او گفتند اینجا جاى آدم است. آدم ناآدم شد که از بهشت سقوط کرد. آدم به لوازم شناخت خود، به لوازم شناسایى خود عمل نکرد. شناخت، جهان‏ بینى مى‏ دهد؛ جهان‏ بینى ایدئولوژى مى‏ دهد و ایدئولوژى عمل مى‏ خواهد. من آدم هستم، همه حقایق را مى‏ دانم، این «مى‏ دانم» به من جهان را به شکل خاص نشان مى‏دهد، و چون جهان را این‏گونه مى‏ بینم پس «باید و نباید» دارم. ولى من به باید و نباید نگاه نکنم، مسؤولیّت احساس نکنم، یک وسوسه‏ گر بیاید و بگوید «آن درخت، درخت جاودانگى است، خدا حسو شد که به تو گفت نخور، نه، برو از این درخت بخور» (آنها گفته ‏اند آدم به این صورت وسوسه شد) و من بخورم ولى بعد آن درخت، درخت معرفت از کار درآید. نه، اى آدم! تو آدمى، تو شناخت دارى، تو جهان‏ بینى دارى، تو ایدئولوژى دارى؛ ایدئولوژى در نهایت امر عمل مى ‏خواهد (عمل هم دو جنبه دارد: جنبه منفى و جنبه مثبت)، تقوا و خودنگهدارى مى‏ خواهد؛ مگر مى‏ شود انسان ایدئولوژى داشته باشد ولى تاب تحمّل کوچک‏ ترین محرومیّت را نداشته باشد؟! هم ایدئولوژى داشته باشم و هم هر جا هر چه دیدم [دنبالش بروم‏]، مثلًا چشمم به یک خوراکى بیفتد، آب دهانم راه بیفتد و دیگر نتوانم نخورم! آدم بودن تقوا و خودنگهدارى مى‏ خواهد.


این است که در منطق آدم به این دلیل از بهشت رانده شد که به آن درجه چهارم شناخت خود عمل نکرد؛ یعنى شناخت، بعد جهان‏ بینى پیدا کرد، بعد ایدئولوژى پیدا کرد و بعد ایدئولوژى، او را به عمل ملتزم کرد؛ به اینجا که رسید، پایش لغزید، گفتند: برو بیرون. ولى تورات مى‏ گوید از اول به او گفتند شناخت پیدا نکن، چون شناخت پیدا کرد و چشمهایش باز شد به او گفتند برو بیرون، و آن درخت، درخت معرفت بود.


این است که عرض مى‏ کنم کمتر شه‏ اى، فکرى، نظریه تحریف شده ‏اى، به اندازه این تحریفى که در تورات وارد شده است به بشریّت و به عالم دین ضرر زده‏ است. هنوز که هنوز است، در دنیا این موج مطرح است که یا علم یا دین، یکى از اینها.

پس قرآن قائل به ممنوعیت شناخت نیست بلکه قائل به امکان شناخت است. به چه دلیل قرآن قائل به امکان شناخت است؟ واضح است: وقتى قرآن دعوت به شناخت مى‏ کند، دعوت به یک امر ناممکن نمى‏ کند. وقتى که قرآن راجع به آدم اول، درجه شناختش را تا حدّ بى‏نهایت بالا مى ‏برد چه مى‏ خواهد بگوید؟ مى‏ خواهد بگوید: اى بشر! تو امکان شناخت بى ‏نهایت دارى (و علّم ادم الاسماء کلّها).

صادق روى یک تخته پوستى نشسته بودند؛ دست زدند به آن و فرمودند: «و حتى این که زیر پاى من است» یعنى چنین شناخت بى‏نهایتى براى آدم [حاصل شد].


پس قرآن قائل به امکان شناخت است. داستان آدم پر از حکمت است. یکى از حکمت ها و درس ها و رمزهاى داستان آدم مسئله امکان شناخت است؛ یعنى مى‏ خواهد به همه ما بگوید: اى انسانها! شما بچه آن آدمى هستید که شناختش تا این حد بود، «بچّه آدم» هستید، بچه آدمى هستید که شناخت بى ‏نهایت پیدا کرد، پس به سوى شناخت بى ‏نهایت بروید. بچّه آدم بودن از نظر قرآن مساوى است با بچه ی شناسا بودن؛ شما بچه ی شناخت هستید.


(مجموعه‏ آثار شهیدمطهرى، ج‏13)



مشاهده متن کامل ...
جایگاه ولایت در نگرش فاطمه(س)
درخواست حذف اطلاعات

ولایت مؤمنان علی(ع) اکمال دین و اتمام نعمت
بر اساس آموزه های قرآنی، ولایت مؤمنان علی(ع) و دیگر اولیای معصوم پس از آن حضرت، از مهم ترین و اساسی ترین آموزه های وحیانی است؛ زیرا استمرار نبوت و رس ان(ع) برای هدایت انسانها در قالب ولایت و ت انجام می گیرد و عدم پذیرش آن به معنای ب جامعه ی از ی الهی و ولایت الله و نیز بازگشت به عصر جاهلیت و پذیرش حکومت طاغوت است.
خداوند در آیاتی از جمله 59 سوره نساء اطاعت اولوالامر را اطاعت خود و (ص) دانسته و از مردم خواسته است تا در مسائل دینی و دنیوی به آنان مراجعه کنند؛ چرا که این روش بهترین عمل خوش فرجام است. بر اساس این آیه ایمان مسلمانان با همین امور سنجیده می شود؛ از همین رو خطاب به مومنان می فرماید در صورتی که به خدا و رستاخیز ایمان دارید، این گونه عمل کنید. پس مراجعه به اولوالامر در دین و دنیا و اطاعت آنان معیار سنجش ایمان مومنان است.
همچنین در آیه 60 توضیح داده می شود که مراجعه به دیگران و پذیرش حکم و حکومت آنان به معنای مراجعه به طاغوت است. چنین مراجعه ای به طور طبیعی ضل و کفر(همان)، وج از نور به ظلمت(بقره، آیه 257)، انتخاب گمراهی به جای رشد و هدایت(بقره، آیه 256)، پذیرش عبودیت به جای خدا(مائده، آیه 60؛ نحل، آیه 36) و مانند آن است.
اما پذیرش ولایت اولوالامر که منصوب از سوی خداوند(نساء، آیه 59)، ولی الله (مائده، آیه 55) و دارای عصمت و طهارت (احزاب، آیه 33) هستند، موجب می شود که انسان در مسیر رشد و هدایت باقی بماند و پس از اکرم(ص) تحت ولایت و ت آنان، اطاعت خداوند را همچنان در این شکل و صورت حفظ کند. از همین رو در آیه 3 سوره مائده اعلان رسمی ولایت و ت مؤمنان علی(ع) در روز غدیر به عنوان اکمال دین و اتمام نعمت الهی معرفی شده و خداوند در آیه 67 سوره به (ص) یاد آور می شود که اگر این گونه عمل نمی کرد رس به تمام و کمال ابلاغ نشده بود. اما پس از ابلاغ رسمی نصب الهی علی(ع) به ولایت مومنان در غدیر خم، دین به کمال رسید و ابلاغ رس انجام پذیرفت و به تمامیت خود رسید.


فاطمه(س) مفسر ولایت

**********


 و م ع ولی الله


حضرت فاطمه(س) به سبب جایگاه عظیم و قرب منزلتی که به خدا و گرامی(ص) داشته، همواره بر آن بود تا به حکم ایمان و بقا بر آن (نساء، آیه 59) بر اساس آموزه های وحیانی قرآن و سنت و سیره پدر گرامی اش به تفسیر و تبیین ولایت و معرفی مصداقی آن بپردازد و هرگونه شبهه و تردید را برطرف سازد تا هیچ بهانه ای در دست دشمنان و مخالفان باقی نماند. آن حضرت(س) همانند پدرشان تنها به کلیات بسنده نکرد بلکه با بیان مصداق در اشکال گوناگون سعی کرد تا هرگونه شکی برداشته شود و مردم به روشنی دریابند که مراد از ولی الله و اولو الامر ی جز مؤمنان علی(ع) و ان معصوم(ع) نیستند و مراد از ولایت آنان تنها ولایت محبت و مودت صرف نیست، بلکه چنان که آیه 59 سوره نساء و روایات بسیاری تبیین کرده، مراد از ولایت، اطاعت است.
حضرت فاطمه(س) در کلامی در تعریف جایگاه خاندان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) در نظام هستی می فرماید: نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَهُ انْبیائِهِ؛ ما اهل بیت وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم، ما برگزیدگان پاک و مقدّس پروردگار می باشیم، ما حجّت و راهنما خواهیم بود؛ و ما وارثان ان الهى هستیم. (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج16، ص211)
آن حضرت(س) در این سخن چند صفت برای اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بیان می کند که از جمله آنها وسیله و حجت الهی بودن آنان است. خداوند در آیاتی از قرآن می فرماید که برای هر چیزی سبب و وسیله ای است که باید بدان آویخت، و برای ب رضایت الهی باید وسائلی را فراهم آورد(مائده، آیه 35؛ اسراء، آیه 57) که از جمله مهم ترین وسائل غیر از و روزه همان تمسک به ولی الله و است که اساس است.
همچنین خداوند هرگز زمین را خالی از حجت نمی گذارد (قصص، آیه 59) تا مردم به آنان مراجعه کرده و راه و  چاه را از آنان بپرسند(نحل، آیه 43؛ انبیاء، آیه 7) و از آنان راهنمایی بجویند و در فتنه ها و درگیری ها و منازعات، مرجع  مردم باشند.(نساء، آیه 59)
حضرت فاطمه(س) نیز بر اساس همین سنت الهی در مدت کوتاه عمرش پس از رحلت (ص) بر آن شد تا حجت را بر همگان تمام کند. از همین رو از هر جلسه و نشستی برای اثبات حق و تبیین مفهوم ولایت و تعیین مصداق آن بهره می برد تا جایی که آن حضرت(س) به این نتیجه رسید که دیگر حجت بر همگان تمام شده و ی نیست که مدعی عدم ابلاغ معنا و مصداق ولایت و ولی الله شود. لذا خطاب به مهاجرین و انصار فرمود: إلَیْکُمْ عَنّى، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ، وَالاْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ، هَلْ تَرَکَ ابى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِ حَدٍ عُذْوٌ؛ از من دور شوید و مرا به حال خود رها کنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان، عذرى براى شما باقى نمانده است. آیا پدرم در روز غدیرخم براى ى جاى عذرى باقى گذاشت؟ (خصال ، شیخ صدوق ج1، ص173؛ احتجاج ، طبرسی، ج1، ص146)
همان طوری که (ص) پیش از ابلاغ رسمی و نصب مؤمنان علی(ع) به ت، بارها در سخنان خویش به جایگاه و خلافت آن حضرت در دین و دنیای مردم اشاره کرده است، حضرت فاطمه زهرا(س) نیز بر آن بود تا به تعریف خصوصیات و صفات و مقامات الهی آن حضرت(ع) اشاره کند و حجت را بر آنان تمام کنند؛ زیرا مردم یقین داشتند که حضرت فاطمه(س) سرور ن اهل بهشت و از انی است که طهارت و عصمتش بر اساس آیه 33 سوره احزاب اثبات شده و بر اساس آیات سوره انسان از ن بهشتی است. پس نمی توان در صداقت و راستی ی که خداوند او را دارای عصمت دانسته و از اهل بهشت شمرده است تردید کرد و سخن ایشان را به اموری چون عواطف و احساسات نگی و دلبستگی به شوهر و مانند آن حمل کرد.
آن حضرت(س) در تعریف جایگاه مؤمنان علی(ع) در نظام هستی می فرماید: او پیشوایى الهى و ربّانى است، تجسّم نور و روشنائى است، مرکز توجّه تمامى موجودات است، فرزندى پاک از خانواده پاکان می باشد، گوینده اى حقگو و هدایتگر است، او مرکز و محور ت و یّت است. (ریاحین الشّریعه، ج 1، ص93)
از نظر حضرت فاطمه(س) مؤمنان علی(ع) دارای ت ربانی است. مقام ربانی از مقامات عالی انسانی است؛ ی به این مقام می رسد که متاله شده و صفات الهی در او ظهور کرده باشد.
اینکه آن حضرت(س) بر مرکزیت مؤمنان علی(ع) در مسئله ت تاکید دارد، از آن روست که همان طوری که اثبات ت آن حضرت(ع)، ت دیگران را قابل اثبات می کند، همچنین ت علی(ع) است که به عنوان اصل و اساس ت مطرح است.
به سخن دیگر، همان طوری که (ص) اساس رس و نبوت است، علی(ع) هم مرکز و محور ت و بقای در این قالب و شکل است. از همین رو حضرت فاطمه زهرا(س) در بیان جایگاه (ص) و مؤمنان علی(ع) نسبت به امت می فرماید: ابَوا هِذِهِ الاْمَّهِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ، یُقْیمانِ اَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إنْ اطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما؛ حضرت محمّد(ص) و على(ع)، پدر این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى کنند، آنان را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آ ت نجات می دهند؛ و از نعمت های متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان می سازند. (بحارالانوار: ج23، ص259، ح8)
البته (ص) خود در این باره فرموده است: انا و علی ابوا هذه الامه؛ من و علی پدران این امت هستیم. (عیون أخبارالرضا(ع)، ج‏2، ص 86 ؛ علل الشرائع، ج‏1، ص128)
حضرت فاطمه(س) در سخنان خود به تفسیر این مفهوم می پردازد و نشان می دهد که نقش پدری (ص) و مؤمنان علی(ع) در حوزه هدایتگری و سعادت بشر است. بنابراین، همان جایگاه که برای (ص) به عنوان رسول الله است، برای مؤمنان علی(ع) به عنوان ولی الله مطرح است.
بر اساس همین تفسیر و تحلیل است که حضرت فاطمه(س) در جایی دیگر سعادت را منوط به پذیرش ت مؤمنان علی(ع) می داند و می فرماید: إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ احَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ ؛ همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى على(ع) در زمان حیات و پس از رحلتش خواهد بود. (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج2، ص449 )
از نظر حضرت فاطمه(س) همه اعمالی که علی(ع) پس از رحلت (ص) انجام داد بر اساس اوامر الهی و انجام به وظیفه و تکلیف بوده است. پس زمانی که به مخالفت برمی خیزد و زمانی که سکوت می کند و زمانی که خشم می گیرد یا رضایت می دهد همه اعمال و رفتارهایش بدون هیچ اما و اگری درست و صحیح و مطابق رضایت خداوندی بوده است. از نظر فاطمه(س) مؤمنان علی(ع) مظهر عین الله، یدالله و اذن الله و در مقام فنای فی الله است. پس در مقام قرب الفرائض و قرب النوافل همان کاری می کند که خداوند خواسته  است یا خداوند از طریق او انجام می دهد. (انفال، آیه 17) فاطمه(س) در تائید سنت و سیره علوی (ع) می فرماید: ما صَنَعَ ابُوالْحَسَنِ إلاّ ما کانَ یَنْبَغى لَهُ، وَلَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ؛ آنچه را علی(ع) نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت انجام داد، وظیفه الهى او بوده است و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آنها را محاسبه و مجازات خواهد کرد. (ال ه والسّیاسه، ص30؛  بحارالانوار، ج28، ص355، ح69)
در حقیقت ایشان با نگاهی به آموزه هایی چون آیه 8 سوره تکاثر و آیه 3 سوره مائده بر آن است که امت را نسبت به اعمال خودشان به شک و تردید افکند و بگوید آنچه در حق نعمت الهی انجام شده است نوعی کفران نعمت است که باید پاسخگو باشند و خداوند در روز قیامت از آنان نسبت به نعمت ولایت بازخواست و مجازات می کند.
در روایات است که بعضى از ن مهاجر و انصار پس از جریان غصب فدک و احتجاج آن حضرت(س) نسبت به حقانیت خویش، به منزل او آمدند و احوال حضرت را جویا شدند، حضرت(س) در پاسخ فرمود: أصْبَحْتُ وَ اللهِ! عاتِقَهً لِدُنْیاکُمْ، قالِیَهً لِرِجالِکُمْ؛: به خداوند سوگند، دنیا را آزاد و هیچ علاقه اى به آن ندارم، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود. (دلائل ال ه، ص128، ح 38، معانى الاخبار، ص355، ح2)
در حقیقت ایشان با این بیان خویش نه تنها تلنگری به ن زد بلکه بر آن شد تا خشم خدا را نیز نشان دهد؛ زیرا (ص) درباره ایشان بارها به مردم فرموده بود: یا فاطمه انّ الله لیغضب لغضبک ویرضى لرضاک؛ ای فاطمه خداوند با خشمت خشم می گیرد و با رضایت تو خشنود می شود. (عوالم العلوم، ص 116؛ ذخائر العقبى، ص39)
(ص) در جایی دیگر نیز فرموده اند: فَاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنِّی ‏فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی؛ فاطمه تن من است و هر او را بیازارد گویی مرا آزرده است. (طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج 1، ص294؛ شیخ طوسى، تلخیص الشافی، با مقدمه و تحقیق: بحرالعلوم‏، حسین، ج 3، ص122)
حضرت فاطمه(س) همچنین به عواقب و نتایج مخالفت با نصب الهی مؤمنان علی(ع) به عنوان خلیفه و ولی الله و به حق به  مردم هشدار می دهد و می فرماید: به خدا سوگند، اگر حقّ یعنى خلافت و ت را به اهلش س بودند و از عترت و اهل بیت پیروى کرده بودند حتّى دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا و دین اختلاف نمى د و مقام خلافت و ت توسط افراد شایسته یکى پس از دیگرى منتقل می شد و در نهایت تحویل قائم آل محمّد می گردید که او نهمین فرزند از حسین(ع) است. (ال ه و بصره ، ص1؛  بحارالا نوار، ج 36، ص352، ح224.)
از نظر آن حضرت(س) اختلافات که در آینده پدید می آید و امت را به ذلت و خواری سوق می دهد، نتیجه نخستین زاویه و انحرافی است که در سقیفه بنی ساعده رخ می دهد. از نظر آن حضرت(س) (ص) به حکم الهی مؤمنان علی(ع) و ان معصوم(ع) تا حضرت مهدی(عج) را نسب کرده است؛ زیرا هیچ انسان عاقلی امت را بی و س رست رها نمی کند، بویژه در زمانی که هنوز دشمنان سوگند خورده در پیرامون مرزهای جغرافیایی حضور داشته و منافقان در مدینه فعال بودند؛ آ چطور می شود که خلیفه اول این اندازه د داشت که برای پس از خویش جانشین برگزیند و خلیفه دوم نیز همین راه را برود، اما (ص) به این درجه از عقلانیت نرسیده باشد که جانشینی برای امت خویش معلوم دارد؟! این در حالی است که (ص) عقل کل است؛ چنانکه خود آن حضرت می فرماید. از سوی دیگر خداوند همان طوری که حضرت آدم(ع) و حوا را در زمین بی کتاب و راهنما رها نکرده و برای هر قوم نذیر و بشیری می فرستد و حجت را تمام می کند، چطور نسل های آینده بشریت پس از رحلت (ص) را رها می کند و آنان را بی می گذارد؟
فاطمه زهرا(س) نه تنها نسبت به آینده امت هشدار می دهد بلکه به فرجام بد دیگر نیز اشاره می کند که امت با زاویه گرفتن از نصب الهی و ولی الله بدان گرفتار می شوند. آن حضرت(س) وقایعی چون شهادت ان معصوم(ع) را پیش بینی می کند و بر اساس علم الهی و غیبی که به عنوان مرضات الله به آنان داده شده، به بدبختی امت در آینده اشاره کرده و می فرماید: خابَتْ اُمَّه قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها؛  رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى که فرزند خود را به قتل رسانند. (مدینه المعاجز، ج3، ص430)
روزگاری نگذشت که همین امت زاویه گرفته، حسنین(ع) را به شهادت می رسانند، در حالی که یقین داشتند که آنان به حکم آیه 61 سوره آل عمران ابناء الرسول (ص) و به حکم آیات سوره انسان و بیانات بسیاری از (ص)  سرور جوانان بهشت هستند و در بهشت منزل و ماوی دارند. اما چه شد که این گونه عمل د؛ زیرا با زوایه ای که از ولایت گرفتند راه را گم کرده و در فتنه ها افتادند و خود و آیندگان را تباه کرده و به ضل و تفرقه و جنگ و خونریزی سوق دادند و امت را به وضعیتی چون امروز دچار د.



مشاهده متن کامل ...
322) سوره حج (22) آیه 17 إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هاد
درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم


322) سوره حج (22) آیه 17 


إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ الصَّابِئینَ وَ النَّصارى‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ



ترجمه



البته انی که ایمان آوردند و انی که یهودی شدند و صابئی‌ها و نصرانی‌ها [ یان] و زرتشتی‌ها و انی که شرک‌ ورزیدند، حتما خداوند بین آنان در روز قیامت ج می‌افکند؛ بدرستی که خداوند بر هر چیزی شاهد است.



نکات ترجمه



درباره «الَّذینَ هادُوا» و «الصَّابِئینَ» و «النَّصارى» قبلا در جلسه 157 (http://yekaye.ir/al-maidah-05-069/ ) توضیح داده شد. «مجوس» هم ظاهرا همان پیروان شریعت زرتشت‏ هستند که در حدیث2، اشاره‌ای به آنها می‌شود.



حدیث



1) از صادق ع روایت شده است که:



بدرستی که شدیدترین عذاب در روز قیامت از آن هفت نفر است: پسر حضرت آدم ع که برادرش را کشت؛  نمرودی که [قرآن حکایتش را نقل فرمود] که «با حضرت ابراهیم ع در مورد خدا بحث می‌کرد» (بقره/258)؛ آن دو نفر در بنی‌ که قومشان را یهودی و نصرانی د؛ آن فرعونی که می‌گفت «من پروردگار برتر شمایم» (نازعات/24)؛ و دو نفر از این امت که یکی از آنها از آن دیگری بدتر است در تابوتی شیشه‌ای زیر شکافی در دریاهایی از آتش.



ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص214-215



حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ قَالَ حَدَّثَنِی رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَذَاباً یَوْمَ الْقِیَامَةِ لَسَبْعَةُ نَفَرٍ أَوَّلُهُمُ ابْنُ آدَمَ الَّذِی قَتَلَ أَخَاهُ وَ نُمْرُودُ الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ وَ اثْنَانِ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ هَوَّدَا قَوْمَهُمَا وَ نَصَّرَاهُمَا وَ فِرْعَوْنُ الَّذِی قَالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى‏ وَ اثْنَانِ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدُهُمَا شَرُّهُمَا فِی تَابُوتٍ مِنْ قَوَارِیرَ تَحْتَ الْفَلَقِ فِی بِحَارٍ مِنْ نَارٍ.[1]






2) از صادق ع در مورد «مجوس» [= زرتشتی] سوال شد که آیا ی داشته اند؟



فرمودند: بله، مگر حکایت نامه خدا به اهل مکه را نشنیده‌ای که بیاورید وگرنه مجبور به جنگ می‌شویم؛ و آنها به ص نوشتند از ما جزیه بگیر [جزیه: مالیاتی که اهل کتاب در حکومت دینی می‌پردازند و در عوض از حمایت حکومت برخوردار می‌شوند و از وظایفی مانند جهاد و خمس و ... معاف می گردند] و بگذار بت‌هایمان را بپرستیم.



ص بدانها نوشت من جز از اهل کتاب جزیه نمی‌گیرم.



در ایشان نوشتند: چگونه می گویی فقط از اهل کتاب جریه می‌گیری در حالی که از مجوسیان جزیه گرفته‌ای؟



ص نوشت: مجوس ی داشتند که او را کشتند و کت که آن را سوزاندند، شان کت برایشان آورده بود در دوازده هزار پوست .



الکافی، ج‏3، ص567-568



مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی یَحْیَى الْوَاسِطِیِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمَجُوسِ أَ کَانَ لَهُمْ نَبِیٌّ فَقَالَ نَعَمْ أَ مَا بَلَغَکَ کِتَابُ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى أَهْلِ مَکَّةَ أَنْ أَسْلِمُوا وَ إِلَّا نَابَذْتُکُمْ بِحَرْبٍ فَکَتَبُوا إِلَى النَّبِیِّ ص أَنْ خُذْ مِنَّا الْجِزْیَةَ وَ دَعْنَا عَلَى عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ فَکَتَبَ إِلَیْهِمُ النَّبِیُّ ص أَنِّی لَسْتُ آخُذُ الْجِزْیَةَ إِلَّا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ فَکَتَبُوا إِلَیْهِ یُرِیدُونَ بِذَلِکَ تَکْذِیبَهُ زَعَمْتَ أَنَّکَ لَا تَأْخُذُ الْجِزْیَةَ إِلَّا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ ثُمَّ أَخَذْتَ الْجِزْیَةَ مِنْ مَجُوسِ هَجَرَ فَکَتَبَ إِلَیْهِمُ النَّبِیُّ ص أَنَّ الْمَجُوسَ کَانَ لَهُمْ نَبِیٌّ فَقَتَلُوهُ وَ کِتَابٌ أَحْرَقُوهُ أَتَاهُمْ نَبِیُّهُمْ بِکِتَابِهِمْ فِی اثْنَیْ عَشَرَ أَلْفَ جِلْدِ ثَوْر.[2]






3) از صادق حدیثی در توضیح سوره توحید آمده است؛ در فرازی از آن می‌فرمایند:



ج انداختن او [=خدا] همان جزا دادنش است؛ و امر او حتما محقق می‌شود.



الکافی، ج‏1، ص91



مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو النَّصِیبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ... فَصْلُهُ جَزَاءٌ وَ أَمْرُهُ وَاقِع‏ ...



تدبر



1) «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ الصَّابِئینَ وَ النَّصارى‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ»



در آیات قبل، دسته بندی ای از انسانها بر اساس حقیقت ایمانشان ارائه داد: سه دسته بر باطل (گمراه‌کنندگان، پیروان آنها، و دینداران سست‌بنیاد) و یک دسته برحق (مومنان دارای عمل صالح).



در این آیه می‌فرماید خداوند بر همه این گروهها با هر عنوانی که در دنیا بر خود گذاشته‌اند شاهد است و اینها را در روز قیامت از هم متمایز می‌کند تا حساب هر معلوم شود.



2) «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ الصَّابِئینَ وَ النَّصارى‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ...»



با توجه به تقابل «الذین آمنوا» با یهودیان و یان و ...، معلوم می‌شود، مقصود از «الذین آمنوا» انی‌اند که به حضرت محمد ص ایمان آورده‌اند (المیزان، ج14، ص358) اما چرا فقط آنان را با این عنوان یاد کرد؟



الف. ایمان واقعی، ایمانی است که هر ی آمد، قبول کند. مسلمانان تمام ان قبلی را قبول کرده‌اند و اگر مدعیان جدید نبوت را دروغگو می‌دانند، چون در متن کتاب آسمانی‌شان، شان آ ین معرفی شده است. اما یهودیانی و یان و ... که ظاهرا ایمان آورده‌اند ولی علی‌رغم اینکه در کتاب آسمانی‌شان سخن از بعدی مطرح است، باز زیر بار ان بعدی نمی‌روند، واقعا ایمان نیاورده‌اند.[3]



ب. ...



3)‌ «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ الصَّابِئینَ وَ النَّصارى‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ»



اگرچه اصل بر باطن انسان و جهت‌گیری باطنی اوست، اما این گونه نیست که این عناوینی که ما در دنیا بدان تن داده‌ایم تاثیری در حقیقت ا وی ما نداشته باشد؛ خداوند که بر همه چیز شاهد است، انسانها را فقط بر اساس هدایت یافته و گمراه متمایز نمی‌کند. با اینکه ظاهرا تمام این گرو‌ها را می‌توان در دو گروه حق و باطل قرار داد (با توجه به توضیح ارائه شده در تدبر2) اما تاکید کرد که خدا بین [همه] اینها ج می‌افکند.



ثمره تخصصی انسان‌شناسی



باطن و حقیقت انسان با ظاهر او و فرهنگی که در آن به سر می‌برد، بشدت ارتباط دارد. این گونه نیست که اگر ی مومن (یا گمراه) باشد، دیگر تفاوتی نداشته باشد که در این آیین باشد یا در آیین دیگر. روز قیامت که محل آشکار شدن حقایق است، ظاهرا فقط بین حق و باطل تمایز برقرار نمی‌شود، بلکه بین همه مسلک‌ها هم ج انداخته می‌شود؛ شاید چون اثری که آنها در هدایت یا سعادت انسان دارند متفاوت است.[4]



4) «... الَّذینَ هادُوا وَ الصَّابِئینَ وَ النَّصارى‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا ...»



نه‌تنها یهودیّت و یّت، بلکه مجوسیّت و صابئیّت نیز از ادیان توحیدى و آسمانى‏ بوده‌اند، چون نام آنان در برابر مشرکان برده شده است. (تفسیر نور، ج‏8، ص27)



5) «... إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ»



خدا بر هر چیزی شاهد است.



اگر همین یک جمله را، که هیچ خداباوری در آن کمترین تردیدی ندارد، جدی بگیریم، زندگی‌مان چگونه خواهد شد؟



خدا رحمت کند عزیزمان را که می‌فرمود:



آن وقتی که می‌خواهید تکلم کنید بدانید که زبان شما، قلب شما، چشم شما، گوش شما در محضر خداست. عالم محضر خداست. در محضر خدا معصیت خدا نکنید.



http://farsi.rouhollah.ir/library/sahifeh?volume=13&page=461



6) «إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ»



در قیامت، خداوند هم قاضى است و هم شاهد.



شاید با اشاره به همین آیه است که المومنین ع می‌فرمایند: «از معصیت خدا در خلوت هم بپر د، که همانا شاهد همان است که قاضی خواهد بود.



وَ قَالَ ع اتَّقُوا مَعَاصِیَ اللَّهِ فِی الْخَلَوَاتِ فَإِنَّ الشَّاهِدَ هُوَ الْحَاکِم‏ (نهج‌البلاغه، حکمت324)



7) «إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ»



خ بین اینها ج می‌افکند و درباره آنها حکم می‌کند که بر هر چیزی شاهد است و بر اساس حقیقتی که از آن مشاهده کرده، حکم می‌کند.



پس معیار ج آنها و تعیین جایگاه هریک، تنها و تنها حقیقت خودشان است.








[1] . در همین راستا این دو حدیث هم قابل توجه است:



(1) حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنِی عَبَّادُ بْنُ سُلَیْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ الدَّیْلَمِیِّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ الصَّیْرَفِیِّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْمَاضِی ع قَالَ: قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ حَدِّثْنِی فِیهِمَا بِحَدِیثٍ فَقَدْ سَمِعْتُ عَنْ أَبِیکَ فِیهِمَا أَحَادِیثَ عِدَّةً قَالَ فَقَالَ لِی یَا إِسْحَاقُ الْأَوَّلُ بِمَنْزِلَةِ الْعِجْلِ وَ الثَّانِی بِمَنْزِلَةِ السَّامِرِیِّ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ زِدْنِی فِیهِمَا قَالَ هُمَا وَ اللَّهِ نَصَّرَا وَ هَوَّدَا وَ مَجَّسَا فَلَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُمَا قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ زِدْنِی فِیهِمَا قَالَ ثَلَاثَةٌ لَا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَیْهِمْ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَمَنْ هُمْ قَالَ رَجُلٌ ادَّعَى إِمَاماً مِنْ غَیْرِ اللَّهِ وَ آخَرُ طَغَى فِی إِمَامٍ مِنَ اللَّهِ وَ آخَرُ زَعَمَ أَنَّ لَهُمَا فِی الْإِسْلَامِ نَصِیباً- قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ زِدْنِی فِیهِمَا قَالَ مَا أُبَالِی یَا أَبَا إِسْحَاقَ مَحَوْتُ الْمُحْکَمَ مِنْ کِتَابِ اللَّهِ أَوْ جَحَدْتُ مُحَمَّداً النُّبُوَّةَ أَوْ زَعَمْتُ أَنْ لَیْسَ فِی السَّمَاءِ إلها [إِلَهٌ‏] أَوْ تَقَدَّمْتُ [عَلَى‏] عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ زِدْنِی قَالَ فَقَالَ یَا إِسْحَاقُ إِنَّ فِی النَّارِ لَوَادِیاً یُقَالُ لَهُ مُحِیطٌ لَوْ طَلَعَ مِنْهُ شَرَارَةٌ لَأَحْرَقَ مَنْ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ وَ إِنَّ أَهْلَ النَّارِ یَتَعَوَّذُونَ مِنْ حَرِّ ذَلِکَ الْوَادِی وَ نَتْنِهِ وَ قَذَرِهِ وَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ فِیهِ لِأَهْلِهِ وَ إِنَّ فِی ذَلِکَ الْوَادِی لَجَبَلًا یَتَعَوَّذُونَ أَهْلُ ذَلِکَ الْوَادِی مِنْ حَرِّ ذَلِکَ الْجَبَلِ وَ نَتْنِهِ وَ قَذَرِهِ وَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ فِیهِ لِأَهْلِهِ- وَ إِنَّ فِی ذَلِکَ الْجَبَلِ لَشِعْباً یَتَعَوَّذُ جَمِیعُ أَهْلِ ذَلِکَ الْجَبَلِ مِنْ حَرِّ ذَلِکَ الشِّعْبِ مِنْ نَتْنِهِ وَ قَذَرِهِ وَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ فِیهِ لِأَهْلِهِ وَ إِنَ‏ فِی ذَلِکَ الشِّعْبِ لَقَلِیباً یَتَعَوَّذُ أَهْلُ ذَلِکَ الشِّعْبِ مِنْ حَرِّ ذَلِکَ الْقَلِیبِ وَ نَتْنِهِ وَ قَذَرِهِ وَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ فِیهِ لِأَهْلِهِ وَ إِنَّ فِی ذَلِکَ الْقَلِیبِ لَحَیَّةً یَتَعَوَّذُ جَمِیعُ أَهْلِ ذَلِکَ الْقَلِیبِ مِنْ خُبْثِ تِلْکَ الْحَیَّةِ وَ نَتْنِهَا وَ قَذَرِهَا وَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی أَنْیَابِهَا مِنَ السَّمِّ لِأَهْلِهَا وَ إِنَّ فِی جَوْفِ تِلْکَ الْحَیَّةِ لَسَبْعَ صَنَادِیقَ فِیهَا خَمْسَةٌ مِنَ الْأُمَمِ السَّالِفَةِ وَ اثْنَانِ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ مَنِ الْخَمْسَةُ وَ مَنِ الِاثْنَانُ قَالَ أَمَّا الْخَمْسَةُ فَقَابِیلُ الَّذِی قَتَلَ هَابِیلَ وَ نُمْرُودُ الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ ... قالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ وَ فِرْعَوْنُ الَّذِی قَالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى‏ وَ یَهُودَا الَّذِی هَوَّدَ الْیَهُودَ وَ بُولَسُ الَّذِی نَصَّرَ النَّصَارَى وَ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَعْرَابِیَّانِ. (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص215-216)



(2) عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِی عَیَّاشٍ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ قَالَ سَمِعْتُ سَلْمَانَ الْفَارِسِیَّ قَال‏ ...



قَالَ عَلِیٌّ ع سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ إِنَّ تَابُوتاً مِنْ نَارٍ فِیهِ اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا سِتَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ سِتَّةٌ مِنَ الْآخِرِینَ فِی جُبٍّ فِی قَعْرِ جَهَنَّمَ فِی تَابُوتٍ مُقَفَّلٍ عَلَى ذَلِکَ الْجُبِّ صَخْرَةٌ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یُسَعِّرَ جَهَنَّمَ کَشَفَ تِلْکَ الصَّخْرَةَ عَنْ ذَلِکَ الْجُبِّ فَاسْتَعَرَتْ جَهَنَّمُ مِنْ وَهَجِ ذَلِکَ الْجُبِّ وَ مِنْ حَرِّهِ



قَالَ عَلِیٌّ ع فَسَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ أَنْتُمْ شُهُودٌ بِهِ عَنِ الْأَوَّلِینَ



فَقَالَ ص أَمَّا الْأَوَّلُونَ فَابْنُ آدَمَ الَّذِی قَتَلَ أَخَاهُ وَ فِرْعَوْنُ الْفَرَاعِنَةِ وَ الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ وَ رَجُلَانِ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ بَدَّلَا کِتَابَهُمْ وَ غَیَّرَا سُنَّتَهُمْ أَمَّا أَحَدُهُمَا فَهَوَّدَ الْیَهُودَ وَ الْآخَرُ نَصَّرَ النَّصَارَى‏ وَ إِبْلِیسُ سَادِسُهُمْ‏ وَ فِی الْآخِرِینَ الدَّجَّالُ وَ هَؤُلَاءِ الْخَمْسَةُ أَصْحَابُ الصَّحِیفَةِ وَ الْکِتَابِ وَ جِبْتُهُمْ وَ طَاغُوتُهُمُ الَّذِی تَعَاهَدُوا عَلَیْهِ وَ تَعَاقَدُوا عَلَى عَدَاوَتِکَ یَا أَخِی وَ تظاهرون [تَظَاهَرُوا] عَلَیْکَ بَعْدِی هَذَا وَ هَذَا حَتَّى سَمَّاهُمْ وَ عَدَّهُمْ لَنَا قَالَ سَلْمَانُ فَقُلْنَا صَدَقْتَ نَشْهَدُ أَنَّا سَمِعْنَا ذَلِکَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص‏ (کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‏2، ص597 ؛ الإحتجاج (للطبرسی)، ج‏1، ص86)



[2] . درباره «مجوس» این دو روایت هم قابل توجه است. (اولی درباره اصل آن و دومی درباره اینکه علی‌رغم اختلاف عقیدتی، نحوه تعامل چگونه است:



(1) الْقَطَّانُ وَ الدَّقَّاقُ وَ السِّنَانِیُّ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ زَکَرِیَّا الْقَطَّانِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی السَّرِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یُونُسَ عَنِ ابْنِ طَرِیفٍ عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: قَالَ عَلِیٌّ ع عَلَى الْمِنْبَرِ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَقَامَ إِلَیْهِ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ کَیْفَ تُؤْخَذُ مِنَ الْمَجُوسِ الْجِزْیَةُ وَ لَمْ یُنْزَلْ عَلَیْهِمْ کِتَابٌ وَ لَمْ یُبْعَثْ إِلَیْهِمْ نَبِیٌّ فَقَالَ بَلَى یَا أَشْعَثُ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ کِتَاباً وَ بَعَثَ إِلَیْهِمْ نَبِیّاً وَ کَانَ لَهُمْ مَلِکٌ سَکِرَ ذَاتَ لَیْلَةٍ فَدَعَا بِابْنَتِهِ إِلَى فِرَاشِهِ فَارْتَکَبَهَا فَلَمَّا أَصْبَحَ تَسَامَعَ بِهِ قَوْمُهُ فَاجْتَمَعُوا إِلَى بَابِهِ فَقَالُوا أَیُّهَا الْمَلِکُ دَنَّسْتَ عَلَیْنَا دِینَنَا فَأَهْلَکْتَهُ فَاخْرُجْ بِظَهْرِکَ نُقِمْ عَلَیْکَ الْحَدَّ فَقَالَ لَهُمُ اجْتَمِعُوا وَ اسْمَعُوا کَلَامِی فَإِنْ یَکُنْ لِی مَخْرَجٌ مِمَّا ارْتَکَبْتُ وَ إِلَّا فَشَأْنَکُمْ فَاجْتَمَعُوا فَقَالَ لَهُمْ هَلْ عَلِمْتُمْ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَخْلُقْ خَلْقاً أَکْرَمَ عَلَیْهِ مِنْ أَبِینَا آدَمَ وَ أُمِّنَا حَوَّاءَ قَالُوا صَدَقْتَ أَیُّهَا الْمَلِکُ قَالَ أَ فَلَیْسَ قَدْ زَوَّجَ بَنِیهِ بَنَاتِهِ وَ بَنَاتِهِ مِنْ بَنِیهِ قَالُوا صَدَقْتَ هَذَا هُوَ الدِّیْنُ فَتَعَاقَدُوا عَلَى ذَلِکَ فَمَحَا اللَّهُ مَا فِی صُدُورِهِمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ رَفَعَ عَنْهُمُ الْکِتَابَ فَهُمُ الْکَفَرَةُ یَدْخُلُونَ النَّارَ بِغَیْرِ حِسَابٍ وَ الْمُنَافِقُونَ أَشَدُّ حَالًا مِنْهُمْ فَقَالَ الْأَشْعَثُ وَ اللَّهِ مَا سَمِعْتُ بِمِثْلِ هَذَا الْجَوَابِ وَ اللَّهِ لَا عُدْتُ إِلَى مِثْلِهَا أَبَداً (الأمالی( للصدوق)، ص341)



(2) عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی طَالِبٍ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: کَتَبَ الْخَلِیلُ بْنُ هَاشِمٍ إِلَى ذِی الرِّئَاسَتَیْنِ وَ هُوَ وَالِی نَیْسَابُورَ أَنَّ رَجُلًا مِنَ الْمَجُوسِ مَاتَ وَ أَوْصَى لِلْفُقَرَاءِ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ مَالِهِ فَأَخَذَهُ قَاضِی نَیْسَابُورَ فَجَعَلَهُ فِی فُقَرَاءِ الْمُسْلِمِینَ فَکَتَبَ الْخَلِیلُ إِلَى ذِی الرِّئَاسَتَیْنِ بِذَلِکَ فَسَأَلَ الْمَأْمُونَ عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ لَیْسَ عِنْدِی فِی ذَلِکَ شَیْ‏ءٌ فَسَأَلَ أَبَا الْحَسَنِ ع فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع إِنَّ الْمَجُوسِیَّ لَمْ یُوصِ لِفُقَرَاءِ الْمُسْلِمِینَ وَ لَکِنْ یَنْبَغِی أَنْ یُؤْخَذَ مِقْدَارُ ذَلِکَ الْمَالِ مِنْ مَالِ الصَّدَقَةِ فَیُرَدَّ عَلَى فُقَرَاءِ الْمَجُوسِ. (الکافی، ج‏7، ص16)



[3] . چیزی که شاید بتواند موید این برداشت شود آیه 69 سوره مائده است که در آنجا وقتی اسم این گرو‌ها را آورد و تنها ایمان به مبدا و معاد و عمل صالح را برای هدایت کافی شمرد، از «مشرکان» که قطعا بر باطل‌اند سخنی نگفت. اما اینجا که از آنها سخن گفت، فقط به اینکه خدا تکلیف همه را معلوم می‌کند، اشاره کرد. به علاوه که در دو آیه بعد، کل اینها را دو گروه نقطه مقابل هم در مساله خدا معرفی کرد. (هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فی‏ رَبِّهِمْ)



[4] . در حدیثی از اکرم ص روایت شده که برخی یهودیان و یانی و ... که حضرت علی ع را از تا دل دوست دارند، [و علی‌القاعده مصداق جاهل قاصر هستند که مسلمان نشده‌اند] در مراتبی از بهشت هستند، و بعد حضرت می‌فرماید: وقتی اینها در چنان بهشتهایی هستند، آنان که مسلمانند و دوستدار واقعی ایشان، چه مراتبی خواهند داشت؟ یعنی با اینکه محبت واقعی حضرت ، عامل رستگاری است اما همین که شخص علی‌رغم این محبت، نیاورده، جایگاهش پایین‌تر خواهد بود:



عَنْ الشیخ لعکبری رحمه اللّه‏، عَنِ ابْنِ هَمَّامٍ، عَنْ حُمَیْدِ بْنِ زِیَادٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ ا َّرَّادِ «2» الْقُرَشِیِّ «3»، عَنْ یَحْیَى بْنِ زَکَرِیَّا اللُّؤْلُؤِیِّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ هَارُونَ الْخَزَّازُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الصَّیْرَفِیِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ، عَنْ رَجُلٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: کَانَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلَامُ صَاحِبٌ یَهُودِیٌّ قَالَ «4»: وَ کَانَ کَثِیراً مَا یَأْلَفُهُ وَ إِنْ کَانَتْ لَهُ حَاجَةٌ أَسْعَفَهُ فِیهَا، فَمَاتَ الْیَهُودِیُّ فَحَزِنَ عَلَیْهِ وَ اشْتَدَّتْ وَحْشَتُهُ لَهُ، قَالَ: فَالْتَفَتَ إِلَیْهِ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ- وَ هُوَ ضَاحِکٌ- فَقَالَ لَهُ: یَا أَبَا الْحَسَنِ! مَا فَعَلَ صَاحِبُکَ الْیَهُودِیُّ؟ قَالَ: قُلْتُ: مَاتَ، قَالَ: اغْتَمَمْتَ بِهِ وَ اشْتَدَّتْ وَحْشَتُکَ عَلَیْهِ؟ قَالَ: نَعَمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ! قَالَ: فَتُحِبُّ أَنْ تَرَاهُ مَحْبُوراً؟ قَالَ: نَعَمْ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی، قَالَ: ارْفَعْ رَأْسَکَ، وَ کَشَطَ لَهُ عَنِ السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ فَإِذَا هُوَ بِقُبَّةٍ مِنْ زَبَرْجَدَةٍ خَضْرَاءَ مُعَلَّقَةٍ بِالْقُدْرَةِ، فَقَالَ لَهُ: یَا أَبَا الْحَسَنِ! هَذَا لِمَنْ یُحِبُّکَ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ مِنَ الْیَهُودِ وَ النَّصَارَى وَ الْمَجُوسِ، وَ شِیعَتُکَ الْمُؤْمِنُونَ مَعِی وَ مَعَکَ غَداً فِی الْجَنَّةِ. (الأصول الستة عشر، ص277)



 



مشاهده متن کامل ...
تحقیق در مورد سیماى یهود در ادب منظوم پارسى 10 ص
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از فایلکو تحقیق در مورد سیماى یهود در ادب منظوم پارسى 10 ص با و پر سرعت .

لینک و ید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 9

 

سیماى یهود در ادب منظوم پارسى

(از سده سوم تا سده هفتم ه.ق)

عباس نادرى شیخ(1)

بررسى آثار منظوم ادب پارسى در ارتباط با یهودیان، گذشته از این که ما را با نحوه‏ى تفکر شعرا و سخنوران در مورد یک گروه اقلیت فکرى و مذهبى آشنا مى‏کند، مى‏تواند ما را به درک بهتر اوضاع زندگى یهودیان آن دوره‏ها رهنمون سازد. آثار این بزرگان که در واقع، بخش مهمى از هویت ملى و فرهنگى ما را تشکیل مى‏دهد، ارزش زیادى در درک صحیح الگوهاى رفتارى دارند. داشتن تساهل و تسامح در برخورد با افکار و عقاید مخالف فکرى و مذهبى، پرهیز از جزم‏ شى و اختلافات فرقه‏اى و عقیدتى و هم‏چنین پرهیز از ظاهربینى و درک حقیقت موجود در هر دین و آیینى اساس فکر و شه‏ى پدیدآورندگان این آثار است.

واژه‏هاى کلیدى: ایران، یهودیان، ادب پارسى، مذهب، بنى ، جهود.

بازتاب سیماى یهود در ادب منظوم پارسى در سده‏ى سوم تا سده‏ى هشتم هجرى قمرى از دو لحاظ قابل توجه است. نخست این که شاعران و سخنوران این دوره‏ها به لحاظ فکرى، نسبت به یهود چگونه مى‏ شیدند و چه عواملى بر نحوه‏ى نگرش آنها تأثیر مى‏گذاشت و دیگر این که، کدام بخش از زندگى اجتماعى این قوم در آثار منظوم این دوره بازتاب یافته است.

اخبار مربوط به یهودیّت و یهودیان در این گونه آثار به دو شکل جلوه‏گر شده است. بخشى از این اخبار در واقع، بازتاب همان روایات و حکایاتى است که در قرآن آمده است. کمتر سخنورى را مى‏توان یافت که از قصص بنى‏ و انبیاى این قوم سخنى به میان نیاورده باشد. برخى از ویژگى‏هاى مربوط به انبیا، سمبلى است براى بیان احساسات درونى شاعر، على‏الخصوص هنگامى که صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نعت مى‏شود، جامع تمام صفات برگزیده‏ى ان پیشین خود معرفى مى‏گردد، ى که حُسن یوسف، هیبت موسى، شکوه سلیمان و حلم عیسى را به همراه دارد. نه تنها سخنوران و مورّخان ى، بلکه تمام اقشار جامعه به پیروى از قرآن با احترام و تقدس خاصى از ان بنى‏ سخن مى‏گویند، اصلى که شاید خود یهودیان به پیروى از تورات، چندان آن را مراعات نمى‏کنند.

بخش دوم اخبار وارده در رابطه با خود قوم یهود است. قرآن در معرفى این قوم، اوصاف چندان مثبتى به کار نمى‏برد؛ حرص شدید به دنیا،1 کتمان حقایق،2 سعى و اهتمام به قتل انبیا،3 بهانه‏جویى و خیانت در امانت4 از جمله صفاتى است که قرآن در مورد آنان به کار مى‏برد. در مجموع حُسن نظرش به یّت بیشتر از یهودیّت است. دلیل موضع‏گیرى تند قرآن برضدّ قوم یهود ریشه در عملکرد خود قوم یهود داشت. تا زمانى که یهودیان برضدّ و صلى‏الله‏علیه‏و‏آله موضع خشنى اتخاذ نکرده بودند، قرآن نیز موضع منفى‏اى نگرفته بود، اما با هجرت صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از مکه به مدینه و آغاز تنش بین مسلمانان و یهودیان که نتیجه‏ى پیمان‏شکنى خود یهودیان بود، موضع قرآن و به پیروى از آن بینش مسلمانان نسبت به یهود تغییر کرد. طبیعى است، مسلمانى که قرآن مى‏خواند و از اوصاف قرآنى یهود آگاه مى‏شود، نمى‏تواند نگرش چندان مثبتى نسبت به این قوم داشته باشد. شعرا و سخنوران نیز تحت تأثیر قرآن دید مثبتى نسبت به یهودیان نداشتند. قرآن مؤثرترین عامل شکل‏گیرى افکار مسلمین نسبت به امور بود.

این گروه نخبه و تحصیل‏کرده که در واقع متولَّیان فرهنگى جامعه محسوب مى‏شدند، سعى داشتند تا سطح اخلاق را در جامعه بالا برده و فرهنگ ایرانى ـ ى را غنا بخشند. غالب اخبار و روایات این گروه تکیه بر اخلاق داشت و بر رشد و توسعه‏ى اخلاق ى تأکید مى‏نمود. اگر رفتار قوم یهود، مورد انتقاد واقع مى‏شد به خاطر گذشته‏ى تاریخى منع شده‏ى آنان در قرآن و هم‏چنین عملکرد آنان در جامعه‏ى آن زمان بود. غالب مشاغل تحریم شده و مکروه5 در از سوى یهودیان اداره مى‏شد، آنان بزرگترین رباخواران جامعه محسوب مى‏شدند. حال، اگر مسلمانى به چنین عمل ضد اخلاقى مبادرت مى‏نمود به یهود تشبیه مى‏شد. انجام اعمال منافى شرع و اخلاق در خفا از سوى مسلمین از جمله‏ى دیگر اقداماتى بود که عامل به آن به یهود تشبیه مى‏گردید. گر چه بیت ذیل، مربوط به چند دهه‏ى متأ از دوره‏ى مورد بحث ماست، اما به کارگیرى آن از سوى حافظ ناشى از ریشه‏دار بودن چنین رفتارى است؛ رفتارى که جامعه‏ى ى به خوبى از آن آگاه بود.

احوال شیخ و قاضى و شرب الیهودشان سؤال صبحدم از پیر مى فروش6

شرب خمر یهودیان در خفا، ناشى از ممنوعیت‏هایى بود که جامعه‏ى ى در مورد اعمال کرده بود. استفاده از و خَمریات در حرام است، بنابراین یهودیان که به پیروى از آیین خود مجاز به استفاده از آن بودند، حق نداشتند در ملاء عام مبادرت به ساختن، خوردن و فروختن کنند. آنان مى‏بایست به دور از انظار مسلمانان چنین کارى را مى‏ د. بعدها این کار یهودیان نه تنها در مورد ، بلکه در مورد هر عمل حرام دیگر، نمادى شد براى اقدامات افرادى که در جهت خلاف اخلاق ى گام بر مى‏داشتند.

عوامل دیگرى که بر خط مشى فکرى یک سخنور تأثیر مى‏گذاشت، خاستگاه جغرافیایى، مسائل اعتقادى و هم‏چنین نحوه‏ى معیشت شاعر بود. محیط، یکى از عوامل مؤثر در شکل‏گیرى و رشد شخصیت انسان به شمار مى‏رود. هر فردى سعى دارد تا به هنجارهاى پذیرفته شده‏ى محیط زندگى خود احترام بگذارد و از ناهنجارى‏ها بپرهیزد. بسیار مهم است که ما بدانیم در پیرامون ما چه انى هستند و چه رفتارى دارند. ارزش‏ها و ضدارزش‏ها از نظر آنها چیست؟ بنابراین، شاعرى که در محیط زندگى خود، بخش کثیرى از اهل ذمّه به ویژه یهودیان را جاى داده بود و هر روز شاهد جریان زندگى آنان بود، نمى‏توانست دیدگاهش با ى که ارتباط مستقیمى با آنان نداشت و اوضاع زندگى آنان را به خوبى درک نمى‏کرد، یکى باشد.

بینش و نگرش اعتقادى هر فردى نقش مهمى در تعیین تفکر و شکوفایى شه دارد. دیدگاه مذاهب و فرقه‏هاى مختلف ى نسبت به حق و حقوق ذمّیان متفاوت است. در این میان، فقه حنفى و شیعى رعایت حال ذمّیان را بیش از فقه شافعى و حبنلى کرده است. هم‏چنین تفاوت بارزى در دیدگاه گروه‏هاى فکرى معتزله، اخوان‏الصفا و صوفیان نسبت به این مسئله وجود دارد.7

در برخى موارد، در منابع تاریخى و ادبى ارتباط سخت و تنگاتنگى بین صوفیان، عرفا و ذمّیان دیده مى‏شود. یهودیان على‏رغم سرسختى و لجاجتى که در حفظ آیین خویش نشان مى‏دادند، گاهى با مشاهده‏ى عملکرد عرفا و صوفیان با اشتیاق پذیراى مى‏شدند، یهودیانى که به واسطه‏ى رفتار این گروه مسلمان شده‏اند کم نیستند، به طور مثال از شعراى مورد بحث دروه‏ى ما، شیخ احمد جام ژنده پیل، از عرفاى قرن پنجم8 و ف الدین ابراهیم همدانى متخلّص به «عراقى» توانسته بودند، گروهى از یهودیان را مسلمان نمایند.9 صوفى، همان طور که اسباب آوردن ى را فراهم مى‏ساخت، ممکن بود خود نیز به آیین دیگرى در آید. هرچند عملاً وج از بسیار کم رخ مى‏داد، با این حال، صوفى معتقد بود؛ اگر چیزى بتواند یک مسلمان را از دایره‏ى خارج کند، آن نیروى «عشق» است. عطار مى‏گوید: یهودى شدن یک مسلمان، خاصه یهودى شدن شیعه در واقع از شگفتى‏ها است.

دل نفس شد و شگفت آمد گر یک علوى جهود گردد10

عطار عقیده دارد، انى که على‏رغم وحدت وجود، قائل به تکثر وجود مى‏باشند در زمره‏ى «گبر» و «جهود» قرار دارند. از نظر او ممکن است که این وجود واحد در اجزاى کثیر متجلّى شود، اما این به منزله‏ى تکثر وجودى نیست. درست این است که انسان در وجود هر ذره‏اى تنها یک خالق را ببیند و بر یگانگى او اذعان کند، اگر چنین شود، دیگر راه رسیدن به حقیقت محدود و منحصر به یک راه یا روش یک فرقه‏ى مذهبى نمى‏گردد.

هر که را ذره‏اى وجود بود پیش از هر ذره‏اى سجود بود

نه همه بت ز زر و سیم بود که بت رهروان وجود بود

هر که یک ذره مى‏کند اثبات نفس او گبر یا جهود بود

در حقیقت، چو جمله یک بودست پس همه بودها نبود بود11

مولوى نیز در مثنوى و معنوى خویش، معتقد است که حقیقت ادیان یکى است و انبیا هدف واحدى را دنبال مى‏کرده‏اند. کتاب او که در واقع تفسیرى از قرآن و احادیث ى است، دید چندان مطلوبى نسبت به یهودیان ندارد. از نظر او آنچه «جهود سگ»12 را وادار به دوگانه بینى و جدا دانستن ادیان مى‏کند، همانا ظاهربینى اوست.

آن جهود از ظرف‏ها مشرک شده است نور دید آن مؤمن و مدرک شده است

چون نظر بر ظرف افتد روح را پس دو بیند شیث را و نوح را13

از نظرگاه است، اى مغز وجود اختلاف مؤمن و گبر و جهود14

مولوى در حکایات دیگرى که داستان آن درباره‏ى قتل نصارا توسط یک پادشاه «جهود» است، اعلام مى‏دارد که داستان این شاه به حکایت مرد احولى مى‏ماند که به واسطه‏ى معیوب بودن چشمش یک شیشه را دو شیشه مى‏دید. پند اطرافیان، مبنى بر این که شیشه یکى است و دوگانگى آن حاصل خطاى دید چشم توست، مؤثر واقع نشد، لذا او تصمیم گرفت با ش تن یکى، شیشه واقعى را از غیر واقعى تمیز دهد، اما ش ته شدن شیشه همان و محو شدن هر دو تصویر همان. از نظر او شاهى که در صدد نابودى یت بود، در واقع ضربه به هر دو دین مى‏زد و گر نه، دین موسى و عیسى یکى است و نمى‏شود یکى را ش ت تا دیگرى را دید.15 او در حکایات دیگرى، باز به کشته شدن نصارا توسط شاه جهود اشاره کرده است. حکایت دوم او در واقع، همان داستان اصحاب «اخدود» سوره‏ى «بروج» است.16

نگاه حقیرانه‏ى مولوى به «جهود» همانا ناشى از عملکرد قوم یهود بود. قرآن درباره‏ى آنان مى‏گفت که یهودیان على‏رغم اینکه مى‏دانستند محمد حق است و همان طور که فرزندان خود را مى‏شناختند، حقانیت دین را نیز به همان نسبت مى‏شناختند،17 ولى با این حال، مخالفت مى‏ د. از دیدگاه شمندان ، یهود مخالف حق و حقیقت بود. مولوى مى‏گوید با این که حق در همه جا و همه چیز جلوه مى‏کند، اما شناخت آن کار هر ى نیست. اگر چنین امرى کار ساده‏اى بود دیگر یهودى، ى و زردشتى بودن معنایى نداشت.

گر میسر حق رَه بُدى هر جهود و گبر از او آگه بُدى18

خانه‏ى آن دل که ماند بى‏ضیا از شعاع آفتاب کبریا

تنگ و تاریک است چون جان جهود بى‏نوا از ذوق سلطان ودود19

عنوان یهود، پشت سر خویش دنیایى از صفات منفى را پنهان مى‏کرد. از نظر برخى از شعرا، جهودى بودن برابر بود با «پستى»، «خیانت»، «بى‏وفایى»، «حرص» و «شر». ات ذیل در دواوین شعرى مویّد این صفات است.

زبونى کان ز حد بیرون توان کرد جهودى شد، جهودى چون توان کرد20

«به معناى ذلت»

از جهودى رهاند شاهى را دور کرد از وف ماهى را21

«به معناى پستى»

در بیت زیر یهودى معادل با «شر» قلمداد شده است که در مقابل «خیر» قرار دارد.

با جهودى معاملت مى‏ساخت خیر دید آن جهود را بشناخت22

به عقیدت جهود کینه سرشت مار نیرنگ و اژدهاى کنشت23

حرص در پیرى جهودان را مباد اى شقى اى که خداش این حرص داد24

با در نظر گرفتن این عوامل ذکر شده ما مى‏توانیم نحوه‏ى نگرش شاعر و سخنور دوره‏ى مورد نظر را نسبت به یهودیان شناسایى کنیم. نکته‏اى که در این دواوین به گستردگى به کار رفته، همانا واژه‏ى «جهود» است. خود یهودیان معتقدند که واژه‏ى «جهود» داراى بار معنایى منفى و حقارت‏آمیزى است.25 در حالى که مطالعه منابع چنین چیزى را تأیید نمى‏کند. نویسندگان ما همیشه این واژه را معادل همان واژه‏ى یهود به کار مى‏برده‏اند. گر چه لازم است، مطالعه شود تا مشخص شود که اولین بار این واژه توسط چه ى به کار برده شده است.

جنبه‏ى دوم تحقیق بررسى بازتاب اوضاع اجتماعى و مظاهر زندگى یهودیان در ادب منظوم پارسى این دوره‏ها است. یکى از این بازتاب‏ها ویژگى پوششى یهودیان است. حکومت‏هاى ى براى تمایز ذمیان از مسلمانان قواعد و قوانین خاصى را تعیین کرده بودند که رعایت آنان واجب مى‏نمود. یکى از این قوانین، تعیین نشان یا لباس خاص ذمیان بود. تورات نیز یهودیان را در استفاده از پوشش ی ان با بیگانگان بر حذر مى‏دارد.26 در واقع، لباس یکى از نمادهاى تعیین هویت یک ملت و جامعه به شمار مى‏آید. از پوشش یهودیان در منابع ى تحت عنوان «عسلى» به «رنگ عسل، سرخ یا زرد» نام برده شده است. گر چه این یک امر قراردادى بود و ممکن بود که در جاهاى متفاوت و سرزمین‏هاى دیگر فرق کند، مثلاً فاطمیان پوشش یهودیان را لباس سیاه قرار داده بودند27 که احتمالاً واکنشى بود نسبت به دشمنى‏هاى عباسیان. چون که پرچم و لباس عباسیان رنگ سیاه داشت. از سویى، فاطمیان از طرف عباسیان به یهودى‏گرى منتسب مى‏شدند.


با


تحقیق در مورد سیماى یهود در ادب منظوم پارسى 10 ص


مشاهده متن کامل ...
30 حدیث از حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها
درخواست حذف اطلاعات


30 حدیث از حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها


حدیث(1) قالَتْ علیها السلام : وَ هُوَ الا مامُ الرَبّانى ، وَ الْهَیْکَلُ النُّورانى ، قُطْبُ الا قْطابِ، وَسُلالَةُ الاْ طْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الا مامَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 93.)
در تعریف علىّ علیه السلام فرمود : او پیشوائى الهى و ربّانى است، تجسّم نور و روشنائى است ، مرکز توجّه تمامى موجودات و عارفان است، فرزندى پاک از خانواده پاکان مى باشد، گوینده اى حقّگو و هدایتگر است ، او مرکز و محور ت و یّت است.

احادیث حضرت فاطمه(س)،حدیث از حضرت فاطمه زهرا(س)

احادیث حضرت فاطمه(س)


حدیث(2) قالَتْ علیها السلام : ابَوا هِذِهِ الاْ مَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ، یُقْیمانِ اءَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.(بحارالا نوار: ج 23، ص 259، ح 8.)


حضرت فاطمه زهرا (س): حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و علىّ علیه السلام ، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى کنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آ ت نجات مى دهند؛ و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

احادیث حضرت فاطمه(س)،حدیث از حضرت فاطمه زهرا(س)

احادیث حضرت فاطمه زهرا (س)

حدیث(3) قالَتْ فاطِمَةُ ا َّهْراء سلام اللّه علیها: نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ اءنْبیائِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 16، ص 211.)

حضرت فاطمه زهرا (س): ما اهل بیت وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم، ما برگزیدگان پاک و مقدّس پروردگار مى باشیم، ما حجّت و راهنما خواهیم بود؛ و ما وارثان ان الهى هستیم.

احادیث حضرت فاطمه(س),احادیث حضرت فاطمه(س)

سخنان حضرت فاطمه زهرا(س)

حدیث(4) قالَتْ علیها السلام : مَنْ اصْعَدَ إ لىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.(بحار: ج 67، ص 249، ح 25)
حضرت فاطمه زهرا (س): هر عبادات و کارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خود را براى او تقدیر مى نماید.

ادامه مطلب


مشاهده متن کامل ...
پاو وینت هنر در تمدن ى
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از فایل هلپ پاو وینت هنر در تمدن ى با و پر سرعت .

 پاو وینت هنر در تمدن ى


 پاو وینت هنر در تمدن ى
اقوام و ملل جهان در آشنایى با هنر و بهره ورى از آن تقدّم و تأخّر دارند.
ایرانیان و رومیان، سده ها پیش از ظهور با هنر آشنا شده بودند و هر یک از این دو قوم، همزمان با ظهور ، سنتهاى هنرى چند صد ساله داشتند.
نخستین عربهاى مسلمان، نگاه خود را بر آثار هنرى جهان هنگامى انداختند که یک دسته از یان آنان در مشرق، کاخ رها شده پادشاه ساسانى را در تیسفون تصاحب کرد و دسته دیگر در بیزانس پیشروى کرد و صحراى سینا را در نوردید و به سال ١٨ق به مصر رسید و شهر اسکندریه را در اختیار گرفت.
ویژگى منحصر به فرد و نیز عاملى که موجب گسترش جهانى آن شد، ى است که از عناصر قومى و جهانى در آن حضور یافته است.
، آغوش خود را به سوى همگان باز کرد و برابرى و برادرى عموم مؤمنان را در پیشگاه خداوند، از هر نژاد و ملتى که بودند، اعلام کرد.
در نتیجه این روش، میراث هنر ى عبارت بود از شیوه آمیخته صدر یّت و بیزانسى همراه با بازتابهایى از صورتهاى هنرى یونانی (هلنى) و رومى و مجموعه وسیعى از سنتهاى ایرانى.
عربستان پیش از ، از نظر هنرى سواى خط عربى که بالقوّه آمادگى پذیرش زینتهاى هنرى را داشت، و بعدها، از سده سوم تا نهم هجرى، آن زینتها را یافت، از درون مایگى چندانى برخوردار نبود.
شعر و سرود بیشترین هنر عرب بوده است تا آن که فتوحات مسلمانان آنان را با دیگر مظاهر هنر آشنا ساخت و موجب شد تا آن چادرنشینان ناگهان دیده بر کاخهاى ایرانیان و کلیساها و پرستشگاههاى یونانیان و رومیان با آن همه گوهرهاى درخشان و موزائیکهاى زرین و ظروف شیشه اى و سفالهاى نقاشى شده و عاجهاى کنده کارى شده و ابریشمهاى بافته شده گشودند.
از پایان سده اول هجرى فرمانروایان مسلمان، در نواحى مس شده، ساخت مسجدها و کاخهاى با شکوه را آغاز د و کوشیدند تا آثارى بزرگتر و با شکوه تر از بناهاى دوران پیش از به وجود آورند.
بیشتر نخستین معماریهاى ى در کشاکش روزگار شکل و هیئت اصلى خود را از دست داده است؛ زیرا سازندگان آنها که کاران ایرانى، مصرى، شامى و رومى بوده اند عادت داشته اند که شـیو ه هاى معمول خود را در ساختن آن بناها به کار برند.
از اوایل سده دوم هجرى به بعد که کم کم سنتى معین و مشخص در هنر ى به وجود آمد و رو به کمال گذارد، ناگزیر، آن ویژگى هاى قومى و ملی را از بناهایى که نیاز به تجدید داشتند مى گرفت و همه را بر سنتهنر ى منطبق مى ساخت.
معمارى ى در هیئت و شکل سه نوع بناى عمده به ظهور رسید:

۱- مساجد؛

۲- مدارس؛

۳- آرامگاه ها

«مسجد جامع دمشق»  که بین سالهای ۸٧ تا ٩۶ق و روزگار «ولید» بر جای پرستشگاه ژوپیتر (خداى خدایان روم) ساخته شد، و در شمار کهن ترین بناهاى ى است؛ دیوارهایى پوشیده از موزائیک کارى شیشه اى به روش خاص بیزانس داشت.
یک بناى دیگر آغاز عهد ى، کاخ هشام بن عبدالملک (حک: ۱۲۵- ۱۰۵ق) است که (سراى زمستانى) خوانده مى شد و در بیابانى خالى از سکنه و سوزان در نزدیکى اریحا برافراشته شد و باغ « بة المفجر» (جایی که آب برآید) آن را در میان گرفته بود و بیشتر آن، در ز له سال 131ق ویران شد. بی شک باید ایرانیان که به داشتن باغها و کاخها پرآوازه بودند، در ساخت بة المفجر همکارى کرده باشند.
یک سال پس از مرمت گرمابه کاخ بةالمفجر، خلافت امویان برافتاد و عباسیان که از پشتیبانى ایرانیان برخوردار بودند، دارالخلافه را از دمشق به بغداد بردند و براى این مقصود صد هزار کارگر در مدت چهار سال کار د تا بغداد بتواند شکل یک پایتخت باشکوه را به خود بگیرد.
شامل 151 اسلاید powerpoint

با


پاو وینت هنر در تمدن ى


مشاهده متن کامل ...
حدیث روز/ شش جمله حضرت زهرا(س) درباره المومنین(ع)
درخواست حذف اطلاعات

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در سخنی گهربار شش جمله در توصیف المومنین علیه السلام بیان فرموده اند.

مشرق- حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در تعریف على علیه السلام فرمود:
او پیشوائى الهى و ربّانى است
تجسّم نور و روشنائى است
مرکز توجّه تمامى موجودات و عارفان است
فرزندى پاک از خانواده پاکان مى باشد
گوینده اى حقّگو و هدایتگر است
او مرکز و محور ت و یّت است.

متن حدیث:

 
قالَتْ علیها السلام: وَ هُوَ الا مامُ الرَبّانى، وَ الْهَیْکَلُ النُّورانى، قُطْبُ الاقْطابِ، وَ سُلالَةُ الاْ طْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ ال َةِ.



«ریاحین الشّریعة، جلد 1، صفحه 93»


مشاهده متن کامل ...
فاطمه(س)، چراغ هدایت
درخواست حذف اطلاعات
فاطمه، یک نام بلند است. آنقدر بلند که مردمان به هدایت می توانند در پرتو چراغ کلامش به بهشت برسند.این نام  مان، حجت مسلمانی و دلیل معرفت ماست. بسان پرچم در اهتزاز امت رسول ا... (ص) است. تن نورانی آ ین خدا که یت نورافشانی همه کوچه های تاریک تاریخ را بر عهده دارد . بزرگی که پدر به مادری اش می بالد و به کلام عارفانه خویش حضرتش را ام ها می خواند تا مردمان همیشه بدانند که برای تعظیم باید به تکریم حضرت زهرا(س) پرداخت که این، شکرانه همه نعمت های الهی است.
 قدر دانی از شب قدر و همه راز هایی که در رمضان گشوده می شود. سپاس از همه فصولی است که معنای وصل می دهند. 
حرمت گذاری فاطمه، نشانه گذاری راه خداست که خود فرموده است،سلام ا... علیها، که: نَحْنُ وَسیلَتُهُ فی خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فی غَیْبهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ اءنْبیائِهِ. 
ما اهل بیت وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم ، ما برگزیدگان پاک و مقدّس پروردگار می باشیم ، ما حجّت و راهنما خواهیم بود؛ و ما وارثان ان الهی هستیم.(1) و روشن است که بی بی، مردم را به سمت روشنایی می خوانند که در نهاد اهل بیت متجلی است و می خواهند آنان را به تراث ماندگاری راه بنمایند که تا همیشه خلق را به سوی خالق برد. به باور من باید به حرف به حرف کلمات حضرت زهرا به عنوان نقشه راهی نگریست که می تواند و باید ما را به چشم انداز بندگی که همانا خلیفة‌اللهی است برساند. 
در این راه البته باید با شناخت وارد شد و پا جای پای اهل عصمت گذاشت که بی احتمال خطا، در عصمت محقق راه را به صواب گره می زنند چنانکه بی بی فاطمه(س) نسل ها و عصر ها را پس از اعظم(ص) به مولا علی (ع) اشارت می دهند که ادامه رسول ا... است با این تعبیر عارفانه که ؛...وَ هُوَ ال ُ الرَبّانی ، وَ الْهَیْکَلُ النُّورانی ، قُطْبُ الا قْطاب، وَسُلالَةُ الاْ طْیاب، النّاطِقُ بالصَّواب، نُقْطَةُ دائِرَةِ ال َةِ.
بدین معنی که : او پیشوایی الهی و ربّانی است ، تجسّم نور و روشنایی است ، مرکز توجّه تمامی موجودات و عارفان است ، فرزندی پاک از خانواده پاکان می باشد، گوینده‌ای حقّگو و هدایتگر است ، او مرکز و محور ت و یّت است. (2)... با این سخن، بی بی، چون معلم انسان، او را به محضر هادی امت می برند که راه آسمان را باز می کند.
  ی که در کنار بزرگوار ، شان پدری برای امت دارند و حضرت صدیقه(س) به تصریح آن می پردازند: ابَوا هِذهِ الاْمَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلیُّ، یُقْیمانِ اءَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذاب الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.حضرت محمّد صلّی ا... علیه و آله و علیّ علیه السلام ، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروی کنند آن ها را از انحرافات دنیوی و عذاب همیشگی آ ت نجات می دهند؛ و از نعمت های متنوّع و وافر بهشتی
بهره مندشان می سازند.(3) و این گونه حضرت کوثر، آدمیان را از زلال هدایت سیراب می کند تا به سراب ها دل نبندند و بدانند که آب این جاست و آفتاب هم این جاست. این نقش را نیز به شکل بی بدیل به انجام می رسانند و مانا می شوند.
پی نوشت:
1-  اهل بیت در قرآن و حدیث ج1 >حدیث شماره  700323
2-  ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 93
3-  بحارالا نوار: ج 23، ص 259، ح 8
اسان جنوبی/ شماره : 2382/ چهارشنبه ۱۱ اسفند-۱۳۹۵/ صفحه 5/ فرهنگ
 http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19487&pid=5&type=0


مشاهده متن کامل ...
جستجو شده ها
حق نقد و ارائه پیشنهاد به صاحبان مناصب عمومی جرم نیست امتیازهای پورتوریکو کودک تغذیه مورد مقاله لینک تغذیه نوزادان مورد تغذیه مورد تغذیه نوزادان با اجرای عملیات یگان ویژه صابرین مرحله نهایی رزمایش اعظم ص 11 برگزار شد و خداوند سر را آفرید تا روی گردن باشد نه در زندگی دیگران آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است ۱۰ حقیقت جالب در مورد آب مردانه vuitton louis پارچه بوده باشند louis vuitton مردانه vans ویتون louis ویتون louis vuitton ریاضی تدریس خصوصی کلاسهای استفاده یادری خصوصی ریاضی تدریس خصوصی کلاسهای تدریس تدریس ریاضی جلسات تدریس تدریس خصوصی ریاضی جلسات تدریس توزیع شکلات میان گزاران بمناسبت 5 مرداد تصمیم برای جراحی بینی بخش بیست و هشتم اصفهان جهادی استان اردوهای مناطق دانشجویی اردوهای جهادی استان اصفهان بختیاری کرمان جهادی دانشجویی کرمان که لویه بختیاری کرمان 11 تهدید اصلی در فضای مجازی دریاچه بستان کرمانشاه میراث خشکید اصلی خشکیدن استان کرمانشاه میراث فرهن 1 89برگزاری مراسم احیا شب قدر در هیئت متوسلین 14 معصوم بیاضه ای های مقیم یزد در یکشنبه29 تیرماه93 سخنرانی رائفی پور با موضوغ حماسه 9 دی و ات اخیر 10 دی 96 در آزاد ی رودهن روش فارسی اعداددر ا ل انشادرمورد دوست خوب و ویژ های آن رانش زمین و ریزش کوه در لرستان ع نتایج مسابقات جهانی ترکمنستان
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.