پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 میخندیم
بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین...
درخواست حذف اطلاعات

مرور جراحی اطفال هم تموم شد و حالا لواشک مامان پز خُرون،نشستم به زدن تست های روده ی بزرگ که هی پشت گوش میندازمش اما به هر حال باید "قورباغه ام رو قورت بدم"دیگه...

قرار بود همین روزها با بچه ها بریم کنسرت.قرار بود بزنیم و ب یم و تُف بفرستیم به رسم این دنیای گربه صفت که خُب نشد.یعنی بخاطر جراحی نتونستیم بریم و حالا درحالی که توی هوا زنجیر ت میدیم منتظریم 31تیر برسه،این امتحان لعنتی رو بدیم و بیفتیم رو دور زخمی خیلیا!


یه جا خوندم نوشته بود تو بهترین روزهای عمرمون منتظر رسیدن بهترین روزهای عمرمون هستیم!و بنظرم خیلی حرف درستیه!

بهترین روزهای عُمر من همین روزها هستن که تو اوج جوونی و سلامتی ام،که سرم از مشغله ها پُره و ذهنم از رویاپردازی...که هنوز یک عالمه کار واسه انجام دادن دارم...

همین روزهای پُر از خستگی و بی خو اما بودن در کنار دوستهای یک از یک معرکه تر...روزهایی که از اورژانس برمیگردم پاویون و میبینم هم کشیکیم مجتبی یا علی از غذا یا هله هوله ای که خودشون داشتن برام گذاشتن توی آسانسور که بردارم...همین روزهایی که سر چیدن کشیک های هرماه،دعوا میکنیم و داد میزنیم و اما چند دقیقه ی بعد میشینیم دور هم و مسابقه ی مُچ اندازی راه میندازیم و علی گزارش میکنه و چقدر میخندیم...چقدر میخندیم...

روزهایی که مجتبی زنگ میزنه میگه گلسا اگه میوه داری برام بذار توی آسانسور و من سر ندادن میوه هام تا پای جون مقاومت میکنم(بله بله من خیلی شکمو ام)و درنهایت دلم میسوزه و میگم گذاشتم برو بردار ولی کوفتت بشه و میخندیم...خیلی میخندیم...

پس بنظرم باید بگم گور بابای امتحان جراحی...عشق است همین روزهایی که گاهی وسط شلوغی هاش فراموش میکنم چقدر دلم خوشه...



مشاهده متن کامل ...
تف تو این زندگی!اخ تف!
درخواست حذف اطلاعات

بعضی چیزا خیلی درد داره...

درست همون چیزایی که پست نمیشن...



عنوان پست،تکیه کلام هم اتاقیمه که هربار که میگه،کلی میخندیم...
ولی اینبار،جدی جدی تف تو این زندگیِ تف تفی!
اخ تف حتی!


مشاهده متن کامل ...
ترسم نکشد بی تو به فردا دل من
درخواست حذف اطلاعات

تماس تصویری برقرار کرده که خونه ی جدیدش رو نشونم بده...چشمم میفته به پاکت سیگارش.میگم لعنتی یه کف دست ریه برای خودت باقی بذار!...چشمک میزنه و میگه به چه اُمیدی?،میفهمم قصدش دلبری ه،میگم راست میگی،به چه اُمیدی?!بکش تا خفه شی عزیزم...میخنده...

گوشه گوشه ی اتاقش رو میبینم و نظر میدم.گوش میکنه و میگه چشم...میگم یه گلدون ب بذار اونجا لب پنجره بلکه خونه ات رنگ و روی خونه بگیره،میگه چشم...میگم کف خونه ات مثل کف میمونه،یه فکری براش ،میگه چشم...میگم به جای جور کتابخونه اول یه تشک برای تختت بگیر که کف سالن نخو و بعد بخاطر دو نفره بودن تختش کلی ش میکنم و انقدر میخندیم که دلدرد بگیریم.میگم صاحبخونه فکر ات هم کرده که برات تخت دو نفره گذاشته،میگه این جزو درخواست های اصلیم بود و با صدای بلند میخندیم...میگم اگه تو از این عرضه ها داشتی که نگرانت نبودم...میگه نگرانمی?

به روی خودم نمیارم که ع قاب گرفته ام رو روی دیوار اتاقش دیدم...

اما شما با ی که رفته اون سر دنیا و ع تون رو زده به دیوار اتاقش چکار میکنین?

من که زورم بهش نمیرسه...زورم بهش نمیرسه...


*عنوان:خاقانی.



مشاهده متن کامل ...
کمی با خدا "3" ... دلیل ارامش ما
درخواست حذف اطلاعات

اینکه ما یه وبلاگ زدیم و راحت میگیم و میخندیم


یکی از دلایلش اینه

همین اتفاقی که دیروز افتاده ....


کلیک کنید



مشاهده متن کامل ...
بدون عنوان ...
درخواست حذف اطلاعات
ب نبودنت عادت

هم خوبه هم بد

احتمالن 10 ساله دیگ ب این روزا میخندیم

تو حق نداری یه روز کاملو نباشی،

بعد شب ک من با کلی بدبختی میخوابم بیدارم کنی

چشمم ب پنجره ست

صب

ظهر

شب

تاریک

روشن

چ فرقی داره

پرنده باشم پرواز کنم برم

این دره لعنتی رو باز کنم برم



منبع: http://tak-o-tanha-mande. /

مشاهده متن کامل ...
مستر ف
درخواست حذف اطلاعات

آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
احساس سوختن به تماشا نمی شود

آقای ف به احترام آتش نشانان اینو برام سرمشق گرفته.
آخه یه آدم چقدر میتونه دوست داشتنی باشه؟

بعد از اینکه ماجرای امتحان و خصومت های انجمن با ایشون رو براش گفتیم، میگه : "یه نقد تو رو مه براشون بنویسم؟"
میگم :"آره اگه مثل ترانه های لری سانسورش نکنن" و جفتمون میخندیم.


مشاهده متن کامل ...
چرخ خیاطی
درخواست حذف اطلاعات
داشتم با چرخ خیاطی کار می که یهو پشت هم نخ میکرد، مارشملو رو صدا زدم و کمی با چرخ ور :دی رفت و نمیدونم چی شد که یهو از درست چرخ پریدیم به هم و پوست همو کندیم :)) مثل ای مورد دار شد!! :)) حالا هر باری که سراغ چرخ میرم، خودم رو لوس میکنم و میگم نمیخوای به چرخم رسید کنی؟؟ بعدش هم صدا میخندیم

*وقتی به آغوشم میکشی، وقتی میبوسی و من از گرما میسوزم..



منبع: http://the-painter. /


مشاهده متن کامل ...
حضرت حافظ و شاهد بازی :))
درخواست حذف اطلاعات

من : بله! برای مثال حضرت حافظ یه بیت داره که میگه :

ای نازنین پسر! تو چه مذهب گرفته ای کت خون ما حلال تر از شیر مادر است ؟! *


ایمان : آره دیگه اینا همشون شاهد باز بوذن ...


: شاهد باز چیه دیگه؟

ایمان : هیچی. به درد سنت نمیخوره

و ب من نگا میکنه و ریز ریز میخندیم





* یه دیوان حافظ یده برام چند وقت پیش این بیت شا ار رو دیدم توش ... حالا واسه خود شاعر زشت بوده ولی به کار ما که میاد. نه؟



مشاهده متن کامل ...
بکش بیرون از همه چی.کلن.
درخواست حذف اطلاعات

دلم میخواد پیشونی م رو بچسبونم به آینه و دماغم رو چپ و راست بکشم روش.

دلم میخواد دستام رو م تو سطل یخ ، اونقدری که بی حس بشن.

دلم می خواد رو ساحل شنی پا برم.

دلم میخواد کیسه فریزر بجوم.

همه چی عالیه و من دلیل حالم رو نمیفهمم. میخندیم و مس ه بازی در میاریم و می گذرونیم.

یکم دیگه تولدمه.

این یکی سال رو گذاشتم واسه تغییر.

اینا هم جنس من نیستن. نمیدونم کجا میتونم پیداشون کنم. دلسرد کننده ست اما تا ناامیدی خیلی مونده.

این پانزده روز آ دیگه ته ته ته شه. 

بعدش باید خوشحال تر و بیخیال تر و مهربون تر بشم.






مشاهده متن کامل ...
:دی نیش گشاااد
درخواست حذف اطلاعات

من ناراحت که میشم باید گریه کنم...

سجاد نشسته من نشستم ،حرف میزنیم بعد میفهمم ی چیزی ازم پنهان کرده و خلاف میلم هست همون لحظه بغض میکنم ، قهر میکنم... میرم تو اتاق میزنم زیر گریه....:دی

اولین بار که این کار رو بابام گفت فاطمه بخدا اگه جای سجاد بودم میرفتم پشت سرمم نگا نمی این چه کاری بود آخه...

:دی

بعدش میشینیم به کارای من میخندیم ، هی ماس میکنه یه بار دیگه قهر کن :))))

نمیدونم قراره چه زندگی بسازم اونم با این همه حساسیت...




مشاهده متن کامل ...
بغل ی ترین رفیق دنیا،نامه از یک دوست!
درخواست حذف اطلاعات


میدونی رفیق جانم،من از آینده خبر ندارم...

اصلا همیشه فکر به آینده برام ناخوشاینده، و آزارم میده چون نمیدونم چه چیزهایی در انتظارمه...

با این حال وقتی به آینده فکر میکنم...خب راستش نمیدونم چند سال دیگه طول میکشه تا ببینمت...گاهی باخودم میگم کاش تکنولوژی اونقدر پیشرفت میکرد که تورو از توی مانیتور در بیارم و محکم بغلت کنم، گاهی دلم برای آغوشت تنگ میشه و شبایی که دوتامون غم داریم و احتیاج داریم به اینکه سرمون رو بزاریم رو پای همدیگه و موهای همو نوازش کنیم ،یا اینکه بغلت کنم اونقدر گریه کنم به اندازه تموم این سه سال، آره من تموم این شبابه جای تو بالش مو بغل میکنم و تامیتونم اشک میریزم...

میدونی رفیق من از آینده خبر ندارم،نمیدونم ده سال دیگه ، بیست سال دیگه کجاییم ، شاید هر دوتامون ازدواج کرده باشیم اصلا شاید توی یه شهر باشیم شاید همسایه باشیم اون وقت هر روز باهم میریم ید، برای خودمون یه پاتوق دنج مشخص میکنیم و بعد ید ومیریم میشینیم اونجا و زل میزنیم تو چشمای همدیگه،یا اینکه عصرها بچه هامون رو که نمیدونم پسرن یا دختر میبریم پارک و،وقتی اونا مشغول بازی با همدیگه هستن ما زیر درخت بید مجنون نشستیم و داریم واسشون ساندویچ مرغ آماده میکنیم، و گرم صحبت شدیم داریم به تموم روزای سختی که باهم پشت سر گذاشتیم میخندیم ،به تموم شبایی که برای جفتمون سحر نشد، به تموم روزایی که بغض کردیم و بغض خفه مون کرد...

میخندیم به تموم ایی که میگفتن دوستی شما دوتا آ ش پوچه...

اونقدر میخندیم که اشک از چشم هامون بیاد و صدای بچه هامون در بیاد که چیشد این ساندویچ مرغ گشنه مونه...

میدونی رفیق نمیدونم،من از آینده خبر ندارم، ولی اینو خوب میدونم که آینده بدون تو محاله...

میدونی رفیقم حتی فکر اینکه تو ده سال دیگه نباشی ،برام آزار دهنده اس

فکر اینکه اگر نباشی کی مرحم میشه برای تموم دردهای دلم،اگه تو نباشی من روی شونه های کی این بغض های لعنتی رو بشکنم، اگه تو نباشی هیچ ی مثل تو برام نمیشه...

من از آینده خبر ندارم رفیق جان،اما خوب میدونم که آینده بدون تو محاله...

من بدون تو میمیرم رفیق جان...

من از آینده خبر ندارم اما تو حتما باید باشی .... بمون رفیقم .... همیشه بمون



مشاهده متن کامل ...
این نیز بگذرد
درخواست حذف اطلاعات
دوست جان میگفت یادت رفته مدیریت بحران؟ سیما خودت را جمع کن. راست میگفت. این نیز بگذرد. خدایا بابت تمام نعمتهات از همه مهمتر این که د،هرشرایطی میخندم شکر. فسقل دیگرخانم شده و همچنان به بعضی کارهایش میخندیم . داشتن یک فرشته درخانه چقدر شیرین است.

خدایا مرادریاب . با من باش. با ماباش.

خدایا میدونم که هستی خیالم راحته که حواست هست.

مهربان باشیم.



منبع: http://zanidarmeh. /

مشاهده متن کامل ...
آنایِ وانیلیِ من
درخواست حذف اطلاعات

مهم نیست که بعضی آدم ها چقدر( از نظر فاصله ) به ما نزدیکند یا چقدر دورند، مهم اینه که چقدر با آدم همدلن و چقدر آدم رو میفهمن . میتونم به جرات بگم که یکی از بهترین اتفاق ها توی زندگی مجازی و دوران وبلاگ نویسیِ من آشنایی با آنا ست ، آنای مهربونی که هنوز قسمت نشده که ببینمش ولی تقریبا هرروز باهاش در ارتباطم. با هم حرف میزنیم ، حرص میخوریم ، خوشحال میشیم و میخندیم .
آنایِ وانیلیِ من تولدت مبارک، امیدوارم لحظه لحظه زندگیت بهت خوش بگذره :))
.
پ.ن : جناب دوست ممنونم که باعث شدید ما با هم آشنا بشیم ؛-)



مشاهده متن کامل ...
بدون عنوان ...
درخواست حذف اطلاعات
روزی چهل و پنج هزار و پونصد و هفتاد و دو بار به مادرم سلام میکنم و این سوال رو ازش میپرسم ` کجا رفته بودی` ( البته در واقع میپرسم «قوجا رَفتَه بودی» که این ق چیزی م ن ک و غ تلفظ میشه) و واضحه که هدفم از این پرسش فهمیدن موقعیت مکانیِ پیشینِ مادرم نیست، چون مطمئناً در عرض بیست ثانیه نمیتونه جایی رفته باشه. اگرچه ممکنه خسته کننده و تکراری به نظر بیاد، ولی واسه ما که تکراری نمیشه و هر دفعه میخندیم. بعله.



منبع: http://iamaj. /


مشاهده متن کامل ...
حوا ... ادم
درخواست حذف اطلاعات
دوست دارم بنویسم ولی اونقدر ذهنم درگیره که دیگه ظرفیت به هم بافتن و نوشتن رو نداره.
نمیدونم چاله چوله های زندگیم زیاد شده تازگیا، یا من خیلی سخت گیر شدم نسبت به خودم و دورو برم.
همش پایان نامه امتحانا گرفتن کارتای مربیگری چند تا رشته، اینکه دنبال کارم حتی دنبال پارتی ام...
این دندون درد هم برام شده نور علی نور شب وروز نذاشته برام .
خلاصه که یه عالمه، منِ همیشه سرخوش، ذهنم درگیره !!


اخ که چقدر دلم بای وب خوشکلم تنگ شده بود...

مادر خانم .. م فوت شده. خد .. امرزه

دیروز هم سر کلاس به یکی از هم کلاسیهام خبر رسید که پدربزرگش فوت شده. خدا ایشون رو هم بیامرزه

من و رومینا داشتیم میرفتیم کتابخونه مرکزی و بعدش هم قرار بود بریم اموزش دانشکده ...
تو مسیر داشتم فکر می .. که چقدر از دست دادن عزیزامون همیشه سخت و دردناک بوده
یهو میگم :رومینا چیکار میشد اگه ادما نمیمردن؟ همشون بیست ساله سی ساله میشدن دیگه پیر تر نمیشدن و نمیمردن؟


میگه:اوووووه فکر کن چه .. تو .. ی میشد دیگه جای سوزن انداختن هم نمی بود!
جفتمون میخندیم


میگم: خوب خدا یه کم کره زمین رو بزرگتر درست میکرد.
دوباره میگم: فک کن هایبل و ق .. ل هنوز هم میبودن و دعوا می .. .


میگه: اره .. ناسورا هم زنده میمبودن و الان اینجا راه میرفتن...


میخندم و میگم: مثلا این اژدها پرنده ها میبودن سوار میشدیم میرفتیم کتابخونه این همه راه پیاده نمیرفتیم .


میگه : اره بعدشم میرفتیم پیش عمو جعفر برگه هامونو امضا نمیکرد اژدهائه برای طرفداری از ما از دهنش اتیش می اورد بیرون.


خندیدم و میگم:یا زنگ میزدیم رستم بیاد دهنشو سرویس کنه.
دوباره میگم:چیکار میشد کره های دیگه هم قابلیت زندگی میداشتن؟ ادم فضایی ها میبودن... اصلا اژدهایان!!! ( .. دیگه از اژدها ها که بهتره)و .. ناسورا رو میفرستادیم اونجا.


میگه: عمو جعفرو هم میفرستادیم بینشون ...
و بلند بلند میخندیم.
میگه: امروز اساسی فانتزی زدیم و باز هم میخندیم و بحث رو خاتمه میدیم.


ولی واقعا چیکار میشد اگه ادما نمیمردن؟؟



منبع: http://gal-sol. .. /


مشاهده متن کامل ...
میگم تا خودتون با خوندن همه چی قضاوت درستی ین:)
درخواست حذف اطلاعات

بعضی از آدما شاید فقط منتظر یه بهونه اند تا مثل بمب حرفاشونو ، چه خوب چه بد بریزن بیرون!

بابا شاید از همین آدماس! ی که در شرایطی که میخندیم و میخندیم و میخندیم ، میتونه یهو همون لحظه خنده رو به گریه بدل کنه . .

بابا گفت کی کارنامتو میگیری؟

من بعد از مکث گفتم گرفتم

- عه؟ امروز گرفتی؟

نه دیروز!

-خب بیار ببینم

حالا دیدنش چیه؟با خنده! معدل بخوای میگم!

-با جدیت تمام ، معدلت چند شده؟

17/49

-چرا انقد کمممممم؟؟؟

کم نیست بابا!!!

-اگه الان به این نمره راضی باشم ، دیگه سالای بعد و چی؟!

شما شرایطو نمیدونین! "با بغض"

-خب بیا شرایطتو بگو بدونم! میگی معلم خوب نبوده؟ درست مدرسه فلانه؟ درست ولی تو هم کم کاری کردی خیلییی هم کم گذاشتی!

غرغر ها رو زیاد نذارم بهتره خسته میشین!!

ادامه : امسال هرکاری دلت خواست کرد ولی سال دیگه اینطوری نیست! امسال من کاری داشتم بهت؟گفتم برو درستو بخون؟ من گذاشتم خودت کار کنی ولی اعتمادم نتیجه نداد حالا از سال بعد خودم کارمو میکنم! از شهریور آماده میشی و حق نداری ظهر بیشتر از چیزی که من میگم بخو . . از اول مهر باااااید تخت گاز تا تهش بری دیگه نمیگم فرصت هست و فلان! ذهنتو از خالی کن . . از دوست و بیرون و قل "سینمای محبوبم" و هر کوفت و زهرمار دیگه! امسال باید درس بخونی...من اگه میخواستم تلگرام داشته باشی میذاشتم تو تبلتت بمونه خب بعد تو با گوشی مامانت میشینی با دوستات حرف میزنی؟! من بخوام محدودت کنم گوشیتم میگیرم ازت! "لازم به ذکره گوشی من سامسونگ کربیه! ازونا که چندتا قاب داره! "

حرفاش تموم شد و البته نیم ساعتی شده بود! رفتم رو تخت و خو دم:)

.

من اسفند وارد هجدهمین سال زندگیم میشم! دیدن این رفتارا برام سخته. . من فووق العاده آدم حساسیم! دلم نمیخواد اینجوری باهام برخورد بشه...هیچ شرایطمو درک نکرد! شماها خدااااااایی میتونین بدون حرف زدن با دوستاتون زندگی کنین؟ من به والله نمیتونم! من دلم تنگ میشه براشون...حتی برای چرت و پرت گفتن! ولی حالا دارن اینو ازم میگیرن...باید باهاشون خ ظی کنم درست مثل خ ظی با شماها! باید عادت کنم به آدم آهنی ای که کنترلش دست باباس و باید کاری کنم که اون میگه!

تابستون قشنگی برنامه ریزی کرده بودم ، داستان تازه شروع کرده بودم به نوشتن ، و همه ش با این اوصاف تعطیله:)

بدترین اتفاق وقتیه که یه دختری احساسش به خونه و باباش و . . کاملا عوض بشه!

همه اینا رو گفتم که شاید ذره ای بتونین درک کنین:)

ح ون بد نشه از چرت گفتنا و رفتن و ... من!

رفتن قطعا بهترین گزینم نیست:)



مشاهده متن کامل ...
محاسبات بزرگسالی..
درخواست حذف اطلاعات


بچه که بودم بزرگ تر بودم.آن روزها که برای انجام کاری در ذهن ک نه ام از معادله و چهار عمل اصلی استفاده نمی ، قلب بود و غریزه و احساس، خورشید گونه مهر میورزیدم، نگاه نمی به جایگاه ی، کرم درخت حیاطمان را دوست داشتم، قورباغه نگه میداشتم، آنقدر دوستش داشتم که وقتی رفت زیر کمد از شهربازی انصراف دادم و دنبالش گشتم، وقتی یکی از فنچ هایم از قفس پرید جفتش را آزاد ، انگار قلبم بود که در آسمان میرفت.
بچه که بودم در خوشی هایم میخندیم و در ناراحتی هایم گریه می ، آن روزها که نقاب بر چهره نداشتم، آن روزها را میگویم، میدانی؟



مشاهده متن کامل ...
اسان.........
درخواست حذف اطلاعات

چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه هاییم و به عبورشان میخندیم ،

چه آسان لحظه ها را به کام هم تلخ میکنیم

و چه ارزان به اخمی میفروشیم لذّت با هم بودن را ...

و چه زود دیر می شود و نمی دانیم که شاید فر نباشد.



منبع: http://harfhayman07. /

مشاهده متن کامل ...
شهر بازی
درخواست حذف اطلاعات
شبیه ک ن و شاید هم جوانتر.....

سوار بر اسبی بودم که مدام بالا و پایین می رفت و میچرخید

چشمهایش درشت و مشکی بود و رنگ تنش یاسی شاید هم صورتی

شعر میخواند شعر بازی، بازی های ک نه

و من غرق خنده بودم مثل اینکه اسب از زمین جدا شده بود و به آسمان میرفت، فقط میخندیم فارغ از همه درد و رنجی که بر زمین بود در آسمان به پرواز بودم.

اماهمیشه چیزهای هست که واقعیت را با تمام ابعادش به نمایش بگذارد و این اتفاق به سادگی ظاهر شد

نوبت من تمام شد و زمان بازی هم،

و من از گردونه ی اسبها با حالی شاید شبیه گریستن جدا شدم



منبع: http://rozhayeabi. /

مشاهده متن کامل ...
زبان اشاره
درخواست حذف اطلاعات

نه من از هندزفری خیلی خوشم میاد نه اون

تا جایی که بشه روی اسپیکر کارهای روزانه مون را راه میندازیم


زنگ میزنم بهش و همزمان به علامت سکوت دستهامون را میزاریم روی دماغمون

دوتایی با هم میخندیم

نگاه میکنم بهش ... رنگ و روش بهتر شده و دیگه تب دار به نظر نمیاد

میگم الهی شکر و دستام را میبرم بالا

لبخند میزنه و میگه: فدات... لب خونی میکنم و میفهمم

یه علامت قلب روی ام با دستم درست میکنم ...

میخنده و یک علامت قلب رو اش درست میکنه و ادای تپیدن قلبش را در میاره...

براش یه بوس میفرستم و لب میزنم: خدانگهدارت... عزیزترینم

لب میزنه: خیلی دوستت دارم


و اینطوری میشه که ما با زبان اشاره هم میتونیم با هم حرف بزنیم...




مشاهده متن کامل ...
(بدون عنوان)
درخواست حذف اطلاعات

1.من بی خیال اون دوربینی شدم که قرار بود توی اتاق نصب کنم و به طور نامحسوس ازم بگیره !این دفعه به ذهنم رسید یک ضبط صوت توی کله م جاسازی کنم و از صبح که بیدار میشم و صداهای ذهنم شروع میشه ،همه رو ضبط کنه و آ شب بشینم گوش بدم ببینم اون تو چی میگذره ،البته امیدوارم سرگیجه نگیرم :/

2.با دقت فراوان متوجه شدم یک عدد خال بسیار کوچک در حد یک میلیمتر روی لبه ی پلک پایین چپم  وجود داره ،عجب کشفی !امیدوارم با این آدرسی که دادم شناسایی نشم !

3.مثلا توی پنجاه سالگی نشستم روبه روی پسرم و باهاش درد و دل میکنم و بهش میگم دیگه وقتشه ازدواج کنی،بعد اونم با گوش جان بهم گوش میده و با چشماش میخنده ،بعدش میگه مامان میدونی چقدر عاشقتم؟ من اون موهای سفیدت و چروکای صورتت رو با هیچی تو دنیا عوض نمیکنم ،بعدش با هم میخندیم و من دلم قنج میره :))



مشاهده متن کامل ...
بدون عنوان ...
درخواست حذف اطلاعات

برف اومده اینجا هرکی زنگ میزنم نمیاد بریم بیرون میگن سرده
دلم از این کلاها بود بچگی کلمون میکردیم فقط چشامون دیده میشد از اونا میخاد مال من صورتی بود:)
دردخند از تهم که خدای اهنگه
دوس دارم قرقاطی بگم
خدا میشه برم بیرون اهنگ زار میزنم شاهینو پخش کنی چ حالی بده
پیش هرکی میرم با اینکه باهام خوبه تو حرفاش تیکشو میندازه کلیم میخندیم باهام
دور باش ولی نزدیک. نکنه بهم نزدیک ازم دور.
یه حسی دارم عجیب تا حالا تجربش نکرده بودم. ازشم میترسم



منبع: http://mamouli. /

مشاهده متن کامل ...
الاغ های دو پا
درخواست حذف اطلاعات

ای الاغ های دو پا

همین روز ها

میخندیم و میشکنیم

سم تک تکتان را

نبینید که گاهی تیم

ما آگاه تر از دیروزیم

ما به زودی بلند میشیم

از زیر سم تک تکتان



مشاهده متن کامل ...
بدون عنوان ...
درخواست حذف اطلاعات
الان به قدیمی تر ها هم نگاه

فهمیدم از وقتی صنم اومد توی زندگیم،

خیلی عوض شدم!

از تغییر قابل توجه میزان ج بودن پست ها میشه فهمید!

ولی از اون به بعد، دیگه نمیشه تغیید قابل ملاحظه ای دید

البته چرا. دارم هی تغییر میکنم

یه روندی که معلوم نیست چیه رو دارم طی میکنم

اما سرعتم خیلی کمه

خیلی کم.

نمیخوام بزرگ شم.

اما میخوام حرکت داشته باشم

قطعا وارد یه رابطه شدن منو از جهت هایی به حرکت درمیاره

اما راستش اونقدرا نیست...

خب حالا هی همو میبینیم

خب حالا میخندیم مثلا

یا خوش میگذرونیم

که چی؟

نمیدونم. عمق بیشتری نیاز دارم.

و اون بخش خوش گذرونی قضیه که شدیدا لذت داشت واسم،

دیروز یهو دیگه زیاد لذتبخش نبود.



منبع: http://daastanema. /

مشاهده متن کامل ...
شب یلدا
درخواست حذف اطلاعات

امشب که طولانی ترین شب ِ سال است،

عشق میکنم که کنارِ خانواده هستم.

عشق میکنم وقتی همگی میگوییم و بیشتر میخندیم...

وقتی برای همدیگر لَبو در پیش دستی میگذاریم، به انارهای دانه شده نمک میپاشیم و تخمه میشکنیم...

وقتی حافظ را باز میکنیم و غزلی از حافظ میسراییم و فالش را نیکو می ی م...

و حتی داستان هایی شگفت انگیز و شاید تخیلی از پدر و مادر،پدربزرگ،مادربزرگ میشنویم...

این یلداها میشود یک تکیه از خوشی ها،خوبی ها

لحضاتی که باید خوب ثبتش کنی،برای وقت هایی که ح ناخوش است،وقت هایی که میگویی چه رسم های عجیبی یا میگویی این چه دنیاییست؟!

باید در ذهنت بماند،این ماندن های زیبا که بر دل مینشیند.این بودن ها که خنده بر لب جاری میکند.

خدایا به این شادی های جانانه تو را قسم میدهم،شب یل دیگر دوباره همه با تنی سلامت و روحی صفا بخش در کناره همدیگر باشیم...

#غزالیــات



مشاهده متن کامل ...
زشت نیست؟!
درخواست حذف اطلاعات

چرا انگلیسی زبانان هم مثل ما به راحتی از کلمه ی سلفی (self+yیا............) استفاده میکنند

ولی

ما کلماتی مثل خویش انداز (خویش+انداز)

یا خودع (خود+ع ) رو که میشنویم

دلمونو میگیریم میخندیم و پیف پیف میکنیم از این نامگذاری؟!

واقعا چه فرقی داره؟!



مشاهده متن کامل ...
کودک درونم ...
درخواست حذف اطلاعات


کودک نیستیم

اما کودک درونمان هنوز زنده است

هنوز میپرد

از موانع زندگی

هنوز شیطنت میکند

هنوز آنش میسوزانیم

هنوز بعد شیطنت ها ریز ریز میخندیم

و به ظاهر چهره مظلوم میگیریم

*******

کودک درونم..بازیگوش من.. بیدار باش همیشه

بیدار باش تا سادگی بیدار باشد، تا مهربانی بی بهانه بیدار باشد...

تا شادمانه کودمانه زندگانی ... :)



مشاهده متن کامل ...
علی
درخواست حذف اطلاعات

علی دوستی که اینجا باهاش آشنا شدم... 

جالبه که اونم توی شهر زادگاه به دنیا اومده... 

الانم که نزدیک یه ماهه رابطه اش رو با هانیه جدی تر کرده... 


دوست خیلی خوبیه.... 

و شدیدا هم به کیکای من علاقه داره... 

چند شب پیش پیام داده من اگه پسر دار شدم قطعاً عروسم تویی گفته باشم! 

هر دومون میخندیم! 




مشاهده متن کامل ...
(بدون عنوان)
درخواست حذف اطلاعات

1.من بی خیال اون دوربینی شدم که قرار بود توی اتاق نصب کنم و به طور نامحسوس ازم بگیره !این دفعه به ذهنم رسید یک ضبط صوت توی کله م جاسازی کنم و از صبح که بیدار میشم و صداهای ذهنم شروع میشه ،همه رو ضبط کنه و آ شب بشینم گوش بدم ببینم اون تو چی میگذره ،البته امیدوارم سرگیجه نگیرم :/

2.با دقت فراوان متوجه شدم یک عدد خال بسیار کوچک در حد یک میلیمتر روی لبه ی پلک پایین چپم  وجود داره ،عجب کشفی !امیدوارم با این آدرسی که دادم شناسایی نشم !

3.مثلا توی پنجاه سالگی نشستم روبه روی پسرم و باهاش درد و دل میکنم و بهش میگم دیگه وقتشه ازدواج کنی،بعد اونم با گوش جان بهم گوش میده و با چشماش میخنده ،بعدش میگه مامان میدونی چقدر عاشقتم؟ من اون موهای سفیدت و چروکای صورتت رو با هیچی تو دنیا عوض نمیکنم ،بعدش با هم میخندیم و من دلم غنج میره :))

4.یادم باشه توی تعطیلات به داداش بزرگه بگم یه کم فیزیک و ریاضی بهم درس بده !نیمکره ی چپ مغزم داره دچار آتروفی میشه از بس بی استفاده موند :/ 

5.سری دوم کانال تلگرام ما در راه است ...منتظر باشید :*



مشاهده متن کامل ...
رای ما واقعا چیه؟
درخواست حذف اطلاعات

طرف میاد تو تلویزیون به یکی از ک دای ریاست جمهوری تهمت میزنه یا  نه اصلا واقعیت رو میگه.....

بعد اون یکی بهش فشار میاد...... میگه حالا که گفتی منم بگم که توام اینکارو کردی.....

بعد از همه گل و بلبل تر اینه که قاضیی که تو قوه قضاییه کار میکنه میگه ما ماله کشیدیم رو کار فلانی به خاطر حرف تو.....


بعد ماها خجسته میشینیم پای تلویزیون و میخندیم به اینکه اینا چطور دایما رنگشون به قهوه ایی و قهوه ایی تر تبدیل میشه!!!! منتهی نمی بینیم قهوه ایی تر از همه ماییم که باید بین این اسکلها تازه انتخاب کنیم که کی بیاد این سری و چپاولمون کنه و بره!

و ناچاریم که رای بدیم چون میترسیم که یواش یواش همین حق رای هم که داریم ازمون بگیرن!


خو این سری تخم مرغتو میدی یا شتر!

پ.ن: راستش هر چی قالیباف و و ریسی افشا اصلا برام تعجب برانگیز و هیجان انگیز نبود! جالبتر برام اینه اونی که تاییدیه اینا رو زده چی برده و چی گرفته که اینا با این اوضاع تاییدن!  دلم میخواد یه روز بگم بگم اون ناحیه راه بیافته!



مشاهده متن کامل ...
بیایید از حس های خوب زندگیمون حرف بزنیم ، باشه ؟! :)
درخواست حذف اطلاعات
بسم الله مهربون :)
حس خوب مث :

+مث وقتی که میبینم هنوزم ع م بک گراند موبایلشه *_*
+مث وقتایی که ساعت ها با آزاده و نرگس چرت و پرت میگیم و میخندیم :)
+مث آ شبهایی که از شدت خستگی دارم بیهوش میشم ولی از تلاشم راضیم :)
+مث وقتایی که پی ام میده !
+مث وقتایی که فک میکنم به سال دیگه این موقع :)
+مث وقتایی که داداشم با ذوق به دوستاش معرفیم میکنه و نورافکن روشن شده توی چشماشو موقع گفتنِ پزشکی میخونه رو میبینم !
+مث وقتایی که عمدا نمیخوام به حرفش گوش بدم و دوست دارم سر به سرش بذارم :)
+ مث خوردن یه لیوان آب انبه ی خنک و پر یخ ...
+مث دعوت شدن به یه تئاتر !
+مث بیرون رفتن با نازنین و مهدیه و خندیدن تا سر حد مرگ !
+ مث دوییدن های ا شب توی همین خیابون جلوی خونمون :)
+مث دیدن با داداشم و زدن تو سر و کله ی همدیگه :))
+مث وقتایی که اون مانتو سفیده با شال صورتیه رو میپوشم :)
+مث خوندن توضیحاتی که برام مینویسه !
+مث جر و بحث های رئالی و بارسایی :)
+مث وسط بازی های وسط کوچه ی خونه ی اینا :)
+مث وقتایی که برای یه دونه لواشک میفته دنبالم d;
+مث خوردن یه عالمه گیلاس خنک !
+مث یه لیوان شیرطالبیه خوشمزه :))
+مث خوردن شیش تا بامیه با چای افطار *____*
+مث ...

++ شما بگید :)) مث چی ؟!


مشاهده متن کامل ...
سلام نسرینیم...
درخواست حذف اطلاعات
نسرینیم تا حالا به یه چیزی توجه کردی؟؟

آره به خنده هات...

به نحوه خندیدنت که همه دنیای منه...خودتم میدونی دیوونه اون خنده هاتمو وقتی میخندی رسما از زمین کنده میشم و آروم میشم انگار تموم دنیا مال منه...

یادته قول داده بودی با هیشکی بجز من نخندی...

یادته گفتی همه خنده هامو نگه میدارم تا وقتی پیش توام برای تو بخندم...؟؟

خوب میدونی چه حالی میشدم وقتی میخندیدی...

حالا میخوام اینو بگ که مطمئنم تا حالا بهش توجه نکرده بودی...

اونم نحوه خندیدنته...

توی طایفمون 5 نفر هستیم که مدل خندیدنمون یکیه...

آره من تو بابات داداش من و رقیه...

ما وقتی میخندیم گونه هامون یه جوری جمع میشه و چهرمون یه ح ی پیدا میکنه که مخصوص ماست...فقط ما 5 نفر...

فدای خنده هات بشم نفسیم...

داغونم میکنه اون لحظات نسرینیم...

الان کجایی چیکار میکنی...

خنده هات مال منه نسرینیم ...میمیرم برای ی بجز من بخندی...بخدا می میرم



منبع: http://bazandeyetagdir. /


مشاهده متن کامل ...
مشهد اومدن عشق...
درخواست حذف اطلاعات

hayat: علییییی، آقاااییی، پنجشنبه ساعت 6:35 دقیقه صبح...

...

پنجشنبه میشود و من میرم راه آهن نیم ساعت قطار تاخیر داره، دلواپس میشم، تا اینکه سرم و میگیرم بالا و یک خانوم خیلی شیک و خوشگل و میبینم، با مامان و باباش از جلوم در میشن ولی متوجه من نمیشه، یک ساعت توی ایستگاه بودن، ملیکا من و میبینه گه گداری بهم نگاهی میندازیم و میخندیم...

بلند میشن که برن حرم. دنبالشون راه می افتم میرن به سمت پارکینگ راه آهن سوار یک 405 طوسی میشن و استارت میزنن

منم سریع به اولین ماشینی که میبینم میگم

من: دربست؟

راننده: کجا میخوای بری؟؟

من: اون 405 طوسی رو میبینی که الان زد دنده عقب؟؟

راننده: آره

من: برو دنبال اون

راننده: بشین که رفتیم...

بالا ه میرسیم حرم

میرم حرم میبینمش از نزدیک

میرم به باباش میگم

من: ببخشید رواق کجاست؟؟( اصلا وجود نداره )

باباش: نمیدونمممممم

من: ببخشید خداحافظ...


خیلی حس عجیبی داشتم

الان که دارم این پست و میزارم هم حس عجیبی دارم

ولی اون موقع خوب بود ولی الان...


حال ندارم فعلا



مشاهده متن کامل ...
من خوب شدم بچه ها
درخواست حذف اطلاعات

امروز رفتم کلاس طراحی .  سر راهم نون هم گرفتم . ید هم شده تقزیبا جزء کارای من دیگه . سعی میکنم ازش لذت ببرم . حالم بهتره خدا را شکر. 

تونستم امروز از کلاس لذت ببرم . تونستم که خوب باشم . تونستم کار کنم .

حالم خوبه و حس سبکی دارم . خیلی دارم رو خودم تمرکز میکنم که کمتر شاکی و کمتر ناراحت بشم .

حتی با خواهرم تو خونه حرف زدم و از هم دلجویی کردیم .

لابلای حرفامون کلی از خوبی های زن داداش بزرگ گفتیم و بعد دلم هواش کرد و زنگ زدم کلی انرژی مثبت دادم و گرفتم . زن داداشم خیلی خوبه خیییییییلی. 

بش میخندیم میگیم ما خواهرشوهرهای خوبی هستیم که تو هم خوووبی.  اونم میگه آره من که همیشه میگم .



باید چهره از مدل های زنده ، بکشم . یعنی بازم ی بشینه و من چهره ش طراحی کنم . کیف داره .


دارم به آشتی و سلام به آقا هم فکر میکنم . منتظر یه فرصت مناسبم.  میدونم که ایشون هیچ وقت رو دور دوستی و مسالمت نمیمونه اما من میخوام خودم رو سبک کنم . برام دعا کنید سختم نشه .

ب پسرعمو عقد کرد و راحت شدم . البته از خونه ما ی نرفت .



مشاهده متن کامل ...
بدون عنوان ...
درخواست حذف اطلاعات

خندیدن به ضرب ِ گلوله

و استجاب دعای ِ کشور همسایه

در بوسه های که به ازای هر ده عدد / دو تا رایگان میگیری
...
پای میز سیاست نشستیم و زیر/ میزی گرفتیم

و پایتخت / پای تخت ها از یادمان رفت

سیایست / شد با سایز هایی که دهان ما را میبست

و ما در صف دستشویی / با درد های مشترک ایستادیم

و یادمان رفت طناب ِ سیفون / به درد خودکشی نمی خورد

دو دستی / خودمان را تاراج زدیم / امتیاز پخش زنده اش را به عرب ها فروختیم

و خلیج را پس گرفتیم و جایش دختر صادر کردیم

حالا نشسته ایم

تا نخ هایمان را ببندند ... و خیمه شب بازی کنیم

تا به اعتقادات ی / فشار نیاید

ایمانتان اگر ستون بود که با تفنگ آبپاش زیر سوال نمی رفت

گشت هایتان اگر برای امنیت بود / که بر گشت نمی خورد

و روسری ها هر چقدر هم / سر به هوا بودند ...

چشم های شما از راه راست / کج نمی شد

همین روز هاست تیتر می زنید

" در بسته بندی مجاز / موجود است "

ما به هر سازی به یم شما را میسوزاند

شما ب ید و دلاوری کنید ما هورا می کشیم و می خندیم

ما ... همیشه ... به ضرب گلوله میخندیم ....

...ح.ش



منبع: http://marssia1366. /

مشاهده متن کامل ...
جستجو شده ها
مهار کامل آتش سوزی در جنگل های گیلان خسارت به 13 5 تار از مزارع چای استان العربیة دیسمبر المتحدة اللغة الأمم الذی اللغة العربیة الأمم المتحدة العالمی للغة للأمم المتحدة لغتنا العربیة العامة للأمم المتحدة ا باربری تهران باربری تهران گیلان تهران رشت چه چشمان فراموشکاری شرکت چینی را به اتهام نقض تحریم ایران ۸۹۲ میلیون دلار جریمه کرد کره شمالی ایران نیست که صرفا با رفع تحریم راه پیشرفتش هموار شود آموزش فروشگاه ساز ووکامرس توسط اطلس وردپرس حرفه داربست کاری از درآمدهای میلیونی تا چالش ها و مشکلات بیمه ای white takes beaner wall جلسه نقد و بررسی ر مان کافه ی خیابان گوته نوشته حمیدرضا شاه آبادی آرامش بازار ارز دوام دارد دام رو میزارم به دریا افشین اذری از کدام البوم هست قالب حرفه ای شرکتی و اداری buildpress فارسی نسخه 3 2 0 برای وردپرس نسخه کامل جشنواره مد و لباس فجر طلایی ترین دوره خود را سپری می کند دختران بلا پسران ناقلا قیمت جاروبرقی فیلیپس نیروهای کرد مدعی شدند به منطقه صنعتی شهر دیرا ور رسیده اند آقای سیاوش جعفریان مددکاران اجتماعی دو گروگانگیری همزمان در دو نقطه پاریس ورود تانک به صحنه حادثه حمله پلیس به محل نگهداری گروگان
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.