پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 نص ب دوربی ن و موان ع ق ان ون ی
خـدآیـا :|
درخواست حذف اطلاعات

̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹س̹̹ت̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ی̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹م̹̹ز̹̹ا̹̹ح̹̹م̹̹ت̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ل̹̹ش̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹گ̹̹ی̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹غ̹̹ض̹̹ش̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ت̹̹ر̹̹ک̹̹د̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹آ̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ا̹̹غ̹̹ت̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ع̹̹ا̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ ̹̹ع̹̹ج̹̹ی̹̹ب̹̹ ̹̹غ̹̹ر̹̹ی̹̹ب̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹چ̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ب̹̹ن̹̹د̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹گ̹̹و̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹:̹̹ ̹̹«̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ح̹̹ر̹̹ف̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ه̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹د̹̹ع̹̹ا̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹س̹̹ت̹̹ج̹̹ا̹̹ب̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹»̹̹

ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ل̹̹ج̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ر̹̹ا̹̹ی̹̹ت̹̹ ̹̹ل̹̹و̹̹س̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ا̹̹ز̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ش̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ا̹̹ن̹̹ ̹̹ق̹̹ض̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹د̹̹ و̹̹ ̹̹ک̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ز̹̹ه̹̹ ̹̹ن̹̹گ̹̹ر̹̹ف̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ب̹̹ع̹̹ض̹̹ی̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ ̹̹پ̹̹ش̹̹ت̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹د̹̹م̹̹ ̹̹ح̹̹ر̹̹ف̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ز̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ ̹̹ج̹̹ن̹̹س̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹د̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹ل̹̹ب̹̹ت̹̹ه̹̹ گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ا̹̹ه̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹و̹̹غ̹̹ ̹̹گ̹̹و̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ح̹̹ا̹̹ل̹̹ا̹̹ ̹̹ی̹̹ا̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹آ̹̹م̹̹د̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ک̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹س̹̹ت̹̹م̹̹ ̹̹؟̹̹

ا̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹و̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ه̹̹ ̹̹آ̹̹د̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹ی̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹ب̹̹ت̹̹و̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ی̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ ̹̹ت̹̹ش̹̹خ̹̹ی̹̹ص̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹ل̹̹ب̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ب̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ن̹̹ا̹̹س̹̹ی̹̹ ̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ج̹̹ا̹̹ ̹̹ز̹̹ن̹̹د̹̹گ̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹ک̹̹د̹̹ا̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹د̹̹ر̹̹س̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ر̹̹و̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ح̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹ک̹̹ ̹̹ت̹̹ک̹̹ ̹̹م̹̹ع̹̹ل̹̹م̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ ̹̹ل̹̹ب̹̹ا̹̹س̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ه̹̹ر̹̹ ̹̹ک̹̹د̹̹ا̹̹م̹̹ش̹̹ا̹̹ن̹̹ ̹̹چ̹̹ه̹̹ ̹̹ر̹̹ن̹̹گ̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹؛̹̹

ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹.̹̹.̹̹.̹̹.̹̹.̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹ز̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹و̹̹غ̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹چ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹خ̹̹ی̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ .̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ ̹̹ت̹̹ص̹̹م̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ج̹̹د̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹گ̹̹ر̹̹ف̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ع̹̹و̹̹ص̹̹ ̹̹ب̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ز̹̹ر̹̹گ̹̹ ̹̹ب̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹؛د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ت̹̹ر̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ع̹̹ا̹̹ل̹̹م̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ ̹̹ک̹̹س̹̹ ̹̹ج̹̹و̹̹ا̹̹ب̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ل̹̹د̹̹ ̹̹ن̹̹ی̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ح̹̹و̹̹ا̹̹ب̹̹م̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹

ن̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹ش̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ا̹̹ص̹̹ل̹̹ا̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ن̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹خ̹̹و̹̹ا̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ز̹̹ه̹̹ ̹̹ی̹̹ا̹̹د̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹ق̹̹و̹̹ل̹̹ ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹ق̹̹و̹̹ل̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹؟̹̹!̹̹؟̹̹

ا̹̹ز̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ج̹̹ا̹̹ی̹̹ی̹̹ ̹̹ش̹̹ر̹̹و̹̹ع̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ج̹̹و̹̹ر̹̹ی̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ ̹̹ص̹̹ح̹̹ب̹̹ت̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ ̹̹و̹̹ا̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ا̹̹ز̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹ب̹̹گ̹̹و̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ خ̹̹د̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ب̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ن̹̹ا̹̹س̹̹د̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ع̹̹ی̹̹ب̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ن̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹ا̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ع̹̹ر̹̹ف̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹!

کـــپــــی ====» آزاد



مشاهده متن کامل ...
نصــــــب دوربیـــــن و موانــــــع قــانــونــــی
درخواست حذف اطلاعات

نصــــــب دوربیـــــن و موانــــــع قــانــونــــی

نصب دوربین در یک دهه اخیر بنا به دلایلی مورد توجه اشخاص حقیقی و حقوقی و سازمان ها و نهادها قرار گرفته است.

دوربین مدار بسته
هرچند نصب دوربین در اماکن عمومی ، چهار راه ها، هتل ها و بعضی از مراکز دیگر مورد توجه پلیس برای جلوگیری از جرایم یا اینکه ثبت جرایم توسط پلیس برای شناسایی مجرمان بوده اما محمل قانونی نداشته و ندارد مگر در بعضی موارد که قانونگذار اجازه صریح داده باشد از قبیل ماده 3 قانون اخذ جرایم راهنمایی و رانندگی مصوب 1390 که مطابق آن برای ثبت تخلفات به وزارت راه و ترابری و شهرداری ها اجازه داده است که در شوارع و چهار راه ها دوربین نصب کنند.




مشاهده متن کامل ...
مقاله در حکومت
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از یارا فایل مقاله در حکومت با و پر سرعت .

 مقاله در حکومت


 مقاله در حکومت

 

مشخصات این فایل
عنوان: در حکومت
فرمت فایل : word( قابل ویرایش)
تعداد صفحات: 25

این مقاله درمورد در حکومت می باشد.

خلاصه آنچه در مقاله  در حکومت می خوانید :

ولایت و تفسیر آیه: اطیعو الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم
 از معانی نزدیک به همان أصل و ریشة لغوی ـ که در تمام مصادیقش ، آن مُفاد و معنی جاری و ساری است ـ ولایتِ به معنی تصرّفِ در اُمور و پاسداری و نگهداری و س رستی و تکمیل و ترمیم نقاط ضعفی است که بواسطة ولایت والی در أفراد مُوَلـَّی عَلَیْهم جبران می شود؛ خواه آن فرد، زن باشد خواه مرد، صغیر باشد یا کبیر، حاضر باشد یا غائب ، یا ولایتِ در اجتماع ؛ که بواسطة ولایت والی ، آن نقاطی که از جهت ربط و ارتباط بین آن مجتمع ، مردم نیاز به ترمیم و تتمیم و تکمیلِ آن دارند، بر أثر س رستی و ولایت والی به کمال و تمامیّت خود می رسند؛ و إمارت و حکومت بر اینها از شُعَب ولایت است .

در أثر ولایت إمام معصوم ، خلائق به أقصی درجة کمال إنسانیّت میرسند
 ولایت أمر بسیار عظیمی است ، و بسیار دارای أهمّیّت و جل و عظمت است ؛ زیرا ولایت ، حکومت بر نفوس و أموال و أعراض و نوامیس و سائر شؤون مردم است ، و والی با إرادة خود در شؤون مردم تصّرف می کند؛ و در حقیقت ، ولایت قیادتی است بر عامّه به سوی مصالح اجتماع ، که نتیجة آن تمتّع از جمیع مواهب إلهیّه و فعلیّت استعداداتی است که در نفوس مردم مختفی و مکنون است ، و در طبایع آنان ذخیره می باشد؛ و بواسطة ولایت والی ، تمام استعدادات و قابلیّتها به مرحلة ظهور و بروز می رسد، و مردم از نهایت درجة فعلیّت و کمال خود بهره مند می شوند؛ یعنی به سبب قیادت و زعامت و جلوداری شخص والی است که مجتمَع در صراط مستقیم به حرکت در می آید.
 بنابراین ، اگر این منصب ولایت و حکومتی که از لوازم همان ولایت است ، به أهلش س شود و در محلّ خود واقع گردد، مردم در دنیا و آ ت متنعّم خواهند بود، و بسوی کمال حقیقی خود حرکت می کنند.
 در دنیا به بهترین عیش و زندگی ، روزگار خود را می گذرانند؛ و به بهترین وجه از مواهب إلهیّه ، کمال استفاده را می برند؛ و بدون نگرانی و اضطراب ، عمر خود را به پایان می رسانند، مَعَ الْوُصُولِ إلَی غَایَةِ الدَّرَجَاتِ الْمُقَدَّرَةِ لَهُمْ فِی سَیْرِهِمُ الْکَمَالِیِّ. که نهایةً وصول به أعلی درجة در سیر کمالی را که خداوند برای بندگانش مقدّر فرموده تضمین می نماید؛ و در آ ت نیز به ثمرات مَساعی خود در دنیا متلذّذ می شوند. رسول خدا صلَّی الله علیه و آله و سلِّم فرمود:«دنیا زراعتگاه آ ت » یا «تجارتخانة آ ت » یا «وسیله و تجارت برای آ ت است .»
 دنیا همانند ابزار و آلاتی می ماند که برای وصول به آ ت به إنسان ارزانی داشته اند. بنابراین در سایة ولایت ولیّ صالح ، علاوه بر اینکه مردم در دنیا از کمالات خود به نحو خوبی بهره مند می شوند، به آ تِ نیکو و پسندیده هم خواهند رسید؛ متنعِّم می شوند. و باید دانست که در قرآن نیز وارد است : . «ما به آنها چیزهائی هم إضافه عطا می کنیم .»
 و بر همین أساس است که قرآن مجید ولایت را بر دوش مردانی إلهی قرار داده که به حقّ متحقّق اند، و هدایت بسوی حقّ می کنند؛ و قرآن مردم را فقط به تبعیّت از این أفراد إلهی دعوت می کند که آن أفراد فقط معصومین علیهم السّلام می باشند، که از هوای نفس أمّارة بالسّوء خارج شده ؛ و از زَلَل و خطاها بیرون آمده ؛ از خودبینی و خودخواهی و خودمِحوَری و شخصیّت طلبی ـ ولو در زوایا و نقاط مُختَفی قلب ـ رها شده ؛ و به تمام معنی الکلمه پاک و پاکیزه و مطهَّرند.
 این أفرادند که می توانند مردم را به همان سرچشمة مَعین آب زندگی و حیات جاودانی حرکت بدهند؛ و بدون هیچ آلودگی ، مردم را به کمال خودشان برسانند؛ و این مسأله ، بسیار بسیار عالی و راقی است .
 در قرآن مجید آیه ای به عنوان نبیّ و پیغمبر نداریم که خداوند آنان را به این عنوان ، وَلِیّ بر مردم قرار داده باشد؛ (بخلاف لفظ إمام و خلیفه که همان أئمّه و پیشوایان معصومند، و آیاتی داریم که دل بر عصمت آن أفرادِ وُلاَت می کند) زیرا منصب نبوّت و عنوان پیغمبری مُساوِقِ عنوان ولایت و صاحب اختیاری و زمامداری و قیادت نیست .
 نبوّت ح ی است شخصی که در بعضی از أفراد پیدا می شود و بواسطة آن ، اتّصال به عالم غیب پیدا نموده ، خداوند بر آنها وحی می فرستد، و مطالبی را از عالم بالا إدراک می کنند. این معنی نبوّت است . نَبِیّ یعنی آن ی که خبر می دهد؛ أعمّ از اینکه دارای مأموریّتی برای قیادت و زمامداری مردم باشد یا نباشد. ولی إمام اینچنین نیست ؛ إمام آن ی است که إمامت دارد، قیادت دارد، ولایت دارد، و أمر می کند، و نهی می کند، و زمام اجتماع را در دست می گیرد، و مردم را به مقام کمال خودشان حرکت می دهد.

فرق بین سنّی و شیعه ، جواز و عدم جواز اجتهاد در برابر نصّ است
 و همین مسأله فارقِ بین تشیّع و تسنّن است . مکتب شیعه ، از زمان رسول خدا تا به حال وجود داشته ؛ و همینطور مکتب عامّه هم از آن زمان تا کنون بوده است . شیعه ، یعنی أمیرالمؤمنین علیه السّلام و متابعین او، اینها أفرادی هستند که تابع نصّ می باشند، و اجتهاد در مقابل نصّ را جائز نمی شمرند. و أمّا آنها در مقابل نصّ، اجتهاد و إظهار نظر می کنند.
 و تمام مسائلی که شیعه با عامّه از آن زمان تا بحال در آنها اختلاف دارند فقط به این یک أصل بر می گردد که : شیعه متعبّد به نَصّ است ؛ ولی آنها از نصّ می کنند و می گویند: ولو اینکه در مسأله ای نصّ وارد شده ، و قر آن است ، نصّ است ، یا سنّت پیغمبر مسلّماً آمده است ، ولی مصلحت نیست ما طبق آن رفتار کنیم ؛ بلکه ما هم خودمان فکر داریم ؛ ما می بینیم این شخص که پشت مسجد ایستاده و پیغمبرأمربه کشتن او می کند، مشغول است ؛ مسلمان را که نمی شود کشت ، خوان را که نباید کشت ! إظهار نظر و اجتهاد در مقابل نصّ می کنند. این مسأله است که شیعه و سنّی در آن اختلاف دارند.
 عیناً مانند داستان حضرت موسی و خضر ـ علی نبیّنا وآله و علیهما السّلام ـ است که :حضرت موسی با خضر روان شدند تا اینکه به محلّی رسیدند که أطفال مشغول بازی بودند. در آن حال حضرت خضر یک طفلی را کشتند. حضرت موسی به ایشان اعتراض د که : آیا تو یک نَفْس پاک و بی گناه و جانداری را بغیر حقّ و بدون تلافی و قصاص کشتی ؟! ـ در حالیکه ی را نکشته بود که بعنوان قصاص کشتن او جائز باشد ـ تو به چه جهت او را کشتی ؟ تو کار منکری کردی ، کار ناپسندی کردی ولی حضرت خضر، این عمل را انجام داد؛ و بعد هم مصلحتش را برای حضرت موسی مفصّل بیان نمود.
 حال ، شاهد ما در این است که کار حضرت خضر (کشتن آن نوجوان بدون دِیَه و بدون قصاص ؛ و بدون اینکه قتل نفس محترمه ای کرده باشد) بر أساس إدراک و دیدی است که حضرت خضر نسبت به عواقبِ أمر داشته و برای او روشن بوده است که این نوجوان اگر بزرگ بشود، پدر و مادرش را کافر و مشرک می کند، و از دین بر می گرداند؛ و باید او را از سر راه بردارد. این إدراک اوست .
 أمّا حضرت موسی نسبت به این کار إشکال دارد و می گوید: این عمل ، عملِ مُنْکَری است و نباید انجام پذیرد. حال آیا حضرت خضر کار درستی کرد و درست می گفت ؟ یا حضرت موسی درست می گفت ؟ـ با اینکه می دانید حضرت موسی هم ، دارای مقام نبوّت است و پیغمبر اُولوا العزم و صاحب شریعت و معصوم است و در این موارد در بارة ایشان شکّی نیست ـ پس کدامیک درست می گفتند؟
 جواب این است که هر دو درست می گفتند.
 حضرت موسی دارای شریعت است و می گوید: هر کاری که می شود باید بر أساس قانون و دستور باشد. إنسان بدون دستور نمی تواند این عمل را انجام دهد. در شریعت نیامده است إنسان ی را بدون سبب و علّت بکشد، مگر اینکه او ی را کشته باشد. بر أساس قتل نفسی که کرده ، إنسان می تواند او را قصاص کند؛ ولی بدون جهت نمی شود ی را کشت .

 حضرت خضر از یک اُفق دیگری نگاه می کند؛ و از آن اُفق که علم خاصّ خودش بوده ، نه تنها قتل آن غلام برای او جائز بوده بلکه واجب بوده است . أمّا حضرت موسی که باید نگهدار شریعت باشد، نمی تواند از شریعت خودش کند. آن ی که در میان مردم ، شریعت و حکم آورده ، حکم قصاص آورده ، و کتاب تورات را پروردگار بر او نازل کرده ، و گفته است : باید بر أساس این کتاب برمردم حکم کنی ، او نمی تواند این کار را انجام دهد؛ او دستش بسته است ؛ و بهیچ وجه نمی تواند به آن قِسم ی را بکشد.
 فلذا حضرت رسول أکرم صلَّی الله علیه و آله و سلَّم هم در بعضی از موارد استثنائی ، مثل همین قضیّة ذُوالخُوَیصَرة دستور دادند که بروید و فلان شخص را بکشید؛ أمّا در بقیّة موارد، مانند موارد قصاص و منازعات و مخاصمات ، به علم غیب خود رفتار نمی کرده ، می فرمودند: من درمیان شما، فقط روی قواعد: قَسَم و بَیّنَه (دو شاهد عادل و یا قَسَمی که منکِر، بواسطة إقامة دَعْوی از طرف مُدَّعِی ، می خورد) حکم می کنم
 و حتماً هم باید همینطور باشد؛ زیرا که شریعت ، دارای مَحکَمه است ؛ دارای حکم و قواعد و قوانین است ؛ اگر إنسان بخواهد از آن و تخطّی کند، در عالم هرج و مرج می شود را باید در مَحکَمه بیاورند و دو مرد عادل در نزد حاکم شهادت بر ی او بدهند؛ به اینصورت که : ما دیدیم او ی نموده است ؛ آن هم با آن شرائطی که در کتاب حدود ذکر شده است . در اینصورت باید فوراً حاکم دست او را قطع کند. وإلاّ جائز نیست .

بخشی از فهرست مطالب مقاله در حکومت

مقدمه
تبیین جایگاه علمى - سیاسى فقیه در عصر حضور
ولایت ریشه لغوی و معنی اصطلاحی آن
تحقّق معانی مختلفة ولایت در مصادیقش ، به نحو اشتراک معنوی است ؛ نه لفظی
ولایت و تفسیر آیه: اطیعو الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم
فرق بین سنّی و شیعه ، جواز و عدم جواز اجتهاد در برابر نصّ است
منابع :

 

 


با


مقاله در حکومت


مشاهده متن کامل ...
هدیه نوروزی
درخواست حذف اطلاعات


 کتاب اجتهاد در مقابل نص

عناوین اصلی کتاب شامل:
مقدمه مؤ لّف؛ مقدمه دفتر؛ مقدّمه چاپ هشتم؛ مقدّمه چاپ اوّل؛ پرتویى از زندگانى مؤ لّف کتاب؛ فصل اوّل : اجتهادات ابوبکر و اتباع وى در مقابل نصّ صریح قرآن و سنّت (ص )؛ فصل دوم : اجتهادات عمر و اتباع وى در مقابل نصّ صریح قرآن و سنّت نبوى (ص )؛ فصل سوم : اجتهادات عثمان و اتباع وى در مقابل نصّ صریح قرآن و سنّت نبوى (ص )؛ فصل چهارم : اجتهادات عایشه و اتباع وى در مقابل نصّ صریح قرآن و سنّت نبوى (ص )؛ فصل پنجم : اجتهادات خالد بن ولید در مقابل نصّ صریح قرآن و سنّت نبوى (ص )؛ فصل ششم : اجتهادات معاویة بن ابى سفیان درمقابل نصّ صریح قرآن و سنّت نبوى (ص )؛ فصل هفتم : اجتهادات علماى اهل تسنّن در مقابل نصّ صریح قرآن و سنّت نبوى (ص )؛ پی نوشتها



مشاهده متن کامل ...
پیدایش شیعه 32ص
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از فایل هلپ پیدایش شیعه 32ص با و پر سرعت .

لینک و ید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 26

 

واژه شناسی

اصولاً واژه شیعه به چه معنا است؟به منظور روشن‏تر شدن بحث، بررسی معنای لغوی و اصطلاحاتی این واژه ضرورت دارد: شیعه در لغت کتاب‏هایی چون «القاموس المحیط»1، «تاج العروس»2 «لسان العرب»3 و «النهایة ابن اثیر»4 شیعه را دارای معانی زیر دانسته‏اند:1- پیرو و یاور در این کتب آمده است: «شیعة الرجل ای اتباعه و انصار؛5 شیعه فرد یعنی پیروان و یاورانش» در قرآن کریم نیز این واژه در این معنا به کار رفته است ؛ چنان که در داستان حضرت موسی(ع) می‏خوانیم: در فوجد فیها رجلین یقتتلان هذا من شیعته و هذا من عدوه ؛6حضرت موسی(ع) در شهر با دو نفر برخورد کرد که با هم در نزاع بودند یکی از آن‏ها از پیروانش بود و دیگری ازدشمنان اودرباره این معنا توجه به د و نکته ضرورت دارد:

الف) لازم نیست شخصی مثبت باشد؛ برای مثال پیروان خاندان ابو سفیان «شیعه - آل سفیان» خوانده می‏شوند. ب) کار برد این واژه نشان دهنده شدت همبستگی میان پیرو و است ؛ همبستگی ای که در کاربرد و اژه هایی چون «اتباع»(پیروان) دیده نمی‏شوند.

بنابر این، می‏توان چنان نتیجه گرفت نسبت میان واژه‏های شیعه و «تبع» عموم و خصوص مطلق است. یعنی هر شیعه‏ای تبع خوانده می‏شود، ولی هر تبع و پیروی شیعه نیست. این سخن را می‏توان با تعریف راغب اصفهانی از واژه شیعه نیز تأیید کرد؛ زیرا او که معمولاً به ریشه ی واژه‏های قرآنی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1- القاموس المحیط، ج 3، ص 61 و 62. 2- تاج العروس، ج 5، ص 405

3- لسان العرب، ج 7، ص 258. 4- النهایة ابن اثیر، ج 2، ص 246. 5- قصص(آیه): 15.

می‏پردازد ، این واژه را از خانواده شیاع به معنای انتشار و تقویت، شمرده است و شیعه را انی دانسته که انسان به وسیله آن‏ها تقویت می‏شود و انتشار پیدا می‏کند؛6 به عبارت دیگر شیعیان فرد انی هستند که از جهت زمان و مکان باعث افزایش گستره وجودی وی می‏گردند.

2-گروهی که حول محوری خاص اجتماع کرده‏اند؛ «کل قوم اجتمعوا علی امرتهم شیعة» این معنا بر خلاف معنای قبلی، غیر نسبی است؛ در آن نسبت میان پیرو و دیده نشده است و به هر گروه مستقل دارای مرام گفته می‏شود. آیه شصت و نهم سوره مریم از موارد استعمال قرآنی این معنا به شمار می‏آید: «ثم لننزعن من کلّ شیعة ایهم أشدّ علی الرحمن عتیّا؛7 سپس از میان هر گروه آن را که بر خداوند نافرمان‏تر بود، بیرون می‏کشیم. 3- هماهنگ در اه اصول و مبانی در این کاربرد، دو شخص که اه و اصول و مبانی مشترک دارند، شیعه یکدیگر خوانده می‏شوند؛ گرچه معمولاً شخص متأ را شیعه شخص متقدم می‏نامند. در کتب واژه‏شناسی به این معنا کم‏تر اشاره شده است، اما می‏توان کاربرد آن را در قرآن کریم مشاهده کرد. در آیه هشتاد و سوم سوره صافات آمده است: «وان من شیعته لابراهیم... ؛ ابراهیم از شیعیان او(نوح) بود...»این آیه حضرت ابراهیم(ع) را از شیعیان حضرت نوح(ع) معرفی می‏کند. با توجه به برخورداری ابراهیم از شریعت مستقل نمی‏توان او را پیرو حضرت نوح(ع) دانست. آن‏ها در اصول و مبانی و اه مشترک بودند.

جالب آن است که بعضی در این آیه ضمیر «شیعته» را به حضرت ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ6- معجم مفردات الفاظ القرآن، ص 279.

7- مریم(19): 69.

محمد(ص) بر گردانده‏اند. در این صورت معنای آیه چنین می‏شود: حضرت ابراهیم(ع) از شیعیان حضرت محمد(ص) بود8.... با توجه به آن که حضرت ابراهیم(ع) از نظر زمانی پیش از حضرت محمد(ص) می‏زیست، شیعه را در این جا به معنای «منهاج و دین ی ان داشتن» تفسیر کرده و چنین گفته‏اند: «هو(ابراهیم) علی منهاجه [محمد(ص)] و دینه... شیعه در اصطلاح این واژه در میان مسلمانان وابستگی ویژه‏ای با حضرت علی(ع) پیدا کرده است ؛ وابستگی ای که در نوشته‏ای مختلف به شکل‏های مختلف نمود یافته است؛ 1- شیعه به معنای دوستدار و محبّ حضرت علی(ع) است.

2-شیعه یعنی ی که حضرت علی(ع) را از عثمان برتر می‏داند و در مقابل شیعه علی(ع) شیعه عثمان قرار دارد .

3-. شیعه ی است که حضرت علی(ع) را از عثمان و دو خلیفه نخستین و همه صحابه برتر می‏داند .

4-چه ی است که به جانشینی بلا فصل حضرت علی(ع) اعتقاد دارد. البته هیچ یک از این تعاریف جامع و مانع نیست.

شاید بتوان با توجه به فرقه‏های مختلف شیعه در طول تاریخ عبارت زیر را بهترین تعریف برای این واژه دانست: شیعه ی است که جانشینی حضرت علی (ع) را از راه نصّ ثابت دانسته و حضرت علی(ع) را سزاوارترین شخص برای جانشین حضرت اکرم(ص) می‏داند. در این تعریف بر واژه نصّ تأکید شده است که نقطه افتراق شیعه و

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 8- لسان العرب، ج 7. ص 258.

گروه‏های دیگر است ؛ زیرا گروه‏های دیگر جانشینی اکرم(ص) را انتخ می‏دانند، ولی شیعه آن را به نص و بیان حضرت اکرم(ص) منوط دانسته است. واژه نص در این جاعام است و هر دو نوع نص جلیّ و خفی [نصّ اسمی و نصّ وصفی] را شامل می‏شود:

مراد از نصّ جلیّ یا نصّ اسمی آن است که بگوییم: اکرم(ص) جانشین خود(حضرت علی) را مشخصاً با ذکر نام معرفی کرده است ؛ چنان که گروه جارودیه از فرقه زیدیه چنین اعتقادی می‏دارند.9مراد از نصّ وصفی آن است که بگوییم اکرم(ص)


با


پیدایش شیعه 32ص


مشاهده متن کامل ...
پیدایش شیعه
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از فایلکو پیدایش شیعه با و پر سرعت .

لینک و ید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 26

 

واژه شناسی

اصولاً واژه شیعه به چه معنا است؟به منظور روشن‏تر شدن بحث، بررسی معنای لغوی و اصطلاحاتی این واژه ضرورت دارد: شیعه در لغت کتاب‏هایی چون «القاموس المحیط»1، «تاج العروس»2 «لسان العرب»3 و «النهایة ابن اثیر»4 شیعه را دارای معانی زیر دانسته‏اند:1- پیرو و یاور در این کتب آمده است: «شیعة الرجل ای اتباعه و انصار؛5 شیعه فرد یعنی پیروان و یاورانش» در قرآن کریم نیز این واژه در این معنا به کار رفته است ؛ چنان که در داستان حضرت موسی(ع) می‏خوانیم: در فوجد فیها رجلین یقتتلان هذا من شیعته و هذا من عدوه ؛6حضرت موسی(ع) در شهر با دو نفر برخورد کرد که با هم در نزاع بودند یکی از آن‏ها از پیروانش بود و دیگری ازدشمنان اودرباره این معنا توجه به د و نکته ضرورت دارد:

الف) لازم نیست شخصی مثبت باشد؛ برای مثال پیروان خاندان ابو سفیان «شیعه - آل سفیان» خوانده می‏شوند. ب) کار برد این واژه نشان دهنده شدت همبستگی میان پیرو و است ؛ همبستگی ای که در کاربرد و اژه هایی چون «اتباع»(پیروان) دیده نمی‏شوند.

بنابر این، می‏توان چنان نتیجه گرفت نسبت میان واژه‏های شیعه و «تبع» عموم و خصوص مطلق است. یعنی هر شیعه‏ای تبع خوانده می‏شود، ولی هر تبع و پیروی شیعه نیست. این سخن را می‏توان با تعریف راغب اصفهانی از واژه شیعه نیز تأیید کرد؛ زیرا او که معمولاً به ریشه ی واژه‏های قرآنی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1- القاموس المحیط، ج 3، ص 61 و 62. 2- تاج العروس، ج 5، ص 405

3- لسان العرب، ج 7، ص 258. 4- النهایة ابن اثیر، ج 2، ص 246. 5- قصص(آیه): 15.

می‏پردازد ، این واژه را از خانواده شیاع به معنای انتشار و تقویت، شمرده است و شیعه را انی دانسته که انسان به وسیله آن‏ها تقویت می‏شود و انتشار پیدا می‏کند؛6 به عبارت دیگر شیعیان فرد انی هستند که از جهت زمان و مکان باعث افزایش گستره وجودی وی می‏گردند.

2-گروهی که حول محوری خاص اجتماع کرده‏اند؛ «کل قوم اجتمعوا علی امرتهم شیعة» این معنا بر خلاف معنای قبلی، غیر نسبی است؛ در آن نسبت میان پیرو و دیده نشده است و به هر گروه مستقل دارای مرام گفته می‏شود. آیه شصت و نهم سوره مریم از موارد استعمال قرآنی این معنا به شمار می‏آید: «ثم لننزعن من کلّ شیعة ایهم أشدّ علی الرحمن عتیّا؛7 سپس از میان هر گروه آن را که بر خداوند نافرمان‏تر بود، بیرون می‏کشیم. 3- هماهنگ در اه اصول و مبانی در این کاربرد، دو شخص که اه و اصول و مبانی مشترک دارند، شیعه یکدیگر خوانده می‏شوند؛ گرچه معمولاً شخص متأ را شیعه شخص متقدم می‏نامند. در کتب واژه‏شناسی به این معنا کم‏تر اشاره شده است، اما می‏توان کاربرد آن را در قرآن کریم مشاهده کرد. در آیه هشتاد و سوم سوره صافات آمده است: «وان من شیعته لابراهیم... ؛ ابراهیم از شیعیان او(نوح) بود...»این آیه حضرت ابراهیم(ع) را از شیعیان حضرت نوح(ع) معرفی می‏کند. با توجه به برخورداری ابراهیم از شریعت مستقل نمی‏توان او را پیرو حضرت نوح(ع) دانست. آن‏ها در اصول و مبانی و اه مشترک بودند.

جالب آن است که بعضی در این آیه ضمیر «شیعته» را به حضرت ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ6- معجم مفردات الفاظ القرآن، ص 279.

7- مریم(19): 69.

محمد(ص) بر گردانده‏اند. در این صورت معنای آیه چنین می‏شود: حضرت ابراهیم(ع) از شیعیان حضرت محمد(ص) بود8.... با توجه به آن که حضرت ابراهیم(ع) از نظر زمانی پیش از حضرت محمد(ص) می‏زیست، شیعه را در این جا به معنای «منهاج و دین ی ان داشتن» تفسیر کرده و چنین گفته‏اند: «هو(ابراهیم) علی منهاجه [محمد(ص)] و دینه... شیعه در اصطلاح این واژه در میان مسلمانان وابستگی ویژه‏ای با حضرت علی(ع) پیدا کرده است ؛ وابستگی ای که در نوشته‏ای مختلف به شکل‏های مختلف نمود یافته است؛ 1- شیعه به معنای دوستدار و محبّ حضرت علی(ع) است.

2-شیعه یعنی ی که حضرت علی(ع) را از عثمان برتر می‏داند و در مقابل شیعه علی(ع) شیعه عثمان قرار دارد .

3-. شیعه ی است که حضرت علی(ع) را از عثمان و دو خلیفه نخستین و همه صحابه برتر می‏داند .

4-چه ی است که به جانشینی بلا فصل حضرت علی(ع) اعتقاد دارد. البته هیچ یک از این تعاریف جامع و مانع نیست.

شاید بتوان با توجه به فرقه‏های مختلف شیعه در طول تاریخ عبارت زیر را بهترین تعریف برای این واژه دانست: شیعه ی است که جانشینی حضرت علی (ع) را از راه نصّ ثابت دانسته و حضرت علی(ع) را سزاوارترین شخص برای جانشین حضرت اکرم(ص) می‏داند. در این تعریف بر واژه نصّ تأکید شده است که نقطه افتراق شیعه و

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 8- لسان العرب، ج 7. ص 258.

گروه‏های دیگر است ؛ زیرا گروه‏های دیگر جانشینی اکرم(ص) را انتخ می‏دانند، ولی شیعه آن را به نص و بیان حضرت اکرم(ص) منوط دانسته است. واژه نص در این جاعام است و هر دو نوع نص جلیّ و خفی [نصّ اسمی و نصّ وصفی] را شامل می‏شود:

مراد از نصّ جلیّ یا نصّ اسمی آن است که بگوییم: اکرم(ص) جانشین خود(حضرت علی) را مشخصاً با ذکر نام معرفی کرده است ؛ چنان که گروه جارودیه از فرقه زیدیه چنین اعتقادی می‏دارند.9مراد از نصّ وصفی آن است که بگوییم اکرم(ص)


با


پیدایش شیعه


مشاهده متن کامل ...
دو خبر غیبی خداوند در سوره کوثر
درخواست حذف اطلاعات

2 خبر غیبی خداوند در سوره «کوثر»/ تا از کثیر نگذریم به کوثر نمی‌رسیم/چرا خداوند مصداقی برای «کوثر» ذکر نکرد


این نسل پر برکت از طریق حضرت خدیجه(س) نصیب اکرم‏(ص) شد. آرى خدیجه(س) مال کثیر داد و کوثر گرفت. ما نیز تا از کثیر نگذریم به کوثر نمى‏‌رسیم. عطا کوثر به شخصى مثل ، زمانى معنا دارد که عطا کننده سرچشمه علم و حکمت و قدرت و رحمت باشد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از راه دانا:به مناسبت فرارسیدن سالروز شهادت دخت نبی گرامی حضرت فاطمه زهرا(س) تفسیر سوره مبارکه «کوثر» از منظر حجت‌ال محسن قرائتی در ادامه می‌آید:


 سیماى سوره کوثر


 این سوره سه آیه دارد و در مکّه نازل شده و کوچک‏ترین سوره قرآن کریم است.


 نام سوره برگرفته از آیه اول و به معناى خیر کثیر و فراوان است.


 بر اساس روایات متعدّد از شیعه و سنّى، عاص بن وائل، پدر عمرو عاص که از بزرگان مشرکان مکّه بود، پس از آنکه پسران از دنیا رفتند و آن حضرت دیگر پسرى نداشت، از روى طعنه و زخم زبان، را ابتر و بدون دنباله خواند.


 خداوند براى تسلّى خاطر و پاسخ به این سخن نابجا، سوره کوثر را نازل فرمود و ناکام بودن دشمنان و دوام و بقاى نسل و فکر را خبر داد.


 در روایات، براى ى که این سوره را در هاى واجب و مستحب بخواند، سیراب شدن از حوض کوثر در قیامت، وعده داده شده است.( تفسیر نورالثقلین)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏؛ به نام خداوند بخشنده مهربان‏


 إِنَّآ أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ؛ همانا ما به تو خیر کثیر عطا کردیم.


نکته‏‌ها:


آنجا که خداوند در مقام دعوت به توحید است، ضمیر مفرد به کار مى‌‏برد، همانند «أنا ربّکم فاعبدون» (انبیاء، 92) پروردگار شما من هستم، پس مرا عبادت کنید. «أنَا ربّکم فاتَّقون» (مؤمنون، 52) من پروردگار شما هستم، از من پروا کنید. «انّنى أنَا اللّه» (طه، 14.) همانا من خداوند یکتا هستم.


همچنین در مواردى که خداوند کارى را بدون واسطه انجام مى‌‏دهد یا در مقام بیان ارتباط تنگاتنگ خالق با مخلوق است، ضمیر مفرد به کار مى‏‌رود، همانند: «و أنَا الغفور الرحیم» ( حجر، 49.) تنها من بخشنده مهربانم. «فانّى قریب»( بقره، 186) من به بندگانم نزدیکم.


اما گاهى آیه در مقام بیان عظمت خداوند و شرافت نعمت است که در این موارد ضمیر جمع همچون «اِنّا» به کار مى‏‌رود، چنانکه در این آیه مى‏‌فرماید: «اِنّا اعطیناک الکوثر» زیرا عطاى الهى به بهترین خلق خدا، آن هم عطاى کوثر، به گونه‌‏اى است که باید با عظمت از آن یاد شود.


همچنین در مواردى که خداوند کارى را با واسطه انجام مى‏‌دهد، نظیر باران که با واسطه تابش خورشید و پیدایش بخار و ابر مى‏‌بارد، از ضمیر جمع استفاده مى‏‌شود، چنانکه مى‏‌فرماید: «وانزلنا من السماء ماءً» (مؤمنون، 18) ما از آسمان آبى فرو فرستادیم.


از میان یکصد و چهارده سوره قرآن، چهار سوره با کلمه «اِنّا» آغاز شده است: سوره‏‌هاى فتح، نوح، قدر و کوثر.


«اِنّا فَتَحنا لک فتحاً مبیناً» ما براى تو پیروزى آشکار قرار دادیم.


«اِنّا ارسلنا نوحاً» ما نوح را به سوى مردم فرستادیم.


«اِنّا انزلناه فى لیلة القدر» ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.


«اِنّا اعطیناک الکوثر» ما به تو کوثر عطا کردیم.


در آغاز یکى از این چهار سوره، از حضرت نوح که اولین اولوالعزم است و بعد از حضرت آدم، پدر دوم انسان محسوب مى‏‌شود، سخن به میان آمده است. در آغاز سه سوره دیگر، به نعمت‏‌هاى ویژه‌‏اى همچون نزول قرآن، پیروزى آشکار و عطاى کوثر، اشاره شده است. شاید میان این چهار موضوع ارتباطى باشد که یکى رس اولین اولوا العزم، دیگرى نزول آ ین کتاب آسمانى، سوّمى پیروزى مکتب و چهارمى تداوم خط رس و ابتر نماندن آن را بیان مى‏‌کند.


کلمه «کوثر» از «کثرت» گرفته شده و به معناى خیر کثیر و فراوان است. و روشن است که این معنا می‌تواند مصادیق متعدّدى همچون وحى، نبوّت، قرآن، مقام شفاعت، علم کثیر و اخلاق نیکو داشته باشد، ولى آیه آ سوره، می‌تواند شاهدى بر این باشد که مراد از کوثر، نسل مبارک اکرم است. زیرا دشمنِ کینه‏توز با جسارت به ، او را ابتر مى‏نامید و خداوند در دفاع از ش فرمود: «انّ شانئک هو الابتر» دشمن تو، خود ابتر است. بنابراین اگر مراد از کوثر، نسل نباشد، براى ارتباط آیه اول و سوم سوره، توجیه و معنایى دل‏پسند نخواهیم داشت.


جمله «انّ شانئک هو الابتر» دلیل آن است که مراد از کوثر، نسل کثیر است که بدون شک از طریق حضرت زهرا علیها السلام است.


این نسل پر برکت از طریق حضرت خدیجه(س) نصیب اکرم‏(ص) شد. آرى خدیجه مال کثیر داد و کوثر گرفت. ما نیز تا از کثیر نگذریم به کوثر نمى‏‌رسیم.


ف رازى در تفسیر کبیر مى‏‌گوید: چه نسلى با برکت‏‌تر از نسل فاطمه که مثل باقر و صادق و رضا از آن برخاسته است و با آنکه تعداد بسیارى از آنان را در طول تاریخ، به خصوص در زمان حکومت بنى‏‌امیّه و بنى‏‌عبّاس شهید د، امّا باز هم امروز فرزندان او در اکثر کشورهاى ى گسترده‌‏اند.


 در زمانى که خبر تولّد دختر سبب اندوه پدر مى‏‌شد، به گونه اى که صورتش از غصه سیاه شده و به فکر فرو مى‏‌رفت که از میان مردم فرار کند یا دخترش را زنده به گور کند: «یتوارى من القوم ام یدُسّه فى ّراب» ( نحل، 59) در این زمان قرآن به دختر لقب کوثر مى‏‌دهد تا فرهنگ جاهلى را به فرهنگ الهى و انسانى تبدیل کند.


بر اساس روایات، نام یکى از نهرها و حوض‌‏هاى بهشتى، کوثر است و مؤمنان از آن سیراب مى‏‌شوند. چنانکه در روایت متواتر ثقلین نیز فرمود: «انّهما لن یفترقا حتّى یردا علىّ الحوض» کتاب و عترت از یکدیگر جدا نمى‏شوند تا آنکه در قیامت، در کنار حوض به من ملحق شوند.


کوثر الهى، به ّت بستگى ندارد؛ فاطمه، دختر بود امّا کوثر شد. به تعداد کثیر بستگى ندارد؛ فاطمه، یک نفر بود امّا کوثر شد. آرى خداوند می‌تواند کم را کوثر و زیاد را محو کند.


هدیه کننده خداوند، هدیه گیرنده و هدیه شده فاطمه است. لذا عبارت «اِنّا اعطیناک الکوثر» به کار رفته که بیانگر عظمت خداوند و بزرگى هدیه اوست.


خداوند مصداقى براى کوثر در آیه نیاورد تا همچنان مبهم بماند تا شاید اشاره به این باشد که عمق برکت کوثر عطا شده حتّى براى خود اکرم در هاله‌‏اى از ابهام است.


در این سوره دو خبر غیبى نهفته است: یکى عطا شدن کوثر به ، آن هم در مکّه‌‏اى که حضرت دست خالى بود و فرزند پسر نداشت، دیگر ابتر ماندن دشمن که داراى فرزندان و ثروت‏‌هاى بسیار بود.


تاریخ و آمار بهترین شاهد بر کوثر بودن این عطیّه الهى است. هیچ نسلى از هیچ قومى در جهان، به اندازه نسل حضرت فاطمه‏ علیها السلام رشد و شکوفایى نداشته است. خصوصاً اگر انى را که مادرشان سیّد است، از سادات به حساب آوریم، آمار سادات در جهان نشانه معجزه این خبر غیبى است.


عطا کوثر به شخصى مثل ، زمانى معنا دارد که عطا کننده سرچشمه علم و حکمت و قدرت و رحمت باشد. بنابراین عطاى کوثر نشانه صفات وکمالات الهى است.


الطاف خداوند به اکرم(ص) گاهى با درخواست آن حضرت صورت گرفته است، نظیر «قل ربّ زدنى علماً» ( طه، 114) پروردگارا! مرا از نظر علمى توسعه بده. امّا کوثر هدیه‏‌اى الهى بود که بدون درخواست، به عزیز داده شد.


 کوثر چیست؟


از آیه آ سوره، یعنى «انّ شانئک هو الابتر» استفاده مى‌شود که مراد از کوثر چیزى ضد ابتر است و از آنجا که عرب به افراد بى‏‌عقبه و بى‏‌نسل که فرزند پسر ندارند و با مردن، آثارشان محو می‌شود، ابتر مى‏‌گوید، بهترین مصداق براى کوثر، ذریّه است که ان معصوم از نسل فاطمه زهرا(س) هستند. البتّه کوثر، معنایى عام دارد و شامل هر خیر کثیر مى‌‏شود.


اگر مراد از کوثر، علم باشد، همان چیزى است که مأمور به خواستنش بود. «قل ربّ زدنى علماً»


اگر مراد از کوثر اخلاق نیک باشد، داراى خلق عظیم بود. «انّک لعلى خلق عظیم» ( قلم، 4)


اگر مراد از کوثر عبادت باشد، حضرتش به قدرى عبادت مى‏‌کرد که آیه نازل شد: ما قرآن را نفرستادیم تا این گونه خود را به مشقّت اندازى. «ما انزلنا علیک القرآن لتشقى» ( طه، 2)


اگر مراد از کوثر نسل کثیر باشد که امروزه بیشترین نسل از اوست.


اگر مراد از کوثر امّت کثیر باشد، طبق وعده الهى بر تمام جهان غالب خواهد شد. «لیظهره على الدین کلّه» ( توبه، 33)


اگر مراد از کوثر شفاعت باشد، خداوند تا جایى که راضى شود از امّت او مى‏ب‌خشد. «و لسوف یعطیک ربّک فترضى» ( ضحى، 5)


هر کثیرى کوثر نیست. قرآن مى‏‌فرماید: اموال و اولاد مخالفان، شما را به تعجب واندارد، زیرا که خداوند اراده کرده آنان را در دنیا از طریق همان اموال و اولاد عذاب کند. «فلا تعجبک اموالهم و لا اولادهم انما یرید اللّه لیعذّبهم بها فى الحیاة الدنیا»( توبه، 55)


در قرآن سوره‏اى به نام کوثر داریم و سوره‏اى به نام تکاثر. امّا کوثر ارزش است و تکاثر ضدّ ارزش، زیرا اولى عطیّه الهى است که دنباله‏‌اش ذکر خداست: «اعطیناک الکوثر فصلّ» و دومى یک رقابت منفى که دنباله‌‏اش غفلت از خداست. «الهاکم کاثر».


کوثر ما را به مسجد مى‏برد براى : «فصلّ لربّک» و تکاثر ما را به گورستان مى‏برد براى سرشمارى مردگان. «حتى زُرتم المقابر»


در عطاى کوثر بشارت است: «انّا اعطیناک الکوثر» و در تکاثر تهدیدهاى پى در پى. «کلاّ سوف تعلمون ثمّ کلاّ سوف تعلمون»


کوثر، عامل رابطه با خالق است: «اعطیناک الکوثر فصل» و تکاثر، وسیله‌‏اى براى سرگرمى با مخلوق. «الهاکم ّکاثر»


کوثر که بزرگ‏ترین هدیه الهى است در کوچک ترین سوره قرآن مطرح شده است.


هدیه اشرف معبود به اشرف مخلوق چیزى جز کوثر نمى‏‌تواند باشد. «انّا اعطیناک الکوثر»


عطاى استثنایى در سوره استثنایى با الفاظ استثنایى:


عطا بى‏‌نظیر است، چون کوثر است؛ سوره بى‏‌نظیر است، چون کوچک‏ترین سوره قرآن است و الفاظ بى‏‌نظیرند، چون کلمات «اعطینا»، «الکوثر»، «صلِ‏ّ»، «انحر»، «شانئک» و «ابتر» تنها در این سوره به کار رفته و در هیچ کجاى قرآن شبیه ندارد.


بر اساس روایات، آن دشمن کینه‌‏توزى که به اکرم جسارت کرد و او را ابتر خواند، پدر عمرو عاص بود.


خداوند هم سبب ساز است هم سبب سوز. او مى‌‏تواند از یک فاطمه کوثر بیافریند و می‌تواند افرادى را که پسران رشید دارند به فراموشى بسپارد.


او می‌تواند دریا را با زدن عصاى موسى خشک، «اِضرب بعصاک البحر فانفلق»( شعراء، 63) و با زدن همان عصا به سنگ، دوازده چشمه جارى سازد. «و اضرب بعصاک الحجر فانفجرت» ( بقره، 60)


 پیام‌‏ها:


 1- خداوند به وعده‏‌هاى خود عمل می‌کند. در سوره ضحى، خداوند وعدهى عطا به داده بود: «و لسوف یعطیک ربّک فترضى» ( ضحى، 5) پروردگارت در آینده عطائى خواهد کرد که تو راضى شوى. در این سوره می‌فرماید: ما به آن وعده عمل کردیم. «انّا اعطیناک الکوثر»


 2- فرزند و نسل عطیّه الهى است. «انّا اعطیناک الکوثر»


«فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ»


پس براى پروردگارت بگزار و  (شتر) قربانى کن.


نکته‌ها:


در این سوره که سه جمله بیشتر ندارد، پنج بار شخص مورد خطاب قرار گرفته است.


زیرا علاوه بر ضمیر کاف «ک» «اعطیناک»، در خطاب «صلّ» و «لربک» دو بار و در عبارت «انحر» و «شانئک» نیز دو بار، مخاطب است. «اعطیناک، فصلّ، لربّک، انحر، شانئک»


در سراسر قرآن نیز، بیش از دویست بار خداوند به ش می‌فرماید: «ربّک»


با آن که او پروردگار تمام هستى: «ربّ کلّ شى‏ء» ( انعام، 164.) و پروردگار همه‏ى مردم است: «ربّ النّاس» ( ناس، 1)، ولى از میان واژه‏هاى «ربّ» کلمه «ربّک» بیش از همه به کار رفته و این نشانه آن است که خداوند بر ش عنایت خاصّى دارد.


چنانکه نمونه این عنایت ویژه را در آیات دیگر نیز مشاهده مى‏کنیم، مثلاً خداوند نام اعضا و جوارح را در قرآن مطرح کرده است: چهره‏ات: «وج »( بقره، 144)، زبانت: «لسانک»( قیامت، 16) چشمانت: «عینیک»( حجر، 88) گردنت: «عنقک»(اسراء، 29) دستانت: «یدک»(اسراء، 29) ‏ات: «صدرک»( اعراف، 2) کمرت: «ظهرک» ( ضحى، 3)


در ماجراى فتح مکّه که مشرکان دسته دسته و فوج فوج به وارد مى‏شدند، خداوند تنها دستور تسبیح مى‏دهد: «و رَأیتَ النَّاس یَدخلون فى دینِ اللَّه أفواجا فَسَبّح» ولى براى عطا کوثر می‌فرماید: «فصلِ‏ّ لربّک» بگزار. گویا اهمیّت کوثر از آوردن مشرکان بیش‏تر است.


شتر در قرآن، هم در بحث توحید مطرح شده است: «أفلا ینظرون الى الابل کیف خلقت» ( غاشیه، 17) هم در مورد مقدّمات قیامت نام آن آمده است، «و اذا العشار عطّلت»( تکویر، 4) هم در احکام و شعائر حج مطرح شده است، «و البُدن جعلناها»( حج، 36) و هم مورد قربانى و کمک‏رسانى به جامعه قرار گرفته است. «وانحر»


بر اساس روایات، مراد از «وانحر» آن است که به هنگام گفتن تکبیرها در ، دستان تا مقابل گودى زیر گلو که محلّ نحر است، بالا آورده شود که این زینت است.( تفسیر مجمع‏البیان)


پیام‌ها:


 1- نعمت‏‌ها حتّى براى مسئولیّت‌‏آور است. « انّا اعطیناک الکوثر... فَصلِّ لربک و انحر»


 2- در قرآن به یا سجده شکر سفارش شده است. «فَصلِّ لربک و انحر»


 3 - تشکّر باید فورى باشد. «فَصلِّ لربک و انحر » (حرف فاء براى تسریع است)


 4- نوع تشکّر را باید از خدا بیاموزیم. «فَصلِّ لربک و انحر»


 5- در نعمت‌‏ها و شادى‏ها خداوند را فراموش نکنیم. «اعطیناک الکوثر فصلّ لربک و انحر »


 6 - آنچه می‌تواند به عنوان تشکّر از کوثر قرار گیرد، است. «فَصلِّ لربک و انحر»


( جامع‌‏ترین و کامل‏ترین نوع عبادت است که در آن هم قلب باید حضور داشته باشد با قصد قربت و هم زبان با تلاوت حمد و سوره و هم بدن با رکوع و سجود. مسح سر و پا نیز شاید اشاره به آن باشد که انسان از سر تا پا بنده اوست. در بلندترین نقطه بدن که پیشانى است، روزى سى و چهار بار بر زمین ساییده می‌شود تا در انسان تکبّرى باقى نماند. حضرت زهراعلیها السلام در خطبه معروف خود فرمود: فلسفه و دلیل پاک شدن روح از تکبر است. «تنزیهاً لکم من الکبر»)


 7- دستورات دینى، مطابق عقل و فطرت است. عقل تشکّر از نعمت را لازم می‌داند، دین هم به همان فرمان مى‏‌دهد. «فصلّ لربّک و انحر »


 8- چون عطا از اوست: «انّا اعطینا» تشکّر هم باید براى او باشد. «فصلّ لربّک و انحر »


9- قربانى ، یکى از راه‌هاى تشکّر از نعمت‌‏هاى الهى است. (زیرا محرومان به نوایى مى‏‌رسند.) « فصلّ لربّک و انحر»


 10- هر که بامش بیش برفش بیشتر. ى که کوثر دارد، ذبح کافى نیست باید شتر نحر کند و بزرگ‏ترین حیوان اهلى را فدا کند. «فصلّ لربّک و انحر»


 11- رابطه با خداوند بر رابطه با خلق مقدّم است. «فصلّ لربک و انحر»


 12- انفاقى ارزش دارد که در کنار ایمان و عبادت باشد. «فصلّ لربّک وانحر»


 13- شکرِ عطا گرفتن از خدا، عطا به مردم است. «اعطیناک الکوثر فصلّ لربّک وانحر»


 14- ى ارزش دارد که خالصانه باشد، «لربّک» و انفاقى ارزش دارد که سخاوت‏مندانه باشد. « فصلّ لربّک وانحر»


«إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ»


 همانا دشمن تو بى‏‌نسل و دم بریده است.


نکته‌ها:


کلمه «ابتر» در اصل به حیوان دم‏‌بریده و در اصطلاح به ى گفته می‌شود که نسلى از او به یادگار باقى نمانده باشد. از آنجا که فرزندان پسر در کودکى از دنیا رفتند، دشمنان مى‏‌گفتند: او دیگر عقبه و نسلى ندارد و ابتر است. زیرا در فرهنگ جاهلیّت دختر لایق آن نبود که نام پدر را زنده نگاه دارد.


خداوند از اولیاى خود دفاع می‌کند. به ى که را بى‏‌عَقَبه مى‏‌شمرد، پاسخ قولى و عملى مى‏‌دهد. وجود فاطمه پاسخ عملى و جمله «هو الابتر» پاسخ قولى است. خداوند نه تنها از اولیاى خود، بلکه از همه مؤمنان دفاع می‌کند: «انّ اللّه ی ع عن الّذین آمنوا»( حج، 38)


هر چه ضربه به دین و مقدّسات دینى شدیدتر باشد، دفاع هم باید قوى‏تر باشد. به جسارت‏‌هاى زیادى د و او را ساحر، کاهن، شاعر و مجنون خواندند که همه آنها به نحوى در قرآن جبران شده است.


به گفتند: «انّک لمجنون»( حجر، 6) تو جنّ زده‏اى، ولى خداوند فرمود: «ما انتَ بنعمة ربّک بمجنون» (قلم، 2.) به لطف الهى تو مجنون نیستى.


به آن حضرت گفتند: «لَستَ مُرسلاً»(رعد، 43) تو فرستاده خدا نیستى، خداوند فرمود: «انّک لمن المرسلین» ( یس، 3) قطعاً تو از انى.


به حضرت نسبت شاعرى و خیال بافى دادند: «لشاعر مجنون»( صافّات، 36) خداوند فرمود: «و ما علّمناه الشعر و ما ینبغى له» ( یس، 69) ما به او شعر نیاموختیم و براى او سزاوار نیست.


گفتند: این چه ى است که غذا مى‏‌خورد و در بازار راه مى‌‏رود: «و قالوا ما لهذا الرسول یاکل الطعام و یمشى فى الاسواق» ( فرقان، 7) خداوند فرمود: ان پیش از تو نیز غذا مى‏‌خوردند و در بازارها راه مى‌‏رفتند: «و ما ارسلنا قبلک من المرسلین الاّ انّهم لیاکلون الطعام و یمشون فى الاسواق» ( فرقان، 20)


 به آن حضرت ابتر گفتند، خداوند فرمود: «انّ شانئک هو الابتر».


آرى، پاسخ ى که به اشرف مخلوقات ابتر بگوید، آن است که خداوند به او کوثرى عطا کند که چشم همه خیره و عقل همه مبهوت شود.


هر زخم زبان و کلامى وزنى دارد. به شخص اکرم توهین‏‌ها شد، کلماتى از قبیل مجنون، شاعر، کاهن و ساحر به او گفتند و به یاران او نیز توهین‏‌ها شد تا آنجا که گفتند: این بیچارگان را از خود دور کن تا ما دور تو جمع شویم. براى هیچ کدام سوره اى مستقل نازل نشد، امّا در نسبت ابتر دادن یک سوره نازل شد که خیر کثیر به تو عطا کردیم و دشمن تو ابتر است و این به خاطر آن است که جسارت به شخص و یاران قابل تحمّل است، امّا جسارت به راه و مکتب که او ابتر و راه او گذرا و بى‏آینده است، قابل تحمّل نیست.


گاهى جسارت برخاسته از لغوگویى است که باید با کرامت از کنارش گذشت. «اذا مرّوا باللغو مرّوا کراما»


گاهى جسارت به خاطر جوّ فاسد و دوستان ناباب است، که باید از آنان اعراض کرد. «اذا رأیت الّذین یخوضون فى آیاتنا فاعرض عنهم»( انعام، 68.)


امّا گاهى جسارت به مکتب و است، آن هم از سوى افراد سرشناس و سیاسى که باید جواب سخت به آن داده شود. «انّ شانئک هو الابتر» همان گونه که منافقان از روى غرور مى‏‌گفتند: آیا ما مثل افراد بى د به ایمان بیاوریم. «أنُومن کما آمن السفهاء» قرآن، جسارت اینگونه افراد را چنین پاسخ مى‏‌دهد: «الا انّهم هم السّفهاء و لکن لا یعلمون» ( بقره، 13) آنان خود بى‏ دند ولى نمى‌‏دانند!


پیام‌ها:


1- دشمنان و مکتب او ناکام هستند. (کلمه شانِئ اسم فاعل است و شامل هر دشمنى در گذشته و حال و آینده می‌شود. اگر مى‏‌گفت: «من شانک هو الابتر» تنها انى را که در گذشته دشمنى کرده ‏اند شامل مى‌‏شد و اگر مى‏‌گفت: «من یشونک هو الابتر» تنها دشمنان آینده را در برمى‏‌گرفت. «انّ شانئک هو الابتر».)


 2- توهین به مقدّسات، توبیخ و تهدید سخت دارد. «انّ شانئک هو الابتر»


 3- از متلک‏‌ها و توهین‏‌ها نهراسیم که خداوند طرفداران خود را حفظ می‌کند. «انّ شانئک هو الابتر»


 4- زود قضاوت نکنیم و تنها به آمار و محاسبات تکیه نکنیم که همه چیز به اراده خداوند است. (مخالفان، با مرگ پسر و داشتن پسران متعدّد براى خود، قضاوت د که ابتر است، ولى همه چیز برع شد.) «انّا اعطیناک الکوثر... انّ شانئک هو الابتر»



مشاهده متن کامل ...
دوستش دارم
درخواست حذف اطلاعات

چرا (̲̅د̲̅)(̲̅ر̲̅)(̲̅و̲̅)(̲̅غ̲̅)...


همیشه :̤̈ا̤̤̈̈ع̤̤̈̈ت̤̤̈̈ر̤̤̈̈ا̤̤̈̈ف̤̈: میکنم...



دะوะسะتะتะ دะاะرะمะ


همه میگن [̲̲̅̅ق̲̲̅̅ی̲̲̅̅د̲̲̅̅ت̲̲̅̅و̲̲̅̅] بزنم


اما نمیزنم...


اره شاید هیچ وقت مال من نشی،


اما میخوام که (̲̅د̲̅)(̲̅و̲̅)(̲̅س̲̅)(̲̅ت̲̅) (̲̅د̲̅)(̲̅ا̲̅)(̲̅ش̲̅)(̲̅ت̲̅)(̲̅ه̲̅) (̲̅ب̲̅)(̲̅ا̲̅)(̲̅ش̲̅)(̲̅م̲̅)...


همه میگن ̑ف̑̑ر̑̑ا̑̑م̑̑و̑̑ش̑̑ش̑̑ ̑̑ک̑̑ن̑،منم میگم نمیتونم...


▂▃▄▅▆▇█▓▒░اما دروغ میگم!░▒▓█▇▆▅▄▃▂


میتونم اما نمیخوام،


نمیخوام [̲̲̅̅ف̲̲̅̅ر̲̲̅̅ا̲̲̅̅م̲̲̅̅و̲̲̅̅ش̲̲̅̅ت̲̲̅̅ ̲̲̅̅]کنم...


اشکال نداره،


زجر میکشم اما تو دلم نگه میدارمت...


این همه مدت با نداشتنت عاشقت موندم...


شماهایی که میگید لیاقتت بیشتر از اینه


من حرف از لیاقت نمیزنم،


حرفه من عشقه،عشق...


چیزی که همتون فکر میکنید تجربه اش کردید


اما فقط فکر میکنید! ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ he╤───


︻╦̵̵͇̿̿̿̿ عشقم╤───...


حرف آ ...


از همه چیزم [̲̲̅̅ب̲̲̅̅خ̲̲̅̅ا̲̲̅̅ط̲̲̅̅ر̲̲̅̅ت̲̲̅̅] گذشتم...


غرورم


̅̅ش̅̅خ̅̅ص̅̅ی̅̅ت̅̅م̅̅


الانم فقط ┣▇ زندگیم ▇▇═─ مونده


از اونم میگذرم بخاطرت


هیچ کدومو نفهمیدی


اما ̮م̮̮ه̮̮م̮ ̮ن̮̮ی̮̮س̮̮ت̮ ̮ف̮̮د̮̮ا̮̮ت̮ ̮ش̮̮م̮...


من از اینا نگذشتم که بیای سمتم،


گذشتم چون وظیفه ̛̭̰̃ع̛̛̰̭̭̰̃̃ا̛̛̰̭̭̰̃̃ش̛̛̰̭̭̰̃̃ق̛̛̰̭̭̰̃̃ه̛̰̭̃

که بخاطره:̤̈ ̤̤̈̈ع̤̤̈̈ش̤̤̈̈ق̤̤̈̈ش̤̈: از همه چیز بگذره...


شاید خیلی زود ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ عاشقت شدم╤───،

[̲̲̅̅ا̲̲̅̅م̲̲̅̅ا̲̲̅̅ ̲̲̅̅ع̲̲̅̅ش̲̲̅̅ق̲̲̅̅م̲̲̅̅ ̲̲̅̅ب̲̲̅̅چ̲̲̅̅گ̲̲̅̅ا̲̲̅̅ن̲̲̅̅ه̲̲̅̅ ̲̲̅̅ن̲̲̅̅ب̲̲̅̅و̲̲̅̅د̲̲̅̅ ̲̲̅̅و̲̲̅̅ ̲̲̅̅ن̲̲̅̅ی̲̲̅̅س̲̲̅̅ت̲̲̅̅]

•••همیـــــــــــن •••

ی را دارم ..

که انقدر برایم ی هست که

نگاهم دنبال ی نیست

این را هزاران بار فریاد زده ام و میزنم که دیگر

ی به چشمانم نمی آید " هرگز "



مشاهده متن کامل ...
قطعا چنین است
درخواست حذف اطلاعات
پای تخته سیاه می روم و روبروی یک کلاس پر از میز و نیمکت خالی از سکنه می ایستم و

فریاد می زنم : خوب به چیزی که پای تخته می نویسم دقت کن...

انّ ربّی لَسمیعُ الدعاء

این انّ که می بینی از حروف مشبهه است ... برای تأکید بر سر جمله میاد

خب علما می دونن که انّ اسم و خبر میخواد

-در خیالم یکی از ته کلاس می گوید : «خانوم جون تو رو خدا همون ادبیاتتو درس بده

خفه شدیم با این عربی»... و من به او پاسخ می دهم: آخه یه قشنگی تو این جمله هست

که من هیچ جای ادبیات فارسی ندیدم ... حالا تو گوش کن دو بیت از سعدی برات می خونم

آ کلاس که اُور دوز عاشقانه کنی بری خونه ... گوش کن -

یه ی داشتیم به اسم جعفری ... عینک ته استکانی عجیب و غریبی داشت...

روز اول که سر کلاسش نشستم فقط به این فکر می که چرا اینقدر این عینک ضخیمه

و این جدی بدون این عینک چه شکلیه ...

روزی که این قاعده ای که الان من می خوام برات بگم رو برامون توضیح داد من دیدم که چشماش

برق زد ...

این ربّی اسم انّ و منصوبه اونم از نوع تقدیری و این سمیعُ خبر انّ و مرفوع اونم از نوع ظاهری

حالا منو نیگا: این لام اول سمیع می دونی چیه؟

بهش میگن لام مُزَحلَقه... این لام اول خبر انّ میاد و هر جا دی به قطعیّت خبر انّ شک نکن

این لام، تأکید انّ رو صد برابر میکنه و به اون قطعیت میده ...

دیگه حالا این جمله رو معمولی نخون : انّ ربّی لَرَئوفُ الرحیم...

- کلاس پر از سکوت است و من روبروی سکوت خالی می ایستم و خورشید را می بینم که روی

همه چیز می تابد حتی به کلاس خالی... -



مشاهده متن کامل ...
تفسیر سوره صف قرائتی
درخواست حذف اطلاعات

سوره 61. صف آیه 1

آیه
سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

سبح لله ما فی السموات و ما فی الارض و هو العزیز الحکیم

ترجمه

آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، برای خدا تسبیح گویند و اوست ش ت ناپذیر حکیم.
پیام ها پیام آیه 1

1- در بینش ی، تمام هستی دارای شعور است و همه به تسبیح خداوند مشغولند. «سبّح للّه ما...»
2- ی سزاوار تسبیح و تقدیس است که دارای قدرت بی نهایت و حکمت بی نظیر باشد. «و هو العزیز الحکیم»
توضیحات
سیمای سوره صفّ
این سوره چهارده آیه دارد و از سوره های مدنی است.
به مناسبت کلمه «صفّ» که در چهارمین آیه آمده، این سوره «صف» نام گذاری شده است.
بیشترین توجه این سوره به برتری دین بر سایر ادیان آسمانی و وم جهاد در راه خداوند و حمایت از ان الهی است.
علاوه بر این سوره، سوره های حدید و نیز با کلمه «سبح» و سوره های و تغابن با کلمه «یُسبِّح» و سوره اسراء با کلمه «سبحان» و سوره اعلی با فرمان «سَبِّح اسم ربّک» آغاز شده است.

سوره 61. صف آیه 2

آیه
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ

یا ایها الذین امنو لم تقولون ما لا تفعلون

ترجمه

ای انی که ایمان آورده اید! چرا چیزی می گویید که عمل نمی کنید؟

سوره 61. صف آیه 3

آیه
کَبُرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ

کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون

ترجمه

نزد خدا بسیار مورد غضب است که چیزی را بگوئید که عمل نمی کنید.
نکته ها
مقت «مَقت» به معنای خشم و غضب شدید است.
مشابه این توبیخ را در آیه «أتأمرون النّاس بالبرّ و تنسون أنفسکم»**بقره، 44.*** می خوانیم.

اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم

عمل ن به گفتار، گاهی به خاطر ناتوانی است و گاهی از روی بی اعتنایی که این مورد توبیخ است.

عالم بی عمل، به درخت بی ثمر، ابر بی باران، نهر بی آب، زنبور بدون عسل، سوزن بدون نخ و الاغی که کتاب حمل می کند، تشبیه شده است.
در احادیث می خوانیم: «علم بلاعمل حجة اللّه علی العبد»**غرر الحکم.*** علم بدون عمل، حجتی بر علیه انسان است.

علم بلاعمل حجه الله علی العبد

«العلم الّذی لایُعمل به کالکنز الّذی لاینفق منه»**امالی صدوق، ص 343.*** علمی که به آن عمل نشود، مانند گنجی است که از آن انفاق و استفاده نشود.

العلم الذی لایعمل به کالکنز الذی لاینفق منه

«انّ اشد الناس حسرة یوم القیامة الّذی وصفوا العدل ثمّ خالفوه»**بحار، ج 2، ص 30.*** ی که از عد سخن بگوید ولی عادل نباشد، سخت ترین حسرت را در قیامت خواهد داشت.

ان اشد الناس حسره یوم القیامه الذی وصفوا العدل تثم خالفوه

حضرت عیسی علیه السلام فرمود: «أشقی الناس مَن هو معروف عند النّاس بعلمه مجهول بعمله»**مصباح الشریعه، ص 368.*** ی که نزد مردم به علم معروف است، ولی به عمل معروف نیست، شقی ترین مردم است.

اشقی الناس من هو معروف عند الناس بعلمه مجهول بعمله

صادق علیه السلام فرمود: «من لم یُصدّق فعله قوله فلیس بعالم»**کافی، ج 1، ص 36.*** ی که کارهایش تأکید کننده ی گفتارش نباشد، عالم نیست.

من لم یصدق فعله قوله فلیس بعالم

صادق علیه السلام یکی از مصادیق این آیه را خلف وعده دانستند و فرمودند: وعده مومن به منزله ی نذر است، لیکن(مخالفت با آن) کفّاره ندارد. «عدة المؤمن اخاه نذرٌ لا کفّارة له»**کافی، ج 2، ص 363.***

عده المومن اخاه نذر لاکفاره له

به گفته مفسّران، شأن نزول آیه درباره انی است که خواهان جهاد بوده ولی همین که فرمان جهاد صادر شد، بهانه تراشی و عذرخواهی د. البته محتوای آیه مربوط به تمام انی است که شعار می دهند ولی عمل نمی کنند.

پیام ها پیام  آیه 2 پیام  آیه 3
1- ایمان باید با عمل و صداقت همراه باشد وگرنه مستحق سرزنش و توبیخ است. (تمام آیه)
2- قبل از این که انتقاد کنید، به بیان نقاط مثبت بپردازید. شما که ایمان دارید، چرا عمل نمی کنید؟ «یا ایها الّذین آمنوا... لِمَ... لا تفعلون»
3- یکی از روش های تربیت، توبیخ بجا و به موقع است. «لم تقولون ما لا تفعلون»
4- وفای به عهد، واجب و خلف وعده، از گناهان کبیره است. «کبر مقتاً»
5 - چه زشت است که تمام هستی در حال تسبیح خداوند باشند، «سبّح للّه» ولی انسان با سخنان بدون عمل، خداوند را به غضب آورد. «کبر مقتاً عند اللّه»
6- گفتار بدون عمل، خطرناک است. «کبر مقتاً عند اللّه ان تقولوا ما لاتفعلون» (کلمات «کبر»، «مقتاً» و «عنداللّه»، نشان از خطرناک بودن موضوع است)
7- اگر امروز کار شما با وعده ها و شعارهای دروغین حل شود، اما نزد خداوند وضع خطرناکی خواهید داشت. «کبر مقتاً عند اللّه...»


سوره 61. صف آیه 4

آیه
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً کَأَنَّهُم بُنْیَانٌ مَّرْصُوصٌ

ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص

ترجمه

همانا خداوند انی را دوست دارد که صف بسته در راه او پیکار کنند،چنانکه گویی بنای بسیار مستحکم سربی هستند.
نکته ها
«بنیان» به معنای ساختمان است. «مرصوص»، از «رصاص» به معنای سرب است و «بنیان مرصوص» یعنی ساختمانی که از فرط استحکام، گویی از سرب ساخته شده است.
شاید آیه قبل، انتقاد از انی باشد که شعار جهاد و پیکار دادند، ولی به آن شعارها عمل ن د، لذا خداوند فرمود: انی که عمل ن د مورد غضب هستند، «کَبُرَ مقتاً» اما در این آیه از انی که به شعار و وعده خود عمل د، تمجید کرده و محبوب خدا دانسته است. «ان اللّه یحبّ الّذین یقاتلون» ان الله یحب الذین یقاتلون
در تاریخ آمده است که در جنگ صفین حضرت علیه السلام برای بالا بردن انگیزه یاران خود، این آیه را تلاوت فرمودند.**تفسیر روح المعانی.***
پیام ها پیام آیه 4
1- در تربیت، قهر و مهر هر دو لازم است. (در آیه قبل سخن از قهر الهی بود و در اینجا سخن از مهر الهی است). «انّ اللّه یحبّ...»
2- برای بازداشتن از کار ناپسند انذار لازم است، «لِمَ تقولون... کَبُر مقتاً» ولی واداشتن به کار نیک، تشویق لازم دارد. «یحبّ الّذین یقاتلون»
3- جلب رضایت و محبت خداوند، بالاترین تشویق برای مومنان است، حتی برتر از بهشت و امثال آن. «انّ اللّه یحبّ...»
4- کارهای سخت، انگیزه قوی لازم دارد و بالاترین انگیزه ها، محبوب خدا شدن است. «انّ اللّه یحبّ الّذین یقاتلون»
5 - مومنان مجاهد، دوستداران خداوند هستند و در راه او می کنند، «یقاتلون فی سبیله» خداوند هم آنها را دوست دارد. «یحبّ الّذین یقاتلون»
6- در شرایط عادی، وحدت و اتحاد و دوری از تفرقه لازم است ولی در برابر دشمن، صفوف مومنان باید متحدتر و نفوذناپذیر و مستحکم تر باشد. «صفّاً کانّهم بنیان مرصوص» صفا کانهم بنیان مرصوص

سوره 61. صف آیه 5

آیه
وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی وَقَدْ تَّعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ فَلَمَّا زَاغُواْ أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ

و اذ قال موسی لقومه یا قوم لم توذوننی و قد تعلمون انی رسول الله الیکم فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم و الله لا یهدی القوم الفاسقین

ترجمه

و آنگاه که موسی به قوم خود گفت:ای قوم من! با این که می دانید من فرستاده خدا به سوی شما هستم، چرا اذیتم می کنید؟ پس چون منحرف شدند، خداوند دل های آنان را منحرف ساخت و خداوند قوم فاسق را هدایت نمی کند.
نکته ها
«زاغ» از «زیغ» به معنای انحراف از مسیر حق است. روح انسان به راه مستقیم تمایل دارد و این انسان است که آن را منحرف می کند.
در آیات قبل، انتقاد از گفتار بدون عمل بود، در این آیه انتقاد از عمل بر خلاف علم است که چرا با این که می دانند او خداست، او را اذیت و آزار می دهند.
خداوند، کیفر و پاداش را بر اساس عدل و حکمت خود و عملکرد انسان قرار می دهد. او از طریق عقل و فطرت و فرستادن ان مردم را هدایت می کند، هر هدایت را پذیرفت، بر هدایتش می افزاید: «والذین اهتدوا زادهم هدی »**محمد، 17.*** و هر با علم و اراده، راه انحراف را انتخاب کند، خداوند او را رها می کند. «زاغوا ازاغ اللّه»
آزار و اذیت حضرت موسی و اکرم
اذیّت هایی که قوم موسی علیه السلام در مورد او روا داشتند، بسیار بود، از جمله می گفتند:
«لن نؤمن لک حتی نری اللّه جهرة»**بقره، 55.*** هرگز به تو ایمان نمی آوریم تا این که خداوند را به طور آشکار ببینیم.

لن نومن لک حتی نری الله جهره

«لن نصبر علی طعام واحد»**بقره، 61.*** ما بر یک نوع طعام صبر نمی کنیم.

«لن ندخلها حتی ی جوا منها»**مائده، 22.*** تا آنها از آنجا بیرون نشوند، ما داخل نخواهیم شد.
«فاذهب انت و ربک فقاتلا انا هاهنا قاعدون»**مائده، 24.*** تو و پروردگارت بروید و با آنها جنگ کنید، ما نشسته ایم.
«اجعل لنا الها کما لهم الهه»**اعراف، 138.*** برای ما نیز خ مثل خدایان این بت پرستان، قرار بده.
«قالوا اوذینا من قبل ان تاتینا و من بعد ما جئتنا»**اعراف، 129.*** ای موسی! ما هم پیش از آمدن تو و هم پس از آن در رنج و شکنجه بوده ایم.
اکرم صلی الله علیه وآله نیز مورد آزار و اذیت مشرکان و منافقان قرار داشت، چنانکه قرآن می فرماید:
«و منهم الّذین یؤذون النّبی و یقولون هو اُذن»**توبه، 61.*** بعضی (از منافقان) انی هستند که دائم را آزار می دهند و می گویند او زود باور است.

و منهم الذین یوذون النبی و یقولون هو اذن

«والّذین یؤذون رسول اللّه لهم عذابٌ الیم»**توبه، 61.*** برای آنها که خدا را اذیت می کنند، عذاب دردناک آماده و مهیا است.

والذین یوذون رسول الله لهم عذاب الیم

«ان ذلکم کان یؤذی النّبیّ فیستحیی منکم»**احزاب، 53.*** این کار شما را آزار می دهد و او از شما شرم می کند (که ناراحتی خود را اظهار کند).

ان ذلکم کان یوذی النبی فیستحیی منکم

یکی دیگر از آزارهایی که می دید، سستی بعضی از مسلمانان برای جهاد بود که می گفتند: «انّ بیوتنا عورة»**احزاب، 13.*** خانه های ما حفاظ ندارد، «لاتنفروا فی الحّر» لا تنفروا فی الحر **توبه، 81 .*** هوا گرم است، «بَعُدت علیهم الشقه بعدت علیهم الشقه »**توبه، 42.*** راه دور است، «و لاتفتنّی الا فی الفتنة سقطوا  و لا تفتنی الا فی الفتنه سقطوا »**توبه، 49.*** با شرکت در جنگ تبوک ممکن است نگاه ما به دختران و ن رومی بیفتد و گرفتار شویم، اسلحه و امکانات کم است و...

با توجّه به آیات قبل که فرمود: چرا به گفتار خود عمل نمی کنید و خدا رزمندگان را دوست دارد، معلوم می شود که مراد از آزار در این آیه، سستی در جهاد و رفتن به جبهه است.

پیام ها پیام آیه 5
1- تاریخ زندگی حضرت موسی علیه السلام بخاطر درس ها و عبرت هایی که دارد نباید فراموش شود. «و اذ...»
2- آشنایی با تاریخ بزرگان، سبب تسلّی و دلداری است. «اذ قال موسی لقومه... لِمَ تؤذوننی»
3- گاهی خودی ها بیش از بیگانگان مشکل آفرینی می کنند. «یا قوم لِمَ تؤذوننی»
4- در نهی از منکر، از اهرم عاطفه استفاده کنید. «یا قوم لِمَ تؤذوننی»
5 - اذیت یاران، نباید سبب قهر و طرد آنها شود. «یا قوم لِمَ تؤذوننی»
6- علم و آگاهی، مسئولیّت آور است. از آگاهان انتظار می رود که به علم خود عمل کنند. «لِمَ تؤذوننی و قد تعلمون...»
7- گفتار و رفتاری که موجب آزار ان دینی شود، به انحراف انسان می انجامد. «لِمَ تؤذوننی... زاغوا»
8 - انحراف در گفتار و رفتار، مقدّمه انحراف دل و روح و شخصیّت و هویّت و فرهنگ و فکر انسان است. «فلمّا زاغوا ازاغ اللّه قلوبهم»
9- گناه، محرومیت از هدایت الهی را به دنبال دارد. «واللّه لایهدی القوم الفاسقین»

سوره 61. صف آیه 6

آیه
وَإِذْ قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یَابَنِی إِسْرَآءِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقاً لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ َّوْرَاةِ وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَآءَهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُواْ هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ

و اذ قال عیسی ابن مریم یا بنی انی رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدی من وراه و مبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد فلما جاهم بالبینات قالوا هذا سحر مبین

ترجمه

و آنگاه که عیسی پسر مریم به بنی گفت: همانا من فرستاده خدا به سوی شما هستم و توراتی را که پیش از من بوده است، تصدیق می کنم و نسبت به ی که بعد از من خواهد آمد و نامش احمد است، مژده می دهم. پس چون معجزات روشنی برای آنان آورد، گفتند: این جادویی آشکار است.
نکته ها
بدون شک آنچه امروز در دست یهودیان و یان به نام تورات و انجیل قرار دارد، کتاب های نازل شده بر ان بزرگ خدا، حضرت موسی و حضرت علیهما السلام نیست، بلکه مجموعه ای از کتاب هایی است که به وسیله یاران آنها یا افرادی که بعد از آنها متولّد شده اند، تألیف شده است. یک مطالعه اجمالی در این کتاب ها گواه زنده این مدّعاست و خود یهودیان و یان نیز ادّعایی بیش از این ندارند.
البتّه شک نیست که قسمتی از تعلیمات موسی و عیسی و محتوای کتاب های آنها در ضمن گفته های پیروانشان به این کتاب ها انتقال یافته است، به همین دلیل نمی توان همه آنچه را که در عهد قدیم (تورات و کتاب های وابسته به آن) و عهد جدید (انجیل و کتاب های وابسته به آن) آمده است، انکار کرد، بلکه محتوای کتاب های فوق، مخلوطی از تعلیمات این دو بزرگ خدا و افکار و شه های دیگران است.
در کتاب های موجود، تعبیرات گوناگونی که بشارتِ ظهور بزرگی در آینده که نشانه های او جز بر تطبیق نمی کند، دیده می شود.
جالب آنکه غیر از پیشگویی هایی که در این کتاب ها دیده می شود و بر شخص صلی الله علیه وآله تطبیق می کند، در سه مورد از انجیلِ «یوحنّا»، روی کلمه «فارقلیط» تکیه شده که در ترجمه های فارسی، به «تسلّی دهنده» ترجمه شده است. اکنون به متن انجیل یوحنّا به نقل از تفسیر نمونه توجّه کنید:
«و من از پدر خواهم خواست و او «تسلّی دهنده ی» دیگر به شما خواهد داد که تا ابد با شما خواهد ماند.»**انجیل یوحنّا، باب 14، جمله 16.***
و در باب 15 آمده است: «و چون آن «تسلّی دهنده» بیاید... در باره ی من شهادت خواهد داد.»**انجیل یوحنّا، باب 15،جمله 26.***
و در باب 16 نیز می خوانیم: «لیکن به شما راست می گویم که شما را مفید است که من بروم که اگر من نروم، آن «تسلّی دهنده» به نزد شما نخواهد آمد، امّا اگر بروم او را به نزد شما خواهم فرستاد.»**انجیل یوحنّا، باب 16، جمله 8 .***
مهمّ این است که در متن سریانی اناجیل که از اصل یونانی گرفته شده است، به جای تسلّی دهنده، «پارقلیطا» آمده و در متن یونانی «پیرکلتوس» که از نظر فرهنگ یونانی به معنی «شخص مورد ستایش» و معادل واژه های «محمّد و احمد» در زبان عربی است.
ولی هنگامی که ارباب کلیسا متوجّه شدند انتشار چنین ترجمه ای ضربه ی شدیدی به تشکیلات آنها وارد می کند، به جای «پیرکلتوس»، کلمه ی «پاراکلتوس» را نوشتند که به معنای «تسلّی دهنده» است و با این تحریف آشکار، این سند زنده را دگرگون ساختند، هر چند با وجود این تحریف، بشارت روشنی از ظهور یک بزرگ در آینده مشهود است.**تفسیر فرقان.***
در دایرة المعارف بزرگ فرانسه، در این باره آمده است:
«محمّد، مؤسّس دین و فرستاده ی خدا و خاتم ان است. کلمه «محمّد» به معنی بسیار حمد شده است و از ریشه ی «حمد» به معنی تجلیل و تمجید، گرفته شده و نام دیگری که آن هم از ریشه ی «حمد» است و هم معنی لفظ «محمّد» می باشد، «احمد» است که احتمال قوی می رود، یان عربستان، آن لفظ را به جای «فارقلیط» به کار می بردند. احمد یعنی بسیار ستوده شده و بسیار مجلل، که ترجمه ی لفظ «پیرکلتوس» است و اشتباهاً لفظ «پاراکلتوس» را به جای آن گذاشته اند و به این ترتیب نویسندگان مذهبی مسلمان مکرّر گوشزد کرده اند که مراد از این لفظ، بشارت ظهور است. قرآن مجید نیز آشکارا در آیه ششم سوره صف به این موضوع اشاره می کند.»**دایرة المعارف بزرگ فرانسه، ج 23، ص 4176، به نقل از تفسیر نمونه.***
آیا نام ، «احمد» بوده است؟
الف) در کتاب های تاریخی آمده است که صلی الله علیه وآله از کودکی دارای دو نام بوده و مردم او را با هر دو نام خطاب می د که یکی «محمّد» و دیگری «احمد» بوده است. نام اوّل را جدّ عبدالمطلب، و نام احمد را مادرش آمنه برای او انتخاب د. این مطلب در سیره حلبی مشروحاً ذکر شده است.
ب) یکی از انی که به دفعات، صلی الله علیه وآله را با نام «احمد» یاد کرده، عموی آن حضرت، «ابوطالب» است و امروزه در کت که به نام «دیوان ابوطالب» در دست ما قرار دارد، اشعار زیادی دیده می شود که در آن از گرامی با عنوان «احمد» یاد شده است**دیوان ابوطالب، ص 25 تا 29، و تاریخ ابن ع ر، ج 1، ص 275، به نقل از تفسیر نمونه.*** مانند:
ارادوا قتل احمد ظالموهم
و لیس بقتلهم فیهم زعیم
ستمگران تصمیم به قتل او گرفتند ولی برای این کار ی نیافتند.
ج) در اشعار «حسان بن ثابت» شاعر معروف عصر نیز این تعبیر دیده می شود:
مفجعة قد شفها فقد احمد  مفجعه قد شفها فقد احمد
فظلت لآلاء الرّسول تعدّد   فظلت لالا الرسول تعدد


مصیبت زده ای که فقدانِ احمد او را بی تاب کرده بود، پیوسته عطایا و مواهب رسول را بر می شمرد.**دیوان حسان بن ثابت، ص 59، به نقل از تفسیر نمونه.***

در حدیث می خوانیم که صلی الله علیه وآله فرمودند: «نام من در زمین، «محمّد» و در آسمان ها، «احمد» است».**تفسیر برهان.***

پیام ها پیام آیه 6
1- تاریخ زندگانی حضرت عیسی علیه السلام قابل توجّه و به یاد ماندنی است «و اذ قال عیسی»
2- عیسی، رسول خدا است، او را خدا ندانید. «انّی رسول اللّه»
3- در تربیت الهی، کلاس های متعدّدی وجود دارد که هر کلاس، مقدّمه ی کلاس بعدی و هر تصدیق کننده قبلی است. «و مصدّقاً لما بین یدیّ من وراة و مبشّراً برسول...»
4- ، کامل ترین ادیان است، زیرا بشارت، در مورد چیز بهتر و کامل تر است. «و مبشّراً برسول»
5- در نزد اولیای خدا، به جای حسادت، بشارت است. «مبشّراً برسول من بعدی»
6- عیسی هم مبشَّر است، هم مبشِّر. او به آمدن بشارت می دهد «مبشّراً برسول...» و خداوند از وجود او بشارت می دهد. «یا مریم ان اللّه یبشّرک بکلمة منه اسمه ال »**آل عمران، 45.***
7- در دعوت ها، هم به گذشته توجّه کنید «مصدقاً...»، هم زمان خود را در نظر بگیرید، «انّی رسول اللّه الیکم» و هم آینده را در نظر داشته باشید. «... من بعدی اسمه احمد»
8- در معرفی افراد آن گونه عمل کنید که هیچ ابهامی باقی نماند. «... اسمه احمد»
9- لجاجت، عنصری است که باعث می شود، نه بشارت های قبلی کارساز باشد و نه نشانه های موجود. «فلمّا جاءهم بالبیّنات قالوا هذا سحرٌ مبین»


سوره 61. صف آیه 7

آیه
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُوَ یُدْعَی إِلَی الْإِسْلاَمِ وَ اللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ

و من اظلم ممن افتری علی الله الکذب و هو یدعی الی ال و الله لا یهدی القوم الظالمین

ترجمه

و کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ بست (و قرآن را سحر خواند)، در حالی که به دعوت می شود و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی کند.
نکته ها
در قرآن، شانزده مرتبه کلمه «اظلم» به کار رفته که پانزده مورد آن مربوط به مسایل اعتقادی و فرهنگی است نظیر:
افتری علی الله «افتری علی اللّه» 9 مرتبه
کتم شهاده «کتم شهادة» 1 مرتبه
کذب بایات الله «کذّب بآیات اللّه» 2 مرتبه
منع مساجد الله «منع مساجد اللّه» 1 مرتبه
ذکر بایات ربه فاعرض عنها «ذکّر بآیات ربّه فاعرض عنها» 2 مرتبه
ظلم بر سه نوع است: ظلم به خود، ظلم به مردم و ظلم به مکتب و از این میان، ظلم به دین و مکتب، مهمّ ترین و بزرگ ترین نوع ظلم است.**تفسیر اطیب البیان.***
پیام ها پیام آیه 7
1- ی که نه بشارت عیسی و نه معجزات را می پذیرد و همه را ی ره سحر می داند، مرتکب بزرگ ترین افترا گردیده و ظالم ترین فرد است. «سحر مبین و من اظلم ممن افتری»
2- افترا به انبیای الهی، افترا بر خداست. آنان به صلی الله علیه وآله گفتند: «سحر مبین»، خداوند عمل آنان را افترا بر خدا معرفی می کند.
3- افترا بر خدا و دین خدا، بدترین نوع افتراست. «و من اظلم ممن افتری علی اللّه»
4- بزرگ ترین ظلم، جلوگیری از رشد و معرفت و حق گرایی و عبادت مردم است. «من اظلم ممن افتری علی اللّه»
5 - بدترین نوع ظلم آن است که بر ظالم، اتمام حجّت شده باشد و او ظلم کند. «و من اظلم... و هو یدعی الی ال »
6- نتیجه افترا بر خداوند، محرومیت از هدایت الهی است. «واللّه لایهدی القوم الظالمین»
7- هدایت و ضل به دست خداوند است، لیکن انسان زمینه های آن را با اختیار و اراده خود فراهم یا نابود می کند. «لایهدی القوم الظالمین»

سوره 61. صف آیه 8

آیه
یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِّمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ

یریدون لیطفنوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون

ترجمه

آنان تصمیم دارند که نور خدا را با دهان ها (و سخنان و افتراها)ی خود خاموش کنند، در حالی که خداوند کامل کننده نور خویش است، هرچند کافران ناخشنود باشند.

سوره 61. صف آیه 9

آیه
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِ ّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ

هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشر

ترجمه

او ی است که ش را همراه با هدایت و دین حق (به سوی مردم) فرستاد تا آن را بر همه ادیان غالب سازد، گرچه مشرکان آن را خوش نداشته باشند.
نکته ها
مشابه آیات هشتم و نهم این سوره، در آیات 32 و 33 سوره توبه آمده است.
دشمن برای خاموش نور خداوند از راه های مختلفی استفاده می کند، از جمله:
- تهمت ارتجاع و کهنه گرایی می زنند. «اساطیر الاولین»**انعام، 25.***
- می گویند این سخنان خیال و پندار است. «اضغاث احلام»**انبیاء، 5.***
- سخنان را دروغ و افترا می نامند. «ام یقولون افتراه»**احقاف، 8.***
- آیات وحی را سطحی و بی ارزش قلمداد می کنند. «لو نشاء لقلنا مثل هذا»**انفال، 31.***لو نشا لقلنا مثل هذا
- برای خداوند رقیب تراشی می کنند. «و جعلوا للّه انداداً»**ابراهیم، 30.***و جعلوا لله اندادا
- مردم را از شنیدن آیات الهی باز می دارند. «لاتسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه»**فصلت، 26.***
- به راه و مکتب مومنان طعنه می زنند و آنان را تحقیر می کنند. «و طعنوا فی دینکم»**توبه، 12.***
- دین خدا را مس ه می کنند. «اتخذوا دینکم هزواً و لعباً»**مائده، 57.***اتخذوا دینکم هزوا و لعبا
- سعی در ت یب مساجد و پایگاه های مکتب دارند. «سعی فی ابها»**بقره، 114.***
- سعی در تحریف دین می نمایند. «یُحرّفون الکلم»**نساء، 46.***یحرفون الکلم
- گاهی در دین بدعت گذاری دارند. «و رهبانیة ابتدعوها»** حدید، 27.***و رهبانیه ابتدعوها
- گاهی حقایق دین را کتمان می کنند. «یکتمون ما أنزلنا من البیّنات»**بقره، 159.***یکتمون ما انزلنا من البینات
- دین خداوند را تجزیه می کنند. «افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض»**بقره، 85.***افتومنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض
- حق و باطل را در هم می آمیزند. «ولاتلبسوا الحق بالباطل»**بقره، 42.***
- در دین خدا، غلوّ می کنند. «لاتغلوا فی دینکم»**مائده، 77.***
- با مسلمانان به جنگ وستیز برمی خیزند. «لایزالون یقاتلونکم حتّی یردّوکم عن دینکم»**بقره، 217.***لا یزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عن دینکم
خداوند سه بار وعده پیروزی بر تمام ادیان را داده است:
«هو الّذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحقّ لیظهره علی الدین کلّه ولوکره المشر »**توبه، 33.***
«هو الّذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحقّ لیظهره علی الدین کلّه و کفی باللّه شهیداً»**فتح، 28.***
«هو الّذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحقّ لیظهره علی الدین کلّه ولو کره المشر »**صف، 9.***
و بدون شک خداوند وعده خود را عملی می کند. «و لن یخلف اللّه وعده»**روم، 6 ؛ حج، 47.***
در روایات بدون شک متواتر می خوانیم که پیروزی بر دیگر ادیان آسمانی، در زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام تحقّق خواهد یافت.
حضرت علی علیه السلام فرمود: «فو الّذی نفسی بیده حتی لاتبقی قریة الاّ و ینادی فیها بشهادة ان لا اله الاّ اللّه بکرةً و عشیاً»**تفاسیر مجمع البیان، کنزالدقائق و برهان.***

«فو الذی نفسی بیده حتی لاتبقی قریه الا و ینادی فیها بشهاده ان لا اله الا الله بکره و عشیا

به خداوندی که جانم در دست اوست، هیچ شهر و روستایی باقی نمی ماند مگر آن که هر صبح و شام صدای اذان و شهادتین در آن شنیده خواهد شد.

تاریخ ، تحقق آیه هشتم را به اثبات رسانده است، زیرا با این که دشمن از طریقِ استهزا و اذیت و شکنجه، محاصره اقتصادی و اجتماعی، تحمیل جنگ ها، توطئه های داخلی منافقان، ایجاد تفرقه میان مسلمانان، به راه انداختن جنگ های صلیبی، ترویج ا و منکرات، استعمار نظامی و لحظه ای کوتاهی نکرده، ولی روز به روز توسعه پیدا کرده است.

پیام ها پیام آیه 8 پیام آیه 9
1- دشمن دائماً در فکر خاموش چراغ هدایت و نور خداست. «یریدون لیطفئوا نور اللّه»
2- قرآن نور الهی است. «لیطفئوا نور اللّه»
3- دین نور است، یعنی مایه ی شناخت، رشد، حرکت و گرمی است. «نور اللّه»
4- برنامه ها و تصمیمات دشمنان برای مقابله با حق، تلاشی مذبوحانه و بی ثمر است. «نور اللّه بافواههم»
کِی شود خورشید از پف منطمس
کی شود دریا ز پوز سگ نجس
مَهْ فشاند نور و سگ عوعو کند
هر ی بر طینت خود می طند
5 - مهم ترین وسیله دشمن برای مقابله با ، تبلیغات است. «بافواههم» البتّه به سرانجام نمی رسد.
چراغی را که ایزد بر فروزد
هر آن پف کند ریشش بسوزد
6- ، دین کامل و جاودان است. «واللّه متمّ نوره»
7- هیچ نوع مخالفتی مانع اراده الهی نیست، نه شرک «و لو کره المشر »**توبه، 33.***، و نه کفر. «ولو کره الکافرون»
8 - کفر و شرک، به طور ی ان از گسترش ناراضی هستند. «ولو کره الکافرون»، «و لو کره المشر »
9- رسولان با اراده الهی انتخاب می شوند، نه انتخاب و اراده مردم. «هو الّذی ارسل رسوله»
10- پیروزی به خاطر حقانیّت آن است. «بالهدی و دین الحق لیظهره»
11- آینده از آنِ است. «لیظهره علی الدین کلّه»
12- مکتب ، امید آفرین است. «لیظهره علی الدین کلّه»
13- حاکمیّت و غلبه ای ارزش دارد که کامل و دائم باشد. «لیظهره علی الدین کلّه»
14- به جز ، تمام ادیان تاریخ مصرف دارند و تنها مکتب جاودانی است. «لیظهره علی الدین کلّه»
15- عوامل پیروزی چند چیز است:
الف) اراده و امداد الهی، «هو الّذی»هو الذی
ب) ی معصوم و لایق، «رسوله»
ج) نیاز طبیعی جامعه، «بالهدی »
د) داشتن حقانیّت، «دین الحق»
ه) جامع و کامل بودن مکتب، «متم نوره»متم نوره


سوره 61. صف آیه 10

آیه
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ

یا ایها الذین امنوا هل ادلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم

ترجمه

ای انی که ایمان آورده اید! آیا شما را بر تجارتی که از عذاب دردناک(قیامت) نجاتتان دهد، راهنمایی کنم؟

سوره 61. صف آیه 11

آیه
تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنفُسِکُمْ ذَ لِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ

تومنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون

ترجمه
به خدا و رسولش ایمان آورید و با اموال و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید که این برای شما بهتر است، اگر بدانید.

سوره 61. صف آیه 12

آیه
یَغْفِرْلَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

یغفر لکم ذنوبکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار و م ن طیبه فی جنات عدن ذلک الفوز العظیم

ترجمه

(در این صورت،) خداوند گناهان شما را می آمرزد و به باغ هایی که نهرها از زیر آنها جاری است و خانه های دل پسند در بهشت های جاودان واردتان می کند. این رستگاری بزرگی است.
نکته ها
در آیه قبل، غلبه دین بر سایر ادیان وعده داده شد، ولی تحقق این وعده سه شرط لازم دارد:
الف) قانون کامل و جهانی که همان قرآن است، نوری که خداوند آن را کامل کرده و هیچ قدرت خاموش ش را ندارد.
ب) وجود معصوم که حضرت مهدی، بقیّة اللّه و ذخیره الهی است.
ج) آمادگی مردم که در این آیه مطرح شده است.
این آیات، هم وزن آیه 111 سوره توبه است که می فرماید: «انّ اللّه اشتری من المؤمنین أنفسهم و أموالهم بانّ لهم الجنّة...»

ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه

در تجارت چند فرض وجود دارد:

1. تجارت بد: «بئسما اشتروا به أنفسهم»**بقره، 90.***بئسما اشتروا به انفسهم
2. تجارت بدون سود: «فما ربحت تجارتهم»**بقره، 16.***
3. تجارت کم سود: «متاع الدنیا قلیل»**نساء، 77.***
4. تجارت زیان بار: «انّ الخاسرین الّذین خسروا أنفسهم»**زمر، 15.***ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم
5. تجارت بسیار زیان بار: «انّ الانسان لفی خُسر»**عصر، 2.***ان الانسان لفی خسر
6. تجارت رسوا: «الخسران المبین»**حج، 11.***
7. تجارت راکد: «تخشون ادها»**توبه، 24.***
8. تجارت مستمرّ و بادوام: «تجارة لن تبور»**فاطر، 29.***تجاره لن تبور
9. تجارت نجات بخش: «تجارة تنجیکم»**صف، 10.***تجاره تنجیکم
10. تجارت سودآور: «تجارة مُربِحة»**نهج البلاغه، خطبه 193.***تجاره مربحه
حضرت علی علیه السلام می فرماید: قیمت شما بهشت است، پس خودتان را ارزان نفروشید: «لیس لانفسکم ثمنٌ الاّ الجنّة فلا تبیعوها الاّ بها»**بحار، ج 70، ص 132.***لیس لانفسکم ثمن الا الجنه فلا تبیعوها الا بها
دنیا، تجارت خانه اولیای الهی است: «الدنیا متجر اولیاء اللّه» «الدنیا متجر اولیا الله *نهج البلاغه، حکمت 131.*** جالب آن که حضرت علی علیه السلام این سخن را به ی فرمود که از دنیا بدگویی می کرد.
در تجارت با خداوند، ما سرمایه را از خود او می گیریم و با قیمت گزاف به خودش می فروشیم.
در فرهنگ برای بسیاری از امور مادّی، مشابه معنوی نیز وجود دارد. برای مثال:
الف) خوراک مادّی: «کلوا من الطیبات»**مؤمنون، 51.***
خوراک معنوی: «فلینظر الانسان الی طعامه»**عبس، 24.*** که علیه السلام می فرمایند: «الی علمه»**رجال کشی، ج 4، ص 3.*** یعنی، ببیند چه می آموزد.
ب) لباس مادّی: «سر ل تقیکم»**نحل، 81.***
لباس معنوی: «و لباس قوی ذلک خیر»**اعراف، 26.***
ج) زینت مادّی: «خذوا زینتکم عند کل مسجد»**اعراف، 31.***
زینت معنوی: «حبّب الیکم الایمان و زیّنه فی قلوبکم»**حجرات، 7.***حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم
د) سفر مادّی: «و ان کنتم علی سفر»**بقره، 283.***
سفر معنوی: «انک کادح الی ربّک کدحاً»**انشقاق، 6.***انک کادح الی ربک کدحا
ه) رزق مادّی: «من الثّمرات رزقاً لکم»**بقره، 22.***من الثمرات رزقا لکم
رزق معنوی: «وارزقنی حج بیتک الحرام»**دعای ماه رمضان.***
و) شیرینی مادّی: «حلاوة الدنیا»**نهج البلاغه، حکمت 251.***حلاوه الدنیا
شیرینی معنوی: «حلاوة الایمان حلاوه الایمان»**بحار، ج 87، ص 201.***، «حلاوة وُدّک حلاوه ودک »**بحار، ج 90، ص 147.***
ز) پاداش مادّی: «جنات تجری من تحتها الانهار...»**بقره، 25. (27 بار در قرآن آمده است).***
پاداش معنوی: «و رضوان من اللّه اکبر»**توبه، 72.*** و رضوان من الله اکبر
ح) پدر مادّی: «و والد و ما ولد»**بلد، 3.***
پدر معنوی: «أنا و علیٌ ابوا هذه الامّة»**بحار، ج 36، ص 11.***انا و علی ابوا هذه الامه
ط) هجرت مادّی: «و هاجروا»**انفال، 72.***
هجرت معنوی: «و الرّجز فاهجر»**مدّثر، 5.*** و الرجز فاهجر
در حدیث می خوانیم که علی علیه السلام فرمود: «أنا ّجارة المربحة المنجیة من العذاب الالیم ّی دلّ اللّه علیها فی کتابه فقال «هل أدلّکم علی تجارةٍ...»»**انا جاره المربحه المنجیه من العذاب الالیم ی دل الله علیها فی کتابه فقال «هل ادلکم علی تجاره .. تفسیر کنز الدقائق.*** من همان تجارت پرسودی هستم که باعث نجات از عذاب الیم است همان که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده است.

پیام ها پیام آیه 10 پیام آیه 11 پیام آیه 12
1- مردم را با عنوان و لقب ایمانی آنها مخاطب قرار دهیم. «یا أیّها الّذین آمنوا»
2- باید ابتدا در مردم آمادگی ایجاد کنیم و یکی از راه های آن، طرح سؤال است. «هل أدلّکم»
3- تجارت، نیاز به راهنما دارد. «هل أدلّکم علی تجارة»
4- تجارت معنوی برای همه قابل درک نیست، فقط مومنان به خدا این معنا را درک می کنند. «یا أیّها الّذین آمنوا هل أدلّکم...»
5 - انسان فطرتاً به دنبال سود است، آن هم سودی ثابت و پایدار. «هل أدلّکم علی تجارة تنجیکم»
6- سود واقعی، نجات از قهر الهی است. «تجارة تنجیکم من عذاب الیم»
7- دفع خطر، مهم تر از جلب منفعت است. «تجارة تنجیکم من عذاب الیم»
8 - تجارت، تنها در امور دنیوی نیست. «تجارة... تؤمنون باللّه »
9- پیروی از ان، تجارت پر سود است. «تجارةٍ... تؤمنون باللّه و رسوله»
10- ایمان، درجات مختلفی دارد. «یا أیّها الّذین آمنوا... تؤمنون»
11- در تبلیغ دین، از عناوین و موضوعات مورد توجّه مردم باید استفاده کرد. موضوع تجارت و ب درآمد مورد نظر همه است، لذا ایمان به خدا، به عنوان یک تجارت پر سود مطرح می شود. «تجارةٍ... تؤمنون باللّه و رسوله»
12- ایمان، تنها باور قلبی نیست، تلاش و جهاد لازم دارد. «تؤمنون... تجاهدون»
13- ایمان به خدا همراه با ایمان به رسول است و جهاد با مال همراه با جهاد با جان. «تؤمنون... تجاهدون...»
14- ایمان و جهاد موسمی و فصلی و مقطعی کارساز نیست، تداوم لازم دارد. «تؤمنون... تجاهدون...» (فعل مضارع نشانه دوام و استمرار است.)
15- ایمان سطحی سرچشمه ی کارهای مهم نمی شود، ایمان کامل لازم است.
«یا أیّها الّذین آمنوا... تؤمنون... تجاهدون»
16- ایمان بر عمل مقدّم است. «تؤمنون... تجاهدون»
17- حفظ دین، برتر از حفظ مال و جان است و باید برای حفظ دین، از مال و جان گذشت. «تجاهدون فی سبیل اللّه باموالکم و أنفسکم»
18- جهاد از هیچ فردی برداشته نمی شود، گاهی با مال، گاهی با جان و گاهی با مال و جان باید جهاد کرد. «تجاهدون... باموالکم و أنفسکم»
19- در دستورات، از کار سبک تر شروع کنیم تا به کارهای سنگین تر برسیم. (جهاد با مال قبل از جهاد با جان آمده است). «باموالکم و أنفسکم»
20- ارزش کارها به اخلاص است. «فی سبیل اللّه»
21- چه بسا تلخی ها که به نفع ما باشد ولی ما ندانیم. «تجاهدون... خیر لکم»
22- انسان فطرتاً به دنبال خیر و سعادت است و خداوند وعده رسیدن به آن را داده است. «ذلکم خیر لکم»
23- بهشت را به بها دهند نه بهانه. «تؤمنون... تجاهدون... یدخلکم جنّات»
24- عمل کامل، پاداش کامل را در پی دارد. (در این آیات، مسئله ایمان به خدا و رسول و جهاد با مال و جان از یک سو و مغفرت همه گناهان و ورود در بهشت و فوز بزرگ از سوی دیگر مطرح شده است.) «یغفر لکم... جنّات... م ن... ذلک الفوز العظیم»
25- دریافت الطاف الهی، به پاک بودن و پاک شدن نیاز دارد. (اوّل مغفرت، بعد بهشت و رستگاری بزرگ). «یغفر لکم... یدخلکم... ذلک الفوز العظیم»
26- انسان در میان عذاب الیم و فوز عظیم قرار دارد که با معامله ای با خدا، از عذاب رها می شود و به فوز می رسد.«تنجیکم من عذاب الیم... ذلک الفوز العظیم»


سوره 61. صف آیه 13

آیه
وَ أُخْرَی تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ

و ا ی تحبونها نصر من الله و فتح قریب و بشر المومنین

ترجمه

و نعمت دیگری که آن را دوست دارید، یاری و نصرت از جانب خداوند و پیروزی نزدیک است و (ای !) مومنان را بشارت ده.
نکته ها
ورود به بهشت و مغفرت الهی، مصداق نجات از عذاب الهی است ولی چون نصرت و فتح الهی لطف دیگری است، خداوند آن را جداگانه بیان فرموده است.
پیام ها پیام آیه 13
1- تمام پاداش ها در آ ت نیست، بخشی از آنها در دنیاست. «واُ ی تحبّونها...»و ا ی تحبونها
2- پاداش باید مورد علاقه ی تشویق شونده باشد. «تحبّونها» تحبونها
3- رزمندگان مخلص به یکی از دو نیکی می رسند، اگر شهید شوند: «یدخلکم جنات...» (که در آیه قبل بود) و اگر پیروز شوند: «نصر من الله و فتح قریب»
4- پیروزی را از خدا بدانید، نه از تجهیزات و تجربه و تخصص. «نصرٌ من اللّه» نصر من الله
5 - امید به آینده روشن، وسیله ی دلگرمی رزمندگان است. «نصرٌ، فتح» نصر فتح
6- خداوند به وعده های خود عمل می کند:
در اینجا: «نصر من اللّه» و در جای دیگر: «اذا جاء نصر اللّه و الفتح »**نصر، 1.***اذا جا نصر الله و الفتح
در اینجا: «فتح قریب» و در جای دیگر: «انّا فتحنا لک فتحاً مبیناً»**فتح، 1.***انا فتحنا لک فتحا مبینا
7- برای تشویق رزمندگان به گذشتن از مال و جان، از اهرم بشارت استفاده کنید. «و بشّر المؤمنین» و بشر المومنین

سوره 61. صف آیه 14

آیه
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ أَنصَارَ اللَّهِ کَمَا قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ مَنْ أَنصَارِی إِلَی اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ فَآمَنَت طَّآئِفَةٌ مِّن بَنِی إِسْرَآءِیلَ وَکَفَرَت طَّآئِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُواْ عَلَی عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُواْ ظَاهِرِینَ

یا ایها الذین امنوا وا انصار الله کما قال عیسی ابن مریم للحواریین من انصاری الی الله قال الحواریون نحن انصار الله فامنت طائفه من بنی و کفرت طائفه فایدنا الذین امنوا علی عدوهم فاصبحوا ظاهرین

ترجمه

ای انی که ایمان آورده اید! یاوران (دین) خدا باشید، همان گونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت: یاوران من در راه خدا چه انی هستند؟ حواریون گفتند: ما یاوران (دین) خدا هستیم، پس گروهی از بنی ایمان آوردند و گروهی کافر شدند، پس انی را که ایمان آوردند، بر دشمنشان یاری دادیم تا (بر آنان غلبه کرده و) پیروز شدند.
نکته ها
حواریون «حواریّون» به یاران خاص حضرت عیسی گفته می شود که دوازده نفر بودند و نامشان در انجیل های کنونی ذکر شده است.**تفسیر نمونه.*** ریشه ی این کلمه از «حور» به معنای شستن و سفید است و به خاطر پوشیدن لباس های سفید و داشتن قلب های پاک و یا این که هم خود باطنی پاک داشتند و هم دیگران را دعوت به پاکی می د، این واژه درباره ی آنان بکار رفته است.
صادق علیه السلام فرمود: شیعیان ما حواریون ما هستند، حواریون عیسی علیه السلام او را در برابر دشمنان و یهود یاری ن د، ولی شیعیان، ما را یاری می کنند و در راه ما شهید یا شکنجه و تبعید می شوند. خداوند در برابر این همه سختی که به خاطر ما می کشند، پاداش نیکو به آنان عطا کند. «ینصروننا و یقاتلون دوننا و یحرقون و یعذبون و یشردون فی البلاد جزاهم الله عنا خیرا»**تفسیر کنز الدقائق.***
نقل موارد مشابه در پذیرفتن دعوت و انجام عمل اثر دارد. همان گونه که عیسی یاورانی داشت، «کما قال عیسی...» و همان گونه که بر دیگران روزه واجب شد. «کما کتب علی الّذین من قبلکم»**بقره، 183.***
کما کتب علی الذین من قبلکم
پیام ها پیام آیه 14
1- مومن باید گام به گام رشد کند، در آیات قبل دعوت به تجارت با خدا بود، در این آیه رسماً به انصار اللّه بودن دعوت می کند، « وا أنصار اللّه» (یعنی برای همیشه بر نصرت قانون و اولیای الهی پایدار باشید).
2- خداوند نیازی به نصرتِ ما ندارد، زیرا همه ی نصرت ها و پیروزی ها از اوست. «نصر من اللّه» ولی انصار خدا بودن، برای ما افتخار است.
« وا أنصار اللّه»
3- انبیای الهی مردم را برای خدا می خواهند، نه برای خود و یا گروه و حزب خود. «مَن أنصاری الی اللّه»
4- ان برای غلبه بر دشمن، مسیرهای عادّی و طبیعی را طی می د و از اسباب ظاهری و نیروهای مردمی استفاده می د. «مَن أنصاری الی اللّه»
5 - باید ارزی دقیقی از یاران خود داشته باشد. «مَن أنصاری الی اللّه»
6- اقرار گرفتن از یاران، نوعی تجدید بیعت و اعلام وفاداری است.
«مَن أنصاری... قال الحواریون نحن أنصار اللّه»
7- دعوت ان دینی را پاسخ دهیم. «مَن أنصاری... نحن أنصار اللّه»
8 - انسان مختار است که دعوت انبیا را بپذیرد و سعادتمند شود و یا آن را رد کند و بدبخت شود. «فآمنت طائفةٌ... و کفرت طائفة»
9- معمولاً همه مردم به یک ایمان نیاورده اند، بلکه بعضی کفر می ورزیدند و بعضی ایمان می آوردند، ما نیز نباید انتظار ایمان آوردن همه مردم را داشته باشیم. «فآمنت طائفةٌ... و کفرت طائفة»
10- داشتن ایمان، رمز دریافت تأییدات الهی است. «فآمنت... فایّدنا...»
11- حضرت عیسی علیه السلام، هم خودش مورد تأیید خداوند بود، «و أیّدناه بروح القدس»**بقره، 78.*** و هم یاران خاص آن حضرت. «فایّدنا الّذین آمنوا علی عدوّهم فاصبحوا ظاهرین»
12- خداوند همان گونه که ش را تأیید و یاری می کند، «و أیّدناه بروح القدس» پیروانش را نیز یاری می کند. «فایّدنا الّذین آمنوا»



مشاهده متن کامل ...
پیشـــــــگویی المومنین علی(ع) راجع به
درخواست حذف اطلاعات

̚͡س̚̚͡͡ل̚̚͡͡ا̚̚͡͡م̚̚͡͡ ̚̚͡͡
̚̚͡͡پ̚̚͡͡ی̚̚͡͡ش̚̚͡͡ا̚̚͡͡پ̚̚͡͡ی̚̚͡͡ش̚̚͡͡ ̚̚͡͡ع̚̚͡͡ی̚̚͡͡د̚̚͡͡ ̚̚͡͡س̚̚͡͡ع̚̚͡͡ی̚̚͡͡د̚̚͡͡ف̚̚͡͡ط̚̚͡͡ر̚̚͡͡،̚̚͡͡ا̚̚͡͡ی̚̚͡͡ن̚̚͡͡ ̚̚͡͡ع̚̚͡͡ی̚̚͡͡دِ̚̚̚̚͡͡͡͡ ̚̚͡͡ف̚̚͡͡ر̚̚͡͡خ̚̚͡͡ن̚̚͡͡د̚̚͡͡ه̚̚͡͡ ̚̚͡͡ر̚̚͡͡ا̚̚͡͡ ̚̚͡͡ب̚̚͡͡ه̚̚͡͡ ̚̚͡͡ه̚̚͡͡م̚̚͡͡گ̚̚͡͡ی̚̚͡͡ ̚̚͡͡ش̚̚͡͡م̚̚͡͡ا̚̚͡͡ ̚̚͡͡ع̚̚͡͡ا̚̚͡͡ش̚̚͡͡ق̚̚͡͡ا̚̚͡͡ن̚̚͡͡ ̚̚͡͡و̚̚͡͡ ̚̚͡͡د̚̚͡͡ل̚̚͡͡د̚̚͡͡ا̚̚͡͡د̚̚͡͡گ̚̚͡͡ا̚̚͡͡ن̚̚͡͡ ̚̚͡͡ص̚̚͡͡ی̚̚͡͡ا̚̚͡͡م̚̚͡͡
̚̚͡͡ت̚̚͡͡ب̚̚͡͡ر̚̚͡͡ی̚̚͡͡ک̚̚͡͡ ̚̚͡͡و̚̚͡͡ ̚̚͡͡ت̚̚͡͡ه̚̚͡͡ن̚̚͡͡ی̚̚͡͡ت̚̚͡͡ ̚̚͡͡ع̚̚͡͡ر̚̚͡͡ض̚̚͡͡ ̚̚͡͡م̚̚͡͡ی̚̚͡͡ ̚̚͡͡ن̚̚͡͡م̚̚͡͡ا̚̚͡͡ی̚̚͡͡م̚̚͡͡
̚̚͡͡آ̚̚͡͡ی̚̚͡͡ا̚̚͡͡ ̚̚͡͡ا̚̚͡͡ش̚̚͡͡ا̚̚͡͡ر̚̚͡͡ه̚̚͡͡ ̚̚͡͡ا̚̚͡͡ی̚̚͡͡ ̚̚͡͡ا̚̚͡͡ز̚̚͡͡ ̚̚͡͡ظ̚̚͡͡ه̚̚͡͡و̚̚͡͡ر̚̚͡͡ ̚̚͡͡د̚̚͡͡ا̚̚͡͡ع̚̚͡͡ش̚̚͡͡ ̚̚͡͡د̚̚͡͡ر̚̚͡͡ ̚̚͡͡ر̚̚͡͡و̚̚͡͡ا̚̚͡͡ی̚̚͡͡ا̚̚͡͡ت̚̚͡͡ ̚̚͡͡م̚̚͡͡ع̚̚͡͡ص̚̚͡͡و̚̚͡͡م̚̚͡͡ی̚̚͡͡ن̚̚͡͡ ̚̚͡͡و̚̚͡͡ج̚̚͡͡و̚̚͡͡د̚̚͡͡د̚̚͡͡ا̚̚͡͡ر̚̚͡͡د̚̚͡͡؟̚̚̚̚͡͡͡͡پُ̚̚̚̚͡͡͡͡س̚̚͡͡ت̚̚͡͡ ̚̚͡͡و̚̚͡͡ی̚̚͡͡ژ̚̚͡͡ه̚̚͡͡(̚̚͡͡ ̚̚͡͡پ̚̚͡͡ی̚̚͡͡ش̚̚͡͡گ̚̚͡͡و̚̚͡͡ی̚̚͡͡ی̚̚͡͡ ̚̚͡͡ا̚̚͡͡م̚̚͡͡ی̚̚͡͡ر̚̚͡͡ا̚̚͡͡ل̚̚͡͡م̚̚͡͡و̚̚͡͡م̚̚͡͡ن̚̚͡͡ی̚̚͡͡ن̚̚͡͡ ̚̚͡͡(̚̚͡͡ع̚̚͡͡)̚̚͡͡ ̚̚͡͡ر̚̚͡͡ا̚̚͡͡ج̚̚͡͡ع̚̚͡͡ ̚̚͡͡ب̚̚͡͡ه̚̚͡͡ ̚̚͡͡د̚̚͡͡ا̚̚͡͡ع̚̚͡͡ش̚̚͡͡)̚͡

حضرت المومنین علی علیه السلام 1400 سال پیش فرمودند: "إذا رأیتم الرایات السود فا موا الأرض ولا تحرکوا أیدیکم ولا أرجلکم ثم یظهر قوم ضعفاء لا یُوبه لهم قلوبهم کزُبَر الحدید هم أصحاب ال ة لا یفون بعهد ولا میثاق یدعون إلى الحق ولیسوا من أهله "أسماؤهم الکنى ونسبتهم القرى” حتى یختلفوا فیما بینهم ثم یؤتی الله الحق من یشاء..." (1)

ترجمه:زمانی که پرچم های سیاه را دیدید از جای خود حرکت نکنید - به این معنا که دعوت آنان باطل است و نباید به کمک آنان بشت د - سپس قومی ضعیف ظاهر می شوند که قلب هایشان مانند براده های آهن سخت است، آنها وفادار به هیچ عهدی نیستند، به حق فرا می خوانند در حالیکه از آن نیستند، اسامی شان، کنیه و نسبت هایشان از نام ا گرفته شده؛ تا اینکه در بین خود اختلاف نظر پیدا می کنند و خداوند خداوند اهل حق – هر ی که بخواهد- را ظاهر می سازد
گفته می شود این سخن که مفهوم آن تماما با تروریست های " " منطبق است انی که پرچم های سیاه دارند، اسامی شان، کنیه است مانند "ابو مصعب، ابوالبراء و..." و نسبت هایشان به ا می رسد مانند "البغدادی، الحرانی و..." .

شایان ذکر است، حدیث فوق در کتاب "احقاق الحق و ازهاق الباطل" ذکر شده است
برگرفته از وبلاگ مهدویــّت http://emamzaman-313. /


مشاهده متن کامل ...
سخنانی زیبا از (ص) در باره حضرت علی (ع)
درخواست حذف اطلاعات

در مدح تو ای مظهر اضداد چه گوییم / بالاست مقام تو و گفتار قصیر است‏
با این که تویی پادشه عالم هستی / کرباس تو را جامه و فرش تو حصیر است‏

راستی درباره عظمت و فضائل و مقامات مؤمنان علی(ع) سخن گفتن هرچند در ابتدا سهل می‏نماید ولی با مقداری فرورفتن در بحر فضائل بی‏شمار او انسان متوجه می‏شود که بیان فضائل سخت مشکل و دشوار است «که عشق اول نمود آسان ولی افتاد مشکلها»

زیبا گفته خلیل بن احمد وقتی از او درباره فضائل علی(ع) پرسش شد: «کیف اصف رجلاً کتم اعادیه محاسنه و حسداً و احبّائه خوفاً و ما بین الکلمتین ملأالخائفین؛(1) چگونه می‏توانم مردی را توصیف کنم که دشمنانش از روی حسادت و دوستانش از ترس(دشمنان)محاسن او را پنهان نمودند، در بین این دو رفتار شرق و غرب عالم محامدش را فراگرفته است. آنچه پیش رو دارید نگاهی است گذرا به فضائل و اوصاف مؤمنان علی(ع) از زبان اکرم(

ص) در منابع اهل سنّت چرا که: خوشتر آن باشد که وصف دلبران / گفته آید در کتاب دیگران‏


علی را جز خدا و نبی(ص) نشناختند

راستی این اعجوبه کیست که همه در شناخت او در مانده‏اند، عدّه‏ای او را تا سر حدّ خ بالا برده‏اند، و عدّه‏ای حتی در بندگی او شک دارند که: در مسجد کوفه شهیدش د. گفتند مگر اهل است علی؟! و آن که او را حقیقتاً شناخت خدای او و رسول خدایش بود.


اعظم(ص) خطاب به علی(ع) فرمود: «یا علی ما عرف اللّه حق معرفته غیری و غیرک و ما عرفک حق معرفتک غیر اللّه و غیری؛(2) ای علی! خداوند متعال را نشناخت به حقیقت شناختش جز ، و تو را نشناخت آن گونه که حق شناخت توست، جز خدا و من.»

و در جای دیگر فرمود: «یا علی لایعرف اللّه تعالی الّا انا و انت و لایعرفنی الّا اللّه و انت و لا یعرفک الّا اللّه و انا؛(3) ای علی! خدا را نشناخت جز ، و مرا نشناخت جز خدا و تو و تو را نشناخت مگر خدا و من.»


فضائل بی‏شمار

کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست / که‏تر کنم سرانگشت و صفحه بشمارم

ی هم که علی را شناخته اعتراف دارد که فضائل او قابل شماره و احصی نیست.


ابن عباس می‏گوید اکرم(ص) فرمود: «لو انّ الفیاض(4) اقلام و البحر مدادٌ و الجنّ حسّابٌ و الانس کتابٌ مااحصوا فضائل علیّ بن طالبٍ؛(5) اگر انبوه درختان (و باغها) قلم، و دریا مرکب، و تمام جنّیان حسابگر، و تمام انسان‏ها نویسنده باشند قادر به شمارش فضائل علی بن طالب نخواهند بود»


و در جای دیگر اعظم فرمود: «انّ اللّه تعالی جعل لاخی علیٍّ فضائل لاتحصی کثرة فمن ذکر فضیلةً من فضائله مقرّابها غفر اللّه له ما تقدّم من ذنبه و ماتأخّر؛ براستی خداوند برای برادرم علی(ع) فضائل بی‏شماری قرار داده است که اگر ی یکی از آن فضایل را از روی اعتقاد و اعتراف بیان نماید، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می‏بخشد.


و من کتب فضیلةً من فضائله لم تزل الملائکة تستغفرله ما بقی لتلک الکتابه رسم، و من استمع فضیلةً من فضائله کفّر اللّه له

الذّنوب الّتی اکتسبها بالاستماع و من نظر الی کتابٍ من فضائله کفّر اللّه له الذّنوب الّتی اکتسبها بالنّظر،(6)

 

اگر ی یکی از فضائل آن حضرت را بنویسد، تا هنگامی که آن نوشته باقی است، ملائکه برای او استغفار می‏کنند و اگر ی یکی از فضائل آن حضرت را بشنود، خداوند همه گناهانی را که از راه گوش انجام داده است می‏بخشد، و اگر ی به نوشته‏ای درباره فضائل علی(ع) نگاه کند، خداوند تمام گناهانی که از راه چشم کرده است می‏پوشاند و از آن در می‏گذرد.»


آنچه خوبان دارند تو تنها داری

علی نه تنها اوصاف خوبان عالم را داراست و «آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد» بلکه اوصاف تمامی ان اولواالعزم را که

عصاره هستی هستند بجز خاتم در او جمع آمده است.


بیهقی یکی از دانشمندان نامی اهل سنّت چنین روایت نموده که اکرم(ص) فرمود: «من احبّ ان ینظر الی آدم فی علمه و الی نوحٍ(ع) فی تقواه و ابراهیم فی حلمه و الی موسی فی عبادته فلینظر الی علی بن طالب علیه الصّلوة و السّلام؛(7) هر

ی دوست دارد به علم و دانش آدم بنگرد و مقام تقوا و خودنگهداری نوح را(مشاهده نماید) و بردباری ابراهیم(نظاره کند) و به عبادت موسی(ع) (پی ببرد) باید به علی بن طالب(ع) نظر بیندازد.»


مناقب، روایت فوق را در دو مورد به این صورت نقل نموده است. اکرم(ص) فرمود: «من اراد ان ینظر الی آدم فی علمه و الی نوح فی مهمه و الی یحیی بن زکریّا فی زهده، و الی موسی بن عمران فی بطشه، فلینظر الی علی بن طالب علیه‏السلام؛(8) هر می‏خواهد دانش آدم را، فهم (ژرف) نوح را، و زهد یحیی را و قاطعیّت موسی بن عمران را بنگرد، به علی بن طالب نظر کند.»


محبت و علاقه (ص) به علی(ع)

هر جامع کمالات باشد محبوب دلها نیز هست، اکرم(ص) که خود محبوب عالمیان و خوبان و پاکان است، عاشق شیدای علی است، چرا که به تصریح آیه مباهله، علی جان است «انفسنا» و جان هر شیرین و دوست داشتنی است.

به همین جهت بارها اکرم(ص) می‏فرمود: «من احبّ علیّاً فقد احبّنی...؛(9) هر علی را دوست بدارد به من محبّت ورزیده است.» و فرمود: «محبّک محبّی و مبغضک مبغضی؛(10) دوستدار تو دوست من است، و دشمن تو دشمن من.»


شخصی از اکرم(ص) پرسید: «یا رسول اللّه انّک تحبّ علیّاً؟ قال: او ماعلمت انّ علیّاً منّی و انا منه؛(11) ای رسول خدا علی(ع) را دوست می‏داری؟ فرمود: مگر نمی‏دانی که علی از من و من از اویم.» آیا ی جان شیرین و تنش را دوست نمی‏دارد؟


مناقب با اسنادش از رسول خدا نقل می‏کند که آن حضرت فرمود: «انّ اللّه عزّ و جلّ امرنی بحبّ اربعةٌ من اصح و اخبرنی انّه یحبّهم. قلنا: یا رسول اللّه من هم؟ فلکنّا یحبّ ان ی منهم، فقال: الا انّ علیّاً منهم ثم سکت، ثمّ قال: الا انّ علیّاً منهم ثمّ سکت؛(12) براستی خدای عزیز و جلیل مرا امر کرده است به دوستی چهارنفر از اصحاب، و خبر داد مرا که خداوند(نیز) آنها را دوست می‏دارد، گفتم: ای رسول خدا آنها کیستند؟ پس هر یکی از ماها دوست داریم جزو آنان باشیم. پس فرمود: آگاه باشید علی از آنهاست، سپس سکوت کرد، دوباره فرمود: به راستی علی از آنهاست و سکوت کرد.»


عایشه می‏گوید: هنگامی که رسول خدا(ص) به ح احتضار درآمد فرمود: ادعوا الیّ حبیبی؛ محبوب مرا بخوانید، من به سراغ بکر رفتم و او را احضار نمودم. وقتی ابابکر بر پیغمبر داخل شد حضرت نظری به سوی او افکند سپس از او روی گردانید و (برای مرتبه دوم) فرمود: «ادعوا الیّ حبیبی؛ محبوب مرا بخوانید. آنگاه حفصه عمر را احضار کرد پیغمبر همان گونه که از ‏بکر روی گردانید از عمر نیز روی گرداند. عایشه گوید: من گفتم وای بر شما پیغمبر علی بن طالب(ع) را می‏خواند، سوگند به پروردگار جز علی را نمی‏خواهد. پس رفتند سراغ علی (ع)، وقتی که پیغمبر علی را دید، او را محکم به چسبانید آنگاه در گوش آن حضرت هزار حدیث بیان فرمود که هر حدیثی راهگشای هزار حدیث بود.»(13)


از ابن عباس نقل شده است که اکرم(ص) فرمود: «علیّ منّی مثل رأسی من بدنی؛(14) علی نسبت به من مانند سر است نسبت به بدن.»


صد البته که محبّت‏های اکرم(ص) به علی صرف محبّت عاطفی نیست بلکه بر اساس لیاقت‏ها و کمالاتی است که مولا علی(ع) دارا می‏باشد که به نمونه‏هایی از کمالات و فضائل آن حضرت، از زبان خود اکرم(ص) اشاره می‏شود.


علم علی(ع)

علم و دانش علی اکتس نیست تا برتر از خود و شاگردان و هم دوره‏هایی خود داشته باشد، بلکه علم او «لدنی» است و و ریشه در علم الهی و آسمانی دارد، به این جهت علم او برهمه انسان‏های معمولی و غیر مرتبط با وحی آسمانی برتری و امتیاز دارد، و به همین جهت است که حتی در منابع اهل سنّت نیز از او به عنوان «اعلم النّاس» یاد شده است که به نمونه‏هایی اشاره می‏شود:


1- اکرم(ص) فرمود: «اعلم امّتی من بعدی علیّ بن طالب علیه السّلام؛(15) داناترین امّت من بعد از من علی بن ‏طالب(ع) است.»


2-عبداللّه بن مسعود می‏گوید، اکرم(ص) فرمود: «قُسّمت الحکمة علی عشرة اجزاءٍ فاعطی علیّ تسعة و النّاس جزءً واحداً؛(16) حکمت (و دانش) به ده جزء تقسیم شده است و به علی نه قسمت آن و به (مابقی مردم) یکدهم داده شده است.»

تمامی علوم بشری و پیشرفت‏های آن جزء همان یکدهم است، و علم علی(ع) نه برابر دانش تمامی بشریت است. و راز آن هم این است که ریشه در مهبط وحی الهی یعنی پیغمبر اکرم(ص) دارد، که خود فرمود: «انا مدینة العلم و علیٌ بابها، فمن ارادالعلم فیأت الباب؛(17)من شهر علم (الهی و وحیانی) هستم و علی دَرِ آن است پس هر اراده دانش دارد باید از درب (شهر) وارد شود&raquo.


3- عایشه درباره علی(ع) می‏گوید: «هو اعلم النّاس بالسّنة؛(18) او داناترین مردم نسبت به سنّت ( اکرم(ص)) می‏باشد.» ای کاش خود عائشه به این حدیث عمل می‏کرد، و به توصیه‏های مؤمنان(ع) توجّه می‏کرد و جنگ جمل را به وجود نمی‏آورد.»


4- اکرم(ص) بعد از تزویج فاطمه به علی(ع) به دختر خود فرمود: «زوّجتک خیر اهلی، اعلمهم علماً و افضلهم حلماً و اوّلهم سلماً؛(19) تو را به تزویج بهترین بستگانم و اهلم درآوردم، که از نظر دانش داناترین، و از نظر حلم و بردباری برترین، و از نظر اوّلین می‏باشد.»


عبادت علی(ع)

عبادت و بندگی مولا مؤمنان علی(ع) جهان است، و مرکز ثقل مقامات و منزلت‏های علی(ع) در کنار علم خدادادی همان عبادت‏ها و ها و ناله‏ها و نیازهای شبانه اوست، این مسئله تا آنجا اهمیت دارد که خداوند به ملائکه مباهات و ف فروشی بوسیله عبادت‏های مؤمنان می‏کند.


اکرم(ص) می‏فرماید: صبحگاهی جبرئیل با شادی و ح بشارت بر من وارد شد. گفتم حبیب من چه شده تو را خوشحال و بشارت رسان می‏بینم؟ پس گفت: ای محمد!(ص) چگونه خوشحال نباشم و حال آن که چشمم بخاطر اکرامی که خداوند نسبت به برادرت و جانشینت و امتت علی بن طالب روا داشته، روشن شده است، پس اکرم(ص) فرمود: چگونه خداوند برادرم و امتم را گرامی داشته است؟


«قال: باهی بعبادته البارحة ملائکته و حملة عرشه و قال: ملائکتی انظروا الی حجّتی فی ارضی علی عبادی بعد نبیّی، فقد عفر خدّه فی ّراب تواضعاً لعظمتی، اشهدکم انّه خلقی و مولی بریّتی؛(20)گفت: خداوند با عبادت ب علی بر ملائکه و حاملان عرش مباهات نموده است. و فرموده است: ملائکه من نگاه کنید به حجّتم بر برندگانم در زمین بعد از پیغمبرم، براستی صورت و گونه‏اش بر خاک نهاده است بخاطر تواضع در مقابل عظمت من، شما را شاهد می‏گیرم که او (علی) پیشوای مخلوقم، و س رست مردمان من می‏باشد.»


در منابع شیعه آن قدر از عبادت مؤمنان(ع) سخن به میان آمده که نیاز به یک کتاب دارد، خالی از لطف نیست که به ترجمه یک روایت اشاره کنیم:

ضراربن ضمره در حضور معاویه درباره علی(ع) چنین گفت: «پس خدا را شاهد می‏گیرم که او را در بعض جایگاهش دیدم. در وقتی که شب ‏های تاریکی‏اش را انداخته بود و ستارگان ظاهر شده بودند، در حالی که در محرابش ایستاده بود و محاسن خود را بر دست گرفته و مانند انسان مار گزیده به خود می‏پیچید و چون انسان غمدیده گریه می‏کرد... (گویا هنوز آواز او را در گوش جان دارم که می‏فرمود:) آه آه از کمی توشه، طولانی بودن سفر، وحشت راه و بزرگ بودن جایگاه ورود.»


پس آنگاه اشک معاویه جاری ش دو با آستینش آن را پاک کرد و دیگران هم اشک ریختند سپس معاویه گفت، آری ابوالحسن چنین بود...»(21)


نیمه شب ‏ای هست بلند / که مرا می‏گسلد بند از بند

  هست جانسوزتر از ناله نی / کرده صد ناله به یک طی
چه روان بخش ص دارد / سوز عشق است و نوایی دارد
بس که با شور و نوا دمساز است / به سماوات طنین انداز است
آسمان‏ها همه با آن عظمت / رفته زین حال فرو در حیرت
دشت و صحرا همه در بهت و سکوت / که بلند است نوای ملکوت
این نوای ابدیت ازلیست / شاید آهنگ مناجات علی است
نیمه شب خلوت و رازی دارد / با خدا راز و نیازی دارد(22)

ت علی(ع)

آن علم بی پایان و آن عبادت بی مثال زمینه لیاقت ت و پیشوایی او را فراهم نموده است. روایاتی که بر ت بلافصل آن مولا در منابع اهل سنّت وجود دارد بیش از آن است که منع گردد و از طرفی حدیث معروف ثقلین، حدیث منزلت، حدیث یوم الدّار، حدیث غدیر و امثال آن که معروفند و متواترند بارها مطرح شده و در منابع فراوانی آمده است. آنچه در این جا بدان اشاره می‏کنیم برخی روایاتی است که دل صریحتری دارند و کمتر در گفته‏ها به آن‏ها اشاره شده است:


1- اکرم(ص) به علی(ع) فرمود: انگشتر به دست راست کن تا از مقرّبین باشی،عرض کرد یا رسول اللّه ؟ چه انگشتری بر دست کنم. فرمود: عقیق سرخ پس براستی آن کوه و سنگی است که به وحدانیّت خدا اقرار کرده است: «ولی بالنّبوّة ولک بالوصیّة ولولدک بال ة...؛(23) و به نبوت من و جانشینی (بلافصل) تو و ت (یازده نفر) فرزندانت اقرار نموده است.»


2- از ابن بریده...نقل شده است که اکرم(ص) فرمود: «لکلّ نبیٍّ وصیّ و وارث و انّ علیّاً وصییی و وارثی؛(24) برای هر پیغمبری جانشین و وارثی است، و براستی علی جانشین و وارث من است.»


3- در روایت مربوط به عبادت آن حضرت این جمله را داشتیم که خداوند به ملائکه‏اش فرمود: «اشهدکم انّه خلقی و مولی بریّتی؛(25) شما را شاهد می‏گیرم که او (علی) مخلوقم و س رست آفریده‏های من است.»


4- عمروبن میمون از ابن عباس نقل نموده که رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود: «انت ولیّ کلّ مؤمنٍ بعدی؛(26) یا علی! تو بعد از من و س رست تمام مؤمنین هستی.»

در این حدیث با توجّه به کلمه «بعدی» معنای ولیّ صراحت در ی و ت دارد، و معنی ندارد که بفرماید تو محبوب

مؤمنان بعد از من هستی.


راستی باید گفت اکرم(ص) در معرّفی علی(ع) و بیان منزلت‏ها و مقامات مؤمنان (ع) هرگز کوتاهی نکرد و با شیوه‏های مختلف محوریت و یت او را به جامعه معرّفی نمود، گاه دست او را بالا برد و فرمود: «این علی مولا و مردم است» و گاه می‏فرمود: «علی مع القرآن و القرآن مع علی لن یفترقا...؛(27) علی با قرآن است و قرآن با علی(ع) است و هرگز آن دو از هم جدا نمی‏شوند.» و گاه او را محور حق معرّفی نمود، در حدیث متواتر این جمله آمده است که پیغمبر اکرم(ص) فرمود: «علیّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ و لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض یوم القیامة؛(28) علی با حق است و حق با علی است و هرگز آن دو از هم جدا نمی‏شوند تا در روز قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»


در روایت دیگر فرمود: «سی من بعدی فتنة، فاذا کان ذلک، فا موا علی بن طالب، فانّه الفاروق بین الحقّ و الباطل؛(29) بزودی بعد از من فتنه(ها) پیدا می‏شود، پس همراه علی بن طالب باشید، زیرا او(معیار) جدا کننده بین حق و باطل است.»

و فرمود: « ی که از علی جدا شود از من جدا شده، و ی که از من جدا شود از خدا فاصله گرفته است.»(30)


قرآن در شأن علی(ع)

آیات فراوانی را علمای اهل سنّت و مفسرین آنها در شأن علی(ع) تفسیر کرده‏اند و در تأیید آن روایاتی را از پیغمبر اکرم(ص) آورده‏اند به طوری که برخی از آنها مانند ابن حجر، خطیب بغدادی، سیوطی، گنجی شافعی، ابن ع ر، شیخ سلیمان قندوزی و... از ابن عباس نقل کرده‏اند که گفت: «نزلت فی علیّ ثلاث مأئة آیه؛(31) سیصد آیه در شأن علی(ع) نازل شده است.»


و همین ابن عباس از اکرم(ص) نقل نموده که آن حضرت فرمود: «ما انزل آیة فیها «یا ایّها الذین آمنوا» و علیّ رأسها و ها؛و آیه‏ای که در آن «یا ایّها الذین آمنوا» آمده، نازل نکرده است خداوند مگر آن که علی در رأس آن قرار دارد.»(32) یعنی تمامی این آیات در ابتدا و قبل از همه در شأن علی و مربوط به آن حضرت است.


اطاعت از علی(ع)

وقتی علی(ع) و پیشوای مردم است و محبوب پیغمبر، و دارای علم لدنّی و الهی، و در اوج طاعت و بندگی قرار دارد، و معیار حق و باطل و ثقل جدا نشدنی از قرآن بحساب می‏آید بر مردم است که از او و هر را که او تعیین نموده است اطاعت کنند، و این اطاعت لازم و ضروری است عظیم الشأن درباره اطاعت و پیروی از مؤمنان تعبیرات فوق العاده ارزشمندی دارد که به نمونه‏هایی اشاره می‏شود:


1- سلمان با سندش به فاطمه زهرا(س) نقل می‏کند که اکرم(ص) فرمود: «علیکم بعلیّ بن طالب علیه السّلام فانّه مولاکم فاحبّوه، و کبیرکم فاتّبعوه، و عالمکم فاکرموه، و قائدکم الی الجنّة(فعزّزوه) و اذا دعاکم فاجیبوه و اذا امرکم فاطیعوه، احبّوه بحبّی و اکرموه بکرامتی، ماقلت لکم فی علیٍّ الّا ما امرنی به ربّی جلّت عظمته؛(33)


بر شما باد به (همراهی) علی بن طالب علیه السلام، براستی او مولا و س رست شماست پس او را دوست بدارید، و بزرگ شماست پس از او پیروی کنید و دانشمند شماست پس از او اکرام کنید و پیشوای شما به سوی بهشت است پس او را عزیز دارید، هرگاه شما را (به کاری) دعوت کند اجابت کنید، و اگر دستور داد اطاعت کنید، بخاطر دوستی من او را دوست بدارید و به خاطر بزرگی من او را بزرگ شمارید.(بدانید) من چیزی درباره علی به شما نگفتم جز آنچه خدای بزرگ عظمت به آن امر کرده است.»


حدیث آن قدر گویا و روشن است که نیازی به هیچ توضیحی ندارد، و بالصراحة می‏گوید آنچه درباره علی(ع) سفارش شده، تماماً اوامری است که از سوی خداوند متعال صادر شده است راستی اگر جامعه ی فقط به همین حدیث عمل می‏ د، این همه دچار انحراف و اختلاف و انشعاب نمی‏شدند.


2- اکرم(ص) به عمّار فرمود: «یا عمّار! ان رأیت علیّاً قدسلک وادیّاً و سلک النّاس وادیاً غیره فاسلک مع علیّ ودع النّاس انّه لن بدلک علی ردی و لن ی جک من الهدی؛(34) ای عمّار! اگر دیدی علی به راهی می‏رود، و مردم به راهی غیر از او، تو با علی حرکت کن، و مردم (دیگر) را رها کن، زیرا علی (فقط بر حق هدایت می‏کند و) بر بدی و پستی راهنمایی نمی‏کند و از هدایت خارج نمی‏سازد.»


و با تأسف باید گفت اکثریت مردم به هر راهی رفتند و سرشان به سنگ خورد، جز راه علی را. و فقط گروه قلیلی در طول تاریخ با علی و راه علی و اه و آرمان‏های علی ماندند.


محبّت به علی(ع)

یقیناً اطاعت و پیروی بدون محبت و عشق یا ممکن نیست و یا بسیار سخت و طاقت فرساست.

آنچه اطاعت و پیروی صددرصد از یک و پیشوا را شیرین و سهل و راحت می‏سازد محبّت به آن است. علی(ع) از انی است که در طول تاریخ محبوب بوده است، درباره محبّت به آن حضرت آن قدر روایات فراوانی وجود دارد که یک کتاب قطور خواهد شد، آنچه به عنوان حسن ختام بیان می‏شود برخی روایات است از منابع اهل سنّت:


1- اکرم(ص) فرمود: «عنوان صحیفة المؤمن حبّ علیّ بن طالب(ع)؛ سرلوحه و تیتر نامه کردار مؤمنین دوستی علی بن طالب است. هر دوست می‏دارد زندگیش همانند من(خداپسندانه) باشد و مردنش همانند من و جایگاهش در بهشتی

باشد که پروردگارم درختان آن را کاشته باید «دوستدار علی» باشد و دوستان علی را نیز دوست بدارند، و به پیشوایان پس از من (از فرزندان علی) اقتدا نمایند زیرا

آنان عترت و ذریه و فرزندان من هستند و از گِل من به وجود آمده‏اند، و از طرف خدا رزق و علم داده شده‏اند، وای بر تکذیب کنندگان فضل آنها از امّت من، آنانی

که صِله من با آنها را قطع می‏کنند، و خداوند شفاعتم را

به آنها نرساند.»(35)


2- جابر از اکرم(ص) نقل کرده است که فرمود: «جبرئیل از طرف خدای عزیز و جلیل ورقه سبزی از یاس را آورد که

بر روی آن (با رنگ) سفید نوشته بود: «انی افترضت محبّة علیّ بن طالب علی خلقی عامةً، فبلّغهم ذلک عنّی؛(36) براستی من محبت علی را بر همه مردم واجب و این را از طرف من (به همه) برسان.»(37)


3- ابوبرزه می‏گوید: اکرم در حالی که ما نشسته بودیم فرمود: روز قیامت از چهار چیز پرسش می‏شود قبل از آن که ی قدم از قدم بر دارد:

1- از عُمر که کجا فانی نموده 2- از بدنش که کجا کهنه کرده 3- و از که از کجا آمده و کجا مصرف شده است 4- و عن حبّنا اهل البیت؛ و از دوستی ما اهل بیت پرسش می‏شود. فقال له عُمَرُ: فما آیة حبّکم من بعدکم؟ قال: فوضع یده علی رأس علیّ - و هو الی جانبه - و قال ان حبّی من بعدی حبّ هذا؛ پس عمر به حضرت عرض کرد: نشانه محبّت به شما بعد از شما چیست؟ راوی می‏گوید: دست خود را بر سر علی - در حالی که در کنارش نشسته بود - قرار داد و فرمود: براستی محبّت به من بعد از (مرگ) من محبّت به این (علی) است.»(38)


4- مناقب با اسنادش از اکرم(ص) نقل نموده که آن حضرت فرمود: «یا علی! هرگاه بنده‏ای خدای عزیز و جلیل را بندگی کند همانند آن مقداری که نوح در میان قومش ماند(بیش از هزار سال) و برایش به اندازه کوه احد طلا باشد و آن را در راه خدا ببخشد، پس آن را در راه خدا انفاق کند و عمرش به قدری طولانی شود تا هزار مرتبه با پای پیاده به حج مشرّف شود سپس در میان (کوه) صفا و مروه مظلومانه شهید گردد، ولی محبّت و ولایت تو را نداشته باشد، ای علی! بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد و داخل بهشت نخواهد شد.»(39)


و راستی با این نمونه‏ها و صدها امثال آن درباره محبّت علی(ع) باز ی می‏تواند دشمن علی باشد جز انی که اکرم(ص) آنها را این گونه معرّفی نمود: «فانّه لایبغضک من العرب الّادعی ولامن الانصار الّا یهودی و لا من سایر النّاس الّا شقی؛(ای علی!) براستی تو را دشمن نمی‏دارد از عرب مگر ی که زاده باشد و نه از انصار مگر ی که یهودی باشد، ونه از سایر مردم مگر ی که شقی باشد.»


پی‏ نوشت‏ها:

1- روضةالمتقین، ج 13، ص 265.

2- مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 268.

3- محمد تقی مجلسی، روضةالمتقین، ج 13، ص 273.

4- در نقل بحارالانوار دارد، «الرّیاض = با همه درختان» ر ک بحارالانوار، ج 28، ص 197 و بحار ج 35، ص 8 - 9.

5- المناقب، الموفق بن احمد الخوارزمی، قم، جامعه مدرسین، چاپ چهارم، ص 32، ابن شاذان، مأة منقبه، قم مدرسةال المهدی(ع)، ص 177، حدیث 99، این حدیث را منابع متعدد اهل سنت مانند، عسقلانی، لسان المیزان، ج 5، ص 62، ذهبی، میزان الاعتدال، ص 467و...نقل نموده است.

6- المناقب، همان ص 32، حدیث 2؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 19، ین ع المودة، قندوزی باب 56، مناقب السبعون، حدیث 70.

7- به نقل از شیخ طوسی، امالی، قم، دارالثقافه، 1416، ص 416، مجلس 14، دیلمی، ارشادالقلوب، انتشارات شریف رضی، 1412 ه.ق، ج 2، ص 363؛ علامه حلّی، شرح تجرید الاعتقاد، جامعه مدرسین قم، ص 221.

8- المناقب همان، ص 83، حدیث 70، و ص 311، حدیث 309.

9- کنزالعمّال، متقی هندی، بیروت، مؤسسة الرساله، ج 11، ص 622، حدیث 33024.

10- همان، روایت 33023.

11- المناقب، همان، ص 64.

12- همان، ص 69، حدیث 42.

13- خصال صدوق، جامعه مدرسین، ج 2، ص 651.

14- المناقب، همان، ص 144، روایت 167.

15- همان، ص 82، روایت 67، فرائد السمطین، جوینی، ج 1، ص 97، کفایة الطالب، الکرخی ص 332.

16- همان، ص 82، روایت 68 ؛ و حلیة الاولیاء، نعیم، ج 1، ص 64.

17- المناقب، همان، ص 91، روایت 84، انساب الاشراف، ج 2، ص 124.

18- کنزالعمّال، همان، ج 11، ص 605، حدیث 32926.

19- المناقب، همان، ص 319، حدیث 322.

20- بحارالانوار، داراحیاء راث العربی، ج 41، ص 21 ذیل روایت 28.

21- اشک شفق، ص 182.

22- المناقب، ص 326، ح 335.

23- همان، ص 85، روایت 84.

24- همان، ص 319، حدیث 322.

25- ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، بیروت، مکتبةالمعارف، ج 7، ص‏346.

26- المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، بیروت، دارالمعرفه، ج 3، ص 124، ین ع المودة، سلیمان قندوزی، باب 20، ص 103، تاریخ الخلفاء سیوطی، باب فضائل علی(ع)، ص‏173.

27- المستدرک للحاکم همان، ج 3، ص 124، حدیث 61، فرائد السمطین، همان، ج 1، ص 439، ین ع المودة، همان، باب 20، ص 104، هیثمی، مجمع ا وائد، ج 9، ص 135.

28- المناقب، همان، ص 105، روایت 108.

29- همان، ص 105، روایت 109.3

30- خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 6، ص 221، شماره 3275؛ ین ع المودة، همان، باب 42، ص 148؛ تاریخ دمشق، ابن ع ر، ج 2، ص 431.

31- المناقب، همان، ص 267، ح 249.

32- المناقب، همان، ص 316، حدیث 316؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 78.

33- کنزالعمال، همان، ج 11، ص 614، روایت 32971.

34- تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج 4، ص 410، و ابونعیم، حلیة الاولیاء، ج 1، ص 86.

35- المناقب، همان، ص 66، روایت 37.

36- همان، ص 77، روایت 59.

37- المناقب، ص 67، روایت 40؛ خوارزمی مقتل الحسین، ج 1، ص 69، ین ع الموده، همان ص 252؛ و ج 2، ص 76 ؛ لسان المیزان، ج 5، ص 219 ؛ مودة القربی، شافعی همدانی، چاپ لاهور؛ ص 64 ؛ مناقب ابن مردویه، ص 73.

38- المناقب، خوارزمی، همان، ص 323، روایت 330.



مشاهده متن کامل ...
بسم الله الرحمن الرحیم
درخواست حذف اطلاعات
shia-news.com شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز»، یکی از افتخارات شیعه این است که همیشه در مقابل دشمنان ولایت با سلاح استدلال و منطق و با شمشیر برهان به میدان بحث و گفتگو آمده و در طول تاریخ با هر فرقه و مسلکی حاضر به مناظره شده است. شیعیان حتی از بزرگترین علما و ماهرترین جدالگران غیرشیعی ابداً هراسی در دل ندارند و این امر بر خود مخالفین روشن است. لذا بسیاری از دشمنان شیعه، جوانان ِ مکتب خود را از بحث با علمای شیعه بر حذر می دارند و این خود بهترین دلیل بر بطلان راه آنها و حقّانیت مذهب شیعه است.علمای شیعه حاضرند تمام استدلالات خود را بر اساس منطق و فلسفه و عقل بیان کنند و در بحث با فرقه ای از فرقه های ، حاضرند فقط از قرآن و کتاب های مورد قبول خودشان استفاده کنند؛ و این خصوصیتی است که هیچ فرقه دیگری دارای آن نیست. موارد زیادی از بحث های استدلالی اهل تشیّع با اهل تسنّن در کتاب های تاریخی به ثبت رسیده است.

شیعه المؤمنین مانند خود علی (علیه السلام) است که فرمود:«اگر قرار باشد به تخت استدلال تکیه بزنم، با یهودیان به تورات و با یان به انجیل استدلال می کنم.»شیعیان نیز به پیروی از خود، اعلان می کنند که با تمام گروه ها و فرقه های مسلمان و غیر مسلمان حاضر به بحث و استدلال هستند و با دلیل و منطق، ثابت می کنند که تنها راه صحیح، تشیع و پیروی از المؤمنین علی علیه السلام است.

ادله حقانیت شیعه
عوامل ظهور و بروز شیعه و یا به تعبیر دیگر: ج شیعه از عامه را می توان در امور ذیل خلاصه کرد:
اوّل: وجود آیات فراوان بر امات و ولایت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
دوم: وجود آیات فراوان در مورد فضائل و مناقب اهل بیت ـ علیه السّلام ـ.
سوم: وجود آیات فراوان درباره مرجعیّت دینی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
چهارم: وجود روایات فراوان بر ت و ولایت اهل بیت ـ علیه السّلام ـ.
پنجم : وجود روایات فراوان درباره فضایل و مناقب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
ششم: وجود روایات فراوان درباره مرجعیّت دینی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
هفتم: وجد روایات فراوان در مرح شیعه و پیروان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
ما سعی کرده ایم در این رساله مخترصر برای هر یک از امور فوق به طور فهرست وارد ادله و شواهدی اقامه نماییم:
امر اوّل: آیات ت
با مراجعه به قرآن کریم پی به وجود آیاتی خو.اهیم برد که بر ت و ولایت علی ـ علیه السّلام ـ یا مجموعه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دل می کنند که در ذیل به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد:
1. آیه ولایت
خداوند متعال می فرماید: «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُوْتُونَ ا َّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونُ » [1] « ولیّ امر شما تنها خدا و رسول خدا و مومنانی هستند که را به پا داشته و فقیران را در حال رکوع زکات می دهند. »
داستان نزول آیه شریفه بنا بر آنچه در کتاب های تاریخی، تفسیری و روایی آمده، چنین است: روزی مرد فقیری در مسجد از مردم تقاضای کمک کرد، علی ـ علیه السّلام ـ که در حال رکوع بود، انگشتر خود را به عنوان صدقه به او داد. آن گاه این آیه توسط جبرئیل پیابر ـ که در منزل بود ـ نازل شد.مضمن این حدیث توسط ده نفر از صحابه نقل گردیده و بیش از پنجاه نفر از علمای اهل سنت آن را در کتب خود آورده اند؛ مثل طبرانی،[2] ابوبکر جصّاص،[3] واحدی،[4] زمخشری،[5] و....
2. آیه انذار
خداوند متعال می فرماید: «اِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ. »[6] « همانا تو بیم دهنده ای و برای هر قومی هدایت گری می باشی. »جمهور عامه از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ روایت کرده اند که فرمود: « من منذر و علی هادی است و با تو ای علی! هدایت شوندگان هدایت یابند. »[7]
3. آیه تبلیغ
خداوند می فرماید: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنزِلَ الَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ. »[8] « ای رسول! ابلاغ نما آنچه را که پروردگارت محافظت می نماید. »ابن عسا کر به سند صحیح از سعید خدری نقل می کند که این آیه شریفه در روز غدیر خم بر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در شأن علی ـ علیه السّلام ـ نازل شد.[9]این حدیث را هشت نفر از صحابه و چهارده نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
4. آیه اکمال
خداوند متعال می فرماید: «الْیُومَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ ال ُ دیناً »؛[10] « امروز دینتان را بر شما کامل نموده ونعمتم را بر شما تمام و راضی شدن بر شما که دین شما است. »خطیب بغدادی به سند صحیح از هریره نقل می کند که هر روز هجدهم ذی حجه (روز غدیر خم) را روزه بگیرد خداوند ثواب شصت ماه روزه را به او عطا می کند. روز غدیر روزی است که ـ صلّی الله علیه و آله ـ دست علیّ را گرفت و فرمود: آیا من ولیّ مومنین نیستم؟ گفتند: آری ای رسول خدا! آن گاه فرمود: هر که من مولای او هستم ای علیّ مولای اوست. در این حال عمر بن خطاب دو بار به علی تبریک گقفت و عرض کرد: ای پسر طالب تو مولای من و مولای تمام مسلمانان گشتی، در این هنگام آیه فوق نازل شد. [11]مضمون این حدیث را بیش از پانزده نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
امر دوم: آیات فضائل
در ذیل به برخی از این آیات اشاره می کنیم.
1. سوره دهر
خداوند متعال می فرماید: «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّه مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیرًا، اِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ لا نریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُورًا »[12]« و هم به دوستی خدا به فقیر و اسیر و طفل یتیم طعام یم دهند (و گویند) فقط برای رضای خدا به شما طعام می دهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسی هم نمی طلبیم.سی و شش نفر از علمای اهل سنت تصریح نموده اند که این آیه در شأن اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ نازل شده است: ف رازی در فسیر الکبیر، ذیل همین آیه، قاضی بیضاوی در انوار نزیل، سیوطی در الدّر المنثور، ابوالفداءِ در تاریخش،[13] بغدادی در تاریخش[14] و غیره.
2. آیه شراء
خداوند متعال می فرماید : « وَ مِنَ النّاسَ مَنْ یَشری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ وَ اللهُ رَءُوفُ بِالْعِبادِ»[15] « برخی مردان اند که از جان خود در طلب رضایت خداوند در گذرند و خداوند دوست دار چنین بندگانی است. »ابن عباس می گوید: « این آیه در شأن علیّ ـ علیه السّلام ـ نازل شد، هنگامی که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ از دست مشرکین فرار کرده و با ابوبکر به غاری پناه برد، علی ـ علیه السّلام ـ در مکه در رخت خواب ـ صلّی الله علیه و آله ـ خو د. »[16] ابن الحدید می گوید: « تمام مفسرین، روایت کرده اند که آیه فوق در شأن علی ـ علیه السّلام ـ نازل شد، آن هم در شبی که آن حضرت در فِراش ـ صلّی الله علیه و آله ـ آرمید تا جان محفوظ بماند. »[17]
چهارده نفر از علمای اهل سنت بر نزول آیه شریفه در شأن اما علی تصریح نموده اند که عبارت اند از: زینی دحلان،[18] ف رازی،[19] ابن اثیر، دیار بکری[20] و غیره.سیزده نفر نیز تصریح نموده اند که این آیه در « لیله المبیت » بر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نازل شده است که عبارت اند از: احمد بن حنبل،[21] طبری،[22][23] ابن سعد،[24] ابن هشام،[25] ابن اثیر،[26] ابن کثیر[27] و غیره.
3. آیه مباهله
خداوند متعال می فرماید: « فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا تَدْعُ أبْناءَنا وَ أبناءَکُمْ و نساءَنا وَ نساءَکُمْ وَ أنفُسَنا و أنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَتَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکاذِبینَ »[28] « پس هر با تو در مقام مجادله در باره عیسی برآید پس از آنکه به وحی خدا بر احوال و آگاه شدی بگو که بیایید ما و شما با رزندان و ن خود با هم به مباهله می خیزیم تا دروغ گو و کافران را به لعن عذاب خدا گرفتار سازیم. »مفسرین، اجماع دارند بر این که مراد از « انفسنا » در این آیه علی بن طالب ـ علیه السّلام ـ است که در این جا از علی ـ علیه السّلام ـ به نس ـ صلّی الله علیه و آله ـ تعبیر شده است.
احمد بن حنبل نقلمی کنند: هنگامی که این آیه نازل شد ـ صلّی الله علیه و آله ـ علی، فاطمه ـ حن و حسین را واست، آن گاه عرض کرد: بار خدایا اینان اهل بیت من اند.[29]بیست و چهار نفر از صحابه و تابعین این مضمون را نقل کرده و آیه را در شأن اهل بیت ـ علیهم السّلام می دانند. از قرن سوم تا سیزدهم نیز بیش از پنجام نفر از علمای اهل سنت این مضمون را نقل کرده اند.
این حدیث را می توان از اه های مختلف تصحیح نمود:
1. حدیث در صحیح مسلم از سعد بن وقاص نقل شده.[30]
2. ترمذی به صحّت آن تصریح نموده.[31]
3. حاکم به صحت آن تصریح نموده.[32]
4. ذهبی در تلخیص المستدرک به صحت آن تصریح کرده. [33]
5. ابن اثیر اصل قضیه را از مسلّمات دانسته است.[34]
6. جصاص تصریح به عدم اختلاف در حدیث نموده است. [35]
7. قاضی ایجی نیز به صحت این حدیث تصریح دارد. [36]
4. آیه مودّت
خداوند متعال می فرماید: « قُلْ لا أسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجْراً اِلّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی؛ »[37] « بگو من از اجر رس جز این نمی خواهم که مودّت مرا در حق خویشوندان من منظور داریم. »جمهور عامه روایت کرده اند که بعد از نزول آیه فوق، سوال د: ای رسول خدا! نزدیکان تو که مودّت آنان بر ما واجب است کیانند؟ فرمود: « علی، فاطمه، حسن و حسین. »این مضمون را بیست و چهار نفر از صحابه و تابعین و حدود شصت نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند؛ امثال : سیوطی،[38] طبری،[39] احمد بن حنبل و دیگران.عده ای نیز؛ مانند: ابن حبّان در تفسیرش حدیث را از مسلمات دانسته است.
امر سوم: آیات مرجعیت دینی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ
برخی از آیات دل بر عصمت و مرجعیّت دینی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دارند که عبارت اند از:
1. آیه تطهیر
خداوند متعال می فرماید: « اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجسَ أهْلَ البَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا »[40] « همانا خداوند اراده کرده تا هرگونه رجس و پلیدی را از شما اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دور کرده و شما را پاک نماید. »شکی نیست که این آیه ـ که دل بر عصمت دارد ـ در شأن اهل بیت ـ صلّی الله علیه و آله ـ وارد شده است.این شأن نزول را سیزده نفر از صحابه و ده ها نفر از علمای ا9هل سنت در کتب خود ذکر کرده اند.ترمذی در صحیحش از عمر بن سلمه نقل می کند: « هنگامی که آیه تطهیر بر ـ صلّی الله علیه و آله ـ درخ انه ام سلمه نازل شد، ـ صلّی الله علیه و آله ـ علی، فاطمه، حسن و حسین ـ علیه السّلام ـ را دعوت کرد و سپس اء را بر روی آ،ها کشید و عرض کرد: بار خدایا! اینان اهل بیت من هستند. پس رجس و پلیدی را از آنان دور کند و آنان را پاک فرما »[41]
2. آیه اولی الأمر
خداوند متعال می فرماید: « أطیعُوا اللهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ وَ ألِی الْأمْرِ مِنْکُمْ. »؛[42] « خدا و رسول و صاحبان امر از خود را اطاعت کنید. »مقصود از اولی الامر معصومینی هستند که اطاعت آنان به طور مطلق همانند اطاعت خدا و رسول خدا واجب است. البته در حقّ انی غیر از این دوازده اما، ادّعای عصمت نشده است. ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « هر ی مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هر ی مرا نافرمانی کند خدا را نفرمانی کرده است و هر ی علی را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر ی علی را نافرمانی کند مار نافرمانی کرده است.» [43]
امر چهارم : روایات ت و ولایت
یکی دیگر از عوامل ظهور و بروز شیعه، روایاتی است که دل بر ت و ولایت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و در رأس آن علی بن عبی طالب ـ علیه السّلام ـ دارد؛ مانند:
1. حدیث غدیر
اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در غدیر خم فرمود: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه »؛[44] « هر که من مولای اویم این علی مولای اوست.»
2. حدیث دوازده خلیفه
اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « ی بعدی اثنا عشر اً کلّهم من قریش »؛[45] « بعد از من دوازده خلیفه و خواهد بود که همه آنان از قریش هستند. »
3. حدیث ولایت
اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ خطاب به علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: « انت ولیّ کلّ مومن بعدی »؛[46] « تو ولی و س رست هر مومنی بعد از من هستی. »
4. حدیث وصایت
ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « انّ لکلّ نبی وصیّاً؛ و وارثاً و انّ علیاً وصیَّی و وارثی »؛ [47] « همانا برای هر نبی، و صی و وارثی است و همانا علیّ وصیّ و وارث من است. »
5. حدیث منزلت
اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « انت منّی بمنزله هارون من مویسی الّا انّه لا نبیّ بعدی »؛[48] « تو نزد من مانند هارون نزد موسایی، مگر آنکه بعد از من نبی ای نیست. »
6. حدیث خلافت
ـ صلّی الله علیه و آله ـ خطاب به علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: « انت اخی و وصیّی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و أطیعوا » [49] « تو برادر، وصیّ و جانشین من در میان قومت می باشی، پس به ساخنان او گوش داده و او را اطاعت کنید. »
امر پنجم: روایات فضائل
در ذیل به برخی از این روایات اشاره می کنیم:
1. حدیث نور
پیابر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « کنت انا و علی بن طالب ـ علیه السّلام ـ نوراً بین یدی الله قبل أن یخلق آدم باربعه آلاف عام، فلمّا خلق آدم قسّم ذلک النور جزئین. فجزء أنا و جزء علیّ » [50] « من و علی بن طالب نوری واحد نزد خداوند متعال بودیم، قبل از آ، که خداوند حضرت آدم را به چهار هزار سال خلق کند، بعد از خلقت آدم آن نور را به دو جزء تقسیم نمود: جزئی من و جزء دیگر از علیّ است. »این حدیث را هشت نفر از صحابه، هشت نفر از تابعین و بیش از چهل نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
2. حدیث « أحبّ الخلق »
علی ـ علیه السّلام ـ ی است که طبق نصّ نبوی : « احبّ الخلق الی الله » است.ترمذی به سند خود از انس بن مالک نقل می کند: مرغ بریانی نزد ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود.عرض کرد: خدایا! محبوبترین خلق نزد خودت را نزد من بفرست تا با من در این غذا شرکت کند. در این هنگام علی ـ علیه السلام ـ وارد شد و با او در غذا شرکت کرد. [51]این حدیث صحیح را نه نفر از صحابه، نود و یک نفر از تابعین و پنجاه نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند. هفت نفر از آنان نیز درباره این حدیث کتاب تألیف نموده اند و گروهی از آنان نیز حدیث را از مسلّمات دانسته اند؛ مانند: مسعودی در مروج الذهب،[52] ابن عبد البرّ، محمد بن طلحه شافعی در مطالب السوول،[53] صفوری در نزهه المجالس و فضل بن روز بهان در ابطال الباطل.
این حدیث را می توان از راه هایی تصحیح نمود:
الف ـ عد و وثاقت راویانش.
ب ـ تصحیح جماعتی از علمای اهل سنت؛ مانند: حاکم نیشابوری و قاضی عبد الجبار معتزلی.
ج ـ به شعر در آمدن حدیث که دل بر اشتهار آن دارد.
احمد حسن باقوری مصری می گوید: « اگر ی از تو سوال کند که به چه دلیل مردم علیّ ـ علیه السّلام ـ را دوست دارند، تو باید در جواب بگویی: این دوستی از حدیث نبوی شأن گرفته است، زیرا طبق نصّ ـ صلّی الله علیه و آله ـ علیّ محبوب ترین فرد نزد خداست. »[54]
3. علی ـ علیه السّلام ـ میزان ایمان و نفاق
اما علی ـ علیه السّلام ـ فرمد: « لا یحبّنی الّا مومن و لایبغضنی الا منافق »؛ دوست ندارد مرا مگر مومن و مبغوض ندارد مگر منافق. »
این حدیث را هشت نفر از صحابه و حدود چهل نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند، مانند مسلم در صحیح،[55] ترمذی در صحیح،[56] احمد در مسند [57] و ابن ماجه در سنن. [58]
4. اما علی ـ علیه السّلام ـ برادر معنوی ـ صلّی الله علیه و آله ـ
جابر بن عبدالله و سعید بن مسیّب می گویند: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بی اصحابش عقد اخوت بست و تنها رسول خدا، ابوبکر، عمر و علیّ باقی مادند، آن گاه بین ابوبکر و عمر عقد اخوت بست و سپس به علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: « تو برادر من و من برادر تو ام ».این حدیث را چهارده نفر از صحابه و حدود چهل نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند؛ امثال: ترمذی در صحیح [59] و حاکم در مستدرک.[60]
5. علی و باز بودن درب خانه او به مسجد
احمد بن حنبل از زید بن ارقم نقل می کند که : گروهی از اصحاب، درهایی را از منزلشان به مسجد باز نموده بودند، ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « همه درها بسته شود، غیر از درب خانه علی ».آن گاه فرمود: « من دربها را از جانب خود نبستم و باز نگذاشتم، بلکه مأمور شدم و به مأموریتم عمل نمودم.» [61]ترمذی نقل می کند که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « دربها را به مسجد، ببندید، جز درب خانه علی. » [62]این حدیث را حدود دوازده نفر از صحابه و سی نفر از علمای عامه نقل کرده اند.
6. علی ـ علیه السّلام ـ و ردّ شمس
ابوهریره می گوید: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در حالی که سرش در دامان علی ـ علیه السّلام ـ بود خو د، عصر نخوانده بود که خورشید غروب کرد. پیابر ـ صلّی الله علیه و آله ـ که بیدار شد بر او دعا کرد، خورشید بازگشت، علی علیه السّلام، عصر را وقت خود به جای آورد، آن گاه خورشید بازگشت. [63]این حدیث را نُه نفر از صحابه و چهل نفر از علمای عامه نقل کرده اند که ده نفر از آنها درباره این حدیث کتاب تألیف نموده و حدود سیزده نفر نیز آن را تصحیح کرده اند؛ امثال: ابوجعفر طحاوی،[64] طبرانی،[65] بیهقی،[66] هیثمی[67] و قسطلانی.[68]
7. علی ـ علیه السّلام ـ و ابلاغ سوره برائت:
ابو رافع می گوید: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ ابوبکر را برای ابلاغ سوره برائت به مکه فرستاد. جبرئیل بر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نازل شد و گفت: سوره را یا باید خودت ابلاغ کنی یا ی که از توست. ـ صلّی الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السّلام ـ را به دنبال او فرستاد. علی ـ علیه السّلام ـ بین مکه و مدینه به او رسید، سوره را از او گرفته و بر مردم قرائت نمود. [69]
این حدیثص را هفتاد و سه نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند که برخی از آنها عبارت است از: احمد بن حنبل در مسند،[70] ابن ماجه در سنن[71] و ترمذی در صحیح. [72]
8. علی ـ علیه السّلام ـ مولود کعبه
حاکم نیشابوری می گوید: « در اخبار متواتر آمده است که فاطمه دختر اسد، المؤمنین علی بن طالب، ـ کرّم الله وجهه ـ را داخل کعبه زایید. » [73]این حدیث را هفده نفر از علمای اهل سنت نقل کرده، دوازده نفر به تواتر یا شهرت آن تصریح نموده و نه نفر نیز به اختصاص این فضیلت به علی ـ علیه السّلام ـ تصریح کرده اند.
9. علی ـ علیه السّلام ـ و گرفتن لواء
بریده اسلمی از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل می کند که فرمود: « فردا پرچم را به دست ی خواهم داد که خدا رسول او را دوست دارند و او نیز خدا و رسول را دوست دارد. روز بعد ابوبکر و عمر منتظر بودند که آنها را صدا زند، ولی ـ صل الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السّلام ـ را در حالی که درد چشم داشت صدا زد و آب دهان در چشم او مالید، آن گاه پرچم را به دست او داد و عده ای نیز با او حرکت د.» [74]
10. علی ـ علیه السّلام ـ اولین مسلمان و مؤمن
ـ صلّی الله علیه و آله ـ به فاطمه ـ سلام الله علیها ـ فرمود: « علیّ اوّلین نفر از اصحاب من است که آورد. »[75]
11. علی ـ علیه السّلام ـ اولین گزار با ـ صلّی الله علیه و آله ـ
حاکم نیشابوری به سندش از علی ـ علیه السّلام ـ نقل می کند که فرمود: « با رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ هفت سال قبل از دیگران عبادت . » [76]
12. علی ـ علیه السّلام ـ اعلم صحابه
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود : « من خانه حکمت و علیّ درب آن است. » [77]
و نیز فرمود: من خانه علم و علیّ درب آن است، هر ی که ارده علم مرا دارد باید از درب آن وارد شود. »[78]
امر ششم: وجود روایات فراوان در مرجعیت دینی اهل بیت ـ علیه السّلام ـ
ازروایات نیز می توان مرجعیت دینی اهل بیت ـ علیه السّلام ـ را استفاده نمود که در ذیل به برخی از آنها اشاره می کنیم:
1. حدیث ثقلین
ترمذی از جابربن عبدالله انصاری نقل می کند که: در حجه الوداع روز عرفه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را دیدم درح الی که بر شتر خود سوار بود و خطبه می خواند. شنیدم که فرمود: ای مردم! من در میان شما دو چیز گران بها می گذرام که اگر به آن دو چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم. [79]
مضمون این حدیث را سی و چهار نفر از صحابه نقل کرده اند و نیز دویست و شصت و شش نفز از علمای اهل سنت در کتب خود به آن اشاره نموده اند.
2. حدیث « انا مدینه العلم »
حاکم نیشابور به سند خود از جابر نقل می کند که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « من شهر علم و علی درب آن است، هر ی که اراده کرده است شهر علم را دریابد باید از درب آن وارد شود. » [80]
مضمون این حدیث را ده نفر از صحابه پانزده نفر از تابعین و ده ها نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
3. حدیث سفینه
اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « مثل اله بیت من مثل کشتی نوح است، هر ی از آن تخلف کند در آتش قرار خواهد گرفت.»[81]
این حدیث را هشت نفر از صحابه؛ هفت نفر از تابعین و صد و پنجاه نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
4. حدیث امان
حاکم نیشابوری از این عباس نقل می کند که ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « ستارگان، امان بر اهل زمین اند. از غرق شدن و اهل بیت من امان این امت از اختلاف اند، اگر قبیله ای از عب با اهل بیتم مخالفت نمایند بیت خودشان اختلاف شده و از گروه محسوب خواهند شد. » [82]
این حدیث را گروه زیادی از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
5. حدیث: « علیّ مع الحقّ »
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « خدا رحمت کند علیّ را، با خدایا! هر جا علی است حق را با او قرار بده. » [83]
حاکم نیشابوری از ام سلمه نقل می کند که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « علیّ با قرآن و قرآن با علیّ است، این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. » [84]
این حدیث را بیست و سه نفر از صحابه و ده ها نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند. آیات و روایاتی که در شأن اهل بیت ـ علیه السّلام ـ ذکر شدند تنها فضیلتی برای آنان محسوب می شود بلکه از آنجا که این فضائل انحصاری آنان است دل بر افضلیت و برتری آنان بر دیگران دارد، و طبق نصّ عدّه ای ای اهل سنت همچون ابن تیمیر ت حقّ افضل امت است.
امر هفتم : وجود روایات فراوان در مدح شیعه
در مصادر حدیثی اهل سنت روایات بسیاری می ی م که اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ پیروان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ را تحت عنوان شیعیان علی ـ علیه السّلام ـ مورد مدح و ستایش قرار داده است، اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم:
جابر بن عبدالله انصاری می گوید: نزد رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بودیم که علیّ ـ علیه السّلام ـ وارد شد، ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « قسم به ی که جانم به دست اوست همانا این (علی) و شیعیان او قطعاً انی هستند که روز قیامت به فوز بهشت و سعادت نائل خواهند شد.»[85]
علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: « رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به من فرمود: تو و شیعیانت در بهشت خواهید بود.» [86]
این مضمون را حدود سی و چهار نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند که برخی از آنها عبارت اند از: ابن ع ر، ابن حجر، ابن اثیر، طبرانی، هیثمی، حاکم نیشابوری، سیوطی، ابن حجر، بلاذری، طری، خطیب بغدادی، علامه مناوی، متقی هندی، آلوسی و شوکانی.

برای اثبات حقانیت مذهب شیعه دوازده ی دلایل منطقی و متقن فراوانی وجود دارد، براهین موجود را می‏توان به سه دسته کلی تقسیم نمود: 1. براهین عقلی، 2. دلایل قرآنی، 3. روایات اکرم(صلی الله علیه واله).
طبیعی است گستردگی هر یک از این استدلالات، مطالعه کتاب های متعددی را می‏طلبد و در این مختصر امکان بحث از آنها نیست؛ لیکن اختصارا به این برهان اشاره می‏گردد:

یک. از دیدگاه قرآن:

1. از نظر قرآن ی و ت امت، حتما باید به ‏دست انسانی معصوم باشد که از هر گونه کژی دور باشد. این نکته‏ به تع ر مختلفی در کتاب ‏الهی بیان شده‏ است. از جمله هنگامی که ابراهیم(ع) به‏ ت رسید و آن منصب الهی را برای فرزندانش درخواست نمود پاسخ آمد: عهد من به ستمکاران نمی‏رسد.«قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ؛[بقره/124] خداوند به او فرمود: «من تو را و پیشواى مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز انى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمى ‏رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)»آیه مذکور نشان می‏دهد که ت منصبی الهی است؛ نه به انتخاب افراد و به انی اعطا می شود که از هر ظلمی با مفهوم وسیع قرآنی آن پاک و مبرا باشند.آیه ابلاغ: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»[مائده/67] و به دنبال آن آیه اکمال دین که درخصوص ولایت المؤمنین(علیه السلام) است و جزئیات آن در روایات متواتره بیان گردیده است.

دو. از دیدگاه عقلی نیز باید توجه داشت که:

1. وم ی در جامعه، امری ضروری و انکار ناپذیر است.
2. ی در جامعه‏ ی، باید براساس‏ احکام و قوانین الهی باشد.
3. احکام الهی و اجرای آن به وسیله ی ممکن است که صد در صد به زوایای آن احکام آگاه و نسبت به آنها متعهد باشد.به عبارت دیگر اگر (صلی الله علیه واله) حضور ندارد، این شرایط و اوصاف در نزدیک‏ترین فرد به‏ آن حضرت می باشد و به شهادت تاریخ و گواهی خلفا، هیچ در این جهات قابل مقایسه به ان معصوم(علیهم السلام) نبوده است. حتی خلفا در موارد بسیاری احساس نیاز به ائمه(علیهم السلام) می‏ د.

سه. از دیدگاه روایی:

روایات بی شماری از اکرم(صلی الله علیه واله) در کتاب‏های شیعه و سنی، به تواتر نقل شده که به صراحت ت و ولایت اهل بیت(علیهم السلام) را ثابت میکند مانند:
1. روایات مربوط به حادثه غدیر،
2. روایات لیله الانذار،
3. احادیث سفینه،
4. احادیث ثقلین و...


تا وقتی (صلی الله علیه و آله وسلم ) زنده بودند شیعه و سنی نبود. همه بود. بعد از ما شیعیان فقه خودمان را از اهل بیت گرفتیم و اهل سنت از چهار تا عالم دیگه ، احمد حنبل ، ابو حنیفه ، مالک و شافعی.هنوز یک دقیقه نشده!!اولا: ما که فقه مان را از اهل بیت گرفتیم، سه تا آیه داریم، قرآن راجع به اهل بیت (علیهم السلام ) وقتی به کلمه اهل بیت می رسد می فرماید : یطهرکم تطهیرا [احزاب/ ۳۳]"یطهرکم" یعنی معصومند. هیچ نگفته یطهرکم مال ابو حنیفه و شافعی هست. نه شیعه گفته نه سنی.

دوما : اهل بیت در قرن اول هجری بودند، اما چهار تا عالم سنی یعنی ابوحنیفه و شافعی و مالکی و احمد حنبل مال قرن دوم هجری بودند.اهل بیت یک قرن از آنها جلوتر بودند.قرآن می فرماید "و السابقون السابقون اولئک المقربون " [واقعه ۱۰-۱۱]

سوما : تمام اهل بیت شهید شدند، یکی از علماء اهل سنت سیلی نخوردند .قرآن می فرماید : "فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما " [نساء ۹۵]

نتیجه:ما شیعه هستیم بدلیل اینکه:
یک : ما فقه مان را اهل بیت گرفتیم، که معصومند «یطهرکم تطهیرا»
دو :یک قرن جلوترند «و السابقون السابقون »
سوم : همه ائمه شهید شدند « قتلوا فی سبیل الله »

البته باید بدانید که این مقدار آگاهی، برای ی که خود را در معرض انواع شبهات قرار داده، هرگز کافی نیست و نیازمند مطالعات جدی است. که در پایان منابعی در این رابطه خدمت شما معرفی می کنم.علاوه بر مطالب فوق، فقط همین قدر کافی است بدانید که تمام عقاید شیعه از طریق منابع اهل سنت قابل اثبات است و کتاب هایی مانند ((عبقات الانوار)) که ده ها جلد می باشد, همه با منابع اهل سنت حقانیت شیعه را به اثبات رسانده است.نویسندگان برخی از کتب ذکر شده خودشان از علمای اهل سنت بوده که پس از تحقیق شیعه شده اند. برخی از این کتاب ها مناظرات علمای شیعه و سنی می باشد. مانند المراجعات که بسیار عمیق و عالی است و بزرگترین علمای اهل سنت را به اعتراف نسبت به حقانیت شیعه واداشت.

دیندار واقعی ی است که به تمامی فرامین الهی پایبند باشد و از تمام دستورات اطاعت کند، نه این که هر عملی موافق طبع او بود انجام داده و هر کدام که مخالف بود رها کند.اگر تمام فرامین الهی؛ اعم از واجب و حرام، سهل و سخت و... را انجام داد، می شود به او گفت دیندار واقعی، گاهی اشخاصی به عنوان دیندار در بین مردم هستند که فقط ظاهر خود را حفظ می کنند امّا در واقع، همه دستورات دین را انجام نمی دهند؛ این شخص به عنوان سمبل دینداری نمی تواند باشد، زیرا ی سمبل دینداری است که: هیچ نقص و کاستی در دین او نباشد.

حال یک عده، اشخاصی که خود را دیندار واقعی می نامند را دیده و می گویند: دینداران، انسان های در غایت تز ل هستند و این در حالی است که این اشخاص، دیندار واقعی نیستند و دیندار واقعی در دین خود هیچ تز لی ندارد.اباصلت هروی روایت می کند که از رضا(علیه السلام) درباره ایمان سوال ، فرمود:«اَلاِیمانُ عَقدٌ بِالقَلبِ وَ لَفظٌ بِاللِّسانِ وَ عَمَلٌ بِالجَوارحِ لایَکوُنُ الاِیمانُ اِلّا هَکَذا؛ ایمان، اعتقاد با قلب و گویش با زبان و عمل به اعضا و جوارح است و ایمان جز این چیز دیگری نیست.» مومن واقعی که همان دیندار واقعی است، هم در گفتار، هم در رفتار و هم در کردار، تمام فرامین الهی را انجام می دهد.

شهید مرتضی آوینی در مورد دینداری می گوید:دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار بماند و گرنه، در راحت فراغت و صلح چه بسیارند اهل دین!دیندار واقعی ی است که همیشه و همه حال پایبند به دین باشد، امّا انی که فقط در رفاه و آسایش، یا در هر جا که به نفعشان است چهره دینداری به خود بگیرند، در واقع دیندار نیستند. و این گونه افراد هستند که تز ل در دین خود دارند، نه دینداران واقعی.

پانوشت:[1] . مائده ( 5 ) آیه 55.
[2] . معجم الاوسط، ج7، ص 10، ح6228.
[3] . احکام القرآن، ج2، ص 446.
[4] . اسباب النزول، ص 133.
[5] . الکشاف، ج1، ص 649.
[6] . رعد ( 13 ) آیه 7.
[7] . جامع البیان، ذیل آیه .
[8] . مائده ( 5 ) آیه 67.
[9] . ترجمه ایام علی ـ علیه السّلام ـ ابن ع ر، ج2، ص 86.
[10] . مائده ( 5 ) آیه 3.
[11] . تاریخ بغداد، ج8، ص 290.
[12] . دهر ( 76 ) آیات 8 و 9 .
[13] . تاریخ الفداء ، ج1، ص 126.
[14] . تاریخ بغداد، ج13، ص 191.
[15] . بقره ( 2 ) آیه 207.
[16] . مستدرک حاکم، ج3، ص 4.
[17] . شرح ابن الحید، ج 13، ص 262.
[18] . السیره الحلبیه، ج1، ص 306.
[19] . فسیر الکبیر، ج 5،: ص 223.
[20] . اسد الغابه، ج 4، ص 25.
[21] . تاریخ الخمیس، ج1، ص 325.
[22] . سمند احمد، ج1، ص 348.
[23] . تاریخ طبری.
[24] . طبقات ابن سعد، ج1، ص 212.
[25] . سیره ابن هشام، ج2، ص 291.
[26] . کامل ابن اثیر، ج2، ص 42.
[27] . البدایه و النهایه، ج7، ص 338.
[28] . آل عمران (3) ، 61 .
[29] . سمند احمد، ج1، ص 185.
[30] . صحیح مسلم، ج7، ص 120.
[31] . صحیح ترمذی، ج5، ص 596.
[32] . مستدرک حاکم، ج3، ص 150.
[33] . همان.
[34] . کامل ابن اثیر، ج2، ص 293.
[35] . احکام القرآن ، ج2، ص 16.
[36] . شرح مواقف، ج8، ص 367.
[37] . شوری ( 42 ) آیه 23.
[38] . درالمنثور، ج6، ص 7.
[39] . جامع البیان، ج 25، ص 14 و 15 و مسند احمد، ج 1، ص 199.
[40] . احزاب ( 33 ) آیه 33.
[41] . صحیح ترمذی، ج5، ص 327.
[42] . نساء ( 4 ) آیه 59.
[43] . ترجمه علی ـ علیه السّلام ـ ابن ع ر، ج1، ص 364.
[44] . مسند احمد، ج6، ص 401، ح 18506.
[45] . صحیح بخاری، باب الاستخلاف.
[46] . المعجم الکبیر، ج 12، ص 78.
[47] . تاریخ دمشق، ج 42، ص 392.
[48] . صحیح ترمذی، ج 5، ص 641، ح 3730.
[49] . کامل ابن اثیر حوادث سالم سوم بعثت.
[50] . تذکره الخواص، ص 46.
[51] . صحیح ترمذی، ج5، ص 595.
[52] . مروج الذهب، ج1، ص 711.
[53] . مطالب السوول ، ص 42.
[54] . علیّ اما الئمه، ص 107.
[55] . صحیح مسلم، ج1، ص 120، ح 131، کتاب الایمان.
[56] . صحیح ترمذی، ج5، ص 601، ح 3736.
[57] . مسند احمد، ج1، ص 135، ح 643.
[58] . سنن ابن ماجه، ج1، ص 42، ح 114.
[59] . صحیح ترمذی، ج5، ص 601، ح 3736.
[60] . مستدرک حاک، ج3، ص 16، ح 4289.
[61] . مسند احمد، ج4، ص 369.
[62] . سنن ترمذی، ج5، ص 641.
[63] . الخصائص الکبری ، ج 2 ، ص 324.
[64] . کشف الرمس، سوطی، ص 29.
[65] . همان، ص 34.
[66] . همان.
[67] . مجمع ا وائد، ج 8، ص 279.
[68] . المواهب اللدنیه، ج 1، ص 358.
[69] . در المنثور، ج3، ص 210.
[70] . مسند احمد، ج 4، ص 165.
[71] . سنن ابن ماجه، ج!، ص 44.
[72] . صحیح ترمذی، ج5، ص 636.
[73] . مستدرک حاکم، ج3، ص 550، ح 6044.
[74] . تاریخ بری، ج3، ص 93.
[75] . مسند احمد، ج5، ص 662، ح 19796.
[76] . مستدرک حاکم، ج3، ص 112.
[77] . صحیح ترمذی، ج5، ص 637.
[78] . مستدرک حاک، ج3، ص 127.
[79] . صحیح ترمذی، ج5، ص 621.
[80] . مستدرک حاکم، ج32، ص 136.
[81] . نهایه ابن اثیر، ماده زخّ.
[82] . مستدرک حاکم، ج3، ص 149.
[83] . همان، ص 135 و صحیح ترمذی، ج5، ص 592.
[84] . مستدرک حاکم، ج3، ص 34.
[85] . در المنثور، ج6، ص 589.
[86] . ترجمه ال علی بن طالب، ابن ع ر، ج2، ص 345، رقم 845 .

وهمچنین منابع دیگر مورد استفاده:

1-بخشی از سخنان حجت ال قرائتی

2-علی اصغر رضوانی - شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، ص41

منبع: بکه وبلاگی کردستان

انتهای پیام/ ز.ح


مشاهده متن کامل ...
دست عیسی (ع) در آستین حسن عسگری (ع)
درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم



یکی از راویان حدیث به نام جعفر بن محمّد بصری حکایت کند:


روزی در محضر حسن عسکری علیه السلام بودیم، از ین خلیفه وارد شد و گفت : خلیفه پیام داد که چون  أنوش نصرانی یکی از بزرگان نصاری دو فرزند پسرش در حال مرگ هستند، تقاضا کرده‌اند که برویم و برای سلامتی ایشان دعا کنیم. اکنون چنانچه مایل باشید، نزد ایشان برویم تا در نتیجه به و خاندان نبوّت، خوش بین گردند.


یکی از راویان حدیث به نام جعفر بن محمّد بصری حکایت کند: روزی در محضر حضرت ابومحمّد، حسن عسکری علیه السلام بودیم ، یکی از ین خلیفه وارد شد و گفت : خلیفه پیام داد که چون  أنوش نصرانی یکی از بزرگان نصاری - در شهر سامراء است و دو فرزند پسرش مریض و در حال مرگ هستند، تقاضا کرده‌اند که برویم و برای سلامتی ایشان دعا کنیم . اکنون چنانچه مایل باشید، نزد ایشان برویم تا در نتیجه به و خاندان نبوّت ، خوش بین گردند.


علیه السلام اظهار داشت : شکر و سپاس خداوند متعال را که یهود و نصاری نسبت به ما خانواده اهل بیت از دیگر مسلمین عارف‌تر هستند.


سپس حضرت آماده حرکت شد، لذا شتری را مهیّا د و علیه السلام سوار شتر شد و رهسپار منزل أنوش گردید. همین که حضرت نزدیک منزل أنوش نصرانی رسید، ناگهان متوجّه شدیم أنوش سر و پای به سوی علیه السلام می‌آید و کتاب انجیل را بر چسبانده است ، همچنین دیگر ّون نصاری و راهبان ، اطراف او در حال حرکت هستند. چون جلوی منزل به یکدیگر رسیدند، أنوش گفت : ای سرورم ! تو را به حقّ این کتاب - که تو از ما نسبت به آن آگاه‌تر هستی و تو از درون ما و آئین ما مطّلع هستی - آنچه را که خلیفه پیشنهاد داده است انجام بده ، همانا که تو در نزد خداوند، همچون حضرت عیسی علیه السلام هستی .




یکی از ّون ی ، أنوش را مخاطب قرار داد و گفت : ای أنوش! تو چرا مسلمان نمی‌شوی؟ پاسخ داد: من را از قبل پذیرفته‌ام و نیز مولایم نسبت به من آگاهی کامل دارد.




حسن عسکری علیه السلام با شنیدن این سخنان ، حمد و ثنای خداوند را به جای آورد و سپس وارد منزل نصرانی شد و در گوشه‌ای از اتاق نشست . و جمعیّت همگی سر پا ایستاده و تماشای جلال و عظمت فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند، بعد از لحظاتی حضرت لب به سخن گشود و اشاره به یکی از دو فرزند مریض نمود و اظهار داشت : این فرزندت باقی می‌ماند و ترسی بر آن نداشته باش ؛ و امّا آن دیگری تا سه روز دیگر می‌میرد، و آن فرزندت که زنده می‌ماند مسلمان خواهد شد و از مؤمنین و دوستداران ما اهل بیت قرار خواهد گرفت .


أنوش نصرانی گفت : به خدا سوگند، ای سرورم! آنچه فرمودی حقّ است و چون خبر دادی که یکی از فرزندانم زنده می‌ماند، از مرگ دیگری واهمه‌ای ندارم و خوشحال هستم از این که پسرم می‌آورد و از علاقه مندان شما اهل بیت رس قرار می‌گیرد. یکی از ّون ی ، أنوش را مخاطب قرار داد و گفت : ای أنوش! تو چرا مسلمان نمی‌شوی؟ پاسخ داد: من را از قبل پذیرفته‌ام و نیز مولایم نسبت به من آگاهی کامل دارد.


در این موقع ، حضرت ابومحمّد، عسکری علیه السلام اظهار نمود: چنانچه مردم برداشت‌های سوئی نمی‌ د، مطالبی را می‌گفتم و کاری می‌ که آن فرزندت نیز سالم و زنده بماند.


 أنوش گفت : ای مولا و سرورم! آنچه را که شما مایل باشید و صلاح بدانید، من نیز نسبت به آن راضی هستم .


جعفر بصری گوید: یکی از پسران أنوش نصرانی همین طور که علیه السلام اشاره کرده بود، بعد از سه روز از دنیا رفت و آن دیگری پس از بهبودی مسلمان شد و جزء یکی از خادمین حضرت قرار گرفت.


 


منبع : بخش عترت و سیره تبیان



مشاهده متن کامل ...
به یاد غزة 4___________القدس لنا القدس لنا القدس لنا
درخواست حذف اطلاعات

وبة : 14 قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنینَ

الموت و الخزی ل

الموت و الویل لامریکا

الموت و عس للصهاینة

افهموا ایتها السباع الضاریة ایتها الکلاب العاویة افهموا و اعلموا انّ القدس لنا انّ القدس للفلسطینیین انّ القدس للمسلمین اعلموا انّ النصر مع غزة و اطفالهاالمظلومین و نسائها المقاومات

او اعلموا نّ النصر کله للمسلمین

ا جوا من ارضنا المقدسة ا جوا من دیارناالمجروحة ا جوا من وطننا الحبیب ا جوا و ماواکم النار و مصیرکم الشقاوة و میعادکم الموت و الخذلان و عاقبتکم الشرّ و الهلاک و الذلة

اعلموا انّ العزة لله و لرسوله و لمن یطیعهما و اعلموا انّ الذلة و الشقاوة کم

واعلموا و افهموا ووعوا و لاتنسوا ان القدس لنا

القدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا القدس لناالقدس لنا القدس لنا القدس لنا



مشاهده متن کامل ...
میلاد حضرت فاطمه ا هرا سلام الله علیها مبارک
درخواست حذف اطلاعات
میلاد با سعادت حضرت فاطمه ا هرا سلام الله علیها مادرمون و سرور همه ی عالم بر شما مبارک باد
در این نوشتار چهل حدیث منتخب از سخنان گهربار حضرت زهرا(س) انتخاب شده است.

1 قالَتْ فاطِمَةُ ا َّهْراء سلام اللّه علیها: نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ اءنْبیائِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 16، ص 211.)

ما اهل بیت وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم ، ما برگزیدگان پاک و مقدّس پروردگار مى باشیم ، ما حجّت و راهنما خواهیم بود؛ و ما وارثان ان الهى هستیم .

2 قالَتْ علیها السلام : وَ هُوَ الا مامُ الرَبّانى ، وَ الْهَیْکَلُ النُّورانى ، قُطْبُ الا قْطابِ، وَسُلالَةُ الاْ طْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الا مامَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 93.)

در تعریف علىّ علیه السلام فرمود : او پیشوائى الهى و ربّانى است ، تجسّم نور و روشنائى است ، مرکز توجّه تمامى موجودات و عارفان است ، فرزندى پاک از خانواده پاکان مى باشد، گوینده اى حقّگو و هدایتگر است ، او مرکز و محور ت و یّت است.

3 قالَتْ علیها السلام : ابَوا هِذِهِ الاْ مَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ، یُقْیمانِ اءَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.(بحارالا نوار: ج 23، ص 259، ح 8.)

حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و علىّ علیه السلام ، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى کنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آ ت نجات مى دهند؛ و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

4 قالَتْ علیها السلام : مَنْ اصْعَدَ إ لىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.(بحار: ج 67، ص 249، ح 25)

هر عبادات و کارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خود را براى او تقدیر مى نماید.

5 قالَتْ علیها السلام : إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ احَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 2، ص 449 )

همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ علیه السلام در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.

6 قالَتْ علیها السلام : إلهى وَ سَیِّدى ، اءسْئَلُکَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ، وَ بِبُکاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شیعَتى ، وَشیعَةِ ذُرّیتَى .(کوکب الدّرىّ: ج 1، ص 254.)

خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى که آنها را برگزیده اى ، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان ، از تو مى خواهم گناه خطاکاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى .

7 قالَتْ علیها السلام : شیعَتُنا مِنْ خِیارِ اءهْلِ الْجَنَّةِ وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى اعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.(بحارالا نوار: ج 68، ص 155، س 20، ضمن ح 11.)

شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان که دشمن دشمنان ما باشند، نیز آنهایى که با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.

8 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا إ نّى اکْرَهُ انْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ انّى سَاءُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ اجِدُهُ سَریعَ الاْ جابَةِ. 1

حضرت به عمر بن خطّاب فرمود: سوگند به خداوند، اگر نمى ترسیدم که عذاب الهى بر بى گناهى ، نازل گردد؛ متوجّه مى شدى که خدا را قسم مى دادم و نفرین مى . و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.

9 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ، لاکَلَّمْتُکَ ابَدا، وَاللّهِ لاَ دْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْکَ فى کُلِّ صَلوةٍ. 2

پس از ماجراى هجوم به خانه حضرت ، خطاب به ابوبکر کرد و فرمود: به خدا سوگند، دیگر با تو سخن نخواهم گفت ، سوگند به خدا، در هر ى تو را نفرین خواهم کرد.

10 قالَتْ علیها السلام : إنّى اُشْهِدُاللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ، انَّکُما اَسْخَطْتُمانى ، وَ ما رَضیتُمانى ، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لا شْکُوَنَّکُما إلَیْهِ. 3

هنگامى که ابوبکر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائکه را گواه مى گیرم که شما مرا خشمناک کرده و آزرده اید، و مرا راضى نکردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را خواهم کرد.

11 قالَتْ علیها السلام : لاتُصَلّى عَلَیَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَاللّهِ وَ عَهْدَ ابى رَسُولِ اللّهِ فى الْمُؤ منینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَاءخَذُوا إ رْثى ، وَخَرقُوا صَحیفَتى اللّتى کَتَبها لى ابى بِمُلْکِ فَدَک .4

افرادى که عهد خدا و خدا را درباره المؤمنین علىّ علیه السلام ش تند، و در حقّ من ظلم کرده و ارثیّه ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدک د، نباید بر جنازه من بگذارند.

12 قالَتْ علیها السلام : إلَیْکُمْ عَنّى ، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ، وَالاَْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ، هَلْ تَرَکَ ابى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِ حَدٍ عُذْوٌ. 5

خطاب به مهاجرین و انصار کرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها کنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان ، عذرى براى شما باقى نمانده است . آیا پدرم در روز غدیر خم براى ى جاى عذرى باقى گذاشت ؟

13 قالَتْ علیها السلام : جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیرا لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزیها لَکُمْ مِنَ الْکِبْرِ، وَا َّکاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَالصِّیامَ تَثْبیتا لِلاْ خْلاصِ، وَالْحَّجَ تَشْییدا لِلدّینِ 6

خداوند سبحان ، ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرک و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و را براى خضوع و فروتنى و پاکى از هر نوع تکّبر، مقرّر نمود. و زکات (و خمس ) را براى تزکیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده ، لازم دانست . و حجّ را براى استحکام اءساس شریعت و بناء دین واجب نمود.

14 قالَتْ علیها السلام : یا ابَاالْحَسَنِ، إنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ اهْلِهِ لُحُوقا بِهِ وَلا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِ مْرِاللّهِ تَعالى وَارْضَ بِقَض ائِهِ. 7

اى ابا الحسن! همسرم ، همانا رسول خدا با من عهد بست واظهار نمود: من اوّل ى هستم از اهل بیتش که به او ملحق مى شوم و چاره اى از آن نیست ، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش .

15 قالَتْ علیها السلام : مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَةَ اءیّامٍ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِکِ؟

قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا. 8

هر که بر پدرم رسول خدا و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند، چه در زمان حیات و یا پس از مرگ ما باشد.

16 قالَتْ علیها السلام : ما صَنَعَ ابُوالْحَسَنِ إلاّ ما کانَ یَنْبَغى لَهُ، وَلَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ. 9

آنچه را علىّ علیه السلام نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت انجام داد، وظیفه الهى او بوده است ، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آنها را محاسبه و مجازات مى نماید.

17 قالَتْ علیه السلام : خَیْرٌ لِلِنّساءِ انْ لایَرَیْنَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ. 10

بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن است که مردى را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.

18 قالَتْ علیها السلام : اوُصیکَ یا ابَاالْحَسنِ انْ لاتَنْسانى ، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى .11

ضمن وصیّتى به همسرش اظهار داشت : مرا پس از مرگم فراموش نکنى . و به زیارت و دیدار من بر سر قبرم بیایى .

19 قالَتْ علیها السلام : إنّى قَدِ اسْتَقْبَحْتُ ما یُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ یُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَةِ الثَّوبَ فَیَصِفُها لِمَنْ رَاءى ، فَلا تَحْمِلینى عَلى سَریرٍ ظاهِرٍ، اُسْتُرینى، سَتَرَکِ اللّهُ مِنَ النّارِ. 12

در آ ین روزهاى عمر پر برکتش ضمن وصیّتى به اسماء فرمود: من بسیار زشت و زننده مى دانم که جنازه ن را پس از مرگ با انداختن پارچه اى روى بدنش تشییع مى کنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده کرده و براى دیگران تعریف مى نمایند. مرا بر تخت که اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده بلکه مرا با پوشش کامل تشییع کن ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.

20 قالَتْ علیها السلام : .... إنْ لَمْ یَکُنْ یَرانى فَإنّى اراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح . 13

مرد ن نائى وارد منزل شد و حضرت زهراء علیها السلام پنهان گشت ، وقتى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت : اگر آن ن نا مرا نمى بیند، من او را مى بینم ، دیگر آن که مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى کند.

21 قالَتْ علیها السلام : أصْبَحْتُ وَ اللّهِ! عاتِقَةً لِدُنْیاکُمْ، قالِیَةً لِرِجالِکُمْ. 14

بعد از جریان غصب فدک و احتجاج حضرت ، بعضى از ن مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنیا را آزاد و هیچ علاقه اى به آن ندارم ، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

22 قالَتْ علیها السلام : إنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اءمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ، قَانْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا. 15

اگر آنچه را که ما اهل بیت دستور داده ایم عمل کنى و از آنچه نهى کرده ایم خوددارى نمائى ، تو از شیعیان ما هستى وگرنه ، خیر.

23 قالَتْ علیها السلام : حُبِّبَ إ لَیَّ مِنْ دُنْیاکُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ کِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ.

سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و کمک به نیازمندان در راه خدا.

24 قالَتْ علیها السلام : اُوصیکَ اَوّلاً انْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَةِ اُخْتى اءمامَةَ، فَإ نَّها تَکُونُ لِوُلْدى مِثْلى ، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.16

در آ ین لحظات عمرش به همسر خود چنین سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم اءمامه ازدواج نما، چون که او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متدیّن است . همانا مردان در هر حال ، نیازمند به زن مى باشند.

25 قالَتْ علیها السلام : الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ اقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّةَ. 17

همیشه در خدمت مادر و پاى بند او باش ، چون بهشت زیر پاى مادران است ؛ و نتیجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود.

26 قالَتْ علیها السلام : ما یَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ. 18

روزه دارى که زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را کنترل ننماید هیچ سودى از روزه خود نمى برد.

27 قالَتْ علیها السلام : اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ. 19

تبسّم و شادمانى در برابر مؤ من موجب در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى ازعذاب خواهد بود.

28 قالَتْ علیها السلام : لایَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، یَبیتُ وَ فى یَدِهِ ریحُ غَمَرٍ. 20

ى که بعد از خوردن غذا، دست هاى خود را نشوید دستهایش آلوده باشد، چنانچه ناراحتى برایش بوجود آید ى جز خودش را سرزنش نکند.

29 قالَتْ علیها السلام : اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإ نْ رَأیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأ عْلِمْنى حَتّى أدْعُو. 21

روز نزدیک غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشید غروب کرد مرا خبر کن تا براى خود و دیگران دعا کنم .

30 قالَتْ علیها السلام : إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا وَلایُبالى . 22

همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از ى باکى نخواهد داشت .

31 قالَتْ علیها السلام : الْجارُ ثُمَّ الدّارُ. 23

اوّل باید در فکر مشکلات و آسایش همسایه و نزدیکان و سپس در فکر خویشتن بود.

32 قالَتْ علیها السلام : الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاةِ فى مَنْزِلِهِ إلا الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ. 24

هر شخصى نسبت به مرکب سوارى ، و فرش منزل خود و برگزارى در آن از دیگرى در اولویّت است مگر آن که دیگرى جماعت باشد و بخواهد جماعت را اقامه نماید، نباشد.

33 قالَتْ علیها السلام : یا ابَة ، ذَکَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقُوفَ النّاسِ عُراةً یَوْمَ الْقیامَةِ، واسَوْاء تاهُ یَوْمَئِذٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. 25

اى پدر، من به یاد روز قیامت افتادم که مردم چگونه در پیشگاه خداوند با ح خواهند ایستاد و فریاد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بیت علیهم السلام .

34 قالَتْ علیها السلام : إذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، اشْفَعُ عُصاةَ اءُمَّةِ النَّبىَّ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ. 26

هنگامى که در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم ، خطاکاران امّت صلّى اللّه علیه و آله ، را شفاعت مى نمایم .

35 قالَتْ علیها السلام : فَاکْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَةٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلى اُنْسِ الاْحْیاءِ.27

ضمن وصیّتى به علىّ علیه السلام اظهار نمود: پس از آن که مرا دفن کردى ، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا کن ، چون که میّت در چنان موقعیّتى بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان مى باشد.

36 قالَتْ علیها السلام : یا ابَا الحَسَن ، إنّى لا سْتَحى مِنْ إلهى انْ اکَلِّفَ نَفْسَکَ مالاتَقْدِرُ عَلَیْهِ. 28

خطاب به همسرش المؤ منین علىّ علیه السلام کرد: من از خداى خود شرم دارم که از تو چیزى را در خواست نمایم و تو توان تهیه آن را نداشته باشى .

37 قالَتْ علیها السلام : خابَتْ اُمَّةٌ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها.(مدینة المعاجز: ج 3، ص 430.)

رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى که فرزند خود را به قتل رسانند.

38 قالَتْ علیها السلام : ... وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیها عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابا عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَةِ ایجابا لِلْعِّفَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا هراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

خداوند متعال منع و نهى از خوارى را جهت پاکى جامعه از زشتى ها و جنایت ها؛ و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا را مانع از غضب و نفرین قرار داد؛ و ى ن ، موجب پاکى جامعه و پاکدامنى افراد مى گردد.

39 قالَتْ علیها السلام : حرم [الله] الشِّرْکَ إخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إ لاّ وَ اءنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اءطیعُوا اللّه فیما اءمَرَکُمْ بِهِ، وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إ نَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا هراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

و خداوند سبحان شرک را (در امور مختلف ) حرام گرداند تا آن که همگان تن به ربوبیّت او در دهند و به سعادت نائل آیند؛ پس آن طورى که شایسته است باید تقواى الهى داشته باشید و کارى کنید تا با اعتقاد به دین از دنیا بروید.

بنابر این باید اطاعت و پیروى کنید از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده یا از آن نهى کرده است ، زیرا که تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت ) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت .

40 قالَتْ علیها السلام : امّا وَاللّهِ، لَوْتَرَکُوا الْحَقَّ عَلى اهْلِهِ وَاتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبیّه ، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَلَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ، وَخَلْفٌ بَعْدَ خَلَفٍ حَتّى یَقُومَ قائِمُنا، ّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلام .(الا مامة و بصرة : ص 1، بحارالا نوار: ج 36، ص 352، ح 224.)

به خدا سوگند، اگر حقّ یعنى خلافت و ت را به اهلش س بودند؛ و از عترت و اهل بیت صلوات اللّه علیهم پیروى ومتابعت کرده بودند حتّى دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا و دین اختلاف نمى د.

و مقام خلافت و ت توسط افراد شایسته یکى پس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد عجّل اللّه فرجه الشّریف ، و صلوات اللّه علیهم اجمعین مى گردید که او نهمین فرزند از حسین علیه السلام مى باشد.


1-اصول کافى : ج 1، ص 460، بیت الا حزان : ص 104، بحارالا نوار: ج 28، ص 250، ح 30.

2-صحیح مسلم : ج 2، ص 72، صحیح بخارى : ج 6، ص 176.

3-بحارالا نوار: ج 28، ص 303، صحیح مسلم : ج 2، ص 72، بخارى : ج 5، ص 5.

4-بیت الا حزان : ص 113، کشف الغمّة : ج 2، ص 494.

5-خصال : ج 1، ص 173، احتجاج : ج 1، ص 146.

6-ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا ّهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه در جمع مهاجرین و انصار.

7-بحارالا نوار: ج 43، ص 200، ح 30.

8-بحارالا نوار: ج 43، ص 185، ح 17.

9-الا مامة والسّیاسة : ص 30، بحارالا نوار: ج 28، ص 355، ح 69.

10-بحارالا نوار: ج 43، ص 54، ح 48.

11-زهرة الرّیاض کوکب الدّرى : ج 1، ص 253.

12-تهذیب الا حکام : ج 1، ص 429، کشف الغمّه : ج 2، ص 67، بحار:ج 43، ص 189،ح 19.

13-بحارالا نوار: ج 43، ص 91، ح 16، إ حقاق الحقّ: ج 10، ص 258.

14-دلائل الا مامة : ص 128، ح 38، معانى الا خبار: ص 355، ح 2.

15-تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص 320، ح 191.

16-بحارالا نوار: ج 43، ص 192، ح 20، اءعیان الشّیعة : ج 1، ص 321.

17-کنزل العمّال : ج 16، ص 462، ح 45443.

18-مستدرک الوسائل : ج 7، ص 336، ح 2، بحارالا نوار: ج 93، ص 294، ح 25.

19-تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص 354، ح 243، مستدرک الوسائل : ج 12، ص 262، بحارالا نوار: ج 72، ص 401، ح 43.

20-کنزل العمّال : ج 15، ص 242، ح 40759.

21-دلائل الا مامة : ص 71، س 16، معانى الا خبار: ص 399، ضمن ح 9.

22-تفسیر ّبیان : ج 9، ص 37، س 16.

23-علل الشّرایع : ج 1، ص 183، بحارالا نوار: ج 43، ص 82، ح 4.

24-مجمع ا ّوائد: ج 8 ، ص 108 ، مسند فاطمه : ص 33 و 52.

25-کشف الغمّة : ج 2، ص 57، بحار الا نوار: ج 8 ، ص 53، ح 62.

26-إ حقاق الحقّ: ج 19، ص 129.

27- بحارالا نوار: ج 79، ص 27، ضمن ح 13.

28-اءمالى شیخ طوسى : ج 2، ص 228.



مشاهده متن کامل ...
شرح وتفسیر دعای آل یاسین
درخواست حذف اطلاعات

(چون می دانم از طولانی بودن مطلب ناله خواهید کرد پیشاپیش عرض می کنم هر به زعم وعشق خود مقداری از مطلب رو خواهد خوند خواندن تمام متن جز برای عاشقان بر هیچ دیگری اجباری نیست)

زیارت دیدار است با آن که بزرگش می شمریم و دوست داریم. زیارت دیدنی است از راه دل و ارتباطی روحی با پیشوایان دینی که آموزگار حقایق ند و خود، مجسّم. زیارت توجه و توسل است به اکرم، حضرت محمد(ص) و عترت طاهره اش، که فضایل و مناقبشان به تعبیرهای گوناگون و در موارد متعدد از زبان آن حضرت بیان شده است.

زیارت با حضور زائر در پیشگاه زیارت شونده صورت می گیرد، اما شوق دیدار1 رحمت و اهل بیت طاهرینش، زائررا به گفت وگو با آنان و اظهار اشتیاق وا می دارد. در این حال ادب اقتضا می کند زیارت کننده سخن را با سلام شروع کند و سپس به وصف فضایل و مناقب آنان بپردازد، مهر و ولایشان را به یاد آورد، پیروی از تعلیمات آن حجت های الهی را اظهار کند و پیمان ولایتش را تجدید نماید. این جاست که خواندن زیارت نامه لازم می شود. تا با بیانی بهتر و گویاتر، آن چه را در دل دارد ابراز کند.

زیارت نامه ـ که مجازاً زیارت هم گفته می شود ـ گفتاری است که ائمة معصومین(ع) و بزرگان دین تقریر کرده اند، و معانیی است که شایسته است زائر در حضور مزار بر زبان آورد، و آن چه عقیده و باورش می باشد بیان کند. زیارت نامه های مروّی از ان دفتری است معرفت آموز در شناخت و مقامات معنوی اش که همه فضل و عطای پروردگار به آن هاست، و حاکی از توحید ناب و یکتاپرستی.

زیارت نامه ها معمولاً با سلام آغاز می شود. سلام به ی که زنده و شنوندة سخن زائر است، چون شهید راه حق است و شهیدان به صریح قرآن زنده اند و بهره مند از فیوضات ربانی.2 پس سلام به زنده و حجت حق داده می شود و بعد اوصافش ذکر می گردد و این نوعی آموزش شناسی و یادآوری عقاید شیعه است دربارة ان خود.
از زیارت نامه های مأثور و معتبر بعضی اهمیت بیشتر دارد و در توصیف مقامات و مناقب معصومین و توحید رب العالمین بلیغ تر و شیواتر است، مانند زیارت «جامعة کبیره»، «زیارت امین الله»، «زیارت آل یاسین» که اینک در پی توضیح و شرح آنیم.

نخست باید یادآور شوم زیارت آل یاسین مانند زیارت های دیگر، مناقب و فضایلی را که برای ائمة معصومین می شمرد همه مستند به قرآن مجید است، یعنی با تأویل بعضی آیات، مصداق پنهان آیه را که در بطن آن است، ظاهر می کند. می دانیم شیوة بیان در قرآن، ذکر وصف و عمل خیر یا شرّ افراد است، نه نام خاصشان. مانند آیة 5 سورة مائده:
إنّما ولیکّم الله و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون ا ّکوة و هم راکعون.

که ولی و س رست مسلمانان را خدا و رسولش و انی که ایمان آورده و می خوانند و در حال رکوع زکات می دهند معرفی می کند. این آیه به نقل مفسران شیعی و بسیاری از اهل سنت در مورد حضرت علی بن طالب(ع) فرود آمد، هنگامی که در مسجد مستحب می خواندند و در حال رکوع انگشتری خود را به سائلی که مستمند بود دادند. بنابراین، تأویل روشنگر مراد خدای تعالی از آیات می باشد، و چون مستند به قول معصوم و منصوص است تردیدی در درستی اش نیست.

نکتة دیگر این که در متون ی ـ از قرآن و حدیث ـ کلماتی به کار رفته که مرادف و معادل آن را در فارسی کم تر می ی م. چون گاه لفظ چند بعدی است و بار معنایی زیادی دارد، و بسا که لازم شود پس از شرح ریشة کلمه و معنی اصطلاحی اش خود آن را در ترجمه بیاوریم.
اکنون ده تعبیر را که در این زیارت آمده به ترتیب الفبایی توضیح می دهیم:

1. آل یس (آل یاسین:
قرائتی است از «إلْ یاسین» که در آیة 130 سورة صافّات آمده: «سلامٌ علی ال یاسین .»
ابوالفتوح رازی ـ مفسّر بزرگ سدة ششم ـ ذیل آیة نامبرده می نویسد: «سلام بر ال یاسین باد». ابن عامر و نافع و یعقوب خواندند: «آل یاسین» به مدّ، و باقی قرّاء «إلیاسین» خواندند. آنان که «آل یاسین» خواندند گفتند که معنی اش آن است که «سلام بر آل محمد» و یاسین نامی است از نام های رسول ما، و گفتند «اهل قرآن». و آنان که «إلیاسین» خواندند، گفتند این لغتی است در الیاس، چنان که اسماعیل و اسمعین و میکایل و میکایین و میکال.3 شیخ طوسی در تفسیر تبیان نزدیک به همین معانی را ذکر کرده است، چنان که طبرسی نیز در مجمع البیان همانند این اقوال را آورده است.
علامة طباطبایی در بحث روایی ذیل آیه از معانی الأخبار به اسنادش از جعفر صادق(ع) و نیز از عیوناخبارالرضا نقل می کند که فرمودند:
«یس» محمد(ص) و ما «آل یس»، هستیم.
که البته مبتنی بر قرائت «آل یس» است.4
در تفسیر نمونه پس از نقل اقوال مختلف در قرائت «إل یاسین» و معانی که بنابر هر قرائت پیدا می کند آمده است:
بنابر این «آل یاسین» به معنی خاندان پیغمبر گرامی (ص) یا خاندان «یاسین» پدر الیاسمی باشند.5

«قرائن روشنی در خود قرآن است که همان معنی اول را تأیید می کند که منظور از «إلیاسین» همان «الیاس» است، زیرا بعد از آیه « سلام علی الیاسین» به فاصلة یک آیه می گوید « انّه من عبادنا المؤمنین؛ «او از بندگان مؤمن ما بود» بازگشت ضمیر مفرد به الیاسین دلیل بر این است که او یک نفر بیشتر نبوده یعنی همان الیاس.
ضمن تأیید استدلال روشنی که نقل شد یادآور می شود که در قرآن مجید و آثار ادبی فا ، گاه کلمه ای به دو صورت خوانده می شود که در هر دو صورت دارای معنی مناسب پذیرفتنی است، و این گونه تعبیرها نوعی هنر ادبی و حاکی از قدرت بیان گوینده است. وجود این گونه تعبیرها سبب می شود که یک آیه متضمن دو یا سه معنی و همه در درجات گوناگون مراد گوینده باشد، که جای شرح آن نیست.

عترت اکرم(ص) که عالم به ظاهر و بطن و بطنِ آیات هستند، گاه در استدلال به مقامات معنوی خودشان که همه موهبت الهی و افزون بخشی پروردگار است. از این گونه تعبیرهای قرآنی بهرهمی جستند که نمونة آن جملة اول همین زیارت است.

2. بقیة الله
نیز تعبیرقرآنی است که در آیة 86 سورة هود آمده:
بقیةّ الله خیرٌ لکم إن کنتم مؤمنین.
اگر مؤمن باشید باقی مانده (حلال) خدا برای شما بهتر است.
چون به آیات پیش از آیة مذکور مراجعه کنیم می بینیم دربارة قوم شعیب و مردم مدیَن است که نه تنها بت، بلکه درهم و دینار، معبودشان شده بود و کم فروشی می د. به این سبب قرآن می فرماید: پیمانه و وزن را به قسط و عدل دهید، و چیزی از آن ها نکاهید و به این گونه، فساد اقتصادی در جامعه ایجاد نکنید. در پایان می فرماید: «باقی مانده حلال که برای شما بماند ـ اگر ایمان داشته، بپذیرید ـ برایتان بهتر از مال حرام اندوختن است.» پس در این آیه بقیّةالله سود حلال اندک است. اما این تعبی ذیرای معانی دیگر هم می باشد، چنان که در آیة 116 سورة هود آمده: « اولوا بقیةّ ٍ ینهون عن الفساد فی الأرض»، به معنی «اولواالفضل، صاحبان فضیلت و شخصیت، نیکان و پاکان» آمده، به این مناسبت که اشیا و اجناس بهتر و نفیس را ذخیره می کنند و نگاه می دارند. همچنین در اجتماع و صحنة مبارزه، ضعیفان زودتر از بین می روند یا از میدان فرار می کنند و به این گونه، باقی ماندگان قویترند. با توجه به این معنی است که در زبان عربی این مثل گفته می شود: « فی ا ّوایا خبایا و فی الرجال بقایا؛ در زاویه ها هنوز مسائل مخفی وجود دارد و در میان رجال شخصیت هایی باقی مانده»، علاوه بر این، لفظ «بقیه» که سه بار در قرآن مجید آمده همین معنی را در بر دارد.6 چنان که در المصحفُ المُیّسر که لغات قرآن را با دقت در حاشیه صفحات معنی کرده، البقیه را فضل و خیر دانسته است.7

کوتاه سخن این که « بقیةّ باقی مانده» از چیزی است، اما این باقی مانده چیزی است نفیس و ارزشمند و در مورد انسان یعنی صاحب فضل و فضیلت و مایة خیر که چون به الله اضافه شود، از مضافٌ الیه ب شرافت می کند، مانند بیت الله و قدر و مرتبة آن افزون تر می شود، و مصداق تامّ و کاملش حضرت حجت بنالحسن المهدی(عج) هستند که آ ین حجت و ذخیرة پر خیر آفریدگار متعال می باشند.

3. حجّة الله
«حجت» هم ریشه با «حج» است، پس معنی نخست آن «قصد» است، ولی غالباً به معنی آن چه بر صحّت ادعا دل می کند استعمال می شود، و «محاجّة» حجت آوردن برای اثبات مدعا یا ابطال دلیل طرف است.8 راغب، حجت را راهنمایی به «محجّة» یعنی وسط راه یا طریق مستقیم، نه کناره های انحرافی، معنی کرده. مفهوم فرهنگی و بعدی حجّت: آنچه حکم می کند به درستی یکی از دو نقیض ـ یعنی دلیل و برهان ـ می باشد، و به این معنی است در آیه: 149 سورة انعام « قل فللّه الحجّة البالغة؛9 بگو: برهان رسا ویژة خداست». این کلمه با اضافه شدن به الله از مضاف الیه ب شرافت می کند، و حجّة الله، به طور مطلق یکی از لقب های زمان(ع) می باشد و در این زیارت هم آمده.

در خبر است که خدای تعالی بر مردم دو حجت دارد: حجت باطنی که عقل و شعور است، و حجت ظاهری که رسولانش و جانشینان منصوص و معین آن ها می باشند.10در کتاب اصول کافی، در باب الحجّة در عین حال که به معنی و راهنما به صراط مستقیم است به معنی دلیل و حجت رسای الهی بر مردم است، زیرا آنان عالم به معارف و حقایق دین و احکام شریعت می باشند و راه سلوک الی الله را که بدون انحرافمی باشد ارائه می دهند. از دیگر سو اینان واسطة فیض از مبدأ متعال هستند و وجودشان در زمین ضروری است11 و تفصیلش در معنای «خلیفةالله» خواهد آمد.

4. خلیفةالله
خلیفه در اصل به معنی آن که به جای ی در کاری باشد،12 از پس ی آینده و در کاری قائم مقام ی شود13 و به بیان ساده تر «جانشین». این تعبیر از قرآن مجید، سورة بقره، آیة 30 گرفته شده که خداوند به فرشتگان می فرماید:
إنیّ جاعلٌ فی الأرض خلیفةً.
من در زمین جانشینی خواهم گماشت.

شیخ صدوق رییس محدثان و پیشرو فقیهان شیعه در ابتدای کتاب کمال الدین و تمام الن بحثی دمندانه ذیل عنوان « الخلیفة قبل الخلیقة؛ جانشین پیش از آفرینش کرده، با طرح آیة مذکور به استدلال می پردازد که: حکمت در وجود خلیفه، بر حکمت در آفرینش، مقدم است، و بدین جهت در خلقت به آن آغاز کرده است، زیرا او حکیم است و حکیم ی است که مهم تر را بر مهم مقدم دارد، و این کار حکیمانه تصدیق گفتار صادق(ع) است که می فرماید: «حجت خدا، پیش از خلق و همراه خلق و پس از خلق است.»14 با آن چه در معنی حجت گفتیم مقصود از حدیث هم روشن می شود.

صدوق به دنبال آنچه از وی نقل کردیم می نویسد: «همیشه وضع خلیفه به حال خلیفه گذار دل دارد و همة مردم از خواص و عوام بر این شیوه اند. در عرف مردم اگر پادشاهی ظالمی را خلیفة خود قرار دهد آنپادشاه را نیز ظالم می دانند، و اگر عادلی را جانشین خود سازد آن پادشاه را نیز عادل می شمرند. پس ثابت شد که خلافت خداوند عصمت را ایجاب می کند و خلیفه جز معصوم نتواند بود».15
از آن چه گفتیم، مقام معنوی رفیع و پایگاه والای حجت و خلیفه خدا که در زیارت با سلام به وی اظهار ارادت می کنیم آشکار می شود.

5. دلیل ارادته
معنی ظاهری این تعبیر آشکار است: «راهنما به اراده و خواست او (خدا)» . بنابراین ائمه معصومین(ع) ارادة خدای تعالی و خواست او را به ما معرفی می کنند، و این ناشی از علم آن هاست که علم لدنّی و عطای ربّانی است.
آن چه به اختصار باید در این باره شرح داده شود، «ارادت» و کیفیت انتساب آن به آفریدگار متعال است. درچنین موضوعاتی به حکم عقل باید به برگزیدگان الهی که برای راهنمایی ما به معرفت صحیح آفریدگار برانگیخته شده اند مراجعه کرد، و به اظهار نظرهای فیلسوفان و یافته های شخصی اعتماد نکرد.

بنا به احادیثی که از عترت معصوم ما رسیده، اراده، از «صفات فعل» خالق متعال است نه از «صفات ذات» مانند علم و قدرت.16 در این روایات تصریح شده که اراده (مشیت، خواست) آفریدگار مانند اراده و خواست ما نیست که پس از تأمل و تفکر و پیدا شدن شوق و عزم و دیگر حالات روانی باشد، بلکه ارادة خدای تعالی احداث و ایجاد چیزی است نه غیر آن.17 چنان که در قرآن مجید هم آمده:
إنّما قولنا لشی ءٍ إذا أردنٰه أن نقول له کن فی .17
ما وقتی چیزی را اراده کنیم همین قدر به آن می گوییم: «باش»، بی درنگ موجود می شود.
نیز در سورة یس آیة 82 آمده:
إنّما أمره إذا أراد شیئاً أن یقول له کن فی .18
چون به چیزی اراده فرماید کارش این بس که می گوید: باش، پس (بی درنگ) موجود می شود.
از آن چه گذشت، می فهمیم دل ائمه معصومین و از جمله حضرت حجّت بن الحسن(ع) به ارادة خداوند، که یکی از شئون انبیا و اوصیای آنان است، مقامی است که دسترسی به آن جز برای انی که مصداق «و ما تشاؤون الاّ أن یشاء الله؛ نمی خواهند مگر آن که خداوند می خواهد» 19 هستند دیگری را نیست. آری این معصومین و اصفیای الهی هستند که ظرف خواست خدا می باشند.
و همان را می خواهند که معبود محبوبشان می خواهد. بهترین تعبیر در این مورد در زیارت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) آمده:
خواست پروردگار در اندازه گیری و تقدیر کارهایش به سوی شما فرود می آید و از خانه هایتان صادر می شود.20
و این سخن را شرحی است که «گفته آید در مقام دیگری».


پی نوشت ها:
1. برای آگاهی از آداب ظاهری و باطنی زیارت و فواید فرهنگی ـ اجتماعی بقاع متبرکة ائمة معصومین، و توصیه ای که در احادیث به زیارت آنان شده و پاسخ شبهات منکران زیارت و شرح درون مایة زیارت ها رجوع کنید به : شوق دیدار (مباحثی پیرامون زیارت)، محمد مهدی رکنی، بنیاد پژوهش های ی آستانقدس رضوی، چاپ چهارم، 1381.
2. رک: سورة آل عمران(3)، آیات 169 ـ 170.
3. راضی، ابوالفتح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، تصحیح محمد جعفر یاحقی ـ محمد مهدی ناصح، ج 16، ص 234
4. طباطبائی'، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن ج 17، ص 159.
5. مکارم ، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب ال یه، قم، تاریخ مقدمه داد 1364، 19 / 145.
6. این سه مورد عبارت است از: سوره بقره (2)، آیة 248 : فیه سکینه من ربّکم و بقیه مما ترک ال موسیو آل هرون: در آن [تابوت] آرامش خاطری از جانب پروردگارتان، و بازمانده ای [بقیة] از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون [در آن] بر جای نهاده اند، (قرآن مجید، ترجمه محمد مهدی فولادوند). «بقیه» در آیة نامبرده یادگار نفیس بر جا مانده از خاندان موسی و هارون است. (رک: تفسیر نمونه، ج 9 ص 276). مورد دوم «بقیه» در سوره هود آیه 86 آمده که مورد بحث است. دیگر سورة هود آیه 116 و تعبیر «اولوابقیة» است که در متن مقاله توضیح داده شد.
7 . رک: عبدالجلیل عیسی (شیخ کلیّنی اصول الدین و اللغة العربیة بالازهر) ، المصحف المیّسر، دارالکتاب المصری ـ دارالکتاب اللبنانی، الطبعة السابعة، 1407، ص 301. برای ملاحظة نظر دیگر مفسران از شیخ طوسی و طبرسی و فیض کاشانی دربارة «بقیت الله / بقیةالله». رک: بهاءالدین مشاهی، قرآن کریم، با ترجمه و توضیحات، انتشارات نیلوفر ـ جامی، تهران، 1374، ذیل آیه 86 سورة هود.
8. علی تاجدینی، فرهنگ جاودان المیزان، نشر مهاجر، تهران، 1382.
9. ابوالقاسم حسین بن محمد المعروف بالراغب الاصفهان، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق و ضبط محمد سید گیلانی، المکتبة المرتضویة.
10. محمدبن یعقوب الکینی، الاصول من الکافی، دارالکتب ال یه، مطبعة الحیدی، طهران، 1/16، ضمن حدیثی طولانی که حضرت موسی بن جعفر(ع) اهمیت و شرف«عقل» را با استشهاد به آیات قرآن بیان می فرمایند، به هشام بن حکم که مخاطب راوی خبر است می فرمایند: یا هشام! انّ الله علی النّاس حجّتین: حجّة ظاهرةً و حجّة باطنه. فأمّا الظاهرة فالرّسول و الانبیاء و الائمه و امّا الباطنة فالعقول.
11. همان، باب « انّ الحجة لا تقوم لله علی الا خلقه بال »، ص 177؛ و « باب انّ الارض لا تخلو من حجة». سومین حدیث این باب تصریح می کند که همواره بر زمین باید حجت خدا باشد تا حلال و حرام را معرفی کند و مردم را به راه خدای تعالی بخواند.
12. صفی پور، عبدالرحیم، منتهی الارب فی لغةالعرب، کتابفروشی یه ـ ابن سینا، 1377 ق.
13. غیاث الدین محمد رامپوری، غیاث اللغات به کوشش محمد دبیر سیاقی، کانون معرفت، تهران.
14. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه منصور پهلوان، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، قم، 1380، ج 1، ص 7.
15. همان، ج 1، ص 9.
16. الاصول من الکاف، باب الارادة من صفات الفعل و سائر صفات الفعل، ج 1، ص 109، حدیث 3.
17. برای ملاحظة آرای مختلف دربارة چگونگی انتساب ااراده و سمع و بصر به حق تعالی و شرح حدیثی در این باره از اصول کافی رک: (ره)، شرح چهل حدیث (اربعین حدیث) چاپ دوازدهم، 1376، ص 612 ـ 614.
18. ترجمة آیات از: محمد مهدی فولادوند، قرآن مجید، تحقیق و نشر دارالقرآن الکریم، چاپ سوم، دی ماه 1376.
19. سورةالانسان (76)، آیة 30 : «و ما تشاءون الاّ أن یشاءالله انّ الله کان علیماً حکیما»
20. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، مقصد سوم، زیارت حضرت سیدال (ع)، زیارت اول، انتشارات ، ص 690

السّلام علیک یا میثاق اللّه الّذى أخذه و وکّده
سلام بر تو اى میثاق و پیمان خدا که آن را گرفته و محکم گردانیده است

خوب است ابتدا، کلمه »میثاق« و »وکّد« را معنا کنیم. میثاق به معناى عهد است بر وزن مفعال و از وَثاق یا وفثاق مشتق است که ریسمان یا قیدى بود که اسیر و مرکب را با آن مى بستند. این واژه در اصل »موثاق« بوده که »واو« آن به واسطه ره ما قبل به »ى« تبدیل شده و »میثاق« گردیده است.
در حدیث حضرت باقر، علیه السلام، است که خداوند از شیعیان ما در حالى که ذرّاتى بودند در روز عالم ذرّ میثاق و پیمان ولایت ما را گرفته است. توضیح مطلب این که در آن روز ارواح به اجساد کوچکى چون مور تعلّق پیدا کرد و از آنها اقرار خواست؛ جمعى اعتراف نمودند و عدّه اى منکر شدند...1
وکّده و أکّده هر دو به یک معنى است؛ چه گاهى »واو« قلب به همزه مى شود. با »واو« فصیح تر است و به معناى محکم نمودن و بستن چیزى است.2
در این جمله به زمان، علیه السلام، به عنوان میثاق اللّه عرض سلام داریم؛ آن هم میثاقى که گرفته و محکم بسته شده است. مقصود از این تعبیر چیست؟ چگونه زمان، علیه السلام، میثاق خداست و پیمان و عهد پروردگار است؟
نکته اى که ابتدا توجه به آن لازم است این است که متعلّق میثاق و پیمان اعمال اختیارى انسان است. مى گوییم: میثاق بستم که این کار را انجام دهم. یا: پیمان منعقد نمود که این عمل را ترک کند. هیچ وقت به ذات و نفس آدمى میثاق تعلّق نمى گیرد. من میثاق هستم یا شما پیمان هستید معنى ندارد. پس چگونه در این جمله کلمه میثاق، آن هم میثاق خدا به نفس نفیس عصر، علیه السلام، تعلّق گرفته است؟ (سلام بر تو اى میثاق و پیمان خدایى.)
یقیناً در این جمله عنایتى به کار رفته و شدّت مبالغه این تعبیر را موجب شده است؛ همانند: »زیدٌ عدلٌ«. از بس که زید عد دارد و عادل است گویا نفس عدل و عد است.
عنایت در این تعبیر به یکى از دو جهت مى تواند باشد:
یا آن که میثاقى که از آن وجود مقدس گرفته شده آنقدر شدید و اکید است که گویا خود وجود مبارکش میثاق و پیمان شده است. میثاقى که خداى، عزّ و جلّ، از حضرتش اخذ نموده؛ میثاق در اصل غیبت، میثاق در تحمل مشکلات غیبت، پیمان نسبت به در به درى ها، خون جگرى هاى روزگار غیبت، پیمان صبر و پایدارى در برابر بلایاى دوران غیبت و شدائد دوستانش در آن روزگار، تعهد تسلیم فرمان و اراده حق بودن نسبت به اَمَد و مدت غیبت و همچنین تعهداتى که خداى لطیف از آن وجود شریف نسبت به ظهور و قیام و اقامه عدل و داد در سطح هستى و تأسیس حکومت حقّه الهیّه در محدوده آفرینش گرفته است و ذا سایر تعهدات و مواثیق محکم و استوارى که از حضرتش اخذ شده ... همه و همه اسرارى است میان او و خدایش و رازهایى است در بین آن عبد و معبود.
آن مسؤولیت خطیرى که خدا به دوش او نهاده و آن بار سنگین و اَعبایى که بر دوش شریفش گذارده است مسؤولیت و بارى است که از آغاز عالَم به ى عرضه نشده و با شانه ى آشنا نگردیده است. این چنین بار سنگینى ایجاب مى کند که پیمان و میثاق نسبت به آن، آن قدر شدید و اکید گرفته شود که گویا صاحب این میثاق خود نفسف میثاق است و دهنده این پیمان خودش پیمان.
از احادیث لوح و اخبار خواتیم استفاده مى شود که کتابچه هایى مهر کرده و مختوم از آن عالم براى هر کدام از معصومین، علیه السلام، آمده که به آنچه در آن نوشته شده بوده عمل مى د. در واقع نوشته هاى آن صحیفه ها همان حقایقى بوده که از حضراتشان در عوالم گذشته پیمان گرفته بودند و آنان میثاق س بودند.
رسول خدا، صلّى اللّه علیه وآله، فرمودند:
اَنّ اللَّهَ عزّ وجلّ أنزل عَلىَّ اثنتا عشر صحیفةً اسمف کلَّ افمامف خاتَمه و صففتهف فى صحیففته.
3 بدرستى که خداى، عزّ و جلّ، بر من دوازده صحیفه نازل فرمود که اسم هر ى بر مهر آن رقم خورده و صفتش در کتابچه مخصوص به خودش ثبت شده است.
در آن عالم از هر ى پیمان آنچه باید انجام دهد گرفته اند و در این عالم به عنوان دستورالعمل بر او عرضه داشته اند؛ چنان که میثاق تشنگى و شهادت، پیمان خون و اسیرى با سیدال ، علیه السلام، بستند و از او عهد وفا نسبت به همه آنها گرفتند.
در این زمینه صاحب اسرارالشهادة بیانى مستوفى و شرحى گسترده آورده و آن را با آیات و روایات بسیار همراه نموده است که قسمتى از آن را مى آوریم:
منادى حقّ متعال که در عوالم سابقه ندا داد: کیست در مقام رفع ظلمات بر آید؟ حضرت سیدال ء، علیه السلام، در مقام تلبیه برآمد و پاسخ مثبت به این ندا داد که: حاضرم خودم و عیالم و اولاد و هر چه در اختیار دارم در راه رضاى تو از دست بدهم و لذاست که هر چه متعلق به آن حضرت است با همه آنچه متعلق به سایر حضرات معصومین، علیهم السلام، است، از اشک و تربت و حرم و زیارت فرق دارد.4
خداوند وحى نمود که این معنى جز با رضایت جد و پدر و مادر و برادر و ابرار از فرزندانت تمام نمى شود و امر کرد قلم اول را که در لوح، عهدى به این مضمون بنویسد. آن (لوح) را به خدمت رسول خدا، صلّى اللّه علیه وآله، و به حضور المؤمنین، علیه السلام، و به محضر صدیقه کبرى، علیهاالسلام، و حضرت مجتبى، علیه السلام، آورده و همگى با گریه و فغان آن را به خاتم خود مختوم نمودند.
5 سرانجام آن عهد را به خود سیّدال دادند. آن حضرت هم خاتم شریف را بر آن نهاد و روح القدس به امر ذات کبریا آن را گرفت و در خزائن غیبى حفظ نمود. از آن روز، خداى حسین حضرتش را به سیّدال ملقّب نمود و به ابوعبداللّه مکنّى ساخت.6
چون حسین، علیه السلام، یکّه و تنها ماند و ناله استغاثه اش بلند شد، ارکان عرش به لرزه آمده و جوش و وش در آسمانها و فرشتگان پدید آمد. در این میان، صحیفه اى از آسمان در دست شریفش قرار گرفت. »فَلَمّا فَتَحها رأى افنّها هى العهدف المأخوذف علیه بالشَّهادة قبلَ هذه الدّفنیا«. دید همان عهدى است که قبل از این عالم از حضرتش گرفته اند نسبت به شهادت و چون به پشت آن نگاه کرد، دید نوشته شده که ما شهادت را بر تو حتم ننمودیم. اختیار با خود توست؛ اگر مى خواهى این بلیّه را بر داریم و همه هستى در اختیار و تحت حکم و فرمان تو هستند. هر چه بخواهى امر کن که همه در انتظار فرمان تواند. در این حال حضرتش آن صحیفه را به آسمان افکند و اظهار رضایت و به نفس نفیسش مبا قتال نمود.7
با صاحب زیارت شریفه آل یس هم در آن عالم مواثیق شدیدى بسته اند و پیمانهاى بسیار محکم گرفته اند... تا آنجا که میثاق اللّه گشته است.
پسر نرجس خاتون! عهد مى کنى از همه انبیا و اولیا بیشتر خون دل بخورى؟ بیشتر از همه شاهد تضییع حقوقت باشى؟ بیشتر از همه از دوست و دشمن نسبت به مقام مقدّست اسائه ادب بشنوى؟ فرزند فاطمه! با ما پیمان مى بندى که از پس غیبت ناظر تاراج حقوق و غصب همه شؤون متعلّق به خود باشى؟ آن هم به نام تو و به عنوان حمایت از حقوق تو!
اى شبل حیدر کرار! با جدت المؤمنین، علیه السلام، میثاق خانه نشینى بیست و پنج ساله بستیم. با تو پیمان نشینى در اراده و مشیت قاهره خود منعقد مى سازیم. پذیرا مى شوى؟
با عمّ گرامیت مجتبى، علیه السلام، پیمان خون دل خوردن ده ساله بستیم. با تو میثاق خون دل خوردن در روزگار طولانى غیبت مى بندیم قبول مى کنى؟ از جد امجدت موسى بن جعفر، علیه السلام، خواستار پذیرش چهار سال زندان شدیم؛ پذیرفت. پیمان ما با تو زندانى شدن در چاه غیبت است؛ از گاه ولادت تا هنگامه ظهور. پذیرایى؟
جانها به فداى تو و پیمانت! به قربان تو و میثاقت! چه پیمانى! چه عهدى! چه میثاقى!
اگر نه این است که دست لطف پروردگار پیوسته بر دل پاک آن گنجینه اسرار کردگار بوده و هست، مگر مى شود از عهده این میثاقهاى سخت و پیمانهاى دشوار بیرون آمد و به آنها وفا نمود.
آنچه تاکنون آوردیم توضیح احتمال اول بود که مقصود از میثاق، پیمانى باشد که از خود آن حضرت گرفته شده است. ممکن است مراد پیمان و میثاقى باشد که از خلق نسبت به آن آیت حق گرفته شده است. این معنا از احادیث بسیارى استفاده مى شود که خداوند متعال در عالم ذر و میثاق به دنبال پیمان گرفتن از بندگان براى خودش به وحدانیّت، از آنان اقرار به رس حضرت خاتم النّبیین و ولایت حضرات معصومین، علیهم السلام، را خواسته است که حضرت صادق، علیه السلام، فرمود:
کان المیثاقف مأْخوذاً علیهم بالرّبوبیّة و لفرسوله بالنّفبوة و لأمیرالمؤمنین و اللأئمة بالإمامة. فقال: ألستف بربَّکم و محمّدٌ نبیَّکم و علىٌ َکم و الأئمة الهادونَ أئمَّتکم؟8
از خلق نسبت به ربوبیت پروردگار و نبوت رسول خدا و ت المؤمنین و ائمه، علیهم السلام، پیمان گرفته شده و خداى - در عالم ذر و میثاق - فرموده بود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ آیا محمد، صلّى اللّه علیه وآله، شما نیست؟ آیا على، علیه السلام، شما نیست؟ و آیا ان هدایت راهنمایان شما نیستند؟
از بعضى احادیث استفاده مى شود که نسبت به عصر، علیه السلام، در آن عالم از ان اولى العزم عهد و میثاق جداگانه اى گرفته شده است. حضرت باقر، علیه السلام، فرمود:
و أخذ المیثاق على أولى العزم أنّنى ربّفکم و محمدٌ رسولى و علىٌ أمیرالمؤمنین و أوصیاؤه من بعده ولاة أمرى و خزّان علمى، علیهم السلام، و أنّ المهدىّ أنتصر به لدینى و أظهر به تى و أنتقم به من أعدائى و أعبد به طوعاً و کرها...9
خداوند از ان اولى العزم پیمان گرفت که: من پروردگار شما هستم و محمد، صلّى اللّه علیه وآله، رسول من است و على مؤمنان، علیه السلام، و جانشینان پس از او والیان امر من و گنجینه هاى علم من اند. بدرستى که به وسیله مهدى، علیه السلام، دینم را یارى مى کنم و تم را ظاهر مى سازم و از دشمنانم انتقام مى گیرم و به وسیله او، خواه ناخواه، پرستشم محقق مى گردد.
مى بینیم که با چه شدت و تأکیدى با ذکر خصوصیات در عالم عهد و میثاق از ان اولى العزم نسبت به عصر، علیه السلام، پیمان گرفته شده است؛ چندان که نسبت به هیچ میثاقى چنین نگرفته اند.
جا ندارد به چنین ى چنین سلام کنیم و عرضه بداریم:
السلام علیک یا میثاق اللّه الّذى أخذه و وکّده.
سلام بر پیمان خدایى و میثاق الاهى که چنین شدید و اکید گرفته است؟
نوح را در عالم ذر باز دارند. خلیل خدا ابراهیم را نگه دارند. کلیم خدا موسى و پسر مریم عیسى، علیهماالسلام، را مورد خطاب قرار
دهند. حتى جد امجدش حضرت خاتم النبیین در این پیمان گیرى و اخذ میثاق داخل باشد و همگى اقرار و اعتراف نمایند که: آرى، دین خدا با مهدى خدا نصرت مى پذیرد. ت الاهى به وسیله مهدى الاهى محقّق مى شود. از دشمنان خدا بدان دست انتقام خدا، انتقام گرفته مى شود و سرانجام، بندگى و عبودیت مطلق براى حق متعال در زمان ظهور حضرتش فرا مى رسد.
اى صاحبان عزم و ارباب اراده قوى، اى بزرگترین ان الاهى این پیمان را استوار سازید و عهده دار شوید. چون خدا مى داند که بر این عهد و میثاق باقى مى مانید و به آن وفا مى نمایید افسر اولى العزمى بر تارک شما نهاده است.
السلام علیک یا وعداللّه الّذى ضمنه
سلام بر تو اى وعده خدا؛ وعده اى که خدایش ضمانت نموده است.
خوب است براى توضیح این جمله سلام به آنچه در شرح جمله »موعودها« در کتاب »سوگند به نور شب تاب« نوشته ایم، مراجعه شود.10 در اینجا مضاف بر آن مى آوریم که:
سلام بر زمان،، علیه السلام، و ذکر آن وجود مقدس در ادعیه و زیارت با عنوان موعود بسیار است ولى در این جمله از زیارت شریفه آل یس با دو خصوصیت آمده است: یکى عنوان »وعداللّه« و دیگرى قید »الّذى ضمنه«.
موعود بودنش را دانستیم ولى در اینجا به حضرتش با عنوان وعداللّه سلام مى کنیم. گویا آن وجود مقدس موعودى است که از شدت موعودیت »وَعْد« شده است. او وعده داده شده اى است که حقیقت و نفس وعد است؛ در آن حد که هر وقت وعده خدا گفته مى شود، آن موعود به نظر مى آید. نوع آیات شریفه قرآن که در آنها ذکرى از وعد آمده به آنچه متعلق به آن حضرت است تفسیر شده است. چند نمونه مى آوریم:
حضرت صادق، علیه السلام، در تفسیر آیه 75 سوره مریم »حتى إذا رأوا ما یوعدون...« فرمود:
فهو وج القائم، علیه السلام.11
آنگاه که آنچه را وعده داده شده اند ببینند، وج حضرت قائم، علیه السلام، است.
حضرت باقر علیه السلام در توضیح آیه 44 سوره معارج »ذلک الیوم الّذى کانوا یوعدون«؛ این است آن روزى که وعده داده شده بودند. فرمود:
یعنى یوم وج القائم، علیه السلام12
منظور خداوند وج حضرت قائم، علیه السلام است.
در بیان آیه 55 سوره نور وعداللّه الّذین آمنول منکم و عملوا الصّالحات لیستخلفنّهم فى الارض...؛ خداى آن دسته از شما را که ایمان آورده و اعمال شایسته داشته باشند وعده داده است هر آینه در زمین خلافت بخشد. نیز حضرت صادق، علیه السلام، فرمود:
آنگاه که شب (آن شب موعود معهود) فرار رسد، خداى فرشته اى را به آسمان دنیا فرو فرستد و چون فجر طالع شود و سپیده بدمد. آن ملک بر عرش بالاى بیت المعمور نشیمن گیرد. براى محمد و على و حسن و حسین، علیهم السلام، منبرهایى از نور نهاده بر آنها بالا روند و فرشتگان و ان و اهل ایمان گرد آنان جمع شوند و درهاى آسمان گشوده شود. چون خورشید به میان آسمان رسد، رسول خدا، صلّى اللّه علیه وآله، گوید: پروردگارا، میعادى که در کتاب دادى چه شد؟ و آن این آیه قرآن است: »که اهل ایمان و عمل صالح از شما را خدا وعده داده که آنها را در زمین جانشین قرار دهد...« (آیه 55 سوره نور.) آنگاه فرشتگان و ان همانند سخن نبى مکرم و خاتم را بگویند. سپس محمد و على و حسن و حسین، علیهم السلام، به سجده افتند. آنگاه بگویند: بار پروردگارا! غضب کن که به تحقیق حریم تو هتک شد و برگزیدگان تو کشته شدند. و بندگان شایسته ات خوار شمرده شدند. در این هنگام آنچه خدا خواهد انجام دهد که آن روز، روز معلوم است.13
آرى، هر جا سخنى از وعد و وعده است نشانى از آن بى نشان یافت مى شود. هر کجا صحبت از میعاد و موعد است آن وعد و میعاد به نظر مى آید و هر کجا نامى از موعود به میان مى آید آن موعود معهود جلوه مى کند؛ گویا در عالم وعدى جز او و موعد و میعادى جز روز ظهور او نیست که راستى هم اگر موعودى است، اوست و اگر میعادى است، روز ظهور اوست و اگر وعدى است استقرار حکومت حقّه الهیّه به کف با کفایت اوست.
قیدى که در این جمله سلام آمده است »الّذى ضمنه« است که مطلب را محکمتر مى سازد؛ زیرا وقتى چیزى وعده خدا شد تخلف بردار نیست که »انّ اللّه لا یخلف المیعاد.«14
وعده خدا - آنگاه که وعده دهد - تمام است تا چه رسد به این که وعده اش را ضمانت نماید.
در میان ما مرسوم است که اشخاص معتبر وعده شان مورد قبول و پذیرش است. بدون چون و چرا مى گوییم: فلانى اگر وعده داده قبول است؛ چون او حرفش دو ندارد؛ سرش برود قولش نمى رود؛ نیازى به ضمانت ندارد؛ همین که گفت: من وعده مى دهم، کار تمام است.
چه ى خوش قولتر از خداست؟ کیست وعده اش از وعده خدا معتبرتر؟ زمان، علیه السلام، وعده خداست. ظهور و قیام او را خدا وعده داده است. نصرت و یارى او را خدا وعده داده است. صرف وعده و نفس قول او کافى و فوق کفایت است تا چه رسد به این که این وعده اش را هم تضمین کرده است! وعده اى است حتمى؛ امرى است که تحققش قطعى است؛ بدا بر نمى دارد؛ تغییر و تبدیل پیدا نمى کند.
بر این اساس است که فقط باید به آن وعده دل خوش کرد. فقط باید در انتظار رسیدن آن میعاد بود و فقط در فکر آمدن آن موعود که حقیقت وعد و موعود و میعاد او و قیام اوست. باقى - هر چه هست - شبه الوعد است؛ بدل الوعد است؛ اسم الوعد است. بچه ها را چگونه گول مى زنند و چه وعده ها به آنها مى دهند؟ غیر از آن وعد و موعود - هر چه هست - از این قبیل است. بى جهت به این طرف و آن طرف توجه نکنیم که جز خستگى چیزى عائد نمى گردد. هر صبح و شام بر وعد حق سلام کنیم و تحقق و انجاز و تنجز عاجل آن را از حق متعال بخواهیم.
السّلام على المهدى الّذى وعداللّه عزّ و جلّ به الأمم أن یجمع به الکلم و یَلّفم به الشّعث و یملأبه الأرض قسطاً و عدلاً و یمکّن له و ینجز به وعد المؤمنین.15



پى
نوشتها:
1. مجمع البحرین، ماده وثق.
2. المنجد، ماده وکد.
3. کمال الدین: ص269 (باب 24 حدیث 11)؛ بحار الانوار ج36، ص209.
4. اسرار الشهادة، سید کاظم رشتى (نسخه خطى کتابخانه مرکزى آستان قدس رضوى، شماره 6970)، ص20-17.
5. همان، ص29، با اندکى تغییر.
6. همان، ص40، با اندکى تغییر.
7. همان، ص64-61؛ با اندکى تغییر.
8. تفسیر قمّى ج1، ص172، بحار الانوار، ج5، ص236.
9. اصول کافى، ج2، ص8 (کتاب الایمان و الکفر، باب 3، ح 1).
10. سوگند به نور شب تاب، صص 28-26.
11. اصول کافى ج1، ص431 (کتاب الحجة، باب فیه نکتف و نتفف من نزیل فى الولایة، ح 90).
12. تأویل الایات الظاهرة، ص726.
13. غیبت نعمانى، ص276.
14. سوره آل عمران، آیه 9.
15. بحار الانوار، ج102، ص101؛ مفاتیح الجنان، ص530 (زیارت حضرت صاحب الامر، آداب سرداب).

منبع :

سایت مرکز تخصصی مهدویت

گردآوری خانم بنی



مشاهده متن کامل ...
ظهور زمان (عج) - 2
درخواست حذف اطلاعات

نشانه هاى ظهور زمان (عج)
هر رویکرد جهانى که در عرصه ى گیتى تحقق یافته و مى یابد ناگزیر از نشانه هایى است. بویژه رخدادهایى که توسط ان الاهى خبر داده شده است. در این میان حرکت جهانى عصر ـ ارواحنا فداه ـ از این قانون مستثنى نبوده و از نشانه هایى برخوردار است تا بشریت متوجه نزدیک شدن و یا فرا رسیدن آن شوند.
از وحى پیرامون زمان دقیق ظهور زمان ـ ارواحنا فداه ـ سخنى نرسیده است بلکه دستور داده اند که هرگاه ى زمانى را تعیین کرد، او را تکذیب کنید لیکن براى آمدن آنحضرت نشانه هایى بیان فرموده اند که برخى از آن علائم حتمى شمرده است. به این معنا که پس از تحقق این امور ظهور زمان (عج) قطعى است که پنج علامت مى باشند. برخى اندکى پیش از ظهور، برخى چند ماه بعد از آمدن آنحضرت و برخى اندکى پیش از قیام نجات بخش آنحضرت پدیدار مى شود.
مؤمنان على ـ علیه السلام ـ فرموده اند: آنچه که بطور حتم پیش از قیام قائم تحقّق خواهد یافت، بپا خاستن سفیانى و فرو رفتن گروهى در زمین بیدا و کشته شدن نفس زکیه و فریادى که از آسمان بلند شده و وج فردى از یمن است.
سایر علائمى که در این مورد بیان شده قابل تغییرند حتّى پر شدن زمین از ظلم. اگر چه تحقّق این مطلب قریب به حتم است امّا روایاتى از معصومین ـ علیهم السلام ـ وارد شده که اگر همه ى مردم دعا کنند امر غیبت به انتهاء (پر شدن زمین از ظلم و جور) نمى رسد. این خود حکایت از غیر حتمى بودن این نشانه ها دارد.
ممکن است چنین تصور شود که آمدن سفیانى دربرگیرنده ى ظلم و جور فراوانى است! در جواب مى گوییم: این در صورتى است که مدّت سلطنت او طبق روایات نُه ماه طول بکشد ولیکن نُه ماه طول کشیدن حکومت وى نیز غیر حتمى است و ممکن است در آن بداء شده([1]) و زمان حکومتش یک ماه یا کمتر طول بکشد و آنچه حتمى است تنها قیام است. بلکه برخى در مورد محتوم بودن همین پنج علامت نیز بیانى دارند که وقوع این رویدادها حتمى نیست بلکه علامت بودن آنها براى ظهور زمان (عج) حتمى است. بدین معنى که اگر اینها واقع شود حتماً ظهور و قیام آنحضرت را در پى داشته و این امر تخلّف ناپذیر است ولى ممکن هست اینها نیز اتّفاق نیفتد و در اصل وقوع اینها بداء حاصل شود چنانچه حضرت جواد ـ علیه السلام ـ حتمى بودن وج سفیانى را تأیید نموده و سپس بداء را در آن ممکن مى شمارد([2]) و از دیگر سوى روایاتى اشاره به ناگهانى بودن امر فرج کرده و هم چنین شیعه را به انتظار لحظه بلحظه فرا مى خواند، که مى بایست تحقّق این امر در هر لحظه حتى در صورت عدم به وقوع پیوستن نشانه هاى حتمى، امکان پذیر باشد.
وج سفیانى
همانگونه که ذکر شد پدید آمدن سفیانى از نشانه هاى حتمى ظهور مى باشد باقر ـ علیه السلام ـ در تفسیر آیه شریفه (ثمّ قضى أجلا وأجل مسمى عنده) فرمودند:
انّهما أجلان، أجل محتوم لا ی غیره، أجل موقوف للّه فیه المشیّه لا واللّه انّ أمر السفیانی من المحتوم([3]).
آن دو مهلت است یکى حتمى و دیگر غیر حتمى که مشیت الهى در آن کارگر خواهد بود. به خدا قسم کار سفیانى حتمى است.در بین حدیث شناسان اتفاق نظر وجود دارد که این فرد از فرزندان ابو سفیان است و به همین جهت او را سفیانى مى گویند.
المؤمنین على ـ علیه السلام ـ مى فرمایند:
ی ج ابن آکله الأکباد من الوادی الیابس وهو رجل رَبْعه وحش الوجه ضخم الهامه بوجهه أثر جدری إذا رأیته حسبته أعور اسمه عثمان وأبوه عنبسه وهو من ولد أبی سفیان حتّى یأتی ذات قرار و معین فیستوى على منبرها([4]).
فرزند زن جگرخوار از بیابان خشک وج مى کند و او مردى چهارشانه با چهره اى وحشتناک است. داراى سرى بزرگ و در چهره اش نشان زخمى چرکین دیده مى شود وقتى او را مى نگرى گویى یک چشم ندارد. نامش عثمان و پدرش عنبسه و از فرزندان ابو سفیان است. حرکتش را تا سرزمینى که داراى آرامش و آب خوش گوار ]کوفه[ است ادامه مى دهد و بر فراز منبر آن مى نشیند.
وج سفیانى قبل از قیام ـ ارواحنا فداه ـ واقع مى شود.
عن جابر الجعفى قال: سألت أبا جعفر الباقر ـ علیه السلام ـ عن السفیانی، فقال انّی لکم بالسفیانی حتّى ی ج قبله الشیصبانی ی ج من أرض کوفان ینبع کما ینبع الماء فیقتل وفدکم، فتوقعوا بعد ذلک السفیانی و وج القائم ـ علیه السلام ـ([5]).
جابر جعفى از باقر ـ علیه السلام ـ درباره سفیانى مى پرسد. او مى فرماید: شما را با سفیانى چکار؟! پیش از او شیصبانى از کوفه وج مى کند و چون آب از زمین مى جوشد و گروه شما را به خاک و خون مى کشد پس از وى منتظر وج سفیانى و پس از او قیام قائم ـ علیه السلام ـ باشید.
رضا ـ علیه السلام ـ فرمودند:
قبل هذا الأمر السفیانی والیمانی والمروانی وشعیب بن صالح فکیف یقول هذا هذا؟([6])
قبل از امر فرج، سفیانى و یمانى و مروانى و شعیب بن صالح پدیدار خواهند شد!! چگونه مى گوید این همان (مهدى) است (در حالى که هیچ یک پدیدار نشده اند).
شخصیّت سفیانى (تفکّرات، رفتار)
نام او عثمان بن عنبسه و از نژاد امویان است مردى سفاک و خون آشام که انسانها را مانند پشه به آسانى مى کشد هر حرامى را حلال نموده و به هر جنایتى دست مى یازد. در احادیث پیرامون تفکرات وى به گونه اى سخن رفته که گویى هیچ اعتنایى ندارد اگر چه تظاهر به مى کند لیکن صلیبى از طلا بر گردن آویخته است. از کارهاى سفیانى و جنایات هولناک او نیز بسیار سخن رفته است او سنگدلترین انسانهاست که عاطفه در قاموس زندگیش وجود ندارد و مهر و رحم در آن دیده نمى شود. او و یارانش دلهایى مالامال از کینه و نفرت، نسبت به خاندان ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ دارند.
در این زمینه اکتفا مى کنیم به حدیثى از وجود مقدس حضرت ختمى مرتبت محمّد ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ که درباره ى وى مى فرمایند:
أشدّ خلق اللّه شرّاً وأکثر خلق اللّه ظلماً شَرِسٌ، قاسی القلب، یجمع له ولجیشه من کافّه الأقطار ال یه فیهزمهم ویقتلهم وینادی شعار له فی حروبه هو: یا ربّ ثاری ثمّ النّار یا ربّ النّار ولا العار([7]).
شر او از همه بندگان خدا بیشتر و سختتر است و بیش از همه ى مردم ستم مى کند. بد خلق و سنگ دل مى باشد از تمام کشورهاى ى علیه او بسیج مى شوند آنگاه همگى را ش ت داده و به خاک و خون مى کشد و شعارش در جنگها این است، اى خدا! انتقام و سپس آتش. خدایا! آتش آرى! اما عار و ننگ هرگز.
و نمونه اى از کشتار او در کلام المؤمنین ـ علیه السلام ـ در خطبه ى بیان این چنین ترسیم شده است.
فیقتل با وراء سبعین ألفاً ویبقر بطون ثلاثمأه امرأه حامل. ([8])
آنگاه در شهر زوراء هفتاد هزار نفر را به خاک و خون مى کشد و شکم سیصد زن حامله را مى درد.
فتنه گرى سفیانى
نشانه ى وج سفیانى، پدیدار شدن سه پرچم و شعلهور شدن آتش جنگ بین آنهاست. پرچمى از سوى غرب حرکت کرده و وارد مصر مى شود و در آنجا دست به جنایات بسیارى مى زند و پرچمى از بحرین از جزیره ى (اُوال) از منطقه ى فارس به اهتزاز در مى آید. و پرچمى دیگر نیز از شام.
این ماجرا یک سال ادامه خواهد یافت و پس از آن مردى از فرزندان عبّاس وج مى کند و اهل عراق مى گویند: گروه پابرهنگان یا بیدادگران و صاحبان نظرهاى گوناگون آمدند. اهل شام و فلسطین دچار ترس و واهمه مى گردند و بسوى سردمداران شام و مصر روى مى آورند و به آنان گفته مى شود: شما بروید و پسر فرمانروا (یعنى سفیانى) را بخواهید و او را به یارى طلبید. آنان سفیانى را دعوت مى کنند و او با خواست آنان موافقت مى نماید و در نقطه اى از دمشق بنام حرستا فرود مى آید و دایى ها و وابستگان فکرى خویش را در آنجا جمع مى نماید. در بیابان خشک که منطقه اى در دمشق است، گروههاى متعددى طرفدار دارد که به او مى پیوندند. سفیانى دعوت آنان را اجابت مى کند و روز به همراه همه ى آنان در دمشق به مسجد مى رود و براى نخستین بار بر فراز منبر رفته و در نخستین منبر آنان را دعوت به جهاد مى کند و آنان نیز با شنیدن سخنانش با او بیعت مى کنند.
سپس به نقطه اى بنام غوطه مى رود و همه ى مردم بر گرد او اجتماع مى کنند و اینجاست که سفیانى در رأس گروههایى از مردم شام وج مى کند و سه گروه با یکدیگر درگیر مى شوند.
1 ـ پرچم از ترک و عجم که سیاهرنگ است.
2 ـ پرچم زرد رنگ که پرچم فرزند عباس است.
3 ـ پرچمى از سفیانى و او.
در نقطه اى بنام بطن ارزق پیکار سختى در میان آنان رخ مى دهد و شصت هزار کشته بر زمین مى ماند و سفیانى پیروز مى شود و مردم بسیارى را قتل عام مى کند و سرزمین و مراکز قبایل را تصرف کرده و در میان آنان نخست عادلانه رفتار مى کند به گونه اى که مى گویند: هر آنچه از بیدادگرى سفیانى به ما گزارش شده بى اساس است . . .
به هر حال مدتى کوتاه با آنان خوشرفتارى مى کند و سپس نخستین حرکت خود بسوى حمص را آغاز مى کند و از آنجا به دروازه ى مصر مى رسد و در نقطه اى که قریه سبا نام دارد رخداد عظیم و پیکار سهمگین خواهد داشت که خبر آن همه جا منتشر مى گردد و دلها ـ از خشونت و شقاوت او ـ لبریز از ترس و دلهره مى گردد و ا یکى پس از دیگرى در مقابل او سقوط مى کند و سپس مستانه و مغرور به دمشق باز مى گردد([9]).
سفیانى در عراق
وقتى سفیانى با پیروزیهاى متعدد در دمشق مستقر شد ى را بسوى عراق گسیل مى دارد آنها وارد سرزمین بابل که همان شهر نفرین شده ى بغداد است، فرود مى آیند و بیش از سه هزار نفر را مى کشد و بیش از صد زن را به زور تصاحب و هتک حرمت مى کنند و سیصد نفر از چهره هاى مهمّ بنى عبّاس([10])را نابود مى سازد و بعد از آن به کوفه سرازیر مى شوند و خانه هاى اطراف آن را ت یب مى کنند و پس از آن بسوى شام باز مى گردد امّا در بین راه پرچم نجات و هدایتى در کوفه به اهتزاز در مى آید و در راه به آنها مى رسد و ضمن پیکار شدیدى همه را نابود مى سازد بگونه اى که یک نفر از سفیانى باقى نمى ماند تا خبر ش ت لشکر را به سفیانى باز گوید([11]).
سفیانى در حجاز
مقارن با گسیل بسوى عراق، سفیانى ى عظیم بسوى سرزمین حجاز یعنى مکّه گسیل مى دارد او به مدینه وارد شده و سه شبانه روز آن را غارت مى کند پس از آن بسوى مکّه روى آورده تا به بیابانى مى رسند، خداوند جبرئیل را بسوى آنان مى فرستد و دستور مى دهد که برود و آنان را نابود سازد و جبرئیل با پاى خود ضربتى بر آن زمین فرود مى آورد و زمین به فرمان خدا همه آنان را مى بلعد و جز دو نفر ى باقى نمى ماند.
این دو برادرند که به نامهاى بشیر و نذیر معرفى شده اند و جبرئیل به صورت آنها سیلى مى زند بگونه اى که صورتهاى آنها به عقب بر مى گرددو به همان حال مى ماند و به نذیر مى گوید: تو برو به دمشق و سفیانى را به ظهور مهدى ـ ارواحنا فداه ـ انذار کن و به او بگو که خدا اش را در بیداء هلاک کرد. و به بشیر مى گوید: برو بسوى مهدى ـ ارواحنا فداه ـ در مکه و او را بهلاک ظالمین بشارت بده و بر دست او توبه کن که او توبه تو را مى پذیرد. و او خدمت حضرت مى آید حضرت دستان مبارک خود را بصورت او مى کشد و دوباره به حال اول باز مى گردد و با او بیعت مى کند و در رکاب آنحضرت مى ماند([12]).
سفیانى و نداى آسمانى
مؤمنان ـ علیه السلام ـ فرموده اند:
بعد از برگشت مغرورانه و مستانه ى سفیانى به شام، او در نقطه اى براى نوشیدن و ارتکاب گناه و معصیت مى نشیند و یاران و پیروان خویش را نیز به انجام گناه و جنایت فرمان مى دهد. از مجلس گناه بر مى خیزد و در حالیکه در دست سلاحى دارد دستور مى دهد و به یارانش مى گوید با ن مرتکب ا گردند، آنگاه شکم ن را کنند و ک ن را از رحمها بیرون مى کشند و آنها مرتکب چنین شقاوتها مى گردند و هیچ توان باز داشتن آنان را از این پلیدیها در خود نمى بیند. اینجاست که فرشتگان، پریشان حال مى شوند و خدا فرمان ظهور قائم آل محمّد را که از نسل من مى باشد، صادر مى کند بى درنگ خبر ظهور او در سراسر گیتى پخش مى گردد و جبرئیل در آن هنگام بر فراز ص ه اى در بیت المقدس فرود مى آید و خطاب به جهانیان مى گوید:
جاء الحقّ وزهق الباطل انّ الباطل کان زهوقا.
حق فرا رسید و باطل از میان رخت بربست. همانا باطل همیشه نابود است.
یا عباد اللّه! اسمعوا ما أقول: انّ هذا مهدیّ آل محمّد خارج من أرض مکّه فأجیبوه([13]).
اى بندگان خدا! گوش فرا دهید آنچه را که مى گویم: این مهدى آل محمّد است که از سرزمین مکّه وج کرده او را اجابت کنید.
ش ت سفیانى
پس از آنکه خبر فرو رفتن لشکر عظیم سفیانى بین مدینه و مکه به او مى رسد و مى فهمد که حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ قیام نموده است، از عراق به شام و فلسطین آمده خود را آماده ى رویارویى با آن حضرت مى کند در ملاقاتى که بین او و علیه السلام ـ رخ مى دهد ـ علیه السلام ـ وى را به حضور مى پذیرد و آن گفتگو به بیعت سفیانى با آن حضرت و ایمان آوردن به وى مى انجامد، سپس سفیانى از آنجا به قرارگاه خود باز مى گردد سران ش به او مى گویند چه کردى؟! مى گوید من در برابر منطق محکم او او را پذیرفتم و با او دست بیعت دادم. سران او را ملامت مى کنند بگونه اى که تصمیم جنگ با حضرت را مى گیرد. سحرگاه یکى از روزها پیکار نهایى حق و باطل آغاز مى گردد و خداوند پس از نبردى خونبار میان دو عدل و ظلم، حجّت خدا و یاران او را پیروزى کامل مى بخشد و سفیانى همگى نابود مى شوند([14]).
وج حسنى
در لابه لاى آنچه بیان شد یکى دیگر از نشانه هاى ظهور عصر ـ ارواحنا فداه ـ که بوى حتم و یقین به خود گرفته است، وج فردى به نام سید حسنى است. او جوانمردى از بنى هاشم و از نسل خدا ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ است و در دست راست او خالى وجود دارد ـ که البته بنا بر برخى روایتها در دست چپ او چنین نشانه اى ست ـ و از اسان حرکت و خود را آغاز مى کند. او شیعه و پیرو خاندان وحى و رس است بر عقیده ى خویش پایبند و استوار و داراى نفوذ گسترده و محبوبیّت در دلهاست او همان ى است که پیش از سفیانى و قتل و غارت آنها وارد کوفه مى شود و همزمان با ورود او یمانى نیز از یمن به وى مى پیوندد و سفیانى را در خارج کوفه از بین مى برند و بعد از آن امر را به زمان ـ ارواحنا فداه ـ تسلیم مى کند و با او بیعت مى کند.
باقر ـ علیه السلام ـ فرمودند:
ی ج شاب من بنی هاشم بکفّه الیمنى خال، ویأتی من اسان برایات سود بین یدیه شعیب بن صالح، یقاتل أصحاب السفیانی فیهزمهم([15]).
باقر ـ علیه السلام ـ فرمودند:
جوانى از نسل هاشم که در دست راست وى خالى هست از طرف اسان با پرچمهاى سیاه وج مى کند فرمانده لشکر او شعیب بن صالح است و او با لشکر سفیانى نبرد کرده و آنان را متلاشى مى نماید.
وج یمانى
یکى از عوامل زمینه ساز ظهور زمان (عج) که در گذشته حتمى الوقوع بودنش را ذکر کردیم وج فردى از یمن است این حرکت هدایت بخش ترین حرکت پیش از ظهور است و نویدبخش مؤمنان منتظر. حضرت رسول ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ مى فرمایند:
وج الثلاثه: السفیانی وال اسانی والیمانیّ فی سنه واحده فی شهر واحد فی یوم واحد ولیس فیها من رایه اهدى من رایه الیمانی، لأنّه یدعو إلى الحقّ([16]).
سفیانى و اسانى و یمانى در یک سال و یک ماه و یک روز قیام نموده و در میان ایشان پرچمى چون پرچم یمانى به هدایت نزدیکتر نیست.
باقر ـ علیه السلام ـ فرمودند:
ی وج السفیانی من الشام و وج الیمانی من الیمن([17]).
قیام سفیانى از شام و یمنى از یمن است.
در روایات آمده است که: یمنى در پى نبرد سفیانى با وى وارد عراق مى شود. و نیز یمنى با کمک از نیروى اسانى وارد صحنه کارزار با لشکریان سفیانى خواهد شد.
پرچم هاى سیاه در یارى زمان ـ ارواحنا فداه ـ
یکى دیگر از نشانه هاى ظهور زمان (عج) که در روایات بدان اشاره شده است پدیدار شدن پرچم اسانى است البته آنچه که از سخنان معصومان ـ علیهم السلام ـ بدست مى آید این است که پرچم هاى متعددى از شرق یعنى بلاد شرقى ایران تا سر حدّ چین قیام مى کنند که ظاهراً محلّ اجتماع آنها اسان است و اسانى نیز که پرچم مستقلى دارد با کمک آنان حرکت خود را آغاز مى نماید، پرجم اسانى مهمترین آن پرچمهاست. و به این اعتبار از همه ى آنها برایات شرقى تعبیر شده که داراى پرچم هاى سیاه هستند.
نکته ى دیگر اینکه در روایات به سه پرچم از اسان اشاره شده است که در سه مرتبه قیام مى کنند که دو مورد از آنها تحقق یافته یکى بیرقهاى سیاه ابو مسلم اسانى که براى تشکیل ت بنى العباس بوده است و دوم پرچم مغول که از ناحیه اسان آمد و ت بنى العباس را بر هم زد لیکن سوم باقیمانده و اوست که متصل به ظهور زمان ـ ارواحنا فداه ـ خواهد بود و با سفیانى خواهد جنگید. حضرت باقر ـ علیه السلام ـ فرمود:
آنگاه که لشکر سفیانى در کوفه مشغول قتل و غارت باشند بیرقهایى از طرف اسان برسند که منزلها را بسرعت طى کنند و با ایشان چند نفر از اصحاب قائم ـ ارواحنا فداه ـ باشد([18]).
قال رسول اللّه ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ :
انّا أهل البیت، اختار اللّه لنا الآ ه على الدنیا وانّه سیلقى أهل بیتی من بعدی تطریداً وتشریداً حتّى ترفع رایات سود من المشرق فیسألون الحقّ فلا یعطون فیقاتلون فینصرون فیعطون الذی سألوا فمن أدرکهم منکم أو من أبنائکم فلیأتهم ولو حبواً على الثلج، فانّها رایه الهدى یدفعونها إلى رجل من أهل بیتی یملأ الأرض قسطاً وعدلاً بعدما ملئت جوراً وظلماً([19]).
براى ما اهل بیت خداوند آ ت را بر دنیا برگزیده است. همانا پس از من دودمانم آواره و مطرود مردم واقع خواهند شد تا آنگاه که پرچمهاى سیاه از سوى مشرق پدیدار شود پس آنان حق را طلب کنند لیکن به ایشان داده نشود پس مى رزمند و پیروز مى شوند پس هر از شما و یا نسل شما ایشان را درک کرد باید خود را به آنان رساند اگر چه بر روى یخها بخزد آنان امر را به مردى از خاندان من مى سپارند که زمین را از عدل و داد لبریز مى سازد پس از آنکه از ظلم و جور مالامال شود.
وف و خسوف
یکى دیگر از نشانه هاى ظهور مهدى ـ ارواحنا فداه ـ رخداد دو پدیده نابهنگام و غیر عادى وف و خسوف است. اگر چه این دو پدیده از رخدادهاى طبیعى ست لیکن تحقق آنها منوط به شرائط ویژه نجومى مى باشد که در غیر این صورت امر غیر عادى خواهد بود.
باقر ـ علیه السلام ـ فرمودند:
پیش از این امر ـ ظهور قائم آل محمّد ـ علیهم السلام ـ ـ ماه در 25 ماه رمضان و خورشید در نیمه آن ماه گرفته مى شود آنگاه است که حساب منجمان بر هم مى خورد.
گرفتن خورشید و ماه، پدیده ى جدیدى نیست. ولى آنچه که مهمّ است این است که همیشه وف در اوائل ماه و خسوف در اوا ماه رخ مى دهد. و این قانونى است که تا بحال نقضى به آن وارد نشده ولیکن قبل از ظهور آنحضرت ماه در 25 و خورشید در 15 ماه رمضان مى گیرد و این از آیات الهى است که به گفته ـ علیه السلام ـ از آنهنگام حساب منجّمین نیز به هم مى خورد([20]).
در این باب احادیث دیگرى ست که مى توان بدان رجوع نمود([21]).
پر شدن زمین از ظلم و جور
در روایات فراوانى آمده است که مهدى ـ ارواحنا فداه ـ ظهور مى کنند و زمین را از عدل و داد لبریز مى سازد بعد از آنکه زمین از ظلم و جور پر شده است. مرحوم کلینى این مضمون را این گونه روایت مى کند.
هو المهدی الذی یملأ الأرض عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلما.([22])
او مهدى ست که زمین را از عدل و داد لبریز ساخته پس از آنکه از ظلم و ستم مالامال شود.
و روایات به این تعبیر از سنّى و شیعه بسیار نقل شده است. لیکن علامت بودن این نشانه حتمى است ولى وقوعش حتمى نیست. یعنى اگر زمین از ظلم و جور لبریز شد آن هنگام بى تردید زمان ظهور زمان (عج) است ولیکن اینطور نیست که حتماً این شرائط مى بایست تحقق یابد چرا که ممکن است در یک زمانى همه ى انسانها با هم یکدل شده و همه یکصدا از خداوند آن حضرت را طلب نمایند که طبق روایات در این صورت غیبت پایان یافته و خداوند ـ ارواحنا فداه ـ را براى هدایت انسانها ظاهر مى کند بدون اینکه ظلم و جور زمین را پر سازد.
شهادت نفس زکیّه
نفس زکیّه لقب فردى از دودمان رسول خدا ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلم ـ است وى پس از ظهور و قبل از قیام حضرت بقیّه اللّه ـ ارواحنا فداه ـ مظلومانه به شهادت مى رسد. در روایات از او به غلام تعبیر شده که شاید حکایت از نوجوان یا جوان بودن وى دارد. نفس زکیّه نیز او را نامیده اند زیرا بدون هیچ جرمى، تنها به خاطر رساندن پیام شفاهى حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ به مردم مکه کشته مى شود.
از حضرت باقر ـ علیه السلام ـ روایت شده است:
قائم به یاران خود مى فرماید: مکّه طالب من نیستند لکن من نزد آنان ى را خواهم فرستاد تا با ایشان احتجاج کند . . . آنگاه یکى از یاران خود را مى طلبد و به وى مى فرماید: نزد مردم مکه برو و به ایشان بگو! . . . من پیام آور ـ مهدى ـ نزد شمایم. او مى گوید: ما خاندان رحمت و مرکز رس و خلافتیم. ما دودمان محمّد و فرزند ان هستیم. همانا ـ در طول زمان ـ بر ما ظلمها روا شده و ما را پایمال کرده و بر ما قهر نموده اند و حق ما را از زمان رحلت ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ تا حال به ستم گرفته اند. ما اینک شما را به یارى مى طلبیم! ما را یارى کنید!چون این جوان پیام را مى رساند او را گرفته و بین رکن و مقام سر مى برند و او نفس زکیه است([23]).
صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:
ولیس بین قیام قائم آل محمّد وبین قتل النفس ا کیّه إلاّ خمس عشره لیله([24]).
بین قیام قائم آل محمّد و شهادت نفس زکیه جز 15 شب فاصله نیست.
غریو آسمانى
نداى آسمانى از روشنترین علامتها براى ظهور زمان- ارواحنا فداه ـ و حرکت جهان شمول اوست.واقعیّت این است که رخداد پرشکوهى چون ظهور زمانـ ارواحنا فداه ـ پیش از رخ دادن یک اعلام جهانى آنهم در روشنترین معنا و مفهوم مى طلبد و از آنجا که این حرکت جهانى بوده و براى تمام جهان بشریت است مى بایست همه در یک زمان از نزدیک شدن و قریب الوقوع بودن آن باخبر شوند از صادق ـ علیه السلام ـ آمده است که یسمعه کل قوم بألسنتهم هر قومى به زبان خود آنرا مى شنود.
حال بجاست که به برخى احادیث در این باره اشاره کنیم:
از مجموع روایات چنین بدست مى آید که این فریادها متعدد است اولین ندا در ماه رجب و دوم در ماه رمضان و سوم در ماه محرم شنیده مى شود. رضا ـ علیه السلام ـ فرموده اند:
ینادون فی رجب ثلاثه أصوات من السماء صوتاً منها: ألا لعنه اللّه على الظالمین والصوت الثانی: ازفت الآزفه یا معشر المؤمنین . . . والصوت یرى بدن فی قرن الشمس یقول: انّ اللّه بعث فلاناً فاسمعوا له وأطیعوا([25]).
مردم در ماه رجب سه فریاد از آسمان خواهند شنید نخست آنکه: همانا لعنت خدا بر ظالمان. فریاد دوم: اى مؤمنان! قیامت فرا رسید. و فریاد دیگر اینکه در کنار قرص خورشید بدنى را مشاهده مى کنند که فریاد مى زند: خداوند فلانى ( عصر ـ ارواحنا فداه ـ ) را برانگیخته است به فرمانش گوش فرا دهید و بر اطاعتش گردن نهید.
امّا پیرامون ندایى که در ماه رمضان در شب بیست و سوم توسط جبرئیل در آسمان طنین مى افکند این است.
باقر ـ علیه السلام ـ فرمودند:
ینادی مناد من السماء . . . باسم القائم ـ علیه السلام ـ فیسمع مَن بالمشرق ومَن بالمغرب، لا یبقى راقدٌ إلاّ استیقظ، ولا قائم إلاّ قعد ولا قاعِد إلاّ قام على رِجْلَیه، فَزَعاً مِن ذلک الصوت، فرحم اللّه من اعتبر بذلک الصوت فأجاب فإنَّ الصوت الأول هو صوت جبرئیل الروح الأمین.
ثمّ قال ـ علیه السلام ـ : الصوت فی شهر رمضان، فی لیله ، لیله ثلاث وعشرین، فلا تشکّوا فی ذلک واسمعوا وأطیعوا.
وفی آ النهار، صوت الملعون إبلیس، ینادی: ألا! إنّ فلاناً قُتل مظلوماً. لیشکّک النّاس ویفتنهم، فکم فی ذلک الیوم مِن شاکّ مُتحیّر قد هوى فی النّار.
فإذا سمعتم الصوت فی شهر رمضان، فلا تشکُّوا فیه، إنّه صوت جبرئیل وعلامه ذلک أنّه ینادی باسم القائم وإسم أبیه حتّى تسمعه العذراء فی خِدرها، فتحرّض أباها وأخاها على ال وج.ثمّ قال ـ علیه السلام ـ : لابدّ مِن هذین الصورتین قبل وج القائم ـ علیه السلام ـ .([26])
نداکننده اى از آسمان بنام قائم آل محمّد ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلم ـ ندا مى دهد و همه انى که در شرق و غرب عالم هستند مى شنوند، ه اى نمى ماند جز اینکه بیدار مى گردد و ایستاده اى جز اینکه مى نشیند و نشسته اى جز اینکه وحشت زده بپا مى خیزد.
پس درود خدا بر انى که از آن نداى آسمانى پند و اندرز گیرند چرا که نداگر اوّل جبرئیل است و ندا، نداى اوست.
آنگاه فرمود: این ندا، در ماه مبارک رمضان، شب و در شب 23 ماه خواهد بود از اینرو در آن تردید نکنید، آن را بشنوید و اطاعت کنید. و در پایان روز نداى ابلیس طنین مى افکند که مى گوید: بهوش باشید که فلانى مظلوم کشته شده. تا بدینوسیله بذر تردید بیافشاند و مردم را به فتنه افکند و آن روز، تردیدکنندگان حیرت زده اى که به آتش دوزخ سقوط کنند، بسیارند.بنابراین، هنگامى که نداى آسمانى را در ماه رمضان شنیدید، در آن تردید نکنید چرا که نداى فرشته ى امین است و علامت آن این است که بنام قائم ـ علیه السلام ـ و پدر گرانقدرش ندا مى دهد، ندایى که دوشیزگان در سرا ى خویش آن را مى شنوند و پدران و برادران خویش را براى حرکت از خانه و پیوستن به مهدى ـ علیه السلامـ تشویق مى نمایند.و امّا ندایى که در ماه محرّم به گوش مى رسد و آن ماهى است که حضرت بقیه اللّه ـ ارواحنا فداه ـ از مکّه وج مى کنند و روز اوّل قیام آن حضرت است که جبرئیل بر ص ه اى از بیت المقدس فرود مى آید (در آن هنگام که سفیانى مشغول بدترین جنایات خود در ملأ عام است) و ندا مى دهد:
یا عباد اللّه! اسمعوا ما أقول انّ هذا مهدی آل محمّد خارج من أرض مکّه فأجیبوه([27]).
اى بندگان خدا! آنچه مى گویم بشنوید این مهدى آل محمّد است که از مکّه ظهور کرده او را پاسخ گویید و فرمانش را اطاعت کنید.
وقوع جنگ هاى بزرگ
انبوهى از احادیث با صراحت از نابودى مردم در اثر گرسنگى و قحطى و بیمارى و قتل و کشتار خبر مى دهند. آیا این به معناى جنگ جهانى است که میلیونها انسان را در هم مى کوبد و یا چیز دیگرى است. آنچه از روایات استفاده مى شود اینکه جنگهاى ویرانگرى واقع خواهد شد.
از المؤمنین ـ علیه السلام ـ آورده اند که فرمود:
لا ی ج المهدی حتّى یقتل ثلث ویموت ثلث ویبقى ثلث([28]).
و نیز از آن حضرت آورده اند که فرمود:
بین یدی المهدی موت أحمر وموت أبیض . . . فأمّا الموت الأحمر: فالسیف وأمّا الموت الأبیض: فالطاعون([29]).
قبل از ظهور مهدى مرگ سرخ و سفید خواهد بود . . . مرگ سرخ جنگ و خونریزى است و مرگ سفید طاعون است.
بنابراین بسیارى در اثر جنگ و خونریزى از بین مى روند.
حوادث طبیعى
پیرامون رخدادهاى طبیعى که پیش از ظهور زمان ـ ارواحنا فداه ـ روى مى دهد، روایات بسیارى در دست است که به برخى از آنها اشاره مى کنیم:
تهاجم ملخها:
بین یدی المهدی موت أحمر وموت أبیض وجراد فی حینه وجراد فی غیر حینه أحمر کالدم . . .([30]).
پیش از ظهور مهدى مرگ سرخ و سفید و حمله ملخها در هنگام و نابهنگام که چون خون قرمزند خواهد بود.
طاعون:
فأمّا الموت الأحمر فالسیف وأمّا الموت الأبیض فالطاعون([31]).
مرگ سرخ کشته شدن به شمشیر و مرگ سفید طاعون است.
ز له:
در حدیثى آمده است که سال ظهور سال پیدایش ز له ها و سرماى شدید است.
عن أمیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ قال: رجفه ت بالشام یهلک فیها أکثر من مائه ألف، یجعلها اللّه رحمه للمؤمنین وعذاباً على الکافرین([32]).
از مؤمنان ـ علیه السلام ـ نقل شده است: زمین لرزه اى در شام رخ خواهد داد که بیش از صد هزار نفر کشته مى شوند و آن را خداوند رحمت براى مؤمنان و عذاب براى کافران قرار داده است.
مسجد شدن قبرستانها:
یکى دیگر از نشانه هایى که براى ظهور زمان ـ ارواحنا فداه ـ به صورت کلى مطرح شده است، تبدیل گورستانها به مسجد است در این باره به حدیثى از رسول خدا ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ توجه نمایید:
در حدیث معراج آمده است:
یا محمّد از جمله عطاهایى که بر تو مرحمت فرمودیم آن که آشکار خواهم کرد از نسل تو یازده که همه ایشان از نسل دختر تو فاطمه اند و آ ین ایشان مردیست که عیسى بن مریم در عقب سر او خواهد خواند و پر مى کند زمین را از عدل و داد بعد از آنکه از ظلم و جور لبریز شود.
آنگاه رسول خدا ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ به درگاه الهى عرضه داشت:
در چه زمانى خواهد بود.
جواب فرمود:
یا محمّد هنگامى که علم از بین رود و ظاهر شود جهل و کشتار بسیار گردد و کم شوند علماء و فقهاء حقیقى و بسیار شوند شاعران و امّت تو گورستانها را مسجد سازند([33]).
سیلاب رود فرات:
یکى از نزدیک ترین نشانه هاى ظهور مهدى آل محمد ـ علیهم السلام ـ جارى شدن سیلاب فرات در شهر کوفه است.
عن أبی عبداللّه ـ علیه السلام ـ : سنه الفتح ینشق الفرات حتّى یدخل ازقه الکوفه([34]).
صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: در سال ظهور آب فرات طغیان کرده به گونه اى که وارد کوچه هاى تنگ کوفه مى شود.
قال ابن عباس: یا أمیرالمؤمنین ما اقترب الحوادث الدالّه على ظهوره؟ فدمعت عیناه وقال: إذا فتق بثق فی الفرات فبلغ ازقه الکوفه فلیتهیأ شیعتنا للقاء القائم([35]).
ابن عباس مى گوید: به مؤمنان ـ علیه السلام ـ عرض : نزدیک ترین حادثه که حکایت از ظهور زمان (عج)خواهد داشت چیست؟ پس آنگاه چشمانش اشک آلود شد و فرمود: هرگاه شکافى بر کنار رود فرات ایجاد شود و به کوچه هاى کوفه رسد، آنگاه شیعیان ما آماده ملاقات قائم باشند.
نزول بارانهاى پیاپى:
هر انسان با ایمانى در این واقعیّت، ذرّه اى تردید به خود راه نمى دهد که قطرات باران به اراده و خواست و طبق قانون خدا بر زمین فرو مى بارد و این فرمان فرماى هستى است که قوانین طبیعى را چنین تدوین نموده است:
(وهو الذی أرسل الرّیاح بشراً بین یدی رحمته وأنزلنا من السماء ماءً طهورا)([36]).
او ى است که بادها را بشارت دهندگان از رحمت خویش مى فرستد و ما از آسمان آب پاک نازل مى کنیم.لکن این قوانین در واکنش به کردارهاى ناهنجار چهره اى دیگر به خود گرفته و به فرمان خداوند در صدد تنبیه برمىآیند. از آن جمله تغییر در نطام بارش و وزش هاست. که در آ ا مان دستخوش تحولاتى میشوند. که در روایات بدان اشاره شده است؛ ما نیز برخى از آنها اشاره میکنیم:
یکى از نشانه هاى ساعه (ظهور زمان ارواحنا فداه) آن است که باران گرم میبارد([37])
بیاید بر مردم زمانى که آسمان ببارد و زمین نروید([38])
ب ا نشودساعه (ظهور) تا ببارد بر مردم بارانی که خانه هاى گلى باقى نماند و گل خانه هاى موئین شسته شود ـ چادرهاى صحرائیان ـ ([39])
البته تذکر این نکته ضرورى است که منظور از ساعه زمان ظهور زمان ارواحنا فداه است که در روایات بدان تصریح شده است.
پیدایش مدعیان ى و ت
اعتقاد به نبوت و ت در جامعه ى مسلمین همیشه به عنوان یک عقیده ى راسخ از زمان و ان نور ـ علیهم السلام ـ مطرح بوده است و آنقدر معروف و مشهور بوده که ى از مسلمانان هیچ گاه جرأت انکار آن را نداشته است به خاطر استوارى این واقعیت عقیدتى و دینى در جامعه ى ى بود که در تاریخ ، از یک سو با شخصیتهایى روبرو مى شویم که طرفداران افراطى آنان براى پیشرفت دنیوى و سیاست خویش، آنان را به عنوان مهدى نجات بخش یا پیغمبر خدا مطرح ساخته اند و از دگر سوى با عناصرى آشنا مى شویم که بر اثر انگیزه هاى جاه طلبانه و خیال قدرت و شهرت، به دروغ ادّعاى مهدویّت و نبوّت نموده اند شمار این افراد با توجه به آمارها به بیش از 50 نفر رسیده است که بیشتر آنها ادّعاى مهدویّت داشته اند و گفته اند مائیم همان مهدى موعود که قرآن نوید آمدنش را مى دهد و چون اکثر آنان ادّعاى مهدویّت و ت داشته اند ما در این زمینه سخن مى گوئیم انى که در تاریخ بدین عنوان شهرت یافته اند به اعتبارى بر سه گروه قابل تقسیم اند.
1 ـ انى که دیگران بر اساس انگیزه هاى خاص آنان را مهدى نجات بخش خواندند مانند محمّد حنفیّه فرزند مؤمنان ـ علیه السلام ـ و زید فرزند سجّاد ـ علیه السلام ـ و محمّد بن عبداللّه محض فرزند سجاد ـ علیه السلام ـ .
2 ـ انى که با انگیزه هاى جاه طلبى و قدرت خواهى چنین ادّعایى نموده اند و این گروه بسیارند از جمله ى آنها، مهدى عبّاسى فرزند منصور دوانیقى است.
3 ـ انى که طبق نقشه ى استعمار و به اشاره ى بیدادگران، به چنین ترفندى دست یازیدند و بى شرمانه خود را مهدى نجات بخش معرفى د از جمله ى آنها بنیانگذار بهائیّت، على محمّد باب را مى توان نام برد.
تفاوتهاى علایم ظهور و شرایط ظهور زمان (عج)
شرایط ظهور زمان (عج)با علایم ظهور داراى تفاوتهایى است که عبارتند از: وابستگى ظهور به شرایط، یک نوع وابستگى واقعى است، ولى وابستگى به نشانه ها و علایم از جهت کشف و اعلام است، نه به عنوان یک امر واقعى و ارتباط حقیقى.
علایم ظهور عبارتند از چندین رویداد و حادثه است که گاهى نیز به ظهور پراکنده پدید آمده و تنها ارتباط واقعى در بین آنهاو ظهور تحقق همه آنها پیش از ظهور مى باشد، اما شرایط ظهور به اعتبار برنامه ریزى طولانى الهى با ظهور ارتباط واقعى داشته و سبب پیدایش آن مى باشند.
نشانه ها ومى ندارد حتماً در یک زمان با یکدیگر واقع شوند بلکه یک نشانه در یک زمان پدید مى آید و پایان مى پذیرد. البته گاهى هم به طور تصادفى در یک زمان چندین نشانه با هم پدید مى آیند اما شرایط باید با یکدیگر مرتبط باشند و در آ کار موجب ظهور شوند و بتدریج ایجاد شده و آنچه وجود مى یابد استمرار داشته و از بین نرود.
تمامى علامات پیش از ظهور پدید آمده و از بین مى رود لیکن شرایط به طور کامل به وجود نمى آید، مگر نزدیک ظهور و یا هنگام وقوع آن و ممکن نیست که از بین بروند، علایم ظهور را مى توان شناسایى کرد و مى توانیم بفهمیم کدام یک از آنها موجود شده و کدامیک هنوز موجود نگشته است اما به شرایط نمى توان کاملا و در یک زمان پیش از ظهور دست یافت ویا آنهارا حاصل کرد زیرا برخى از آن شرایط وجود تعداد کافى از افراد آزموده و با اخلاص در سطح جهان بوده و بررسى درست و شناسایى آن براى اشخاص عادى امکان پذیر نیست.منبع:www.aviny.com
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1]. بداء به معناى آن است که خداوند تدبیرى بر خلاف تدبیر ظاهرى دیگرى را به جریان آورد که البته این بحث از مباحث پیچیده کلامى است که مى بایست به کتب معتبر و ان فرزانه این رشته مراجعه کرد.
[2]. بحارالانوار،ج 52 ، ص 250.
[3]. غیبت نعمانى، ص 161.
[4]. کمال الدین، ج 2، ص 651 .
[5]. غیبت نعمانى ، ص 302.
[6]. غیبت نعمانى ،ص 253.
[7]. غیبت نعمانى، ص 164.
[8]. ا ام الناصب ، ج 2 ص 197.
[9]. ا ام الناصب، ج 2، ص 180.
[10]. بعید به ذهن نمى رسید که این تعبیر کنایه از بزرگان حکومتى بوده که در سایه دین بر مردم در آن دوران حکومت مى کنند چنانچه بنى عباس نیز چنین بودند.
[11]. بحارالانوار، ج 52، ص 186.
[12]. معجم ملاحم و فتن، ج 3، ص 25 و 26.
[13]. ا ام الناصب، ج 2، ص 180 (با اندکى تصرّف).
[14]. بحارالانوار، ج 52، ص 388.
[15]. ملاحم ابن طاوس، ص 77 عقد الدرر، ص 128، باب 5.
[16]. ارشاد شیخ مفید، ص 339 بحارالانوار، ج 52، ص 210.
[17]. ا ام الناصب، ص 67.
[18]. بحارالانوار: 52 / 237.
[19]. دلائل ال ه: 235.
[20]. غیبت نعمانى: 271.
[21]. کمال الدین: 655 بحارالانوار: 52 / 207 منتخب الانوار: 178 العدد القویه: 66.
[22]. کافی ،ج1 ص338
[23]. بحارالانوار: 52 / 307.
[24]. بحارالانوار، ج 52، ص 203 کمال الدین، ج 2، ص 649.
[25]. غیبت طوسى، ص 439 بحار الانوار ، ج 52، ص 289.
[26]. غیبت نعمانی ،ص 254
[27]. غیبت نعمانى، ص 254، باب 14، روایت 13 عقد الدرر، ص 105 بحارالانوار، ج 52، ص 230.
[28]. عقد الدرر، ص 65 ؛ غیبت طوسی ، ص 267.
[29]. غیبت طوسى ، ص 438.
[30]. عقد الدرر، ص 65.
[31]. غیبت طوسى، ص 438.
[32]. غیبت نعمانى، ص305.
[33]. کفایه الموحدین ، ج 3 ، ص 847.
[34]. اثبات الهداه، ج 3، ص 733.
[35]. معجم ملاحم و فتن، ج 3، ص 170 صراط مستقیم، ج 2 ص 258.
[36]. سوره ی فرقان، 48.
[37]. کنز العمال، 14 ، ص 224 و 241
[38]. کنز العمال ، 14 ، ص 243
[39]. بحار الانوار ، 52، 212، غیبت طوسى ، 269 و کشف الغمه، 2، 460



مشاهده متن کامل ...
40 حدیث از حضرت فاطمه
درخواست حذف اطلاعات

3 قالَتْ علیها السلام : ابَوا هِذِهِ الاْ مَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ، یُقْیمانِ اءَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.(بحارالا نوار: ج 23، ص 259، ح 8.)

حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و علىّ علیه السلام ، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى کنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آ ت نجات مى دهند؛ و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

4 قالَتْ علیها السلام : مَنْ اصْعَدَ إ لىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.(بحار: ج 67، ص 249، ح 25)

هر عبادات و کارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خود را براى او تقدیر مى نماید.

5 قالَتْ علیها السلام : إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ احَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 2، ص 449 )

همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ علیه السلام در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.

6 قالَتْ علیها السلام : إلهى وَ سَیِّدى ، اءسْئَلُکَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ، وَ بِبُکاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شیعَتى ، وَشیعَةِ ذُرّیتَى .(کوکب الدّرىّ: ج 1، ص 254.)

خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى که آنها را برگزیده اى ، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان ، از تو مى خواهم گناه خطاکاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى .

7 قالَتْ علیها السلام : شیعَتُنا مِنْ خِیارِ اءهْلِ الْجَنَّةِ وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى اعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.(بحارالا نوار: ج 68، ص 155، س 20، ضمن ح 11.)

شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان که دشمن دشمنان ما باشند، نیز آنهایى که با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.

8 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا إ نّى اکْرَهُ انْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ انّى سَاءُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ اجِدُهُ سَریعَ الاْ جابَةِ. 1

حضرت به عمر بن خطّاب فرمود: سوگند به خداوند، اگر نمى ترسیدم که عذاب الهى بر بى گناهى ، نازل گردد؛ متوجّه مى شدى که خدا را قسم مى دادم و نفرین مى . و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.

9 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ، لاکَلَّمْتُکَ ابَدا، وَاللّهِ لاَ دْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْکَ فى کُلِّ صَلوةٍ. 2

پس از ماجراى هجوم به خانه حضرت ، خطاب به ابوبکر کرد و فرمود: به خدا سوگند، دیگر با تو سخن نخواهم گفت ، سوگند به خدا، در هر ى تو را نفرین خواهم کرد.

10 قالَتْ علیها السلام : إنّى اُشْهِدُاللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ، انَّکُما اَسْخَطْتُمانى ، وَ ما رَضیتُمانى ، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لا شْکُوَنَّکُما إلَیْهِ. 3

هنگامى که ابوبکر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائکه را گواه مى گیرم که شما مرا خشمناک کرده و آزرده اید، و مرا راضى نکردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را خواهم کرد.

11 قالَتْ علیها السلام : لاتُصَلّى عَلَیَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَاللّهِ وَ عَهْدَ ابى رَسُولِ اللّهِ فى الْمُؤ منینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَاءخَذُوا إ رْثى ، وَخَرقُوا صَحیفَتى اللّتى کَتَبها لى ابى بِمُلْکِ فَدَک .4

افرادى که عهد خدا و خدا را درباره المؤمنین علىّ علیه السلام ش تند، و در حقّ من ظلم کرده و ارثیّه ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدک د، نباید بر جنازه من بگذارند.

12 قالَتْ علیها السلام : إلَیْکُمْ عَنّى ، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ، وَالاَْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ، هَلْ تَرَکَ ابى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِ حَدٍ عُذْوٌ. 5

خطاب به مهاجرین و انصار کرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها کنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان ، عذرى براى شما باقى نمانده است . آیا پدرم در روز غدیر خم براى ى جاى عذرى باقى گذاشت ؟

13 قالَتْ علیها السلام : جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیرا لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزیها لَکُمْ مِنَ الْکِبْرِ، وَا َّکاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَالصِّیامَ تَثْبیتا لِلاْ خْلاصِ، وَالْحَّجَ تَشْییدا لِلدّینِ 6

خداوند سبحان ، ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرک و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و را براى خضوع و فروتنى و پاکى از هر نوع تکّبر، مقرّر نمود. و زکات (و خمس ) را براى تزکیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده ، لازم دانست . و حجّ را براى استحکام اءساس شریعت و بناء دین واجب نمود.

14 قالَتْ علیها السلام : یا ابَاالْحَسَنِ، إنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ اهْلِهِ لُحُوقا بِهِ وَلا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِ مْرِاللّهِ تَعالى وَارْضَ بِقَض ائِهِ. 7

اى ابا الحسن! همسرم ، همانا رسول خدا با من عهد بست واظهار نمود: من اوّل ى هستم از اهل بیتش که به او ملحق مى شوم و چاره اى از آن نیست ، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش .

15 قالَتْ علیها السلام : مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَةَ اءیّامٍ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِکِ؟

قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا. 8

هر که بر پدرم رسول خدا و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند، چه در زمان حیات و یا پس از مرگ ما باشد.

16 قالَتْ علیها السلام : ما صَنَعَ ابُوالْحَسَنِ إلاّ ما کانَ یَنْبَغى لَهُ، وَلَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ. 9

آنچه را علىّ علیه السلام نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت انجام داد، وظیفه الهى او بوده است ، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آنها را محاسبه و مجازات مى نماید.

17 قالَتْ علیه السلام : خَیْرٌ لِلِنّساءِ انْ لایَرَیْنَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ. 10

بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن است که مردى را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.

18 قالَتْ علیها السلام : اوُصیکَ یا ابَاالْحَسنِ انْ لاتَنْسانى ، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى .11

ضمن وصیّتى به همسرش اظهار داشت : مرا پس از مرگم فراموش نکنى . و به زیارت و دیدار من بر سر قبرم بیایى .

19 قالَتْ علیها السلام : إنّى قَدِ اسْتَقْبَحْتُ ما یُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ یُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَةِ الثَّوبَ فَیَصِفُها لِمَنْ رَاءى ، فَلا تَحْمِلینى عَلى سَریرٍ ظاهِرٍ، اُسْتُرینى، سَتَرَکِ اللّهُ مِنَ النّارِ. 12

در آ ین روزهاى عمر پر برکتش ضمن وصیّتى به اسماء فرمود: من بسیار زشت و زننده مى دانم که جنازه ن را پس از مرگ با انداختن پارچه اى روى بدنش تشییع مى کنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده کرده و براى دیگران تعریف مى نمایند. مرا بر تخت که اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده بلکه مرا با پوشش کامل تشییع کن ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.

20 قالَتْ علیها السلام : .... إنْ لَمْ یَکُنْ یَرانى فَإنّى اراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح . 13

مرد ن نائى وارد منزل شد و حضرت زهراء علیها السلام پنهان گشت ، وقتى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت : اگر آن ن نا مرا نمى بیند، من او را مى بینم ، دیگر آن که مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى کند.

21 قالَتْ علیها السلام : أصْبَحْتُ وَ اللّهِ! عاتِقَةً لِدُنْیاکُمْ، قالِیَةً لِرِجالِکُمْ. 14

بعد از جریان غصب فدک و احتجاج حضرت ، بعضى از ن مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنیا را آزاد و هیچ علاقه اى به آن ندارم ، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

22 قالَتْ علیها السلام : إنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اءمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ، قَانْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا. 15

اگر آنچه را که ما اهل بیت دستور داده ایم عمل کنى و از آنچه نهى کرده ایم خوددارى نمائى ، تو از شیعیان ما هستى وگرنه ، خیر.

23 قالَتْ علیها السلام : حُبِّبَ إ لَیَّ مِنْ دُنْیاکُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ کِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ.

سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و کمک به نیازمندان در راه خدا.

24 قالَتْ علیها السلام : اُوصیکَ اَوّلاً انْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَةِ اُخْتى اءمامَةَ، فَإ نَّها تَکُونُ لِوُلْدى مِثْلى ، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.16

در آ ین لحظات عمرش به همسر خود چنین سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم اءمامه ازدواج نما، چون که او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متدیّن است . همانا مردان در هر حال ، نیازمند به زن مى باشند.

25 قالَتْ علیها السلام : الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ اقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّةَ. 17

همیشه در خدمت مادر و پاى بند او باش ، چون بهشت زیر پاى مادران است ؛ و نتیجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود.

26 قالَتْ علیها السلام : ما یَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ.18

روزه دارى که زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را کنترل ننماید هیچ سودى از روزه خود نمى برد.

27 قالَتْ علیها السلام : اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ. 19

تبسّم و شادمانى در برابر مؤ من موجب در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى ازعذاب خواهد بود.

28 قالَتْ علیها السلام : لایَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، یَبیتُ وَ فى یَدِهِ ریحُ غَمَرٍ. 20

ى که بعد از خوردن غذا، دست هاى خود را نشوید دستهایش آلوده باشد، چنانچه ناراحتى برایش بوجود آید ى جز خودش را سرزنش نکند.

29 قالَتْ علیها السلام : اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإ نْ رَأیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأ عْلِمْنى حَتّى أدْعُو. 21

روز نزدیک غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشید غروب کرد مرا خبر کن تا براى خود و دیگران دعا کنم .

30 قالَتْ علیها السلام : إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا وَلایُبالى . 22

همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از ى باکى نخواهد داشت .

31 قالَتْ علیها السلام : الْجارُ ثُمَّ الدّارُ. 23

اوّل باید در فکر مشکلات و آسایش همسایه و نزدیکان و سپس در فکر خویشتن بود.

32 قالَتْ علیها السلام : الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاةِ فى مَنْزِلِهِ إلا الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ. 24

هر شخصى نسبت به مرکب سوارى ، و فرش منزل خود و برگزارى در آن از دیگرى در اولویّت است مگر آن که دیگرى جماعت باشد و بخواهد جماعت را اقامه نماید، نباشد.

33 قالَتْ علیها السلام : یا ابَة ، ذَکَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقُوفَ النّاسِ عُراةً یَوْمَ الْقیامَةِ، واسَوْاء تاهُ یَوْمَئِذٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. 25

اى پدر، من به یاد روز قیامت افتادم که مردم چگونه در پیشگاه خداوند با ح خواهند ایستاد و فریاد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بیت علیهم السلام .

34 قالَتْ علیها السلام : إذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، اشْفَعُ عُصاةَ اءُمَّةِ النَّبىَّ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ. 26

هنگامى که در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم ، خطاکاران امّت صلّى اللّه علیه و آله ، را شفاعت مى نمایم .

35 قالَتْ علیها السلام : فَاکْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَةٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلى اُنْسِ الاْحْیاءِ.27

ضمن وصیّتى به علىّ علیه السلام اظهار نمود: پس از آن که مرا دفن کردى ، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا کن ، چون که میّت در چنان موقعیّتى بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان مى باشد.

36 قالَتْ علیها السلام : یا ابَا الحَسَن ، إنّى لا سْتَحى مِنْ إلهى انْ اکَلِّفَ نَفْسَکَ مالاتَقْدِرُ عَلَیْهِ.28

خطاب به همسرش المؤ منین علىّ علیه السلام کرد: من از خداى خود شرم دارم که از تو چیزى را در خواست نمایم و تو توان تهیه آن را نداشته باشى .

37 قالَتْ علیها السلام : خابَتْ اُمَّةٌ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها.(مدینة المعاجز: ج 3، ص 430.)

رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى که فرزند خود را به قتل رسانند.

38 قالَتْ علیها السلام : ... وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیها عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابا عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَةِ ایجابا لِلْعِّفَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا هراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

خداوند متعال منع و نهى از خوارى را جهت پاکى جامعه از زشتى ها و جنایت ها؛ و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا را مانع از غضب و نفرین قرار داد؛ و ى ن ، موجب پاکى جامعه و پاکدامنى افراد مى گردد.

39 قالَتْ علیها السلام : حرم [الله] الشِّرْکَ إخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إ لاّ وَ اءنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اءطیعُوا اللّه فیما اءمَرَکُمْ بِهِ، وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إ نَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا هراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

و خداوند سبحان شرک را (در امور مختلف ) حرام گرداند تا آن که همگان تن به ربوبیّت او در دهند و به سعادت نائل آیند؛ پس آن طورى که شایسته است باید تقواى الهى داشته باشید و کارى کنید تا با اعتقاد به دین از دنیا بروید.

بنابر این باید اطاعت و پیروى کنید از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده یا از آن نهى کرده است ، زیرا که تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت ) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت .

40 قالَتْ علیها السلام : امّا وَاللّهِ، لَوْتَرَکُوا الْحَقَّ عَلى اهْلِهِ وَاتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبیّه ، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَلَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ، وَخَلْفٌ بَعْدَ خَلَفٍ حَتّى یَقُومَ قائِمُنا، ّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلام .(الا مامة و بصرة : ص 1، بحارالا نوار: ج 36، ص 352، ح 224.)

به خدا سوگند، اگر حقّ یعنى خلافت و ت را به اهلش س بودند؛ و از عترت و اهل بیت صلوات اللّه علیهم پیروى ومتابعت کرده بودند حتّى دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا و دین اختلاف نمى د.

و مقام خلافت و ت توسط افراد شایسته یکى پس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد عجّل اللّه فرجه الشّریف ، و صلوات اللّه علیهم اجمعین مى گردید که او نهمین فرزند از حسین علیه السلام مى باشد.



مشاهده متن کامل ...
چهل حدیث گهربار از حضرت فاطمه زهرا(س)
درخواست حذف اطلاعات
در این نوشتار چهل حدیث منتخب از سخنان گهربار حضرت زهرا(س) انتخاب شده است.

1 قالَتْ فاطِمَةُ ا َّهْراء سلام اللّه علیها: نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ اءنْبیائِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 16، ص 211.)

ما اهل بیت وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم ، ما برگزیدگان پاک و مقدّس پروردگار مى باشیم ، ما حجّت و راهنما خواهیم بود؛ و ما وارثان ان الهى هستیم .

 

2 قالَتْ علیها السلام : وَ هُوَ الا مامُ الرَبّانى ، وَ الْهَیْکَلُ النُّورانى ، قُطْبُ الا قْطابِ، وَسُلالَةُ الاْ طْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الا مامَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 93.)

در تعریف علىّ علیه السلام فرمود : او پیشوائى الهى و ربّانى است ، تجسّم نور و روشنائى است ، مرکز توجّه تمامى موجودات و عارفان است ، فرزندى پاک از خانواده پاکان مى باشد، گوینده‌اى حقّگو و هدایتگر است ، او مرکز و محور ت و یّت است.

 

3 قالَتْ علیها السلام : ابَوا هِذِهِ الاْ مَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ، یُقْیمانِ اءَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.(بحارالا نوار: ج 23، ص 259، ح 8.)

حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و علىّ علیه السلام ، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى کنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آ ت نجات مى دهند؛ و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

 

4 قالَتْ علیها السلام : مَنْ اصْعَدَ إ لىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.(بحار: ج 67، ص 249، ح 25)

هر عبادات و کارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خود را براى او تقدیر مى نماید.

 

5 قالَتْ علیها السلام : إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ احَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 2، ص 449 )

همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ علیه السلام در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.

 

6 قالَتْ علیها السلام : إلهى وَ سَیِّدى ، اءسْئَلُکَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ، وَ بِبُکاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شیعَتى ، وَشیعَةِ ذُرّیتَى .(کوکب الدّرىّ: ج 1، ص 254.)

خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى که آنها را برگزیده‌اى ، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان ، از تو مى خواهم گناه خطاکاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى .

 

7 قالَتْ علیها السلام : شیعَتُنا مِنْ خِیارِ اءهْلِ الْجَنَّةِ وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى اعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.(بحارالا نوار: ج 68، ص 155، س 20، ضمن ح 11.)

شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان که دشمن دشمنان ما باشند، نیز آنهایى که با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.

 

8 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا إ نّى اکْرَهُ انْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ انّى سَاءُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ اجِدُهُ سَریعَ الاْ جابَةِ. 1

حضرت به عمر بن خطّاب فرمود: سوگند به خداوند، اگر نمى ترسیدم که عذاب الهى بر بى گناهى ، نازل گردد؛ متوجّه مى شدى که خدا را قسم مى دادم و نفرین مى . و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.

 

9 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ، لاکَلَّمْتُکَ ابَدا، وَاللّهِ لاَ دْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْکَ فى کُلِّ صَلوةٍ. 2

پس از ماجراى هجوم به خانه حضرت ، خطاب به ابوبکر کرد و فرمود: به خدا سوگند، دیگر با تو سخن نخواهم گفت ، سوگند به خدا، در هر ى تو را نفرین خواهم کرد.

 

10 قالَتْ علیها السلام : إنّى اُشْهِدُاللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ، انَّکُما اَسْخَطْتُمانى ، وَ ما رَضیتُمانى ، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لا شْکُوَنَّکُما إلَیْهِ. 3

هنگامى که ابوبکر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائکه را گواه مى گیرم که شما مرا خشمناک کرده و آزرده‌اید، و مرا راضى نکردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را خواهم کرد.

11 قالَتْ علیها السلام : لاتُصَلّى عَلَیَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَاللّهِ وَ عَهْدَ ابى رَسُولِ اللّهِ فى الْمُؤ منینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَاءخَذُوا إ رْثى ، وَخَرقُوا صَحیفَتى اللّتى کَتَبها لى ابى بِمُلْکِ فَدَک .4

افرادى که عهد خدا و خدا را درباره المؤمنین علىّ علیه السلام ش تند، و در حقّ من ظلم کرده و ارثیّه‌ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدک د، نباید بر جنازه من بگذارند.

 

12 قالَتْ علیها السلام : إلَیْکُمْ عَنّى ، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ، وَالاَْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ، هَلْ تَرَکَ ابى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِ حَدٍ عُذْوٌ. 5

خطاب به مهاجرین و انصار کرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها کنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان ، عذرى براى شما باقى نمانده است . آیا پدرم در روز غدیر خم براى ى جاى عذرى باقى گذاشت ؟

 

13 قالَتْ علیها السلام : جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیرا لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزیها لَکُمْ مِنَ الْکِبْرِ، وَا َّکاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَالصِّیامَ تَثْبیتا لِلاْ خْلاصِ، وَالْحَّجَ تَشْییدا لِلدّینِ 6

خداوند سبحان ، ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرک و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و را براى خضوع و فروتنى و پاکى از هر نوع تکّبر، مقرّر نمود. و زکات (و خمس ) را براى تزکیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده ، لازم دانست . و حجّ را براى استحکام اءساس شریعت و بناء دین واجب نمود.

 

14 قالَتْ علیها السلام : یا ابَاالْحَسَنِ، إنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ اهْلِهِ لُحُوقا بِهِ وَلا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِ مْرِاللّهِ تَعالى وَارْضَ بِقَض ائِهِ. 7

اى ابا الحسن! همسرم ، همانا رسول خدا با من عهد بست واظهار نمود: من اوّل ى هستم از اهل بیتش که به او ملحق مى شوم و چاره‌اى از آن نیست ، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش .

 

15 قالَتْ علیها السلام : مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَةَ اءیّامٍ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِکِ؟

قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا. 8

هر که بر پدرم رسول خدا و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند، چه در زمان حیات و یا پس از مرگ ما باشد.

 

16 قالَتْ علیها السلام : ما صَنَعَ ابُوالْحَسَنِ إلاّ ما کانَ یَنْبَغى لَهُ، وَلَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ. 9

آنچه را علىّ علیه السلام نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت انجام داد، وظیفه الهى او بوده است ، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آنها را محاسبه و مجازات مى نماید.

 

17 قالَتْ علیه السلام : خَیْرٌ لِلِنّساءِ انْ لایَرَیْنَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ. 10

بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن است که مردى را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.

 

18 قالَتْ علیها السلام : اوُصیکَ یا ابَاالْحَسنِ انْ لاتَنْسانى ، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى .11

ضمن وصیّتى به همسرش اظهار داشت : مرا پس از مرگم فراموش نکنى . و به زیارت و دیدار من بر سر قبرم بیایى .

 

19 قالَتْ علیها السلام : إنّى قَدِ اسْتَقْبَحْتُ ما یُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ یُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَةِ الثَّوبَ فَیَصِفُها لِمَنْ رَاءى ، فَلا تَحْمِلینى عَلى سَریرٍ ظاهِرٍ، اُسْتُرینى، سَتَرَکِ اللّهُ مِنَ النّارِ. 12

در آ ین روزهاى عمر پر برکتش ضمن وصیّتى به اسماء فرمود: من بسیار زشت و زننده مى‌دانم که جنازه ن را پس از مرگ با انداختن پارچه‌اى روى بدنش تشییع مى‌کنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده کرده و براى دیگران تعریف مى نمایند. مرا بر تخت که اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده بلکه مرا با پوشش کامل تشییع کن ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.

 

20 قالَتْ علیها السلام : .... إنْ لَمْ یَکُنْ یَرانى فَإنّى اراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح . 13

مرد ن نائى وارد منزل شد و حضرت زهراء علیها السلام پنهان گشت ، وقتى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت : اگر آن ن نا مرا نمى بیند، من او را مى بینم ، دیگر آن که مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى کند.

21 قالَتْ علیها السلام : أصْبَحْتُ وَ اللّهِ! عاتِقَةً لِدُنْیاکُمْ، قالِیَةً لِرِجالِکُمْ. 14

بعد از جریان غصب فدک و احتجاج حضرت ، بعضى از ن مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنیا را آزاد و هیچ علاقه اى به آن ندارم ، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

 

22 قالَتْ علیها السلام : إنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اءمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ، قَانْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا. 15

اگر آنچه را که ما اهل بیت دستور داده ایم عمل کنى و از آنچه نهى کرده ایم خوددارى نمائى ، تو از شیعیان ما هستى وگرنه ، خیر.

 

23 قالَتْ علیها السلام : حُبِّبَ إ لَیَّ مِنْ دُنْیاکُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ کِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ.

سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و کمک به نیازمندان در راه خدا.

 

24 قالَتْ علیها السلام : اُوصیکَ اَوّلاً انْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَةِ اُخْتى اءمامَةَ، فَإ نَّها تَکُونُ لِوُلْدى مِثْلى ، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.16

در آ ین لحظات عمرش به همسر خود چنین سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم اءمامه ازدواج نما، چون که او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متدیّن است . همانا مردان در هر حال ، نیازمند به زن مى باشند.

 

25 قالَتْ علیها السلام : الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ اقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّةَ. 17

 همیشه در خدمت مادر و پاى بند او باش ، چون بهشت زیر پاى مادران است ؛ و نتیجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود.

 

26 قالَتْ علیها السلام : ما یَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ. 18

روزه دارى که زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را کنترل ننماید هیچ سودى از روزه خود نمى برد.

 

27 قالَتْ علیها السلام : اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ. 19

تبسّم و شادمانى در برابر مؤ من موجب در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى ازعذاب خواهد بود.

 

28 قالَتْ علیها السلام : لایَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، یَبیتُ وَ فى یَدِهِ ریحُ غَمَرٍ. 20

ى که بعد از خوردن غذا، دست هاى خود را نشوید دستهایش آلوده باشد، چنانچه ناراحتى برایش بوجود آید ى جز خودش را سرزنش نکند.

 

29 قالَتْ علیها السلام : اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإ نْ رَأیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأ عْلِمْنى حَتّى أدْعُو. 21

روز نزدیک غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشید غروب کرد مرا خبر کن تا براى خود و دیگران دعا کنم .

 30 قالَتْ علیها السلام : إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا وَلایُبالى . 22

 همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از ى باکى نخواهد داشت .

31 قالَتْ علیها السلام : الْجارُ ثُمَّ الدّارُ. 23

اوّل باید در فکر مشکلات و آسایش همسایه و نزدیکان و سپس در فکر خویشتن بود.

 

32 قالَتْ علیها السلام : الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاةِ فى مَنْزِلِهِ إلا الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ. 24

هر شخصى نسبت به مرکب سوارى ، و فرش منزل خود و برگزارى در آن از دیگرى در اولویّت است مگر آن که دیگرى جماعت باشد و بخواهد جماعت را اقامه نماید، نباشد.

 

33 قالَتْ علیها السلام : یا ابَة ، ذَکَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقُوفَ النّاسِ عُراةً یَوْمَ الْقیامَةِ، واسَوْاء تاهُ یَوْمَئِذٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. 25

اى پدر، من به یاد روز قیامت افتادم که مردم چگونه در پیشگاه خداوند با ح خواهند ایستاد و فریاد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بیت علیهم السلام .

 

34 قالَتْ علیها السلام : إذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، اشْفَعُ عُصاةَ اءُمَّةِ النَّبىَّ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ. 26

هنگامى که در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم ، خطاکاران امّت صلّى اللّه علیه و آله ، را شفاعت مى نمایم .

 

35 قالَتْ علیها السلام : فَاکْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَةٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلى اُنْسِ الاْحْیاءِ.27

ضمن وصیّتى به علىّ علیه السلام اظهار نمود: پس از آن که مرا دفن کردى ، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا کن ، چون که میّت در چنان موقعیّتى بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان مى باشد.

 

36 قالَتْ علیها السلام : یا ابَا الحَسَن ، إنّى لا سْتَحى مِنْ إلهى انْ اکَلِّفَ نَفْسَکَ مالاتَقْدِرُ عَلَیْهِ. 28

خطاب به همسرش المؤ منین علىّ علیه السلام کرد: من از خداى خود شرم دارم که از تو چیزى را در خواست نمایم و تو توان تهیه آن را نداشته باشى .

 

37 قالَتْ علیها السلام : خابَتْ اُمَّةٌ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها.(مدینة المعاجز: ج 3، ص 430.)

رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى که فرزند خود را به قتل رسانند.

 

38 قالَتْ علیها السلام : ... وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیها عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابا عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَةِ ایجابا لِلْعِّفَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا هراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

خداوند متعال منع و نهى از خوارى را جهت پاکى جامعه از زشتى‌ها و جنایت ها؛ و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا را مانع از غضب و نفرین قرار داد؛ و ى ن ، موجب پاکى جامعه و پاکدامنى افراد مى گردد.

 

39 قالَتْ علیها السلام : حرم [الله] الشِّرْکَ إخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إ لاّ وَ اءنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اءطیعُوا اللّه فیما اءمَرَکُمْ بِهِ، وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إ نَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا هراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

و خداوند سبحان شرک را (در امور مختلف ) حرام گرداند تا آن که همگان تن به ربوبیّت او در دهند و به سعادت نائل آیند؛ پس آن طورى که شایسته است باید تقواى الهى داشته باشید و کارى کنید تا با اعتقاد به دین از دنیا بروید.

بنابر این باید اطاعت و پیروى کنید از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده یا از آن نهى کرده است ، زیرا که تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت ) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت .

 

40 قالَتْ علیها السلام : امّا وَاللّهِ، لَوْتَرَکُوا الْحَقَّ عَلى اهْلِهِ وَاتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبیّه ، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَلَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ، وَخَلْفٌ بَعْدَ خَلَفٍ حَتّى یَقُومَ قائِمُنا، ّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلام .(الا مامة و بصرة : ص 1، بحارالا نوار: ج 36، ص 352، ح 224.)

به خدا سوگند، اگر حقّ یعنى خلافت و ت را به اهلش س بودند؛ و از عترت و اهل بیت صلوات اللّه علیهم پیروى ومتابعت کرده بودند حتّى دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا و دین اختلاف نمى د.

و مقام خلافت و ت توسط افراد شایسته یکى پس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد عجّل اللّه فرجه الشّریف ، و صلوات اللّه علیهم اجمعین مى گردید که او نهمین فرزند از حسین علیه السلام مى باشد.

 


1-اصول کافى : ج 1، ص 460، بیت الا حزان : ص 104، بحارالا نوار: ج 28، ص 250، ح 30.

2-صحیح مسلم : ج 2، ص 72، صحیح بخارى : ج 6، ص 176.

3-بحارالا نوار: ج 28، ص 303، صحیح مسلم : ج 2، ص 72، بخارى : ج 5، ص 5.

4-بیت الا حزان : ص 113، کشف الغمّة : ج 2، ص 494.

5-خصال : ج 1، ص 173، احتجاج : ج 1، ص 146.

6-ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا ّهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه در جمع مهاجرین و انصار.

7-بحارالا نوار: ج 43، ص 200، ح 30.

8-بحارالا نوار: ج 43، ص 185، ح 17.

9-الا مامة والسّیاسة : ص 30، بحارالا نوار: ج 28، ص 355، ح 69.

10-بحارالا نوار: ج 43، ص 54، ح 48.

11-زهرة الرّیاض کوکب الدّرى : ج 1، ص 253.

12-تهذیب الا حکام : ج 1، ص 429، کشف الغمّه : ج 2، ص 67، بحار:ج 43، ص 189،ح 19.

13-بحارالا نوار: ج 43، ص 91، ح 16، إ حقاق الحقّ: ج 10، ص 258.

14-دلائل الا مامة : ص 128، ح 38، معانى الا خبار: ص 355، ح 2.

15-تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص 320، ح 191.

16-بحارالا نوار: ج 43، ص 192، ح 20، اءعیان الشّیعة : ج 1، ص 321.

17-کنزل العمّال : ج 16، ص 462، ح 45443.

18-مستدرک الوسائل : ج 7، ص 336، ح 2، بحارالا نوار: ج 93، ص 294، ح 25.

19-تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص 354، ح 243، مستدرک الوسائل : ج 12، ص 262، بحارالا نوار: ج 72، ص 401، ح 43.

20-کنزل العمّال : ج 15، ص 242، ح 40759.

21-دلائل الا مامة : ص 71، س 16، معانى الا خبار: ص 399، ضمن ح 9.

22-تفسیر ّبیان : ج 9، ص 37، س 16.

23-علل الشّرایع : ج 1، ص 183، بحارالا نوار: ج 43، ص 82، ح 4.

24-مجمع ا ّوائد: ج 8 ، ص 108 ، مسند فاطمه : ص 33 و 52.

25-کشف الغمّة : ج 2، ص 57، بحار الا نوار: ج 8 ، ص 53، ح 62.

26-إ حقاق الحقّ: ج 19، ص 129.

27- بحارالا نوار: ج 79، ص 27، ضمن ح 13.

28-اءمالى شیخ طوسى : ج 2، ص 228



مشاهده متن کامل ...
دلتنگتم
درخواست حذف اطلاعات

مادرم... مرا ببخش درد بدنم بهانه بود... ی رهایم کرده که صدای بلندگریه ام... اشک هایت را در آورد...

وقتی دلتنگ میشوم تو را میان اشک هایم میبینم ،
ولی اشکهایم را پاک میکنم تا ی تو را نبیند....ولی وقتی

یادم میوفته ک همه میبیننت جز من فقط میتونم بجاهایی که بام

بودی نگاه کنم خیره بشم ساعتها فقط به جات نگاه کنم

نمیدونی چی میکشم با خاطراتی ک گذاشتی و براحتی ازشون گذشتی ینی تو

هم یااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد من

میوفتی چشات پراشک میشه مثل الان من که چرا بم نرسیدی

یا میگی خداروشکر از شرش خلاص شدم یا وقتیایی هست ک دلتنگ صدام باشی

ک ناز می برات جیغ میزدم میگفتی دیونه عاشقتم یا میگی اخشو دیگه بم زنگ نمیزنه

راحت شدم تورو نمیدونم ولی الان اشکامو پاک مکنم و میگم ک ی نبینه اخه همه

فک میکنن فراموشت و دارم زندگی میکنم اما نمیدونن که توکه عشقم بودی بم گفتی

ابجی برو از زندگیم و بذار زندگی کنم اهای تو تویی ک منو ابجی صداکردی

این ابجی الان دلتنگته بیا اشکاشو ببین

الان سی هفت روزه دلتنگ صداته ولی بخودش جرات نمیده بهت بزنگه

چون میترسه باز ابجی صداش کنی باز تیکه شه بخودم میگم فراموشت

ولی بچشام میگم برات ببارن تا شاید کور شن و نمبینم با عشقت میگردی

اخه این ابجی روت خیلی غیرت داره خیلی

http://ap2.persianfun.info/img/92/2/namayeshe%20ehsas%2012/12.jpg
شکایت از ی نکن ;اگه یه روز دلت ش ت
اینم تقاص اون دلی که عمریو به پات نشست
گریه نمیکنم دیگه ;غرورمم نمیشکنم
رفتی ولی یادت باشه
هیچ وقت ازت نمیگذرم
بهزاد پ
مخاطب خاصی ندارد نوشته هایم

اما تا دلت بخواهد همدرد دارد

داغِ تمامِ نوشته هایم …
دلم پر از دردهاییست که قرار است هر وقت بزرگ شدم از یاد ببرم...
ع عاشقانه 2014 ,ع های عاشقانه, جدیدترین ع عاشقانه, ع عاشقانه دخترانه
یه وقتایی که دلت گرفته/بغض داری/اروم نیستی
دلت براش تنگ شده...
به یاد لحظه ای بیفت که اون همه ی بی قراری هاتو دید اما...
چشماشو بست و رفت
آسمان جای عجیبی است نمی دانستم>عاشقی کار غریبی است

نمی دانستم> عمر مدیون نفس نیست نمی دانستم عشق کار

همه نیست نمی دانستم...

وقتی ١۵ س بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی.

وقتی که ٢٠ س بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی.

وقتی که ٢۵ س بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، صبحانه من رو آماده کردی وبرام آوردی، پیشونیم رو بوسیدی و گفتی بهتره عجله کنی، داره دیرت میشه.

وقتی ٣٠ س شد و من بهت گفتم دوستت دارمف بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری بعد از کارت زود بیا خونه.

وقتی ۴٠ ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم، تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری تو درس ها به بچه مون کمک کنی.

وقتی که ۵٠ س شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همون جور که بافتنی می بافتی بهم نکاه کردی و خندیدی.

وقتی ۶٠ س شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی.

وقتی که ٧٠ ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که ۵٠ سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود.

وقتی که ٨٠ س شد، این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری، نتونستم چیزی بگم، فقط اشک در چشمام جمع شد.

اون روز بهترین روز زندگی من بود، چون تو هم گفتی که منو دوست داری.

به ی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری، و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی، چون زمانی که از دستش بدی، مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی.

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید

http://ap1.persianfun.info/img/92/1/namayeshe%20ehsas%2011/7.jpg

چرا غمگینی؟: عاشق شدم

آیا عشق شیرین است؟: بله شیرین تر از زندگی

چرا تنهایی؟: ویژگی عاشق هاست

لذت تنهایی چیست؟: فکر به او و خاطرات او

چرا می روی؟: برای اینکه او رفت

دلت کجاست؟: پیش او

قلبت کجاست؟: او برده

پس حتما بی رحم بوده نه؟: نه اصلا

....چرا؟:

چون باز هم او را میپرستم

روزهای خوب باهم بودنمان گذشت ...
روزهایی که با چند خاطره تلخ و شیرین به سر رسید و
تنها یادگار از آن روزها یک قلب ش ته برجا ماند.
روزهای شیرین عاشقی گذشت و امروز من تنهای تنهایم ، گذشت
و اینک دلم هوای تو را کرده است...
دلم تنگ است برای آن لحظه های شیرین با هم بودنمان !
کاش دوباره آن روزهای شیرین عاشقی مان تکرار می
شد ، کاش دوباره
می توانستم آن ص که شب و روز به من آرامش میداد را بشنوم...
دلم برای آن خنده های قشنگت تنگ شده است عزیزم...
تو رفتی و تنها چند خاطره که هیچگاه نمی توانم فراموش کنم بر جا گذاشتی...
خاطره هایی که یاد آن این دل عاشقم را می سوزاند....
دلم بدجور برای تو تنگ است عزیزم....
برگرد! بیا تا قصه نیمه تمام عشق را با شیرینی به پایان برسانیم...
برگرد تا قصه پایانش تلخ و غم انگیز نباشد!
دلم برای لحظه های دیدار با تو تنگ شده است...
چه عاشقانه به من می گفتی که مرا دوست می داری!
چرا رفتی از کنارم؟ تو رفتی و من تنهای تنها در این دنیای
بی محبت با چند خاطره تلخ مانده ام...
برگرد تا دوباره آن خاطره های شیرین با هم بودنمان تکرار شود....
دلم بدجور برای تو ، برای حرفهایت ، درد دلهایت ، صدای گریه هایت تنگ شده است..
عزیزم برگرد تا دوباره جان بگیرم و منی که اینک خسته از زندگی ام نفس بگیرم....
با آمدنت مرا دوباره زنده کن و احساس را در وجودم شعله ور کن
تا عاشقانه تر از همیشه از تو و آن عشق پاکت بنویسم...
عزیزم برگرد تا دوباره جان بگیرم
و منی که اینک خسته از زندگی ام نفس بگیرم...

تقدیم به عشق از دست رفته ام.....

[̲̲̅̅[̲̲̅̅ت̲̲̅̅ـ̲̲̅̅م̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ا̲̲̅̅م̲̲̅̅ ̲̲̅̅م̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ن̲̲̅̅]

[̲̲̅̅پ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ا̲̲̅̅ی̲̲̅̅ ̲̲̅̅ح̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ض̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅و̲̲̅̅ر̲̲̅̅ ̲̲̅̅س̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ر̲̲̅̅ב̲̲̅̅ ̲̲̅̅ک̲̲̅̅ـ̲̲̅̅س̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ی̲̲̅̅ ̲̲̅̅س̲̲̅̅ـ̲̲̅̅و̲̲̅̅خ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ت̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ه̲̲̅̅]

[̲̲̅̅ ̲̲̅̅ا̲̲̅̅س̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ت̲̲̅̅ ک̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ ̲̲̅̅ب̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅و̲̲̅̅ב̲̲̅̅ ̲̲̅̅و̲̲̅̅ ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ی̲̲̅̅ـ̲̲̅̅چ̲̲̅̅ ̲̲̅̅و̲̲̅̅ق̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ت̲̲̅̅ ̲̲̅̅ن̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ب̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅و̲̲̅̅ב̲̲̅̅ ̲̲̅̅.̲̲̅̅.̲̲̅̅]

[̲̲̅̅ک̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ ̲̲̅̅ر̲̲̅̅ف̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ت̲̲̅̅ ̲̲̅̅و̲̲̅̅ ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ـ̲̲̅̅م̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ی̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ش̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ـ̲̲̅̅س̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ت̲̲̅̅ ̲̲̅̅!̲̲̅̅]

ع عاشقانه 2014 ,ع های عاشقانه, جدیدترین ع عاشقانه, ع عاشقانه دخترانه

-نـزدیک هـم کـه باشـی
شـانه به شـانه...
دسـت در دسـت...
چشـم در چشـم...
بـاز حسـرت بـه قلبـم چنـگ خـواهد زد...!
تــو سهـم مـن نیسـتی...

اون فک کرد همه مث منن،رفت سراغ بقیه منم فک همه مثه اونن،خط کشیدم دور همه خدا من فقط اونو میخوام حالاکه او با دیگریست همونطور که به خودشم گفته بودم بری به خداوندی خودت قسم به تمام دیگری هایت خیانت میکنم

هر چقدم میخوام ب خودم خوش بگذرونمو بگم بیخیال اینه ک هست خوشی کن ولی حس مکنم ک تو زندانم بزوره تحمیلیه نمتونم خوشی کنم نمتونم نمتونم نمتونم



مشاهده متن کامل ...
دلتنگتم
درخواست حذف اطلاعات

مادرم... مرا ببخش درد بدنم بهانه بود... ی رهایم کرده که صدای بلندگریه ام... اشک هایت را در آورد...

وقتی دلتنگ میشوم تو را میان اشک هایم میبینم ،
ولی اشکهایم را پاک میکنم تا ی تو را نبیند....ولی وقتی

یادم میوفته ک همه میبیننت جز من فقط میتونم بجاهایی که بام

بودی نگاه کنم خیره بشم ساعتها فقط به جات نگاه کنم

نمیدونی چی میکشم با خاطراتی ک گذاشتی و براحتی ازشون گذشتی ینی تو

هم یااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد من

میوفتی چشات پراشک میشه مثل الان من که چرا بم نرسیدی

یا میگی خداروشکر از شرش خلاص شدم یا وقتیایی هست ک دلتنگ صدام باشی

ک ناز می برات جیغ میزدم میگفتی دیونه عاشقتم یا میگی اخشو دیگه بم زنگ نمیزنه

راحت شدم تورو نمیدونم ولی الان اشکامو پاک مکنم و میگم ک ی نبینه اخه همه

فک میکنن فراموشت و دارم زندگی میکنم اما نمیدونن که توکه عشقم بودی بم گفتی

ابجی برو از زندگیم و بذار زندگی کنم اهای تو تویی ک منو ابجی صداکردی

این ابجی الان دلتنگته بیا اشکاشو ببین

الان سی هفت روزه دلتنگ صداته ولی بخودش جرات نمیده بهت بزنگه

چون میترسه باز ابجی صداش کنی باز تیکه شه بخودم میگم فراموشت

ولی بچشام میگم برات ببارن تا شاید کور شن و نمبینم با عشقت میگردی

اخه این ابجی روت خیلی غیرت داره خیلی

http://ap2.persianfun.info/img/92/2/namayeshe%20ehsas%2012/12.jpg
شکایت از ی نکن ;اگه یه روز دلت ش ت
اینم تقاص اون دلی که عمریو به پات نشست
گریه نمیکنم دیگه ;غرورمم نمیشکنم
رفتی ولی یادت باشه
هیچ وقت ازت نمیگذرم
بهزاد پ
مخاطب خاصی ندارد نوشته هایم

اما تا دلت بخواهد همدرد دارد

داغِ تمامِ نوشته هایم …
دلم پر از دردهاییست که قرار است هر وقت بزرگ شدم از یاد ببرم...
ع عاشقانه 2014 ,ع های عاشقانه, جدیدترین ع عاشقانه, ع عاشقانه دخترانه
یه وقتایی که دلت گرفته/بغض داری/اروم نیستی
دلت براش تنگ شده...
به یاد لحظه ای بیفت که اون همه ی بی قراری هاتو دید اما...
چشماشو بست و رفت
آسمان جای عجیبی است نمی دانستم>عاشقی کار غریبی است

نمی دانستم> عمر مدیون نفس نیست نمی دانستم عشق کار

همه نیست نمی دانستم...

وقتی ١۵ س بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی.

وقتی که ٢٠ س بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی.

وقتی که ٢۵ س بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، صبحانه من رو آماده کردی وبرام آوردی، پیشونیم رو بوسیدی و گفتی بهتره عجله کنی، داره دیرت میشه.

وقتی ٣٠ س شد و من بهت گفتم دوستت دارمف بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری بعد از کارت زود بیا خونه.

وقتی ۴٠ ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم، تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری تو درس ها به بچه مون کمک کنی.

وقتی که ۵٠ س شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همون جور که بافتنی می بافتی بهم نکاه کردی و خندیدی.

وقتی ۶٠ س شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی.

وقتی که ٧٠ ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که ۵٠ سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود.

وقتی که ٨٠ س شد، این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری، نتونستم چیزی بگم، فقط اشک در چشمام جمع شد.

اون روز بهترین روز زندگی من بود، چون تو هم گفتی که منو دوست داری.

به ی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری، و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی، چون زمانی که از دستش بدی، مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی.

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید

http://ap1.persianfun.info/img/92/1/namayeshe%20ehsas%2011/7.jpg

چرا غمگینی؟: عاشق شدم

آیا عشق شیرین است؟: بله شیرین تر از زندگی

چرا تنهایی؟: ویژگی عاشق هاست

لذت تنهایی چیست؟: فکر به او و خاطرات او

چرا می روی؟: برای اینکه او رفت

دلت کجاست؟: پیش او

قلبت کجاست؟: او برده

پس حتما بی رحم بوده نه؟: نه اصلا

....چرا؟:

چون باز هم او را میپرستم

روزهای خوب باهم بودنمان گذشت ...
روزهایی که با چند خاطره تلخ و شیرین به سر رسید و
تنها یادگار از آن روزها یک قلب ش ته برجا ماند.
روزهای شیرین عاشقی گذشت و امروز من تنهای تنهایم ، گذشت
و اینک دلم هوای تو را کرده است...
دلم تنگ است برای آن لحظه های شیرین با هم بودنمان !
کاش دوباره آن روزهای شیرین عاشقی مان تکرار می
شد ، کاش دوباره
می توانستم آن ص که شب و روز به من آرامش میداد را بشنوم...
دلم برای آن خنده های قشنگت تنگ شده است عزیزم...
تو رفتی و تنها چند خاطره که هیچگاه نمی توانم فراموش کنم بر جا گذاشتی...
خاطره هایی که یاد آن این دل عاشقم را می سوزاند....
دلم بدجور برای تو تنگ است عزیزم....
برگرد! بیا تا قصه نیمه تمام عشق را با شیرینی به پایان برسانیم...
برگرد تا قصه پایانش تلخ و غم انگیز نباشد!
دلم برای لحظه های دیدار با تو تنگ شده است...
چه عاشقانه به من می گفتی که مرا دوست می داری!
چرا رفتی از کنارم؟ تو رفتی و من تنهای تنها در این دنیای
بی محبت با چند خاطره تلخ مانده ام...
برگرد تا دوباره آن خاطره های شیرین با هم بودنمان تکرار شود....
دلم بدجور برای تو ، برای حرفهایت ، درد دلهایت ، صدای گریه هایت تنگ شده است..
عزیزم برگرد تا دوباره جان بگیرم و منی که اینک خسته از زندگی ام نفس بگیرم....
با آمدنت مرا دوباره زنده کن و احساس را در وجودم شعله ور کن
تا عاشقانه تر از همیشه از تو و آن عشق پاکت بنویسم...
عزیزم برگرد تا دوباره جان بگیرم
و منی که اینک خسته از زندگی ام نفس بگیرم...

تقدیم به عشق از دست رفته ام.....

[̲̲̅̅[̲̲̅̅ت̲̲̅̅ـ̲̲̅̅م̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ا̲̲̅̅م̲̲̅̅ ̲̲̅̅م̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ن̲̲̅̅]

[̲̲̅̅پ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ا̲̲̅̅ی̲̲̅̅ ̲̲̅̅ح̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ض̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅و̲̲̅̅ر̲̲̅̅ ̲̲̅̅س̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ر̲̲̅̅ב̲̲̅̅ ̲̲̅̅ک̲̲̅̅ـ̲̲̅̅س̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ی̲̲̅̅ ̲̲̅̅س̲̲̅̅ـ̲̲̅̅و̲̲̅̅خ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ت̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ه̲̲̅̅]

[̲̲̅̅ ̲̲̅̅ا̲̲̅̅س̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ت̲̲̅̅ ک̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ ̲̲̅̅ب̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅و̲̲̅̅ב̲̲̅̅ ̲̲̅̅و̲̲̅̅ ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ی̲̲̅̅ـ̲̲̅̅چ̲̲̅̅ ̲̲̅̅و̲̲̅̅ق̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ت̲̲̅̅ ̲̲̅̅ن̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ب̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅و̲̲̅̅ב̲̲̅̅ ̲̲̅̅.̲̲̅̅.̲̲̅̅]

[̲̲̅̅ک̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ ̲̲̅̅ر̲̲̅̅ف̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ت̲̲̅̅ ̲̲̅̅و̲̲̅̅ ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ـ̲̲̅̅م̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ی̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ش̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ـ̲̲̅̅س̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ت̲̲̅̅ ̲̲̅̅!̲̲̅̅]

ع عاشقانه 2014 ,ع های عاشقانه, جدیدترین ع عاشقانه, ع عاشقانه دخترانه

-نـزدیک هـم کـه باشـی
شـانه به شـانه...
دسـت در دسـت...
چشـم در چشـم...
بـاز حسـرت بـه قلبـم چنـگ خـواهد زد...!
تــو سهـم مـن نیسـتی...

اون فک کرد همه مث منن،رفت سراغ بقیه منم فک همه مثه اونن،خط کشیدم دور همه خدا من فقط اونو میخوام حالاکه او با دیگریست همونطور که به خودشم گفته بودم بری به خداوندی خودت قسم به تمام دیگری هایت خیانت میکنم

هر چقدم میخوام ب خودم خوش بگذرونمو بگم بیخیال اینه ک هست خوشی کن ولی حس مکنم ک تو زندانم بزوره تحمیلیه نمتونم خوشی کنم نمتونم نمتونم نمتونم



مشاهده متن کامل ...
پاسخ به م عان نظریه تفسیر قرآن به قرآن (2)
درخواست حذف اطلاعات

بخش سوم
پاسخ صاحب المیزان از شبهات نیاز به تفسیر معصومین علیهم ‏السلام
در تفسیر المیزان، نظریه عدم استقلال قرآن، به محدثین و اخباریها نسبت داده شده است. ایشان چند دلیل مهم مخالفان را ذکر نموده و سپس در آن به شرح ذیل مناقشه کرده است:
الف. اشکال در استدلال آنها به آیات
ب. اشکال در استدلال آنها به روایات، یعنی روایات ناهیه از تفسیر به رأی، قول به غیر علم در قرآن، خوض و جدال در آن و... و حدیث ثقلین و غیره.
سپس ایشان در آ وجه جمعی برای روایات مختلف که در این زمینه وارد شده است، ارائه داده‏اند که خواهد آمد.
مناقشه در استدلال به آیه اول
"هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْک الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وأُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ والرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وما یَذَّکَّرُ إِلاّ أُولُوا الأَْلْبابِ".
ایشان در ردّ استدلال به این آیه گفته¬اند: اما آن عده که به اصطلاح محدث، یعنی حدیث‏شناس بودند، در فهم معانی آیات اکتفاء د به آنچه که از صحابه و تابعین روایت شده، حالا صحابه در تفسیر آیه چه گفته‏اند؟ و تابعین چه معنایی برای فلان آیه کرده‏اند؟ هر چه می‏خواهد باشد، همین دلیل که نامش روایت است، کافی است، اما مضمون روایت چیست؟ و فلان صحابه در آن روایت چه گفته؟ مطرح نیست، هر جا هم که در تفسیر آیه روایتی نرسیده بود توقف می‏ د، و می‏گفتند درباره این آیه چیزی نمی¬توان گفت، برای اینکه نه الفاظش آن ظهوری را دارد که احتیاج به بحث و اعمال فکر نداشته باشد، و نه روایتی در ذیلش رسیده که آن را معنا کرده باشد، پس باید توقف کرد، و گفت: همه از نزد پروردگار است، هر چند که ما معنایش را نفهمیم. و تمسک می‏ د به جمله "والرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا" راسخان در علم گویند: ما بدان ایمان داریم، همه‏اش از ناحیه پروردگار ما است، نه تنها آنهایی که ما می‏فهمیم. این عده در این روشی که پیش گرفتند، خطا رفته‏اند... و حال آنکه اولا قرآن کریم نه تنها عقل را از اعتبار نینداخته، بلکه معقول هم نیست که آن را از اعتبار بیندازد، برای اینکه اعتبار قرآن و کلام خدا بودن آن (و حتی وجود خدا)، به وسیله عقل برای ما ثابت شده. و در ثانی، قرآن کریم حجیتی برای کلام صحابه و تابعین و امثال ایشان اثبات نکرده، و هیچ جا نفرموده، یا ایها الناس، هر صح رسول‏خدا باشد، هر چه به شما گفت بپذیرید که سخن صح او حجت است، و چطور ممکن است حجت کند با اینکه میان کلمات اصحاب اختلاف های فاحش هست، مگر آنکه بگویی قرآن بشر را به سفسطه یعنی قبول تناقض‏گویی ها دعوت کرده، و حال آنکه چنین دعوتی نکرده.
و باز در تفسیر المیزان در تفسیر آیه گذشته آمده است: آیات متشابه به وسیله آیات محکم، محکم می‏شود.
نقد کلام ایشان
خلاصه کلام ایشان این شد:
1 . این دعوی مربوط به محدثین و اخباری‏ها است.
2. آنها به کلمات صحابه و تابعین بسنده می‏کنند.
3 . استناد به آیه:"یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا" صحیح نیست.
4. این ابطال حجیت عقل است، پس معقول نیست.
5 . خداوند حجیت در اقوال صحابه و تابعین قرار نداده است.
6 . اختلاف اقوال صحابه و تابعین، مانع از پذیرفتن آن می‏شود.
7 . آیات متشابه به وسیله آیات محکم، محکم می‏شود.
پاسخ مطلب اول و دوم
لفظ "صحابه و تابعین" اذهان را به حشویه و اخباری‏های سنی مذهب سوق می‏دهد در حالی که در آ همین بحث ـ و همچنین در بحث محکم و متشابه، در جلد سوم ـ برای اثبات مدعای خویش به سیره ان معصوم علیهم ‏السلام استدلال کرده‏اند، پس مخاطب انی بوده¬اند که به روایات اهل‏بیت علیهم ‏السلام تمسک می‏ د. مضافا به اینکه این نظریه اختصاص به محدثین ندارد. همه اصولیّین به صراحت در عنوان بحث حجیّت قرآن حجیّت را منحصر در نصّ و ظاهر آیات دانسته و تصریح به عدم حجیّت آیات متشابه کرده‏اند، لذا نیازی به تتبّع کلمات آنها دیده نمی‏شود. شیخ طوسی رحمه‏الله فرموده: معانی آیات قرآن بر چهار قسم است... قسم چهارم آنچه لفظ بر بیش از یک معنا دل داشته، و احتمال اینکه خداوند هر کدام را اراده کرده، ممکن باشد، در این قسم از آیات سزاوار نیست ی اقدام بر تعیین مقصود خداوند کند مگر به قول صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم و یا معصوم علیه‏السلام.
جالب این است که ایشان در جای دیگر تصریح کرده است که مشهور بین شیعه و سنی همین است! متن عبارت ایشان چنین است: آنچه عملاً پیش مفسّرین از صدر اوّل تاکنون دائر و مورد اعتماد است این است که: محکمات آیاتی هستند که معنی مراد آنها روشن است و به معنی غیر مراد اشتباه نمی‏افتند، به این‏گونه آیات باید ایمان آورد و عمل هم کرد. و آیات متشابهه آیاتی هستند که ظاهرشان مراد نیست و مراد واقعی آنها را که تأویل آنها است جز خدای نداند و بشر را راهی به آن نیست، به این‏گونه آیات باید ایمان آورد ولی از پیروی و عمل به آنها توقّف و خودداری نمود.
این قولی است که در میان علماء اهل سنت و جماعت مشهور است. و مشهور در میان شیعه نیز همین قول است، جز اینکه اینان معتقدند که تأویل آیات متشابهه را پیغمبر اکرم صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم و ائمه اهل‏بیت علیهم ‏السلام نیز می‏دانند ولی عامه مؤمنین که به تأویل متشابهات راه ندارند، علم به آن را باید به خدا و پیغمبر و ائمه هدی ارجاع نمایند.
پاسخ مطلب سوم
اگر این استناد صحیح نبود، پس چرا در روایتی که خود ایشان آورده‏اند، مؤمنان علیه‏السلام به همین آیه استناد کرده‏اند؟! حضرت در روایت مذکور مدح و ثنای راسخان می‏کند به این بیان که: آنها از وارد شدن در مطالبی که خدای تعالی بر آن انداخته خودداری کرده، و به جهل و نادانی خویش اعتراف می‏نمایند و می‏گویند: "آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا" یعنی:"ما بدان ایمان آوردیم، همه ( چه محکم و چه متشابه ) از جانب پروردگار ماست"، حق‏تعالی این اعتراف به عجز ـ و ناتوانی از دنبال آنچه بدان احاطه علمی ندارند ـ را از آنها ستایش کرده، و امتناع از بحث و تعمّق و موشکافی در آنچه را که تکلیف نداشتند، رسوخ در علم نامیده است! اصلاً وقتی معنای آیات روشن نبود چه باید کرد؟ آیا انکار کنیم که از جانب خدا است به این جهت که روشن نیست؟ یا ایمان آورده و با عقل ناقص خویش در پی فهم آن باشیم؟
روایت مؤمنان علیه‏السلام به وضوح دل دارد که خداوند از ما نخواسته در آیات متشابه بحث و تعمّق داشته باشیم. پس در صورت دسترسی به معنای آن از دلیل معتبر تفصیلاً نیز به آن اخذ می‏کنیم وگرنه ایمان اجمالی کافی است.
پاسخ مطلب چهارم
آیا ابطال حجیّت عقل امکان دارد؟! آیا هیچ عاقلی آن را می‏پذیرد؟! آری، این کلام حقّی است ولی ربطی به نیاز قرآن به تفسیر پیشوایان معصوم علیهم ‏السلام ندارد. آیا حجیّت عقل اقتضا می‏کند که تمام قرآن برای همه مردم قابل فهم باشد؟! آیا خدای قرآن نمی‏تواند با ش اسرار و رموزی داشته باشد که دیگران از آن بی‏بهره باشند؟ پس چرا عقل حروف مقطّعه را درک نمی‏کند؟ آیا حروف مقطّعه از قرآن نیست؟
گاهی حکمت اقتضا می‏کند که در کلام خدا و صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم تشابه و اجمال وجود داشته باشد. و مشیّت الهی بر این قرار گرفته که مردم مجبور شوند برای دریافت مطالب قرآنی به قیّم قرآن و معلّم آن رجوع کنند و خود را از آنها بی‏نیاز ندانسته، ادّعای بی‏جا نداشته باشند وندای"حَسبُنا کِتاب اللّه‏" سر ندهند! آیا این ابطال حجیّت عقل است؟ آیا منافاتی با عقل دارد؟ آیا به نور و هدایت و... بودن قرآن ضرری می‏رساند؟
اگر منافات با حکم عقل داشت، چگونه قابل استثنا بود؟ در حالی که حروف مقطّعه بهترین شاهد برای استثنا است. بلکه خود شما در تفاصیل احکام و قصص و معاد استثنا قائل شدید و پذیرفتید که فهم آن متوقّف بر بیان صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم است. پس چرا از ضمیمه آیات متشابه امتناع می‏کنید؟!
پس روایاتی که در مدح عقل و عقلا وارد شده است، مربوط به پیروی عاقل از عقل و د است در آنچه درک می‏کند، نه مدح او بر پیروی از وهم و ظنّ و گمان! مثلاً اگر ی به غلامش بگوید: این لیست وظائف روزانه توست، در موارد مشتبه وظیفه تو این است که از پسرم ب تکلیف کنی تا برای تو توضیح دهد، کاملا روشن است که اگر غلام در مطلبی دچار تردید شود حق ندارد از پیش خود استظهار کند، و اگر بدون مراجعه به فرزند اربابش در مطلبی از پیش خود استنباطی کرد، نظر او نزد مولی هیچ ارزشی ندارد.
همین بیان در مورد آیات متشابه جاری است که خدای تعالی ما را ارجاع به اهل‏بیت علیهم ‏السلام داده، و از اظهار نظر در آن نهی فرموده است.
گرامی صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم فرمود: بپر د از اینکه خدا شما را تکذیب کند! عرض د: چگونه؟ فرمود: یکی از شما می‏گوید: خدا چنین گفته است. خدا می‏فرماید: دروغ گفتی من چنین نگفته‏ام. یا می‏گوید: خدا چنین نگفته است. خدا می‏فرماید: دروغ گفتی، من چنین گفته‏ام.
نگویی: بعد از تأمّل و تدبّر به مقصود خداوند تعالی پی می‏بریم و دیگر قول به غیر علم نخواهد بود. چون گوییم: ادّعای عدم احتمال خلاف در همه نظرات یک مفسّر، صحیح نیست.
در آ این قسمت ذکر دو نکته را لازم می‏دانیم:
1. بدون شک توحید، یعنی اثبات صانع، صفات حق‏تعالی و... همچنین نبوّت و ت و حجیّت قرآن و... همه اینها به عقل که حجت درونی الهی است اثبات می‏شود اما لازم است که از حجت بیرونی الهی که انبیا و حجج الهی که دارای معجزاتند مدد گرفت. ولی عقل ما را م َم می‏کند که ـ با اثبات نبوت و ت به معجزه یا نصّ ـ باید از صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم و ائمّه علیهم ‏السلام پیروی کنی و حقّ س یچی از دستورات آنها را نداری.
اهل‏بیت علیهم ‏السلام هم به صراحت فرموده‏اند که عقل از درک بسیاری از امور قاصر است و حقّ دخ در آن را ندارد، مانند احکام فرعیّه که ی حقّ رأی و نظر دادن و قیاس در آن را ندارد. از جمله مواردی که ائمّه علیهم ‏السلام از نظر دادن نهی کرده و فرموده‏اند: عقل از درک و فهم آن عاجز است، آیات متشابه است.
2. آیا می‏شود گفت: برای انسان عاقل کافی است که به مطالعه کتب طب بپردازد، و با وجود عقل چه نیازی به مراجعه به طبیب دارد؟ همچنین در بقیه علوم و فنون. قطعا چنین نیست. هنگامی که در مباحث فلسفی یا عرفانی به آنها اشکال می‏شود، پاسخ می‏دهند: شما به عمق مطلب نرسیده‏اید، اینها خیلی دقیق و عمیق است، شما از مبانی ارباب فن اطّلاع ندارید، آنها اصطلاحات مخصوص به خود دارند و... اگر در نوشته مخلوقی که ایمن از لغزش و خطا و خبْط و... نیست امر چنین باشد، چه باید گفت در کتاب الهی که خود خداوند تصریح فرموده: آیات آن بر دو قسم است: محکم و متشابه، و فرموده: بیان آن با ماست، و فرموده: تو بیان می‏کنی برای مردم آنچه را که نازل کردیم بر ایشان و...
نگویی: کتب فلسفه و عرفان و... برای عموم مردم نوشته نشده، به خلاف قرآن. چون گوییم: در قرآن نیز آیاتی وجود دارد که نازل نشده تا مردم بدون واسطه آن را درک کنند، و لذا فرموده‏اند: "انّما یعرف القرآن من خوطب به" ؛ یعنی فقط ی قرآن را می‏فهمد که مخاطب قرآن بوده است.
پاسخ مطلب پنجم و ششم
البته مسلّم است که کلام صحابه و تابعین ارزش استناد ندارد و دلیلی بر حجیّت آن نیست، ولی مخاطب شما فقط عامه نیستند، چنانکه در پاسخ مطلب اول و دوم گذشت. در هر صورت همین اشکال بر خود مؤلّف وارد است که خدای تبارک و تعالی برای فهم ناقص بشر در آیات متشابه حجیّت قائل نشده است، هر چند در آن تدبّر کرده و آیات مناسب با هر موضوعی را ملاحظه کند و تمام سعی و کوشش خود را به کار برد، به خصوص که بین مفسّرین اختلافات عجیب مشاهده می‏شود حتّی بین مؤلّف و شاگردان و معاصرانش!
اصل حجیّت کلام اهل‏بیت علیهم ‏السلام قابل انکار نیست، چنانکه مؤلّف در ذیل آیه شریفهّ "وأَنْزَلْنا إِلَیْک الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ ولَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ" آن را پذیرفته است، (البته حجیّت غیر از نیاز است و ایشان نیاز قرآن به غیر را قبول ندارد) و حدیث شریف ثقلین و غیر آن بر این مطلب دل دارد.
پاسخ مطلب هفتم
هیچ دلیلی بر این مدّعا وجود ندارد، چگونه ممکن است آیه متشابه تبدیل به محکم شود؟ چنانکه قبلاً گذشت، با ارجاع متشابه به محکم، فقط می‏فهمیم که ظاهر آیه متشابه مقصود خدا نبوده است، ولی دلیلی وجود ندارد که به مجرد رجوع به محکمات، معنای متشابهات روشن و واضح شود.
خلاصه اینکه، محکمات قرآن به خودی خود، و بدون بیان ائمه علیهم ‏السلام، بیانگر و روشن‏کننده تمام آیات متشابه نیست.
مناقشه در استدلال به آیه دوم
"وأَنْزَلْنا إِلَیْک الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِم" .
ایشان استدلال به این آیه را در ضمن یک سئوال چنین مطرح کرده است: هیچ شکی نیست که اولا قرآن برای فهمیدن مردم نازل شده، به شهادت اینکه فرمود:"إِنَّا أَنزَلْنَا عَلَیْک الْکِتَاب لِلنَّاس" و نیز فرموده:"هَذَا بَیَانٌ لِلنَّاسِ" و از این قبیل آیات بسیار است، و هیچ شکی نیست در اینکه مبیّن این قرآن رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم است، همچنان که فرمود:"وأَنْزَلْنا إِلَیْک الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِم" و آن جناب این کار را برای صحابه انجام داد، و تابعین هم از صحابه گرفتند، آنچه صحابه و تابعین از رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم برای ما نقل کرده‏اند، بیانی است نبوی که به حکم قرآن نمی‏توان به آن بی اعتنایی نمود... و سپس در جواب آن گفته: ما در سابق هم گفتیم که آیات قرآن، عموم افراد بشر از کافر و مؤمن، از آنان که عصر رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم را درک د و آنان را که درک ن د، دعوت می‏کند به اینکه پیرامون قرآن تعقل و تامل کنند، در بین آن آیات، خصوصا آیه:"أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقرآن وَلَوْ کانَ مِنْ عِندِ غَیرِ اللّه‏ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافاً کثِیراً" دل روشنی دارد بر اینکه معارف قرآن معارفی است که هر دانشمندی با تدبر و بحث پیرامون آن می‏تواند آن را درک کند و اختلافی را که در ابتدا و به ظاهر در آیات آن می‏بیند بر طرف سازد. و با اینکه این آیه در مقام تحدی و بیان اعجاز قرآن است، معنا ندارد در چنین مقامی فهم قرآن را مشروط به فهم صحابه و شاگردان ایشان بدانیم. بلکه بالاتر، نمی‏توان در چنین مقامی درک معانی آن را به بیانات نبوی صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم حواله داد، چون کلام رسول‏اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم در چنین زمینه‏ای، یا کلامی است که موافق ظاهر کتاب الهی و مطابق آن است و یا مخالفت دارد، پر واضح است که در صورت موافقت احتیاجی به آن نیست، زیرا خود طرف و لو پس از تدبر و بحث همان معنا را درک می‏کند، و در صورت مخالفت، سازگاری با مقام تحدی نداشته و نمی‏تواند حجتی را بر خصم اقامه کند. بله، البته جزئیات احکام چیزی نیست که هر بتواند مستقلا و بدون مراجعه به بیانات رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم آن را از قرآن کریم است اج کند، همچنانکه خود قرآن هم مردم را به آن جناب ارجاع داده، و فرموده:"وَمَا آتَاکُمُ الرَّسولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا" و در این معنا آیاتی دیگر نیز هست، و همچنین جزئیات قصص و معارفی از قبیل مسأله معاد. و از همین‏جا روشن می‏شود که شأن در این مقام تنها و تنها تعلیم کتاب است و تعلیم عبارت از هدایت معلمی خبیر نسبت به ذهن متعلم است، و کارش این است که ذهن متعلم را به آن معارفی که دستی به آن برایش دشوار است ارشاد کند، و نمی‏توان گفت تعلیم عبارت از ارشاد به فهم مطالبی است که بدون تعلیم، فهمیدنش محال باشد، برای اینکه تعلیم آسان راه و نزدیک مقصد است، نه ایجاد راه و آف مقصد. معلم در تعلیم خود می‏خواهد مطالب را جوری دسته‏بندی شده تحویل شاگرد دهد که ذهن او آسانتر آن را دریابد، و با آن مأنوس شود، و برای درک آنها در مشقت دسته‏بندی و نظم و ترتیب دادن قرار نگرفته، عمرش و موهبت استعدادش هدر نرفته، و احیانا به خطا نیفتد. و این آن حقیقتی است که امثال آیه:"وأَنْزَلْنا إِلَیْک الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِم" و آیه:"وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَاب وَالحِْکْمَةَ" بر آن دل دارد. به حکم این آیات، رسول‏اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم تنها چیزی از کتاب را به بشر تعلیم می‏داده و برایشان بیان می‏کرده که خود کتاب بر آن دل می‏کند، و خدای سبحان خواسته است با کلام خود آن را به بشر بفهماند، و دست‏ی بر آن برای بشر ممکن است، نه چیزهایی را که بشر راهی به سوی فهم آنها ندارد، و ممکن نیست آن معانی را از کلام خدای تعالی استفاده کند، چنین چیزی با امثال آیه:"کِتَابٌ فُصّلَت آیَاتُهُ قرآناً عَرَبِیّاً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ" و آیه:"وَهَذَا لِسانٌ عَرَبی مُبِینٌ"سازگاری ندارد، برای اینکه اولی قرآن را کت معرفی کرده که آیاتش روشن است، و برای قومی نازل شده که می‏دانند، و دومی آن را زبانی عربی آشکار معرفی نموده است.
نقد کلام ایشان
خلاصه کلام ایشان این شد:
1. از آیات تحدی استفاده می‏شود که معارف قرآن قابل دسترسی برای همه است.
2. اختلاف ابت که در ظاهر آیات دیده می‏شود با تدبر بر طرف می‏شود.
3. معنا ندارد که فهم قرآن متوقف بر بیان ی و حتی مشروط به بیان رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم باشد.
4. چون اگر بیان حضرت موافق با ظاهر آیه باشد، با تدبر و بحث از الفاظ آیه می‏توان به آن معنا رسید. و اگر با ظاهر آیه موافق نباشد، این با تحدّی سازگار نیست.
5. فقط جزئیات احکام و جزئیات قصص و معارفی از قبیل معاد بدون مراجعه به بیانات رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم قابل است اج نیست.
6. شأن در این مقام تنها تعلیم کتاب است و تعلیم این است که ذهن متعلم را به معارفی که دستی به آن دشوار است ارشاد کند، نه به معارفی که بدون تعلیم فهمیدنش محال باشد.
7. اگر مقصود از تعلیم، یاد دادن مطالبی باشد که ممکن نیست انسان خودش آن را از قرآن استفاده کند، این با آیاتی که قرآن را "عربی مبین" معرفی می‏کند سازگار نیست.
پاسخ مطلب اول
پاسخ این مطلب در جواب از تحدی گذشت.
پاسخ مطلب دوم
جواب در پاسخ اجمالی از استدلال به آیات و پاسخ از استدلال به آیه اول قبلاً گذشت.
پاسخ مطلب سوم
حاصل جواب ایشان این است که تحدّی به آیات قرآن و به خصوص آیه: "اَفَلا یَتَدَبَّرُونَ..." اقتضا می‏کند که با تدبّر و بحث، رسیدن به معارف قرآن ممکن باشد لکن در بخش دوم هم از استدلال به تحدی و هم از استناد به آیه شریفه جواب داده شد. در حقیقت ایشان از استدلال به آیه: "وأَنْزَلْنا إِلَیْک الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ"پاسخ نداده است.
کاملاً روشن است که در این آیه و همچنین آیه شریفه:"وما أَنْزَلْنا عَلَیْک الْکِتابَ إِلاّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ وهُدی ورَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤمِنُونَ". "تبیین قرآن"به صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم اسناد داده شده است، و از آن موضوعیت بیان صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم فهمیده می‏شود، پس چگونه می‏توان گفت: برای بیان مطالب قرآن، خود قرآن به تنهایی کافی است، و ما نیازی به بیان حضرت نداریم؟!
چنانکه "خارج از ظلمات به نور" در آیه مبارکه: و"هُوَالَّذِی یُنزِّلُ عَلی عَبْدِهِ آیَاتِ بَیِّنَاتٍ لِّیُخْرِجَکم مِّنَ الظلُمَاتِ إِلی النُّورِ وَإِنَّ اللَّهَ بِکمْ لَرَؤوفٌ رَّحِیمٌ"، (او است آنکه فرستد بر بنده خویش آیاتی روشن تا شما را از تاریکی‏ها به سوی روشنایی بیرون کشاند. و خداوند نسبت به شما مهربان و رحیم است.)و امثال آن، به آن حضرت نسبت داده شده است، پس آیا می‏توان ادّعا کرد که قرآن خودش نور است و برای وج از ظلمات به نور کافی است؟! اگر چنین بود بایستی در آیه خداوند بگوید: «لی ج الناس من الظلمات» یعنی تا مردم از ظلمات به نور خارج شوند. و بفرماید: «لیبیّن لهم» یعنی تا برای مردم روشن شود.
پس کلام تفسیر المیزان با این آیات منافات دارد، چون الغاء خصوصیّت ـ که خصوص صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ وسلم مدخلیّت در موضوع نداشته باشد ـ وجهی ندارد. البته ایشان حجیّت روایات را در تفسیر فی‏الجمله پذیرفته است، چون در ذیل آیه شریفه "وأَنْزَلْنا إِلَیْک الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِم" گوید: این آیه دل دارد بر حجیت قول رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم در بیان آیات قرآن و تفسیر آن، چه آن آیاتی که نسبت به مدلول خود صراحت دارند و چه آنهایی که ظهور دارند، و چه آنهایی که متشابهند، و چه آنهایی که مربوط به اسرار الهی هستند، بیان و تفسیر رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم در همه آنها حجت است. و اینکه بعضی گفته‏اند:" کلام رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم تنها در تفسیر متشابهات و آن آیاتی که مربوط به اسرار الهی‏اند حجیت دارد، و اما آن آیاتی که در مدلول خود صریح و یا ظاهرند و احتیاج به تفسیر ندارند، کلام رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم در آن موارد حجت نیست "، حرف صحیحی نیست، و نباید به آن اعتنا نمود. این در خود بیان رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم است و در ملحقات بیان آن جناب که همان بیانات ائمه هدی علیهم ‏السلام است نیز مطلب از این قرار است، زیرا به حکم حدیث ثقلین، بیان ایشان هم بیان رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم و ملحق به آن است، به خلاف سایر افراد، هر چند صحابه و یا تابعین و یا علمای امت باشند، کلامشان حجت نیست، برای اینکه آیه شریفه شامل آنان نمی‏شود، نصی هم که بتوان به آن اعتماد نمود و دل بر حجیت علی الاطلاق کلام ایشان کند، در کار نیست.
ولی اشکال در این است که اوّلاً: ایشان در تعمیم این حجیّت اشکال کرده است و جایی که مطالب روایات قابل استفاده از خود قرآن نباشد و با ظاهر آیات توافق نداشته باشد آن را حجّت نمی‏داند، چنانکه اخیراً در ضمن مطلب چهارم از مطالب ایشان گذشت. و ثانیا: قائل شدن به حجیّت، منافات با انکار نیاز ندارد، و آنچه روایات به صراحت بر آن دل دارد، نیاز قرآن به تفسیر اهل‏بیت علیهم ‏السلام است که ایشان صریحا آن را انکار می‏کند.
پاسخ مطلب چهارم
اولاً: گاهی برای استظهار از آیات هم ما نیازمند به بیان عترت علیهم ‏السلام هستیم و بدون راهنمایی آنها حتّی فهم ظهور برای ما مشکل است، برای نمونه مراجعه شود به کلام مؤمنان علیه‏السلام در پاسخ مدّعی تناقض در قرآن.
و ثانیا: این کلام با ضرورت مذهب شیعه ـ یعنی مقدّم بودن نصّ کلام علیه‏السلام بر ظاهر قرآن ـ سازگار نیست، چنانکه قبلاً گذشت و گفتیم که تخصیص کتاب و نسخ آن به سنت، بهترین دلیل بر بطلان مدّعای ایشان است.
پاسخ مطلب پنجم
در پاسخ این مطلب ذکر چند نکته ضروری است:
1. مدّعای ایشان قابل استثنا نیست، چگونه ممکن است نور نیازمند به روشنایی از غیر باشد حتّی در یک مورد؟! قرآنی که بیانگر همه چیز است، چگونه بیانگر خودش نباشد حتّی در یک جا؟!
2. آیا ملتزم می‏شوید که تحدّی و اعجاز قرآن اختصاص به غیر تفاصیل احکام و قصص و معاد دارد؟!
3. شما که در جای دیگر فرموده‏اید، حتّی در احکام شرعی هم با ارجاع متشابهات به محکمات تشابه رفع می‏شود! (در تفسیر المیزان در ضمن یکی از تقسیمات آیات آمده است: قسم دوم آیاتی است مربوط به قوانین اجتماعی و احکام فرعی، و چون مصالح اجتماعی که احکام دینی بر اساس آن تشریع می‏شود وضع ثابتی ندارد و احیانا متغیر می‏شود، و از سوی دیگر قرآن هم به تدریج نازل شده، قهراً آیات مربوط به قوانین اجتماعی و احکام فرعی دستخوش تشابه و ناسازگاری می‏شوند، وقتی به آیات محکم رجوع شود، آن آیات، این آیات را تفسیر نموده، تشابه را از بین می‏برد، آیات محکم تشابه آیات متشابه را، و آیات ناسخ تشابه آیات منسوخ را از بین می‏برد. )
4. به چه دلیل آیه شریفه: "وَمَا آتَاکُمُ الرَّسولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا" (آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید و بپذیرید و عمل کنید ، و از آنچه نهی کرده خودداری کرده ودست بدارید) مخصوص احکام فرعی است؟ چرا عموم و شمول آن شامل بیان سایر آیات متشابه و غیر آن نشود؟ چنانکه در آیات الاحکام خدا ما را به صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم ارجاع داده، در مورد آیات متشابه هم ـ به حکم آیات و روایات کثیره ـ ما مأموریم که از اظهار نظر خودداری کرده و به ان معصوم علیهم ‏السلام رجوع کنیم.
5. آیا به آنچه در نصوص معتبره وارد شده، از تفاصیل قضایای معاد و قیامت و تصریح به معاد جسمانی و... مت م می‏شوید؟! آیا روایات معتبره وارده در قصص قرآنی را می‏پذیرید؟! مانند: داستان ابتدای خلقت، مأمور شدن فرشتگان به سجده بر حضرت آدم علیه‏السلام، س ت حضرت آدم و حوا علیهما ‏السلام در بهشت، خارج شدن آنها پس از خوردن از شجره و... پس چرا آن را حمل بر تمثیل کرده‏اید؟!
پاسخ مطلب ششم
اوّلاً: به ایشان نقض می‏شود که تعلیم در مثل آیات الاحکام یعنی چه؟ آیا چیزی را یاد می‏دهند که مردم بالا ه می‏توانند به آن برسند یا نه؟ هر جو ایشان دادند، همان جواب در آیات متشابه خواهد بود.
و ثانیا: گاهی تعلیم در اموری است که اگر تعلیم نبود ما خودمان نمی‏توانستیم آن را از آیات درک کنیم، مثلاً اگر بیان صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم در کیفیّت ، روزه و زکات و... نبود ما راهی به درک و فهم آن از خود قرآن نداشتیم. از همین قبیل است معارف آیات متشابه که تبیین آن فقط شأن و اهل‏بیت علیهم ‏السلام است و اگر بیان آنها نباشد، دیگران از فهم آن عاجزند.
پس مقصود این نیست که اصلاً مطلب برای مردم قابل درک نیست که ایشان ایراد کرده‏اند: تعلیم که ایجاد طریق و خلق مقصد نیست بلکه مقصود این است که در صورتی که بیان ائمه علیهم ‏السلام نباشد، مردم آن را درک نمی‏کنند. چنانکه در روایات آمده است: خدا با قرآن، و ما را مخاطب قرار داده، لذا ی جز ما آن را درک نمی‏کند. و یا، مردم در دانش قرآن مشترک نیستند، و به جز راهی که خدا تعیین کرده، از راه دیگری نمی‏توانند به آن برسند.
هلاکت و گمراهی مردم در آیات متشابه از این جهت بود که حقیقت معنای آن را ندانسته و درک ن د لذا از پیش خود به تأویل آن پرداخته، و زیر بار آن نرفتند که از اهل‏بیت علیهم ‏السلام سئوال کنند، بلکه خود را از آنها بی‏نیاز دانستند...
در شب معراج خدای تعالی به صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم خطاب فرمود: ای محمّد! آیا خلیفه‏ای برای خویش انتخاب کرده‏ای که از جانب تو دین را به مردم برساند و آنچه از کتاب من نمی‏دانند به آنها تعلیم کند؟
پاسخ مطلب هفتم:
جواب آن در پاسخ از استدلال به آیه ششم گذشت.

مناقشه در استدلال به آیه سوم
"بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ" (بلکه قرآن آیاتی روشن در ‏های انی است که علم ( الهی ) به آنها داده شده) روایات بسیاری در اختصاص این آیه مبارکه به آل‏محمد علیهم ‏السلام وارد شده است که از آن استفاده می‏شود دانش قرآن مخصوص آن بزرگواران است، ولی صاحب تفسیر المیزان در استناد به این آیه شریفه اشکال کرده که این معنا در کافی و در بصائر الدرجات به چند طریق روایت شده، و منظور در همه آنها تطبیق کلی بر فرد بارز آن است، به دلیل اینکه در روایت بعدی خواهید دید که آیه را منحصر در ائمه ندانسته‏اند.
در بصائرالدرجات به سند خود از برید بن معاویه، از باقر علیه‏السلام روایت کرده که گفت: من از آن جناب معنای آیه:"بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ" را پرسیدم، فرمود: [أنتم هم، من عسی أن ی وا؟] شمایید آن انی که علم داده شده‏اند، شما نباشید، چه ی ممکن است باشد؟
نقد کلام ایشان
استدلال به آیه تمام است و کلام ایشان هیچ وجهی ندارد؛ زیرا:
1. تعبیر "چه ی ممکن است غیر از ما اهل‏بیت مقصود باشد؟!"که در بسیاری از روایات آمده، به صراحت دل بر اختصاص آیه به اهل‏بیت علیهم ‏السلام دارد و می‏فهماند که هیچ جز آنها در این آیه اراده نشده است.
2. روایت برید بن معاویه در هر دو چاپ بصائر الدرجات ـ چاپ سنگی و حروفی آن ـ با آنچه ایشان نقل کرده مطابقت ندارد، زیرا در آن آمده است:
برید بن معاویه گوید: از حضرت درباره آیه شریفه "بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّنات" سئوال ، حضرت فرمود: "إیّانا عنی"، یعنی: در این آیه، خدا ما را قصد کرده است.
3. در بصائر الدرجات پس از روایت برید، روایتی دیگر از ابوبصیر نقل کرده که: "تلی هذه الآیة:"بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ"، قال: أنتم هم، قال أبو جعفر: من عسی أن ی وا".
ممکن است امر بر ایشان اشتباه شده باشد لذا صدر روایت برید را همراه با ذیل روایت ابوبصیر یک روایت تصور کرده باشد، ولی باز اشکالش این است که روایت ابوبصیر در بصائرالدرجات تصحیف شده است که شاهد آن هم قرینه داخلی و هم قرینه خارجی است.
قرینه داخلی: تکرار لفظ "قال" است که وجهی ندارد. پس "قال ابوجعفر"بعد از "قال انتم هم" معنا ندارد مگر اینکه قائل دوّم غیر از قائل اوّل باشد، اوّلی سائل و دوّمی مجیب.
قرینه خارجی: روایات متعدّد از ابوبصیر و غیر او ـ که در خود بصائر الدرجات قریب به بیست روایت آورده ـ و در همه آنها آمده است: راوی گوید: عرض "اَلَّذینَ اُوتُوا الْعِلْمَ" چه انی هستند؟ یا می‏پرسد: آیا شما هستید؟ سپس در جواب آمده است: چه ی ممکن است باشد؟ و یا: چه ی ممکن است جز ما اهل‏بیت مقصود باشد؟! و با مراجعه به مصادر به خصوص بصائر الدرجات حقیقت مطلب کاملاً روشن می‏شود.
4. در وسائل‏الشیعه روایتی از بصائرالدرجات آورده که شباهت تمام با عبارت تفسیر المیزان دارد، ولی اگر ایشان روایت را از وسائل آورده باشد، لفظ "غیرنا" از آ روایت افتاده است، و با وجود این، لفظ روایت بر خلاف گفته ایشان دل دارد.
اشکال ایشان در استدلال به روایات
ایشان بعضی از احادیث را که مستند مخالفان نظریه استقلال قرآن بوده ذکر و در آن مناقشه نموده است، و سایر نصوص و روایاتی را که در این زمینه وارد شده ذکر نفرموده است.
1. روایات ناهیه
یعنی روایاتی که از تفسیر به رأی و قول به غیر علم و خوض و جدال در قرآن و... نهی کرده است.
در تفسیر المیزان پس از نقل برخی از روایات در این زمینه گوید: اینکه رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم فرمود: هر قرآن را با رأی خود تفسیر کند ... منظور از رأی، اعتقادی است که در اثر اجتهاد به دست می‏آید، گاهی هم کلمه رأی بر سخنی اطلاق می‏شود که ناشی از هوای نفس و استحسان باشد و به هر حال از آنجا که کلمه نامبرده در حدیث اضافه بر ضمیر (ها) شده، فهمیده می‏شود که رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم نخواسته است مسلمانان را در تفسیر قرآن از مطلق اجتهاد نهی کند، تا لازمه‏اش این باشد که مردم را در تفسیر قرآن مأمور به پیروی روایات وارده از خود و از ائمه اهل‏بیتش علیهم ‏السلام کرده باشد، آن طور که اهل حدیث خیال کرده‏اند.
بنابر آنچه گفته شد، نهی از تفسیر به رأی، نهی از طریقه کشف است نه از مکشوف، و به عبارتی دیگر، از این نهی فرمود که بخواهند کلام او را مانند کلام غیر او بفهمند، هر چند که این قسم فهمیدن گاهی هم درست از آب درآید، و حاصل سخن این شد که آنچه از آن نهی شده این است که ی خود را در تفسیر قرآن مستقل بداند، و به فهم خود اعتماد کند، و به غیر خود مراجعه نکند. و لازمه این روایات این است که مفسر همواره از غیر خودش استمداد جسته و به دیگران نیز مراجعه کند، و آن دیگران لابد یا عبارتست از سایر آیات قرآن، و یا عبارت است از احادیث وارده در سنت و شق دومی نمی‏تواند باشد، برای اینکه مراجعه به سنت با دستور قرآن و حتی با دستور خود سنت که فرموده همواره به کتاب خدا رجوع کنید، و اخبار را بر آن عرضه کنید، منافات دارد، پس باقی نمی‏ماند مگر شق اول، یعنی‏خود قرآن کریم که در تفسیر یک یک آیات باید به خود قرآن مراجعه نمود.
پس تکلم به رأی پیرامون قرآن، و قول به غیر علم که در روایات گذشته بود، و ضرب بعض القرآن ببعض که در این روایات آمد، همه می‏خواهند یک چیز را بفهمانند، و آن این است که برای درک معنای قرآن از غیر قرآن استمداد نجویید.
نقد کلام ایشان
خلاصه کلام ایشان این است که:
1. مقصود از روایات گذشته، نهی از "اجتهاد در قرآن" به طور مطلق نیست، چنانکه اهل حدیث تصور کرده‏اند.
2. که لازمه‏اش اکتفا به روایات مأثوره شود.
3. منع از اجتهاد در تفسیر و اکتفا به روایات، با آیات قرآن منافات دارد.
4. این منع با روایاتِ اخذ و تمسک به قرآن و عرض اخبار بر قرآن هم سازگار نیست.
5. مراد از تفسیر به رأی، خودسری و استقلال در فهم قرآن است، یعنی در تفسیر هر آیه، مراجعه به بقیه آیاتی که تناسب با موضوع آن آیه دارد، نشود.
6. نهی از تفسیر به رأی، نهی از روش کشف است نه مکشوف.
7. روایات نهی از ضرب القرآن بعضه ببعض، نهی از خلط بین آیات است، مثل آنکه محکم را متشابه و متشابه را محکم بداند.
8. همه روایات ناهیه یک چیز را دنبال می‏کند و آن اینکه در تفسیر قرآن، استمداد از غیر قرآن نباید کرد.
پاسخ مطلب اول
مقصود از اجتهاد در تفسیر قرآن چیست؟ قطعا معلوم است که مراد ایشان حمل مطلق بر مقیّد و عام بر خاص نیست، چون گذشته از اینکه این جهت مورد نزاع نیست، خود ایشان در جای دیگر به این نکته تصریح کرده است. پس مقصود ایشان اعمال نظر و اجتهاد در فهم آیات متشابه است، که به طور حتم و یقین این روایات شامل آن می‏شود.
در فهم قرآن ـ مثل بقیه معارف و احکام... ـ اعتماد بر دلیلی که اعتبار آن نزد شارع تمام نباشد جایز نیست، خدای تبارک و تعالی می‏فرماید: "قُلْ آللّهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اللّهِ تَفْتَرُونَ"؟! وفرموده: "وَلا تَقْفُ ما لَیْسَ لَک بِهِ عِلْمٌ". پس اجتهاد در فهم آیات متشابه مثل استعمال قیاس در فقه شرعا ممنوع است. و چنانکه گذشت، این مطلب مورد اتّفاق اصولیّین است، بلکه خود مؤلّف به شهرت آن بین شیعه و سنی تصریح کرده است، پس اینکه مکرّر مطلب را به اهل حدیث نسبت داده، هیچ وجهی ندارد.
پاسخ مطلب دوم
وم اکتفا به روایات ائمه علیهم ‏السلام مدلول مطابقی احادیث بسیاری است، و نیازی به دل زامی این روایات نیست. گذشته از آنکه نصوص منحصر در این چند عدد که ایشان آورده نیست بلکه در مقام، اخبار بسیاری وجود دارد که ظهور یا صراحت در مطلب دارد و گزیده بعضی از آن روایات در بخش اول گذشت.
پاسخ مطلب سوم
در بخش دوم، آیاتی که ایشان بدان استناد کرده بود آمده و پاسخ آن گذشت.
پاسخ مطلب چهارم
روایاتی که در رجوع به قرآن و عرض اخبار بر آن وارد شده، مخصوص به محکمات است چنانکه قبلا گذشت.
پاسخ مطلب پنجم
مراد از "تفسیر به رأی" چنانکه از کلمات اعلام به دست می‏آید: حمل لفظ بر خلاف معنای ظاهر آن؛ حمل لفظ بر یکی از معانی محتمل در آن به سبب راجح بودن آن معنا به نظر قاصر بشری؛ تفسیر آیات به اقتضای آراء و نظرات و قیاس و استحسان؛ تفسیر آیات به گمان و حدس و تخمین و مانند آن و بیان مقصود خداوند از آیات متشابه از پیش خود و بدون یاد گرفتن از معصومین علیهم ‏السلام است.
بلکه بعضی از بزرگان احتمال داده‏اند که مقصود از تفسیر به رأی این باشد که به قرآن تمسّک شود بدون مراجعه به اهل‏بیت علیهم ‏السلام، که بر مبنای استقلال قرآن در حجیت، کاملاً منطبق است.
نتیجه آنکه تفسیر به رأی منحصر در آنچه مؤلّف گفته نیست. امّا اینکه مقصود، نهی از تفسیری است که در آن همه آیات مناسب موضوع بررسی نشده باشد ؛ هیچ دلیلی بر این مطلب نیست، با فرض اینکه بحث در متشابهات است نه محکمات.
پاسخ مطلب ششم
غرض ایشان از "عدم تعلّق نهی به مکشوف" روشن نیست؟ شاید منظور این باشد که اگر مفسّر از این طریقی که منع شده به مطلبی رسید، آن مطلب باز بر او حجّت است و نهی به آن تعلّق نمی‏گیرد، گر چه راه خطا بوده باشد.
اشکال این کلام این است که اولاً: آیا صحیح است ی بگوید: من می‏خواهم علم به حکم شرعی پیدا کنم اگر چه از راه قیاس و استحسان باشد؟! پس چنانکه برای رسیدن به حکم شرعی بایستی از طریقی که خود شارع گفته وارد شویم، همچنین در مقام برای به دست آوردن معانی آیات بایستی فقط از راهی که صاحب قرآن دستور داده وارد شویم، و شارع برای راه‏های دیگر ارزشی قائل نشده است.
و ثانیا: از کجا می‏تواند بفهمد که مطلبی که به دست آورده مطابق واقع است؟! پس ادله ناهیه از قول به غیر علم قطعا شامل حال او می‏شود.
پاسخ مطلب هفتم
"خلط بین آیات" از عناوین قصدیّه نیست، هنگامی که ی بدون مراجعه به اهل‏بیت علیهم ‏السلام به تفسیر قرآن بپردازد ـ بخواهد یا نخواهد ـ بین آیات خلط کرده، و چه بسا ندانسته به تکذیب آیات الهی می‏پردازد!
به بیان دیگر: "ابتغاء فتنه" که در آیه مبارکه آمده، همچنان که ممکن است با اختیار و عمد و فات از انسان صادر شود، گاهی بر کار مفسّر صدق کرده و کاملاً بر آن منطبق است بدون اینکه خودش به این قضیّه فاتی داشته باشد!
پاسخ مطلب هشتم
آیا متفاهم عرفی از "نهی از ضرب القرآن بعضه ببعض" این است که: نبایستی در تفسیر قرآن از غیر قرآن استمداد کرد؟! این کلام جای بسی شگفتی است و اصلاً مناسب شأن ایشان نیست!
محقق نائینی گوید: اخبار ناهیه مستفیض بلکه متواتر است ولی بر دو قسم است: نخست روایاتی که از تفسیر به رأی و استحسان‏های مبتنی بر ظن و گمان منع کرده؛ دیگر احادیثی که تکیه بر ظواهر قرآن بدون مراجعه به اهل‏بیت علیهم ‏السلام را مردود شمرده است. پس اینکه معنای روایات، آنچه ایشان گفته¬اند، نیست، مطلبی واضح و روشن است. علاوه بر این که ایشان به چند روایت انگشت‏شمار بسنده کرده است، در حالی که احادیث در این زمینه بی‏شمار است که بعضی از آنها را در بخش اول مقاله ملاحظه نمودید.

2. مناقشه در استدلال به حدیث ثقلین
ایشان استناد به حدیث ثقلین را این گونه بیان می¬کنند: ممکن است بگویید از رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ و سلم به نقل صحیح رسیده است که در آ ین خطبه‏ای که ایراد کرد فرمود: إنی تارک فیکم الثقلین ـ الثقل الأکبر والثقل الأصغر ـ فأمّا الأکبر فکتاب ربی، وأمّا الاصغر فعترتی أهل‏بیتی فاحفظونی فیهما فلن‏تضلّوا ما تمسّکتم بهما. و این سخن را شیعه و سنی به طرق متواتره از جمعیتی بسیار از صحابه رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم از آن جناب نقل کرده‏اند... و در بعضی از این طرق عبارت:"لن یفترقا حتی یردا علی الحوض" نیز آمده، و این حدیث دل دارد بر اینکه قول اهل‏بیت علیهم ‏السلام حجت است. پس هر چه درباره قرآن گفته باشند حجت و واجب الاتباع است، و باید در معنای قرآن تنها به گفته آنان اکتفا کرد، و گرنه لازم می‏آید که اهل‏بیت با قرآن نباشند، و از آن جدا محسوب شوند.
سپس در جواب گوید: در پاسخ می‏گوییم: عین آن معنایی که ما قبلا برای پیروی از بیان رسول‏اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم کردیم در این حدیث شریف جاری است. و این حدیث نمی‏خواهد حجیت ظاهر قرآن را باطل نموده و آن را منحصر در ظاهر بیان اهل‏بیت علیهم ‏السلام کند.
چگونه ممکن است چنین چیزی منظور باشد، با اینکه در متن همین حدیث فرموده: قرآن و عترت هرگز از هم جدا نمی‏شوند. و با این بیان می‏خواهد قرآن و عترت را با هم حجت کند. پس این حدیث به ما می‏گوید: قرآن بر معانی خود دل دارد و معارف الهیه را کشف می‏کند و اهل‏بیت علیهم ‏السلام ما را به طریق این دل هدایت نموده، به سوی اغراض و مقاصد قرآن راهنمایی می‏کنند. علاوه بر اینکه نظیر روایاتی که از رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم در دعوت مردم به اخذ قرآن و تدبر در

مشاهده متن کامل ...

تاریخچه شیعه
درخواست حذف اطلاعات


شیعه یه
شیعه در لغت و اصطلاح
شیعه در لغت بر دو معنا اطلاق می شود، یکی توافق و هماهنگی دو یا چند نفر بر مطلبی،
و دیگری، پیروی فردی یا گروهی، از فرد یا گروهی دیگر.[1] و در اصطلاح به آن عده
از مسلمانان گفته می شود که به خلافت و ت بلافصل علی ـ علیه السلام ـ معتقدند،
و بر این عقیده اند که و جانشین ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از طریق نصّ
شرعی تعیین می شود، و ت حضرت علی ـ علیه السلام ـ و دیگر ان شیعه نیز
از طریق نص شرعی ثابت شده است.[2]
اطلاق شیعه بر دوستان و پیروان علی ـ علیه السلام ـ، نخست، از طرف اکرم ـ
صلی الله علیه و آله و سلم ـ صورت گرفته است. این مطلب، در احادیث متعددی که
از آن حضرت روایت شده، مطرح شده است. چنان که سیوطی از جابر بن عبدالله انصاری
و ابن عباس و علی ـ علیه السلام ـ روایت کرده که اکرم ـ صلی الله علیه و آله و
سلم ـ در تفسیر آیه ی «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریّه» (بیّنه / 7)
اشاره به علی ـ علیه السلام ـ کرده و فرموده اند: «تو و شیعیانت» روز قیامت، رستگار
خواهید بود.»[3]
در تاریخ شیعه، فرقه هایی پدید آمده است، که بسیاری از آن ها منقرض شده اند، و بحث
درباره ی آن ها فایده ی چندانی ندارد. فرقه های اصلی شیعه که هم اکنون نیز موجودند
عبارتند از: شیعه ی اثنا عشریه، شیعه ی زندیّه، و شیعه ی اسماعیلیه، درباره ی هر یک
از آن ها در فصلی جداگانه، به اختصار بحث خواهیم کرد. موضوع بحث در این فصل، شیعه ی
اثنا عشریه است.
وجه تسمیه
اکثریت شیعه، را شیعه ی یه یا اثنا عشریه تشکیل می دهد، از آنجا که آنان جانشینان
اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را دوازده نفر می دانند، اثنا عشریه
(دوازده ی) نامیده شده اند. نام و خصوصیات ان دوازدهگانه در احادیثی که از
اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ روایت شده، بیان گردیده است آنان عبارتند از:
1ـ علی بن طالب ـ علیه السلام ـ 2ـ حسن بن علی ـ علیه السلام ـ 3ـ حسین بن علی
ـ علیه السلام ـ 4ـ علی بن الحسین ـ علیه السلام ـ ( سجّاد) 5ـ محمد بن علی (
باقر ـ علیه السلام ـ ) 6ـ جعفر بن محمد ( صادق ـ علیه السلام ـ ) 7ـ موسی بن جعفر
( کاظم ـ علیه السلام ـ ) 8ـ علی بن موسی ( رضا ـ علیه السلام ـ )9ـ محمد
بن علی ( جواد ـ علیه السلام ـ ) 10ـ علی بن محمد ( هادی ـ علیه السلام ـ ) 11
ـ حسن بن علی ( عسکری ـ علیه السلام ـ ) 12ـ حجه بن الحسن (مهدی موعود ـ عج ـ).
شیعه ی اثنا عشریه بر مسئله ی ت تأکید خاصّی داشته و عصمت و افضیلت او را
بر دیگر افراد امت ی بسیار مهم و اساسی می داند. و از طرفی، ت را، پس
از سه نخست، منحصر در فرزندان حسین می داند. با توجه به این عقاید ویژه
درباره ی ت، به « یه» شهرت یافته است.
شیخ مفید، پس از تعریف شیعه به انی که به ت بلافصل علی ـ علیه السلام ـ
عقیده دارند درباره ی شیعه ی گفته است: «این عنوان، مخصوص آن دسته از شیعه است
که به وجود در هر زمان، و وجوب نصّ جلّی، و عصمت و کمال برای هر ی معتقد است،
و ت را (غیر از سه نخست) منحصر در فرزندان حسین ـ علیه السلام ـ می داند...»[4]
تاریخ پیدایش تشیّع
گرچه، در عصر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ درباره ی ای از مسایل،
اختلاف نظرهایی میان مسلمانان پدید آمد،[5] ولی فرقه ها و دسته بندی هایی که بعدها
پیدا شد، در آن زمان وجود نداشت. ولی پس از رحلت اکرم ـ صلی الله علیه
و آله و سلم ـ اختلافاتی پدید آمد که سبب پیدایش فرقه های مختلف در میان مسلمانان گردید.
مهمترین اختلافی که در نخستین روزهای پس از رحلت اکرم ـ صلی الله علیه و آله و
سلم ـ پدید آمد، مربوط به مسئله ی خلافت و ت بود که مسلمانان را به دو دسته تقسیم
کرد. یک دسته معتقد بودند که ت، همانند نبوت، منصب و مقامی الهی است و از شرایط
این است که معصوم از خطا و گناه باشد، و این صفت را جز خداوند ی نمی داند،
بنابراین راه تعیین نصّ الهی است که در قرآن یا احادیث نبوی بیان شده است، و طبق
این نصوص، علی بن طالب ـ علیه السلام ـ جانشین ـ صلی الله علیه و آله و
سلم ـ و مسلمین است. حضرت علی ـ علیه السلام ـ و بنی هاشم و گروهی از
بزرگان صحابه، اعم از مهاجرین و انصار، طرفدار این نظریه بودند. و این همان عقیده ی
شیعه ـ خصوصاً شیعه ی یه ـ در مسئله ی ت است.
و دسته ی دیگر ـ که در رأس آن ها ابوبکر و عمر قرار داشتند ـ بر این عقیده بودند که
اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برای خود جانشین تعیین نکرده است، و این
کار را به مسلمانان واگذار کرده است. بر این اساس، و با توجه به اهمیت مسئله ی
خلافت و ت و نقش حیاتی آن در سرنوشت امت ی، در یک اقدام شتابزده -
در شرایطی که حضرت علی ـ علیه السلام ـ و عده ای از بزرگان صحابه به تجهیز بدن
اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مشغول بودند ـ عده ای از مهاجران و انصار
در سقیفه ی بنی ساعده گرد آمده، و پس از گفتگوهایی که در مورد خلیفه ی
ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ میان آن ها مطرح شد، سر انجام با ابوبکر به عنوان خلیفه ی
ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بیعت د، و چون شرایط و اجتماعی
دنیای و جهان به گونه ای بود که علی ـ علیه السلام ـ و هواداران او، برای اثبات
عقیده خود و عملی ساختن آن، به اقدامات عملی و خصمانه دست می زدند، موجودیت
از ناحیه دشمنان خارجی (امپراطوری ایران و روم) و دشمنان داخلی (منافقین) آسیب
جدّی می دید، علی ـ علیه السلام ـ مصلحت و مسلمین را پیروی از روش صبر
و مدارا دید، و گرچه در مواقع مناسب، دیدگاه خود را درباره نادرستی عمل آنان بیان می کرد،
ولی از درگیریهای خصومت آمیز خودداری کرد، و در هدایت و پیشبرد جامعه ی،
از هیچ گونه کوشش و تلاشی خودداری نمی کرد.
و در حل مشکلات، دستگاه خلافت را یاری می نمود. تا آنجا که از خلیفه دوم نقل شده
که هفتاد بار گفته است «اگر علی نبود عمر هلاک می شد» و نیز گفته است: «خدایا مرا برای
برخورد با مسئله ی دشواری که علی بن طالب حضور ندارند، باقی مگذار».[6]
در هر حال، شیعه به عنوان پیروان علی بن طالب و معتقدان به ت بلافصل
او در نخستین روزهای پس از رحلت ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پدید آمد.
البته روایاتی نیز یافت می شود که لفظ شیعه در زمان حیات ـ صلی الله علیه و آله
و سلم ـ بر چهار تن از صحابه اطلاق می شد که عبارت بودند از: سلمان، مقداد، ابوذر و
عمار یاسر.[7] این افراد از جمله انی هستند که در مسئله ی خلافت و ت، علی ـ
علیه السلام ـ را خلیفه ی بلافصل می دانستند با این وصف، و با توجه به این که
نظریه ی شیعه در مسئله ی ت به نصوص کتاب و سنّت مستند گردیده است،
می توان پگفت: تشیع، در حقیقت، با همراه بوده است، هر چند به عنوان یک
مذهب، پس از رحلت اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ موجودیت یافت.
علی ربانی گلپایگانی- در آمدی بر علم کلام، ص 179

[1] . الشیعه القوم الذین تجتمعوا علی امر، و کل قوم اجتمعوا علی أمر فهم شیعه، و کل
قوم أمرهم واحد یتبع بعضهم رأی بعض هم شیع. لسان العرب، کلمه ی شیع، المیزان، ج17،
ص147.
[2] . اوائل المقالات، ص35، الملل و النحل، ج1، ص146.
[3] . الدر المنثور، ج8، ص589، ط دارالفکر. نیز به الغدیر، ج2، ص57ـ58 رجوع شود.
[4] . اوائل المقالات، ص38.
[5] . در این باره به کتاب النص و الاجتهاد، تألیف شرف الدین رجوع شود.
[6] . جهت آگاهی از این روایات به الغدیر، ج1 رجوع شود.
[7] . فرق الشیعه، ص17ـ18، اعیان الشیعه، ج1، ص18ـ19.
علی ربانی گلپایگانی- در آمدی بر علم کلام، ص 179



مشاهده متن کامل ...
عد شرط یت حکومت
درخواست حذف اطلاعات
یادداشتی از حکیمی

در جامعه ی، نخست حاکمیت باید امر به معروف شود.اگر عالمان و حاکمان درست شوند جامعه ی درست می شود.

در جامعه های بشری – حتی جامعه های کوچک و بدوی – همیشه فساد از قشرهای بالا و افراد مقتدر و صاحب مقام و فرزندان و خاندان آنها، به سوی قشرهای متوسط و پایین سرازیر می گردد و نفوذ می کند. چون فساد از دو چیز پدید می آید: ۱- بسیار داشتن (تکاثر) ۲- کم داشتن ( فقر) و سبب فقر فقیران – به نصّ آیات و احادیث – توانگری توانگران حق شناس جلاد مسلک و تورم آفرین است.

پس ، تا این اندازه با تکاثر ( زیاده داری) و اسراف (زیاده خواری بی بند و باری در مصرف)، مبارزه کرده برای همین است که یکی از علل مهم نشر فساد در جامعه و شیوع ظلم و له شدن بیچارگان، و ش ته شدن حرمت بشری و کرامت انسانی، غنای بیشتر از حد« قوام»است، چنانکه صادق (ع) و کاظم (ع) یکی از علل سقوط اخلاقی و انسانی و تربیتی جامعه را، وجود غنای تکاثری دانسته اند.

تا عد اجرا نشود، هر چه از بگوییم حرف است

اکنون ملاحظه می کنید که تا عد اجرا نگردد، و قسط قرآنی (رسیدن هر به حق خویش) عملی نشود، هر چه از گفته شود، حرف است. فقر مانع رشد است، غنای تکاثری مانع رشد است، زندگی های پر ریخت و پاش (که باعث پایمال شدن حقوق دیگران و محرومیت ضعفا و محرومان است)، مانع رشد است، مجالس اشرافی و قارونی گرفتن مانع رشد است.

عاشورا یک حرکت بنیادین و بزرگ جامعه سازی است، که حضرت حسین(ع) در بیان هدف خود از این حرکت می فرماید: «ای خدا! تو خوب می دانی که ما برای قدرت طلبی، یا دنیا خواری قیام نکردیم، بلکه خواستیم احکام روشن دین تو را به کار بندیم، و کشور ی را اصلاح کنیم، و مظلومان و ستم دیدگان را از زیر بار ستم نجات دهیم.» مقصود از امر به معروف چسبیدن به یقه چند محروم یا جوان بی پناه نیست پس ملاحظه می کنید، که آن امر به معروف و نهی ازمنکری که حسین، در سخنی دیگر می فرمایند که « ما قیام کردیم برای اصلاح جامعه ی و اقامه امر به معروف و نهی از منکر» مقصود چسبیدن به یقه چهار تا محروم و بدبخت، یا چند جوان بی پناه نیست، بلکه حرکت امر به معروف و نهی از منکر در صورت اصلی خود، قیام در برابر ظلم و ستم است، و وش برداشتن در برابر سران حاکم و سروران اقتصادی و دیکتاتوری مال (که جامعه ما امروز در چنگ آن گرفتار است!) و هر حاکمیتی که مجری عد نباشد.

جوانان آگاه، و مردم متدین ایران! بدانید که جز نظام عامل بالعدل، یعنی مجری عد به نحو احسن، در همه چیز و در همه جا و برای همه ، هیچ حاکمیتی ی نیست. و جزء جامعه قائم بالقسط، یعنی جامعه سرشار از عد ، هیچ جامعه ای قرآنی نیست. و جز گرفتن حقوق مظلومان از توانگران و رساندن به دست آن، هیچ اصلاحی و حرکتی عاشورایی نیست.

در جامعه ی، نخست حاکمیت باید امر به معروف شود

بنا بر این، به نصّ قرآن کریم باید «گروهی» از امت که از همه جهت صلاحیت داشته باشند: امین، عالم، شریف، عادل، وارد به همه احکام اصلی و فرعی ، دارای شخصیتی که جامعه به آنان اعتقاد داشته باشد، و از آنها جز پاکی و فضیلت ندیده باشد و در سنین بالا باشند، به کار انبیایی امر به معروف و نهی از منکر بر خیزند. و چنانکه حضرت حسین (ع)، در حرکت آفتاب آفرین عاشورا، با عمل نشان داده است، از جایی شروع شود، که محل شروع فساد است، یعنی حاکمیت. باید در جامعه ی نخست حاکمیت و تمام اعضای آن مورد امر به معروف و نهی از منکر قرار بگیرد و تطهیر شوند، سپس دیگران. هنگامی که علی(ع) می گوید: «حاکم ی و کارگزاران حکومت ی نباید هدیه قبول کنند.» چرا از هر مفسد اقتصادی، قبول پول می کنند، و او را و ده ها امثال او را به ادامه دادن به جنایات مالی و مکیدن خون مردم مظلوم و اقشار گوناگون ملت تشجیع می نمایند؟ چرا؟ پس – بنا بر منطق عاشورا امر به معروف و نهی از منکر، باید از بالاترین طبقات شروع شود، تا فساد از ریشه بر افتد، و توانگرانی که قرآن می فرماید مایه فسادند (مفسد فی الارض اند) و به هیچ گونه در برابر اصلاحات تسلیم نمی شوند. حتی در خود پیکره ت – تکلیف شان با قرآن و عاشورا معلوم گردد. جامعه عاشورا جامعه حسینی است نه یزیدی … و جامعه تکاثری جامعه یزیدی است نه حسینی.

عاشورا همه اش روضه و غم گساری نیست/ عاشورا این نیست…!

عاشورا این نیست که با تلاش شماری منبری و مداح حرفه ای (که روش آنان و منطق و شعرشان، کاملا بر خلاف شاعران شیعه حماسه گستر دوران ائمه (ع) است)، مردم را دریک روز معین به سر و زدن را دارند و در معابر روان سازند. بعد عاطفی عاشورا، اگر منبری ها و مداح ها به صورت ضروری و فوری و اصولی، اصلاح شوند و مردم بر یک غم بزرگ گریه کنند، نه تنها خوب که لازم است. قلب انسان نباید به دنیای غم های بزرگ بیگانه باشد، اما عاشورا همه اش روضه و غم گساری نیست.

عاشورا، حرکتی برای نفی ظلم و اجرای عد است، چنانکه در خطبه دوم حضرت حسین (ع) به صراحت ذکر شده است . عاشورا حماسه فجرهای بزرگ انقلاب های خونینی است، که حق محرومان را بگیرد و به آنان برساند .

عاشورا، پرچم اجرای عد است که بر قله خورشید نصب شده است، و اگر شیعه کوتاهی نکرده بود و عاشورا را به جهانیان شناسانده بود، امروز عاشورا همه محیط های انسانی را با عد و انصاف آشنا کرده بود. به شرط اینکه خود طرفداران عاشورا و حکومت های مدعی اعتقاد به عاشورا، به عد و انصاف معتقد باشند، و جامعه را بر اساس عدل و داد بسازند، و این همه تفاوت های جهنمی و «دره های فقر» و «قله های ثروت» وجود نداشته باشد، و یزیدیانی که در زیر نام حسین(ع) خود را پنهان کرده اند و در میان نباشد.

اگر عالمان و حاکمان درست شوند جامعه ی درست می شود

حسین (ع) در روز عاشورا از بشریت خواست که اگر دین ندارید آزاده باشند. و این همه تورّم و رانت خواری و چپاول و بی بند و باری، که موجب این همه فساد اخلاقی و سقوط انسانی در جامعه است، و این تورم آزاد و فروشندگان جلاد، و این دستگاه قضایی ویرانه به تعبیر خود مقامات، آیا در خور بردن نام حسین (ع) و عاشورا هست؟

من این سخنان را با عرضه یک مقیاس بنیادین و مهم در شناخت جامعه ی به پایان می برم. این حدیث معتبر از اکرم (ص) رسیده است که فرمود: «دو دسته از امت من هستند که اگر درست شوند جامعه ی درست می شود، و اگر فاسد شوند جامعه ی فاسد می شود. پرسیدند : ای خدا! این دو صنف چه انی هستند؟ فرمود: عالمان و حاکمان .»

اینکه گفتیم از بالا شروع می کند، خوبی ها و بدی ها را اول، در بالا می بیند بعد در پایین، برای همین است، یعنی بدی و فساد- مانند – آب از بالا به پایین سرازیر می گردد، و فقیران و محرومان و معتادان و سر خوردگان و بیکاران و بریدگان – از جوانان و غیر جوانان و همه این گونه فسادها در جامعه ی به نصّ سخن باقر (ع) درباره روش اکرم (ص) از فساد دامنه داری حکایت دارد که در بالا وجود دارد، یعنی در میان انی از عالمان و حاکمان.

و اکنون، برای انسانی که خدا به او عقل داده، و مقداری اطلاعات درست از دین در اختیارش قرار گرفته است، جای ب از دین و سست شدن در انجام وظایف نیست، اگر چه جای ب از هر و هر دیگر باشد. و من به جوانان توصیه می کنم، دین خود را بی خود و مفت از دست ندهند، بلکه دین را بشناسند، و عمل به آن را بخواهند.

منبع : عاشورا، مظلومیتی مضاعف



مشاهده متن کامل ...
عد شرط یت حکومت
درخواست حذف اطلاعات
یادداشتی از حکیمی

در جامعه ی، نخست حاکمیت باید امر به معروف شود.اگر عالمان و حاکمان درست شوند جامعه ی درست می شود.

در جامعه های بشری – حتی جامعه های کوچک و بدوی – همیشه فساد از قشرهای بالا و افراد مقتدر و صاحب مقام و فرزندان و خاندان آنها، به سوی قشرهای متوسط و پایین سرازیر می گردد و نفوذ می کند. چون فساد از دو چیز پدید می آید: ۱- بسیار داشتن (تکاثر) ۲- کم داشتن ( فقر) و سبب فقر فقیران – به نصّ آیات و احادیث – توانگری توانگران حق شناس جلاد مسلک و تورم آفرین است.

پس ، تا این اندازه با تکاثر ( زیاده داری) و اسراف (زیاده خواری بی بند و باری در مصرف)، مبارزه کرده برای همین است که یکی از علل مهم نشر فساد در جامعه و شیوع ظلم و له شدن بیچارگان، و ش ته شدن حرمت بشری و کرامت انسانی، غنای بیشتر از حد« قوام»است، چنانکه صادق (ع) و کاظم (ع) یکی از علل سقوط اخلاقی و انسانی و تربیتی جامعه را، وجود غنای تکاثری دانسته اند.

تا عد اجرا نشود، هر چه از بگوییم حرف است

اکنون ملاحظه می کنید که تا عد اجرا نگردد، و قسط قرآنی (رسیدن هر به حق خویش) عملی نشود، هر چه از گفته شود، حرف است. فقر مانع رشد است، غنای تکاثری مانع رشد است، زندگی های پر ریخت و پاش (که باعث پایمال شدن حقوق دیگران و محرومیت ضعفا و محرومان است)، مانع رشد است، مجالس اشرافی و قارونی گرفتن مانع رشد است.

عاشورا یک حرکت بنیادین و بزرگ جامعه سازی است، که حضرت حسین(ع) در بیان هدف خود از این حرکت می فرماید: «ای خدا! تو خوب می دانی که ما برای قدرت طلبی، یا دنیا خواری قیام نکردیم، بلکه خواستیم احکام روشن دین تو را به کار بندیم، و کشور ی را اصلاح کنیم، و مظلومان و ستم دیدگان را از زیر بار ستم نجات دهیم.» مقصود از امر به معروف چسبیدن به یقه چند محروم یا جوان بی پناه نیست پس ملاحظه می کنید، که آن امر به معروف و نهی ازمنکری که حسین، در سخنی دیگر می فرمایند که « ما قیام کردیم برای اصلاح جامعه ی و اقامه امر به معروف و نهی از منکر» مقصود چسبیدن به یقه چهار تا محروم و بدبخت، یا چند جوان بی پناه نیست، بلکه حرکت امر به معروف و نهی از منکر در صورت اصلی خود، قیام در برابر ظلم و ستم است، و وش برداشتن در برابر سران حاکم و سروران اقتصادی و دیکتاتوری مال (که جامعه ما امروز در چنگ آن گرفتار است!) و هر حاکمیتی که مجری عد نباشد.

جوانان آگاه، و مردم متدین ایران! بدانید که جز نظام عامل بالعدل، یعنی مجری عد به نحو احسن، در همه چیز و در همه جا و برای همه ، هیچ حاکمیتی ی نیست. و جزء جامعه قائم بالقسط، یعنی جامعه سرشار از عد ، هیچ جامعه ای قرآنی نیست. و جز گرفتن حقوق مظلومان از توانگران و رساندن به دست آن، هیچ اصلاحی و حرکتی عاشورایی نیست.

در جامعه ی، نخست حاکمیت باید امر به معروف شود

بنا بر این، به نصّ قرآن کریم باید «گروهی» از امت که از همه جهت صلاحیت داشته باشند: امین، عالم، شریف، عادل، وارد به همه احکام اصلی و فرعی ، دارای شخصیتی که جامعه به آنان اعتقاد داشته باشد، و از آنها جز پاکی و فضیلت ندیده باشد و در سنین بالا باشند، به کار انبیایی امر به معروف و نهی از منکر بر خیزند. و چنانکه حضرت حسین (ع)، در حرکت آفتاب آفرین عاشورا، با عمل نشان داده است، از جایی شروع شود، که محل شروع فساد است، یعنی حاکمیت. باید در جامعه ی نخست حاکمیت و تمام اعضای آن مورد امر به معروف و نهی از منکر قرار بگیرد و تطهیر شوند، سپس دیگران. هنگامی که علی(ع) می گوید: «حاکم ی و کارگزاران حکومت ی نباید هدیه قبول کنند.» چرا از هر مفسد اقتصادی، قبول پول می کنند، و او را و ده ها امثال او را به ادامه دادن به جنایات مالی و مکیدن خون مردم مظلوم و اقشار گوناگون ملت تشجیع می نمایند؟ چرا؟ پس – بنا بر منطق عاشورا امر به معروف و نهی از منکر، باید از بالاترین طبقات شروع شود، تا فساد از ریشه بر افتد، و توانگرانی که قرآن می فرماید مایه فسادند (مفسد فی الارض اند) و به هیچ گونه در برابر اصلاحات تسلیم نمی شوند. حتی در خود پیکره ت – تکلیف شان با قرآن و عاشورا معلوم گردد. جامعه عاشورا جامعه حسینی است نه یزیدی … و جامعه تکاثری جامعه یزیدی است نه حسینی.

عاشورا همه اش روضه و غم گساری نیست/ عاشورا این نیست…!

عاشورا این نیست که با تلاش شماری منبری و مداح حرفه ای (که روش آنان و منطق و شعرشان، کاملا بر خلاف شاعران شیعه حماسه گستر دوران ائمه (ع) است)، مردم را دریک روز معین به سر و زدن را دارند و در معابر روان سازند. بعد عاطفی عاشورا، اگر منبری ها و مداح ها به صورت ضروری و فوری و اصولی، اصلاح شوند و مردم بر یک غم بزرگ گریه کنند، نه تنها خوب که لازم است. قلب انسان نباید به دنیای غم های بزرگ بیگانه باشد، اما عاشورا همه اش روضه و غم گساری نیست.

عاشورا، حرکتی برای نفی ظلم و اجرای عد است، چنانکه در خطبه دوم حضرت حسین (ع) به صراحت ذکر شده است . عاشورا حماسه فجرهای بزرگ انقلاب های خونینی است، که حق محرومان را بگیرد و به آنان برساند .

عاشورا، پرچم اجرای عد است که بر قله خورشید نصب شده است، و اگر شیعه کوتاهی نکرده بود و عاشورا را به جهانیان شناسانده بود، امروز عاشورا همه محیط های انسانی را با عد و انصاف آشنا کرده بود. به شرط اینکه خود طرفداران عاشورا و حکومت های مدعی اعتقاد به عاشورا، به عد و انصاف معتقد باشند، و جامعه را بر اساس عدل و داد بسازند، و این همه تفاوت های جهنمی و «دره های فقر» و «قله های ثروت» وجود نداشته باشد، و یزیدیانی که در زیر نام حسین(ع) خود را پنهان کرده اند و در میان نباشد.

اگر عالمان و حاکمان درست شوند جامعه ی درست می شود

حسین (ع) در روز عاشورا از بشریت خواست که اگر دین ندارید آزاده باشند. و این همه تورّم و رانت خواری و چپاول و بی بند و باری، که موجب این همه فساد اخلاقی و سقوط انسانی در جامعه است، و این تورم آزاد و فروشندگان جلاد، و این دستگاه قضایی ویرانه به تعبیر خود مقامات، آیا در خور بردن نام حسین (ع) و عاشورا هست؟

من این سخنان را با عرضه یک مقیاس بنیادین و مهم در شناخت جامعه ی به پایان می برم. این حدیث معتبر از اکرم (ص) رسیده است که فرمود: «دو دسته از امت من هستند که اگر درست شوند جامعه ی درست می شود، و اگر فاسد شوند جامعه ی فاسد می شود. پرسیدند : ای خدا! این دو صنف چه انی هستند؟ فرمود: عالمان و حاکمان .»

اینکه گفتیم از بالا شروع می کند، خوبی ها و بدی ها را اول، در بالا می بیند بعد در پایین، برای همین است، یعنی بدی و فساد- مانند – آب از بالا به پایین سرازیر می گردد، و فقیران و محرومان و معتادان و سر خوردگان و بیکاران و بریدگان – از جوانان و غیر جوانان و همه این گونه فسادها در جامعه ی به نصّ سخن باقر (ع) درباره روش اکرم (ص) از فساد دامنه داری حکایت دارد که در بالا وجود دارد، یعنی در میان انی از عالمان و حاکمان.

و اکنون، برای انسانی که خدا به او عقل داده، و مقداری اطلاعات درست از دین در اختیارش قرار گرفته است، جای ب از دین و سست شدن در انجام وظایف نیست، اگر چه جای ب از هر و هر دیگر باشد. و من به جوانان توصیه می کنم، دین خود را بی خود و مفت از دست ندهند، بلکه دین را بشناسند، و عمل به آن را بخواهند.

منبع : عاشورا، مظلومیتی مضاعف



مشاهده متن کامل ...
تحقیق و بررسی در مورد تاریخچه (2)
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از اینو دیدی تحقیق و بررسی در مورد تاریخچه (2) با و پر سرعت .

لینک و ید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 25

 

تاریخچه شیعه

اطلاق شیعه بر دوستان و پیروان علی ـ علیه السلام ـ، نخست، از طرف اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ صورت گرفته است. این مطلب، در احادیث متعددی که از آن حضرت روایت شده، مطرح شده است.

● شیعه در لغت و اصطلاح

شیعه در لغت بر دو معنا اطلاق می شود، یکی توافق و هماهنگی دو یا چند نفر بر مطلبی، و دیگری، پیروی فردی یا گروهی، از فرد یا گروهی دیگر. و در اصطلاح به آن عده از مسلمانان گفته می شود که به خلافت و ت بلافصل علی ـ علیه السلام ـ معتقدند، و بر این عقیده اند که و جانشین ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از طریق نصّ شرعی تعیین می شود، و ت حضرت علی ـ علیه السلام ـ و دیگر ان شیعه نیز از طریق نص شرعی ثابت شده است.

اطلاق شیعه بر دوستان و پیروان علی ـ علیه السلام ـ، نخست، از طرف اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ صورت گرفته است. این مطلب، در احادیث متعددی که از آن حضرت روایت شده، مطرح شده است. چنان که سیوطی از جابر بن عبدالله انصاری و ابن عباس و علی ـ علیه السلام ـ روایت کرده که اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در تفسیر آیه ی «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریّهٔ» (بیّنه / ۷) اشاره به علی ـ علیه السلام ـ کرده و فرموده اند: «تو و شیعیانت» روز قیامت، رستگار خواهید بود.

در تاریخ شیعه، فرقه هایی پدید آمده است، که بسیاری از آن ها منقرض شده اند، و بحث درباره ی آن ها فایده ی چندانی ندارد. فرقه های اصلی شیعه که هم اکنون نیز موجودند عبارتند از: شیعه ی اثنا عشریه، شیعه ی زندیّه، و شیعه ی اسماعیلیه، درباره ی هر یک از آن ها در فصلی جداگانه، به اختصار بحث خواهیم کرد. موضوع بحث در این فصل، شیعه ی اثنا عشریه است.

● وجه تسمیه

اکثریت شیعه، را شیعه ی یه یا اثنا عشریه تشکیل می دهد، از آنجا که آنان جانشینان اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را دوازده نفر می دانند، اثنا عشریه (دوازده ی) نامیده شده اند. نام و خصوصیات ان دوازدهگانه در احادیثی که از اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ روایت شده، بیان گردیده است آنان عبارتند از:

۱) علی بن طالب ـ علیه السلام ـ ۲) حسن بن علی ـ علیه السلام ـ ۳) حسین بن علی ـ علیه السلام ـ ۴) علی بن الحسین ـ علیه السلام ـ ( سجّاد) ۵) محمد بن علی ( باقر ـ علیه السلام ـ ) ۶) جعفر بن محمد ( صادق ـ علیه السلام ـ ) ۷) موسی بن جعفر ( کاظم ـ علیه السلام ـ ) ۸) علی بن موسی ( رضا ـ علیه السلام ـ ) ۹) محمد بن علی ( جواد ـ علیه السلام ـ ) ۱۰) علی بن محمد ( هادی ـ علیه السلام ـ ) ۱۱) حسن بن علی ( عسکری ـ علیه السلام ـ ) ۱۲) حجهٔ بن الحسن (مهدی موعود ـ عج ـ).

شیعه ی اثنا عشریه بر مسئله ی ت تأکید خاصّی داشته و عصمت و افضیلت او را بر دیگر افراد امت ی بسیار مهم و اساسی می داند. و از طرفی، ت را، پس از سه نخست، منحصر در فرزندان حسین می داند. با توجه به این عقاید ویژه درباره ی ت، به « یه» شهرت یافته است.

شیخ مفید، پس از تعریف شیعه به انی که به ت بلافصل علی ـ علیه السلام ـ عقیده دارند درباره ی شیعه ی گفته است: «این عنوان، مخصوص آن دسته از شیعه است که به وجود در هر زمان، و وجوب نصّ جلّی، و عصمت و کمال برای هر ی معتقد است، و ت را (غیر از سه نخست) منحصر در فرزندان حسین ـ علیه السلام ـ می داند...»

● تاریخ پیدایش تشیّع

گرچه، در عصر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ درباره ی ای از مسایل، اختلاف نظرهایی میان مسلمانان پدید آمد، ولی فرقه ها و دسته بندی هایی که بعدها پیدا شد، در آن زمان وجود نداشت. ولی پس از رحلت اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ اختلافاتی پدید آمد که سبب پیدایش فرقه های مختلف در میان مسلمانان گردید. مهمترین اختلافی که در نخستین روزهای پس از رحلت اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پدید آمد، مربوط به مسئله ی خلافت و ت بود که مسلمانان را به دو دسته تقسیم کرد.

یک دسته معتقد بودند که ت، همانند نبوت، منصب و مقامی الهی است و از شرایط این است که معصوم از خطا و گناه باشد، و این صفت را جز خداوند ی نمی داند، بنابراین راه تعیین نصّ الهی است که در قرآن یا احادیث نبوی بیان شده است، و طبق این نصوص، علی بن طالب ـ علیه السلام ـ جانشین ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و مسلمین است. حضرت علی ـ علیه السلام ـ و بنی هاشم و گروهی از بزرگان صحابه، اعم از مهاجرین و انصار، طرفدار این نظریه بودند. و این همان عقیده ی شیعه ـ خصوصاً شیعه ی یه ـ در مسئله ی ت است.

و دسته ی دیگر ـ که در رأس آن ها ابوبکر و عمر قرار داشتند ـ بر این عقیده بودند که اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برای خود جانشین تعیین نکرده است، و این کار را به مسلمانان واگذار کرده است. بر این اساس، و با توجه به اهمیت مسئله ی خلافت و ت و نقش حیاتی آن در سرنوشت امت ی، در یک اقدام شتابزده – در شرایطی که حضرت علی ـ علیه السلام ـ و عده ای از بزرگان صحابه به تجهیز بدن اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مشغول بودند ـ عده ای از مهاجران و انصار در سقیفه ی بنی ساعده گرد آمده، و پس از گفتگوهایی که در مورد خلیفه ی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ میان آن ها مطرح شد، سر انجام با ابوبکر به عنوان خلیفه ی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بیعت د، و چون شرایط و اجتماعی دنیای و جهان به گونه ای بود که علی ـ علیه السلام ـ و هواداران او، برای اثبات عقیده خود و عملی ساختن آن، به اقدامات عملی و خصمانه دست می زدند، موجودیت از ناحیه دشمنان خارجی (امپراطوری ایران و روم) و دشمنان داخلی (منافقین) آسیب جدّی می دید، علی ـ علیه السلام ـ مصلحت و مسلمین را پیروی از روش صبر و مدارا دید، و گرچه در مواقع مناسب، دیدگاه خود را درباره نادرستی عمل آنان بیان می کرد، ولی از درگیریهای خصومت آمیز خودداری کرد، و در هدایت و پیشبرد جامعه ی، از هیچ گونه کوشش و تلاشی خودداری نمی کرد.

و در حل مشکلات، دستگاه خلافت را یاری می نمود. تا آنجا که از خلیفه دوم نقل شده که هفتاد بار گفته است


با


تحقیق و بررسی در مورد تاریخچه (2)


مشاهده متن کامل ...
وشەدانەکەی خاڵۆ ڕەووف
درخواست حذف اطلاعات

ئاوات: ئاخ. خۆزگه . ناوێکی کوردییه . ناوێکی کوڕانه یه و کچان دزیویانه . تاقه سامانی تاکی کورد.

ئێعدام :مراندنێکی یاساییه به هه ڵواسین یان خنکاندن یان گوللـه. باس سه باره ت به شێوازه کانی تری ئیعدام به پێی یاسای ( که م گوو بخۆ) قه ده غه یه . جۆره کانی ئیعدام زۆرن:

1. ئیعدامی شۆڕشگێڕانه: تاقمێ شۆڕشگێڕ که سانێک ئیعدام ئه که ن، ئیتر شۆڕش (گێڕ) نابێ.

2. ئیعدامی ئابووری: کاتێ بارودۆخی ئابووری وڵات ئاڵۆز ئه بێ هه ندێ بازرگانی گه وره و گچکه ئیعدام ئه کرێن و هه ندێکی تر جێیان ئه گرنه وه.

3. ئیعدامی :ئه م ئیعدامه باوی نه ماوه.

4. ئیعدامی برایانه: هه ندێجار هاوزمان و هاوبیر و هاوڕێکان یه کتر ئیعدام ئه که ن و پاش چه ند ساڵێک ئه بن به : شه هیدی براکوژی! ئه م ئیعدامه سه رچاوه و ڕێگاخۆشکه ری سه رجه م ئیعدامه کانه.

باله : له ڕۆژهه ڵاتی کوردستان (تاناکۆرا)ی پێئه وترێ. پێڵاو و که ره سته ی به کارهێنراوی ئه وروپایی و ... که له لای خۆمان کڕیارێکی باشی هه یه و له که ره سته ی نوێی وڵاتانی دراوسێمان باشتره . که ڵکوه رگرتن له باله له کۆبوونه وه ی فه رمی و سمیناری ده ره وه ی وڵاتدا له وانه یه ببێته هۆی ئابڕووچوون. له وانه یه خاوه نی ئه و پاڵتۆیه ی تۆ له به رت کردووه له و کۆبوونه وه دا پاڵتۆکه ی بناسیته وه و داوایه کی یاساییت له سه ر تۆمار بکات.

بانگه شه: ئه م وشه یه له بنه ڕه تدا (بانگه فشه ) بووه ، بانگ و ده نگوباسی درۆینه ، بانگی درۆ و ده له سه . ئه م چه شنه (بانگ)ه له کاتی هه ڵبژاردندا ئه بیندرێ و مه گه ر بانگه شه که ره که بزانێ چه ندی ڕاسته . بانگه شه پڕه له به ڵێن و درۆی سه یر و سه مه ره و جێی دڵخۆشی و متمانه ی هه موانیشه .

بزن: 1. ئاژه ڵێکه . 2. مرۆڤی گه مژه و گه وج 3. ئه و مرۆڤانه ی که له خۆوه شوێن که سێک ئه که ون و ناپرسن به ره و کوێیان ئه بات.

به رتیل: ڕشوه، ڕشفه ت. ئه و ده مه ی مرۆڤ له ئه شکه وتدا ئه ژیا، ئه گه ر گه نجێک به ردێکی بۆ نه شکایه یان نه یتوانیایه که ره سته ی پێویستی لێ دروست بکا، که سێکی خاوه ن ئه زمون ئه یوت: " ڕۆڵه ! به رتیل به رد نه رم ئه کا" ، ئیتر خۆی - که س نازانێ چۆن و به چی –به ڵام خێرا به رده که ی نه رم ئه کرد. به رتیلی ئه م سه رده مه و ده فته ره دۆلاره و نه ک به رد، دڵی وه زیر و به رس و دواپرس نه رم ئه کات.

بیر: 1.چاڵی ئاو. چاڵی نه وت چاڵی گاز. ئه م بیرانه زۆر به پیتن.ئه م بیره زۆر باشه. له به ر به رمیلێکی براکه ت بکوژی هێشتا که مه.

2.هزر. ئه م بیره شه ڕ ئه نێته وه و دنیات لێ ئه کات به دوژمن. نه ک به رمیل، به ته نکه ریش فلسێ ناکا.

: چڵکی ده ست. دراو. پووڵ. که ره سته ی هێنانه ده نگ و بێده نگ ی خه ڵکی.

پشیله : ئاژه ڵێکه . کورد ڕاوه مشکی پێئه کا و به سپڵه شی ئه زانێ!

پێڵاو: 1.شتێکی به ڕێزه له پێ ئه کرێ و ئه گه ر ڕقیان له که سێک بێ ئه ڵێن به پێڵاوه که مت نازانم!

2.چه کێکی نوێیه و هێشتا قه ده غه نه کراوه. ئه م چه که بۆ دژایه تی ی زلهێز و ده سه ڵاتداره کان به سووده.

جنێو: جوێن. دژوێن. ئه و زاراوه و وشانه ی هه ر که سێک نه یازانێ کورد نییه . له بۆنه ی و ئابووری و وه رزشی و ...دا به رگوێ ئه که وێ. بۆ نموونه :

له میوانیدا: ئا وه ره سه گباب ماچێ بده به مامه .(سه گباب = به ساقه ت بم، به قوربانت بم).

له یاریگادا: ئه و سه گبابه چه ن خێرایه . ( سه گباب = پاڵه وان، به توانا).

له قوتابخانه دا: ئه و سه گبابه ده ریچوواند. (سه گباب = مامۆستا، به ڕێوه به ری قوتابخانه ).

له کاتی بینینی وێنه ی سیاسه تڤانێکدا: ئه و سه گبابه پیاوی سیاسه ته ( سه گباب= ژیر، خاوه ن ئه زموون).

حیزب: ڕێک اوێکی ناشه رعی، نایاسایی، نامرۆڤانه یه . باشترین ئامرازی تێکدان و دروستکرنی قه یران و ئه نگژه و ئاڵۆژییه . له به ر ئه وه ی وشه ی حیزب و (حیز) له یه ک ئه چن، له هه ندی وڵاتدا دروست ی حیزب قه ده غه یه و له هه ندێ وڵاتیشدا ده سه ڵات خۆی له هه موان به حیزتر ئه زانێ و به س خۆی حیزب دروست ئه کات.

خوێن : 1. خین، خێن، ونی. شله یه کی سووره ، به ڕه گی مرۆڤدا دێت و ده ڕوا. 2. مه به ست له خوێن،که سێک یان که سانێکه به ناحه ق کوژرا بن. له لای ئێمه ڕۆژگار زۆر کورته و پێشینانیش وتوویانه خوێن شه وی به سه ردا بێ ئه فه وتێ.

خه بات: 1. ناوی ڕۆژنامه یه که 2. ناوێکی کوڕانه یه . 3. چالاکیی هه ندێ که سی هه زاران جار چزاوی بێئۆقره . 4. دراوسێی مه رگه .

داهاتوو: سبه ینێکانی ئه مڕۆ. ئه و ڕۆژه ڕووناک و پڕ خۆشی و خۆشه ویستییه ی هه موان چاوه ڕێی ئه که ن و نایبینن. ڕۆژی ده رکه وتنی درۆ گه وره کان.

دزی: پیشه یه که . بۆ هه ندێ له هاووڵاتییان نایاساییه و بۆ هه ندێکیان عه یبه یه و به دواداچوونی بۆ ئه کرێ.بۆ ئه وانه ی له یاسا گه وره ترن ڕه وایه .

ده ستی ده ره کی: ئه و ده سته یه که له ده ره وه ماڵ و هه ررێم و وڵات و باخ و په رژینه که نی خۆمانه وه دێ و هه موو شتێ تێک ئه دا. له هیچ وشه دانێکی کوردیدا (ده ستی ناوه کی، ده ستی ناوخۆیی، ده ستی خۆمان و ...) ن نرێ. کورد ده ستی نییه .

ده فته ر: جاری جاران هاوڕێی پێنووس و کتێب بوو، ئێستا نووسینگه ی هه ندێ حیزب و میزبه. کاری ژماردنی دۆلاریشی پێئه کرێ: یه ک ده فته ر دۆلار، دوو ده فته ر دۆلار...

ڕاگه یاندن: میدیا. ئه و هۆکارانه که ناهێڵن هه ندێ (ڕا) بگه ن و هه ندێ (ڕا) ئه گه یه نن و هه ندێکی تر ئه گه نێنن!

ڕۆژژمێر: زڕبرای کاتژمێره . ئه ڵێن براگه وریه تی. له لای خۆمان پشووژمێره . ( ئه گه ر ده رودراوسێ پشوومان نه بڕن).

زه ماوه ند: شایی. ڕێوڕه سمێک به بۆنه ی پێکهاتنی ژیانی هاوبه ش له نێوان دوو که س و تێکدانی ژیانی هه ندێ که سی­تر. کۆنترین شێوازی دروست ی (دۆست) و (دوژمن) له کوردستاندا. ئه وانه ی ئه بن به دۆست بریتین له "بوک و زاوا، زاوا و خه سوو، بووک و خه زوور". ئه وانه ی ئه بنه دوژمن ئه مانه ن: "بووک و خه سوو، دش وبراژن، ئاوه ڵزاوا ".

ژیر: عاقل، ئاقڵ، به ئاوه ز. له لای ئێمه :هه ر وڵاتێک ژیری زۆرتر بێ وێرانتره.

سه گ: 1. مرۆڤی فره زان 2. ئاژه ڵێکه .وه کوو هه ندێ له مرۆڤه کان، بۆ له تێ نان یان ئێسقانێک، ئازادی و که رامه تی خۆی ئه فرۆشێ.

سیاسەت:1. لای خۆمان زانستێکە بۆ ڕێگرتن لە ئاشتبوونەوەی حکوومەت و خەڵک. 2.عیلمێکی ژنانەیە بۆ خۆشیرین لە لای ماڵەخەزووران و ... 3.لای خۆمان هونەرێکە، یان خۆت و بنەماڵەت ئەحەسێنێتەوە یان هەمووتان قوڕەما ئەکا .4.لای خۆمان میراتێکە و کوڕ و کچ و کوڕەزا و کجەزا و هەموو خزمان و هەندێجار جیرانەکانی ئەو کەسەی ساتێک بووبێ ئەبن/ ئەکرێن بە میراتگر

شانۆ: ( شا + نۆ =شانۆ= شایه کی نوێ).ئه مه له وته به نرخه که ی د.فه رهاد پیرباڵه وه وه رگیراوه که 2000 ساڵ له مه وبه ر فه رموو بووی : "کوردستان پێویستی به سیسته می شاهه نشاهییه و بۆ ئه م مه به سته له بارزانییه کان باشترمان ده ستناکه وێ". ئه م پرۆژه یه که وته به ر ڕه خنه و توانجی هه ندێ که سی (شا)نه ناس و (شا)نه دیوی وه کوو مه ریوان وریا قانع و ...، ئه ڵێن مه گه ر به خه و بیبینن.

شوان: شڤان. ئه و گورانیبێژه ی ماوه یه ک ئه یپرسی: " کینه ئه م " و که س وه ڵامی نه دایه وه . ماوه یه ک "فه رمانه فه رمانه "ی ئه وت و که س رانه چڵه کا.

شیعر: شێعر، شه عر، شێحر. هه ڵبه ست و هۆنراوه شی پێئه ڵێن.کۆمه ڵێ وشه ی ڕیزکراوه ، جاران له پاڵ یه کدا ئه یاننوسین و ئه بوو به په خشان یان شیعری کلاسیک، ئێستا له ژێر یه کدا ئه نووسرێن و ئه بن به شیعری نوێ.

شیعری جیاواز: جاران خه ڵک له شیعر تێئه گه شت،ئێستا له شاعیریش تێناگا.ئه گه ر بتوانی وشه کان به شێوه یه ک دابنێی که نه بکه ونه پاڵ یه ک و نه بکه ونه ژێر یه ک و نه که س لێی تێبگا، ئه بێ به شیعری جیاواز.

فه ڕاشه : کلیل. هاوڕێی قوفڵ. لای خۆمان ده رگاداخه ره و له شوێنی تر ده رگا ئه کاته وه .

له وانه یه ئه م وشه یه له گه ڵ وشه ی "فه راشة"ی عه ره بیدا له که مپێکدا ژیابن، به لام ئه میان کوردییه و ئه وی­­تریان به عه ره بی ئه بێته په پووله . ئه میان ناکه وێته ده ست خاوه نه که ی و ئه ویان له گڕی مۆمێکا ئه سووتێ.

قاله مه ڕه: شمشاڵژه نێک بوو، کورد به خه فه ت کوشتی.

کاتژمێر: 1. که ره سته ی ژماردنی کات 2.به شێکی دیاریکراوی کات!! له لای خۆمان (باوێشک ژمێر) له (کاتژمێر) دروستتره . با له جیاتی (ته نها یه ک کاتژمێر کاتم ماوه ) بڵێین( ته نها هێنده ی 20 باوێشک کاتم ماوه .ژماردن و دیاری ی چۆنێتیی باوێشکدان له ئه ستۆی ناوه ندی پسپؤڕه . (تکایه خێرا ناوه ندێکی پسپۆڕی باوێشک دروست بکه ن).

کاروانکوژه : 1.ئه ستێره یه که . 2.ئه و ڕاوچییانه ی کاروان ئه کوژن. 3. کاروان، ناوێکی خوازراوی نه خوازراوه بۆیه ئه یکوژن.

کورد: نه ته وه یه کن. له بنه ڕه تدا جنۆکه ن. به ڵگه بۆ جنۆکه بوونیان زۆره ، گرینگترینیان ئه مه یه: ئه گه ر جنۆکه نه بوونایه ئێستا ناوه که شیان نه مابوو.

که ر: گوێدرێژ. ئاژه ڵێکه و مرۆڤ ئێره یی به خۆراگری و پشوودرێژییه که ی ئه بات ، که چی هاوڕێ نه زان و گه مژه کانی خۆی به که ر ئه زانێ.

کۆمه ڵگا: هه ڵه یه کی باوه و هه ندێ که س ئه ڵێی قه سابن،به س (گا) که ی ئه بینن.

گورگ: ئاژه ڵێکی یاخییه به ڕه نجی شانی خۆی ئه ژی.

گولـله : فیشه ک. پارچه یه کی بچووکه له کانزایه کی سه یر، زۆر حه زی له لاشه ی مرۆڤه و له ناو لاشه ی مرۆڤدا نه بێ ئۆقره ناگرێ

ماف: ئه و بوونه وه ره ئه فسانه ییه یه که هه ندێ که س و لایه ن ئه ڵێن پێویسته ببێ و هه ندێ که س و لایه ن به شیاو و پێویستی نازانن.ماف و مار ئامۆزان.

مافخواز: که سێکه که به خه یاڵ یان به قسه یان به کرده وه ماف ئه خوازێ و شه و و ڕۆژ،نامه ی پڕ له حه سره تێ بۆ ئه نێرێ و نایگاتێ.

مافناس: که سێکه که ماف ئه ناسێ یان پێیوایه ماف ئه ناسێ.که سێکه که خۆی له زۆربه ی مافه کان بێبه شه و ئه یهه وێ مافی که سانی تر نه فه وتێ.

مه ڕ: 1. ئاژه ڵێکه ؛ مرۆڤ شیره که ی ئه خوات و ڕه حم به گۆشت و خورییه که شی ناکات.2. مرۆڤی بێده نگ، مرۆڤی گێژ، ئه و مرۆڤانه ی له جیاتی به ره نگاری، به دوژمن ئه ڵێن: وه ره بمخۆ.

مێشک: دەفتەری سەرکردایەتیی لەش و هزری مرۆڤ. دایک و باوکەکان ئەڵێن منداڵی ئێمە مێشکی نییە!

ناس: پاشگره و پێوه ندیی به وشه ی (ناس)ی عه ره بییه وه نییه .باشترین پاشگره بۆ یارمه تیدانی ئه وانه ی خۆشیان نازانن چین و چکاره ن. بۆ نموونه که سێک که چوار-پێنج خاڵی یاسای له به ره ،پێی ئه ڵێن مافناس. ئه وه ی دوو کتێبی سه باره ت به ماف خوێندبێته وه یان له زانکۆدا به شی مافی به و ڕیکه وتنی ژێربه ژێر ته واو کردبێ ئه بێته مافناس.

نان: ئه و خۆراکه یه که ئه درێ به نانه وا و به ر ئێمه ناکه وێ؛ گۆشتیش هی ده وڵه مه نده ، ئێمه ش ده سمان...

نووس: پاشگره . ئه گه ر له گه ڵ (پێ، تێ، ڕێ و ...)دا بێ بۆ قوت و مامۆستا و فرۆشیاره کان باشه .ئه گه ر له گه ڵ (نووشته )دا بگه ن به یه ک، ئه بێته (پاشگری به ره که ت).ژنه مه سئوول و کچی وه زیر و کوڕی گزیر سه ره ی بۆ ئه گرن.

وشتر: ئاژه ڵێکه له مرۆڤ ژیرتره. جارێکیان وتیان وشتر خان بۆ ملت به رزه؟ وتی دنیا به ری دووره ! هه موو جارێ به کورد ئه ڵێن دوژمنه که ت کوڕی بووه ، دووده سماڵه ی بۆ ئه گرێ.

هه رێم: ئه م وشه یه له بنه ڕه تدا کوردییه کی زۆڵه ! هه رێم، کورتکراوه ی (هه ر ئێمه ) یه . ئه مه دروشمی ئه و که سانه یه که هه رێم به ماڵه گه وره که ی خۆیان ئه زانن. ئه گه ر ( هه ر)ه که ی له زاراوه ی هه ورامییه وه وه رگیرابێ، ئه بێته : ( هه رو ئێمه ) واته ( که ره که ی ئێمه ). ئه گه ر وابێ ئه گه ر به هه ندێ که س بڵێی بۆ وا له م وڵاته ئه که ی، ئه ڵێ : هه رێم هه ر هی ئێمه یه و که س قسه نه کات. یان به هه ورامی ئه ڵێ (هه رو ئێمه)، واته : که ری خۆمه و گوێی ناڵ ئه که م!!!

یاسا: وشه یه کی مه غوولییه . ئه و (بکه ) و (مه که ) و (ئه بێ) و (نابێ) نووسراو و نه نووسراوانه ن که هه رکه سه و بۆ خۆی ڕاڤه یان ئه کات.بۆ نموونه له کاتی ده سه ڵاتداریی ئه م حیزبدا سێو قه ده غه ئه کرێ و له سه رده می ئه ویتریاندا شووتی ئه بێته سیمبولی هاووڵاتی.



*ئه م به شه ی وشه دانه که م له شه شه مین ژماره ی گۆڤاری "هایا"دا بڵاوکراوه ته وه . به هیوایه ی بتوانم بیکه م به کتێبێک



مشاهده متن کامل ...
بیانات فرمانده کل قوا در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی
درخواست حذف اطلاعات
بیانات فرمانده کل قوا در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی

بسم الله الرّحمن الرّحیم (۱)
الحمدلله ربّ العالمین والصّلاة والسّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین و علی آله الاطیبین الاطهرین سیّما بقیّةالله فی الارضین.
 خیلی خوش آمدید برادران عزیز، کارکنان زحمتکش و فعّال و خوش نام نیروی هوایی ؛ مناسبت هم مناسبتی است که به معنای واقعی کلمه موجب خوش نامی نیروی هوایی است. تشکّر میکنم از گروه سرود با اجرای خیلی خوبی که انجام دادند و شعر پرمغز و پرمضمونی که اجرا د و خواندند.

 خب، ما سالهای متمادی است که درباره ی حادثه ی بسیار مهمّ نوزدهم بهمن سال ۵۷ جلسه میکنیم و حرف میزنیم و مطلب میگوییم، ولی مطلب -به معنای واقعی کلمه- تمام شدنی نیست؛ حرف دراین باره زیاد گفته شده امّا حرفهای گفتنی بیشتری همچنان وجود دارد. به قول شاعر: یک عمر میتوان سخن از زلف یار گفت.(۲) حادثه ی نوزدهم بهمن در سال ۵۷، یک حادثه ی تعیین کننده بود. نیروی هوایی در دوران رژیم طاغوت، درواقع نزدیک ترینِ بخشهای آن روز به دستگاه طاغوت و به نظام وابسته ی به بود. هیچ کدام از بخشهای دیگر آن روز، به قدر نیروی هوایی مورد اعتماد و اطمینان و امید رژیم طاغوت نبودند. درست از همین بخش، رژیم طاغوت یک ضربه ی سهمگین خورد؛ این ضربه ی سهمگین که عرض میکنیم، به معنای واقعی کلمه است؛ یعنی ، با آن نظمی که درست کرده بودند، با آن فضایی که برای به وجود آورده بودند، ناگهان جمعی از کارکنان همین -آن هم از آن بخش حسّاس نیروی هوایی که این قدر مورد اعتماد آنها بود- بیایند با انقلاب، با انقلاب بیعت کنند؛ نه مخفیانه، [بلکه] روز روشن، آشکارا و با بلند کارتهای شناسایی روی دستشان! بنده آنجا بودم؛ در خیابان ایران که اینها داشتند می آمدند به طرف مدرسه ی محلّ س ت ، همین طور گروه گروه -مثل گروهان گروهان- پشت سر هم حرکت می د و شعار میدادند و کارتهای شناسایی شان را بالای دستشان گرفته بودند؛ خیلی حادثه ی عجیبی بود؛ یعنی درست مصداق این آیه ی شریفه:  فَأَتاهُمُ اللهُ مِن حَیثُ لَم یَحتَسِبوا؛(۳) از آنجایی که در حساب رژیم طاغوت نمیگنجید، ضربه خوردند. در محاسباتشان همه چیز را ممکن بود احتمال بدهند، جز این یکی را؛ و درست همین یکی که دورترین احتمال بود، اتّفاق افتاد؛ یعنی نیروی هواییِ آن روز با آن فرمانده وابسته، با آن وابستگی های گوناگون -با آن وابستگی های فراوان ابزاری و تجهیزاتی و آموزشی و غیره- ناگهان بیاید و در کنار مردم، با و با انقلاب بیعت د؛ این ضربه ی عجیبی بود؛ هیچ انتظارش را نداشتند. ما هم انتظارش را نداشتیم، یعنی انقل ّون و مؤمنین هم در این طرف صف، چنین انتظاری نداشتند. این درواقع رزق لایُحتسب بود: وَ مَن یَتَّقِ اللهَ یَجعَل لَهُ مَ َجًا ٭ وَ یَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِب؛(۴) گاهی یک کمکی، مددی، نفَسی، خونی به انسان میرسد از آنجایی که هیچ خیالش را نمیکرد و هیچ در محاسبات او نمیگنجید. برای این جبهه هم رزق لایُحتسب بود. ماها حساب نمیکردیم یعنی اصلاً به ذهن هیچ کدام ماها -ملّت ایران و مبارزین و انقل ّون و بزرگوار- چنین محاسبه ای نمی آمد که ممکن است از درون انی [به صحنه] بیایند. البتّه بنده قبل از آن، در مشهد با عناصر بسیار معدودی از ارتباطات نزدیک دوستانه ای داشتم و میدانستم با ما همفکرند؛ بعضی های دیگر هم در تهران در داخل بودند که با بعضی از دوستان ارتباطاتی داشتند -اینها بود- امّا اینکه یک چنین جمعیّتی با این حرکت عظیم و نمایان بلند بشوند بیایند، این واقعاً رزق لایُحتسب بود؛ قابل محاسبه نبود.

 خب، همین جا یک درس بگیریم: رزق لایُحتسب را همیشه در محاسباتتان به طور اجمال در نظر داشته باشید. درست است که محاسبات عقلانی و مادّی، تأثیرگذارند، در این شکّی نیست، و لازمند -هیچ آموزشی از آموزشهای به ما نمیگوید که محاسبات عقلانی نکنید، محاسبات فکری و مادّی انجام ندهید؛ نه، حتماً باید محاسبه کرد- امّا یک جایی هم باز بگذارید برای محاسباتی فراتر از مسائل مادّی؛ فراتر از آنچه به عقل انسان میرسد؛ این، رزق لایُحتسب است؛ این همان چیزی است که محاسبه نشده است و به ما میرسد؛ این در همه ی محاسبات ما وجود دارد؛ در همه ی کارهای جبهه ی مؤمن، این را باید رعایت کرد و در نظر داشت و انتظارش را داشت. در دعا میخوانیم: یا مَن اِذا تَضایَقَتِ الاُمورَ فَتَحَ لَها باباً لَم تَذهَب اِلَیهِ الاَوهام؛(۵) وقتی کارها گره میخورَد، وقتی به حسب ظاهر بن بست به وجود می آید، گاهی خدای متعال از یک گوشه ی این بن بست یک راهی باز میکند که -لَم تَذهَب اِلَیهِ الاَوهام- هرگز وَهم بشر و شه ی انسانی به آن نرسیده بود؛ چنین چیزی وجود دارد. یک نمونه اش جنگ تحمیلی است.

 جنگ تحمیلی درحالی آغاز شد که ما از لحاظ امکانات، از لحاظ عدد نیرو، از لحاظ سازماندهی و تشکیلات، بسیار بسیار با آن مهاجم -رژیم بعثی صدّام- فاصله داشتیم؛ او آماده بود، تجهیزاتش مرتّب بود، سازماندهی اش محکم بود، لشکرهایش معلوم بودند، نیروی هوایی و نیروی زمینی اش هر دو آماده بودند، پ ندش، پشتیبانی هایش، ی اش، [قسمتهای] گوناگون و همه چیزش آماده بود، [ولی] ما در همه ی این مسائل مشکل داشتیم؛ هم در تجهیزات مشکل داشتیم، هم در نیروی انسانی مشکل داشتیم، هم در ی مشکل داشتیم، هم در پشتیبانی مشکل داشتیم، هم در ابزار و تشکیلات مشکل داشتیم. من یک وقتی در همین جلسه ی نوزدهم بهمن گفتم(۶) که آن روز، فرمانده نیروی هوایی ما فهرست هواپیماهای قابل استفاده را آورد به من داد، گفت حدّاکثر طیّ هفده هجده روز، کلّیّه ی پرنده های ما پروازشان قطع خواهد شد و تمام خواهد شد، چون قطعه میخواهند؛ آ ینش سی۱۳۰ بود. همان روزهای اوّل، دوّم، سوّم، باید اف۵ و اف۴ و اف۱۴ و مانند اینها یواش یواش از رده خارج میشدند، مثلاً  آنچه تا پانزده روز یا بیست روز باقی میماند، هواپیمای سی ۱۳۰ بود -اینها هواپیمای ترابری بود- که ما مثلاً یک تعدادی از اینها داشتیم. آن روز این جور تصوّر میکردیم؛ امّا «فتَحَ باباً»، نیروی هوایی ما تا آ جنگ فعّال بود، تلاش کرد، کار کرد. «فتَحَ لَها باباً لَم تَذهَب اِلَیهِ الاَوهام» یعنی این، رزق لایُحتسب یعنی این؛ این را در محاسبات همیشه داشته باشید. اگر مؤمن باشیم، اگر در ذیل عنایتِ توکّل به خدا و امید به خدا عقلانیّت را به کار بیندازیم، آن وقت این باب برای ما باز خواهد شد؛ نه اینکه عقلانیّت را تعطیل کنیم، نه اینکه محاسبات مادّی را کنار بگذاریم؛ نه، همه ی اینها لازم است و ما هم همیشه تأکید میکنیم، امّا در کنار این، یک جایی بگذارید برای مدد الهی؛ اگر چنانچه اهل توکّل به خدا هستیم، اهل امید به خدا هستیم. در این ۳۷، ۳۸ سالی که از اوّل انقلاب گذشته، در همه ی مسائلِ انقلاب همین جور بوده و ما همیشه مدد الهی را مشاهده کرده ایم. حالا من در مورد نیروی هوایی ایران دو سه جمله عرض کنم بعد به همین بحث برگردم.

 نیروی هوایی بعد از این حادثه هم امتحانهای خوبی داد؛ من همین طور که در ذهن خودم به عقب برمیگردم و نگاه میکنم؛ در ماجرای کودتایی که قبل از شروع جنگ تحمیلی ترتیب داده بودند -مرکّب از عناصری از نیروی هوایی و زمینی و غیرنظامی ها و غیره- آن ی که موجبِ اوّلی برای خنثی شدن این عملیّات شد، یک افسر  نیروی هوایی بود؛ یک خلبان! آمد به بنده جریان را گفت، دستگاه مطّلع شد و آماده شدند؛ یک حرکت عظیمی را که در پایگاه شهید نوژه ی همدان بنا بود شکل بگیرد و از آنجا به تهران و جاهای دیگر سرایت د، یک عنصر نیروی هوایی خنثی کرد؛ من این را یادم نمیرود؛ نظام این محبّت را، این کمک را، این خدمت بزرگ را فراموش نمیکند.

 اوّلین جایی که جهاد قطعه سازی در راه افتاد -که شروع کنند به ساخت وساز- نیروی هوایی بود؛ قبل از آن، ساخت و سازی در نیروی هوایی نبود؛ اجازه نمیدادند حتّی قطعات مرکّب و پیچیده را عناصر فنّی ما بشناسند. در نیروی هوایی، جهاد ساختن قطعات با همین عنوان «جهاد» به وجود آمد؛ واقعاً یک حرکت جهادی د. اوّلین جا نیروی هوایی بود؛ بعد البتّه بقیّه ی بخشهای هم این کار را شروع د امّا شروع این کار و ابتکار این کار با نیروی هوایی بود.

 در جنگ تحمیلی از همان روز اوّل، پروازهای نیروی هوایی بود که به ملّت روحیه داد. بنده آن وقت ی مجلس بودم، [وقتی] رفتم در مجلس و تعداد سورتی های(۷) پروازی که اینها کرده بودند گزارش دادم، همه از تعجّب دهانشان باز ماند؛ این همه حرکت، با این عظمت! خبر هم پخش شد و در سراسر کشور مردم احساس د. در طول زمان هم همین جور بود؛ در عملیّاتهای مختلفی که چه ، چه انجام دادند -بخصوص عملیّاتهای مهمّی مثل والفجر ۸ و کربلای ۵ و امثال اینها که کارهای مهمّ و بزرگی انجام گرفت- نقش نیروی هوایی نقش تعیین کننده ای بود. رحمت خدا بر شهید ستّاری که آن وقت ایشان افسر پ ند هوایی بود؛ آن چنان با سرعت و با جدّیّت، کار پ ند را در والفجر ۸ انجام داد که همه متحیّر مانده بودند، دشمن هم متحیّر بود؛ [چون توانستند] آن همه هواپیما را ساقط کنند! نیروی هوایی نیروی آبرومندی است. بعد از آن هم تا حالا کار کردید. و کار کنید جوانهای عزیز! کار کنید، تلاش کنید، فکر کنید، عمل کنید، اقدام کنید، خلأها را پُر کنید، مدیریّتها را تقویّت کنید، سازندگی را در نیروی هوایی هرچه میتوانید [افزایش دهید]. من تنگناهای شما را میدانم -تنگناهای شما، تنگناهای کشور است- این تنگناها را و این خلأها را با همّت بلند انسانی خودتان، با دانش خودتان، با تقوای خودتان، با امید و توکّلتان به لطف الهی پُر کنید؛ و میشود پُر کرد، همچنان که تا امروز بسیاری از این کارها انجام گرفته است.

 خب، این نقش امید و توکّل به خدای متعال  است که رزق لایُحتسب به دنبال می آورد؛ این کجا است؟ آن وقتی که انسان در ذیل توکّل به خدا و امید به خدای متعال، عقلانیّت را به کار ببرد. اگر ع شد، نه؛ اگر چنانچه ما خواستیم عقلانیّت را در سایه ی اعتماد به ها به کار بگیریم، آنجا جور دیگری خواهد شد. آیه ی قرآن در سوره ی مبارکه ی نور میفرماید که «اَعمالُهُم کَسَرابٍ بِقیعَةٍ یَحسَبُهُ الظَّمئانُ مآءً»؛ مثل سراب، انسان تشنه، زمین خشک را از دور [شبیه] آب میبیند؛ بعد که نزدیک میشود، میبیند «لَم یَجِدهُ شَیئًا وَ وَجَدَ اللهَ عِندَه»،(۸) میبیند هیچ چیز نیست. امید بستن به ها این است؛ امید بستن به قدرتهای مادّی و ی این است. عقلانیّت و تدبیر و کارکرد عاقلانه در مسائل مختلف -در دیپلماسی، در مسائل کشوری، در اداره ی داخل کشور، در تجهیزات، در علم، در صنعت و در غیره- کار لازمی است، امّا اعتماد به شیاطین، اعتماد به آن ی که با اصل وجود شما مخالف است، خطای بزرگی است. به آن قدرتی که اصل وجود را، اصل قدرت گرفتن را نمیتواند تحمّل د و نمیتواند بپذیرد، نمیشود اعتماد کرد؛ به او نمیشود امید داشت؛ کَسَرابٍ بِقیعَةٍ یَحسَبُهُ الظَّمئانُ ماءً، این همان سراب است؛ به خدا اگر توکّل کردید، رزق لایُحتسب وجود دارد؛ به اگر اعتماد کردیم، «کَسَرابٍ بِقیعَةٍ یَحسَبُهُ الظَّمئانُ ماءً» است؛ این حرفی است که یکایک من و شما بایستی همیشه در ذهنمان باشد؛ یکایک ملّت ایران باید در ذهنشان باشد. تلاش کنید، کار کنید، ابتکار به ج بدهید، نیروی حقیقی خداداد خودتان را به صحنه بیاورید، به میدان بیاورید،  با توکّل به خدا، با امید به کمک الهی، آن وقت خدا کمک خواهد کرد. امّا اگر چنانچه نشستید به انتظار اینکه -آن هم اکبر- بیاید کمک کند، آن وقت همان «کَسَرابٍ بِقیعَةٍ یَحسَبُهُ الظَّمئانُ ماءً» خواهد بود، خیری از او به ما نمیرسد.

 حالا این آقا(۹) که تازه در ایالات متّحده [سرِ کار] آمده، میگوید شما باید از متشکّر باشید، از ت اوباما متشکّر باشید! چرا متشکّر باشیم؟ هیچ متشکّر هم نیستیم؛ [او هم در] همان تشکیلاتی بود که این تحریمهای سنگین را به نیّت فلج جمهوری ی و ملّت ایران، بر ملّت ایران تحمیل د؛ امیدشان این بود که فلج ند. البتّه به این امید نرسیدند و هرگز نخواهند رسید و هرگز هیچ دشمنی نمیتواند ایران را فلج کند. میگوید متشکّر باشید؛ نخیر، اصلاً متشکّر نیستیم. چرا متشکّر باشیم؟ به خاطر تحریمها؟ به خاطر ایجاد ؟ به خاطر به آتش کشیدن منطقه؟ را به آتش کشیدند، عراق را به آتش کشیدند؛ چرا باید متشکّر باشیم؟ به خاطر حمایت از فتنه ی انتخابات در سال ۸۸ در کشور؟ از آن طرف به بنده نامه مینویسد و اظهار ارادت و محبّت و همکاری میکند، از این طرف علناً و صریحاً از فتنه گر حمایت میکند و میگوید ما پشت سر شما ایستاده ایم و دنبال فتنه ایجاد در کشور است؛ چهره ی نفاق [همین است]؛ همان دستکش مخملینی که روی پنجه ی آهنی کشیده شده بود که من این را بارها گفتم. ما هیچ تشکّری نمیکنیم. ما میدانیم که چه کار می د؛ میفهمیم که آنها چه کار می د؛ این میگوید از او تشکّر کنید، از من هم بترسید! نه از شما هم نمیترسیم. روز بیست و دوّم بهمن، مردم جواب این تهدیدها و این حرفها را در خیابان خواهند داد؛ نشان میدهند که ملّت ایران در مقابل تهدید چه موضعی میگیرد. نخیر، از تهدید ی هم ما نمیترسیم. بله، ما از این آقایی که تازه آمده، متشکّریم؛ تشکّر ما به خاطر این است که زحمت ما را کم کرد و چهره ی واقعی را نشان داد. کاری که ما در طول سی و چند سال [درباره ی] فساد ، فساد اقتصادی،  فساد اخلاقی، فساد اجتماعی در دستگاه حاکمه ی دائم میگفتیم، این آقا آمد در دوره ی انتخابات و بعد از انتخابات، این را علنی و کرد. الان هم با این کارهایی که دارد میکند، نشان میدهد که حقیقت چیست، یی یعنی چه؛ بچّه ی پنج ساله را دستبند میزنند! اینها این است.

 ملّت ایران راه خودش را پیدا کرده؛ ملّت ایران حرکت را با منطق و عقلانیّت و با توکّل به خدا، با قدرت، با سرعت، با اطمینان به نفس دارد پیش میبرد و این راه را طی میکند. امروز ملّت ایران به خودش اطمینان دارد؛ جوانهای ما با اطمینان به نفس کار میکنند؛ دستگاه های ی ما، مجموعه های ی ما مملو و سرشار است از فکر و ابتکار که امروز در زمینه ی علم  دارد انجام میگیرد؛ در زمینه ی ساخت وساز هم همین جور است؛ در زمینه های گوناگون هم همین جور است؛ عقلانیّت حرف اوّل را در کشور دارد میزند، منتها با توکّل به خدای متعال، با اعتماد به خدای متعال. ما میدانیم که ملّت ایران در این راه مطمئنّاً پیروز  خواهد شد و به نتایج مطلوب خودش، به آرمانهای مطلوب خودش خواهد رسید.

 رحمت خدا بر بزرگوار که حقایق را در مورد این مسائل برای ملّت ایران در طول ده سال زندگی بابرکت خود، در آغاز انقلاب روشن کرد. بیانات را نگاه کنید؛ ، هم دوست را شناخت، هم دشمن را شناخت، هم ملّت ایران را شناخت؛ [هم] اه را شناخت. اینکه مکرّر در مکرّر بیان میکند، میگوید، اصرار میکند بر اینکه به اعتماد نکنید، به دشمن اعتماد نکنید، برحذر میدارد ما را از اعتماد به دشمن، این به خاطر شناخت دشمن است. ما البتّه این حرفها را میزدیم؛ امروز این حرفها روی است، روی صحنه است، همه دارند این را می بینند؛ رفتارهای این جناب دارد نشان میدهد که حقیقت چیست و چگونه است و باطن این حرفهایی که راجع به و دوستی انسان و مانند اینها میزنند چیست؛ این آن چیزی است که ما میتوانیم از این اوقات و از تدبّر در فرمایشات به دست بیاوریم.

 امیدوارم که پروردگار عالم به شماها توفیق بدهد، شما جوانها ان شاءالله آماده باشید تا بتوانید کار بزرگی را که برعهده ی شما است [انجام دهید]. نسل شما کار بزرگی را باید انجام بدهد؛ نسل قبل از شما کارهای مهمّی را انجام دادند، کارهای مهمّ دیگری باقی است که شماها باید انجام بدهید. ان شاءالله خودتان را با توکّل به خدای متعال آماده کنید و این امانت را به نسلهای بعد از خودتان برسانید.

والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته


۱) در ابتدای این دیدار، سرتیپ خلبان حسن شاه صفی (فرمانده نیروی هوایی ایران) گزارشی ارائه کرد.
۲) صائب تبریزی. «یک عمر میتوان سخن از زلف یار گفت / در بند آن مباش که مضمون نمانده است»
۳) سوره ی ، بخشی از آیه ی ۲؛ «... و[لی] خدا از آنجایی که تصوّر نمی د بر آنان درآمد...»
۴) سوره ی طلاق، بخشی از آیات ۲ و ۳؛ «... و هر از خدا پروا کند، [خدا] برای او راه بیرون شدنی قرار میدهد. و از جایی که حسابش را نمیکند، به او روزی میرساند...»
۵) قصص راوندی، باب فی احوال محمّد (ص)، ص ۳۶۳ (با اندکی تفاوت)
۶) ۱۳۷۰/۱۱/۱۹
۷) پرواز عملیّاتی یک فروند هواپیما
۸) سوره ی نور، بخشی از آیه ی ۳۹؛ «... چون سر در زمینی هموار است که تشنه آن را آبی میپندارد تا چون بدان رسد آن را چیزی نیابد و خدا را نزد خویش یابد...»
۹) دونالد ترامپ (رئیس جمهور )


مشاهده متن کامل ...
معظم انقلاب در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی :
درخواست حذف اطلاعات

ما از این آقایی که تازه آمده، متشکّریم؛ تشکّر ما به‌خاطر این است که زحمت ما را کم کرد و چهره‌ی واقعی را نشان داد. کاری که ما در طول سی و چند سال [درباره‌ی] فساد ، فساد اقتصادی، فساد اخلاقی، فساد اجتماعی در دستگاه حاکمه‌ی دائم میگفتیم، این آقا آمد در دوره‌ی انتخابات و بعد از انتخابات، این را علنی و کرد. الان هم با این کارهایی که دارد میکند، نشان میدهد که حقیقت چیست، حقوق‌ بشر یی یعنی چه؛ بچّه‌ی پنج‌ساله را دستبند میزنند! حقوق‌ بشر اینها این است.

 حضرت آیت‌الله خامنه‌ای(مد‌ظله‌العالی) معظم انقلاب ی صبح دیروز (سه‌شنبه) در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی و قرارگاه پ ند هوایی با اشاره به تداوم حرکت مؤمنانه، مقتدرانه، منطقی و سرشار از اعتماد به نفس ملت عزیز ایران تأکید د: اگر عقلانیت در ذیل امید و توکل به خدا به‌کار گرفته شود، یاری پروردگار را به همراه می‌آورد اما عقلانیت در سایه‌ی اعتماد به اکبر و قدرت‌های مادی، فقط به سراب می‌رسد. متن کامل بیانات معظم له در ادامه می آید:
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم (۱)
الحمدلله ربّ العالمین والصّلاة والسّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین و علی آله الاطیبین الاطهرین سیّما بقیّةالله فی الارضین.
 خیلی خوش آمدید برادران عزیز، کارکنان زحمتکش و فعّال و خوش‌نام نیروی هوایی ؛ مناسبت هم مناسبتی است که به معنای واقعی کلمه موجب خوش‌نامی نیروی هوایی است. تشکّر میکنم از گروه سرود با اجرای خیلی خوبی که انجام دادند و شعر پرمغز و پرمضمونی که اجرا د و خواندند.
 خب، ما سالهای متمادی است که درباره‌ی حادثه‌ی بسیار مهمّ نوزدهم بهمن سال ۵۷ جلسه میکنیم و حرف میزنیم و مطلب میگوییم، ولی مطلب -به معنای واقعی کلمه- تمام‌شدنی نیست؛ حرف دراین‌باره زیاد گفته شده امّا حرفهای گفتنی بیشتری همچنان وجود دارد. به قول شاعر: یک عمر میتوان سخن از زلف یار گفت.(۲) حادثه‌ی نوزدهم بهمن در سال ۵۷، یک حادثه‌ی تعیین‌کننده بود. نیروی هوایی در دوران رژیم طاغوت، درواقع نزدیک‌ترینِ بخشهای آن روز به دستگاه طاغوت و به نظام وابسته‌ی به بود. هیچ‌کدام از بخشهای دیگر آن روز، به قدر نیروی هوایی مورد اعتماد و اطمینان و امید رژیم طاغوت نبودند. درست از همین بخش، رژیم طاغوت یک ضربه‌ی سهمگین خورد؛ این ضربه‌ی سهمگین که عرض میکنیم، به معنای واقعی کلمه است؛ یعنی ، با آن نظمی که درست کرده بودند، با آن فضایی که برای به وجود آورده بودند، ناگهان جمعی از کارکنان همین -آن هم از آن بخش حسّاس نیروی هوایی که این‌قدر مورد اعتماد آنها بود- بیایند با انقلاب، با انقلاب بیعت کنند؛ نه مخفیانه، [بلکه] روز روشن، آشکارا و با بلند کارتهای شناسایی روی دستشان! بنده آنجا بودم؛ در خیابان ایران که اینها داشتند می‌آمدند به طرف مدرسه‌ی محلّ س ت ، همین‌طور گروه‌گروه -مثل گروهان‌گروهان- پشت سر هم حرکت می د و شعار میدادند و کارتهای شناسایی‌شان را بالای دستشان گرفته بودند؛ خیلی حادثه‌ی عجیبی بود؛ یعنی درست مصداق این آیه‌ی شریفه:  فَأَتاهُمُ اللهُ مِن حَیثُ لَم یَحتَسِبوا؛(۳) از آنجایی که در حساب رژیم طاغوت نمیگنجید، ضربه ‌خوردند. در محاسباتشان همه‌چیز را ممکن بود احتمال بدهند، جز این یکی را؛ و درست همین یکی که دورترین احتمال بود، اتّفاق افتاد؛ یعنی نیروی هواییِ آن روز با آن فرمانده‌ وابسته، با آن وابستگی‌های گوناگون -با آن وابستگی‌های فراوان ابزاری و تجهیزاتی و آموزشی و غیره- ناگهان بیاید و در کنار مردم، با و با انقلاب بیعت د؛ این ضربه‌ی عجیبی بود؛ هیچ انتظارش را نداشتند. ما هم انتظارش را نداشتیم، یعنی انقل ّون و مؤمنین هم در این طرف صف، چنین انتظاری نداشتند. این درواقع رزق لایُحتسب بود: وَ مَن یَتَّقِ اللهَ یَجعَل لَهُ مَ َجًا ٭ وَ یَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِب؛(۴) گاهی یک کمکی، مددی، نفَسی، خونی به انسان میرسد از آنجایی که هیچ خیالش را نمیکرد و هیچ در محاسبات او نمیگنجید. برای این جبهه هم رزق لایُحتسب بود. ماها حساب نمیکردیم یعنی اصلاً به ذهن هیچ‌کدام ماها -ملّت ایران و مبارزین و انقل ّون و بزرگوار- چنین محاسبه‌ای نمی‌آمد که ممکن است از درون انی [به صحنه] بیایند. 
 
البتّه بنده قبل از آن، در مشهد با عناصر بسیار معدودی از ارتباطات نزدیک دوستانه‌ای داشتم و میدانستم با ما همفکرند؛ بعضی‌های دیگر هم در تهران در داخل بودند که با بعضی از دوستان ارتباطاتی داشتند -اینها بود- امّا اینکه یک‌چنین جمعیّتی با این حرکت عظیم و نمایان بلند بشوند بیایند، این واقعاً رزق لایُحتسب بود؛ قابل محاسبه نبود.
 خب، همین‌جا یک درس بگیریم: رزق لایُحتسب را همیشه در محاسباتتان به‌طور اجمال در نظر داشته باشید. درست است که محاسبات عقلانی و مادّی، تأثیرگذارند، در این شکّی نیست، و لازمند -هیچ آموزشی از آموزشهای به ما نمیگوید که محاسبات عقلانی نکنید، محاسبات فکری و مادّی انجام ندهید؛ نه، حتماً باید محاسبه کرد- امّا یک جایی هم باز بگذارید برای محاسباتی فراتر از مسائل مادّی؛ فراتر از آنچه به عقل انسان میرسد؛ این، رزق لایُحتسب است؛ این همان چیزی است که محاسبه نشده است و به ما میرسد؛ این در همه‌ی محاسبات ما وجود دارد؛ در همه‌ی کارهای جبهه‌ی مؤمن، این را باید رعایت کرد و در نظر داشت و انتظارش را داشت. در دعا میخوانیم: یا مَن اِذا تَضایَقَتِ الاُمورَ فَتَحَ لَها باباً لَم تَذهَب اِلَیهِ الاَوهام؛(۵) وقتی کارها گره میخورَد، وقتی به حسب ظاهر بن‌بست به وجود می‌آید، گاهی خدای متعال از یک گوشه‌ی این بن‌بست یک راهی باز میکند که -لَم تَذهَب اِلَیهِ الاَوهام- هرگز وَهم بشر و شه‌ی انسانی به آن نرسیده بود؛ ‌چنین چیزی وجود دارد. یک نمونه‌اش جنگ تحمیلی است.
 جنگ تحمیلی درحالی آغاز شد که ما از لحاظ امکانات، از لحاظ عدد نیرو، از لحاظ سازماندهی و تشکیلات، بسیار بسیار با آن مهاجم -رژیم بعثی صدّام- فاصله داشتیم؛ او آماده بود، تجهیزاتش مرتّب بود، سازماندهی‌اش محکم بود، لشکرهایش معلوم بودند، نیروی هوایی‌ و نیروی زمینی‌اش هر دو آماده بودند، پ ندش، پشتیبانی‌هایش، ی‌اش، [قسمتهای] گوناگون و همه چیزش آماده بود، [ولی] ما در همه‌ی این مسائل مشکل داشتیم؛ هم در تجهیزات مشکل داشتیم، هم در نیروی انسانی مشکل داشتیم، هم در ی مشکل داشتیم، هم در پشتیبانی مشکل داشتیم، هم در ابزار و تشکیلات مشکل داشتیم. من یک وقتی در همین جلسه‌ی نوزدهم بهمن گفتم(۶) که آن روز، فرمانده‌ نیروی هوایی ما فهرست هواپیماهای قابل استفاده را آورد به من داد، گفت حدّاکثر طیّ هفده هجده روز، کلّیّه‌ی پرنده‌های ما پروازشان قطع خواهد شد و تمام خواهد شد، چون قطعه میخواهند؛ آ ینش سی۱۳۰ بود. همان روزهای اوّل، دوّم، سوّم، باید اف۵ و اف۴ و اف۱۴ و مانند اینها یواش یواش از رده خارج میشدند، مثلاً  آنچه تا پانزده روز یا بیست روز باقی میماند، هواپیمای سی‌۱۳۰ بود -اینها هواپیمای ترابری بود- که ما مثلاً یک تعدادی از اینها داشتیم. آن روز این‌جور تصوّر میکردیم؛ امّا «فتَحَ باباً»، نیروی هوایی ما تا آ جنگ ‌فعّال بود، تلاش کرد، کار کرد. «فتَحَ لَها باباً لَم تَذهَب اِلَیهِ الاَوهام» یعنی این، رزق لایُحتسب یعنی این؛ این را در محاسبات همیشه داشته باشید. اگر مؤمن باشیم، اگر در ذیل عنایتِ توکّل به خدا و امید به خدا عقلانیّت را به کار بیندازیم، آن‌وقت این باب برای ما باز خواهد شد؛ نه اینکه عقلانیّت را تعطیل کنیم، نه اینکه محاسبات مادّی را کنار بگذاریم؛ نه، همه‌ی اینها لازم است و ما هم همیشه تأکید میکنیم، امّا در کنار این، یک جایی بگذارید برای مدد الهی؛ اگر چنانچه اهل توکّل به خدا هستیم، اهل امید به خدا هستیم. در این ۳۷، ۳۸ سالی که از اوّل انقلاب گذشته، در همه‌ی مسائلِ انقلاب همین‌جور بوده و ما همیشه مدد الهی را مشاهده کرده‌ایم. حالا من در مورد نیروی هوایی ایران دو سه جمله عرض کنم بعد به همین بحث برگردم.
 نیروی هوایی بعد از این حادثه هم امتحانهای خوبی داد؛ من همین‌طور که در ذهن خودم به عقب برمیگردم و نگاه میکنم؛ در ماجرای کودتایی که قبل از شروع جنگ تحمیلی ترتیب داده بودند -مرکّب از عناصری از نیروی هوایی و زمینی و غیرنظامی‌ها و غیره- آن ی که موجبِ اوّلی برای خنثی شدن این عملیّات شد، یک افسر  نیروی هوایی بود؛ یک خلبان! آمد به بنده جریان را گفت، دستگاه مطّلع شد و آماده شدند؛ یک حرکت عظیمی را که در پایگاه شهید نوژه‌ی همدان بنا بود شکل بگیرد و از آنجا به تهران و جاهای دیگر سرایت د، یک عنصر نیروی هوایی خنثی کرد؛ من این را یادم نمیرود؛ نظام این محبّت را، این کمک را، این خدمت بزرگ را فراموش نمیکند.
 اوّلین جایی که جهاد قطعه‌سازی در راه افتاد -که شروع کنند به ساخت‌وساز- نیروی هوایی بود؛ قبل از آن، ساخت‌و‌سازی در نیروی هوایی نبود؛ اجازه نمیدادند حتّی قطعات مرکّب و پیچیده را عناصر فنّی ما بشناسند. در نیروی هوایی، جهاد ساختن قطعات با همین عنوان «جهاد» به وجود آمد؛ واقعاً یک حرکت جهادی د. اوّلین جا نیروی هوایی بود؛ بعد البتّه بقیّه‌ی بخشهای هم این کار را شروع د امّا شروع این کار و ابتکار این کار با نیروی هوایی بود.
 در جنگ تحمیلی از همان روز اوّل، پروازهای نیروی هوایی بود که به ملّت روحیه داد. بنده آن‌وقت ‌‌ی مجلس بودم، [وقتی] رفتم در مجلس و تعداد سورتی‌های(۷) ‌پروازی که اینها کرده بودند گزارش دادم، همه از تعجّب دهانشان باز ماند؛ این‌همه حرکت، با این عظمت! خبر هم پخش شد و در سراسر کشور مردم احساس د. 
در طول زمان هم همین‌جور بود؛ در عملیّاتهای مختلفی که چه ، چه انجام دادند -بخصوص عملیّاتهای مهمّی مثل والفجر ۸ و کربلای ۵ و امثال اینها که کارهای مهمّ و بزرگی انجام گرفت- نقش نیروی هوایی نقش تعیین‌کننده‌ای بود. رحمت خدا بر شهید ستّاری که آن‌وقت ایشان افسر پ ند هوایی بود؛ آن‌چنان با سرعت و با جدّیّت، کار پ ند را در والفجر ۸ انجام داد که همه متحیّر مانده بودند، دشمن هم متحیّر بود؛ [چون توانستند] آن همه هواپیما را ساقط کنند! نیروی هوایی نیروی آبرومندی است. بعد از آن هم تا حالا کار کردید. و کار کنید جوانهای عزیز! کار کنید، تلاش کنید، فکر کنید، عمل کنید، اقدام کنید، خلأها را پُر کنید، مدیریّتها را تقویّت کنید، سازندگی را در نیروی هوایی هرچه میتوانید [افزایش دهید]. من تنگناهای شما را میدانم -تنگناهای شما، تنگناهای کشور است- این تنگناها را و این خلأها را با همّت بلند انسانی خودتان، با دانش خودتان، با تقوای خودتان، با امید و توکّلتان به لطف الهی پُر کنید؛ و میشود پُر کرد، همچنان‌ که تا امروز بسیاری از این کارها انجام گرفته است.
 
 خب، این نقش امید و توکّل به خدای متعال  است که رزق لایُحتسب به دنبال می‌آورد؛ این کجا است؟ آن‌وقتی که انسان در ذیل توکّل به خدا و امید به خدای متعال، عقلانیّت را به کار ببرد. اگر ع شد، نه؛ 
اگر چنانچه ما خواستیم عقلانیّت را در سایه‌ی اعتماد به ها به کار بگیریم، آنجا جور دیگری خواهد شد. آیه‌ی قرآن در سوره‌ی مبارکه‌ی نور میفرماید که «اَعمالُهُم کَسَرابٍ بِقیعَةٍ یَحسَبُهُ الظَّمئانُ مآءً»؛ مثل سراب، انسان تشنه، زمین خشک را از دور [شبیه] آب میبیند؛ بعد که نزدیک میشود، میبیند «لَم یَجِدهُ شَیئًا وَ وَجَدَ اللهَ عِندَه»،(۸) میبیند هیچ چیز نیست. امید بستن به ها این است؛ امید بستن به قدرتهای مادّی و ی این است.
 عقلانیّت و تدبیر و کارکرد عاقلانه در مسائل مختلف -در دیپلماسی، در مسائل کشوری، در اداره‌ی داخل کشور، در تجهیزات، در علم، در صنعت و در غیره- کار لازمی است، امّا اعتماد به شیاطین، اعتماد به آن ی که با اصل وجود شما مخالف است، خطای بزرگی است. به آن قدرتی که اصل وجود را، اصل قدرت گرفتن را نمیتواند تحمّل د و نمیتواند بپذیرد، نمیشود اعتماد کرد؛ به او نمیشود امید داشت؛ کَسَرابٍ بِقیعَةٍ یَحسَبُهُ الظَّمئانُ ماءً، این همان سراب است؛ به خدا اگر توکّل کردید، رزق لایُحتسب وجود دارد؛ به اگر اعتماد کردیم، «کَسَرابٍ بِقیعَةٍ یَحسَبُهُ الظَّمئانُ ماءً» است؛ 
این حرفی است که یکایک من و شما بایستی همیشه در ذهنمان باشد؛ یکایک ملّت ایران باید در ذهنشان باشد. تلاش کنید، کار کنید، ابتکار به ج بدهید، نیروی حقیقی خداداد خودتان را به صحنه بیاورید، به میدان بیاورید،  با توکّل به خدا، با امید به کمک الهی، آن‌وقت خدا کمک خواهد کرد. امّا اگر چنانچه نشستید به انتظار اینکه -آن هم اکبر- بیاید کمک کند، آن وقت همان «کَسَرابٍ بِقیعَةٍ یَحسَبُهُ الظَّمئانُ ماءً» خواهد بود، خیری از او به ما نمیرسد.
 حالا این آقا(۹) که تازه در ایالات متّحده [سرِ کار] آمده، میگوید شما باید از متشکّر باشید، از ت اوباما متشکّر باشید! چرا متشکّر باشیم؟ هیچ متشکّر هم نیستیم؛ [او هم در] همان تشکیلاتی بود که این تحریمهای سنگین را به نیّت فلج جمهوری ‌ ی و ملّت ایران، بر ملّت ایران تحمیل د؛ امیدشان این بود که فلج ند. البتّه به این امید نرسیدند و هرگز نخواهند رسید و هرگز هیچ دشمنی نمیتواند ایران را فلج کند. میگوید متشکّر باشید؛ نخیر، اصلاً متشکّر نیستیم. چرا متشکّر باشیم؟ به خاطر تحریمها؟ به‌خاطر ایجاد ؟ به‌خاطر به آتش کشیدن منطقه؟ را به آتش کشیدند، عراق را به آتش کشیدند؛ چرا باید متشکّر باشیم؟ به‌خاطر حمایت از فتنه‌ی انتخابات در سال ۸۸ در کشور؟ از آن‌طرف به بنده نامه مینویسد و اظهار ارادت و محبّت و همکاری میکند، از این طرف علناً و صریحاً از فتنه‌گر حمایت میکند و میگوید ما پشت سر شما ایستاده‌ایم و دنبال فتنه ایجاد در کشور است؛ 
چهره‌ی نفاق [همین است]؛ همان دستکش مخملینی که روی پنجه‌ی آهنی کشیده شده بود که من این را بارها گفتم. ما هیچ تشکّری نمیکنیم. ما میدانیم که چه کار می د؛ میفهمیم که آنها چه کار می د؛ این میگوید از او تشکّر کنید، از من هم بترسید! نه از شما هم نمیترسیم. روز بیست‌و‌دوّم بهمن، مردم جواب این تهدیدها و این حرفها را در خیابان خواهند داد؛ نشان میدهند که ملّت ایران در مقابل تهدید چه موضعی میگیرد. نخیر، از تهدید ی هم ما نمیترسیم. 
بله، ما از این آقایی که تازه آمده، متشکّریم؛ تشکّر ما به‌خاطر این است که زحمت ما را کم کرد و چهره‌ی واقعی را نشان داد. کاری که ما در طول سی و چند سال [درباره‌ی] فساد ، فساد اقتصادی،  فساد اخلاقی، فساد اجتماعی در دستگاه حاکمه‌ی دائم میگفتیم، این آقا آمد در دوره‌ی انتخابات و بعد از انتخابات، این را علنی و کرد. الان هم با این کارهایی که دارد میکند، نشان میدهد که حقیقت چیست، حقوق‌ بشر یی یعنی چه؛ بچّه‌ی پنج‌ساله را دستبند میزنند! حقوق‌ بشر اینها این است.
 ملّت ایران راه خودش را پیدا کرده؛ ملّت ایران حرکت را با منطق و عقلانیّت و با توکّل به خدا، با قدرت، با سرعت، با اطمینان به نفس دارد پیش میبرد و این راه را طی میکند. امروز ملّت ایران به خودش اطمینان دارد؛ جوانهای ما با اطمینان به نفس کار میکنند؛ دستگاه‌های ی ما، مجموعه‌های ی ما مملو و سرشار است از فکر و ابتکار که امروز در زمینه‌ی علم  دارد انجام میگیرد؛ در زمینه‌ی ساخت‌وساز هم همین‌جور است؛ در زمینه‌های گوناگون هم همین‌جور است؛ عقلانیّت حرف اوّل را در کشور دارد میزند، منتها با توکّل به خدای متعال، با اعتماد به خدای متعال. ما میدانیم که ملّت ایران در این راه مطمئنّاً پیروز  خواهد شد و به نتایج مطلوب خودش، به آرمانهای مطلوب خودش خواهد رسید.
 رحمت خدا بر بزرگوار که حقایق را در مورد این مسائل برای ملّت ایران در طول ده سال زندگی بابرکت خود، در آغاز انقلاب روشن کرد. بیانات را نگاه کنید؛ ، هم دوست را شناخت، هم دشمن را شناخت، هم ملّت ایران را شناخت؛ [هم] اه را شناخت. اینکه مکرّر در مکرّر بیان میکند، میگوید، اصرار میکند بر اینکه به اعتماد نکنید، به دشمن اعتماد نکنید، برحذر میدارد ما را از اعتماد به دشمن، این به‌خاطر شناخت دشمن است. ما البتّه این حرفها را میزدیم؛ امروز این حرفها روی است، روی صحنه است، همه دارند این را می‌بینند؛ رفتارهای این جناب دارد نشان میدهد که حقیقت چیست و چگونه است و باطن این حرفهایی که راجع به و دوستی انسان و مانند اینها میزنند چیست؛ این آن چیزی است که ما میتوانیم از این اوقات و از تدبّر در فرمایشات به‌دست بیاوریم.
 امیدوارم که پروردگار عالم به شماها توفیق بدهد، شما جوانها ان‌شاءالله آماده باشید تا بتوانید کار بزرگی را که برعهده‌ی شما است [انجام دهید]. نسل شما کار بزرگی را باید انجام بدهد؛ نسل قبل از شما کارهای مهمّی را انجام دادند، کارهای مهمّ دیگری باقی است که شماها باید انجام بدهید. ان‌شاءالله خودتان را با توکّل به خدای متعال آماده کنید و این امانت را به نسلهای بعد از خودتان برسانید.
والسّلام علیکم ‌و رحمةالله و برکاته


مشاهده متن کامل ...
چند حدیث ازحضرت زهرا(س)
درخواست حذف اطلاعات

قالَتْ فاطِمَةُ ا َّهْراء سلام اللّه علیها: نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ اءنْبیائِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 16، ص 211.)

ما اهل بیت وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم ، ما برگزیدگان پاک و مقدّس پروردگار مى باشیم ، ما حجّت و راهنما خواهیم بود؛ و ما وارثان ان الهى هستیم .

2 قالَتْ علیها السلام : وَ هُوَ الا مامُ الرَبّانى ، وَ الْهَیْکَلُ النُّورانى ، قُطْبُ الا قْطابِ، وَسُلالَةُ الاْ طْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الا مامَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 93.)

در تعریف علىّ علیه السلام فرمود : او پیشوائى الهى و ربّانى است ، تجسّم نور و روشنائى است ، مرکز توجّه تمامى موجودات و عارفان است ، فرزندى پاک از خانواده پاکان مى باشد، گوینده اى حقّگو و هدایتگر است ، او مرکز و محور ت و یّت است.

3 قالَتْ علیها السلام : ابَوا هِذِهِ الاْ مَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ، یُقْیمانِ اءَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.(بحارالا نوار: ج 23، ص 259، ح 8.)

حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و علىّ علیه السلام ، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى کنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آ ت نجات مى دهند؛ و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

4 قالَتْ علیها السلام : مَنْ اصْعَدَ إ لىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.(بحار: ج 67، ص 249، ح 25)

هر عبادات و کارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خود را براى او تقدیر مى نماید.

5 قالَتْ علیها السلام : إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ احَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 2، ص 449 )

همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ علیه السلام در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.

6 قالَتْ علیها السلام : إلهى وَ سَیِّدى ، اءسْئَلُکَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ، وَ بِبُکاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شیعَتى ، وَشیعَةِ ذُرّیتَى .(کوکب الدّرىّ: ج 1، ص 254.)

خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى که آنها را برگزیده اى ، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان ، از تو مى خواهم گناه خطاکاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى .

7 قالَتْ علیها السلام : شیعَتُنا مِنْ خِیارِ اءهْلِ الْجَنَّةِ وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى اعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.(بحارالا نوار: ج 68، ص 155، س 20، ضمن ح 11.)

شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان که دشمن دشمنان ما باشند، نیز آنهایى که با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.

8 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا إ نّى اکْرَهُ انْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ انّى سَاءُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ اجِدُهُ سَریعَ الاْ جابَةِ. 1

حضرت به عمر بن خطّاب فرمود: سوگند به خداوند، اگر نمى ترسیدم که عذاب الهى بر بى گناهى ، نازل گردد؛ متوجّه مى شدى که خدا را قسم مى دادم و نفرین مى . و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.

11 قالَتْ علیها السلام : لاتُصَلّى عَلَیَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَاللّهِ وَ عَهْدَ ابى رَسُولِ اللّهِ فى الْمُؤ منینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَاءخَذُوا إ رْثى ، وَخَرقُوا صَحیفَتى اللّتى کَتَبها لى ابى بِمُلْکِ فَدَک .4

افرادى که عهد خدا و خدا را درباره المؤمنین علىّ علیه السلام ش تند، و در حقّ من ظلم کرده و ارثیّه ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدک د، نباید بر جنازه من بگذارند.

12 قالَتْ علیها السلام : إلَیْکُمْ عَنّى ، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ، وَالاَْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ، هَلْ تَرَکَ ابى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِ حَدٍ عُذْوٌ. 5

خطاب به مهاجرین و انصار کرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها کنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان ، عذرى براى شما باقى نمانده است . آیا پدرم در روز غدیر خم براى ى جاى عذرى باقى گذاشت ؟

13 قالَتْ علیها السلام : جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیرا لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزیها لَکُمْ مِنَ الْکِبْرِ، وَا َّکاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَالصِّیامَ تَثْبیتا لِلاْ خْلاصِ، وَالْحَّجَ تَشْییدا لِلدّینِ 6

خداوند سبحان ، ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرک و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و را براى خضوع و فروتنى و پاکى از هر نوع تکّبر، مقرّر نمود. و زکات (و خمس ) را براى تزکیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده ، لازم دانست . و حجّ را براى استحکام اءساس شریعت و بناء دین واجب نمود.

14 قالَتْ علیها السلام : یا ابَاالْحَسَنِ، إنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ اهْلِهِ لُحُوقا بِهِ وَلا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِ مْرِاللّهِ تَعالى وَارْضَ بِقَض ائِهِ. 7

اى ابا الحسن! همسرم ، همانا رسول خدا با من عهد بست واظهار نمود: من اوّل ى هستم از اهل بیتش که به او ملحق مى شوم و چاره اى از آن نیست ، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش .

15 قالَتْ علیها السلام : مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَةَ اءیّامٍ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِکِ؟

قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا. 8

هر که بر پدرم رسول خدا و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند، چه در زمان حیات و یا پس از مرگ ما باشد.

16 قالَتْ علیها السلام : ما صَنَعَ ابُوالْحَسَنِ إلاّ ما کانَ یَنْبَغى لَهُ، وَلَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ. 9

آنچه را علىّ علیه السلام نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت انجام داد، وظیفه الهى او بوده است ، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آنها را محاسبه و مجازات مى نماید.

17 قالَتْ علیه السلام : خَیْرٌ لِلِنّساءِ انْ لایَرَیْنَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ. 10

بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن است که مردى را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.

18 قالَتْ علیها السلام : اوُصیکَ یا ابَاالْحَسنِ انْ لاتَنْسانى ، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى .11

ضمن وصیّتى به همسرش اظهار داشت : مرا پس از مرگم فراموش نکنى . و به زیارت و دیدار من بر سر قبرم بیایى .

20 قالَتْ علیها السلام : .... إنْ لَمْ یَکُنْ یَرانى فَإنّى اراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح . 13

مرد ن نائى وارد منزل شد و حضرت زهراء علیها السلام پنهان گشت ، وقتى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت : اگر آن ن نا مرا نمى بیند، من او را مى بینم ، دیگر آن که مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى کند.

21 قالَتْ علیها السلام : أصْبَحْتُ وَ اللّهِ! عاتِقَةً لِدُنْیاکُمْ، قالِیَةً لِرِجالِکُمْ. 14

بعد از جریان غصب فدک و احتجاج حضرت ، بعضى از ن مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنیا را آزاد و هیچ علاقه اى به آن ندارم ، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

22 قالَتْ علیها السلام : إنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اءمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ، قَانْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا. 15

اگر آنچه را که ما اهل بیت دستور داده ایم عمل کنى و از آنچه نهى کرده ایم خوددارى نمائى ، تو از شیعیان ما هستى وگرنه ، خیر.

23 قالَتْ علیها السلام : حُبِّبَ إ لَیَّ مِنْ دُنْیاکُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ کِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ.

سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و کمک به نیازمندان در راه خدا

26 قالَتْ علیها السلام : ما یَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ. 18

روزه دارى که زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را کنترل ننماید هیچ سودى از روزه خود نمى برد.

27 قالَتْ علیها السلام : اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ. 19

تبسّم و شادمانى در برابر مؤ من موجب در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى ازعذاب خواهد بود.

28 قالَتْ علیها السلام : لایَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، یَبیتُ وَ فى یَدِهِ ریحُ غَمَرٍ. 20

ى که بعد از خوردن غذا، دست هاى خود را نشوید دستهایش آلوده باشد، چنانچه ناراحتى برایش بوجود آید ى جز خودش را سرزنش نکند.

29 قالَتْ علیها السلام : اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإ نْ رَأیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأ عْلِمْنى حَتّى أدْعُو. 21

روز نزدیک غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشید غروب کرد مرا خبر کن تا براى خود و دیگران دعا کنم .

31 قالَتْ علیها السلام : الْجارُ ثُمَّ الدّارُ. 23

اوّل باید در فکر مشکلات و آسایش همسایه و نزدیکان و سپس در فکر خویشتن بود.

32 قالَتْ علیها السلام : الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاةِ فى مَنْزِلِهِ إلا الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ. 24

هر شخصى نسبت به مرکب سوارى ، و فرش منزل خود و برگزارى در آن از دیگرى در اولویّت است مگر آن که دیگرى جماعت باشد و بخواهد جماعت را اقامه نماید، نباشد.

33 قالَتْ علیها السلام : یا ابَة ، ذَکَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقُوفَ النّاسِ عُراةً یَوْمَ الْقیامَةِ، واسَوْاء تاهُ یَوْمَئِذٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. 25

اى پدر، من به یاد روز قیامت افتادم که مردم چگونه در پیشگاه خداوند با ح خواهند ایستاد و فریاد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بیت علیهم السلام .

34 قالَتْ علیها السلام : إذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، اشْفَعُ عُصاةَ اءُمَّةِ النَّبىَّ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ. 26

هنگامى که در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم ، خطاکاران امّت صلّى اللّه علیه و آله ، را شفاعت مى نمایم .

35 قالَتْ علیها السلام : فَاکْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَةٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلى اُنْسِ الاْحْیاءِ.27

ضمن وصیّتى به علىّ علیه السلام اظهار نمود: پس از آن که مرا دفن کردى ، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا کن ، چون که میّت در چنان موقعیّتى بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان مى باشد.

36 قالَتْ علیها السلام : یا ابَا الحَسَن ، إنّى لا سْتَحى مِنْ إلهى انْ اکَلِّفَ نَفْسَکَ مالاتَقْدِرُ عَلَیْهِ. 28

خطاب به همسرش المؤ منین علىّ علیه السلام کرد: من از خداى خود شرم دارم که از تو چیزى را در خواست نمایم و تو توان تهیه آن را نداشته باشى .

37 قالَتْ علیها السلام : خابَتْ اُمَّةٌ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها.(مدینة المعاجز: ج 3، ص 430.)

رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى که فرزند خود را به قتل رسانند.

38 قالَتْ علیها السلام : ... وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیها عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابا عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَةِ ایجابا لِلْعِّفَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا هراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

خداوند متعال منع و نهى از خوارى را جهت پاکى جامعه از زشتى ها و جنایت ها؛ و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا را مانع از غضب و نفرین قرار داد؛ و ى ن ، موجب پاکى جامعه و پاکدامنى افراد مى گردد.

39 قالَتْ علیها السلام : حرم [الله] الشِّرْکَ إخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إ لاّ وَ اءنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اءطیعُوا اللّه فیما اءمَرَکُمْ بِهِ، وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إ نَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا هراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

و خداوند سبحان شرک را (در امور مختلف ) حرام گرداند تا آن که همگان تن به ربوبیّت او در دهند و به سعادت نائل آیند؛ پس آن طورى که شایسته است باید تقواى الهى داشته باشید و کارى کنید تا با اعتقاد به دین از دنیا بروید.

بنابر این باید اطاعت و پیروى کنید از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده یا از آن نهى کرده است ، زیرا که تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت ) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت .

40 قالَتْ علیها السلام : امّا وَاللّهِ، لَوْتَرَکُوا الْحَقَّ عَلى اهْلِهِ وَاتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبیّه ، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَلَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ، وَخَلْفٌ بَعْدَ خَلَفٍ حَتّى یَقُومَ قائِمُنا، ّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلام .(الا مامة و بصرة : ص 1، بحارالا نوار: ج 36، ص 352، ح 224.)

به خدا سوگند، اگر حقّ یعنى خلافت و ت را به اهلش س بودند؛ و از عترت و اهل بیت صلوات اللّه علیهم پیروى ومتابعت کرده بودند حتّى دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا و دین اختلاف نمى د.

و مقام خلافت و ت توسط افراد شایسته یکى پس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد عجّل اللّه فرجه الشّریف ، و صلوات اللّه علیهم اجمعین مى گردید که او نهمین فرزند از حسین علیه السلام مى باشد.


1-اصول کافى : ج 1، ص 460، بیت الا حزان : ص 104، بحارالا نوار: ج 28، ص 250، ح 30.

2-صحیح مسلم : ج 2، ص 72، صحیح بخارى : ج 6، ص 176.

3-بحارالا نوار: ج 28، ص 303، صحیح مسلم : ج 2، ص 72، بخارى : ج 5، ص 5.

4-بیت الا حزان : ص 113، کشف الغمّة : ج 2، ص 494.

5-خصال : ج 1، ص 173، احتجاج : ج 1، ص 146.

6-ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة ا ّهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه در جمع مهاجرین و انصار.

7-بحارالا نوار: ج 43، ص 200، ح 30.

8-بحارالا نوار: ج 43، ص 185، ح 17.

9-الا مامة والسّیاسة : ص 30، بحارالا نوار: ج 28، ص 355، ح 69.

10-بحارالا نوار: ج 43، ص 54، ح 48.

11-زهرة الرّیاض کوکب الدّرى : ج 1، ص 253.

12-تهذیب الا حکام : ج 1، ص 429، کشف الغمّه : ج 2، ص 67، بحار:ج 43، ص 189،ح 19.

13-بحارالا نوار: ج 43، ص 91، ح 16، إ حقاق الحقّ: ج 10، ص 258.

14-دلائل الا مامة : ص 128، ح 38، معانى الا خبار: ص 355، ح 2.

15-تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص 320، ح 191.

16-بحارالا نوار: ج 43، ص 192، ح 20، اءعیان الشّیعة : ج 1، ص 321.

17-کنزل العمّال : ج 16، ص 462، ح 45443.

18-مستدرک الوسائل : ج 7، ص 336، ح 2، بحارالا نوار: ج 93، ص 294، ح 25.

19-تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص 354، ح 243، مستدرک الوسائل : ج 12، ص 262، بحارالا نوار: ج 72، ص 401، ح 43.

20-کنزل العمّال : ج 15، ص 242، ح 40759.

21-دلائل الا مامة : ص 71، س 16، معانى الا خبار: ص 399، ضمن ح 9.

22-تفسیر ّبیان : ج 9، ص 37، س 16.

23-علل الشّرایع : ج 1، ص 183، بحارالا نوار: ج 43، ص 82، ح 4.

24-مجمع ا ّوائد: ج 8 ، ص 108 ، مسند فاطمه : ص 33 و 52.

25-کشف الغمّة : ج 2، ص 57، بحار الا نوار: ج 8 ، ص 53، ح 62.

26-إ حقاق الحقّ: ج 19، ص 129.

27- بحارالا نوار: ج 79، ص 27، ضمن ح 13.

28-اءمالى شیخ طوسى : ج 2، ص 228.



مشاهده متن کامل ...
منبع آزمون ضمن خدمت کارکنان(به سوی فهم قرآن)-قسمت پایانی
درخواست حذف اطلاعات

 

تفسیر سوره صف از آیه 6 تا پایان سوره

                

وَإِذْ قَالَ مُوسَى‏ لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِى وَقَدْ تَّعْلَمُونَ أَنِّى رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ فَلَمَّا زَاغُواْ أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا یَهْدِى الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ‏

ترجمه               

 و آنگاه که موسى‏ به قوم خود گفت:اى قوم من! با این که مى‏دانید من فرستاده خدا به سوى شما هستم، چرا اذیّتم مى‏کنید؟ پس چون منحرف شدند، خداوند دل‏هاى آنان را منحرف ساخت و خداوند قوم فاسق را هدایت نمى‏کند.

نکته ها              

«زاغَ» از «زیغ» به معناى انحراف از مسیر حق است. روح انسان به راه مستقیم تمایل دارد و این انسان است که آن را منحرف مى‏ کند.

در آیات قبل، انتقاد از گفتار بدون عمل بود، در این آیه انتقاد از عمل بر خلاف علم است که چرا با این‏که مى‏دانند او خداست، او را اذیّت و آزار مى‏دهند.

خداوند، کیفر و پاداش را بر اساس عدل و حکمت خود و عملکرد انسان قرار مى‏دهد. او از طریق عقل و فطرت و فرستادن ان مردم را هدایت مى‏کند، هر هدایت را پذیرفت، بر هدایتش مى ‏افزاید: «والّذین اهتدوا زادهم هدى‏»(9) و هر با علم و اراده، راه انحراف را انتخاب کند، خداوند او را رها مى ‏کند. «زاغوا ازاغ اللّه»

آزار و اذیت حضرت موسى و اکرم

اذیّت‏ هایى که قوم موسى ‏علیه السلام در مورد او روا داشتند، بسیار بود، از جمله مى‏ گفتند:

«لن نؤمن لک حتّى نرى اللّه جهرة»(10) هرگز به تو ایمان نمى‏ آوریم تا این که خداوند را به طور آشکار ببینیم.

«لن نصبر على طعام واحد»(11) ما بر یک نوع طعام صبر نمى ‏کنیم.

«لن ندخلها حتّى ی جوا منها»(12) تا آنها از آنجا بیرون نشوند، ما داخل نخواهیم شد.

«فاذهب انت و ربّک فقاتلا انّا هاهنا قاعدون»(13) تو و پروردگارت بروید و با آنها جنگ کنید، ما نشسته ‏ایم.

«اجعل لنا الهاً کما لهم آلهة»(14) براى ما نیز خدایى مثل خدایان این بت پرستان، قرار بده.

«قالوا اوذینا من قبل ان تأتینا و من بعد ما جئتنا»(15) اى موسى! ما هم پیش از آمدن تو و هم پس از آن در رنج و شکنجه بوده‏ ایم.

اکرم ‏صلى الله علیه وآله نیز مورد آزار و اذیّت مشرکان و منافقان قرار داشت، چنانکه قرآن مى ‏فرماید:

«و منهم الّذین یؤذون النّبى و یقولون هو اُذن»(16) بعضى (از منافقان) انى هستند که دائم را آزار مى‏دهند و مى‏ گویند او زود باور است.

«والّذین یؤذون رسول اللّه لهم عذابٌ الیم»(17) براى آنها که خدا را اذیّت مى‏کنند، عذاب دردناک آماده و مهیا است.

«ان ذلکم کان یؤذى النّبىّ فیستحیى منکم»(18) این کار شما را آزار مى ‏دهد و او از شما شرم مى‏ کند (که ناراحتى خود را اظهار کند).

یکى دیگر از آزارهایى که مى ‏دید، سستى بعضى از مسلمانان براى جهاد بود که مى ‏گفتند: «انّ بیوتنا عورة»(19) خانه‏ هاى ما حفاظ ندارد، «لاتنفروا فى الحّر»(20) هوا گرم است، «بَعُدت علیهم الشقة»(21) راه دور است، «و لاتفتنّى الا فى الفتنة سقطوا»(22) با شرکت در جنگ تبوک ممکن است نگاه ما به دختران و ن رومى بیفتد و گرفتار شویم، اسلحه و امکانات کم است و...

با توجّه به آیات قبل که فرمود: چرا به گفتار خود عمل نمى‏ کنید و خدا رزمندگان را دوست دارد، معلوم مى‏شود که مراد از آزار در این آیه، سستى در جهاد و رفتن به جبهه است.9) محمّد، 17.

10) بقره، 55.

11) بقره، 61.

12) مائده، 22.

13) مائده، 24.

14) اعراف، 138.

15) اعراف، 129.

16) توبه، 61.

17) توبه، 61.

18) احزاب، 53.

19) احزاب، 13.

20) توبه، 81 .

21) توبه، 42.

22) توبه، 49.

پیام ها                

 1- تاریخ زندگى حضرت موسى ‏علیه السلام بخاطر درس‏ها و عبرت‏ هایى که دارد نباید فراموش شود. «و اذ...»

 2- آشنایى با تاریخ بزرگان، سبب تسلّى و دلدارى است. «اذ قال موسى‏ لقومه... لِمَ تؤذوننى»

 3- گاهى خودى‏ ها بیش از بیگانگان مشکل آفرینى مى‏ کنند. «یا قوم لِمَ تؤذوننى»

 4- در نهى از منکر، از اهرم عاطفه استفاده کنید. «یا قوم لِمَ تؤذوننى»

 5 - اذیّت یاران، نباید سبب قهر و طرد آنها شود. «یا قوم لِمَ تؤذوننى»

 6- علم و آگاهى، مسئولیّت آور است. از آگاهان انتظار مى‏رود که به علم خود عمل کنند. «لِمَ تؤذوننى و قد تعلمون...»

 7- گفتار و رفتارى که موجب آزار ان دینى شود، به انحراف انسان مى ‏انجامد. «لِمَ تؤذوننى... زاغوا»

 8 - انحراف در گفتار و رفتار، مقدّمه انحراف دل و روح و شخصیّت و هویّت و فرهنگ و فکر انسان است. «فلمّا زاغوا ازاغ اللّه قلوبهم»

 9- گناه، محرومیّت از هدایت الهى را به دنبال دارد. «واللّه لایهدى القوم الفاسقین»

 

***                   

وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَابَنِى  إِسْرَآءِیلَ إِنِّى رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقاً لِّمَا بَیْنَ یَدَىَّ مِنَ َّوْرَاةِ وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِى مِن بَعْدِى اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَآءَهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُواْ هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ‏

ترجمه               

و آنگاه که عیسى پسر مریم به بنى گفت: همانا من فرستاده خدا به سوى شما هستم و توراتى را که پیش از من بوده است، تصدیق مى‏کنم و نسبت به ى که بعد از من خواهد آمد و نامش احمد است، مژده مى‏ دهم. پس چون معجزات روشنى براى آنان آورد، گفتند: این جادویى آشکار است.

نکته ها              

بدون شک آنچه امروز در دست یهودیان و یان به نام تورات و انجیل قرار دارد، کتاب‏هاى نازل شده بر ان بزرگ خدا، حضرت موسى و حضرت ‏علیهما السلام نیست، بلکه مجموعه ‏اى از کتاب‏ هایى است که به وسیله یاران آنها یا افرادى که بعد از آنها متولّد شده‏ اند، تألیف شده است. یک مطالعه اجمالى  در این کتاب‏ها گواه زنده این مدّعاست و خود یهودیان و یان نیز ادّعایى بیش از این ندارند.

البتّه شک نیست که قسمتى از تعلیمات موسى‏ و عیسى‏ و محتواى کتاب‏هاى آنها در ضمن گفته ‏هاى پیروانشان به این کتاب‏ها انتقال یافته است، به همین دلیل نمى‏ توان همه آنچه را که در عهد قدیم (تورات و کتاب‏هاى وابسته به آن) و عهد جدید (انجیل و کتاب‏هاى وابسته به آن) آمده است، انکار کرد، بلکه محتواى کتاب‏هاى فوق، مخلوطى از تعلیمات این دو بزرگ خدا و افکار و شه‏ هاى دیگران است.

در کتاب‏هاى موجود، تعبیرات گوناگونى که بشارتِ ظهور بزرگى در آینده که نشانه ‏هاى او جز بر تطبیق نمى‏کند، دیده مى‏شود.

جالب آنکه غیر از پیشگویى‏ هایى که در این کتاب‏ها دیده مى‏شود و بر شخص ‏ صلى الله علیه وآله تطبیق مى‏کند، در سه مورد از انجیلِ «یوحنّا»، روى کلمه «فارقلیط» تکیه شده که در ترجمه‏ هاى فارسى، به «تسلّى دهنده» ترجمه شده است. اکنون به متن انجیل یوحنّا به نقل از تفسیر نمونه توجّه کنید:

«و من از پدر خواهم خواست و او «تسلّى دهنده ‏ى» دیگر به شما خواهد داد که تا ابد با شما خواهد ماند.»(23)

و در باب 15 آمده است: «و چون آن «تسلّى دهنده» بیاید... در باره ‏ى من شهادت خواهد داد.»(24)

و در باب 16 نیز مى‏خوانیم: «لیکن به شما راست مى‏گویم که شما را مفید است که من بروم که اگر من نروم، آن «تسلّى دهنده» به نزد شما نخواهد آمد، امّا اگر بروم او را به نزد شما خواهم فرستاد.»(25)

مهمّ این است که در متن سریانى اناجیل که از اصل یونانى گرفته شده است، به جاى تسلّى دهنده، «پارقلیطا» آمده و در متن یونانى «پیرکلتوس» که از نظر فرهنگ یونانى به معنى «شخص مورد ستایش» و معادل واژه‏هاى «محمّد و احمد» در زبان عربى است.

ولى هنگامى که ارباب کلیسا متوجّه شدند انتشار چنین ترجمه‏ اى ضربه‏ ى شدیدى به تشکیلات آنها وارد مى‏کند، به جاى «پیرکلتوس»، کلمه‏ ى «پاراکلتوس» را نوشتند که به معناى «تسلّى دهنده» است و با این تحریف آشکار، این سند زنده را دگرگون ساختند، هر چند با وجود این تحریف، بشارت روشنى از ظهور یک بزرگ در آینده مشهود است.(26)

در دایرة المعارف بزرگ فرانسه، در این باره آمده است:

«محمّد، مؤسّس دین و فرستاده‏ى خدا و خاتم ان است. کلمه «محمّد» به معنى بسیار حمد شده است و از ریشه‏ ى «حمد» به معنى تجلیل و تمجید، گرفته شده و نام دیگرى که آن هم از ریشه‏ ى «حمد» است و هم معنى لفظ «محمّد» مى‏باشد، «احمد» است که احتمال قوى مى‏رود، یان عربستان، آن لفظ را به جاى «فارقلیط» به کار مى‏ بردند. احمد یعنى بسیار ستوده شده و بسیار مجلل، که ترجمه‏ى لفظ «پیرکلتوس» است و اشتباهاً لفظ «پاراکلتوس» را به جاى آن گذاشته ‏اند و به این ترتیب نویسندگان مذهبى مسلمان مکرّر گوشزد کرده ‏اند که مراد از این لفظ، بشارت ظهور است. قرآن مجید نیز آشکارا در آیه ششم سوره صف به این موضوع اشاره مى‏کند.»(27)

آیا نام ، «احمد» بوده است؟

الف) در کتاب‏هاى تاریخى آمده است که ‏صلى الله علیه وآله از کودکى داراى دو نام بوده و مردم او را با هر دو نام خطاب مى‏ د که یکى «محمّد» و دیگرى «احمد» بوده است. نام اوّل را جدّ عبدالمطلب، و نام احمد را مادرش آمنه براى او انتخاب د. این مطلب در سیره حلبى مشروحاً ذکر شده است.

ب) یکى از انى که به دفعات، ‏ صلى الله علیه وآله را با نام «احمد» یاد کرده، عموى آن حضرت، «ابوطالب» است و امروزه در کتابى که به نام «دیوان ابوطالب» در دست ما قرار دارد، اشعار زیادى دیده مى‏شود که در آن از گرامى با عنوان «احمد» یاد شده است(28) مانند:

ارادوا قتل احمد ظالموهم‏

و لیس بقتلهم فیهم زعیم‏

ستمگران تصمیم به قتل او گرفتند ولى براى این کار ى نیافتند.

ج) در اشعار «حسان بن ثابت» شاعر معروف عصر نیز این تعبیر دیده مى‏شود:

مفجعة قد شفها فقد احمد

فظلت لآلاء الرّسول تعدّد

مصیبت زده‏اى که فقدانِ احمد او را بى‏تاب کرده بود، پیوسته عطایا و مواهب رسول را بر مى‏ شمرد.(29)

در حدیث مى‏ خوانیم که ‏ صلى الله علیه وآله فرمودند: «نام من در زمین، «محمّد» و در آسمان‏ها، «احمد» است».(30)23) انجیل یوحنّا، باب 14، جمله 16.

24) انجیل یوحنّا، باب 15،جمله 26.

25) انجیل یوحنّا، باب 16، جمله 8 .

26) تفسیر فرقان.

27) دایرة المعارف بزرگ فرانسه، ج 23، ص 4176، به نقل از تفسیر نمونه.

28) دیوان ابوطالب، ص 25 تا 29، و تاریخ ابن ع ر، ج 1، ص 275، به نقل از تفسیر نمونه.

29) دیوان حسان بن ثابت، ص 59، به نقل از تفسیر نمونه.

30) تفسیر برهان.

پیام ها                

 1- تاریخ زندگانى حضرت عیسى ‏علیه السلام قابل توجّه و به یاد ماندنى است «و اذ قال عیسى»

 2- عیسى، رسول خدا است، او را خدا ندانید. «انّى رسول اللّه»

 3- در تربیت الهى، کلاس‏هاى متعدّدى وجود دارد که هر کلاس، مقدّمه ‏ى کلاس بعدى و هر تصدیق کننده قبلى است. «و مصدّقاً لما بین یدىّ من وراة و مبشّراً برسول...»

 4- ، کامل‏ترین ادیان است، زیرا بشارت، در مورد چیز بهتر و کامل ‏تر است. «و مبشّراً برسول»

 5- در نزد اولیاى خدا، به جاى حسادت، بشارت است. «مبشّراً برسول من بعدى»

 6- عیسى‏ هم مبشَّر است، هم مبشِّر. او به آمدن بشارت مى‏دهد «مبشّراً برسول...» و خداوند از وجود او بشارت مى‏دهد.  «یا مریم ان اللّه یبشّرک بکلمة منه اسمه ال »(31)

 7- در دعوت‏ها، هم به گذشته توجّه کنید «مصدقاً...»، هم زمان خود را در نظر بگیرید، «انّى رسول اللّه الیکم» و هم آینده را در نظر داشته باشید. «... من بعدى اسمه احمد»

 8- در معرفى افراد آن گونه عمل کنید که هیچ ابهامى باقى نماند. «... اسمه احمد»

 9- لجاجت، عنصرى است که باعث مى‏شود، نه بشارت‏هاى قبلى کارساز باشد و نه نشانه ‏هاى موجود. «فلمّا جاءهم بالبیّنات قالوا هذا سحرٌ مبین»31) آل عمران، 45.

 

*****                  

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى‏ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُوَ یُدْعَى‏ إِلَى الْإِسْلاَمِ وَ اللَّهُ لَا یَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ‏

ترجمه               

و کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ بست (و قرآن را سحر خواند)، در حالى که به دعوت مى‏شود و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمى‏کند.

نکته ها              

در قرآن، شانزده مرتبه کلمه «اظلم» به کار رفته که پانزده مورد آن مربوط به مسایل اعتقادى و فرهنگى است نظیر:

«افترى على اللّه»             9 مرتبه‏

«کتم شهادة»                   1 مرتبه‏

«کذّب بآیات اللّه»             2 مرتبه‏

«منع مساجد اللّه»             1 مرتبه‏

«ذکّر بآیات ربّه فاعرض عنها»    2 مرتبه‏

ظلم بر سه نوع است: ظلم به خود، ظلم به مردم و ظلم به مکتب و از این میان، ظلم به دین و مکتب، مهمّ‏ترین و بزرگ‏ترین نوع ظلم است.(32)32) تفسیر اطیب البیان.

پیام ها                

 1- ى که نه بشارت عیسى‏ و نه معجزات را مى‏پذیرد و همه را ی ره سحر مى‏داند، مرتکب بزرگ‏ترین افترا گردیده و ظالم‏ترین فرد است. «سحر مبین و من اظلم ممن افترى»

 2- افترا به انبیاى الهى، افترا بر خداست. آنان به صلى الله علیه وآله گفتند: «سحر مبین»، خداوند عمل آنان را افترا بر خدا معرفى مى‏کند.

 3- افترا بر خدا و دین خدا، بدترین نوع افتراست. «و من اظلم ممن افترى‏ على اللّه»

 4- بزرگ‏ترین ظلم، جلوگیرى از رشد و معرفت و حق گرایى و عبادت مردم است. «من اظلم ممن افترى على اللّه»

 5 - بدترین نوع ظلم آن است که بر ظالم، اتمام حجّت شده باشد و او ظلم کند. «و من اظلم... و هو یدعى الى ال »

 6- نتیجه افترا بر خداوند، محرومیّت از هدایت الهى است. «واللّه لایهدى القوم الظالمین»

 7- هدایت و ضل به دست خداوند است، لیکن انسان زمینه‏هاى آن را با اختیار و اراده خود فراهم یا نابود مى‏کند. «لایهدى القوم الظالمین»

****              

یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِّمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ‏

ترجمه               

آنان تصمیم دارند که نور خدا را با دهان‏ها (و سخنان و افتراها)ى خود خاموش کنند، در حالى که خداوند کامل کننده نور خویش است، هرچند کافران ناخشنود باشند.

 

****                 

 هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَدِینِ الْحَقِ‏ّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ‏

ترجمه               

 او ى است که ش را همراه با هدایت و دین حق (به سوى مردم) فرستاد تا آن را بر همه ادیان غالب سازد، گرچه مشرکان آن را خوش نداشته باشند.

نکته ها              

مشابه آیات هشتم و نهم این سوره، در آیات 32 و 33 سوره توبه آمده است.

دشمن براى خاموش نور خداوند از راه‏هاى مختلفى استفاده مى‏کند، از جمله:

- تهمت ارتجاع و کهنه گرایى مى‏زنند. «اساطیر الاولین»(33)

- مى‏گویند این سخنان خیال و پندار است. «اضغاث احلام»(34)

- سخنان را دروغ و افترا مى‏نامند. «ام یقولون افتراه»(35)

- آیات وحى را سطحى و بى ارزش قلمداد مى‏کنند. «لو نشاء لقلنا مثل هذا»(36)

- براى خداوند رقیب تراشى مى‏کنند. «و جعلوا للّه انداداً»(37)

- مردم را از شنیدن آیات الهى باز مى‏دارند. «لاتسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه»(38)

- به راه و مکتب مؤمنان طعنه مى‏زنند و آنان را تحقیر مى‏کنند. «و طعنوا فى دینکم»(39)

- دین خدا را مس ه مى‏کنند. «اتخذوا دینکم هزواً و لعباً»(40)

- سعى در ت یب مساجد و پایگاه‏هاى مکتب دارند. «سعى‏ فى ابها»(41)

- سعى در تحریف دین مى‏نمایند. «یُحرّفون الکلم»(42)

- گاهى در دین بدعت گذارى دارند. «و رهبانیة ابتدعوها»(43)

- گاهى حقایق دین را کتمان مى‏کنند. «یکتمون ما أنزلنا من البیّنات»(44)

- دین خداوند را تجزیه مى‏کنند. «افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض»(45)

- حق و باطل را در هم مى‏آمیزند. «ولاتلبسوا الحق بالباطل»(46)

- در دین خدا، غلوّ مى‏کنند. «لاتغلوا فى دینکم»(47)

- با مسلمانان به جنگ وستیز برمى‏خیزند. «لایزالون یقاتلونکم حتّى یردّوکم عن دینکم»(48)

خداوند سه بار وعده پیروزى بر تمام ادیان را داده است:

«هو الّذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحقّ لیظهره على الدین کلّه ولوکره المشر »(49)

«هو الّذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحقّ لیظهره على الدین کلّه و کفى باللّه شهیداً»(50)

«هو الّذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحقّ لیظهره على الدین کلّه ولو کره المشر »(51)

و بدون شک خداوند وعده خود را عملى مى‏کند. «و لن یخلف اللّه وعده»(52)

در روایات بدون شک متواتر مى‏خوانیم که پیروزى بر دیگر ادیان آسمانى، در زمان ظهور حضرت مهدى‏علیه السلام تحقّق خواهد یافت.

حضرت على‏ علیه السلام فرمود: «فو الّذى نفسى بیده حتى لاتبقى قریة الاّ و ینادى‏ فیها بشهادة ان لا اله الاّ اللّه بکرةً و عشیاً»(53) به خداوندى که جانم در دست اوست، هیچ شهر و روستایى باقى نمى‏ماند مگر آن که هر صبح و شام صداى اذان و شهادتین در آن شنیده خواهد شد.

تاریخ ، تحقق آیه هشتم را به اثبات رسانده است، زیرا با این که دشمن از طریقِ استهزا و اذیّت و شکنجه، محاصره اقتصادى و اجتماعى، تحمیل جنگ‏ها، توطئه‏هاى داخلى منافقان، ایجاد تفرقه میان مسلمانان، به راه انداختن جنگ‏هاى صلیبى، ترویج ا و منکرات، استعمار نظامى و سیاسى لحظه‏ ا ى کوتاهى نکرده، ولى روز به روز توسعه پیدا کرده است.33) انعام، 25.

34) انبیاء، 5.

35) احقاف، 8.

36) انفال، 31.

37) ابراهیم، 30.

38) فصلت، 26.

39) توبه، 12.

40) مائده، 57.

41) بقره، 114.

42) نساء، 46.

43) حدید، 27.

44) بقره، 159.

45) بقره، 85.

46) بقره، 42.

47) مائده، 77.

48) بقره، 217.

49) توبه، 33.

50) فتح، 28.

51) صف، 9.

52) روم، 6 ؛ حج، 47.

53) تفاسیر مجمع‏البیان، کنزالدقائق و برهان.

پیام ها                

 1- دشمن دائماً در فکر خاموش چراغ هدایت و نور خداست. «یریدون لیطفئوا نور اللّه»

 2- قرآن نور الهى است. «لیطفئوا نور اللّه»

 3- دین نور است، یعنى مایه‏ى شناخت، رشد، حرکت و گرمى است. «نور اللّه»

 4- برنامه‏ ها و تصمیمات دشمنان براى مقابله با حق، تلاشى مذبوحانه و بى‏ثمر است. «نور اللّه بافواههم»

 کِى شود خورشید از پف منطمس‏

کى شود دریا ز پوز سگ نجس‏

 مَهْ فشاند نور و سگ عوعو کند

هر ى بر طینت خود مى‏طند

 5 - مهم‏ترین وسیله دشمن براى مقابله با ، تبلیغات است. «بافواههم» البتّه به سرانجام نمى‏رسد.

 چراغى را که ایزد بر فروزد

هر آن پف کند ریشش بسوزد

 6- ، دین کامل و جاودان است. «واللّه متمّ نوره»

 7- هیچ نوع مخالفتى مانع اراده الهى نیست، نه شرک «و لو کره المشر »(54)، و نه کفر. «ولو کره الکافرون»

 8 - کفر و شرک، به طور ی ان از گسترش ناراضى هستند. «ولو کره الکافرون»، «و لو کره المشر »

 9- رسولان با اراده الهى انتخاب مى‏شوند، نه انتخاب و اراده مردم. «هو الّذى ارسل رسوله»

10- پیروزى به خاطر حقانیّت آن است. «بالهدى و دین الحق لیظهره»

11- آینده از آنِ است. «لیظهره على الدین کلّه»

12- مکتب ، امید آفرین است. «لیظهره على الدین کلّه»

13- حاکمیّت و غلبه‏اى ارزش دارد که کامل و دائم باشد. «لیظهره على الدین کلّه»

14- به جز ، تمام ادیان تاریخ مصرف دارند و تنها مکتب جاودانى است. «لیظهره على الدین کلّه»

 15- عوامل پیروزى چند چیز است:

الف) اراده و امداد الهى، «هو الّذى»

ب) ى معصوم و لایق، «رسوله»

ج) نیاز طبیعى جامعه، «بالهدى‏»

د) داشتن حقانیّت، «دین الحق»

ه) جامع و کامل بودن مکتب، «متمّ نوره»54) توبه، 33.

 

****               

 یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى‏ تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ‏

ترجمه               

اى انى که ایمان آورده‏اید! آیا شما را بر تجارتى که از عذاب دردناک(قیامت) نجاتتان دهد، راهنمایى کنم؟

 

****                

تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِى سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنفُسِکُمْ ذَ لِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ‏

ترجمه               

 به خدا و رسولش ایمان آورید و با اموال و جان‏هایتان در راه خدا جهاد کنید که این براى شما بهتر است، اگر بدانید.

****              

یَغْفِرْلَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ‏

ترجمه               

 (در این صورت،) خداوند گناهان شما را مى‏آمرزد و به باغ‏هایى که نهرها از زیر آنها جارى است و خانه‏هاى دل پسند در بهشت‏هاى جاودان واردتان مى‏کند. این رستگارى بزرگى است.

نکته ها              

در آیه قبل، غلبه دین بر سایر ادیان وعده داده شد، ولى تحقق این وعده سه شرط لازم دارد:

الف) قانون کامل و جهانى که همان قرآن است، نورى که خداوند آن را کامل کرده و هیچ قدرت خاموش ش را ندارد.

ب) وجود معصوم که حضرت مهدى، بقیّة اللّه و ذخیره الهى است.

ج) آمادگى مردم که در این آیه مطرح شده است.

این آیات، هم وزن آیه 111 سوره توبه است که مى‏فرماید: «انّ اللّه اشترى من المؤمنین أنفسهم و أموالهم بانّ لهم الجنّة...»

در تجارت چند فرض وجود دارد:

1. تجارت بد: «بئسما اشتروا به أنفسهم»(55)

2. تجارت بدون سود: «فما ربحت تجارتهم»(56)

3. تجارت کم سود: «متاع الدنیا قلیل»(57)

4. تجارت زیان بار: «انّ الخاسرین الّذین خسروا أنفسهم»(58)

5. تجارت بسیار زیان بار: «انّ الانسان لفى خُسر»(59)

6. تجارت رسوا: «الخسران المبین»(60)

7. تجارت راکد: «تخشون ادها»(61)

8. تجارت مستمرّ و بادوام: «تجارة لن تبور»(62)

9. تجارت نجات بخش: «تجارة تنجیکم»(63)

10. تجارت سودآور: «تجارة مُربِحة»(64)

حضرت على‏ علیه السلام مى‏فرماید: قیمت شما بهشت است، پس خودتان را ارزان نفروشید: «لیس لانفسکم ثمنٌ الاّ الجنّة فلا تبیعوها الاّ بها»(65)

دنیا، تجارت‏ خانه اولیاى الهى است: «الدنیا متجر اولیاء اللّه»(66) جالب آن که حضرت على‏ علیه السلام این سخن را به ى فرمود که از دنیا بدگویى مى‏کرد.

در تجارت با خداوند، ما سرمایه را از خود او مى‏گیریم و با قیمت گزاف به خودش مى‏فروشیم.

در فرهنگ براى بسیارى از امور مادّى، مشابه معنوى نیز وجود دارد. براى مثال:

الف) خوراک مادّى: «کلوا من الطیبات»(67)

خوراک معنوى: «فلینظر الانسان الى طعامه»(68) که ‏علیه السلام مى‏فرمایند: «الى علمه»(69) یعنى، ببیند چه مى‏آموزد.

ب) لباس مادّى: «سر ل تقیکم»(70)

لباس معنوى: «و لباس قوى ذلک خیر»(71)

ج) زینت مادّى: «خذوا زینتکم عند کل مسجد»(72)

زینت معنوى: «حبّب الیکم الایمان و زیّنه فى قلوبکم»(73)

د) سفر مادّى: «و ان کنتم على سفر»(74)

سفر معنوى: «انک کادح الى ربّک کدحاً»(75)

ه) رزق مادّى: «من الثّمرات رزقاً لکم»(76)

رزق معنوى: «وارزقنى حج بیتک الحرام»(77)

و) شیرینى مادّى: «حلاوة الدنیا»(78)

شیرینى معنوى: «حلاوة الایمان»(79)، «حلاوة وُدّک»(80)

ز) پاداش مادّى: «جنات تجرى من تحتها الانهار...»(81)

پاداش معنوى: «و رضوان من اللّه اکبر»(82)

ح) پدر مادّى: «و والد و ما ولد»(83)

پدر معنوى: «أنا و علىٌ ابوا هذه الامّة»(84)

ط) هجرت مادّى: «و هاجروا»(85)

 هجرت معنوى: «و الرّجز فاهجر»(86)

در حدیث مى‏خوانیم که على‏ علیه السلام فرمود: «أنا ّجارة المربحة المنجیة من العذاب الالیم ّى دلّ اللّه علیها فى کتابه فقال «هل أدلّکم على تجارةٍ...»»(87) من همان تجارت پرسودى هستم که باعث نجات از عذاب الیم است همان که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده است.55) بقره، 90.

56) بقره، 16.

57) نساء، 77.

58) زمر، 15.

59) عصر، 2.

60) حج، 11.

61) توبه، 24.

62) فاطر، 29.

63) صف، 10.

64) نهج البلاغه، خطبه 193.

65) بحار، ج 70، ص 132.

66) نهج البلاغه، حکمت 131.

67) مؤمنون، 51.

68) عبس، 24.

69) رجال کشى، ج‏4، ص‏3.

70) نحل، 81.

71) اعراف، 26.

72) اعراف، 31.

73) حجرات، 7.

74) بقره، 283.

75) انشقاق، 6.

76) بقره، 22.

77) دعاى ماه رمضان.

78) نهج‏البلاغه، حکمت 251.

79) بحار، ج 87، ص 201.

80) بحار، ج 90، ص 147.

81) بقره، 25. (27 بار در قرآن آمده است).

82) توبه، 72.

83) بلد، 3.

84) بحار، ج 36، ص 11.

85) انفال، 72.

86) مدّثر، 5.

87) تفسیر کنز الدقائق.

پیام ها                

 1- مردم را با عنوان و لقب ایمانى آنها مخاطب قرار دهیم. «یا أیّها الّذین آمنوا»

 2- باید ابتدا در مردم آمادگى ایجاد کنیم و یکى از راه‏هاى آن، طرح سؤال است. «هل أدلّکم»

 3- تجارت، نیاز به راهنما دارد. «هل أدلّکم على تجارة»

 4- تجارت معنوى براى همه قابل درک نیست، فقط مؤمنان به خدا این معنا را درک مى‏کنند. «یا أیّها الّذین آمنوا هل أدلّکم...»

 5 - انسان فطرتاً به دنبال سود است، آن هم سودى ثابت و پایدار. «هل أدلّکم على تجارة تنجیکم»

 6- سود واقعى، نجات از قهر الهى است. «تجارة تنجیکم من عذاب الیم»

 7- دفع خطر، مهم‏تر از جلب منفعت است. «تجارة تنجیکم من عذاب الیم»

 8 - تجارت، تنها در امور د

مشاهده متن کامل ...

شرح فرازی ازوصیت نامه ...(علل انحراف ) قسم چهارم
درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم

آن چه که جای تأسف وتعجب دارد وسوال بر انگیز است این است که چرا مردم مدینه به این ننگ، تن دردادند وبااوبیعت د؟!!

1 - علل انحراف

علل وعوامل زیادى درانحراف وانحطاط افراد وجامعه مؤثرند، که مى ‏توان آنها را به دو بخش تقسیم کرد :

عوامل داخلی و خارجى

عوامل داخلى عبارتند؛ از1- نفس اّماره 2- 3 - غفلت ،وعوامل خارجى؛عبارتنداز؛ 1 - حکّام جور وغاصبین 2 - ایادى شیاطین ‏ودنیا طلبان ...

عوامل داخلى 1 -نفس اّماره:

انسان داراى غرائز گوناگونى مى ‏باشد که هر یک به تنهائى قادرند انسان رابه سوى فساد وگناه بکشانند؛ازآن جمله"نفس اّماره " را می توان نام برد، وشاهد بر این مدعى ،آیات وروایات کثیرى است که درمقام، ذکر شده است ،که به بعضى ازآنها بطور اختصاراشاره می شود:

«انّ الانسان لفى خسر»=«بدرستیکه انسانها همه در زیانند». [1]

«انّ‏الا نسان‏لیطغى» =«بدرستیکه انسان طغیان مى‏کند».[2]

«انّ الانسان لرّبه لکنود»=«بدرستیکه انسان ؛ دربرا روردگارش بسیار ناسپاس وبخیل است» .[3]

«قتل الانسان مااکفره» =«مرگ بر این انسان، چقدر کافر وناسپاس است»!.[4]

«انّ النفس لامّارة بالسوء»= «نفس سرکش به بدیها امر مى‏کند!مگر آنچه راپروردگارم رحم کند».[5]

آیات مذکور،بیانگر میل باطنى انسان به گناه وطغیان وسرکشى وفساد مى‏باشد،مگر انى که درسلک مؤمنین باشند وکارهای نیک انجام دهند ،که ایمان آدمى راازگناه وطغیان باز مى‏دارد ونفس اّماره راسرکوب مى‏کند :

« الا الذین آمنوا وعملوا الصالحات ».



[1]-سوره عصر آیه 2

[2]- سوره علق آیه 6

[3]-سوره عادیات آیه 6

[4]-سوره عبس آیه 17

[5]-سوره یوسف آیه 53



مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.