پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 نیما یوشیج
273- بزرگان شعر امروز(1):زندگی و شعر «نیما»
درخواست حذف اطلاعات

نیما یوشیج

«نیما یوشیج» )علی اسفندیاری) «پدر شعر نو»ی ایران، 21 آبان 1276 خورشیدی در «یوش»؛ روستای کوچکی در دامنه های سرسبز البرز دیده به جهان گشود.

پدرش (علی نوری) تار می زد و به شکار می رفت و گاه پسر دش را جلوی خودش، بر اسب می نشاند و به کوه می زد:

«زندگی بدوی من در بین شبانان و ایلخی بانان گذشت که به هوای چراگاه به نقاط دور ییلاق – قشلاق می کنند و شب بالای کوه ها ساعات طولانی با هم به دور آتش جمع می شوند.» و مادرش ، اهل شعر و ادبیات بود.



مشاهده متن کامل ...
21 آبان سالروز تولد نیما یوشیخ
درخواست حذف اطلاعات

نیمایوشیج

علی اسفندیاری، مردی که بعدها به «نیما یوشیج» معروف شد، در بیست ویکم آبان ماه سال 1276 مصادف با 11 نوامبر 1897 در یکی از مناطق کوه البرز در منطقه ای به نام یوش، از توابع نور مازندران، دیده به جهان گشود.او 62 سال زندگی کرد و اگرچه سراسر عمرش در سایه ی مرگ مدام و سختی سپری شد؛ اما توانست معیارهای هزارساله ی شعر فارسی را که تغییرناپذیر و مقدس و ابدی می نمود، با شعرها و رای های محکم و مستدلش، تحول بخشد. .در همان د ده که متولد شد، خواندن و نوشتن را نزد ده یاد گرفت”.


نمائی از ایوانها ، اندرونیها واتاقهای زیبای خانه علی اسفندیاری ( نیما یوشیج )




نمائی دیگر از خانه علی اسفندیاری ( نیما یوشیج )



- مزار نیما که در کنار خواهرش و جمع آوری کننده آثارش در وسط حیاط همان خانه آرمیده است.



ناودانها شر شر باران بی صبری است

آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابری است

کفشهایی منتظر در چارچوب در

کوله باری مختصر لبریز بی صبری است

پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد

در تب دردی که مثل زندگی جبری است

و سرانگشتی به روی شیشه های مات

بار دیگر می نویسد : " خانه ام ابری است "



اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم…

اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم…

اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم…

اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم

زندگینامه در ادامه مطلب



مشاهده متن کامل ...
نیما یوشیج
درخواست حذف اطلاعات
چایت را بنوش

نگران فردا نباش

از گندمزار

مشتی کاه میماند

برای بادها...

(نیما یوشیج)



مشاهده متن کامل ...
ع ‏هایی از نیما یوشیج
درخواست حذف اطلاعات

شراگیم یوشیج،فرزند نیما یوشیج،مجموعه ای از ع های پدر شعر نو فارسی را منتشر کرده است.

شراگیم یوشیج که در واشنگتن زندگی می کند،مجموعه ای از ع های نیما یوشیج را در صفحه شخصی خود منتشر کرده است.این ع ها شامل ع هایی از نیما و از دوران مختلف زندگی اوست.

علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج - بنیان گذار شعر نو فارسی - 21 آبان ماه سال 1274 در یوش - از توابع بلده نور در استان مازندران - به دنیا آمد.او در روستای زادگاهش خواندن و نوشتن را آموخت.بعدها به تهران آمد،به مدرسه سن لویی فرستاده شد و به تشویق نظام وفا به سرودن شعر پرداخت.در سال 1300 نخستین سروده هایش را در رو مه «قرن بیستم» به سردبیری میرزاده عشقی و در پاییز سال 1301 شعر «ای شب» را در رو مه هفتگی «نوبهار» منتشر کرد.نیما یوشیج در ابتدا به شیوه کهن و بیش تر به سبک اسانی شعر می سرود،اما شعرهای نخستین او نیز از همان ابتدا از مضامین نو و تخیلات شاعرانه بهره زیادی داشتند.

نیما یوشیج

گرایش نوخواهی نیما به شعر نو را به دلیل آشنایی او با زبان فرانسه و مطالعه ادبیات غرب از سوی او دانسته اند.اولین تأثیر و ثمره نوخواهی و نوجویی نیما در منظومه «افسانه» جلوه گر شد،به گونه ای که این اثر را سرآغاز شعر نو فارسی عنوان کرده اند.این شعر در سال 1300 در رو مه «قرن بیستم» به سردبیری میرزاده عشقی به چاپ رسید.از این پس،وزن عروضی به شیوه کلاسیک در شعر نیما ش ته می شود،مصرع ها کوتاه و بلند می شوند و شعر از قافیه فاصله می گیرد،البته نیما به قالب های مثنوی و غزل نیز در آثارش بی توجه نبوده است.

نیما یوشیج در سال 1338 بر اثر ابتلا به ذات الریه از دنیا رفت.پیکر این شاعر در زادگاهش یوش به خاک س شده است.

ع ‏هایی از نیما یوشیج

ع ‏هایی از نیما یوشیج

ع ‏هایی از نیما یوشیج

ع ‏هایی از نیما یوشیج

ع ‏هایی از نیما یوشیج

ع ‏هایی از نیما یوشیج

ع ‏هایی از نیما یوشیج

ع ‏هایی از نیما یوشیج



مشاهده متن کامل ...
نیما یوشیج
درخواست حذف اطلاعات
وبلاگ جملات حکیمانه

می تَراوَد مَهتاب
می درخشد شَب تاب،
نیست یک دَم شِکَنَد خواب به چشمِ کَس ولیک
غَمِ این خُفته ی چند
خواب در چشمِ تَرَم می شکند.
نگران با من اِستاده سَحَر
صبح می خواهد از من
کز مبارکْ دَمِ او آوَرَم این قومِ به جانْ باخته را بلکه خبر
در جگر لیکن خاری
از رَهِ این سفرم می شکند... نیما یوشیج

======

========== به ادامه مطلب بروید



مشاهده متن کامل ...
آنکه می گرید از نیما یوشیج
درخواست حذف اطلاعات

آنکه می گرید

آنکه می گرید با گردش شب
گفتگو دارد با من به نهان
از برای من خندان ست
آنکه می آید خندان، خندان
مردم چشمم، درحلقه ی چشم من اسیر
می شتابد ازپیش
رفته ست ازمن، ازآنگونه که هوش من از قالب سَر
نگه دور ش.
تا بیابم خندان چه ی
وآن که می گرید با او چه ی ست
رفته هرمحرم از خانه ی من
با من غمزده یک محرم نیست.
آب می غرّد درمخزن کوه
کوه ها غمناکند.
ابر می پیچد دامانش تر
وز فراز درّه« اوجا »ی جوان
بیم آورده برافراشته سَر.
من برآن خنده که او دارد، می گریم
وبرآن گریه که اوراست به لب، می خندم
و طراز شب را سرد وخموش
بر ابِ تِن شب می بندم.
چه به خامی به ره آمد کودک
چه نی ده همه یافته دید
گفت: راهم بنما
گفتم: اورا که براندازه بگو
پیش تر بایدت از راه شنید.
همچنان لیکن می غرّد آب
زخم دارم به نهان می خندد
خنده ناکی می گرید.
خنده با گریه بیامیخته شکل
گل دوانده ست برآب
هر چه می گردد از خانه بدر
هر چه می غلتد، مدهوش درآب
کوه ها غمناکند
ابر می پیچد
وزفرازدرّه« اوجا »ی جوان
بیم آورده برافراشته قد.


داد ماه سال ۱۳۲۷

منبع وب سایت نیما یوشیج



مشاهده متن کامل ...
آنکه می گرید از نیما یوشیج
درخواست حذف اطلاعات

آنکه می گرید

آنکه می گرید با گردش شب
گفتگو دارد با من به نهان
از برای من خندان ست
آنکه می آید خندان، خندان
مردم چشمم، درحلقه ی چشم من اسیر
می شتابد ازپیش
رفته ست ازمن، ازآنگونه که هوش من از قالب سَر
نگه دور ش.
تا بیابم خندان چه ی
وآن که می گرید با او چه ی ست
رفته هرمحرم از خانه ی من
با من غمزده یک محرم نیست.
آب می غرّد درمخزن کوه
کوه ها غمناکند.
ابر می پیچد دامانش تر
وز فراز درّه« اوجا »ی جوان
بیم آورده برافراشته سَر.
من برآن خنده که او دارد، می گریم
وبرآن گریه که اوراست به لب، می خندم
و طراز شب را سرد وخموش
بر ابِ تِن شب می بندم.
چه به خامی به ره آمد کودک
چه نی ده همه یافته دید
گفت: راهم بنما
گفتم: اورا که براندازه بگو
پیش تر بایدت از راه شنید.
همچنان لیکن می غرّد آب
زخم دارم به نهان می خندد
خنده ناکی می گرید.
خنده با گریه بیامیخته شکل
گل دوانده ست برآب
هر چه می گردد از خانه بدر
هر چه می غلتد، مدهوش درآب
کوه ها غمناکند
ابر می پیچد
وزفرازدرّه« اوجا »ی جوان
بیم آورده برافراشته قد.


داد ماه سال ۱۳۲۷

منبع وب سایت نیما یوشیج



مشاهده متن کامل ...
نیما
درخواست حذف اطلاعات
نیما یوشیج

چون مرا بیچاره و سرگشته دید

اندک اندک آشنایی را برید

دیدمش ، گفتم : منم نشناخت او

بی تأمل روز من برتافت او

دوستی این بود ز ابنای زمان

مرحبا بر خوی یاران جهان

مرحبا بر پایداری های خلق

دوستی خلق و یاری های خلق

بس که دیدم جور از یاران خود

وز سراسر مردم دوران خود

من شدم : رنگ پریده ، خون سرد

پس نشاید دوستی با خلق کرد

وای بر حال من بدبخت! وای

به درد من مبادا مبتلای



مشاهده متن کامل ...
×نامه ی نیما یوشیج به احمد شاملو×
درخواست حذف اطلاعات

14 داد
1330
طهران

به احمد شاملو

عزیز من , این چند کلمه را برای این می نویسم که این یک جلد "افسانه" از من در پیش شما یادگاری باشد. شما واردترین ی بر کار من و روحیه من هستید و با جراتی که هاب و قدرت رویت لازم دارد ,واردید. اشعار شما گرم و جاندار است
و همین علتش وارد بودن شماست که پی برده اید در چه حال و موقعیت مخصوصی برای هر قطعه شعر من دست به کار می زنم. مخصوصا چند سطر که در مقدمه راجع به زندگانی خصوصی من نوشته اید به من کیف می دهد شما خوب دریافته اید که من از رنجهای متناوبی که به زندگانی شخصی خود من چسبیده است چطور حرف نمی زنم. بدون اینکه خود را با مردم اشتباه کرده خود را گم کرده باشم و در جهنم فراموشی خطرناکی بسوزم.
فقط تفاوت بعضی از آدمها با آدمهای دیگر همین استیلای نهانی است. بهمان اندازه که اشتباه مردم در مورد قضاوت در اشعار من به من کیف می دهد , از آن کیف می برم. در قضاوت هیچ در خصوص اشعار من نگران نباشید. اگر زبان مخصوص در اشعار من هست اگر طبقه ی جوان ما چنان با زبان من حرف می زنند که خودشان نمی دانند واگر در کار شعر سازی حرمتی داده باشم همه از فرمانی هستند که به درد زخم من نمی خورند. یعنی حرف ی باری از روی دوشی بر نمی دارد . من همین قدر باید از عنایتی که جوانان نسبت به کار من دارند, متشکر باشم . اگر اشتباه کرده یا نکرده اند قدر مسلم تر اشتباه این که شخص خود من در راه و رسم خود شک بیاورم.
چون که این نیست و کار من از هیکل خودم در پیش چشمم روشن تر است. همان طور تصور کنید که من در پشت سنگر خود جا کرده ام در این حال هر وقت تیری به هدف پرتاب می کنم از کار خودم بیشتر خنده ام می گیرد که از تک و تاب مردم به نظرم می آید که در سوراخ مورچه ها آب می ریزم و تفاوت من با مردم در این است که مردم درباره من فکر می کنند اما من این طور زندگی می کنم و همه چیز در زندگی است آیا کافی نیست که من آدم راه خودم باشم
نه آدمی که هر روز صبح از عقب یکی می رود؟
راجع به انسانیت بزرگتری فکر کنید . پیوستگی خود را با آن در راه فهم صحیح آن چیزهایی که مربوط به اساس آن است. آشنا شدن, انتخاب راه و موضوع و مجال جولان بیشتر که اغلب نمی دانند از کجا ممکن است برای افکارشان فراهم آید از این راه است. پس از آن واردترین ی به زندگی مردم و خوب و بد افکارشان شما خواهید بود
نیما یوشیج

از شعرم خلقی به هم آمیخته ام خوب و بدشان به هم در آمیخته ام
خود گوشه گرفته ام تماشا را ,آب در خوابگه مورچگان ریخته ام



مشاهده متن کامل ...
لادبن اسفندیاری
درخواست حذف اطلاعات
لادبن اسفندیاری (سابقاً رضا) (متولد ۱۲۸۰، یوش، مازندران -) مبارز و فعال ایرانی و از نخستین اعضای حزب عد بود.
او برادر کوچک نیما یوشیج بود و به همراهش برای ادامه تحصیل از یوش به تهران رفت. لادبن و برادرش با تربیتی مدرن و دیدگاهی امروزین پرورش یافتند و در جوانی به کاروان تجددخواهی .ایران پیوستند. بر خلاف نیما، لادبن پس از دوره تحصیلات راه سیاست را در پیش گرفت.



مشاهده متن کامل ...
پرنده کوهی
درخواست حذف اطلاعات
من آن پرنده ی کوهی عجیب و غریب هستم

که در ا، اول دور من جمع شده

و کم کم وقتی نمی توانند مرا و اسرار مرا بشناسند،

از من دور می شوند!


از: نیما یوشیج


+ خیـــال نوشت: دیروز مصادف بود با روز تولد پایه گذار شعر نو . . . روحش شاد و یادش گرامی



مشاهده متن کامل ...
زندگینامه ی خود نوشت نیما
درخواست حذف اطلاعات
با سلام و عرض هزاران درود خدمت دوستانم...

از همه شما بابت بی معرفتی هام معذرت میخوام ، البته این بی معرفت شدن دست خودم نیست.مدتیه ک توی خونه نت ندارم و متاسفانه نمیتونم نت پرسرعت هم بذارم.البته همیشه ب وب سر میزنم و جویای احوال دوستان نیز هستم.

امیدوارم بنده رو تا بر طرف شدن این مشکل تنها نذارین...

در ادامه به مناسبت 21 آبان سالروز تولد خالق افسانه " نیما یوشیج " مطلبتی تحت عنوان زندگینامه خودنوشته نیما گذاشتم که این مطلب رو از سایت رسمی نیما یوشیج که به س رستی " شراگیم " پسر این بزرگوار هست گذاشتم.

لذت ببرید....

در سال ۱۳۱۵ هجری ابراهیم نوری مرد شجاع و عصبانی از افراد یکی از دودمانهای قدیمی شمال ایران محسوب می شد. من پسر بزرگ او هستم. پدرم در این ناحیه به زندگانی کشاورزی و گله داری خود مشغول بود. در پاییز همین سال زمانی که او در مسقط الراس ییلاقی خود یوش منزل داشت من به دنیا آمدم، پیوستگی من از طرف جّده به گرجی های متواری از دیر زمانی دراین سرزمین می رسد. زندگی بدوی من در بین شبانان و ایلخی بانان گذشت که به هوای چراگاه به نقاط دور ییلاق قشلاق می کنند و شب بالای کوه ها ساعات طولانی با هم به دور آتش جمع می شوند.
از تمام دوره ی بچگی خود من بجز زد و خوردهای وحشیانه و چیزهای مربوط به زندگی کوچ نشینی و تفریحات ساده آنها درآرامش یکنواخت و کور بی خبر از همه جا چیزی بخاطر ندارم.



مشاهده متن کامل ...
زندگی نامه نیما یوشیج
درخواست حذف اطلاعات
وبلاگ جملات حکیمانه

علی اسفندیاری، مردی که بعدها به «نیما یوشیج» معروف شد، در بیست ویکم آبان ماه سال ۱۲۷۶ مصادف با ۱۱ نوامبر ۱۸۹۷ در یکی از مناطق کوه البرز در منطقه ای به نام یوش، از توابع نور مازندران، دیده به جهان گشود.او ۶۲ سال زندگی کرد و اگرچه سراسر عمرش در سایه ی مرگ مدام و سختی سپری شد؛ اما توانست معیارهای هزارساله ی شعر فارسی را که تغییرناپذیر و مقدس و ابدی می نمود، با شعرها و رای های محکم و مستدلش، تحول بخشد. .در همان د ده که متولد شد، خواندن و نوشتن را نزد ده یاد گرفت”.

نیما ۱۱ ساله بوده که به تهران کوچ می کند ودر خانه ای استیجاری، مجاور مدرسه ی دارالشفاء مسکن می گزیند. او ابتدا به دبستان «حیات جاوید» می رود و پس از چندی، به یک مدرسه ی کاتولیک که آن وقت در تهران به مدرسه ی «سن لویی» شهرت داشته، فرستاده می شود بعدها در مدرسه، مراقبت و تشویق یک معلم خوش رفتار که «نظام وفا» ـ شاعر بنام امروز ـ باشد، او را به شعر گفتن می اندازد. و نظام وفا ی است که نیما، شعر بلند «افسانه» که به قولی، سنگ بنای شعر نو در زبان فارسی است را به او تقدیم کرده است.

او نخستین شعرش را در ۲۳ سالگی می نویسد؛ یعنی همان مثنوی بلند «قصه ی رنگ پریده» که خودش آن را یک اثر بچگانه معرفی کرده است. نیما در سال ۱۲۹۸ به استخدام وزارت مالیه درمی آید و دو سال بعد، با گرایش به مبارزه ی مسلحانه علیه حکومت قاجار و اقدام به تهیه ی اسلحه می کند. در همین سال هاست که می خواهد به نهضت مبارزان جنگلی بپیوندد؛ اما بعدا منصرف می شود.



مشاهده متن کامل ...
زندگی نامه علی اسفندیاری
درخواست حذف اطلاعات

nima yushij - original.jpg

علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج، (زاده ۲۱ آبان ۱۲۷۴ در د ده یوش از توابع شهرستان نور استان مازندران - درگذشته ۱۳ دی ۱۳۳۸[۱] خورشیدی در شمیران شهر تهران) شاعر معاصر ایرانی و پدر شعر نو فارسی [۲][۳][۴] است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی است.

نیما یوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقل به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیادها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود.

تمام جریان های اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود. بسیاری از شاعران و منتقدان معاصر، اشعار نیما را نمادین می دانند و او را هم پایه ی شاعران سمبولیست به نام جهان می دانند.[۵][۶] نیما همچنین اشعاری به زبان مازندرانی دارد که با نام روجا چاپ شده است.



مشاهده متن کامل ...
زندگی نامه علی اسفندیاری
درخواست حذف اطلاعات

nima yushij - original.jpg

علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج، (زاده ۲۱ آبان ۱۲۷۴ در د ده یوش از توابع شهرستان نور استان مازندران - درگذشته ۱۳ دی ۱۳۳۸[۱] خورشیدی در شمیران شهر تهران) شاعر معاصر ایرانی و پدر شعر نو فارسی [۲][۳][۴] است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی است.

نیما یوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقل به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیادها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود.

تمام جریان های اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود. بسیاری از شاعران و منتقدان معاصر، اشعار نیما را نمادین می دانند و او را هم پایه ی شاعران سمبولیست به نام جهان می دانند.[۵][۶] نیما همچنین اشعاری به زبان مازندرانی دارد که با نام روجا چاپ شده است.



مشاهده متن کامل ...
درگاه بزرگان نوپرداز/شعر میوه زندگیست/نیما یوشیج/سیولیشه
درخواست حذف اطلاعات
نیما یوشیج

می پرسید شعر چه چیز است؟ این سوال برای هر شاعر جوانی در بدو امر پیدا می شود که شعرچیست....

به نظر دوست شما شعر یک قدرت است. یک قدرت حسی و ادراکی که توسط آن معانی و صور گوناگون در بروز خود قوت پیدا می کنند.





مشاهده متن کامل ...
علی اسفندیاری نوری ملقب به نیما یوشیج
درخواست حذف اطلاعات
سوی شهر آمد آن زن انگاس
سیر گرفت از چپ و راست
دید آیینه ای فتاده به خاک
گفت : حقا که گوهری یکتاست
به تماشا چو برگرفت و بدید
ع خود را ، فکند و پوزش خواست
که : ببخشید خواهرم ! به خدا
من ندانستم این گوهر ز شماست
ما همان روستازنیم درست
ساده بین ، ساده فهم بی کم و کاست
که در آیینه ی جهان بر ما
از همه ناشناس تر ، خود ماست



مشاهده متن کامل ...
شاعران مورد علاقه انقلاب کدام اند؟
درخواست حذف اطلاعات
کتاب «پرسش و پاسخ»، متن کامل پاسخ های حضرت آیت الله العظمی به پرسش های دانشجویان در 9 دیدار (طی سال های1382-1377) است که برای نخستین بار در ایام بیست و هفتمین دوره نمایشگاه بین المللی کتاب تهران منتشر و توزیع شد. این اثر شامل پرسش های دانشجویان در موضوعات مختلف است که معظم له با صبر و کامل به آنها پاسخ داده اند. یکی از سؤالات مطرح شده در این جلسات به علاقه شخصی ی نسبت به شاعران معاصر مربوط می شود که ایشان در جواب این پرسش فرمودند:

من شعرای معاصر را تقسیم می کنم به شعرایی که غزلسرا بودند، شعرایی که قصیده سرا بودند و شعرایی که نوسرا بودند. هر کدام چند نفری هستند که من به ایشان علاقه داشتم. در غزل، مرحوم « ی فیروزکوهی» است که من با ایشان دوست هم بودم و ایشان به من هم خیلی علاقه داشتند و سال ها تا بعد از انقلاب، با یکدیگر رفت و آمد داشتیم. در زمان ریاست جمهوری من، ایشان از دنیا رفتند.

البته غیر از « ی» هم یکی، دو نفر شاعر غزلسرا بودند که شعرهایشان را دوست می داشتم؛ یکی مرحوم «رهی معیّری» بود که او را از نزدیک ندیده بودم، یکی مرحوم «شهریار» بود که از شعرش خیلی خوشم می آمد. با ایشان هم آشنا بودم. البته من بعد از انقلاب با ایشان آشنا شدم؛ ، هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشتیم.

در درجه اوّل، قصیده سرا «ملک الشّعرای بهار» بود که قصیده هایش مرا خیلی به خودش جلب می کرد. مرحوم « ی فیروزکوهی» هم یک نوع قصیده سبک خاقانی می گفت که آن هم در نوع خودش قصیده بسیار فخیم و برجسته ای بود؛ از آن هم من خیلی خوشم می آمد.

در شعر نو، دو، سه نفر بودند که شعرهایشان را خیلی می پسندیدم. یکی از آنها «اخوان» بود. ما با «اخوان» آشنا بودیم و شعرش، شعر بسیار برجسته ای بود. یکی دو نفر دیگر هم هستند که دوست ندارم از آنها اسم بیاورم. انی بودند که آن وقت در زمان جوانی ما، جزو اساتید و برجسته های شعر نو بودند و به اعتقاد من اینها از خود «نیما یوشیج» بهتر شعر نو می گفتند. اگر چه او شروع کننده این راه بود؛ اما به نظر من اینها از او بهتر و پخته تر و برجسته تر شعر می گفتند. البته صفای «نیما یوشیج» را هیچکدامشان نداشتند؛ نه اخوان داشت، و نه آن یکی، دو نفر دیگری که من از ایشان اسم نیاوردم.

نیما یوشیج - برخلاف آن چیزی که می گفتند - مردی متدیّن بود. مرحوم « ی» با «نیما یوشیج» از نزدیک دوست بود. او برای من نقل می کرد و می گفت «نیما یوشیج» آدم متدیّنی است. او به شعر سنّتی هم علاقه مند بود؛ منتها این سبک را هم می پسندید. البته می دانید که ایشان این سبک را هم از اروپایی ها گرفته بود. اصلاً سبک شعر نوِ ما، سبک ابتکاری به معنای حقیقی نیست؛ سبک شعر اروپایی است، با خیلی از خصوصیاتی که آن شعرها دارد. حتّی سبک جمله بندی انگلیسی، در شعر نوِ فارسی ما گرته برداری شده است.

در بین شعرایی که الآن هستند، چند نفر شاعر خوب داریم. هم شعر غزلی خوب داریم و انی که می گویند، انصافاً خوبند؛ هم شعر نو داریم. در میان شعرای انقلاب، بعضی ها واقعاً خوب و برجسته اند. به من اجازه بدهید که از شعرای معاصر و زنده اسم نیاورم.



مشاهده متن کامل ...
شعر های نیما یوشیج (((شنیدنی و )))
درخواست حذف اطلاعات

بر فراز دود ها

من ها

یاد

در کنار رودخانه ...

بهارانه ای از افسانه ی نیما

بخشی از افسانه ی نیما

ماخ اولا

پاس ها از شب

قایق بان

شب

در ره نهفت

دل فولادم

در شب سرد زمستانی ( خواننده : محمد نوری)

هنگام که گریه می دهد ساز ( خواننده : محمد نوری)



مشاهده متن کامل ...
رمان ترفند عشق قسمت 5
درخواست حذف اطلاعات

فصل پنجم


شهروز اول اردیبهشت به سمت لندن رفت. بعد از تمام شدن سال تحصیلیم تو کلاس کنکور ثبت نام . کلی هم بالا پایین و تو کنکور اون سال هم شرکت . قرار شد حد فاصل کنکور تا شروع شد کلاس ها که اوایل مرداد بود بریم لندن و برگردیم. همه تو کنکور شرکت کردیم. کنکور آن سال تو دهه ی اول تیر بود. قرار شد من برای پانزدهم برم و برای بیست و پنچم بر گردم. اما بلیط اینا برای دهم تا بیست و چهار تیر بود. قبل کنکور من و سارا یه روز با نیما قرار گذاشتیم. وقتی نیما به محل قرار آمد روزبه و ندا هم همراهش بودند. اصلاً دلم نمی خواست به روزبه فکر کنم. به نیما و ندا دست دادم اما به روزبه نه! وقتی به یکی از رستوران های رو باز فرحزاد رفتیم سارا پرسید: وا! روزبه خانومت کو؟
روزبه سرش پایین بود. نفسش را بیرون داد و آرام گفت: خانومم؟ و بلند ادامه داد: با ام رفتن دبی!
سارا-: پس سوغاتیات کو؟ مگه نرفتین اصفهان و شیراز!
نیما-: دلت خوشه؟ برای منم چیزی نیاورد!
سارا-: چرا؟ اینقدر با آسایش بودن خوبه که وقتی باهاشی ما رو فراموش می کنی؟ از طنین یاد بگیر هنوز نرفته سفر از همه لیست سوغاتی جمع کرده!
نیما-: به به! کجا به سلامتی؟ می گفتی ما هم می گفتیم چی برامون بیاری!
من-: خب الآن بگو.
نیما-: کجا میری؟
سارا-: لندن. پیش شهروز.
نیما و روزبه هر دو داشتند چای می خوردند که چای پرید تو گلوشون. سارا پشت نیما کوبید و ندا پشت روزبه.
نیما گفت: تنها؟
ندا کنار روزبه درست رو به روی من نشست و سارا را نگاه کرد.
فکر کنم سارا به نیما چشمک زد و ادامه داد: بله. تنها. و بعد مرا نگاه کرد. برایم اس ام اس داد. کمی بعد بازش که ی شک نکند گفته بود که جلوی روزبه سوتی نده!
فهمیدم می خواهد روزبه را اذیت کند. سرم را بالا گرفتم که روزبه را ببینم اما چشمان خا تریش هم غافل گیر و هم نابودم کرد. از چهره اش نگرانی و ناباوری می بارید. کمی نگاهم کرد و سرش را پایین انداخت. کمی بعد، قبل از اینکه شام را سفارش دهیم روزبه خدا حافظی کرد و رفت. بعد از شام ندا گفت: یه سوال بپرسم ناراحت نمی شی؟
منم گفتم: نه.



مشاهده متن کامل ...
شاعران مورد علاقه معظم انقلاب
درخواست حذف اطلاعات
کتاب «پرسش و پاسخ»، متن کامل پاسخ های حضرت آیت الله العظمی به پرسش های دانشجویان در ۹ دیدار (طی سال های۱۳۸۲-۱۳۷۷) است که برای نخستین بار در ایام بیست و هفتمین دوره نمایشگاه بین المللی کتاب تهران منتشر و توزیع شد. این اثر شامل پرسش های دانشجویان در موضوعات مختلف است که معظم له با صبر و کامل به آنها پاسخ داده اند. یکی از سؤالات مطرح شده در این جلسات به علاقه شخصی ی نسبت به شاعران معاصر مربوط می شود که ایشان در جواب این پرسش فرمودند:

من شعرای معاصر را تقسیم می کنم به شعرایی که غزلسرا بودند، شعرایی که قصیده سرا بودند و شعرایی که نوسرا بودند. هر کدام چند نفری هستند که من به ایشان علاقه داشتم. در غزل، مرحوم « ی فیروزکوهی» است که من با ایشان دوست هم بودم و ایشان به من هم خیلی علاقه داشتند و سال ها تا بعد از انقلاب، با یکدیگر رفت و آمد داشتیم. در زمان ریاست جمهوری من، ایشان از دنیا رفتند.

البته غیر از « ی» هم یکی، دو نفر شاعر غزلسرا بودند که شعرهایشان را دوست می داشتم؛ یکی مرحوم «رهی معیّری» بود که او را از نزدیک ندیده بودم، یکی مرحوم «شهریار» بود که از شعرش خیلی خوشم می آمد. با ایشان هم آشنا بودم. البته من بعد از انقلاب با ایشان آشنا شدم؛ ، هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشتیم.

در درجه اوّل، قصیده سرا «ملک الشّعرای بهار» بود که قصیده هایش مرا خیلی به خودش جلب می کرد. مرحوم « ی فیروزکوهی» هم یک نوع قصیده سبک خاقانی می گفت که آن هم در نوع خودش قصیده بسیار فخیم و برجسته ای بود؛ از آن هم من خیلی خوشم می آمد.

در شعر نو، دو، سه نفر بودند که شعرهایشان را خیلی می پسندیدم. یکی از آنها «اخوان» بود. ما با «اخوان» آشنا بودیم و شعرش، شعر بسیار برجسته ای بود. یکی دو نفر دیگر هم هستند که دوست ندارم از آنها اسم بیاورم. انی بودند که آن وقت در زمان جوانی ما، جزو اساتید و برجسته های شعر نو بودند و به اعتقاد من اینها از خود «نیما یوشیج» بهتر شعر نو می گفتند. اگر چه او شروع کننده این راه بود؛ اما به نظر من اینها از او بهتر و پخته تر و برجسته تر شعر می گفتند. البته صفای «نیما یوشیج» را هیچکدامشان نداشتند؛ نه اخوان داشت، و نه آن یکی، دو نفر دیگری که من از ایشان اسم نیاوردم.

نیما یوشیج - برخلاف آن چیزی که می گفتند - مردی متدیّن بود. مرحوم « ی» با «نیما یوشیج» از نزدیک دوست بود. او برای من نقل می کرد و می گفت «نیما یوشیج» آدم متدیّنی است. او به شعر سنّتی هم علاقه مند بود؛ منتها این سبک را هم می پسندید. البته می دانید که ایشان این سبک را هم از اروپایی ها گرفته بود. اصلاً سبک شعر نوِ ما، سبک ابتکاری به معنای حقیقی نیست؛ سبک شعر اروپایی است، با خیلی از خصوصیاتی که آن شعرها دارد. حتّی سبک جمله بندی انگلیسی، در شعر نوِ فارسی ما گرته برداری شده است.

در بین شعرایی که الآن هستند، چند نفر شاعر خوب داریم. هم شعر غزلی خوب داریم و انی که می گویند، انصافاً خوبند؛ هم شعر نو داریم. در میان شعرای انقلاب، بعضی ها واقعاً خوب و برجسته اند. به من اجازه بدهید که از شعرای معاصر و زنده اسم نیاورم.

منبع: دیدار ی با جوانان در تاریخ ۱۳۷۷/۲/۷



مشاهده متن کامل ...
یاد نیما
درخواست حذف اطلاعات
مربوط به سفر من به همراه دوستانم به یوش برای بازدید از مزار

یک سال گذشت
و من از عطر دل انگیز غروب
شعر نیمایی خود را گویم
تو چه می دانی چیست
قصه تلخ جدا بودن برگ
از درختان بهاری در باد
یاد آن خانه تاریخی در یوش
سر دیوار بلند
درکنار حیاط آن خانه غم
سنگ قبری پیدا
خوانده شد فاتحه ای
آنکه اینجا ه است
مردی از باده نور
مردی از جنس گل و ابریشم
پد شعر نو و شعر سپید
کاش روزی سر سجاده قبرم
شعری از جنس تورا حک ند
و بگویند مردم
آنکه اینجا ه است
هیچ نبود.
مردی از جنس گل و خاطره بود.

حسین شکراله زاده حقی- 2 آذر 1393



مشاهده متن کامل ...
..bi ka3i..
درخواست حذف اطلاعات
ى شب ساعت 11 ب عشقم زنگیدم دیدم حدود ى 15:-(... بعد برمیگرده میگه نیما ازت خسه شدم تا گفت چشام پر اشک شد:'(:'(:'( گفتم: نگار یعنى چى منو تو 4سال باهمیم گفت:تو این 4سالى ک باتو بودم یکى دیگ هم داشم؟؟ داشتم میمردم،بعد ى چند مدت دیدم دست همدیگرو گرفتن دارن خیلى رمانتیک قدم میزنن.. دقیقا دیروز بام تماس گرفت ک نیما میخوام دوباره شروع کنیم؟ هنو ج ندادم،چکار کنم؟ دارم دیوونه میشم،خواهشن کمکم کنید:-(:-(

مشاهده متن کامل ...
دلایل جهانی شدن ادبیات (شعر) کلاسیک
درخواست حذف اطلاعات

چکیده
در این مقاله دلایل جهانی شدن ادبیات (شعر) کلاسیک ایران مورد کنکاش قرار گرفته است. در ایران پیشینة تاریخی آغاز «جهانی شدن شعر» دست کم به یکصد سال قبل و زمان انقلاب مشروطیت برمی گردد. در این دوره، شعر فارسی به عنوان هنر ملی و تاریخی ما مثل سایر بخش های جامعه، قدم در راه جهانی شدن می گذارد.
پس از آن، نیما یوشیج با بهره گیری از مکاتب اروپایی از جمله مکتب های ادبی فرانسه و همچنین توجه به اصول شعر کلاسیک ایران، با ابتکار عمل خاص خود گام های نخست را برای جهانی شعر ما برمی دارد. جهانی شدن شعر ایران دلایل بسیار زیادی دارد که برخی از آن ها همان دلایلی است که عامل پیدایش انقلاب مشروطیت ایران شد. از جمله دلایل جهانی شدن شعر کلاسیک ایران می توان به موارد زیر اشاره کرد: الف: عوامل خارجی: 1- ارتباط با دنیای غرب (1/1- الگو پذیری شاعران ایران از ادبیات و مکاتب اروپایی، 1/2- تأثیر علم و صنعت غرب بر روند جهانی شدن ادبیات و شعر ایران، 1/3- تأثیر زبان اروپایی به ویژه زبان فرانسه ، 1/4- تأثیر انقلاب مشروطه، 2- مجاهدت های روشن فکران داخلی و خارجی، تحصیل کردگان، شاعران و نویسندگان، 3- تأثیر رخدادهای و اجتماعی ایران در آستانة جنگ جهانی اول و پس از آن، 4- عدم کارآیی شعر گذشتة فارسی، 5- رواج بازار نقد و نظریه پردازی، 6- انقلاب ادبی نیما یوشیج و 7- تأثیر رو مه نگاری و ترجمه.
کلید واژه ها:شعر، ادبیات اروپا، مشروطه



مشاهده متن کامل ...
تو را من چشم در راهم«نیما یوشیج»
درخواست حذف اطلاعات

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی را

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران گان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم ...



مشاهده متن کامل ...
موز
درخواست حذف اطلاعات
ساعت 12:30 نیمه شب


نیما: مامان ، چی نداریم؟

مامان: یعنی چی ،چی نداریم؟

نیما: چی توی خونه نداریم؟

مامان: متوجه نمی شم منظورت چیه؟ یعنی چی، نداریم؟

نیما: یعنی چی میشه بخوریم ولی نداریم؟

مامان ( بی خبر از همه جا) : آهان ... موز نداریم.

نیما: موز نداریم؟ ... من موز می خوام

مامان: چی؟ می گم موز نداریم

نیما: من موز می خوااااااااااام

مامان( با دهانی باز مانده از تعجب): وا ...


face.b نوشت: بچه های این دوره بچه که نیستن اژدهان :))

پی نوشت: به قول دوستی ، بچه های این دوره هفت کلاس درس می خونند بعد دنیا میان :)

مامان نوشت: عاشقتم با این کارات وروجک من :**

نیما نوشت: موزه هم رفتم . اگر مامان خانم وقت کنند ع آپلود کنند ، پست بعدی ایشالا..



مشاهده متن کامل ...
درگذشت بزرگ نیما یوشیج (نظام وفا)-2بهمن
درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم
نظام وفا

نظام وفا در سال 1267 در بیدگل کاشان به دنیا آمد. پدرش میرزا محمود، کاشان بود.

نسبت وی به صباحی بیدگلی شاعر معروف می رسد. مادرش نیز از ن شاعره ی زمان خود بود و در شعر «حیا» تخلص می کرد .
نظام وفا ادبیات فارسی وعربی را از سید محمد کاشانی فراگرفت و فقه، اصول و کلام را از محضر سید محمد رضا مجتهد و فلسفه را نزد پدرش آموخت. او چندی هم در سلک طلاب حوزه علمیه قم به تحصیل مشغول شد و مدتی نیز به تحصیل طب قدیم نزد میرزا محمد علی آقا جمال که از اطباء معروف زمان خود بود، پرداخت. آنگاه مدت دوسال به نجف رفت و به تکمیل معلومات خود پرداخت و پس از بازگشت به ایران در تهران رحل قامت افکند و زبان فرانسه را در مدرسه آلیانس فرا گرفت .
در خلال این دوران، وارد فعالیت گردید و هنگامی که مجلس شورای ملی به امر محمد علی شاه به توپ بسته شد، او در مدرسه ی سپهسالار همراه مجاهدین مشغول دفاع بود. وقتی که مجاهدین از پای درآمدند نظام وفا فرار کرد و مدتی مخفی شد، اما سرانجام دستگیر و زندانی شد .پس از دست از فعالیت های کشید و به کار تدریس و تعلیم مشغول شد. مدتی در وزارت فواید عامه و سپس در وزارت فلاحت به عنوان رییس بازرسی مشغول کار شد و تا مدیر کلی آن وزارتخانه ارتقاء یافت.
نقش نظام وفا به عنوان معلمی آگاه و شناخت استعداد دانش آموزان مثال زدنی ست چرا که در سالهای تدریس در مدرسه سن لوئی توانست از نوجوانی پرتحرک و بی توجه به کتاب و درس، شاعری یگانه تربیت کند و نیما یوشیج را به شعرگفتن تشویق نماید. نیما می گوید: در مدرسه، مراقبت و تشویق یک معلم خوشرفتار که نظام وفا شاعر بنام امروز باشد، مرا به خطِّ شعر گفتن انداخت.
نظام وفا در حاشیه ی شعرش نوشت: روح ادبی شما قابل تعالی و تکامل است. من مدرسه را به داشتن چون شما فرزندی تبریک می گویم. این عبارت در نیما اثری شدید گذاشت و او را تشویق کرد که برای جلب نظر بیشتر کار کند. نیما به پاس این تشویق، شعر مانای افسانه را به پیشگاه معلم و ش، نظام وفا تقدیم کرد.
از نظام وفا تاکنون آثار ” یادگار سفر اروپا“ شامل دیدنی ها و نامه های دوستانه، ” مثنوی حبیب و رباب“ شامل نظم و نثر و نمایشنامه های ” ستاره و فروغ“، ” فرزانه و فروز“، ” بهرام و ناهید“ و منظومه های ” پیروزی دل“ و ” گذشته ها“ به چاپ رسیده است. وی درشعر ” نظام“ تخلص می نمود و کلیات اشعارش نزدیک به پانزده هزار بیت است.
نظام وفا در سال 1343 خورشیدی وفات یافت و در بهشت زهرا به خاک س شد.

برای پست های بعدی به ادامه مطلب بروید



مشاهده متن کامل ...
مجمع عمومی گروه نیما
درخواست حذف اطلاعات
گذشته جلسه مجمع عمومی با حضور تنی چند از اعضای گروه نیما برگزار شد و در خصوص برنامه های اتی گروه در سال 94 به بحث و گفتگو پرداخته شد .

مقرر گردید مجددا دوشنبه 94/01/17 در محل تالار فردوسی در خصوص حوزه های نیروی انسانی ، آموزش و روابط عمومی و تعیین انتخابات هیئت مدیره جلسه ای برگزار گردد .



مشاهده متن کامل ...
جایزه
درخواست حذف اطلاعات

شنبه

نیما: مامان برام یه جایزه می ی؟

مامان: نه عزیزم. اول باید ستاره هات بشن 15 تا


یک شنبه

نیما: مامان وقتی میایی دنبالم مهد برام یه جایزه می ی؟

مامان: نه عزیزم. ستاره هات تازه شدن 7 تا


دوشنبه

نیما: مامان جایزه ب برام دیگه

مامان: نه عزیز دل مامانی هنوز ستاره هات 15 تا نشده گلم


نیما: بابا لطفا از شرکت که میایی برام یه جایزه ای هم ب

آقای پدر ( موقع خداحافظی با عجله و در حالی که اصـــلا نشنیدند که نیما چی گفته!): باشه بابا خداحافظ !!

نیما رو به مامان :( با لحن تمس بخوانید!): هــا ... هــا ... دیدی بابا گفت برام جایزه می ه . اصلا هم نگفت ستاره هات 15 تا نیست ...

مامان: :|





مشاهده متن کامل ...
جملات زیبا
درخواست حذف اطلاعات

نیما یوشیج در جشن تولد یک سالگی فرزندش گفت:

یک بهار"یک تابستان"یک پاییز ویک زمستان رادیدی

از این پس همه چیز تکراریست...



مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.