پاییزان جستجو
پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 پاییزان
کولر آبی پاییزان
درخواست حذف اطلاعات

کولر پاییزان پاییزان کولر پاییزان

کولر آبی پاییزان مدل 3500 ---------- 380.000 تومان

کولر آبی پاییزان مدل 5500 ---------- 510.000 تومان

کولر آبی پاییزان مدل 7000 ---------- 600.000 تومان

شماره تماس جهت سفارش : 09127245157 ----- 77579097



مشاهده متن کامل ...
کولر آبی پاییزان
درخواست حذف اطلاعات

کولر پاییزان پاییزان کولر پاییزان

کولر آبی پاییزان مدل 3500 ---------- 380.000 تومان

کولر آبی پاییزان مدل 5500 ---------- 510.000 تومان

کولر آبی پاییزان مدل 7000 ---------- 600.000 تومان

شماره تماس جهت سفارش : 09127245157 ----- 77579097



مشاهده متن کامل ...
کولر آبی پاییزان
درخواست حذف اطلاعات

******کولر آبی پاییزان *******

کولر آبی پاییزان مدل 3500 ---------- 380.000 تومان

کولر آبی پاییزان مدل 5500 ---------- 510.000 //

کولر آبی پاییزان مدل 7000 ---------- 600.000 //

شماره تماس جهت سفارش : 09127245157 ----- 77579097



مشاهده متن کامل ...
کولر آبی پاییزان
درخواست حذف اطلاعات

( کولر آبی پاییزان )

کولر آبی پاییزان مدل 3500 ---------- 380.000 تومان

کولر آبی پاییزان مدل 5500 ---------- 510.000 تومان

کولر آبی پاییزان مدل 7000 ---------- 600.000 تومان

شماره تماس جهت سفارش : 09127245157 ----- 77579097



مشاهده متن کامل ...
باخ پاییزان (کردی)
درخواست حذف اطلاعات

زانی پاییزان را هوا سرده؟

یه له کو هناس داریل زرده

باخ پاییزان آیینه آخه

هناسه سرده و دریونه داخه

باخ پاییزان نیه زانی چیونه

خنه دو چوویله یه گولم خیونه

وخته پاییزان چم ارا ریژاو

سوویل دی له باخ باخ رزیه د له آو

کیخدا ی پاییز وو بتیه زردو

وو پایل توزین وو دم سردو

رومل خزانه خسیه له ی باخه

هر کیوچه باخه چی دنگ آخه

باخ باخور بو ار پاییز هاتیو

زردو بو انجیر سیه و بو شاتیو

لوولاو رزیه دوو زردو بو چنار

ترک به ید له داخا میوه یل انار

جور سپای عرو له ژیرو تیه باد

دلم تنگ بودن جور طاق فرهاد

باد هرزه گرد بی ماوا و مَلون

چه توای له داریل لو چم اَلون

سپای پاییزان شان دی له س ل

دیدم جور غسلان له ژیرا ده غل

خم له شالان خیالم پل ده

ذوقم له پاییز دالاهو گل ده

وینه شاه یزدگرد وو قبه و قصرو

طاق هیلم وه جی وه دیده اسرو

بالیلم وا کم جور بال شاهین

چم را شفاعت پیر بنیامین

کل داو رد کم کیشم وه طاقا

چم ارا دخیل وه مال آقا

سفره نذری خم له ت کرن

ارا ای داریله گ وه بی دنگ مرن

ایوشم یا سلطان اسحاق مالد ها پاوه

تیوم دل خوه شی بپاش له ی ناوه

زمان جور آوه ایمه جور برگیم

گشتمان اسیر اراده مرگیم



مشاهده متن کامل ...
باخ پاییزان (کردی)
درخواست حذف اطلاعات

زانی پاییزان را هوا سرده؟

یه له کو هناس داریل زرده

باخ پاییزان آیینه آخه

هناسه سرده و دریونه داخه

باخ پاییزان نیه زانی چیونه

خنه دو چوویله یه گولم خیونه

کیخدا ی پاییز وو بتیه زردو

وو پایل توزین وو دم سردو

رومل خزانه خسیه له ی باخه

هر کیوچه باخه چی دنگ آخه

باخ باخور بو ار پاییز هاتیو

زردو بو انجیر سیه و بو شاتیو

لوولاو رزیه دوو زردو بو چنار

ترک به ید له داخا میوه یل انار

جور سپای عرو له ژیرو تیه باد

دلم تنگ بودن جور طاق فرهاد

باد هرزه گرد بی ماوا و مَلون

چه توای له داریل لو چم اَلون

سپای پاییزان شان دی له س ل

دیدم جور غسلان له ژیرا ده غل

خم له شالان خیالم پل ده

ذوقم له پاییز دالاهو گل ده

وینه شاه یزدگرد وو قبه و قصرو

طاق هیلم وه جی وه دیده اسرو

بالیلم وا کم جور بال شاهین

چم را شفاعت پیر بنیامین

کل داو رد کم کیشم وه طاقا

چم ارا دخیل وه مال آقا

سفره نذری خم له ت کرن

ارا ای داریله گ وه بی دنگ مرن

ایوشم یا سلطان اسحاق مالد ها پاوه

تیوم دل خوه شی بپاش له ی ناوه

زمان جور آوه ایمه جور برگیم

گشتمان اسیر اراده مرگیم



مشاهده متن کامل ...
حقیقت
درخواست حذف اطلاعات

دیگران را با تعریف و تمجید ها و گاه بزرگ نمایی های نا متعارف ،

دچار سوء تفاهم نکنیم.

آنها حقیقت درون ما را نمی شناسند !

اندازه ی دلهای ساده و بی ریا بی منتهاست و ظرفیت قلب های حسابگر محدود...

تصور نابجایی ست ،

گنجاندن دریا در رودخانه ای متلاطم !!!


ن. پاییزان 93/2/12




مشاهده متن کامل ...
خدا
درخواست حذف اطلاعات

دلم از خود ستایی ها جدا کن

ز قید و بند این دنیـا رها کن

از این خوشتر نمی بینم ثنایی

مرا در بین آمین ات دعا کن

میان این همه سرمست عاشق

برای دلخوشی نامم صدا کن

وگر بر نام من خطی کشیدی

نشاید زندگی ! جانم فنا کن

در این ماتمکده اندوه بارد

بیا رحمی کن و دردم دوا کن

پناهم ده ز جور نارفیـقان

به درد عشق خویش ات مبتلا کن

از این فرقت دلم زنگار بسته

دمی با قرب خود آن را جلا کن

قسم بر لطف و فیض بیکرانت

سحر صاحبدلی حاجت روا کن...

ن. پاییزان 93/2/14



مشاهده متن کامل ...
دوست
درخواست حذف اطلاعات

در ماتم تنـهایی

دریاب مرا ای دوست

فرجام شکیبایی

دریاب مرا ای دوست

تا نام تو در

حک گشته به نقشینه

در آب و در آیینه

در یاب مرا ای دوست

ای نظم تو درمانم

وی نثر تو سامانم

زین هجــر پریشانم

دریاب مرا ای دوست

با ساز و بم و زیرش

وین نغمه ی دلگیرش

در ناله ی شبگیرش

دریاب مرا ای دوست

در حاشیه نا پیدا

از جمع شدم منها

واپس زده و تنها

دریاب مرا ای دوست...

ن. پاییزان 93/3/17



مشاهده متن کامل ...
چی میشه غصه ما رو یه لحظه تنها بذاره!
درخواست حذف اطلاعات

وقتی این روزها اسم "سرطان" به گوشم میرسد ، پر از تشویش میشوم، آدم هایی که تصویر خندان و گیسوی مانند دریاشان ، در قلب آلبوم ع های یادگاریشان میتپد و امروز در فصل پاییزان زندگی قدم میزنند، وقتی آماری که به احتیاط از ابتلا به سرطان در ایران منتشر شده بود را نگاه ، برای چند ثانیه هزاران اتفاق از جلوی چشمانم گذشت، از نوزادی که هنوز پا به دنیا نگذاشته بر امواج و پارازیت ها در حال غرق شدن است تا ورزش صبگاحی به سفارش رادیو تلوزیون با نفس عمیق در میان هوای درجه یک آلوده، این روزها خیلی ها را میشناسم که از رنج عزیزشان در عذابند و با این بیماری دردناک مقابله میکنند، حالا بیمه و هزینه داروها بماند که اگر بابش باز شود قلم من نباید ها رو بایدگونه مینویسه.
تا دیروز که هرچه بود گذشت و خیلی ها در گذشتند از امروز ، ایران امروز در دستان ست بی هیچ پرسش و پاسخی، بیا حتی یک سر سوزن هم شده در تغییر شریک باش.



مشاهده متن کامل ...
نویسنده ای که تمرین روایت می کند
درخواست حذف اطلاعات

جلسه نقد و بررسی مجموعه داستان میثم خیرخواه با عنوان «شاخه های عزیز اناربن» عصر پنج شنبه 25 دی ماه 93 در خانه فرهنگ سلامت برگزار شد.

غیر از احمد غلامی و ضحی کاظمی به عنوان منتقدان مهمان برنامه، بقیه بچه ها هم با نقدهای مکتوب و شفاهی خوبی در جلسه حضور داشتند تا بعد از چندین سال دوری از چنین جلساتی، حضور خوب و پرباری را رقم بزنند.

این هم بخشی از بازخوانی من است از داستان «پاییزان» که از داستان های مورد علاقه ام در این مجموعه است:

«پاییزان» باز هم روایت مرگ است؛ مرگی که گرچه مثل همه مرگ ها خودخواسته نیست، اما بیماری راوی و شخصیت اصلی داستان، نوعی پیش آگاهی را در او ایجاد کرده. برای همین تصمیم گرفته در فرصت کوتاه پیش رویش به جای ناله و فغان، به رغم مخالفت پزشکش و پدر به روستای آبا و اجدادی اش برود و یک بار دیگر آن را از نزدیک ببیند. امکانی که به قول خودش ۳۸۴ هفته خودش را از آن محروم کرده.

این سفر استعاره ای است از یک سفر درونی برای بیشتر با چیزی که کارل یوستاو یونگِ روان شناس، از آن با عنوان «خویشتن» یا selfیاد می کند.

راوی با آغاز بیماری اش کهن الگو یا آرکی تایپ (archetypos) یتیمی را تجربه می کند و به سرزمینی پا می گذارد که در مکتب یونگ از آن به جهان زیرین یا سرزمین هادس تعبیر می شود.

سرزمینی که وجه بیرونی اش در این داستان روستای آبا و اجدادی او است. این حضور او را به درک و دریافت جدیدی از زندگی و هستی می رساند که اینجا خودش را در قالب عشق به زندگی نشان می دهد. دریافتی که گرچه همراه با موسیقی شش و هشت و بشکن و بالابنداز نیست، ولی بسیار زیبا و باشکوه است و از این نظر که در دام شعار نیفتاده، دستخوش بزرگی برای نویسنده دارد. نگاه کنید به گفت و گوی راوی با عمو فرج بعد چیدن انار ها:

برای اینکه حرفی زده باشم پرسیدم: «این ها را نمی بری عموجان؟»

بی آن که میلی به جواب دادن داشته باشد جواب داد: «نه عمو! این ها را برای شب چله خاک می کنم.»

باز برای اینکه حرف را ادامه داده باشم گفتم: «مگر خاک نمی پوساند؟»

-نه باباجان! از اتفاق خاک زنده نگه می دارد.



مشاهده متن کامل ...
لیست اسامی آزادگان شرکت کننده در آتی خودکفایی و موسسه 2
درخواست حذف اطلاعات
لیست اسامی آزادگان شرکت کننده در آتی خودکفایی و موسسه

21 ابراهیم عزیزی تهران 09213225808
22 منصور تهران ========
23 حسین نظری تهران ========
24 بهرام اخوان تهران ========
25 محمدکارخانه ای تهران ========
26 محمود گودرزیان تهران 09126157143
27 علی وه تهران 09122700399
28 سعید خسروانی تهران 09395444188
29 علی زمانی زنجان 09374682856
30 مهران امینیان کرمانشاه 09188858789
31 محمدقلی اکبری تنکابن 09116651825
32 رضا احمدی کرمانشاه 09303643096
33 قدیم خانی سلماس 09149452329
34 حسن آزاد مشهد 09153107468
35 برات کاوسی گنبدکاوس 09111764214
36 احمد خداقلی زاده تهران 09122984724
37 حسین پاییزان ملایر 09357114391
38 محمد جنگی
39 نادر صالحی
40 محمد بهشتی
41 حمداله خدابنده لو
42 خسرو فتحی
43 رضا حاج محمدی رفسنجان 0913191988
44 حسین پاییزان ملایر 09357114391
45 احد صادقی تهران 09125705013
46 قنبراکبری آوری تبریز 09144046985
47 سید ابراهیم حسن تبار تهران 09123078540
48 سیدعلی حسینی شمال 09117824797
49 جعفر قاهری == =======
50 مهدی نورانی == =======
51 حسن مسعودی == =======
52 مصطفی عرب == =======
53 نقی عرب == =======
54 نقی نظرزاده مشکین شهر 09144569983
55 احمدخا رور مشهد 09155148955
56 عطامحمدی طیب کوهدشت 09360653013
57 حسین قاسمی 09305862154
58 بیژن روزبهانی 09192535562
59 شیرمحمد سید محمدی 09305235684
60 محمدرضابابا خانی 09133919457
61 محمدرضا فرهمندی تهران 09198734824
62 مهدی شعبانی همدان 09188135746
63 مرتضی سیاه تیری تهران 09122907647
64
65 علی انوری تهران 09101980474
66 یحیی امرای رومشگان 09166679315
67

شماره09398653367 پیامک بدهند و منتطر اعلام تاریخ باشند



مشاهده متن کامل ...
تولـــــــــــــــــــــــدم!
درخواست حذف اطلاعات

ســــــلام!

امـــــــــروز

تولـــــــــدمه!

هووووووورا!

حالا

این من بودم در حال اومدن از مدرسه!

حالا نوبت کادو هاس!

راضی به زحمت نبودم!

شکلک ع بادکنک شمع کیک تولد هدیه کادو شکلک های براق درخشان

شکلک برای روز تولد شکلک های تولد ع برای تبریک تولد ع برای روز تولد ع متحرک برای جشن تولد ع برای تولدت مبارک ع برای تبریک روز تولد ع برای کارت تولد ;

شکلک برای روز تولد شکلک های تولد ع برای تبریک تولد ع برای روز تولد ع متحرک برای جشن تولد ع برای تولدت مبارک ع برای تبریک روز تولد ع برای کارت تولد ;

شکلک برای روز تولد شکلک های تولد ع برای تبریک تولد ع برای روز تولد ع متحرک برای جشن تولد ع برای تولدت مبارک ع برای تبریک روز تولد ع برای کارت تولد ;

شکلک برای روز تولد شکلک های تولد ع برای تبریک تولد ع برای روز تولد ع متحرک برای جشن تولد ع برای تولدت مبارک ع برای تبریک روز تولد ع برای کارت تولد ;

شکلک برای روز تولد شکلک های تولد ع برای تبریک تولد ع برای روز تولد ع متحرک برای جشن تولد ع برای تولدت مبارک ع برای تبریک روز تولد ع برای کارت تولد ;

شکلک برای روز تولد شکلک های تولد ع برای تبریک تولد ع برای روز تولد ع متحرک برای جشن تولد ع برای تولدت مبارک ع برای تبریک روز تولد ع برای کارت تولد ;

شکلک برای روز تولد شکلک های تولد ع برای تبریک تولد ع برای روز تولد ع متحرک برای جشن تولد ع برای تولدت مبارک ع برای تبریک روز تولد ع برای کارت تولد ;

شکلک برای روز تولد شکلک های تولد ع برای تبریک تولد ع برای روز تولد ع متحرک برای جشن تولد ع برای تولدت مبارک ع برای تبریک روز تولد ع برای کارت تولد ;

شکلک برای روز تولد شکلک های تولد ع برای تبریک تولد ع برای روز تولد ع متحرک برای جشن تولد ع برای تولدت مبارک ع برای تبریک روز تولد ع برای کارت تولد ;

شکلک برای روز تولد شکلک های تولد ع برای تبریک تولد ع برای روز تولد ع متحرک برای جشن تولد ع برای تولدت مبارک ع برای تبریک روز تولد ع برای کارت تولد ;

حالا بادکنک ها

شکلک تولدت مبارک شکلک های تولد

شکلک تولدت مبارک شکلک های تولد

ع برای تبریک تولد ع برای روز تولد ع متحرک برای جشن تولد ع برای تولدت مبارک ع برای تبریک روز تولد ع برای کارت تولد ;

شکلک برای روز تولد شکلک های تولد ع برای تبریک تولد ع برای روز تولد ع متحرک برای جشن تولد ع برای تولدت مبارک ع برای تبریک روز تولد ع برای کارت تولد ;

شکلک برای روز تولد شکلک های تولد ع برای تبریک تولد ع برای روز تولد ع متحرک برای جشن تولد ع برای تولدت مبارک ع برای تبریک روز تولد ع برای کارت تولد ;

شکلک برای روز تولد شکلک های تولد ع برای تبریک تولد ع برای روز تولد ع متحرک برای جشن تولد ع برای تولدت مبارک ع برای تبریک روز تولد ع برای کارت تولد ;

شکلک برای روز تولد شکلک های تولد ع برای تبریک تولد ع برای روز تولد ع متحرک برای جشن تولد ع برای تولدت مبارک ع برای تبریک روز تولد ع برای کارت تولد ;

حالا کیــــکم!

شکلک برای روز تولد شکلک های تولد ع برای تبریک تولد ع برای روز تولد ع متحرک برای جشن تولد ع برای تولدت مبارک ع برای تبریک روز تولد ع برای کارت تولد ;

حالا فوت شمع!

شکلک برای روز تولد شکلک های تولد ع برای تبریک تولد ع برای روز تولد ع متحرک برای جشن تولد ع برای تولدت مبارک ع برای تبریک روز تولد ع برای کارت تولد ;

هوررررررااااااا!

شدم ..... ساله!

نقطه چینه!؟

ببخشید اونایی که خیلی نظر میدن می تونن سنم رو نگاه کنن!

آبمیوه ها

( این آبمیوه ها مخصوص اوناییه که نظر نمیزارن!)

چیهههه؟ فکر کردی آبمیوه طبیعی می خورین!؟ چه پرووووو...

(این آبمیوه ها مخصوص اونایی که نظر میدن از جمله:پاییزان،مهدیس جونی،شیرین جونی و...)

( این 3تا آبمیوه به ترتیب از سمت راست برای مهدیس جونی، پاییزان و شیرین جونی هستش .

این آبمیوه هاسفارشی اند!)

حلا با نظراتون خوشحالم کنیییییید!

بای

تاریخ تولدم 10/17



مشاهده متن کامل ...
گریه
درخواست حذف اطلاعات


زگریه جم شود نامیزان
لب و چانه ات می شود آویزان

که گریه به مهمل ندارد ثواب
بهار دلت را مکن پاییزان

عزیزم دخترم دلبند مامان نکن گریه با این حال پریشان

لبای غنچه ات آ کجا رفت لپای تپلت یکباره وا رفت

تو دختر کوجولوی نازنینی سزاوار هزار تا آفرینی

اگر لب تر کنی پیشم تو، درجا برایت می م صد کیلو قاقا

شکلات، بستنی، چیپس ولواشک پفک، نوشابه وآدامس وپشمک

دلم می خواد که تو جیبات عزیزم قاقا لی لی دنیا رو بریزم

همه اسباب بازی ها رو بیارم کنار تخت خواب تو بذارم

یه توپ قلقلی ارغوانی دو تا عروسک تی تیش مامانی

با س پشمی و پیشی تپل برای دختری چون دسته گل



مشاهده متن کامل ...
پاییزان
درخواست حذف اطلاعات

در باغ بی شکوفه ی من

پاییز

آغاز همه ی فصل هاست

و

حجم اندوه برگ

به اندازه ی وسعت ابرهای سترون است!

در باغ بی شکوفه ی من،


یرنده ای

در حصار فریاد خود زندانی

است،

در باغ بی شکوفه ی من

عطش رمز جاودانگی است
.

و آب دیگر،


شیرین ترین واژه ی برگ نیست!

اندوهم را تنها تو می فهمی،


ای بهار منتظر،

در آستانه ی

فصل تنهایی ...!



مشاهده متن کامل ...
اُفـــُق
درخواست حذف اطلاعات

افسران - اُفـــُق

قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند.

ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهای پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شن های داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است .

باز از فرسنگ ها راه بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند . باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام . همین که می آیم نفسی بگیرم و با شهر بسازم ، همین که می آیم آرام آرام با زندگی روزمره دست اخوت دهم ، نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه ، آنجا که می روم تا فتحی دیگر در بودنم را رقم بزنم ، به سراغم می آیند .خدایا چاره ای ... درمانی ... راهی ... خودم هم خوب می دانم که یک بیابان و چند خاکریز و یک غروب نمی تواند این چنین هستی ام را به بازی بگیرد .

که بیابان بسیار است و خاکریز مشتی خاک و غروب کالایی که همه جا یافت می شود ...

اما خاک این بیابان را خون شسته است که این چنین زمینگیرم می کند... السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (علیه السلام)



مشاهده متن کامل ...
باد صبا
درخواست حذف اطلاعات

بود از هر سو نفسی با نفسم دم سازی

مست شود قلبم زه معطر هوای هم سازی

خوش دل که چون کبوتری خوش خبری

تا که رسیده از هم دل و هم احساس خبری

گل به دشت به پیشواز غزل خوان دلم

می شکفت غنچه چشم به انتظار آواز دلم

بر قلم هر چه دل می نگارد , آسمانم بی تاب

بغضی زه هجران, قطره ی اشک دل پریشان

ای باد صبا بوی مهر و وفا می دهی بر من نگر

شادم زه خبر های دلم تو ای دل , بر من نگر

بر صحرا ها گذشته ای و شوق یارم دیده ای

ای هم نفس سال های دور بر قلب من نگر

تا چشم گل چاک زند , پاییزان اندوه بلا ها دیده ام

باز آی و بنگر حال من , رودی گریان زه دیده ام

آسمان نیلگون , ای آینه چرا خاموشی؟

نگهی کن تو ای باد صبا بر دل خاموشان



مشاهده متن کامل ...
مشتاقان
درخواست حذف اطلاعات

رو به سوی نگاهت گل ریزان کنم

پرنده های در قفس را هجران کنم

بی تویی های آفتاب درخشانی کجاست

با دل انتظارم , آفتاب را رخشان کنم

می رود هر چند دور از زلف گیسوانم

این کهنه گیسویم زه یارم پریشان کنم

هر دمت باز بوی تنعم بر نگاهم

ای لاله های انتظار , زمستان را ا بهاران کنم

درختان ,لباس به کرشمه ی آوای پاییزی

عمریست پاییزان به انتظار ,شروع روییدن کنم

در کف اغم این دریای طوفانی

صبحگاهی با نگاه مجنونم آرامش کنم

اندازه گفتنم در نفس های ا ی هرگز نگنجد

بر درختی نشسته بلبلان ،آهنگ ها صفا کنم

بوسه بر عطر آن گل سرخ چشمانت

ماه را درخشان به طره ی مجنونت کنم

هم نفسی ای که باد صبا بر دلم دمیده ای

آوای انتظاری رو به سوی آسمان ,دست ها دعا کنم



با تمام بی ی هایم ی دارم هنوز
چشم مشتاق و دل دلواپسی دارم هنوز
از تپیدن های تکراری دلم خون است و باز
دم به دم تشویش روز افزون بسی دارم هنوز
گرچه عمری تکیه بر درختان عقیم
پشت جنگلها نهال نو رسی دارم هنوز
در دل دریاییم بنگر نه در بار گناه
بر کف این موج اگر خار و خسی دارم هنوز
با شکیبایی غریب و اشتیاقت روز و شب
ای دل غمگین که میدانم ی دارم هنوز



مشاهده متن کامل ...
حال و احوال در روز های غیبت...!
درخواست حذف اطلاعات
آدم توی زندگی یک جاهایی گیر میکندکه هیچ کاری از دستش بر نمی آید.هرچه میدود نمیرسد،هرچه میخواهد نمیشود،وحتی هرچه نمیخواهد میشود...

در این میان دلم برای مادر وپدرم میسوخت که هر طور که شده میخواستند هی سر شوخی را بامن باز کنند( مثل همیشه،مثل قبل ترها)...مادر وپدرند دیگر!چون ته تغاری ام هیچ وقت نخواهند فهمید چقــــــــــدر بزرگ شده ام،چقدر بچگانه فکر نمیکنم...وشاید هنوز این ته تغاریِ یک مترو66سانتی متری را نیم وجب میبینند..!!

افکارم تازه یاد گرفته اند به روی هم تیغ میکشند!یک طرف ذهنم میگوید:آرام باش،مطیع و غیر شورشی.این زندگی نسبتا خوب را با چنگ ودندان بچسب.وطرف دیگر ذهنم که به شدت احساس میکنم باوجدانم گره خورده:چیزی را که برای آن به دنیا آمده ای در پیش بگیر!...

ومن به خوبی میدانم به دنیا آمدنم یک معجزه بوده که گونه ی پرستاران را خیس کرده از مشاهده ی این که من سالمم!چیزی که 1درصد هم احت را نمیدادند!وتنها مشکل من تنگی نفس بود که هنوز هم بامن هست وخواهد بود...

از طرفی برای به دست آوردن هدفم باید خیلی چیز ها را ترک کنم؛خانه را، شهر را،وحتی شاید وطن را...شاید زندگی همین است....!

+یک دنیا معذرت به خاطر این که نت من هی قطع و وصل میشه....

+این مدت غیبت هر سختی که داشت خوبی هایی هم داشت؛خودم را بیشتر شناختم،کتاب ها و هایی را که دوست داشتم خواندم ودیدم وبعضا تاثیرات شگرفی در زندگی ام ایجاد د....

+از ن.پاییزان عزیزم به خاطر کمک هایش به طور ویژه متشکرم...

+قابل توجه برخی دوستان:سیستم بنده به قدری داغون است که نه جی میل و ایمیل را باز میکند ونه میشود برای ی فرستاد،متاسفانه...



مشاهده متن کامل ...
♥♥137 ♥♥
درخواست حذف اطلاعات
تو که دست هات توفان را مهار می کند
چرا دلم بیقرارتر می شود هر دم ؟
تو که نگاهت
به امواج سهمناک دهنه می زند
چرا تشنه تر می شوم هر روز ؟
چرا می روی
که در تاریکی خانه گم شوم ؟
بانوی پاییزان اگر هرشب
موهات را نفس نمی کشیدم
که نمی فهمیدم
خدا عاشق نگاه مست توست
دیدی با من چه کردی ؟
دیدی سرنوشتم عوض شد ؟
حالا بیا سرنوشت تو را هم
عوض کنم
♫ دوست دارم یواشکی ♫


مشاهده متن کامل ...
نذرسید شهیدان اهل قلم،شهید مرتضی آوینی
درخواست حذف اطلاعات

بعضی ها را دیدید نمی توانند یک چشمشان را ببندد و برای این کار مجبورند از انگشت دستشان استفاده کنند!؟

من یکی از اون بعضی ها هستم...

خدا را شکر

بلا ه یک شباهتی با شهید آوینی داریم!!!!

کدامین صبح، گلچین رد شد از باغ سحر خیزان

که بعد از آن فرو مردند پی در پی شباویزان

در آن صبح شهادت سبز پوشانی از آن بالا

تمام وسعت چزابه را د گلریزان

شبی تفسیر آیات شکفتن را به زیبایی

روایت کرد چشمت با اشاراتی بر المیزان

روایت می کنی از کوه و مجنون های گمنامش

دلم را می بری تا ارتفاعات قلاویزان

در اوصافت فرو دست و حقیرند استعاراتم

دلم سیر است از تمثیل ققنوسان و شبدیزان

و ماییم و فریب دامگاه رنگ رنگ این جا

هیاهوی فرنگ است و هجوم خیل چنگیزان

ببین این روزها همسنگرانت نیز بعضی ها

شدند- ای وای بر من- هم صدای فتنه انگیزان

پس از تو زندگی مان خالی از فصل شقایق هاست

که راهی نیست ما را بی تو در باغ سحر خیزان

اسیر جذبه ی خنیاگران غرب، این ماییم

شبیه عنکبوتانی به تار خویش آویزان

میان لحظه هایم دیگر از "فتح" ت، "روایت" نیست

که مضمون های سرخم را درو د پاییزان
شاعر: محمد حسین انصاری نژاد


مشاهده متن کامل ...
سلام بر عشق ، سلام بر همدم و همراز عشق یعنی شهید و شهادت
درخواست حذف اطلاعات

قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شنهای داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است .

باز از فرسنگها راه بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند . باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام . همین که می آیم نفسی بگیرم و با شهر بسازم ، همین که می آیم آرام آرام با زندگی روزمره دست اخوت دهم ، نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه ، آنجا که می روم تا فتحی دیگر در بودنم را رقم بزنم ، به سراغم می آیند .

خدایا چاره ای ... درمانی ... راهی ... خودم هم خوب می دانم که یک بیابان و چند خاکریز و یک غروب نمی تواند اینچنین هستی ام را به بازی بگیرد . که بیابان بسیار است و خاکریز مشتی خاک و غروب کالایی که همه جا یافت می شود ... آری !...

http://up98.ir/uploads/141158055390151.jpg

ای مردم ! ما همه خواهیم رفت . شما می مانید و راه ...

تو را به جان نگذارید یاد و جبهه ها از دلها زدوده شود ...

آری ! آنچه عنان وجودم را در کف دارد ، ارواح بلندی است که از مشتی خاک ، شلمچه ساخته اند . قربان آن ستونی که نیمه های شب پیچ و خم خاکریزها را به آرامش حرکت ابرها طی می کرد . قربان آن اشکی که در پرتو منورهای عشق با لبخند ، عقد اخوت می خواند .

قربان آن انگشتی که وقتی برماشه بوسه می زد ، تمام کائنات بر آن بوسه می زدند . قربان آن ی که در سنگر شروع می شد و در بهشت به اتمام می رسید . ای مردم ! به حرم پاک قسم ، وقتی « بخشی » در کنج خاکریزی آرام گرفته بود ، تا ساعتها نمی دانستم که خواب است یا شهید گشته ، وقتی می گویم بخشی ، شما قلم بردارید و هر آنچه از خوبی می دانید بنویسید ، آنگاه چهره معصومش بر صفحه ظاهر می شود .

لطفا ادامه مطلب را بخو انید . متشکر

http://up98.ir/uploads/141158125320091.gif



مشاهده متن کامل ...
اولین تقویم بروجرد از مسعود اشجع
درخواست حذف اطلاعات

اولین تقویم بروجرد

توسط مسعود اشجع چاپ و منتشر شد :


متن مصاحبه فرهاد داودوندی با مسعود اشجع:

جناب آقای اشجع، سالهاست شما در زمینه نجوم و محاسبات مشغول به فعالیت می باشید، چگونه به فکر است اج و انتشار تقویم بروجرد افتادید؟

بسم الله الرحمن الرحیم- هُوَ الَّذی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنینَ وَ الْحِسابَ
اوست خ که آفتاب را رخشان و ماه را تابان فرمود و برای آن منازلی قرار داد تا حساب سالها را بدانید . سوره یونس آیه 5

مسعود اشجع هستم، همیشه در مطالعات نجومی خود مباحث دینامیک و محاسبات و نجوم کروی برایم جذ ت بیشتری داشت و طبعا به است اج تقویم و محاسبات ایام که نتیجه همین مباحث بود شیفتگی خاصی داشتم چند سال پیش هم اقدام به است اج ج اوقات شرعی سالانه ی دقیقی نمودم .

از اوایل سال جاری فکر است اج و انتشار رسمی تقویم قویا به ذهنم افتاد بگونه ای که در فضای ذهنم آنرا آشکارا حتی با جزئیاتش می دیدم !

- آیا این کار ساده بود؟

-انجام کار به این سادگی نبود ! بیش از چهار هزار محاسبه جهت اوقات شرعی و تعیین روزهای شمسی و قمری و میلادی و سپس است اج مناسبتهای بومی بروجرد از منابع متعدد تاریخی و فرهنگی و طراحی و تنظیم آنها در قالب مورد نظر و محدودیتها و یافتن ناشر و چاپ و رفت و آمد به قم برای اجرای کار و مشکلات مالی در لابلای مسائل کاری و مسائل زندگی شخصی وو به قول حضرت حافظ :

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها !

به هر حال با الطاف الهی کار مرحله به مرحله با موفقیت پیش رفت تا بالا ه برای اولین بار در تاریخ و فرهنگ بروجرد اولین تقویم اختصاصی بروجرد به چاپ و انتشار رسید .
- این تقویم چه ویژگیهایی دارد؟

- ویژگیهای تقویم بروجرد به شرح زیر می باشد:

* اوقات شرعی به افق بروجرد در شش نوبت در تمام ایام سال در آغاز تقویم
* اوقات شرعی به افق تهران در انتهای هر هفته

* حدود یکصدو ده مورد یادنگاشت فرهنگی و تاریخی بروجرد در آغاز تقویم به صورت فشرده که خود سندی علمی و سفری زیبا در تاریخ چند هزار ساله و پرافتخار بروجرد است که از مطالعه ی چندین هزار صفحه منابع متعدد است اج گردید

– لازم به ذکر است مفا علمی و دینی و فرهنگی بروجرد آنقدر زیاد است که انتخاب " برخی از میان انبوه " حقیقتا کاری مشکل بود ! در حالی که بسیاری ای دیگر حتی یک مورد از صدها و هزاران افتخارات بروجرد را ندارند!

* مزین بودن به برخی آیات و احادیث و ادعیه و آداب دینی
* ثبت اوقات نجومی خاص مثل قمر در عقرب
* ثبت ایام خاص عبادی
* ثبت اختیارات و سعد و نحس ایام
* ثبت تقویم یک صفحه ای سال آینده
* روش تعیین قبله در ایام خاص
* ثبت وقایع خاص تاریخی
* ثبت ع هایی از مشاهیر بروجرد در پشت جلد

- هزینه چاپ این تقویم را چه انی متقبل شدند؟

-این تقویم با هزینه شخصی و بدون هیچ گونه سود و منافع مالی چاپ شده و صرفا جهت انجام یک اقدام فرهنگی کوچک برای همشهریان با فرهنگ بروجردی صورت گرفته است.

تا از نتیجه فلک و طور دور اوست *** تبدیل ماه و سال و خزان و بهار هم

- شنیدیم که شما تعداد 100 جلد از این تقویم را به خاطر ارادت تان به اخلاق حضرت آیت الله"غلامرضا مولانا" به همایش ایشان تقدیم نموده اید

- بله، البته این کمترین کاری است که اینجانب در رابطه با حضرت آیت الله غلامرضا مولانای بروجردی می توانم انجام بدهم.

- از اینکه وقت تان را به ما دادید، از شما سپاسگزارم
- من هم از شما سپاسگزارم و از تمامی همشهریان عزیز ماس دعا دارم


مراکز فروش تقویم بروجرد:

1 کتابفروشی شهرایران م سینما
2 کتابفروشی پاییزان خ
3 کتابفروشی شه اول
4 برخی دکه های مطبوعاتی




مشاهده متن کامل ...
ته دره روستای ته دره طارم
درخواست حذف اطلاعات

ته دره روستای ته دره طارم

محرمی

بسم الله الرحمن الرحیم

«الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ (*) أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»


31 دادماه سال 1369 برای شهرستان طارم استان زنجان، کشور ایران و قلوب انسان های نوع دوست و مهربان در سراسر جهان، یادآور حادثه ای ناگوار است.

بیست و چهارمین سالگرد حادثه تلخ ز له شهرستان طارم را به تمامی بازماندگان این حادثه تسلیت عرض نموده ، برای رفتگان این حادثه طبیعی طلب آمرزش و برای بازماندگان طول عمری با برکت را آرزو می نمایم.

گرامی باد، یاد و خاطره عزیزان از دست رفته ز له 31 داد 1369

بیست و چهار سال گذشت، از شبی که به یک باره قهر طبیعت در منطقه طارم زنجان و رودبار گیلان به یکباره مردمی را که بیشتر آنها در خواب بودند، گرفتار رنجی عظیم و مصیبتی جانکاه کرد که هنوز با گذشت سال ها از گذشت آن، اثرات این ز له هولناک بر پیکره مردمان آن باقی مانده است.

در گرماگرم دیدارهای جام جهانی 90 ایتالیا و نیمه دوم بازی برزیل - اسکاتلند بود که به یکباره غرشی عظیم مناطقی از شمال و شمالغرب کشور را در نوردید، به گونه ای که بخش هایی از استان های گیلان، زنجان و قزوین فعلی ( قزوین در آن روزها هنوز استان نشده بود و جزء استان زنجان محسوب می شد) را به شدت لرزاند و مانع از آن شد مردمی که پای تلویزیون های سیاه و سفید بلر قدیمی نشسته بودند و منتظر بازی نمایشی برزیلی ها بودند، بتوانند بازی را تمام کنند.

ویرانگر زمین و غفلت از آمادگی در برابر این پدیده طبیعی در آن آ ین بامداد بهاری، چنان زخمی به چهره شهرستان طارم زد که هنوز هم در آلام و رنج های عمیق ناشی از آن، پس از سال ها بر قلب و روح بازماندگان آن فاجعه غم بار و بسیاری از ایرانیان دیده می شود.

ز له مصیبت بار ۳۱ داد ۶۹، بر اساس آمارهای غیر رسمی تا ۳۷ هزار کشته و ۴۰۰ هزار بی خانمان (در طارم، رودبار، منجیل و ...) بر جای گذاشت و با ت یب ۱۰۰ هزار واحد ساختمانی، یکی از بزرگ ترین خسارات را به مناطق شهری ایران در قرن بیستم وارد کرد و ا و روستاهای فراوانی را به شدت ت یب کرد.

ز له ۳۱ داد ۶۹ در استان های زنجان و گیلان در ساعت ۳۰ دقیقه بامداد به وقت ایران به وقوع پیوست و در طارم در شمالغرب زنجان و در رودبار و توابع آن، و منجیل و توابع آن به محدوده شعاع ۱۰۰ کیلومتری خسارت های مالی و جانی به دنبال داشت. این منطقه از توان لرزه خیزی بالایی برخوردار است و مطابق نقشه خطر زمین لرزه ایران (مانوئل بربریان ۱۹۷۷) در معرض ت یب متوسط vii تا زیاد (viii,ix,x) قرار دارد و در هزار سال اخیر ۱۶ ز له با بزرگی بیش از ۶ ریشتر در این منطقه به وقوع پیوسته است.

چند ساعت پس از وقوع زمین لرزه اصلی، چندین پس لرزه در مواردی با بزرگی بیش از ۵ اتفاق افتاد؛ به طوری که تا ۹ روز پس از وقوع ز له، ۱۷ پس لرزه بیش از ۴ و ۳۵ مورد تا ۴ ماه پس از آن با بزرگی بیش از ۴ ثبت و گزارش شده است.

ز له آمد به میهن کرده ویران شهر من/یادگار آن شده در روزگاران یاد من
یاد دارم مرد چاقو ساز را /مرگ در غربت پر از احساس را
یاد دارم عاشقی در سوگ یار /دیدن آغوش خالی جای یار
یاد دارم شهری از جنس نیاز/ک ن در گور اما پر ز راز

یاد دارم گریه های مادری/یک برادر در فراق خواهری
یاد دارم آسمان قهرش گرفت/در سیاهی رنگ آتش می گرفت
یاد دارم رود همچون سیل خاک/بردن اموات بی غسل رو به خاک
مرگ آلاله جوانها دیده ام/داغ بسیاری به دل من دیده ام
مادری در حال مرگ و م است/صور دوم را به دنیا بهتر است
شهر ما را شهر ارواحش شده/جسم هایی زیر خاک و گم شده
این زمینی را که بهرم ایمن است/این همه مردم به زیرش ممکن است
یاد دارم قامت سرو پدر/ زیر آوار و به همراه پسر
یاد دارم یک گروهی زیر خاک/بهرشان هم ماتمی بر روی خاک
دیده ام مرد جوانی یاد دوران میکند/در کنار یار خود بودن خوشی ها میکند

خانه ای بهر عروسش با دو دستش ساخته/یار زیبا زیر آوار و خودش را باخته
جای ایمن گور مردم میشود/ در بهاران فصل ماتم میشود
گور جمعی خانه انسان شده/ برگریزانی چو پاییزان شده
یاد دارم آیه ای در این بلا/ من الست ربکم ذرات را
عید قربان یا که در میعاد را/در جواب دعوتش قالوا بلِِی{در لغت عرب بلا}
یاد دارم مادری بش ته بال/نو گلانش زیر خاک افسرده حال
دیده بر در دوخته با چشم زار/جملگی گلها برفتند پیش یار
با زبان بی زبانی نغمه کرد/از ته دل یک صدای ناله کرد
گفت رب من گناهم در چه بود؟این بلای آسمانی از چه بود؟
ای خداوند عزیز و مهربان/ای که انسان چون گل و تو باغبان
جملگی رفتند و من تنها شدم/این چنین بی در این دنیا شدم
از فراق روی آنها خسته ام/کوله بار این سفر را بسته ام
نوگلانم وقت چیدن بودشان؟مرگ لاله در بهاران بودشان؟
نوگلانم وقت شادی بودشان/درمیان کوچه بازی بودشان
آن یکی فرزند من حیفش نبود/نوعروسی بوده و وقتش نبود

جامه شادی برایش دوختم/از همان بهرش کفن را دوختم
من ندارم صبر این ماتم خدا/ده به من ایمان و یا مرگی خدا
آرزوهایم همه بر باد رفت/غنچه هایم پ ر و در خاک رفت
دیدمش روز دگر در حال راز/چشم ها خاموش اما پر نیاز
سر به سمت گور فرزندان شده/آن دو چشمش کاسه پر خون شده
سر به خاک وسجده ای پر راز کرد/با زبان خود چنین آغاز کرد
اسم آنها را جدا فریاد زد/بهر هر جور دیگر داد زد
در خیال و وهم خود این گونه دید؟جمع فرزندان و خود در حلقه دید
حس مادر بودنش از نو شکفت/خنده ای بر صورت مادر شکفت
گفت ای نور دلان تار من/ای که در هنگام سختی یار من
مادر پیری زمانی داشتید/فکر یاری ش پنداشتید؟
گرد پیری روی مادر دیده اید؟اشک خونین بر دو چشمم دیده اید؟
خواب و رویای من این گونه نبود/جامه شادی برایم این نبود
جشن شادی بهرتان در خواب بود/مجلس ماتم ولی آباد بود
یک دم دیگر مرا شادم کنید/مادری را بهرتان کامم کنید
آن همه جان کندنم را برده خاک؟کو عصای پیری من زیر خاک؟
تا زمان مرگ خود این گونه بود/فکر آنها و همیشه مویه بود

تقدیم به تمام مصیبت زدگان ز له۱۳۶۹طارم ومنجیل

محرمی



مشاهده متن کامل ...
ته دره روستای ته دره طارم
درخواست حذف اطلاعات

ته دره روستای ته دره طارم

محرمی

بسم الله الرحمن الرحیم

«الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ (*) أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»


31 دادماه سال 1369 برای شهرستان طارم استان زنجان، کشور ایران و قلوب انسان های نوع دوست و مهربان در سراسر جهان، یادآور حادثه ای ناگوار است.

بیست و چهارمین سالگرد حادثه تلخ ز له شهرستان طارم را به تمامی بازماندگان این حادثه تسلیت عرض نموده ، برای رفتگان این حادثه طبیعی طلب آمرزش و برای بازماندگان طول عمری با برکت را آرزو می نمایم.

گرامی باد، یاد و خاطره عزیزان از دست رفته ز له 31 داد 1369

بیست و چهار سال گذشت، از شبی که به یک باره قهر طبیعت در منطقه طارم زنجان و رودبار گیلان به یکباره مردمی را که بیشتر آنها در خواب بودند، گرفتار رنجی عظیم و مصیبتی جانکاه کرد که هنوز با گذشت سال ها از گذشت آن، اثرات این ز له هولناک بر پیکره مردمان آن باقی مانده است.

در گرماگرم دیدارهای جام جهانی 90 ایتالیا و نیمه دوم بازی برزیل - اسکاتلند بود که به یکباره غرشی عظیم مناطقی از شمال و شمالغرب کشور را در نوردید، به گونه ای که بخش هایی از استان های گیلان، زنجان و قزوین فعلی ( قزوین در آن روزها هنوز استان نشده بود و جزء استان زنجان محسوب می شد) را به شدت لرزاند و مانع از آن شد مردمی که پای تلویزیون های سیاه و سفید بلر قدیمی نشسته بودند و منتظر بازی نمایشی برزیلی ها بودند، بتوانند بازی را تمام کنند.

ویرانگر زمین و غفلت از آمادگی در برابر این پدیده طبیعی در آن آ ین بامداد بهاری، چنان زخمی به چهره شهرستان طارم زد که هنوز هم در آلام و رنج های عمیق ناشی از آن، پس از سال ها بر قلب و روح بازماندگان آن فاجعه غم بار و بسیاری از ایرانیان دیده می شود.

ز له مصیبت بار ۳۱ داد ۶۹، بر اساس آمارهای غیر رسمی تا ۳۷ هزار کشته و ۴۰۰ هزار بی خانمان (در طارم، رودبار، منجیل و ...) بر جای گذاشت و با ت یب ۱۰۰ هزار واحد ساختمانی، یکی از بزرگ ترین خسارات را به مناطق شهری ایران در قرن بیستم وارد کرد و ا و روستاهای فراوانی را به شدت ت یب کرد.

ز له ۳۱ داد ۶۹ در استان های زنجان و گیلان در ساعت ۳۰ دقیقه بامداد به وقت ایران به وقوع پیوست و در طارم در شمالغرب زنجان و در رودبار و توابع آن، و منجیل و توابع آن به محدوده شعاع ۱۰۰ کیلومتری خسارت های مالی و جانی به دنبال داشت. این منطقه از توان لرزه خیزی بالایی برخوردار است و مطابق نقشه خطر زمین لرزه ایران (مانوئل بربریان ۱۹۷۷) در معرض ت یب متوسط vii تا زیاد (viii,ix,x) قرار دارد و در هزار سال اخیر ۱۶ ز له با بزرگی بیش از ۶ ریشتر در این منطقه به وقوع پیوسته است.

چند ساعت پس از وقوع زمین لرزه اصلی، چندین پس لرزه در مواردی با بزرگی بیش از ۵ اتفاق افتاد؛ به طوری که تا ۹ روز پس از وقوع ز له، ۱۷ پس لرزه بیش از ۴ و ۳۵ مورد تا ۴ ماه پس از آن با بزرگی بیش از ۴ ثبت و گزارش شده است.

ز له آمد به میهن کرده ویران شهر من/یادگار آن شده در روزگاران یاد من
یاد دارم مرد چاقو ساز را /مرگ در غربت پر از احساس را
یاد دارم عاشقی در سوگ یار /دیدن آغوش خالی جای یار
یاد دارم شهری از جنس نیاز/ک ن در گور اما پر ز راز

یاد دارم گریه های مادری/یک برادر در فراق خواهری
یاد دارم آسمان قهرش گرفت/در سیاهی رنگ آتش می گرفت
یاد دارم رود همچون سیل خاک/بردن اموات بی غسل رو به خاک
مرگ آلاله جوانها دیده ام/داغ بسیاری به دل من دیده ام
مادری در حال مرگ و م است/صور دوم را به دنیا بهتر است
شهر ما را شهر ارواحش شده/جسم هایی زیر خاک و گم شده
این زمینی را که بهرم ایمن است/این همه مردم به زیرش ممکن است
یاد دارم قامت سرو پدر/ زیر آوار و به همراه پسر
یاد دارم یک گروهی زیر خاک/بهرشان هم ماتمی بر روی خاک
دیده ام مرد جوانی یاد دوران میکند/در کنار یار خود بودن خوشی ها میکند

خانه ای بهر عروسش با دو دستش ساخته/یار زیبا زیر آوار و خودش را باخته
جای ایمن گور مردم میشود/ در بهاران فصل ماتم میشود
گور جمعی خانه انسان شده/ برگریزانی چو پاییزان شده
یاد دارم آیه ای در این بلا/ من الست ربکم ذرات را
عید قربان یا که در میعاد را/در جواب دعوتش قالوا بلِِی{در لغت عرب بلا}
یاد دارم مادری بش ته بال/نو گلانش زیر خاک افسرده حال
دیده بر در دوخته با چشم زار/جملگی گلها برفتند پیش یار
با زبان بی زبانی نغمه کرد/از ته دل یک صدای ناله کرد
گفت رب من گناهم در چه بود؟این بلای آسمانی از چه بود؟
ای خداوند عزیز و مهربان/ای که انسان چون گل و تو باغبان
جملگی رفتند و من تنها شدم/این چنین بی در این دنیا شدم
از فراق روی آنها خسته ام/کوله بار این سفر را بسته ام
نوگلانم وقت چیدن بودشان؟مرگ لاله در بهاران بودشان؟
نوگلانم وقت شادی بودشان/درمیان کوچه بازی بودشان
آن یکی فرزند من حیفش نبود/نوعروسی بوده و وقتش نبود

جامه شادی برایش دوختم/از همان بهرش کفن را دوختم
من ندارم صبر این ماتم خدا/ده به من ایمان و یا مرگی خدا
آرزوهایم همه بر باد رفت/غنچه هایم پ ر و در خاک رفت
دیدمش روز دگر در حال راز/چشم ها خاموش اما پر نیاز
سر به سمت گور فرزندان شده/آن دو چشمش کاسه پر خون شده
سر به خاک وسجده ای پر راز کرد/با زبان خود چنین آغاز کرد
اسم آنها را جدا فریاد زد/بهر هر جور دیگر داد زد
در خیال و وهم خود این گونه دید؟جمع فرزندان و خود در حلقه دید
حس مادر بودنش از نو شکفت/خنده ای بر صورت مادر شکفت
گفت ای نور دلان تار من/ای که در هنگام سختی یار من
مادر پیری زمانی داشتید/فکر یاری ش پنداشتید؟
گرد پیری روی مادر دیده اید؟اشک خونین بر دو چشمم دیده اید؟
خواب و رویای من این گونه نبود/جامه شادی برایم این نبود
جشن شادی بهرتان در خواب بود/مجلس ماتم ولی آباد بود
یک دم دیگر مرا شادم کنید/مادری را بهرتان کامم کنید
آن همه جان کندنم را برده خاک؟کو عصای پیری من زیر خاک؟
تا زمان مرگ خود این گونه بود/فکر آنها و همیشه مویه بود

تقدیم به تمام مصیبت زدگان ز له۱۳۶۹طارم ومنجیل

محرمی



مشاهده متن کامل ...
دکلمه و مقالات زیبا در مورد حسین علیه السلام
درخواست حذف اطلاعات

شکر خدا که بوی محرم گرفته ام

در کوچه های زنی دم گرفته ام

این آبروی نوکری هیئت تو را

از دستمال مشکی اشکم گرفته ام

دیگر هراس روز قیامت نمی برم

وقتی دخیلی از پر پرچم گرفته ام

با تربت تو کام دلم را گشوده اند

عمری اگر که بوی محرم گرفته ام

----------------------------------------------

بالا نرفت آنکه به پای تو پا نشد

آقا نشد هر آنکه برایت گدا نشد

یک گوشه می رویم و فقط گریه می کنیم

حالا که کربلای تو روزی ما نشد

-----------------------------------------------------

یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن / تموم حاجتا رو همه ازش می گیرن

بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه / شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عطر مُشکه

شبای زهرا زائر این زمینه / زن ح ، یل ام البنینه . .

----------------------------------------------

زینب کجا و خنده ی اشرار؟ یا حسین..!

زینب کجا و کوچه و بازار؟ یا حسین..!

زینب کجا و مجلس اغیار؟ یا حسین..!

زینب کجا و این همه آزار؟ یا حسین..!

زینب کجا و طشت و سر یار؟ یا حسین..!

در پنجه های بغض گرفتار، زینب است...

------------------------------------------------

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر

چون شیشه عطری که درش گم شده باشد ...

--------------------------------------------------------------

منظر دل های ماست، کرب و بلای حسین

مرغ دل ما زند، پر به هوای حسین

یک نگه کربلا به بود از صد بهشت

جنت اهل دل است، صحن و سرای حسین

دیدن باغ بهشت، مژده به زاهد دهید

زاهد و حور و قصور، ما و لقای حسین

تربت پاکش بود داروی هر دردمند

دار شفای خداست، کرب و بلای حسین

ملک سلیمان بود در نظرش بی بها

آن که گ کند پیش گدای حسین

هرکه رود کربلا بوسه به خاکش زند

بشنود از قدسیان، بانگ و نوای حسین

چون به عزاخانه اش پا نهی آهسته نه

بال ملایک بود، فرش عزای حسین

خنده کنان می رود، روز جزا در بهشت

هرکه به دنیا کند، گریه برای حسین

غم نخورد بعد از این، بهر سرای دگر

آن که «شکوهی!» شود، نوحه سرای حسین

-----------------------------------------------

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

حرم عشق کربلا ست و چگونه در بند خاک بماند

آنکه پرواز آموخته است و راه کربلا می شناسد

و چگونه از جان نگذرد آن که می داند جان بهای دیدار است

یاران شتاب کنید...گویند قافله ای در راه است

که گن اران را در آن راهی نیست،

آری گن اران را راهی نیست ، اما پشیمانان را می پذیرند.

قصه عشق ما را بایستی با غروب بود تا دانست

و با هوای ابری پاییزان

و با مرغی که به ناچار برای میله های بی احساس قفس

نغمه سرایی می کند.

ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید

و در عمق لبخندهای پیوند خورده با اشک و در آه سوزان های داغ دیده

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد

پروبال ما ب دو در قفس گشودند

چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

--------------------------

بعد از کشیدن جزء جزء کــربـلا

حالا نوبت به رنگ زدن خدا می رسد

از بین رنگها انتخاب می کند

سرخی را برای محاسن حسین

و سفیدی را برای موی زینب.

--------------------------------------

بنویسید که جز خون خبری نیست که نیست

به تن این همه سری نیست که نیست

بنویسید که خورشید به گودال افتاد

و پس از شام غریبان سحری نیست که نیست

آتش از بال و پر سوخته جان میگیرذ

زیر خا تر ما بال و پری نیست که نیست

یک نفر سمت مدینه خبرش را ببرد

پس از این ام بنین را پسری نیست که نیست

یا به آن مادر سرگشته بگویید: نگرد!

چون ز گهواره ی اصغر اثری نیست که نیست

تازیانه به تسلای یتیمی آمد

تازه فهمید که دیگر پدری نیست که نیست

----------------------------------

اینهمه راه دویدم به سوی دلدارم

به امیدی که در این دشت برادر دارم

تو دعا کن که کنار بدنت جان بدهم

فکر ِ همراهیِ با شمر دهد آزارم

یک عبا داشتی و ج علی اکبر شد

با چه از روی زمین جسم تورا بردارم

به وداع ِ خیره بُوَد چشم ِ رباب

خواندم از طرز ِ نگاهش که منم دل دارم

خیز و نگذار که ما را به اسیری ببرند

منکه از راهیِ بازار شدن بیزارم

------------------------------------------

سر سفرت منو نشوندی حسین

نمکت رو به من چشوندی حسین

اونقدر اقایی که این بده رو

توی روضت بازم کشوندی حسین

----------------------------------------

درد و دل رقیه سه ساله

اباعبدالله (س)

با سر بابا

--------------------

سلام بابا

دیگر به کلی تاب از توانم رفته بود

هیچگاه تصور نمی که دوری از تو تا این اندازه کشنده باشد

ای کاش جای دیگری به دیدنم می آمدی

ابه برای پذیرایی خیلی پسندیده نیست

من می دانستم تو در آن روز به یاد ماندنی شهید گشته ای

اما تمام تعجبم از سخنان ام زینب بود

او می گفت اگر بابا را بخوانی و بیادش باشی

به دیدنت می آید

باور نمی

چون می دانستم که تن بی سر نمی تواند به جایی برود

اما فکرش را هم نکرده بودم که سر بی تن بابا این قدرت رادارد

راستی بابا سر خونینت را بارها بر سر نبزه دیده بودم

اما این خا تر ها از کجا بر چهره ات نشسته

چرا لبانت کبود شده

مگر این همان لبهایی نیست که دیروز بر سر نی قران میخواند

از چشمانت پیداست بابا که خیلی خسته ای

بابا تو آنروز به من گفتی وقتی من رفتم دختر خوبی باشم

به من گفتی مبادا از حمله دشمن بترسم

من هم نترسیدم

آنها امدند خیمه ها را سوزاندند

زنها را تازیانه زدند موهای مرا هم کشیدند

اما بابا نمیدانم عمویم کجا بود

مگر او نگهبان خیمه های ما نبود

با این همه می دانستم که او هم در گوشه ای بر خاک ارمیده

چون عمویی که من میشناختم هیچگاه حاضر نمی شد

که تو از دنیا بروی و او زنده باشد

ما را شبانه سوار بر شتر د

هر کدام از ما همراه یکی از ن

عمر سعد فریاد زد که اسیران را ازمیان اجساد

به خون تپیده تو و دوستانت عبور دهند

همان د

از کنار هر پیکری که گذشتیم

گروهی به ناله می امدند

تا اینکه صدای شیون ام بلند شد

نگاه نمی توانستم جنازه ات را بشناسم

اما یکی فریاد کرد این جسم حسین است

تحمل دیدن از کفم رفت و برای اولین بار خود را از پشت شتر بر خاک افکندم

پاهایم درد گرفته بود اما بابا از درد دل که سوزنده تر نبود

آمدم در گودی قتله گاه

مثل اینکه تورا با شمشیر و نیزه ش ته دفن کرده بودند

بدنت یک جای سالم هم نداشت

هنوز از سوراخهای زرهت خون داغ بیرون می زد

می خواستم صورتت را ببوسم که دیدم سر نداری

گریه می که تازیانه ای درد ناک بر پشتم نشست

یکی از همانها دستم را گرفت و بر روی شترم انداخت

تا وقتی از ان صحرای جنایت رفتم چشم از تو بر نداشتم

بابا حوصله داری باز برایت تعریف کنم

بگذار یک بار هم دختر برای پدرش قصه بگوید

نیمه های شب بود خسته بودم یکدفعه خوابم برد

که ناگهان دردی شدید

تمام تنم را پوشاند چشمم را باز باز از شتر افتاده بودم

با عجله برخواستم و به دنبال قافله دویدم

اهل قافله هنوز متوجه من نشده بودند

پاهایم را ببین بابا این تاول ها یادگار همانجاست

خیلی سخت بود خیلی اذیت شدم

اما مگر غیر از این است که هر که بخواهد با تو باشد

باید آواره بیابانها شود

از بس دویدم نفسم به شماره افتاد

و با صورت نقش زمین شدم

شرو ع به گریه داشتم نا امید می شدم

دیگر قافله خیلی دور شده بود

گفتم از بابا عقب افتادم

ناگهان دست گرمی را بر گونه هایم احساس

زنی بود مشکی پوش

چهره اش در ان تاریکی می درخشید

اما بابا خیلی شبیه ام زینب بود

کنارم نشست و دلداریم داد

به من گفت غصه مخور

گفت اگر زینب نیست من هستم

بابا با اینکه غریبه بود اما از هر اشنایی بیشتر دوستش داشتم

حتما تو اورا می شناسی

من هم تا آ شناختمش

همانجا که خطابم کرد غم مخور ای یادگار حسینم

بابا معمولا مادرها اینگونه عزیزانشان را خطاب می کنند

هر وقت به رویم تازیانه می کشیدند

اولین آن را ام زینب می خورد

هر وقت سیلی می خوردم قبل از من او تحمل میکرد

هیچگاه پیش چشم من گریه نکرد

اما هر زمان من میگریستم در اغوشم می کشید

نوازشم می کرد

به رویم می خندید و آرام آرام در گوشم قران می خواند

بابا خواهرت به تمام وعده هایش عمل کرد

هر چه به تو قول داده بود

هنوز صدای فریادهایش

بر سر دشمنان تو در بازار

کوفه میپیچد

هنوز شهامت سرشارش را مرمرهای کاخ عبیدالله گواهی می دهند

البته تعجبی ندارد هر چه باشد او خواهر توست

بابا هر روز جمعی انبوه می ایند اینجا

تا از اسیران کربلا دیدن کنند

امروز ای مرا به پدرش نشان داد

و پدرش چیزی گفت آنوقت هردویشان خندیدند

من از پرسیدم که آنها بعد از اینجا به کجا می روند

گفت به خانه گفتم مگر ما خانه نداریم

او جو نداشت

اما من پاسخم را از سکوت پر معنایش گرفتم

ای بابا دیگر این بار تنهایم مگذار

مرا با خود ببر

قول می دهم تا ا ش را پابه پایت بیایم

برایم فرقی نمی کند کجا برویم

چرا که در کربلا خوب دانستم

که هر جا که تو باشی خوبی همانجاست

پاکی همانجاست

خدا هم همانجاست

من دیدم که ان پیرمرد نود ساله

چگونه در انتظار مرگ خویش لحظه شماری می کرد

من دیدم که ان کودک دوازده ساله با چه اشتیاقی

در موج خون خویش گم شد

و مادرش را نیز دیدم

که سر فرزندانش را بسوی دشمن پرتاب کرد

که نه ما آنچه را که در راه حسین بدهیم پس نخواهیم گرفت

آری من اینها را دیدم با همین دو چشمانم

تو برای همه آنها شهادت را پسندیدی

این انصاف است که از من دریغ کنی؟

من به عشق وصال تو ای بابا مصیبتها دیدم

من بیاد تو صورتم کبود شد

تو وقتی هم سن من بودی خوب فهمیدی

صورت سیلی خورده یعنی چه

من به جرم محبت تو تازیانه خوردم

از همان تازیانه ای که مادرت زهرا در مدینه خورد

من فقط و فقط بخاطر اینکه تو را دوست داشتم

با پای و با گامهای کوچکم مدتها به دنبال کاروان عشق تو دویدم

اما همه بخاطر اینکه تو به سراغم بیایی و مرا هم پیش اصغر ببری

مگر این من نبودم که هر شب برای او لالایی می گفتم

و با او بازی می

ای سر خونین بابا که مسافری

خسته وظلم دیده ای

ای سر مطهر

در این سفر عجب منازلی را برای استراحت انتخاب کردی

در کربلا تا سر نی پر زدی

چندی بعد در آن شب غم انگیز در میان تنور خولی صبح کردی

در کاخ عبید االه برایت سرود ش ت و ذلت خواندند

باز بر سر نی رفتی و چهل منزل انگشت نمای خاص و عام بودی

یک شب را هم با آن راهب دیری گذر

و بعد در شام از زمین و زمان سنگباران شدی

و آنگاه در تشت طلای یزید ماوا کردی

و اکنون درآغوش دخترت آرام بخواب بابا

هردوی ما خسته ایم

به یاد آن روزها که بر دوش بودی

به یاد آن روزها که لبانت را می بوسید

و هر وقت گریه می کردی خیلی بلند و با تشر

فریاد میکرد

چه ی حسینم را آزرده

و بعد در کنارت می نشست و اشکهایت را پاک میکرد

و زیر لب کنان می فرمود حسین منی و انا من حسین



مشاهده متن کامل ...
ابومنصور ثعالبی؛ جاحظ نیشابور و برگزیده روزگاران
درخواست حذف اطلاعات

ابومنصور ثعالبی

ادیب، شاعر، لغت شناس و تاریخ نگار سرشناس

قرن پنجم هجری

abumansur –e sa’ālebi / sa’ālabi

(iran - neyshabur)

علّامه ابومنصور، عبدالملک بن محمد بن اسماعیل نیشابوری (350-429هـ.ق.)، معروف به «ثعالبی نیشابوری»، مورّخ، ادیب، شاعر و لغت شناس سرآمد زبان عربی است. چون شغل او تهیه ی پوستین از پوست روباه بود، به ثعالبی ملقب گردید. آثار او را می توان در چند حوزه ی لغت شناسی؛ امثال و حکم؛ زندگینامه و شرح نگاری آثار شاعران همروزگار و روزگاران پیش از خود؛ مسائل خط و ادبی؛ و همچنین حکایات تاریخی دسته بندی نمود. او کثیر صنیف است و بیش از یکصد تالیف برای این دانشمند و ادیب بزرگ برشمرده اند که برخی از آن ها عبارتند از «یتیمة الدهر»، «فقه الغة»، «سِحرالبلاغة»، «من غاب عنه المطرب»، «غرر اخبار ملوک الفرس»، «لطائف المعارف»، «الاعجاز و الایجاز»، «خاص الخاص»، «نثر النظم و حلّ العقد»، «مکارم الاخلاق»، «ثمارالقلوب فی المضاف و المنسوب»، «سرّالادب»، «الکنایة و عریض»، «المونس الوحید»، «بَرد الاکباد»، «الامثال»، «مرآة المروءات»، «احسن ما سمعت»، «الّطائف و الظّرائف»، «یواقیت المواقیت»، «المتشابه»، «المبهج».

ثعالبى و کتاب ثمار القلوب فى المضاف و المنسوب

رضا انزابى نژاد


در پگاه پاییزان نشابور، آواى نرم و مهربان مادر در کوچه تنگ پیچید: «… به خدات سپردم ...».

پسرک هفت-هشت ساله، بقچه ی نانش را -که مادر، به لایه ی درونى آن، اندکى ماست مالیده بود- در زیر بغل فشرد و سر واگردانید؛ نگاه مادر، هنوز بدرقه اش مى کرد.

چند گامِ نخست، سنگ هاى سرد و ناهموار کوچه، پاهاى ی پسرک را گَزید، امّا همین که به خم کوچه رسید، پاها با سردى و درشتیِ سنگ ها خو گرفت. راه خانه تا دکانکِ سرد و نَمور، چندان بود -که پسرک بتواند- بى شتابى، اندوه خود از این روزهاى تلخ و سنگین را در آسیاى اندرونش بگرداند و نرم کند.

هر از گاهى، کودکى همسال خود را که مى دید کفش به پا و بسته ی کتاب زیر بغل، حسرتى سوزان، در حریر نرمِ آهى، از اش بیرون مى تراوید و آن مُشت وارِ سرخ و صنوبرى، در اش تندتر مى زد؛ آن گاه لب ها به واگویه اى مى جنبید: «خوش به حالش!، مى رود به مکتب، بُوَد آیا که ....»

دانسته نیست که از دل سوخته ی پسرک چندین صد یا دو صد یا سه صد بار ... این شرار آرزو برخاسته بود، تا بارى یکى به هدف نشست. از آن روز باز، ابومنصور، هر بامداد به جاى کارگاهِ پوست پیرایى، راهیِ مکتب شد؛ بامدادانش تا نیمروزان در مکتب مى گذشت و خامه بر پهنه ی سپید کاغذ مى راند و نیمروزان تا شامگاهان در خدمت پدر مى بود. هرچند ابومنصور پس از چند سالى، ی ره، پیوند از روباه و پوست باز برید، امّا آن پیوستگى تا پایان زندگانى -و تاکنون نیز- از او جدا نشد. نام او با ثعلب گره خورد و به (ثعالبى) نامور گردید.(1)

آن کودک، «ابومنصور ثعالبى» از نشابور نام گرفت و به نشابور آوازه بخشید.

و همان سان که گویند: نیشابور؛ شهر خیّام، عطّار، و فیروزه،

گویند: نیشابور؛ زادگاه ثعالبى.

نمى دانیم چند بهار از زندگانى را پشت سر گذاشته بود و در چه پایه از آموزش و دانش ایستاده، که به خدمت بزرگان پیوست؛ امّا مى دانیم که اوّلین خاندان از فرمانروایان که ابومنصور از آن ها سایه ی حمایت و تشویق دید، آل میکال بودند. او به یارى و راهنمایى ش -ابوبکر جمال الدین محمّد بن عبّاس خوارزمى (316 -383 هـ)- به دربار ابونصر احمد بن على میکالى بار یافت(3) و هم به وساطت ش به ابوالفضل عبیداللّه -پسر - معرفى شد. آشنایى ثعالبى با میکالى به دوستى و همدلى و پیوند روحى بسیار عمیقى انجامید، که نزدیک به پنجاه سال دوام یافت. یکى از بهره هاى معنوى این دوستى، آن بود که او به کتابخانه ی عظیم سرور خود، راه یافت تا جان در چشمه ی دانش شستشو دهد و دل به ب کتاب سیراب گرداند. افزون بر این ها، این زاده در فراهم آوردن مواد علمیِ بعضى از آثار، ابومنصور را یارى مى کرد. ثعالبى خود، در «یتیمةالدهر»، در احوال ابن العمید، مى نویسد: «این فصول را ابوالفضل عبیدالله بن احمد میکالى فراهم آورده بود، و من از آن یادداشت ها برگرفتم، فصول فراهم آورده او بسیار بسیار کارها را بر من آسان گردانید»(4). ثعالبى، کتاب «خصائص البلدان» را براى همین زاده تألیف و اهداء کرده و به گمان بسیارى از محققان، کتاب «افضل من اسمه الفضل» را نیز.


ما امروز بسیار متأسفیم که از فرود و فراز زندگانى یکى از بافرهنگ ترین فرزندان این آب و خاک، آگاهى سندکننده اى نداریم، و از جهت این ناروشنى، بیش از همه از شاگرد و دست پرورده ی وى یعنى «با زى» گله مند باید بود. این شاگرد -اگر به واقع در نگارش شرح حال و زندگانى علمى و خصوصى وى چیزى ننوشته و ضنّت به ج داده- بى تردید مشغول الذمه ی ش –ثعالبى- و همه ی ایرانیان است. آیا روى کاغذ آوردن تنها یک عبارت «او جاحظ نیشابور، و برگزیده ی روزگاران است، تاکنون چشمى همانند وى ندیده، و بزرگان دانش او را انکار نتوانند کرد.»(5) از سوى شاگردى که شب و روز ریزه خوار خوان دانش بود، بسنده است؟


با وجود چنین ابهامى، از اشارات گذرا و از قرائن و امارات، نزدیک به شصت سال زندگانى علمى ثعالبى را مى توان درآورد. او تا سال 377 در نشابور بود. در این هنگام با ابوالحسن على بن احمد جوهرى -که به رس پیش ابوالحسن سپهسالار نیشابور [=فائق الخاصّه] آمده بود-، دیدار کرد.(6) در این سال‎ها، اسان و نیشابور، گرفتار جنگ ها و نابسامانى ها بود و بدین روى، مردان حکومت را سرِ پرداختن به دانش و دانشمندان نبود. بدین جهت، ثعالبى، بار سفر برمى بندد و آهنگ دیدار آن خورشید گرم و تابان -بخاراى آسوده و پرنعمت- مى کند. تاریخ این سفر را نمى دانیم امّا از «شرح مأمونى»(7) برمى آید که او ثعالبى را پیش از 382 در بخارا دیدار کرده. بى گمان، این دیدار ثعالبى، در روزگار نوح بن منصور بود. قضا را، تاختن بغراخان ایلک به پیرامون بخارا(8) به ثعالبى مجال نداد که وى به دربار ادب دوست و ادیب پرور سامانى -یا حتى او- بار یابد و او در روزهاى پایانى سال 382 یا اوایل 383 بازگشت.


به نظر مى رسد قرین واقعیت نباشد آن چه بعضى از ترجمه نویسان، بازگشت وى را با قیدِ دست خالى، مقید کرده اند. یقیناً دیدار بزرگان و انى چون: ابوجعفر محمد بن موسى موسوى(9) -که بارها در ثمارالقلوب از وى به نیکى یاد رفته-، و یا مأمونى، و ابومنصور سعید بن احمد بریدى(10) و ابوبکر محمد بن عثمان نیشابورى خازن(11) و ابوالحسن محمد بن احمد افریقى المتیم(12) و بیش از همه، دیدار بدیع ا مان همدانى(14) باید او را سخت شادمان و بهره مند گردانیده باشد. هرچه بود، این سفر، براى ثعالبى، چندان قرین کامروایى نبود، و فزون بر این، ناکامى بزرگ آن بود که چون به زادگاه خود بازگشت، خانه و ملک و زمینش را غارتیده و اب شده یافت. از این روى، او ناگزیر با وام و تنگدستى، بار زندگى را به دوش کشید. ناسازگارى همسایگان نیز او را بسى نالان و دل‎ش ته گردانید، غم ناله ی آن دل ش تگى را در ات زیر توان دید:

ثلاث قد مُنِیتُ بها فأضحَت

لنار القلب منّى کالأثافى

دیون اَنقَضَت ظَهرى و جور

من الجیران شابَ له غدا فى

و فقدان الکفافِ، وایّ عیش

لمن یمنى بفقدان الکفافِ

در آن روزها که او از یک سو، از جدا شدن بخارا و بزرگان آنجا دردمند بود و از یک سو، زادگاه عزیزش با ابروانى درهم کشیده و چهره‎اى عبوس با وى روبرو شده بود, ثعالبى در سوگ ش خوارزمى نشست.


امّا تا بوده چنین بوده که: هرگاه مالامال درد باشد، شهد نعمتى به کام آدمى همى چکانند. در این هنگام، دیدار و آشنایى با ابوالفتح على بن محمّد بُستى بهره او گردید. این آشنایى او را -هرچه بیشتر- با ظرایف شعر آشنا گردانید. تألیف کتاب «المتشابه در تجنیس قوافى» حاصل این آشنایى و همدمى است، و پس از آن «المبهج» را به اشارت وى نوشت. لیکن ماندگارترین و سترگ‎ترین اثر وى، یعنى «یتیمةالدهر فى محاسن اهل العصر» است که در این ایام -سال 384- به نگارش آن آغازید و آن را به یکى از ان پیشکش کرد. از این به تصریح نام نرفته، لیکن به احتمال بسیار، او، ابوالحسین محمد بن کثیر - على بن سیمجور- است که عُتبى نیز در تاریخ خود، از وى نام برده. با تألیف این اثر گران سنگ، نام و آوازه ی ابومنصور همه جا را درنوردید و به دنبال آن دوستش -ابونصر محمد بن عبدالجبّار عُتبى مورّخ و مؤلف تاریخ یمینى و نایب شمس المعالى قابوس بن وشمگیر در اسان
- ثعالبى را به دیدار سرور خود، به گرگان دعوت کرد -سال 391- (14). در این روزگار، قابوس بن وشمگیر -نامورترین حکمرانان زیارى- در گرگان، فرمان مى راند؛ او هرچند ى تند خوى و ستمگر بود، مردى فاضل و ادیب و فضلدوست بود و خطّى به غایت خوش داشت. گویند صاحب بن عبّاد، هرگاه که خط او را مى دید مىگفت: «هذا خطّ قابوس، اَم جَناحُ طاوس». او در نثر عربى، با بزرگ ترین سخنوران زمان، دم برابرى مى زد و در شعر پارسى و تازى نیز دست داشت؛ ترسلات وى به نام «کمال البلاغه» معروف است و هموست که بیرونى، کتاب ارجمند «آثارالباقیه» را به نام وى، تألیف کرده. ثعالبى فرصت را غنیمت شمرده، با دو ارمغان به پیشگاه قابوس رسید. نخست آن؛ قصیده ی معروفش که پیروزى را بر آل بویه شادباش گفته که:

الفتحُ منتظم والدّهرُ مُبتَسِمُ

و ملک شمس المعالى کلُّه نِعمُ

و دوم، اهداى نسخه اى از کتاب «المبهج» به وى.


ثعالبى، از دیدار قابوس، سخت سند و شادمان، و گرانبار از بخشش هاى وى به زادگاه خود بازگشت. این بازگشت، همزمان بود با آمدن ابوالمظفّر نصر بن ناصرالدین سبکتکین و بازگشت وى از جنگ و ش ت اسماعیل بن نوح بن سامانى (ربیع الاول سال 392). با آمدن پیروزمندانه ی فرمانرواى جوان و سپهسالار اسان به نیشابور، خورشید آرامش و آسایش، و فراخى و فراوانى، مردم نشابور را شادى و گرمى و آرامى بخشید و ثعالبى این پیروزى را در قصیده اى به شادباش گفت:

تبلَّجَت الأیّامُ عَن غُرّة الدّهرِ

وحَلَّت بأهل البَغى قاصمةُ الظَّهرِ

این قصیده، سخت، مورد توجّه و پسند قرار گرفت و، زان سپس میان آن دو، پیوند دوستى برقرار شد، دوستی اى که بیست سال سرسبز ماند. به دنبال آن، ثعالبى، کتاب «الإقتباس و أجناس جنیس» را تألیف کرد، و به نام وى آذین داد. در سال 396 ایلک خان ترک به سالارى سباشى به نشابور تاخت و ابوالمظفّر ناگزیر به گریز شد. و ثعالبى، باز نشیمن عزلت گزید و در خلوت خود با خامه و کاغذ روزگار سر کرد. تألیف کتاب «سحر البلاغه»، حاصل این روزگار است. ابومنصور، نسخه اى از آن را به ابوموسى بن عمران، اهدا کرد و نسخه اى دیگر را به ابوسهل حمدونى -که به تازگى فرمانرواى نشابور شده بود- پیشکش نمود.


در سال 400، با مرگ بُستى، ثعالبى، یکى از مهربان ترین دوستان تمام عمر خود را از دست داد و سال دیگر خش ال و قحط اسان را فراگرفت. شرح این مصیبت، از زبان خامه ی ابن اثیر چنین است: «از نایافتِ خوردنى، مردم یکدیگر را مى خوردند. بسا دیده مى شد که ى افتاده و مى نالد و «نان» مى گوید و جان مى سپارد. پس از آن وباى عظیم آمد و چنان شد که زندگان از خاک مردگان درماندند.»(15) سختى ها، بیمارى ها، گرسنگى ها و مرگ عزیزان بدانجا انجامید که ثعالبى، زادگاه خود را رها کرد و به اسفراین پناه برد. در اسفراین، میزبان کریمى او را چشم مى داشت و آمدنش را گرامى مى شمرد. او ابوالعباس فضل بن على بود که ثعالبى او را در «یتیمةالدهر» چنین مى ستاید: «از رفتار بزرگوارانه و نجیبانه ی اوست که اسفراین حرم امن و بهشت عدن و آبادان گردیده، و این در حالى است که اسان را ویرانى و نابسامانى فراگرفته»(16) خانه ی این میزبان، جاى دیدار ادیبانى بود که ثعالبى بسیارى از آن ها را مى شناخت: ابوالحسین محمد بن حسین فارسى نحوى، و ابوالعباس احمد بن اسحاق جرمقى -فیلسوف و و شاعر- و عملاق بن غیداق عثمانى.

برای خواندن دنباله این نوشتار، بر روی اینجا کلیک کنید



مشاهده متن کامل ...
جستجو شده ها
اعلام نتایج نهایی ی بدون آزمون علم و صنعت ویژگی های شخصیتی معلم و نقش ان در تدریس عینک آفت مدل eh187 مشکی عینک آفت مدل h a مشکی کفش ساقدار مردانه مدلforceقرمز کفش مردانه adidas مدلsinceسفید خاطرات یک دانشجو رمزگشایی از دستور ویژه انقلاب درباره بازار سکه و ارز ابعاد خطرناک خیانت دلالان سکه به اقتصاد کشور بسیج سد محکمی در مقابله با جنگ نرم دشمن است سازمان سنجش ازت بدم میاد توی این چاه جای تو امن است ساعت مچی مردانه پی تی m11891 خیلی خیاطی دوس دارم زندگینامه عبدالمنان دهزاد گزارشی کوتاه از یادواره روستای بن کمروشیخ فاضل بدبختی عنوان نداره داره جشنواره غذاهای تهیه کودک غذای کتابخانه غذای سالم کودک شکوفه جشنواره غذای honor huawei huawei honor know about آیاقرص یاقطره زیره برای لاغری مفید است از چادرت مهتاب میریزد همیشه فروشگاه بلبرینگ شکرالهی مرکز واردات و پخش بلبرینگ و رولبرینگ تصویر شانزده 5g9z 63fy shareholders huffy s downsizing ceo should dow تخم شمبلیله روغن زیتون
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.