پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 پرنده مردنی است
پرنده فقط یک پرندهبود
درخواست حذف اطلاعات
پرنده گفت چه بوئ چه افت اه بهار امده است ومن به جست جوی جفت خویش خوا هم رفت پرنده از لب ایوان پرید مثل پیامی پریدو رفت پر نده کو چک بود پرنده فکر نمی کرد پرنده روز نامه نمی خواند پرنده قرض نداشت پرنده ادم ها را نمی شنا خت پرنده روی هوا وبر فراز چرا غ ها ی خطر درارتفاع بی خبری می پرید ولحظه های را دیوانه وار تجربه می کرد پرنده اه فقط یک پرنده بود

مشاهده متن کامل ...
پرنده من..
درخواست حذف اطلاعات
پرنده کوچک دلم گرفته است دلش.. ن آب و دانه میخورد..ن پر ب پرواز این قفس میدهد.. پرنده ام دلش ش ته است.. ن اینک خسته از خدای خود شود ن! فقط کمی ش تگی عمیق و دردناک گشته ااست.. پرنده ام بوی باران را دوستداارد..

و هنگ صدای تو را..

بیا بیا..

پرنده ام فقط آشیان گرم تو را میخواهد.



مشاهده متن کامل ...
پرنده مردنی.
درخواست حذف اطلاعات

دلم گرفته است... به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند ی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد... ی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد... پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است...(دل تنگــــــــــــــــــــــــــــم)



مشاهده متن کامل ...
پرنده مردنی ست
درخواست حذف اطلاعات

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
ی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
ی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرنده مردنی ست
پرواز را بخاطر بسپار.

فروغ فرخزاد

http://axgig.com/images/39167039826870314875.jpg


مشاهده متن کامل ...
پرنده کوچک
درخواست حذف اطلاعات

پرنده گفت: «چه بویی، چه آفت ،

آه

بهار آمده است

من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت.»

پرنده از لب ایوان پرید، و رفت

پرنده کوچک بود

پرنده فکر نمی کرد

پرنده رو مه نمی خواند

پرنده قرض نداشت

پرنده آدم ها را نمی شناخت

پرنده روی هوا

و بر فراز چراغ های خطر

در ارتفاع بی خبری می پرید

و لحظه های آبی را

دیوانه وار تجربه می کرد

پرنده، آه، فقط یک پرنده بود...



مشاهده متن کامل ...
پرنده
درخواست حذف اطلاعات
روزی پرنده ای زیبا و همراه با خوشحالی ظاهری برای دیگران به این سوی و آن سوی میرفت اما روزی خدا اورا به جایی برد برای کمک ان پرنده طبق خواسته جواب مثبت داد و به سوی شمعی که باید به او کمک میکرد شتافت اما وقتی به ان شمع رسید نتوانست گرمای شمع را لمس کرد و خود را همرنگ شمع کرد و به کمک شتافت جالب ان است که خدا اورا مجبور به دور ماندن از شمع نکرد ان پرنده وقتی زیبایی و ارامش را لمس کرد دگر نتوانست از شمع دور بماند و خود را در تاریکی نگه دارد تا وقار و منش و زیبایی خود را ازدست ندهد اما چه فایده پرنده همه اینها را از دست داد و خود را به شمع خیلی نزدیک کرد تا هم کمک کند و هم کمک گیرد شمع با تیری زهراگین و همراه با آتش به سوی پرنده روانه کرد او را بر زمین زد طوری بر زمین زد که دیگر نتوانست بلند شود و حتی پرنده را مس ه کرد آنقدر به پرنده خندید و حرف هایی زد که پرنده همرنگ خاک شد و باز هم ان شمع قطرات سوزان خود را بر روی پرنده ریخت پرنده فقط سکوت کرد و حالا دگر از خدا هم نالانه چون به او خطی قرمز نشان نداد تا به شمع نامرد نزدیک نشود حالا او هم به پرنده می خندد . دگر رمقی ندارد این پرنده از دست مردم و از دست این که همه برای کمک نزدیکش میشوند خسته است و حالا پرنده بیبال و زخمی بر زمین مانده منتظر دوباره بال گرفتن است تا به اسمان رود و دگر به زمین بر نگردد و رها شود



مشاهده متن کامل ...
ارسالی از طرف دوست عزیزم مریم(با سپاس فراوان)
درخواست حذف اطلاعات

پرواز را به خاطر بسپار ولی بدان پرنده مردنی نیست


پرنده را بخاطر پرواز به خاطر بسپار


پرنده یعنی خود پرواز


پرنده مردنی نیست


اوپرواز خواهد کرد تا بلندای قله صعود، تا بینهایت


جایی که دیگر دستان به او نمی رسد


پرواز را به خاطر بسپار



مشاهده متن کامل ...
متن بسیار زیبا
درخواست حذف اطلاعات


پرنده بر شانه های انسان نشست .انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :

- اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی .پرنده گفت :

- من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه می گیرم .

انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود .پرنده گفت :

- راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟انسان منظور پرنده را نفهمید ، اما باز هم خندید .پرنده گفت :

- نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است .

انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطرات اش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک آبی دور ، یک اوج دوست داشتنی .پرنده گفت :

- غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نکند فراموش اش می شود .

پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشم اش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش ، آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .

آن گاه خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت :

- یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی . راستی عزیزم، بال هایت را کجا گذاشتی ؟

انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست .



مشاهده متن کامل ...
پرنده مردنی ست
درخواست حذف اطلاعات
پرنده مردنی است

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم

چراغ ھای رابطه تاریکند

چراغھای رابطه تاریکند

ی مرا به آفتاب معرفی نخواھد کرد

ی مرا به میھمانی گنجشک ھا نخواھد برد

پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست



مشاهده متن کامل ...
پرواز...
درخواست حذف اطلاعات
پرنده بر شانه های انسان نشست. انسان با تعجب روبه پرنده کرد و گفت: اما من درخت نیستم. تو نمی توانی روی شانه های من آشیانه بسازی.
پرنده گفت: من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه می گیرم.
انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود.
پرنده گفت: راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟
انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید.
پرنده گفت: نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است. انسان دیگر نخندید.
انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد؛ چیزی که نمی دانست چیست. شاید یک آبی دور، یک اوج دوست داشتنی.
پرنده گفت: غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است. درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است اما اگر تمرین نکند، فراموشش می شود.
پرنده این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشم اش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد.
آن وقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت: یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم، بال هایت را کجا گذاشتی؟
انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد.
آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست

*زیبا کاوه یی*



مشاهده متن کامل ...
پرنده در قفس
درخواست حذف اطلاعات

یک چوب گرد و باریک را انتخاب کرده و یک تکه مقوا ( کارت ویزیت ) به سر آن بچسبانید. سپس در یک طرف مقوا ع یک قفس و در طرف دیگر آن تصویر یک پرنده را بکشید. حالا مطابق شکل، چوب را در کف دو دست خود بسرعت بچرخانید. به نظر می رسد که پرنده در داخل قفس قرار گرفته است.



مشاهده متن کامل ...
داستان کوتاه : بال های انسان
درخواست حذف اطلاعات
بال هایت را کجا گذاشتی؟ پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه من آشیانه بسازی . پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدمها را خوب می دانم اما گاهی پرنده ها و آدمها را اشتباه می گیرم . انسان خندید و به نظرش این خنده دارترین اشتباه ممکن بود . پرنده گفت : راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟ انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید . پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است . انسان دیگر نخندید . انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک آبی دور – اوج دوست داشتنی . پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را نیز می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است اما اگر تمرین نکند فراموش می شود . پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد . آنوقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : " یادت می آید ؟ تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی . راستی عزیزم بالهایت را کجا جا گذاشتی ؟ " انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد . آنوقت رو به خدا کرد و گریست... بارون

مشاهده متن کامل ...
پرنده
درخواست حذف اطلاعات

تک درخت سبز ، زیر نوازش آفتاب

چرت می زد

من ، تکیه بر درخت

برای پرنده شعر می سرودم

و پرنده

شعر هایم را تکرار می کرد

و باز تکرار می کرد


پرنده ، لای موهایم

زندگی می کرد

صبح ها ،

آواز سر می داد

و عصر ها ،

در حوالی ام پرواز می کرد

پرنده ،

شعر هایم را آواز می کرد

و ساقه های گندم را ،

آرام آرام می اند


و اگر آفتاب نبود

تک درخت سبز تاب نمی آورد

و پرنده ، آوازی سر نمی داد

و اگر پرنده نبود

اگر پرنده نبود ...

من ، خاک و ساقه ی گندم

هرگز با تو ،

تو ای شعر ، ای شعر ناب ، آشنا نمی گشتیم ...




مشاهده متن کامل ...
پرنده
درخواست حذف اطلاعات

تک درخت سبز ، زیر نوازش آفتاب

چرت می زد

من ، تکیه بر درخت

برای پرنده شعر می سرودم

و پرنده

شعر هایم را تکرار می کرد

و باز تکرار می کرد


پرنده ، لای موهایم

زندگی می کرد

صبح ها ،

آواز سر می داد

و عصر ها ،

در حوالی ام پرواز می کرد

پرنده ،

شعر هایم را آواز می کرد

و ساقه های گندم را ،

آرام آرام می اند


و اگر آفتاب نبود

تک درخت سبز تاب نمی آورد

و پرنده ، آوازی سر نمی داد

و اگر پرنده نبود

اگر پرنده نبود ...

من ، خاک و ساقه ی گندم

هرگز با تو ،

تو ای شعر ، ای شعر ناب ، آشنا نمی گشتیم ...




مشاهده متن کامل ...
کفش بالدار
درخواست حذف اطلاعات
کفش پرنده ام حاضر بود آماده ی سفر بودم آیا به آنجا می رسم؟ شاید نمی توانم با کفش بالدار پرنده شوم اما

کوه قاف فقط برای پرنده نیست برای ی ست که پرواز می خواهد پروازی دور و دراز به سوی او

این حرف های درخت بود اولین راهنمای سفرم می گفت پرنده شدن را باید از پرنده آموخت و این که با کفش

بالدارت تا کجا ها می روی؟ شاخه هایش را نوازش و در جست و جو ی پرنده به آسمان رفتم ناگهان زاغ را

دیدم بدون مقدمه گفتم زاغ کوه قاف کجاست؟ چه گونه است؟ و آیا من هم می توانم به آنجا بروم ؟ زاغ گفت و از

هزار مرغ سی مرغ به کوه قاف رسیدند و آن سی مرغ سیمرغ شدند...

می دانی که رفتن به کوه قاف به معنی گذشتن از سختی ها و تحمل رنج هاست و در پایان هزاران بال تا آنجا

فاصله است اما کوه قاف اگر چه دور است و خیلی دور ولی می توان ذره ای امید را در برق چشم برف ها یا در

نگاه پرمهر خورشید پیدا کرد.

آماده ی سفر شدم. سفری سخت و دور به سوی او . و این سوال من است که آیا کفش بالدار من و این قلبی که

فقط برای او می تپد به او می رسد؟



مشاهده متن کامل ...
بال هایت را کجا گذاشتی؟
درخواست حذف اطلاعات
پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد و

گفت : اما من درخت نیستم.

تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی. پرنده گفت : من فرق

درخت ها و آد م ها را خوب می دانم. اما گاهی پرند ه ها و انسا نها

را اشتباه می گیرم. انسان خندید و به نظرش این بزر گترین اشتباه

ممکن بود. پرنده گفت: راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟ انسان

منظور پرنده را نفهمید، اما باز هم خندید. پرنده گفت : نمی دانی توی

آسمان چقدر جای تو خالی است . انسان دیگر نخندید. انگار ته ته

خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست.

شاید یک آبی دور، یک اوج دوست داشتنی.

پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر

زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده

ضرورت است ، اما اگر تمرین نکند فراموشش می شود. پرنده این

را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به

یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای

سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .

آنگاه خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : یادت

می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو

برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم، بال هایت را

کجا گذاشتی؟ انسان دست بر شانه هایش گذا شت و جای

خالی چیزی را احساس کرد آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت

و گریست!!!!!



مشاهده متن کامل ...
مطالبی درمورد مرغ عشق
درخواست حذف اطلاعات
مرغ عشق: اسم اصلی این پرنده در زبان انگلیسی باجریگار و در زبان فارسی طوطی استرالیایی است اما در
ایران به اشتباه به آن مرغ عشق گفته می شود. این پرنده فراوانترین نوع طوطی در پرنده فروشی ها است.
نگهداری آن نسبتاً آسان است و توانایی دست آموز شدن و یادگیری را دارا می باشند. طول بدن پرنده 21
سانتی متر و وزن آن 30 تا 40 گرم است. مرغ عشق در اسارت به طور متوسط بین 5 تا 8 سال عمر
می کند و بیشترین طول عمر ثبت شده برای آن در قفس 11 سال است. امروزه نژاد های جدیدی از
مرغ عشق در اسارت تولید شده که رنگ هایی متفاوت از مرغ عشق وحشی دارند. این پرنده به خوبی با انسان خو می
گیرد و می توان آن را به خوبی آموزش داد. البته پرنده های جوان برای این کار مناسب تر اند.

hayvan-052.gif hayvan-052.gif



مشاهده متن کامل ...
بال هایت را کجا جا گذاشتی؟
درخواست حذف اطلاعات

پرنده بر شانه های انسان نشست .انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :

- اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی .پرنده گفت :

- من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه می گیرم .

انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود .پرنده گفت :

- راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟انسان منظور پرنده را نفهمید ، اما باز هم خندید .پرنده گفت :

- نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است .

انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطرات اش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک آبی دور ، یک اوج دوست داشتنی .پرنده گفت :

- غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نکند فراموش اش می شود .

پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشم اش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش ، آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .

آن گاه خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت :

- یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی . راستی عزیزم، بال هایت را کجا گذاشتی ؟

انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست .



مشاهده متن کامل ...
پرنده فقط یک پرنده بود
درخواست حذف اطلاعات

پرنده گفت : " چه بویی ، چه آفت ، آه

بهار آمده است

و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت . "

پرنده از ایوان

پرید ، مثل پیامی پرید و رفت

پرنده کوچک بود

پرنده فکر نمیکرد

پرنده رو مه نمیخواند

پرنده قرض نداشت

پرنده آدمها را نمیشناخت

پرنده روی هوا

و بر فراز چراغ های خطر

در ارتفاع بی خبری میپرید

و لحظه های آبی را

دیوانه وار تجربه میکرد

پرنده ، آه ، فقط یک پرنده بود



مشاهده متن کامل ...
عاشقانه
درخواست حذف اطلاعات
تصویر عاشقانه ای که خیلی ها با آن گریه د
گفته شده است که ع این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است و میلیون ها نفر در کشور و اروپا با دیدن این ع ها گریه کرده اند. عکاس این ع ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به رو مه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های رو مه در روز انتشار این ع بطور کامل فروخته شده است.
در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر شوهرش می باشد.

عشق پرنده

در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد.
عشق پرنده
در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد.

عشق پرنده

لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند.
عشق پرنده
در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد.
عشق پرنده
در آ مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد.

عشق پرنده



مشاهده متن کامل ...
پرنده
درخواست حذف اطلاعات

پرنده بر شانه های انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت: اما من درخت نیستم. تو نمی توانی روی شانه های من آشیانه بسازی.

پرنده گفت: من فرق درخت ها و آدمها را خوب می دانم اما گاهی پرنده ها و آدم ها را اشتباه می گیرم. انسان خندید و به نظرش این خنده دار ترین اشتباه ممکن بود.

پرنده گفت: راستی چرا پرزدن را کنار گذاشتی؟ انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید.

پرنده گقت: نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است.

انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد. چیزی که نمی دانست چیست. شاید یک آبی دور، یک اوج دوست داشتنی.

پرنده گفت: غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پرزدن یادشان رفته است.

درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است. اما اگر تمرین نکند فراموش می شود.

پرنده این را گفت و پرزد. انسان پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج می زد.

آنوقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت: «یادت می آید، تو را با دو پا و دو بال آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود. اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم، بالهایت را کجا گذاشتی؟»

انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد. آنوقت رو به خدا کرد و گریست.

نوشته زیبا از طرف دلسوختگان



مشاهده متن کامل ...
تمام من پرنده ایست که...
درخواست حذف اطلاعات

تمام من خیال غمگین پرنده ای است که از نو شعر می گوید, پرنده ای که مهربانانه چنگ می کشد به لطیف نامطلق هوا, پرواز می کند به دور, آواز می خواند در قربت خیالی که من بافته ام به هم. به نا مرسومی رنگ کلاف رویا دست می کشد و در آبیِ هوا محو میشود در مادام بی ثباتی!

من, پرنده ای را که عاشق است و اسیر, زاییده ام! از تمام شعر هایی که کلمه هایش بر لب ها بالا و پایین شده اند, تا تمام کلماتی که از گوش های داخل شده و به قدر فراخی حجم سر ام, گشته اند.

من مادر پرنده ای ام خموش, پرنده ای به قدر بال های کلمات!

باید به فکر زمستان باشم, کاموا ب م باید, برایش پیرهنی از پر بباف ام به هم و کاموا بپیچانم اش, فردای زمستان حتما روز سردی خواهد بود و من نمی دانم که آیا در ک نت های خانه گندم تازه هست برای شیر دادن پرنده ی کوچک؟!

تمامِ من پرنده ای است که در تمام خواب های بی سر انجام ام به خواب می رود, و منتظر است که تیرگیِ رواق دل را, صبحی بی خبر در هم شکند!

شکار شکن های بال هایش, دست های مرا توان مرهم نهادن می دهد, مرا و دل ام را, به لمس صدای درد که از دورِ دل های مردمی دور به بال های اش نشسته, به سخنِ سرد در شکاف قعر دردی که می پیچد بر روزنه های بال!

من, یک تصویر موهوم ام از پرنده ای که دگر آشیان نخواهد دید شاید, پرنده ای که قلب اش را میتوانم چون بند انگشت اشاره ام در دهان بمک ام و برای دردِ در ضمیر اش نفس های گرم بیرون دهم!

تمامِ من, پرنده ای است که نه آواز قناری می داند و نه دلبری طاووس, پرنده ای که به دید کور خورشید از سایگاه پست من دل نهاده و مدام از صبح می نویسد.

تمامِ من, پرنده ای است که از قفس پرید در تمنای پر زدن...



مشاهده متن کامل ...
بزرگترین پرنده دنیا چیست ؟
درخواست حذف اطلاعات
شترمرغ بزرگترین پرنده دنیاست که قد آن به 2/5 متر میرسد . وزن این پرنده هم به اندازه ی یک کره اسب می باشد . البته این پرنده نمیتواند پرواز کند اما اگر احساس خطر کند با سرعت 72 کیلومتر در ساعت می تواند بدود یعنی حتی سریع تر از یک اسب مسابقه .



مشاهده متن کامل ...
بال هایت را کجا گذاشتی؟
درخواست حذف اطلاعات

خداپرنده بر شانه ی انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت: اما من درخت نیستم. تو نمی توانی بر روی شانه ی من آشیانه بسازی. پرنده گفت: من فرق آدم ها و در خت ها را خوب می دانم. اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه می گیرم. انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود. پرنده گفت: راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟ انسان منظور پرنده را نفهمید، اما باز هم خندیدید. پرنده گفت: نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است. انسان دیگر نخندید. انگار ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد. چیزی که نمی دانست چیست. شاید یک آبی دور. اوج دوست داشتنی. پرنده گفت: غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که بال زدن از یادشان رفته است. درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است، اما اگر تمرین نکندفراموشش می شود. پرنده این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد. آن وقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت: یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان، هر دو برای تو بود ولی تو آسمان را ندیدی. راستس عزیزم، بال هایت را کجا گذاشتی؟ انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد. آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست... منبع: سیمرغ



مشاهده متن کامل ...
دیوان کامل فروغ فرخزاد
درخواست حذف اطلاعات

پرنده فقط یک پرنده بود

پرنده گفت : " چه بویی ، چه آفت ، آه

بهار آمده است

و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت . "

پرنده از ایوان

پرید ، مثل پیامی پرید و رفت

پرنده کوچک بود

پرنده فکر نمیکرد

پرنده رو مه نمیخواند

پرنده قرض نداشت

پرنده آدمها را نمیشناخت

پرنده روی هوا

و بر فراز چراغ های خطر

در ارتفاع بی خبری میپرید

و لحظه های آبی را

دیوانه وار تجربه میکرد

پرنده ، آه ، فقط یک پرنده بود

برای دیوان کامل فروغ فرخزاد اینجا کلیک کنید



مشاهده متن کامل ...
خیار و کدو سبز
درخواست حذف اطلاعات

خیار و کدو سبز:

وجود این سبزیجات برای تغذیه بهتر پرنده لازم است مخصوصا در فصل گرم سال که استفاده برنامه ریزی شده از آنها در جیره غذایی پرنده موجب تعادل در گرمای بدن پرنده می شود.خیار و کدو سبز با داشتن نیاسین ، ویتامین های مختلف ، کلسیم ، آهن ، فسفر ، پتاسیم و کربوهیدارت نقش بسیار مهمی در رشد بهتر پرها و ناخن های پرنده دارند.



مشاهده متن کامل ...
... یعقوبی (دانشجوی مدیریت مالی)1
درخواست حذف اطلاعات
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ
بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

ی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
ی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنی ست

همه هستی من آیه تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد فروغ فرخزاد



مشاهده متن کامل ...
فنج
درخواست حذف اطلاعات
فنچها پرندگانی جذاب خود جوش و کاملا بازیگوش هستن که زادگاه انان استرالیا و بعضی از کشورهای گرمسیری در شرق اسیا نیز میباشد از جمله هند و پا تان مصرکه به تازگی نژادهای دیگری از این پرنده نیز وارد ایران شدند و در اکثر پرنده فروشیها عرضه میگردند.از انجایکه قدرت بدنی این پرنده در نگهداری در خانه خیلی بالاست و میشود از ان به عنوان گونه های مقاوم و کم هزینه در تمامی گونه ها نامبرد پس اگر تا به حال هیچگونه پرنده ای نداشته اید و میخواهید تجربه نگهداری پرنده را داشته باشین فنچ میتواند بهترین گزینش و راحترین پرنده برای نگهداری در منزل باشد. در زیر به گونه ها و اموزش و نگهداری از فنچ میپردازیم

تصاویر زیباسازی|www.roozgozar.com|تصاویر زیباسازی



مشاهده متن کامل ...
بال هایت را کجا جا گذاشتی ؟
درخواست حذف اطلاعات
 بال هایت را کجا جا گذاشتی ؟ (داستان جالب)

پرنده بر شانه های انسان نشست .انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :

– اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی .پرنده گفت :

- من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه می گیرم .

انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود .پرنده گفت :

- راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟انسان منظور پرنده را نفهمید ، اما باز هم خندید .پرنده گفت :

– نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است .

انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطرات اش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک آبی دور ، یک اوج دوست داشتنی .پرنده گفت :

– غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نکند فراموش اش می شود .

پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشم اش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش ، آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .

آن گاه خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت :

- یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی . راستی عزیزم، بال هایت را کجا گذاشتی ؟

انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست .



مشاهده متن کامل ...
کدام پرنده به کمک صدا جهت ی می کند ؟
درخواست حذف اطلاعات
اویل برد نوعی پرنده است که در امریکای جنوبی و در ته غارها زندگی می کند . این پرنده در تاریکی چیزی نمی بیند و مدام از خود ص تولید می کند که با دیواره ی ص ه ها برخورد می کند و وقتی بر می گردد به او کمک می کند دیوارهای غار را به خوبی شناسایی کند و با آن ها برخورد نکند .



مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.