پرید و رفت جستجو
پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 پرید و رفت
غنچه از خواب پرید
درخواست حذف اطلاعات
غنچه از خواب پرید ... و گلی تازه به دنیا آمد ...

خار خندید و به گل گفت : سلام ... و جو نشنید ...

خار رنجید ولی هیچ نگفت ...

ساعتی چند گذشت ... گل چه زیبا شده بود ...

دست بی رحمی آمد نزدیک ... گل سراسیمه ز وحشت افسرد ...

لیک آن خار در آن دست خلید ... و گل از مرگ رهید ...

صبح فردا که رسید ... خار با شبنمی از خواب پرید ...

گل صمیمانه وشادان به او گفت : سلام ...


مشاهده متن کامل ...
پسر
درخواست حذف اطلاعات
پسر م دانشجوی ترم 1 پزشکیه

سر شام مامانش سی تی اسکن سرشو آورد بهش داد

گفت مامان یه نگاه به این بنداز، اینم گرفت جلو نور درجا گفت وااااااااای!

زن م رنگش پرید گفت چیه؟

گفت دور اون قسمت از مغزت که مربوط به آشپزی میشه رو جلبک گرفته!

م همچین زد پس سرش همونم که تو یه ترم خونده بود از سرش پرید!



مشاهده متن کامل ...
موجود وحشی بنام آدم
درخواست حذف اطلاعات
زانوم دیگه داره تحلیل میره

اربعین پرید

فوتبال پرید

دویدن پرید

فاتحین پرید

کارام لنگ موند

نزدیک ده پونزده ملیون ج عمل و کوفت و زهرماره

...

فقط بخاطر اینکه قلاده یه موجود وحشی باز بود

نمیدونم چرا انقدر بلا تو زندگیمه

...

هرچیم بگی کفره

...



مشاهده متن کامل ...
میدونی بهترین رییس جمهور دنیا کیه؟
درخواست حذف اطلاعات

هواپیما در حال سقوط بود و تنها 5 چتر نجات مونده بود در حالى که 6 نفر مسافر هاى هواپیما بودن؛ اول از همه خلبان گفت: من بهترین خلبان دنیام و چتر نجات رو برداشت و پرید. بعد برادر د یت(برد پیت) گفت من بهترین بازیگر دنیام و چتر نجات رو برداشت و پرید. بعد مسى(آهنى؟ جا حلبى؟) چتر نجات رو برداشت و گفت من بهترین فوتبالیست دنیا ام و پرید. بعد نتنیاهو چتر نجات رو برداشت و گفت من باهوش ترین رییس جمهور دنیا ام و پرید.
ثنها 1 چتر نجات بود. پیرمرد رو به پسر بچه کرد و گفت پسرم من عمر خودم رو ، تو خودتو نجات بده. پسر بچه با خونسردی گفت: لازم نیست چون اون آقایی که میگفت باهوش ترین رئیس جمهور دنیاست با کیف مدرسه ى من پرید!! :-)))



مشاهده متن کامل ...
تقدیم به زنده یاد شکیبایی
درخواست حذف اطلاعات

امروز، دلم، آ ِ تنهایی بود
آمدشدِ مادرم تماشایی بود
بر سفره ی شعرِ سیّدِ قومِ غریب
هم هق هقِ خسروِ شکیبایی بود

مرغ عشق دیگری از گِل پرید
با دلی دریایی از ساحل پرید
در رکابِ ماهِ پرْمهرِ علی
خسرو از هامونِ ناقابل پرید

و سالن یک صدا فریاد سر داد:
«عجب نقشی! خدایا! وای! !»
نمایی باز و ... آوازی دل انگیز
و خسرو پرکشید و ... افتاد

سراینده ؛ علی بداغی



مشاهده متن کامل ...
خودشکنی
درخواست حذف اطلاعات

چوپان بیچاره خودش را کشت که آن بز چالاک از آن جوی آب بپرد نشد که نشد.
او می دانست پ این بز از جوی آب همان و پ یک گله و بز به دنبال آن همان.
عرض جوی آب قدری نبود که حیوانی چون نتواند از آن بگذرد... نه چوبی که برتن و بدنش می زد سودی بخشید و نه فریادهای چوپان بخت برگشته.

پیرمرد دنیا دیده ای از آن جا می گذشت وقتی ماجرا را دید پیش آمد و گفت من چاره کار را می دانم. آنگاه چوب دستی خود را در جوی آب فرو برد و آب زلال جوی را گل آلود کرد.
بز به محض آنکه آب جوی را دید از سر آن پرید و در پی او تمام گله پرید.
چوپان مات و مبهوت ماند. این چه کاری بود و چه تأثیری داشت؟
پیرمرد که آثار بهت و حیرت را در چهره چوپان جوان می دید گفت:
تعجبی ندارد تا خودش را در جوی آب می دید حاضر نبود پا روی خویش بگذارد
آب را که گل دیگر خودش را ندید و از جوی پرید.

... و من فهمیدم این که حیوانی بیش نیست پا بر سر خویش نمی گذارد و خود را نمی شکند چه رسد به انسان که بتی ساخته است از خویش و گاهی آن را می پرستد



مشاهده متن کامل ...
پرید و رفت
درخواست حذف اطلاعات
در سوک و سنگ قبر عزیزان:

آسوده آنکه رنج جهان را کشید و رفت
خشنود آنکه بانگ خدا را شنید و رفت

در حیرتم که عمر شتابنده چون گذشت
گویی نسیم بود که بر گل وزید و رفت

این باغ غیر داغ عزیزان گلی نداشت
خوشبخت آن پرنده کزین جا پرید و رفت

نقل از: راجعون rajeoon.com

مشاهده متن کامل ...
سلام به گل
درخواست حذف اطلاعات
غنچه از خواب پرید و گلی تازه به دنیا آمد

خار خندید و به گل گفت سلام

و جو نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت

ساعتی چند گذشت

گل چه زیبا شده بود

دست بی رحمی آمد نزدیک

گل سراسیمه ز وحشت افسرد

لیک آن خار در آن دست خلید

و گل از مرگ رهید

صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت سلام...



مشاهده متن کامل ...
نوری:3 امتیاز حیاتی از دست ما پرید/هیچ مشکلی با ندارم
درخواست حذف اطلاعات

وبلاگ هواداران پرسپولیس : کاپیتان تیم فوتبال پرسپولیس گفت: در این مسابقه خوب کار کردیم و سه امتیاز حیاتی از دست مان پرید.

محمد نوری پس از ش ت 3 بر یک پرسپولیس مقابل تراکتورسازی گفت: بازی دست ما بود و تا دقیقه 70 موقعیت های زیادی داشتیم، متأسفانه توپ های ما وارد دروازه نشد و از دقیقه 70 به بعد روی سه ضد حمله گل خوردیم و سه امتیاز حیاتی پرید.



مشاهده متن کامل ...
:(((
درخواست حذف اطلاعات
باور نمی کنم :( یعنی به همین راحتی یه سال نوشته هامون پرید؟ :(

یعنی همه چیزهایی که فقط اینجا نوشته بودم پرید؟؟؟ :(

هی به خودم گفتم نباید اعتماد کنم به اینجا.... هی گفتم...

حالا کدوم نوشته هامو بعداً بهت نشون بدم و بگم اینا رو برای تو نوشته بودم؟ :((



مشاهده متن کامل ...
پرنده فقط یک پرندهبود
درخواست حذف اطلاعات
پرنده گفت چه بوئ چه افت اه بهار امده است ومن به جست جوی جفت خویش خوا هم رفت پرنده از لب ایوان پرید مثل پیامی پریدو رفت پر نده کو چک بود پرنده فکر نمی کرد پرنده روز نامه نمی خواند پرنده قرض نداشت پرنده ادم ها را نمی شنا خت پرنده روی هوا وبر فراز چرا غ ها ی خطر درارتفاع بی خبری می پرید ولحظه های را دیوانه وار تجربه می کرد پرنده اه فقط یک پرنده بود

مشاهده متن کامل ...
شروع از یکشنبه
درخواست حذف اطلاعات
سلام ا ین دقیقه ا ین رو تعطیلات و ما وارد فردا میشیم و روز اول کار

پنجشنبه مهمون داشتم و دیروز و امروزو استراحت ذهنم اروم شد و خودمو اماده برای کارهای ایندم

برادر جان هرشب امود اینجا برای والیبال امروز خیلی دپ بود و استرسی خدایا حالشو خوب کن الان مدتهاست تنها ارزوهام و دعاهام برای برادرجان و همسرجانه

برای فرداشب افطار دعوتیم خونه برادر شوهر قبلش میرم ید بعدش وقت دندونپزشک بگیرم برا این هفته و یک عدد ن هم برم

ساز تمرین کنم و کلاس زبان رو پیگیری کنم اهان یه مهمونی هم ا هفته برادر شوهر اینارو دعوت کنم و دیگه همینا

الان کلی مطلب نوشتم و پرید همیشه میخندیدم به این وبلاگ نویسا که یعنی چی نوشتم پرید و الان فهمیدم یعنی چی تجربه اینکه بنویسم و بعد کپی منم ایجا اینجوری سیف هست

بای تا وقتی حسش بیاد و دوباره بن یسم



مشاهده متن کامل ...
فلفل نبین چه ریزه ، بشکن ببین چه تیزه
درخواست حذف اطلاعات

موشی بنام فلفلی در دشت برای خودش لانه ای درست کرد و خیالش راحت بود که زمستان را بخوبی سپری می کند .

یک روز ی برای علف خوردن به دشت آمد وروی لانه آقا موشه نشست و مشغول استراحت شد .

موش آمد و از آقای خواهش کرد که از روی لانه اش بلند شود تا اب نشود . ولی هیچ توجهی به موش نکرد و گفت : ” تو نیم وجبی به من دستور می دهی که از اینجا بلند شوم . می دانی من کی هستم ، می دانی من چقدر قوی و پر زورم ، حالا برو پی کارت و بگذار استراحت کنم . “

موش دوباره خواهش و ماس کرد ولی فایده ای نداشت و گوش آقا به این حرفها بد ار نبود . موش پیش خودش فکر کرد ، حالا که با خواهش مشکلش حل نشده باید کار دیگری د .

بعد یکدفعه روی آقا پرید . از خواب بیدار شد و خودش را تکان داد . موش روی گوش پرید و یک گاز محکم از گوش او گرفت . از جایش بلند شد و شروع به تکان دادن سرش کرد . ولی موش روی زمین پرید و در یک سوراخ پنهان شد و نتوانست کاری کند.

وقتی دوباره خوابش برد ، موش دم را گاز گرفت و روی درخت پرید . از درد بیدار شد . خیلی عصبانی بود ، سعی کرد که بالا بپرد و موش را بگیرد تا ادبش کند ولی دستش به او نمی رسید .

موش گفت : ” اگه بازم روی لونه من بخو ، گازت می گیرم . “

دید ، چاره ای ندارد جز اینکه از آنجا برود و جای دیگری بخوابد . پیش خودش گفت : ” فلفل نبین چه ریزه ، بشکن ببین چه تیزه . با این قد و قواره فسقلی اش چه جوری حریف من شد . “

موش با اینکه خیلی کوچکتر از بود توانست مشکلش را حل کند .

پس کارآیی هر و هر چیز به قدو قواره اش نیست ، مثل فلفل قرمز ، با اینکه کوچک است ولی وقتی می خوریم از بس تند است دهانمان می سوزد .



مشاهده متن کامل ...
اولین جام پرید
درخواست حذف اطلاعات
اولین جام پرید
تیم آ ج حسرت یک برد به دل استقلال گذاشت / آبی ها حذف شدند



در مرحله نیمه نهایی جام حذفی تیم فوتبال استقلال از ساعت 17 در ورزشگاه پوشیده از برف و در حضور 1000 نفر به مصاف تیم مس کرمان رفت که مس کرمان 2 بر یک به پیروزی رسید و به فینال جام حذفی رسید.

ادینهو در دقیقه 7 مسابقه از روی یک ضربه کاشته از پشت محوطه جریمه دروازه استقلال را باز کرد. ضربه ادینهو زمینی و به گوشه دروازه استقلال زده شد.


مشاهده متن کامل ...
تکذیب مشکلات علی و محمد نوری
درخواست حذف اطلاعات
کاپیتان تیم فوتبال پرسپولیس گفت: در این مسابقه خوب کار کردیم و سه امتیاز حیاتی از دست مان پرید.محمد نوری پس از ش ت 3 بر یک پرسپولیس مقابل تراکتورسازی گفت: بازی دست ما بود و تا دقیقه 70 موقعیت های زیادی داشتیم، متأسفانه توپ های ما وارد دروازه نشد و از دقیقه 70 به بعد روی سه ضد حمله گل خوردیم و سه امتیاز حیاتی پرید.

تکذیب مشکلات علی و محمد نوری



مشاهده متن کامل ...
نتیجه گناه
درخواست حذف اطلاعات
بعد ماه ها تحمل
سر درد دلمان باز شد
من
و خواهرم که عادت ندارد به گله و ....
گفت : فلانی عجب آدم....
و همین کافی بود
برای باز شدن باب غیبت
اگر چه در خانه ما رسم است که نگذاریم ی غیبت کند به ترفند های مختلف...
اما کار از کار گذشته بود
و شده بود آنچه نباید می شد

در نتیجه: اول وقت پرید... زبارت روز پرید و شاید خیلی چیز های دیگر هم پریده باشد که ما نفهمیدیم



مشاهده متن کامل ...
من اینجا رو خیلی دوست دارم
درخواست حذف اطلاعات

یه مدتی اینجا نبودم رفته بودم توی اینستا ولی امروز خیلی اتفاقی به ابنجا سر زدمو دیدم که چقدررر اینجا همه چیز بهتر بود....حیف که انقد بازی درآورد و خیلی از پستام پرید...خیلی از پست هام ع اش پرید ولی با این وجود می خوام که اینجا برامون بمونه....سعی می کنم هر جور که شده اینجا رو نگه دارم...پس میامو می نویسم



مشاهده متن کامل ...
سفر
درخواست حذف اطلاعات

روح ز شاخسار جسم پرید،

و سفر کرد، به سال ها پیش

به سرزمین پهناوری که؛

آرش، به کمان اقتدار مرزش را نشانه رفت

سری به کاوه و درفش کاویانی

به سهراب و نوش دارویی که به موقع نرسید

به بوستان ، مدینة فاضله سعدی

به رند شیراز ، غرق در غوغایِ عطرِ بهار نارنج ها

روح خسته پای، از نیمه راه برگشت،

تهی بود و افسون

و زیر لب گفت: بزک نمیر بهار می یاد . . . .

چهارشنبه، 1 آذر، 1385



مشاهده متن کامل ...
مکتبخانه
درخواست حذف اطلاعات
در زمانهای قدیم بچه ها در مکتب خانه درس می خواندند . روزی بچه ها دور هم جمع شدند و گفتند : این آموزگار ما هر چند در کار خود است ولی نمی خواهد درسها را به ما خوب بیاموزد و با ما راست نیست . باید به دنبال فرصت مناسبی باشیم تا زشتی اینکار را به او نشان دهیم . روزی مادر یکی ازبچه ها برای آقا میرزا یک سینی پلو و مرغ بریان و یک شیشه شربت آبلیمو هدیه آورد . آقا میرزا خوشحال شد و دو نفر از بچه ها را صدا زد و گفت : این مرغ و شیشه را به خانه من ببرید و به زنم بدهید . ولی خیلی دقت کنید دستمالی که روی مرغ است کنار نرود ، که مرغ خواهد پرید و به این شیشه هم ی لب نزند که زهر کشنده است . بچه ها سینی را گرفتند و بیرون آمدند . با خود گفتند بهترین فرصت است که خود را بیدار کنیم . مرغ را خوردند و شربت هم نوشیدند و ظرف خالی را به در خانه آقا میرزا بردند . وقت ناهار آقا میرزا به خانه رفت و به زن گفت تا غذا را بیاورد . زنش گفت : کدام غذا ، بچه ها فقط یک سینی و شیشه خالی به خانه آوردند . آقا میرزا عصبانی به مکتب رفت و از آن دو شاگرد پرسید : مرغ و شربت چه شد ؟ بچه ها گفتند : آقا میرزا تو به ما گفتی دقت کنید تا دستمال از روی مرغ کنار نرود که مرغ می پرد ، ما دقت کردیم ولی در میان راه باد تندی وزید و دستمال را برد و مرغ هم پرید ، ما هم دیدیم دیگر نمی توانیم روی شما را ببینیم و از آن شیشه زهر خوردیم تا بمیریم ، ولی نمردیم . آقا میرزا پس از چند دقیقه سکوت گفت : شما درس بزرگی به من دادید و ای کاش با شما راست بودم . قول می دهم که روش خود را عوض کنم و چنان کرد .

مشاهده متن کامل ...
آب از سرچشمه گل آلود است
درخواست حذف اطلاعات

مردی در کنار رودخانه ای ایستاده بود ناگهان صدای فریادی را شنبد و متوجه شد که ی در حال غرق شدن است

فوراً به آب پرید و او را نجات داد. اما پیش از آن که نفسی تازه کند فریادهای دیگری را شنید و باز به آب پرید و دو نفر دیگر را نجات داد

اما پیش از این که حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را که کمک می خواستند شنید. او تمام روز را صرف نجات افرادی کرد که در چنگال امواج وشان گرفتار شده بودند، غافل از اینکه چند قدمی بالاتر دیوانه ای مردم را یکی یکی به رودخانه می انداخت.



مشاهده متن کامل ...
اعتراف یک شروع
درخواست حذف اطلاعات
(حرفای یکی از دوستام)
خیلی خسته بودم...نا امید...بدترین روز زندگیم بود....همه چیز و همه بر علیه من بود...بچه بودم و احمق...گواهینامه نداشتم...
نشستم پشت فرمون...گازشو گرفتم که برم...برم اون ور یعنی...اصن نمیدونستم کجام ولی میدونستم کجا میخوام برم...قبرستون!...همین بس بود واسم...
صحنه ی تصادفم رو صد بار تو ذهنم مرور می و پام رو بیشتر فشار میدادم رو گاز...
یکی از من خسته بود اون شب...پرید جلو ماشین...
معتاد بود....دادگاه 50 درصد منو مقصر دونست...مجرم بود...
...
یه هفته پیش وسط کلاس یهویی از دهنم پرید...بغضم رو خوردم و دو ساعت تو کلاس نشستم...
..
روزی نیست که تو آینه تصویر یه قاتل رو نبینم...من خسته ام از این نگاه...خسته ام آقا...



مشاهده متن کامل ...
بازم تیتر نداره
درخواست حذف اطلاعات

سلام مجدد!

این پست قبلی رو میبینین؟ من قبل از اینکه اونو بذارم قالب جدیدمو میدیدم تازه امکان دسترسی به این پستایی که الان میبینین وجود نداشت. فقط پستای جدیدو میشد خوند. تازه لینکام سر جاش بود! بعد یهو من گفتم ممکنه مطالب قدیمو نبینین و در ادامه ، فشردن کلید ثبت نوشته همانا و به این ریخت در آمدن وبلاگ همان! فک کنم به مطالب جدیدم یه جورایی برخورد! من الان لینکام همه پرید! مطالب 16 ماهم هم پرید! قالبم هم پرید! کدهای موسیقی و حدیث و همه اینام پرید! همه ی نظرام هم پرید!خب ببینین در این مواقع یه جمله ی خوب و انرژی بخش نیاز داریم که میگه:

عزیزم! مهم اینه که وبلاگ هنوز نپرید!

خب عیب نداره. ان شا الله درست میشه. فعلا من یه توضیحاتی رو خدمتتون عارض شم. دوستان این قالبی که میبینین اولین قالب وبلاگ بود ، من خیلی دوسش دارم.این مطالب هم مال خیلی وقت پیشه.

راستی انی که قبلا تبادل لینک کرده بودیم تشریف بیارین اطلاع بدین من آدرس ها رو یادم نیست.

تا رفع نقص سایت هم از همتون عذرخواهی میکنم و ازتون خواهان صبر هستم.

شاد و سلامت باشین.

یا علی.



مشاهده متن کامل ...
کاریکلماتور زیستی
درخواست حذف اطلاعات
1-پنجره با باد باز می شود روزنه برگ با آب.
۲-لیزوزوم سلول را به خودکشی تهدید کرد.
۳-روزی dna تصمیم گرفت برای پیام رسانی به جای rna از موبایل استفاده کند.شنید: مشترک گرامی. ریبوزوم مورد نظر شما در دسترس نمی باشد.
۴-هشت هیستون نوکلئوزوم هر جه زور زدند نتوانستد دو دور زنجیر dna اطراف بازوی خود را کنند.
۵-روزی تمام منافذ هسته سلول بسته شدند dna از بیکاری دق کرد و rna ها هم مشت به منافذ بسته می کوبیدند.
۶-به میتوکندریهای داخل سلول اخطار دادند به دلیل ایجاد آلودگی دی ا یدکربنی خود باید سوختشان را عوض کنند و به جای گلوکز از سوخت اتمی استفاده کنند .
۷-گلبول قرمز ار بی آهنی رنگش پرید.
۸- لنفوسیت t از دیدن ویروس ایدز ترکید .
۹- میتوکندری از فرط انرژی از جا پرید.
۱۰-پلاکت برای اینکه جلوی خونریزی را بگیرد. یقه اش را درید.
۱۱-هسته به خاطر نگهداری اسید نوکلئوییک ترشید.
۱۲-دستگاه گلژی برنامه های شبکه آندوپلاسمی زبر را خوب پخش می کند.
۱۳-آپ س عصای سفید روده ی کور شد.
۱۴-روده ی باریک هیچوقت جلوی روده ی بزرگ کم نمی آورد .
۱۵-روده بزرگ برای اینکه روده ی کوچک را بترساند بازو گرفت .
۱۶-رودۀ بزرگ با آبگیری بیش از حد . حالگیری کرد.
۱۷-اپیگلوت با اعتصاب خود صاحبش را خفه کرد.



مشاهده متن کامل ...
???
درخواست حذف اطلاعات
دو تا زن و شوهر از زندگى خسته شدند و تصمیم گرفتند با هم یکزمان خودکشى کنند. پس به بالاى بلندترین آپارتمان رفتند و مرد گفت:من از یک تا سه مى شمارم بعد هر دو همراه هم مى پریم. زن قبول کرد. مرد شمرد: ١ ٢ ٣ زن پرید اما مرد از سر جایش تکان نخورد و فقط سقوط زنش را تماشا مى کرد که یکدفعه زن چترش را باز کرد به سلامتى و آرامى بر زمین نشست . سؤال این است: خائن ترینشان کدامیک بودند؟ مرد یا زنش؟

مشاهده متن کامل ...
???
با گرامیداشت هفته دفاع مقدس اشعار جنگ را تقدیم می کنم
درخواست حذف اطلاعات
جنگ باور می کنم
به ی که پرچم کشورش را در چمدانش گذاشته و از فرودگاهی به فرود گاهی آواره است

به ی که در کتابخانه های عمومی اروپا خو ده است بر روی نقشه جهان در حالی که اشکهایش از قاره ای به قاره
ای سفر می کند

به مردمی که پای ان می کنند اما نمی توانند انکارشان کنند . به دخترکان آوار و مشق های نا تمام .


بغضُ باور میکنم، وقتی که خنده زخمیه
جنگُ باور می کنم ، وقتی پرنده زخمیه

بوی باروت ، بوی سیب ، طعم ش تن صدا
رنگِ خا تریِ مرگِ تموم ِ آدما

اگه تلخه اگه شیرین ، دیگه دور آ ه
یه نبرد بی امون ، یه جنگ نا برابره

آ ین سنگُ به شیشه های دنیا می زنیم
می میریم، آتیش به چشمای تماشا می زنیم

گریه می کنیم که روشن شه چراغ خنده ها
دیگه دلواپس دنیا نباشن پرنده ها

نازنین گریه نکن ، فردا که آفتاب بزنه
طعم زیتون می ده خونی که تو رگهای منه
عبدالجبار کاکایی

پرنده شکل گرفت و پرید سمت بهار

پرید سمت فلش های رو به زیتون زار

پرید در کلماتی که آفریده شدند

پرنده ای که خودش را پرنده دید این بار

ولی کدام بهار و پرنده و پرواز

کدام وسعت آبی، کدام گشت و گذار

ولی پرنده در این جا پرنده نیست، که او

به هیأت شبح کودکی ست توی غبار

و کودکی که در این شعر آفریده شده تویی

غریبه ای از لفظ زندگی بیزار

تویی که گم شده ای در ابه های خودت

تویی که گم شده ای خشت خشت در آوار

کجای نقشه به دنبال خویش می گردی

کجای غربت دنیا کجای خاک دیار

چه بوده نقش تو در بازی سیاست یا

کجاست سهم تو جز مرگ و چند سنگ مزار

چقدر کودکی ات را سیاه بنویسد

چقدر بغض کند متن رو مه نگار

شنیدن تو غم انگیز و دیدنت تلخ است

چقدر رد تو تکراری است در اخبار

هنوز کودکی و تشنه مثل زیتون ها

خودت برای خودت ابر باش و گریه ببار


مشاهده متن کامل ...
الخیر و فی ما وقع ...
درخواست حذف اطلاعات
قطعا روز اولی که همه چیز پرید بحث و کشوندیم به ناسزا و های پایین تنه که فلان و بیثار.ولی خوب شد.خوب شد که باد همه چیز را برد تا یادمان نیفتد از گذشته.از زودپیر شدن ها و موهای سفیدمان,از انتهای پارک های همیشه گی و کادو گرفتن هایمان , از با هم بودن ها , خوب شد که همه چی پرید و ما تنها شدیم. به قول عباس که میگه :

وقتی ادم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست , چون نمی تواند به هیچ جز همان ادم بگوید که چه احساسی دارد و اگر ان ادم ی باشد که تورا به سکوت تشویق می کند , تنهایی تو کامل میشود.

این عباس معروفی الدنگ هم هر از چند گاهی چیزهایی می گوید که تَهَت را می سوزاند.آخ عباس خدا تَهَت را بسوزاند.ما به ادم های "دوست داشتنی" می گوییم الدنگ , شما به ادم های "تنها" چه می گویید؟



مشاهده متن کامل ...
حسمان نیز پرید. :) مرده شور همگیتان با هم. :)
درخواست حذف اطلاعات
حوصله تایپ ندارم.ولی حرف واسه گفتن زیاده.

مثلا از عروسک خوشگلم ک سر و ته افتاده تو سبد و نمیتونه نفس بکشه...

یا از 3 صفحه الکترونیکی ک نوشتم...

یا مثلا از این بگم ک وختی گوشیم خاموشه خعلی حس خوبی دارم!

ولی ی چیزی هم هسدا:)

واس کی بگم؟؟؟

دیگه دوستی تو نت ندارم.

ی چنتایی بودن ک یا نمیان سر بزنن یا وبشونو تعطیل .

آقا اصن حسم پرید.



مشاهده متن کامل ...
یک آه دلسوخته.
درخواست حذف اطلاعات

خیلی مز ف بود داشتم چیزهایی می نوشتم که پرید

شاید هم خوب شد که پرید چون حاوی اطلاعات بود. سوالی برایم مطرح شده که ما که می نویسیم برای چه ی می نویسیم؟ آیا واقعا ی هست یا در عرضه ذهنمان تنهاییم و فکر می کنیم ی هست؟

من به پایان هدف های زندگی ام رسیده ام. یعنی اصلا حال و حوصله و دل و دماغ ندارم که فکر کنم به خاطر گذشته ام است.

میم عزیز می گفت تو اگر خانه دار شوی افسرده می شوی. و من بعدها کشف یعنی یکی از همکاران به من کمک کرد کشف کنم که هیجان طلبم. و برای همین هم اغلب جو جلسه ها را به هم ریخته ام تا هیجان ایجاد کنم

آةةةةةةةةةةةة

یک آه دلسوخته. ولی اوضاع آنقدرها هم بد نیست و رو به بهبود است.

روزه به من آموخت که تا از ی که با شکم گرسنه می آید حرف می زند و فقر و بی پولی کحاصره اش کرده است انتظار زیادی نداشته باشم بتواند به موفقیت و توانایی بین د.



مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.