پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 کلبه آرزوها
کلبه
درخواست حذف اطلاعات

قلبم هم چون کلبه ای گرم و کوچک

در دل ساحلی طوفانی

هرکه از طوفان خلاصی می یافت

به کلبه پناه می آورد

نیمه شب...

صدای ش تن قایقی به گوش رسید

و چندی بعد....

دخترکی خسته و مجروح

از طوفان نجات یافته بود

برای چه به دریا زده بود در این طوفان؟

ی نمی داند!

شاید از تنهایی.

کلبه را یافت و به آن پناه آورد

مشعلی در آن بر افروخت

کلبه روشن شد

و پر از عشق

هم اکنون صبح شده

و دخترک آماده ی رفتن است.

کلبه دخترک را دوست داشت

آن را ستایش می کرد

اما زبانی برای گفتن نداشت

کلبه تنها بود!

اما دخترک به فکر دریا بود

هرکه به کلبه می آمد

چشمش فقط سیاهی دیوار ها را می دید

و هیچ گرمای کلبه را حس نکرد

دخترک رفت...

بی آن که بداند

پس از رفتنش

دیوار های کلبه ترک خواهد خورد

کلبه آن شب

جایی را در دل خود به دخترک داده بود

اما دخترک رفت...

بی آن که یادی از کلبه کند

هر که در دل کلبه

شبی را سحر کرده بود

آن را مانند دخترک از یاد برده بوده

و کلبه تا ابد تاریک ماند

با دیوار هایی ترک خورده

از عشق دخترک

به امید آن که...

روزی مشعلی در آن کلبه روشن گردد

شاعر: متین فلاحیان



مشاهده متن کامل ...
۞ و با او با نگاه فریاد می کردیم
درخواست حذف اطلاعات

«در ابر جَس در میان کوه ها
کلبه ای آرام ومات افتاده بود.
کلبه ای آرامتر از چشم خواب
کلبه ای خاموشتر از مرگ روز

بر سر این کلبه ، در شامی سیاه.
دختری با شور وشیون پاکشید .
دختری زیباتر از لبخند صبح.
دختری شیرین تر از آهنگ آب
...
(بقیه در ادامه مطلب)



مشاهده متن کامل ...
داستان کلبه
درخواست حذف اطلاعات
تاریکی شب همه جا را فرا گرفته بود و دامن پهناورش را بر روی جزیره افکنده بود. سرمای پاییزی نعمت هایش را به رنگ های متنوع به ما هدیه کرده بود . در میان این تاریکی در دور دست سوسوی چراغی که چشم را به خود می دوخت دیده می شد .اگر کمی جلوتر برویم می فهمیم چراغ کلبه ای که در میان شاخ و برگها است و از دود کشش آن دودها همانند زنجیره های متصل بهم خارج می شدند و درون کلبه وتمام اسباب آن از چوب ساخته شده بود به نظر می آمد ...........



مشاهده متن کامل ...
کلبه دیدنی در ارتفاعات آلپ
درخواست حذف اطلاعات

یک کلبه شگفت انگیز در دامنه ی کوه های یک کشور اروپایی به دلیل یک ویژگی منحصر بفرد مورد توجه جهانگردان زیادی واقع شده است.

یک کلبه ی کوچک که در خط الراس باریک شمال شرقی کوه های آلپ در کشور سوئیس قرار دارد به عنوان مرتفع ترین کلبه ی کوهستانی در دنیا نام گذاری شده است.

گفتنی است، ارتفاع این کلبه از سطح زمین به حدود 13هزار پا می رسد.

بررسی ها نشان می دهند، این کلبه در حقیقت یک پناهگاه اضطراری برای کوهنوردان است و در آن برای پناه جویان غذا، آب و س ناه وجود دارد.

این کلبه قابلیت استفاده توسط 10 نفر به صورت همزمان را داراست.

این کلبه نخستین بار در سال 1915 ساخته شده و سپس در طول سال ها تجهیزات مدرن به آن اضافه شده است.

کوهنوردان برای رسیدن به این کلبه مجبور به انجام یک کوهنوردی خطرناک با استفاده از تمامی تجهیزات کوهنوردی هستند.

این کلبه هم اکنون به یکی از "جاذبه های توریستی کشور سوئیس" تبدل شده و همه ساله بازدیدکنندگان فراوانی از سراسر جهان دارد.

کلبه دیدنی در ارتفاعات آلپ + تصاویر

کلبه دیدنی در ارتفاعات آلپ + تصاویر

کلبه دیدنی در ارتفاعات آلپ + تصاویر



مشاهده متن کامل ...
جوون های مست
درخواست حذف اطلاعات
یه دختره بوده پدرش معتاد بوده و همیشه این رو میزده مردم که دیگه خسته شده بودن از دعوا دختر رو فرستادن پیش مومن ترین مرد شهر.دختر با خیال راحت میره تو خونه اما نیمه های شهر مرده به دختره.......

دختر از دست اون مرد زود تر از این که آسیبی بهش برسه فرار میکنه تو جنگل وسط جنگل یه کلبه پیدا میکنه جلوی کلبه سه تا پسر نیمه مست بودن دختر با کلی ترس ماجرا رو برای اونا تعریف میکنه اونا دختر رو میفرستن تو کلبه تا بخوابه به دختر قول میدن که نرن تو کلبه.

صبح که میشه دختر بیدار میشه میبینه پوستین اون سه تا دور خودش پیچیده شده میره بیرون میبینه هر سه تا جوون بیرون از کلبه از سرما مردن



مشاهده متن کامل ...
کلبه چوبی با سقف شیبدار در کنار پیست اسکی whistler
درخواست حذف اطلاعات
معماران patkau کلبه چوبی با سقف شیبدار در کنار پیست اسکی whistler طراحی د. این کلبه اسکی چوبی مزین دارای شکل کریستالی است که طوری طراحی شده تا برف را از سقف و بالای اتاق نشیمن به زمین ریخته تا دید سراسر روستای whistler کانادا به خوبی دیده شود.



مشاهده متن کامل ...
راه
درخواست حذف اطلاعات

باورم نیست

نهر خوش چهره در مرداب خو ده باشد

و چمنزاری سبز، زرد و بی حساب خشکیده باشد

باورم نیست ی باشد

باید از باران شب سوالی کرد ، پاسخی بشنفت

گوش باید داد

با غرش ابر شبانگاهی نوایی خواند، ق ساخت

...

گاه گاهی ت و سرد و خموش و آهسته

یک قلم

یک کتاب و صد قصه

می توان از باران شب اعتقاد راسخی را یافت

می توان از نهر و چمنزار و شب و باران

باوری ساخت

راهی یافت

و راهی را شناخت

چند گاهی آتشی باید گداخت

لحظه ها را بایدتاخت

بی اعتنای برد و باخت

...

راه را باید شناخت

راه بان باید شد

کلبه ای باید ساخت

کلبه ای از خشت و گل

کلبه ای از جنس دل

...

راه را باید شناخت

راه خاکی

راه شن

سایه ای از انس و جن

راه شهری

راه ریل

سایه ای از حس و میل

راه دریا

راه هوا

راه حریم

سایه هایی از کریم

...

راه را باید شناخت

کلبه ای باید ساخت

کلبه ای کم

کلبه ای بیش

کلبه ای در رنگ های خوب درویش

image hosted by free p o hosting at <a href=



مشاهده متن کامل ...
داستان کلبه
درخواست حذف اطلاعات
تاریکی شب همه جا را فرا گرفته بود و دامن پهناورش را بر روی جزیره افکنده بود. سرمای پاییزی نعمت هایش را به رنگ های متنوع به ما هدیه کرده بود . در میان این تاریکی در دور دست سوسوی چراغی که چشم را به خود می دوخت دیده می شد .اگر کمی جلوتر برویم می فهمیم چراغ کلبه ای که در میان شاخ و برگها است و از دود کشش آن دودها همانند زنجیره های متصل بهم خارج می شدند و درون کلبه وتمام اسباب آن از چوب ساخته شده بود به نظر می آمد ...........



مشاهده متن کامل ...
کلبه چوبی با سقف شیبدار در کنار پیست اسکی whistler
درخواست حذف اطلاعات
معماران patkau کلبه چوبی با سقف شیبدار در کنار پیست اسکی whistler طراحی د. این کلبه اسکی چوبی مزین دارای شکل کریستالی است که طوری طراحی شده تا برف را از سقف و بالای اتاق نشیمن به زمین ریخته تا دید سراسر روستای whistler کانادا به خوبی دیده شود.



مشاهده متن کامل ...
ak...
درخواست حذف اطلاعات
دخترکی بود تنها...در خیابان...در سرمای سردی پاییز... زمین...نه سپید پوش بود...نه گرمای طاقت فرسای داشت...نه غیرقابل تحمل...زمین...فقط کمی بارانی بود...فقط کمی... ردّ پای دخترک برسنگ فرش جای نمیگذاشت... ردّ پای دخترک ی را بدنبال خودش نمی کشاند... ردّ پای دخترک وجود نداشت...کفش هایش نبود... کفش هایش کهنه نبود...کفش هایش وجود نداشت... هوای سرد بود و دخترکی بود تنها در این پاییز بی روحو خیابانی بود با زمینی کمی بارانی و کلبه ای تاریک در انتهای خیابان...دخترکی بود بدون ردّپای و کلبه ای در خیابان... کلبه ای تاریک...و سکوت مرگ بار لحظات آن شب خاموش... ناگهان...صدای قدم های فردی دخترک را به ترس وا نداشت... دخترک با صدای فردی که او را دخترم می خواند به خودش نیامد... دخترک بدون کفش... آرام و در سکوت محض...خودش را به کلبه رساند... کلبه ای که صدای درش بلند و آزار دهنده بود وجدود نداشت... کلبه ای که در آن تار عنکبوت بسته و چراغی ندارد وجود نداشت... کلبه ای که سالیانیست در آن ی حضور نداشته وجود نداشت... پیرزنی مهربان روی صندلی به ظاهر گرم نشسته بود... فنجانی قهوه و ظرفی از کیک های خانگی مادر بزرگ روی میز نبود... شومینه ای کوچک و هیزم هایی سرخ کنار کلبه نبود... چند تکه چوب به آتش کشیده شده و لیوانی چای گرم وجود نداشت... پیرزن مهربان بود و دخترک را به کلبه راه داد... پیرزن پتویی گرم و بالشتی نرم به دخترک نداد... پیرزن لیوان دیگری چای و تکه ای بیسکوییت به دخترک نداد.... لیوان چای روی میز و حبه ای قند و پتویی نازک و تکه چوبی برای خواب به دستان دخترک داد... کلبه ای گرم و خانه ای نورانی و فنجان قهوه و کیک خانگی و پتویی آرامش دهنده وجود نداشت... ولی...دلی گرم و نورانی و لذت بخش به اندازۀ نوشیدن قهوه با کیک خانگی... و آرامش دهنده وجود داشت... from zzz

مشاهده متن کامل ...
مادر - کلبه عشق
درخواست حذف اطلاعات
آبادتر از شهر
کلبه ویرانه ی تواست
که سراسر عشق است
در پس پیری و رنجت
ای سراسر آغوش
ای همه پیوند خداوندی عشق
مادر ...
مادر ...

تقدیم به دوستان

translated for you my foreign friends :

have you ever seen
its not only one story
huge love behind history
storm of feeling
while life p ed
the word make all to know
mother
mother....



مشاهده متن کامل ...
امید
درخواست حذف اطلاعات
تنها بازمانده یک کشتی ش ته به جزیره ی خالی از سکنه افتاد... اوبادلی لرزان دعا کرد که « خدا» نجاتش دهد... مرد در افق ها به دنبال یاری رسانی بود... ی نمی آمد... او خسته بود... ولی با تخته ها کلبه ای ساخت تا خود ودارایی اندکش محفوظ بماند. اما روزی که مرد برای تهیه غذا بیرون بود،به هنگام برگشت دید که از کلبه اش به آسمان دودی بلند است. متاسفانه کلبه در آتش می سوخت... بدترین اتفاق ممکن افتاده بود! مرد دیگر چیزی نداشت! از شدت خشم خشکش زد. داد زد : خدایا! چطور راضی شدی که بامن چنین کنی؟! او از شدت خستگی خوابش برد... ولی با صدای بوق کشتی از خواب پرید. کشتی برای نجاتش آمده بود. مرد پرسید: از کجا فهمیدید من اینجام؟!! ملوان کشتی پاسخ داد: متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم...

مشاهده متن کامل ...
درخت آرزوها
درخواست حذف اطلاعات

درختی بود به نام درخت آرزوها! درختی تنومند و کهنسال با شاخ و برگ های زیاد. مردم د ده به آن درخت آرزوها می گفتند، آنها اعتقاد داشتند اگر میخی به آن درخت بکوبند به آرزوهایشان می رسند. از قدیم این کار مرسوم شده بود، غافل از این که با این کار آرزوهای خودشان را مانند میخی به درخت می کوبیدند و شاید دست نیافتنی شان می د.

پس از سالیان دراز، درخت آرزوها پر شده بود از میخ های ریز و درشت اهالی روستا. دیگر تحمل نداشت، دیگر خسته شد از این که مردم د ده برای هر خواسته ای یک میخ بر آن بکوبند.


پر شده بود از بی رحمی آرزوهای دیگران، و این چنین، روزی عمرش پایان یافت و قربانی آرزوهای دیگران شد. آن درخت هم روزی نهالی بود و جزیی از آرزوهای طبیعت و حالا طبیعت هم از سنگدلی انسان ها در امان نماند.

شاید درخت آرزوها می توانست نامش را در کتاب رکوردها ثبت کند اما شرمنده از نیت اهالی آن د ده!

ای آدم هایی که در این دنیا زندگی می کنید! برای رسیدن به خواسته هایمان نیازی نیست به دل ی سنگ بزنیم، از حقوق هم بگذریم و یا بر درختی میخ بکوبیم! مطمئن باشیم چیزی که با صبر و تلاش پیش رود، روزی دست یافتنی خواهد شد. با کوبیدن میخ و افکار منفی و غلط آنها را دست یافتنی نکنیم. اجازه دهید آرزوهایتان، رویاهایتان حرکت کنند، و مانند هر قاصدکی به سرزمین آرزوها برود، تا روزی برآورده شود.



مشاهده متن کامل ...
کلبه
درخواست حذف اطلاعات
پروردگارا..می خواهم کلبه ای از شکوفه های نارنج بسازم و ترا در آن نیایش کنم..و ستاره های مرده را درون رودخانه بریزم..می خواهم روشنترین پیراهنم را در بهترین نقطه شب بپوشم..و ترانه هایم را به بوته های نعنا پیوند بزنم...می خواهم با زنبقها و یاسها به خانه ات بیایم..می حواهم همه عطرها و آیینه های جهان را با خود بیاورم و یک فانوس کوچک و یک کوزه پر از دریا..می خواهم روبروی تو بیدار شوم و از کوچه های عشق بگذرم و برایت سیبی پوست م..

مشاهده متن کامل ...
چاکر تمام بازیدکنندگان هستیم.
درخواست حذف اطلاعات
ما چاکر تمام کاربرانی هستیم که از تمام اقصی نقاط جهان به کلبه درویشی(وبلاگ)ما سر میزنند.اگر در کلبه ما کم و ری هست به بزرگواری خودتان ببخشید و از همینجا میگم همه شما را دوست دارم و ارادت داریم.

دوستی از ای متحده امریکا هر از گاهی به کلبه درویشی ما سری میزند کاش معرفی میکردی اگر آشنایی،همکلاسی،هم خوابگاهی بودی احوالی ازت میگرفتیم،درددلی باهات میکردیم.خاطرات خوب گذشته را ورق میزدیم.

ما چاکر تمام خوبان عالم هستیم.



مشاهده متن کامل ...
شب آرزوها
درخواست حذف اطلاعات

خدایا! کمک کن

معرفت ده

بینش ده

که در شب آرزوها ،

در قلبم، آرزویی داشته باشم

تو گویی به داشتن چنین بنده ای با چنان آرزویی به فرشتگانت مباهات کنی

.

.

.

امشب که بلرزید دل و بغض و صدایت

آرام روان گشت دلت سوی خدایت

رفتی به در خانه ی آن قاضی حاجات

یاد آر مرا ملتمس لطف و دعایت . . .

.

.

.

لیله الرغائب شب آرزوها شبی که آسمانش پر از برق ستارگان است.

در آن شب هر دعایی ستاره ای خواهد شد و در پهنا­ی آسمان خواهد نشست.

بیا ستاره های هم را نظاره کنیم و بر هر کدام آمین بگوئیم.

.

.

.



مشاهده متن کامل ...
داستان های کوتاه اموزنده
درخواست حذف اطلاعات

روزگاری پیرزنی رنجوروبی دردهی درکنار کشتزارمردم کلبه ای کوچک داشت. اوزندگانی درخلوت خودبه سختی پی میکرد.تااینکه سروکله ی گربه ی جسوری پیداشد. هرازچند گاهی به کلبه یپرزن می شدوطعام پیرزن رامی ربود.پیرزن از مردم ده نجات میطلبید. ردم اورانادیده می انگاشتندوپس دست به سرش می د وا لب همی می گفت حال که داد؛من پیرزن را؛مهمل میدانید.وقتی رسد؛که دامن شما به اتش ان بسوزد.گربه پیش ازپیش به کلبه درمیشد.پس چنان شد که روزی پیرزن؛ اختیارازکف داده. هیزمی اتش زدواز پی گربه به کشتزارمردم در شد .



مشاهده متن کامل ...
کلبه احزان
درخواست حذف اطلاعات
مهر روی آن پریچهره مرادیوانه کرد

شدسراسرشعله وروشن چراغ خانه کرد

بردل آن آشناننشست از آهم شرر

لیک نورمشعلش روشن دل بیگانه کرد

یک شبی آمددراین ویرانه ی سردوخموش

آهی ازدل برکشیدم خانه راویرانه کرد

مست ودیوانه شدم من ازفروغ جام می

بر رخم سرخی تراویدو مرا مستانه کرد

شعله اش آتش به جانم زد'زاشک دیدام

خون رو ان گردیدودریا رازخون پیمانه کرد

آیتی خواندم زتوحیدوبه مسجدچون شدم

همچوبت بنشست وخود محراب راپیمانه کرد

از دل"شهپر"چوبشنید این حدیث عشق را

کلبه تاریک را روشن از این افسانه کرد



مشاهده متن کامل ...
کلبه احزان
درخواست حذف اطلاعات
مهر روی آن پریچهره مرادیوانه کرد

شدسراسرشعله وروشن چراغ خانه کرد

بردل آن آشناننشست از آهم شرر

لیک نورمشعلش روشن دل بیگانه کرد

یک شبی آمددراین ویرانه ی سردوخموش

آهی ازدل برکشیدم خانه راویرانه کرد

مست ودیوانه شدم من ازفروغ جام می

بر رخم سرخی تراویدو مرا مستانه کرد

شعله اش آتش به جانم زد'زاشک دیدام

خون رو ان گردیدودریا رازخون پیمانه کرد

آیتی خواندم زتوحیدوبه مسجدچون شدم

همچوبت بنشست وخود محراب راپیمانه کرد

از دل"شهپر"چوبشنید این حدیث عشق را

کلبه تاریک را روشن از این افسانه کرد



مشاهده متن کامل ...
کلبه احزان
درخواست حذف اطلاعات
مهر روی آن پریچهره مرادیوانه کرد

شدسراسرشعله وروشن چراغ خانه کرد

بردل 6آن آشناننشست از آهم شرر

لیک نورمشعلش روشن دل بیگانه کرد

یک شبی آمددراین ویرانه ی سردوخموش

آهی ازدل برکشیدم خانه راویرانه کرد

مست ودیوانه شدم من ازفروغ جام می

بررخم سردی تراویدو مرا مستانه کرد

شعله اش آتش به جانم زد'زاشک دیدام

خون رو ان گردیدودریا رازخون پیمانه کرد

آیتی خواندم زتوحیدوبه مسجدچون شدم

همچوبت بنشست وخود محراب راپیمانه کرد

از دل"شهپر"چوبشنید این حدیث عشق را

کلبه تاریک را روشن از این افسانه کرد



مشاهده متن کامل ...
کلبه احزان
درخواست حذف اطلاعات
مهر روی آن پریچهره مرادیوانه کرد

شدسراسرشعله وروشن چراغ خانه کرد

بردل 6آن آشناننشست از آهم شرر

لیک نورمشعلش روشن دل بیگانه کرد

یک شبی آمددراین ویرانه ی سردوخموش

آهی ازدل برکشیدم خانه راویرانه کرد

مست ودیوانه شدم من ازفروغ جام می

بررخم سردی تراویدو مرا مستانه کرد

شعله اش آتش به جانم زد'زاشک دیدام

خون رو ان گردیدودریا رازخون پیمانه کرد

آیتی خواندم زتوحیدوبه مسجدچون شدم

همچوبت بنشست وخود محراب راپیمانه کرد

از دل"شهپر"چوبشنید این حدیث عشق را

کلبه تاریک را روشن از این افسانه کرد



مشاهده متن کامل ...
لباس سفید بختم
درخواست حذف اطلاعات
عزیز دلم با لباس سفید بختم به خونمون میام و تا آ عمرم کنارت عاشقانه زندگی می کنم. چقدر قشنگ ♥ ب ، اونم تو ☆شب آرزوها ☆لباس عروسمو گرفتیم ♥همه این خوشی ها تو لیله الرغایب پارسال جزء رویاهامون بود که امسال بهش رسیدیم. الهی شکر . نفسم می بینی چه قشنگ خدا همه اتفاقای زندگیمونو تو روزای قشنگ برامون رقم میزنه .

چقدر این چند روز شیرین بود . پری روز با آتلیه قرارداد بستیم . دیروز لباس عروس و آرایشگاه . امروزم که رفتیم و کلبه قشنگمونو تمیز کردیم. عشقم تا حالا انقدر کار خونه برام شیرین نبود ;o)

عزیزم امروز می دیدم که با چه ذوق و عشقی باغچه عشقمونو تمیز میکردی. خیلی خوشحالم . خدا روشکر می کنم و ممنونتم بخاطر این همه عشق و علاقه :-*



مشاهده متن کامل ...
کلبه ی آرامش من
درخواست حذف اطلاعات

در انتهای این سفر باید به فکر کلبه ای باشم تا چترهای آرامش را بی هیچ دغدغه ای باز کنم.شاید آنجا بشود کنار پنجره نشست و با آواز دارکوب چرتهای طلایی زد.من آنجا با درختان طرح دوستی خواهم ریخت و آنقدر سبزینه خواهم خورد تا جوانه بزند این پوسته ی پوسیده.کلبه ی من به آسمان نزدیک است تا بشود بوی آسمان را در اتاق نشیمن احساس کرد جایی که پرنده ها بی ترس لانه خواهند ساخت و جوجه ها آنجا برای روباه ها ترانه ی مهر خواهند خواند.در انتهای این سفر باید به فکر کلبه ای باشم که موریانه ها عاشقانه چوب هایش را دوست خواهند داشت و برای تزیئنش طرح خواهند ریخت.کلبه ی من سقفی خواهد داشت آبی رنگ من آنجا برای تمام هواپیما ها دست تکان خواهم داد.رودخانه از وسط تخت خواب من خواهد گذشت ماهیها می آیند و میروند و من هر روز برای دریا دسته گلی خواهم فرستاد شاید پری من از میان امواج مرا بیابد.شبها وقت خوب ستاره بازی آنقدر شکل میسازم تا به تجسمی خالص از تو برسم.تویی که کلبه ی مرا دوست نداری اما من در انتهای این سفر به فکر کلبه ای هستم که میعادگاه قناریهای عاشق است جایی برای لم دادن و سر کشیدن بطری نوشابه بی خیال از هیاهوی تاریخ نویسان و پیشگویان .وقتی پشه ها دور چراغ هلهله میکنند پا به پای آنها خواهم یدکه نور دوای درد همه ی ماست.کلبه ی کوچک من کلبه ی کوچک من است ومن آنرا خواهم ساخت و در طول سفر برای ساختنش از همه ی لانه هایی که به حرمت نام تو پابرجایند الهام خواهم گرفت.وقتی به کلبه ی من رسیدی در نزن که من قرن هاست قدوم تو را به انتظار نشسته ام .وقتی آمدی مرا خواهی دید که توشه ی یک عمر را ساز کرده ام آنروز برای دیوارهای شیشه ای کلبه ام فکری خواهم کرد.

"نا شناس"



مشاهده متن کامل ...
کلبه ی آرامش من
درخواست حذف اطلاعات

در انتهای این سفر باید به فکر کلبه ای باشم تا چترهای آرامش را بی هیچ دغدغه ای باز کنم.شاید آنجا بشود کنار پنجره نشست و با آواز دارکوب چرتهای طلایی زد.من آنجا با درختان طرح دوستی خواهم ریخت و آنقدر سبزینه خواهم خورد تا جوانه بزند این پوسته ی پوسیده.کلبه ی من به آسمان نزدیک است تا بشود بوی آسمان را در اتاق نشیمن احساس کرد جایی که پرنده ها بی ترس لانه خواهند ساخت و جوجه ها آنجا برای روباه ها ترانه ی مهر خواهند خواند.در انتهای این سفر باید به فکر کلبه ای باشم که موریانه ها عاشقانه چوب هایش را دوست خواهند داشت و برای تزیئنش طرح خواهند ریخت.کلبه ی من سقفی خواهد داشت آبی رنگ من آنجا برای تمام هواپیما ها دست تکان خواهم داد.رودخانه از وسط تخت خواب من خواهد گذشت ماهیها می آیند و میروند و من هر روز برای دریا دسته گلی خواهم فرستاد شاید پری من از میان امواج مرا بیابد.شبها وقت خوب ستاره بازی آنقدر شکل میسازم تا به تجسمی خالص از تو برسم.تویی که کلبه ی مرا دوست نداری اما من در انتهای این سفر به فکر کلبه ای هستم که میعادگاه قناریهای عاشق است جایی برای لم دادن و سر کشیدن بطری نوشابه بی خیال از هیاهوی تاریخ نویسان و پیشگویان .وقتی پشه ها دور چراغ هلهله میکنند پا به پای آنها خواهم یدکه نور دوای درد همه ی ماست.کلبه ی کوچک من کلبه ی کوچک من است ومن آنرا خواهم ساخت و در طول سفر برای ساختنش از همه ی لانه هایی که به حرمت نام تو پابرجایند الهام خواهم گرفت.وقتی به کلبه ی من رسیدی در نزن که من قرن هاست قدوم تو را به انتظار نشسته ام .وقتی آمدی مرا خواهی دید که توشه ی یک عمر را ساز کرده ام آنروز برای دیوارهای شیشه ای کلبه ام فکری خواهم کرد.

"نا شناس"



مشاهده متن کامل ...
شب آرزوها(لیلة الرغائب)
درخواست حذف اطلاعات

شب آرزوها یا لیلة الرغائب چگونه شبی است و چه فضیلت هایی دارد؟

رجب”، ماه خداست؛ ماه پر برکتی است که اعمال بسیاری برای آن ذکر شده است. باید خود را در دریای زلالش بشوییم تا پاک شویم. اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودی خدا می شود و غضب الهی از او دور می گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود.



مشاهده متن کامل ...
شماره 22
درخواست حذف اطلاعات

خبری در راه است

در کوچه باد می آید، این ابتدای ویرانی است... .خبری در راه است؛ خبری عظیم و واقعه ای هولناک. بادی که می وزد، آبستن عزای بزرگی است که خواهد رسید. بادی که در کوچه سرگردان است، به زودی به توفان بدل خواهد شد؛ توفانی که تنها خانه تو را به لرزه درمی آورد، توفانی که تنها قصد ویرانی کلبه عشق را دارد؛ کلبه حقیقت، کلبه وحی و توحید. کاش پنجره ها از این توفان نلرزند! کاش در خانه را به روی این ز له ناگهان باز نکنى! کاش پشت در نایستى! کاش آشیانه ات را شعله های کینه در کام نگیرند!

سودابه مهیجى

محسن قلندری

اسفند 93



مشاهده متن کامل ...
تاریکی درون
درخواست حذف اطلاعات
نامی که بتوان نامید نام نیست،

نام ابدی نیست.

نامیده نشدنی تا ابد واقعی است.

نامیدن، ریشه تمام چیزهای خاص است.

رها از آرزوها، به شناخت اسرار می رسی.

درگیر آرزوها، تنها آشکار شده ها را می بینی.

با این وجود پیدا و پنهان از

سرچشمه ای ی ان برمی خیزند.

این سرچشمه، تاریکی نام دارد.

تاریکی درون تاریکی،

دروازه ای به تمامی ادراک است.



مشاهده متن کامل ...
آرزوی جالب الناز شاکردوست در شب آرزوها به همراه ع
درخواست حذف اطلاعات

آرزوی جالب الناز شاکردوست در شب آرزوها به همراه ع

آرزوی الناز شاکردوست در شب آرزوها اردیبهشت 94 + ع

آرزوی الناز شاکردوست در شب آرزوها اردیبهشت ۹۴ + ع

آرزوی الناز شاکردوست در لیله الرغائب عشق و صلح است…

الناز شاکردوست با انتشار ع زیر در اینستاگرام خود نوشت:

آرزوی الناز شاکردوست در شب آرزوها اردیبهشت 94 + ع

آرزوی الناز شاکردوست در شب آرزوها اردیبهشت ۹۴ + ع

اگر خداوند آرزویى را در دلت قرار داد بدان که توان رسیدن به آن را در وجود تو نهاده است! امشب شب آرزوهاست بیایید با هم آرزوى عشق و صلح کنیم.



مشاهده متن کامل ...
رفت
درخواست حذف اطلاعات


تقدیم به مرحوم سعادتی....
آغازگر شعر همه نام خدا است
من کافرم وآغاز شعرم بی خدااست
با نام تو آغاز میکنم ای یوسف سعادتی
شعر میخواهم بگویم از برای عزلت قلب ش تم
شعرمیخواهم بگویم از برای رفتنت
هیس...آهسته فریاد مکن شعر میخواهم بگویم
لاف عشق وگله از یارندارم بخدا
عشقبازم عشقبازم بخدا
عهد ما عهد ش تن که نبود
رسم ما دیوانگان دلی ش تن که نبود
یوسف من یوسف گم گشته ام
کلبه احزان من پس کی گلستان میشود
یوسف من یوسف سر گشته ام
کلبه احزان من کلبه احزان نبود
کلبه تنهایی وارواح بود ومرگ بود
من زتو از قصه لیلای تو
نه من زتو از قصه ی الناز تو عاشقی آموختم
کاش میدانستم که عشق افسانه است
عاشقی راه بدون یاور است
کاش میدانستم که روزی میروی
با محبت باصداقت میروی
فکرواوهام وخیال عشق نبود
هنرو خط وقلم عشق نبود
خوشنویسی که دگر هیچ نگو
اصلا انگار هنر بود نبود
تو خودت با قلمت با جوهرت
از برای من نوشتی
"فریاد ازآن چشم سیاهی که توداری "
من که با چشم سیاهم فریاد زدم
عارفانه عاشقانه فریاد زدم
پس چرا اینقدر تو سرد شدی ......
.
.
یاد باد آن صحبت شبگاه ها
یاد باد آن روز روز سوم تیر ماه



مشاهده متن کامل ...
کلبه حاج ابراهیم
درخواست حذف اطلاعات

بنام خدا

مدتها بود که به کلبه حاج ابراهیم نرفته بودیم . تا اینکه این هفته به اتفاق آقای اسماعیلی و اخوت چهار نفری پنج شنبه رفتیم کلبه و شب را کلبه خو دیم و تا بعداز ظهر همان جا م م . محیط خیلی ت و آرامی بود . شب بخاری روشن کردیم و موقع خواب از کیسه خواب هم استفاده کردیم. در طول روز به گشت و گذار به اطراف پرداختیم . حاجی تعدادی کندو زنبور عسل هم داشت . کمی هم به آن ها رسیدگی کردیم . روز خوبی بود. موقع برگشت مقداری تمشگ هم جمع کردیم . تاز تمشگها در حال رسیدن هستند. جای دوستان خالی................



مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.