1 2 پاداش یاری نمودن مردم در دین جستجو
پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 1 2 پاداش یاری نمودن مردم در دین
از خون جوانان وطن لاله دمیده
درخواست حذف اطلاعات

 یکی گره روسری شو شل کرد رفت جلو دوربین ؛ واسه لایک...... هنگام می و فصل گل و گشت (و جانم گشت و خداگشت و) چمن شد دربار بهاری تهی از زاغ و (جانم زاغ و خدا زاغ و) زغن شد از ابر کرم خطه ی ری رشک ختن شد دلتنگ چو من مرغ (جانم مرغ) قفس بهر وطن شد چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ از خون جوانان وطن لاله دمیده / ۲ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ از خون جوانانِ وطن لاله دمیده از ماتم سرو قدشان سرو خمیده در سایه ی گل بلبل از این غصه خزیده گل نیز چو من در غ مشان جامه دریده چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ خواب اند ان و اب اند ان بردند به سرقت همه سیم و زر ایران ما را نگذارند به یک خان هی ویران یارب بستان داد فقیران ز ان چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن غیرت کن و شه ی ایام بتر کن اندر جلو تیر عدو سپر کن چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ از دست عدو ناله ی من از سرِ درد است شه هر آن کند از مرگ، نه مرد است جا نبازی عشاق نه چون بازی نرد است از خون جوانان وطن لاله دمیده / ۳ مردی اگرت هست کنون وقت نبرد است چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ عارف ز ازل تکیه بر ایام نداد هست جز جام به دست چو خیام نداده ست دل جز به سر زلف دلآرام نداده ست صد زندگی ننگ به یک نام نداده ست چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ . . . . . . . . . یکی بند پوتینشو سفت کرد رفت رو مین واسه خاک.... لعنت خدا بر هرچی وطن فروشه در همیشه رو یه لنگه نمیچرخه حساب کت هست ******************************************** هنگام می و فصل گل و گشت (و جانم گشت و خداگشت و) چمن شد دربار بهاری تهی از زاغ و (جانم زاغ و خدا زاغ و) زغن شد از ابر کرم خطه ی ری رشک ختن شد دلتنگ چو من مرغ (جانم مرغ) قفس بهر وطن شد چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ از خون جوانان وطن لاله دمیده / ۲ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ از خون جوانانِ وطن لاله دمیده از ماتم سرو قدشان سرو خمیده در سایه ی گل بلبل از این غصه خزیده گل نیز چو من در غ مشان جامه دریده چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ خواب اند ان و اب اند ان بردند به سرقت همه سیم و زر ایران ما را نگذارند به یک خان هی ویران یارب بستان داد فقیران ز ان چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن غیرت کن و شه ی ایام بتر کن اندر جلو تیر عدو سپر کن چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ از دست عدو ناله ی من از سرِ درد است شه هر آن کند از مرگ، نه مرد است جا نبازی عشاق نه چون بازی نرد است از خون جوانان وطن لاله دمیده / ۳ مردی اگرت هست کنون وقت نبرد است چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ عارف ز ازل تکیه بر ایام نداد هست جز جام به دست چو خیام نداده ست دل جز به سر زلف دلآرام نداده ست صد زندگی ننگ به یک نام نداده ست چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ آهنگ

هنگام می و فصل گل و گشت (و جانم گشت و خداگشت و) چمن شد دربار بهاری تهی از زاغ و (جانم زاغ و خدا زاغ و) زغن شد از ابر کرم خطه ی ری رشک ختن شد دلتنگ چو من مرغ (جانم مرغ) قفس بهر وطن شد چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ از خون جوانان وطن لاله دمیده / ۲ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ از خون جوانانِ وطن لاله دمیده از ماتم سرو قدشان سرو خمیده در سایه ی گل بلبل از این غصه خزیده گل نیز چو من در غ مشان جامه دریده چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ خواب اند ان و اب اند ان بردند به سرقت همه سیم و زر ایران ما را نگذارند به یک خان هی ویران یارب بستان داد فقیران ز ان چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن غیرت کن و شه ی ایام بتر کن اندر جلو تیر عدو سپر کن چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ از دست عدو ناله ی من از سرِ درد است شه هر آن کند از مرگ، نه مرد است جا نبازی عشاق نه چون بازی نرد است از خون جوانان وطن لاله دمیده / ۳ مردی اگرت هست کنون وقت نبرد است چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ عارف ز ازل تکیه بر ایام نداد هست جز جام به دست چو خیام نداده ست دل جز به سر زلف دلآرام نداده ست صد زندگی ننگ به یک نام نداده ست چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ

یکی گره روسری شو شل کرد رفت جلو دوربین ؛ واسه لایک......

.
.
.
.
.
.
.
.
.

یکی بند پوتینشو سفت کرد رفت رو مین واسه خاک....


لعنت خدا بر هرچی وطن فروشه


در همیشه رو یه لنگه نمیچرخه


حساب کت هست

********************************************

هنگام می و فصل گل و گشت (و جانم گشت و خداگشت و) چمن شد دربار بهاری تهی از زاغ و (جانم زاغ و خدا زاغ و) زغن شد از ابر کرم خطه ی ری رشک ختن شد دلتنگ چو من مرغ (جانم مرغ) قفس بهر وطن شد چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ از خون جوانان وطن لاله دمیده / ۲ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ از خون جوانانِ وطن لاله دمیده از ماتم سرو قدشان سرو خمیده در سایه ی گل بلبل از این غصه خزیده گل نیز چو من در غ مشان جامه دریده چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ خواب اند ان و اب اند ان بردند به سرقت همه سیم و زر ایران ما را نگذارند به یک خان هی ویران یارب بستان داد فقیران ز ان چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن غیرت کن و شه ی ایام بتر کن اندر جلو تیر عدو سپر کن چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ از دست عدو ناله ی من از سرِ درد است شه هر آن کند از مرگ، نه مرد است جا نبازی عشاق نه چون بازی نرد است از خون جوانان وطن لاله دمیده / ۳ مردی اگرت هست کنون وقت نبرد است چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ عارف ز ازل تکیه بر ایام نداد هست جز جام به دست چو خیام نداده ست دل جز به سر زلف دلآرام نداده ست صد زندگی ننگ به یک نام نداده ست چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ

آهنگ " از خون جوانان وطن لاله دمیده "



مشاهده متن کامل ...
در محضر ارباب محبت، مهدى خواهى بزنى بال و پرى بسم الل لمه الله
درخواست حذف اطلاعات


با عشق اگر همسفرى بسم الله



در محضر ارباب محبت، مهدى  خواهى بزنى بال و پرى بسم الله



گر رهرو اهل نظرى بسم الله با اهل مناجات اگر همراهى 


گر اهل دعاى سحرى بسم الله این سفره توبه شبانگاهان است از دست گنه ، خونجگرى بسم الله  


باید سر کوى عشق سامان گیرى گر خسته‏ اى از دربدرى بسم الله اینجاست که آتش و حمیم و زقّوم
بخشند به اشک کوثرى بسم الله گر فاطمه مذهبى بگو یا زهرا دلداده یاس اطهرى بسم الله
گر اهل ولایتى نجف مى‏خواهى! مشتاق جمال حیدرى بسم الله با کثرت تیره روحى و خسته دلى


گر عاشق روى دلبرى بسم الله همراه خود اى مسافر کرب و بلا ما را ز چه رو نمى‏ برى بسم الله
در محضر ارباب محبت، مهدى خواهى بزنى بال و پرى بسم الله


اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم



به ابجد کلمه الله 41+25 اصل شیعه =66یا اباصالح المهدی66انبیاء و اولیاء 66 الله66+66 هدف بعثت انبیاء=132 132قلب 132 132 کل 132 بدین الله 132+64دین 64 الله محمد علی= 196دین 196 کل دین196کلید 196ضرب 14معصوم در خودش میشود 196 دین 196 کلیدی بدین الله 196 منظور 14 معصوم خانواده محترم رسول خدا را 14 معصوم کلید 196 دین 196 میگویند  به قرآن رجوع کنیم بجز اهل بیت آیه ای در باره فرقه های باطل دین یک آیه هم نیامده وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ این آیه344 حرف دارددین الله34+25شیعه =59 مهدی59 یعنی9+5=14 معصوم                                                            {کلمه الله 41+41 اصل دین 41=82 82 مهدی 82  دین شیعه41+41 دین =82 82 مهدی82 آ ین سرورا دین 82با آ ین مکتب حق دین 82فرمانده دین حق ی 82 کعبه دلها 41+ 41 اصل دین = 82 82 مهدی 82 معجزه صحف ابراهیم82  ابجد صغیر راه الله 32+32منصب الله 32فرمانده32=64 الله محمد علی64 محور اصلی قرآن64 دین64 الله محمد علی 64 الله =82به ابجد 82کلمه الله اصل دین 82 شرف واقعی بدین محمد82 82 واقعی خلیفه 82با دین واقعی محمد82 دین الله 82 82 واقعی کل دین 82مهدی82خلیفه واقعی 82مهدی به ابجد کبیر و صغیر میشود82 واقعی خلیفه 82به ابجدکبیرو صغیر82 واقعی کل دین 82 حق کل جهان 82به ابجد صغیر راه الله 32+32منصب الله32=64 دین64 الله محمد علی 64 فرمانده کل بدین 64 روزه خمس زکات 64دین 64 الله =82 82 به ابجدکلمه الله اصل دین 82 شرف واقعی بدین محمد82 82 واقعی خلیفه 82با دین واقعی محمد82 دین الله 82 82 واقعی کل دین 82مهدی82 خلیفه واقعی 82 مهدی82  به ابجد کبیر و صغیرمهدی میشود 82 واقعی خلیفه 82 به ابجدکبیرو صغیر82 واقعی کل دین 82+82=164+32 راه الله = 196دین 196 به ابجد صغیر راه الله 32+ 32منصب الله32=64 دین64+64=128کلید دین128 حسین 128کلید دین 128به ابجد 82 کلمه الله اصل دین 82 شرف واقعی بدین محمد82 82 واقعی خلیفه 82با دین واقعی محمد82 دین الله 82 82 واقعی کل دین 82مهدی82 خلیفه واقعی 82 مهدی به ابجد کبیر و صغیر میشود 82 واقعی خلیفه 82 به ابجدکبیروصغیر82 واقعی کل دین 82 {مغز دین 1243-1202 سه خلیفه = 41 اصل دین 41 {کلمه الله 41+41اصل دین 41 دین شیعه41+41 دین =82 82 مهدی 82 مهدی به ابجد صغیر23+59مهدی به ابجد کبیر 59هی العلیاء 59 معجزه حق الله 59با حق دین الله 59به ابجد کبیر مهدی 59 آ ین دین 59 عشق ارباب کعبه59 با اصل واقعی59نعمت ولایت 59 شجره مطهره 59 حاکم دین ی 59خلیفه الله59 حق ناب محمدی 59نوره الله محمد59به ابجد وحدت کل 600-541 ابوبکر و عمر=59مهدی 59 اجرکم عندالله 59با سرور دین الله 59سالاره حق انبیاء59صاحب ذالفقاری 59به ابجد کبیر {تفسیر علم ابجد قرآن} 1261-1202 عمر ابوبکر عثمان = 59 مهدی 59 جهان 59 آزآن 59 مهدی میباشد59 صاحب اصل ه 59 این آیه ولایت هم 59 حرف میباشد بشمارحروفش را 59 ونریدأن نمن على الذین استضعفوافى الأرض ونجعلهم أئمّة ونجعلهم الوارثین59مهدی59باامید مستضعفان59یا کل جهان 59مهدی59نور بقلب مومنین59 اصل شجره قرآن59 خورشید ماه عالم 59 جانشین حق رسول خاتم ارباب بحق کعبه 59وصغیرمهدی 23+59=82 82مهدی میباشدبه ابجد کلمه الله 41+25 شیعه=66خلیفه ناب محمد66 توحید عدل ت 66 سرافراز اهل بهشت 66به مهدی 66 الله 66+66= 132 132قلب 132 132 کل 132 بدین الله 132+64 دین = 196 دین 196 کل دین 196 کلید 196ضرب 14 معصوم در خودش میشود 196 دین 196 کلید دین 196 منظور 14 معصوم خانواده محترم رسول خدا را 14 معصوم کلید 196 بهترین دین ها 737-541 فتنه ها عمر ابوبکر = 196دین 196 اصل دینی 196 اصوله دین 196 دین 196میگویندمن از اهل وه میپرسم چرا ابجد 22مقصر22دشمن 22عمر22ابابکر 22 22عمر22گنده لات22شرور22نابکار22بدبختی22 قلدر22دینها22 دشمن 22عمر22خودخواه22 ابابکر22دروغ22کلک22کید تباهی22آلوده22ایدز22لواط22 22نامردان 22مجرمان22منافقان22منکر22 22مکارا22روباه 22ابابکر22عمر22 رمع22 گور 22 میباشد دروغ 22 کید 22 تکبر 22 احمقه22نابکار22قلدر22 عمر22شمری22ابن ملجم22 عمر22هذیان22خود خواه22باخدعه22 نیرنگ22تنفر22انزجار 22روباه22احمقه 22 عمر ابجد صفتبه ابجد سبب اختلاف اهل دین 1276-1202 سه خلیفه = 74 ابجد صغیر ابوبکر عمر عثمان 74 میباشد دین را 74 فرقه نمودندتروریست 1276- 1202 سه خلیفه = 74 بزرگترین گناهان کبیره دین 1276-1202 سه خلیفه لامذهب قاصب = 74 به ابجد مردان 615 -541عمر ابوبکر=74عمر22+27 ابوبکر+25عثمان=74 والشجرتها الملعونه 74 اینم آیه قرآن به ابجد ابوبکر عمر عثمان74  ان من المجرمین منتقمون74 قرآن می فرماید ما مجرمان را سخت انتقام خواهیم گرفت حج نرفته ها اصلا" ناراحت نباشند گناه آنان به گردن آل سعود 171 میباشدآل سعود171+370 = 541 عمر ابوبکر541 فتنه ها 541 اهله شر 541 دشمنه ی 541 کافر پلید دین 541 مجرمین بدین 541 قاتلی 541 مرگ کافر541 عداوتین541 فتنه ها 541 ظالم 971-430 مقصر = 541 عمر ابوبکر 541


به ابجد 74به درک اسفله سافلین 74 اینم آیه قرآن 74 ان من المجرمین منتقمون 74 قرآن میفرماید ما مجرمان را سخت عقوبت خواهیم کرد74و الشجرتها الملعونه74 ابجد ابوبکر 27+22 عمر +25 عثمان = 74 این سه خلیفه نابکار باعث 74 فرقه شدن دین شدند74 و الشجرتها الملعونه 74 و ابجد ابوبکر 27 انت مشرک27 دوزخی 27 ابوبکر مقصره 27 ابجد صفت که باعث شدند دین 74 فرقه شود یعنی ابوبکر 27+22 عمر +25 عثمان =74 فرقه شدن دین توسط سه خلیفه چرا کلمه ظالم 971 - 430 مقصر کنی = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541 فتنه ها 541 فرمود بعد ازمن فتنه ها بپا خیزند فتنه ها 541 اهله شر541 دشمنه ی 541 قاتلی 541 کافر پلید دین 541 مجرمین بدین 541 به دست میآید یا کلمه مقصر 430+310 عمر+ 231 ابوبکر = 971 ظالم به دست میآید چرا چرا چرا این یک معجزه ریاضی قرآن نیست به ابجد 971-661 عثمان کنی = 310 عمر میشود ظالم 971- عمر 310= 661 عثمان میشود ظالم 971- مقصر 430= 541 ابجد عمر و ابوبکر در می آید یعنی عمر 310+231 ابوبکر = 541 ابجد عمر و ابوبکر= 541 + 430 مقصرکنی =971 ظالم به دست می آید 541- 310 عمر = 231 ابوبکر در می آید


فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 385شیعه 385 واقعی الله 385 فلسفه دین الله 385 شیعه 385 با آل قرآن 385دین ناب الله محمد علی 385 بدین واقعی 385 با قانون الهی دین الله 385 فقط دین 385 385 حکم الهی دین الله 385 بیداریهای ی 385 با وصی دین محمد علی 385 موسی به هارون 385 با عقل کل 385 فقط دین 385 385 سربازانه مهدی 385 فلسفه دین الله 385 با قانون الهی دین الله 385 دین ناب الله محمد علی 385 با مقام دین ه 385
 وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ جانشین باید ابجد صغیرش با ابجد کبیر الله جمع شود نام درست شود علی26 +66 الله = 92 محمد در غدیر خم دین کامل شد و دست علی را به عنوان جانشین الهی بالا برد


110ولی دین 110یعنی: ولی و س رست و شما تنها خداست و ان او و آنها که ایمان آورده اند و را بر پا میدارند و در حال رکوع زکات می پردازند



مشاهده متن کامل ...
غدیر، روز یأس کفّار و اکمال دین
درخواست حذف اطلاعات

غدیر، روز یأس کفّار و اکمال دین‌


غدیر، روز یأس کفّار و اکمال دین‌


نویسنده: عبدالله جوادى آملى




غدیر یکى از روزهاى بسیار مهم در تاریخ زندگى (ص)، بلکه مهمترین حادثه در تاریخ است. زیرا روزى است که (ص) المؤمنین على را رسماً براى جانشینى خود تعیین کرد. روزى که کفّار در میان امواج یأس فرو رفتند، زیرا آن‌ها انتظار داشتند که آئین قائم به شخص باشد و با از میان رفتن اوضاع به حال سابق برگردد و به تدریج برچیده شود، چنان که در جنگ احد وقتى که (ص) مجروح شد و عدّه‌اى شایع د که آن حضرت کشته شد. شیوع این خبر باعث ایجاد امید و اثر مثبت در کفار و مشرکان و تز ل در میان مسلمانان گردید به گونه‌اى که عدّه‌اى به سرعت از میدان جنگ خارج شدند، آیه‌اى نازل شد که آن آیه حکایت از این حقیقت دارد که دین قائم به شخص نیست بلکه آئینى است که تا ابد جاودان خواهد ماند. از این رو فرمود: «و ما محمّد الّا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابکم و من ینقلب على عقبیه فلن یضرّاللّه شیئاً و سیجزى اللّه الشاکرین؛(1) محمّد(ص) تنها فرستاده خداست. 


پیش از او هم فرستادگانى بودند که از دنیا رفتند اگر او بمیرد یا کشته شود باید شما سیر قهقرایى کنید و به آئین بت پرستى برگردید به آن‌ها که به عقب برگردند و به دوران کفر و بت‌پرستى باز گردند تنها به خود زیان مى‌رسانند نه به خدا زیرا با این عمل تنها سعادت خود را از بین برده و گرفتار شقاوت مى‌شوند و خدا کوشش شاکران را پاداش مى‌دهد.» 


در واقع خدا با نزول این آیه به همه جهانیان از جمله به مسلمانان توجه مى‌دهد که قائم به فرد و شخص نیست از این رو همگان باید بدانند ماندنى است، در مکّه نیز وقتى عبداللّه پسر از دنیا رفت. مشرکان به دلیل این که فرزند پسر را تداوم بخش برنامه‌هاى پدر مى‌دیدند. تصور مى‌ د با رحلت اکرم(ص) برنامه‌هاى او به خاطر نداشتن فرزند ذکور تعطیل خواهد شد، خداوند سوره کوثر را بر آن حضرت نازل کرد تا این سوره پاسخى باشد به مشرکان و کفار و این که دشمن ابتر است و برنامه و قرآن هرگز قطع نخواهد شد بلکه به بقاء خودش ادامه خواهد داد. 


یکى از مراحلى که قرآن یأس کفار را اعلام مى‌کند روز غدیر است. زیرا هنگامى که مشرکان مشاهده د مردى که از نظر علم و تقوا و قدرت و عد بعد از در میان مسلمانان بى‌نظیر بود به عنوان جانشینى آن حضرت انتخاب شد و از مردم براى او بیعت گرفت، یأس وناامیدى نسبت به آینده آن‌ها را فرا گرفت و دریافتند که این دین و آئین ریشه‌دار و پایدار است. از این رو قرآن فرمود: «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلاتخشوهم و اخشون... .(2)» 


امروز کفار از دین شما ناامید شدند، اول باید دید طمع کافر چه بود و حد و مرز آن چه اندازه بوده است تا معلوم شود که امروز چه حادثه‌اى اتفاق افتاد که توانست مخالفان را با تمام گستردگى آن و دشمنى آنان با کمال شدتش مأیوس و نا امید کند وقتى ظهور کرد، کافران اعم از مشرکان و یهودیان و یان به مبارزه با آن برخاستند زیرا آیین و دین خود را بر حق مى‌دانستند و روى تعصب و رسوبات جاهلى شرک را صحیح مى‌دانستند و سرانشان براى منافع ما ان در حفظ آن مى‌کوشیدند و به یکدیگر مى‌گفتند بروید بت‌ها را حفظ کنید، براى آن‌ها در مقابل مشکلات صبر کنید که بت‌پرستى و حفظ بت‌ها امرى است که روى آن تصمیم گرفته شده است همان طورى که خداوند درباره امور مهم مى‌فرماید: انّ ذلک من عزم الامور؛(3) یعنى کارى است که باید درباره آن تصمیم گرفت. 


یهودیان و یان هم دین خود را الهى و برحق مى‌دانستند و مى‌گفتند: «لن یدخل الجنة الامن کان هوداً او نصاراً».(4) 


از این رو گاهى رسول خدا را دیوانه و گاهى ساحر و گاهى کاهن و گاهى شاعر مى‌خواندند در واقع آن‌ها بر دو کار تصمیم گرفته بودند. 


1- آیین خود را حفظ کنند از این رو مى‌گفتند بروید و دین خود را حفظ کنید. 


2- از طرفى تلاش مى‌ د تا را به هر وضعى است نابود کنند: «یریدون ان یطفئوا نور اللّه بافواههم؛(5) تلاششان این بود که نور خدا را خاموش کنند و براى خاموش نور الهى هم مشرکین نقش داشتند و هم کافران اما خداوند نورش را تمام مى‌کند، آن‌ها مى‌خواستند دین شما را از شما بگیرند، شایان ذکر است، در واقع دشمنى و مخالفت مشرکان و کافران مخالفت اقلیمى و براى آب و خاک نیست بلکه براى خاموش چراغ دین است و آن‌ها از هر فرصتى براى این منظور استفاده مى‌کنند بنابراین با این که کافران و مشرکان مى‌خواستند با به سازش کشاندن و برافروختن شعله جنگ و خاموش نور الهى، دین را از بین ببرند اما در روز عید غدیر حادثه مهمى رخ داد که کافران مأیوس شدند و آن نصب على(ع) به عنوان ولى و جانشین (ص) بود زیرا آن‌ها على(ع) را شناخته بودند که او کیست و چه مى‌کند و چه مى‌گوید، از این رو با روى کار آمدن على(ع) آن طمع خام به یأس مبدّل شد. 


منشأ یأس کفّار آن است که با نصب على(ع) دین داراى ولى و قیّم شد. دین از این که به شخص قائم باشد خارج و به معصوم متکى شد، در عصر حفظ دین بر عهده (ص) است و بعد از ارتحال آن حضرت بر عهده اهل بیت (ع) خواهد بود. 


بعد از بیان این مطلب به مسلمانان فرمود: از کفار نترسید و از من بترسید یعنى خطرى از ناحیه کفّار شما را تهدید نمى‌کند و اگر خطرى است از ناحیه خودتان هست. زیرا خداى سبحان وضع هیچ قومى را دگرگون نمى‌کند چز آن که خودشان در خویشتن خویش دگرگونى ایجاد کنند «انّ اللّه لا یغیّر ما بقوم حتى یغیّروا ما بانفسهم(6)». 


و ملتى اگر این تحول در آن‌ها ایجاد شده و خدا ترس شدند همگان از آن‌ها مى‌ترسند و آن هم عالم شدن است «انّما یخشى اللّه من عباده العلماء »(7). 


فقط عالمان از میان بندگان الهى خدا ترسند. و انسان خداترس مطیع خدا و مطیع خدا از روحیه بسیار بالایى برخوردار خواهد بود و انسان هایى که داراى روحیه مقاوم باشند در مقابل دشمن پیروزند به ویژه اگر ى عادل و دین‌شناسى هدایت مردم را برعهده بگیرد. در تفسیر على ابن ابراهیم آمده است که یأس کفار براى آن است که ولایت المؤمنین على ابن طالب نازل شده است.(8) 




اجراى عد توسط سبب یأس دشمن 


حضرت على (ع) در نهج البلاغه فرمود: اگر والى سیاسى نصب شد که رابطه او با مردم بر اساس قسط و عدل باشد. هم مردم حقشان را اداء کنند و هم والى قسط و عدل را رعایت کند چنین نظامى ماندنى است و دشمنانى که طمع در نابودى و براندازى آن نظام را داشته باشند ناامید و مأیوس خواهند شد. 


واعظم ما افترض سبحانه من تلک الحقوق حق الوالى على الرّعیه و حقّ الرعیة على الوالى فریضة فرضها الله سبحانه على کلٍّ فجعلها نظاماً لالفتهم و عزّاً لدینهم فلیست تصلح الرعیة الّا بصلاح الولاة و لا تصلح الولاة الّا باستقامة الرعیة فاذا ادّت الرعیة الى الوالى حقّه و ادى الوالى الیها حقّها عزّ الحق بینهم و قامت مناهج الدین و اعتدلت معالم العدل و جرت على اذلالها السنن، فصلح بذلک ا مان و طمع فى بقاء ال ة و یئست مطامع الاعداء؛(9). 


در بیان حقوق الهى بزرگترین حق، حق بر مردم و حق مردم بر است، حق واجبى که خداى سبحان بر دو گروه لازم شمرده و آن را عامل پایدارى پیوند ملت و و عزت دین قرار داد. 


پس رعیت اصلاح نمى‌شود جز آن که زمامداران اصلاح گردند و زمامداران اصلاح نمى‌شوند جز آن که رعیت و مردم درست کار باشند. 


آنگاه که مردم حق ى را ادا کنند و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت مى‌یابد و راه‌هاى دین پدیدار و نشانه‌هاى عد بر قرار و سنت (ص) پایدار گردد پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزویش مأیوس مى‌شود.» 




الیوم اکملت لکم دینکم 


در روز غدیر بانصب على ابن طالب (ع) دین کامل شد زیرا ى پیدا کرد که هم دین شناس است و هم عادل و معصوم است و هم دین را در همه ابعاد زندگى فردى و اجتماعى اجرا مى‌کند. باقر(ع) فرمودند: بنى ال على خمسة اشیاء على الصلاة و ا کاة و الحج و الصوم و الولایة. قال زراره و اىّ شى‌ء من ذلک افضل فقال: الولایة افضل، لانّها مفتاحهن و الوالى هو الدلیل علیهنّ؛(10) 


دین داراى پنج پایه است: 1- 2- زکات 3- حج 4- روزه 5 - ولایت از آن حضرت سئوال شد کدام یک از این پنج پایه ارزش مندتر است فرمود: ولایت با فضیلت‌ترین و با ارزش‌ترین آن هاست و براى این که ى خیال نکند که ولایتى که افضل بناهاى است به معناى محبت و اعتقاد به حقانیت اهل بیت و یا ولایت تکوینى است فرمود: ولایت کلید و مفتاح همه آن‌ها و والى دلیل بر آن‌ها ست. یعنى ولایت به معناى حکومت و زعامت سیاسى است و آن که زعامت سیاسى جامعه را برعهده دارد والى مسلمین است. او چون دین شناس و دین باور و متین و مفسّر دین و مجرى حدود آن و م ع حریم است. کلید دین است. و اگر دین داراى ولى و قیمى با اوصاف گذشته باشد مقوّم دین و موجب کمال دین است، ناگفته نماند که دین در زمان (ص) نیز کامل بود زیرا در آن زمان قیّم و شارح و مبیّن دین و عامل و مجرى حدود و م ع آن شخص آن حضرت بوده است و بعد از ارتحال آن حضرت این شئون برعهده خلیفه آن حضرت است و این خلیفه باید با مستخلف عنه سنخیّت و هماهنگى داشته باشد و لذا جانشین رسول خدا از مقام عصمت برخوردار بود تا بتواند با برخوردارى از این ویژگى به تفسیر معصومانه وحى و اجراى آن بپردازد. 




مراد از کمال دین 


واژه کمال در لغت مقابل نقص به کار مى‌رود و هنگامى چیزى بدان متصف شود که هدف مورد نظر را بر آورده نماید بنابراین تعیین (دقیق حد و مرز معناى آن وابسته به هدفى است که از متعلق آن مد نظر است. 


هنگامى که این واژه براى دین به کار مى‌رود اول باید هدف آورنده آن را شناخت قدر جامع و مشترک همه ادیان الهى که همان دین پذیرفته شده در نزد خداى سبحان است، است، ان الدین عندالله ال ؛(11). 


و اگر ى غیر از آن دینى را انتخاب کند پذیرفته نخواهد شد و من یتبغ غیر ال دیناً فلن یقبل منه ؛(12). 


و معناى دین در واقع تسلیم و انقیاد و فرمان بردارى در برابر خداى سبحان و فرمان‌هاى اوست و به عبارت دیگر دین در لغت به معناى خضوع و انقیاد در برابر برنامه و مقررات معیّن مى‌آید و در قرآن به معناى مجموعه معارف و احکام و مقرراتى اطلاق شده که از جانب خداى سبحان نازل گشته تا برنامه زندگى بندگان باشد و مردم نیز باید در برابر آن مقررات و معارف تسلیم و منقاد باشند و دین در قرآن به کمال وصف شده است و حضرت المؤمنین(ع) نیز آن را به کمال وصف کرده است. از جمله در خطبه 86 فرمود :و انزل علیکم الکتاب تبیانا لکل شى‌ء و عمّر فیکم نبیّه ازماناً حتى اکمل له و لکم فیما انزل من کتابه دینه الذى رضى لنفسه و انهى الیکم على لسانه؛(13). 


خداى سبحان کتاب و قرآن را بر شما نازل کرد که بیان گر همه چیز است و تمام امورى که به هدایت و سعادت و نجات انسان‌ها مربوط است در آن بیان شده است و را آن مقدار در میان شما عمر داده که براى شما و او دینى را که مورد رضاى اوست و در کتاب آسمانى اش نازل کرده کامل نماید و برزبان ش اعمالى را که بر شما لازم بود رسانده است. 


بر اساس این فراز از خطبه نهج البلاغه خداى سبحان به ش فرصت داده که همه گفتنى‌ها را بگوید و دین و آیین خدا را کامل گرداند و آن چه که هدف اصلى از بعثت آن حضرت است یعنى مسئله انسان سازى و سعادت بشر در تمام زمینه هاست در بردارد. از جمله مسئله ى دین بعد از خودش را نیز معرفى کرده است. در خطبه 183 نیز فرمود: القرآن آمرزاجر و صامت ناطق حجة الله على خلقه اخذ علیه میثاقهم و ارتهن علیهم انفسهم اتمّ نوره و اکمل به دینه . 


قرآن امر کننده و باز دارنده است، خاموش گویا و حجت خدا بر خلق است، خداوند پیمان عمل به آن را از بندگانش گرفته و آنان را در گروه دستورات قرآن قرار داده است، نور خدا را در میان بندگان به وسیله آن کامل ساخت و دین و آیینش را با آن به حد کمال رساند. 


در خطبه 18 نیز در جواب انى که آراى متفاوت ارائه مى‌نمایند فرمود: ام انزل الله دیناً تاما فقصّرالرسول عن تبلیغه و ادائه و الله سبحانه یقول: ما فرطنا فى الکتاب من شى‌ء و فیه تبیان لکلّ شى‌ء. 


آیا خدا دین کاملى نازل کرده است ولى در تبلیغ و اداء آن کوتاهى نموده است حال آ نکه خداى متعال مى‌فرماید: ما چیزى در قرآن فروگذار نکردیم و در قرآن بیان همه چیز آمده است. 


بدیهى است هیچ مسلمانى این احتمال را درباره نمى‌دهد که او در تبلیغ و اداء رس خود کوتاهى کرده باشد چرا که در تبلیغ و اداى وحى معصوم است بنابراین در تبلیغ رس و وحى الهى کوتاهى نکرده است. 


با توجه به این که دین خدا کامل است و در روز غدیر به کامل بودن خبر داده است لازم است بدانیم که کمال دین تنها به بیان احکام الهى نیست بلکه این دین به مبیّن و شارح معصوم و مجرى معصوم دارد که هم دین را به طور صحیح بیان کند و هم از تحریف و ایجاد بدعت در دین جلوگیرى نماید و هم آن را به طور صحیح و کامل اجراء نماید و این، تحقق پیدا نمى‌کند جز این که مسئول این وظیفه مهم را مشخص نماید و از ین رو در روایات کمال دین را به ولایت المؤمنین (ع) مى‌داند و این امر در روز عید غدیر خم تحقق پیدا کرده است. اکرم(ص) فرمود: «یوم غدیر خم افضل اعیاد امتى و هو الیوم الذى امرنى الله تعالى ذکره فیه بنصب اخى على ابن طالب (ع) علماً لامتى یهتدون به من بعدى و هو الیوم الذى اکمل الله فیه الدین و اتمّ على امتّى النعمة و رضى بهم ال دیناً؛(14) روز غدیر خم از با فضیلت‌ترین عیدهاى امت من است و آن روزى است که خداى سبحان به من امر کرد تا برادرم على را به عنوان نشانه امتم منصوب کنم تا آنها بعد از من به وسیله وى هدایت شوند و این روز همان است که دین در آن کامل شده ونعمت بر امتم تمام گردید. و به عنوان دین براى آنها پسندیده شده است» و در حدیث دیگرى رضا(ع) فرمود: «و امرال ة من تمام الدین؛(15) تمام و کمال دین به امر ت است.» سرّ آن همان است که گفته شد، هم این را تبیین مى‌کند و هم از تحریف آن جلوگیرى مى‌نماید و هم نمى‌گذارد در دین بدعت ایجاد شود و هم دین را درست اجرا مى‌کند. 




و اتممت علیکم نعمتى 


خدا در روز عید غدیر نعمت خود را بر امت مسلمان به اتمام رساند و آئین به تکامل نهایى خود رسید. زیرا بدون تعیین جانشینى براى و بدون روشن شدن وضع آینده مسلمانان این آئین به تکامل نهایى نمى‌رسد. 


براساس این آیه دین نعمتى است که روابط انسان را با خلق و خالق و نظام هستى تنظیم مى‌کند و زمینه عبادت و عبودیت را براى او فراهم مى‌سازد و با انتخاب جانشین براى این نعمت ویژه و مطلق الهى به مرحله پایانى خود مى‌رسد و با نصب على(ع) به عنوان جانشین، نیز به کمال لازم خود رسیده است. 




و رضیت لکم ال دینا 


را به عنوان دین نهایى براى شما پذیرفتم یعنى روز غدیر روزى بود که با تکمیل برنامه هایش به عنوان آیین نهایى از طرف خداوند پذیرفته شده است و با توجه به این که در این روز على(ع) به عنوان جانشین منصوب شد روشن مى‌شود که نعمت الهى بدون جهت یافتن با ى الهى تمام و مرضىّ خدا نیست. 


خداى سبحان در سوره نور که پیش از سوره مائده بر نازل شده است فرمود: «وعدالله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فى الارض کمااستخلف الذین من قبلهم و لیمکنّن لهم دینهم الذى ارتضى لهم ولیبدّلنّهم من بعد خوفهم امناً؛(16). 


خدا به آنهایى که ایمان آورده‌اند و عمل صالح انجام داده‌اند وعده داده است که آنها را خلیفه خدا در روى زمین قرار دهد، همان طور که پیشینیان آنان را چنین کرد و نیز وعده داد آئینى را که براى آن پسندیده است مستقر و مستحکم گرداند و بعد از ترس به آن‌ها آرامش بخشد.» 


بر اساس این آیه خداى متعال به مؤمنان و انى که عمل صالح انجام دهند وعده داده است که آئینى را که پسندیده است در روى زمین مستقر مى‌سازد و زمانى در زمین مستقر و ریشه‌دار شد که با ولایت توأم شده است. 


اگر در این آیه به مؤمنان وعده داده است که سه ویژگى به افراد با ایمان اعطاء مى‌کند و آن خلافت در روى زمین و امنیت و آرامش براى پرستش پروردگار و استقرار دینى که مورد رضاى خدا مى‌باشد با وعده‌ها در روز عید غدیر با نصب على (ع) و با نزول آیه اکمال دین جامه عمل پوشیده است زیرا در این روز نمونه کامل فرد با ایمان و عمل صالح یعنى على ابن طالب (ع) به جانشینى مبعوث شده است. 




نتیجه‌گیرى 


با توجه به مجموع مطالبى که در رابطه با آیه اکمال دین مطرح شده روشن مى‌شود که ت و ولایت از ارکانى است که با تحقق آن، هم کفار مأیوس مى‌شوند و هم دین کامل مى‌گردد و هم نعمت خدا به پایان مى‌رسد و هم دین به عنوان دین پسندیده مرضىّ خدا قرار مى‌گیرد. بنابراین پذیرش ت و ولایت به عنوان امرى اعتقادى از اهمیت فوق العاده‌اى برخوردار است که همگان باید آن را بپذیرند و به آن ایمان پیدا کنند. 


پی‌نوشت‌ها:


1. سوره آل عمران، آیه 144. 


2. سوره مائده، آیه 3. 


3. سوره لقمان، آیه 17. 


4. سوره بقره، آیه 111. 


5. سوره توبه، آیه 32. 


6. سوره رعد، آیه 11. 


7. سوره فاطر، آیه 28. 


8. تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 587. 


9. نهج البلاغه، خطبه 216. 


10. اصول کافى، ج 2، ص 18. 


11. سوره آل عمران، آیه 19. 


12. همان، آیه 85. 


13. نهج البلاغه، خطبه 86. 


14. تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 589. 


15. همان. 


16. سوره نور، آیه 55.


منبع: خبرگزاری فارس



مشاهده متن کامل ...
کعبه97+13 رجب = 110 یمین 110 ولی دین 110 علی 110 ذالحجه غدیر
درخواست حذف اطلاعات

شما هم نشانه های دین خود را ثابت کنید وگرنه هم خودتان باطلید هم دین تان حقیقت همانند آفتاب در وسط روز آشکار است و هر مقداری سر خود را بالا بگیرد آن را خواهد دید . خدایا نور معرفت هدایت خود را بر دل تمام انسانها  بتابان . اهدنا الصراط المستقیم { خلیفه حق الله محمد اصل 110 ولی دین 110دین الهی 110علی 110یمین110قرآن میفرماید روز قیامت همه در گرو اع ان هستند الا اصحاب الیمین به ابجد یمین 110 علی 110 یمین 110 انی که نامه اع ان را به دست راستشان میدهند به ابجدکل نفس بت بما رهینه الااصحاب الیمین همه در قیامت درگرو اع ون هستن الا اصحاب یمین.. اصحاب یمین چه انی هستن؟؟؟ یمین به ابجد میشه110 یمین 110علی110 ولی دین 110 دین الهی 110 علی110یمین 110 علی 110   در سوره مدثر آیه38و39کل نفس بت بما رهینه الااصحاب الیمین {الا اصحاب الیمین} 275+110دین الهی=385 شیعیان علی فقط اهل نجاتند فرمود یا علی تو و شیعیانت رستگاران عالمید  یا علی انت و شیعتک هم الفائزون  همه در قیامت درگرو اع ون هستن الا اصحاب یمین اصحاب المومنین علی ابن طالب میباشند 
با سه کلمه {دین} { الله} { }{ و ت} را مشخص کن                                 
به ابجد64دین 64 الله محمد علی 64+64دین=128حسین128الکعبه 128کلید دین128 حسین 128 کلید دین 128 کعبه 97+5 تن +12 +14 معصوم =128حسین 128 ابنای دین 128کلید دین 128سبب دین128کعبه 97+5+12 14 معصوم =128 حسین 128 کلید دین 128  { قال رسوالله}کتاب الله و عترتی1575+12 =1587-1202 سه خلیفه=385شیعه قال رسو الله=من و علی پدران این امتیم انا و  علی ابواه هذاه الامه"275+110علی=385به ابجد صغیر و کبیر آیه رستگاری قولو لا اله الا الله تفلهو 926+110 دین الهی = 385 شیعه میباشد  385


به ابجددین64 الله محمدعلی64دین64کلید بدین الله64راه حق علی 64جانشین مقدس دین الله64دین واقعی ه 64 صاحب خلافت دین 64 جانشین محمد علی64راه الله منصب الله64اصل ولایت تی64عترت رسول الله 64دین اهل بیت رسول64دین الله محمدی 64به دین قرآن علی 64با جانشین اصلی محمد64محوراصلی قرآن64تنها برگزیده دین64 واقعی دین الله64عشق الله راه الله 64برترین دین64 راه الله منصب الله 64اصل ثمره حق ت64 دین برگزیده 64جانشین بحق رسو ل الله 64 براه الله محمد 64+64=128حسین 128کلید دین 128با دین کربلاء128  به ابجد کعبه 97+5 تن +12 +14 معصوم = 128 حسین 128 کلید دین 128       اسم محمد 25 اسم علی 31 اسم فاطمه 32 اسم حسن 15 اسم حسین 25= 128 حسین سفینه" النجاه"  قال رسو الله حسن و حسین سیدان و سروران اهل بهشتند طاوس اهل الجنه  دین ما حسینیست به ابجد64 دین 64 الله محمد علی 64+64 دین =128حسین 128 کلید دین 128 حسین 128 کلید دین 128 دین خدا 669 - 541 عمر ابوبکر=128حسین        


الله 66+66 بدین= 132 -4 خلیفه=128 حسین    


جانشین ب 669-541فتنه ها=128حسین


 وصی 359-231 ابوبکر نفاق= 128حسین128 کلید دین 128


 


گل زمانflorگل زمان128حسین128دینه مهدی وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ نام آدم هم 25 بار در قرآن آمده آدم باش و حق را بپذیر فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 25 شیعه 25 اصل 25 انسان کامل 25 انسان نمونه 25 اصل 25 شیعه 25 نام آدم هم 25 بار در قرآن آمده آدم باش و حق را بپذیر  به ابجد لااله الا الله165 + 128حسین +92 محمد = 385 شیعه385 فلسفه دین الله 385بدین واقعی 385  حسین شیعه واقعی الله و محمد است فقط یک جانشین الله میتواند شیعه محمد باشد  کعبه 97+5 تن +12 +14 معصوم =128 حسین 128 ابنای دین 128  کلید دین 128سبب دین128 فقط 64 پرچم دنیا نشان نماد مذهبی دارد به ابجد اسم محمد 25 اسم علی 31 اسم فاطمه 32 اسم حسن 15 اسم حسین 25= 128 حسین سفینه" النجاه"  قال رسو الله حسن و حسین سیدان و سروران اهل بهشتند طاوس اهل الجنه  دین ما حسینیست به ابجد64 دین 64 الله محمد علی 64+64 دین =128حسین 128 کلید دین 128 حسین 128 کلید دین 128 اهل محمد 128حسین عشق الله راه الله 64 معجزه قرآن محمد 64 تنها برگزیده دین 64 واقعی دین الله 64 طلسم قرآن کریم 64 الله محمد علی 64 دین 64 محمد علی 46 ذالحجه" غدیر خم =64 دین 64 کلید بدین الله 64 کلید بدین الله64 نشانه دین محمد64 اسم الله محمد علی 64معجزه قرآن محمد64 +64=128 حسین128 کلید دین 128 الهی 128 همام 128 کلید دین 128حسین128کلید دین 128یا نصب خلافت الله1330-1202سه خلیفه = 128 حسین و فرزندانش از جانب خدا منصوب شدند به ابجد کلمه الله 41+25 اصل شیعه = 66 الله 66+66= 132 132قلب 132 132 کل 132 بدین الله 132+64 دین 64 الله محمد علی = 196 دین 196 کل دین 196 کلید 196ضرب 14 معصوم در خودش میشود الله 46 محمد20+26 علی = 46 ماه 46+46= 92 محمد ذالحجه" غدیر خم = 110 دین الهی 110 ولی دین 110 علی 110 جلوه الله 110 ولی دین 110 حامیان110 دین الهی 110 ولی دین 110 «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤتُونَ ا َّکاةَ وَ هُم راکِعُونَ» (المائده - 55) به ابج ی46ماه46 محمد20+26علی=46ولی 46+ 46=92 محمد92 ذالحجه"غدیرخم=110 دین الهی 110 علی110جلوه الله110ولی دین110 ترجمه آیه فوق جز این نیست که ولى شما خداست و رسول او و آنان که ایمان آورده ‏اند، همان ایمان آورندگانى که اقامه و اداى زکات می‏کنند در حالى که در رکوع ند انگشتر به گدا می دهند برو ای کدای مسکین دره خانه علی زن در غدیر 26 علی 26 دین 26 راه حق 26 وصیت 26بیعت26انتخاب درست26 غدیر 26دوازده   12 +14 معصوم = 26 راه حق 26علی 26 جان قرآنه26 دین26 علی26 راه حق 26 دین 26 جان محمد 26 در آیه مباهله علی به منزله جان محمد میباشد



مشاهده متن کامل ...
مقتضیات دین داری در حوزه عمومی- ( محمدمجتهدشبستری)
درخواست حذف اطلاعات

محمد مجتهد شبستری: بنده به عنوان یک مُبلّغ در اینجا حضور پیدا نکرده ام، نمی خواهم تبلیغ م آئینی را و عقیده ای را، بلکه یک مسئله انسانی را می خواهم با شما در میان بگذارم به عنوان یک انسان علاقه مند به موضوع دین و مسائل آن و شما را به تأمل بیشتر در آن باره دعوت کنم. متأسفانه آن مراجع و آن محافل و آن نهادهای رسمی که باید به صورتی روشمند و قابل قبول به موضوع دین بپردازند و ابعاد گوناگون آن را بررسی کنند، آنها در خواب سنگینی فرو رفته اند و نمی دانند در دنیا چه خبر است، بنابر این به آنها چندان امیدی نیست،

ظاهراً در همین محفل ها و امثال این محفلها است که باید به آن پرداخت و آنرا کاوید. موضوع سخن من این است که «مقتضیات دین داری در حوزۀ عمومی (فضای عمومی)» چیست؟

برای من موضوع دین یک مسئله انسانی است. من معتقد هستم و این اعتقاد از بررسی ها ی همه جانبه ای برای من پیدا شده، که برای زندگی انسانی همانطور که فلسفه، علم، هنر، مؤلفه های ضروری برای درست زندگی و با معنا زندگی است، موضوع دین هم یک مؤلفۀ دیگر اساسی است در زندگی انسانی و تاریخ این را نشان می دهد. همانطور که آن سه مولفه باید کمک کنند به با معنا زندگی و درست زیستن، دین و دین داری هم باید کمک کند به با معنا زندگی و درست زیستن.

اگر اینطور است، همانطور که ما به فلسفه می پردازیم که فلسفه چیست؟ به علم و مسائل گوناگون آن می پردازیم که چیستند، همانطور که به هنر می پردازیم که هنر چیست؟ و مسائل گوناگون هنر را بررسی می کنیم، به عنوان یک انسان باید به این موضوع هم بپردازیم که دین و دین داری چیست که این همه در تاریخ بشر، وی را همراهی کرده به شکلهای مختلف درآمده و فوائدی و ضررهایی داشته، بی راهه هایی در آن اتفاق افتاده، جنگهایی به نام دین پیدا شده، فرهنگ هایی به نام دین تأسیس شده، تمدن هایی با انگیزه های دینی بوجود آمده است. ما از دین چه استفاده ای می توانیم می کنیم، دین چه کمکی به ما می تواند د برای با معنا زندگی ، برای درست زیستن، من از این منظر این موضوعات را مطرح می کنم و سال ها است که از این منظر مسائل دینی را دنبال می کنم و تحقیق می کنم و آن ها را عرضه می کنم، به عنوان یک انسان! نکته دوم این است که علاوه بر آنچه گفتم در ایران کنونی، در جامعه کنونی ما پرداختن به موضوعات و مسائل مربوط به دین و دین داری برای ما یک وجوب اخلاقی دارد، اگر بخواهیم اخلاقی زیست کنیم نمی توانیم این مسئله را دور و برش نرویم و بگوییم بحث در دین را گذاشته ایم کنار، بحث در سنت دینی را گذاشتیم کنار برای اینکه خیلی دلمان پر است، برای اینکه به نام دین به نام سنت دینی خیلی جفاها برما رفت، پس بنابر این دین را می گذاریم کنار. این تفکر بسیار ساده شی است. ممکن است عده ای دیگر در این باره نین ند اما جامعه راه خودش را دارد می رود، این جامعه آمیخته است با دین، اعتقادات دینی، ارزشهای دینی، اگر ما تفکر و زندگی اجتماعی داشته باشیم نمی توانیم کنکاش و بحث در دین و سنت دینی مان را کنار بگذاریم، گرچه به نام دین خیلی حوادث تلخ برای ما رخ داده است.

در جامعه ما امروز دین و دینداری و مسائل و موضوعات مربوط به آن درست یا نادرست، چه از آن دلمان خوش باشد و چه نباشد نقش بسیار مهم در سرنوشت ما بازی می کند، این یک واقعیت است و اگر ما چشم هایمان را روی هم بگذاریم این واقعیت تغییر پیدا نمی کند. در حالی که در تصمیم گیری های که سرنوشت های ما و نسل آینده به آن وابسته است، در تصمیم گیری های فرهنگی و جهت دهی های فرهنگی که اتفاق می افتد و تعلیم و تربیت میلیون ها کودک و نوجوان و جوان که در آنها اوضاع و احوال دین و دینداری موجود و اقدامات حکومت دربارۀ دین و دینداری اثر می گذارد، در سرنوشت اقتصادی و مقتضیات آن و بسیاری از قلمرو های حساس زندگی ما که در آنها دین و دینداری جامعه ما اثر می گذارد ما چطور می توانیم به بحث دین و دینداری نپردازیم. ما به عنوان شهروندان ایرانی نمی توانیم به بحث دین و دینداری خصوصا در حوزۀ عمومی نپردازیم. عده ای به نام دین با قدرتی که در دست دارند رقم می زنند زندگی آینده ما را، نسل آینده ما را، چگونه می شود این بحث ها را کنار گذاشت. من تعجب می کنم از سخن انی که می گویند ما دیدیم چه اتفاقاتی افتاد، پس اصلاً بحث دین را از روی میز برداریم، نه نمی توانیم بحث دین را از روی میز برداریم، دین و متولیان آن با اصرار و ابرام فراوان با ما کار دارند، ما باید چشم و گوشمان را بازکنیم ببینیم اینها با ما چکار دارند و چه می گویند؟ با ما چه می کنند و به نام دین جامعه ما را به کجا می برند؟

ما نمی توانیم به عنوان شهروند ایرانی آنچه را به عنوان دین و دین داری رسماً تبلیغ می شود و با تفسیر رسمی دین و دینداری به مقام عمل در می آید مسکوت بگذاریم، پرداختن به این موضوعات برای ما، حتی مهم تر از پرداختن به فلسفه است، مهم تر از پرداختن به علم است، مهم تر از پرداختن به هنر است. برای اینکه در جامعه ما این ها بیش از فلسفه و بیش از علم و بیش از هنر با انسانیت ما و سرنوشت فردی و اجتماعی ما سروکار دارد. علاوه بر این قلمرو دین، قلمروی است که سخنان مبهم، چند پهلو و تعبیرات چند معنایی در آن خیلی زیاد است و بسیار بیش از فلسفه، بیش از علم، بیش از هنر می تواند مورد سوء استفاده قرار بگیرد، موضوعات مربوط به دین ذاتاً غیر شفاف است چون دعوی دین فرا بردن و تعالی انسان است، وقتی این مدعا باز می شود، واژه هایی در کار می آید، سخنانی گفته می شود که خیلی استعداد کژت دارد، نه تنها استعداد کژت در مقام نظر دارد، استعداد فریب دادن با آنها در مقام عمل را هم دارد.

ماکیاولی می گوید شهریار از عد سخن می گوید، ولی درست نقطه مقابل عد عمل می کند.

متولیان دین هم در طول تاریخ غالبا همینطور بوده اند، از خدا و درستی و پاکی سخن گفته اند، ولی در عمل درست نقطه مقابل آنرا عمل کرده اند به طوری که ی نفهمد که چه اتفاق می افتد. سر و ص فراوان راه انداخته اند و غوغاسالاری کرده اند تا ی نفهمد زیر پوشش این سر و صداها چه بر سر انسان ها می آید. دین اینطوری است، و این کژت ها در تعبیرات دینی و فریب های عملی در مقام دین داری از مختصات دین است. فلسفه، علم و هنر اینطور نیست.

حالا من در جمع شما عزیزان درباره یکی از موضوعات مهم مربوط به دینداری که عبارت است از مقتضیات دینداری در حوزه عمومی (فضای عمومی) و برای جامعه ما مهم است سخن می گویم.

دوستان گرامی در عصر ما در بسیاری از جوامع و نیز در جامعه فعلی ایران، دینداری یک مسئله انتخ است، این را از منظر جامعه شناسی دینی به شما می گویم، از منظر جامعه شناسی دینی تقریبا در همه جامعه های جدید جامعه آنقدر عرفی و دنیوی شده (سکولار) و قلمرو های گوناگون زندگی تحت عنوان های متعدد به آگاهی درآمده و تقسیم کار چنان اتفاق افتاده که جامعه از زیر چتر واحد دینی بیرون آمده است. آنقدر سخنان گوناگون در باره دین و دینداری و در باره تفسیر دین گفته می شود، آنقدر مکتب های دینی گوناگون و متفاوت بوجود آمده که آن چتر واحد دینی که همه چیز را می پوشانده، ش ته شده و کنار رفته است. به این جهت دین یک مسئله انتخ شده است. در جامعه های عربی این مسأله کاملا مشهود است. اینطور نیست که ی چون پدر و مادرش ی یا یهودی یا بو و... باشد، ی بشود، یهودی بشود یا بو بشود، این طور نیست. این را ما هم در جامعه شناسی دین می خوانیم، هم در روانشناسی دین می خوانیم که در آن جامعه ها برای انسان بالغ و عاقل، دین و دین داری یک مسئله انتخ است، اشخاص دین خود را خود انتخاب می کنند. این سخن معنایش این نیست که حتماً دینی غیر از دین پدر و مادر را انتخاب می کنند، نه ممکن است همان دین پدر و مادر را انتخاب کنند ولی انتخاب می کند که مثلاً ی بماند و یا نماند، این انتخاب است و به همین جهت می گوید عضو کلیسا باشم و یا عضو کلیسا نباشم. با اختیار خودشان از عضویت کلیسا بیرون می آیند، از عضویت کلیسا بیرون آمدن یعنی من این دین رسمی را قبول ندارم، اگر هم از تبعیت کنم خودم یک درکی از دارم و از آن تبعیت می کنم نه از آن که آقای کشیش می گوید. خوب عدۀ زیادی هم در مرحله انتخاب به اینجا رسیدند که اصلاً دین را نمی خواهیم، بسیار خوب، آنها هم می گویند ما دین نمی خواهیم.

این جامعه ها به این دلیل اینطور شده اند که سکولار شده اند و جامعه های عرفی شده یا دنیوی شده هستند. در جامعه های دنیوی و عرفی شده یک مشخصه عمده وجود دارد و آن این است که دیگر همه چیز زیر چتر دین نیست. سابقاً چون همه چیز زیر چتر دین بود، آیینی زندگی می د، حتی در سیاست، حتی در اقتصاد. در دو سه قرن اخیر این طور نیست، دین تنها یکی از مؤلفه های زندگی آن جامعه ها است، علم یکی از آنها است، فلسفه یکی از آنها است، هنر مؤلفۀ دیگری از آنها است. چنین جامعه ای را در جامعه شناسی دینی می گویند جامعه عرفی شده یا دنیوی شده (سکولار) که همه چیز زیر چتر دین نیست، ارزشهایی غیر از ارزشهای دینی هم وجود دارد، مؤلفه های بسیار مهم تعیین کننده ای غیر از دین هم وجود دارد. در چنین جامعه هایی دین می شود یک مسئله انتخ . ی آنرا انتخاب می کند و یا آنرا رد می کند، این از مهمترین مقتضیات دین داری در حوزه عمومی آن جامعه ها است. در آن جامعه ها هیچ مقامی و اتوریته ای نمی تواند در حوزه عمومی تنها یک دین را به رسمیت بشناسد و بقیه را تحت فشار قرار دهد یا تفسیر معینی از یک دین را به رسمیت بشناسد و بقیه را تحت فشار قرار دهد و....

حالا باید دید در جامعه ما وضع چگونه است؟ آیا جامعه ما عرفی و دنیوی شده یا نشده؟ واقعیت این است که در حال حاضر جامعه ایرانی ما یک جامعه دنیوی و عرفی (سکولار) است. برخلاف آنکه عده ای می فهمند و بر زبان نمی آورند جامعه فعلی ما جامعه سکولار است. برای اینکه در جامعه ما همان اتفاق افتاده است که در جوامع دیگر اتفاق افتاده است. قلمروهایی غیر از قلمرو دین و ارزشهایی غیر از ارزشهای دینی در زندگی اجتماعی ما هم اکنون حضور دارد. هم سیاست ما اینطور است و هم اقتصاد ما اینطور است، هم هنر ما و ادبیات ما و علوم و فلسفه ما اینطور است. نگاه نکنید به این سرو صداهای غوغا سالاری دینی، واقعیت جامعه همین است که گفتم. مگر ما برنامه توسعه چهارم و پنجم و ششم نمی نویسیم؟ مگر اقتصادمان را، مدیریتمان را برنامه ریزی های علمی فرهنگی هایمان را دنیوی و عرفی تنظیم نمی کنیم؟ جامعه عرفی و دینی یعنی همین، خوب خیلی سر و صداها هست که دین این را می گوید و دین آن را می گوید اما باطناً وضع چیست؟!

اگر سیاست دمکراتیک را دنبال می کنیم، چشم مان به علوم است که حکومت دمکراتیک یعنی چه و لوازم آن چیست؟ اگر اقتدارگرا هستیم، موازین علمی اقتدارگرائی را دنبال می کنیم. خیال نکنیم اگر که حکومتی اقتدارگرا بود دیگر از موازین علمی تبعیت نمی کند، آنها هم از موازین علمی استبدادی تبعیت می کنند، استبداد هم موازین علمی دارد. سیاست ما امروز اصلاً آیینی و تئوکراتیک نیست. یک سیاست مدرن است. حکومت ما یک حکومت تئوکراتیک نیست، اشتباه نکنید، تئوکراسی در جامعه هایی معنا داشت که قلمروهائی خارج از دین وجود نداشت، همه چیز با موازین و ارزشهای دینی سامان می گرفت. واقعیت جامعه ما اینطور نیست، البته پوشش چیز دیگری است، من با پوشش کار ندارم، واقعیت چیزی دیگری است و پوشش چیز دیگر. ما قانون اساسی داریم، قانون اساسی ما بر مبنای ت ـ ملت نوشته شده، جامعه ای که قانون اساسی آن بر اساس ت ـ ملت نوشته شده و در آن از حاکمیت ملت و انتخابات عمومی و تفکیک قوا و مفهوم هایی از این قبیل سخن به میان آمده این جامعه، جامعه دنیوی و عرفی است. دنیوی است که ساختار ت ملت را قبول کرده است. ساختار ت ـ ملت چیزی است جدید و حادث، در زمان بنیانگذاران دین ما که ت ـ ملت وجود نداشته است. جامعه ای که می آید اقتصادش را در قانون اساسی تقسیم می کند به سه بخش تعاونی، خصوصی، تی و این ساختار را تعیین می کند این جامعه عرفی و دنیوی است.

این ها که گفتم مقدمه مطلب بعدی است و آن این است که چون جامعه ما دنیوی و عرفی شده دین و دینداری هم در این جامعه هویت انتخ پیدا کرده است. و ما باید در حوزه عمومی به لوازم انتخ شدن دین تن دهیم، اگر بخواهیم از واقعیت چشم پوشی نکنیم. این وضع در جامعه ما، تقریباً از آن زمان که قاجار رفت و ما وارد دوران مشروطه شدیم، شروع شد. از آن هنگام در زندگی اجتماعی ما آن چتر واحد دینی شکاف برداشت و و آرام آرام کنار رفت و بسیاری از مؤلفه ها و قلمروهای زندگی ما از زیر چتر دین بیرون آمد.

به همین جهت است که وقتی تاریخ مشروطه را مطالعه می کنید در آنجا برخورد می کنید به اینکه دقیقاً مسئله همین است، اینکه آقایان می گویند بعد از مشروطه اتفاقاتی افتاد و یک عده آمدند و مشروطه را از دست علما و دین گرفتند و در مسیر دیگری بردند این حرفها درست نیست. آنچه با رخداد مشروطه اتفاق افتاد این بود که با تحولات فرهنگی و اجتماعی قلمرو هایی از زیر چتر دین بیرون آمد، حرفهای دیگری و بحث های دیگری پیدا شد، ملیت مطرح شد که تا آن زمان نبود، رأی به معنای واقعی مطرح شد که تا آن زمان نبود، مجلس مطرح شد، برابری مطرح شد، مطرح شد که این مفهوم ها قبلاً در فرهنگ دینی ایران نبود. اینها اتفاقاتی بود که افتاد، نه اینکه عده ای آمدند و با سوء نیت و یا دسیسه های خارجی ها مشروطه را از دست علما و دین گرفتند و بردند، اصلاً تفکر مشروطه عبارت بود از اینکه بسیاری از قلمروهای زندگی اجتماعی و از زیر چتر دین بیرون برود و این بازتاب واقعیات اجتماعی بود. در یک چنین جریانی و در یک چنین اوضاع و احوالی دیگرانی سربلند د، قطب های دیگری پیدا شدند، متولیان قلمروهای دیگری پیدا شدند، چتر واحد دینی جامعه کنار رفت، جامعه تحول پیدا کرد، قدری گسترده تر شد، تقلید کم کم از بین رفت و یا ضعیف شد. اینها تحولاتی است که در جامعه واقع شد و همینطور آمد جلو و به همین جهت است که شما در آن دوران می بینید که آقایی طوری فتوا می دهد و آقای دیگری طور دیگر فتوا می دهد، یکی استبدادی است و یکی مشروطه ای است،نائینی در یک طرف قرار می گیرد، شیخ فضل الله نوری در طرف دیگر قرار می گیرد، این دسته بندی ها پیدا می شود، این دسته بندی ها به آن جهت پیدا شد که آن چتر واحد آئینی دینی بر اثر تحولات فرهنگی و اجتماعی ش ت و کنار گذاشته شد، دیگر می بایست با عقلانیت به مسائل جامعه و سیاست نگاه می د. چیزهایی که بدیهی مثلاً تصور می شد دیگر از بداهت افتاد.

با چنین اوضاع و احوال که اتفاق افتاد جامعه ما هم در مسیر دنیوی شدن و عرفی شدن قرار گرفت. تفسیرها و قرائت های گوناگونی هم از دین پیدا شد، این یکی آن یکی را تخطئه کرد، همین طور آمد جلو. شما می دانید آقای مدرس امضاء کننده قانون مجازات غیر ی است در آن چند دوره از مجلس شورای ملی؟ همان قانونی که سی و چند سال قبل گفتند این قانون ی نیست، و مال طاغوت و کفار است و آن را باید کنار بگذاریم. حاشیه همان قانون را مدرس امضاء کرده البته در آنجا نوشته، اضطرار این را ایجاب می کند که این قانون را تصویب کنیم. آن قانون عرفی و دنیوی آن را از کشورهای اروپایی گرفته بودند. یعنی چه مدرس در کنار امضاء خود می نویسد از باب اضطرار و ضرورت؟ یعنی آقا دیگر نمی شود قوانین جزائی فقهی را در عصر حاضر اجرا کرد (انسان عصر حاضر آنها را نمی پذیرد). مدرس توانست در مقابل رضا شاه به ایستد و با استبداد او مبارزه کند، اما اینجا نه ایستاد تا بگوید حتما باید دست را برید و نه گفت حتما باید رجم کرد و نه گفت حتما باید شلاق زد در خیابان و در ملأ عام. آدمی مثل مدرس چرا اینها را نگفت؟ می ترسید؟ آن آدمی که با آن شجاعت جلوی رضا شاه ایستاد و آ ش او را کشتند، آیا می ترسید بگوید که من امضاء نمی کنم و این وظیفه شرعی من است؟ نه! او درک کرده بود که آن چتر واحد دینی از میان رفته و باید جور دیگر فکر کرد برای اداره جامعه و حکومت. پس از انقلابِ 1357 از مدرس خیلی تجلیل شد اما این کارهای مدرس اصلاً در مد نظر قرار نگرفت که این آدم اینکارها را هم کرده است.

ما هر چه جلوتر آمده ایم با بیشتر شدن اطلاعات نسل ایرانی و شهروندان ایرانی از تحولات دنیا و از فلسفه ها از علم ها و از هنرها نظر های گوناگون در باره دین و دین داری و تفسیر دین و قرائت دین و با چه می شود زندگی کرد و با چه نمی شود زندگی کرد، روز به روز بیشتر شده است و مقتضای همۀ این ها انتخ شدن دین و دینداری در جامعه ما است. امروز بیش از همه وقتها در جامعه ما دین شده یک مسئله انتخ ، می پرسند به حرف کی باید گوش کنیم، کدام دین را بپذیریم، تفسیر چه ی را بپذیریم، قرائت چه ی را بپذیریم، انکار این وضعیت انکار یک واقعیت اجتماعی است. امروز در جامعه ما بداهت ها و یقین های دینی به اندازه قابل توجهء از صحنه کنار رفته است. آن بداهت ها و آن چیزهایی که اسمش را گذاشته بودند ضروری دین به مرور زمان متبدل شده است، چون جامعه متبدل شده است. از آن چتر واحد دینی قرون گذشته دیگر خبری نیست. در جامعه ما اکنون موضوع دین ودین داری یک مسئله انتخ است، در بسیاری از خانواده ها الآن همین طور است، حتی در بسیاری از خانواده های به اصطلاح مذهبی هم این طور است. به محض اینکه دختر یا پسر جوان کمی رشد فکری پیدا می کند صدها سوال دارد در برابر همان بداهت های دینی و همان امور یقینی دینی. مگر شما در خانواده های خودتان این وضع را نمی بینید؟ مگر اینکه از اول بر سر دختر و یا پسر زده باشند که حرف نزن، خفه شو، همین است که می گوییم و او هم تن داده باشد که نتیجه این کارها هم جز به وجود آمدن انسان پر از عقده روانی نیست. البته خوشبختانه دیگر خانواده های این جوری کم هستند، معنای این حرفها این است که بابا، مامان، آقای معلم، آقای مربی، آقای واعظ، آقای مرجع تقلید، آقای حکومت من دین خودم را خودم می خواهم انتخاب کنم، ا اماً نمی خواهم به تو گوش کنم، تو هم حرفت را بزن تا ببینیم حرف حس داری؟ اگر حرف حس داشته باشی قبول می کنم. من فکر می کنم الآن در 80% خانواده ها مطلب همین است که گفتم. حالا در رو دربایستی گیر کنیم و چیزی نگوییم، آن مطلب دیگری است ولی واقعیت این است. در واقع در ایران امروز یک حق انسانی مسلم پدید آمده و آن حق انتخاب دین است. این حق بر اثر تحولات فرهنگی و اجتماعی پدید آمده است نه اینکه می گویم این یک حق طبیعی برای هر انسان است. من از سخن می گویم که با تحولات اجتماعی و فرهنگی پدید می آید و نه از حقوق طبیعی انسان در همه عصرها.

در چنین اوضاع و احوالی چند تا سوال اساسی مطرح است و آن اینکه خوب حالا که اینطور است، اگر قرار باشد هویت انتخ دین و دینداری در جامعه ما حفظ شود باید به چند پرسش انسانی پاسخ داد و در حوزه عمومی و فضای عمومی اصولی را حتما باید مراعات کرد.

من چند سوال را عرض می کنم و اینها را برای این مطرح می کنم که شما روی آن فکر کنید. یکی از سوال های جدی که در این زمینه مطرح است و شما از جاهای مختلف می شنوید این است که اصلاً چرا باید دین داشته باشم؟ وقتی این تسلط خانوادگی از میان رفته باشد که من تحت تاثیر پدر و مادرم فلان دین را قبول کنم و همان را که گفتند بپذیرم و بگویم خیلی خوب است. اولین سوال این است که اصلاً چرا باید دین داشته باشم؟ چرا؟

بعد از این سوال پرسش دیگری مطرح میشود که دین در طول تاریخ اصلاً مضر بوده و یا مفید بوده؟ ان مضر بودند و یا مفید بودند؟ برای بشریت اسباب زحمت درست د یا اینکه دست آنها را گرفته اند و تا حدودی آنها را به زندگی شایسته انسان نزدیک کرده اند؟ اصلاً قضیه چیست؟ وقتی بداهت ها رفت این سؤال ها سر بر می آورند.

سؤال سوم این است که آیا باید حتماً سراسر یک دین را انتخاب کنم؟ آیا می توانم از هر دین آنچه مورد قبول من است انتخاب کنم و آنچه مورد قبول من نیست را کنار بگذارم، می توانم چنین کاری را م؟ اینکه یکی از آن بالا بگوید آقا نمی شود چنین کاری کرد کافی نیست. دربارۀ اینها باید بحث بشود، آیا مثلا من می توانم بگویم آن تعداد از قوانین فقهی تاریخی را که با عصر ما منافات دارد من اصلاً نمی خواهم بپذیرم؟ این را می توانم بگویم یا نمی توانم بگویم؟ چرا نمی توانم در این موارد این سخن را بگویم و به آن عمل کنم؟ البته یکی بلند می شود و می گوید آقا آن وقت تو مسلمان نیستی، اما سوال این است که چرا؟ باید گفت تو مسلمانی را گونه ای معنا کرده ای و برای خودت تعریف کرده ای و بعد هم به من می گویی تو مسلمان نیستی! بیا با من بنشین صحبت کن تا من بگویم که می توانم هم مسلمان باشم و هم با زندگی کنم یا اینکه اصلاً من می گویم من موحد هستم، از اینکه جهان یک باطنی دارد سخن می گویم، از الوهیت سخن می گویم، آیا حتما باید نام مسلمان، نام ی، نام یهودی و ... روی خودم بگذارم؟ من اصلاً این اسمها را روی خود نمی گذارم، من حرفم را می زنم و سازگار با آن می زیم. تو ببین من حرف درستی می زنم یا حرف درستی نمی زنم و ببین من درست می زیم یا درست نمی زیم؟ چرا اصرار داری که اسم مسلمان روی من بگذاری، مگر در زمان مومنان را مسلمان می نامیدند؟

این دست و پا پیچ های که درست شده آیا تو مسلمانی، آیا تو یهودی هستی اینها از کجا پیدا شده؟ این دین های هویتی، دین های تاریخی، چرا باید دست و پای انسان ها را ببندد؟ این دست و پا بستن ها از نظر دین شناسی مربوط به این است که ی بگوید هر دین ذات ثابتی دارد که نباید تغییر کند، اما سوال عمده دین شناسان امروز این است که آیا دین ها ذات دارند؟ بسیاری از آنها امروز پاسخ منفی به این پرسش می دهند. خوب پس نمی توان با اطمینان گفت ذات تعریف شده یا یت یا یهودیت یا بودیسم این است و تو باید این باشی و یا آن باشی و باید آن ذات را همیشه حفظ کنی. دین مسئله ای است مثل علم، مثل فلسفه و دائماً در حال تحول است و ذاتی ندارد. پس چرا این قدر وحشت می کنید وقتی این صحبت می آید که دین متحول می شود، دین متغییر می شود. این سوال یکی از موضوعات بسیار جدی است که باید بررسی شود.

در اینجا سوال چهارمی مطرح می شود که حالا فرض کنید من دل دادم و دینی انتخاب ، چگونه می توانم دین داری کنم؟ وقتی دین انتخ شد تکلیف این سوال را نیز من باید روشن کنم که چگونه می توانم دین داری کنم؟ یعنی چگونه می توانم سازگار با آن دین انتخ خودم زندگی کنم؟ یعنی چگونه می توانم شرایط و امکانات آنگونه زیستن را فراهم کنم که با آن دین که به آن دل داده ام سازگار باشد؟ چگونه می توانم آن موانع و مشکلات را که بر سر راه دینداری من قرار دارد برطرف کنم؟

از این سوال چهارم یک سوال پنجم باز می شود که بسیار دامنه گسترده دارد و آن این است، که من تنها نیستم که دین داری می کنم و در دین داری می خواهم بر اساس انتخاب خودم عمل کنم، من تنها فردی از این جامعه هستم و فرض بر این است که سایر افراد جامعه هم می خواهند دین داری کنند، آن سوال چگونه می توانم دینداری کنم یک درجه بالاتر می رود و تبدیل می شود به اینکه چگونه می توانیم به صورت دسته جمعی دین داری کنیم به طوریکه هویت انتخ دین و دینداری هم محفوظ بماند؟ اینجا بسیار حساس است، آیا فقط من دارم دین داری می کنم و آنچه را که تشخیص دادم حقیقت است به دنبال آن هستم و به دیگران می توانم بگویم همه موظفید راه مرا باز کنید؟ نه من تنها دینداری نمی کنم و دیگران هم می خواهند با انتخاب خود دینداری کنند. اینجا مقتضیات دینداری در حوزه عمومی و فضای عمومی مطرح می شود. باید این دین داری در حوزه عمومی به گونه ای باشد که همه بتوانند انتخاب کنند و وقتی قرار باشد همه بتوانند انتخاب کنند اینجا چندتا وظیفه درست می شود، هم برای من و هم برای حکومت و هم برای متولیان دین و هم برای دیگران. آن وظیفه ها چیست؟ اولین وظیفه این است که من نمی توانم هیچگونه ممانعت و مزاحمت برای انتخابهای دینی دیگران فراهم کنم، من نمی توانم با مزاحمت ها جلو انتخاب آنها را بگیرم. وظیفه دوم متوجه حکومت و مبلغان دین است. ظهور و بروز هر گونه نمادهای دینی، آراء دینی، شعائر دینی باید آزاد باشد. حکومت حق ندارد هیچ کدام از اینها را یک حمایت ویژه از آن د، وقتی حمایت ویژه د و آن حمایت را از ادیان دیگر نکند، انتخ بودن دین را منهدم می کند، از میان می برد ، امکان های انتخاب را می گیرد. زیرا امکانات عمومی دینداری را با عد تقسیم نمی کنند. امکانات دینداری مانند امکانات اقتصادی و است، همانطور که این دو نباید نابرابر تقسیم شود امکانات دینداری هم نباید نابرابر تقسیم شود. حکومت تبعیض در امکانات بیان تفسیرها گوناگون دینی را هم نباید انجام دهد. حکومت نباید یک تفسیر را حمایت کند و تفسیرهای دیگر را اصلاً نگذارد که معلوم شود آنها چیستند. یک تفسیر غیر قابل دفاع با انواع و اقسام وسائل ممکن در گوش مردم فرو کنند و قرائت های دیگر را از صحنه خارج سازند. این کارها هویت انتخ بودن دین را نابود می کند و دین و دینداری را به یک مسأله القائی و کلیشه ای تبدیل می کند و روح آن را می کشد. چنانچه متولیان دین نیز از همه آنچه درباره حکومت گفتم باید اجتناب کنند.

راه صحیح این است که این ها وجود داشته باشد، ما باید این راه را برویم، اگر بخواهیم از دین کمک بگیریم برای انسانی زیستن، برای با معنا زیستن، حالا شما خودتان مقایسه کنید که در جامعه ما مثلاً صدا و سیما، حکومت، گروه های متعصب، متولیان دینچگونه به این وظایف بی اعتنا هستند. آیا آنها برای دینداری در جامعه ما حق انتخاب باقی گذاشته اند؟!

در اینجا من باید عرض کنم، نقد آزاد دین و دینداری در حوزه عمومی از شرایط ا امی انتخ بودن دین و دینداری در جامعه های جدید است. این نقد از نقد تشکیلات و نهادهای دینی جدا نیست، نمی شود اینجوری فکر کرد که ما فقط آرای دینی را نقد می کنیم و تشکیلات دینی، نهادهای دینی یعنی همان که اسمش در کشور ما مرجعیت و ت است، از تیر رس نقد بیرون هستند. این فکر صد در صد نادرست است. متاسفانه روسوب های چند صد ساله ای آن تشکیلات و نهادها را منجمد کرده است. آنها از دنیا خبر ندارند که در دنیا چه خبر است، از دانشهایی که امروز بشر زندگیش را با آنها سامان می دهد تا دوام حیات پیدا کند خبر ندارند و با همان سنت دیرینه خویش خوش هستند و به چیز دیگر هم اجازه شیوع و رواج نمی دهند. در این شرایط این یک تصور خام است که بگوییم ما فقط می نشینیم و آراء و نظرات را نقد می کنیم و این کار جای خود را باز می کند. نه عزیزان من آن ها نمی گذارند، قدرت دینی دست آنها است، نمی گذارد که تو آشکارا نقد کنی و نقد خود را رواج دهی و دین را انسانی کنی. این را دیده ایم و این یک مسئله ناپی نیست. زمانی بنده و دوستانم خیال می کردیم که فقط باید این آراء را نقد کنیم اما به تدریج فهمیدیم که این کافی نیست. باید نهادهای دینی را هم نقد کنیم تا قدری تکان بخورند با نقد. آن تشکیلات، آن رسوب کرده ها و آن منجمد ها، را باید نقد کرد. چندی پیش من در یک سخنرانی به دانشجویان گفتم که جامعه شناسی کنید این نهاد ت را، نهاد مرجعیت را و... که اصلاً اینها چگونه نهادهایی هستند؟ وجی و محصولات آنها چیست؟ آثارشان چیست؟ چه می کنند؟ فوائد و مضراتشان چیست؟ اکنون هم می گویم این جامعه شناسی صد در صد باید رواج پیدا کند.

اینها به صورت بسیار فشرده مطالبی است که می خواستم عرض کنم شما باید به اینها بپردازید، من به دانشجویان عزیز توصیه می کنم نگویید که پرداختن به مسائل دین و دین داری به ما مربوط نیست. ما فقط به مسائل می پردازیم، نه، یکی از مسائل خیلی مهم در جامعه ما پرداختن به همین مسائل دینی در ها است، فکر در باره این مسائل است و تحقیق در باره این مسائل است که از واجبات شما است.

_______________________________________

* متن تحریر شدۀ سخنرانی ایراد شده در صنعتی کبیر در 7 مهرماه 1394

منبع: سایت نویسنده

مشاهده متن کامل ...
نظریه دینِ اقلی و تأثیر آن بر قلمرو جرم انگاری
درخواست حذف اطلاعات

نظریه دینِ اقلی و تأثیر آن بر قلمرو جرم انگاری

محمد اسماعیلی

http://lawandev. /post/18

بخش اول ) قلمرو دین و انتظار بشر از آن ؛ دیدگاهها و نظریه ها

در پاسخ به این سؤال که قلمرو و گستره دین در حوزه های فردی و اجتماعی تا چه اندازه و به چه میزان است ، مباحث و دیدگاههای متعددی از  سوی نظریه پردازان دینی مطرح شده است . می توان گفت بر مبنای شاخص های گوناگونِ مورد انتظار از دین ، سه دیدگاه « انتظار  حداکثری » یا موسع از دین ،  « انتظار حداقلی »  یا مضیق از دین و « انتظار واقعی » یا معتدل از دین در بین دیدگاهها و نظریه های مرتبط با قلمرو و ماهیت دین به چشم می خورد . این شاخص ها را می توان به شرح زیر طبقه بندی[2] نمود:

1-    انتظارِ « علم » [3] از دین : به معنای انتظار برخورداری دین از گزاره ها و عناصر متضمن محتوای علمی

2-    انتظار « نظام » [4] از دین : به معنای انتظار برخورداری دین از دستگاه حقوقی ، ، فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی و غیره که متضمن برنامه های مشخص و دقیقی برای نیل به پیشرفت و سعادت دنیوی و ا وی  جوامع انسانی و افراد آن می باشد.

 

[1] - تحقیق مورد ارائه در درس « سیاست جنایی » مورد تدریس توسط  محترم جناب آقای سید محمد حسینی نیم سال اول تحصیلی 90-1389

[2] - تقسیم بندی به عمل آمده به شرح فوق در خصوص شاخص های مورد انتظار از دین ، با راهنمایی جناب آقای حجت محمد شاهی ، پژوهشگر محترم فلسفه فقه و حقوق به عمل آمده است . نگارنده مراتب قدردانی خود را از ایشان اعلام می دارد.

3 - science

4 - system

نظریه دینِ اقلی و تأثیر آن بر قلمرو جرم انگاری

بخش اول ) قلمرو دین و انتظار بشر از آن ؛ دیدگاهها و نظریه ها

پنجشنبه سوم آذر ۱۳۹۰

در پاسخ به این سؤال که قلمرو و گستره دین در حوزه های فردی و اجتماعی تا چه اندازه و به چه میزان است ، مباحث و دیدگاههای متعددی از  سوی نظریه پردازان دینی مطرح شده است . می توان گفت بر مبنای شاخص های گوناگونِ مورد انتظار از دین ، سه دیدگاه « انتظار  حداکثری » یا موسع از دین ،  « انتظار حداقلی »  یا مضیق از دین و « انتظار واقعی » یا معتدل از دین در بین دیدگاهها و نظریه های مرتبط با قلمرو و ماهیت دین به چشم می خورد . این شاخص ها را می توان به شرح زیر طبقه بندی[2] نمود:

1-    انتظارِ « علم » [3] از دین : به معنای انتظار برخورداری دین از گزاره ها و عناصر متضمن محتوای علمی

2-    انتظار « نظام » [4] از دین : به معنای انتظار برخورداری دین از دستگاه حقوقی ، ، فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی و غیره که متضمن برنامه های مشخص و دقیقی برای نیل به پیشرفت و سعادت دنیوی و ا وی  جوامع انسانی و افراد آن می باشد.

3-    انتظار از شریعت در « حوزه های فردی»  : به معنای انتظار برخورداری دین از راه و روش درست و صحیح زندگی فردی که سعادت و خوشبختی « فرد » را در ارتباط با جهان هستی رقم می زند.

4-    انتظار « باطن گرایی و معنویت » از دین : به معنای انتظار برخورداری دین از حقیقت عرفانی که باطن و گوهر اصی آن به شمار رفته و طریقی برای رسیدن و نیل به معبود حقیقی به شمار می رود.

بر اساس هر یک از انتظارات فوق سه برداشت مختلف از قلمرو دین و انتظارات بشر از آن قابل تصور است :

1.    « دین اکثری » یا « برداشت موسع از دین »

برخی از نویسندگان حوزة بسیار وسیعی برای دین تعریف نموده و تمام چهار شاخص فوق ، از جمله تولید علوم جدید (از قبیل فیزیک و شیمی) را از دین انتظار دارند. این رویکرد که از آن تعبیر به رویکرد « ما ی مالیستی » یا « انتظار حداکثری » از دین می گردد ، رابطة دین و علم از حیث مورد و مصداق را «عموم و خصوص مطلق» دانسته و دین را برخوردار از همه ظرفیت ها و قابلیت های لازم برای اداره همه جنبه های زندگی دنیوی می داند . از جمله م عان این دیدگاه ، نگرش صاحبنظران «فرهنگستان علوم ی » است که از جمله معتقدند :

«چون بشر موجودی جاودانی است و کلیة اعمال و تحرکاتش زوال‌پذیر نیست و این انسان جاودانی در ارتباط با نظام عالم، توسعه پیدا می‌کند ، عمل انسان فقط در نظام طبیعی عالم واقع نمی‌شود... انتخاب طبیعت به عنوان معبود، برای انسان جز توسعة اضطراب چیزی نمی‌آورد و چون قدرت تحرک دارد، از اضطر به اضطراب دیگر منتقل می‌شود... در اینجا سخن از دین و علم گفتن بی‌معنا است... باید ببینیم چرا نیاز به دین داریم و آن هم در چه محدوده‌یی و بعد بگوییم علم چیست، تا بگوییم نسبت این دو چگونه تعیین می‌شود... همان گونه که عشق‌ورزی الهی و حیوانی دارد، علم هم ی و غیر ی دارد... اگر بنا است انسان موحد در پرستش باشد و همة اع نوعی مناسک و پرستش باشد، پس در همة اع محتاج وحی است... علم محصول نوعی پرستش است و دین مناسک پرستش را معین می‌کند...».( منصورنژاد ، محمد ؛ 1385، ص 22)

            از دیگر طرفداران اصلی نظریه « دین اکثری» می‌توان از آیت‌الله «عبدالله جوادی‌آملی» یاد کرد. ایشان در این رابطه می نویسند :

«دین کامل بر اساس آن برهان عقلی ، دینی است که در تمام ابعاد زندگی بشر حضور داشته و نسبت به هیچ مسأله‌ای بی‌نظر نباشد. به این معنا که هم اصول کلی آفرینش را تبیین نماید و هم نسبت به علوم و امور جزیی بی‌تفاوت نباشد. بر اساس آن برهان دایرة دین جدای از دایرة علم حسی و یا علم عقلی نیست، بلکه میزان علم و عقل است». ( جوادی آملی ، عبدالله ؛ 1372 ، ص 227)

و یا در جای دیگر اثر یادشده می‌نویسند:

«آنچه از پیشوایان معصوم (ع) رسیده که «علینا القاء الاصول الیکم و علیکم ب فرع»، ناظر به اجتهاد در تمام رشته‌های علوم ی است ، نه فقط فقه ؛  بلکه باید گفت اصول و کلمات جامعی که قرآن و حدیث دربارة جهان و عالم و آدم و نیز ترسیم خطوط اصلی جهان‌بینی دربردارند ، هرگز کمتر از روایات فقهی نیست...باید  ابزار مناسب شناخت مجتهدانة علوم و فنون دیگر تبیین شود و آنگاه به نصوص وارد دربارة جهان‌بینی، تاریخ، سیره، اخلاق، صنعت و مانند آن پرداخته شود». ( همان ، ص 81)

            بر این اساس از نگاه طرفداران دین موسع، نه تنها باید از دین ، علوم ارزشی و ی معهود را متوقع بود ؛ بلکه باید دین نسبت به همة علوم ت نباشد و سخن برای گفتن داشته باشد و در بعضی از نگاهها باید در زمینة صنایع و... از منظر دین حرف جدید ارایه نمود.[5]

در این رابطه نویسنده مقاله « دین اقلی و اکثری » می گوید :

« ..من این بینش را که معتقد است تمام تدبیرات و اطلاعات و قواعد لازم و کافی برای اقتصاد ، حکومت ، تجارت ، قانون ، اخلاق ، خداشناسی و غیره برای هر نوع ذهن و زندگی اعم از ساده و پیچیده ، در شرع وارد شده است و لذا مؤمنان به هیچ منبع دیگری ( برای سعادت دنیا و آ ت ) غیر از دین نیاز ندارند ، « بینش اکثری» یا « انتظار اکثری » می نامم.... بینش و انتظار کثیری از دینداران ما اعمّ از عالمان و عامیان ، بینش و انتظار اکثری است ؛ یعنی از دین همه چیز را می طلبند و می خواهند و این را نشانه کمال و جامعیت دین می دانند. ......یکی از مسؤولان بلند پایه در همان سال های اولیه انقلاب به من می گفت ما ای از اعضای جامعه مدرسین قم درباره نابسامانی های وضع اقتصادی کشور گفت و گو می کردیم و آقایان صراحتاً می گفتند شما به احکام شرعی عمل کنید و خمس و زکات را مطابق حکم شرع از مردم بگیرید و ج کنید ، مطمئن باشید که تمام مشکلات اقتصادی حل خواهد شد ؛ در عرصه اقتصاد اگر مشکلی هست برای آن است که مردم ، دیندار واقعی نیستند و آنچنان که باید ، متعبدانه به احکام شرع عمل نمی کنند ؛  والا حداکثر توصیه ها و تدبیرهایی که برای حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی لازم است ، در شرع آمده است . یکی از ان هم بعدها به صراحت در نوشته های خود آورد که فقه ، هم غنای حکمی دارد و هم غنای برنامه ای و بر بینش حداکثری در فقه ، مهر تصویب تام و تمام نهاد ( سروش ، عبدالکریم ؛ 1385، ص 85)

وی در ادامه در مورد احکام راجع به اجرای حدّ سرقت در مورد ین می گوید:

« ..واقعه دیگر مربوط به مسأله قصاص و دیات بود . چنانکه می دانیم مطابق احکام شرع و با ملاحظه شرایط فقهی مربوطه ، مجازات   « ب دست » است [6] . این مجازات  نزد بسیاری از عامیان و عالمان بهترین و مؤثّرترین راه حل مشکل ی هم دانسته شده است . بعضی از ان ما ، بخصوص پیش از انقلاب با داشتن چنان نظریه حداکثری در ذهن ، در کتاب های خود می نوشتند که چون در عربستان سعودی حکم حدّ سرقت اجرا می شود ، پیدا نمی شود ودر ایام حج امنیت برقرار است و مشکل جوامعی مثل ما این است که این قبیل احکام را اجرا نمی کنیم . برای حلّ مشکل ی و پیشگیری از آن حداکثر کار لازم و مطلوب و مؤثر این است که ها به نحو شرعی و مطابق احکام فقهی مجازات شوند.[7]» ( همان ص 85 و 86)

نویسنده فوق همچنین با اشاره به جنبه های شرعی راجع به احتکار می گوید:

« بعد از انقلاب از جمله مسایل قابل توجهی که مطرح شد، بحث احتکار بود. حکم شرعی احتکار این است که جنس احتکار شده ( آن هم نه هر ، بلکه چند قلم خاصّ و مشخص ) را از شخص محتکر بگیرند و به قیمت عادلانه بفروشند تا هم کالای لازم به دست مردم برسد و هم محتکر به سود گزاف نرسد . در آن ایام یکی از اعضای شورای نگهبان مصاحبه کرد و صریحاً گفت که این حداکثر کاری است که در باب احتکار می توان و باید کرد و ما هم همین کار را می کنیم و جز این نمی کنیم ..» ( همان ص 86)

2.    « دین اقلی » یا « برداشت مضیق از دین » :

طرفداران نظریه دین اقلی یا رویکرد « مینی مالیستی » به دین را می توان به سه دسته تقسیم نمود .

دسته نخست: شامل عرفا و اهل تصوف می باشد . این عده بر  این عقیده اند که دین به دو بخش شریعت و طریقت تقسیم می شود و احکام جزءِ شریعت و پوسته و ظاهر دین است و اصل و باطن دین ، « طریقت و سیر و سلوک معنوی » برای رسیدن به معبود حقیقی است . به عبارت دیگر این دسته از بین چهار انتظار پیش گفته از دین به شرح فوق ، صرفاً انتظار شاخص چهارم یعنی « باطن گرایی و معنویت » از دین دارند و مسأله‌ی پاسخگویی به مسایل عصر و پرسش‌های ، اجتماعی، تکنولوژیکی از نظر آنها موضوعیت ندارد ؛ زیرا موضوعات این علوم ، «طبیعت» و یا حداکثر روابط اجتماعی آدمیان است که هرگز از سوی عرفا و متصوفه جدی گرفته نشده و از این نگاه ، مهم‌ترین علوم  آن علمی است که به شناخت بیش‌تر خود، برای رسیدن به خدا کمک می‌‌کند و علم‌النفسی که آدمی را به « توحید » برساند. از این رو پرسش‌هایی را که دین‌عصری‌ها و عصردینی‌ها درباره‌ی تعامل دین و عصر دارند، در این گفتمان بی اهمیت و کم‌ارزش قلمداد می‌‌گردد . [8] از مهم ترین طرفداران این نظریه می توان به شیخ محمود شبستری صاحب کتاب « گلشن راز » اشاره نمود . ( محمد شاهی ، حجت ؛ ....)

دسته دوم : که شامل ای از نو شان دینی می گردد ، دین را اساساً ناظر به « حوزه های فردی » و هدف از آن را « معنا بخشی به زندگی انسان » و تأمین سعادت « ا وی » و حسن عاقبت انسان در دنیای پس از مرگ می دانند و بر این عقیده اند که تدبیر امور دنیا صرفاً بایستی با تکیه بر عقل و تجربه و دانش بشری صورت گیرد. از جمله طرفداران این نظریه ، نویسنده مقاله « آ ت و خدا ، هدف بعثت انبیا » است که صراحتاً عنوان می کند که دین برای آباد دنیا نیامده است . وی در این خصوص می گوید:

« چنانچه آ ت و خدا را برنامه ی اصلى بعثت انبیا بدانیم و امر و اصلاح دنیا هدف و وظیفه ادیان الهى نباشد ، دیگر ایراد و نقصى براى ادیان نخواهد بود که گفته شود در اصول و احکام دین همه ی مسایل و مشکلات زندگى و دستورالعمل هاى جامع و کامل سیاسى و اجتماعى و اقتصادى مورد نیاز در جوامع وجود ندارد. یا بگوییم که یک ایدئولوژى صرفاً دینى می تواند به لحاظ سیاست و مدیریت و اقتصاد یا به طور کلى دنیاشناسى و جهانبینى انسانى فلسفى و فنى، کامل وکافى نباشد. » ( بازرگان ، مهدی ، 13 ، ص 54) 

وی در این زمینه می افزاید:

« حکومت و سیاست یا اداره امّت و مملکت و ملّت، از دیدگاه دیانت و بعثت ان، تفاوت اصولى با سایر مسایل و مشاغل زندگى ندارد. همانطور که قبلاً گفته شد، اگر و ان به ما درس آشپزى و باغدارى یا چوپانى و خانه دارى نداده و به خودمان واگذار کرده اند تا با استفاده از عقل و تجربه و تعلیمات و با رعایت اى احکام حلال و حرام شرعى، آنها را انجام دهیم، امور اقتصاد و مدیریت و سیاست هم به عهدهء خودمان می باشد ؛ کما آنکه قرآن ، با وجود ارزش و اعتبار و احترام فوق العاده اى که براى علم و تعلیم و تفکّر قایل است و مکرر آنها را سفارش کرده است ، درهیچ سوره و آیه اى درس ریاضیات یا زمین شناسى و الکترونیک یا فلسفه و فیزیک به ما نمى دهد . بنابراین اشکالى ندارد که ادیان الهى مبارزه با ستمگران و عد و اداره ی امتها را تجویز و تاکید کرده باشند ، ولى ایدئولوژى و احکام و تعلیمات خاصى در آن زمینه ها نداده باشند....... بلى در منطق اهل کلام چنین عنوان شده است که چون بشر جاهل و ظالم بوده و از برقرارى عد و اداره صحیح خود عاجز می باشد ، اگر به حال خود واگذاشته شود در زمین قتل و فساد کرده و دنیا را به تباهى مى کشاند، بر خداوند صاحب لطف واجب است که جهت س رستى انسان ها، ان و انى را سازد تا آنان را هدایت و بر آنها حکومت کنند. چنین استدلال و استنباط نه تنها پشتوانهء قرآنى و سنتى ندارد ، بلکه آیات و دل هاى زیادى خلاف آن را نشان مى دهد و در عمل هم، تحقق چندان نیافته خلاف آن سنت جارى و عادى شده است. » ( بازرگان ، مهدی ، 13 ، ص 56)

نامبرده در خصوص دلایل تاریخی ناظر به اداره حکومت به دست اولیاء دینی می گوید:

«  دلایل و قرائنى که طرفداران ادغام دین و سیاست و یکى بودن نبوت و حکومت یا سپردن حکومت به دست ت اقامه مى نمایند متعدد است ؛  ..... مهم تر از همه استنادى است که به زمامدارى گرامى، به لحاظ دینى، سیاسى، ادارى و قضایى در ده سال مدینه مى نمایند و شاهد مثال ِتوام بودن نبوت و حکومت را سلطنت ان بنى از جمله داود و سلیمان عنوان مى کنند ؛ یا ى دینى- اجتماعى- سیاسى و ادارى حضرت موسى در مبارزه با فرعون و کوچ دادن بنى به ارض موعود. گاهى اوقات مثال از نوح مى آورند و از ان دیگر.

وقتى به قرآن نگاه مى کنیم ، می بینیم احراز حکومت یا سلطنت از طرف حضرت خاتم الانبیا و بعضى از ان یهود، عمومیت به همه ی ان نداشته و با توجه به تعداد کثیر انبیاى غیر حاکم ، یک امر استثنایى محسوب مى شود و اصولاً نبوت و حکومت دو امر یا دو شغل کاملاً مجزّا و متفاوت، با دو منشاء یا دو مبناى مختلف غیر قابل تلفیق در یکدیگر بوده و در نبوت  مراجعه و مصالحه و م با مردم  شدیداً منع و بلکه ملامت مى شود.  آنجا که پاى دین در میان است قانون « واللّه اعلم ُ حیثُ یجعلِ رس َه  » حاکم بوده و انبیا حتى حق دخ دادن دانش و تشخیص و تجربه و تصمیم خودشان را هم نداشته و طابق النّعل بالنّعل گام در جا و در راهى مى گذاشتند و دهان به کلامى مى گشودند که تقدیر و وحى الهى کلیات و جزئیاتش را پیشاپیش ترسیم نموده و لحظه به لحظه یشان مى کرده یا به زبانشان آن مى گذارده است.
 اما آنجا که پاى اداره ی امت و امور دنیایى مردم پیش مى آید، قانون و دستور « وشاورهم فى الامر » حاکم بوده است. مسالهء ملوکیت و حکومت (و نه مدیریت) براى یک جامعهء مومن و عامل به احکام و اخلاق الهى به حداقل مى رسد و به سوى زوال و بى نیازى میل مى نماید. در حقیقت اثر و نظر استغنا از حکومت و حاکم است و نفى ى و سلطنت یا خ مگى است که یک نوع شرک می باشد........خداوند بر طبق نصوص مکرر قرآن نخواسته است رسول او سر سوزنى در رس و دعوت خود از حدود تذکر و انذار و ابلاغ پا فراتر گذارده و خود را موکل و مسیطر بر مردم و مسوول ایمان و اعمال آنان بداند. پس به طریق اولى نمى خواهد هیچ فرد مومن، خواه عامى و خواه از خواص یا از داعیان خلافت و ولایت و وراثت ان و پیشوایان، به اسم تبلیغ و تحمیل دین و حتى دفاع از آن به ى فشار وارد آورد، تا چه رسد به اجراى دین و واداشتن مردم به عبادات خدا. » ( همان ، ص 56 و 57)

یکی دیگر از نویسندگان در ارتباط با انتظار بشر از دین ، کارکرد دین را « معنا بخشی به زندگی انسان » انسان دانسته و عنوان می کند:

« ما انسان‌ها، در طی زندگی اینجهانی و دنیوی، همواره، خود را در اوضاع و احوالی نامطلوب می‌ی م . این زندگی آگنده است از دردها و رنجهای جسمانی، روحی، فردی، و جمعی است ؛ و این واقعیت با چنان وضوح و بداهتی مشهود و معلومِ یکایکِ ما انسان‌هاست که ی در آن چون و چرا ندارد و در نتیجه، ی هم خود را محتاج اقامه حجت و دلیل بر آن نمی‌بیند و حتی می‌توان گفت که هر گونه شرح و بسط و تفصیل و اطناب در باب آن نه فقط چیزی بر معلومات مخاطب نمی‌افزاید بلکه از شدتِ وضوح و ظهورِ این واقعیت همیشگی و همه‌جایی و همگانی می‌کاهد. ....آدمی حقیقت‌طَلَب است و این امر که امکان دارد و بلکه بسیار محتمل است که دستخوش جهل و خطا و وهم باشد او را آزار می‌دهد؛ خیرخواه، و به تعبیری عصمت‌جو، است و این امر که ممکن و بسیار محتمل است که دچار بدکرداری و نادرستی شده باشد او را آزرده می‌کند؛ خواستار خلاقیت است و این که فرصت و مَجال بسا کارها که می‌خواهد کرد را ندارد آزرده‌اش می‌کند؛ جاودانگی‌جوست و واقعیت مرگ “جسمانی” او را می‌آزارد؛ زیاده‌طلب، و به عبارتی بی‌نهایت‌طلب، است و نقصان‌ها و محدودیت‌ها موجب درد و رنج او می‌شوند؛ تنهاست و از احساس تنهایی در رنج است؛ از این که می‌بیند که از حیث همان سرمایه‌‌‌های نخستین که با آنها پای به این جهان گذاشته است با دیگران تفاوت دارد و تُنُکمایه‌تر از آنان است رنج می‌برد و کیست آن که هیچ دیگری را از خود پُرمایه‌تر نبیند؟ و… اینهاست بخشی از ماندگارترین موجِباتِ درد و رنج آدمی . اما، از طرف دیگر، همین درد و رنج‌های ماندگار، که ماندگاری و پایایی‌شان معلول پایایی علل آنهاست، اگرچه نابودشدنی نیستند، ممکن است تحمل‌پذیر و هموار شوند؛ و تحمل‌پذیری و همواری درد و رنج بدین معناست که آنچه در ساحت و لایه‌ای از وجود انسان درد است و رنج ؛ در ساحت و لایه‌ای ژرفتر و والاتر ممکن است متعلقِ رضا ، و حتی رغبت، واقع گردد. اما این امر، یعنی تحمل‌پذیری و همواری درد و رنج‌های ماندگار، تنها در صورتی امکان وقوع دارد که درد و رنج‌ها معنا بیابند .

معنایافتگی درد و رنج همان و مورد رضا و رغبت قرار گرفتنِ آن همان . فرق ی که، فی‌المثل، خودآگاهانه و خودخواسته گرسنگی می‌کشد و ی که نه از سرِ علم و عَمد بلکه از سر ناچاری تن به گرسنگی می‌دهد در این است که اولی برای رنج ناشی از گرسنگی‌‌اش معنایی یافته است و دومی نه؛ و هم از این روست که قدرت تحملی در اولی، متناسب با قدر و عظمت معنایی که ح گرسنگی برای او دارد، هست که در دومی نیست.

پس از تمهید این مقدمات، می‌توان گفت که انتظار ما انسان‌ها از دین این است که دین به درد و رنج‌های ما، و به تعبیری عامتر به زندگی ما، معنا بدهد، و با معنا دادن به درد و رنج‌های ما، ما را از آنها، به تعبیری، برهاند و به اوضاع و احوالی مطلوب برساند. از این رو، بجاست اگر مدعی شویم که انتظار آدمیان از دین این است که آنان را از وضع و حالِ موجودِ نامطلوب به وضع و حالِ مطلوبِ مفقود برساند، از این راه که به زندگی معنا ببخشد و عدم مطلوبیت آن را بزداید. » ( ملکیان ، مصطفی ، 1384)

نویسنده فوق همچنین در پاسخ به این سؤال که آیا دین برای سعادت ا وی آمده است یا سعادت دنیوی یا هر دو می گوید :

« برای پاسخگویی به این پرسش بهتر آن است که، بنا به قرارداد، سعادت را به “بهترین اوضاع و احوال ممکن” تعریف کنیم و آن را به دو قسم “سعادت دُنیوی” و “سعادت اُ وی” تقسیم کنیم و مرادمان از “سعادت دنیوی” بهترین اوضاع و احوال ممکنی باشد که قبل از مرگ روی می‌تواند داد و مقصودمان از “سعادت ا وی” بهترین اوضاع و احوال ممکنی باشد که بعد از مرگ رُخ می‌تواند نُمود و سعادت دنیوی را هم، به نوبه خود، به سعادت مادی و سعادت معنوی منقسم سازیم.
مرادم از “سعادت دنیوی مادی” همان چیزی است که امروزه از آن به بالاترین سطح “یا معیار” زندگی تعبیر می‌کنند. سطح زندگی شامل اموری است که به رفاه می‌افزاید . هرچه ثروت یا درآمد یا اشیای مصرفی یا خدماتی که شخص یا خانواده یا گروه اجتماعی‌ای در اختیار دارد بیشتر باشد، هرچه میزان مرگ و میر اطفال کمتر و امید زنده ماندن در حین تولد بیشتر باشد، هرچه مقدار کالری و پروتئین حیوانی مصرفی بیشتر باشد، هرچه تعداد تختخواب‌‌‌های بیمارستان‌ها و پزشکان نسبت به جمعیت بیشتر باشد، هرچه شرایط مسکن بهتر باشد، هرچه تعداد تحصیل‌کنندگان بیشتر و تعداد بیسوادان کمتر باشد، هرچه میزان پس‌انداز و قدرت ید بیشتر شود، هر چه تعداد ساعات کار در هفته کمتر و شرائط کار بهتر شود، هرچه مصرف الکتریسیته و فولاد بیشتر باشد و… . سطح زندگی بالاتر است .با توجه به این معنای جدید تعبیر “سطح زندگی”، می‌توان گفت که دین، اساساً، برای هرچه بالاتر بردن سطح زندگی نیامده است و شأن و کارکَردش، به هیچوجه، این نیست. در تمدن جدید، که تمدنی اینجهانی است، سطح زندگی تقریباً تنها معیاری است که در ارزی ‌‌ها بجد گرفته می‌شود و بدان اهتمام و عنایت می‌ورزند؛ اما، به گمان این بنده، تمدن دینی مبنا و معنا و مقصود و مراد دیگری دارد.

مرادم از “سعادت دنیوی معنوی” عد ، ، نظم، و امنیت در ساحت جمعی و رضای باطن “شامل آرامش، امید، و شادی” در ساحت فردی است .شک نیست که سعادت دنیوی معنوی، بدین معنا، و علی‌الخصوص بخشی از آن که به احوال فردی مربوط می‌شود، یعنی رضای باطن، مورد اهتمام و عنایت دین هست، هرچند ‌ای از صاحب‌نظران، مانند لُرد نُرث بُورن، معتقدند که از نظرگاه دینی حتی این سعادت نیز اهمیت ثانوی دارد.

و اما سعادت ا وی، که از آن به “رستگاری”، “فَلاح”، “نجات”، “رهایی” ، و امثال اینها تعبیر می‌شود، سخت موردِ تأکیدِ ادیانِ سنتی است و همان خیر اعلی است که این ادیان ارائه می‌کنند.»

دسته سوم : بر این عقیده اند که دین در ارتباط با امور دنیوی دارای احکام و مقرراتی می باشد که این احکام ، حداقل قواعد و ا اماتی است که برای حسن جریان امور دنیوی بایستی به موقع اجرا درآید و این احکام به خودی خود برای تدبیر تمامی امور جامعه و حسن کامل جریان امور کافی نبوده و به همین دلیل برای تأمین سعادت دنیوی انسان دین دارای هیچ برنامه جامع و کاملی نبوده و این وظیفه انسان هاست که به تدوین و تهیه چنین برنامه ای همت گمارند.

برای مثال نویسنده مقاله « دین اقلی و اکثری » می گوید :

« در مقابل بینش اکثری ، « بینش اقلی » یا « انتظار اقلی » قرار می گیرد که معنقد است شرع در این موارد ( یعنی مواردی که داخل در دایره رس شرع است ) حداقل لازم را به ما آموخته است نه بیش از آن را ....... فی المثل برای جلوگیری از ی به هیچ وجه اجرای حکم قطع ید کافی نیست . ممکن است اجرای آن حکم گاهی لازم شود ، ( گفتم که داوری فقیهانه در این باب نمی کنم و بنا را بر وجوب اجرای آن در همه زمان ها و مکان ها ، به شرط ها و شروط ها می گذارم ) ولی « وم » غیر از « کفایت » است . اصولاً اجرای احکام جزایی در وضعیت طبیعی و نرمال جامعه مؤثر  مفید است . اما اگر ریشه ها و زمینه ها از بیخ و بن ویران و فاسد باشد و احوال اجتماع ، احوالی غیر عادی باشد ، در آن صورت اعمال این مجازات ها مشکلی را حلّ نخواهد کرد.  در جامعه باید تربیت صحیح جاری باشد ، خانواده ها مراقبت بر رفتار فرزندانشان داشته باشند، مردم علی العموم از سلامت روحی و جسمی‌برخوردار باشند، معاششان تأمین باشد و درآمد کافی داشته باشند. اینها همه از شرائط ضروری مهار ی در جامعه است و بدون حصول این شرایط ، مجازات به تنهایی مشکلی را حل نخواهد کرد و بلکه اصلآ مجازات، روا نخواهد بود. لذا اگر ما قائل به مجازات باشیم ( که هستیم )، در آن صورت مجازات را باید حداقل کاری بدانیم که برای پیشگیری از ی آن هم در یک جامعه‌ی سالم و نرمال لازم است، نه حداکثر کاری که می‌توان در این باب انجام داد. فقیهان در باب حدّ مرتدّ همین نکته را آورده اند و گفته اند اگر در جامعه شبهات بسیار جاری باشد و دوران، دوران اضطراب اذهان باشد، ی را نمی‌توان به جرم ارتداد به قتل رساند. صرف نظر از اصل حکم ، روح این شرط، به حد کافی گویای آن است که احکام جزائی تعلّق به دوران نرمال و عادی دارند و لذا وظیفه مؤمنان در درجه‌ی اوّل نرمال شرائط اجتماع است نه اجرای حدود در هر شرائطی، و شیپور را از سر گشاد زدن و ی‌ جامعه را از اجرای حدود آغازیدن. نرمال شرائط اجتماع هم بستگی بسیار دارد به تأمین حاجات اولیه که وظیفه هر حکومتی اعمّ از دینی و غیر دینی است.

همین امر در " احتکار " هم صادق است. برای آنکه ی احتکار نکند، کارهای زیادی باید انجام شود، آن هم نه از جنس تقنین و مجازات، بل از جنس برنامه‌ریزی‌های اقتصادی و . بلی، در آ ین مرحله و پس از انجام تمام تد ر، اگر ی همچنان بر این خلاف پافشاری کرد و به حقّ خود قانع نبود، البته باید جلوی او را گرفت و از کار زشت او جلوگیری کرد.» ( سروش ، عبدالکریم ، همان ، ص 84 ، 87 و 88) 

وی در ادامه می افزاید :

« در اینجا دو راهی فکری بسیار سرنوشت ساز و حساسی پیش روی ماست: دو شاخه شدن دین به دنیوی و ا وی. یا معاشی و معادی. دینِ دنیوی (معاشی) احکام فقهی و اخلاقی را لازم و کافی برای اداره‌ی جامعه و حلّ مشکلات اجتماعی می‌داند و حسن معاد را تابع حسن معاش و در طول آن می‌داند (همان نحوه‌ی تفکّر پروتستانی در یّت) و در مقابل، دین ا وی (معادی) ، آنها را تکالیفی می‌بیند که مقصود اصلی از آنها تأمین سعادت ا وی است، و دنیا را فقط به آن منظور و به منزله‌ی مقدمه ای برای آن و به قدر حاجت سامان می‌دهد و بس. به عبارت دیگر، همه‌ی احکام را از جنس عبادیّات محضه می‌بیند.

حال اگر دین را ا وی بدانیم ، ‌تردید نیست که باید سامان دادن به امر بهداشت و دیگر حاجات فردی و جمعی از قبیل رهن و اجاره و جعاله و بیع و ... را اصولاً خود به عهده گیریم و فرائض و احکام شرعی را برای آن انجام دهیم که از نتیجه‌ی مختصر دنیوی (که همان آرام محیط و رفع خصومات است) و مثوبت عمده‌ی ا وی شان بهره مند شویم. برای مثال، خمس دادن را تکلیفی بدانیم برای زدودن حبّ مال از دل، که ضمناً گرهی هم از کار مستمندان می‌گشاید (چنانکه غزالی می‌گفت) نه از اصل برای تأمین بودجه و اعتبارات حکومت ی‌ (چنانکه امروزیان می‌ شند). این تکالیف را فارغ از پیامدهای اجتماعی شان باید انجام دهیم. در این تلقی، "ب دست " هم شیوه‌ی عمده و اصلی برای پیشگیری از ی نخواهد بود و لذا هم باید به این تکلیف (یعنی ب دست ) عمل کنیم و هم برای حلّ مسأله اجتماعی سرقت در جای خود فکری . اگر رأیمان این باشد، نقش فقه را در حلّ مشکلات اجتماعی به نحو قاطعی اقلی کرده ایم. »

جنانچه ملاحظه می شود ، نویسنده فوق برخلاف دیگر نویسندگان ، اجرای احکام شرعی از قبیل ب دست را برای حسن جریان امور دنیوی را « لازم » می داند اما بر این عقیده است که این « حداکثر » کاری نیست که باید انجام داد ، بلکه چنانچه امور دیگری بر حسب تجربه و دانش بشری ضرورت پیدا کند نیز انجام آن لازم و ضروری است . مع ذلک در ادامه می افزاید : 

« اما اگر این احکام را ناظر به مسائل اجتماعی و برای حلّ آنها بدانیم، یعنی فقه را دنیوی کنیم در این صورت دیگر نمی‌توانیم قائل به مصالح خفیّه و غیبی در احکام شرع باشیم بلکه باید صد در صد به پیامدها و گره گشایی‌های دنیوی آن نظر کنیم و هرجا احکام فقهی نتیجه مطلوب در حل مسائل (چون تجارت، نکاح، بانک، اجاره ، سرقت، قصاص، حکومت و سیاست و ... ) در جوامع پیچیده و صنعتی امروز ندادند، آنها را عوض کنیم و این عین یک علم حقوق مصلحت ش زمینی خواهد شد که دائماً باید بر حسب مصالح بر آن افزوده یا از آن کاسته شود و این بهترین نشانه‌ی اقلّی بودن آن است.

می‌دانم که انی می‌گویند که جمع دو مصلحت دنیوی و ا وی در عرض هم می‌کنیم و به یک تیر دو نشانه می‌زنیم. لکن هیهات که این راه بن بست است. توفیق در گره گشایی‌های دنیوی منوط به آن است که مصالح نهانی در کار نباشد و قانون از روی پیامدهای عاجلش مورد داوری قرار گیرد و اصلاح شود نه از روی عواقب آجل آن. شکل گرایی افراطی فقها دقیقاً به دلیل آن است که چشمی‌بر پیامدهای ا وی اعمال و احکام دارند و الّا این همه در غلّات اربعه برای زکات یا کالاهای ویژه برای احتکار در نمی‌ماندند. با خود می‌گویند شاید وضع زکات بر آن اقلام خاص حکمتی دارد که ما نمی‌دانیم و نمی‌فهمیم و روز قیامت آشکار خواهد شد. همین ملاحظات است که فقه را از حل مسائل دنیوی عاجز و دست بسته خواهد کرد. فقه یا دنیویِ دنیوی است و آ ت در طول آن یا ا وی ا وی و دنیا در طول آن. و شقّ ثالثی ندارد .»

نویسنده فوق در تأیید دیدگاهای خود راجع به اینکه دنیا تابع آ ت است و فقط به قدر حاجت (یعنی به نحو اقلی ) بدان نظر شده است نه بیشتر ّ به سخن ف رازی استناد می کند: « انّ حرفة النبوّة و الرسالة عبارة عن دعوة الخلق من الاشتغال بالخلق الی خدمة الحق و من الاقبال علی الدنیا الی الاقبال علی الا ة. فهذا هو المقصود الاصلیّ. الاّ أنّ الناس لمّا کانوا حاضرین فی الدنیا و محتاجین الی مصالحها وجب أن ی له خوض فی هذا الباب ایضاً بقدر حاجة : رس عبارت است از دعوت مردم به سوی حق و آ ت. لکن چون مردم در دنیا زیست می‌کنند و بدان محتاج اند واجب می‌آید که به قدر حاجت به دنیا هم توجهی برود. » ( همان ، ص 91)

این نویسنده پس از استدلال راجع به اینکه فقه به مثابه دستگاه بیان احکام ا ام آور دینی ، صرفاً از « غنای حکمی » بر خوردار است ؛ نه « غنای برنامه ای » و « غنای حکمی » آن نیز صرفاً برآورده کننده حداقل احکام و مقررات لازم الرعایه زندگی بشری است که تنها به قدر حاجت زندگی دنیوی بیان شده و در صورت عدم برآورده نمودن حوائج  زندگی بشری امکان تغییر آنها وجود دارد ، در پایان می گوید :

« به نام دین سختگیری‌های بی مورد ، و با احکام احتیاطی و ظنون غیرقطعی، تنگناها برای مردم درست و د و ب و خشونت ورزیدن، و به جای اکتفا به اجتناب از مخالفت قطعی با شرع ، طالب موافقت قطعی با شرع بودن، و دین را از موضع داور بیرون آوردن، و به منبع همه چیز بدل ، همه از مفاسدی است که به نام دین می‌تواند رخ دهد و روشنفکر دینی مسؤل شناختن و شناساندن آنهاست. از اهمّ بارهایی که نباید بر دوش دین نهاد، بار حکومت دینی کامل است. دین در باب حکومت هم اگر حرفی دارد، حرف اقلّی است، نه اکثری، حرف اقلّی اش هم در باب مشروعیت است، نه مدیریت و تازه همان مشروعیت هم با مدیریت ارتباط وثیق دارد! » ( سروش ، عبدالکریم ؛ همان ، ص 111)

3.    « دین معتدل » یا « نظریه جامع نگر » بر اساس « تعامل عصر و دین » :

هیچ یک از نظریه پردازان اقلی بودن دین ( صرف نظر از صحت و سقم گزاره های موردارائه از سوی آنها ) به این سؤال پاسخ نداده اند که پیروی از این نظریه چه تفاوت اساسی ای با « تعطیلی احکام شرعی » و کنار نهادن دین از عرصه زندگی دنیوی دارد؟ چه آنکه اقلی در نظر گرفتن احکام شرعی بر اساس میزان حوایج زندگی دنیوی و سپردن تمام امور دنیوی به دست دانش و تجربه آدمی و ممکن دانستن تغییر احکام شرعی در صورت برآورده ننمودن حوایج بشری ، عملاً تفاوتی با هیچ دانستن قلمرو دین در زندگی دنیوی ندارد . در این صورت سؤالی که مطرح می شود ، آن است که تکلیف احکام شرعی گسترده وارده در نصوص دینی که تماماً ناظر به نحوه تمشیت امور در زندگی دنیوی است ، چه خواهد شد ؟ با تعطیلی این احکام چه  چیز از دین در عرصه زندگی جمعی باقی خواهد ماند و دینداری در این مفهوم از چه ماهیت و مشخصه ای برخوردار خواهد بود؟

از سوی دیگر چنانچه قایل به جاودانگی انسان و وجود زندگی ا وی ( که طرفداران دین اقلی ، فلسفه بعثت انبیاء و قلمرو اصلی دین را ناظر به آن می دانند ) باشیم ، تردیدی نیست که سرنوشت انسان در جهان پس از مرگ از طریق اعمال و رفتار و کردارهای آن در این دنیا رقم می خورد و زندگی دنیوی مقدمه زندگی ا وی است ؛ به نحوی که مسیر تعالی و رستگاری انسان و سعادت و نجات ا وی آن جز از طریق حضور مثبت در دنیا، تعامل و مؤانست پویا با جامعه و مشارکت فعال در اجتماع انسانها میسر نمی گردد؛ زیرا تنها از این طریق است که انسان با تمامی ابعاد وجودی خود در معرض ابتلا و امتحان قرار می گیرد و قادر می گردد تا تمامی ظرفیت های نهفته خویش را آشکار ساخته و به کمال برساند.

بر این اساس و در پاسخ به افراطِ رویکردِ « دین اکثری » و تفریطِ نظریهِ « دین اقلی » ، نظریه پردازان جامع نگر ، دین را در تعامل با زندگی انسان در اعصار گوناگون و ناظر به تمام ابعاد زندگی بشر دانسته اند که از دیدگاه آنان تعبیر به نظریه « دینِ معتدل » می نماییم .

نقطه مشترکی که طرفداران دیدگاه جامع نگر یا نظریه « دینِ معتدل » دارند ،  آن است که از دیدگاه ایشان ، دعوت انبیا ناظر به هر دو مقوله دنیا و آ ت و همه امور حیات بشری ، اعم از زندگی دنیوی و ا وی بوده و خطاب ان و وحی الهی ، هر دو زمینه حیات آدمی را فرا می گیرد. ، علامه طباطبایی و شهید مطهری ( رضوان الله تعالی علیهم ) از انی اند که به دیدگاه جامع نگر قایل هستند.

در وصیت نامه الهی خود با تاکید بر نقش انبیا در اصلاح زندگی دنیوی بشر تأکید دارند:

« قرآن کریم و سنت رسول الله صلی الله علیه و آله آن قدر که در حکومت و سیاست، احکام دارند، در سایر چیزها ندارند؛ بلکه بسیاری از احکام عبادی ، عبادی - است که غفلت از آنها این مصیبت ها را به بار آورده است. پیغمبر صلی الله علیه و آله تشکیل حکومت داد مثل سایر حکومتهای جهان، لکن با انگیزه بسط عد اجتماعی و خلفای اول ی حکومتهای وسیع داشته اند و حکومت علی بن طالب علیه السلام نیز با همان انگیزه به طور وسیع تر و گسترده تر از واضحات تاریخ است.»

دیدگاه شهید مطهری هم در مورد قلمرو پیام ان، دیدگاهی جامع نگر است . وی در آثار گوناگون خود، بارها بر گستردگی قلمرو دین و منحصر نبودن آن به امور فردی و آ تی تأکید کرده و را آیینی جامع نگر دانسته اند:

« ... مکتبی است جامع و واقع گرا ، در به همه جوانب نیازهای انسانی ، اعم از دنیایی یا آ تی، جسمی یا روحی، عقلی و فکری یا احساسی و عاطفی، فردی یا اجتماعی توجه شده است.» (مطهری، مرتضی ؛ 1372 ، ص 63 )

بدین ترتیب، جهت گیری دعوت انبیا افزون بر این که شامل مباحث خداشناسی و اخلاقی می شود، عرصه فقه و حقوق یعنی مسائل فردی و اجتماعی، دنیایی و آ تی را نیز در بر می گیرد.

 شهید مطهری در کتاب «نبوت» ضمن بحث از نیاز به رس ، این مسأله را طرح می کند که آیا در زندگی اجتماعی و دنیایی بشر نیازی به ان هست. وی پاسخ این سؤال را از قرآن جسته، می فرماید:


« آیا در قرآن به این مسأله عنایتی هست یا قرآن فقط توجه به عالم آ ت دارد؟ ما می بینیم قرآن، تنها مسأله عالم آ ت را بیان نمی کند؛ مسأله زندگی دنیا را هم از نظر هدف انبیا مطرح می کند؛ خیلی واضع و صریح، در آیه معروف « لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ» معلوم می شود قرآن این را یک نیازی دانسته است و برای این اص ی قائل شده است، و در اینجا حتی آن هدف دیگر ( شناخت خداوند ) را هیچ ذکر نمی کند. در جاهای دیگر ذکر می کند؛ ولی در اینجا این هدف را ذکر نمی کند. شاید برای این که نشان بدهد که این هم اص ی دارد و واقعا این جهت مورد نیاز است و باید باشد. پس قرآن که نظر داده است که از ضرورت های زندگی بشر وجود عد است، وجود پیغمبران را برای برقراری عد لازم و ضروری می داند.( مطهری ، مرتضی ؛ 1373 ، ص 17)

از دیگر نویسندگان در این خصوص می توان به « آیت الله محمد تقی مصباح یزدی » اشاره نمود . ایشان در این رابطه می نویسند :

« نظریه ی حداقلی دین مبین این است که دین برای امور ا ویست و به اعمال دنیا ربطی ندارد و ثابت کردیم که این باطل است و نظریه ی حداکثری دین میگوید همه چیزمان را باید از دین بگیریم مثلاً اینکه چطور آشپزی یا خیاطی کنیم یا چطور خانه بسازیم و این نظر هم باطل است و نظر دین نظر دیگری است که می گوید از آنجا که همه ی امور دنیوی ما رنگ ارزشی پیدا میکنند و متاثر در آ ت و کمال انسان اند ، دین  قضاوت میکند و حکم میدهد. مثلاً راجع به خانه سازی به مصالح شما کاری ندارد ولی به غصبی نبودن زمینتان کار دارد.پس در هر فعلی از وجهه ی ارزشی آن نظر می دهد. »

در واقع نظریه دین معتدل دین را واجد اصول و احکامی می داند که هرگونه سیاست گذاری و برنامه ریزی در نظام اجتماعی در چارچوب و بستر آن می بایست صورت گیرد و مراد از دینی بودن یک جامعه پیروی از ملاک ها و مقررات برگرفته از احکام و اصول دینی در کلیه سیاست گذاری ها ، برنامه ریزی ها و تصمیم گیری ها است .

 

 بخش دوم ) تأثیر نظریه دین اقلی  بر قلمرو جرم انگاری

 

« با توجه به مفهوم و فلسفه دینداری و صراحت متون ی و با در نظر گرفتن محتویات ضروریه ، حتی در بارزترین شیوه های اجتهادی و بیشترین حدّ لحاظ مقتضیات زمان و مکان در استنباط احکام شرعی ، قلمرو هنجار حقوقی در نظام سیاست جنایی وسیع و گستره است . » ( حسینی ، محمد ، 1383، ص 86)

مع الوصف نظریه دین اقلی با طرح این دیدگاه که دین در ارتباط با امور دنیوی دارای احکام و مقرراتی می باشد که این احکام ، حداقلِ قواعد و ا اماتی است که برای حسن جریان امور دنیوی بایستی به موقع اجرا درآید و این احکام به خودی خود برای تدبیر تمامی امور جامعه و حسن کامل جریان امور کافی نمی باشد ، قلمرو هنجار حقوقی دینی را به حداقل ممکن کاهش داده  و در عوض به گستردگی حداکثری هنجارهای عرفی مبتنی بر دانش و تجربه بشری تأکید می کند .  از سوی دیگر  نظریه دین اقلی بر این عقیده است که « فقه » به منزله دستگاه تبیین احکام لازم الرعایه دینی تنها از « غنای حکمی » بر خوردار است ؛ نه « غنای برنامه ای » و « غنای حکمی » آن نیز صرفاً برآورده کننده حداقل احکام و مقررات لازم الرعایه زندگی بشری است که تنها به قدر حاجت زندگی دنیوی بیان شده و در صورت برآورده ننمودن حوائج  زندگی بشری که مقصود حقیقی و واقعی تشریع احکام فوق جز آن نیست ، امکان تغییر آنها وجود دارد . به همین دلیل برای تأمین سعادت دنیوی انسان دین دارای هیچ برنامه جامع و کاملی نبوده و این وظیفه انسان هاست که به تدوین و تهیه چنین برنامه ای همت گمارند .

نویسنده مقاله « خدمات و حسنات دین » در توضیح این دیدگاه خود می گوید :

« سخن حق این است که این جهان را باید عقلا با تدبیرهای عقلایی اداره کنند و در واقع تا کنون نیز اینچنین کرده اند . ... فقه برنامه ریزی به دست نمی دهد و اصلاً « برنامه ریزی فقهی » یک تناقض آشکار است . بارزترین و نزدیکترین چهره و عنصر دین که با حیات و معیشت این جهان مرتبط است ، همان « فقه » است و فقه علم به فروع احکام است و آشکار است که متضمن دستورات و اوامر و نواهی برای کارهای اجتماعی و فردی است . همه انی که معتقدند دین برای زندگی این جهان ما برنامه دارد به همین احکام فقهی مربوط به اقتصاد و سیاست استناد می کنند. » ( سروش ،عبدالکریم ، 1388 ، ص 253)

وی در ادامه با تأکید بر اینکه فقه مجموعه « احکام » است و « حکم » غیر از برنامه است و انسانها برای تدبیر معیشت دنیوی به چیزی بیش از حکم احتیاج داشته و محتاج « برنامه » هستند ، می نویسد :

« گمان نمی کنم ی که با ماهیت حقوق و فقه آشنا باشد ، در تصدیق این معنا چندان درنگ کند . فقه ، حقوق دینی است ؛ همچنان که در بیرون حوزه دین و در جوامع غیر دینی هم نظام حقوقی برای تنظیم امور دنیایی و فصل خصومت وجود دارد. در جوامع دینی و در دایره نظام دینی ما به جای ی و لاییک ، فقه داریم که همان کار را می کند فقه یا حقوق متکفل حل ّ مسایل حقوقی است . اکنون می پرسیم که آیا تمام مسایل جامعه و زندگی ، مسایل حقوقی اند؟ ما هیچ مسأله دیگری جز مسائل حقوقی نداریم ؟ اگر تصور ما این باشد که مسایل جامعه صرفاً مسائل حقوقی اند ، در آن صورت البته فقه حلال همه مشکلات خواهد بود . یعنی حقوق دینی همه کاره زندگی دینداران خواهد شد ، اما این جزو بدیهیات است که فقط یک نوع کوچک از مسائل زندگی ، مسائل حقوقی اند . آن هم مسائلی است که عمدتاً خود را در منازعات نشان می دهند . به تعبیر غزالی « اگر مردم با هم نزاع نکنند ، فقها بیکار می مانند.» این حرف را یک فقیه درجه اول بیان کرده است ، ی که کاملاً به ماهیت فقه وقوف داشته است . .... معنای بیکار ماندن فقها این است که آنها به نتیجه مطلوبشان رسیده اند . .... غزالی می گوید فقه در جایی به کار می آید که خصومتی در کار است ، مردم بر نهج عدل رفتار نمی کنند و لذا به اعمال مقررات حاجت می افتد . اگر مردم عادلانه رفتار کنند دیگر به قانون و فقیه حاجتی پیدا نمی شود.» ( همان ، ص 254)


مشاهده متن کامل ...

یعنی چه دین یعنی چه به ابجد کبیر و صغیر دین را
درخواست حذف اطلاعات

وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ شیعه یعنی ش شما ی یار ع علی ه  هستید



ابجد سبب اختلاف اهل دین 1276-1202 سه خلیفه = 74 ابجد صغیر ابوبکر عمر عثمان 74 میباشد دین را 74 فرقه نمودندتروریست 1276- 1202 سه خلیفه = 74 بزرگترین گناهان کبیره دین 1276-1202 سه خلیفه لامذهب قاصب = 74 به ابجد مردان 615 -541عمر ابوبکر=74عمر22+27 ابوبکر+25عثمان=74 والشجرتها الملعونه 74 اینم آیه قرآن به ابجد ابوبکر عمر عثمان74  ان من المجرمین منتقمون74 قرآن می فرماید ما مجرمان را سخت انتقام خواهیم گرفت حج نرفته ها اصلا" ناراحت نباشند گناه آنان به گردن آل سعود 171 میباشدآل سعود171+370 = 541 عمر ابوبکر541 فرمود هر ی بر علیه زمان خود برخیزند کافر و اهل دوزخ است بعد از نود درصد یاران بر علیه زمان خود شورش کرده و جنگ جمل را به راه انداختند و دین را 74 فرقه نمودند
آشوبگران دین های   772- 541 عمر ابوبکر= 231 ابوبکر 231نفاق 231 عصیان231راه ی 231
با قریب کاران دین ی 772 ستمکاران 772 خبیث اهل دین 772 خائنان 772  اشرار دینها 772 -541 عمر ابوبکر= 231 ابوبکر رکب وبا ابجد        سبب اختلاف اهل دین 1276-1202 سه خلیفه = 74 ابجد صغیر ابوبکر عمر عثمان 74 میباشد دین را 74 فرقه نمودندتروریست 1276- 1202 سه خلیفه = 74 541



 خیانت کاران اهل دین 1433-1202 عمر ابوبکر عثمان = 231 ابوبکر231 نفاق 231 عصیان 231 راه ی 231



علی -علیه السلام- فرمود:



 



اگر دو رودخانه مواج از طلا و نقره داشته باشم هیچ چیز به کعبه اهدا نخواهم کرد، زیرا به داران «ناشایست » می رسد نه به م ین و مستمندان.



بحارالانوار ج 96 67



اهل دین کافران کوردل712 -541عمر ابوبکر فتنه ها = 171 آل سعود171 بیدادگران دینها342-171=171 آل سعود 171نااهلی دینی 171یاننگین171یا نادان پلید171 بانااهل به دینی171 با آل نادان یزید171با آله معاویه 171 آل سعود171نااهلی دینی171با اهل معاویه 171اهل عذاب جهیم171 اهل اعذاب ها الهی171کافران کوردل 612-541 عمرابوبکر=171 آل سعود 171 صدام یزیده 171 با اهل معاویه  فرمود هر امتی فتنه ای546 اهل سنت546 گروه اهل کفره دین 748-202محمد= 546 منحرف اهل 546 کاف لیددینه 546مجرمین بدین ه546 اهل سنت 546منحرف اهل 546فتنه ای546به ابجدظالمه976-430آل سعود 171+375 ه=546فتنه ای546 اهله شره546 دشمنی ی546 آفته کلی546 فرمود هر امتی را فتنه ای 546 اهل سنت 546 منحرف اهل 546فتنه ای546آل سعود 171+375 ه=546 آفتادین546 نامرده اصلی اهل دینه546 منحرف اهل 546فتنه ای546منحرف اهل 546یه قاتل546آفت دین 546کافره پلید دین 546 اهل سنت 546مجرمانه بدین 546 علم ریاضی قرآن میفرماید انی که از اهل بیت جدا شوند فتنه ای خوانده می شوندکه باعث قصب خلافت شد کافران کوردل612 -541عمر ابوبکر فتنه ها = 171 آل سعود171 بیدادگران دینها342-171=171 ال سعود171مانعی 171 آل سعود 171 بنا اهل ملحد171نااهلی دینی171بنا اهل ملحد 171یاننگین171یا نادان پلید171 بانااهل به دینی171 با آل نادان یزید171با آله معاویه 171 آل سعود 171نااهلی دینی171با اهل معاویه 171اهل عذاب جهیم171 اهل اعذاب ها الهی171کافران کوردل612 -541عمر ابوبکر فتنه ها = 171 آل سعود171 بیدادگران دینها342-171=171 ال سعود171مانعی 171 آل سعود 171نااهلی دینی 171یاننگین171سنی مذهب171یا نادان پلید171 بانااهل به دینی171 با آل نادان یزید171با آله معاویه 171 آل سعود 171نااهلی دینی171با اهل معاویه 171اهل عذاب جهیم 171 اهل اعذاب ها الهیکافران کوردل 612-541 عمرابوبکر=171 آل سعود 171 صدام یزیده171سنی مذهب171با اهل معاویه 171سنی مذهب 171یا 171+370 541 عمر ابوبکر 541دشمنه ی541اهله شر541فتنه ها541 آفت کلی541عمر ابوبکر541مانع ی541یا 541 به ابجدمقصر430+231 نفاق ابوبکر = 661عثمان 661+310 عمر = 971 ظالم971+231 ابوبکر=1202سه خلیفه اینم آیه قرآن به ابجد سه خلیفه قاصب1202ان من المجرمین منتقمون1202



فریب کاران منافق دین 1031 - 1202سه خلیفه =171 آل سعود 171آل سعود171+370 =541عمر ابوبکر 541 فتنه ها541بقاصبان نامرد541به اول قاصب بدین 541زور گویانی فاسقی 541 نامحرم ها دین 541 فتنه ها541 عمرابوبکر541 به ابجد ظالم 971- 430 مقصر =541 عمر ابوبکر541 فتنه ها 541 فرمود بعد از من فتنه ها بپا خیزند به ابجد فتنه ها 541 اهله شر541 دشمنه ی541 توهین دین ها 541 عمر ابوبکر541 فتنه ها 541
مقصر 430+231 ابوبکر = 661 عثمان  661+310 عمر = 971 ظالم به دست میآید ظالم  971+231 ابوبکر= 1202  ابوبکر عمر عثمان 1202 بکافران محض1202 کفار1202 اینم آیه قرآن 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202  مقصر اصلی دین 615 -541 فتنه ها عمر ابوبکر = 74 فرقه گمراه دین 74 ابجدصغیر عمر ابوبکر عثمان 74 باعث 74 فرقه شدن دین شدند فتنه های دین 615-541 = 74 فرقه ابجد سه خلیفه فتنه گران 786- 245 ه حق = 541 ابوبکر عمر 541+430 مقصر = 971 ظالم+231 نفاق ابوبکر 231قاصب ابله = 1202 ابجد کبیر



به ابجد سبب اختلاف اهل دین 1276-1202 ابوبکر و عمر و عثمان = 74 انی که باعث شدند در دین اختلاف بیفتد و دین را به 74 فرقه از هم متلاشی نمودندعمر ابوبکر عثمان 74 بودند ابوبکر27+22عمر+25 عثمان = 74



ان نامرده دینه  467-541 عمر ابوبکر= 74 ابجد سه خلیفه 74منافق دین  467-541 عمر ابوبکر= 74عمرابوبکر عثمان74 ان نامرده دینه 467-541= 74 عمر22 ابوبکر27+25 عثمان =74 اولین دشمن خائن ی 74عمر ابوبکر عثمان 74 در مکه به سه باید هر روز هفت سنگ بزنی تا سه روز این سه خلیفه قاصب ی بوده اند و قصب خلافت نموده اند 74



به ابجد تروریست 1276- 1202 سه خلیفه = 74 بزرگترین گناهان کبیره دین 1276-1202 سه خلیفه لامذهب قاصب = 74 کافرا پلیدبی دین 74بی دینها کافران   74 تروریست 1276-1202 سه خلیفه = 74 انی که باعث 74 فرقه شدن دین شدندابوبکر 27+22 عمر+25 عثمان = 74 قیامت دین 615 -541 عمر ابوبکر541 مجرمان دین ها ه= 74 بمنافقان پلید بدین 74 قیامت دین 615-541 =74 عمر ابوبکر عثمان 74اینم آیه قرآن هم به ابجد صغیر و هم به ابجد کبیر جدا جدا 74 ان من المجرمین منتقمون 74 قرآن میفرماید ما مجرمان را سخت عقوبت میکنیم 74



فتنه های دین 615-541 عمر ابوبکر= 74 فرقه ابجدابوبکر27+22عمر +25عثمان = 74 سه خلیفه باعث 74 فرقه شدن دین شدندکه فرمود 73 فرقه آن در دوزخ جای دارند



با بت پرستان دین  1312 -110 دین الهی = 1202  ابوبکر و عمر و عثمان1202


خیانت کاران اهل دین 1433-1202 عمر ابوبکر عثمان = 231 ابوبکربه ابجد کبیروصغیردین خود را ثابت نمائید به ابجد صغیر و کبیر 144 ضرب 12 در خودش میشود 144 یعنی 114 سوره قرآن 114+30 جزء آن = 144 144 ضرب 12 در خودش میشود  144 ساعت 12 ماه های سال 12 رگ های عصب مغز انسان 12 رگ میباشد به ابجد صغیر 12 حق12 12 نجاتبخش 12 مقدس 12 اخلاق12 اهل 12 12 دوازده شیعه بحق میباشند و همه فرقه باطل اهل دوزخند فقط شیعه که نامش 12 بار در قرآن آمده بحق میباشد نام هم 12 بار در قرآن آمده فرمود وای بر انی که از دنیا بروند و خود را نشناسند ی که زمانش  را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا خواهد رفت  فقط شهادت مقبول الهی از اهل بیت پذیرفته میشود 40 فرقه قرآن 40 نام شیعه چندین بار در قرآن آمده نام آدم هم 25 بار در قرآن آمده آدم باش و حق را بپذیر فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 25 شیعه 25 اصل 25 انسان کامل 25 انسان نمونه 25 ارباب جهان 25اصل 25   وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ شیعه یعنی ش شما ی یار ع علی ه  هستید به ابجد دین64 الله محمد علی 64 جانشین محمد علی 64 الله بجهانه64 مرد الهی علی 64 با قرآن محمد علی 64 مرد الهی دین 64یعنی دست دوستی 64 انگشت شصت با چهار انگشت میشود 64 دست بیعت دست دوستی کف دست راستت نوشته 18 ذالحجه" غدیر خم دین کامل شد همه با علی (ع) بیعت د دست بیعت بارسول خدا وعلی کف دست راستت نوشته18 ذالحجه"غدیرخم 64دین=82 به ابجد 82 انتخاب درغدیرخم 82 82جانشین بدین محمد علی 82 شهادت اهل بیت مقبول الله 82 آسمان ت مهدی موعودی82 حافظ دین حق قرآنی82 فضیلت دین مبین 82حاکم اصلی دین ی{82 با تقواء ترین انسان جهانی82 زاده محراب شهیدمحراب82جانشین الله محمد علی 82  82 +114سوره قرآن= 196دین 196ضرب14 معصوم درخودش میشود 196 کل دین196دین 196 ه مهدی196 کلید 196 کل دین 196 کلید بدین الله 196کلید 196 الله محمد66 الله 66+66 علی ولی الله=132 132+64 دین=196دین 196محمد92 ذالحجه" غدیرخم=110علی 110زاده محراب شهید محراب علیست 


 



مشاهده متن کامل ...
مقاله دین
درخواست حذف اطلاعات

مقاله دین


مقدمه
دین شناسی و اگاهی از دستورها و قوانین دینی از ضرورت و حساسیت ویژه ای برخورداراست زیرا:
مهم ترین آرمان یک انسان حقیقت جو سعادت ورستگاری حقیقی و زندگی جاودانی است که جز در پرتو
دین ودینداری حاصل نمی شود.
دین ماندگار ترین و معتبر ترین میراث فرهنگی ماست که از سوی ان الهی ودر راًس آنان خاتم(ص) وجانشینان به حق ایشان و با جانفشانی های فراوان آن بزرگواران به دست ما رسیده است.
از این رو پاسداری و حفظ این میراث عظیم بر ما واجب است واین مهم جز از راه آشنایی لازم با دین و آموزه های دینی و راه های مقابله با م ان به حریم دین میسر نمی شود.
پیروزی انقلاب شکوهمند ی در ایران و بر پایی نظام دینی از یک سو مؤلفه های جدیدی از قبیل رابطه دین وحکومت، دین و سیاست، دین و دنیا، و سایر مقوله های مربوط به ی دینی و حکومت ی را فراروی ما گذاشته است که هم به لحاظ اهمیت وهم به دلیل چالشها و تردیدهایی که در ارتباط این گونه مسائل با یکدیگر ایجاد کرده اند بازشناسی و آگاهی بر آنها را بسیار ضروری ساخته است.
مقاله ای که پیش رو دارید در راستای بر آوردن این نیاز تهیه و تدوین شده است .
قسمت اول :
دین جامعیت و کمال آن
پیشینه دین و دینداری
بررسی های تاریخی نشان می دهد که دین همزاد انسان بوده و بشر از آغاز زندگی اش بر روی زمین به فرمان فطرت و به جهت تامین نیاز روحی و نیز ی حس مذهبی پیوسته به دین و دینداری(با نماد گوناگون آن) گرایش داشته و یک یا چند پدیده و موجود طبیعی یا ماوراییرا(صرف نظر از درستی یا
نا درستی عقیده و عمل بر پایه آن) مورد تقدیس و پرستش قرار داده است.
مورخان و پژوهشگران نخستین انسان متدین روی زمین (اگر نگوییمنخستین انسان روی زمین) را نوعی انسان به نام((نئاندرتال)) میدانند که ما بین حدود بیست و پنج تا صد هزار سال پیش می زیسته است. بعضی
اثار و اشیاء که از قبور این آدمیان به دست آمده از نوع اعتقادات آنها حکایت میکند .
از مرحله آغازین تاریخ که بگذریم و به عالی ترین سطح فرهنگ عصر حجر یعنی به دوره حدود بیست و پنج
هزار سال پیش برسیم با انسانهای متکامل تر و با نژاد برتر((بنام کرومانیون)) بر می خوریم آنها نیز با بجا گذاشتن آثار و علائمی در دل ص ه ها و بر دیواره های سنگی و غارها از راه نقاشی و حکاکی نشان داده اند
که از نوعی دین داری بر خوردار بوده اند.1
نویسنده کتاب تاریخ تمدن((هنری لوکاس)) در این زمینه می نویسد: دین پیچیده ترین عنصر فرهنگ ابت (انسان) است...پیداست که همه مردم اولیه گونه ای اعتقاد دینی داشته اند...انسان نخستین مانند باز ماندهگان
کنونی اش به نیروی راز آلودی که نگاه دارنده زمین،آسمان و سراسر زندگی است عمیقاً احساس وابستگی می کرد انسانهای نخستین عموماً به نیروهای فرا طبیعی باور داشته و بسیاری از عادتهای فرهنگی آنان از این گونه گرایشهای ماورای طبیعی سر چشمه گرفته است.2
همچنین ((دیوید هیوم)) درباره تاریخ پیدایش دین و خدا پرستی می نویسد: آیین خ برتر و آفریننده طبیعت بسیار کهن است و در میان اقوام بزرگ و پر جمعیت گسترش یافته و در میان ایشان از سوی همه اصناف و انواع مردم پذیرفته شده است.3
توضیح آن که، دین به معنای واقعی کلمه- که در برگیرنده همه ادیان توحیدی است و سرچشمه الهی دارد- نیز در اغاز زندگی بشر با او همراه بوده است؛ زیرا به گواهی روایات دینی- تاریخی به ویژه روایات ی نخستین انسان یعنی آدم ابوالبشر خود بود و ازطرف خدا بر او وحی میشد؛ هر چند پس از آدم و حوا نسلهای بعدی آنها راه اعواج و انحراف از دین و دین داری را در پیش گرفته، آن دین توحیدی خالص و پاک نخستین را به شرک کفر و نفاق آمیختند.
_____________________________________________
1- ر. ک تاریخ جامع ادیان، جان ناس، ترجمه علی اصغر حکمت، ص7- 11، انتشارات پیروز؛ ادیان زنده جهان رابرت ا.هیوم، ترجمه عبد الرحیم گواهی ص17 ، دفتر نشر فرهنگ ی، تهران.
2- تاریخ تمدن از کهن ترین روزگار تا سده ما تر جمه عبدالحسین آذنگ،ج1،ص30،انتشارات کیهان.
3- تاریخ طبیعی دین، ترجمه حمید عنایت،ص63، نشر شرکت سهامی انتشارات خوارزمی.

مفهوم دین
واژه دین در فرهنگ لغات و نیز در کاربردهای قرآنی به معنای حکم و قضا، رسم و عادت، قانون، جزا، حساب شریعت، طاعت و بندگی، تسلیم و انقیاد، ملت، ، روش و رویه و توحید و خدا پرستی آمده است.1
با این که اصل دین در باور پژوهش گران و دین پژوهان،کهن ترین و اثر گذارترین نهاد اجتماعی و مورد پذیرش و پیزوی ملل و نحل در طول تاریخ بوده و هست،2 ولی در مفهوم اصطلاحی دین اختلاف شدیدی وجود دارد و هر ،هر گروه و یا هر ملتی، به اقتضای نوع نگرشی که به دین دارند، تعریفی از دین ارائه کرده اند. یکی از نویسندگان غربی فقط درباره فراوانی و تعدد تعاریف دین در غرب می نویسد: ((در غرب طی روزگاران، آن قدر تعریف های فراوان از دین پدید آمده که حتی ارائه فهرست ناقصی از آنها غیر ممکن است.))3 از این رو ارائه و بررسی همه تعاریف موجود دین نه ممکن است و نه ضرورت دارد. آنچه در این مقابل ضروری به نظر می رسد، بیان تعریف دقیق و درست از دین حق است.
به نظر می رسد بهترین و کامل ترین تعریف از آن مفسر حکیم علامه طباطبایی باشد.
ایشان تعریف دین را با کمی تفاوت- در دو صورت زیر، بیان داشته است:
1- دین روش ویژه ای در زندگی دنیوی است که سعادت و صلاح دنیوی انسان را هماهنگ و همراه با کمال ا وی و حیات حقیقی جاودانی او تامین می کند. از این رو لازم است شریعت، در برگیرنده قوانینی باشد که به نیازهای دنیوی انسان نیز پاسخ گوید.4
2- دین عبارت است از اصول علمی و سنن و قوانین عملی که برگزیدن و عمل به آنها تضمین کننده سعادت حقیقی انسان است. از این رو لازم است دین با فطرت انسانی هماهنگ باشد تا تشریع با تکوین مطابقت داشته باشد و به آنچه آفرینش انسان اقتضای آن را دارد پاسخ گوید؛ چنان که مفاد آیه فطرت:((فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدٌینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النٌاسَ عَلَیْها...))5، همین است.
این دو تعریف، ناظر به دین حق در مرتبه ک می باشد که بر پایه خداشناسی و انسان شناسی واقع بینانه استوار است؛ یعنی با توجه به ربوبیت حکیمانه الهی و نیز با توجه به این که انسان قابلیت حیات ابدی و کمالات معنوی و ا وی را در حد اقتضای ظرفیتش دارد به دینی نیازمند است که او را در پیمودن مسیر حیات سعادتمندانه،هدایت و یاری کند و ذر عین حال نیازهای دنیوی او را نیز مورد توجه قرار دهد و پاسخهای لازم و مورد نیاز و درخواست او را بدهد؛ و تامین خواسته های مشروع، منطقی و معقول دنیوی اش جزو برنامه های هدایتی اش باشد یعنی دین را از دنیا جدا نداند.
_________________________________________
1- ر. ک لغت نامه دهخداج24، ذیل کلمه دین؛ مجمع البحرین، شیخ ف الدین طریحی، ج1، ذیل ماده(د- ص) ص76-77.
2- ر. ک فرهنگ و دین، میرچا الیاده، ترجمه بهاءالدین خسرمشاهی، ص7-9 از پیش گفتار ویراستار
3- دین پژوهی، میرچا الیاده، ترجمه مشاهی، دفتر اول، ص85.
4- المیزان، ج2، ص،13.
5- پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند انسانها را بر(اساس) آن آفریده است... (روم(30)، آیه 30).

ضرورت دین داری
دانشمندان و دین پژوهان، وجود دین و خدا پرستی را بزای همه انسانها و جوامع انسانی ضروری دانسته و دین داری را نیاز حیاتی بشر اعلام می دارند.
نخستین دلیل ضرورت دین داری انسانها، همانا نیاز فطری وروحی بشر به ذین و خداپرستی است. روانشناسان می گویند انسانها بر اساس ((حس مذهبی)) ویا به تعبیر ((ویلیام جیمز)) روانشناس مشهور یی((احساسسات مذهبی)) – که مجموعه ای از احساسات و عواطف ذاتی انسانها را در بر می گیرد-1 نیازمند عشق ورزی و عبادت خدا می باشند.
در اهمیت دین داری و خداپرستی همین بس که روانشناسان و روانپزشکان به طور مکرر در مصاحبه با رسانه های گروهی اعلام می کنند: ایمان مذهبی ودعا و راز و نیاز با خدا، یکی از بهترین و مؤثرترین راهای درمان بیماری های روحی و بلکه جسمی است.2
دومین علت نیاز به دین و ضرورت دین داری، نیاز به قوانین جامع و مترقی است؛ زیرا قوانین دینی و الهی به ویژه قوانین ی- چنان که در تعریف دین از سوی علامه طباطبایی ملاحظه کردیم- برنامه کامل زندگی مادی و معنوی بوده و به جنبه های زندگی دنیوی و ا وی تؤامان توجه نموده است. از این رو در صورت پیروی کامل از دین و به اجرا گذاردن همه قوانین و دستورهای دینی هم زندگی مادی و دنیوی انسان سامان درستی می یابد و هم زندگی معنوی و نیازهای روحی و فطری بشر تاًمین می شود.
اما قوانین بر آمده از عقل بشر و دور مانده از دین وقوانین دینی با فرض درستی و علمی بودن، فقط توان سامان بخشی به زندگی مادی ورفاهزندگی دنیوی را دارد و توان برآورذن خواسته ها و نیازهای معنوی و روحی بشر را ندارد.3
راز پیدایش بحران شدید روحی و اخلاقی در میان بشر متمدن غربی، همین است که با اتکای به عقل صرف و قوانین برآمده از آن می خواهد به خوشبختی و رستگاری برسد؛ زیرا وی گرچه در زندگی ماشینی و رفاه زندگی پیشرفت کرده، ولی از جهات روحی و اخلاقی دچار انحطاط و بحران شدیدی شده است.
سومین علت نیاز به دین و ضرورت دین داری، نیاز به اخلاق و فضایل اخلاقی برای اصلاح روابط فردی و اجتماعی و ایجاد و ادامه یک زندگی سالم انسانی است. همه این آموزه های اخلاقی- چنانکه خواهد آمد- به طور کامل و کاربردی در دین یافت می شود و عمدتا توسط دین داران راستین قابل اجرا است. در صورت نبودن فضایل اخلاقی، زندگی از شکل انسانی خارج و درنده خوییو زور گویی و ستمگری جایگزین آن می شود.
این رفتار غیر انسانی که امروز از طرفداران دموکراسی غربی نسبت به ملل مظلوم و مستضعف دنیا مشاهده می شود؛ نتیجه عدم پای بندی به یک دین اصیل و آسمانی است.
__________________________________________
1- ر.ک دین وروان، ترجمه مهدی قائنی، ص2-3، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران.
2- برای تحقیق بیشتر درباره فطرت خداجویی و نیاز فطری به دین علاوه بر کتاب یاد شده بالا ر.ک. فطرت،شهید مطهری؛ مجموعه آثار، شهید مطهری،ج3، ص492-499؛ فطرت در قرآن، عبدا...جوادی آملی.
3- ر.ک. آموزش دین، علامه طباطبایی، جمع آوری و تنظیم از سید مهدی آیت اللهی، ص68-72، دفتر انتشارات ی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.


جامعیت و کمال دین
منظور از جامع و کامل بودن دین، توجه آن به همه زوایای وجودی و نیازهای مادی و معنوی بشر است؛ یعنی هر آنچی را که انسان برای دستی به سعادت دنیوی و ا وی نیاز دارد، بیان کند.
اکنون پرسش این است که آیا دینی کامل و جامع است و میتواند پاسخگوی همه نیازهای مادی و معنوی بشر باشد و برای همه ابعاد زندگی او در همه دوران، برنامه و راه حل ارائه نماید.
اصل جامع وکمال بودن و مسلم و مورد اتفاق همه متفکران و متکلمان مسلمان در همه مذاهب و فرق ی است. ولی در حد و مرز و حدود کمی وکیفی آن اختلاف وجود دارد. دلیل این است که دین به عنوان دین خاتم، جاویدو جهانی، به همه زوایای وجودی انسان و نیازهای مادی و معنوی او نظر دارد و هر چه را که انسان برای دستی به سعادت دنیوی و ا وی نیاز دارد بیان کرده و برای آن برنامه ارائه نموده است . (ره) در سخنان زیر به طور گویا و جالب به این حقیقت تصریح کرده است:
برای این انسانی که همه چیز است، یعنی از طبیعت تا ماوراء طبیعت تا عالم الوهیت مراتب دارد تز دارد ، برنامه دارد میخاهد انسان را یک انسانی بسازد جامع؛ یعنی رشد به آنطور که هست بدهد؛از حظ طبیعت دارد رشد طبیعت به او بدهد، حظ برزخیت دارد رشد برزخیت به او بدهد، حظ ت دارد رشد ت به او بدهد، حظ عقلانیت دارد رشد عقلانیت به او بدهد،حظ الوهیت دارد رشد الوهیت به او بدهد.همه حظوظی که انسان دارد و به طور نقص است، الان نرسیده است، ادیان آمده اند که این میوه نارس را رسیده اش کنند.1
قرآن کریم و روایات نیز مدعی جامعیت و کمال مطلق دین است:

((وَ نَزٌَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلٌَ شَیءٍ)) (نحل(16)، آیه 21)
ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است.

((...اَلْیَوْمَ اکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی...)) (مائده (5)، آیه 3)
امروز، دین شما را کامل و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم.

((...ما فَرٌَطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ...)) (انعام(6)، آیه 38)
ما هیچ چیز را در کتاب فروگذار نکردیم.

روایات در این زمینه بی شمار است که مجال ذکر آنها نیست.2
این آیات و روایات ددال بر آن، به پشتوانه دلیل عقلی بر جامعت و کمال مطلق دین دل می کند؛ زیرا خاتمیت(جاودانگی) با جامعیت وکمال ملازم هم هستند؛ یعنی ممکن نیست که دینی داعیه کمال نهایی داشته باشد ولی خود را به عنوان((دین خاتم)) معرفی نکند و به ع ، دین خود را خاتم ادیان بداند اما داعیه کمال نهایی نداشته باشد چون دیگر دین و شریعتی نخواهد آمد تا نواقص آن را کامل کند یا احکام و قوانین کامل تری عرضه نماید.3
جامعیت و کمال دین با آن برهان عقلی که ضرورت وجود اصل دین را اثبات می کند نیز قابل اثبات است؛ زیرا بر اساس آن برهان، خداوند برای هدایت بشر و نجاتش از شرک و تباهی انی را با برنامه هدایتی ارسال کرده است و این ارسال رسولان به اقتضای حکمت و لطف او بوده و ضرورت آن را ایجاب نموده است. درباره دین خاتم باید برنامه هدایتی او به گونه ای باشد که بشر را به هدایت وکمال برساند و اگر این برنامه های دینی- آسمانی ناقص باشد، رساننده بشر به آن هدایت مطلوب نخواهد بود، و این نقص غرض وخلاف حکمت است.4
بنابراین بر اساس آن تعریف و این برهان عقلی و نیز با توجه به این که عقل واحکام عقلی از دایره شمول دین خارج نیست بلکه به عنوان((رسول باطنی)) مطرح و همواره با دو منبع نقلی(کتاب و سنت)، منبع سوم کشف احکام دینی- ی مطرح می باشد، توان پاسخگویی به نیازهای همه جانبه مادی و معنوی ونیز دنیوی و ا وی انسان را دارد.
این مهم را با طرح مساله((اجتهاد)) حل کرده است؛ زیرا بر اساس آن احکام جزئی مورد نیاز هر عصر و زمان، با رجوع به اصول و قواعد کلی وثابت موجود در متون دینی و به کمک عقل توسط مجتهدان و کارشناسان دینی هر عصر است اج می شود . راز طرح قوانین ثابت و متغیر در کتب فقهی ، همین است .5
________________________________
1-صحیفه نور، ج2، ص155.
2- از جمله ر. ک. اصول کافی،ج1، ص59، چاپ بیروت .
3- ر. ک. شریعت در آینه معرفت عبدا... جوادی عاملی، ص208-209و 211 نیز 115-117.
4-همان .
5- ر. ک. رساله نمونه(احکام تقلید و اجتهاد)، ، تنظیم از عبدالرحیم موهگی، ص131-153 و 195-198
وحدت ادیان و تعدد شرایع
این مساله مورد اتفاق متفکران و متکلمان ی است که اصل و اساس دین،یعنی توحید نبوت و معاد به عنوان خطوط کلی و جوهره ادیان الهی در همه اعصار یکی بوده و همه پیروان راستین انبیاء تحت تعالیم آن بزرگواران و به اقتضای فطرت خداجوی شان، و نیز به مقدار درک وفهم شان آن را باور داشته اند.
بر این اساس، در قرآن کریم، آنجاکه محور گفتار، اصول دین ویا خطوط کلی ادیان است سخن از تصدیق کتب آسمانی و در واقع تصدیق ان الهی به یکدیگر است. چنان که قرآن می فرماید:

((وَ اَنْزَلْنا اِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقٌِ مُصَدٌِقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ.....)) (مائده(5)، آیه 48)
و این کتب(قرآن) را به حق بر تو نازل کردیم، در حالی که کتب پیشین را تصدیق می کند، وبر آنها
سیطره داشته و حافظ و نگهبان آنهاست

هم چنین در آیه زیر وحدت دین الهی را که همه ان از آدم تا ×اتم آن را تبلیغ کرده اند چنین بازگو می کند:

((شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدٌینَ ما وَصٌی بِهِ نُوحاً وَالٌَذی اَوْحَیْنا اِلَیْکَ وَ ما وَصٌَیْنا بِهِ اِبْراهیمَ وَ مُوسی وَ عیسی اَنْ
اَقیمُوا الدٌینَ وَ لا تَتَفَرٌَقُوا فیهِ...))
آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم
و موسی و عیسی سفارش کردیم این بود که:دین را بر پا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید!

اما آنجا که محور گفتار،فروع دین(= شرایع) است سخن از تعدد، تفاوت و تغییر است:

((...لِکُلٌٍ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهاجاً....)) (مائده(5)، آیه48)
برای هر امتی از شما شریعت و روش خاصی قرار دادیم.
بنا بر این، اختلاف در شرایع و قوانین جزئی، در جوهره و ماهیت این دین واحد الهی که نامش در قرآن(( ))است تاثیری نداشته است/ از این رو تعلیمات ان در عین اختلاف در ای از موارد جزئی وفروغ عملی مکمل و متمم یکدیگر بوده و از یک شاهراه هدایت (= صراط مستقیم) پیروی
می کرده اند .1 و2
_____________________________________
1- ر.ک. مجموعه آثار، شهید مطهری، ج2، ص181 3 و ج3، ص158-164.
2-این موضوع در ئرس بعدی کاملتر بیان شده و به صورت تفصیلی مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.




قسمت دوم:
دین و تکثرگرایی
از پرسشهای مطرح در محافل روشنفکری درباره دین است که با توجه تعداد ادیان و مذاهب- که هرکدام به نوعی ادعای حقانیت دارند- آیا به راستی همگی بر حق اند؟ واگر برحق نیستند پس دین حق کدام است و آیا اساسا می توان پذیرفت که تنها یک دین یا مذهب بر حق باشد وبقیه باطل؟ زیرا در این صورت وبا فرض ناخالص وباطل بودن بقیه ادیان و مذاهب، پس فرجام و سرنوشت پیروان سایر ادیان ومذاهب- که اکثریت مردم روی زمین را دربرمی گیرد- چه می شود؟
نوع افرادی که این گونه تردیدها و شبهات را نسبت به ادیان ومذاهب ابراز می دارند تحت تاثیر فرهنگ غرب ونحله های فکری- مذهبی آن دیار بوده وبر اساس نظریه پلورالیسم دینی1( تکثر گرایی دینی ) که درغرب مطرح است، چنین مسائلی را بیان می کنند؛ زیرا انی که ناب محمدی ( ص) را به عنوان دین خاتم با جامعیت وکمال مطلقش قبول داشته واز توا نایی و پاسخگویی اش به این گونه مسائل آگاه باشند، هرگزچنین تردیدها و پرسش هایی را مطرح نخواهند کرد.
چه این که از جمله دعاوی کثرت گرایی دینی، آن است که ادیان گوناگون، همگی میتوانند مایه رستگاری یا کمال نفس پیروان خود شوند؛ یعنی دایره حقیقت و حقانیت در دین و یا دین حق را گسترده گرفته و در یک دین یا مذهب خاص منحصر و محصور نمی دانند...2 برخی از آنان با الهام از نظریه کثرت گرایی افراطی دین به ویژه نظریه ((جان هیکی)) مدعی شده که اصلا دین خالص و حق محض وجود ندارد، همه ادیان و مذاهب در سراسر دنیا آمیزه ای از حق و باطلند؛ ولی در عین حال همگی به نوعی تلقی از دین حق داشته و بر صراط مستقیم هدایت اند؛ ریرا صراط مستقیم متعدد و متکثر است؛ و اگر چنین نباشد و تنها یک دین و یا یک مذهب بر حق باشد هدایت گری خداوند معنا نخواهد داشت اینان تصریح کرده اند نه تشیع، خالص و حق محض است و نه تسنن. نه فقه مالکی، نه فقه جعفری، نه زیدیه و نه وه ه.3
گر چه در اینجا مجال بررسی و نقد همه دعاوی پلورالیسم دینی نیست ولی پاسخ برخی دعاوی که ذکرش گذشت و بیشتر مطرح می باشد.ارائه خواهد شد.
پیشاپیش این نکته مهم را یاد آور می شویم که بررسی پیشینه پلورالیسم دینی در غرب نشان می دهد که این نظریه (یا تئوری)، در راستای نفی انحصارگرایی دینی در آیین یت کلیسایی و مبارزه با تنگ نظری موجود در آن آیین مطرح شده و در واقع راه حلی است برای پیروان ادیان و مذاهب دیگر دنیا که آنها نیز راهی به سوی حق و حقیقت داشته و بر مسیر هدایت و سعادت اند، نه فقط پیروان آیین یت و یا صرف آیین خاص دیگری.
گر چه پلورالیسم دینی با توجه به دارا بودن دو قسم مثبت و منفی یا افراطی و معقول و منطقی، همه اقسام آن مورذ نفی و انکار نیست ولی پلورالیسم افراطی دینی مورد نظر امثال جان هیک و همفکران داخلی او نه دلیل و برهانی بر اثبات و درستی آن وجود دارد و نه می شود آن را پذیرفت؛ زیرا از جمله پیامدهای منفی و غیر قابل قبول آن، نفی وحدت ذاتی و جوهری ادیان و فرض تفاوت ذاتی و تباین میان آنها است، که خلاف واقع است. گذشته از این، پذیرش آن به معنای نفی اعتقاد به حقانیت مطلق از دین خود است، که به هیچ وجه نمی تواند مورد پذیرش پیروان ادیان و مذاهب باشد؛ زیرا هر کدام از پیروان ادیان می کوشند تا تنها دین خود را حق جلوه دهند؛ در غیر این صورت پیروی از یک دین و ترجیح آن بر سایر ادیان توجیه عقلی و منطقی نخواهد داشت و کار خلاف عقل از انسان عاقل سر نمی زند. به دلیل همین پیامدهای زیانبار و غیر آن است که نظریه مزبور در خاستگاه اصلی اش در غرب از سوی بسیاری از متفکران غزبی رد شده است.4
اما ما پیروان آیین ناب محمدی(ص) هیچ نیازی به پذیرش این تئوری نداریم و دلیلی هم بر ضرورت پیروی از آن نمی بینیم؛ زیرا در ضمن اثبات حقانیت یگانه آن و وحدت صراط مستقیم، مشکل سرنوشت پیروان سایر ادیان نیز حل شده است.
اینک دیدگاه های تفصیلی نسبت به مسائل مزبور را بیان می کنیم.
_________________________________________
1-واژه پلورالیسم"pluralism" به معنای کثرت انگاری، چند گانه گرایی و متکثر و متعدد دانستن دین حق و نفی انحصار از آن است.برای تحقیق بیشتر از جمله ر.ک. فصلنامه کتاب نقد، ویژه پلورالیزم دینی و تکثر گرایی،شماره4؛ و کثرت گرایی دینی، محمد لگنها وزن، ترجمه نرجس جواندل.
2- یکی از مدعیان پروپا قرص پلورالیسم دینی به معنای مزبور در غرب، ((جان هیک)) است. ر.ک. فلسفه دین، جان هیک، تر جمه بهرام راد، ص238-239.
3-ر. ک. کیان، شماره36، مقاله ((صراطهای مستقیم))، عبدالکریم سروش، ص3، 11و12.
4-ر. ک.: عقل و اعتقاد دینی، مایکل پترسون و چند نفردیگر، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص397-425؛ و کثرت گرایی دینی، محمد لگنهاوزن، ترجمه نرجس جواندل؛ فصل نامه کتاب نقد، شماره 4.

، یگانه دین حق
با این پیش فرض که قرآن کریم تنها کتاب آسمانی دست نخورده است که تمام آیات آن بدون کم وکاست، وحیانی بوده و توسط فرشته وحی ((جبرئیل)) به خاتم(ص) نازل گردیده است- زیرا در جای خود صحت این ادعا با دلایل و قرائن قطعی فراوان به اثبات رسیده است-، بر اساس اعلام صریح قرآن کریم به عنوان مطمئن ترین سند دینی- اسمانی، نه تنها دین حق و خالص از جمیع جهات وجود دارد، بلکه گروندگان به ادیان و مذاهب مختلف هم موظف گردیدند تا در پی یافتن و گرویدن به دین حق و خالص باشند و به هر دین و مذهبی بدون تحقیق و حصول اطمینان از حقانیت و درستی آن نگروند.
چنان که خداوند به ش نیز فرمان داده تا دین و دین داری اش را خالص گرداند:
((قُلْ اِنٌی اُمِرْتُ اَنْ اَعْبُدَ اللهَ مُخْلِصاً لَهُ الدٌینَ)) (زمر(39)، آیه 11)
بگو: من م که فقط خدا را بپرستم در حالی که دینم را برای او خالص کرده باشم.
در آیه زیر ضمن تخطئه جدی معتقدات دینی اهل کتاب(یهوی، نصارا و...) ونفی و رد تکثر گرایی در ادیان و نادرست دانستن آن، می فرماید:
((...وَ لا یَدینُونَ دینَ الْحَقٌِ مِنَ الٌَذینَ اُوتُوا الْکِتابَ...)) (توبه(9)، آیه 29)
و آیین حق( وخالص) را نمی پذیرند انی که دارای کتاب اند.
بالا تر از این، قرآن کریم تصریح می کند که علاوه بر وجود دین حق و خالص، چنین دینی به انسانها هم ابلاغ شده و به گوش آنها رسیده است. به گونه ای که حق از باطل و رشد از غی باز شناخته شده و از یکدیگر متمایز گردیده است:
(( قَدْ تَبَیٌَنَ الرٌُشْدُ مِنَ الْغَیٌِ...)) (بقره(2)، آیه 256)
راه رشد و تعالی از راه انحرافی و باطل روشن شده است.
علی(ع) در روایت زیادی از جمله روایات زیر بر وجود حق و باطل و قابل تفکیک بودن این دو، تصریح کرد می فرماید:
((حَقُّ وَ باطِلٌ وَ لِکُلٍّ اَهْلٌ.))1
حق وجود و باطلی و برای هر کدام پیروانی است.
بنا بر این، اگر همان گونه که نظر پردازان((پلورالیسم دینی )) و طرفداران ((صراط های مستقیم)) مدعی- اند، دین حق و خالصی وجود نداشته و با فرض وجود، دست یافتنی نبود، دستور صریح و موکد قرآن مبنی بر شناخت و پیروی از دین حق و خالص، لغو و باطل می شود، در حالی که درقرآن کریم- که سخن خداوند متعال است- هرگز دستور لغو و باطل وجود تدارد. چنانکه خود فرمود:
((لا یَاْتیهِ الْباطِلُ مِنَ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْقِهِ تَنْزیلٌ مِنْ حَکیمٍ حَمیدٍ)) (فصلت(41)، 42)
هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر به سراغ آن (قرآن) نمی آید؛ چرا که از سوی خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است.

فرمت این مقاله به صورت word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 29 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین کنید


فایل



ادامه مطلب


مشاهده متن کامل ...
مقاله دین
درخواست حذف اطلاعات

مقاله دین


مقدمه
دین شناسی و اگاهی از دستورها و قوانین دینی از ضرورت و حساسیت ویژه ای برخورداراست زیرا:
مهم ترین آرمان یک انسان حقیقت جو سعادت ورستگاری حقیقی و زندگی جاودانی است که جز در پرتو
دین ودینداری حاصل نمی شود.
دین ماندگار ترین و معتبر ترین میراث فرهنگی ماست که از سوی ان الهی ودر راًس آنان خاتم(ص) وجانشینان به حق ایشان و با جانفشانی های فراوان آن بزرگواران به دست ما رسیده است.
از این رو پاسداری و حفظ این میراث عظیم بر ما واجب است واین مهم جز از راه آشنایی لازم با دین و آموزه های دینی و راه های مقابله با م ان به حریم دین میسر نمی شود.
پیروزی انقلاب شکوهمند ی در ایران و بر پایی نظام دینی از یک سو مؤلفه های جدیدی از قبیل رابطه دین وحکومت، دین و سیاست، دین و دنیا، و سایر مقوله های مربوط به ی دینی و حکومت ی را فراروی ما گذاشته است که هم به لحاظ اهمیت وهم به دلیل چالشها و تردیدهایی که در ارتباط این گونه مسائل با یکدیگر ایجاد کرده اند بازشناسی و آگاهی بر آنها را بسیار ضروری ساخته است.
مقاله ای که پیش رو دارید در راستای بر آوردن این نیاز تهیه و تدوین شده است .
قسمت اول :
دین جامعیت و کمال آن
پیشینه دین و دینداری
بررسی های تاریخی نشان می دهد که دین همزاد انسان بوده و بشر از آغاز زندگی اش بر روی زمین به فرمان فطرت و به جهت تامین نیاز روحی و نیز ی حس مذهبی پیوسته به دین و دینداری(با نماد گوناگون آن) گرایش داشته و یک یا چند پدیده و موجود طبیعی یا ماوراییرا(صرف نظر از درستی یا
نا درستی عقیده و عمل بر پایه آن) مورد تقدیس و پرستش قرار داده است.
مورخان و پژوهشگران نخستین انسان متدین روی زمین (اگر نگوییمنخستین انسان روی زمین) را نوعی انسان به نام((نئاندرتال)) میدانند که ما بین حدود بیست و پنج تا صد هزار سال پیش می زیسته است. بعضی
اثار و اشیاء که از قبور این آدمیان به دست آمده از نوع اعتقادات آنها حکایت میکند .
از مرحله آغازین تاریخ که بگذریم و به عالی ترین سطح فرهنگ عصر حجر یعنی به دوره حدود بیست و پنج
هزار سال پیش برسیم با انسانهای متکامل تر و با نژاد برتر((بنام کرومانیون)) بر می خوریم آنها نیز با بجا گذاشتن آثار و علائمی در دل ص ه ها و بر دیواره های سنگی و غارها از راه نقاشی و حکاکی نشان داده اند
که از نوعی دین داری بر خوردار بوده اند.1
نویسنده کتاب تاریخ تمدن((هنری لوکاس)) در این زمینه می نویسد: دین پیچیده ترین عنصر فرهنگ ابت (انسان) است...پیداست که همه مردم اولیه گونه ای اعتقاد دینی داشته اند...انسان نخستین مانند باز ماندهگان
کنونی اش به نیروی راز آلودی که نگاه دارنده زمین،آسمان و سراسر زندگی است عمیقاً احساس وابستگی می کرد انسانهای نخستین عموماً به نیروهای فرا طبیعی باور داشته و بسیاری از عادتهای فرهنگی آنان از این گونه گرایشهای ماورای طبیعی سر چشمه گرفته است.2
همچنین ((دیوید هیوم)) درباره تاریخ پیدایش دین و خدا پرستی می نویسد: آیین خ برتر و آفریننده طبیعت بسیار کهن است و در میان اقوام بزرگ و پر جمعیت گسترش یافته و در میان ایشان از سوی همه اصناف و انواع مردم پذیرفته شده است.3
توضیح آن که، دین به معنای واقعی کلمه- که در برگیرنده همه ادیان توحیدی است و سرچشمه الهی دارد- نیز در اغاز زندگی بشر با او همراه بوده است؛ زیرا به گواهی روایات دینی- تاریخی به ویژه روایات ی نخستین انسان یعنی آدم ابوالبشر خود بود و ازطرف خدا بر او وحی میشد؛ هر چند پس از آدم و حوا نسلهای بعدی آنها راه اعواج و انحراف از دین و دین داری را در پیش گرفته، آن دین توحیدی خالص و پاک نخستین را به شرک کفر و نفاق آمیختند.
_____________________________________________
1- ر. ک تاریخ جامع ادیان، جان ناس، ترجمه علی اصغر حکمت، ص7- 11، انتشارات پیروز؛ ادیان زنده جهان رابرت ا.هیوم، ترجمه عبد الرحیم گواهی ص17 ، دفتر نشر فرهنگ ی، تهران.
2- تاریخ تمدن از کهن ترین روزگار تا سده ما تر جمه عبدالحسین آذنگ،ج1،ص30،انتشارات کیهان.
3- تاریخ طبیعی دین، ترجمه حمید عنایت،ص63، نشر شرکت سهامی انتشارات خوارزمی.

مفهوم دین
واژه دین در فرهنگ لغات و نیز در کاربردهای قرآنی به معنای حکم و قضا، رسم و عادت، قانون، جزا، حساب شریعت، طاعت و بندگی، تسلیم و انقیاد، ملت، ، روش و رویه و توحید و خدا پرستی آمده است.1
با این که اصل دین در باور پژوهش گران و دین پژوهان،کهن ترین و اثر گذارترین نهاد اجتماعی و مورد پذیرش و پیزوی ملل و نحل در طول تاریخ بوده و هست،2 ولی در مفهوم اصطلاحی دین اختلاف شدیدی وجود دارد و هر ،هر گروه و یا هر ملتی، به اقتضای نوع نگرشی که به دین دارند، تعریفی از دین ارائه کرده اند. یکی از نویسندگان غربی فقط درباره فراوانی و تعدد تعاریف دین در غرب می نویسد: ((در غرب طی روزگاران، آن قدر تعریف های فراوان از دین پدید آمده که حتی ارائه فهرست ناقصی از آنها غیر ممکن است.))3 از این رو ارائه و بررسی همه تعاریف موجود دین نه ممکن است و نه ضرورت دارد. آنچه در این مقابل ضروری به نظر می رسد، بیان تعریف دقیق و درست از دین حق است.
به نظر می رسد بهترین و کامل ترین تعریف از آن مفسر حکیم علامه طباطبایی باشد.
ایشان تعریف دین را با کمی تفاوت- در دو صورت زیر، بیان داشته است:
1- دین روش ویژه ای در زندگی دنیوی است که سعادت و صلاح دنیوی انسان را هماهنگ و همراه با کمال ا وی و حیات حقیقی جاودانی او تامین می کند. از این رو لازم است شریعت، در برگیرنده قوانینی باشد که به نیازهای دنیوی انسان نیز پاسخ گوید.4
2- دین عبارت است از اصول علمی و سنن و قوانین عملی که برگزیدن و عمل به آنها تضمین کننده سعادت حقیقی انسان است. از این رو لازم است دین با فطرت انسانی هماهنگ باشد تا تشریع با تکوین مطابقت داشته باشد و به آنچه آفرینش انسان اقتضای آن را دارد پاسخ گوید؛ چنان که مفاد آیه فطرت:((فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدٌینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النٌاسَ عَلَیْها...))5، همین است.
این دو تعریف، ناظر به دین حق در مرتبه ک می باشد که بر پایه خداشناسی و انسان شناسی واقع بینانه استوار است؛ یعنی با توجه به ربوبیت حکیمانه الهی و نیز با توجه به این که انسان قابلیت حیات ابدی و کمالات معنوی و ا وی را در حد اقتضای ظرفیتش دارد به دینی نیازمند است که او را در پیمودن مسیر حیات سعادتمندانه،هدایت و یاری کند و ذر عین حال نیازهای دنیوی او را نیز مورد توجه قرار دهد و پاسخهای لازم و مورد نیاز و درخواست او را بدهد؛ و تامین خواسته های مشروع، منطقی و معقول دنیوی اش جزو برنامه های هدایتی اش باشد یعنی دین را از دنیا جدا نداند.
_________________________________________
1- ر. ک لغت نامه دهخداج24، ذیل کلمه دین؛ مجمع البحرین، شیخ ف الدین طریحی، ج1، ذیل ماده(د- ص) ص76-77.
2- ر. ک فرهنگ و دین، میرچا الیاده، ترجمه بهاءالدین خسرمشاهی، ص7-9 از پیش گفتار ویراستار
3- دین پژوهی، میرچا الیاده، ترجمه مشاهی، دفتر اول، ص85.
4- المیزان، ج2، ص،13.
5- پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند انسانها را بر(اساس) آن آفریده است... (روم(30)، آیه 30).

ضرورت دین داری
دانشمندان و دین پژوهان، وجود دین و خدا پرستی را بزای همه انسانها و جوامع انسانی ضروری دانسته و دین داری را نیاز حیاتی بشر اعلام می دارند.
نخستین دلیل ضرورت دین داری انسانها، همانا نیاز فطری وروحی بشر به ذین و خداپرستی است. روانشناسان می گویند انسانها بر اساس ((حس مذهبی)) ویا به تعبیر ((ویلیام جیمز)) روانشناس مشهور یی((احساسسات مذهبی)) – که مجموعه ای از احساسات و عواطف ذاتی انسانها را در بر می گیرد-1 نیازمند عشق ورزی و عبادت خدا می باشند.
در اهمیت دین داری و خداپرستی همین بس که روانشناسان و روانپزشکان به طور مکرر در مصاحبه با رسانه های گروهی اعلام می کنند: ایمان مذهبی ودعا و راز و نیاز با خدا، یکی از بهترین و مؤثرترین راهای درمان بیماری های روحی و بلکه جسمی است.2
دومین علت نیاز به دین و ضرورت دین داری، نیاز به قوانین جامع و مترقی است؛ زیرا قوانین دینی و الهی به ویژه قوانین ی- چنان که در تعریف دین از سوی علامه طباطبایی ملاحظه کردیم- برنامه کامل زندگی مادی و معنوی بوده و به جنبه های زندگی دنیوی و ا وی تؤامان توجه نموده است. از این رو در صورت پیروی کامل از دین و به اجرا گذاردن همه قوانین و دستورهای دینی هم زندگی مادی و دنیوی انسان سامان درستی می یابد و هم زندگی معنوی و نیازهای روحی و فطری بشر تاًمین می شود.
اما قوانین بر آمده از عقل بشر و دور مانده از دین وقوانین دینی با فرض درستی و علمی بودن، فقط توان سامان بخشی به زندگی مادی ورفاهزندگی دنیوی را دارد و توان برآورذن خواسته ها و نیازهای معنوی و روحی بشر را ندارد.3
راز پیدایش بحران شدید روحی و اخلاقی در میان بشر متمدن غربی، همین است که با اتکای به عقل صرف و قوانین برآمده از آن می خواهد به خوشبختی و رستگاری برسد؛ زیرا وی گرچه در زندگی ماشینی و رفاه زندگی پیشرفت کرده، ولی از جهات روحی و اخلاقی دچار انحطاط و بحران شدیدی شده است.
سومین علت نیاز به دین و ضرورت دین داری، نیاز به اخلاق و فضایل اخلاقی برای اصلاح روابط فردی و اجتماعی و ایجاد و ادامه یک زندگی سالم انسانی است. همه این آموزه های اخلاقی- چنانکه خواهد آمد- به طور کامل و کاربردی در دین یافت می شود و عمدتا توسط دین داران راستین قابل اجرا است. در صورت نبودن فضایل اخلاقی، زندگی از شکل انسانی خارج و درنده خوییو زور گویی و ستمگری جایگزین آن می شود.
این رفتار غیر انسانی که امروز از طرفداران دموکراسی غربی نسبت به ملل مظلوم و مستضعف دنیا مشاهده می شود؛ نتیجه عدم پای بندی به یک دین اصیل و آسمانی است.
__________________________________________
1- ر.ک دین وروان، ترجمه مهدی قائنی، ص2-3، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران.
2- برای تحقیق بیشتر درباره فطرت خداجویی و نیاز فطری به دین علاوه بر کتاب یاد شده بالا ر.ک. فطرت،شهید مطهری؛ مجموعه آثار، شهید مطهری،ج3، ص492-499؛ فطرت در قرآن، عبدا...جوادی آملی.
3- ر.ک. آموزش دین، علامه طباطبایی، جمع آوری و تنظیم از سید مهدی آیت اللهی، ص68-72، دفتر انتشارات ی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.


جامعیت و کمال دین
منظور از جامع و کامل بودن دین، توجه آن به همه زوایای وجودی و نیازهای مادی و معنوی بشر است؛ یعنی هر آنچی را که انسان برای دستی به سعادت دنیوی و ا وی نیاز دارد، بیان کند.
اکنون پرسش این است که آیا دینی کامل و جامع است و میتواند پاسخگوی همه نیازهای مادی و معنوی بشر باشد و برای همه ابعاد زندگی او در همه دوران، برنامه و راه حل ارائه نماید.
اصل جامع وکمال بودن و مسلم و مورد اتفاق همه متفکران و متکلمان مسلمان در همه مذاهب و فرق ی است. ولی در حد و مرز و حدود کمی وکیفی آن اختلاف وجود دارد. دلیل این است که دین به عنوان دین خاتم، جاویدو جهانی، به همه زوایای وجودی انسان و نیازهای مادی و معنوی او نظر دارد و هر چه را که انسان برای دستی به سعادت دنیوی و ا وی نیاز دارد بیان کرده و برای آن برنامه ارائه نموده است . (ره) در سخنان زیر به طور گویا و جالب به این حقیقت تصریح کرده است:
برای این انسانی که همه چیز است، یعنی از طبیعت تا ماوراء طبیعت تا عالم الوهیت مراتب دارد تز دارد ، برنامه دارد میخاهد انسان را یک انسانی بسازد جامع؛ یعنی رشد به آنطور که هست بدهد؛از حظ طبیعت دارد رشد طبیعت به او بدهد، حظ برزخیت دارد رشد برزخیت به او بدهد، حظ ت دارد رشد ت به او بدهد، حظ عقلانیت دارد رشد عقلانیت به او بدهد،حظ الوهیت دارد رشد الوهیت به او بدهد.همه حظوظی که انسان دارد و به طور نقص است، الان نرسیده است، ادیان آمده اند که این میوه نارس را رسیده اش کنند.1
قرآن کریم و روایات نیز مدعی جامعیت و کمال مطلق دین است:

((وَ نَزٌَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلٌَ شَیءٍ)) (نحل(16)، آیه 21)
ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است.

((...اَلْیَوْمَ اکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی...)) (مائده (5)، آیه 3)
امروز، دین شما را کامل و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم.

((...ما فَرٌَطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ...)) (انعام(6)، آیه 38)
ما هیچ چیز را در کتاب فروگذار نکردیم.

روایات در این زمینه بی شمار است که مجال ذکر آنها نیست.2
این آیات و روایات ددال بر آن، به پشتوانه دلیل عقلی بر جامعت و کمال مطلق دین دل می کند؛ زیرا خاتمیت(جاودانگی) با جامعیت وکمال ملازم هم هستند؛ یعنی ممکن نیست که دینی داعیه کمال نهایی داشته باشد ولی خود را به عنوان((دین خاتم)) معرفی نکند و به ع ، دین خود را خاتم ادیان بداند اما داعیه کمال نهایی نداشته باشد چون دیگر دین و شریعتی نخواهد آمد تا نواقص آن را کامل کند یا احکام و قوانین کامل تری عرضه نماید.3
جامعیت و کمال دین با آن برهان عقلی که ضرورت وجود اصل دین را اثبات می کند نیز قابل اثبات است؛ زیرا بر اساس آن برهان، خداوند برای هدایت بشر و نجاتش از شرک و تباهی انی را با برنامه هدایتی ارسال کرده است و این ارسال رسولان به اقتضای حکمت و لطف او بوده و ضرورت آن را ایجاب نموده است. درباره دین خاتم باید برنامه هدایتی او به گونه ای باشد که بشر را به هدایت وکمال برساند و اگر این برنامه های دینی- آسمانی ناقص باشد، رساننده بشر به آن هدایت مطلوب نخواهد بود، و این نقص غرض وخلاف حکمت است.4
بنابراین بر اساس آن تعریف و این برهان عقلی و نیز با توجه به این که عقل واحکام عقلی از دایره شمول دین خارج نیست بلکه به عنوان((رسول باطنی)) مطرح و همواره با دو منبع نقلی(کتاب و سنت)، منبع سوم کشف احکام دینی- ی مطرح می باشد، توان پاسخگویی به نیازهای همه جانبه مادی و معنوی ونیز دنیوی و ا وی انسان را دارد.
این مهم را با طرح مساله((اجتهاد)) حل کرده است؛ زیرا بر اساس آن احکام جزئی مورد نیاز هر عصر و زمان، با رجوع به اصول و قواعد کلی وثابت موجود در متون دینی و به کمک عقل توسط مجتهدان و کارشناسان دینی هر عصر است اج می شود . راز طرح قوانین ثابت و متغیر در کتب فقهی ، همین است .5
________________________________
1-صحیفه نور، ج2، ص155.
2- از جمله ر. ک. اصول کافی،ج1، ص59، چاپ بیروت .
3- ر. ک. شریعت در آینه معرفت عبدا... جوادی عاملی، ص208-209و 211 نیز 115-117.
4-همان .
5- ر. ک. رساله نمونه(احکام تقلید و اجتهاد)، ، تنظیم از عبدالرحیم موهگی، ص131-153 و 195-198
وحدت ادیان و تعدد شرایع
این مساله مورد اتفاق متفکران و متکلمان ی است که اصل و اساس دین،یعنی توحید نبوت و معاد به عنوان خطوط کلی و جوهره ادیان الهی در همه اعصار یکی بوده و همه پیروان راستین انبیاء تحت تعالیم آن بزرگواران و به اقتضای فطرت خداجوی شان، و نیز به مقدار درک وفهم شان آن را باور داشته اند.
بر این اساس، در قرآن کریم، آنجاکه محور گفتار، اصول دین ویا خطوط کلی ادیان است سخن از تصدیق کتب آسمانی و در واقع تصدیق ان الهی به یکدیگر است. چنان که قرآن می فرماید:

((وَ اَنْزَلْنا اِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقٌِ مُصَدٌِقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ.....)) (مائده(5)، آیه 48)
و این کتب(قرآن) را به حق بر تو نازل کردیم، در حالی که کتب پیشین را تصدیق می کند، وبر آنها
سیطره داشته و حافظ و نگهبان آنهاست

هم چنین در آیه زیر وحدت دین الهی را که همه ان از آدم تا ×اتم آن را تبلیغ کرده اند چنین بازگو می کند:

((شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدٌینَ ما وَصٌی بِهِ نُوحاً وَالٌَذی اَوْحَیْنا اِلَیْکَ وَ ما وَصٌَیْنا بِهِ اِبْراهیمَ وَ مُوسی وَ عیسی اَنْ
اَقیمُوا الدٌینَ وَ لا تَتَفَرٌَقُوا فیهِ...))
آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم
و موسی و عیسی سفارش کردیم این بود که:دین را بر پا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید!

اما آنجا که محور گفتار،فروع دین(= شرایع) است سخن از تعدد، تفاوت و تغییر است:

((...لِکُلٌٍ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهاجاً....)) (مائده(5)، آیه48)
برای هر امتی از شما شریعت و روش خاصی قرار دادیم.
بنا بر این، اختلاف در شرایع و قوانین جزئی، در جوهره و ماهیت این دین واحد الهی که نامش در قرآن(( ))است تاثیری نداشته است/ از این رو تعلیمات ان در عین اختلاف در ای از موارد جزئی وفروغ عملی مکمل و متمم یکدیگر بوده و از یک شاهراه هدایت (= صراط مستقیم) پیروی
می کرده اند .1 و2
_____________________________________
1- ر.ک. مجموعه آثار، شهید مطهری، ج2، ص181 3 و ج3، ص158-164.
2-این موضوع در ئرس بعدی کاملتر بیان شده و به صورت تفصیلی مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.




قسمت دوم:
دین و تکثرگرایی
از پرسشهای مطرح در محافل روشنفکری درباره دین است که با توجه تعداد ادیان و مذاهب- که هرکدام به نوعی ادعای حقانیت دارند- آیا به راستی همگی بر حق اند؟ واگر برحق نیستند پس دین حق کدام است و آیا اساسا می توان پذیرفت که تنها یک دین یا مذهب بر حق باشد وبقیه باطل؟ زیرا در این صورت وبا فرض ناخالص وباطل بودن بقیه ادیان و مذاهب، پس فرجام و سرنوشت پیروان سایر ادیان ومذاهب- که اکثریت مردم روی زمین را دربرمی گیرد- چه می شود؟
نوع افرادی که این گونه تردیدها و شبهات را نسبت به ادیان ومذاهب ابراز می دارند تحت تاثیر فرهنگ غرب ونحله های فکری- مذهبی آن دیار بوده وبر اساس نظریه پلورالیسم دینی1( تکثر گرایی دینی ) که درغرب مطرح است، چنین مسائلی را بیان می کنند؛ زیرا انی که ناب محمدی ( ص) را به عنوان دین خاتم با جامعیت وکمال مطلقش قبول داشته واز توا نایی و پاسخگویی اش به این گونه مسائل آگاه باشند، هرگزچنین تردیدها و پرسش هایی را مطرح نخواهند کرد.
چه این که از جمله دعاوی کثرت گرایی دینی، آن است که ادیان گوناگون، همگی میتوانند مایه رستگاری یا کمال نفس پیروان خود شوند؛ یعنی دایره حقیقت و حقانیت در دین و یا دین حق را گسترده گرفته و در یک دین یا مذهب خاص منحصر و محصور نمی دانند...2 برخی از آنان با الهام از نظریه کثرت گرایی افراطی دین به ویژه نظریه ((جان هیکی)) مدعی شده که اصلا دین خالص و حق محض وجود ندارد، همه ادیان و مذاهب در سراسر دنیا آمیزه ای از حق و باطلند؛ ولی در عین حال همگی به نوعی تلقی از دین حق داشته و بر صراط مستقیم هدایت اند؛ ریرا صراط مستقیم متعدد و متکثر است؛ و اگر چنین نباشد و تنها یک دین و یا یک مذهب بر حق باشد هدایت گری خداوند معنا نخواهد داشت اینان تصریح کرده اند نه تشیع، خالص و حق محض است و نه تسنن. نه فقه مالکی، نه فقه جعفری، نه زیدیه و نه وه ه.3
گر چه در اینجا مجال بررسی و نقد همه دعاوی پلورالیسم دینی نیست ولی پاسخ برخی دعاوی که ذکرش گذشت و بیشتر مطرح می باشد.ارائه خواهد شد.
پیشاپیش این نکته مهم را یاد آور می شویم که بررسی پیشینه پلورالیسم دینی در غرب نشان می دهد که این نظریه (یا تئوری)، در راستای نفی انحصارگرایی دینی در آیین یت کلیسایی و مبارزه با تنگ نظری موجود در آن آیین مطرح شده و در واقع راه حلی است برای پیروان ادیان و مذاهب دیگر دنیا که آنها نیز راهی به سوی حق و حقیقت داشته و بر مسیر هدایت و سعادت اند، نه فقط پیروان آیین یت و یا صرف آیین خاص دیگری.
گر چه پلورالیسم دینی با توجه به دارا بودن دو قسم مثبت و منفی یا افراطی و معقول و منطقی، همه اقسام آن مورذ نفی و انکار نیست ولی پلورالیسم افراطی دینی مورد نظر امثال جان هیک و همفکران داخلی او نه دلیل و برهانی بر اثبات و درستی آن وجود دارد و نه می شود آن را پذیرفت؛ زیرا از جمله پیامدهای منفی و غیر قابل قبول آن، نفی وحدت ذاتی و جوهری ادیان و فرض تفاوت ذاتی و تباین میان آنها است، که خلاف واقع است. گذشته از این، پذیرش آن به معنای نفی اعتقاد به حقانیت مطلق از دین خود است، که به هیچ وجه نمی تواند مورد پذیرش پیروان ادیان و مذاهب باشد؛ زیرا هر کدام از پیروان ادیان می کوشند تا تنها دین خود را حق جلوه دهند؛ در غیر این صورت پیروی از یک دین و ترجیح آن بر سایر ادیان توجیه عقلی و منطقی نخواهد داشت و کار خلاف عقل از انسان عاقل سر نمی زند. به دلیل همین پیامدهای زیانبار و غیر آن است که نظریه مزبور در خاستگاه اصلی اش در غرب از سوی بسیاری از متفکران غزبی رد شده است.4
اما ما پیروان آیین ناب محمدی(ص) هیچ نیازی به پذیرش این تئوری نداریم و دلیلی هم بر ضرورت پیروی از آن نمی بینیم؛ زیرا در ضمن اثبات حقانیت یگانه آن و وحدت صراط مستقیم، مشکل سرنوشت پیروان سایر ادیان نیز حل شده است.
اینک دیدگاه های تفصیلی نسبت به مسائل مزبور را بیان می کنیم.
_________________________________________
1-واژه پلورالیسم"pluralism" به معنای کثرت انگاری، چند گانه گرایی و متکثر و متعدد دانستن دین حق و نفی انحصار از آن است.برای تحقیق بیشتر از جمله ر.ک. فصلنامه کتاب نقد، ویژه پلورالیزم دینی و تکثر گرایی،شماره4؛ و کثرت گرایی دینی، محمد لگنها وزن، ترجمه نرجس جواندل.
2- یکی از مدعیان پروپا قرص پلورالیسم دینی به معنای مزبور در غرب، ((جان هیک)) است. ر.ک. فلسفه دین، جان هیک، تر جمه بهرام راد، ص238-239.
3-ر. ک. کیان، شماره36، مقاله ((صراطهای مستقیم))، عبدالکریم سروش، ص3، 11و12.
4-ر. ک.: عقل و اعتقاد دینی، مایکل پترسون و چند نفردیگر، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص397-425؛ و کثرت گرایی دینی، محمد لگنهاوزن، ترجمه نرجس جواندل؛ فصل نامه کتاب نقد، شماره 4.

، یگانه دین حق
با این پیش فرض که قرآن کریم تنها کتاب آسمانی دست نخورده است که تمام آیات آن بدون کم وکاست، وحیانی بوده و توسط فرشته وحی ((جبرئیل)) به خاتم(ص) نازل گردیده است- زیرا در جای خود صحت این ادعا با دلایل و قرائن قطعی فراوان به اثبات رسیده است-، بر اساس اعلام صریح قرآن کریم به عنوان مطمئن ترین سند دینی- اسمانی، نه تنها دین حق و خالص از جمیع جهات وجود دارد، بلکه گروندگان به ادیان و مذاهب مختلف هم موظف گردیدند تا در پی یافتن و گرویدن به دین حق و خالص باشند و به هر دین و مذهبی بدون تحقیق و حصول اطمینان از حقانیت و درستی آن نگروند.
چنان که خداوند به ش نیز فرمان داده تا دین و دین داری اش را خالص گرداند:
((قُلْ اِنٌی اُمِرْتُ اَنْ اَعْبُدَ اللهَ مُخْلِصاً لَهُ الدٌینَ)) (زمر(39)، آیه 11)
بگو: من م که فقط خدا را بپرستم در حالی که دینم را برای او خالص کرده باشم.
در آیه زیر ضمن تخطئه جدی معتقدات دینی اهل کتاب(یهوی، نصارا و...) ونفی و رد تکثر گرایی در ادیان و نادرست دانستن آن، می فرماید:
((...وَ لا یَدینُونَ دینَ الْحَقٌِ مِنَ الٌَذینَ اُوتُوا الْکِتابَ...)) (توبه(9)، آیه 29)
و آیین حق( وخالص) را نمی پذیرند انی که دارای کتاب اند.
بالا تر از این، قرآن کریم تصریح می کند که علاوه بر وجود دین حق و خالص، چنین دینی به انسانها هم ابلاغ شده و به گوش آنها رسیده است. به گونه ای که حق از باطل و رشد از غی باز شناخته شده و از یکدیگر متمایز گردیده است:
(( قَدْ تَبَیٌَنَ الرٌُشْدُ مِنَ الْغَیٌِ...)) (بقره(2)، آیه 256)
راه رشد و تعالی از راه انحرافی و باطل روشن شده است.
علی(ع) در روایت زیادی از جمله روایات زیر بر وجود حق و باطل و قابل تفکیک بودن این دو، تصریح کرد می فرماید:
((حَقُّ وَ باطِلٌ وَ لِکُلٍّ اَهْلٌ.))1
حق وجود و باطلی و برای هر کدام پیروانی است.
بنا بر این، اگر همان گونه که نظر پردازان((پلورالیسم دینی )) و طرفداران ((صراط های مستقیم)) مدعی- اند، دین حق و خالصی وجود نداشته و با فرض وجود، دست یافتنی نبود، دستور صریح و موکد قرآن مبنی بر شناخت و پیروی از دین حق و خالص، لغو و باطل می شود، در حالی که درقرآن کریم- که سخن خداوند متعال است- هرگز دستور لغو و باطل وجود تدارد. چنانکه خود فرمود:
((لا یَاْتیهِ الْباطِلُ مِنَ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْقِهِ تَنْزیلٌ مِنْ حَکیمٍ حَمیدٍ)) (فصلت(41)، 42)
هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر به سراغ آن (قرآن) نمی آید؛ چرا که از سوی خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است.

فرمت این مقاله به صورت word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 29 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین کنید


فایل


برای شروع اینجا کلیک کنید
آدرس کانال تلگرامی سامانه کمپ ایران



ادامه مطلب


مشاهده متن کامل ...
تحقیق درمورد رابطه دین و تربیت
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از فایلکو تحقیق درمورد رابطه دین و تربیت با و پر سرعت .

لینک و ید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 30

 

رابطه دین و تربیت

فجایع بنام دین

در کشورهاى متعدد فجایع بسیارى تحت عنوان دین بروز کرده است. در طى قرون وسطا، بسیارى از انسانها حت شکنجه و ظلم و ستم از تنگ نظرى در برخورد دینى به ستوه آمده بودند. در این موقعیت بود که بسیارى از مردم در برابر دین ح ى کینه توزانه به خود گرفتند و به تدریج عقیده فریب و استثمار مذهبى در اذهان بسیارى از آنها رخنه کرد. این امر باعث شد که در این دوران (قرون وسطا) انى چون روسو و لاک ضمن تاکید بر آزادى انسان بر اساس عقل و منطق با هرگونه کنترل و نظارت دینى بر فرایند تربیت مخالفت کنند. ما در قرون وسطا شاهد رسوا شدن بسیارى از انى هستیم که زندگى منحط خود را تحت لواى دین پیش مى بردند. مردم ضمن آگاهى از اعتقادات کورکورانه خود که بر اساس تبلیغات استوار بود شروع به بیزارى جستن از سازمانها و بنیادهاى مذهبى و عملکرد مخدوش آنها نمودند. پیشرفت علوم جدید موجى در حیات انسان ایجاد کرد. مردم با آگاهى از اقتصاد، سیاست، فلسفه و... از زاویه اى دیگر به زندگى نگاه مى د.

معناى دین

مفهوم دین تا به حال به طرق گوناگونى مورد توجه و تعریف قرار گرفته است به نحوى که فهم معناى حقیقى آن در اى از ابهام فرو رفته است. از نظر برخى، دین به معناى طرفدارى از برخى مناسک است مانند: عبادت، دعا، و غیره. کلمه دین از کلمات لاتینى legere, re یا ligare به معناى انجام و یا پس دادن تکلیف مشتق شده است. بدین لحاظ، مفهوم این کلمه عبارت است از آنچه انسان را در پیوند، محبت، همدردى، حقوق و وظایف متقابل نسبت به یکدیگر م م و مقید مى کند. بنابر دین یت، وظایف انسانها در پیوند محبت آمیز و همدردى آنها نسبت به هم خلاصه شده است. از دیدگاه هندى کلمه دین معنایى بسیار گسترده تر و جامع تر دارد. در این فرهنگ لغت انگلیسى دین نمى تواند معادل مناسبى براى کلمه دارما باشد. مفهوم هندویى مذهب عبارت است از اجراى وظایف و تکالیف فردى. از این جهت دارما مى تواند معادل کارت ا یعنى وظیفه (تکلیف) محسوب شود. از لحاظ فلسفه ى مذهب نوعى روش تربیتى انسان در اصول رفتار و اخلاق است. به رغم اختلاف دیدگاهها راجع به معناى دین، حداقل این امر به طور کامل توسط همه پذیرفته شده است که دین به انسان کمک مى کند تا به سوى اه معنوى جهت دستیابى به خوشبختى، سعادت و آرامش گام بردارد. باور دینى بر این امر استوار است که برخى انسانها داراى روح بسیار عالى تر نسبت به دیگر انسانها هستند. خداوند قادر مطلق و حاکم کل است. همه امور از او سرچشمه مى گیرد و به او ختم مى گردد. هر ذره اى از جهان از طرف اوست. حقیقت، زیبایى و سعادت از جانب خداوند نشات گرفته است. پیشرفت و تعالى انسان در گرو تحقق این اصول سه گانه است. دین به او کمک مى کند تا به خدا نزدیک شود. بنابراین، دین مهمترین ابزار براى پى بردن به خدا و نیل به سعادت و آرامش نهایى است. مفهوم کلمه در این جهت یک مفهوم بى همتا و عالى است. این کلمه از (salm) به معناى آرامش و رضایت به وجود خداوند مشتق شده است. در این مفهوم شخص باید خود را کاملا در برابر خداوند تسلیم و رها نماید و تاثیر کامل و تمام عیار خداوند را بر خود بپذیرد. اهمیت کلمه دارما نیز مشابه کلمه است. با محبت و حس همدردى مى توان فرد را به انجام وظایف خود در برابر دیگرى متعهد ساخت و بین افراد مختلف اتحاد برقرار کرد. ماهیت یت عبارت است از غرق شدن در تعلیمات آسمانى. معناى ودیک دارما عبارت است از: دانش دین. معناى ساناتان دارما عبارت است از: ادیان جاودانه و دین انسانى. مفهوم بادها دارما عبارت است از: دلیل دینى. بررسى فوق در مفهوم دین اشاره به این واقعیت دارد که دین داراى مفهومى بسیار گسترده و وسیع است. مفهوم دین پیچیده در مفاهیمى چند است، مفاهیمى از قبیل حقیقت، زیبایى، سعادت، عشق، همدردى و ارزشهاى والاى زندگى. بدون تردید مى توان گفت دین ارتباط تنگاتنگى با زندگى دارد.

ارتباط دین و تربیت

بحث ارتباط دین و تربیت از دیرباز مورد توجه بوده است و پیوسته آن دو همکارى هاى متقابلى داشته اند، اما پس از عصر نوزایى که انسان بیش تر به علم روى آورد به دین و نقش آن کم توجهى شد.نگاه به تربیت از زاویه دین و حاکمیت نوعى آرمان خواهى در مکاتب تربیتى قرون گذشته یگانه شاخصه غیرقابل تردید بوده است، تا جایى که هرگز احساس تقابل میان دین و تربیت نمى شده است. اما پس از غرور حاصل از خیزش انسان به سوى علم و وانهادن جانب دین، این امر با سؤال جدى مواجه شد، تا جایى که پس از رنسانس و حدودا نیمه هاى قرن اخیر بسیارى از مکاتب تربیتى و رویکردهاى موجود، بحث از دخ دین در تربیت و ارتباط آن دو با یکدیگر را به عنوان یک امر حاشیه اى تلقى د. وم نگاهى دوباره به آموزه هاى دینى و بازخوانى مجدد آن مطابق با تغییرات جهان امروز از یک طرف و گرایش انسان دردمند و خسته از دستاوردهاى فرهنگى تکنولوژى و مصرف گرایى به سوى معنویات و دلبستگى هاى دینى و آرمانى از طرف دیگر موجبات توجه دوباره به این بحث قدیمى را فراهم آورد. در مورد ارتباط دین و تربیت، دیدگاه هاى گوناگونى ارائه شده است:آنچه امروزه این بحث را بیشتر در مدار توجه فیلسوفان، نظریه پردازان تربیتى و مربیان قرار داده است دیدگاه کاملا متفاوتى است که دامنگیر بحث ارتباط دین و تربیت شده است.

برخى با جدایى کامل دین از تربیت و عدم کارایى و ثمربخشى آن در این حوزه هرگونه تاثی ذیرى نظام تعلیم و تربیت را از دین امرى کهنه، قدیمى و متعلق به عصر تفوق ماوراءالطبیعه و افات بر عقل و علم مى دانند. آنها دین را متعلق به عصر کودکى بشر و مخالف با عقل و علم مى دانند و چنین ادعا مى کنند که امروزه بشر با تمسک به پیشرفتهاى عقل و شناخت دقیقتر خود ظرفیت مناسبترى براى برنامه ریزى و پیشبرد امور مربوط به خویش دارد.اکنون با رفع بسیارى ابهامات از زندگى انسان و ارائه چهره اى منفى از کارکرد بسیارى از آموزه هاى افى در طول اعصار گذشته تمسک به سنتهاى کهنه و قبول نقش آنها در ساخت شخصیت انسان به منزله فروگذارى بینش جدید و انحراف انسان از رشد و پیشرفت و دست و پا زدن در ابهامات غیرقابل حل است. شاید بتوان ریشه این طرز تفکر را در جهان معاصر نوعى علم زدگى و تقبل نقش منحصر براى علم و توانایى انسان در شناخت آن دانست، امرى که در مکاتب فلسفى منع کننده نوعى الحاد و در مکاتب روان شناسى در قالب رفتارگرایى محض بروز و ظهور پیدا کرده است.

در مقابل، برخى دیگر وم اعطاء نقشى مناسب به دین و قبول تاثیرگذارى آن را در نظام تعلیم و تربیت پذیرفته اند. اما نحوه و میزان تاثیرگذارى و حضور دین در گستره تربیت انسان وابسته به نوع نگاه آنها به انسان و دین است. گروهى با تاکید بر مقوله هاى دینى درصدد ارائه چهره اى دینى از تمام موضوعات مربوط به انسان هستند، آنها حتى معتقد به دینى بسیارى از علوم که ماهیتى غیردینى دارند مى باشند. اینکه چگونه این اعتقاد شکل مى گیرد و پایه هاى توجیهى خود را مستحکم مى کند امرى در خور بحث مفصل و خارج از حوصله این جستار است. آیا منظور از دینى یعنى دینى انسان و جهتگیرى هاى حاکم بر او در بکارگیرى علوم و یا علاوه بر آن، دینى متن علم، موضوعات و گزینشهاى مربوط به آن، چنین مواردى از جمله بحثهاى درخور توجه است که در حوزه خود قابل امعان نظر مى باشد.

امروزه بسیارى از صاحب نظران در امر تعلیم و تربیت، دین و مسائل اجتماعى قائل به نوعى اثربخشى دین در تعلیم و تربیت و وم حضور چهره اى مناسب از آن در سطح مدارس هستند. هنگامى که در فرهنگ غرب و دیگر فرهنگهاى تاثی ذیر از آن بحث از دین و مذهب به میان مى آید سریعا مرزى بین دین انسانى و دین وحیانى کشیده مى شود. به این معنا که دین انسانى (انسان محور) دینى معقول و قابل قبول و دین وحیانى (خدامحور) دینى مبهم و در نظر برخى افى و غیرقابل قبول جلوه مى کند. بنابراین حضور هرگونه دین الهیاتى و وحیانى در گستره تعلیم و تربیت ممنوع و صرفا آنچه از دین و مذهب در خدمت آرمانهاى انسانى در مقوله هاى فردى و اجتماعى قرار مى گیرد; باید در سطح مدارس مورد استفاده قرار گیرد. از نظر این گروه آنچه اهمیت دارد نیازهاى انسان و رفع آنست; نیازهایى که آدمى خود تشخیص مى دهد و براى رفع آن از دین بهره مى جوید.

در این صورت او هم در حوزه تشخیص نیاز و هم در بعد پاسخ به آن براى خود نقشى منحصر قائل مى شود. از این رو مطلقا خود را در اختیار دین قرار نمى دهد تا نسبت به نوع سعادت و رستگارى انسان و نحوه احراز آن دین تصمیم گیرى کند. این نوع دین پذیرى در کنار رویکرد انسان به دیگر مقوله هاى زندگى از قبیل علم و هنر توجیهى کاملا بشرى مى پذیرد. در این رهیافت به دین، آنچه اهمیت دارد نیاز انسان و برآورده شدن انتظارات اوست; به همین جهت جهتگیرى وى در قالب انتظار انسان از دین مطرح مى شود تا انتظار دین از انسان. این انسان است که دین را مى سازد و یا از آن متناسب با نیازهایش گزینش مى کند و بهره مى گیرد، همانطور که علم و هنر چنین جایگاهى در ارتباط با او دارند. هرگز انسان نباید خود را به طور مطلق در اختیار دین قرار دهد تا دین او را بسازد و پرورش دهد. تنها ویژگى دینى که دست ساز انسان است، نوعى سرسپردگى و دلبستگى به آرمان والا و متعالى انسانى است که مى تواند در قالب آرزوها و آمال یک نوع مدینه فاضله انسانى و یا حتى آرمانهاى منتهى به خدا نیز تجلى یابد.

مهم این است که دین مزبور در محدوده زندگى دنیایى چه مقدار مى تواند آرامش و امنیت را براى انسان به ارمغان آورد و به چه میزانى ظرفیت انگیزشى وى را در صلح جهانى و رعایت آرمانهاى انسانى و نوعدوستى ارتقاء مى بخشد. این است غایت یک دلبستگى و آرمانخواهى در قالب مذهب و دین انسانى; قالبى که ضمن اثربخشى و ثمردهى در تعلیم و تربیت فاقد پیامدهاى ابهام آلود و بعضا افاتى و تعصب آمیز ادیان سنتى است. چنین برداشتى از دین ناظر بر جوهره اى واحد از آن است که با هریک از ادیان الهى و الحادى سازگارى پیدا مى کند، جوهره اى که بدون توجه به دیگر جوانب دین از قبیل مناسک و شعائر و رس هاى خاص آن درصدد نوعى وحدت بخشى با دید کثرت گرایى (پلورالیستى) به تمام ادیان و استفاده مشترک از آن ها در رفع نیازهاى انسان است.

بسیارى از نظریه پردازان تربیتى مانند روسو، کانت و همچنین مربیان، حضور این نوع دین را در تعلیم و تربیت تجویز مى کنند. آنها ضمن رویگردانى از دین وحیانى افراط در علم زدگى و عدم توجه به عواطف مذهبى انسان را نیز مجاز نمى شمارند. بدین لحاظ نقش مثبت دین را در قالب مزبور تبیین مى نمایند.آنچه در پذیرش این دیدگاه، بسیارى از صاحب نظران و بالاخص پژوهشگران حوزه دین را در کارایى نهایى آن دچار تردید کرده است عدم قوت و فقدان پتانسیل لازم براى دین انسانى در اثرگذارى بر انسان است. آنها چنین اظهار مى کنند که اگر انسان آفریده خداست و خداوند نسبت به او آگاهى مطلق دارد، پس بهترین آیین براى رستگارى وى آن آئینى است که از جانب خدا ارسال شده باشد، یعنى همان دین وحیانى و الهیاتى. چرا که انسان در طول تاریخ همواره نسبت به احراز دو مقوله یعنى مقوله هدایت و مقوله دلبستگى به آن، دچار مشکل جدى بوده است. او نتوانسته است نداى واحد و غیرقابل خدشه اى را در جانب راهنمایى خود حتى در یک عصر از تاریخ پرفراز و نشیب خویش دریافت نماید; و اگر هم با هزاران دغدغه عقل خود را به سوى یک جهت متمایل دید هرگز نتوانست دلبستگى عاطفى و تمام عیار خویش را به آن جهت سوق دهد. از این رو نه هدایت ناشى از دستورات منشا یافته از عقل انسانى پیام آور امنیت و آرامش بوده است، و نه آنچه از این مقوله از طرف او ارائه شده است ضمانتى براى اجرا و دلبستگى در حوزه اراده و عواطف آدمى داشته است.

به نظر مى رسد شبیه سازى انسان از دین در قالب دین انسانى شاهدى بس روشن از درک ناخودآگاه این دو ضعف جدى بوده است، او براى اینکه بتواند اولا لنگر هدایت را تقویت نماید به سوى امرى بنام دین پناه برده است. غایت تلاش انسان در قرن حاضر براى ایجاد تلفیقى از اعتقاد مطلق به عقل خویش در قالب ارائه سلسله راهبردهاى عملى با جنبه عاطفى ناشى از احساس مذهبى انسان جهت استحکام هرچه بیشتر ضمانت عملى و ایجاد وابستگى، موجبات پناه بردن به مذهب و دین را فراهم آورده است. غافل از اینکه هرگز محتواى مصنوع بشرى توانایى لازم براى ایجاد آن دلبستگى و سرسپردگى غایى و نهایى را ندارد و در نهایت این نوع گزینش از منظر انى که عمیق تر به قضایاى انسانى نظر مى افکنند نوعى خودفریبى محسوب مى گردد. در نزد این افراد پناه بردن به آموزه هاى وحیانى و سرسپارى به دین به مفهوم الهیاتى آن یگانه راه حل انسان معاصر در رهایى از چالشهاى زندگى است. به هر حال امروزه نظریه دوم مقبولیت بیش ترى دارد; زیرا به طور محسوس آموزه هاى دینى در نظام تعلیم و تربیت انسان هاى متدیّن بسیار تأثیرگذار است. به عنوان مثال، بسیارى از آموزه هاى دین جنبه تربیتى دارد و وجود مقدس (صلى الله علیه وآله) و ائمه طاهرین(علیهم السلام)بهترین الگوهاى تربیتى مسلمانان مى باشند.

اما اینکه چگونه مى توان حضور مؤثرتر دین وحیانى را در حوزه تعلیم و تربیت به اثبات رساند، امرى در خور توجه و تحقیق است. آیا دین صرفا در اه اقدام به ارائه طریق مى کند یا فراتر از آن با روشنگرى هاى دیگر در قالب اصل و حتى روش نیز ما را به سوى تعالى فرا مى خواند؟ آیا در حوزه روشها اهتمام بر روشهاى صرفا عبادى است که از اختصاصات دین ست یا در دیگر گستره هاى زندگى انسان در ابعاد فردى و مناسبات اجتماعى نیز روشهاى خاص خود را ارائه مى دهد؟ همه این سؤالها از جمله مباحث قابل طرح در بحث دین و تربیت است.

نیاز به دین

گاهى اوقات انسان با موقعیتهایى مواجه مى شود که قادر به فهم و درک آن نیست و ضمن ابراز شگفتى، به عجز و ناتوانى کامل خویش، درباره فهم این موقعیتها اعتراف مى کند. مشکل است بگوییم که دین چگونه به شکل جدید و امروزى خود درآمد. ممکن است گفته شود تصور انسان از دین مبتنى بر باورهاى وى به قدرتهاى مافوق طبیعى (ملکوتى) است. عواملى نظیر زمان و مکان تفاوتهایى در این باورها ایجاد کرده اند. از طرف دیگر رشد علوم منجر به از بین رفتن بسیارى از شبهات از ذهن انسان شده است. به نحوى که او به تدریج بر بسیارى از افات مسلط گشته است. البته رشد علوم به این معنا نیست که انسان امروزى دیگر به دین نیاز ندارد هرچند این امر صحیح است که انسان متجدد دیگر همچون اجداد خود اعتقادى به قدرتهاى مافوق طبیعى (آسمانى) ندارد، اما هنوز نیاز او به اصل دین پابرجاست، چرا که بسیارى از رفتارهاى انسان تحت تاثیر و نفوذ دین است. دین در عصر تمدن هاى بشرى پیوسته متغیر، یک تکیه گاه تز ل ناپذیر براى انسان فراهم کرده است که به واسطه آن قادر به حفظ وقار و آرامش خود در برابر موقعیتهاى نامساعد زندگى بوده است.هنگامى که انسان در مواجهه با ناکامى ها، تنشهاى روانى و کشمکشها در شرف از بین رفتن و د شدن قرار مى گیرد، دین ترس و وحشت را از او برطرف و حیاتى دوباره به وى اعطاء مى کند و او را تحریک مى کند تا به شیوه اى عمل نماید که از نظر جامعه قابل قبول است.

تنها مذهب است که در دنیاى مادى امروز جهت حفظ ارزشهاى انسانى قادر به تعیین مسیر صحیح براى اوست. این دلیلى است براى جایگاه ارزشمند دین در هر فرهنگ انسانى. بر این اساس، در تمام کشورها همیشه تلاش کرده اند تعلیم و تربیتى را فراهم آورند که بتواند آرمانهاى فرهنگى و ارزشهاى انسانى را زنده نگه دارد. در هر نقطه اى از دنیا هر فردى کوشش مى کند تا آرمانها و ارزشهاى متعالى انسانى را با تمسک به دین خاص خود مورد محافظت قرار دهد. بنابراین، ومى به تاکید بر این نکته نیست که حتى امروزه نیز انسان نیازى وافر به دین دارد. بحث فوق اشاره به این مطلب دارد که بین دین و زندگى انسان از همان آغاز ارتباطى نزدیک وجود داشته است. دین همواره انسان را به پیروى از مسیر صحیح ترغیب کرده است و انسان پیوسته سعى نموده تا شخصیت خود را متناسب با آرمانهاى دینى شکل دهد. بنابراین، دین از جهات مختلف نقش اساسى در تربیت انسان ایفاء کرده است. از این رو، ارتباط بین مذهب و مربى داراى سابقه اى بس دیرینه و کهن است. آنچه از این به بعد مورد توجه ما قرار مى گیرد ذکر این نکته است که چگونه مذهب از زمانهاى قدیم در تربیت انسان تاثیر داشته است.

نقش تاریخى دین در تربیت انسان ها

ما در تاریخ اعصار قدیم هندوستان (دوره ودیک و آیین بودایى) مى ی م که مذهب اساس تربیت بوده است. در خلال این دورانها مطالعه و تدریس کتب مذهبى به عنوان هدف اصلى محسوب مى شد. مؤسسات آموزشى همان مؤسسات مذهبى بودند و رابطه بسیار قوى و نزدیکى بین مذهب و تربیت برقرار بود. در طى قرون وسطا پتشالها و مکتبها در معابد و مساجد رونق پیدا د. کشیشان و ملاهاى این معابد و مساجد به تربیت ک ن اشتغال داشتند. مطالب مذهبى نقش مهمى در محتواى دوره هاى آموزشى داشتند. در این دوره هدف اصلى آموزش عبارت بود از مطالعه کتب مذهبى و انجام رفتار در جامعه مطابق آن. کشورهاى اروپایى نیز در این دوره (قرون وسطى) تربیت، به میزانى کاملا قابل ملاحظه تحت تاثیر و نفوذ مذهب قرار داشت.

ک ن در این کشورها در صومعه ها و کلیساها آموزش مى دیدند. رئیس صومعه و اسقف کلیسا مسئولیت سازماندهى آموزشى ک ن منطقه خود را بر عهده داشتند. هرچند اروپا در طى قرون وسطا تا حدودى شاهد محدودیت دیدگاه دینى بود، اما على رغم آن در همان اعصار نیز یک رابطه نزدیک بین مذهب و تربیت وجود داشت; به نحوى که در این زمان مدارس کاتریال و موناستیک که تحت کنترل و نظارت کلیساها بودند کاملا متداول بود. بنابراین، در اروپاى قرون وسطا نیز مذهب کاملا بر آموزش و تربیت تاثیر داشت. در دوران جدید نیز سازمانها و بنیادهاى مذهبى گوناگون علاقه وافر خود را به امر آموزش و تربیت نشان داده اند. هم اکنون مدارس و دانشکده هاى بسیارى در سراسر جهان وجود دارند که توسط این بنیادها اداره مى شوند. در بسیارى از کشورها نیز مؤسسات مذهبى نقش مهمى در گسترش آموزش در مناطق تحت فعالیت خود دارند. با ورود در سرزمین حجاز، دین منشأ تحولات بسیارى در تربیت شد، مسلمانان را به فراگیرى علوم تشویق نمود و مکارم اخلاقى را گسترش داد. امروزه نیز بشر در زمینه حیات فردى و اجتماعى خود (شیوه زندگى، تنظیم روابط خانوادگى و...) به آموزه هاى دینى نیاز دارد.

به هر حال تربیت و دین ارتباط تنگاتنگى با یکدیگر دارند. هرچند اه غایى آن دو ی ان است، اما تا به حال این ارتباط نزدیک به طور صحیح مورد توجه و درک قرار نگرفته است. در این زمینه دیدگاههاى متفاوتى وجود دارد. برخى هیچ جایگاهى براى دین در تربیت کودک قائل نیستند، اما گروهى درصدد اعطاء جایگاهى بسیار عالى به دین در تربیت هستند. در این میان برخى از کارشناسان آموزش و پرورش در و اروپا نیز درصدد اعطاء نقش بسیار بالایى به دین در امر تربیت هستند.تلاش آنها از خلال فعالیت مدرسه در روز یکشنبه، تمایل به تربیت دینى و تربیت خلق و خوى بچه ها ظاهر مى شود. حتى بسیارى از مادیگراها نیز در این دوران درباره اعتقاد به معنویت فکر مى کنند. امروزه، در همه کشورها آگاهى نسبت به نیازمندى به تربیت دینى و اخلاقى در حال رشد است و مردم تفکر راجع به این موضوع را وجهه همت خود قرار داده اند که چگونه مى توان تربیت دینى را به مدارس انتقال داد. از طرف مقابل، گروههاى متمایل به مسایل اقتصادى و سیاسى با هرگونه اعطاء جایگاه به دین در امر تربیت به مخالفت برخاسته اند.

دلایلى بر علیه تربیت دینى


با


تحقیق درمورد رابطه دین و تربیت


مشاهده متن کامل ...
دوگانۀ جامعه شناسی دین و جامعه شناسی دینی
درخواست حذف اطلاعات

 


با نقدی بر کتاب غلامعباس توسلی

بحثی از مقصود فراستخواه در  انجمن جامعه شناسی

1395

سومین دور نقد و بررسی آثار و افکار جامعه شناسان ایرانی به آثار غلامعباس توسلی اختصاص یافته است. مقصود فراستخواه،  به نقد و بررسی کتاب «جامعه شناسی دینی» پرداخت با عنوان «جامعه شناسی دین و جامعه شناسی دینی و بحث در آراء غلامعباس توسلی». این سخنرانی در سالن کنفرانس انجمن جامعه شناسی برگزار شد.

سه نسل جامعه شناسی

فراستخواه در ابتدای سخنان خود به نسل های جامعه شناسی در ایران اشاره کرد و ویژگی های عمده آنها را برشمرد وافزود: غلام عباس توسلی از مهم ترین جامعه شناسان نسل دوم در ایران است.

نسل اول جامعه شناسان ایران

 برخی از شاخص های نسل اول جامعه شناسان مثل صدیقی، نراقی، مهدوی، بهنام و ... تثبیت جامعه شناسی در ایران این بود که در دهه نخست تهران با آموزش آغاز و با تاسیس موسسه تحقیقات و مطالعات اجتماعی در سال 1337 در سطح پژوهش پیگیری شد و به بار نشست. این در واقع حاصل کارنامه نسل اول بود.

نسل دوم

مهم ترین شاخص نسل دوم با در نظر گرفتن افرادی مانند راسخ، احمد اشرف، باقرساروخانی و توسلی پیگیری جامعه شناسی در ایران در سه مسیر بود:

1. بکار گیری کاربرد جامعه شناسی در توضیح جامعه ایران وتبیین مسائل آن ؛

2. چگونگی کاربرد جامعه شناسی در اداره درست کشورکه برخی از نسل دومی ها تلاش د از دستاوردهای جامعه شناسی در اداره حکومت استفاده کنند؛

3.نقد و روشنگری فضای عمومی . گروهی دیگر  از نسل دومی ها کاربرد جامعه شناسی را در نقد و روشنفکری فضای عمومی پی جویی د.

از ویژگی های نسل دوم این است که هر کدام در عرصه ای فعال شدند . برخی مانند آل احمد در ادبیات درخشیدند، شریعتی در پی جویی رس روشنفکری و بعضی مثل توسلی نیز عمدتا در نقش تعدیل کننده عمل د . توسلی در بحبوبه انقلاب و انقلاب فرهنگی کوشیدند نقش تعدیل کننده داشته باشند و به تصور بنده با همین نقش بود که جامعه شناسی نیمه جان نسل اول به نسل سوم انتقال یافت و اگر این نقش نبود، چه بسا نسل سومی هایی مثل معید فر و آزاد نمی توانستند جامعه شناسی را از نسل پیشین دریافت کنند و یک شکاف عمده ایجاد می شد. توسلی در شرایطی مثل انقلاب فرهنگی که ی سازیِ علوم انسانی و علوم اجتماعی دینی و ی موضوعیت پیدا کرده بود، با این نقش وارد عرصه بسیار دشوار جامعه شناسی شد. یک بعد مهم کوشش های توسلی معطوف به دشواری های جامعه شناسی دین شد. از دغدغه های عمده ایشان به نظرمن این مسئله بود.

درس جامعه شناسی دین در در ادامه بحث خود به عنوان اصلی بحث اش به نام « دوگانه جامعه شناسی دین و جامعه شناسی دینی» اشاره کرد و گفت: ابتدا می خواهم در باب کتاب «جامعه شناسی دینی» توسلی، نشر سخن چاپ 1380 بحث مختصری داشته باشم و عنوان بحث بنده به نام «دوگانه جامعه شناسی دین و جامعه شناسی دینی» است.

فراستخواه،  بیان بی تکلف و روان ، دایره واژگانی وسیع، حافظه نیرومند، منش آرام و اجتناب ازجاروجنجال را بخشی از سجایا و خصائص توسلی دانست و گفت: این صفات در ارجمند جامعه شناسی است که توجه من را همواره به خود جلب می کرد. وی از نخستین جامعه شناسان آکادمیک ایران است که به جامعه شناسی دین روی آورده و در این حوزه کار کرده است. توسلی خصیصه های میان رشته ای را از ظرفیت های جامعه شناسی دین می داند در کتاب از صفحه 47 به بعد توضیح می دهد که چگونه جامعه شناسی دین پناسیل های بالای میان رشته ای دارد. مثلا چگونه با مطالعات فرهنگی، انسان شناسی، مردم شناسی ( مثلا مراسم پایکوبی ، نمایش و آواز .....) و معرفت شناسی و ... ارتباط می یابد.

دین عامّه

درس تاریخ تفکرات اجتماعی برای رشته های جامعه شناسی، در ادامه سخنان خود با اشاره به صفحات 34 به بعد کتاب توسلی، به تعریف و خصیصه های دین عامه پرداخت وگفت: به طور مشخص ایشان از اولین جامعه شناسان دین در ایران است که به «دین عامه» توجه کرده است. فراستخواه افزود: « بنده تمایل دارم که بدانم در حوزه دین در چه زمانی چه بحثی را کدام جامعه شناس مطرح کرده است و در اینجاست که به توسلی بر می خورم ». دین عامه طیف گسترده ای از باورهای نسبتا بی شکل، نامنظم و غیررسمی است که ساخت رسمی ندارد، و با زندگی روزمره وعمومی مردم؛ با کار ، تغذیه، هنر، ادبیات، سلامت وبیماری، تولد ومرگ، پیوند نزدیک پیدا می کند. برای همین است که دین عامه با زیست اجتماعی مردم تماس دارد . عموم مردم از طریق تقویم زندگی؛ تولد، بیماری، نگرانی، آرزوها، آیین ها، اجتماعات، ضرب المثل ها، فرهنگ شفاهی، داستانها، فاجعه، جشن عروسی، تا مرگ و دفن و عزا به نحوی از انحاء با این دین کم و بیش و نشر پیدا می کنند. درست به همین سبب نیز هست که دین عامه، خاصیت شدید نفوذ وچسبندگی در لابلای نهادهای اجتماعی و تعاملات اجتماعی دارد. به این علت هم هست که دین عامه، حاوی خصیصه های ممتازی می شود. ساختارهای نفوذ کننده و در عین حال سبک، سیال، سست وترکیب شونده دارد (کم وزیاد می شود ولی باقی می ماند). خاصیت ارتجاعی و الاستیکی و قابل انعطاف دارد. با فرهنگ فولک و آداب محلی وملی و سنت های عیر دینی قاط و مجاورت پیدا می کند. نوعی وجه پلورال دارد ومهم تر از همه اینکه دین عامه موجودیتی تاحد زیاد سرکش وآزاد دارد و به حصار متولیان رسمی در نمی آید.

درس جامعه شناسی دین چند ویژگی از دین عامه را توضیح داد:

1- قاطی بودن: دین عامه با امور غیر دینی زیادی آمیخته می شود. با سنت های غیر دینی، ملی و محلی قاط می یابد و مجاورت و هم زیستی می کند.

2-ترکیب پذیری: دین عامه با هر چیزی قابل ترکیب است کم و زیاد می شود اما باقی می ماند، خاصیت ارتجاعی دارد.

3-نفوذ پذیری: به انحا مختلف در زندگی مردم نفوذ می کند. خصیصه ای نافذ و درعین حال سبک دارد.در دوره های مختلف، رنگ تاریخ می گیرد.

4-کثرت پذیر: دین عامه به نوعی وجه پلورال دارد مثلا اعمالی که مردم در ماه محرم انجام می دهند وما با با فتاوای متولی رسمی دین مطابقت و سازگاری ندارد.

5-خارج ازحصار متولیان دین بودن: موجودیت دین عامه سرکش و آزاد است و در حصار متولیان رسمی دین در نمی آید. شواهد تاریخی داریم که مرجع بزرگی در زمان فتوا نتوانسته وارد عقاید عامه شود و این عقاید عامه به زیست خود ادامه داده و حتی شاید محدودیتی بوده در فتوای مراجع سنتی و رسمی دین در ایران که نوعا با این دین کنار آمدند. مطهری در عوام زدگی ت و سازمان مرجعیت معتقد است ارتزاق از مردم به نوعی ت را وابسته به مردم می کند که نمی توانند با باورهای عامه درگیر شوند.

نگاهی به کتاب عقاید النساء؛ مورد مثالی از دین عامه در ایران

درس تاریخ تفکرات اجتماعی در درادامه سخنرانی خود به نمونه مشخص و مدون عدم سازگاری کامل دین عامه با دین متولیان رسمی دین پرداخت و نمونه ای تاریخی برای بحث مفصل خود درباب دین عامه انتخاب کرد و افزود: از نمونه های مدون لحظه های تماس یک مجتهد شیعی با دین عامه در صفویه را در اثر «عقاید النسا» می بینیم. کتاب «عقاید النساء (کلثوم ننه)» خوانساری حدود 300 سال پیش در زمان زوال صفویه دوره شاه سلیمان و سلطان حسین در بیان عقاید نساء از زبان یک فقیه شیعی است. شامل یک مقدمه، 16 باب و یک خاتمه است و عناوینی دارد مانند غسل، تیمم، احکام شب ، رفتن، معا ن با مردم، غذاهای نذری، خواهر و برادر، دعای چشم زخم، محرم و نامحرم، ادعیه و اذکار، دعای کثیر المنفعه و ...

فقیهی وارد عقاید ن جامعه خود شده و توضیح داده است  که چگونه در فرهنگ عمومی جامعه، ن عقایدی دارند و  بر اساس آن عمل می کنند و آنها را اعمال دینی می دانند. خوانساری عقاید آنها را به طنز در قالب رساله ( توضیح المسایل) تدوین کرده که نمونه آن در باب « ذکر اوقات تکلیف » است. آنها معتقدند برخی اوقات تکلیف از ن ساقط می شود و حتی ترک آن واجب است که شامل این موارد است: " شب عروسی؛ در زمان حضور نقاره چی؛ زمانی که زن خویشان خود را در ببیند؛ حضور در مجلس روضه؛ پوشیدن جامه نو که دراین صورت جان آقا تردید دارد و گفته ترک مستحب است؛ رفتن زن به عروسی؛ موقع رفتن شوهر به سفر که این قول اجماعی است" .

این فقیه با بیان طنز می گوید که در پیرامون ما ن بر اساس این عقاید زندگی می کنند و این دین عامه با انواع دیدگاه ها، ادبیات، داستان، و ... آمیخته شده و جریان دارد. در جای دیگر می نویسد: "بدان که اجماع فتوای علما ن است که وضو و غسل واجب است مگر در چندین موضع: وقتی حنا و نگاره به دست بسته شود، یا ابرو گذاشته شود یا بزک کرده باشند که در این صورت ترک وضو و غسل واجب است اکثر علما مذکور نگار را تا سه روز ساقط می دانند. بی بی شاه زینب تا 6 روز وضو را ساقط می داند و نیز تا قبل از بستن نگار، وضو ساختن تا 7 روز حرام است. برخی هم مکروه و نه حرام دانسته اند".فراستخواه افزود: در حد مشاهدات و تجربه زیسته خود این موارد را که در زندگی روزمره برخی از این عقاید جاری است را شاهد بوده ام. چنین دیدگاهی را متولیان رسمی دین در رساله و احکام فقهی ندارند، اما در زندگی روزمره مردم وجود دارد. دراین عقاید باورهای سرکش مذهبی زندگی می کنند بذون چندان اعتنا به نهادهای رسمی فتوایی.

 

دین عامه و سه نسل جامعه شناسی دین

فراستخواه به سه نوع مواجه جامعه شناسان دین با دین عامه اشاره کرد و بیان کرد: به نظر بنده در دوره معاصر جامعه شناسان دین با دین عامه چند نوع مواجه داشتند و چنین تطوری را می توان مشاهده کرد:

یک. جامعه شناسی دین پیشا انقلاب: که نمونه بارز آن شریعتی است . وی چون در پی دین آرمان گرایانه و ایدئولوژیک بود دین عامه را نقد و تحقیر می کند. دین برای شریعتی یک اتوپیا و ایدئولوژی است و درنتیجه سعی می کند با بیان رتوریک، خط و بلاغی این امر آرمانی را با زیبایی شناختی به توصیف نشاند و امور رئال اطراف خود را به عنوان افات نقد و تحقیر کند.

دو.نسل اول جامعه شناسی دین دوره پیروزی انقلاب: که نمونه آن توسلی است. در این دوره جامعه شناسان یک نوع دین رسمی و تی را از نزدیک تجربه می کنند. برع ، شریعتی دین رسمی نهادی حکومتی را شخصا تجربه نکرده بود و فقط تجربه تاریخی وی دوره صفویه بوده . اما با درگذشت زودهنگام شریعتی، نسل بعد از او، از نزدیک دین رسمی را تجربه د. در نتیجه توسلی دین عامه را نه تحقیر، بلکه درسطح نظری وتئوریک نقد وتحلیل د. این دوران شروع واقع گرایی است. توسلی قصد نزدیک شدن به دین عامه را دارد و آن فاصله آرمانی که شریعتی با دین عامه گرفته بود را کم می کند.

سه. نسل دوم جامعه شناسی دین پساانقلاب: که در جامعه شناسان جوان و افرادی مانند سارا شریعتی توجه به امر رئال دینی، زندگی روزمره دینی و فرهنگ عمومی بیشتر می شود و به آن وجه نظری و تئوریک که در توسلی بود، اینها جنبه میدانی می دهند و سعی می شود توصیف فربه از دین عامه داده شود. در واقع اینان در مقابل دین نهادی از دین عامه بحث می کنند.

پارادو جامعه شناسی دین و جامعه شناسی دینی

دو ای بوردیویی

درس جامعه شناسی دین با اشاره به عنوان کتاب توسلی یعنی «جامعه شناسی دینی» با الهام از پارادو بوردیو درباب «معرفت فاصله» و «فاهمه مشارکت» که به زعم منتقد، پارادو مرکزی در جامعه شناسی دین محسوب می شود، به نقد خود از این عنوان پرداخت. فراستخواه گفت : بحث اصلی بنده «دوگانه جامعه شناسی دین وجامعه شناسی دینی» است. عنوان کتاب توسلی جامعه شناسی دینی به جای جامعه شناسی دین است و این مساله اصلی بحث بنده است. سوالم این است که آیا بکار گیری این مفهوم، یک تسامح لفظی است؟ یا یک دوگانه جدی معرفت شناسی و روش شناسی است و این مفهوم با حیث فاتی بکار رفته است؟ به نظر بنده در مطالعه دین( یا مطالعه امر دینی، یا مطالعه ادیان یا مطالعه  امور دینی یا مطالعه  امر دینی ) پارادو ی مرکزی وجود دارد که یک مهمل نما و تناقض نمای آشکاری است. یک سوی این پارادو ، «فاصله و معرفت» است وسوی دیگر « فاهمه و مشارکت». زمانی می توانیم بگوییم که علم می ورزیم و معرفت موثقی داریم که  بتوانیم فاصله بگیریم و حیث فاتی به موضوع معرفت خویش داشته باشیم. بدون فاصله گرفتن از چیزی نمی توان بدان علم یافت و از سویی بدون مشارکت در امر دینی نمی توانیم به فهم آن برسیم. یعنی در این سوی دوم به جای فاصله، فاهمه و به جای معرفت، مشارکت است. این یک دوتایی مشکل ساز در جامعه شناسی دین است

فراستخواه به دشواری وجود و امکان جامعه شناسی دین به عنوان علمی با وثاقت علمی معرفت شناختی اشاره کرد و چنین مطرح کرد: به گمان بنده پارادو فاصله معرفت و فاهمه- مشارکت یک پارادو مرکزی در مطالعه جامعه شناسی دین است. از بوردیو در این مورد استفاده می کنم که در مقاله ای به نام «جامعه شناسان باور و باورهای جامعه شناسان» (چاپ 2010 ، ترجمه به انگلیسی توسط گلس و وود) این مفهوم را توضیح می دهد . سوال بوردیو این است که آیا جامعه شناسی دین به مثابه یک علم الاجتماع اصیل است؟ ویژگی علم اصیل و علمی که وثاقت معرفت شناسی داشته باشد را داراست؟ یعنی همانگونه که جامعه شناسی شهری، جوانان، روستایی و ... وجود دارد، جامعه شناسی دین هم وجود دارد؟ و چنین پاسخ می دهد :"جامعه شناسی دین به دشواری می تواند یک جامعه شناسی موثق علمی شود."[i]

 

.

فراستخواه افزود: بوردیو علت این دشواری را با این دو گانه توضیح می دهد: یک طرف دوگانه این است که ما بخشی از میدان دینی( religious field) هستیم ، به همین سبب نمی توانیم از دین چندان فاصلۀ معرفتی بگیریم. طرف دیگر دوگانه هم آن است که بخشی از میدان دینی نیستیم. در این صورت هم دو مشکل جدی درکار خواهد بود: 1.باورهای دینی در مدل ما ودر سازۀ مفهومی ، خوب ملحوظ نمی شود. 2. از داده ها وشواهد دینی وفهم آن ها به صورت تجربه از نزدیک محروم می مانیم. پس در اینجا حقیقتا پارادو دشواری هست. از طرفی اگر بخشی از میدان دین و از نیروها و اجزای آن هستیم و درآن زندگی می کنیم پس تعلق، جایگاه، مکانت، تولید، مصرف، مبادله و منزلت اجتماعی داریم و چون بخشی از میدان هستیم نمی توانیم فاصله معرفتی از این میدان بگیریم و چون نمی توانیم فاصله بگیریم نمی توانیم ادعای معرفت کنیم و اما در سوی دیگر این دوگانه نیز، وقتی ما بخشی از میدان نیستیم در این جا دو مشکل اتفاق می افتد: در مدل ها و سازه های ما اساسا چیزی به نام باور دینی قابل فهم نیست و نمی توانیم این مفهوم را درک کنیم. ما ابزار مفهومی برای ادراک دین نداریم، ما تجربه ای از داده ها و شواهد دینی و فهم این شواهد دینی نداریم چرا که درمیدان نیستیم و تجربه و مشارکتی هم نداریم.

در واقع دستگاه تئوریک بوردیو این است که درهر میدانی نوعی دو ا و صورت پنهان ادراکی ونوعی فضای خیالillusion/illusio هست که چه بسا خود اهل میدان بدون آنکه بدانند بر آن خیال هستند. به تعبیر مولانا «تو جهانی بر خیالی بین روان» چه بسا اهل میدان نمی خواهند هم از این خیال بیرون بیایند . چون برای شان خیلی سخت است. به قول مولانا «استن این عالم جان غفلت است،  هوشیاری این جهان را آفت است». در مجموع در تأمل بوردیو ، بسیار دشواری است که جامعه شناسی دین با یک خصلت علمی با یک وثاقت معرفت شناسی و روش شناسی (نه به معنای پوزیتیویستی) داشته باشیم که بتوانیم معرفت خود را درباب دین  راستی آزمایی کنیم و به شکل میان ذهنی و سیستماتیک از اعتبار این معرفت و دعوی صدق و دانشی که داریم دفاع کنیم؟ چون وقتی ما در میدان دین هستیم سخت است از آن فاصله بگیریم و آن را تحلیل انتقادی وبررسی مستقلی . اگر هم جزو میدان نباشیم باز مشکل آفرین است وقتی در میدان دینی نیستیم باز به نحو دیگر کار ما به عنوان یک محقق ومطالعه کننده سخت است. چون نمی دانیم که حس وحال درونی دینداران از چه قرار است، چه احوال ومواجید و تجربه هایی دارند، وقتی می گویند خدا و پیغمبر و وحی ومتن مقدس وتکلیف، مرادشان چیست؟ درصدد چه اند؟ باورهای آنها چه دل ی برای خود آنها دارند؟ گرامر زبانی شان و شاکلۀ حیات شان چیست ؟ ابزارمفهومی و داده های ما فاصله دار و با واسطه است، شواهد کافی از میدان نداریم، از حس و حال دینداران و زمانی که از خدا، ، وحی و تکلیف صحبت می کنند فهم و درکی نداریم، به تعبیر وبر نمی فهمیم دینداران چه قصد و نیتی از این مفاهیم دارند؟ در صدد بیان چه هستند؟ دل باورها و گرامرشان چیست؟ به تعبیر ویتگنشتاینی از بازی آنها سر در نمی آوریم. بوردیو در این مقاله برای اولین بار مفهوم «جامعه شناسی جامعه شناسی » را وارد کرد. معتقد است جامعه شناسان باید در باب عمل علم ورزی، تامل جامعه شناسی داشته باشند که چقدر جامعه شناسی می کنیم و چقدر جامعه شناسی نمی کنیم؟ با همین تامل بوردیوعملا جامعه شناسی دین را از دستور کار پژوهشی خود خارج می کند و بسیارمحدود در این حوزه صحبت می کند و درنتیجه این پاراد و تناقض نما، این حوزه را داخل پرانتز می گذارد.

مقایسۀ بوردیو و توسلی

درس جامعه شناسی دین در ادامه سخنرانی خود گفت: حال با این مقدمات، تاملی درجامعه شناسی دینی توسلی می کنیم. بنده کنجکاو هستم که بدانم توسلی نسل دوم و پیش وت جامعه شناسان دین در ایران به عنوان یک عالم و جامعه شناس چگونه این دوگانه و پارادو بوردیویی را رفع و رجوع کرده است؟ چون اگر شریعتی را در ضلع غیررسمی جامعه شناسی دین منظور کنیم توسلی در سطح آکادمیک و رسمی جامعه شناسی دین کار کرده است. فراستخواه به مواجهه توسلی با دوگانه بوردیویی اشاره کرد و افزود: توسلی انصافا با این دوگانه تا حدی مواجهه و تماس دارد. ایشان تا اندازه ای هر دو طرف این دوگانه را به میان آورده است که نمونه ای از آن را فراستخواه در ج ی به شرح زیر توضیح داد:

به نظر فراستخواه، توسلی درمواردی روی فاصله و معرفت تاکید دارد و می گوید در جامعه شناسی دین باید میان محقق دین با موضوع تحقیق فاصله باشد. فراستخواه از توسلی  نقل می کند که در صفحه 19 به بعد آورده است: "در کارهای جامعه شناسان دین همواره فاصله بین محقق و موضوع تحقیق حفظ می شود و درمجموع مطالعه انتقادی چنان پیش می رود که در درون آن میتوان به طرح سوال و چرایی آن پرداخت." ملاحظه می کنید که توسلی به مسئله فاصله و معرفت توجه دارد. وی به تفکیک داوری علمی از داوری احساسات و باورهای شخصی و گروهی تاکید می کند و می گوید:" جامعه شناسی دینی عرصه ای است که در آن باید احساسات و باورهای شخصی و گروهی خود را به میان نیاوریم و از داوری علمی تفکیک کنیم." یا در صفحه 47 می گویند:" دین در جامعه شناسی دینی به مثابه یک نهاد بدون آغاز از اصول و باورهای دینی بررسی می شود. جامعه شناسی دین وقتی است که ما جامعه شناسی دین را نه به عنوان امر مقدس تکلیف شده و یک عقیده و حقیقت پیشین بلکه به عنوان یک نهاد، یک بخشی از تعاملات و رفتارهای اجتماعی واعمال اجتماعی بررسی می کنیم." از سویی برای توسلی این نیز مهم است که اگر ما فاهمه نداشته باشیم نمی توانیم دین را به شکل عمیق بشناسیم. می گوید: امر دینی چیزی است که درونش وجوه معنا و دل وجود دارد و نمی شود به شکل شناخت علمی اثبات گرایانه و بدون تفهم به دل ها و وجوه معنایی بدان پی برد. در صفحه 63 و 49 نقل می کند:" با رویکرد پوزیتیویستی به دین که دین را یک شی خارج از ما بررسی و نقد می کند- امکان فهم دین وجود ندارد."

پس به نحوی توسلی هر دو طرف پارادو را توجه کرده است. اما سوال بنده این است که: آیا واقعا توسلی مانند بوردیو با این پاراد به طور جدی درگیر شده است؟ به نظر من وی به اقتضای شرایط تاریخی واجتماعی خاص جامعه ایران، رفتار علمی متفاوت با بوردیو داشت. در حد بوردیو با این دوگانه درگیری نظری نداشته است و به نحوی با این مسئله کنار آمده است و به سمت فاهمه و مشارکت رفته و سعی کرده است که در امر دینی مشارکت و همدلی داشته باشند . بر فاصله و معرفت مداقه نکرده و به مناقشات معرفت شناسی و نظری ورود نیافته است. در برنامه پژوهشی ایشان تاملات نظری و جامعه شناختی چندان برجسته نبوده است. زمانی که توسلی به جای جامعه شناسی دین، جامعه شناسی دینی را بکار می برند این نشان از آن است که فاصله معرفتی را درداخل پرانتز گذاشته اند و روی مشارکت و همدلی با امر دینی متوقف شده است. بدیهی است که جامعه شناسی دین با جامعه شناسی دینی متفاوت است. به نظر بنده با این عمل، پارادو حل نمی شود. این سوال بوردیویی و پارادو آن به قوت خود باقی است.

سخنران در پایان بحث خود به بیان انواع فاصله های معرفتی و مشارکت ها اشاره کرد و افزود: در اینجا انواع فاصله ها و انواع مشارکت را مطرح می کنم. انواع فاصله ها عبارت اند از  فاصله تحلیلی؛ فاصله تفسیری؛ فاصله انتقادی؛ فاصله تبارشناسی؛ فاصله شالوده ز . اما مشارکت به دنبال انفتاح است و درصدد این است که بفهمد درون ساختار چیست؟ درصدد اپوخه باورها و احکام ذهنی خود است و شامل این موارد می شود: مشارکت دیندارانه و متدینانه؛ مشارکت همچون شرکت در بازی؛ مشارکت ایدئولوژیک، مشارکت پراگماتیستی.

درخاتمه سخنران با چند سوال از مولف به سخنان خود پایان داد: توسلی در کتاب به این مسئله توجه کرد اما عامدانه رها کرد و طرف مشارکت و فاهمه رفت. بوردیو چه فاصله معرفتی گرفته است؟ جواب این است که فاصله معرفتی از نوع لاادری وسلبی در دین گرفته که امکان مطالعه ندارد. اما در مقایسه با بوردیو، توسلی طرف مشارکت را گرفته و فاصله معرفتی را در پرانتز گذاشته است. سوال من از جناب توسلی این است که این دوگانه را چگونه حل کرده اند؟ این انتخاب ایشان چقدر مصلحت شانه و پراگماتیستی بوده است؟ و چقدر توضیح معرفت شناختی و علمی داشت. آیا  پشت انتخاب شان اصول دانش پژوهی و روش شناسی بود؟ این انتخاب چقدر مصلحت شانه بود و تا چه حدی پسِ پشت آن توضیح علمی، معرفت شناختی از منظر جامعه شناسی معرفت و توضیح روش شناختی ودانش پژوهانه هست؟ اگر بوردیو در ایران یا توسلی در فرانسه بود، چه اتفاقی می افتاد؟ آیا بوردیو مثل توسلی مصلحت شانه جانب مشارکت را می گرفت و همدلی می کرد؟ یا اینکه هر دو منطق متفاوتی دارند و جامعه ایران و فرانسه متفاوت است که نتایج متفاوتی را در بر گرفته است؟ اگر بوردیو در ایران و توسلی در فرانسه به دنیا می آمدند وکار می د جای آنها بسادگی عوض می شد ؟ یا این دو جامعه شناس منطق علمی متفاوتی دارند ؟ سؤالی است که به قوت خود باقی است.

 

 

 

 

یادداشت زیر از توسلی درارتباط با این سخنرانی است:

بسمه تعالی

ابتدا از انجمن جامعه شناسی ایران که این سمینار بررسی کتب علوم اجتماعی ان را به نقد کشیدند اگر بی غرضانه باشد سپاسگزارم. دوم از شخص آقای مقصود فراستخواه که زحمت این بررسی را تقبل فرمودند و به صورت عالمانه و با ظرافت فکری خاصی به بررسی کتاب جامعه شناسی دینی پرداختند تشکر می کنم. ایشان با درایت و تعقلی که در این مسائل داشته و دارند سعی کرده اند موضوعات و تم های مختلف را در قالب نسل های جامعه شناسان بگنجانند. البته برخی جنبه های این طبقه بندی برای رسیدن به واقعیت ارزنده است لکن تقسیم بندی به این صورت که طبقه بندی ان معطوف به اساتید تمام رشته های تخصصی باشد جای سوال دارد. به نظر اینجانب جناب آقای فراستخواه جامعه شناسی دینی از آن پس به دو عنوان خیلی مهم پرداختند. یکی بحث و تناقض میان جامعه شناسی دینی و جامعه شناسی دین، که از وقتی این کتاب به چاپ رسیده این بحث هم تا به امروز ادامه داشته است. ظاهرا آقای فراستخواه جامعه شناسی دین را پسندیده و برگزیده اند. دوم بررسی فصلی از کتاب که تحت عنوان جامعه شناسی عامیانه مورد توجه ایشان قرار گرفته است. من نمی خواهم وارد این بحث شوم و تنها به اشاره ای اکتفا می کنم. من برای جامعه شناسی دینی به جای جامعه شناسی دین، همان جامعه شناسی دینی را انتخاب . ظاهرا آقای فراستخواه در جای دیگر بحث خود را زیر عنوان "دوگانه بینی جامعه شناسی دین و جامعه شناسی دینی" به درستی اعلام داشته اند.

به هرحال تشابهات و هم گرایی هایی بین جناب فراستخواه و بنده حقیر وجود دارد و بعضی موارد عدم توافق و استفاده از فکر و شه ایشان را به وقت دیگری موکول می کنم. بار دیگر از تمام دست اندرکاران مخصوصا محمدی نیز کمال تشکر را دارم. فقط باید بگویم که فراهم آوردن این مجموعه حداقل ده سالی مشغولیات ذهنیمان را فراگرفته بود. از تا امروز از سمینارهای بین المللی جامعه شناسی و شه و افکار بزرگان این رشته مخصوصا دورکیم و وبر کمال استفاده را . کتاب کمک درسی، یک text book بیش نیست. امیدوار بودم که در چند سال اخیر چاپ دوم و جلد دوم به ثمر برسد که متاسفانه این فرصت برایم فراهم نشد. امیدوارم که دانشجویان و همکاران محترم این نقیصه و نقیصه های دیگر را بر من ببخشند. با توکل به خداوند متعال.

 



[i] can the sociology of religion be a genuine scientific sociology? and my answer is: ‘with difficulty» pierre bourdieu, 2010), sociologists of belief and beliefs of sociologists.translated by véronique altglas and matthew wood, nordic journal of religion and society (2010), 23 (1): 1–7«

 فایل پی دی اف را می توانید  از اینجا دریافت کنید

 



مشاهده متن کامل ...
اجتهادگرایی و قرائت پذیرانگاری
درخواست حذف اطلاعات
عنوان بحث ما «مقارنه و ارزی اجتهادگرایی و قرائت پذیرانگاری دین» است. بحث راب ا یک قمدمه و در دو بخش مطرح می کنم: در مقدمه به مفهوم شناسی اشاره خواهم کرد، در بخش اول به مقارنه ی دو نظریه ی «تفسیر اجتهادی متن» و «قرائت پذیرانگاری دین» می پردازم و در بخش دوم به نقد اجمالی نظریه ی قرائت پذیری خواهم پرداخت.

مفهوم شناسی: بحث آن گاه دقیق و منقح طرح می شود کهم بادی تصوری و تصدیقی آن ابتداً روشن شده باشد، هم از این روست که بخش اول این گفتار به نحوی مکمل مقدمه ی آن است و از لحاظ تبیین درست و کافی مبادی تصوری و تصدیقی بحث نیز ما را مدد خواهد کرد.

اصطلاحاتی مانند «تفسیر و تأویل» کاربردهای مختلف دارد و معانی مختلفی نیز در قاموس ها برای آنها ذکر شده است، نوعاً در آغاز تفاسیر قرآن کریم مفسران به بحث از معانی آن پرداخته اند و کتبی مانند فسیر و المفسرون به تفصیل آنها را نقل کرده اند، اما اجمالا می توان گفت: تفسیر به کشف روشمند مراد مولف به استناد عبارات و مفردات متن و با استشهاد به قرائن و شواهد، اطلاق می شود، تاویل نوعاً در بررسی معانی فرالفظی و ذوفی متون به کار می رود. در قرائت پذیری نیز مدعا این است که به علل گوناگون که به ذهن و ذهنیت آدمی یا خصوصیات متن باز می گردد حاق و حقیقت متن قابل درک نیست و متن فهم های متفاوت بلکه متهافت را می پذیرد؛ توضیح اینکه به دلیل مکانیزیم فهم بشر و ساختار ذهن انسان و به خارط تفاوت ذهنیت ها تو شخصت ها که از سویی ناشی از تاثیر پیش دانسته های و پیش گمانه ها، پیش انگاره ها و انتظارات بشر و نقش صورت بخش اذهان مانند عوامل زیست بومی، اجتماعی، وراثتی روانی در فهم آدمی است؛ از سوی دیگر متون نیز صامت است یا زمانمند است، یا ماهیتاً و طبعاً هر گونه تعبیر و تأویلی را برمی تابد و برمی دارد، وماً قرائات و برداشت های گونه گون از یک متن پدید می آید، به این ترتیب محتمل و ممکن است در باب یک متن از دو برداشت و قرائت تا شش میلیارد فهم و قرائت (برابر نفسو بشری امروز) صورت گیرد!

مقارنه ی دو نظریه: برای اینکه این مدعا و ادعا دقیق تر روشن شود و بستر ارزی نظریه ی قرائت پذیرانگاری (که بخش دوم عرائض مرا تشکیل خواهد داد) فراهم شود و نیز پاسخ یکی از اشکالات اساسی در این مبحث نیز داده شود، به صورت مقایسه ای و مقارنه ای بین نظریه ی اجتهاد (که معتقد است: متن دینی هم ممکن و هم روش مند است، لهذا می توان عمدتاً به حقایق الهامی و وحیانی که به وسیله ی متن القاء شده است دست یافت) مبانی و مدعیات این دو نظریه را طرح می کنم:

یکی از شبهات اساسی درباره ی تفاوت فتاوی و فهم ها این است که با توجه به نظرات و دریافت های متفاوت و متضاد و برداشت های متنوع و تکثر از متون دینی، قرائت پذیری متون دینی و قرائات مختلف از دین یک واقعیت است نه یک فرضیه! اختلافات آرای متکلمان، مفسران، فقیهان و فیلسوفان شاهد این مطلب است. برای اینکه روشن شود که قرائت پذیری دین چیست و این اختلافات از سنخ قرائت پذیری نیستند، من این مقارنه میان دو نظریه را انجام می دهم. تفاوتهای هستی شناختی، معرفت شناختی و روش شناختی متعددی بین نظریه ی اجتهاد و نظریه ی قرائت پذیری وجود دارد، که در فرصتی مناسب با تفصیل و تبویب مناسب باید طرح شود، من اینجا تنها به ده تفاوت بین این دو نظریه اشاره می کنم:

یکم: نخستین تفاوت را با یک توضیح عرض می کنم: نظریه های قرائت پذیری و نظریه های هرمنوتیکی به حیثیات گوناگون به شعب و شاخه ها و گرایش های مختلف تقسیم می شوند. و نفس قرائت پذیرانگاری دین، خود مبتلا به قرائات مختلف است. از این رو مجموع نظریه های هرمنوتیکی به سه گرایش کلی و کلان تقسیم می شوند و دو گرایش از آن عمدتاً مبنای قرائت پذیری دین تلقی می شود:

1. برخی اص را به مؤلف و پدید آورنده می دهند و می گویند: وقتی شما با یک متن، یک اثر هنری، ادبی مواجه می شوید باید قصد مؤلف و نیت پدید اورنده را کشف کنید و ببینید که او چه می خواسته بگوید، چه اراده کرده بوده است؟ یعنی مفسر باید به مرادکاوی مؤلف و متکلم و خالق اثر بپردازد و به دست بیاورد، مجموعه ی گرایشهایی را که بر این مبنا می شند رویکرد مولف مدار نامگذاری می کنیم.

2. جریان دیگر اص را به متن می دهد و می گویند: نص، (چه نص دینی، چه نصوص دیگر) اصل هستند و خود متن دارای هویت مستقلی است، حتی منقطع از پدید آورندة خود دارای هویت مستقلی است. حافظ اگر غزلی سرود به محض اینکه شعر از او صادر شد رابطه این اثر (این غزل) با حافظ قطع می شود. «هر ی» با این اثر و این متن مواجه شد، چیزی می فهمد، از جملة آن «هر »، خود حافظ است. در نتیجه اگر 9 نفر شرحی بر غزلی از حافظ نگاشتند و حافظ هم زنده شد، آمد گفت که مراد من از این غزل چنین بود و چنان در این شعر می خواستم چنین چیزی راب گویم و معنی شعر من این است، می گویند: این هم دهمین تفسیر از این غزل است، این هم قرائت دهم از آن متن است، چونکه متن وقتی از مؤلف و ماتن صادر شد از او جدا می شود، ماتن مانند هر شارح دیگر است. هر چه بگوید قرائت خود را از متن بازگو می کند! از این گرایش به متن مداری تعبیر می کنیم.

3. دسته سوم هم می گویند: اص با مفسـّر و فهمنده است. آن قدر علل و عوامل مغیـّر و متغیـّر در زمینة فهم بشر بسیار است که شاید نتوان دو انسان را یافت که مانند هم یک متن را بفهمند، هر ی تحت تأثیر ذهنیت و شخصیت خود، پیش دانسته ها و پیش گمانه های خود با متن مواجه می شود و چیزی را دریافت می کند. متن هم صامت است. در نتیجه هر ی به قرائتی می رسد از این رو اصلات با مفسِّر است. تا آنجایی مفسَّر در فهم تاثیر می گذارد که متن از میان برمی خیزد، «مفسـِّر» به جای «مفسَّر می نشیند و مفسِّر به مفسَّر بدل می شود. هر خود را تفسیر می کند نه متن را، از این گریش به مفسِّرمداری تعبیر می کنیم.

چنانکه ملاحظه می فرمایید: نظریه قرائت پذیری طیف وسیعی را تشکیل می دهد و از اینجا با گرایشهای مختلف مواجهیم، امروز بویژه و مخصوصاً در ایران که عمدتاً هرمنوتسین ها تحت تاثیر گادامر هستند، اص را به مفسـِّر می دهند و محور بحث آنها از سنخ فلسفة فهم است.

اکنون پس از این توضیح و تقسیم عرض می کنم: یک تفاوت اساسی بین نظریه تفسیر و اجتهادگرایی با وجه غالب نظریه های هرمنوتیکی و نحله های قرائت پذیرانگار ظاهر می شود و آن این است که در نظریة اجتهاد ما اص را به مولف می دهیم. (چه متن و حیانی و چه متن عادی، چه در باب متن ادبی، چه درخصوص یک تابلو هنری) ما می گوییم باید ببینیم مراد مولف و پدید آورنده چه بوده است، مثلاً خداوند متعال اگر آیه ای نازل کرده چه چیزی را اراده فرموده است؛ ما باید قصد او را کشف کنیم. پس یکی از تفاوت های اساسی بین نظریة اجتهاد با نظریه قرائت پذیرانگاری در این است که نظریه های قرائت پذیر انگار، متن مدار و مفسر محور هستند، اما نظریه اجتهاد مولف مدار است و اص را به مولف و ماتن و پدید آورنده می دهد.

دوم اینکه برخی از گرایشهای قرائت پذیرانگار اصولاً برای دین متن واقع و نفس الامری قائل نیستند. (البته همه چنین نیستند) کم نیستند انی که می گویند ما نباید دنبال متن واقع دین و نفس الامر دین باشیم اصلاً دین همان است که با فهم شما شکل می گیرد، مقبول شما واقع می شود. خدا همان ارزشهایی است که مورد توجه شما قرار می گیرد، در پی یک موجود مشخص و متعیـّن در خارج به نام خدا نباشید، پر بدیهی است که فهم چنین انی از خدا نیز شناور می شود درخصوص شرح این مدعا به دان کیوییت در کتاب دریای ایمان مراجعه کنید. (البته تاکید می کند بخشی از قرائت پذیر انگاران چنین می شند) و ما در قبال آنها معتقدیم که دین متن واقعی دارد. نفس الامری دارد و می بایست واقع و نفس الامر دین را کشف کنیم.

سوم تفاوت اینکه نظریه قرائت پذیرانگاری می گویند که اگر هم دین متن واقع و نفس الامری دارد، کشف آن میسور نیست. کشف عینی (به گونه ای که فهم و متن کاملاً با هم مطابق درآیند.) ممکن نیست. به همان جهاتی که اشاره کردیم (این تفاوت نتیجه تفاوت اول است). اما در نظریه تفسیر و نظریه اجتهاد ما می گوییم که می توان متن دین را فهمید، و مراد مولف را درک و کشف کرد. در نتیجه حاق و حقیقت دین و دین حقیقی را می شود یافت. هر چند ممکن است در بعضی از موارد، بعضی از فهم ها خطا کنند، اما اکثریت فهم ها درست و اکثریت حقایق دینی قابل کشف و دست یافتنی هستند.

تفاوت چهارم، قرائت پذیرانگاران فهم رامعلـّل می پندارند و معتقدند فهم ها بیش از آنکه متکی بر دلیل باشند مبتنی بر علت اند و ای بسا دلائل دو طرف به تکافو و برابری منتهی شود. اما در نظریه تفسیر و نظریه اجتهاد ما فهم را معدلـّل می دانیم و بر این باوریم که هر فهمی متکی به دلایلی است که تنها فهمی حجت است که متکی بر دلیل و دلایل باشد.

تفاوت پنجم، اینکه نظریه اجتهاد و تفسیر فهم را منطقمند می دانند، می گویند علاوه بر آنکه فهم متن دین و کشف حاق دین ممکن است، روش مند و منطق مدار نیز هست، تفسیر دین از قواعد شناخته ای پیروی می کند. اما اکثر نظریه های قرائت پذیرانگار به سمت قاعده ناشناسی و منطق ناپذیری فهم گرایش دارند، یا دست کم بر این باورند که به دلیل دخ مغیـِّرهایِ متغیـّرِ بی شمارِ شناخته و ناشناخته، عملاً نمی توان قواعد جامع و ثابتی را تعریف کرد که در چارچوب آن بشود دین را فهمید. چون ذهن از علل و عوامل بسیاری متأثـّر است و بسیاری از این عوامل و علل ناشناخته هستند، امکان تعریف قواعد ثابت، جامع که آن قواعد خود نیز تحت تاثیر این عوامل نباشند، وجود ندارد یا وجدان نشده است. (البته گاه برخی صاحبنظران هرمنوتیک قواعدی را تعریف و ارائه می کنند؛ منتهی با تبیین هایی که عرضه می کنند قواعد مطرح شده نیز عملاً خنثی می شود)

ششمین تفاوت این است که همة فهم ها از نگاه نظریـّه های قرائت پذیرانگار برابرند، برابرانگاری فهم ها و قرائتهای مختلف (حتا تضاد) از جمله ویژگی های قرائت پذیرانگاری است، زیرا می گویند: ما فهم درست و نادرست، سره و ناسره، روا و ناروا، راجح و مرجوح نداریم، اما در نظریه اجتهاد و تفسیر فهم ها طبقه بندی می شوند، سنخ بندی و سطح بندی می شوند:

اولاً می گویند که چون فهم دین منطق مند است، فهم ی که با منطق فهم دین آشنا است و از تخصص لازم برخوردار است و می تواند با متن دینی به درستی مواجه بشود با فهم غیرمتخصص برابر نیست، و چون میزان اشراف افراد بر قواعد و منطق فهم دین و دقت در کاربرد آن متفاوت است و به هر اندازه که یک فهم با قواعد منطبق تر باشد و فهمنده آن بر کاربرد منطق فهم دین متبحـّرتر باشد به همان اندازه فهم و تفسیر او دقیق تر و طبعاً ارزشمند تر خواهد بود. از سوی دیگر چون احتمال خطا در فهم ها حتا فهم های متخصصـّان متبحـّر ـ به نحو قضیـّه موجبة جزئیـّه ـ وجود دارد (ما مصـّوبه نسیتیم و معتقدیم که فهم صواب و ناصواب وجود دارد همین است. فهم ها سطح بندی و به چهار گروه تقسیم بندی می شوند.

برخی فهم ها هم «حق» و هم «حجت» است، آنجا که فهم مصاب و فهمنده آن محق است یعنی فهمنده مجتهد است و نظرش نیز به واقع اصابت کرده است (چون فهم مجتهد است «حجت» است و چون فهم او اصابت کرده «حق» است)

برخی فهم ها نیز ممکن است محق باشد اما حق نباشد یعنی حجت باشد اما مصاب نباشد، (آن گاه که فهمنده مجتهد باشد اما در فهم خطا کرده باشد یعنی فهمش حق نباشد اما چون فهمنده حق استنباط دارد فهمش حجت باشد، این فهم هر چند حق نیست اما حجت است چون براساس منطق، منطقی که خود شرع آن را تعیین و تایید کرده است پیش رفته و به فهمی رسیده است.

نوع سوم فهم ها و آراء نیز غیرحجت و ناروا است، و آن فهم ی است که مجاز به اجتهاد نیست و احیاناً رای او اصابت هم نکرده است.

نوع چهارمی هم قابل فرض است: فهم حق حجت و اولی، آنجا که در مسائل اجتماعی، فقیه‏‎ حاکم حکم می کند، دیگر فقیهانی که انی که حتا دارای رای هستند باید از حکم او تبعیت کنند. پس از نظر اجتمهاد گرایان ما بر اساس قواعدی مشخص فهم ها ترتیب و طبقه بندی می شوند، اما در نظریه های قرائت پذیرانگار، اساس بر برابرانگاری فهم هاست و اصولا فهم سره و ناسره و روا و ناروا معنی ندارد.

تفاوت هفتم اینکه در نظریه ی قرائت پذیرانگاری به نحو موجبه ی کلیه حکم به تفاوت فهم ها می شود، «متن قرائت پذیر» است یعنی: تمام متون برای همه ان می تواند متفاوت جلوه کند، و همه ان از همه متن ها، ممکن است متفاوت بلکه متضاد فهمیده باشند، تکثر «شمول عرضی و طولیِ غیرمتناهیِ لایقفیِ دارد و در نتیجه به نحو موجبه کلیه می گوید که دین و متن دینی قرائت پذیر است، اما جانبداران نظریه اجتهاد معتقد هستند که برخی افراد ممکن در برخی موارد در فهم برخی متن ها، خطا کنند، به نحو موجبه ی جزئیـّه. هر چند ما نمی دانیم چند درصد فهم ها خطاست اما با تکیه بر قرائن علم اجمالی داریم که بعضی از فهم ها خطاست اما علم هم داریم که اکثری فهم ها مصاب است.

تفاوت هشتم اینکه فهم های متفاوت و قرائتهای مختلف از نظر قرائت پذیرانگاران عموماً می توانند متناقض و متضاد باشند اما اجتهادگرایان حتا در همانجایی که به نحو موجبه جزئیه می پذیرند تفاوت فهم ها را اما بر این باورند که وماً فهم های متفاوت متضاد نیستند، زیرا بسیاری از فهم ها در طول هم هستند نه عرض هم، فهمی که ده قرن پیش حتی بزرگی چون شیخ طوسی ارائه کرده است امروز فقیه بزرگ دیگری چون (ص) از همان عبارت و در همان مسئله، فهمی دیگر به کف آورده است متفاوت با شیخ الطائفه اما کامل تر از آن، یعنی فهم دین متکامل است نه متضاد، فقیه معاصر و متأ کامل تر از فقیه مقدم و متقدم فهمیده و این هیچ ایرادی ندارد در واقع این دو فهم دو قرائت و دو حکم نیستند دو فهم در طول همند کما این که وقتی یکی می گوید: فلان فعل مباح است و دیگری می گوید آن فعل حرام است، باید ببینیم چه چیزی سبب تفاوت این شده است که دو حکم پدید آمده است؟ گاه تفاوت زمان و مکان، گاه تبـّدل موضوع، گاه قیاس فعلی با فعلی دیگر از باب اولویت سنجی یا هر عامل و دلیل دیگری سبب صدور دو حکم ظاهراً متفاوت در یک مسئله می شود و این ها را هم نمی توانیم دو قرائت بنامیم و حتی این موارد دو فهم نیستند اینها دو حکم اند، هر یک به جای خود، به تعبیر دقیق تر اینها دو حکم هستند اما در دو موضوع، مثلا این عبارت که «شرب توتن مباح است» حاوی یک حکم است که موضوع آن شرب (مصرف) توتن است اما در عبارت «الیوم مصرف توتن حرام و در حکم محاربه با زمان(ع) است»، دیگر «شرب توتن» نیست که حرام می شود، اینجا «وابستگی یک باره و بالمرهی اقتصاد کشور» و سپردن سرنوشت ایران به دست اجانب حرام است، اینک «شرب توتون حرام است» تنها صورت قضیه است، اما در باطن قضیه، موضوع عوض شده است مسئله مصرف توتون محل بحث نیست وابستگی محل بحث است، حال آیا وابستگی مباح است یا حرام؟ پر روشن است که حرام است. پس اینها دو فهم و دو حکم نیست. موضوع تفاوت کرده حکم هم خود به خود تفاوت کرده، همچنین احکام دیگری که در طول هم هستند، مانند «حکم اولی» و «حکم ثانوی»، هر یک در جای خود بر موضوعات بار می شوند، اطلاق دو قرائت به این نوع موارد تعبیر درستی نیست، پس اولاً تفاوت پذیری به نحو قضیه موجبه جزئیه است، ثانیاً بسیاری از موارد متفاوت در عرض هم نیستند بلکه در طول هم اند به نحو متکامل یا علی البدل یا احکامی هستند متفاوت با موضوعاتی متفاوت، نه متعارض و متداخل.

تفاوت دیگر اینکه در اجتهاد ما به تفسیر عینی نهایی، قائل هستیم یعنی معتقدیم براساس قواعد مشخص و دقت های لازم حقیقت دین و حقایق دینی کشف می شود و پس از به دست آمدن حقیقت دین تفسیر معنی ندارد، غرض از تفسیر دست ی به حقیقت دین بود که حاصل شد اما قرائت پذیرانگاران می گویند که فهم ها نهایت ندارد و قرائت نامتناهی است، فهم ها عرضاً و طولاً نامتناهی است.

دهمین تفاوت اینکه قرائت پذیرانگاران می گویند: چون آنچه در دست ماست قرائت از دین است، فهم دین است، معرفت دینی است نه خود دین، و معرفت دینی هم یک نوع معرفت بشری است در کنار دیگر معرفت های انسانی، پس فهم دین مقدس نیست ولی اجتهادگرایان می گویند: از آنجا که روش فهم عمدتاً به هدایت الهی و طبق قواعدی صورت می بندد که صاحب شریعت ارائه فرموده و اکثری آنچه را که از متن دین فهمیدیم منطبق و مطابق با حاق دین است پس معرفت دین مقدس است.

خلاصه و نهایت سخن اینکه قرائت عبارتا ست از «برداشت دستگاهواره مغایر»، یک برداشت کلان و به صورت یک دستگاه معرفتی از دین را می گوییم قرائت، اینکه این آیه را من طوری فهمیدم و شما طوری دیگر، این را نمی شود دو قرائت نامید، وقتی به نحو مجموعی و دستگاهواره من از دین فهمی دارم و شما هم دستگاهواره به نحو دیگری فهمیده اید، اینجا تعدد قرائت پدید آمده است، اما تفسیر و فتوی و اختلاف رأی اجتهادی نیست.

نقداجمالی نظریه قرائت پذیری:

با دو رویکرد کلان می توان مدعیات نظریه قرائت پذیری را نقد کرد: 1. درون دینی، 2. برون دینی: نقد برون دینی نیز دست کم در سه سطح و از سه زاویه ممکن و عملی است: نقد هستی شناختی، نقد معرفت شناختی و نقد روش شناختی، ولی از آن رو که اکنون مجال طرح تفصیلی نقدها نیست وقت بحث ما سپری شده، به صورت اجمالی و تنها به نقد برو دینی اشاره می کنیم:

قرائت پذیر انگار می گوید: فهم هر ی فقط برای خودش حجت است و می گوید فهم حجت علی الاطلاق نداریم، به اصطلاح حضرات فهم و قرائت رسمی نداریم و هیچ نمی تواند قرائت خود را بر دیگری تحمیل کند! می گوییم: نظریه قرائت پذیرانگاری دین خود یک نوع تلقی از دین و متن دینی است و یک فهم دینی است و تنها برای انی که به آن رسیده اند حجت است، و آنها حق ندارند بر ما که متن دینی را قرائت پذیر نمی دانیم دیدگاه خود را تحمیل کنند، این یک نظریه شخصی است و به حکم مبانی خود همین نظریه برای دیگران معنادار و حجت نخواهد بود و نباید اصرار کنند که همه آن را بپذیرند!

اگر قائل به حجیت و احیاناً صحت و حقانیت قرائتهای گوناگون بشویم که گاه چنین هم ادعا می کنند، می گویند: اینکه می گوییم قرائت حجت، نهایی و رسمی نداریم یعنی همه قرائتها برابرند و به یک اندازه از حجیت برخوردارند، به ویژه و آنهایی که در مبانی هستی شناختی به تکثر حقیقت باور دارند، می گویند: نه تنها فهم ها به طور برابر حجت هستند بلکه به نحو برابر حق نیز هستند، براساس این تقریر قرائت پذیرانگاری، پارادو یکال و خودشکن خواهد بود، زیرا مفهومش این است که نظریه قرائت پذیرانگاری یک قرائت است، نظریه اجتهاد و تفسیر و دیگر نظریه های محتمل رقیب قرائت پذیری نیز قرائت های دیگری هستند، اگر بپذیریم که هر گونه قرائت و فهمی حجت و احیاناً حق است، فهم مقابل قرائت پذیرانگاری حجت و حق است. پس این نظریه خود برانداز است، والاّ، دو طرف تناقض را باید بپذیریم و تن به اجتماع نقیضین بدهیم!

در بیان تفاوتها عرض کردیم که قرائت پذیرانگاران می گویند: ببینید فتوای این مجتهد با آن مجتهد در فلان مسئله متفاوت است و این مفسـّر با آن مفسـّر این آیه را دو جور فهمیدند. نظر این فیلسوف دینی با آن فیلسوف دینی در فلان مبحث مختلف است و رأی آن متکلم با متکلم دیگر در فلان مطلب مغایر است، پس بنابراین دین قرائت پذیر است! اگر دقت کنیم اینجا یک مغالطه ای اتفاق می افتد. مغالطه «تعمیم جزئی به کلی»، می گوید در این یک مورد، دو مورد، ده مورد فهم ها متفاوت است، پس «همه فهم ها از همه موارد متفاوت است»! اما نمی توانیم از مدعیات جزئیه، موجبات کلیه بسازیم و از چند جزئیه نمی توانیم کبرای کلی به دست آوریم، می گوییم فهم این انسان با آن انسان متفاوت است، آن هم فهمش با دیگری متفاوت است، آن دیگر هم فهمش با یکی دیگر متفاوت، پس همه در همه جا فهمشان با هم متفاوت است! این مغالطه است، مغالطه تعمیم جزئی به کلی.

اشکال دیگر و به یک معنا تتمیم این اشکال، این که نظریه قرائت پذیری مستند به استقرای ناقص است و استقرای ناقص حجت نیست.

جانبداران هرمنوتیک میان فکر و فعل دچار تناقض اند و براساس مبانی هرمنوتیک نسبیت گرا ـ اگر جدی گرفته شود ـ زندگی ممکن نیست. ی که می گوید هر ی و احیاناً همه ی آحاد انسانی ممکن است (حتی محقَّق است) که از یک متن چندگانه و چندگونه بفهمند، دیگر نباید سخن بگوید، نباید بنویسد، نباید قانون وضع کند، نباید استدلال کند، نباید به قانون تمسک کند. او نباید به آموزش بپردازد، به تدریس و تدرس کند. چرا که اگر واقع اینگونه است که من هر چه بگویم و بنویسم شما خود آنچه را که می خواهید و می پسندید می فهمید، پس من نگویم و ننویسم بهتر است، زیرا گفتن و نوشتن من یاوه سرایی و بیهوده پیمایی است. عبارت معروفی دارد گادامر که «هرگز نمی توانیم (دقت بفرمایید چقدرکلی است و اطلاق دارد) واژگانی را بی م که چیزی را به طور قطع بیان کند.» اگر این چنین است، پس من هر چه بگویم نمی دانم هر یک از شما چه می فهمید، همینقدر می دانم هر یکی چیزی غیر از دیگری می فهمید و طبعاً غیر از آنچه که من اراده کرده ام می فهمید (تاکید می کنم: و طبعاً غیر از آنچه که من اراده می فهمید) و بدیهی است فهم های متفاوت منطبق با مراد من نخواهد بود، پس بنابراین سخن گفتن کار معقولی نیست! نوشتن کار عقلائی نیست. اگر دیگران مراد مرا نمی فهمد، پس نوشتن و ننوشتن من برابر خواهند بود. چرا قانون بگذاریم؟ و چرا به قانون تمسک می کنیم هر ی چیزی از قانون خواهد فهمید، قانون گذاری لغو خواهد بود، پارلمان یعنی چه؟ برای چیست؟ کتاب چرا می نویسید؟ چرا کتاب منتشر می کنید، و صدها «چرا»ی دیگر! معلوم می شود حضرات تنها که در مقام نظر این حرفها را می زنند اما در مقام عمل بدان ایمان ندارند. در واقع خود حضرات هم در عمل به چنین نظریه ای پایبند نیستند و اگر بحثهایی را که راجع ترجمه ناپذیری متون برخی مطرح کرده اند را، بر این مدعیات بیافزایم مشکل و اشکال صد چندان می شود.

صامت پنداشتن متن، انکار بدیهی است. صامت انگاری یک خلاق عقلانی و عقلایی است همه بشر با وجدان درک می کنند که متن ها صامت نیستند، وجدان می گوید هیچ متنی صامت نیست و هم از این رو سیره عقلا هم خلاف این است، طول تاریخ گواه آن است که عقلا به متون استناد می کنند، متون را ترجمه و شرح می کنند بر متون تعلیقه می زنند.

اینها و نکات بسیار دیگر مدعیات قرائت پذیرانگاری را زیر سئوال می برد و اگر ما از منظر و پایگاه دین نیز به این دیدگاهها نگاه کنیم ادله بسیاری به کف می آوریم که علی الاطلاق قرائت پذیری را طرد و رد می کند، اما چنانکه عرض شد: به خاطر فقد فرصت نقد درون دینی نظریه قرائت پذیری را طرح نمی کنم و امید می برم فرصت دیگری پیش بیاید که آن بخش را هم مورد بحث قرار دهم.

والسلام علیکم و علی من اتبع الهدی.

* ـ مطلب بالا، متن سخنرانی جناب آقای رشاد در پانزدهمین نشست سلسله همایش های پژوهشی فکری است، که در تاریخ 13/11/79 توسط پژوهشگاه فرهنگ و شه ی در حوزه ی علمیه ی قم برگزار گردیده بود.



مشاهده متن کامل ...
علم دینی از منظر آیت الله جوادی آملی
درخواست حذف اطلاعات

علم دینی از منظر آیت‌الله جوادی آملی


چکیده:

آیت‌الله جوادی آملی در کتاب‌های مختلف همچون منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، شریعت درآئینه معرفت، دین شناسی، انتظاربشر از دین، نسبت دین و دنیا، و در کتاب‌های تفسیری مانند تسنیم، نگاه مثبتی به علم دینی دارند. این مقاله به تقریر دیدگاه ایشان در زمینه علم دینی می‌پردازد؛ اما از آنجا که دیدگاه ایشان منوط به آشنائی با مقدماتی (مانند شناخت دین، شناخت عقل، رابطه عقل و دین، تعارض علم و دین و هماهنگی آن دو) است، از گفت وگو درباره آن‌ها گریزی نیست. مقاله حاضر می‌کوشد مبانی این شناخت و علم شناختی ایشان را در زمینه علوم بشری و علوم دینی تبیین کند.
جوادی آملی جداانگاری علم ودین را محصول تصوری ناصواب از علم و دین، وتبیین نسبت واقعی علم را در گرو تعیین جایگاه عقل در درون هندسه معرفت دینی می‌دانند. دراین دیدگاه عقل، همگام با قرآن و سنت، تامین کننده معرفت دینی است و از این رو، معرفت عقلانی و دانش علمی از قلمرو معرفت دینی بیرون نبوده و هرگز در مقابل دین قرارنمی گیرد. در این دیدگاه عقل، در برابرنقل، قرارمی گیرد، نه در برابر دین، از این رو، از این منظر، علم ی ره دینی شده و چیزی به نام علم غیر دینی وجود نخواهد داشت.
کلید واژه‌ها: علم، دین، عقل، رابطه علم و عقل و دین

مقدمه

آیت‌الله جوادی آملی، متفکری است که باتکیه به مباحث مختلف سنت تفکر ی (همچون فلسفه ی و اصول فقه) تبیین خاصی از موضوع علم دینی ارائه می‌دهد. ایشان معتقدند که علم به ما هو علم کشف واقع می‌کند وبدین رو آنچه واقعاً علم است، ی است، امابابررسی وضعیت علم در دوره جدید معلوم می‌شود که علوم جدید، واقعاً و خالصاً علم نیست، چرا که از فلسفه‌های الحادی تاثیر پذیرفته‌اند. به باور ایشان، اگر بخواهیم در علوم کنونی تحولی بیفکنیم و علم ی داشته باشیم، باید نگرش خاصی را به علم تقویت کنیم، جایگاه دستاوردهای معرفتی بشر (از علوم تجربی گرفته تا علوم فلسفی وشهودی) را درهندسه معرفت دینی معلوم سازیم و تعامل خاصی بین دستاوردهای تجربی و عقلی و شهودی با منابع نقلی برقرار سازیم. لُب دیدگاه ایشان را شاید بتوان توجه به مراتب طولی عقل در درک ایشان در زمینه علوم بشری و علم دینی تبیین کرد.
مبحث علم دینی، یکی از مباحث چالشی است که با دو رویکرد مخالف و موافق همراه است. یکی از موافقان نظریه علم دینی، آیت‌الله جوادی آملی دام ظله است. ایشان علم را در این مباحث، به معنای اعم و شامل تمام علوم می‌داند و سایه دین را برسر همه علوم می‌گستراند. ، امکان علم دینی را پذیرفته و با دو روش تفسیری و روش فلسفی آن را اثبات می‌کند. در مسئله چگونگی تحقق علم دینی، رویکرد حداکثری را به دین می‌پذیرند و معتقدند که دین شامل تمام علوم می‌شود و علم غیر دینی وجود ندارد. دیدگاه حداکثری علم دینی، دارای سه مرحله است: 1. قرار دادن عقل در هندسه معرفت دینی؛ 2. تنفیذ شرع بنای عقلا را؛ 3. تبیین کلیات علوم با دلیل نقلی. این مراحل به صورت تکاملی، همه علوم را در بر می‌گیرید.
قبل از تبیین موضوع نکات ذیل را مد نظر قرار می‌دهیم:

یک. دین شناسی

دین، عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی است برای اداره امور جامعه انسانی و پرورش انسان‌ها. پس دین، دارای سه عنصر عقاید، اخلاق و احکام است که فقدان هریک از آن‌ها موجب نقصان در معنا و مفهوم آن است (حق و تکلیف، ص 238)
جوادی آملی، دین را به دو دسته حق و باطل تقسیم می‌کند: دین باطل، جهان ببینی و ایدئولوژی و برنامه‌هایی است که مبدأ پیدایش آن نیازهای روانی یا اجتماعی انسان است. (دین شناسی، ص 33) دین حق، مجموعه جهان بینی و عقایدی است که از طرف خداوند و به وسیله وحی در اختیار انسان قرار می‌گیرد تا انسان در پرتو آن، در صراط مستقیم قدم بردارد (همان، ص 30) دین ثابت و حق، نزد خداوند متعال همان است و جز ، دینی وجود ندارد و این در هر عصری در مصداقی خاص جلوه می‌کند. (انتظار بشراز دین، ص 178) جوادی آملی، علاوه بر تعریف پیش گفته، مأموریت دین جامع یا دین توحیدی را بررسی وجود خداوند متعال و ارزی اسمای حسنای الهی و تبیین صفات فعلی خداوند می‌داند. بر این اساس علوم تجربی که به تبیین و چیستی فعل خداوند متعال می‌پردازد در زمره دین و گزاره‌های دینی قرار می‌گیرند. گزاره‌های علوم، اگرچه ارتباطی با سعادت ا وی انسان ندارند و جزء عقاید دینی به حساب نمی‌آیند، از آن جهت که کاشف فعل خداوند متعال اند، در حوزه دین جامع قرار می‌گیرند. بررسی این گونه مطالب جزء علوم دینی خواهد بود؛ هرچند نه جزء عقایدند ونه اثر فقهی خاصی برآنها مترتب است.
(مجله اسراء)، (تبیین برخی از مطالب منزلت عقل در هندسه معرفتدینی)، شماره 2، ص 18
جوادی آملی، چهارمقطع برای چگونگی پیدایش دین عنوان می‌کنند: مقطع اول دین، قواعد اعتقادی، اخلاقی، فقهی و حقوقی و ... است ودر مقطع دوم، منبع هستی شناختی دین (اراده و علم ازلی خدا) قراردارد ودر مقطع سوم، منبع معرفت شناسی سره و اصیل (وحی معصومانه) واقع است و در مقطع چهارم، منبع معرفت شناسی بشر عادی (عقل ونقل) قرار دارد. (مجله اسراء، همان، ص 22)

دو. شناخت علم وعقل

آیت‌الله جوادی آملی در مبحث علم دینی، مقصود از علم را تنها علوم تجربی نمی‌داند؛ بلکه علم را به معنای اعم، شامل تمامی علوم می‌داند. گونه‌های چهارگانه عقل تجربی نیمه تجریدی، تجریدی و ناب، در صورتی که یقین‌آور یا موجب طمأنینه گردند، علم به شمار آمده و در کنار نقل، منزلت ویژه‌ای در ساحت دین شناسی حائز می‌شوند. (منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، ص 28) صاحب شه معتقد است سرچشمه علوم مختلف عقل می‌باشد و به عنوان عقل، همه این علوم متفاوت را فرا می‌گیرد. علم تجربی، ریاضیات، علوم فلسفی، کلامی و عرفانی همگی با عقل تامین می‌شوند و عنوان عقل همه این علوم متفاوت را فرامیگیرد (همان، ص 14) یکی از منابع مهم معرفت دینی، عقل است که در سایه‌ی آن بسیاری از معارف دینی است اج می‌شود. قرآن کریم در بیش از «سی صدآیه» جامعه‌ی ی را به تفکر و تعقل فرا می‌خواند. همچنین در روایات، عقل حجت خداوند بر بندگان معرفی شده است. کاظم می‌فرماید: ان لله علی الناس حجتین حجه ظاهره و حجه باطنه فاما الظاهره فالرسل و الانبیا و الائمه و اما الباطنه فالعقول؛ همانا خداوند بر مردم دو حجت دارد: حجت عیانی و حجت باطنی، حجت ظاهری رسولان و ان اند و حجت باطنی، عقل است (اصول کافی، ج 1، ص 15) خصوصیت حجت باطنی در این است که در صورت اقامه‌ی دلیل و اتمام حجت، مخالفت با آن عقاب الهی را در پی دارد. آیت‌الله جوادی آملی در مبحث علم دینی، مراد از عقل را صرفا در فلسفه یا عقل تجربی نمی‌داند؛ بلکه می‌فرمایند: «مقصود از عقل در این سلسله مباحث، خصوص عقل تجریدی محض که در فلسفه و کلام براهین خود را نشان می‌دهد، نیست؛ بلکه گستره‌ی آن عقل تجربی را که در علوم تجربی و انسانی ظهور می‌یابد؛ عقل نیمه تجریدی را که عهده دار ریاضیات است و عقل ناب را که از عهده‌ی عرفان نظری بر می‌آید نیز در بر می‌گیرد.»(همان ص 25) منظور از علم نیز همه علوم است؛ اعم از علوم تجربی و انسانی تا روشن بشودکه نه تنها علوم تجربی با دین مخالفت نیست، بلکه علوم انسانی نظیر فلسفه و عرفان هم با دین مخالف نیست؛ چه اینکه دین هم با آن‌ها هماهنگ است.

سه قلمرو دین

دین از نگاه آیت‌الله جوادی آملی، علاوه بر بیان مسائل عبادی، اخلاقی و اعتقادی در عرصه‌ی علوم انسانی و تجربی نیز صاحب نظر است و دامنه‌ی دین بسیاری از علوم را در بر می‌گیرد. آیت‌الله جوادی آملی معتقد است: ، دین جهان شمولی است که برای همه‌ی عصرها و زمان‌ها است، و باید پاسخ گوی تمامی نیازهای بشری باشدوبرای پاسخ گویی ازسه ابزاراستفاده می‌کند:یک:عقل وفطرت، دو:قران، سه:سنت. یافته‌هایی که از این منابع به دست می‌آید، در شعاع معرفت دینی داخل می‌شوند. اما برخی پنداشته‌اند که معرفت دینی در قرآن و عترت خلاصه می‌شود. این گروه محصول عقل را از حاصل دین جدا می‌دانند. جوادی آملی در نقد دو نظریه دین حداقلی که طرفداران آن معتقدند دین صرفا جنبه شخصی دارد و نظریه انحصار نقلی که دین را صرفا در نقل خلاصه می‌کند، می‌نویسد: «وقتی این اصل پذیرفته شود که عقل و نقل، دو پایه‌ی اساسی معرفت احکام دین هستند و دل هر یک به عنوان حکم دین تلقی می‌شود، نمی‌توان ادعا کرد که اعتقاد به دین حداکثری منجر به عرفی شدن دین می‌گردد... و وقتی با نگاه عمیق و نگرش دقیق به دین نگریسته شود، معلوم می‌شود که دین جامع و کامل است. (حق و تکلیف، ص 228) بر این اساس که همه‌ی عالم مخلوق خداوند متعال است و او علت فاعلی و هستی بخش جهان است و همچنین علت غایی نیز به خداوند بر می‌گردد؛ لذا هر آنچه در این عالم است از وجودات امکانی، یا فعل خداوند متعال می‌باشد یا قول خداوند متعال. مبین و کاشف قول او، دلیل نقلی است، همانند تورات و قرآن و مبین فعل خداوند متعال و کتاب تکوین او، دلیل عقلی است. بر این اساس هر آنچه به وسیله‌ی دلیل عقلی به دست می‌آید (اعم از علوم دینی و علوم تجربی و انسانی) در صورتی که شرایط حجیت را داشته باشد، در زیر مجموعه‌ی معرفت دینی قرار می‌گیرد.»

چهار. رابطه علم و دین

دیدگاه درباره‌ی رابطه‌ی علم و دین، چند حوزه و وجه دارد:
الف. قرار دادن عقل در مجموعه معرفت دینی. ب. تنفیذ و امضای قراردادهای عقلایی در شرع. ج. تبیین کلیات بسیاری از علوم با دلیل نقلی.
هر یک از عناوین پیش گفته، به تنهایی در زمره علم ی قرار می‌گیرد، اما پاسخ گوی دین در همه جوانب نخواهد بود. هنگامی که علم ی را مجموعه سه عنوان و به صورت «مانعه الخلو» در نظر بگیریم، به پاسخ خواهیم رسید؛ زیرا بر اساس نگاه تداخلی، رابطه‌ی دین و علم، عام و خاص مطلق است و دین شامل تمام علوم می‌شود اما اگر مراد از تداخل صرفا یکی از مراحل باشد، نگاه تداخلی که به صورت موجبه کلیه است، آسیب می‌بیند
مرحله اول: قراردادن عقل در مجموع معرفت دینی: خداوند متعال، علت فاعلی و غایی جهان است. بنابراین هر آنچه در عالم است، متعلق به خداوند و ملک او است. در نتیجه تمام عالم در دو صورت نمایان می‌شود: یا به منزله‌ی قول خداوند و کتاب تشریع الهی است و یا به منزله‌ی فعل خداوند و کتاب تکوین الهی. همان طور که بیان شد منبع اثبات دین، عبارت از عقل و نقل است. بنابراین عهده دار بیان قول خداوند متعال، کتاب‌های آسمانی است و عهده دار بیان فعل خداوند متعال عقل می‌باشد. «بر این اساس عقل به معنای وسیع آن دست اندرکار فهم و ادراک فعل خداوند و ورق زدن کتاب تکوین و تدوین است».(منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، ص 62) محصول عقل در ادراک فعل خداوند متعال، هرگاه به صورت جزمی و یقینی و یا به صورت ظن معتبر باشد، قابل استناد به شارع می‌باشد. پس عقل، الهام الهی است، چه آنکه نقل، الهی است. هم الهام الهی حجت است و هم الهی حجت است. (افق حوزه، ش 217) حاصل آنکه، فراورده‌ی عقل همانند دستاورد نقل، حجت و در زمره‌ی علوم ی است.
مرحله دوم: تنفیذ و امضای قراردادهای عقلایی
مقصود از بنای عقلا، قراردادها، آداب رسوم و قوانین و مقررات کشورها است که در میان مردم رواج دارد و تفاوت آن با عقل در این است که عقل، منبع مستقل به حساب می‌آید، اما بنای عقلا در زیر مجموعه سنت قرار می‌گیرد و منبع مستقل به حساب نمی‌آید. فرق دیگر این است که حکم عقل از سنخ علم است و بنای عقلا از سنخ عمل و صرف عمل از آن جهت که عمل است، قابل ارزی نیست؛ مگر آنکه عمل معصوم باشد یا به امضای معصوم برسد. ولی حکم عقل از آن جهت که حکم و ادراک است کاملا قابل بررسی و تحقیق و در نتیجه قابل استناد خواهد بود. (سرچشمه شه، ج 4، ص 289) بنای عقلا در صورتی می‌تواند زیر مجموعه‌ی دین قرار بگیرد که از طرف شارع مخالفتی با آن نشده باشد. به بیانی دیگر، موافقت و تاییدملاک نیست، بلکه شرط عدم مخالفت است. بنابراین عدم مخالفت، نشانگرتایید دین و قرار گرفتن بنای عقلا در قلمرو دین خواهد بود. آیت‌الله جوادی املی با تبیین فوق، مرحله‌ای دیگر از ی شدن علوم را بیان می‌کند: در ی بودن یک مطلب دو عامل اساسی موثرند؛ یکی که اصلی‌ترین و بنیادی‌ترین آن محسوب می‌شود، همان تاسیس و ابتکار از ناحیه شارع مقدس است و دیگری که جنبه‌ی دینی می‌یابد، همان تنفیذ و امضای قراردادهای مردمی است تا با اصول ارزشی و قواعد دانش ی مغایر نباشد ( و محیط زیست، ص 112)
مرحله سوم: تبیین دلیل نقلی، کلیات بسیاری از علوم را در ، علاوه بر روشمندی در باب تکالیف عبادی، در مسائل جهان و علوم تجربی و انسانی نیز پیام و روش دارد اما در استناد مطلبی به دین این نکته حائز اهمیت است که در بعضی موارد، به صراحت، همه‌ی جزئیات را بیان کرده است (همانند عبادات) و در بعضی موارد، مطلبی را به صورت قاعده‌ی کلی و جامع بیان می‌کند؛ بدون آنکه جزئیات آن را تبیین و تشریح نماید؛ همانند کلیاتی که در زمینه‌های مختلف علمی، مثل فقه، اصول و علوم تجربی بیان کرده است و وظیفه ما این است که جزئیات و فروعات را از کلیات است اج کنیم. قلمرو دین هر دو قسم را شامل می‌شود و هر دو قسم در حوزه معرفت دینی جایگاه دارند. معیار دینی بودن اینگونه از علوم، این نیست که همه‌ی فروعات و جزئیات آن، همانند قسم اول (عبادات) در قرآن و سنت بیان شده باشد؛ بلکه معیار دینی بودن اینگونه از فروع، استنباط آن‌ها از اصول متقن ی است. (شریعت در آیینه معرفت، ص 171) قرآن و سنت کلیاتی را درباره‌ی بسیاری از علوم مختلف بیان کرده و وظایفی را بر عهده عالمان گذاشته است. صاحب نظریه‌ی تداخل، معتقد است که کلیات مطرح شده از طرف قرآن و سنت، شامل بسیاری از علوم می‌شود و بدین ترتیب همه‌ی علوم، دینی خواهند بود. «آدمیان موظف هستند القائات آن بزرگان را که همان وحی ناطق اند، به عنوان اصول ثابت و مستحکم و حرکت‌های علمی و عملی خود در نظر گرفته و کاوش و جستجوی خود را پیرامون آن اصول شکل دهند. چه این که آنان فرمودند: علینا القاءالاصول الیکم وعلیکم فریع، یعنی بر ماست که اصول وکلیات رابرشماالقا کنیم و بر شما است که فروع این اصول را استنباط و تحصیل نمایید. با تمسک به اصول مستند و متقن القا شده از ناحیه صاحبان وحی، راه‌های فرعی در زمینه‌های مختلف علمی یکایک چهره می‌نماید. (همان، ص 169-170) در اینجا به بیان دو نمونه از تلاش عالمان دینی که از کلیات فروعاتی را است اخ کرده‌اند، اشاره می‌کنیم:
»به عنوان نمونه، قسمت مهم اصول فقه که درباره اصول عملیه، اصل برائت، اشتغال و استصحاب است، بر محور چند اصل القاء شده شکل می‌گیرد. مثلاً بحث استصحاب که اجتهاد پیرامون آن حداقل نیازمند به حدود پنج سال کار مستمر علمی، اعم از سطح و خارج است. متکی بر یک اصل و قاعده است که از جانب معصومین (ع) بیان شده است. آن قاعده و اصل همان عبارت معروف لا تنقض الیقین ابداٌ بالشک است (شریعت در آیه معرفت، ص 171)
- «هر گاه تدّبر همراه تعقّل و تجربه در اصول القا شده نسبت به پدیده‌های تاریخی به گونه‌ای مستمر تداوم یابد. بدون شک بر آن اصول، فروعی به مراتب بیشتر از آنچه پیرامون اصول القاشده در ناحیه علوم عملی، نظیر فقه واصول وجود دارد، مترتّب خواهد شد. مثلاً آیه (اوفوا بالعقود) (سوره مائده آیه 1)، یک نص علمی است که ابعاد وسیع معاملات و تجارات را در فقه تامین می‌کند و در قالب کتاب‌های متعددی رشد و توسعه می‌یابد. (شریعت در آیینه معرفت، ص 181)»
- آیت‌الله جوادی آملی در تبیین چگونگی استفاده از کلیات برای است اج علوم مختلف به بیان نه مرحله می‌پردازد. که با به کار بستن مراحل ذیل، برای تولید علوم ی بستر سازی می‌شود.
1-آیه مربوط به موضوع بحث مطرح شود.
2-مفردات آیه معنا شود.
3- معانی عرفی متبادر به ذهن بیان شود.
4- آیه با توجه به معنای مفردش ترجمه گویا شود.
5- نظرات مفسران از گذشته‌های دور تا کنون ملاحظه گردد.
6-نطر آنان بررسی و جمع بندی شود.
7- آیات دیگر نیز، ملاحظه گردد.
8-روایاتی که ضمن آیه آمده است، دیده و بررسی شود.
9-رهآورد علمی (علم قطعی یا مفید طمأنینه، نه فرضیه) در آن موضوع نیز ملاحظه شود؛ یعنی نمی‌توان تنها به اص اطلاق یا اص عموم در ادله نقلی تمسک کرد، بلکه باید از مخصص لبی نیز فحص شود تا تعارضی بین مفاد ادله نقلی با ادله قطعی رخ ندهد. بعد از ملاحظه همه این امور، به جمع بندی مباحث پرداخته و نظر کارشناسانه بیان شود. ( و محیط زیست، ص 114)
به طور خلاصه در مرحله سوم، با اخذ کلیات از اصول متقن ی، درباره بسیاری از علوم و با به کار بستن مراحل نه گانه، می‌توان دیدگاه را درباره علوم مختلف، به دست آورد و جزئیات و فروع کثیری را از آنان انتزاع کرد.

پنج، چگونگی شکل گیری علم دینی

در مبحث علم دینی دو مسئله اساسی وجود دارد: الف. امکان و عدم امکان علم دینی؛ ب. راه کارهای تحقق علم دینی.
درباره امکان و عدم امکان دینی، دو دیدگاه مطرح است.
1- دیدگاه معتقد به عدم امکان علوم دینی: گروهی از دانشمندان علوم تجربی، علم دینی را بی معنا تلقی می‌کنند. همچنین برخی از روشنفکران همچون: سروش، مصطفی ملکیان و علی پایا این دیدگاه را پذیرفته‌اند، این گروه «علم دینی را نه ممکن می‌دانند و نه ضرروی و بر این عقیده‌اند که مفهوم علم دینی منطقاً پارادو یکال است.» (علم دینی: دیدگاه‌ها و ملاحظات، ص 7)
2- دیدگاه معتقدان به علم دینی: این گروه امکان علم دینی را می‌پذیرند و برانند که علم دینی معنادار و تحقق پذیر است؛ از جمله معتقدان به علم دینی آیه الله جوادی آملی است.
امکان علم دینی را نیز به دو روش می‌توان ثابت کرد روش تفسیری و روش فلسفی. (مجله معارف، ش 65، ص 49)

الف. روش تفسیری با صبغه کلامی

خداوند متعال بر اساس براهین کلامی، واجب الوجود بالذات است و غیر او ممکن الوجود بالذات. خصوصیت ممکن بالذات، این است که اولاً وجود و عدم در او مساوی است و هیچ یک از وجود و عدم برای او ضروری نیست: «لای الوجود ضروریاً و لا العدم ضروریاً له و هو الامکان.» (ر. ک: نهایه الحکمه، ص 55) لذا «ممکن» هنگامی می‌تواند وجود یابد که واجبی به او وجود را اعطا کند. ثانیاً ممکن بالذات همان گونه که در ابتدای پیدایش نیازمند علت است، در بقا نیز نیازمند علت است؛ چرا که وجود او از نوع وجود ربطی است و وجود رابطی گونه‌ای از وجود است که از خود استقلالی ندارد و حدوث و بقای آن وابسته به واجب است. با توجه به این مطلب، روشن می‌شود هر آنچه در جهان هستی غیر از خداوند متعال است، وجود ممکن و وجود فقری است: یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید. همچنین قرآن کریم در آیات متعددی به خالق بودن خداوند متعال اشاره می‌کند؛ همانند (قل الله خالق کل شی و هو الواحد القهار) (سوره رعد، آیه 16؛ نیز ر. ک:سوره انعام آیه 101 و سوره مومنون آیه 14) طبق قانون علیت و دلیل نقلی که مبین خالق بودن خداوند متعال است، ثابت می‌شود که علت فاعلی جهان، خداوند متعال می‌باشد و علت غایی نیز به خداوند بر می‌گردد. (هو الاول و الا ) (سوره حدید، آیه 3) لذا هر آنچه در این عالم است یا قول خداوند متعال است و کتاب تشریع او است و یا فعل خداوند و کتاب تکوین او است. مبین و کاشف قول خداوند، دلیل نقلی است که در کتب آسمانی و روایات است و کاشف فعل خداوند متعال (همانند آسمان و زمین و هر آنچه در آن است) دلیل عقلی است و همه علوم که به وسیله عقل حاصل می‌شوند، در واقع از اسرار خلقت بر می‌دارند و مبین فعل خداوند متعال اند؛ و در نتیجه همه علوم نقلی و همه علوم عقلی، اعم از عقل تجربی (مثل زیست، فیزیک و شیمی) و عقل تجریدی (مثل فلسفه و ریاضیات) و عقل ناب (مثل عرفان) زیر مجموعه دین قرار می‌گیرد. بنابراین «همه علوم، ی است و علم غیر ی نداریم تا گفته شود تفاوت فیزیک ی با غیر ی چیست.» ( و محیط زیست، ص 117) آیت‌الله جوادی آملی با روش تفسیری – کلامی، علاوه بر تبیین امکان علم دینی، مرحله اول شکل گیری علوم دینی (قراردادن عقل در هندسه معرفت دینی) را این گونه تبیبن می‌کنند: «از منظر تفسیر و کلام، چون کل هستی صحنه خلقت است، همه علوم رایج ی به خلقت شناسی بر می‌گردد و تبیین فعل خدا است و چون تبیین فعل خدا است، پس ی می‌باشند.» (مجله معارف، ص 65،51) عده‌ای پنداشته‌اند رابطه علوم دینی، همانند فیزیک ی و شیمی ی با علوم طبیعی، همانند رابطه فرش دستباف با فرش ماشینی است با وجود آنکه هر دو فرش اند، محتوا و ماهیتی متفاوت دارند. محتوای علوم دینی نیز غیر از محتوای علوم طبیعی است در جواب باید گفت: علم دینی مثل فیزیک ی و شیمی ی، تافته‌ای جدابافته از علوم طبیعی نیست، بلکه رابطه و ارتباط آن‌ها، دو سویه است؛ به گونه‌ای که علم دینی، مثل فیزیک ی، علل قوام (صورت و ماده) را از طبیعت می‌گیرد و علل وجودی (علت فاعل و علت غائی) را از دین، بنابراین با اصلاح نگاه معرفت شناسی و رفع غفلت از جایگاه عقل در هندسه معرفت دینی، زمینه پی علم دینی، فراهم می‌شود.

ب روش فلسفی

فلسفه مطلق، با سایر علوم دو تفاوت عمده دارد 1- موضوع فسلفه، مطلق الوجود است و درباره کل جهان هستی و موجود مطلق، بحث می‌کند؛ اما علوم دیگر هر کدام بخشی از جهان رامی نگرد و موضوعش خاص است؛ 2- علوم نمی‌توانند جهان بینی ارائه بدهند؛ چرا که ارائه جهان بینی از حوزه توانایی‌های علوم بیرون است. «هیچ علمی بحث نمی‌کند که جهان آغازی دارد یا نه، انجامی دارد یا نه.» (مجله معارف، ش 65، ص 51) ارائه جهان بینی و اصول موضوعه، فقط در حوزه امکانات فلسفه مطلق است. بنابراین علم در ابتدای پیدایش، سکولار نیست؛ هر چند عالم می‌تواند سکولار باشد. اگر علم تفسیر خلقت است، پس ی است. «علم اگر علم است (نه وهم و فرضیه) نمی‌تواند غیر ی باشد؛ زیرا علم صائب، تفسیر خلقت و فعل الهی است و تبیین کار خدا حتماً ی است؛ گر چه فهمنده، این حقیقت را در نیابد و خلقت خدا را طبیعت بپندارد.» (منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، ص 144)
لذا علوم در بدو پیدایش فقط ی می‌باشند، اما در بقا وادامه میسر، چون اصول موضوعه هر علمی تعیین کننده الهی یا الحادی بودن علوم فراهم می‌شود. به بیانی دیگر، همه علوم، اصول موضوعه و پیش فرض‌های خود را از فلسفه مضاف می‌گیرند و فلسفه‌های مضاف نیز اصول موضوعه و پیش فرض‌های خود را از فلسفه مطلق می‌گیرند و فلسفه مطلق در بدو پیدایش آزاد است و از هر قیدی رها، و نسبت به الهی یا الحادی بودن لابشرط است؛ اما هیچ مطلقی بدون قید نیست. بنابراین فلسفه در ادامه مسیر با قید و حدودی مشخص می‌شود و قید آن یا الهی است که در نتیجه فلسفه مضاف نیز الحادی می‌شود و به تبع علوم نیز ی و الهی می شوند و قید آن یا الهی است که در نتیجه فلسفه مضاف و به تبع علوم نیز ی و الهی می‌شوند و یا الحادی است و به نفی مبداء فاعلی و مبداء غایی جهان می‌پردازد و برای عالم خالقی درنظر نمی‌گیرد. در نتیجه فلسفه مضاف نیز الحادی می‌شود وبه تبع علوم نیزرنگ الحادی خواهند گرفت. (ر. ک منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، ص 167-170) بر این اساس «اگر ی تفکر داشت، فلسفه علم او نیز الهی شده ودر نتیجه علم زیست محیطی او همانند سایر علوم تجربی دیگر نیز الهی می‌شود.»( و محیط زیست ص 180) به طور خلاصه در روش دوم، فلسفه مطلق با پدیرش تفکر الهی، باعث دینی شدن علوم تجربی وانسانی می‌شود و علم دینی شکل می‌گیرد. تفاوت میان این دو روش، در این است که در روش تفسیری با پذیرش پیش فرض ی بودن فلسفه مطلق، به اثبات علم دینی می‌پردازیم؛ اما در روش دوم، از اثبات پیش فرض را اثبات شروع می‌کنیم. به بیان دیگر، روش فلسفی یک مرحله قبل از روش تفسیری است؛ اما هر دو از یک میسر و یک شیوه برای ی علوم بهره می‌گیرند؛ چرا که در روش دوم بعد از پذیرش فلسفه الهی، بستر برای دینی کلیه علوم فراهم می‌شود و سپس در توجیه چگونگی ی بودن علوم، از طریق صحنه خلقت و به همان روش پرداخته می‌شود که در روش تفسیری عنوان شده. «فلسفه علوم و همه علوم، اگر خدا داشت، هم خود الهی می‌شود هم فلسفه علوم و هم علوم. بنابراین چون فلسفه ما، فلسفه الهی است و قرآن ما، قرآن الهی است، صحنه، صحنه خلقت است» (علم دینی دیدگاه‌ها و ملاحظات، ص 7)
چگونگی تحقق علم دینی
رویکرد‌های متفاوتی درباره چگونگی تحقق علم دینی وجود دارد. به عنوان مثال گلشنی معتقد است: «داشتن رویکردی خداباورانه جهت تفسیر دستاوردهای علمی، برای دینی نامیدن علم کافی قلمداد شده است.» اما نقیب العطاس دیدگاه تهذیبی دارد و معتقد است برای تحقق علم دینی، باید گزاره‌های ضد دینی را از علوم کنار گذاشت. آیت‌الله جوادی آملی، نظریه دین حداکثری را پذیرفته‌اند. بر اساس این دیدگاه همه علوم، ی است و علم غیر ی وجود ندارد. به دلیل برخورداری از ابزارهای معرفتی (همانند عقل و وحی) می‌تواند در تمام رشته‌های علوم تجربی و انسانی ایده و نظر بدهد و با روش‌های که برای کشف معرفت ابراز می‌کند، باعث شکل گیری علم جدید و یا تکامل علوم انسانی و تجربی شود.
این نظریه با این سوال روبه رو است که دین به چه روشی، همه علوم، اعم از علوم انسانی، تجربی، قوانین و مقررات و علوم وحیاتی را شامل می‌شود؟ آیت‌الله جوادی آملی در پاسخ به این سوال، به پیش فرض‌های زیر استناد می‌کنند:
1-حضور عقل در هندسه معرفت دینی؛2-حجت رهاورد عقل؛3-نگاه تداخلی به رابطه علم و دین. با توجه به این مبانی، علم دینی سه مرحله را پشت سر می‌گذارد:
1- قرار دادن عقل در مجموعه معرفت دینی؛
2- تنقیذ و امضای قراردادهای عقلایی؛3-تبیین کلیات بسیاری از علوم با دلیل نقل.

نتایج پذیرش علم دینی

الف. کشف محدوده عقل: یکی از نتایج علوم دینی؛ این است که عقل محدوده خود را خواهد شناخت، واز این ادعا که علم محصول عقلانیت بشری است، رها می‌شود و با نگاهی درست، سرمایه خویش را اعطا و فیض الهی می شمارد و خویشتن را علاوه بر مفتاح بودن برای ورود به اصل گنجینه دین، مصباح نیز می‌داند؛ چرا که عقل با ورود به عرصه شریعت و با همکاری و همدلی نقل، زمینه کشف احکام الهی را فراهم می‌کند.
ب: تبدیل تعارض علم و دین به تعاضد علم ودین: عده‌ای از دانشمندان معتقدند که برخی گزاره‌های علوم تجربی با برخی از گزاره‌های دینی در تعارض اند: همانند این گزاره علمی که سخن از یک آسمان می‌گوید و این گزاره دینی که سخن از هفت آسمان دارد. رفع این گونه تعارض‌نمایی‌ها موقوف توجه به چند نکته مهم است:
اولا، تعارضی میان علم و دین وجود ندارد واصل تعارض، منتفی است؛ زیرا علم محصول عقل است و عقل همانند نقل زیر مجموعه معرفت دینی است وهمان گونه که گزاره‌های دینی، ضلعی از معرفت دینی‌اند؛ یعنی معرفتی دینی، دو زیر مجموعه دارد: عقل ونقل، بنابراین فرض تعارض میان مقسم و قسم عقلاً منتفی است.
ثانیاً، علوم تجربی درباره امورمحسوس و قابل مشاهده به آزمایش می‌پردازد؛ امور محسوس، هم قابلیت تجربه پذیری دارند و هم تکرار پذیرند وهم عیب دارند؛ یعنی مشاهده پذیرند. بنابراین قلمرو علوم تجربی صرفاً امور محسوس است ونمی تواند درباره امور ماورای طبیعی و خارج از قلمرو تجربه، نظر- اعم از تایید یانفی –دهد؛ زیرا این امور تخصصاً از حوزه علوم تجربی بیرون است. «اگر یک فیزیک دان بگوید من به استناد حس و تجربه ثابت که عالم مبدئی و خالقی دارد، به او گفته می‌شود حکم شما اشتباه است. اگر بگوید ثابت ن که عالم، مبدا ندارد، به او گفته می‌شود داوری شما باز هم اشتباه است، زیرا اساساًبا ابزاری که وی در دست دارد، یعنی حس وتجربه، حق سخن گفتن شک آمیز در این داده‌های غیر تجربی ندارد؛ چه رسد به اینکه بخواهد قاطعانه چیزی را نفی یا اثبات کند. درست به این می‌ماند که ی بخواهد با ترازوی که مناسب وزن سبزی و میوه است، وزن سلسه جبال البرز را بسنجد!» (منزلت عقل در هندسه معرفت دینی. ص 108-109)
ثالثاً، لسان تجربه، لسان حصر نیست و نمی‌تواند ادعا کند که منشاء پیدایش منحصراً در علت یافت شده می‌باشد؛ زیرا احتمال اینکه علتی ماورای ماده وجود داشته باشد، منتفی نیست. بر این اساس تعارضی میان علم و دین وجود ندارد. اما تعارض دلیل نقلی با دلیل عقلی، قابل تصور است؛ همان گونه که گاه دو دلیل نقلی دچار تعارض می‌شوند و برای رفع تعارض به روش‌های علاج در اصول فقه مراجعه می‌کنیم. تعارض میان دو گزاره به دو صورت امکان دارد:
یک. تعارض تباینی. هر گاه میان دو دلیل نقلی و عقلی به گونه‌ای تباین باشد که به هیچ وجه قابل جمع نباشند واز اثبات یکی، نفی دیگری لازم بیابد، برای رفع تعارض باید دلیل یقینی اخذ شودو یقین گاه دلیل نقلی است و گاه دلیل عقلی. برای مثال زمانی که به دلیل صریح عقلی برای ما مسلم شد ه خداوند، جسمانی؛ دارای اعضا و قابل رؤیت با حواس ظاهری نیست، آن دست از آیاتی که ظهور در جسم داشتن خداوند دارند، نظیر (ید الله فوق ایدیهم) (سوره فتح آیه 10) و (وجوه یومئذ ناضره * الی رب‌ها ناظرة) (سوره قیامت، آیات 22-23) را بی درنگ بر محمل صحیح، به تاویل می‌بریم و تعارض ظاهری عقل و نقل را بر طرف می‌سازیم؛ چنان که با ادله عقلی که درباره وم عصمت انبیا (ع) در دست داریم، آیاتی نظیر (و عصی آدم ربه فغوی) (سوره طه، آیه 121) را بی درنگ توجیه می‌کنیم و معنای ظاهری آن را حجت نمی‌دانیم (ر. ک. منزلت عقل در هندسه دینی. ص 74)
دو. تعارض ظاهری.
گاهی میان دلیل نقلی و عقلی ح تباین وجود ندارد. در این صورت تعارض میان آن دو ظاهری است وبرای حل آن، باید به خاص و مقید مراجعه کنیم.
«دلیل عقلی، گاه در قالب مخصص یا مقید یا مخصص یا مقید لبی موجب تخصیص یا تفیید دلیل نقلی ظاهراً معارض می‌شود؛ همان طور که یک روایت عام یا مطلق به وسیله دلیل نقلی مخصص یا مقید، نقیید و تخصیص می‌خورد و عموم واطلاق آن از حجت می‌افتد.» (همان، ص 74) قسم دوم تعارض، نسبت به نوع اول، شمولیت بیشتری دارد ومصادیق فراوانی را برای آن می‌توان یافت؛ از جمله
- برخی روایات درباره بیماری معینی تعییر «لاعدوی» دارد؛ یعنی واگیردار نیست. حال اگر در علوم پزشکی اطمینان حاصل شد که برخی از اقسام آن بیماری، واگیر و ساری است، اینمطلب علمی و عقلی، مخصص یا مقید لبی برای آن روایات است و
می‌گوییم مراد از «لاعدوی» برخی دیگر از موارد این بیماری است و خصوص این موارد شناخته شده، واگیر و ساری هستند. (همان، ص 75)
- اگر در زیست شناسی ثابت شد که در ترکیب برخی از موجودهای زنده آب به کار نرفته و یقینی شد که بعضی موجودهای زنده از آب پدید نمی‌آیند، این شاهد یقینی علمی و تجربی، به مثابه مخصص لبی آیه (جعلنا من الماء کل شی حیَ) قرار می‌گیرد. نه مناقض آن همچنین اگر در متن یکی از نصوص دینی آمد که هر موجود زنده نر و ماده دارد و با دانش تجربی ثابت شده که بعضی موجودهای زنده نر و ماده ندارند. این سلب جزئی، مخصص یا مقید آن عام یا مطلق است، نه نقیض آن. (همان، ص 91)
- اکنون برای تحقق علوم دینی ودرک صحیح آن، دو کار لازم است: یکی تصحیح نگاه ما به دین و دیگری اصلاح نگاه ما به علم، به تعبیر دیگر، با اتخاذ دو مبنای خاص دین شناختی و علم شناختی است که «علوم دینی» به معنای صحیح خود نمودار می‌شود:

الف اصلاح دین شناختی

یکی از ریشه‌های مشکل فوق در غرب، قطع پیوند دین با مبادی عقلی و هستی شناسی الهی بود. بنابراین اولین گام در اصلاح، بازگرداندن دین به دامن هستی شناسی الهی است.
«زیرا این فلسفه با اثبات جهان غیب، فطرت ثابت انسان و خلقت سنن غیر قابل تغییر خداوند سبحان، علاوه بر ابطال فلسفه‌های مادی، راه را بر روی فرضیه‌های متکی بر آن فلسفه‌ها نیز مسدود می‌نماید... با اثبات دین به عنوان مجموعه قوانین و مقررات ثابتی که مبین انسان و جهان و پیوند میان آن دو است، نقش دین نسبت به جمیع معارف و علوم آشکار می‌گردد بر این مبنا دین نه تنهامخالف باعقل نیست، بلکه مدلول اصول وقوانین مبرهن عقلی است و دین نه تنها مغایر با علم نیست، بلکه میزان اساسی برای توزین قوانین علمی می‌باشد؛ زیرا معارف دینی همان قوانین ثابت الهی هستند که توسط انسانهای پاکی آشکار شده‌اند که پروردگار متعال آن‌ها را در محرم خانه خود پذیرفته و باذات عقل آن‌ها سخن گفته ؛ پس آنچه را که آن‌ها یافته‌اند با عقل مشوب و عقل رنگ گرفته از وهم و خیال نیست... به همین دلیل آدمیان [پس از اینکه با براهین عقلی، اصل نبوت و ت، و عصمت انبیا و ان را اثبات د] موظفند القائات ایشان را که همان وحی ناطق اند به عنوان اصول ثابت و مستحکم حرکت‌های علمی و عملی خود در نظر گرفته و کاوش و جستجوی خود را پیرامون آن اصول شکل دهند، چه اینکه آنان خود فرموده‌اند: علینا القاء الاصول و علیکم فریع (ششریعت در آینه معرفت، ص 156،15)»)
گام دوم در حوزه دین شناسی، تصحیح نگرشی است که دین را در متون دینی منحصر می‌کند و عقل را خارج و گاه در مقابل دین می‌نشاند؛ در حالی که در یک نگاه عمیق، همه دستاوردهای عقلی بشر، به نوعی شایسته عنوان «دینی بودن» است. در این منطق، عقل امری بیرون از دین و معارض با دین نیست. این حقیقت نه فقط سخن آیت‌الله جوادی آملی، بلکه امری است که مورد پذیرش تمامی علمای اصولی شیعه بوده است . در علم اصول فقه، توضیح داده می‌شود که نه فقط کتاب (قرآن) و سنت (حدیث)، بلکه عقل نیز یکی از منابع مقبول است و علاوه بر استفاده از آن در درک و کشف و فهم محتوای کتاب و سنت، به عنوان منبعی برای دریافت احکام شرعی نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد واز این جهت همچون کتاب و سنت معتبر است (منزلت عقل در هندسه معرفت دینی. ص 206) به تعبیر دیگر، اگر معیار «دینی» بودن یک گزاره استناد آن به یکی از منابع معرفتی مورد قبول باشد، آنگاه نه تنها گزاره‌های حاصل از کتاب و سنت، بلکه گزاره‌های حاصل از عقل نیز شایسته عنوان «دینی» اند و حصر گزاره‌های دینی به گزاره‌های نقلی توجیهی نخواهد داشت.
ثمره مهم این مطلب (عقل در کنار نقل به عنوان یکی از منابع دین جدی گرفته شود) آن است که «در استناد یک مطلب به دین و دینی دانستن آن به اصلی مهم عنایت شود و آن این است که گاهی یک مطلب با همه مشخصات و ویژگی‌های ریز و درشتش در متن دین می‌آید؛ مانند عبارت‌های توقیفی که همه واجبات و مستحبات و بلکه آداب و گاهی به صورت یک اصل کلی و جامع که مبین قاعده‌ای علمی و اصل تجربی، فلسفی و مانند آن است، بدون آنکه حدود و قیود و شرایط و اجزای آن بیان شده باشد؛ مانند بسیاری از مسائل علم اصول فقه و بعضی از مسائل مربوط به معاملات در فقه.» (شریعت در آینده معرفت، ص 78-79) بدین ترتیب، دیگر «استنباطی بودن این گونه فروع، مانع از دینی بودن آن‌ها نیست. بنابراین فروعی که از طریق آن اصول استنباط می‌شوند، همگی در حوزه معارف دین جای دارند و معیار دینی بودن، ذکر تفصیلی آن‌ها در متون نیست.» (همان، ص 159)
در اینجا باید به چند نکته توجه کرد:
1-این گونه اصول و فروع، منحصر به دانش‌های عملی نیست، بلکه وحی در معارف نظری هم مطالب مهمی القا می‌کند که می‌تواند در علوم نظری محل تامل و استباطات متعددی قرار گیرد ودر حقیقت «دین نه تنها تشویق به فراگیری علوم را عهده ار است، بلکه علاوه بر آن، خطوط کلی بسیاری از علوم را ارائه کرده و مبانی جامع بسیاری از دانش‌های تجربی، صنعتی، نظامی و مانند آن را تعلیم داده است» (همان، ص 78) و «عبارت علینا القاء الاصول و علیکم فریع ناظر به اجتهاد درتمام رشته‌های علوم ی است، نه فقط فقه و اصول و کلمات جامعی که قرآن و حدیث درباره جهان و عالم و آدم ونیزترسیم خطوط اصلی جهان بینی دارند، هرگز کمتر از روایات فقهی نیست؛ و همان طور که با استمداد از قواعد عقلی و قوانین عقلایی بعضی از نصوص دینی مورد بحث اصولی [=علم اصول فقه] قرار گرفت تا کلید فهم متون فقهی شود، لازم است با همان ابزار برخی از نصوص دینی دیگر که به عنوان ابزار شناخت مجتهدانه علوم وفنون دیگر تبیین شود و آنگاه به نصوص وارد [شده] درباره جهان بینی، تاریخ، سیره، اخلاق، صنعت و مانند آن پرداخته شود. هرگز نباید توقع داشت که معنای ی بودن مثلاً علم طب، آن باشد که تمام فرمول‌های ریز ودرشت آن چون و روزه در احادیث آمده باشد، چنانکه معنای ی بودن علم اصول فقه هم این نبوده و نیست» (همان، ص 81)
2-ظنی بودن این علوم، که به ویژه درعلوم تجربی مطرح است، مانند دینی بودن آن‌ها نیست؛ چرا که «درجه استناد مضامین آنها به ، مرهون درجه علمی آن‌ها است؛ یعنی اگر ثبوت علمی آن‌ها قطعی باشد. استناد آنها به یقینی است و اگر میزان ثبوت آن‌ها ظنی باشد. میزان اسناد آنها به در حد مظنه است و اگر ثبوت آن‌ها احتمال صرف و مرجوح باشد، اسناد آنها به نیز در همین حد است؛ نظیر استنادهای گوناگون مسائل فقه و اصول فقه و تفسیر و سیره واخلاق و سایر علومی که ی بودن آن‌ها مورد پذیرش است و باید دانست که کشف خلاف در علوم تجربی یا ریاضی هرگز زیان بار نیست؛ همان گونه که کشف خلاف در سایر موارد استناد نیز ضرری نمی‌رساند» (همان، ص 80 و 172-175) 3-نباید گمان کرد که توصیه به استنباط مباحث نظری از اصول کلی دین دقیقاً به معنای به کارگیری علم اصول فقه کنونی دراستنباط علوم طبیعی و علوم انسانی است؛ چرا که «استنباط فروع بر مبنای اصول در همه علوم به یک روش و شیوه واحد نیست؛ زیرا موضوعات و اه گوناگون علوم هر یک به تناسب خود مقتضی روش خاص است؛ مثلاً در علم عملی‌ای مانند علم فقه، به دلیل آنکه هدف از آن تامین حجت الهی برای افعال مکلفین است، برخی از امور ظنی معتبر شرعی یا اصولی که جنبه کشف واقع ندارد و فقط برای رفع تحیَردر هنگام عمل به کاربرده می‌شود، می‌توانند در طریق استنباط احکام فقهی قرار گیرند؛ اما در اصول اعتقادی که هدف، رسیدن به یقین به حقایق تکوینی است، هرگز نمی‌توان به روش‌های ظن آور اعتما نمود. پس از این اصل کلی را باید در نظر داشت که شیوه استنباط به تناسب علوم مختلف تغییر می‌کند و علومی که صرفاً جنبه نظری دارند، نیازمند روش‌هایی هستند غیر از روش‌های متداول در استنباط‌های مربوط به علوم عملی» (همان، ص 161)

ب:تصحیح علوم شناختی

مطلب دیگری که به عنوان مقدمه‌ای برای درک معنای صحیح علم دینی لازم است. تصحیح تلقی ما از علم است اگر علم امروزی می‌کوشد پیوند خود را با دین و با مبادی هستی شناسی الهی قطع کند، در واقع یک مبادی هستی شناختی دیگری را جایگزین کرده واگر ارزش‌ها را از بررسی علمی خارج می‌داند، در واقع در دل یک تلقی خاصی از نسبت گرایی در حوزه ارزش‌ها غلتیده است؛ در حالی که اگر توجه کنیم: «علم زیر مجموعه فلسفه علم است که فلسفه مضاف شمرده می‌شود و فلسفه مضاف خود زیر مجموعه فلسفه مطلق است.» آنگاه جایگاه علم در منظومه معرفت و ربط و پیوند آن با هستی شناسی الهی و ارزش‌های زندگی معلوم می‌شود (منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، ص 128) بدین ترتیب، اگر چه علم ذاتاً با دین تعارضی ندارد- چنان که فلسفه علم (فلسفه مضاف) ذاتاً همین طور است- فلسفه الحادی و جهان بینی الحادی، هدفی جز نفی ندارد. مبانی و اصول موضوعه این قسم هستی شناسی و جهان بینی، الحادی است و طبعاً جنین نگرشی فلسفه علوم وعلم را نیز ابزار الحاد خود قرار می‌دهد و از اومی خواهد همه هستی را از منظر تجربه حسی ببیند و آن را بر اساس دانش تجربی تبیین و تفسیر کند. در اینجادیگر مجالی برای سخن گفتن از چگونگی حل تعارض عقل (علم) و نقل نیست؛ زیرا سخن از محاربه و معانده الفت ناپذیر این دو است و محاربه قابل حل نیست؛ مگر با پیروزی یکی و ش ت دیگری، فلسفه مطلق الحادی که درباره ساخت قدسی دین همواره می‌گوید (ان هذا الا اسطیر الاولین) چگونه می‌تواند با دین سر آشتی داشته باشد؟ دین نیز در برابر الحاد می‌ایستد و آن را سفاهت می‌داند: (و من یرغب عن مله ابراهیم الا من سفه نفسه) و پیروان آن را خارج از انسانیت می شمارد: (ان هم الا کالانعم) بنابراین این دو نگاه قابل جمع نیست. اگر توجه کنیم که هر علمی فلسفه علم خاص خود را دارد (فلسفه مضاف). هر فلسفه علمی، برخاسته از نگرش خاص فلسفی است (فلسفه مطلق) به این نتیجه می‌رسیم که چیزی به نام علم خنثی و بی طرف نداریم؛ بلکه علم از دو حال خارج نیست: یا الهی است یا الحادی. البته ممکن است خود دانشمند به این نکات توجه نداشته باشد و غفلت بورزد که فلسفه مطلق – که اساس فلسفه علم و در نتیجه ریشه خود علم است-دائر مدار نفی و اثبات خداست؛ اما این جهل و غفلت شخص دانشمند، واقع امر دانش را تغییر نمی‌دهد. پس علم بی طرف نداریم گرچه عالم بی طرف داشته باشیم که بگوید: من به این مسائل کار ندارم. من فیزیک می‌خوانم و به تحقیقات فیزیکی مشغولم. (ر. ک. همان ص 127-130) بنابراین اگر قرار باشد علم حسی و تجربی کنونی به جایگاه صحیح خود برگردد و تلقی صحیحی بر علم حاکم شود، علم حسی «باید حد خود را بشناسد و عقل تجریدی (فلسفه) عهده دار ارائه جهان بینی باشند.» (همان، ص 140)
راه حل آیت‌الله جوادی آملی برای تحقق علم دینی، دو مرحله دارد:
الف. تعیین جایگاه واقعی علم در هندسه معرفت دینی
«اگر خواستیم علوم تجربی و متون درسی ‌ها ی گردد باید اولاً عنوان» طبیعت «برداشته شود و به حای آن عنوان» خلقت «قرار گیرد یعنی اگر عالمی بحث می‌کند که فلان» اثر در فلان ماده معدنی هست، یافلان گونه گیاهی چنین خواص و آثاری دارد، با تغییر عنوان یاد شده این گونه می‌ شد وآن را تبیین می‌کند که این پدیده‌ها و موجودات چنین آفریده شده‌اند ثانیاً عنوان خالق که مبداء فاعلی است؛ ملحوظ باشد؛ یعنی آفریدگار حکیم صحنه خلقت را چنین قرارداده است که دارای آثار و خواص ویژه‌ای باشند. ثالثاً هدف خلقت که پرستش خدا وگسترش

مشاهده متن کامل ...

419) سوره انبیاء (21) آیه 112 قالَ رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ وَ
درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم


419) سوره انبیاء (21) آیه 112 


قالَ رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ وَ رَبُّنَا الرَّحْمنُ الْمُسْتَعانُ عَلی‏ ما تَصِفُونَ


ترجمه


گفت: پروردگارا ! [خودت] به حق قضاوت فرما! و پروردگار ما همان رحمت‌گستری است که تنها از او یاری خواسته می‌شود علیه آنچه می‌پندارید.


اختلاف قرائات


کتابت «قال» در مصحف عثمانی بدون الف بوده است؛ و در قرائت حفص از عاصم (قرآن‌های رایج کنونی) به صورت «قالَ رَبّ» قرائت شده است؛ اما در تمامی قرائات دیگر «قُل ربّ» است.[1] (درباره اختلاف قرائات و معتبر بودن تمام قرائات سبعه و بلکه عشره، قبلا در جلسه280 http://yekaye.ir/al-hegr-15-41/ و سپس جلسه342 http://yekaye.ir/al-balad-90-13/ و نیز در پاورقی اول جلسه356 http://yekaye.ir/al-alaq-96-9-10/#_ftn1 و جلسه375، تدبر4 http://yekaye.ir/al-qiyamah-75-17/ توضیح داده شد.)


نکات ترجمه‌ای و نحوی


«الْمُسْتَعانُ»


از ماده «عون» می باشد که این ماده در اصل به معنای یاری و پشتیبانی است (فَأَعینُونی: مرا یاری کنید؛ کهف/95) و «عَوْن» صفت است به معنای یار و یاور (مفردات ألفاظ القرآن، ص598)، یا به تعبیر دقیقتر، ی که شأن آن را دارد که به یاری اقدام کند. و البته به صورت «عوان» در معنای «سن میانه» (نه پیر و نه دسال) هم به کار رفته است (عَوانٌ بَیْنَ ذلِکَ/ بقره/68)؛ هرچند برخی این را هم به همان معنای اصلی ارجاع داده و گفته‌اند از این جهت که این سن، سنی است که شخص می‌تواند به یاری و کمک دیگران اقدام کند. ( حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏8، ص269)[2]


«تعاون» به معنای یاری طرفینی است که طرفین پشتیبان همدیگر باشند (و تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ َّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ‏؛ مائده/2)؛ و «استعانة» طلب یاری است (وَ إِیَّاکَ نَسْتَعین، حمد/5؛ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ؛ بقرة/45) (مفردات ألفاظ القرآن، ص598) و «مستعان» اسم مفعول آن است یعنی ی که یاری از او طلب می‌شود.


کلمه «عون» به کلمه «نصرت» بسیار نزدیک است. اعانت را اعم از نصرت دانسته‌، و گفته‌اند «نصرت در جایی است که مخالف و نزاع‌کننده‌ای در پیش رو باشد؛ اما عون شامل هرگونه تقویت شخص می‌شود چنانکه در مورد «یاری در فقر» هم از تعبیر اعانت استفاده شده است. (الفروق فی اللغة، ص183؛ حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏8، ص269)[3]


درباره «یاری » در زبان عربی، علاوه بر دو ماده «عون» و «نصر»، کلمات متعددی به کار رفته که شاید همه را در فارسی به «یاری » ترجمه کنیم؛ اما در هر یک نکته خاصی مد نظر است:


انقاذ («نقذ») به معنای خارج از ابتلاء و فرو رفتن در آن، است؛


تخلیص (خلاص ، «خلص») به معنای پاک از شائبه‌ها و آلودگی‌هاست؛


نجات (انجاء، «نجی») به معنای این است که چیزی را کمک کنیم تا مبتلا به وضعیت ناخوشایند جدیدی نشود؛


تفریج («فرج») یاری ی است با ج انداختن بین دو چیز؛


«غوث» نجات دادن از ابتلاء و شدت و تحت حمایت ویژه قرار دادن است؛


«ظهیر» (پشتیبان، از ماده «ظهر») به معنای آن است که ی در پشت سر قرار گیرد و انسان بتواند به او تکیه کند؛ و


«مساعده» («سعد») ح ی است که اقتضای خیر و برتری دارد. ( حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏7، ص279 و ج8، ص258)


ماده «عون» جمعا 11 بار در قرآن کریم به کار رفته است.




در عبارت «رَبُّنَا الرَّحْمنُ الْمُسْتَعانُ» «ربنا» مبتداست و «الرحمن» خبر اول، و «المستعان» خبر دوم می‌باشد؛ و چون بر روی هر دو خبر «الـ» آمده است دل بر حصر می‌کند, یعنی: پروردگار ما تنها رحمت‌گستر، و تنها ی است که از او یاری خواسته می‌شود.


حدیث


1) از حسین ع روایت شده است:


هنگامی که حضرت فاطمه س دختر ص مریض شد به حضرت علی ع وصیت کرد که امر او را پنهان دارد و خبرش را مخفی نماید و ی را از مرض وی مطلع نگرداند. پس او چنین کرد و خودش پرستاری او را برعهده گرفت و اسماء بنت عمیس - خدا رحمتش کند - که رازنگهدار بود، کمکش می‌کرد. پس چون هنگام وفاتش رسید به المومنین ع وصیت کرد که خودش متولی کار وی شود و شبانه او را دفن کند و قبرش را بپوشاند؛ پس المومنین ع عهده‌دار کار او شد و دفنش کرد و محل قبرش را مخفی نمود؛ پس چون دست از خاک قبر برداشت،‌ غم وجودش را فراگرفت و اشک بر گونه‌هایش روان شد و رو به سوی قبر رسول خدا ص کرد و گفت:


سلام بر تو ای رسول خدا از من! سلام بر تو ای رسول خدا ص از دخترت و محبوبت و مایه چشم روشنی‌ات و زائرت، همان که شبانه در بقعه ات در خاک آرمید و خداوند برایش سرعت پیوستن به تو را برگزید؛


ای رسول خدا، صبر من در فراق دُردانه‌ات کم شد و توانم در غم سرور ن کاستن گرفت؛ و تنها چیزی که تسلیتم می‌دهد اقتدا به سنت توست و مقایسه با حزنی که به خاطر غم فراق تو دامنگیرم شده بود؛ که پس از آنکه بر ام جان دادی، تو را در قبرت خواباندم و با دست خود چشمانت را بستم و امورت را خود عهده‌دار شدم.


آری، و در کتاب خدا بهترین نحوه قبول [قضا و قدر الهی] مطرح شده است که: «همه ما از خ م و به سوی خدا باز می‌گردیم»؛


امانتی‌ات برگشت داده شد و آنچه در رهن بود پس گرفته شد و زهرا را از من ربودند؛ چه زشت شد زمین و آسمان.


ای رسول خدا، اما حزن و اندوهم همیشگی است؛ و اما شبم همواره بیداری است؛ غم از دل برون نرود تا روزی که خداوند سرایی را که تو در آن مقیمی روزیم گرداند؛ چه غم جانگدازی و چه غصه جانکاهی! خداوند چه زود بین ما ج انداخت و تنها به او شکایت برم.


و دخترت به تو خبر خواهد داد از هجوم امتت بر او و و دست به دست دادن آنها در پایمال حقش؛ پس تو هم از او احوال بپرس که چه‌بسیار حرارتی که در فوران می‌کند و راهی به بیرون نمی‌یابد؛ و او به تو خواهد گفت؛ و خداوند حکم می‌کند که بهترین حکم‌کنندگان است. ...


الأمالی (للمفید)، ص281-282؛ الأمالی (للطوسی)، ص109-110


قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِی قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الرَّازِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهُرْمُزَانِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ ع قَالَ:


لَمَّا مَرِضَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ النَّبِیِّ ص وَصَّتْ إِلَى عَلِیٍّ ص أَنْ یَکْتُمَ أَمْرَهَا وَ یُخْفِیَ خَبَرَهَا وَ لَا یُؤْذِنَ أَحَداً بِمَرَضِهَا فَفَعَلَ ذَلِکَ وَ کَانَ یُمَرِّضُهَا بِنَفْسِهِ وَ تُعِینُهُ عَلَى ذَلِکَ أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَیْسٍ رَحِمَهَا اللَّهُ عَلَى اسْتِسْرَارٍ بِذَلِکَ کَمَا وَصَّتْ بِهِ فَلَمَّا حَضَرَتْهَا الْوَفَاةُ وَصَّتْ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنْ یَتَوَلَّى أَمْرَهَا وَ یَدْفِنَهَا لَیْلًا وَ یُعَفِّیَ قَبْرَهَا فَتَوَلَّى ذَلِکَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ دَفَنَهَا وَ عَفَّى مَوْضِعَ قَبْرِهَا فَلَمَّا نَفَضَ یَدَهُ مِنْ تُرَابِ الْقَبْرِ هَاجَ بِهِ الْحُزْنُ فَأَرْسَلَ دُمُوعَهُ عَلَى خَدَّیْهِ وَ حَوَّلَ وَجْهَهُ إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ:


السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مِنِّی وَ السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنِ ابْنَتِکَ وَ حَبِیبَتِکَ- وَ قُرَّةِ عَیْنِکَ وَ زَائِرَتِکَ وَ الْبَائِتَةِ فِی الثَّرَى بِبُقْعَتِکَ وَ الْمُخْتَارِ لَهَا اللَّهُ سُرْعَةَ اللَّحَاقِ بِکَ قَلَّ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِیَّتِکَ صَبْرِی وَ ضَعُفَ عَنْ سَیِّدَةِ النِّسَاءِ تَجَلُّدِی إِلَّا أَنَّ فِی َّأَسِّی لِی بِسُنَّتِکَ وَ الْحُزْنِ الَّذِی حَلَّ بِی بِفِرَاقِکَ مَوْضِعَ َّعَزِّی فَلَقَدْ وَسَّدْتُکَ فِی مَلْحُودِ قَبْرِکَ بَعْدَ أَنْ فَاضَتْ نَفْسُکَ عَلَى صَدْرِی وَ غَمَّضْتُکَ بِیَدِی وَ تَوَلَّیْتُ أَمْرَکَ بِنَفْسِی نَعَمْ وَ فِی کِتَابِ اللَّهِ أَنْعَمُ الْقَبُولِ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ لَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِیعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِینَةُ وَ اخْتُلِسَتِ ا َّهْرَاءُ فَمَا أَقْبَحَ الْخَضْرَاءَ وَ الْغَبْرَاءَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ- لَا یَبْرَحُ الْحُزْنُ مِنْ قَلْبِی أَوْ یَخْتَارَ اللَّهُ لِی دَارَکَ الَّتِی أَنْتَ فِیهَا مُقِیمٌ کَمَدٌ مُقَیِّحٌ وَ هَمٌّ مُهَیِّجٌ سَرْعَانَ مَا فَرَّقَ بَیْنَنَا وَ إِلَى اللَّهِ أَشْکُو- وَ سَتُنَبِّئُکَ ابْنَتُکَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَیَّ وَ عَلَى هَضْمِهَا حَقَّهَا فَاسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ فَکَمْ مِنْ غَلِیلٍ مُعْتَلِجٍ بِصَدْرِهَا لَمْ تَجِدْ إِلَى بَثِّهِ سَبِیلًا وَ سَتَقُولُ وَ یَحْکُمُ اللَّهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِین‏...[4]




2) ظاهرا از المومنین ع روایت شده است[5] که حضرت موسی به مناجات با خداوند تبارک و تعالی مشغول بود. در فرازی از این مناجات خداوند به حضرت موسی می‌فرماید:


موسی! ...


در پیشگاه من خشوع کن همچون خشوع صابران؛ و از کثرت گناهان صیحه بزن همچون صیحه گنا اری که از دست دشمنش فرار می‌کند و بر آن، از من یاری بجوی که من یاوری خوب هستم و بهترین ی‌ام که از او یاری خواسته شود؛ همانا من خدایم فوق بندگان و بندگان تحت نظر من‌اند و همگی در برابرم تسلیم اند...


الکافی، ج‏8، ص42


عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عِیسَى رَفَعَهُ قَالَ: إِنَّ مُوسَى ع نَاجَاهُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فَقَالَ لَهُ فِی مُنَاجَاتِهِ: یَا مُوسَى ...


...[6] وَ اقْنُتْ بَیْنَ یَدَیَّ قُنُوتَ الصَّابِرِینَ وَ صِحْ إِلَیَّ مِنْ کَثْرَةِ الذُّنُوبِ صِیَاحَ الْمُذْنِبِ الْهَارِبِ مِنْ عَدُوِّهِ وَ اسْتَعِنْ بِی عَلَى ذَلِکَ فَإِنِّی نِعْمَ الْعَوْنُ وَ نِعْمَ الْمُسْتَعَانُ یَا مُوسَى إِنِّی أَنَا اللَّهُ فَوْقَ الْعِبَادِ وَ الْعِبَادُ دُونِی وَ کُلٌّ لِی دَاخِرُونَ ...[7]


تدبر


1) «قالَ رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ»


می‌دانیم که امکان ندارد خداوند حکم بناحق کند. پس، منظور از اینکه « پروردگارا !  به حق حکم فرما» چیست؟


الف. اشاره است که ص کارش را به خدا واگذار می‌کند و از خدا می‌خواهد که بین او و انی که تکذیبش می‌کنند قضاوت فرماید؛ چنانکه از قتاده نقل شده که ص هرگاه در جنگ با مشرکان حاضر می‌شد این جمله را می‌گفت به این معنا که خدایا خودت بین ما و مشرکان با آشکار حق ج بینداز. (مجمع‌البیان، ج7، ص108)[8]


ب. یعنی خدایا به حکم برحقِ خودت - که همان چیره و آشکار حق بر باطل است - حکم فرما (المیزان، ج14، ص333؛ مجمع‌البیان، ج7، ص108)


ج. «حق» اینجا به معنای انتقام از کافران است؛ یعنی از خدا می‌خواهد که کافران را به حال خود رها نکند و از آنها انتقام بگیرد. (تفسیر قمی، ج2، ص78)


د. چنین بیان‌هایی از باب ابراز اطاعت و انقطاع الی الله است و می‌تواند از باب طلب زیادت در لطف باشد (شبیه مضمون آیه‌ای که می‌فرماید «خداوند انی را که هدایت بجویند بر هدایتشان می‌افزاید»؛ محمد/17) (متشابه القرآن و مختلفه (لابن شهر آشوب)، ج‏2، ص126) یعنی خداوند قطعا چنین می‌کند اما ما بر این کاری که خداوند می‌کند تاکید می‌کنیم که بیشتر مشمول این حکم خداوند شویم؛ همان گونه که خداوند حتما مصلحت بندگانش را می‌خواهد در عین حال ما هم برای مصلحتمان دعا می‌کنیم.


ه. ...




2) «الْمُسْتَعانُ عَلی‏ ما تَصِفُونَ»


«تنها از او یاری خواسته می‌شود علیه آنچه توصیف می‌کنید» مقصود از «آنچه توصیف می‌کنید» چیست؟


الف. سخنان باطلی که مشرکان می‌گفتند: مانند اینکه «آیا این چیزی بیش از یک بشر است [که لازم باشد از او پیروی کنیم]» (انبیاء/3) ویا اینکه «خداوند فرزند دارد» (مریم/88) (مجمع‌البیان، ج7، ص108)


ب. عقایدی که به عنوان دین برای خود ساخته بودند و سخنان ناروایی که در مورد دین حق مطرح می‌ د. (المیزان، ج14، ص333)


ج. این ادعایی که می‌گفتند شوکت اصلی از آنِ ماست و چند روزی بیشتر جولان نمی‌دهد و بعد فروکش می‌کند. (تفسیر صافی، ج3، ص360)


د. شاید اشاره است به تهدید‌هایی که دشمنان می‌کرده‌اند؛ یعنی وضعیت خود و مسلمانان را به گونه‌ای می‌فهمیده و توصیف می‌کرده‌اند که به منزله تهدیدی علیه مسلمانان بوده است؛ و آیه می‌خواهد بفرماید: هرگونه هم واقعیت را توصیف کنند یاری خدا برایتان کافی است.


ثمره انسان‌شناختی


انسان هر اقدامی - بویژه در برابر دشمن- انجام می‌دهد بر اساس شناختی است که واقعیت و امکانات خود و دیگران دارد (واقعیت و امکانات خود و دیگران را به نحو خاصی توصیف می‌کند)


اما ی که واقعا و از صمیم جان، از خدا یاری طلب کند، به واقعیتی تکیه کرده که پشتوانه تمام واقعیات و امکانات است؛ و لذاست که اگر ی واقعا مومن باشد، هر برآوردی که دشمن از امکانات خود ارائه دهد، هراسی در دل او نمی‌افکند.


اگر ره با قاطعیت می‌گفت «نترسید، نترسانید ... هیچ غلطی نمی‌تواند د»


http://www.imam-khomeini.ir/fa/books/booksahifebody.aspx?id=2067


به خاطر این بود که اعتقادش این بود که:


«خداوندا، در جهان ظلم و ستم و بیداد، همه تکیه گاه ما تویی، و ما تنهای تنهاییم و غیر از تو ی را نمی‌شناسیم و غیر از تو نخواسته‌ایم که ی را بشناسیم. ما را یاری کن، که تو بهترین یاری کنندگانی.»


http://farsi.rouhollah.ir/library/sahifeh?volume=21&page=95


ه. ...




3) «رَبُّنَا الرَّحْمنُ الْمُسْتَعانُ ...»


پروردگار ما ی است که هم رحمان است؛ یعنی رحمتش چنان گسترده است که حد و انتها ندارد؛ و هم تنها مستعان است؛ یعنی تنها ی است که اگر از او یاری خواسته شود می‌تواند یاری کند و یاری می‌کند.[9]


آیا اگر ی به چنین پروردگاری تکیه کند، مشکل حل‌ناشده‌ای برایش می‌ماند؟!


چرا ما با اینکه هر روز حداقل ده بار می‌گوییم که «تنها از تو یاری می‌جوییم» اما باز چشممان به دست این و آن است؟!




4)‌ «قالَ رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ وَ رَبُّنَا الرَّحْمنُ الْمُسْتَعانُ عَلی‏ ما تَصِفُونَ»


چرا و انی که رسالات خدا را ابلاغ می‌کنند فقط از خدا می‌ترسند و از غیر او هیچ باکی ندارند (الَّذینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّه‏؛ احزاب/39)؟


به نظر می‌رسد این آیه پاسخ می‌دهد:


زیرا ص به خداوند رحمت‌گستری تکیه کرده که تنها اوست که یاور حقیقیِ هر انسانی می‌تواند باشد؛ پس با خیال راحت از او می‌خواهد که او بین وی و دشمنانش حکم کند؛ و می‌داند که خداوند او را کافی است (و کَفى‏ بِاللَّهِ حَسیبا؛ احزاب.39)






[1] . توجه شود برخلاف آنچه امروزه قرائت حفص از عاصم بسیار مشهورتر از بقیه شده است، حتی تا قرن11 و 12 هم این گونه نبوده است. یعنی نه‌تنها در تفسیر قمی و مجمع‌البیان (تدبر1) که مربوط به قرون سوم و ششم هجری است؛ بلکه هم مرحوم فیض کاشانی (م1091) در تفسیر الصافی (ج3، ص360) و هم مرحوم قمی مشهدی (م1125) در تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب (ج‏8، ص488) وقتی به این آیه می‌رسد کاملا بر اساس «قل» آن را شرح می‌دهد و در ادامه‌اش می‌گوید که این به صورت «قال» هم قرائت شده است: «و قرء قال على حکایة قول الرسول صَلّى اللَّه علیه و آله».


همچنین در این آیه در مورد کلمات دیگرش هم اختلاف قرائت وجود دارد:


«ربِّ» مخفف «ربّی: پروردگار من» است و در مقام نداء می‌باشد؛ البته در قرائت ابوجعفر (جزء قراء عشره) به صورت «قُل ربُّ» قرائت شده است (یعنی همان منادی، اما به صورت تنها و بدون مضاف الیه).


اغلب قراء عشره به صورت «رَبِّ احْکُمْ: پروردگار من، حکم فرما» قرائت کرده‌اند؛ اما در برخی از قرائات شاذه، یعنی ابن‌عباس، عکرمه، حجدری، این محیصن، و روایت زید از یعقوب (یعقوب، از قراء عشره است)- به صورت «ربّی أحکَمُ: پروردگار من حکم‌کننده‌تر است» (به معنایی که در تعبیر «احکم الحاکمین» به کار می‌رود) قرائت کرده‌اند. ( بیان فی تفسیر القرآن، ج8، ص286؛ البحر المحیط فی فسیر، ج‏7، ص474؛ الکامل المفصل فی القرائات الاربعة عشر، ص331)


همچنین عموم قراء کلمه آ این آیه را به صورت «تَصِفُونَ» قرائت کرده‌اند؛ فقط از ابن‌ذکوان (که وی، یکی از دو راوی «ابن‌عامر، قاری شام» بوده) دو نقل آمده است. یکی نقل اخفش است که همانند بقیه است؛ اما «صوری» از ابن‌ذکوان به صورت «یصفون» قرائت کرده است و قرات اعمش (از قرائات شاذه) نیز همین طور است ( بیان، ج8، ص286؛ الکامل المفصل، ص331)؛ و از ابن‌عامر و عاصم (از قراء سبعه) نیز روایت شده که قرائت «أبَیّ» این گونه بوده است. (البحر المحیط، ج‏7، ص474)


[2] . همچنین به مویی که بالای مردان می‌روید هم «عانة» می‌گویند که درباره ارتباطش با «یاری» چیزی نگفته‌اند اما همین مطلب فوق را می‌توان گفت: چون سن بلوغ سنی است که این مو می‌روید.


[3] . البته مرحوم مصطفوی در جای دیگری از کتاب خود دقیقا خلاف همین را گفته است که احتمالا سهو القلمی رخ داده است:  «فانّ النظر ... فی العَوْنِ: الى النصرة المتداوم المتظاهر عن قریب؛ و فی النُّصْرَةِ: الى مطلق الإعانة بأىّ نحو کان. حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏7، ص278)


[4] . سَلَامٌ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ سَلَامَ مُوَدِّعٍ لَا سَئِمٍ وَ لَا قَالٍ فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلَا عَنْ مَلَالَةٍ وَ إِنْ أُقِمْ فَلَا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِینَ وَ الصَّبْرُ أَیْمَنُ‏ أَجْمَلُ وَ لَوْ لَا غَلَبَةُ الْمُسْتَوْلِینَ عَلَیْنَا لَجَعَلْتُ الْمُقَامَ‏  عِنْدَ قَبْرِکَ لِزَاماً وَ لَلَبِثْتُ‏  عِنْدَهُ مَعْکُوفاً وَ لَأَعْوَلْتُ إِعْوَالَ الثَّکْلَى عَلَى جَلِیلِ الرَّزِیَّةِ فَبِعَیْنِ اللَّهِ تُدْفَنُ ابْنَتُکَ سِرّاً وَ تُهْتَضَمُ حَقَّهَا قَهْراً وَ تُمْنَعُ إِرْثَهَا جَهْراً وَ لَمْ یَطُلِ الْعَهْدُ وَ لَمْ یَخْلُ‏  مِنْکَ الذِّکْرُ فَإِلَى اللَّهِ یَا رَسُولَ اللَّهِ الْمُشْتَکَى وَ فِیکَ أَجْمَلُ الْعَزَاءِ- وَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکَ وَ عَلَیْهَا وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُه‏.


[5] . در سند اسم ی که از او روایت شده نیامده است اما در حدیث323 غررالحکم (که مجموعه کلمات المومنین ع است فرازی از این روایت در کلام حضرت علی ع آمده است به این صورت:


إنّ الدّنیا لم تخلق لکم دار مقام و لا محلّ قرار و إنّما جعلت لکم مجازا لتزوّدوا منها الأعمال الصّالحة لدار القرار ف وا منها على أوفاز و لا تخدعنّکم العاجلة و لا تغرّنکم فیها الفتنة کقوله تعالى لموسى ع: یا موسى لا تطول فی الدّنیا أملک فتقسی قلبک و قاسى القلب منّی بعید إلى قوله سبحانه و صح إلىّ من کثرة الذنوب صیاح المذنب الهارب من عدوّه و استعن بی على ذلک فإنّی نعم العون و نعم المستعان.


[6] . لَا یَطُولُ فِی الدُّنْیَا أَمَلُکَ فَیَقْسُوَ لِذَلِکَ قَلْبُکَ وَ قَاسِی الْقَلْبِ مِنِّی بَعِیدٌ یَا مُوسَى کُنْ کَمَسَرَّتِی فِیکَ فَإِنَّ مَسَرَّتِی أَنْ أُطَاعَ فَلَا أُعْصَى فَأَمِتْ قَلْبَکَ بِالْخَشْیَةِ وَ کُنْ خَلَقَ الثِّیَابِ جَدِیدَ الْقَلْبِ تُخْفَى عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ وَ تُعْرَفُ فِی أَهْلِ السَّمَاءِ حِلْسَ الْبُیُوتِ مِصْبَاحَ اللَّیْلِ


[7] . فَاتَّهِمْ نَفْسَکَ عَلَى نَفْسِکَ وَ لَا تَأْتَمِنْ وَلَدَکَ عَلَى دِینِکَ إِلَّا أَنْ یَکُونَ وَلَدُکَ مِثْلَکَ یُحِبُّ الصَّالِحِین‏.


[8] . هم در مجمع‌البیان و هم در تفسیر قمی،‌کاملا آیه را به نحو مخاطب و امر توضیح داده‌اند. در مجمع گفته شده: فوض أمورک یا محمد إلى الله و قل یا رب احکم بینی و بین من کذبنی بالحق؛ و در تفسیر قمی (بند ج) گفته شده: معناه لا تدعو [تدع‏] للکفار، و الحق الانتقام من الظالمین‏.


[9] . این مطلب به نحوی اقتباس از سخن مرحوم طبرسی است که می‌فرمایند: دو ویژگی رحمت و یاری‌گری دو ویژگی‌ای است که وقتی با هم جمع شوند رسیدن اصول نعمتها به انسان را ضمانت می‌کنند. (مجمع‌البیان، ج7، ص108)


 



مشاهده متن کامل ...
انقلاب و شه‎های اصلاحی (ره)
درخواست حذف اطلاعات

قرن حاضر، قرن ظهور مصلحین بزرگ است. از نیمه‎های قرن گذشته تا حال چقدر مصلحین بزرگ، انقل ون، سیاستمداران پیدا شدند و چه حرکات عظیمی در دنیا یا در بخشی از دنیا به راه انداختند. این حرکات را می‎شناسیم. هیچ کدام از اینها قابل مقایسه با این تحرّک عظیم و این رنسانس معنوی جهانی که بوجود آمد نیست»[1]
انقلاب و ی
یکی از عوامل و مواردی که در بررسی انقلابها مورد توجه واقع می‎شود، نقش و جایگاه ی در انقلاب است. نقش یک در هر انقل از دو سو ممکن است مطمح نظر قرار گیرد. «صورت اوّل» بررسی ویژگیهای خاص است که در آن به خصوصیات فردی مانند قدرت ی و بسیج نیروها، توان سازماندهی و مدیریت و حتی خصوصیات کاریزماتیک یک پرداخته می‎شود. در واقع در این صورت تمام ویژگیهای شخصی یک که در هدایت انقلاب، آنها را از خود بروز داده است مورد بررسی و تحلیل واقع می‎شود. اما در «صورت دوم» به تأثیر شه‎ها و تراوشهای فکری و ایدوئولوژیک یک در یک حرکت انقل پرداخته می‎شود. بلافاصله باید اضافه کرد که وماً این نوع ی که همان ی ایدئولوژیک است وماً و همیشه باید ی پیوند ندارد و چه بسیار بوده‎اند ان انقل که در اوج قدرت خود یک ایدوئولوژیک نبودند. جمع بین ی و ی ایدئولوژیک خاص ان استثنائی است که علاوه بر توانهای شخصی و شخصیتی از قوت و قدرت تفکر و شه‎های سترگ برخوردار باشند. به گمان نگارنده ی انقلاب ی ایران چنین بوده است و بحث از شة اصلاحی - رحمه الله علیه - در چهارچوب همین «صورت دوم» مطرح می گردد. یعنی بررسی گوشه‎ای از تفکّر این استثنائی معاصر که در واقع نوع حکومتی که پس از انقلاب به عینیت رسید، تراوشی از شه و تفکر او بود.
اصلاح پژوهی
شاید حدود چند دهه بیشتر نیست که تحقیقات و بررسیهای جداگانه و مجزّائی بر روی نهضتها، ها و شه‎های اصلاحی ی در یک قرن اخیر صورت می‎گیرد. با نگاهی از روی تأمل به این تحقیقات و پژوهشها در می‎ی م که تحقیقات و بررسیهای انگشت شماری هستند که با شیوه‎ای بدیع به این موضوع پرداخته و در حقیقت اثر جاودانه برای معاصرین و آیندگان بعد از خود گذاشته اند. در این میان غالب تحقیقات و پژوهشهائی که در خصوص بررسی شه‎های اصلاحی و تحلیل شخصیت و افکار مصلحین بوده است بال و پردادنی به همان آثار انگشت شمار ارزشمند بوده و متأسفانه کار عمیق و بدیع دیگری در این تحقیقات دیده نمی‎شود. همینجا لازم است یاد کردی از دو تحقیق و بررسی گرانمایه، در این موضوع که تراوش ذهن نویسندگان بزرگ آنهاست داشته باشیم.
نخست اثر ارزشمند «سیری در شة غرب» به خامة مرحوم حمید عنایت که به حق یکی از حسنات به جای ماندنی از آن مرحوم فرزانه می باشد. ماندگار بودن این اثر بیشتر از حیث ارائه روش بحثی جذاب و شیوا در عین حال عمیق در مورد شه‎های و شمندان سیاستمدار جهان می‎باشد[2] اثر گرانمایه دیگر کتاب ارزشمند «بررسی اجمالی نهضتهای ی در صد سالة اخیر» است که به قلم متفکر شهید مطهری تحریر شده است. شیوة بحث و تحلیل در این کتاب همچون کتابها و مباحث دیگرش بقدری زیباست که علیرغم اختصار و عدم تفصیل، بی اختیار خواننده را به تحسین وا می دارد. شایان ذکر است که همین بحث موجز و مختصر ، شاکله و ساختمان اصلی تمام تحقیقات بعدی را که پس از او به رشتة تحریر در آمده است، تشکیل می‎دهد و چه بسا برخی از اصطلاحات و تعبیرات منحصر به فرد بوده و در این زمینه به جای ماندنی شده اند.[3]
و اصلاح
اگرچه تا کنون دربارة معمار بزرگ انقلاب ی سخن بسیار گفته شده و برخی از زوایای مختلف شخصیت این بزرگ از سوی پژوهشگران مورد بررسی قرار گرفته است، لیک باید اذعان کرد که حقیقتاً هنوز هم ، بزرگ ناشناختة این روزگار است. یکی از ابعاد ناشناخته و زوایای نکاویدة همین شأن اصلاحگری و مصلح بودن اوست. البته در مورد اصلاحگری باید به این توضیح و تأکید متعرض شد که اگر امثال سید جمال و کواکبی و عبده و اقبال مسلمانانی مصلح بودند، عارف، فیلسوف، فقیه، سیاستمدار شجاع و مسلمان مصلحی بود که گوئی بدون این تفصیل بدور از انصاف است که اصلاح و اصلاحگری را در کنار اصلاح اشخاص دیگر تاریخ که به مصلح بودن اشتهار دارند قرار دهیم و گوئی لفظ «اصلاح» در مورد جان می‎گیرد، پوستة خود را می‎شکافد و بال و پر ن بالا رفته و خود می‎نمایاند. چرا که چنان که خوهیم گفت نوع اصلاح به تفکر مصلح بازگشت می‎کند و بنابراین در یک مقایسه می‎بینیم که اوج قلة تفکر و عمق شة دینی او کجا و شة دیگر مصلحین کجا؟ و البته همینجاست که بدون هیچگونه تردیدی باید بگوئیم شخصیت برجستة چیزی فراتر از یک مصلح صرف است چرا که تنها یکی از حیثیات و شؤون او شأن اصلاحگری اوست.
نکته دیگری که توضیح آن لازم می‎نماید این است که مقصود ما از اصلاح در این بحث اصلاح دینی است و اصلاح دینی را هم «شفاف و پالایش و پیرایش دین به منظور دستی به حقیقت و جوهرة دین» می‎دانیم. ناگفته است که در تعریفی که از اصلاح دینی ارائه شد یک مفروض مهم نهفته است و آن این است که ما یک حقیقت و بایستی را برای دین قائلیم و در غیر این صورت، مسأله صورت دیگری یافته و شاید از اصل حرکت‎های بنیادین دینی را اصلاح ندانسته و چه بسا اصلاح و مصلح دینی معنی نداشته باشد!! چنانکه در ادامة این سطور می‎بینید مقایسه حرکت اصلاحی با دیگر حرکتهای اصلاحی از نگاه کلی و در حوزة کلان است و به همین خاطر قبل از هر گونه بحثی پیرامون اصلاح دینی بایستی به برداشتها و تفاسیری که از دین، شمندان و مصلحین ارائه شده است توجه داشته باشیم و از این منظر جایگاه اصلاحی را نظاره کنیم.
دین و دو انتظار متفاوت از آن:
اهمیت سخن در این موضوع از آن روست که چنانکه اشاره شد اصلاحگری یک مصلح دینی دقیقاً ارتباط مستقیم با نوع برداشت او از دین دارد. بطور کلی در مورد دین دو نظر عمده وجود داشته است. نظر اول آنکه دین فروفرستاده شده از جانب خداوند است و وظیفه‎ای جز هدایت افراد انسانی نداشته و هر انسانی موظف است تا با عمل به وظائف دینی خود بار خود را ببندد و راه سعادت خود را پیش گیرد. به دیگر بیان در این نظر دین هیچ وظیفه و جنبة اجتماعی ندارد. اما قائلین به نظر دوم بر این اعتقادند که وظیفة اصلی دین همان خصوصیت اجتماعی و ایجاد تحرک در عرصة جامعه است و اصلاً دین آمده است تا جوامع انسانی را به جوش و وش وا دارد و به کمال رساند. در یک جمع بندی کلی می‎توانیم اختلاف نظر این دو طائفه را چنین بیان کنیم که در نظر اول دین فاقد جنبة ایدئولوژیک نهفته است. در میان روشنفکران قرن اخیر نمونه‎های زیادی از قائلین به این دو نظریه را می‎توانیم بی م. البته بگذریم از این مطلب که برخی از روشنفکران در طول دهه‎های 30 و 40 و 50 هماره آوای دین ایدوئولوژیک سر می‎داده و خواهان مطرح شدن دین و جولان دین در سطح اجتماع بودند ـ و چه بسا از این طریق دچار افراطهائی هم می‎گشتند ـ اما از اوایل دهة 60 به بعد یعنی درست وقتی که حکومت دینی برقرار شد و همان بُعد ایدئولوژیک دینی که اینان سالها بر آن اصرار و ابرام داشته و در پیرامون آن قلمها زده و قدمها برداشته‎اند، ظاهر گشت، به یکباره تغییر مسیر داده و سخن از غیر اجتماعی بودن دین گفته و در نفی بعد ایدئولوژیک دین تلاش د.»[4]
و البته عجیب‎تر و زیرک‎تر از این قافله باز هم روشنفکرانی بودند که تنها تا قبل از ب ایی حکومت سنگ دین ایدوئولوژیک را به می‎کوفتند و به محض اینکه از دین و دینداران در «حدوث» یک حکومت استفاده شد، در «استمرار» آن اعلام عدم نیاز به دین و دینداران می‎کرده و بر ایدئولوژیک دین «خط» تعطیل می‎کشیدند!
به عنوان نمونه در قسمتی از یک مانیفست این تفکر در مورد عدم کارآئی ی سنتی (دینی) پس از پیروزی و بعد از برقرار حکومت چنین می‎خوانیم: «از ی سنتی که پاسدار بنیادهای فرهنگی است کاری ساخته نیست چرا که طی دو قرن تمام عرصه‎های شه را از او گرفته‎اند و هنوز نیز می‎گیرند و این ی گاهی مقاومتکی کار پذیرانه می می‎کند و تسلیم می‎شود. در میان این ی البته سید جمال، مدرس و... و طالقانی و... بوجود آمدند اما اینها را نیز پیش از آنکه دشمنی از پا در آورد، همین ی سنتی عاجز کرده و می‎کند. این ها دوستانند وباید بدانها یاری رساند و از آنها یاری گرفت.»[5]
تفسیر از دین:
در این میان با بررسی تفسیر که « از «دین» ارائه می‎دهد به خوبی میتوان ویژگی خاص و ممتاز ایشان را در سلسلة مصلحان و محییان دینی دریافت. اما با طرح ناب محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مقابل دو نظری که قبلاً طرح شد و آنها را « ئی» (نظر اول) و « قاطی» (نظر دوم) می‎نامد، این دو نگرش را افراطی و تفریطی دانسته و هر دو را انحرافی می‎داند.[1] . بخشی از سخنان معظم انقلاب در مراسم بیعت اعضای شورای نگهبان 31 / 3 / 68.
[2] . علاوه بر کتاب مذکور مرحوم عنایت کتاب مهم دیگری در شه‎های دارند تحت عنوان تفکر نوین که توسط ابو طالب صارمی به پارسی برگردانده شده است. لازم به ذکر است که شخص مرحوم عنایت بنیانگذار تدریس این مباحث در تهران است که در بدو امر نیز خود ایشان به تدریس و تعلیم آن مشغول شد.
[3] . از جمله این تعبیرات، عبارتی است که مرحوم برای سید جمال ذکر می‎کنند و او را «سلسله جنبان» نهضتهای ی می‎دانند. این اصطلاح در کتابهای زیادی پس از انقلاب از طرف نویسندگان و محققین مورد استفاده واقع شده است از آ ین نمونه‎های آن در کتاب قرآن پژوهی، بهاء الدین مشاهی، صفحة 233 (چاپ زمستان 1372) و همچنین کتاب تاریخ نهضتهای دینی ی معاصر، علی اصغر حلبی ص 287 چاپ 1371.
[4] . از نمونة این تغییر مسیرها و در حقیقت تغییر فکرها رجوع کنید به مطلب «آیا دین یک خطر جهانی است؟» از بازرگان مندرج در کیهان هوائی.
[5] . این جملات نقلی است از مقالة «روش» نوشتة ابوالحسن بنی صدر که مرحوم مطهری در کتاب نهضتهای ی در صد سالة اخیر (ص 77 چاپ 1371) بدان پرداخته و آنها را نقد کرده است.
@#@ در نظر و عمل خود بر بُعد اجتماعی و فردی آن بطور توأمان تأکید می‎کند و توانمندی دین را در نقشی که هم در حیات فردی وهم در حیات اجتماعی می‎تواند ایفا کند می‎داند. به دیگر بیان اگر کاربرد و کارآیی فردی دین را «بعد معنوی» و کار آیی اجتماعی دین را «بعد مادی» آن بدانیم حضرت دین را شامل هر دو بعد و هر دو عنصر مادی ومعنوی دانسته و آنرا پاسخگوی کلیة نیازهای مادی و معنوی می‎دانند.
در این راستا ، بنای «جامعة ایده آل دینی» که در آن فرد و اجتماع در پرتو تعالیم کامل و جامع دین به رشد و تعالی ممکن خود دست یافته باشند را هدف خود در انقلاب بزرگ قرن قرار داد و خود نیز به عنوان تبلور و نمونة انسان پرورش یافتة در چنان مکتبی، انسان ایده آل دینی را ترسیم می‎کند و بدین سان «ایدة» خود را مقرون به «عینیّت» ساخته و نه تنها بر جامعة کنونی ایران که بر جهان امروز مؤثر می‎افتد و حقیقت جاودانه‎ای می‎شود که برای همیشه ایده بخش بشر حیرت زده و راه گم کردة امروز در حیات فردی و اجتماعی اوست.
دربارة این مطلب حضرت سخنان مستقل و مبسوطی در مهرماه سال 1356 و در آغاز درس خارج خویش ـ در نجف اشرف ـ ایراد می‎کنند که برخی از آنها را در اینجا می‎آوریم:
دربارة نظر نخست بعد از توضیحات بسیار و بر شمردن خصوصیات این تفکر می‎گویند: «یک طائفه‎ای اکثر آیات را برگرداندند به آن جهات عرفانی و جهات فلسفی و جهات معنوی و بکلّی غفلت د از حیات دنیوی و جهاتی که در اینجا به آن احتیاج است و تربیتهائی که در اینجا باید بشود»[1] و در مورد تفسیر دوم از دین چنین توضیح می‎دهند: «حالا هم یک دسته‎ای پیدا شده‎اند که اصل تمام احکام را می‎گویند برای اینست که یک عد اجتماعی پیدا بشود. طبقات از بین برود. اصلاً دیگر چیزی ندارد. توحیدش هم عبارت از این است که ملتها در زندگی توحید داشته، واحد باشند. عد ش هم عبارت از اینست که ملّتها همه به طور عد و به طور تساوی با هم زندگی ند...»[2]
و در یک جمع بندی چنین بیان می‎دارند: این هر دو اش حذف واقع بوده. اینها محصور د را به احکام فرعیّه و آنها هم محصور کرده بودند را به احکام معنویه، به امور معنویه به ما فوق الطبیعه»[3] و در جای دیگری از همین بحث تصریح می‎کنند: « جامع تمام جهات مادی و معنوی و غیبی و ظاهری است برای اینکه انسان دارای همة مراتب است و قرآن کتاب انسان سازی است»[4]
چنانکه می‎بینیم، با توجه به تأثیری که این هر دو (نظر اول و دوم) در مسخ چهرة ناب دارند آنها را نفی و به تبیین چهرة غبار زدودة که در بر گیرندة بعد فردی و اجتماعی بوده و در حقیقت یک تعادل و توازنی در اهتمام به هر یک از آنها می طلبد، می‎پردازد. شایان توجه است که در مشی عملی حضرت هم همیشه این برقراری تعادل و توازن میان جهات مادی و معنوی کاملاً دیده می‎شود. یعنی همان ی که در اوج شهرت و شوکت در سال 1357 و در د دة نوفل لوشاتو بر مسند سیاست جلوس کرده و آتشین ترین سخنان را در مقابل خبرنگاران و چشمان جهانیان از حلقوم خارج می‎کند به یکباره در حین مصاحبه اعلام می‎کند که اکنون روز است مشی معمول یک سیاستمدار انقل است که مترصّد بدست آوردن تریبونهای تبلیغات و نمایش دادن خود است. همان سیاستمداران به ظاهر متدینی که دچار گرایش تفریطی هستند و در نقد آنها می‎فرمایند:
«از آن طرف هم بخواهند بگویند که خوب چرا می‎روید توی مسجد؟ اصلاً و اینها یعنی چه؟ این هم غلط است. دارد بُنی ال علی الصلاة. دارد. فقط دنیا نیست و زندگی حیوانی؛ تا تو بگویی که وقتی من زندگیم درست شد دیگر را می‎خواهم چه کنم. دیگر دعا می‎خواهم چه کنم؟»[5]
اما آنچه که باید به غایت بدان توجه کرد این است که دو تفکّر افراطی و تفریطی که در آغاز سخن بدان اشاره شده، همیشه از سوی انی مطرح شده که فاقد آشنایی‎های ریشه‎ای و عمیق با آبشخورهای فکر دینی بوده و معمولاً انی بوده ‎اند که در عین آنکه مرعوب و یا مفتون تفکرهای بیگانة شرقی و غربی شده‎اند، خواسته‎اند که «دیندار» نیز بمانند! و از این رو هماره در مقابل شه‎های مقابل در موضع انفعال قرار داشته‎اند.
این دسته از به اصطلاح دینداران آنگاه که مفتون تحوّل آفرینی‎ها و جاذبه‎های تفکّر ماتریالیستی شرق شدند، به تفسیر ایدئولوژیک محض از دین روی آورده ونیز متأثر از همان تفکر، جنبه‎های معنوی آن را نادیده گرفتند و آنگاه که «انقلاب صنعتی غرب» آنان را مرعوب خود ساخت، ساده لوحانه پیشرفت و رشد صنعتی آنها را مقارن و ملازم با رویگردانی شان از «دین» انگاشتند و به تضییق و تحدید حوزة دین پرداخته و آنرا در حدّ «احساس درونی» که هیچ نقشی از زوایای حیات اجتماعی ایفا نمی‎کند تنزّل دادند.
و خلاصه این که هر دو، که محصول «روشنفکری کور دینی» است، در مقایسه با تفکری که امثال - رحمه الله علیه - بر آن بوده اند به چیزی جز «امحاء تفکر عمیق دینی» نمی‎انجامد. و با توجه به اینکه امروزه در جامعة کنونی، دست به گریبان این تفکرّات انحرافی ـ خصوصاً از نسخ گرایش دوم که به نفی بُعد ای وژیکی و اجتماعی دین می‎پردازد ـ می باشیم، آنچه که امروز، خصوصاً برای نسل جوان ضروری می باشد و متأسفانه کمتر بدان اهتمام می‎شود، تبیین شة اصلاحی و تحلیل اصلاح و احیای تفکر دینی ایشان و همچنین ترسیم تصویر نظامات ، اجتماعی، اقتصادی و عبادی ناب می باشد.
قطعاً هر گونه تحلیل شخصیتی ، قطع نظر از شخصیت فکری ایشان به عنوان عرضه کنندة خالص (که توانمندیهای همه جانبه دارد)، نمی‎تواند اداء کنندة حق آن عزیز بزرگ بوده و بلکه به چیزی جز « زدائی تدریجی» نخواهد انجامید. آنروز مباد...
[1] . متن کامل این سخنرانی در مجلة کلمة دانشجو شمارة ششم (مهرماه 1372) درج شده است.
[2] . متن کامل این سخنرانی در مجلة کلمة دانشجو شمارة ششم (مهرماه 1372) درج شده است.
[3] . متن کامل این سخنرانی در مجلة کلمة دانشجو شمارة ششم (مهرماه 1372) درج شده است.
[4] . متن کامل این سخنرانی در مجلة کلمة دانشجو شمارة ششم (مهرماه 1372) درج شده است.
[5] . متن کامل این سخنرانی در مجلة کلمة دانشجو شمارة ششم (مهرماه 1372) درج شده است.
سید محمد ناصر تقوی



مشاهده متن کامل ...
انقلاب و شه‎های اصلاحی (ره)
درخواست حذف اطلاعات

قرن حاضر، قرن ظهور مصلحین بزرگ است. از نیمه‎های قرن گذشته تا حال چقدر مصلحین بزرگ، انقل ون، سیاستمداران پیدا شدند و چه حرکات عظیمی در دنیا یا در بخشی از دنیا به راه انداختند. این حرکات را می‎شناسیم. هیچ کدام از اینها قابل مقایسه با این تحرّک عظیم و این رنسانس معنوی جهانی که بوجود آمد نیست»[1]
انقلاب و ی
یکی از عوامل و مواردی که در بررسی انقلابها مورد توجه واقع می‎شود، نقش و جایگاه ی در انقلاب است. نقش یک در هر انقل از دو سو ممکن است مطمح نظر قرار گیرد. «صورت اوّل» بررسی ویژگیهای خاص است که در آن به خصوصیات فردی مانند قدرت ی و بسیج نیروها، توان سازماندهی و مدیریت و حتی خصوصیات کاریزماتیک یک پرداخته می‎شود. در واقع در این صورت تمام ویژگیهای شخصی یک که در هدایت انقلاب، آنها را از خود بروز داده است مورد بررسی و تحلیل واقع می‎شود. اما در «صورت دوم» به تأثیر شه‎ها و تراوشهای فکری و ایدوئولوژیک یک در یک حرکت انقل پرداخته می‎شود. بلافاصله باید اضافه کرد که وماً این نوع ی که همان ی ایدئولوژیک است وماً و همیشه باید ی پیوند ندارد و چه بسیار بوده‎اند ان انقل که در اوج قدرت خود یک ایدوئولوژیک نبودند. جمع بین ی و ی ایدئولوژیک خاص ان استثنائی است که علاوه بر توانهای شخصی و شخصیتی از قوت و قدرت تفکر و شه‎های سترگ برخوردار باشند. به گمان نگارنده ی انقلاب ی ایران چنین بوده است و بحث از شة اصلاحی - رحمه الله علیه - در چهارچوب همین «صورت دوم» مطرح می گردد. یعنی بررسی گوشه‎ای از تفکّر این استثنائی معاصر که در واقع نوع حکومتی که پس از انقلاب به عینیت رسید، تراوشی از شه و تفکر او بود.
اصلاح پژوهی
شاید حدود چند دهه بیشتر نیست که تحقیقات و بررسیهای جداگانه و مجزّائی بر روی نهضتها، ها و شه‎های اصلاحی ی در یک قرن اخیر صورت می‎گیرد. با نگاهی از روی تأمل به این تحقیقات و پژوهشها در می‎ی م که تحقیقات و بررسیهای انگشت شماری هستند که با شیوه‎ای بدیع به این موضوع پرداخته و در حقیقت اثر جاودانه برای معاصرین و آیندگان بعد از خود گذاشته اند. در این میان غالب تحقیقات و پژوهشهائی که در خصوص بررسی شه‎های اصلاحی و تحلیل شخصیت و افکار مصلحین بوده است بال و پردادنی به همان آثار انگشت شمار ارزشمند بوده و متأسفانه کار عمیق و بدیع دیگری در این تحقیقات دیده نمی‎شود. همینجا لازم است یاد کردی از دو تحقیق و بررسی گرانمایه، در این موضوع که تراوش ذهن نویسندگان بزرگ آنهاست داشته باشیم.
نخست اثر ارزشمند «سیری در شة غرب» به خامة مرحوم حمید عنایت که به حق یکی از حسنات به جای ماندنی از آن مرحوم فرزانه می باشد. ماندگار بودن این اثر بیشتر از حیث ارائه روش بحثی جذاب و شیوا در عین حال عمیق در مورد شه‎های و شمندان سیاستمدار جهان می‎باشد[2] اثر گرانمایه دیگر کتاب ارزشمند «بررسی اجمالی نهضتهای ی در صد سالة اخیر» است که به قلم متفکر شهید مطهری تحریر شده است. شیوة بحث و تحلیل در این کتاب همچون کتابها و مباحث دیگرش بقدری زیباست که علیرغم اختصار و عدم تفصیل، بی اختیار خواننده را به تحسین وا می دارد. شایان ذکر است که همین بحث موجز و مختصر ، شاکله و ساختمان اصلی تمام تحقیقات بعدی را که پس از او به رشتة تحریر در آمده است، تشکیل می‎دهد و چه بسا برخی از اصطلاحات و تعبیرات منحصر به فرد بوده و در این زمینه به جای ماندنی شده اند.[3]
و اصلاح
اگرچه تا کنون دربارة معمار بزرگ انقلاب ی سخن بسیار گفته شده و برخی از زوایای مختلف شخصیت این بزرگ از سوی پژوهشگران مورد بررسی قرار گرفته است، لیک باید اذعان کرد که حقیقتاً هنوز هم ، بزرگ ناشناختة این روزگار است. یکی از ابعاد ناشناخته و زوایای نکاویدة همین شأن اصلاحگری و مصلح بودن اوست. البته در مورد اصلاحگری باید به این توضیح و تأکید متعرض شد که اگر امثال سید جمال و کواکبی و عبده و اقبال مسلمانانی مصلح بودند، عارف، فیلسوف، فقیه، سیاستمدار شجاع و مسلمان مصلحی بود که گوئی بدون این تفصیل بدور از انصاف است که اصلاح و اصلاحگری را در کنار اصلاح اشخاص دیگر تاریخ که به مصلح بودن اشتهار دارند قرار دهیم و گوئی لفظ «اصلاح» در مورد جان می‎گیرد، پوستة خود را می‎شکافد و بال و پر ن بالا رفته و خود می‎نمایاند. چرا که چنان که خوهیم گفت نوع اصلاح به تفکر مصلح بازگشت می‎کند و بنابراین در یک مقایسه می‎بینیم که اوج قلة تفکر و عمق شة دینی او کجا و شة دیگر مصلحین کجا؟ و البته همینجاست که بدون هیچگونه تردیدی باید بگوئیم شخصیت برجستة چیزی فراتر از یک مصلح صرف است چرا که تنها یکی از حیثیات و شؤون او شأن اصلاحگری اوست.
نکته دیگری که توضیح آن لازم می‎نماید این است که مقصود ما از اصلاح در این بحث اصلاح دینی است و اصلاح دینی را هم «شفاف و پالایش و پیرایش دین به منظور دستی به حقیقت و جوهرة دین» می‎دانیم. ناگفته است که در تعریفی که از اصلاح دینی ارائه شد یک مفروض مهم نهفته است و آن این است که ما یک حقیقت و بایستی را برای دین قائلیم و در غیر این صورت، مسأله صورت دیگری یافته و شاید از اصل حرکت‎های بنیادین دینی را اصلاح ندانسته و چه بسا اصلاح و مصلح دینی معنی نداشته باشد!! چنانکه در ادامة این سطور می‎بینید مقایسه حرکت اصلاحی با دیگر حرکتهای اصلاحی از نگاه کلی و در حوزة کلان است و به همین خاطر قبل از هر گونه بحثی پیرامون اصلاح دینی بایستی به برداشتها و تفاسیری که از دین، شمندان و مصلحین ارائه شده است توجه داشته باشیم و از این منظر جایگاه اصلاحی را نظاره کنیم.
دین و دو انتظار متفاوت از آن:
اهمیت سخن در این موضوع از آن روست که چنانکه اشاره شد اصلاحگری یک مصلح دینی دقیقاً ارتباط مستقیم با نوع برداشت او از دین دارد. بطور کلی در مورد دین دو نظر عمده وجود داشته است. نظر اول آنکه دین فروفرستاده شده از جانب خداوند است و وظیفه‎ای جز هدایت افراد انسانی نداشته و هر انسانی موظف است تا با عمل به وظائف دینی خود بار خود را ببندد و راه سعادت خود را پیش گیرد. به دیگر بیان در این نظر دین هیچ وظیفه و جنبة اجتماعی ندارد. اما قائلین به نظر دوم بر این اعتقادند که وظیفة اصلی دین همان خصوصیت اجتماعی و ایجاد تحرک در عرصة جامعه است و اصلاً دین آمده است تا جوامع انسانی را به جوش و وش وا دارد و به کمال رساند. در یک جمع بندی کلی می‎توانیم اختلاف نظر این دو طائفه را چنین بیان کنیم که در نظر اول دین فاقد جنبة ایدئولوژیک نهفته است. در میان روشنفکران قرن اخیر نمونه‎های زیادی از قائلین به این دو نظریه را می‎توانیم بی م. البته بگذریم از این مطلب که برخی از روشنفکران در طول دهه‎های 30 و 40 و 50 هماره آوای دین ایدوئولوژیک سر می‎داده و خواهان مطرح شدن دین و جولان دین در سطح اجتماع بودند ـ و چه بسا از این طریق دچار افراطهائی هم می‎گشتند ـ اما از اوایل دهة 60 به بعد یعنی درست وقتی که حکومت دینی برقرار شد و همان بُعد ایدئولوژیک دینی که اینان سالها بر آن اصرار و ابرام داشته و در پیرامون آن قلمها زده و قدمها برداشته‎اند، ظاهر گشت، به یکباره تغییر مسیر داده و سخن از غیر اجتماعی بودن دین گفته و در نفی بعد ایدئولوژیک دین تلاش د.»[4]
و البته عجیب‎تر و زیرک‎تر از این قافله باز هم روشنفکرانی بودند که تنها تا قبل از ب ایی حکومت سنگ دین ایدوئولوژیک را به می‎کوفتند و به محض اینکه از دین و دینداران در «حدوث» یک حکومت استفاده شد، در «استمرار» آن اعلام عدم نیاز به دین و دینداران می‎کرده و بر ایدئولوژیک دین «خط» تعطیل می‎کشیدند!
به عنوان نمونه در قسمتی از یک مانیفست این تفکر در مورد عدم کارآئی ی سنتی (دینی) پس از پیروزی و بعد از برقرار حکومت چنین می‎خوانیم: «از ی سنتی که پاسدار بنیادهای فرهنگی است کاری ساخته نیست چرا که طی دو قرن تمام عرصه‎های شه را از او گرفته‎اند و هنوز نیز می‎گیرند و این ی گاهی مقاومتکی کار پذیرانه می می‎کند و تسلیم می‎شود. در میان این ی البته سید جمال، مدرس و... و طالقانی و... بوجود آمدند اما اینها را نیز پیش از آنکه دشمنی از پا در آورد، همین ی سنتی عاجز کرده و می‎کند. این ها دوستانند وباید بدانها یاری رساند و از آنها یاری گرفت.»[5]
تفسیر از دین:
در این میان با بررسی تفسیر که « از «دین» ارائه می‎دهد به خوبی میتوان ویژگی خاص و ممتاز ایشان را در سلسلة مصلحان و محییان دینی دریافت. اما با طرح ناب محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مقابل دو نظری که قبلاً طرح شد و آنها را « ئی» (نظر اول) و « قاطی» (نظر دوم) می‎نامد، این دو نگرش را افراطی و تفریطی دانسته و هر دو را انحرافی می‎داند.[1] . بخشی از سخنان معظم انقلاب در مراسم بیعت اعضای شورای نگهبان 31 / 3 / 68.
[2] . علاوه بر کتاب مذکور مرحوم عنایت کتاب مهم دیگری در شه‎های دارند تحت عنوان تفکر نوین که توسط ابو طالب صارمی به پارسی برگردانده شده است. لازم به ذکر است که شخص مرحوم عنایت بنیانگذار تدریس این مباحث در تهران است که در بدو امر نیز خود ایشان به تدریس و تعلیم آن مشغول شد.
[3] . از جمله این تعبیرات، عبارتی است که مرحوم برای سید جمال ذکر می‎کنند و او را «سلسله جنبان» نهضتهای ی می‎دانند. این اصطلاح در کتابهای زیادی پس از انقلاب از طرف نویسندگان و محققین مورد استفاده واقع شده است از آ ین نمونه‎های آن در کتاب قرآن پژوهی، بهاء الدین مشاهی، صفحة 233 (چاپ زمستان 1372) و همچنین کتاب تاریخ نهضتهای دینی ی معاصر، علی اصغر حلبی ص 287 چاپ 1371.
[4] . از نمونة این تغییر مسیرها و در حقیقت تغییر فکرها رجوع کنید به مطلب «آیا دین یک خطر جهانی است؟» از بازرگان مندرج در کیهان هوائی.
[5] . این جملات نقلی است از مقالة «روش» نوشتة ابوالحسن بنی صدر که مرحوم مطهری در کتاب نهضتهای ی در صد سالة اخیر (ص 77 چاپ 1371) بدان پرداخته و آنها را نقد کرده است.
@#@ در نظر و عمل خود بر بُعد اجتماعی و فردی آن بطور توأمان تأکید می‎کند و توانمندی دین را در نقشی که هم در حیات فردی وهم در حیات اجتماعی می‎تواند ایفا کند می‎داند. به دیگر بیان اگر کاربرد و کارآیی فردی دین را «بعد معنوی» و کار آیی اجتماعی دین را «بعد مادی» آن بدانیم حضرت دین را شامل هر دو بعد و هر دو عنصر مادی ومعنوی دانسته و آنرا پاسخگوی کلیة نیازهای مادی و معنوی می‎دانند.
در این راستا ، بنای «جامعة ایده آل دینی» که در آن فرد و اجتماع در پرتو تعالیم کامل و جامع دین به رشد و تعالی ممکن خود دست یافته باشند را هدف خود در انقلاب بزرگ قرن قرار داد و خود نیز به عنوان تبلور و نمونة انسان پرورش یافتة در چنان مکتبی، انسان ایده آل دینی را ترسیم می‎کند و بدین سان «ایدة» خود را مقرون به «عینیّت» ساخته و نه تنها بر جامعة کنونی ایران که بر جهان امروز مؤثر می‎افتد و حقیقت جاودانه‎ای می‎شود که برای همیشه ایده بخش بشر حیرت زده و راه گم کردة امروز در حیات فردی و اجتماعی اوست.
دربارة این مطلب حضرت سخنان مستقل و مبسوطی در مهرماه سال 1356 و در آغاز درس خارج خویش ـ در نجف اشرف ـ ایراد می‎کنند که برخی از آنها را در اینجا می‎آوریم:
دربارة نظر نخست بعد از توضیحات بسیار و بر شمردن خصوصیات این تفکر می‎گویند: «یک طائفه‎ای اکثر آیات را برگرداندند به آن جهات عرفانی و جهات فلسفی و جهات معنوی و بکلّی غفلت د از حیات دنیوی و جهاتی که در اینجا به آن احتیاج است و تربیتهائی که در اینجا باید بشود»[1] و در مورد تفسیر دوم از دین چنین توضیح می‎دهند: «حالا هم یک دسته‎ای پیدا شده‎اند که اصل تمام احکام را می‎گویند برای اینست که یک عد اجتماعی پیدا بشود. طبقات از بین برود. اصلاً دیگر چیزی ندارد. توحیدش هم عبارت از این است که ملتها در زندگی توحید داشته، واحد باشند. عد ش هم عبارت از اینست که ملّتها همه به طور عد و به طور تساوی با هم زندگی ند...»[2]
و در یک جمع بندی چنین بیان می‎دارند: این هر دو اش حذف واقع بوده. اینها محصور د را به احکام فرعیّه و آنها هم محصور کرده بودند را به احکام معنویه، به امور معنویه به ما فوق الطبیعه»[3] و در جای دیگری از همین بحث تصریح می‎کنند: « جامع تمام جهات مادی و معنوی و غیبی و ظاهری است برای اینکه انسان دارای همة مراتب است و قرآن کتاب انسان سازی است»[4]
چنانکه می‎بینیم، با توجه به تأثیری که این هر دو (نظر اول و دوم) در مسخ چهرة ناب دارند آنها را نفی و به تبیین چهرة غبار زدودة که در بر گیرندة بعد فردی و اجتماعی بوده و در حقیقت یک تعادل و توازنی در اهتمام به هر یک از آنها می طلبد، می‎پردازد. شایان توجه است که در مشی عملی حضرت هم همیشه این برقراری تعادل و توازن میان جهات مادی و معنوی کاملاً دیده می‎شود. یعنی همان ی که در اوج شهرت و شوکت در سال 1357 و در د دة نوفل لوشاتو بر مسند سیاست جلوس کرده و آتشین ترین سخنان را در مقابل خبرنگاران و چشمان جهانیان از حلقوم خارج می‎کند به یکباره در حین مصاحبه اعلام می‎کند که اکنون روز است مشی معمول یک سیاستمدار انقل است که مترصّد بدست آوردن تریبونهای تبلیغات و نمایش دادن خود است. همان سیاستمداران به ظاهر متدینی که دچار گرایش تفریطی هستند و در نقد آنها می‎فرمایند:
«از آن طرف هم بخواهند بگویند که خوب چرا می‎روید توی مسجد؟ اصلاً و اینها یعنی چه؟ این هم غلط است. دارد بُنی ال علی الصلاة. دارد. فقط دنیا نیست و زندگی حیوانی؛ تا تو بگویی که وقتی من زندگیم درست شد دیگر را می‎خواهم چه کنم. دیگر دعا می‎خواهم چه کنم؟»[5]
اما آنچه که باید به غایت بدان توجه کرد این است که دو تفکّر افراطی و تفریطی که در آغاز سخن بدان اشاره شده، همیشه از سوی انی مطرح شده که فاقد آشنایی‎های ریشه‎ای و عمیق با آبشخورهای فکر دینی بوده و معمولاً انی بوده ‎اند که در عین آنکه مرعوب و یا مفتون تفکرهای بیگانة شرقی و غربی شده‎اند، خواسته‎اند که «دیندار» نیز بمانند! و از این رو هماره در مقابل شه‎های مقابل در موضع انفعال قرار داشته‎اند.
این دسته از به اصطلاح دینداران آنگاه که مفتون تحوّل آفرینی‎ها و جاذبه‎های تفکّر ماتریالیستی شرق شدند، به تفسیر ایدئولوژیک محض از دین روی آورده ونیز متأثر از همان تفکر، جنبه‎های معنوی آن را نادیده گرفتند و آنگاه که «انقلاب صنعتی غرب» آنان را مرعوب خود ساخت، ساده لوحانه پیشرفت و رشد صنعتی آنها را مقارن و ملازم با رویگردانی شان از «دین» انگاشتند و به تضییق و تحدید حوزة دین پرداخته و آنرا در حدّ «احساس درونی» که هیچ نقشی از زوایای حیات اجتماعی ایفا نمی‎کند تنزّل دادند.
و خلاصه این که هر دو، که محصول «روشنفکری کور دینی» است، در مقایسه با تفکری که امثال - رحمه الله علیه - بر آن بوده اند به چیزی جز «امحاء تفکر عمیق دینی» نمی‎انجامد. و با توجه به اینکه امروزه در جامعة کنونی، دست به گریبان این تفکرّات انحرافی ـ خصوصاً از نسخ گرایش دوم که به نفی بُعد ای وژیکی و اجتماعی دین می‎پردازد ـ می باشیم، آنچه که امروز، خصوصاً برای نسل جوان ضروری می باشد و متأسفانه کمتر بدان اهتمام می‎شود، تبیین شة اصلاحی و تحلیل اصلاح و احیای تفکر دینی ایشان و همچنین ترسیم تصویر نظامات ، اجتماعی، اقتصادی و عبادی ناب می باشد.
قطعاً هر گونه تحلیل شخصیتی ، قطع نظر از شخصیت فکری ایشان به عنوان عرضه کنندة خالص (که توانمندیهای همه جانبه دارد)، نمی‎تواند اداء کنندة حق آن عزیز بزرگ بوده و بلکه به چیزی جز « زدائی تدریجی» نخواهد انجامید. آنروز مباد...
[1] . متن کامل این سخنرانی در مجلة کلمة دانشجو شمارة ششم (مهرماه 1372) درج شده است.
[2] . متن کامل این سخنرانی در مجلة کلمة دانشجو شمارة ششم (مهرماه 1372) درج شده است.
[3] . متن کامل این سخنرانی در مجلة کلمة دانشجو شمارة ششم (مهرماه 1372) درج شده است.
[4] . متن کامل این سخنرانی در مجلة کلمة دانشجو شمارة ششم (مهرماه 1372) درج شده است.
[5] . متن کامل این سخنرانی در مجلة کلمة دانشجو شمارة ششم (مهرماه 1372) درج شده است.
سید محمد ناصر تقوی



مشاهده متن کامل ...
انقلاب و شه‎های اصلاحی (ره)
درخواست حذف اطلاعات

قرن حاضر، قرن ظهور مصلحین بزرگ است. از نیمه‎های قرن گذشته تا حال چقدر مصلحین بزرگ، انقل ون، سیاستمداران پیدا شدند و چه حرکات عظیمی در دنیا یا در بخشی از دنیا به راه انداختند. این حرکات را می‎شناسیم. هیچ کدام از اینها قابل مقایسه با این تحرّک عظیم و این رنسانس معنوی جهانی که بوجود آمد نیست»[1]
انقلاب و ی
یکی از عوامل و مواردی که در بررسی انقلابها مورد توجه واقع می‎شود، نقش و جایگاه ی در انقلاب است. نقش یک در هر انقل از دو سو ممکن است مطمح نظر قرار گیرد. «صورت اوّل» بررسی ویژگیهای خاص است که در آن به خصوصیات فردی مانند قدرت ی و بسیج نیروها، توان سازماندهی و مدیریت و حتی خصوصیات کاریزماتیک یک پرداخته می‎شود. در واقع در این صورت تمام ویژگیهای شخصی یک که در هدایت انقلاب، آنها را از خود بروز داده است مورد بررسی و تحلیل واقع می‎شود. اما در «صورت دوم» به تأثیر شه‎ها و تراوشهای فکری و ایدوئولوژیک یک در یک حرکت انقل پرداخته می‎شود. بلافاصله باید اضافه کرد که وماً این نوع ی که همان ی ایدئولوژیک است وماً و همیشه باید ی پیوند ندارد و چه بسیار بوده‎اند ان انقل که در اوج قدرت خود یک ایدوئولوژیک نبودند. جمع بین ی و ی ایدئولوژیک خاص ان استثنائی است که علاوه بر توانهای شخصی و شخصیتی از قوت و قدرت تفکر و شه‎های سترگ برخوردار باشند. به گمان نگارنده ی انقلاب ی ایران چنین بوده است و بحث از شة اصلاحی - رحمه الله علیه - در چهارچوب همین «صورت دوم» مطرح می گردد. یعنی بررسی گوشه‎ای از تفکّر این استثنائی معاصر که در واقع نوع حکومتی که پس از انقلاب به عینیت رسید، تراوشی از شه و تفکر او بود.
اصلاح پژوهی
شاید حدود چند دهه بیشتر نیست که تحقیقات و بررسیهای جداگانه و مجزّائی بر روی نهضتها، ها و شه‎های اصلاحی ی در یک قرن اخیر صورت می‎گیرد. با نگاهی از روی تأمل به این تحقیقات و پژوهشها در می‎ی م که تحقیقات و بررسیهای انگشت شماری هستند که با شیوه‎ای بدیع به این موضوع پرداخته و در حقیقت اثر جاودانه برای معاصرین و آیندگان بعد از خود گذاشته اند. در این میان غالب تحقیقات و پژوهشهائی که در خصوص بررسی شه‎های اصلاحی و تحلیل شخصیت و افکار مصلحین بوده است بال و پردادنی به همان آثار انگشت شمار ارزشمند بوده و متأسفانه کار عمیق و بدیع دیگری در این تحقیقات دیده نمی‎شود. همینجا لازم است یاد کردی از دو تحقیق و بررسی گرانمایه، در این موضوع که تراوش ذهن نویسندگان بزرگ آنهاست داشته باشیم.
نخست اثر ارزشمند «سیری در شة غرب» به خامة مرحوم حمید عنایت که به حق یکی از حسنات به جای ماندنی از آن مرحوم فرزانه می باشد. ماندگار بودن این اثر بیشتر از حیث ارائه روش بحثی جذاب و شیوا در عین حال عمیق در مورد شه‎های و شمندان سیاستمدار جهان می‎باشد[2] اثر گرانمایه دیگر کتاب ارزشمند «بررسی اجمالی نهضتهای ی در صد سالة اخیر» است که به قلم متفکر شهید مطهری تحریر شده است. شیوة بحث و تحلیل در این کتاب همچون کتابها و مباحث دیگرش بقدری زیباست که علیرغم اختصار و عدم تفصیل، بی اختیار خواننده را به تحسین وا می دارد. شایان ذکر است که همین بحث موجز و مختصر ، شاکله و ساختمان اصلی تمام تحقیقات بعدی را که پس از او به رشتة تحریر در آمده است، تشکیل می‎دهد و چه بسا برخی از اصطلاحات و تعبیرات منحصر به فرد بوده و در این زمینه به جای ماندنی شده اند.[3]
و اصلاح
اگرچه تا کنون دربارة معمار بزرگ انقلاب ی سخن بسیار گفته شده و برخی از زوایای مختلف شخصیت این بزرگ از سوی پژوهشگران مورد بررسی قرار گرفته است، لیک باید اذعان کرد که حقیقتاً هنوز هم ، بزرگ ناشناختة این روزگار است. یکی از ابعاد ناشناخته و زوایای نکاویدة همین شأن اصلاحگری و مصلح بودن اوست. البته در مورد اصلاحگری باید به این توضیح و تأکید متعرض شد که اگر امثال سید جمال و کواکبی و عبده و اقبال مسلمانانی مصلح بودند، عارف، فیلسوف، فقیه، سیاستمدار شجاع و مسلمان مصلحی بود که گوئی بدون این تفصیل بدور از انصاف است که اصلاح و اصلاحگری را در کنار اصلاح اشخاص دیگر تاریخ که به مصلح بودن اشتهار دارند قرار دهیم و گوئی لفظ «اصلاح» در مورد جان می‎گیرد، پوستة خود را می‎شکافد و بال و پر ن بالا رفته و خود می‎نمایاند. چرا که چنان که خوهیم گفت نوع اصلاح به تفکر مصلح بازگشت می‎کند و بنابراین در یک مقایسه می‎بینیم که اوج قلة تفکر و عمق شة دینی او کجا و شة دیگر مصلحین کجا؟ و البته همینجاست که بدون هیچگونه تردیدی باید بگوئیم شخصیت برجستة چیزی فراتر از یک مصلح صرف است چرا که تنها یکی از حیثیات و شؤون او شأن اصلاحگری اوست.
نکته دیگری که توضیح آن لازم می‎نماید این است که مقصود ما از اصلاح در این بحث اصلاح دینی است و اصلاح دینی را هم «شفاف و پالایش و پیرایش دین به منظور دستی به حقیقت و جوهرة دین» می‎دانیم. ناگفته است که در تعریفی که از اصلاح دینی ارائه شد یک مفروض مهم نهفته است و آن این است که ما یک حقیقت و بایستی را برای دین قائلیم و در غیر این صورت، مسأله صورت دیگری یافته و شاید از اصل حرکت‎های بنیادین دینی را اصلاح ندانسته و چه بسا اصلاح و مصلح دینی معنی نداشته باشد!! چنانکه در ادامة این سطور می‎بینید مقایسه حرکت اصلاحی با دیگر حرکتهای اصلاحی از نگاه کلی و در حوزة کلان است و به همین خاطر قبل از هر گونه بحثی پیرامون اصلاح دینی بایستی به برداشتها و تفاسیری که از دین، شمندان و مصلحین ارائه شده است توجه داشته باشیم و از این منظر جایگاه اصلاحی را نظاره کنیم.
دین و دو انتظار متفاوت از آن:
اهمیت سخن در این موضوع از آن روست که چنانکه اشاره شد اصلاحگری یک مصلح دینی دقیقاً ارتباط مستقیم با نوع برداشت او از دین دارد. بطور کلی در مورد دین دو نظر عمده وجود داشته است. نظر اول آنکه دین فروفرستاده شده از جانب خداوند است و وظیفه‎ای جز هدایت افراد انسانی نداشته و هر انسانی موظف است تا با عمل به وظائف دینی خود بار خود را ببندد و راه سعادت خود را پیش گیرد. به دیگر بیان در این نظر دین هیچ وظیفه و جنبة اجتماعی ندارد. اما قائلین به نظر دوم بر این اعتقادند که وظیفة اصلی دین همان خصوصیت اجتماعی و ایجاد تحرک در عرصة جامعه است و اصلاً دین آمده است تا جوامع انسانی را به جوش و وش وا دارد و به کمال رساند. در یک جمع بندی کلی می‎توانیم اختلاف نظر این دو طائفه را چنین بیان کنیم که در نظر اول دین فاقد جنبة ایدئولوژیک نهفته است. در میان روشنفکران قرن اخیر نمونه‎های زیادی از قائلین به این دو نظریه را می‎توانیم بی م. البته بگذریم از این مطلب که برخی از روشنفکران در طول دهه‎های 30 و 40 و 50 هماره آوای دین ایدوئولوژیک سر می‎داده و خواهان مطرح شدن دین و جولان دین در سطح اجتماع بودند ـ و چه بسا از این طریق دچار افراطهائی هم می‎گشتند ـ اما از اوایل دهة 60 به بعد یعنی درست وقتی که حکومت دینی برقرار شد و همان بُعد ایدئولوژیک دینی که اینان سالها بر آن اصرار و ابرام داشته و در پیرامون آن قلمها زده و قدمها برداشته‎اند، ظاهر گشت، به یکباره تغییر مسیر داده و سخن از غیر اجتماعی بودن دین گفته و در نفی بعد ایدئولوژیک دین تلاش د.»[4]
و البته عجیب‎تر و زیرک‎تر از این قافله باز هم روشنفکرانی بودند که تنها تا قبل از ب ایی حکومت سنگ دین ایدوئولوژیک را به می‎کوفتند و به محض اینکه از دین و دینداران در «حدوث» یک حکومت استفاده شد، در «استمرار» آن اعلام عدم نیاز به دین و دینداران می‎کرده و بر ایدئولوژیک دین «خط» تعطیل می‎کشیدند!
به عنوان نمونه در قسمتی از یک مانیفست این تفکر در مورد عدم کارآئی ی سنتی (دینی) پس از پیروزی و بعد از برقرار حکومت چنین می‎خوانیم: «از ی سنتی که پاسدار بنیادهای فرهنگی است کاری ساخته نیست چرا که طی دو قرن تمام عرصه‎های شه را از او گرفته‎اند و هنوز نیز می‎گیرند و این ی گاهی مقاومتکی کار پذیرانه می می‎کند و تسلیم می‎شود. در میان این ی البته سید جمال، مدرس و... و طالقانی و... بوجود آمدند اما اینها را نیز پیش از آنکه دشمنی از پا در آورد، همین ی سنتی عاجز کرده و می‎کند. این ها دوستانند وباید بدانها یاری رساند و از آنها یاری گرفت.»[5]
تفسیر از دین:
در این میان با بررسی تفسیر که « از «دین» ارائه می‎دهد به خوبی میتوان ویژگی خاص و ممتاز ایشان را در سلسلة مصلحان و محییان دینی دریافت. اما با طرح ناب محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مقابل دو نظری که قبلاً طرح شد و آنها را « ئی» (نظر اول) و « قاطی» (نظر دوم) می‎نامد، این دو نگرش را افراطی و تفریطی دانسته و هر دو را انحرافی می‎داند.[1] . بخشی از سخنان معظم انقلاب در مراسم بیعت اعضای شورای نگهبان 31 / 3 / 68.
[2] . علاوه بر کتاب مذکور مرحوم عنایت کتاب مهم دیگری در شه‎های دارند تحت عنوان تفکر نوین که توسط ابو طالب صارمی به پارسی برگردانده شده است. لازم به ذکر است که شخص مرحوم عنایت بنیانگذار تدریس این مباحث در تهران است که در بدو امر نیز خود ایشان به تدریس و تعلیم آن مشغول شد.
[3] . از جمله این تعبیرات، عبارتی است که مرحوم برای سید جمال ذکر می‎کنند و او را «سلسله جنبان» نهضتهای ی می‎دانند. این اصطلاح در کتابهای زیادی پس از انقلاب از طرف نویسندگان و محققین مورد استفاده واقع شده است از آ ین نمونه‎های آن در کتاب قرآن پژوهی، بهاء الدین مشاهی، صفحة 233 (چاپ زمستان 1372) و همچنین کتاب تاریخ نهضتهای دینی ی معاصر، علی اصغر حلبی ص 287 چاپ 1371.
[4] . از نمونة این تغییر مسیرها و در حقیقت تغییر فکرها رجوع کنید به مطلب «آیا دین یک خطر جهانی است؟» از بازرگان مندرج در کیهان هوائی.
[5] . این جملات نقلی است از مقالة «روش» نوشتة ابوالحسن بنی صدر که مرحوم مطهری در کتاب نهضتهای ی در صد سالة اخیر (ص 77 چاپ 1371) بدان پرداخته و آنها را نقد کرده است.
@#@ در نظر و عمل خود بر بُعد اجتماعی و فردی آن بطور توأمان تأکید می‎کند و توانمندی دین را در نقشی که هم در حیات فردی وهم در حیات اجتماعی می‎تواند ایفا کند می‎داند. به دیگر بیان اگر کاربرد و کارآیی فردی دین را «بعد معنوی» و کار آیی اجتماعی دین را «بعد مادی» آن بدانیم حضرت دین را شامل هر دو بعد و هر دو عنصر مادی ومعنوی دانسته و آنرا پاسخگوی کلیة نیازهای مادی و معنوی می‎دانند.
در این راستا ، بنای «جامعة ایده آل دینی» که در آن فرد و اجتماع در پرتو تعالیم کامل و جامع دین به رشد و تعالی ممکن خود دست یافته باشند را هدف خود در انقلاب بزرگ قرن قرار داد و خود نیز به عنوان تبلور و نمونة انسان پرورش یافتة در چنان مکتبی، انسان ایده آل دینی را ترسیم می‎کند و بدین سان «ایدة» خود را مقرون به «عینیّت» ساخته و نه تنها بر جامعة کنونی ایران که بر جهان امروز مؤثر می‎افتد و حقیقت جاودانه‎ای می‎شود که برای همیشه ایده بخش بشر حیرت زده و راه گم کردة امروز در حیات فردی و اجتماعی اوست.
دربارة این مطلب حضرت سخنان مستقل و مبسوطی در مهرماه سال 1356 و در آغاز درس خارج خویش ـ در نجف اشرف ـ ایراد می‎کنند که برخی از آنها را در اینجا می‎آوریم:
دربارة نظر نخست بعد از توضیحات بسیار و بر شمردن خصوصیات این تفکر می‎گویند: «یک طائفه‎ای اکثر آیات را برگرداندند به آن جهات عرفانی و جهات فلسفی و جهات معنوی و بکلّی غفلت د از حیات دنیوی و جهاتی که در اینجا به آن احتیاج است و تربیتهائی که در اینجا باید بشود»[1] و در مورد تفسیر دوم از دین چنین توضیح می‎دهند: «حالا هم یک دسته‎ای پیدا شده‎اند که اصل تمام احکام را می‎گویند برای اینست که یک عد اجتماعی پیدا بشود. طبقات از بین برود. اصلاً دیگر چیزی ندارد. توحیدش هم عبارت از این است که ملتها در زندگی توحید داشته، واحد باشند. عد ش هم عبارت از اینست که ملّتها همه به طور عد و به طور تساوی با هم زندگی ند...»[2]
و در یک جمع بندی چنین بیان می‎دارند: این هر دو اش حذف واقع بوده. اینها محصور د را به احکام فرعیّه و آنها هم محصور کرده بودند را به احکام معنویه، به امور معنویه به ما فوق الطبیعه»[3] و در جای دیگری از همین بحث تصریح می‎کنند: « جامع تمام جهات مادی و معنوی و غیبی و ظاهری است برای اینکه انسان دارای همة مراتب است و قرآن کتاب انسان سازی است»[4]
چنانکه می‎بینیم، با توجه به تأثیری که این هر دو (نظر اول و دوم) در مسخ چهرة ناب دارند آنها را نفی و به تبیین چهرة غبار زدودة که در بر گیرندة بعد فردی و اجتماعی بوده و در حقیقت یک تعادل و توازنی در اهتمام به هر یک از آنها می طلبد، می‎پردازد. شایان توجه است که در مشی عملی حضرت هم همیشه این برقراری تعادل و توازن میان جهات مادی و معنوی کاملاً دیده می‎شود. یعنی همان ی که در اوج شهرت و شوکت در سال 1357 و در د دة نوفل لوشاتو بر مسند سیاست جلوس کرده و آتشین ترین سخنان را در مقابل خبرنگاران و چشمان جهانیان از حلقوم خارج می‎کند به یکباره در حین مصاحبه اعلام می‎کند که اکنون روز است مشی معمول یک سیاستمدار انقل است که مترصّد بدست آوردن تریبونهای تبلیغات و نمایش دادن خود است. همان سیاستمداران به ظاهر متدینی که دچار گرایش تفریطی هستند و در نقد آنها می‎فرمایند:
«از آن طرف هم بخواهند بگویند که خوب چرا می‎روید توی مسجد؟ اصلاً و اینها یعنی چه؟ این هم غلط است. دارد بُنی ال علی الصلاة. دارد. فقط دنیا نیست و زندگی حیوانی؛ تا تو بگویی که وقتی من زندگیم درست شد دیگر را می‎خواهم چه کنم. دیگر دعا می‎خواهم چه کنم؟»[5]
اما آنچه که باید به غایت بدان توجه کرد این است که دو تفکّر افراطی و تفریطی که در آغاز سخن بدان اشاره شده، همیشه از سوی انی مطرح شده که فاقد آشنایی‎های ریشه‎ای و عمیق با آبشخورهای فکر دینی بوده و معمولاً انی بوده ‎اند که در عین آنکه مرعوب و یا مفتون تفکرهای بیگانة شرقی و غربی شده‎اند، خواسته‎اند که «دیندار» نیز بمانند! و از این رو هماره در مقابل شه‎های مقابل در موضع انفعال قرار داشته‎اند.
این دسته از به اصطلاح دینداران آنگاه که مفتون تحوّل آفرینی‎ها و جاذبه‎های تفکّر ماتریالیستی شرق شدند، به تفسیر ایدئولوژیک محض از دین روی آورده ونیز متأثر از همان تفکر، جنبه‎های معنوی آن را نادیده گرفتند و آنگاه که «انقلاب صنعتی غرب» آنان را مرعوب خود ساخت، ساده لوحانه پیشرفت و رشد صنعتی آنها را مقارن و ملازم با رویگردانی شان از «دین» انگاشتند و به تضییق و تحدید حوزة دین پرداخته و آنرا در حدّ «احساس درونی» که هیچ نقشی از زوایای حیات اجتماعی ایفا نمی‎کند تنزّل دادند.
و خلاصه این که هر دو، که محصول «روشنفکری کور دینی» است، در مقایسه با تفکری که امثال - رحمه الله علیه - بر آن بوده اند به چیزی جز «امحاء تفکر عمیق دینی» نمی‎انجامد. و با توجه به اینکه امروزه در جامعة کنونی، دست به گریبان این تفکرّات انحرافی ـ خصوصاً از نسخ گرایش دوم که به نفی بُعد ای وژیکی و اجتماعی دین می‎پردازد ـ می باشیم، آنچه که امروز، خصوصاً برای نسل جوان ضروری می باشد و متأسفانه کمتر بدان اهتمام می‎شود، تبیین شة اصلاحی و تحلیل اصلاح و احیای تفکر دینی ایشان و همچنین ترسیم تصویر نظامات ، اجتماعی، اقتصادی و عبادی ناب می باشد.
قطعاً هر گونه تحلیل شخصیتی ، قطع نظر از شخصیت فکری ایشان به عنوان عرضه کنندة خالص (که توانمندیهای همه جانبه دارد)، نمی‎تواند اداء کنندة حق آن عزیز بزرگ بوده و بلکه به چیزی جز « زدائی تدریجی» نخواهد انجامید. آنروز مباد...
[1] . متن کامل این سخنرانی در مجلة کلمة دانشجو شمارة ششم (مهرماه 1372) درج شده است.
[2] . متن کامل این سخنرانی در مجلة کلمة دانشجو شمارة ششم (مهرماه 1372) درج شده است.
[3] . متن کامل این سخنرانی در مجلة کلمة دانشجو شمارة ششم (مهرماه 1372) درج شده است.
[4] . متن کامل این سخنرانی در مجلة کلمة دانشجو شمارة ششم (مهرماه 1372) درج شده است.
[5] . متن کامل این سخنرانی در مجلة کلمة دانشجو شمارة ششم (مهرماه 1372) درج شده است.
سید محمد ناصر تقوی



مشاهده متن کامل ...
و خدای آن با نام "الله"
درخواست حذف اطلاعات

نام مذهب و آیینی بودن که به عنوان آ ین طریق و مذهب در نزد خلایق زمین به کشف و تعریف گردیدن و لذا درباره دین و مذهب و آیین بطور کاملاً استاندارد و منطقی می توان چنین عنوان نمودن که جهت ارائه نمودن یک دین و آیین ... ابتدا می بایست از برای آن محدوده ای منطقی تعریف و محاسبه نمودن و سپس به کشف خدا، فرشته یا ایزدی در این محدوده به پرداختن ... لیکن با توجه به اینکه ما آدمیان به همراه سایر جانداران روی سیاره ای با نام زمین زیستن نمودن که بنا به اظهارات متفاوت حداقل ده، بیست و یا در حدود شصت هزار سال از آغاز نخستین تمدن تشکیل شده توسط نسل بشر می گذرد ... لیکن من جانب چنین بازه هایی از زمان با نگرش به شرایط فرهنگی و نحوه زیستن نوع بشر اندر دل تمدن های باستانی و با مراجعه نزد شخصیت هایی دارای سطح دانش و فرهنگی بالاتر از همنوعان که معمولاً چنین جماعتی در محدوده دربار شاهان و سلاطین زیستن نمودن ... لذا این دانشمندان از طریق کنجکاوی و تفکر همواره درصدد شناسایی بیشتر محیط زندگی خود بر زمین و از طرفی نظارت بر احوال آسمان و اقدام به انجام محاسباتی پیرامون ماه و خورشید و ستارگان، ابتدا از برای سنجش ایام و سپس با طرح این سوال که ما کیستیم و در چه محیطی در حال زیستن بودن و محیط زیست ما چگونه تشکیل گردیدن و ظهور نمودن و لیکن آن ماه و خورشید را نیز سوالاتی پیرامون احوال آن بودن، و لذا یکی از پر رونق ترین سوالاتی که معمولاً ذهن هر متفکر و دانشمندی را اندر دل عصر ها و قرون مختلف نمودن و هر چه به سوی اعصار مدرن تر پیشرفته و حرکت نمودن ... معمولاً این سوال را در ایام رو به سنین دسالی من جانب خویشتن یا والدین خود پرسیدن و اینچنین باشد که ما طریقه وجود و حضور خویشتن را به جویا گردیدن و به عنوان مثال با دانستن ماهیت شخصیتی بنام "پدر" بروزی از پدر خود راجع به پدر ایشان پرسیدن و لذا پس از دریافت جواب چنین پرسشی پس از آن شکل گرفتن که پدر پدربزرگ که بود؟ و سوالاتی پی در پی که ما را بسوی تشکیل شجره نامه و اقدام به جستجو و تحقیق از برای یافتن شخصیتی بنام "اولی" و یا "جد بزرگ" را آغاز نمودن ... و لیکن در روزهای آغازین تمدن و حتی قبل از پیدایش تمدن ... خلایق ن بر زمین با توجه به گستره مطالعه و فرهنگ و باورهای خویشتن درباره محیط زندگی و احوال ماه و خورشید و ستارگان و از سویی نیاز جانداری بسان آدمی جهت توسل به ماوراء و عالم غیب جهت دریافت کمک و یاری و ب روحیه و انرژی معنوی ... گهگاه اندر وقوع شرایطی سخت و دشوار ... و لیکن از سویی دگر با توجه به میل بشر به بقاء و جاودانگی و لیکن عدم باور نمودن شرایط بوقوع پیوستن مرگ و عدم توانایی و درک لحظاتی از برای نیستی و نبودن و پی بردن به شرایط دشوار و سخت آن موجب گردید تا معمولاً هر دار و دسته یا قبیله ای از آدمان اندر دل فرهنگ خویش اقدام به شناخت، کشف و تعریف خدایان، فرشتگان و ارواح و ایزدانی نمودن که همواره ایشان را احترام گذارده و به پرستش ایشان پرداختن و لیکن در طول بازه ای زمانی در محدوده زمانی بیش از ده، بیست الی سی هزار سال و بیشتر ... نسل بشرجهت ارتباط با جهان غیب و آشنایی و شناخت خدایان و کاربردهای ایشان رفته رفته حرفه ای تر گردیدن و همواره به دستاوردهایی محکم تر رسیدن تا که قادر به برآورده نمودن حاجات و نیاز خویشتن گردیده و از سویی با توجه به اهمیت دستاوردهای خداشناسی و از سویی دخ فرهنگ، سیاست و حکومت و شرایط اقتصادی حاکم بر جوامع نیز اندر چنین برهه ای نسل بشر را ایام و روزگاری فرا گرفتن که می توان گفت همواره و در تمامی مناطق  جغرافیایی زمین من جمله کشورها و ای مختلف ... همگی دارای مذهب، و خدایان معتبر تری گردیدن که گهگاه و بسیار می توان مشاهده نمودن که بر فرض مثال در شهر "آتن" پایتخت یونان خ با نام "زئوس" همواره مورد احترام، تقدیس و پرستش واقع گردیدن و لذا هزاران کیلومتر دورتر و اندر شهر "شیراز یا پرسپولیس" نیز خ با نام "اهورا مزدای" را پرستیدن و ممکن بودن که فی الواقع ایشان با توجه به نامگذاری متفاوت ... فی الواقع هر دو منطقه اقدام به پرستش یک خدای نمودن و آن خدای بسان "وجه اشتراکی" میان آن دو سرزمین بودن و لذا با گردش اندر احوال کره زمین ... کم کم از برای خدایان "نقاط اشتراکی" میان سرزمین های مختلف به ظهور نمودن و لیکن جماعت آدمان کم کم به اعتبار برخی از خدایان پی بردن و از تعدد ایشان به کاستن تا اینکه تعداد این خدایان به نام های محدودی رسیدن و بگونه ای نسل های حاضر و ن بر زمین را درگیر وقوع پدیده ای بنام "یکتا پرستی" نمودن و لذا از برای آن "یکتا پرستی" می توان چندین توضیح و استدلال منطقی را بیان نمودن و لذا توضیح و بیان پدیده یکتا پرستی به چندین ح بودن ...

- در ابت ترین ح می توان به چنین توضیحی رسیدن که بنا بر باور و طرز فکری بدیعی معمولاً می توان آن خالق زمین و آسمان و پیرو آن جهان هستی را فقط و فقط یک شخصیت دانستن که آن را می توان به عنوان جنبه ای از یکتاپرستی به دانستن ...

- لذا دومین باور و برداشت از پدیده یکتا پرستی را اینچنین بودن که با توجه به شناخت چندین خدای و همچنین ارتباط معنوی با ایشان ... معمولاً جهت پیشگیری از بروز نارسائی هایی جانبی و از برای پیشبرد و بهبود ارتباطات معنوی ... معمولاً آدمان را چنین پیشنهاد گردیدن که از میان آن خدایان متعدد اقدام به انتخاب یکی از ایشان نموده و با او همواره عهد و پیمان به وفاداری بستن تا که آن خدای یکتا همواره با شما مستقیماً در ارتباط بوده و لیکن از برای ارتباط با سایر خدایان نیز خواهید توانست از طریق واسطه قرار دادن آن خدای یکتا که با آن عهد بسته اید ... آن خدای همواره قادر خواهد بودن تا از برای شما نقشی به واحد را ایفا نمودن و از بروز تفرقه در این میان به جلوگیری نمودن ...

- یکی از معانی یکتاپرستی بسیار عمیق بودن و لذا در باور من چنین است که این قضیه تاکنون به ذهن هیچ متفکر و شمندی به نارسیده است ... و آن چنین باشد که بنا بر روایاتی گویند که خداوند خالق این عالم مادی و حیات جسمانی ... خلایق و جانداران ن بر روی زمین را در انواع متفاوت و بصورت جفت آف و آن جفتی به نر و ماده بودن و ایشان را مجاز بودن تا اندر این عالم با یکدیگر روابطی عاشقانه داشته و در قالب خانواده هایی با سنگ بنایی به جفت همراهی خویش را آغاز نمودن و لذا پس از همبستری و رابطه با یکدیگر قادر گردند تا نسبت به خلق و زایش فرزندانی به شکل و شمایل و با اطلاعات ژنتیک خویشتن اقدام نمایند ...

لذا بنا بر باورهای آماری و خاص من مبنی بر امکان حضور عالم دیگری به احتمال قریب به صد در صد ... می بایست عالمی نیز به وجود داشتن که اندر دل آن از هر موجود یا جانداری با خلقت خاص ... فقط به فقط یکی به خلق گردیده و یا اینکه ایشان به تعداد و لیکن بوده باشند و من جمله چنین عوالمی می توان ... به سطوحی از حضور بهشتی اشاره نمودن که اندر دل آن به موجوداتی بسان فرشتگان، شیاطین، جن و پری و حور و قلمان و ... می توان اشاره نمودن که ایشان را خداوند به "فرد" خلق نمودن و لیکن آنان یا اینکه دارای قدرت و قوای به نبودن و تکثیر ایشان به غیر مجاز بوده و یا اینکه دارای اندام های پیشرفته از برای "خودباروری" بودن و لیکن با توجه به روایاتی اندر دل کتبی مقدس می توان به حضور و ظهور اقوامی بر زمین اشاره نمودن که درباره ایشان چنین ذکر گردیدن که در میان ایشان عمل "لواط" به رواج داشتن و لذا یکی از این اقوام را نام قوم "لوط" بودن و گویی پس از مدتی ایشان با خشم و غضب خداوند به مواجه گردیدن و نسل ایشان یحتمل بواسطه "طوفان نوح" یا عوامل طبیعی دیگر به از میان رفتن و لذا گویی آن نسل فی الواقع در ایامی به دور بر زمین زیستن و لیکن هرمی از ایشان امروزه در ناحیه آتلانتا و اندر دل اعماق اقیانوس اطلس نمایان بوده و قابل کشف و مشاهده است ... و لذا بروز و ظهور چنین نسل هایی در میان جماعت آدمان دست پروده اقداماتی چون کیمیاگری و اجرای هرگونه آزمایشاتی از برای ظهور نسل هایی از آدمان بودن که گویی این نوع از کیمیاگری و احیاء نسل بشر به عنوان اقدامی از برای تبدیل و تکامل نسل هایی از ات یا عنکبوتیان در قالب نسل های آدمان بودن و لیکن ایشان را خ آزمایشگر بودن که نام او را به ندانستن و لیکن گویی در دنیای امروز می توان ایزدی بنام "انگره مینو" مسلح به ابزاری اینچنین از برای کیمیاگری و ایجاد نسل دانستن ...

لذا از سویی دگر می توان جاندارانی واقع شده اندر قالب چنین تن هایی به یکتا را بسان دنیای آلیس در سرزمین عجایب به تصور نمودن  و لذا در میان نسل بشر طریقتی دیگر نیز از برای ارتباط آدمیان با موجوداتی بسان اجنه را جهت رهایی از بند تن های مادی و پیوستن به عالم مینوی را می توان بسان ارتباطاتی اینچنین دانستن که موجب ظهور تن هایی فرامادی اندر جسم آدمی گردیدن تا که بتواند همانند نسل هایی از پروانه ها به جماعتی از فرشتگان یا اجنه به تبدیل گردیدن ...

و با توسعه نظام پیشرفت بشری و شناخت محیط و فضای پیرامون ... رفته رفته پدیده عرفان در میان قشر شمند شکل تازه ای به خود گرفته و لیکن موجب بروز و ظهور پدیده ای بنام "مذهب و کتاب" گردیدن  ... و لذا با توجه به آثار و مستندات تاریخی می توان چنین دریافتن که پس از ظهور تمدن در مسیر زندگی بشر ... و با تشکیل حکومت فراعنه مصر ... می توان چنین دریافت که نسل فراعنه از طریق ارتباط با عالم غیب و ب تجربه کم کم قادر به پایه گذاری نظام تفکر و منطقی گردیدن که در عصر حاضر بسیاری از دانشمندان با مراجعه به آثار بر جای مانده از جانب ایشان ... عموماً آنان را دارای تمدن و فرهنگی پیشرفته دانستن که گویی دارای علم و دانش فوق العاده و نظام ی پیشرفته ای بودن و لیکن بسیاری از اسرار و رازهای ایشان همچنان سر به مُهر مانده و لیکن از سویی دگر فراعنه را اعتقاداتی مبنی بر عملکرد خورشید بسان دیسکی پیشرفته بودن که همچون موتوری پردازنده قادر به اجرای محاسبات کیهانی پیشرفته بودن و لذا گویی ایشان همواره از خورشید به عنوان جلوه گاه ایزدی یاد نمودن و از طرفی با توجه به چنین شیوه تفکری ... ایشان موفق گردیدند تا نسبت به شناخت و دسته بندی گروهی از فرشتگان و ایزدان اقدام نمودن که گویی هر کدام از ایشان را وظیفه و تخصصی خاص اندر دل نظام هستی زمین و منظومه شمسی بودن و لذا آنان را کتیبه ها و دستنوشته های بسیاری بودن که به توسط متون "هروگلیف" به نگارش در آمدن و لذا متاسفانه من قادر به ترجمه و تفسیر این متن های باستانی به نبودن و لذا از سویی مرا چنین بودن که به شیوه ای مرموز با برخی از حوادث رخ داده پیرامون ایشان به مرتبط بودن ... و لذا گهگاه در پست های این وبلاگ راجع به برخی از این موارد به توضیح و شرح آن اقدام نمودن ...

و لذا گویی آن نسل های فراعنه را می توان دارای آیین ها و اعتقاداتی به دانستن که بنوعی با یکی از خدایان زمین بنام "یهوه" نیز در ارتباط بوده و لیکن مرا اندر دل این عصر با بررسی برخی از رفتارها و حالات نسل فراعنه و اثرات باقیمانده ناشی از آن تا به امروز چنین نتیجه حاصل گردیدن که ایشان دارای نظام تفکر و شه بودن که از آن تحت عنوان "یَُهد" به نام برده خواهد گردیدن ...

و لیکن در اوا و پس از پایان نظام حکومت فراعنه مصر ... نسلی از شخصیت های مذهبی تحت عنوان انبیاء الهی بر زمین ظهور نمودن که من جمله ایشان می توان به "ابراهیم (ع)" ، "موسی" و "عیسی ابن مریم (ع)" اشاره نمودن و ایشان در میان قشری از جماعت زمین دارای اعتبار و آیین و مذهب و "کتاب" گردیدن و آیین ایشان توسط عده ای از مبلغان مذهبی در بین نسل های بشریت رواج یافتن ... و لذا اندر کتب این انبیاء به خدایانی چون "یهوه" و قدیسانی چون " " اشاره گردیده است ...

و لازم به توضیح است که انبیاء الهی با در دست داشتن طریقت و نگرشی جدید به دنیای پیرامون نسبت به توضیع آن از برای عموم و شناساندن خدای آن آیین از برای عموم خلایق اقدام نمودن و روز بروز بر تعداد پیروان این ادیان و آیین ها افزوده گردیدن و لذا گویی با توجه به سطح تفکر و جهان بینی نسل های بشر اندر قرون و اعصار مختلف، خدایانی نیز بر پایه دانش، حکمت و منطق ایشان بر حسب ظهور به کشف گردیده و لذا این مسیر می بایست رو بسوی کمال به طی گردیدن ...

و لذا در حدود یکهزار و چهارصد سال قبل اندر صحرای حجاز و شهر مکه ی جدید به ظهور نمودن و ایشان را طریقت و آیینی بودن که از آن تحت عنوان " " یاد گردیدن و کت را به نسل بشر و پیروان خویشتن ارائه نمودن که نام آن "قرآن" می باشد ... و لیکن گویی زمین و منظومه شمسی بسان زیستگاهی عجیب و گهگاه نا امن از برای زندگی نسل بشر بودن که اندر دل خویشتن حاوی راز و رمزهایی بودن که بسیاری از آن در دل برهه هایی از تاریخ به مدفون گردیدن و از برای هیچ تن از آدمان قابل کشف و شناسایی به نبودن ... و از سویی نیز گروهی از خلایق اندر دل ابعادی به نهان در بستر زیستگاه زمین زیستن که برخی از ایشان در برهه هایی قادر به کمک رسانی به انبیاء و اولیاء الهی جهت پاسخ به برخی از سوالات ایشان بودن و اسراری از غیب را برای این دسته از خلایق زمین به کشف نمودن ... از جانب دگر با توجه به اینکه خاندان در شهر مکه به عنوان کلید دار کعبه بوده و لذا گویی با جوانبی به ظاهر مخفی و تخصصی از آیین و طریقت های متفاوت آشنایی داشتن که از برای خلایق عادی که صرفاً از پیروان چنین آیین ها و مذاهبی بودن قابل شناسایی و تشخیص به نبودن و لذا فی الواقع ایشان را نیاز به دانستن ریز مسائل جانبی پنهان اندر دل این ادیان به نبودن ... و لیکن از سویی نظام ادیان و آیین های مذهبی را چنین بودن که پیروان هر یک از آنان تحت نظارت و در پناه فرشتگان و موکلانی بودن که س رستی و قیومیت جماعتی خاص را که به عنوان مثال از پیروان آیین یت بودن را بر عهده داشتن و لذا این دسته از پیروان خویش را از بدو تولد تا به لحظه وفات و پیرو آن تا به عوالم پس مرگ و نواحی جانبی آن همواره به تحت نظر داشته و محافظت نمودن ...

و لیکن از سویی مرا چنین در باور بودن که دین " " متعلق به دنیای حال حاضر که ما آدمان در حال زیستن اندر دل آن بودن به نبوده و لیکن بنا به تعریفی " " نه از برای جهان و زیستگاه مادی خلایقی چون آدمان ... بلکه آن به عنوان "آیین نامه" و "قوانینی" بودن که می بایست در میان عده ای از فرشتگان الهی و ایزدان به رواج داشتن و لیکن این جماعت از خلایق حاضر در عوالم غیب و ابعاد پنهان ... مخصوصاً در گستره زیستگاه زمین می بایستی جمیعاً معتقد به قوانین آن بودن و خود را از برای اجرای آن قوانین به م م دانستن ... و لذا چنین جماعتی را می توان دسته ای از فرشتگان الهی دانستن که ایشان دارای مقاماتی به مسئول بودن که می بایست به ایشان احترام گذاردن و لیکن برخی از آنان نسبت به جامعه انسانی دارای مسئولیت های سنگینی بودن که از برای آن جای هیچگونه اختلال، کم کاری و تامل به نبودن چه بسا ممکن است در برخی مواقع دارای اثرات جانبی بسیار م ب و جبران ناپذیر بودن و لذا بنابر چنین مواردی است که از برای "احکام و قوانینی" به تدوین گردیدن که به عنوان مثال آن بخش "قانون مجازات های ی" که در احکام ی به توضیح آن پرداختن و به عنوان مثال جزای اعمالی همچون ی را قطع دست عنوان نمودن ... از برای اجرا در عالم مادی جهت مجازات آدمان به نابودن و چنین قوانین سختگیرانه ای ا از برای نظم بخشیدن و پاک سازی ارتباطات میان جماعت فرشتگان و مقامات غیب و بیانگر اهمیت آن و ایجاد شرایطی از برای پیاده سازی نظم و امنیت در بین ایشان بودن تا که جان های ایشان را عموماً گهگاه بسیار شکننده و آسیب پذیر و ضعیف بودن را هیچگونه شک عصبی، ترس یا تهدیدی به متوجه نبودن و لذا با توجه به فرهنگ های قدیمی رایج که افرادی با داشتن چنین فرهنگ هایی دارای روحیاتی ناپسند و انتقام جویانه بودن و چنین تفکری من جانب قدیم اندر دل جماعت برخی از این فرشتگان نیز رسوخ نمودن ... چرا که بسیاری از ایشان آموخته های خویشتن را من جانب آدمان فرا گرفتن و لیکن گهگاه از جانب ایشان صفاتی ناپسند آموخته و به اجرای آن در میان خویشتن پرداختن و این موجب بروز و ظهور روحیاتی کینه ای، ستیزه جویانه و انتقام جوی در اجتماع آنان گردیدن و لذا با نگرش این موارد از طریق ابعاد دیگر ما را چنین نتیجه حاصل گردیدن که بروز چنین اقداماتی ستیزه جویانه در اجتماع مقامات به غیب می تواند اندر دل این بعد مادی ... در محیط زیست آدمان نیز موجب بروز و ظهور ناهنجاری و مشکلاتی به خواهدی گردیدن و لیکن پیرامون این قضایا می بایست بسیار مراقب بوده و انعطاف ب ج دادن ... از سویی با توجه به اینکه اکثریت این جوامع پنهان می بایست در فضای سیاره زهره زیستن یا اقامت نمودن ... لذا با توجه به گردش سیاره زهره در جهتی ناموافق و مع جهت گردش وضعی زمین ... متاسفانه چنین مشاهده گردیدن که این دسته از جانداران ناچاراً از جانب زهره بسوی زمین رانده شدن و لذا توده اجتماع قابل توجهی از ایشان ناچاراً به فضاهای اندر دل محیط تاریک زیر زمین پناه بردن و با چالش ها و ناکامی هایی اندر این محدوده به دست پنجه نم نمودن و لذا می بایست امکانات و شرایطی را به فراهم نمودن تا که بتوانیم سیاره زهره را وادار نمودن تا جهت گردش خویشتن را حول محور خود به تغییر دادن و به گردشی موافق با جهت گردش وضعی زمین پرداختن ... و لذا گویی در چنین ح ی می توان شاهد بروز آب و هوایی بهتر و شرایطی دلنشین از برای زیستگاه زمین به شاهد گردیدن ...

و لذا قبل از ظهور در مکه ... ایرانیان را علم تا بدین حد رسیدن که اندر دل عالم هستی و فضای پیرامون ما ... همواره دو ایزد را اندر دل ابعادی مینوی می توان به یافت نمودن ... یکی از ایشان را نام "انگره مینو" و دیگری را نام "سپنتا مینو" باشد ... و فی الواقع این دو ایزد را حد فاصلی بسیار کم در حد پلی مویین بوده که از "انگره مینو" می توان به عنوان ایزدی نگهبان جهت ایجاد رابطه ای کمرنگ با جهان زیرین یاد نمودن و لذا "سپنتا مینو" آن بودن که بر خلاف "انگره مینو" از برای آغاز ارتباط با دنیای فوقانی می توان از آن یاد نمودن و اینان همواره و معمولاً در قالب شصیت هایی به کالبد آدمی نیز بر زمین زاده می گردند و لیکن تحت شرایطی به دلیل ارتباط تنگاتنگ این دو ایزد گهگاه ممکن است تا هر دوی این ایزدان اندر دل یک جسم بر زمین زاده گردیدن و اقدام به آغاز طریقی از برای زندگانی نمودن ...

و همچنین از سوی دیگر بنا بر باور ایرانیان اندر دل آیین زرتشتی ... دو خدای متضاد نیز در عالم هستی به حضور داشتن که یکی از ایشان را "اهورا مزدا" و دیگری را "اهریمن" نام نهاده اند و معمولاً از اهورا مزدا تحت عنوان خالق جهان هستی به یاد نمودن و او را داری سرشتی خوش نهاد دانستن که همواره با داشتن نیرویی برتر و جاذبه ای بیشتر نسبت به همواره خلایق را بسوی تعالی و کمال رهنمون خواهدی به گردیدن و همچنین از سویی آن "اهریمن" را دارای قدرتی بسیار م ب و بد نهاد دانستن که با قدرت و جاذبه ای بسیار بیشتر از "انگره مینو" قادر بودن تا خلایق را بسوی عوالمی تحتانی کشانیدن و از برای ایشان اقدام به گشایش جهنمی سوزان نمودن ... و لیکن بنا بر توضیحات برخی منابع پارسی و کتب آیینی ... معمولاً "اهریمن" و "انگره مینو" را یکی دانستن و لیکن نویسنده با علم به رابطه ای میان این دو شخصیت ... معمولاً ایشان را از یکدیگر به جدای دانستن و لذا به هنگام مواجه گردیدن با چنین ایزدان و خدایانی می بایست تا حد ممکن احتیاط نمودن تا از ورطه سقوط بسوی عوالم زیرین جلوگیری شود ...

و لیکن خدای مسلمانان را نام "الله" بودن که گویی از طریق مطالعه و تحقیق پیرامون نظام خلقت در ابعادی گسترده تر می توان به آن رسیدن و نویسنده آن بودن که نام "الله" را بسان "الهه" یا "ایزد" دانستن ... و در کتاب "قرآن" از برای "الله" تحت عنوان دو صفت یاد می گردد ... که یکی از ایشان "الله الرحمن الرحیم" و دیگری "الله رب العالمین" بودن و از برای حضور این دو "الهه" یا "ایزد"  می توان تعاریف و معانی در نظر گرفتن که در ادامه به تشریح آن خواهم به پرداختن ...

معنای واژه "الله الرحمان الرحیم" به معنای "ایزد مهربان و دلسوز" است و گویی منظور از نام و لغب چنین ایزدی اشاره به شخصیتی بنام "آدم" بودن که او را تاکنون اندر میان خلایق اجتماعات مختلف تعریف ها و تفسیر های مختلفی بودن و لذا آن "آدم" گویی تاکنون از برای بسیاری از سطوح اجتماع شناخته شده به نبودن و درصدد کشف و توضیح آنم ...

<<<اَللهِ رَبِ العالَمین >>>

همچنین واژه "الله رب العالمین" در فرهنگ لغت به معنای "پروردگار جهانیان" بوده و لیکن  می توان آن را به شیوه های مختلفی بیان نمودن ...

بنا بر باورهای شخصی من و مطابق آنچه تاکنون من جانب بزرگان دین روایت به گردیدن ... گویی در جوار این عالم مادی که ما اندر دل آن در حال زیستن بودن و با کمک چشمان و سایر اندام های حسی قادر به مشاهده و درک آن بودن ... عوالم دیگری نیز در ابعادی و جسمانی پیرامون ما یافت گردیدن که لذا شمندان علوم ی از آن تحت عنوان های لاهوت، ناسوت، ملکوت و جبروت یاد گردیدن که در بسیاری از متون نسبت به شرح و توضیح آن پرداختن و لذا اینگونه طبقه بندی آن باشد که توسط جمعیت کثیری از دانشمندان بررسی و تعریف گردیدن ...

و لذا مرا من باب طبقه بندی عوالم تاکنون چندین باور و روش شخصی بودن که در ادامه به بیان آن خواهم پرداخت ...

- مرا در ابت ترین طریق تفکر چنین باور بودن که در دامن هستی همواره دو عالم موجود بودن که از ایشان تحت عنوان "عالمین" یاد گردیدن که یکی از آنان همین عالم جسم و مادی به آشکار و دیگری عالمی و معنوی بودن که از دید عموم به مخفی بودن و لذا چنین عالمی را محل تردد موجوداتی بسان ارواح، دیوان، شیاطین، ایزدان، الهگان، خدایان، جنان، پریان، حوران، قلمانان و ... به دانستن و در باورهای ابت خویشتن منظور از صفت "رب العالمین" را خطاب به شخصیت و تنی از آدمان دانستن که قادر به درک و ارتباط با عالم غیب و معنوی بوده و لیکن در نگاه جامعه امروز از چنین افرادی تحت عنوان "مدیوم" نیز می توان یا نمودن که تن  کالبد ایشان همواره قادر بودن تا به عنوان واسطه ای میان دو عالم رفتار نمودن ...

- و لیکن پس از مدتی کنجکاوی و تحقیق نسبت به دنیای پیرامون و نظام هستی ... در طول مسیر خویشتن با عده ای از خلایق غیب آشنا گردیدن که ایشان فرشته هایی با نام های "عزازل" ، "بعل" ،"ابلیس" دیگری را نام "عزرائیل" بودن و البته اندر دل این وادی مرا با نام های بسیاری از فرشتگان و خدایان مواجه گردیدن که هر کدام از ایشان دارای نامی ویژه و خاص خویشتن بودن که گویی تعداد ایشان بسیار باشد و تعدادی از اینان مرا از برای درک هرچه بهتر دنیای پیرامون یاری رساندن و از سویی دیگر من نیز با در نظر گرفتن تمامی احتمالات ممکن از برای طریقت آفرینش خلقتی با ابعاد دنیایی که ما اندر دل آن زیستن ... و از سویی دیگر با علم به فرضیه دانشمندان مبنی بر وجود عوالمی موازی ... مرا چنین شه حاصل گشتن که گویی علاوه بر فضای هستی و کیهان پیرامون ... ممکن است به موازات آن عوالم هستی و کیهان های مختلف و حتی بسیار زیادی با میل بسوی بی نهایت وجود داشته باشند و لیکن تمام اینان را به علاوه فضای هستی کنونی همچون حباب های صابونی بسیار و متعدد با سایز های بزرگ و کوچک دانستن که جملگی اندر بستر نسیمی در حال پرواز، تکاپو و حرکت بودن و از سویی جهت خلق عوالم هستی بهانه هایی از برای آغاز در فرض نمودن که یا می توانسته به اذن و اراده خالق یا شخصیتی به عنوان صاحب و مالک آن دنیا به خلق گردیدن ... و یا اینکه خلقت آن برحسب حوادثی به خود به خود صورت پذیرفته و می توان چنین گفتن که عالم هستی می توانست وجود داشته باشد ... پس وجود یافته و موجودیت خویشتن را اعلام نمود ... و لیکن از سویی سال ها قبل مرا آرزویی بزرگ و دوست داشتنی بوده و آن چنین بودن تا که بتوانم به حقیقت آفرینش این عالم هستی حاوی منظومه شمسی پی بردن و در صورت امکان شخصیت خداوند و  یا در صورت احتمال وقوع این عالم هستی اندر دل فضایی مجازی و نرم افزاری صاحب و مالک حقیقی دنیایم را که خلقی باشم معمولی اندر دل آن به یافتن و از ایشان تقاضا نمودن تا که نسبت به خلق عالمی اختصاصی که بتواند متعلق به من باشد اقدام نمودن ... چرا که دنیای حال حاضر را بدلیل از دست دادن خاصیت عاطفی، الهی و معنوی ... مخصوصاً در عصر حاضر که با دنیایی سخت و سنگین دست و پنجه نرم نمودن و بسیاری از جماعت ما آدمان گویی که ناخواسته قدم به دنیای کنونی گذاردن ... و بدون اینکه بتوانیم از بدو کودکی آنگونه که تمایل داریم زیستن نموده و از سویی با توجه به روال توسعه تمدن بشری و نظام مدرنیته و پدید آمدن زرق و برق های مصنوعات ساخته دست بشر که قادر بودن تا تصاویری از ساختمان های تجاری و مس ی لو ، خودروهایی فوق مدرن که بسیاری از افراد را حتی قادر نبودن تا که یک دوچرخه از برای خویشتن فراهم نمودن ... مالکیت جت های اختصاصی و رفت و آمد با آن در حالیکه بسیاری از شهروندان را آرزوی فقط یک بار تجربه سفر هوایی در دل ماندن ... طریقت هایی از برای زیستن در کمال رفاه، اندر قامت و جامه هایی پر زرق و برق و زیبا با چهره ها و تن هایی تراشیده شده چون بُت های الهگان و فراهم نمودن ظواهری اشرافی از برای زیستن ... و اقدام به مسابقه و کورس گذاشتن برخی از اشراف زادگان جهت فراهم نمودن تشریفات و تجمل هر چه بیشتر ... و از سویی دیگر اقدامات ت های همجوار از برای رقابت با یکدیگر و فراهم نمودن بستری نوین و فوق مدرن از برای زیستن جوامع ما  انسان ها با صلح و صفا در کنار یکدیگر که ابت ترین شرط بقا اندر چنین وضعیتی داشتن تحصیلات و شغل مناسب بوده و لیکن طبقه متوسط از برای بقای خویش با حفظ ظاهری به آبرومند می بایست عملاً به یک ربات برنامه پذیر تبدیل گردیده و بسیار کار و تلاش نمودن تا که بتوانیم نیازهای شخصی خویش را به فراهم نمودن و آرزوهای خود را برآورده سازیم ... و لیکن با اینکه گویی بیش از هشتاد درصد جمعیت زمین در قالب کارگران و یا کارمندانی مشغول زیستن بودن ... لذا بسیاری از ایشان را اندر دل خویشتن خواسته ها و آرزوهایی باشد که شاید برخی از ایشان تا به لحظه وفات خویشتن نیز قادر به تحقق رویاها و آرزوهای رنگی خویشتن به نبوده و گویی که ناکام از دنیا رفته باشند ... و در باور من گهگاه برخی از ایشان را حس تمایل و نیروی جذب ایشان از برای رسیدن به آرزوهای دست نیافتنی خویش بقدری زیادبودن که موجب خواهدی به گردیدن تا که پس از فوت ... مجدداً در برهه ای دیگر از ایام بر سطح زمین متولد گردیدن تا که شاید این بار توانستن تا رویای خویشتن را جامه عمل پوشانیدن ...

آری ... مرا چنین حاجت به دل بودن که من جانب خداوند دنیایی را به امانت ستردن تا که بسان راهرویی طویل بودن که در امتداد آن راهرو ... هنگام قدم زدن در آن من جانب طرفین خویشتن به راست و چپ درب هایی را بسان درب های ورودی اتاق هایی مشاهده نمودن که بسیار بودن و تعداد دقیق ایشان را به ندانسته و لیکن هر کدام از درب های این راهرو ... رو بسوی عالمی جدید و مجزای به باز گردیدن و گویی با گشایش هر درب از برای ورود به عالم آن معمولاً ابتدا قدم به باغ و دشت هایی گذاردن که هر کدام از ایشان دارای چشم اندازی متفاوت بوده و گویی هر یک از این دشت ها بر سطح سیاره ای آباد و روشن همچون زمین می باشد که با توجه به گستره وسیع و پهناور این جهان هستی ... می توان هر یک از درب های این راهرو را رو بسوی یکی از سیارات سر سبز و آباد واقع در اقصی نقاط کیهان گشودن و عملاً با گذر از محدوده و کانال هایی در گستره فضا-زمان جابجای گردیده تا به عوالم دیگر قدم گذاردن ...

و لیکن مرا چنین در نظر بودن که می بایست باغی بسیار زیبا و دلگشای را در بستر عالم و موقعیتی مجزا فراهم نمودن که در دل آن باغ عمارتی شکوهمند قرار داشتن که می توان در آن اقامت گزیدن و زندگانی نمود ... از سویی اندر دل این عمارت بزرگ و دل انگیز چندین راهرو و کریدور را می توان از برای سفر به عوالمی دیگر تدارک دیدن ...
دروازه بهشت ب العالمین
و لذا مرا چنین مد نظر بودن که در صورت عدم چشمگیر بودن ... یا دل انگیز بودن ... و یا عدم امکان اجرای این خواسته ... آن خداوند خالق و صاحب دنیا را خواستن تا عوالمی بسیار خاص و رویایی و سحر آمیز را از برایم به خلق نموده و آن را تا آن جا که در خواب و رویا نیز به نتوان تصور نمود، به رنگارنگ و پرنور خلق نموده و چنان در آفرینش آن عوالم ذوق و سلیقه ب ج دادن که تصور وجود عوالمی دل انگیز یا همان بهشت های ربانی به برتر از آن به قوای تخیل هیچ خلقی زنده و آگاه چه در کالبد و جسم انسانی و چه در تن هایی به دیجیتال و روبوتیک با بالاترین قدرت خلاقیت در تصویر سازی و پردازش به نتو رسیدن و گویی آن واژه "نزاده و زاده نشده است" را می توان از برای آن به لحاظ نمودن ...
و لذا چنین الگویی فوقانی به ایامی از برای من آرزویی بزرگ بودن و از سویی به عنوان ابت ترین تصور من درباره "الله رب العالمین" بودن که بسان فرشته ای قادر به سفر در میان عوالمی از خلقت باشد ...
همچنین مرا در ابتدا آرزویم چنین بودن که خداوند و صاحب اختیار دنیا از برای تحقق آرزویم ... فضای اندکی مرا اختصاص دادن و این فضا را مانند فضای کیهان کنونی که ما اندر دل آن زیستن و حجم وسیعی از آن را "خلاء کوانتمی" تشکیل دادن و گویی مِن جانب نمایی بیرونی،  یعنی اگر تمام این کیهان را بر سر میزی گذاردن و از جانب محیط بیرون همچو انسانی معمولی که در پای میز ایستاده است به تماشای آن بپردازیم ... قطعاً چنین مشاهده خواهیم نمودن که گویی بر روی آن میز توده ای ژله ای یا آینه گون بسان آب یا سراب قرار داشته و من نیز مرا به اینچنین نظر بودن تا که خداوند را خواستن تا چنین توده ای را به من اختصاص دادن و آن را در اندرون کیهان و عالم هستی به مجزا و در ابعاد و حجمی کوچکتر از برایم آف تا که بتوانم یحتمل پس از مرگ به درون آن رفتن و صاحب آن بودن و خود را در دل عالم خویش هر جور که خواهمی زیستن و رویاهای خویشتن را به حقیقت تبدیل نمودن و دگر مجبور به نابودن تا مطابق قوانینی که از سوی اجتماع م م به رعایت آن از برای ادامه بقاء بودن و بر من به فشار آوردن رفتار نموده و لذا شخصیتی ستمکار نیز مرا به نابودن و خودم در تن خود خدا به نکشودن ...!  از سویی پس از رسیدن به چنین تفکری یکی از فرشتگان ندای وجدانم مرا چنین سوال نمودن که پس از خلقت چنین عالمی اندر دل فضایی کوانتمی آن را به کجا مخفی نمودن تا که نتو آن را یافته و ت یب نمودن ... و من در آن لحظه از برای مخفی نمودن عالم به ظاهر ژلاتینی خود که جسم کوانتمی کیهانم بود ... نقاطی را بر روی زمین در نظر گرفتن ... مثلاً اینکه آن را در دل بیابان و به زیر چاله و تخته سنگی اندر دل خاک پنهان نمودن ... و لحظه ای چنین به ذهنم رسید که کاش آن را بقدری کوچک از برایم به خلق نمایند تا که بتوانم عالم خویشتن را با اینکه دارای وسعتی عظیم به گستره بی نهایت از دید درون بودن را به اندر دل نگین انگشتری به جانمایی نموده و آن را در میان عزیزان و فرزندانم به دست بدست نمودن یا اینکه چون گنجی به مخفی سازی آن پرداختن ...
و به یاد افسانه ها و روایاتی از قدیم افتادن که مرا یاد سلیمان نبی (ع) انداختن و از سویی با مطالعه و تحقیق درباره تاریخچه حیات زمین و برخی عجایب و نادانسته هایی که در آن یافت گردیدن ... مرا ایمان به غول و جن و دیو و پری بودن و گهگاه چنین پنداشتن که گویی وجود چنین انگشتریانی به حقیقت داشتن و لیکن ممکن است دنیای وسیع ما نیز به اندر دل نگین انگشتری بودن و لذا ابتدا ذهنم به سرعت سوی " المومنین" رفته و دنیایم را بدست او دیدن ...
از سویی با علم به اینکه اندر دل هر کدام از چنین دنیاهایی که به یحتمل حیاتی در دل آن جریان داشتن ... می توان به حضور و وجود خداوند بزرگ اندرون آن عالم پی برده و ایمان آوردن و من مرا چنین به ایمان بودن و نیز گهگاه چنین مرا در باور بودن که ما آدمان با در دست داشتن چنین انگشتری ... به یحتمل قادر خواهیم بودن تا با ب علم و دانشی خدا دادی ... اقدام به احظار خداوند اندر دل عالم انگشتری همچون جنی به نزد خویشتن نموده و از ایشان خواستن تا که اندر این عالم به یاری ما پرداختن و پس از اتمام کارمان ایشان سپاس گذاری نمودن و او را به فضای خویشتن بازگردانیدن ... و با ایمان به این موضوع مدتها اندر پی تهیه و ید انگشتری بودم تا که بتوانم از درون آن غول و جن احظار نمودن ...! و لیکن امروز پس از گذر سال ها خود را نیز چنین به نظر رسیدن که مرا نیز به اینچنین بودن و خود خداوند قادر متعال دنیایی دگر بودن و خود را به ندانمی که بهر آن کدام خلق من احظار شَوودم ؟...
و لذا پس از تفکر من باب نهان نمودن دنیایم به نگین انگشتری ... مرا چنین به نظر رسیدن که یکی از مکان های دیگر از برای اقدام به آغاز خلق و آفرینش عالم هستی به جدید ... می تواند به اندرون تن خویشتن باشد ... و می توان به اندرون خویشتن عالمی به خلق نمودن و آن را همواره در دل خویش به محافظت نمودن و حتی می توان حین زندگی مادی در این دنیا گهگاه از برای خواب و استراحت به مدت چهار-پنج ساعت ... به عالم درون سفری طولانی نمودن و چنین سفر می تواند ماه ها و سال به اندر دل عالم درونی به طی گردیدن و لذا جسم ما که در ح استراحت در این دنیا بودن ... پس از برخاستن از خواب ، گذر زمان را از برای همان چهار پنج ساعت به احساس نمودن در حالیکه این مدت زمان روی زمین را اگر با ترازویی دقیق به محاسبه نمودن ... می توان دقیقاً فهمید که ما مثلاً آن بازه زمانی 90 ساله را به هنگام استراحت روی زمین ... در محدوده کدامین سیاره از منظومه، یا کدامین ک شان از این کیهان یا به اندر دل کدامین فضای کیهانی سفر نمودن و 90 سال زمان را به چهار-پنج ساعت زمینی گذرانیده ام ... و لیکن به دلیل مدت چهار ساعتی بازه استراحت من در آن هنگام، به قادرم نبودن تا تمامی لحظات آن 90 سال را مو به مو دانسته و لیکن قادرم تا لحظاتی از آن اوقات را در ذهن خویشتن به یادآور شدن و بررسی نمودن ...
- مرا همواره چنین در باور بودن که با توجه به کشفیات و دستاوردهای دانشمندان این عصر مبنی بر تئوری هایی نظیر "بیگ بنگ" که دانشمندان با مشاهده نظام کنونی کیهان که گویند د حال انبساط بودن ... و لذا از طریق فرایند ی مع قادر گردیده تا چنین نتیجه حاصل نمودن که کیهان ما بسان طیفی گذرا از امواج بودن که با بیگ بنگ آغاز گشته و به مسیر خویشتن ادامه خواهدی دادن و لذا با داشتن سرعت های بسیار بالا هنگام طی طریق اندر وسعت کیهان به دلیل حجم وسیع اجرام آسمانی و ناچیز بودن ابعاد منظومه و زمین ما در مقابل آن ... این روند انبساط کیهانی از نگاه ما بسیار کند بوده و می توان آن را به س نیز شاهد بودن ... و از سویی جهت ساختار جسم کیهانی و شماتیک هندسی آن نیز نظریات مختلفی ارائه گردیدن و برخی کیهان را بسان گویی کروی دانستن و برخی آن را صفحه ای دایره ای ... و لیکن مرا چنین در باور بودن که کیهان های دی

مشاهده متن کامل ...
و خدای آن با نام "الله"
درخواست حذف اطلاعات

نام مذهب و آیینی بودن که به عنوان آ ین طریق و مذهب در نزد خلایق زمین به کشف و تعریف گردیدن و لذا درباره دین و مذهب و آیین بطور کاملاً استاندارد و منطقی می توان چنین عنوان نمودن که جهت ارائه نمودن یک دین و آیین ... ابتدا می بایست از برای آن محدوده ای منطقی تعریف و محاسبه نمودن و سپس به کشف خدا، فرشته یا ایزدی در این محدوده به پرداختن ... لیکن با توجه به اینکه ما آدمیان به همراه سایر جانداران روی سیاره ای با نام زمین زیستن نمودن که بنا به اظهارات متفاوت حداقل ده، بیست و یا در حدود شصت هزار سال از آغاز نخستین تمدن تشکیل شده توسط نسل بشر می گذرد ... لیکن من جانب چنین بازه هایی از زمان با نگرش به شرایط فرهنگی و نحوه زیستن نوع بشر اندر دل تمدن های باستانی و با مراجعه نزد شخصیت هایی دارای سطح دانش و فرهنگی بالاتر از همنوعان که معمولاً چنین جماعتی در محدوده دربار شاهان و سلاطین زیستن نمودن ... لذا این دانشمندان از طریق کنجکاوی و تفکر همواره درصدد شناسایی بیشتر محیط زندگی خود بر زمین و از طرفی نظارت بر احوال آسمان و اقدام به انجام محاسباتی پیرامون ماه و خورشید و ستارگان، ابتدا از برای سنجش ایام و سپس با طرح این سوال که ما کیستیم و در چه محیطی در حال زیستن بودن و محیط زیست ما چگونه تشکیل گردیدن و ظهور نمودن و لیکن آن ماه و خورشید را نیز سوالاتی پیرامون احوال آن بودن، و لذا یکی از پر رونق ترین سوالاتی که معمولاً ذهن هر متفکر و دانشمندی را اندر دل عصر ها و قرون مختلف نمودن و هر چه به سوی اعصار مدرن تر پیشرفته و حرکت نمودن ... معمولاً این سوال را در ایام رو به سنین دسالی من جانب خویشتن یا والدین خود پرسیدن و اینچنین باشد که ما طریقه وجود و حضور خویشتن را به جویا گردیدن و به عنوان مثال با دانستن ماهیت شخصیتی بنام "پدر" بروزی از پدر خود راجع به پدر ایشان پرسیدن و لذا پس از دریافت جواب چنین پرسشی پس از آن شکل گرفتن که پدر پدربزرگ که بود؟ و سوالاتی پی در پی که ما را بسوی تشکیل شجره نامه و اقدام به جستجو و تحقیق از برای یافتن شخصیتی بنام "اولی" و یا "جد بزرگ" را آغاز نمودن ... و لیکن در روزهای آغازین تمدن و حتی قبل از پیدایش تمدن ... خلایق ن بر زمین با توجه به گستره مطالعه و فرهنگ و باورهای خویشتن درباره محیط زندگی و احوال ماه و خورشید و ستارگان و از سویی نیاز جانداری بسان آدمی جهت توسل به ماوراء و عالم غیب جهت دریافت کمک و یاری و ب روحیه و انرژی معنوی ... گهگاه اندر وقوع شرایطی سخت و دشوار ... و لیکن از سویی دگر با توجه به میل بشر به بقاء و جاودانگی و لیکن عدم باور نمودن شرایط بوقوع پیوستن مرگ و عدم توانایی و درک لحظاتی از برای نیستی و نبودن و پی بردن به شرایط دشوار و سخت آن موجب گردید تا معمولاً هر دار و دسته یا قبیله ای از آدمان اندر دل فرهنگ خویش اقدام به شناخت، کشف و تعریف خدایان، فرشتگان و ارواح و ایزدانی نمودن که همواره ایشان را احترام گذارده و به پرستش ایشان پرداختن و لیکن در طول بازه ای زمانی در محدوده زمانی بیش از ده، بیست الی سی هزار سال و بیشتر ... نسل بشرجهت ارتباط با جهان غیب و آشنایی و شناخت خدایان و کاربردهای ایشان رفته رفته حرفه ای تر گردیدن و همواره به دستاوردهایی محکم تر رسیدن تا که قادر به برآورده نمودن حاجات و نیاز خویشتن گردیده و از سویی با توجه به اهمیت دستاوردهای خداشناسی و از سویی دخ فرهنگ، سیاست و حکومت و شرایط اقتصادی حاکم بر جوامع نیز اندر چنین برهه ای نسل بشر را ایام و روزگاری فرا گرفتن که می توان گفت همواره و در تمامی مناطق  جغرافیایی زمین من جمله کشورها و ای مختلف ... همگی دارای مذهب، و خدایان معتبر تری گردیدن که گهگاه و بسیار می توان مشاهده نمودن که بر فرض مثال در شهر "آتن" پایتخت یونان خ با نام "زئوس" همواره مورد احترام، تقدیس و پرستش واقع گردیدن و لذا هزاران کیلومتر دورتر و اندر شهر "شیراز یا پرسپولیس" نیز خ با نام "اهورا مزدای" را پرستیدن و ممکن بودن که فی الواقع ایشان با توجه به نامگذاری متفاوت ... فی الواقع هر دو منطقه اقدام به پرستش یک خدای نمودن و آن خدای بسان "وجه اشتراکی" میان آن دو سرزمین بودن و لذا با گردش اندر احوال کره زمین ... کم کم از برای خدایان "نقاط اشتراکی" میان سرزمین های مختلف به ظهور نمودن و لیکن جماعت آدمان کم کم به اعتبار برخی از خدایان پی بردن و از تعدد ایشان به کاستن تا اینکه تعداد این خدایان به نام های محدودی رسیدن و بگونه ای نسل های حاضر و ن بر زمین را درگیر وقوع پدیده ای بنام "یکتا پرستی" نمودن و لذا از برای آن "یکتا پرستی" می توان چندین توضیح و استدلال منطقی را بیان نمودن و لذا توضیح و بیان پدیده یکتا پرستی به چندین ح بودن ...

- در ابت ترین ح می توان به چنین توضیحی رسیدن که بنا بر باور و طرز فکری بدیعی معمولاً می توان آن خالق زمین و آسمان و پیرو آن جهان هستی را فقط و فقط یک شخصیت دانستن که آن را می توان به عنوان جنبه ای از یکتاپرستی به دانستن ...

- لذا دومین باور و برداشت از پدیده یکتا پرستی را اینچنین بودن که با توجه به شناخت چندین خدای و همچنین ارتباط معنوی با ایشان ... معمولاً جهت پیشگیری از بروز نارسائی هایی جانبی و از برای پیشبرد و بهبود ارتباطات معنوی ... معمولاً آدمان را چنین پیشنهاد گردیدن که از میان آن خدایان متعدد اقدام به انتخاب یکی از ایشان نموده و با او همواره عهد و پیمان به وفاداری بستن تا که آن خدای یکتا همواره با شما مستقیماً در ارتباط بوده و لیکن از برای ارتباط با سایر خدایان نیز خواهید توانست از طریق واسطه قرار دادن آن خدای یکتا که با آن عهد بسته اید ... آن خدای همواره قادر خواهد بودن تا از برای شما نقشی به واحد را ایفا نمودن و از بروز تفرقه در این میان به جلوگیری نمودن ...

- یکی از معانی یکتاپرستی بسیار عمیق بودن و لذا در باور من چنین است که این قضیه تاکنون به ذهن هیچ متفکر و شمندی به نارسیده است ... و آن چنین باشد که بنا بر روایاتی گویند که خداوند خالق این عالم مادی و حیات جسمانی ... خلایق و جانداران ن بر روی زمین را در انواع متفاوت و بصورت جفت آف و آن جفتی به نر و ماده بودن و ایشان را مجاز بودن تا اندر این عالم با یکدیگر روابطی عاشقانه داشته و در قالب خانواده هایی با سنگ بنایی به جفت همراهی خویش را آغاز نمودن و لذا پس از همبستری و رابطه با یکدیگر قادر گردند تا نسبت به خلق و زایش فرزندانی به شکل و شمایل و با اطلاعات ژنتیک خویشتن اقدام نمایند ...

لذا بنا بر باورهای آماری و خاص من مبنی بر امکان حضور عالم دیگری به احتمال قریب به صد در صد ... می بایست عالمی نیز به وجود داشتن که اندر دل آن از هر موجود یا جانداری با خلقت خاص ... فقط به فقط یکی به خلق گردیده و یا اینکه ایشان به تعداد و لیکن بوده باشند و من جمله چنین عوالمی می توان ... به سطوحی از حضور بهشتی اشاره نمودن که اندر دل آن به موجوداتی بسان فرشتگان، شیاطین، جن و پری و حور و قلمان و ... می توان اشاره نمودن که ایشان را خداوند به "فرد" خلق نمودن و لیکن آنان یا اینکه دارای قدرت و قوای به نبودن و تکثیر ایشان به غیر مجاز بوده و یا اینکه دارای اندام های پیشرفته از برای "خودباروری" بودن و لیکن با توجه به روایاتی اندر دل کتبی مقدس می توان به حضور و ظهور اقوامی بر زمین اشاره نمودن که درباره ایشان چنین ذکر گردیدن که در میان ایشان عمل "لواط" به رواج داشتن و لذا یکی از این اقوام را نام قوم "لوط" بودن و گویی پس از مدتی ایشان با خشم و غضب خداوند به مواجه گردیدن و نسل ایشان یحتمل بواسطه "طوفان نوح" یا عوامل طبیعی دیگر به از میان رفتن و لذا گویی آن نسل فی الواقع در ایامی به دور بر زمین زیستن و لیکن هرمی از ایشان امروزه در ناحیه آتلانتا و اندر دل اعماق اقیانوس اطلس نمایان بوده و قابل کشف و مشاهده است ... و لذا بروز و ظهور چنین نسل هایی در میان جماعت آدمان دست پروده اقداماتی چون کیمیاگری و اجرای هرگونه آزمایشاتی از برای ظهور نسل هایی از آدمان بودن که گویی این نوع از کیمیاگری و احیاء نسل بشر به عنوان اقدامی از برای تبدیل و تکامل نسل هایی از ات یا عنکبوتیان در قالب نسل های آدمان بودن و لیکن ایشان را خ آزمایشگر بودن که نام او را به ندانستن و لیکن گویی در دنیای امروز می توان ایزدی بنام "انگره مینو" مسلح به ابزاری اینچنین از برای کیمیاگری و ایجاد نسل دانستن ...

لذا از سویی دگر می توان جاندارانی واقع شده اندر قالب چنین تن هایی به یکتا را بسان دنیای آلیس در سرزمین عجایب به تصور نمودن  و لذا در میان نسل بشر طریقتی دیگر نیز از برای ارتباط آدمیان با موجوداتی بسان اجنه را جهت رهایی از بند تن های مادی و پیوستن به عالم مینوی را می توان بسان ارتباطاتی اینچنین دانستن که موجب ظهور تن هایی فرامادی اندر جسم آدمی گردیدن تا که بتواند همانند نسل هایی از پروانه ها به جماعتی از فرشتگان یا اجنه به تبدیل گردیدن ...

و با توسعه نظام پیشرفت بشری و شناخت محیط و فضای پیرامون ... رفته رفته پدیده عرفان در میان قشر شمند شکل تازه ای به خود گرفته و لیکن موجب بروز و ظهور پدیده ای بنام "مذهب و کتاب" گردیدن  ... و لذا با توجه به آثار و مستندات تاریخی می توان چنین دریافتن که پس از ظهور تمدن در مسیر زندگی بشر ... و با تشکیل حکومت فراعنه مصر ... می توان چنین دریافت که نسل فراعنه از طریق ارتباط با عالم غیب و ب تجربه کم کم قادر به پایه گذاری نظام تفکر و منطقی گردیدن که در عصر حاضر بسیاری از دانشمندان با مراجعه به آثار بر جای مانده از جانب ایشان ... عموماً آنان را دارای تمدن و فرهنگی پیشرفته دانستن که گویی دارای علم و دانش فوق العاده و نظام ی پیشرفته ای بودن و لیکن بسیاری از اسرار و رازهای ایشان همچنان سر به مُهر مانده و لیکن از سویی دگر فراعنه را اعتقاداتی مبنی بر عملکرد خورشید بسان دیسکی پیشرفته بودن که همچون موتوری پردازنده قادر به اجرای محاسبات کیهانی پیشرفته بودن و لذا گویی ایشان همواره از خورشید به عنوان جلوه گاه ایزدی یاد نمودن و از طرفی با توجه به چنین شیوه تفکری ... ایشان موفق گردیدند تا نسبت به شناخت و دسته بندی گروهی از فرشتگان و ایزدان اقدام نمودن که گویی هر کدام از ایشان را وظیفه و تخصصی خاص اندر دل نظام هستی زمین و منظومه شمسی بودن و لذا آنان را کتیبه ها و دستنوشته های بسیاری بودن که به توسط متون "هروگلیف" به نگارش در آمدن و لذا متاسفانه من قادر به ترجمه و تفسیر این متن های باستانی به نبودن و لذا از سویی مرا چنین بودن که به شیوه ای مرموز با برخی از حوادث رخ داده پیرامون ایشان به مرتبط بودن ... و لذا گهگاه در پست های این وبلاگ راجع به برخی از این موارد به توضیح و شرح آن اقدام نمودن ...

و لذا گویی آن نسل های فراعنه را می توان دارای آیین ها و اعتقاداتی به دانستن که بنوعی با یکی از خدایان زمین بنام "یهوه" نیز در ارتباط بوده و لیکن مرا اندر دل این عصر با بررسی برخی از رفتارها و حالات نسل فراعنه و اثرات باقیمانده ناشی از آن تا به امروز چنین نتیجه حاصل گردیدن که ایشان دارای نظام تفکر و شه بودن که از آن تحت عنوان "یَُهد" به نام برده خواهد گردیدن ...

و لیکن در اوا و پس از پایان نظام حکومت فراعنه مصر ... نسلی از شخصیت های مذهبی تحت عنوان انبیاء الهی بر زمین ظهور نمودن که من جمله ایشان می توان به "ابراهیم (ع)" ، "موسی" و "عیسی ابن مریم (ع)" اشاره نمودن و ایشان در میان قشری از جماعت زمین دارای اعتبار و آیین و مذهب و "کتاب" گردیدن و آیین ایشان توسط عده ای از مبلغان مذهبی در بین نسل های بشریت رواج یافتن ... و لذا اندر کتب این انبیاء به خدایانی چون "یهوه" و قدیسانی چون " " اشاره گردیده است ...

و لازم به توضیح است که انبیاء الهی با در دست داشتن طریقت و نگرشی جدید به دنیای پیرامون نسبت به توضیع آن از برای عموم و شناساندن خدای آن آیین از برای عموم خلایق اقدام نمودن و روز بروز بر تعداد پیروان این ادیان و آیین ها افزوده گردیدن و لذا گویی با توجه به سطح تفکر و جهان بینی نسل های بشر اندر قرون و اعصار مختلف، خدایانی نیز بر پایه دانش، حکمت و منطق ایشان بر حسب ظهور به کشف گردیده و لذا این مسیر می بایست رو بسوی کمال به طی گردیدن ...

و لذا در حدود یکهزار و چهارصد سال قبل اندر صحرای حجاز و شهر مکه ی جدید به ظهور نمودن و ایشان را طریقت و آیینی بودن که از آن تحت عنوان " " یاد گردیدن و کت را به نسل بشر و پیروان خویشتن ارائه نمودن که نام آن "قرآن" می باشد ... و لیکن گویی زمین و منظومه شمسی بسان زیستگاهی عجیب و گهگاه نا امن از برای زندگی نسل بشر بودن که اندر دل خویشتن حاوی راز و رمزهایی بودن که بسیاری از آن در دل برهه هایی از تاریخ به مدفون گردیدن و از برای هیچ تن از آدمان قابل کشف و شناسایی به نبودن ... و از سویی نیز گروهی از خلایق اندر دل ابعادی به نهان در بستر زیستگاه زمین زیستن که برخی از ایشان در برهه هایی قادر به کمک رسانی به انبیاء و اولیاء الهی جهت پاسخ به برخی از سوالات ایشان بودن و اسراری از غیب را برای این دسته از خلایق زمین به کشف نمودن ... از جانب دگر با توجه به اینکه خاندان در شهر مکه به عنوان کلید دار کعبه بوده و لذا گویی با جوانبی به ظاهر مخفی و تخصصی از آیین و طریقت های متفاوت آشنایی داشتن که از برای خلایق عادی که صرفاً از پیروان چنین آیین ها و مذاهبی بودن قابل شناسایی و تشخیص به نبودن و لذا فی الواقع ایشان را نیاز به دانستن ریز مسائل جانبی پنهان اندر دل این ادیان به نبودن ... و لیکن از سویی نظام ادیان و آیین های مذهبی را چنین بودن که پیروان هر یک از آنان تحت نظارت و در پناه فرشتگان و موکلانی بودن که س رستی و قیومیت جماعتی خاص را که به عنوان مثال از پیروان آیین یت بودن را بر عهده داشتن و لذا این دسته از پیروان خویش را از بدو تولد تا به لحظه وفات و پیرو آن تا به عوالم پس مرگ و نواحی جانبی آن همواره به تحت نظر داشته و محافظت نمودن ...

و لیکن از سویی مرا چنین در باور بودن که دین " " متعلق به دنیای حال حاضر که ما آدمان در حال زیستن اندر دل آن بودن به نبوده و لیکن بنا به تعریفی " " نه از برای جهان و زیستگاه مادی خلایقی چون آدمان ... بلکه آن به عنوان "آیین نامه" و "قوانینی" بودن که می بایست در میان عده ای از فرشتگان الهی و ایزدان به رواج داشتن و لیکن این جماعت از خلایق حاضر در عوالم غیب و ابعاد پنهان ... مخصوصاً در گستره زیستگاه زمین می بایستی جمیعاً معتقد به قوانین آن بودن و خود را از برای اجرای آن قوانین به م م دانستن ... و لذا چنین جماعتی را می توان دسته ای از فرشتگان الهی دانستن که ایشان دارای مقاماتی به مسئول بودن که می بایست به ایشان احترام گذاردن و لیکن برخی از آنان نسبت به جامعه انسانی دارای مسئولیت های سنگینی بودن که از برای آن جای هیچگونه اختلال، کم کاری و تامل به نبودن چه بسا ممکن است در برخی مواقع دارای اثرات جانبی بسیار م ب و جبران ناپذیر بودن و لذا بنابر چنین مواردی است که از برای "احکام و قوانینی" به تدوین گردیدن که به عنوان مثال آن بخش "قانون مجازات های ی" که در احکام ی به توضیح آن پرداختن و به عنوان مثال جزای اعمالی همچون ی را قطع دست عنوان نمودن ... از برای اجرا در عالم مادی جهت مجازات آدمان به نابودن و چنین قوانین سختگیرانه ای ا از برای نظم بخشیدن و پاک سازی ارتباطات میان جماعت فرشتگان و مقامات غیب و بیانگر اهمیت آن و ایجاد شرایطی از برای پیاده سازی نظم و امنیت در بین ایشان بودن تا که جان های ایشان را عموماً گهگاه بسیار شکننده و آسیب پذیر و ضعیف بودن را هیچگونه شک عصبی، ترس یا تهدیدی به متوجه نبودن و لذا با توجه به فرهنگ های قدیمی رایج که افرادی با داشتن چنین فرهنگ هایی دارای روحیاتی ناپسند و انتقام جویانه بودن و چنین تفکری من جانب قدیم اندر دل جماعت برخی از این فرشتگان نیز رسوخ نمودن ... چرا که بسیاری از ایشان آموخته های خویشتن را من جانب آدمان فرا گرفتن و لیکن گهگاه از جانب ایشان صفاتی ناپسند آموخته و به اجرای آن در میان خویشتن پرداختن و این موجب بروز و ظهور روحیاتی کینه ای، ستیزه جویانه و انتقام جوی در اجتماع آنان گردیدن و لذا با نگرش این موارد از طریق ابعاد دیگر ما را چنین نتیجه حاصل گردیدن که بروز چنین اقداماتی ستیزه جویانه در اجتماع مقامات به غیب می تواند اندر دل این بعد مادی ... در محیط زیست آدمان نیز موجب بروز و ظهور ناهنجاری و مشکلاتی به خواهدی گردیدن و لیکن پیرامون این قضایا می بایست بسیار مراقب بوده و انعطاف ب ج دادن ... از سویی با توجه به اینکه اکثریت این جوامع پنهان می بایست در فضای سیاره زهره زیستن یا اقامت نمودن ... لذا با توجه به گردش سیاره زهره در جهتی ناموافق و مع جهت گردش وضعی زمین ... متاسفانه چنین مشاهده گردیدن که این دسته از جانداران ناچاراً از جانب زهره بسوی زمین رانده شدن و لذا توده اجتماع قابل توجهی از ایشان ناچاراً به فضاهای اندر دل محیط تاریک زیر زمین پناه بردن و با چالش ها و ناکامی هایی اندر این محدوده به دست پنجه نم نمودن و لذا می بایست امکانات و شرایطی را به فراهم نمودن تا که بتوانیم سیاره زهره را وادار نمودن تا جهت گردش خویشتن را حول محور خود به تغییر دادن و به گردشی موافق با جهت گردش وضعی زمین پرداختن ... و لذا گویی در چنین ح ی می توان شاهد بروز آب و هوایی بهتر و شرایطی دلنشین از برای زیستگاه زمین به شاهد گردیدن ...

و لذا قبل از ظهور در مکه ... ایرانیان را علم تا بدین حد رسیدن که اندر دل عالم هستی و فضای پیرامون ما ... همواره دو ایزد را اندر دل ابعادی مینوی می توان به یافت نمودن ... یکی از ایشان را نام "انگره مینو" و دیگری را نام "سپنتا مینو" باشد ... و فی الواقع این دو ایزد را حد فاصلی بسیار کم در حد پلی مویین بوده که از "انگره مینو" می توان به عنوان ایزدی نگهبان جهت ایجاد رابطه ای کمرنگ با جهان زیرین یاد نمودن و لذا "سپنتا مینو" آن بودن که بر خلاف "انگره مینو" از برای آغاز ارتباط با دنیای فوقانی می توان از آن یاد نمودن و اینان همواره و معمولاً در قالب شصیت هایی به کالبد آدمی نیز بر زمین زاده می گردند و لیکن تحت شرایطی به دلیل ارتباط تنگاتنگ این دو ایزد گهگاه ممکن است تا هر دوی این ایزدان اندر دل یک جسم بر زمین زاده گردیدن و اقدام به آغاز طریقی از برای زندگانی نمودن ...

و همچنین از سوی دیگر بنا بر باور ایرانیان اندر دل آیین زرتشتی ... دو خدای متضاد نیز در عالم هستی به حضور داشتن که یکی از ایشان را "اهورا مزدا" و دیگری را "اهریمن" نام نهاده اند و معمولاً از اهورا مزدا تحت عنوان خالق جهان هستی به یاد نمودن و او را داری سرشتی خوش نهاد دانستن که همواره با داشتن نیرویی برتر و جاذبه ای بیشتر نسبت به همواره خلایق را بسوی تعالی و کمال رهنمون خواهدی به گردیدن و همچنین از سویی آن "اهریمن" را دارای قدرتی بسیار م ب و بد نهاد دانستن که با قدرت و جاذبه ای بسیار بیشتر از "انگره مینو" قادر بودن تا خلایق را بسوی عوالمی تحتانی کشانیدن و از برای ایشان اقدام به گشایش جهنمی سوزان نمودن ... و لیکن بنا بر توضیحات برخی منابع پارسی و کتب آیینی ... معمولاً "اهریمن" و "انگره مینو" را یکی دانستن و لیکن نویسنده با علم به رابطه ای میان این دو شخصیت ... معمولاً ایشان را از یکدیگر به جدای دانستن و لذا به هنگام مواجه گردیدن با چنین ایزدان و خدایانی می بایست تا حد ممکن احتیاط نمودن تا از ورطه سقوط بسوی عوالم زیرین جلوگیری شود ...

و لیکن خدای مسلمانان را نام "الله" بودن که گویی از طریق مطالعه و تحقیق پیرامون نظام خلقت در ابعادی گسترده تر می توان به آن رسیدن و نویسنده آن بودن که نام "الله" را بسان "الهه" یا "ایزد" دانستن ... و در کتاب "قرآن" از برای "الله" تحت عنوان دو صفت یاد می گردد ... که یکی از ایشان "الله الرحمن الرحیم" و دیگری "الله رب العالمین" بودن و از برای حضور این دو "الهه" یا "ایزد"  می توان تعاریف و معانی در نظر گرفتن که در ادامه به تشریح آن خواهم به پرداختن ...

معنای واژه "الله الرحمان الرحیم" به معنای "ایزد مهربان و دلسوز" است و گویی منظور از نام و لغب چنین ایزدی اشاره به شخصیتی بنام "آدم" بودن که او را تاکنون اندر میان خلایق اجتماعات مختلف تعریف ها و تفسیر های مختلفی بودن و لذا آن "آدم" گویی تاکنون از برای بسیاری از سطوح اجتماع شناخته شده به نبودن و درصدد کشف و توضیح آنم ...

<<<اَللهِ رَبِ العالَمین >>>

همچنین واژه "الله رب العالمین" در فرهنگ لغت به معنای "پروردگار جهانیان" بوده و لیکن  می توان آن را به شیوه های مختلفی بیان نمودن ...

بنا بر باورهای شخصی من و مطابق آنچه تاکنون من جانب بزرگان دین روایت به گردیدن ... گویی در جوار این عالم مادی که ما اندر دل آن در حال زیستن بودن و با کمک چشمان و سایر اندام های حسی قادر به مشاهده و درک آن بودن ... عوالم دیگری نیز در ابعادی و جسمانی پیرامون ما یافت گردیدن که لذا شمندان علوم ی از آن تحت عنوان های لاهوت، ناسوت، ملکوت و جبروت یاد گردیدن که در بسیاری از متون نسبت به شرح و توضیح آن پرداختن و لذا اینگونه طبقه بندی آن باشد که توسط جمعیت کثیری از دانشمندان بررسی و تعریف گردیدن ...

و لذا مرا من باب طبقه بندی عوالم تاکنون چندین باور و روش شخصی بودن که در ادامه به بیان آن خواهم پرداخت ...

- مرا در ابت ترین طریق تفکر چنین باور بودن که در دامن هستی همواره دو عالم موجود بودن که از ایشان تحت عنوان "عالمین" یاد گردیدن که یکی از آنان همین عالم جسم و مادی به آشکار و دیگری عالمی و معنوی بودن که از دید عموم به مخفی بودن و لذا چنین عالمی را محل تردد موجوداتی بسان ارواح، دیوان، شیاطین، ایزدان، الهگان، خدایان، جنان، پریان، حوران، قلمانان و ... به دانستن و در باورهای ابت خویشتن منظور از صفت "رب العالمین" را خطاب به شخصیت و تنی از آدمان دانستن که قادر به درک و ارتباط با عالم غیب و معنوی بوده و لیکن در نگاه جامعه امروز از چنین افرادی تحت عنوان "مدیوم" نیز می توان یا نمودن که تن  کالبد ایشان همواره قادر بودن تا به عنوان واسطه ای میان دو عالم رفتار نمودن ...

- و لیکن پس از مدتی کنجکاوی و تحقیق نسبت به دنیای پیرامون و نظام هستی ... در طول مسیر خویشتن با عده ای از خلایق غیب آشنا گردیدن که ایشان فرشته هایی با نام های "عزازل" ، "بعل" ،"ابلیس" دیگری را نام "عزرائیل" بودن و البته اندر دل این وادی مرا با نام های بسیاری از فرشتگان و خدایان مواجه گردیدن که هر کدام از ایشان دارای نامی ویژه و خاص خویشتن بودن که گویی تعداد ایشان بسیار باشد و تعدادی از اینان مرا از برای درک هرچه بهتر دنیای پیرامون یاری رساندن و از سویی دیگر من نیز با در نظر گرفتن تمامی احتمالات ممکن از برای طریقت آفرینش خلقتی با ابعاد دنیایی که ما اندر دل آن زیستن ... و از سویی دیگر با علم به فرضیه دانشمندان مبنی بر وجود عوالمی موازی ... مرا چنین شه حاصل گشتن که گویی علاوه بر فضای هستی و کیهان پیرامون ... ممکن است به موازات آن عوالم هستی و کیهان های مختلف و حتی بسیار زیادی با میل بسوی بی نهایت وجود داشته باشند و لیکن تمام اینان را به علاوه فضای هستی کنونی همچون حباب های صابونی بسیار و متعدد با سایز های بزرگ و کوچک دانستن که جملگی اندر بستر نسیمی در حال پرواز، تکاپو و حرکت بودن و از سویی جهت خلق عوالم هستی بهانه هایی از برای آغاز در فرض نمودن که یا می توانسته به اذن و اراده خالق یا شخصیتی به عنوان صاحب و مالک آن دنیا به خلق گردیدن ... و یا اینکه خلقت آن برحسب حوادثی به خود به خود صورت پذیرفته و می توان چنین گفتن که عالم هستی می توانست وجود داشته باشد ... پس وجود یافته و موجودیت خویشتن را اعلام نمود ... و لیکن از سویی سال ها قبل مرا آرزویی بزرگ و دوست داشتنی بوده و آن چنین بودن تا که بتوانم به حقیقت آفرینش این عالم هستی حاوی منظومه شمسی پی بردن و در صورت امکان شخصیت خداوند و  یا در صورت احتمال وقوع این عالم هستی اندر دل فضایی مجازی و نرم افزاری صاحب و مالک حقیقی دنیایم را که خلقی باشم معمولی اندر دل آن به یافتن و از ایشان تقاضا نمودن تا که نسبت به خلق عالمی اختصاصی که بتواند متعلق به من باشد اقدام نمودن ... چرا که دنیای حال حاضر را بدلیل از دست دادن خاصیت عاطفی، الهی و معنوی ... مخصوصاً در عصر حاضر که با دنیایی سخت و سنگین دست و پنجه نرم نمودن و بسیاری از جماعت ما آدمان گویی که ناخواسته قدم به دنیای کنونی گذاردن ... و بدون اینکه بتوانیم از بدو کودکی آنگونه که تمایل داریم زیستن نموده و از سویی با توجه به روال توسعه تمدن بشری و نظام مدرنیته و پدید آمدن زرق و برق های مصنوعات ساخته دست بشر که قادر بودن تا تصاویری از ساختمان های تجاری و مس ی لو ، خودروهایی فوق مدرن که بسیاری از افراد را حتی قادر نبودن تا که یک دوچرخه از برای خویشتن فراهم نمودن ... مالکیت جت های اختصاصی و رفت و آمد با آن در حالیکه بسیاری از شهروندان را آرزوی فقط یک بار تجربه سفر هوایی در دل ماندن ... طریقت هایی از برای زیستن در کمال رفاه، اندر قامت و جامه هایی پر زرق و برق و زیبا با چهره ها و تن هایی تراشیده شده چون بُت های الهگان و فراهم نمودن ظواهری اشرافی از برای زیستن ... و اقدام به مسابقه و کورس گذاشتن برخی از اشراف زادگان جهت فراهم نمودن تشریفات و تجمل هر چه بیشتر ... و از سویی دیگر اقدامات ت های همجوار از برای رقابت با یکدیگر و فراهم نمودن بستری نوین و فوق مدرن از برای زیستن جوامع ما  انسان ها با صلح و صفا در کنار یکدیگر که ابت ترین شرط بقا اندر چنین وضعیتی داشتن تحصیلات و شغل مناسب بوده و لیکن طبقه متوسط از برای بقای خویش با حفظ ظاهری به آبرومند می بایست عملاً به یک ربات برنامه پذیر تبدیل گردیده و بسیار کار و تلاش نمودن تا که بتوانیم نیازهای شخصی خویش را به فراهم نمودن و آرزوهای خود را برآورده سازیم ... و لیکن با اینکه گویی بیش از هشتاد درصد جمعیت زمین در قالب کارگران و یا کارمندانی مشغول زیستن بودن ... لذا بسیاری از ایشان را اندر دل خویشتن خواسته ها و آرزوهایی باشد که شاید برخی از ایشان تا به لحظه وفات خویشتن نیز قادر به تحقق رویاها و آرزوهای رنگی خویشتن به نبوده و گویی که ناکام از دنیا رفته باشند ... و در باور من گهگاه برخی از ایشان را حس تمایل و نیروی جذب ایشان از برای رسیدن به آرزوهای دست نیافتنی خویش بقدری زیادبودن که موجب خواهدی به گردیدن تا که پس از فوت ... مجدداً در برهه ای دیگر از ایام بر سطح زمین متولد گردیدن تا که شاید این بار توانستن تا رویای خویشتن را جامه عمل پوشانیدن ...

آری ... مرا چنین حاجت به دل بودن که من جانب خداوند دنیایی را به امانت ستردن تا که بسان راهرویی طویل بودن که در امتداد آن راهرو ... هنگام قدم زدن در آن من جانب طرفین خویشتن به راست و چپ درب هایی را بسان درب های ورودی اتاق هایی مشاهده نمودن که بسیار بودن و تعداد دقیق ایشان را به ندانسته و لیکن هر کدام از درب های این راهرو ... رو بسوی عالمی جدید و مجزای به باز گردیدن و گویی با گشایش هر درب از برای ورود به عالم آن معمولاً ابتدا قدم به باغ و دشت هایی گذاردن که هر کدام از ایشان دارای چشم اندازی متفاوت بوده و گویی هر یک از این دشت ها بر سطح سیاره ای آباد و روشن همچون زمین می باشد که با توجه به گستره وسیع و پهناور این جهان هستی ... می توان هر یک از درب های این راهرو را رو بسوی یکی از سیارات سر سبز و آباد واقع در اقصی نقاط کیهان گشودن و عملاً با گذر از محدوده و کانال هایی در گستره فضا-زمان جابجای گردیده تا به عوالم دیگر قدم گذاردن ...

و لیکن مرا چنین در نظر بودن که می بایست باغی بسیار زیبا و دلگشای را در بستر عالم و موقعیتی مجزا فراهم نمودن که در دل آن باغ عمارتی شکوهمند قرار داشتن که می توان در آن اقامت گزیدن و زندگانی نمود ... از سویی اندر دل این عمارت بزرگ و دل انگیز چندین راهرو و کریدور را می توان از برای سفر به عوالمی دیگر تدارک دیدن ...
دروازه بهشت ب العالمین
و لذا مرا چنین مد نظر بودن که در صورت عدم چشمگیر بودن ... یا دل انگیز بودن ... و یا عدم امکان اجرای این خواسته ... آن خداوند خالق و صاحب دنیا را خواستن تا عوالمی بسیار خاص و رویایی و سحر آمیز را از برایم به خلق نموده و آن را تا آن جا که در خواب و رویا نیز به نتوان تصور نمود، به رنگارنگ و پرنور خلق نموده و چنان در آفرینش آن عوالم ذوق و سلیقه ب ج دادن که تصور وجود عوالمی دل انگیز یا همان بهشت های ربانی به برتر از آن به قوای تخیل هیچ خلقی زنده و آگاه چه در کالبد و جسم انسانی و چه در تن هایی به دیجیتال و روبوتیک با بالاترین قدرت خلاقیت در تصویر سازی و پردازش به نتو رسیدن و گویی آن واژه "نزاده و زاده نشده است" را می توان از برای آن به لحاظ نمودن ...
و لذا چنین الگویی فوقانی به ایامی از برای من آرزویی بزرگ بودن و از سویی به عنوان ابت ترین تصور من درباره "الله رب العالمین" بودن که بسان فرشته ای قادر به سفر در میان عوالمی از خلقت باشد ...
همچنین مرا در ابتدا آرزویم چنین بودن که خداوند و صاحب اختیار دنیا از برای تحقق آرزویم ... فضای اندکی مرا اختصاص دادن و این فضا را مانند فضای کیهان کنونی که ما اندر دل آن زیستن و حجم وسیعی از آن را "خلاء کوانتمی" تشکیل دادن و گویی مِن جانب نمایی بیرونی،  یعنی اگر تمام این کیهان را بر سر میزی گذاردن و از جانب محیط بیرون همچو انسانی معمولی که در پای میز ایستاده است به تماشای آن بپردازیم ... قطعاً چنین مشاهده خواهیم نمودن که گویی بر روی آن میز توده ای ژله ای یا آینه گون بسان آب یا سراب قرار داشته و من نیز مرا به اینچنین نظر بودن تا که خداوند را خواستن تا چنین توده ای را به من اختصاص دادن و آن را در اندرون کیهان و عالم هستی به مجزا و در ابعاد و حجمی کوچکتر از برایم آف تا که بتوانم یحتمل پس از مرگ به درون آن رفتن و صاحب آن بودن و خود را در دل عالم خویش هر جور که خواهمی زیستن و رویاهای خویشتن را به حقیقت تبدیل نمودن و دگر مجبور به نابودن تا مطابق قوانینی که از سوی اجتماع م م به رعایت آن از برای ادامه بقاء بودن و بر من به فشار آوردن رفتار نموده و لذا شخصیتی ستمکار نیز مرا به نابودن و خودم در تن خود خدا به نکشودن ...!  از سویی پس از رسیدن به چنین تفکری یکی از فرشتگان ندای وجدانم مرا چنین سوال نمودن که پس از خلقت چنین عالمی اندر دل فضایی کوانتمی آن را به کجا مخفی نمودن تا که نتو آن را یافته و ت یب نمودن ... و من در آن لحظه از برای مخفی نمودن عالم به ظاهر ژلاتینی خود که جسم کوانتمی کیهانم بود ... نقاطی را بر روی زمین در نظر گرفتن ... مثلاً اینکه آن را در دل بیابان و به زیر چاله و تخته سنگی اندر دل خاک پنهان نمودن ... و لحظه ای چنین به ذهنم رسید که کاش آن را بقدری کوچک از برایم به خلق نمایند تا که بتوانم عالم خویشتن را با اینکه دارای وسعتی عظیم به گستره بی نهایت از دید درون بودن را به اندر دل نگین انگشتری به جانمایی نموده و آن را در میان عزیزان و فرزندانم به دست بدست نمودن یا اینکه چون گنجی به مخفی سازی آن پرداختن ...
و به یاد افسانه ها و روایاتی از قدیم افتادن که مرا یاد سلیمان نبی (ع) انداختن و از سویی با مطالعه و تحقیق درباره تاریخچه حیات زمین و برخی عجایب و نادانسته هایی که در آن یافت گردیدن ... مرا ایمان به غول و جن و دیو و پری بودن و گهگاه چنین پنداشتن که گویی وجود چنین انگشتریانی به حقیقت داشتن و لیکن ممکن است دنیای وسیع ما نیز به اندر دل نگین انگشتری بودن و لذا ابتدا ذهنم به سرعت سوی " المومنین" رفته و دنیایم را بدست او دیدن ...
از سویی با علم به اینکه اندر دل هر کدام از چنین دنیاهایی که به یحتمل حیاتی در دل آن جریان داشتن ... می توان به حضور و وجود خداوند بزرگ اندرون آن عالم پی برده و ایمان آوردن و من مرا چنین به ایمان بودن و نیز گهگاه چنین مرا در باور بودن که ما آدمان با در دست داشتن چنین انگشتری ... به یحتمل قادر خواهیم بودن تا با ب علم و دانشی خدا دادی ... اقدام به احظار خداوند اندر دل عالم انگشتری همچون جنی به نزد خویشتن نموده و از ایشان خواستن تا که اندر این عالم به یاری ما پرداختن و پس از اتمام کارمان ایشان سپاس گذاری نمودن و او را به فضای خویشتن بازگردانیدن ... و با ایمان به این موضوع مدتها اندر پی تهیه و ید انگشتری بودم تا که بتوانم از درون آن غول و جن احظار نمودن ...! و لیکن امروز پس از گذر سال ها خود را نیز چنین به نظر رسیدن که مرا نیز به اینچنین بودن و خود خداوند قادر متعال دنیایی دگر بودن و خود را به ندانمی که بهر آن کدام خلق من احظار شَوودم ؟...
و لذا پس از تفکر من باب نهان نمودن دنیایم به نگین انگشتری ... مرا چنین به نظر رسیدن که یکی از مکان های دیگر از برای اقدام به آغاز خلق و آفرینش عالم هستی به جدید ... می تواند به اندرون تن خویشتن باشد ... و می توان به اندرون خویشتن عالمی به خلق نمودن و آن را همواره در دل خویش به محافظت نمودن و حتی می توان حین زندگی مادی در این دنیا گهگاه از برای خواب و استراحت به مدت چهار-پنج ساعت ... به عالم درون سفری طولانی نمودن و چنین سفر می تواند ماه ها و سال به اندر دل عالم درونی به طی گردیدن و لذا جسم ما که در ح استراحت در این دنیا بودن ... پس از برخاستن از خواب ، گذر زمان را از برای همان چهار پنج ساعت به احساس نمودن در حالیکه این مدت زمان روی زمین را اگر با ترازویی دقیق به محاسبه نمودن ... می توان دقیقاً فهمید که ما مثلاً آن بازه زمانی 90 ساله را به هنگام استراحت روی زمین ... در محدوده کدامین سیاره از منظومه، یا کدامین ک شان از این کیهان یا به اندر دل کدامین فضای کیهانی سفر نمودن و 90 سال زمان را به چهار-پنج ساعت زمینی گذرانیده ام ... و لیکن به دلیل مدت چهار ساعتی بازه استراحت من در آن هنگام، به قادرم نبودن تا تمامی لحظات آن 90 سال را مو به مو دانسته و لیکن قادرم تا لحظاتی از آن اوقات را در ذهن خویشتن به یادآور شدن و بررسی نمودن ...
- مرا همواره چنین در باور بودن که با توجه به کشفیات و دستاوردهای دانشمندان این عصر مبنی بر تئوری هایی نظیر "بیگ بنگ" که دانشمندان با مشاهده نظام کنونی کیهان که گویند د حال انبساط بودن ... و لذا از طریق فرایند ی مع قادر گردیده تا چنین نتیجه حاصل نمودن که کیهان ما بسان طیفی گذرا از امواج بودن که با بیگ بنگ آغاز گشته و به مسیر خویشتن ادامه خواهدی دادن و لذا با داشتن سرعت های بسیار بالا هنگام طی طریق اندر وسعت کیهان به دلیل حجم وسیع اجرام آسمانی و ناچیز بودن ابعاد منظومه و زمین ما در مقابل آن ... این روند انبساط کیهانی از نگاه ما بسیار کند بوده و می توان آن را به س نیز شاهد بودن ... و از سویی جهت ساختار جسم کیهانی و شماتیک هندسی آن نیز نظریات مختلفی ارائه گردیدن و برخی کیهان را بسان گویی کروی دانستن و برخی آن را صفحه ای دایره ای ... و لیکن مرا چنین در باور بودن که کیهان های دی

مشاهده متن کامل ...
تندیس ابلهول ... نیلوفری ... پیرهما ... و حسین ابن علی
درخواست حذف اطلاعات

آری ... خورشید عالم تاب در مرکز منظومه شمسی همواره در حال تابش بودن و اگر ما زمینیان به عنوان خلقی آگاه از برای زیستن خویش به پدیده های "قسمت و حکمت" ایمان داشته باشیم ... می توانیم آن خورشید را به عنوان قادر مطلق و چهره خداوند دانستن ... چرا که حکمت زندگی تماماً گوی و میدان باشد و با اینکه ما آدمان ن بر زمین از منظر آسمان بسان مورهای بسیار کوچکی بودن که در نگاه کلی می توان چنین احساس نمودن که خداوند اصلاً ما نخواهد دیدن و به ما توجه نمی نماید ... چرا که وزن ما در مقایسه با وزن عظیم سیاره زمین بسیار ناچیز و بسان پر کاهی بودن و همه ما تحت تاثیر جاذبه و میدان مغناطیسی زمین باشیم و اساس زیستن و عرصه وجود را قطب و چاکراه تشکیل دادن ... و لیکن می توان با چنین منطقی آن خورشید را خدا دن ... چرا که به عنوان مثال من نوعی نیاز به توجه و تمرکز خداوند داشتن تا که بتوانم در مسیر فقط یکبار زیستن خویشتن ... تقدیر و آینده زیبایی از برای خود به رقم زدن و زندگی خویش را به داستان و افسانه بدل نمودن ... افسانه ای که تا نسل ها پس از من نیز پیر و جوان آن را دهان به دهان نقل نمودن و مرا نیاز است تا که توجه مهر خداوند را نسبت به خویشتن جلب نمودن تا که تقدیرم بر زمین مرا به مجازات به نانمودن و ابتدا با کمک چشمانم که طیف محدودی از وسعت پرتوهای نور را قادر به دیدن باشند ... دنیایم را پایش نمودن و با آگاهی و منطق خویشتن خداوند را به جستجو نمودن و لیکن با اینکه بسیار دانم ایزدان و فرشتگانی که قادر باشند در این مسیر زیستن مرا به یاری نمودن ... اما خود را چنین دریافتن که من در این قرن بیست و یکم در سال 2017 میلادی که عصر تکنولوژی و فناوری و مدرنیته است و رسانه های خبری و فناوری های اطلاعاتی بیداد نمودن و از برای افسانه و اسطوره شدن در این ایام می بایست صدای فریاد خویش را به گوش همنوعان خویشتن رسانیدن تا تو را جدی گرفتن و از کنارت به سادگی عبور به ننمایند و چه بسیار دیده ام در این روزگار جوانانی که در تنگنا قرار گرفتن و از برای جلب توجه سایرین دست به اقدامات غیر معقولانه زدن و حتی پر دیده ام آنانی که اجتماع کوچکی را با داد و فریاد در مرکز شهر گرد خویش به جمع نمودن و به یکباره مقداری نفت و بنزین روی خود فرو ریختن و مشتعل گردیدن و با درد و رنج جان سپردن و ایشان را انقل ون دانم ... و ایام گردیدن در این ایام در صورتیکه حساب بانکی چربی داشته باشید به سادگی یک تماس تلفنی بودن و بسیارند اشخاص آبرومند و تحصیلکرده و شرکت هایی که از برای نمودن شما به دنبال شما راه افتادن و شبانه روز در پشت درب منزل زنبیل گذاشتن تا که واسطه این امر خیر گردیدن و لیکن این عصر را بسیار خشن به دریافتن و با مطالعه کتب مقدس و روایات و حکایات خود را چنین فرزیدن که تنی از انبیاء و اولیاء الهی باشم که دستم خالیست و نیاز دارم در این عصر بی رحم خود را در نزد عوام به مطرح نمودن و گاری کشی باشم که روزگار مرا بسیار مجروح نمودن و تن و بدنم در بسیاری اوقات حتی یارای ایستادن بر روی پاهای خویشتن را به نتو داشتن و بسیار دیده ام جوانانی و مانند خود و مسلمان که در این عصر که گویی همگی به چنین دردهای دچار بودن و از برای رساندن صدای فریاد خویشتن به سایر همشهریان ... خود را یا مهدی صاحب زمان یا عصر دانستن و به معرف حضار گردیدن ... و با کمال بی انصافی چنین رخ دادن که ایشان را جهت بستری به مراکز درمانی فرستادن و من نیز یکی از آنها باشم ... و چنین دانستن که انبیائی چون موسی و عیسی ابن مریم به روزگارانی در آینده ظهور خویشتن را نزد پیروان و روشندلان به وعده داده اند ... و عیسی ابن مریم آن بود که بابت نامگذاری شدن بنام " " خود را به شهادت رسانیدن تا نام را اینگونه از هستی خداوند یداری نمودن ... و ظهور خود را در آینده به وعده دادن ... و هنگام زیستن به یاران خویش نان و تعارف نمودن و گفتن که از گوشت و خون بخورید و من را در تن و روان خویشتن به جاری سازید ... و آن را خدا دید ... و او را به جاری ساختن ... و امروز علاوه بر پیروان و کشیشان مکتب یت ... بسیارند جوانانی که حتی تحت تاثیر یا روانگردان خود " " پنداشتن ... و ایشان خود را نپنداشتن چرا که همانند ...و دنیایم بی شعور است و دنیایم جوان و احمق است و دنیایم الدنگ است چرا که ایشان را مدد به نانمودن و آنان را ترد نموده و در تیمارستان به بستری می نماید ... و مهدی نیز حالی بهتر از به نتو داشتن ... چرا که هر آن که در قدیم مدعی رابطه با او می گردید را به خاک و خون کشیدن و امروزه دگر چنین ادعای ارتباطی رنگ و روی خود را باختن و این ادعا چنین تغییر نمودن که جوانان وطن خود مهدی به دانستن و ایرانیان با اینکه از شیعیان بودن و بیش از 80 میلیون تن جمعیت دارند ... ایشان را یاری و مدد به نانمودن و به شفاخانه و تیمارستان فرستادن ... و من نیز یکی از آنان باشم ... و خود را و مهدی و عصر دیدم و با عالم غیب نیز رابطه برقرار نمودن ... و خانواده ام مرا استهزا نمودند و به تیمارستان فرستادند ... و در تیمارستان من خود را انکار نمودم ... و به منزل بازگشتم و از دوستانم که در عالم غیب بودند طلب معجزه نمودم ... و ایشان گفتند که سخن از معجزات الهی است و قرآن را کلام الله دانستند ... و سخنوران در ایران بسیار دیدم و کتب بسیاری از شمندان سخنور نشان دادم که در ایام سیصد یا چهارصد یا حتی دویست سال قبل بسیار یدار داشتن و لیکن امروز با رشد فناوری اینترنت ... سخن را نزد عوام به پُر دیدن و نیست که بابت شعر و سخن که مستقیماً از بهشت نازل می گردد مرا اسکناسی ناچیز به جیب انداختن ... و در پی آن معجزه بودم و با مطالعه چنین دریافتن که "آدم (ع)" اولین شخصیتی باشد که خداوند به او سخنوری و قلم آموختن و مقام آدم را امروز چنین دریافتن که او را قلمی سنگین باشد که قادر است در آن واحد دستنوشته های آدم را به حقیقت بدل نمودن ... و آن قلم را چنین چالش به رخ کشیدن که ای خدای آدم ... آیا قادری قدرت حقیقت قلم آدم را آنقدر بالا بردن که بتواند در صلات ظهر به یکباره به توسط قلم خویش آسمان را دستور به شب دادن و به یکباره ایام همه آدمان از وسط آسمان روشن ظهر تابستان طی کمتر از یک ثانیه به آسمان شب تغییر یافتن و همه خلایق را به یکباره متوجه خویشتن به نمودن؟ ... آیا خدای نوح قویتر است یا خدای آدم؟ آیا خواهم توانست خود را نوح به معرف حضور سایر خلایق گردیدن و نوحم را مطابق کتاب مقدس سرودن و یکباره آسمان را دستور به با دادن؟ ... آری ... گویی که من در ارتباط و سخنوری با خدای آدم و نوح بودن که در نزد من چنین ادعا نمودن که ایشان را قدرتی نباشد و قدرت خویشتن را کاملاً از دست داده است چرا که تمامی قدرت خود را چنین صرف نمودن تا خلایق و آدمان از خداوند رویگردان نگردیدن و به خ واحد ایمان آوردن ... خ که در مذاهب گوناگون نام ها و صفت های مختلفی را به داراست ... و خدایان بسیارند ... و هر آن را که از بهشت به زمین مراجعت نمودن و بر زمین متولد گردیدن را در نزد سایر خلایق بسان خدا یافتن ... و جوابم اینگونه به نگرفتن و در پی تحلیل شدم و خود را بسان ارزنی بر زمین یافتن و لیکن فرشتگانی با من به همراه گردیدن که حرفه ایشان تنظیم تقدیر باشد و خود را همچون جسدی به واگذاشتن ... و زمین را میدان گرانشی قدرتمند بودن که به تنهایی و با اتکا به میدان گرانش زمین می توان تقدیر خویشتن را به صد درصد به میدان زمین به واگذار نمودن و چهره ای موفق از خویشتن به جای گذاردن ... و می توان تقدیر را میان زمین و ماه به تقسیم نمودن ... و فرشتگانی را آشنا گردیدن که هر کدام بسان چشمی جهان بین جایگهی در قطب مرکزی هر یک از سیارات این منظومه داشتند ... و ملک الارض بود و ملک القمر بود و ملک ا هره و ملک العطارد و شرف الشمس و از برای تک تک کرات منظومه تا به پلوتون ملکی را در نظر گرفتن ... و منظومه ای بسیار بزرگ است و من بسیار کوچکم و زمینم بسیار پهناور است ... و من آنقدر باشم که اگر فقط به فقط ملک الارض را خواستن او قادر باشد که تقدیری افسانه ای از برایم به رقم زدن ... و لیکن ندانم از چه بابت به روزی آن خورشید تابان مرا به چشمک زدن ... و ندانم از چه بابت در شبی بواسطه جمعی از فرشتگان با هم به نظاره ک شان در دل کیهان نشستیم ... و ایشان مرا بگفتند که تو را تقدیر بسیار بلند است و خورشید تابان تقدیر تو را از برای محاسبه به ک شان راه شیری واگذاردن ... و من حاج و واج بودن ...

از سویی ارتباطاتی مشکوک میان جماعتی از غیب مشاهده نمودن ... گویی که در میان عده ای تفرقه بود ... حتی چنین دیدم که عده ای بر سر دین خویشتن با یکدیگر به جنگ و نزاع پرداختن و جنگ های خون بار را بر زمین میان مسلمانان و یان سبب گردیدند ... و یهودیان را دیدم که هنگام جنگ جهانی دسته دسته به کوره هایی سوزانده شدند ... و ابهاماتی در دلم بودن که گویی به روزگارانی این زمین همان بهشت موعود بودن و بهشت آن نباشد که از برای پس از مرگ آن را به وعده دادن ... و به دنبال علت گردیدم ... گویی که سال هاست عده ای دیگر نیز قبل از من به دنبال علت بودند ... و لیکن عصر فراعنه آن باشد که از برایم بسیار مشکوک است ... چرا که دانشمندان گویند آن اهرام را عمری در حدود سه الی چهار هزار سال است ... و من این دانم که اهرام ثلاثه را عمری به شصت هزار بودن ... و شصت را از روی کعبه موفق به خواندن گردیدم ...

و فرشتگانی را روئیت نمودن که تن هایی بسان سایر جانداران و سرهایی بسان آدمی داشتن که همگی ایشان مرا شباهت داشتن ... و لیکن در میان همه اینان تن بیدکی همواره مرا جلب توجه می نمود ... و گویی که نام آن بید "آنگره مینو" یا "انکره مینو" بود ... و جالب اینجاست که اولین شمایلی اینچنین را در هنگام حکومت فراعنه روئیت نمودن ... و آن تندیس شیری بود که سری بسان آدم داشتن و آن بتی بود که محکم ساختن ...

و شعاری اینچنین بود که تنی از آدمیان را الهه ای بنام " " دانستن و آن را ابتدا پنداری به نیک به حک نمودن و سپس او را بسان روحی در تن سایر جانداران به دمیدن ... تا که همه را انسانیت به آموختن و از سویی نیز راجع به چشمان و ذهن های سایر جانداران تحقیق نمودن که ایشان دنیا را از منظر خویشتن چگونه دیدن و درباره سایر جانداران و با احترام ب ان و بدون مزاحمت اندکی تحقیق نمودن ...
و زمین خداوند را به روزگاری بهشت برین دانسته بودم و اینک در این روزگار آن بهشتم را به مفقود نمودن و اثری از آن بر زمین مشاهده نمیگردد و دل های بسیاری از خلایق را سیه دیدن و لیکن مرا چنین آموختن که نوح نبی را باغچه ای مینوی و کوچک باشد که بدون گذاردن اثر بد روی این دنیا از هر جانداری یک جفت را به باغ خویشتن دعوت نمودن و آن جانداران را همه نیک و سخنور بودن و همه ایشان دو چهره بودن که یکی را هیاتی چون آدمان دانم و همانگونه که ما آدمان جهت حضور در محافل رسمی از جامه هایی چون کت و شلوار استفاده می نماییم ... لیکن تن های آدمی را با قامتی موزون و دارای دو دست و پا بسان تن هایی رسمی یافتن که جانداران ن آن بهشت نوح را هر یک دو چهره و قامت بودن که یکی چهره اصلی و حیوانی و دیگری چهره ای بسان آدمان بودن ... و ایشان را که جاندارانی متفاوت باشند را از برای ایجاد روابط دوستانه با یکدیگر قدرتی از برای تغییر شکل از برای تبدیل به قد و قامتی چون آدمان بودن و همگی ایشان را قدرت سخنوری باشد و از طریق آن باغ بهشت قادر باشند تا که دنیای خویشتن را با دموکراسی برنامه ریزی نمودن و گویی چنین ایده آلی را می توان یکی از صفات عالیه قادر مطلق دانستن که جهت اداره زیستگاه خود ایشان را در مالکیت این دنیا سهیم ساختن ...
و آنان قادر باشند در این دنیا همچو افسونگرانی شاه همنوعان خویشتن بودن ... و ایشان را به تربیت نمودن و صلح طلب بار آوردن ... تا که بتوانیم مسیری را رو بسوی بهشت موعود به طی نمودن ... و با اینکه جانداران حاضر بر زمین را نیازهایی چون خوراک و پوشاک بودن و از برای تغذیه خویشتن در این جهنم ناچارند تا به یکدیگر حمله نمودن و سایرین را به قتل رسانیده و خوردن ... لذا آن بهشت موعود را چنین یافتن که ما را نیاز به خوردن نبودن  در صورت طلب نمودن چنین هوسی ... درب های آسمان باز گردیدن و یا درختی در برابرمان به روئیدن تا که بتوانیم از آن چشیدن و لیکن آن خوراک را عامل اصلی "جنایت" بر روی زمین به دریافتم ... و لیکن آدمان مدرن و پیشرفته امروزی بسوی گیاه خواری رهنمون گردیدن و از برای تامین پروتئین نیز در حال تحقیق روی ساختن پروتئین های باشند ...
و در دوران فرعون بتی بنام امروزی "ابلهول" را چنین ساختند که آنرا قامتی بسان "شیر" و سری بسان "آدم" بودن ...
و در تصویری پرداخت شده توسط ین امروزی آن تصویر را چهره بسان چهره "شاه" دریافتن و شاه آن دوران یعنی "فرعون" را که دوران سلطنتی طولانی بر روی زمین داشت را چنین دریافتن که ایشان آغازگر رسمی عصر مدرنیته و تمدن آدمان بر روی زمین بودن ... آری همان آدمانی که من قامت ایشان را بسان جامه های رسمی نین بهشت نوح دانم ... و آن قامت حیوانی را به ندانم "اسد"باشد یا "میمون" ...؟
و گویی که آن شاه میمون ها بودن چرا که مطابق تئوری و فرضیه داروین ... نسل آدمان به گونه ای تکامل یافته نسل میمون ها باشد و حضور نسلی بسان انسان نئاندرتال را گواه بر این موضوع باشد ... و آن شاه میمون را در زیر پای نژادی را همچو چینیان بودن که در حال قتل و عام ایشان است ... و لیکن نسل فراعنه آنان بودند که ایشان را چشم هایی درشت بوده و چینیان را چشمانی تنگ باشد ... و من امروز و با تکیه به دانش و آگاهی امروز خویشتن چنین دانم که آن نژاد چشم بادامی چینی نسلی باشند که از دوران های بسیار قدیم بر روی زمین س ت داشتند و همانگونه که فراعنه بر روی زمین اقدام به بنای اهرام ثلاثه نمودند ... گویی در اعصاری بسیار قبل تر از ایشان نسل هایی چشم بادامی بر روی زمین زیستن که ایشان را محل اقامت در منطقه ای میان اقیانوس اطلس بود که ایشان نیز در آن ناحیه هرمی بنا نمودن که آن هرم امروز در زیر آب های اقیانوس قرار دارد و لیکن من بدرستی مطالعات دانشمندان امروز درباره تاریخ ساخت این اهرام به مطالعه ننمودن و لیکن گویی که تمدن این نسل چشم بادامی متعلق به میلیون ها و چه بسا میلیاردها سال قبل و قبل از پیدایش نسل دایناسورها می باشد ... و گویی آن نسل چشم بادامی قادر به حفظ و نگهداری نسل خویشتن بر روی زمین به نابودن و نسل آدمیان تا کنون یکبار به انحطاط و انقراض کشیده شده است و این به دلیل هجوم تاریکی بسوی منظومه و زمین نیز می باشد که در آن کم کم دمای خورشید به بالا رفتن و نسل ها را بسوی جاندارانی چون آفتاب پرستان و دوزیستان متحول نمودن و ندانم از چه بابت سایز ایشان بسیار غیر عادی و بزرگ گردیده است و به موجوداتی اژدها سان چون دایناسورها رسیده اند و گویی پس از سپری نمودن دورانی بسیار طولانی با اینکه تمامی نسل های آدمیان منقرض گردیده بود ... و این چرخه مجدداً به تکامل رسیدن و ظهور آدمان را موجب گردید ... لذا گویی در اطراف این منظومه شمسی شخصیتی به امانتدار نسل بودن که آن نسل های قدیم و چشم بادامی زمین را نیز مجدداً به ظهور رسانیدن و این خبر از مهر الهی نسبت به نین این جزیره به خواهدی دادن ... و تاکنون به کم دیدمی میان چشم درشتان و چشم بادامیان نبردی به درگرفتن ...
و چنین دانستن که در این حوالی و به دور از چشمان ما آدمان ... عالمی وجود دارد که من آن را بهشتی دانم که در آن بهشت فرشتگانی باشند که ایشان را تن هایی ورزیده از حیوانات و سرهایی بسان سرهای آدمان باشد و نظیر چنین موجوداتی را می توان بر نگاره های تخت جمشید مشاهده نمودن ...
و شیرانی بالدار و همچنین و اسبانی بالدار که سرهایی بسان سر آدمان دارند و ندانم از کدامین قطب می توان به این بهشت دسترسی داشتن ... آیا این عالم بر روی قطب های یکی از دروازه های فلک الافلاک یا همان دایره البروج به استوار است؟
و لیکن گویی این موجودات مقاماتی در بهشت فی السماء بودن که هر گاه بر حسب اجبار یکی از ایشان بر زمین متولد گردیدن به ناچار سر خویشتن را از دست خواهدی دادن ... و یا اینکه ممکن است من به اشتباه نمودن ...
و مرا چنین در یاد است که در حدود چند سال قبل ناگه به شبی خود را بسان خداوند پنداشتن ... آری خداوندی که پس طی سال های بسیار بعد از خلقت این جهان هستی بسوی زمین شتافتن تا بسان سایر خلایق زمین متولد گردیدن و در کنار ایشان زیستن و پشت خلایق خویش را به آغاز فصلی جدید از مسیر زندگی بشریت گرم نمودن ... خداوندی که نحیف اندام و ریز نقش بودن و لیکن دنیایش بسیار عظیم است و از برای هیچ یک از خلایق ن در این دنیا قابل باور نبودن علت خلق عالم هستی با چنین عظمتی می تواند به اندازه سر سوزنی و بسیار ریز بودن! ... خداوندی که هنگام نویسندگی در ابتدای مطالب خویش بجای ذکر "بسم الله الرحمان الرحیم" نام خود را عنوان نمودن و باب سخن را با نام خویشتن آغاز نمودن و از نام آن "الله الرحمان الرحیم" مایه به ناگذاردن و سر مقاله های خویشتن را با چنین ذکر آغاز نمودن ... "بنام من" ...! آری "بنام من که پنداری نکو خلق نمودن تا همگی نیک شند و نیک بیاسایند چرا که این پندار نیک و سخن نیک و اعمال نیک است که در این عرصه لایتناه بسان چشمه هایی پرنور و زیبا جوشیدن گرفتن و بسان امواجی درخشان همواره به بقا و امتداد طریق خویشتن در این عالم هستی پرداختن ... من آنم که مرغی در خانه عشق دارم آن را نام مرغ حق بودن همه خلق تا به کنون مرغ عشقانم به سجده نمودن و خود نیز همدم نالایق ایشان بودن" ... و خود را این چهره می پنداشتم ...
و گهگاه در حال کتابت و سخن گفتن صدایم تغییر نمودن و لحنی دلنشین مرا به همراه گردیدن و صدا از جانب خود بود و گهگاه چنین حس نمودن که نورهایی به نرمی در درونم روشن و خاموش گردیدن و به روزی در حال قدم زدن در کوچه پس کوچه های شهر به همراه پدرم بودم که ناگهان سرم بسان وزنه آونگی سنگین گردیدن و حس هپنوتیزم شدیدی مرا دست دادن و به یکباره بر بالای سرم خورشید را دیدن که گویی در ح ی بسان سقوط آزاد زمین زیر پایم را خالی نمودن و لحظه کوتاهی در حال قدم زدن ح ی از بی وزنی مرا دست دادن و درخششی از نور خورشید ناگهان مستقیماً به درون ذهنم ت دن و خورشید را چنان دریافتم که گویی قدم به قدم در حال پایش من بودن و حتی می توانستم از آن درخواست نمودن تا شدت تابش نور خویش را بر من کم و زیاد نماید ... و پس از چندی دو موجود ی با استقامت بسیار در شبی بسویم هجوم آوردن و قصد تسخیر مخچه مرا داشته و لیکن من این دو را بسان شاخه ای جفتی از آلبالو و گیلاس پنداشتن و آنان را نام "ن و منکر" بود و من در آن لحظات با آنان سخن گفتن و همواره خود را آن پیر محکم بر طاق سپهر به معرفی نمودن که خود را خ دانستن که عصایی منحصر بفرد داشتن و هر گاه که از برای زیستن بسوی زمین نازل گردیدن بر اریکه خویش فقط به فقط آن عصا را بر جای خود به محکم گذاردن و عصا بگونه ای بود که خود حکم قادر مطلق را داشتن و قادر بود تا از فراز آسمان مرا به پاییدن و یاری ام رسانیدن ... و بر ع خدایان و ایزدان مصری که ایشان را همواره دست به عصا به نقش کشیدن ... من خود را پیری دانستن که هیچگاه عصایم را بدست خویشتن به ناگرفتن و عصا بالا و خود پایین بر سطح زمین به روئیدن ... و ندانم از چه روی مرا چنین احساس در دل بودن که که گهگاه طنین لحن دلنشینم در کربلا از برای حسین ابن علی به گردیدن و لیکن گهگاه با دیدن های سینمایی ساخته شده درباره واقعه عاشورا و دیدن هایی که بگوش یاران کربلا رسیدن مرا چنین احساس دست دادن که گویی دچار اوهام گردیدن و خیالاتی شده ام ...
و لیکن از سویی دگر بر نگاره های تخت جمشید تصویر پیری به نقش زده شده است که بر اریکه ای تکیه زدن و عصایی در دست راست و نیلوفری در دست چپ خویش به محکم داشتن و در ذهن من آن پیر همان شاه بهشت انبیاء بودن که ایرانیان همواره ظهور و حضورش را به انتظار نشسته بودند ... و لیکن پدیده فراماسونری آن بود که بسیاری از توده های شاهان و فرمانروایان را در ایام قدیم به مدیریت نمودن و ایشان را همواره با نظم و آرایش به رتبه بندی نمودن و فی الواقع چنین باشد که هر شخصیت استوار و اثرگذاری در دنیا را پرتوهایی از انوار نامرئی به فرا گرفتن که حاصل از فعل و انفعالات اقطاب و چاکراه های تن و ذهن بودن و تن های بزرگان از طریق فراماسونری شناسایی گردیدن و لیکن گهگاه اعتقاد بر این بود که برخی از بزرگان پس از طی نمودن دورانی از حیات و مرگ خویشتن بر زمین ممکن بود که مجدداً از برای انجام کارهایی به زمین مراجعه نمودن و بر سطح زمین قدم به عرصه وجود گذاردن و در این میان یکی از ایزدان سیاره زهره بنام "نیلوفری" را مقصد چنین بودن تا از طریق میزانی که از برای سنجش آن انوار قطب ها و چاکراه ها داشتن ... تن های حضرات اعلی از نسل آدمان را ابتدا شناسایی نمودن و لیکن در صورت وم تن های مشابه را بر روی کفه های ترازوی خویشتن گذارده و ایشان را با یکدیگر به مقایسه نمودن ... به عنوان مثال مرا چنین باور بودن که آن شاه عقرب معروف به یحتمل همان "حسین ابن علی (ع)" باشد و من به روزی خود را در ردای شاه عقرب بر زمین مشاهده نمودن و گویی آن نیلوفری با آن دو چشم خویش در حال پایش ما بود ... و لیکن آن شخصیتی نیلوفری را بسان چراغی متحرک میان آسمان زهره و زمین دانم چرا که زمین و زهره هر دو هم اندازه بودن و در جهت ع هم به دور خورشید به گردش نمودن ... و ایزدی نیز به نام "انکر ماه" را وظیفه چنین بودن تا تکیه گاه مناسبی از برای ایزد "نیلوفری" و جمعی دگر از ایزدان زمین به فراهم نمودن و آن ایزدان زمین را مقاماتی الهی در منظومه شمسی دانستن که می بایست بسان چشم هایی معلق در میان آسمان زمین و سایر کرات منظومه و در مسیرهای پیچ ها و تقاطع ها با یکدیگر ارتباطاتی به میزان و نسبت استاندارد داشتن و لیکن در صورت بدست آوردن آن فرمول و قطعات مناسب پازل و سازماندهی مناسب چاکراه ها و تقاطع ها به نحوی که هیچگونه اختلالی در نظام ا یستمیک منظومه شمسی ایجاد به نانمودن و از طریق هوشمند سازی ایشان قادر خواهیم بودن تا نظام آفرینش منظومه شمسی و زمین را از برای خلایق آن بسوی صلح و دوستی بردن و بارهای سنگینی را از کمر خلایق آن به برداشتن و آن بهشت موعود را از برای خلایق زمین به استوار نمودن و لیکن دنیای ما سرشار از امواج و تابش های کیهانی است که گهگاه این تابش ها شکل و شمایلی بی نظم به خود گرفتن و موجبات آزار موجودات زنده فراهم ساختن ... و مقامی از مقامات الهی یا ایزدان را می بایست چنین وظیفه بودن تا بسان ار تری این نواها را با هم میزان نموده و گویی که می بایست سازی را به کوک نمودن و لیک سابقاً این مقامات در نزد شاهانی چون فراعنه و پس از آن نیز به امانت با توده ای از انبیاء و روشندلان ارتباط برقرار نمودن و این مسئله گهگاه منجر به بروز پدیده دیکتاتوری در نزد عوام گردیدن تا که ایرانیان را چنین به نظر رسیدن که می بایست تعدادی از قطب ها و چاکراه های حیاتی را با عوام الناس به اشتراک گذاشتن و این بدین معنا بودن که بسیاری از فرشتگان و ایزدان می توانستند جهت تسریع امور خویش نزد بسیاری از خلایق نیز به رفت و آمد نمودن ... و چنین مقاماتی را که می بایست با عموم مردم به اشتراک گذارده شوند را با پسوند "هما" نامگذاری نمودن ... به عنوان مثال "پیر هما" یا همان "پیر همه" و لیکن عدم بلوکه سازی قطب های نورانی نامرئی و چاکراه های حیاتی باعث گردیدن تا شریان های هوش زمینی نیز به سرعت توسعه یافتن و آدمان توانستند طی مدت کوتاهی گام های بسیاری در زمینه علم و دانش و تکنولوژی به برداشتن و عصر مدرن به سرعت طی کمتر دویست الی سیصد سال ب ا گردیدن ... و لیکن از سویی نیز علاوه بر قطب هایی که کم کم شناخته شده و همه گیر گردیدن ... قطب ها و گراهای جدیدی و ناشناخته ای نیز در منظومه و نیز در نوار کیهانی به موجود بودن که می بایست از سوی برخی از خلایق نسبت به شکار ایشان اقدام نمودن و همچنین شکار برخی از قطب ها نیز بسیار مشکل و طاقت فرسا نمودن ... به عنوان مثال همه ما زمینیان و امروزیان به خوبی دانسته و آگاهیم که در کنار خورشید سیاره ای بنام تیر وجود دارد ... در درجه اول لحظه کشف و دانستن حضور سیاره تیر را می توان یک قطب و چاکراه تلقی نمودن ... از سویی در درجه دوم با استفاده از ابزار آلات مدرن جهت اسکت منظومه و تهیه تصاویر با کیفیت از سیاره تیر نیز به ما کمک نمودن تا دید بهتر و دقیق تری نسبت به ظاهر تیر داشتن و این نیز می تواند قطب و چاکراه مهمی تلقی گردیدن و اینان در نزد عوام الناس به اشتراک گذارده شده اند ... لیکن با توجه به اینکه سیاره تیر بسیار نزدیک به خورشید بودن و در زیر پرتوهای شدیدی از تابش خورشید مخفی و نامرئی به گردیدن ... احتمال بسیار کمی باشد که شخصیتی بتواند از طریق ارتباط مستقیم ذهنی با پرتوهای نواری ساطع شده از سوی سیاره تیر رابطه ی گرانشی مستقیم برقرار نمودن و لیکن وقوع چنین پدیده ای می تواند بسیار نادر بودن و به خلق توانایی های بالقوه ای از برای شخصیت مرتبط بیانجامد و لیکن همچنین از بعد مخالف نیز ارتباطات گرانشی با کراتی مثل مارس، ژوپیتر، کیوان، اورانوس، نپتون و پلوتون که در فواصل بسیار دور از موقعیت زمین قرار داشتن و حتی در آسمان نیز قادر به روئیت پرتوهای انوار ایشان نخواهیم بودن ... نیز خواهد توانست بر قابلیت های شخصیت مدیوم افزودن و خلقی دانا و توانا را به جامعه عرضه نمودن و لیکن من آن بودم که به برخی از این قطب ها دسترسی ذهنی یافتن و قادر گردیدم تا ک شان راه شیری را به مستقیماً نظاره نمودن و در پی آن ناحیه ای پر از ک شان را در بستر کیهان به مشاهده نشینم ... و در میان همه این کرات و سیارات ... آن کره ماه را بسیار هوشمند و دانا دانستن ... چرا که آن ماه را فرشته ای باشد بنام "مکائیل" که بدلیل ارتباط مستقیم آن با کره ماه که دارای هسته ای ف ی بودن می توان از حضور و ارتباط با میکائیل فرشته به عنوان یک "دیلم" از برای گشایش روزنه هایی جهت ورود و وج انرژی به بدن استفاده نمودن و گویی پس از آن ... درسترین کار این باشد که با سیاره تیر رابطه برقرار نمودن و کار خود را به فرشته تیر یعنی "جبرئیل" واگذار نماییم و آن جبرئیل نیز با پشتیبانی میکائیل قادر است تا روزنه هایی ظریف تر و میکروسکوپیک را از برای تامین مسیرهای ورود و وج انرژی به ما ارائه نمودن و تن و روان ما را بهبود دادن و بر کارائی ما به افزودن ... و گویی که میکائیل می تواند در حکم تلسکوپ و جبرئیل می تواند به عنوان میکروسکوپ از برای ضمیر ما عمل نمودن و این دو با کمک هم و با بکار بردن اندکی ذوق و استعداد خواهند توانست از برای ما کاری همچون طب سوزنی اجرا نمودن و تنی نورانی با چاکراه هایی درخشان بسان انشعابات لامپ "نئون" را به ما تحویل دادن و حتی خواهند توانست بر روی تن ما اقدام به "تاتو" نمودن و نقش هایی نورانی و رخشنده را به ما تحویل دادن که از برای ما آدمان می تواند بسان شناسنامه هایی اختری و کیهانی باشد که پس از اجرای درست آن قادریم تا طیفی منظم از ارواح خویش را در گستره گیتی به پرواز در آوردن و هیچگاه و در هیچ کجای این کیهان به مفقود نگردیدن و خواهیم توانستن تا در کلوپ کیهان نوردان به ثبت نام نمودن و در این لحظه مرا چنین به نظر رسیدن که آیا شکار چاکراه تیر مشکل تر است یا شکار چاکراه پلوتون و گویی رابطه مستقیم با قطب مغناطیسی آن پلوتون می تواند روزنه ای دقیق تر و ظریف تر را به ما ارائه نمودن ... و دارای تلسکوپی با سه زوم به گردیدن که ابتدا ماه و سپس تیر و پس از آن پلوتون می توانند از برای سه نوع بینش متفاوت و تو در تو را فراهم نمودن و شاید نیز به دلیل ارتباط مخالف تیر و پلوتون نسبت به یکدیگر که یکی رو به سوی شدت نور و گرما و دیگری رو بسوی تاریکی و سرما است ... این دو قطب مخالف باعث خنثی نمودن یکدیگر گردیدن و یا اینکه بر دقت ساخت روزنه ها به افزودن و البته می بایست اعتراف نمودن که حداقل فاصله زمین تا پلوتون در حدود چهار میلیارد کیلومتر است و رصد نمودن آن بدون اذن خداوند از برای تن و ذهن غیر مسلح کاریست بسی دشوار و من آنم که خود را آن خداوند به ندانستن و لیکن خود را خدای خدایان دانم ... و نامم را آدم ندانم ... و فرزادی از آسمانم ...


مشاهده متن کامل ...
از خون جوانان وطن لاله دمیده
درخواست حذف اطلاعات

یکی گره روسری شو شل کرد رفت جلو دوربین ؛ واسه لایک......

هنگام می و فصل گل و گشت (و جانم گشت و خداگشت و) چمن شد دربار بهاری تهی از زاغ و (جانم زاغ و خدا زاغ و) زغن شد از ابر کرم خطه ی ری رشک ختن شد دلتنگ چو من مرغ (جانم مرغ) قفس بهر وطن شد چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ از خون جوانان وطن لاله دمیده / ۲ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ از خون جوانانِ وطن لاله دمیده از ماتم سرو قدشان سرو خمیده در سایه ی گل بلبل از این غصه خزیده گل نیز چو من در غ مشان جامه دریده چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ خواب اند ان و اب اند ان بردند به سرقت همه سیم و زر ایران ما را نگذارند به یک خان هی ویران یارب بستان داد فقیران ز ان چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن غیرت کن و شه ی ایام بتر کن اندر جلو تیر عدو سپر کن چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ از دست عدو ناله ی من از سرِ درد است شه هر آن کند از مرگ، نه مرد است جا نبازی عشاق نه چون بازی نرد است از خون جوانان وطن لاله دمیده / ۳ مردی اگرت هست کنون وقت نبرد است چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ عارف ز ازل تکیه بر ایام نداد هست جز جام به دست چو خیام نداده ست دل جز به سر زلف دلآرام نداده ست صد زندگی ننگ به یک نام نداده ست چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ


.
.
.
.
.
.
.
.
.

یکی بند پوتینشو سفت کرد رفت رو مین واسه خاک....


لعنت خدا بر هرچی وطن فروشه


در همیشه رو یه لنگه نمیچرخه


حساب کت هست

********************************************

هنگام می و فصل گل و گشت (و جانم گشت و خداگشت و) چمن شد دربار بهاری تهی از زاغ و (جانم زاغ و خدا زاغ و) زغن شد از ابر کرم خطه ی ری رشک ختن شد دلتنگ چو من مرغ (جانم مرغ) قفس بهر وطن شد چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ از خون جوانان وطن لاله دمیده / ۲ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ از خون جوانانِ وطن لاله دمیده از ماتم سرو قدشان سرو خمیده در سایه ی گل بلبل از این غصه خزیده گل نیز چو من در غ مشان جامه دریده چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ خواب اند ان و اب اند ان بردند به سرقت همه سیم و زر ایران ما را نگذارند به یک خان هی ویران یارب بستان داد فقیران ز ان چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن غیرت کن و شه ی ایام بتر کن اندر جلو تیر عدو سپر کن چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ از دست عدو ناله ی من از سرِ درد است شه هر آن کند از مرگ، نه مرد است جا نبازی عشاق نه چون بازی نرد است از خون جوانان وطن لاله دمیده / ۳ مردی اگرت هست کنون وقت نبرد است چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ عارف ز ازل تکیه بر ایام نداد هست جز جام به دست چو خیام نداده ست دل جز به سر زلف دلآرام نداده ست صد زندگی ننگ به یک نام نداده ست چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ نه دین داری نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ

آهنگ " از خون جوانان وطن لاله دمیده "



مشاهده متن کامل ...
چرا خدا دین خود را نامید!
درخواست حذف اطلاعات

یکی از مباحثی که در موضوع خاتمیت می توان آن را مطرح نمود و مورد توجه و دقت  قرار داد، دین و شریعتی است که خداوند بی همتا آنرا توسط رسول گرامی خود حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله) به مردم رساند واز مردم خواست که نسبت به پذیرش آن با جان و دل اقدام نمایند. دینی که از همان آغاز به دین نامگذاری شد و نام و آوازه اش به عنوان آ ین دین الهی به گوش جهانیان رسید.
در همین راستا در قرآن  آیه ای وجود دارد که تنها دین مورد پسند خداوند را دین معرفی می کند ودر این باره می فرماید :( إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام)1: دین در نزد خدا، است.

در نگاه ابت ممکن است که ما گمان کنیم که این آیه شریفه سایر ادیان را زیر س?ال برده و منکر آاسمانی بودن آنها شده است، به گونه ای که  آنها را صرفاً یک سلسله ازآیین های  ساختگی و بی اساسی معرفی نموده که هرگز منشأ الهی نداشته و با سرچشمه وحی کاملاً بی ارتباط است.

با کمی دقّت و حوصله معمای نهفته برای ما حل شده و به این نکته می رسیم که خداوند هرگز در این آیه شریفه در صدد انکار سایر ادیان که خود سازنده آن است نیست، چراکه «واژه" دین" در لغت در اصل به معنى جزا و پاداش است، و به معنى اطاعت و پیروى از فرمان نیز آمده است، و در اصطلاح مذهبى عبارت از مجموعه قواعد و قوانین و آدابى است که انسان در سایه آنها مى‏تواند به خدا نزدیک شود و به سعادت دو جهان برسد و از نظر اخلاقى و تربیتى در مسیر صحیح گام بردارد.

واژه" "  نیز به معنى تسلیم است، بنا بر این معنى جمله" إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ" این است که آیین حقیقى در پیشگاه خدا همان تسلیم در برابر فرمان او است، و در واقع روح دین در هر عصر و زمان، چیزى جز تسلیم در برابر حق نبوده و نخواهد بود، بر اساس همین مطلب می توان گفت پیروان ادیان گذشته در زمان خود مسلمان به شمار می آمدند هرچند به حسب ظاهر نام یهودی یا ی ویا چیز دیگری داشته باشند».2

 
ادیان آسمانی چه تفاوتی با هم داشتند؟!

نکته قابل توجه در مورد ادیان اسمانی آن است که  بر اساس نظر متخصصین حوزه ادیان  هر یک از  این ادیان، قبل از اینکه مورد تحریف و دست کاری قرار بگیرند بایکدیگر تفاوت جوهری و بنیادین نداشتند، و همگی بر  پایه ی توحید و یگانه پرستی بنا شده بودند و ستون اصلی و اساسی آنها را پرستش خدای یگانه و انجام فرامین و دستورات او تشکیل می داد.

به منظور توضیح بیشتر می توان گفت: هر یک از ادیان توحیدی از سه بخش اصلی تشکیل می شدند که عبارتند از:

1- عقاید       2- اخلاق         3-احکام
ادیان سابق در مقایسه با دین شریف ناقص به شمار می آیند و به حکم عقل سلیم هنگامی که نسخه ی کامل یافته ای از دین وجود دارد ماحق نداریم سراغ دین ناقص برویم

در بخش اول و دوم که بخش عقاید و اخلاق باشد، تقریباً با هم هماهنگ بوده و تفاوت چندانی بین آنها وجود نداشت اما در بخش سوم که بخش احکام باشد با یکدیگر اختلاف دارند، که بر اساس نظر پژوهشگران عرصه ی ادیان این اختلاف و تفاوت صرفاً در کمیت و کیفیت و نحوه ی  اجرای احکام است، که این امر قطعاً به هدف اصلی این ادیان که عبارت باشد از توحید و پرستش خدای یگانه لطمه و ضربه ای وارد نمی ساخت.

اعمال زیبایی چون ، روزه، حجاب، انفاق و... اختصاص به دین نداشته ودر سایر ادیان نیز وجود داشت وجز مهمترین احکام و دستورات الهی آنها به شمار می آمد.

به عنوان نمونه در شریعت عیسی (علیه السلام) ب ایی از واجبات مهمی به شمار می آمد که خداوند، در همان آغاز تولد به ایشان توصیه کرد. اولین کلماتی که حضرت عیسی پس از تولد در جمع مردم حیرت زده بیان کرد، در مورد بود. قرآن می فرماید: حضرت عیسی علیه السلام چنین گفت: «انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیاً و جعلنی مبارکاً این ما کنت و اوصانی بالصلاة و ا کاة مادمت حیاً» 3

ترجمه: من بنده خدا هستم. خداوند به من کتاب داده و مرا قرار داده است مرا مایه برکت قرار داد هرکجا که باشم و تا زنده ام به و زکات سفارش کرد.

قرآن در توصیف مریم (علیها السلام) مادر حضرت عیسی (علیه السلام) نیز، پس از این که او را به خاطر ایمان، تقوا و پاکدامنی، برگزیده ن جهان نام می نهد، خطاب به او می فرماید:

«یا مریم اقنتی لربک و اسجدی و ارکعی مع الراکعین». 4

ای مریم برای پروردگارت خضوع کن و سجده به جای بیاور و با رکوع کنندگان رکوع کن».
زرتشت

آیین زرتشتیان

از آثار بر جای مانده از زرتشتیان نیز استفاده می شود که نمـاز مهمترین راه ارتباط فرد با خداوند و سپاسگزاری از بخششهای بی کران آن خالق مهربان بوده است.« زرتشتیان بسیار شبیه مسلمانان بوده است که در پنج نوبت باید همراه با دعاهای مخصوص ادا می شد. هم چنین مقدماتی برای انجام این مراسم عبادی دارند که به مقدمات در بی شباهت نیست. در کتاب دیانت زرتشتی آمده است: «زرتشتی ها هر 24ساعت را به 5 دوره یا گاه تقسیم می کنند و آداب مذهبی تابع این «پنج گاه» است. بر هر زرتشتی مومن فرض است که در هر یک از پنج دوره ادعیه و مناجات های خاص بخواند. بنابراین در آیین زرتشت نیز یکی از ارکان مهم دین به شمار می آمد، اما اینکه اصل آن چگونه بوده به خاطر تحریف و تغییرات فراوان معلوم و مشخص نیست؛ و آنچه امروزه بین زرتشتیان مرسوم است  را نمی توان آن را  به عنوان یک عبادتی که در درگاه  الهی مورد قبول است پذیرفت.  در واقع در این آیین نوعی آوازه خوانی فردی یا جمعی است و با ی که در مطرح می باشد، فرق های اساسی دارد. چرا که دارای رکوع و سجود و قنوت و ... بوده و دارای احکام ویژه ای است.بر خلاف زرتشتیان کنونی».5

در آیین یهود نیز جایگاه و اهمیت بسیار والایی برخوردار بوده است که در این زمینه محکمترین سند را می توان آیات نورانی قرآن کریم دانست. به عنوان نمونه خداوند خطاب به حضرت موسی می فرماید: «إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی».6

ترجمه: من اللَّه هستم، معبودى جز من نیست، مرا پرستش کن و را براى یاد من به‏پادار. آنچه در توضیح این آیه می توان گفت آن است که: «مطابق شواهد تاریخی  هنگامى که مدت قرارداد حضرت موسى (علیه السلام) با" شعیب" در" مدین" پایان یافت، همسر و فرزند و همچنین ان خود را برداشت و از مدین به سوى مصر رهسپار شد، راه را گم کرد، شبى تاریک و ظلمانى بود، ان او در بیابان متفرق شدند، مى‏خواست آتشى بیفروزد تا در آن شب سرد، خود و فرزندانش گرم شوند، اما بوسیله آتش‏زنه آتش روشن نشد در این اثناء همسر باردارش دچار درد وضع حمل شد.

طوفانى از حوادث سخت، او را محاصره کرد در این هنگام بود که شعله‏اى از دور به چشمش خورد، ولى این آتش نبود بلکه نور الهى بود، موسى به گمان اینکه آتش است براى پیدا راه و یا برگرفتن شعله‏اى، به سوى آتش حرکت کرد هنگامى که موسی( علیه السلام) نزد آتش آمد، صدایى شنید که او را مخاطب ساخته مى‏گوید: اى موسى" من پروردگار توام، کفشهایت بیرون آر، که تو در سرزمین مقدس" طوى" هستى .

موسى با شنیدن این نداى روح پرور:" من پروردگار توام" هیجان زده شد و لذّت غیر قابل توصیفى سرتاپایش را احاطه کرد، این کیست که با من سخن مى‏گوید؟! این پروردگار من است، که با کلمه" ربک" مرا مفت ساخته، تا به من نشان دهد که در آغوش رحمتش از آغاز طفولیت تا کنون پرورش یافته‏ام و آماده رس عظیمى شده‏ام.

سپس از همان گوینده این سخن را نیز شنید:" و من تو را براى مقام رس برگزیده‏ام، اکنون به آنچه به تو وحى مى‏شود گوش فرا ده"!

و به دنبال آن نخستین جمله وحى را موسى به این صورت دریافت کرد" من" اللَّه" هستم، معبودى جز من نیست" (إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا).

" اکنون که چنین است تنها مرا عبادت کن، عبادتى خالص از هر گونه شرک" (فَاعْبُدْنِی).

" و را ب اى دار، تا همیشه به یاد من باشى" (وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی)»7

چنانچه ملاحظه فرمودید: این  آیه خطاب به حضرت موسی که  یهودیان است  پس از بیان مهمترین اصل دعوت انبیاء که مساله توحید است دستور به می دهد ی که  بزرگترین عبادت و مهمترین پیوند خلق با خالق و م?ثرترین راه براى فراموش ن پروردگار  یگانه به شمار می آید.

بنابراین   عبادتی است همگانی  که در همه ادیان وجود داشت  و اختصاص  به شریعت ندارد. لازم به ذکر است که سایر اعمال و دستورات الهی ازقبیل روزه ،حج،حجاب و...  نیز همین حکم را دارند که ما به جهت رعایت اختصار از پرداختن به آنها صرف نظر می کنیم.

تحقیقات نشان می دهدکه تفاوت مو جود میان  آموزه های دین وسایر ادیان همگی ناشی  از این امر می شود که خداوند متعال در هر عصر و زمانی در مورد تشریع و ابلاغ احکام و دستورات خویش، ابتدا میزان درک و ظرفیت مردم آن زمان را در نظر می گرفت و سپس متناسب با همان ظرفیت عقلانی، دستورات خود را تشریع و توسط رسولان به مردم ابلاغ می فرمود که این امر باعث می شد که هریک از ادیان در آموزهای خود از نظر کمی و کیفی با دین سابق خود متفاوت باشد و از آن کاملتر و جامعتر به شمار آید، که این روند تکاملی ادامه یافت تا اینکه نوبت رسید به دین همیشه جاوید و ماندگار ، دینی زنده و پویا که آموزهای آن از هرگونه نقص و کاستی مبرا است، و می تواند سعادت دنیا و آ ت انسان را به خوبی تأمین نماید. نکته بسیار مهمی که در اینجا وجود دارد آن است که آمدن دین جدید با خود نسخ دین گذشته را به همراه داست به این معنا که با آمدن دین جدید، دین سابق از سوی پروردگار منسوخ اعلام می شد، و آنها موظف بودند که  دین جدید را به عنوان یک رسمی و قابل قبول بپذیرند و به احکام و دستوراتش پایبند باشند.
خداوند متعال در هر عصر و زمانی در مورد تشریع و ابلاغ احکام و دستورات خویش، ابتدا میزان درک و ظرفیت مردم آن زمان را در نظر می گرفت و سپس متناسب با همان ظرفیت عقلانی، دستورات خود را تشریع و توسط رسولان به مردم ابلاغ می فرمود

با توجه به آنچه بیان شد این مطلب نیز مشخص می شود که، اگرچه ادیان آسمانی با  یکدیگر در ارتباط بوده و همگی بر پایه ی توحید و یگانگی پرستی بنا شده اند اما این امر به این معنا نیست که ما مجازیم از میان ادیان هر دین و آیینی را که خواستیم اختیار نماییم، زیرا اولاً: ادیان موجود به غیر از ، همگی تحریف شده ا ند و به هیچ وجه قابل اعتماد نیستند. دوماً: حتی در صورتی هم که تحریف نمی شدند باز نمی توانستیم به آنها پایبند باشیم به دلیل اینکه ادیان سابق  در مقایسه با دین شریف ناقص به شمار می آیند و به حکم عقل سلیم هنگامی که نسخه ی کامل یافته ای از دین وجود دارد ما حق نداریم سراغ دین ناقص برویم.

خداوند متعال به دلیل کامل بودن دین و عدم نقص آموزه ها ی سعادت آفرین آن، آیه اکمال  را بر قلب مقدس رسول گرامی (صلی الله علیه وآله) نازل فرمود، آیه ای که تنها دین مورد پسند را دین معرفی می کند و می فرماید: (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً).8 : امروز دین و آیین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و را به عنوان آیین شما پذیرفتم.

بنابراین  هنگامی که خورشید عالم تاب از افق مکه طلوع نمود همه انسان ها - از آغاز  طلوع تا ب ایی روز قیامت – از سوی پروردگار هستی مکلفند که دین را به عنوان برترین دین الهی بپذیرند و به دستوراتش پایبند باشند، چرا که دین آ ین دینی است که با آموزهای خود، نسخه شفابخش الهی را به منظور تأمین سعادت دنیا و آ ت در اختیار انسان قرار می دهد و این دین که عصاره تمام ادیان به شمار می آید به خوبی می تواند پایانی خوش و درخشان را برای او به ارمغان آورد.



مشاهده متن کامل ...
سلام بر پروردگار لا شریک پروردگار ملکوتیان زمینو آسمان عشق و هدف ما رضای خدا ست
درخواست حذف اطلاعات
خداوند سال را بخاطر 5 تن و 12 و 14 معصوم سال را 365 روز قرار داد ضرب 5 تن در خودش ضرب 12 در خودش ضرب 14 معصوم ضربدر خودش جمع سه ضرب میشود 365 روز سال = 196+144+25= 365 روز ساله ابجد365 براهی یه 365شاه جهان 365 حجاب قرآن 365 قرآن طه 365روز سال 5+6+3= 14 معصوم ضرب عالم امکان محمد استو جمال محمد علیست فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 385 شیعه 385 اهل سنت عزیر وه ها بگفته چند تن از خود خاندان آل سعود که شیعه شده اند هر ی در مقابل اینها بحق بایستد به او مهر کافر است میزنند کافر همه را به کیش خود پندارد یاران مهدی کجایند [email protected] بیائید با هم قله های ایمان را فتح کنیم ه حق245علی110+135 فاطمه = 245منهای231 ابو بکر کنی = 14 معصوم 245 علیو فاطمه میباشند کلمات قصار طلایی خدایا بزرگی از آن تست معلومه که دلت برای گمرا هان امت محمد هم سوخته 1400 سال این برای اولین بار به اذن خدا و رسول و آیه به ابجد 59مهدی 59 این آیه هم 59 حروف دارد ( یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم‏59) منظور صاحب الا مر مهدی صاحب ا مان میباشد انی که در غدیر خم کلمه آ این آیه منکم به ابجد منکم 18 ذالججه در غدیر خم از سوی خدا و رسول46 نصب گردیده اند 46= محمد 20+26 علی = 46 لا اله الا الله 46 46+46= 92 محمد ذلحجه غدیر خم = 110 علی مولای جهان است چرا دین 74 فرقه شد و 73 فرقه اش باطل میباشد جالب اینکه همه خود را صددرصد بحق میدانند از دره عقب صندلی جلو چه انی باعث 74 فرقه شدن دین شدند 74 لعنت خدا بر ابجد 74 شما هم با من بگوئید لعنت خدا بر منکر عصیان دین خدا ابجد ابوبکر 27+22 عمر +25 عثمان = 74بنفرین شده های مکه 74 و الشجرتها الملعونه74 اینم آیه قرآن هم ابجد کبیر و هم ابجد صغیر سه خلیفه میباشد آیه قرآن =74ان من المجرمین منتقمون 74دور از رسول خداوندیا74بمظهر پلیدی ها بمکه 74 جالب اینجاست این آیه قرآن هم به ابجد کبیر و هم به ابجد صغیر ابجد سه خلیفه میباشد این سه خلیفه باعث 74 فرقه شدن دین شدند 74ان من المجرمین منتقمون74به لعنت ان الهی 74به لعنت خدا و رسولا74به نفرین شده های مکه 74 ت یب دین 1276- 1202 ان من المن المجرمین منتقمون =74 سه خلیفه دین را ت یب نمودندند به ابجد مردان ۶۱۵-۵۴۱ عمر و ابوبکر =74 ابجد صغیر سه خلیفه74 باب رجیم لعنت 74یاران ه رجیم 74 روز بعد از وفات 74 روز بعد دختر عزیز رسول خدا را به شهادت رساندند 74 = 4+7= 11 جانشین بر حق رسول خدا را به شهادت رساندند 74منافقین پست و کوری74 اشداء علی الکفار74»؟: 74به درک اسفله سافلین 74و الشجرتها الملعونه74 ابوبکر +عمر +عثمان=74بدروغگویان عالمی 74وینهى عن المنکر 74أو جاهل فیتعلمی74و الشجرتها الملعونه74به ابجد کبیر هم ابجد سه خلیفه است ت یب دین 1276- 1202 ان من المن المجرمین منتقمون 1202 ابجد سه خلیفه ظالم به ابحدظالم 971+231 ابوبکر= 1202 سه خلیفه ظالم بوده اندبرادران اهل سنت بخود آئید نمیشود که 74 فرقه همه ادعا ء میکنند بحق میباشند فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 385 شیعه 385 اهل سنت عزیر وه ها بگفته چند تن از خود خاندان آل سعود که شیعه شده اند هر ی در مقابل اینها بحق بایستد به او مهر کافر است میزنند کافر همه را به کیش خود پندارد به ابجد یعنی چه 12 12 ساعت 12 ماه ها 12 قلب 12 حق12 مغز انسان 12 رگ عصب دارد اضلاع کعبه 12 نام هم 12 بار در قرآن آمده سوره 12 دوازدهم هم یوسف زهراست در آیه دوازدهم یاسین آیه 12 به ابجد مهدی 12 منجی تمام ادیان میباشد عیسی (ع) 12 حواریون داشت حضرت محمد هم فرمود جانشینان من 12 نفرند 12 چشمه جوشان در قرآن این آیه هم ابجد زمان 23 حروف دارد وکل شیئ احصیناه فی مبین 23 مهدی 23سرورا 23 ا حق23 به ابجد اهل نجات دین 564-541 عمر و ابوبکر = 23 مهدی 23 وارث 23 زمین 23نام در قرآن 12 بار آمده به ابجد غدیر 1214-1202 سه خلیفه کن = 12 انتخاب شد به ابجد شورای دینها 587-541 ابوبکر و عمر = 46 محمد علی را انتخاب نموددین کامل شد 124 هزار را خدا انتخاب نمود جانشین هیچ ی را مردم بت پرست انتخاب ن د دوست خدا و رسول فقط علی و محمد است به ابجد محمد 20+26 علی = 46 انتخاب درست 26+ 20محمد = 46 غدیر 26+20 محمد =46 لا اله الا الله46 علی و محمد از جانب خدا = انتخاب جانشین 1567-1202 = 365 روز سال 5+6+3= 14 معصوم شاه جهان 365 علی 124 هزار شناخته شد بعد از غدیر منافقان و بت پرستها به تحریک یهودیان بدون حضور علی بجای تشحیح پیکر رسول خدا باطل است شورای بدون و خلیفه خدا در غدیر ابومکر و عمر بیش از حد جاه طلبّ بودند به ابجد کبیر و صغیر 144 ضرب 12 در 12 = 144 و به ابجد کبیر 132+92 محمد +110 علی +30 جزء قرآن = 365 روز سال 5+6+3 = 14 معصوم ه حق 245علی110+135 فاطمه = 245منهای غاصب خلافت عمر 22و 27 ابوبکر = 196 دین 196 ضرب 14 معصوم میباشد 196 یعنی 114 سوره قرآن 114+30 جزء آن 144 ضرب دوازده +26 راه حق +26 علی = 196 ضرب 14 معصوم در 14 = 196 غصب 1092 -1202 سه خلیفه = 110 حق علی را سه خلیفه غصب نمودند اولین ظالم و مقصر دین کیست به ابجد ظالم 971 -430 مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر لعنت الله علیه درود بر ریاضی قرآن اعظم که ابجد ریاضی قرآن را معرفی نمود به ابجد 22 22 کید 22 تکبر 22 عمر 22 ابابکر 22 حماقتا 22دروغ 22 لعنت 22 ملحد 22 مقصر 22 بدبختی 22 قصبی22 بانامرد 22 عمر 22 22 اولین شهری که در ایران به تشرف ناب تشیع نایل شوند و حق را بپذیرند هزارو صد نفر به قید قرعه به حج نائل خواهند شدعلم ابجد ریاضی در قرآن باب ظالم 971 - 430 مقصر= 541 عمر و ابوبکر یعنی ابجد ابوبکر 231 +310 عمر = 541 این معادله طلائی خودش 30 مرحله زیبا دارد ابجد ابوبکر و عمر 541 - 430مقصر = 971 ظالم به دست میآید با ب مقصر عالم 430 - 60پلیدیها =370 - 60 پلیدیها =310 عمر از پلیدتر بوده است 310 نیرنگ 310 هم به ابجد کبیر هم صغیر ابجد عمر و ابابکر است نیرنگ 22 نیرنگ 22 عمر 22 22 ابابکر 22 منکر 22 منکر 310 نیرنگ 310 عمر 310 بحریص310 تمام فرق ی 74 فرقه شیعه شوند و حق را بپذیرند و فقط یک فرقه بر حق است به ابجد فرقه 385 فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است فرقه 385 فرقه بحق کیست شیعه 385 به ابجد اهل آیه های دینی الله 245 ه حق 245 - 231 ابوبکر= 14 معصوم ه حق 245- 110علی = 135 فاطمه و علی حق میباشند245 ه حق 245 یعنی 110علی +135 فاطمه = 245 ه حق 245 فاطمه و علی پدر مادر شیعیان 245 مادر245فاطمه و علی 245 ه حق245 افق دین 245 مسلم دینی 245 بای ی 245 با بحق 245 رمز بای بسم الله الرحمن رحیم رمز اسم اعظمی مولاء علی 245 افق دین 245 با مسلمانیا 245 با علی 245 خداوند سال را بخاطر 5 تن و 12 و 14 معصوم سال را 365 روز قرار داد ضرب 5 تن در خودش ضرب 12 در خودش ضرب 14 معصوم ضربدر خودش جمع سه ضرب میشود 365 روز سال = 196+144+25= 365 روز ساله ابجد براهی یه 365 روز سال 5+6+3= 14 معصوم به ابجد بر حق ترین دین 1034 منهای ناحق ترین دین 838= بر حق ترین دین 196 برحق ترین دین 196 میباشد تا رسیدن به مقام ضرب 14 در 14 معصوم 196 میلیون سال نوری طول میکشد ضرب 14 معصوم در 14= 196 ناحق ترین منهای( ناحق) کنی میشود 310 عمر به ابجد ه حق 245 - 231 ابوبکر= 14 معصوم ه حق 245- 110علی= 135 فاطمه و علی حق میباشند245 ه حق 245 یعنی 110علی +135 فاطمه = 245 ه حق245 فاطمهوعلی پدرمادرشیعیان 245 مادر 245 یفاطمه 245 ه حق245 علی 110+135 فاطمه=245 به ابجد دین حق شیعه 557-541 عمر و ابوبکر= 26 علی 26 راه حق 26 علی 26 انتخاب درست 26 غدیر26 بیعت 26 وصیت 26 شیعها 26 دین 26 حان رسول 26 جانه قرآن26 حکمها 26 راه 26 عشق 26 بمرد انه26 دینی26 خیلی 26 مردی 26 علی 26 تاج سری26 توآقای26 ارباب 26 ارباب حق 26 ارباب جانها 26 دین 2614معصوم +12 = 26 راه حق 26 علی 26 بیعت 26 انتخاب درست 26 وصیت 26 بیعت 26 دین 26 راه 26 بامکتبه 26 بوحی26 غدیر 26 با محممدا 26 علی 26انتخاب درست 26 غدیر 26در غدیر خم چرا انی دیگر را انتخاب نکرد26 انتخاب نمود26 انتخاب درست 26 علی26 بیعت 26 راه حق26 26 راه 26 بامکتبه 26 بوحی26 الهیا 26 صدباره26 فرشتها26 ا26 با جانشینه 26 رسول خدا 2626 حق انتخاب 26 جن انس 26 قلب 26 راه حق 26 بنام علی 26 میباشد 26 دامادی 26 حق 26ارباب جن انس 26 انتخاب راه26 د 26 خلف حق26 اخلاص الناس26 عشق حم 26 جن و انس 26 پرچم حم 26 علی 26 اهل اخلاص 26 راه حق26 سید حق 26 انتخاب عشق 26 د 26 عشق نرگس 26 علی 26بیعت 26 26 راه حق 26 علی 26 راه 26 انتخاب نمود26 انتخاب درست 26 علی26 اینجا معدن طلای ناب 26 عیار است علی به ابجد ریاضی قرآن 26راه حق26راه 26 فرق جان 26 دین 26 طلاء 26 غدیر 26 وصیت 26 بیعت 26 انتخاب درست 26 علی 26 با جانشینه 26 محمد ها 26 محمود 26 علی 26 به ابجد جانشین 667 - 541 عمر و ابوبکر = 126 یا علی ه 26راه حق 26 ارباب 26 دین 26 عشق 26 علی 26 میباشد به ابجد بحق دین اللهیه 245 فاطمه بر شیعه عزت میدهد درس توحیدو نبوت میدهد کشته شد زهرای اطهر زان سبب گفته در قرآن تمام آیه ها حق با علیست مگر نام محمد هم علی نیست آئینه روی محمد علیست صد کتابو صد حدیث آئینه روی محمد علیست با هر تپشی که در دله آگاه است یک نغمه لا اله الا الله است توحیدو نبوتو ت هر سه در گفتن یک علی ولی الله است صد کتابو صد حدیث آئینه روی محمد علیست همین بس که نام محمدعلیست برای حقانیت شیعه کافیست اگه مرد هستید شما ثابت کنید بحق میباشید فرمود دین هم مثل دین 74 فرقه میشود ابجد ابوبکر 27+22 عمر +25 عثمان = 74 این سه خلیفه باعث 74 فرقه شدن دین شدند 74 روز بعد از وفات دختر عزیز رسول خدا را به شهادت رساندند 74 = 4+7= 11 جانشین بر حق رسول خدا را به شهادت رساندند 74منافقین پست و کوری74 اشداء علی الکفار74»؟: 74به درک اسفله سافلین 74و الشجرتها الملعونه74 ابوبکر +عمر +عثمان=74بدروغگویان عالمی 74وینهى عن المنکر 74أو جاهل فیتعلمی74و الشجرتها الملعونه74برادران اهل سنت سلام بعضی از شما وه و سنی نیستید ما شیعیان اهل سنت واقعی هستیم به ابجد اهل سنت به ی میگویند که عاشق خانواده 5 تن باشد به ابجد اهل سنت 546-541 عمر و ابوبکر= 5 تن آل عباء علیه سلام هر ی واقعا" اهل سنت واقعی است خانواده اهل بیت و یطهر کم تطهیرا را دوست دارد و به او شیعه وا قعی میگویند خوشم میآد اهل سنت وقتی حرف حق میشنونداینقدر مرد هستند و قبول میکنندبه ابجد اختلاف دین 1176-1202 سه خلیفه = 26 فقط علی میتواند اختلافات دینی را بر طرف سازد ابوبکر و عمر و عثمان منافقانی کور دل بودند که قصب خلافت نمودند کوردل پلیدها 310 عمر 310و ابوبکر کودتا بر علیه حق نمودند به ابجد کودتا 431-541 عمر و ابوبکر = 110 مظلوم علی مولاء بر علیه علی خدا در غدیر خم با اینکه عهد بستند عهد خود را ش ه و 74 روز 74روز بعد از وفات کوثر قرآن دختر رسول خدا را به شهادت رساندند به ابجد اختلاف دین 1276-1202 ابوبکر و عمر و عثمان = 74 انی که باعث شدند در دین اختلاف بیفتد و دین را به 74 فرقه از هم متلاشی نمودند ابجدصغیر سه خلیفه 74 میباشد ابوبکر27+22 عمر +25 عثمان = 74 و الشجرتها الملعونه74 لعنت خدا بر سه خلیفه نادان که باعث 74 فرقه شدن دین شدن وقتی در غدیر خم تمام مسلمین را جمع نمود و دوست خدا را معرفی نمود و عالم و آدم متذکر این امر والا شدند در روز غدیر خم نور حق پیدا شد وز جهاز اشتران منبری بر پا شد بگرفت محمد چو علی را سر دست سوگند به ذات حق که حق پیدا شد جمع منافقان در سقیفه بنی غراضه اصلا جمع نبوده محل جلسات یهودیان و بت پرستان بوده و مسلمانان اصلا نبوده اند و کاملا" با طل و این کودتای کفار مکه بر علیه شیعیان علی بوده در ی که مسلمانان نبوده باشند اصلا مورد قبول و مسلمین نخواهد بود و همکی طبق نامه عمر به معاویه جمیعا" کافر بوده اند بجای خا پاری اشرف مخلوقات اعظم را رها کرده و شورای یهودی و بت پرستی انجام داده اند شورایی که علی در آن نباشد غدیر خم دوست خدا معلوم شده علیست و تمام آنها کافر محضند بله اگر رسول خدا بود و علی بود که نبود پس بر باطل است به ابجد قرآن سقیفه بنی ساعده محلی جشن یهودیان و بت پرستان بوده باور ندارید به ابجد سقیفه بنی ساعده به ابجد 457-541 ابوبکر و عمر = 84 محل عید 84 جشنها عمر آنجا میرفت به ابجد جشنها 359-310 عمر = 49 ابجد ابوبکر و عمر لعنت الله علیه بر علیه دین خدا کودتا نمودنددشمن ت علی ۵۹۰-۵۴۱ = ۴۹ ب رجیم 49 ابوبکرعمر 49 22+27 حمارها = 49 عمر ابوبکر49 و ظالم ۹۷۱ - ۴۳۰ مقصر = ۵۴۱ ابجد ابوبکر و عمر ۵۴۱چه فلاکته۵۴۱ فلاکتی۵۴۱ مرگ کافر۵۴۱کفرمنافق به ابجد ۵۷۱- ۳۰ جزء قرآن = ۵۴۱ ابجد ابوبکر و عمر=مرگ کافر ۵۴۱ مقصر۴۳۰+۲۳۱ ابوبکر +۳۱۰عمر = ۹۷۱ ظالم به دست میآید به ابجد ولایت حق ۲۵۵ + ۱۱۰ علی = ۳۶۵ روز سال به ابجد عنایت حق ۳۳۹ +۲۶ علی راه حق ۲۶= ۳۶۵ روز سال درود بر شما مولوی که شیعه شدی آفرین بر شما همین آیه قرآن را برای طلبه ها توضیح بده اینقدر هم نفهم نیستند خدا لعنت کند نرمک 310 زردک 231 را طلبه ها قبول میکنند شما هر دو وانه هم و می خواین هم ما ی 851-541 = 310 عمر 310 نرمک 310 منکر 310 +60پلیدیها = 370 +60 پلیدیها = 430 مقصر عالم 430+231 ابوبکر = 661 عثمان 661+310 عمر = 971 ظالم به دست میآید در کتاب اوستا هم بوده که فرموده خدا لعنت کند نرمک و زردک را به ابجد نرمک 310 عمر 310نرمک و زردک 231 ابوبکر است چون معنای آن را نمیفهمیدند در دین 49 بو های49 آهای د فت 49 مزدک سه آمده در کتابهای جدید بنظرم حذف شده باشد در حقیقت ایرانی های جدید میگویند آهای فت ولی ایرانیان باستان میگفتند آهای د فت 49 ابوبکر 27+22 عمر = 49 همان آهای فت میباشد عمر و ابوبکر است صدا و سیما این معادلات را بازی کند بسیار زیبا میباشد(لمسئله دین 431 -541عمر و ابوبکر = 110علی مولاء فقط است فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 385 شیعه 385 به راه دین حق385 به ابجد صغیر فرقه 25 کعبه 25شیعه 25 اهل نجات دینا 555-541 = 14 معصوم است هر دینی باشی اگر به 14معصوم 14 عشق 14 بحق 14عشق 14وقت 14 نونت 14راه طه 14عشق 14 سید 14 جمال 14بحق 14آسمانها 14صف 14وقت 14جمال 14شمسی14 ت 14 نبوت14 نبی 14 آدمه 14 بحق 14 برق 14 باهوش 14راه 14نجاتت 14 نبی14 ماهت14 قوت 14 قلم 14خاتمه ۱۴ ت 14 نبوت 14 بسلاما 14 حضرت مهدی مسلمین در همه عالم یکی باشد )قال رسوالله زمانی فرا برسدکه یاران سلمان فارسی را بر عرب عرضه نماید و شما در کفر نمپذیرید به ابجد یاران قرآن ۳۵۱ قرآن ۳۵۱ فارسی ۳۵۱ +۱۴معصوم= ۳۶۵ روز سال به ابجد مقصر 430 - 60 پلیدیها = 370 370-60 پلیدیها = 310 عمر از پلیدتر بوده است یا بنویسید عثمان 661 خائن 661 اینتر 661 اینتر یادتون نره فقط اینتر 661 عثمان میباشد به ابجد ظالم 971 - 430 مقصر = 541 عمر و ابوبکر 541 میباشند ظالم 971- 310 عمر = 661 عثمان اینتر 661 خائن 661 عثمان 661 - 310 عمر این دو ملحد قرآنها و کتب حدیث را به آتش کشیدند قرآن 351به عمر خبر رسید کتابهای حدیث در بین مردم است فرمود بیاورید بخوانم آوردند دید همه در مدح ذکر و تحسین علی و اهل بیت میباشد همه را به آتش کشید عثمان هم 7 قرآن را جمع آوری و به آتش کشید عثمان 661-231 ابوبکر = 430 مقصر عالم بوده است 430 +231 ابوبکر+ 310 عمر= 971 ظالم به دست میآید ظالم 971 - 430 مقصر = 541 عمر و ابوبکر 541 -971 ظالم = 430 مقصر عالم تف به روی هر ی نادان بوود هم طرفدار ابوبکرو عمر عثمان بوود این نام عمر چیست که عرعر میکند اهل سنت را همه می کند ابجد صفت به ابجد صغیر 22 عمر 22 22 ابابکر 22 مقصر 22 دروغ 22 هذیان 22 بمکر22 باخدعه22 بکرد22 بمکر 22 نامردان 22 بدشمن بشر 22 لعنت22 ملحد 22 22 عمر 22خیانته22 لامذهب 22با خدعه 22 ابابکر22 با فتنه 22 بدبختی 22 لواط 22 ایدز 22 عمر 22 ابابکر 22 22بمکر 22عمر22 لجنیا 22بنادانی 22 قصبی 22 یا 22 ب خار 22 دوزخه 22 تکبر 22بنفاقه22 نیرنگ 22 منکر22 22 دروغ 22 مفصد 22 مقصر 22 هذیان 22 دروغگو 22 عمر 22 مقصر 22 لعنت 22 22 مقصر 22 ملحد 22 لعنت 22 دروغ 22 مفصد 22 مقصر 22 هذیان 22 دروعگو 22 عمر 22 مقصر 22 لعنت 22 ابابکر22 دروغ 22 مقصر 22 ملحد 22 بدبختی22 ایدز 22 لواط22 بکرد 22 ایدز22 بگرفت 22تعصب 22 مکارا 22 نفرت 22بناحقه 22 به ابجد 22 عمر 22 ابابکر 22مقصر22بناحقه دروغ 22ناخلفه22 دروغ22 کلک22 بناجور 22 ها 22نیرنگ22بناحقه ۲۲ ابابکر ۲۲عمر ۲۲ کلک۲ ۲ نیرنگ ۲۲بظلمته ۲۲ دوزخه ۲۲لامذهب۲۲نفرت ۲۲انزجار22ناخلفه 22نابحقه 22 پررو۲۲ ۲۲عمر22 نیرنگ ۲۲بظلمته ۲۲ دوزخه ۲۲لامذهب۲۲ مقصر22 بمنافقا۲۲ یا ۲۲ عمر ۲۲ ابابکر۲۲22 بنامردا 22 عمر 22 ابابکر22 22 با خج ه 22 شرمکن 22 661خائن 661 عثمان 661 اینتر 661 برای محوه هر مسئله یک اینتر بزنید حق ناحق شده و مسئله پاک میشود و نامردان از این روش بسیار استفاده میکنند هست ابوبکر 231 رکب وبا ۲۳۱ بکج راه۲۳۱ با دینه ناحق 231 ه دینه ی 231 براه کج 231 راه ی 231 ابوبکر 231نفاق 231 دورویه 231 فقان 231 چاه عمیقه231 دشمنه ی 231براه کج 231 عصیان 231 بی عقلیه ها 231 نافهمندا۲۳۱ فلا کت۲۳۱ مفسدینه۲۳۱ به ابجد 231 ابوبکر 231نفاق به ابجد 231 ابوبکر 231 ظالم 971 – عثمان 661=310 عمر ظالم بود310 به ابجد ابوبکر 231 و نفاق هم 231 ابوبکر 231 بکج راه231 +جبل باطل ا 231 نفاق 231 به ابجد عمر 310+جبل باطل ا زاد گاه پدران عمر 310+جبل باطل ا =231 ابوبکر نفاق 231 مقصر و باطل بوده با عمر مثل بز کوهی از جنگ فرار می دبه ابجدمقصر۴۳۰- ۶۰ پلیدیها=231 ابوبکر 231 بی آبروی 231مشرک دینهای 231القاصبلها 231 احمقان آل231 ابوبکر 231عدوتی ه231 فقان 231 541 ابجد ابوبکر و عمر عدالله و آل رسول الله 541 بدشمن خدا و رسولی 1202 ابجد ابوبکر و عمر و عثمان = ۳۷۰ ۳۷۰- ۶۰ پلیدیها = ۳۱۰ عمر310 60 پلیدیها = 370 از پلیدتر بوده است۲۲به ابجد رجم 243 - 12 = 231 ابوبکر 231 سنگ زدن به سه در مکه سنگ زدن به سه آل سعود یا آل سقوط جدیدا" هر دو طرف دیواری کشیده تا حاجیان نتوانند را سنگ بزنند مس ه ترین کار وه ها مس ه 310 باب مس ه 310عمر 310 به ابجد 22 22 عمر22مقصر22 ابابکر 22 ملحد 22 دروغ 22 برای امتحان امت ت را در خلافت پیچاند که شجره ملعونه شما را گمراه کنند پبامبر فرمود بعد ازمن دین 74 فرقه خواهد شد فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 385 شیعه 385 فقط شیعه اهل نجات است و 73 فرقه گمراه هستند 74 فرقه ابوبکر 27 +22 عمر+ 25 عثمان= 74 اشداء علی الکفار 74و الشجرتها الملعونه74 بدروغ گویان74 سجده آیه 22 عمر 22 22 ابابکر 22 ان من المجرمین منتقمون این آیه ابحد کبیر عمر و ابوبکر و عثمان میباشد 1202به دروغ گویان عالمی74 فرقه ابوبکر 27 +22عمر+ 25 عثمان = 74و الشجرتها الملعونه 74چند تا آیه قرآن در کفر یهود امت میخواهید بیاورم کشته شد زهرای اطهر زان سبب گفته در قرآن تمام آیه ها حق با علیست آتش به دره خانه مولاء بهانه بود منظور خسم کشتن بانوی خانه بود 74 «اشداء علی الکفار74»؟: 74به درک اسفله سافلین 74 و الشجرتها الملعونه74 ابوبکر +عمر +عثمان = 74بدروغگویان عالمی 74وینهى عن المنکر 74أو جاهل فیتعلمی 74 ناحق 27 ابوبکر27دشمنا دین27لا مذهبه27 وجی 27 آلودگی 27 ابوبکر 27 روانی 27 حیوان 27آلوده با 27 عمره 27لعنته 27 ناحق 27 باز 27 ب خاره 27 دوزخی 27 حرامی 27 دجاله 27 دشمن خداوند 27 سقیفه 27 پیمانشکن 27 دشمن بخلقه 27 ناحق 27 ابوبکر 27 عمره27 ه 27 دوزخی 27منافقون 27بنادانه نادان 27دوزخی 27 نادانتره 27 زایده 27 مکاره 27تعصبه 27 نفرته 27بجاهلیه 27 ه بجه ها 27 با گمراها 27 دوزخی 27 ابلهی با 27 عمره 27 ناحق 27 نیت پلیدی 514- 541 = 27 ابوبکر رکب وبا کب را بردار میشه روبا با نیت پلیدی 49 ابجد ابوبکر و عمر 49 به ابجد بجانشین بمحمدا 510- 541 = 31 با جانشینا بمحمدا 510 - 541 عمر و ابوبکر = 31 کلام حق 31 قرآن ناطق 31 نور قرآن 31 منظور 5تن +12 +14 معصوم = 31 انسانیت 572- 541 = 31 منظور 5تن +12 +14 معصوم = 31 جانشین محمدی 516 -541 = 25 کعبه 25 شیعه 25 فرقه 25 فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 25 شیعه 25 بجای محمدی 46 بجای محمدی 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46 بجای محمدی 46نتیجه ی46حزب الله ی46کعبه دل یا 46حقیقت دین46 فقط شیعه 46 قرآن العظیم46مذهبه شیعها46حقیقت دین 46بنور ایمانی 46باشیعیانی 46نور هدایتی46محمد 20+26 علی= 46 لا اله الا الله 46گنجینه نوره46کعبه دل یا 46 با دریای دل 46 علی26+20محمد = 46 حقیقت دین 46 فقط شیعه 46 نور قرآن 46 مذهب شیعه ها 46 خالصتری نابها46 ناب ناب ن 46 بناب ترینیها 46باشیعیانی 46نور هدایتی 46 لا اله الا الله 46ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِینَ (فرشتگان به آنها مى‏گویند:) داخل این باغها شوید با سلامت و امنیّت! آیه ۴۶ سوره الحجر سَلاَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ نور هدایتی 46 نتیجه ی ۴۶حزب الله ی ۴۶حقیقت دین46 فقط شیعه 46 قرآن العظیم46مذهبه شیعها46حقیقت دین 46بنور ایمانی46باشیعیانی46نور هدایتی46 ی میتواند جانشین محمد باشد که نامش هم مثل محمد باشد ع نام محمد علیست آئینه روی محمد علیست جانشین دین حسین 128 میباشد دین ما حسینی از خود کلمه جانشین 413 - 541 عمر و ابوبکر= 128 حسین دین ما حسینیست بقرآن اگر عمر و ابوبکر میشد 25 من ق می ولی عمر 22 ابابکر 22 22 منکر 22 دروغ 22 بدبختی 22 عمر 22 22 ابابکر 22 به اندازه تمام آیات قرآن بیشتر نوشتم تمام حرفها ی بد میشه 22 آیه 22 سوره سجده ابجدش 1202 ابجد ابوبکر و عمر و عثمان 1202 میباشدآیه 22 ان من المجرمین منتقمون 1202 لعنت خدا بر مجرمان عالم که با زور شمشیر قصب خلافت نمودند به ابجد وارث دین آدم 816- 541عمر و ابوبکر = 365 روز سال یعنی 14 معصوم (ع) 6+5+3= 14 معصوم به ابجد ه حق 245 - 231 ابوبکر= 14 معصوم ه حق 245- 110علی = 135 فاطمه و علی حق میباشند245 ه حق 245 یعنی 110علی +135 فاطمه = 245 ه حق 245 فاطمه و علی پدر مادر شیعیان 245 مادر 245 علی فاطمه 245 ه حق245 علی 110+135فاطمه=245 اهل نجات دین 564 فقط طرفداران مهدی صاحب ا مان هستند به ابجد اهل نجات دین 564-541 عمر و ابوبکر = 23 مهدی 23 وارث 23 زمین 23 نام هم 12 بار در قرآن آمده سوره 12 دوازدهم هم یوسف زهراست در آیه دوازدهم یاسین آیه 12 به ابجد مهدی 23 حرف دارد 23 وکل شیئ احصیناه فی مبین 23 مهدی 23سرورا 23 ا حق23 به ابجد اهل نجات دین 564-541 عمر و ابوبکر = 23 مهدی 23 وارث 23 زمین 23نام در قرآن 12 بار آمده ی که زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت میمیرد اسسلام علیک یا بقیه" الله اعظم روحی و جسمی له الفداء اوصاف عشق همینطور است که میگوئید ایشان زیباترین خلقت خداو دلرباترین چهره رسول خداست ولی من میگویم خود رسول خداست اگر علی و رسول خدارا کنارش قرار دهند همه فکر میکنند او هم رسول خدا هم علی مرتضاست ایشان رزمندگان جبهه جنگ ایران را بر علیه صدام ی میکرد من یکی از جانبازان جنگ با 40 درصد جانبازی قبل از رفتن به زیارت مولایم نایل و ایشان اجازه رفتن به جبهه را بمن با169 یا علی مدد 169 مهدی علی 169امضاء نمود ایشان با و علی برابر است تا جایی که علی و و فاطمه خود را و پدر و مارشان را بقربان او خوانده اند پدرو مادرم به فدایش یا رسواالله (ص) همه عالم ف اویند در تعجبم خدا اجازه ظهورش را نمیدهد من مانده ام وعجل فرجهم یا مولاء یا صاحب ا مان یوسف زهراء دوازدهمین سوره قرآن دوازدهمین آیه یاسین به ابجد مهدی 23 وارث 23 زمین 23 این آیه هم 23 حروف دارد وکل شی احصیناه فی مبین 23 علم او علم خدا و بر تمام اشیاه زرات عالم احاطه دارد بنجات دین 651-541 عمر و ابوبکر= 110 علی 26 حبلی 26 وعتصمو بحبل الله جمیعا" ولا تفرقو 144 ضرب 12 در 12 میباشد و به ابجد کبیر علی 110 اهل دینی 110با اولینی 110 مومن136 علی میباشد ه حق 245 منظور ابجد علی 110+135 فاطمه = 245 میباشد به ابجد ه حق 245 - 231 ابوبکر = 14 معصوم ه حق 245- 110 علی = 135 فاطمه و علی حق میباشند245 ه حق 245 یعنی 110علی +135 فاطمه = 245 ه حق245 فاطمه و علی پدر مادر شیعیان درنشستی که با احباء بود صحبت از ارزش تولی بود گفته شد ارزش ولای علی بی کمو کاست جانه حضرت زهراء بود کشته شد زهرای اطهر زان سبب گفته در قرآن تمامه آیه ها حق با علیست نام جانشینان علی و قائم آل محمد هم علیست خداوندا خودت بر داد ما رس ابوبکرو عمر بودند نا من از بیگانگان هرگز ننالم ابوبکرو عمر را بیخیارم اگر ابومکر و عمر= ظالم 971-430 مقصر = 541 عمر و ابوبکر 541 - 245 ه حق = 306 -110 علی = 196 ضرب 14 معصوم میباشد به ابجد ١٣٢ - ٦١٢تبری = ٥٤١ ابجد ابوبکر و عمر باید از این دو ملحد تبری بجوئید تا مسلمان واقعی باشید معرفی اولین ظالم و مقصر چرا ظالم را منهای مقصر میکنی 541 ابجد ابوبکر و عمر به دست میآید این از معجرات عالم است به ابجد قرآنی مقصر 430+ 541 ابجد عمر و ابوبکر =971 ظالم به دست میآید971ظالم 971 منهای 310 عمر = 661 عثمان میشود مولاء علی عمر و ابوبکر بت پرست و بعد از 41 سال بت پرستی آنهم به دروغ ایمان آوردند بحقیقت مذهب 803-541 عمر و ابوبکر = 262-231 ابوبکر= 31 قرآن ناطق 31 کلام حق 31 نور قرآن 31 یعنی 5 تن +12 +14 معصوم = 31 بحقیقت مذهب ائمه شیعه میباشند به ابجد حقیقت مذهب 669-451 عمر و ابوبکر= 128 حسین (ع) میباش به ابجد مقصر 430 -60 پلیدیها = 370 370-60 پلیدیها = 310 عمر از پلیدتر بوده است یا بنویسید عثمان 661 خائن 661 اینتر 661 اینتر یادتون نره فقط اینتر 661 عثمان ابجدش اینتر 661 میباشد عثمان فرصت طلبی نامرد بود به ابجد ظالم 971 - 430 مقصر = 541 عمر و ابوبکر 541 قاتلی 541 میباشند ظالم - مقصر = 541 قاتلی عمر و ابوبکر 541+430 مقصر ظالم 971- 310 عمر = 661 عثمان اینتر 661 خائن 661 - 310 عمر این دو ملحد قرآنها و کتب حدیث را به آتش کشیدند قرآن 351به عمر خبر رسید کتابهای حدیث در بین مردم است فرمود بیاورید بخوانم آوردند دید ذکر و تحسین علی و اهل بیت میباشد همه را به آتش کشید عثمان هم 7 قرآن را جمع آوری و به آتش کشید عثمان 661-231 ابوبکر = 430 مقصر عالم بوده است 430 + 231 ابوبکر +310 عمر= 971 ظالم به دست میآید ظالم 971 - 430 مقصر = 541 عمر و ابوبمر 541 -971 ظالم = 430 مقصر عالم تف به روی هر ی نادان بوود هم طرفدار ابوبکرو عمر عثمان بوود ابجد صفت به ابجد صغیر 22 عمر 22 22 ابابکر 22 مقصر 22 دروغ 22 هذیان 22 بمکر22 لعنت22 ملحد 22 بدبختی 22 لواط 22 ایدز 22 عمر 22 ابابکر 22 22 برای امتحان امت ت را در خلافت پیچاند که شچره ملعونه شما را گمراه کنند یعنی چه به ابجد 82 حضرت مهدی 82 ابجد کبیر وصغیر 82 ابر مرد 744- 82= 365 روز سال مهدی ابر مرد 447 مهدی صاحب ا مان میباشد ابر مرد تاریخ و خلیفه کیست 1225-1202= 23 مهدی به ابجد معجزه 257+59 مهدی = 366 روز سال معجزه حضرت مهدی صاحب 385 با معنای دینه ی 385 شیعه 385 الماس بزمرد 385 بطلا ئی ن 385 مرد عالم 358 الماس اصل 385 فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 385 شیعه 385 مرد عالم 385 الماس اصل 385 با معنای دینه ی 385 سلطانی بحقیه علی 385 بقیه"الله خیرا" لکم به ابجد خدا 605 خدا منهای 541 ابجد ابوبکر و عمر = 144 ضرب 12 در 12= 144 مهدی شیعیان میباشد مهدی 12 دوازدهمین بحق شیعیان است نام هم 12 بار در قرآن آمده سوره 12 دوازدهم هم یوسف زهراست در آیه دوازدهم یاسین آیه 12 به ابجد مهدی 23 حرف دارد 23 وکل شیئ احصیناه فی مبین 23 مهدی 23 ا حق23 به ابجد اهل نجات دین 564-541 عمر و ابوبکر = 23 مهدی 23 وارث 23 زمین 23نام در قرآن 12 بار آمده ی که زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت میمیرد و مادرشان فاطمه مادر شیعیان هم ن به ابجد میشود 135 فاطمه 135 ن 135 ه حق 245 ه حق 245 فاطمه و علی یعنی فاطمه 135+ علی 110علی = 245 علی 110+135 فاطمه = 245 فاطمه 135 فاطمه -3 خلیفه = 132 منهای فاطمه 3 خلیفه گمرا کفر 541 ابجد ابوبکر و عمر541 +430 مقصر 971 ظالم به دست میآید حق 245-231 ابوبکر = 14 معصوم به ابجد مقصر 430+ ابجد ابوبکر و عمر 541 =971 ظالم میشود مقصر430+ 231ابوبکر =عثمان 661 + 310 عمر= 971ظالم به ابجد قرآنی ظالم 971+231 ابوبکر = 1202 ابجد سه خلیفه ابومکر عمر عثمان 1202به دست میآید مقصر 430+231 ابجد ابوبکر= 661 عثمان ابوبکر وعمر 541 +430 =971 ظالم میشود مقصر430+ 231ابوبکر =عثمان 661 + 310 عمر= 971ظالم و بر ع مثل نام ابوبکر رکب وبا هست ع نام محمد علیست همین بس که نام محمد علیستبه علم ریاضی یعنی چه به ابجد صغیر و کبیر عالم قسم 144 ضرب 12 در خودش 12= 144 میباشد ه حق245 منظور علی 110+135 فاطمه = 245 میباشد میخواهیم بدانیم ظالم 971 - 430 مقصر = 541 لعنت خدا بر ظالم و مقصر عالم از مولاء قائم صاحب الامر پرسیدم مولاء 541 کیست فرمود دو قاصب خلافت عمر و ابوبکر 541 میباشند برای رو کم کنی باید کم کنیم تا روی دشمنان دین کم شود و ابوجهل ها از و خاری دق کنند و آنها که ابوجهل نیستند راه حق 26 علی 26 غدیر 26 انتخاب درست 26 بیعت 26 علی26 وصیت26 محمدها 26 علی 26 ی جانشین رسول خداست که آئینه نامش هم مثل محمد باشد شجاع عالم 515- 541 عمر و ابوبکر= 26 علی شجاع عالم است چرا دین 74 فرقه شد و همه هم به دروغ و بدون دلیل خود را بر حق میدانند 74 و الشجرتها الملعونه74 روز قیامت جواب الله را چه خواهید داد 74 روز بعد از وفات ابوبکر27+22 عمر +25 عثمان = 74 فرقه دختر رسول خدا را شهید نمودند 74 «اشداء علی الکفار74»؟: 74به درک اسفله سافلین 74ابجد ابوبکرو عمر و عثمان 74 و الشجرتها الملعونه74 خنزیر867- خوکی636=231ابوبکر231 راه ی231 ه دینه ی231به بیراهه ها 231 ب عقلیها 231عصیانی231ابوبکر231 با دینه ناحق 231راه ی231عصیان 231 ه دینه ی231 ابوبکر 231با احمقی بدینه231 عمر ابوبکر 231نفاق دورویه 231 فقان 231 چاه عمیقه231 دوزخی های پلید 631-144 = 541 ابوبکر و عمر 541قاتلی 541 عدواهل بیت 527 +14 معصوم = 541 ابوبکر و عمر 541 عدواهل بیت بوده اند و لعنت خدا بر ابوبکر و عمر که تا سن 41 سالگی بت پرست بوده وبعد یهودی شدند و عمر در نامه به معاویه توضیح داده من بت پرست هستم یهود را هم قبول ندارم یهود امت محمد نمیخواند بی وضوء به ابجد یهود امت محمد 588-541 عمر و ابوبکر = 17 یک بار هم برای خدا نخواندند برای ریاست بوده ی که بت پرست میباشد حب ریاست جانو دله او را کور کرده در غدیر به ابجد غدیر 1214-1202 سه خلیفه کن = 12 انتخاب شد به ابجد شورای دینها 587-541 ابوبکر و عمر = 46 محمد علی را انتخاب نمود دوست خدا و رسول فقط علی و محمد است به ابجد محمد 20+26 علی = 46 انتخاب درست 26+ 20محمد = 46 غدبر 26+20 محمد =46 از جانب خدا = انتخاب جانشین 1567-1202 = 365 روز سال به ابجد انتخاب بدین بحق 1312- 1202 ابوبمکر عمر و عثمان = 110 خدا و در غدیر خم علی را انتخاب نمودند و بت پرستان و ن یهودی ابوبکر و عمر را خودشان خودشان را انتخاب نمودند نه مردم انتخ که شیعیان نباشد باطل است ابوبکر و به ابجد نقض ی۱۰۹۲+ ۱۱۰ علی = ۱۲۰۲ ابجد ابوبکر و عمر و عثمان ۱۲۰۲حکم را سه خلیفه نقض نمودند بحق 110 علی 110 باب آیه های دینها 110بحق 110علی 110دین الهی 110با ایمانه 110 صحبی110میدانه 110 العهد 110 زاداکعبه 110 سنگ 110با حجرها 110 اهل دینی 110صبحی 110میدانه 110 نگین110 110دینماه 110ماه دین 110به اولینها 110بکعبه ای110جایه نبی بوده ای110جایه نبی بوده ای 110 ف ه 110 فدائیه 110 باب وصی 110با جان نبیا110 اسلحه ها 110 بااولینی110بمیزان110 ماه جانی 110بجهانه دلی110 محب جانها 110 جانه محبا 110بحق110علی110 بحق110بمیزان 110 عدلها 110دینه ما 110 یلع110مع110 اسلحه ها 110ف ه110بحمدی ها 110 بحق110 علی 110نان جو 110 نمک110ماه دین علی 110 دین ما ه علی 110 دین الهی 110بحق 110علی 110با ایمانه 110 دین ماه 110ماه دین 110 بااولینی110بمیزان110 ماه جانی 110بجهانه دلی110 محب جانها 110 جانه محبا 110بحق110علی110 بحق110بمیزان 110 عدلها 110دینه ما 110 یلع110مع110 اسلحه ها 110ف ه110 بحق110 علی 110 نان جو 110 نمک110ماه دین110دین ماه 110ف ه 110 احمد حمده110 جنه نبی 110 نبی جنه هر کی از عدد 110 ناراحت بشه دوزخی میباشد این مقاله از عدد 110و 59 92 و 365 روز سال 114 قرآن 30و 144و 196 و منهای ابوبکر و عمر و عثمان نوشته شده یک آیه در کفر ابجد سه خلیفه 1202 سه خلیفه آیه 22سجده ان من المجرمین منتقمون 1202 ابجد ابوبکر و عمر و عثمان میباشد 22 عمر 22 ابابکر22 مقصر 22 بدبختی 22 بنادانی 22ملحد 22 لعنت 22 سلام بر نام شریفت ای بزرگوار حقا که جانشین آن بزرگواری سلام برروی ماهت یا قائم آل محمد وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ به ابجد23 وارث 23 مهدی 23 با محمد 23 جانشینه23 مکتبه 23 حق یا 23 مهدی 23وارث23 زمین 23 جانشینه 23بمحمدا 23 با محمد 23به ابجد اهل نجات دین 564-541 عمر و ابوبکر = 23 مهدی 23 وارث 23 زمین 23علی 110بحق 110علی 110با ایمانه 110 دین ماه 110ماه دین 110 بااولینی110بمیزان110 ماه جانی 110بجهانه دلی110 محب جانها 110 جانه محبا 110جانه ماهه 110علی110 بحق110بمیزان 110 عدلها 110دینه ما 110 یلع110مع110 اسلحه ها 110ف ه110 بحق110 علی 110نان جو 110 نمک110ماه دینی 110 ماه مهدیه 110محب جانها 110 ماه دین 110 دین ماه 110جان محبا 110و 74 فرقه دین ابجد ابوبکر و عمر وعثمان 74 میباشد این سه خلیفه باعث 74 فرقه شدن دین شدند ابوبکر 27+ 22 عمر+25 عثمان = 74 و الشجرتها الملعونه 74 «اشداء علی الکفار»؟:74 منظور ابوبکر27 +22عمر 25 عثمان=74 و الشجرتها الملعونه74 74 اشداء علی الکفار 74 بدروغ گویان عالمی 74 فرقه 73تاش باطل73 و یکی بحق 110علی با مذهبن ها 110 با اصحابه 110 اهل دینی 110 ه حق245 منظور علی 110+135 فاطمه = 245 میباشددر مملکت ایران ابوبکر ها و عمر ها هنوز به رتبه های بالا تر سعود نکرده اند در ادارات مانده اند گر چه چشم دیدن امثال بابا شجاع را ندارند اگر ما درخواستی کنیم باید به چه ی بگوئم خدایا همه را به راه راست هدایت کن همه عالم را به راه حق 26 علی 26 هدایت خواهم نمود و اگر ا اجم کنند برای همیشه از اینترنت و اداره خدا حافظی مینمایم زمان ه زمان حکم ما را هم به امر خدا تمدید کن تا برای مسلمین و خدا بنویسیم ما را مران زمانی ها شاهد باشید 62237 اگر کاری برای ما ن د ما مقصر نیستیم تعطیلش نمیکنیم به ابجد گوهر دینه خدا 685 - 541 عمر و ابوبکر = 144 فقط گوهر دین خدا 12 میباشد یعنی 114 سوره قرآن +30 جزء آن = 144 ضرب 12 ضربدر 12 = 144 ساعت 12 قلب 12 ماه ها 12 12 به ابجد صغیر و کبیر 144 اهل حق 144 یاران زمان پس کجایند به رئیس اینجانب بگویند دوسال دیگر حکم ما را تمدید نماید من که بگویم فایده ندارد یا زمان شما احتdاج به گفتن نداری از خدا بخواه تا ما را ا اج نکنند و تمدیدمان کنند62237 )( [email protected] ایمیل رئیسم تا دو سال دیگر جهان را متحول می کنیم و همه را از خواب نکبت بیدار و شیعه قائم آل محمد گردند ان شاء الله مومن 136+110علی = 246 و حق 246+337 محمد علی فاطمه = 583 پنچ تنه آل عباءبه ابجد اصل دینه ی 337ره 337 بنقطه دین حق 337 منظورمحمد92+110 علی+135 فاطمه =337 ره 337میباشد337+246 ه حقا = 583 پنج تن آل عباء خانواده حدیث کثاء آیه مباهله وووو ریاضی در قرآن583 احد عشر583 در قرآن به ابجداحد عشر 583 یعنی جمع ابجد 5 تن آل عباء میشود 583پنج تن آل عبا.اگر مجموع جمع ابجدی حروف پنج تن آل عبا علیهم سلام را محاسبه کنیم عدد جالبی بدست می آید وآن 583 است محمد 92 پهلوان 92 ذالحجه غدیر خم = 110 علی = محمد 92 ذالحجه غدیر= 110 علی تمام انی که با نوح علیه سلام دست بیعت دادند کف دست چپشان نوشته 81 و انی که در غدیر بیعت نمودندکف دست راستشان نوشته 18 ذالحجه غدیر خم 18ضربدر 26 علی= 468 انی که به علی نامردی نمودند 468 -541 = 73 فرقه نامرد + یک فرقه بحق = 74 ابجد صغیر ابوبکر27+22عمر +25 عثمان = 7474 و الشجرتها الملعونه74 روز قیامت جواب الله را چه خواهید داد 74 روز بعد از وفات ابوبکر27+22 عمر +25 عثمان = 74 فرقه دختر رسول خدا را شهید نمودند 74 «اشداء علی الکفار74»؟: 74به درک اسفله سافلین 74ابجد ابوبکرو عمر و عثمان 74 و الشجرتها الملعونه74 به دروغ گویان عالمی 74 محمد92+علی 110+فاطمه+ 135+حسن 1 حسین+ 128پس مجموع ابجدی اسامی بالا =583 این عدد عجیب سه خاصیت شگفت انگیز دارد یکی اینکه برابر ابجد کلمه احد عشر = 583است که همان عدد 11 است ودیگری اینکه خود عدد 583 باز بر یازده قابل تقسیم است که از تقسیم آن به یازده عدد 53 بدست می آید خوب!فکر می کنید که این عدد53 که از تقسیم عدد583 (که ابجد احد عشراست ) به 11 بوجود آمده نشانه ی چیست ؟ ابجد احد ع قسیم بر یازده = 53بله این عدد 53 همان ابجد کلمه ی مبارک احمد است به عبارت دیگر اگر مجموع ابجدی 5 تن آل عبا یعنی (محمد92 +علی110+فاطمه13 5+حسن1 128حسین =583) را که همان احد عشر است به یازده تقسیم کنیم باز اسم حضرت محمد( احمد =53)بدست می آید به ابجد594 مکتب 594 منهای 541 عمر و ابوبکر = 53 احمد 53 هر سال 53 داریم +313 روز = 366 روز سال 366روحی ی 366 نور علی 366 نسیم دین ی 366 دین 74 فرقه شد 74 و الشجرتها الملعونه74 روز قیامت جواب الله را چه خواهید داد 74 روز بعد از وفات ابوبکر27+22 عمر +25 عثمان = 74 فرقه دختر رسول خدا را شهید نمودند 74 «اشداء علی الکفار74»؟: 74به درک اسفله سافلین 74ابجد ابوبکرو عمر و عثمان 74 و الشجرتها الملعونه74 خنزیر867- خوکی636=231ابوبکر231 راه ی231 ه دینه ی231 ب عقلیها 231عصیانی231ابوبکر231 راه ی231عصیان 231 ه دینه ی231 ابوبکر 231دوزخی های پلید 631-144= 541 ابوبکر و عمر 541قاتلی 541 به ابجد ه حق 245 - 231 ابوبکر = 14 معصوم 245 ه حق 245- 110 علی =135 فاطمه135+110علی و فاطمه=245 ه حق میباشد مولاء علی (ع)فرمود اگر در باره ب بسم الله اگر بخواهم صحبت کنم سه روز طول میکشد خداوند آسمانها و ملکوت را در 7 روز ما یک ثانیه خداست در یک ثانیه خلق نمود این قدرت خداست و علی هم سه روز طول میکشد در باره به بسم الله صحبت کند و این غلام علی در آینده میخواهم در باره هر معادله یک مقاله بنویسم مثلا در باره عدد365 روز سال تمام معادلاتش به 365 ختم شود به ابجد معدن دینه 365 روز سال میشود 5+6+3= 14 معصوم منظور میباشد 14 ضربدر 26 راه حق = علی = 364+1 خدا = 365 روز سا ل به ابجد معدن الماس دین 365 روز سال بگوهره یه 365 روز سال حجاب قرآن 365 روز سال 365شاه جهان 365 حجاب قرآن 365 شماره مع آغاز شده است فوج فوج گرویدن مسلمانان به واقعی تشیع میپیوندند مقدم یاران دین را به تشیع قائم آل محمد خیر مقدم میگوئیم 370- 60پلیدیها =310 عمر خطای کاری 851-541 عمر و ابوبکر = 310 عمر =دوزخی های پلید 631 - 144 قرآن یا 12 = 541 عمر و ابوبکر خداوند سال را بخاطر 5 تن و12 و 14 معصوم سالرا 365 روز قرار دادضرب عالم امکان علی ولی الله 5تن ضربدر5= 25 کعبه شیعه 25 + ساعت 12 ضربدر ماها 12= 144 ضرب عالم امکان علیست وعتصمو بحبل الله جمیعا و لا تفرقو 144 ضرب 12 در 12 = 144 حبل الله نجات بخش12 نور الهی دوره کعبه با الله 5 تن به دوازده ضلع کعبه قسم به 5 تنو 12 و 14 معصوم دوره کعبه بصفا و مروه رسم46بصفا و مروه رسم46 محمد 20+26 علی = 46 لا اله الا الله 46ضربدر5 تن = 230+110علی = 340+ 26علی =366 روز سال هر پذیرش ولایت12 نور الهی سلا له پاک قرآنه ناطق بر حقا محمد20+26 علی46+ لا اله الاالله 46+ علی 26=72 هفتادو دو شهید کربلاء 72 +72= 144 ضرب 12 در 12 = 144 جانشینان برحق را بپذیرد به ریسمان خدا متصل میشود144 رمز پیروزی شیعیان قائم آل محمد است 144 آیه ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاون اند ربهم یرزقون 144بسلام با ادب144 طناب عشق144وعتصمو بحبل الله جمیعا و لا تفرقو 144 ابجد کبیر محمد 92+59 مهدی = 144 قطره قطره جمع گردد آنگهی دریا شود144 اهل حق 144واقعی پیرو 12 بر حق است ابجد آیه 59 نساء( یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم‏) انی که در غدیر خم کلمه آ این آیه منکم به ابجد منکم 18 دالججه در غدیر خم از سوی خدا و رسول46 نصب گردیده است 46 سوره اسری آیه 110 ابجد علی و حضرت مهدی 59 سالار عالم کیست 59 حضرت مهدیست59 با خلیفه خداوندی 59 دوازدهمین ها 59 میباشد به ابجد راه نجاتی 667 - 541 عمر و ابوبکر = 59 مهدی 59 راه نجاتی به ابجد 92 محمد غدیر خم علی را انتخاب نمودا 92 جانشینش محمد92 دوازدهمین 92 92 ذلحجه غدیر خم مثبت 18 = 110+30 کوثر30 جزء قرآن = 144 علی مولای جهان است الهم صل علی محمدن و آل محمد= 110 علی +30 جزء قران+4 چهارم خدا = 144 مولاء علی در 6 سطح کعبه به دنیا آمده و 19 رمضان به شهادت رسیده 6ضربدر 19= 114+ کوثر 30 جز= 144 با کولاک دین 144 باران الهی دینا 365 روز تمام راه های دین مسدود شد فقط یک144شاهراها دین 144باز است خلیفه اول آدم ابولبشر است خلیفه دوم داود نبی خلیفه سوم هارون برادر موسی خلیفه چهارم علی بر محمد مصطفی خواست ره گم کند به اشتباه گفت خلیفه اول ابوبکر رکب وبا کب را بردار میشود روبا محمد20+26 علی46+ لا اله الاالله 46+ علی 26= 72 +72= 144 ابجد 132+12 = 144 قرآن 114 سوره+ 30 جزء = 144 بخاطر 12 114 سوره قرآن نازل برمحمدی 30= 144 یعنی 114 سوره قرآن نازل بر بپیغمبرجزء 30= 114سوره قرآن نازل بر +30بپیغمبر=144 جانشینان برحق محمد چه انی هستند 144 بر حق ترین مکتب تشیع مهدی میباشد 144 یا علی مهدی 144 دین کمک 144 جان آیه دین 144با الدین الهی 144 ی الهی ها 144 جمال ها 144 ی الهیه ها 144 با آل علی 144 سایه دین خدا 144 بر تمام ادیان سایه افکنده یعنی 12 ضربدر 12 = 144 منظور قدرت نور ولایت 144 وعتصمو بحبل الله جمیعا و لا تفرقو 144 بقلبی 144 کحقی ها 144 حق کیها 144 بحدف ۹۲ محمد +۱۸ ذالحجه غدیر خم = ۱۱۰ علی هدف خلقت ۱۲۲۰- ۱۲۰۲ عمر و ابوبکرعثمان = ۱۸ کف دستت نوشته ۱۸ ذالحجه غدیر خم با علی عهدوپیمان بستند ۷۴ روز74 روز بعد از وفات عهد شکنان عهد خود را ش تند و امت را ۷۴ فرقه نمودند ۷۴ ابجد ابوبکر و عمر و عثمان ۷۴ میباشدکف دستت نوشته ۱۸ ذالحجه غدیر خم منهای ۸۱ عهد با حضرت نوح۱۸-۸۱ = ۶۳ سن مبارک و جانشینش به سه جمعا” بخاطر آزار و اذیت علی۶۳ سنگ به سه میزنیم ۶۳ سال سن مبارک علی و محمد ۶۳+۸۱ =۱۴۴ ضرب ۱۲ در ۱۲ = ۱۴۴ دوازده شیعه که هنوز وارد آیه های قرآن نشده ام تا آیات 144 را روشن سازم کشته شد زهرای اطهر زان سبب گفته در قرآن تمام آیه ها حق با علیست سال تولد عظیم الشأن (ص) در144 عام الفیل بوده که برابر با سال 570 میلادی است 570تقسیم بر 5 تن = 114 سوره قرآن +30 جزء آن = 144 و همه محدثان و مورخان اتفاق نظر دارند که ماه تولد گرامی در ماه ربیع الاول بوده،144 عامل الفیل هر چند در روز آن اختلاف نظر دارند. گروهی آن را 17 ربیع و گروهی دیگر 12 آن ماه می دانند.در هر دو تاریخ حققانیت تشیع هویداست13 رجب تولد مولاء در کعبه قرآنه ناطق علیست 114+30= 144 است به ابجد الفبای ابجدی 144 را مولاء علی طرح نموده و اولین خلقت زیبای روح را خداوند علی و محمد و فاطمه و حسن و حسین را خلق نموده اهل بیت و یطهر کم تطهیرا و شناخت نایب پروردگار=63محمد و علی کف دستت نوشته 81 – 18ذلحجه غدیر خم = 63 سن و علی 63سال = 63+81= 144 رمز پیروزی شیعیان قائم آل محمد است 144 آیا از همه جا رانده وامانده بی صاحب هستید شیعه ش مثل حضرت خضر و الیاس و عیسی (ع) زنده و بر شیعیانو عالم 12 دوازدهمین سوره قرآن یوسف زهراء بر عالم فرمانروایی میکند افتخار ما این است سایه الهی مولایمان روی سرمان است و144 رمز پیروزی شیعیان قائم آل محمد است 144 تاریخ تولد هم حقانیت تشیع را ثابت میکندبه وحدانیت خدا و به روح رسول خدا تنها دین برحق شیعه میباشد ه حق 245علی110+135 فاطمه = 245منهای49 غاصب خلافت عمر 22و 27 ابوبکر = 196 دین 196 ضرب 14 معصوم میباشد 196 دین اصلیا 196 یعنی 114 سوره قرآن 114+30 جزء آن 144 ضرب دوازده +26 راه حق +26 علی = 196 ضرب 14 معصوم در 14 = 196 غصب 1092 -1202 سه خلیفه = 110 حق علی را سه خلیفه غصب نمودند ضرب عالم امکان محمد استو جمال محمد علیست ضرب 14 معصوم در 14 = 196سلام ن ا 196 اساسه دین196 اصوله دین196 ه ناب بحمده 196قلب دین 196دین 196 اصوله دین 196ندای سلام 196 جهانه 196 دین 196 باب جانه 196 ضرب 14 معصوم در خودش ضرب عالم امکان محمد استو جمال محمد علیست 196 اصوله دین 196ادب دینی علی

مشاهده متن کامل ...
مبانی نظری و پیشینه تحقیق جهتگیری مذهبی (فصل دوم تحقیق)
درخواست حذف اطلاعات



مبانی نظری و پیشینه تحقیق جهت‌گیری مذهبی (فصل دوم تحقیق)




















دسته بندی علوم انسانی
فرمت فایل docx
حجم فایل 61 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 28




مبانی نظری و پیشینه تحقیق جهت‌گیری مذهبی (فصل دوم تحقیق)



فروشنده فایل


کد کاربری 4674







مبانی نظری و پیشینه تحقیق جهت‌گیری مذهبی (فصل دوم تحقیق)


توضیحات: فصل دوم پایان نامه کارشناسی ارشد و ا (پیشینه و مبانی نظری پژوهش)


 



  • همرا با منبع نویسی درون متنی به شیوه apa جهت استفاده فصل دو پایان نامه

  • توضیحات نظری کامل در مورد متغیر

  • پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه

  • رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب



  • منبع : دارد (به شیوه apa)

  • نوع فایل: word و قابل ویرایش با فرمت doc


 


قسمتی از مبانی نظری متغیر:


تاریخ بشریت نشان داده است که انسان دین‌ورز قدمتی دیرینه دارد. آن‌چنان که از مطالعات باستان شناسی و انسان شناسی از اعصار دور بر می‌آید، مذهب به عنوان جزء لاینفک زندگی بشری در تمامی اعصار بوده است. ویل دورانت معتقد است دین به اندازه‌ای غنی و فراگیر و پیچیده است که جنبه‌های مختلف و متفاوت آن برای دیدگاه‌ها و نگرش‌های مختلف به گونه‌ای متفاوت جلوه می‌کند. اما آن‌چه مهم می‌باشد این است که هیچ دوره‌ای از تاریخ بشر خالی از اعتقادات دینی نبوده است (خداپناهی و خا اربلداجی، 1384).


تحقیقات مختلف نشان داده که برداشت اصلی اکثر افراد از دین، داشتن رابطه‌ای نزدیک با خداوند است، نه صرفاً مجموعه‌ای از باورها و اعمال. علاوه بر آن تأکید بر مجاورت هر فرد با خدا، همچنین ارجاعات مکرر به عشق بین بنده و خدا، در قالب ادیان توحیدی وجود دارد. دین و به‌خصوص «رابطه درک شده افراد با خدا» به عنوان یک پناه‌گاه مطمئن عمل می‌کند. افراد در زمان بروز بحران، خدا را به عنوان پناه‌گاهی مطمئن می‌دانند (روات و کرک پتریک، 2002).


می‏توان اظهار داشت که دین‌داری آگاهانه و گرایشات مذهبی تأثیر بسزایی بر جنبه‏های گوناگون رفتار فردی و اجتماعی جامعه، به‏ویژه نسل جوان دارد. البته توجه زیادی که امروزه به رفتارهای نابهنجار اخلاقی یا خلاف شرع و بز ارانه‏ی جوانان معطوف می‏شود و نیز سیاست‏های پیشگیرانه یا تنبیهی که به‏طور ضربتی اتخاذ می‏گردد، می‏تواند تا حدودی مبیّن نگرانی از این واقعیت باشد که تلاش‏ها و فعالیت‏های بیش از دو دهه‏ی مدیران و مسئولان در انتقال باورها، ارزش‏ها و هنجارهای دینی به نسل جوان، با نوعی عدم موفقیت و ناکامی روبرو شده است (سرمدی، 1385).


تعریف دین


در زبان اوستایی ایران باستان «دین» به معنای شریعت و مذهب بوده ‏است و پیروان دین خود را «به‌دینان» می‏خواندند (حجتی، 1368). در فرهنگنامه‏ها نیز «دین» به معانی: جزا، حساب، طاعت، ورع، قدرت و آن‌چه انسان بدان متدیّن و پای‏بند گردد و نیز به گونه‏ای استعاری برای شریعت استعمال می‏گردد (ابن‏منظور، 1996). همچنین به معنای پاداش، آیین پرستش خداوند تعالی، رسم و قانون، قهر و مسلط شدن آمده است (شعرانی، 1355).


در قرآن کریم هم که لفظ «دین» حدود 90 بار به کار رفته، بدین معانی است: جزاء و حساب، کیش و شریعت، دین ، رسم و قانون، حکم و فرمان، دعا و عبادت، آیین یگانه‏پرستی (سرمدی، 1380). از دین تعریفی که مورد اتفاق همه‏ی محققان باشد، وجود ندارد؛ به گونه‏ای که برخی دانشمندان از «برج بابل تعاریف دین» سخن به میان می‏آورند (ویلم، 1377).


مروری بر آثار دانشمندان مسلمان نشان می‏دهد که اکثر قریب به اتفاق ایشان (برخلاف دانشمندان غربی) تعریف واحدی از دین را مدنظر قرار داده‏اند (تعریف سنتی از دین). علمای دین برخلاف دانشمندان علوم اجتماعی و فیلسوفان دین، تعریف خود را متوجه کلیه‏ی ادیان ننموده و دایره‏ی تعریف خود را به دین محدود کرده‏اند؛ برای مثال، مطهری منظورش از دین ، کلیه‏ی ادیان الهی از آدم تا خاتم است، چون بنابه استدلالی درون دینی، که متکی بر آیات قرآن کریم است، دین الهی در نزد خداوند یکی بیش نیست. . . و آن همانا دین است (مطهری، 1362). علامه طباطبایی دین را مجموعه‏ی عقاید و یک سلسله دستورهای عملی و اخلاقی می‏داند که ان از طرف خداوند برای راهنمایی و هدایت بشر آورده‏اند (طباطبایی، 1362). در تعریفی دیگر «دین اعتقاد به آفریننده‏ای برای جهان و انسان و دستورات عمل مناسب با این عقاید است» (مصباح یزدی، 1368).


براساس این تلقی از دین، ادیان بشری و اسطوره‏ای و غیرالهی اصلاً دین محسوب نمی‏شوند: «بت‏پرستی و انسان‏پرستی دین نیستند. بودیسم (آیین بودا) هم که خدا در آن مطرح نیست، دین نیست» (مصباح یزدی، 1368). برخی نیز هنگام ابراز نظر درباره‏ی و ادیان، دین را کتاب و سنت قطعی معرفی می‏نماید (سروش، 1372).


شاید بتوان گفت دین داری اعتقاد به وجودی متعالی است که وعده فرارسیدن زندگی پس از مرگ را می‌دهد و به ما فرمان می‌دهد در این دنیا به شیوه اخلاقی رفتار کنیم (گیدنز، 1373). دین به مثابه عمیق ترین منبعی است که موجودیت انسان در آن پرورش یافته و تمام ابعاد آن از جمله وحدت انسان با خداوند به آن وابسته است. بنا به گفته کارلایل: «دین هر فرد واقیت وجودی هر انسانی را مشخص می‌کند و بر جنبه‌های هویت ملی او نیز تأثیر می‌گذارد. اعتقادات مذهبی با سرنوشت انسان پیوند می‌خورند و جوشش‌های این عقاید در قلب انسان، اصول دیگر زندگی انسان را عمیقاً تحت تأثیر قرار می‌دهند» (یوآخیم، 1382).


مذهب


آلپورت (1950)، مذهب را به عنوان فلسفه وحدت بخش زندگی توصیف می‌کند و آن را یکی از عوامل بالقوه مهم برای سلامت روان دانسته، او معتقد است نظام ارزشی مذهبی، بهترین زمینه را برای یک شخصیت سالم آماده می‌کند. اما به این نکته نیز توجه دارد که این‌طور نیست که تمامی افرادی که ادعای مذهبی بودن دارند، دارای شخصیت سالم هستند. از دیدگاه آلپورت (1950)، این جهت‌گیری به دو صورت جهت‌گیری مذهبی درونی و جهت‌گیری مذهبی بیرونی می‌باشد. جهت‌گیری مذهبی درونی، مذهبی فراگیر، دارای اصولی سازمان یافته و درونی شده است که خود غایت و هدف است نه وسیله‌ای برای رسیدن به هدف. شخصی که جهت‌گیری مذهبی درونی دارد با مذهبش زندگی می‌کند و مذهبش با شخصیتش یکی می‌شود. شخصی که جهت‌گیری مذهبی بیرونی دارد، مذهب با شخصیت و زندگیش تلفیق نشده است؛ برای او مذهب وسیله‌ای است که برای ی نیازهای فردی از قبیل مقام و امنیت مورد استفاده قرار می‌گیرد (خوانین زاده، اژه‌ای و مظاهری، 1384).


مذهب یک سیستم اطلاعاتی است که برای زندگی هدف‌مند اطلاعات و دانش فراهم می‌کند. مذهب به عنوان نظام اعتقادی سازمان یافته همراه با مجموعه‌ای از آیین‌ها و اعمال تعریف شده است که تعیین‌کننده شیوه پاسخ‌دهی افراد به تجارب زندگی است (زولینگ و همکاران، 2006). مذهب شامل کیفیاتی است که به بافت مذهبی- سنتی فرد اشاره دارد (کلی، 2008).


معنویت، دین‌داری و سلامت


از ناشناخته‏ترین و بحث انگیزترین زمینه‏هایی که در جهان پزشکی امروز مورد توجه بخش‏ خصوصی و تی قرار گرفته است مسأله بررسی روابط معنویت و دین‌داری با سلامت جسمانی‏ است. استفاده از واژه‏های کلیدی مذهب و سلامت یا معنویت و سلامت در یک جستجوی‏ اینترنتی، این نکته را آشکار می‏سازد که از دهه هشتم قرن بیستم و بخصوص در دهه اخیر، روند پژوهش‌ها و تعداد مقاله‏های منتشر شده مرتبط با این قلمرو در مجله‌های معتبر پزشکی، روانپزشکی و پزشکی رفتاری ازدیاد یافته و از مرز 1200پژوهش نیز گذشته است. آن‌چه در این مورد پراهمیت جلوه‏گر می‏شود این است که معمولاً افزایش توجه و گسترش‏ انتشارات در زمینه پزشکی، پیامد یک دستاورد جدید مانند اکتشاف یک ژن، ابداع یک ابزار جدید و گاهی کشف یک شیوه ارزی حساس و معتبر است در حالی که معنویت و دین‌داری در هیچ‏ یک از این زمینه‏ها قرار ندارند و به گونه‏ای پایدار با فرهنگ‌ها وابسته‏اند. علوم پزشکی یعنی قلمرویی که همواره ذهن را از بدن متمایز می‏کرد به این‏ نتیجه رسید که بررسی مجدد در روابط روح، ذهن و بدن، نه‏تنها جالب بلکه ضروری است و قرار دادن چنین مواردی در برنامه‏های آموزشی دانشکده‏های پزشکی و در سطح کاربرد بالینی و پژوهش، گواهی بر این مدعاست. در حال حاضر، هفتاد و دو دانشکده پزشکی در امریکا، درس‌هایی را عرضه می‏کنند تا به دانشجویان بی‌آموزند چگونه به ارزش‌ی جنبه‏های معنوی بیماران بپردازند یا چگونه دل‌مشغولی‌های معنوی را در طرح‌های درمان‌گری بگنجانند. قرار دادن‏ آموزش‌های مذهبی و معنوی در برنامه‏های روان‌پزشکی تحقق یافته و مسأله ضرورت این آموزش‏ به پزشکان عمومی نیز هم‏اکنون مطرح است (دادستان، 1385).


 




 






 



مشاهده متن کامل ...
علل و آثار دین گریزی جوانان
درخواست حذف اطلاعات
دین برنامه سعادت و رستگاری بشر است. دین داری نهادینه تعالیم و ارزش های دینی در همه ابعاد زندگی است که ثمرات بی شماری در فرد و اجتماع دارد. عواملی به صورت پیدا و پنهان، دین داری را تهدید می کند که یکی از آنها دین گریزی است. البته هیچ نمی تواند به طور کامل با دین قطع رابطه کند؛ زیرا دین داری یک امر فطری است. اما دین گریزی به معنای کم رنگ شدن ایمان و کم نور شدن چراغ دین در زندگی افراد واقعیت دارد و اختصاص به دین خاصی هم ندارد، بلکه دامن گیر همه ادیان و مکتب ها است. البته علت دین گریزی در همه ادیان ی ان نیست. در مورد باید ریشه های دین گریزی را در خارج از قلمرو دین و آموزه های دینی جست و جو کرد. عوامل دین گریزی در جامعه ی، یا گریز از مکتب به طور کلی، به دو دسته تقسیم می شوند:1. عوامل محیطی (اجتماعی، فرهنگی، و اقتصادی و…) نظیر: نارسایی عوامل مؤثر در معنویت گرایی، تهاجم فرهنگی، عدم اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر، عدم تأمین نیازهای اولیه، رواج افه پرستی، هوا پرستی ها، منفعت طلبی ها و درگیری برخی گروه ها و جناح های مذهبی بر سر ب مقام و قدرت، تعارض قول و عمل متولیان و طرفداران حکومت دینی، عدم انتقال ارزش هایی؛ مانند ایثار، استقلال طالبی، معنویت گرایی و... به نسل های بعدی. 2. عوامل درونی (فردی) نظیر: گرایش به تمایلات و هواهای نفسانی، ضعف بینش دینی افراد، ضعف و سستی بنیان های دینی خانواده ها و... . این پدیده عواقب نامطلوب و جبران ناپذیری در فرد و اجتماع دارد. بعضی از این عواقب عبارت اند از: سست شدن بنیادهای اخلاقی خانواده ها، از دست دادن روحیه ایثار گری و شجاعت، عدم حساسیت در مقابل وابستگی ، اقتصادی، فرهنگی و ... به بی گانگان، بی تفاوتی در مقابل ظلم و تبعیض و بی عد ی و... . پاسخ تفصیلی دین استوارترین ستون حیات مادی و معنوی انسان است که به او عزت و شرافت می بخشد و او را از اسارت ها و تعلقات و وابستگی های نفسانی و حیوانی آزاد می سازد. دین برنامه سعادت و رستگاری بشر است. دین کیمیای معنوی، نوش دارویی است که سبب آرامش حقیقت انسان که همان جان ملکوتی او است می شود. دین داری نهادینه تعالیم و ارزش های دینی در همه ابعاد زندگی است که ثمرات بی شماری در فرد و اجتماع دارد و در لباس یقین، صبر، تسلیم، رضا، امانت داری، راستی، حیا، پاکدامنی، وفاداری، پارسایی، انفاق، احسان، عطوفت، گذشت، مدارا، طاعت، عبادت، جهاد، تلاش و ... جلوه می کند و به زندگی و شخصیت انسان زیبایی و طراوت و شاد می بخشد. پیوسته عواملی به صورت پیدا و پنهان، دین داری را تهدید می کند. یکی از این آفت ها دین گریزی است. برای مبارزه با این آسیب ابتدا باید آن را شناخت و سپس آن را علاج کرد. در اصل وجود دین گریزی باید گفت اگر این واژه به معنای ترک و رها دین باشد، هیچ نمی تواند به طور کامل با دین قطع رابطه کند؛ زیرا دین داری یک امر فطری است و از انسان جدا شدنی نیست. چنان که قرآن کریم نیز به این حقیقت اشاره می کند:" فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ"؛ [1] پس روى خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتى است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده دگرگونى در آفرینش الهى نیست این است آیین استوار ولى اکثر مردم نمى‏ دانند. البته ممکن است دینداری افراد برای مدتی کم رنگ و ضعیف شود یا فردی دین خود را تغییر دهد و دین دیگری انتخاب کند، اما هیچ نمی تواند برای همیشه بی دین باشد! پس دین گریزی به این معنا امکان ندارد. ما این نکته را در محیط پیرامون خود نیز بسیار تجربه کرده ایم! اما اگر دین گریزی به معنای کم رنگ شدن ایمان و کم نور شدن چراغ دین در زندگی افراد باشد، باید گفت این امر واقعیت دارد و بسیاری از افراد ممکن است در شرایط خاصی برای مدتی کوتاه یا طولانی از دین و دین داری فاصله بگیرند و این اختصاص به دین خاصی هم ندارد، بلکه دامن گیر همه ادیان و مکتب ها است. البته علت دین گریزی در همه ادیان ی ان نیست. در مورد باید ریشه های دین گریزی را در خارج از قلمرو دین و آموزه های دینی جست و جو کرد. همچنین باید توجه داشت که در ذات ادیان الاهی که دست ناپاک تحریف به آنها نرسیده باشد هیچ عنصر دین گریزانه ای وجود ندارد. اگر انسان ها به دریافت صحیح از دین الاهی نایل آیند، در هیچ رتبه ای، از دین نمی گریزند! به ویژه این که عقل و عشق که دو رکن اساسی در حیات انسانی محسوب می شوند و همه جاذبه ها و عه ها در این دو حوزه و بر اساس این دو معیار رخ می دهند، هر دو در درون دین وجود دارد و دین با این دو نیرو هر دو گروه باقی مانده است. بنابراین دین گریزی به عنوان یک پدیده اجتماعی، عینی و رفتاری، معلول ماهیت و ذات خود دین نیست، بلکه علت یا علل دین گریزی را در خارج از قلمرو دین و آموزه های دینی باید جست و جو کرد. بی شک عوامل متعددی؛ مانند ناهنجاری های فردی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، و روانی به صورت آفت ها، آسیب ها و موانع بازدارنده، فرا روی شه دینی و گرایش او به دین قرار می گیرد و زمینه دین گریزی و دین ستیزی را فراهم می آورند. عواملی که در بروز دین گریزی جوانان نقش دارند به طور کلی، به دو دسته تقسیم می شوند:1.عوامل محیطی و بیرونی (اجتماعی، فرهنگی، و اقتصادی و … ) 2. عوامل درون ی (فردی) که از آنها به عوامل «روان شناختی» تعبیر می شود؛ یعنی قطع نظر از عوامل محیطی، ویژگی های شناختی و عاطفی هر فرد نیز در اقبال و ادبار ( روی آوردن و فاصله گرفتن) او نسبت به معارف دینی نقش دارند. عوامل محیطی (اجتماعی، فرهنگی، و اقتصادی و … را می توان در موارد زیر جست و جو کرد: الف. نارسایی عوامل مؤثر در معنویت گرایی(دین گرایی): هر کدام از عللی که در معنویت گرایی مؤثرند، اگر در جهت صحیح و درست عمل نکنند، خود عامل معنویت گریزی عموماً و دین گریزی خصوصاً خواهند شد. تبیین صحیح از دین و دستورات حیات بخش آن برای جوانان باعث می شود که آنها به دین و مسائل معنوی متمایل شوند. همچنین برخورد منطقی و عقلانی با مسائل آنان نقش مهمّی در تمایل آنها به دین و مسائل معنوی دارد؛ زیرا جوانان نه تنها فطرتاً دین گریز نیستند که خیلی هم متمایل به دین و تشنه راه سعادت، تکامل و دریافت علوم دینی هستند. بر این اساس وظیفه همه مربیان و دست اندرکاران امر تربیت دینی است که آموزه های دینی را در قالب های نو و جذاب بر جوانان عرضه نمایند. بعضی از رفتارها و برخوردهای ناصحیح و مخالف شرع در بیان احکام شرعی، موجبات بدبینی افراد (به خصوص جوانان) را فراهم می آورد. نارسایی عوامل مؤثر در معنویت گرایی و دین گرایی را می توان به طور کلی در پنج محور تقسیم بندی کرد: 1. جایگزینی تعلیم به جای تفکر؛ مطهری ره در این باره می فرماید:" در تعلیم و تربیت بایستی به جوان مجال شه داد و آن را ترغیب به فکر کرد. درحالی که نظام تعلیمی و تبلیغی ما تعلیم را به جای تفکر گذاشته است و در حقیقت منتهی شده است به انباشت محفوظات." [2] 2. عدم توجه به حس کاوش و حقیقت جویی؛ معمولاً انسان ها به دانستن حقیقت گرایش دارند. منکوب ، تشرزدن، چرا آن قدر می پرسی یا نپرس، روشی است که در برابر فکر حقیقت جویی وجود دارد. نمی توان پرسشی را از میان برد. اگر با پرسشی مخالفت شود به اشکال انحرافی ظاهر خواهد شد و باعث می شود تا انسان (چون پاسخی دریافت نکرده است) خود در آن زمینه تجربه پیدا کند. [3] متقابلاً اگر از سؤالات و مجهولات افراد به درستی و با پاسخ های منطقی استقبال شود، به جای مصرف کننده شه، تولیدکننده شه های دینی می شویم. به همین دلیل هر نهاد اجتماعی باید به پناهگاه های امن پرسش های پنهان در لایه های ذهن تبدیل شود تا امکان پاسخ گویی به آنها را پیدا کنند. 3. غفلت از تغییر آداب زمان در تربیت؛ باید توجه داشت جامعه جوان جامعه ای متفاوت است و اساساً با معیارهای گذشته قابل سنجش نیست. مقتضیات زمان بسیاری از آداب را عوض و شکل بروز و ظهور آن را متفاوت می کند. بر این اساس تحمیل آداب زمان خویش به نسل بعد از خودمان، منجر به یک نوع جمود یا ثبات آداب می شود. باید ویژگی ها و معیارهای نسل حاضر را به درستی شناخت و با توجه به آنها به تعلیم و تربیت او پرداخت. [4] 4. سرکوب غرایز؛ افرادی که فن تربیت را نمی دانند، توجه ندارند که در تربیت تمامی قوایی که در وجود انسان است دارای حکمت و مصلحتی است و باید غرایز را در حد طبیعی و از راه مشروع اشباع کنیم. برآورده نشدن احتیاجات طبیعی منجر به نوعی تراکم و واکنش می شود یا همان مکانیزم طرد که امروزه هم شاهد هستیم. [5] ب. تهاجم فرهنگی: توطئه های دشمنان و کافران و منافقان ضد دین که در قالب تهاجم فرهنگی شکل می گیرد از عوامل دخیل در معنویت گریزی است. هدف عمده این تهاجم رواج فساد بی قیدی و لامذهبی در بین مردم خصوصاً نسل جوان است که گاهی با ایجاد شبهات و وارونه جلوه دادن مسائل دین و پنهان حق و پوشاندن باطل در لباس حق صورت می پذیرد. بنابراین باید توجه داشت که دشمن در پیشبرد اه شوم خویش همیشه در لباس باطل ظاهر نمی شود و ممکن است در لباس حق باطل را عرضه کند. با هوشیاری و ظرافت می توان جلوی پیشرفت اه دشمن را گرفت. ج. عدم اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر: یکی از عوامل مؤثر در دوری جامعه از امور معنوی و دینی، عدم توجه به اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر به ویژه از جانب متولیان امور دینی است. قرآن کریم می فرماید: "شما بهترین امت هستید به شرط آن که نسبت به خوبی ها و بدی ها متعهد باشید، به خوبی ها سفارش کنید و از بدی ها جلوگیری کنید". [6] اما برع هر چقدر ملتی نسبت به ناهنجاری های جامعه خود؛ نظیر ظلم ها، حق کشی ها، فسادها، خیانت ها و رواج دیگر رفتارهای ناپسند بی توجه و بی تفاوت باشند، به همان نسبت از یک جامعه ارزشی و آرمانی فاصله می گیرد. این رفتار در یک جامعه ی موجب نادیده گرفتن حقیقت و فرهنگ اصیل ی و فاصله گرفتن از دین و محروم ماندن از آثار آموزه های آن می شود. د. عدم تأمین نیازهای اولیه: ناکارآمدی برخی از مدیران جامعه در اجرای برنامه های اعلام شده حکومت دینی، عدم توزیع عادلانه امکانات و فرصت ها در برخی از ادارات و دستگاه های کشور موجب بی پاسخ ماندن نیازهای اجتماعی جوانان (ازدواج، اشتغال، مسکن و...) می شود. نیازهای آدمیان را باید طبقه بندی کرد تا نیازهای اولیه نشود بقیه را نمی توان تأمین کرد. جامعه اخلاقی جامعه ای است که نیازهای اجتماعی اولیه در آن تأمین است و در کنار آن و امنیت و محبت وجود دارد. هـ. رواج افه پرستی در دین: آمیخته شدن آموزه های اصیل دین با افات، بدعت ها و مسائل خارج از دایره دین و عقل، سبب ایجاد تصویر غیر واقعی و غیر قابل قبول از دین خواهد شد که نتیجه اش طرد شدن دین است. و. هوا پرستی ها، منعت طلبی ها و درگیری برخی گروه ها و جناح های مذهبی بر سر ب، حفظ و استمرار قدرت ، اقتصادی و... و به طور کلی تعارض قول و عمل متولیان و طرفداران حکومت دینی یکی از عوامل مهم گریز از دین است. 2 عوامل درون ی (فردی) الف. گرایش به سوی تمایلات و هواهای نفسانی: خواسته های نابه جای برخی افراد، ناهنجاری های عاطفی و روانی آنان و بی بند و باری و گرفتاری در انواع دام های ی و ... موجب شده است تا به سستی و فساد و سود جویی های نامشروع و... روی آورده و زام به دین و چهارچوب های دینی را مزاحم خود ببینند. چنان که در قرآن کریم درباره مهم ترین عامل روی گردانی از توحید و معاد آمده است:" (انسان شک در معاد ندارد) بلکه او مى‏خواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت) در تمام عمر گناه کند"! [7] صادق (ع) می فرمایند: "مان گونه که از دشمنان خود حذر می کنید، از هوس هایتان حذر کنید؛ زیرا برای مردان دشمنی برتر از پیروی از هوس هایشان و آنچه زبان هایشان ب کرده (سخنان بیهوده و یاوه)، نیست". [8] از آن جا که دینداری جلوی هوا پرستی های مهار گسیخته و ویران گر را می گیرد، افراد هواپرست سعی می کنند مسیر خود را از دین جدا کنند. ب. ضعف بینش دینی افراد: نداشتن آگاهی درست از ماهیت دین و نقش و کارکرد آن در تأمین سعادت دنیوی و ا وی انسان، عدم تفکیک بین ذات دین و مدعیان دینداری و ثبت نقاط ضعف دینداران در پرونده دین، موجب اهمیت ندادن به دین و دین گریزی می شود. ج. ضعف و سستی بنیان های دینی خانواده ها: در برخی از خانواده ها ضعف بنیه دینی منجر به عدم تربیت و پرورش صحیح جوانان شده است. و همین امر فاصله ای بین آنان و آموزه های دینی ایجاد کرده است که باید با محکم بنیان های دینی خانواده ها این فاصله را از بین برد. بنا براین با توجه به این که همه افراد در یک درجه و مرتبه از ایمان قرار ندارند! و مسائل نفسانی و مادی و دنیایی از جاذبیت بالایی نسبت به مسائل دینی برخودارند، کم رنگ شدن دینداری در بعضی از افراد و در برهه ای از زمان امری عادی است. دلیل این نکته نیز روشن است؛ چرا که انسان موجودی با اراده و انتخاب گر است و عوامل متعددی می تواند ا امات و تعهدات دینی او را تحت تأثیر قرار دهد. از این رو ممکن است در برهه ای از زمان انجام فرائض و تعهدات خود را ترک نماید یا رفتارهای غیر دینی یا حتی ضد دینی از او سر بزند! اما در همان زمان به بعضی از برنامه های دیگر دین پای بند باشد و یا در زمان ها و مکان های خاص و ویژه این پای بندی خود را بروز دهد. حتی ممکن است بعد از مدتی از کوتاهی های خود کاملاً پشیمان شده و توبه نماید و در صدد جبران گذشته خود بر آید! در هر حال هر یک از عوامل مذکور که به تنهایی یا به همراه دیگر عوامل علت و منشأ دین گریزی باشد. این پدیده عواقب نا مطلوب و جبران ناپذیری در زندگی فرد و همچنین در اجتماع دارد. بعضی از این عواقب عبارت اند از: 1. سست شدن بنیاد های اخلاقی خانواده ها: بی شک عمل به تعهدات اخلاقی در خانواده با مشکلات و محدودیت هایی همراه است که تحمل آنها بدون یک پشتوانه محکم و مقدس (دین) امکان پذیر نیست با تضعیف دینداری این تعهدات به سردی می گراید. 2. از دست دادن روحیه ایثار گری و شجاعت در رفع مشکلات همنوعان و در مقابله بادشمنان؛ زیرا دین با تبین و تصویر فرجام صحیح جهاد و شهادت و ایثارگری، های راحت طلبی و منفعت پرستی را کنار زده و انسان ها را به معامله با ارزش هایی بالاتر از زندگی مادی فرا می خواند. با تضعیف دین داری ارزش ها در دنیا و مادیات خلاصه خواهد شد. 3. عدم حساسیت در مقابل وابستگی ، اقتصادی، فرهنگی و... به بی گانگان: دینداری با تقویت روحیه توکل به قدرت خداوند قادر و ایجاد اعتماد به نفس و ضامن مقاومت در مقابل وابستگی ها و در نتیجه به بار نشستن استقلال همه جانبه ملت ها است. 4. بی تفاوتی در مقابل ظلم و تبعیض و بی عد ی: مبارزه واقعی با ظلم و بی عد ی مست م تحمل مشقت ها، محرومیت ها و حتی ایثار جان است؛ از این رو تجربه نشان داده است انسان های مبارزی که روابط مستحکمی با دین ندارند کمتر مبارزه خود را تا مرحله نهایی ادامه داده اند و غالباً در وسط راه در مواجهه با مشکلات احساس خستگی کرده و از آرمان ها و شعار های خود دست برداشته اند در مقابل انسان های با ایمان تا آ ین مرحله به پیش رفته اند و قله های پیروزی را فتح کرده اند.مبارزه با رژیم ستمشاهی پهلوی و پیروزی نهایی ملت مسلمان گواه خوبی بر این مطلب است. در حالی که گروه های غیر مذهبی در وسط راه دست از آرمان های خود بر داشتند. آنچه بیان شد تنها بخشی از آثار و عواقب دین گریزی است که باید برای جلوگیری از این عواقب با اتخاذ تد ر عقلانی پیوند نسل جدید را با دین هر چه مستحکم تر نمود.

مشاهده متن کامل ...
انتظارات مردم از دین
درخواست حذف اطلاعات

انتظار از دین

انتظار از دین به معنای این است که دین پاسخگوی چه پرسشی از انسان است؟ چه نیازی از نیازهای انسان را تأمین می کند و باید از آن چه انتظاری داشت و چه انتظاری از آن بی جا و غیر منطقی است؟ در خصوص انتظار از دین اظهار نظرهاى متفاوتى صورت گرفته است. علت تفاوت‏ دیدگاه‏ها را باید در نوع نگرش آنان نسبت به پاسخ درون دینی و بیرون دینی دانست و در پاسخ بیرون دینی به تفاوت دیدگاه ها در مورد میزان ناتوانى انسان در ب سعادت دنیوی و یا ا وی. طبعاً تعریفى که هر یک از این دیدگاه‏ها از دین ارائه مى‏نمایند تحت تأثیر همین ناتوانى و انتظارى است که از دین برای تامین و جبران این ناتوانی دارند. هر چه توانمندی انسان در اثر پیشرفت علوم افزایش می یابد مشخص می شود که انتظارات گذشتگان از دین در اموری که خود انسان می تواند به آن دست یابد بی جا بوده و آنچه که ادیان در آن موارد مطرح می کرده اند جنبه دینی نداشته بلکه مباحث تاریخی و منطقه ای بوده است. در اینجا به تشریح مبانى چهار دیدگاه در خصوص انتظار از دین و مؤیدات هر یک از آنها مى‏پردازیم:

الف) انتظار رفع اختلافات بشر: گروهى اظهار مى‏دارند که بشر به دلیل اختلاف‏ مکاتب و دیدگاه‏هاى متنوع و متفاوت در امور مختلف، درک درستى از حقیقت و سعادت خویش ندارد، بنابراین براى رفع حیرت و درک حقیقت نیازمند انبیاست. انبیا،حقیقت هر چیز اختلافى را مشخص مى‏نمایند و انسان را از تردید و حیرت در آن موارد خارج‏ مى‏سازند.[۱] آنان در تأیید این نظر، به بیان قرآن کریم استناد مى‏کنند که مى‏فرماید: «مردم ‏امت واحدى بودند، پس خداوند به سبب اختلاف آنان، انبیا مبشر و منذر را فرستاد و همراه آنان کتاب حق را نازل کرد تا بین مردم حکم کنند. پس همان گروه که بر آنان کتاب‏ آسمانى فرستاده شد، براى تعدى به حقوق یکدیگر در کتاب خدا اختلاف افکندند، خدا مؤمنین را نسبت به آنچه اختلاف د به حق هدایت مى‏فرماید.»[۲]

این دیدگاه دین باید موضوعات اختلافى، که دین در صدد تبیین و رفع آن بوده است را روشن سازد و معلوم نماید که ادیان، کدامیک از امور اختلافى بشر را حل و فصل ‏نموده‏اند. چون به نظر مى‏رسد، ادیان حقیقت بسیارى از امور اختلافى، از جمله حقیقت ‏همان اختلافاتى که قرآن اشاره مى‏کند بعد از انبیا ایجاد شده است را نیز بیان ننموده و آن‏ را به خود بشر واگذار کرده است. این دیدگاه مشخص ننموده است که باید انتظار داشت که دین کدام اختلاف را در میان بشر حل کند و آیا آن را حل کرده است یا خیر؟ ظاهراً این نظریه باید نگرش خود را با یکى از دیدگاه‏هاى‏ بعدى تکمیل نماید.

ب) انتظار وضع قوانین اجتماعى: غالب متکلمین، فلاسفه مشاء و حتى فلاسفه متأله با توجه به لطف الهى یا اجتماعى بودن انسان و نیاز وى به قوانین عادلانه، مشکل اصلى‏انسان را فقدان قوانین عادلانه مدنى دانسته‏اند. از نظر آنان به دلیل ناتوانى انسان درتشخیص مصالح و مفاسد خویش و غلبه روحیه خود خواهى و تفرد بر انسان، امکان ‏وضع قوانین اجتماعى عادلانه توسط خود وى وجود ندارد. به همین جهت وجود انبیا در راستاى تبیین و تعلیم این قوانین از طرف خداوند حکیم ضرورت پیدا مى‏کند. چراکه در غیر این صورت کمال اختیارى انسان که هدف خلقت انسان در اجتماع است، تحقق نخواهد یافت.[۳]

تعریفى که بر اساس نگرش فوق، از دین عرضه شده است این است که: « ى که در قرآن تبین شده است و ما از آن دفاع مى‏کنیم مجموعه مسائل سیاسى، اجتماعى و عبادى را شامل مى‏شود و سیاست از ارکان مهم آن و از قلمروهاى اصلى آن ‏به حساب مى‏آید»[۴] چنانکه ملاحظه می شود م عین این دیدگاه دین را در شریعت خلاصه کرده اند و بیشتر در مورد احکام عملى سخن رانده‏اند که بخش اندکی از دین را شامل می شود و مشخص نساخته اند که هدف از بیان مسائل اخلاقی یا معارف دینى چه بوده است. آیا این امور جنبه مقدماتی برای تحقق فقه دارد؟

در مورد این نظریه ابهام‏هاى بسیارى وجود دارد و در ابعاد آن پرسش‏هایى مطرح‏ شده است:

پرسش اول: با توجه به اینکه جوامع انسانى ذاتاً متحول هستند، چگونه مى‏توان براى بقا و تکامل آن چهارچوب و مکانیسم ثابت ارائه داد؟

عده‏اى از بزرگان در پاسخ به این پرسش گفته‏اند: بیانیه‏هاى دینى به دو دسته ثابت ومتغیر قابل تقسیم است، امور ثابت امورى هستند که دین متکفل بیان آن است ولى‏ امورى که به مرور زمان در تغییر و تحول است بر عهده بشر قرار داده شده است.[۵]نیازهاى ثابت همان است که دین متکفل بیان‏ آن است و نیازهاى متغیر را «ولى‏امر» زمان بر اساس امور ثابت در هر زمان و مکانی استنباط مى‏کند.[۶]

با توجه به این که امور ثابت و متغیر مبهم هستند و معیار روشنى براى تفکیک آن وجود ندارد، چگونه می توان بین امور ثابت و متغیّر تمیز داد؟ آیا امور ثابت از جنس اخلاق یا احکام عملى شرعى است یا بخشى از هر یک از آنها ثابت و بخشى دیگر متغیر است؟ دیدگاه‏ها در خصوص معیار تفکیک امور ثابت از امور متغیّر متشتت است، لازم است به برخی از پاسخ ها اشاره شود:

۱- عده‏اى معتقدند: دین متکفل بیان مسائل کلى است، امور کلی ثابت و امور جزئی امور متغیر هستند. شهید مطهری می نویسد: بعضى‏ها جمود به ج مى‏دهند، خیال‏ مى‏کنند که چون دین ، دین جامعى است، پس باید در جزئیات هم تکلیف را معین‏ و روشن کرده باشد. نه، این طور نیست. یک حساب دیگرى در است اتفاقاً جامعیت‏ ایجاب مى‏کند که اساساً در بسیارى از امور دستور نداشته باشد، نه اینکه هیچ‏دستورى نداشته باشد، بلکه دستورش این است که مردم آزاد باشند.»[۷]

این عده ‏انتظارشان از دین بیان جزئیات معاملات و سیاسات نیست و معتقدند دین تنها در ‏امور و اجتماعی به کلیات اکتفا کرده است اما در عبادات، هم به مسائل کلى و هم به مسائل‏جزئى پرداخته است.

۲- برخی کلی گویی را برای دین عیب تلقی کرده و مثل آقای مکارم در درس های قرآن ماه های رمضان سال ۸۸، معتقد هستند که «کلیات را انسان خود با عقل خود می فهمد. آن چه نمی فهمد، جزئیات است. دین برای بیان جزئیات آمده است» خوبی عد و تقوا و بدی ظلم و دن را اگر دین هم نمی گفت بشر با عقل خودش درک می کرد، هنر دین بیان جزئیات احکام فقهی است.

۳- «شهید محمد باقر صدر» کلیه واجبات و محرمات، اعم از کلی و جزئی، را دین و از اصول ثابت و مجموعه‏ مباحات را «منطقة الفراغ» و متغیر اعلام مى‏کند که دست جوامع بشری و حکومت تنها در آن محدوده باز است[۸] و می تواند در آن هرگونه دخل و تصرفی داشته باشد.

۴- « خمینى» که براى «زمان»، «مکان» و «مصلحت» در استنباط احکام شرعی نقش پرقوتى قائل است بر خلاف شهید صدر، معتقد است هیچ چیز دین ثابت نیست و تمام احکام شرعی می توانند براساس شرایطی زمانی یا مکانی یا به مقتضای مصلحت، جزء متغیرها قرار گیرد چون «ولى فقیه» حتى مى‏تواند در واجبات و محرمات نیز موقتاً تغییراتى ایجاد کند.[۹] سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا امور متغیر بر گرفته شده از امور ثابت، امور دینى یا بشرى هستند؟

مرحوم علامه طباطبائى معتقد است: قسمت ثابتى که به مقتضاى نیازمندیهاى ثابت‏ طبیعت یکنواخت انسان وضع شده است، شریعت آسمانى است ولى قسمت دوم که برحسب اقتضاى مصلحت، وضع و اجرا مى‏شود، چون تابع مصلحت است و با مصلحت ‏مى‏آید و با ارتفاع حاجت، خود به خود رفع مى‏شود، شریعت نیست. اگرچه ظاهر بیان‏ اقبال لاهورى، شهید مطهرى، شهید صدر و خمینى این است که قوانین متغیر موضوعه مجتهدین نیز شریعت الهى محسوب مى‏شود. به عبارتى دیگر: «کل ما حکم به ‏عقل العقلا، (مصلحت) حکم به الشرع»[۱۰]

اینکه گفته مى‏شود شریعت ثابت است، مطلب درستى است ولى با توجه به اینکه ‏ثبات و تحول آراء دینى مستند به ثبات و تحول مبادى بیرونى آنهاست و تفسیر و فهم‏ دین، مبتنى بر پیش فرض‏ها، علائق، و انتظارات متغیر مفسران دین از دین است،[۱۱] ما چگونه می توانیم به‏ شریعت ثابت دسترسى داشته باشیم؟ آنچه در دست ماست فقط قرائت و «فهم» متحولى ‏از شریعت است. بنابراین هیچ فهم ثابتى از دین وجود ندارد بلکه در هر عصرى به ‏مقتضاى تحول در معارف و اوصاف بشرى فهم تازه‏اى از معارف دینى به وجود مى‏آید[۱۲] بنابراین آیا آنچه هست، فقط فهمى عصرى و متغیر از دین نیست؟

در پاسخ گفته شده است که: هم شریعت و هم فهم از آن ثابت است چرا که در غیر این‏ صورت دین نسبى خواهد شد و تفسیر هیچ ‏ از دین قابل نقد یا دفاع نخواهد بود. با «دقت»، «مهارت»، «لطف قریحه» و «ذهن تیز» مى‏توان فهم درست و ثابت شریعت را از فهم‏ها و تفسیرهاى نادرست دیگر باز شناخت. شه‏هاى بیرونى نیز نقش قابل توجهى در فهم ‏دین ندارند.[۱۳]

۵- مرحوم معرفت اصولاً امور اجتماعی و را که اموری عقلایی است و فقه و اقتصادی خوانده می شود را دینی نمی داند و آن را امضاء کرده است به تعبیر ایشان دین اصول عقلائى یعنى «مجموعه عقود و ایقاعات، احوال شخصیه،سیاسات مدنى، بین‏المللى و خلاصه آنچه یک نظام حکومت در تشکیلات حکومتى ‏خودش به آن نیازمند است را به خود مردم موکول کرده است.»[۱۴] آقای حائری یزدی هم معتقد است کارکرد دین تبیین امورى اجتماعى، سیاسى و دنیوى نیست و اگر دین در این موارد سخنى دارد، تنها ارشاد به امور عقلى است.[۱۵]

ج) انتظار بیان امور ا وى: انتظار از دین در نگرش فوق معطوف به سامان بخشى به دنیاى ‏بشر است با این وجود، مفهوم دنیا در این دیدگاه، به‏خوبى تبیین نشده است. اگر منظور از دنیا، اقتدار، تسلط بر طبیعت، رفاه، صلح، امنیت، آزادى، قانون گرایى و عد اجتماعى‏ باشد که اه مد نظر هر تی است، دشوار بتوان ثابت کرد که انبیا این اه را مطلوب ‏بالذات دین دانسته‏ باشند و در صدد تبیین شیوه‏هاى تحقق آن، بدون در نظر گرفتن غایت ‏متعال دیگری باشند. اگر این امور وسیله و ابزارى براى غایت و هدفى دیگر باشد، قاعدتاً همان‏ هدف، غایت دین محسوب خواهد شد و از دین باید انتظار داشت که آن هدف را تأمین‏ کند نه اینکه «دنیا» غایت دیندارى باشد. دنیا و آ ت نمی توانند در عرض یکدیگر قرار گیرند و هر دو بالاستقلال هدف باشند چون در تعارض بین دنیا و آ ت باید فرع را فدای اصل کرد. بنابراین دین باید یا برای دنیا آمده باشد و یا برای آ ت. اگر برای دنیا آمده باشد طرح مسأله آ ت تنها برای ترساندن مردم است تا دنیای آدمیان به سامان برسد، اگر آ ت هدف است دنیا در طول آن قرار می گیرد و خود دنیا وسیله است و اص ندارد.

«ابن‏خلدون» در انتقاد از رویکرد فوق که می گوید دین برای اصلاح دنیای آدمیان آمده است مى‏گوید: بیش ازآنچه دنیا براى انبیا، مطرح باشد آ ت براى آنان مطرح بوده است. براى جلوگیرى ازهرج و مرج وماً نیازى به انبیا و قوانین الهى نیست و هر فرد صاحب قدرتی مى‏تواند برمردم مسلط شود و مردم را به پیروى از مقررات دینى، عقلى یا مبتنى بر هوا و هوس‏ خویش وادار سازد. با این تفاوت که انگیزه پیروى مردم در سیاست دینى ایمان، در سیاست عقلى، عقل و در سیاست استبدادى اجبار و زور است.[۱۶] وى معتقد است: بشر براى تأمین سعادت دنیوى محتاج دین نیست چون با وجود انگیزه‏هاى طبیعى و عقل و شعور خدادادى، مى‏تواند سعادت خود را تحقق بخشند. پس نیاز انسان به ادیان به‏جهت سعادت ا وى آنهاست. خداوند به مصالح عمومى در امور آ ت داناست و مقصود شارع از دین، صلاح و رستگارى آ ت مردم است و کلیه احوال دنیا نیز در نظر شارع به اعتبار مصالح آ ت سنجیده مى‏شود.[۱۷] پس بر اساس این مبنا آ ت را نباید ج دنیا کرد و گفت یاد آ ت به انسان در دنیا آرامش و عد می بخشد بلکه باید دنیا را ج آ ت کرد. اگر دین به دنیا و عد نظری دارد، آرامش و لطافت روح برای لقای رب و توجه به آ ت است.

«ملامحسن فیض کاشانى» نیز معتقد است، اداره امور دنیا براى ان «مطلوب‏بالعرض» است نه «مطلوب بالذات». انبیا مقصد اصلى خویش را آ ت قرار داده بودند،چراکه انسان‏ها خواه ناخواه در نوعى از سیاست زندگى خواهند کرد و اجتماع خود را حفظ خواهد نمود ولو اینکه این کار را با غلبه بر یکدیگر انجام دهند.[۱۸] وى اظهار مى‏دارد: غرض اصلى از فرستادن رسولان و وضع شریعت، فقط استخدام ‏غیب براى زمان حاضر و سوق دادن خلق به سوى خداوند و در خدمت عقل قرار گرفتن‏ شهوات و دنیا براى آ ت است. به این وسیله آدمیان از عذاب الهى نجات مى‏یابند و ازسوء عاقبت رهایى پیدا مى‏کنند و هر به اندازه شایستگى خود به فوز سعادت و رستگارى مى‏رسد. هرچه ان یا نائب ان با آن مبا دارند حکمت ا وى ‏دارد. اگر در امور شرعیه و احکام آن درست تدبّر شود، هیچ چیزى یافت نمى‏شود که از تقویت این جنبه عالى تهى باشد و لو اینکه آن چیز متعلق به امور دنیوى مردم باشد. پس‏ طلب آ ت اصل هر سعادت، و حب دنیا اساس هر خطا و گناه است. آ ت‏گرایى ‏اصلى است که در هر امر و نهى الهى لحاظ شده است و عقلا و فرهیختگان آن را فهم‏ مى‏کنند.[۱۹]

به نظر هم: آنهایی که گمان د نبی ختمی و رسول هاشمی (ص) دعوتش دارای دو جنبه است؛ دنیایی و آ تی و این را مایة سرافرازی صاحب شریعت و کمال نبوت فرض کرده اند از دیانت، بر خبر و از دعوت و مقصد نبوت عاری و بری هستند دعوت به دنیا از مقاصد انبیاء عظام به کلی خارج و حس و غضب و باطن و ظاهر برای دعوت به دنیا کفایت می کنند و محتاج بعثت رسل نیست. اداره و غضب، قرآن و نبی لازم ندارد بلکه انبیاء، مردم را از دنیا باز می دارند و تقیید و غضب کنند و تجدید موارد ضایع نمایند. غافل گمان کند دعوت به دنیا می کنند.[۲۰]

به نظر بازرگان، بین هدف بعثت و برنامه انبیا باید تفاوت گذاشت. هدف بعثت آ ت و خداست. برنامه انبیا برای تحقق این دو هدف است که متفاوت است. نبوت از ابتدا و انتها خ است ولی حکومت با م انجام می گیرد. طالوت نبود ولی حاکم بود. توانایی جسمی و علمی داشت.[۲۱] به نظر او دین برای دنیا یا دین و دنیا با هم با وجودی که گاه مفید است ولی در مجموع انسان را به خسر الدنیا و الا ه می کشاند. چون مضررات بسیاری در پی دارد:

۱- تبدیل شدن توحید به شرک، چون به مرور توحید و احکام خدا به فراموشی س می شود و اگر مصالح اقتضا کند به تعطیلی کشیده می شود.

۲- سلب امید از دین: چون دین از جوابگویی به مسائل بی شمار مردم ناتوان است به مرور باید از دین و ایمان سلب امید کرد.

۳- استبداد دینی: دین و ت به مرور به تصرف ان شریعت می افتد و مطابق میل آنها شکل می گیرد.

۴- دین اجباری: دینی که به روش اکراه پیش برود، پیش از این که دین خدا باشد، کالای است. آیاتی چون: انّما انت مذکّر لست علیهم بمصیطر (غاشیه/۲۱-۲۲)، لا اکراه فی الدین (بقره/۲۵۶)، ماجعلناک علیهم حفیظا (انعام/۱۰۷)، ان انت الّا نذیر (فاطر/۲۳)، ما علی الرسول الّا البلاغ (مائده/۹۹)، ما انا علیکم ب (یونس/۱۰۸)، دل دارد بر این که انبیا مسئول کفر و ایمان مردم نیستند و خداوند جز از طریق اختیار نمی خواسته دعوت ی اجرا شود. دین تسلیم عارفانه و عاشقانه است.

۵- افراط و تفریط: دین برای دنیا یا ترک دنیا به خاطر دین، دو ح افراط و تفریط در دین است (کهف/۱۰۲-۱۰۸).

۶- شه دین برای دنیا، تلاش برای دنیا و آبادی آن را عقیم می کند، ان خبر از قیامت و آ ت داده اند. چرا ما جهان سومی ها که دنیای اب داریم، آ ت خود را نیز اب کنیم.[۲۲]

د) انتظار تبیین امور غیبى: «ابن رشد» معتقد بود انبیا فقط آنچه را عقل بشر قادر به ‏درک آن نیست، ولی بشر براى سعادت خود به آن نیازمند است را در اختیار او قرار مى‏دهند و آنچه بشر خود قادر است به آن دست یابد، لازم نیست که انبیا بیان کنند.[۲۳]

بر طبق این دیدگاه که دیدگاه معقولی به نظر می رسد مشکل انسان در امور قابل درک و فهم او از قبیل امور اختلافى، قوانین اجتماعى یا امور ثابت عمومى نیست. بلکه آنچه با سرنوشت و تعالى انسان مربوط مى‏شود، و خود او قادر به درک آن نیست، و امکان تأمین آن نیز براى او وجود ندارد، مشکل اوست.

بنابراین انتظار انسان از دین این است که دین امور غیبى یا غیب امورى که به شخصیت و سرنوشت آینده او گره خورده است را در اختیار او قرار دهد و سعادت ا وی تنها بخشی از آن است. توضیح اینکه؛ نیازهاى انسان را به سه دسته تقسیم کرده‏اند:

اول، نیازهاى اولیه جسمى یا فیزیولوژیک مثل غذا، هوا، آب، گرما، دفع مواد زائد، استراحت و نیاز جنسى که همه از نیازها و مطالبات اولیه انسان هستند. برای تامین این نیازها انسانها هیچ احتیاجی به دین و حکومت و قوه قهریه ندارد. نیاز انسان به خوردن و نوشیدن و اموری این چنینی انسان را به سوی خود می کشاند.

دوم، نیازهاى روانى همچون نیاز به رفاه، محبت، گروه، اظهار وجود، فعالیت، دانش، اکتشاف، ابتکار، نوآورى، امنیت، سلامت، عد ، احترام، آزادى و اعتماد به نفس که‏ معروف به نیازهاى ثانویه بشر هستند چون غالباً پس از بر طرف شدن نیازهاى اولیه ‏اهمیت پیدا مى‏کنند. تجربه حیات بشر، نشان مى‏دهد که این دو قسم نیاز اساسى را بشر کم و بیش مستقلاً براى خود تامین کرده است.

نیازهای اجتماعی، مثل نظم، امنیت، آرامش داخلی و مصونیت مرزهای جغرافیایی از گزند ات خارجی و ضرورت همزیستی مسالمت آمیز. بشر امروز خود را از دین، اطلاعات و دستورات دینى در اینگونه امور بى‏نیاز مى‏داند، چراکه براى تأمین اینگونه امور به کمک علم‏ و عقل فردى و جمعى مى‏تواند موفق باشد. دانش‏هایى چون اقتصاد، حقوق، سیاست، پزشکى، هنر، ادبیات، فیزیک، شیمى، ریاضى، زمین شناسى، ستاره‏شناسى، روان‏شناسى، جامعه‏شناسى، علم سیاست، تاریخ، جغرافیا و ده‏ها علم دیگر یاور انسان در تأمین ‏اینگونه نیازها هستند.

آقای حائری یزدی بر این باور است که ضرورت طبیعی و عقلی عد اجتماعی انگیزه اصلی تشکیل حکومت است. عقل عملی برای این اه حکم به اخذ وسائل لازم برای این هدف می کند. مردم همواره فرد یا هیئتی را که به امور جزئیه و حدود و ثغور زندگی آنها آگاهی بیشتر دارند و سرشار از عشق و علاقه به حفظ و حراست کشور می باشد را برای امور زندگی اجتماعی خود از میان خود برمی گزینند. مقام تعیین کننده یک قوه، دستوری اخلاقی و مذهبی ثابتی نیست. شجاعت، قدرت تصمیم گیری عاقلانه، امانت داری و وطن دوستی برای این کار کفایت می کند و نیازی به دانش مخصوص مثل ریاضی، فلسفه، ادبیات و فقه ندارد.[۲۴]چنانکه المومنین هم فرموده اند: لابد للناس من برا او فاجر یعمل فی امرته المومن و یستمتع فیها الکافر[۲۵] حکومت برخی از ان بخشی از رس آنان نبوده بلکه ناشی از اراده و خواست مردم بوده است که به توشیح الهی نیز رسیده است.[۲۶]

سوم: انسان علاوه بر نیازهاى فیزیولوژیک و نیازهاى روانى، نیاز سومى نیز دارد که‏به آن نیازهاى معنوى مى‏گویند. معنویت افق غیر معمول دیگرى در زندگى انسان است ‏که در آن افق محدودیت و تنگناهاى عالم ماده وجود ندارد. این افق شامل بخشهاى ‏مختلفى است که یک بخش محدود آن اخلاق و عمل با انگیزه‏هاى متعال و سعادت ‏ا وى است. معنوى‏ترین بخش عالم معنا، وجود و کانون آن، حقیت مطلق بدون قید و محدودیت و بى‏چون و کم و کیف است که منبع همه زیبایى‏ها، عظمت‏ها، لذت‏ها وشادى‏هاست. او موجودى دوست داشتنى، حیرت زا و در عین حال دور از دست و فراراست.

خلیفةالهى و خداگونگى آدمى همان است که مطلوب نهائى انسان و هدف رس ‏انبیاست. انسان خواهان رهایى از تنهایى و حیات پر رنج و محرومیت دنیا، خواهان‏ فضیلت و کمال معنوى است و به آن پناه مى‏برد، چون او مطلق زیبایى، فضیلت، تعالى وکمال است. او باوجودى که، به دلیل عدم محدودیت و کرانمندى، غیر قابل مشاهده و آزمایش است ولى قابل کشف و تجربه است. بهترین کاشفان وجود خداوند و ارتباط او با عالم انسانى انبیا و اولیا بوده‏اند. آنان آئینه جمال حق هستند و خداوند از طریق آنان راه ‏کشف خود را بر بندگان خویش آشکار مى‏کند و چشم‏های قلب را قادر به دیدار آن مى‏سازد. ایمان یعنی در جاذبة الهی قرار گرفتن و در مکتب ان درس عاشقی و خود باختگی آموختن و تجربة نبوی را آزمودن است و تمام وجود خود را دگرگون است.

بنابراین، باور انسان به مبدأ و معاد و اعتقاد به ارتباط آنها با سعادت بشر، نگرشى‏متفاوت نسبت به نیازهاى آدمى ایجاد خواهد کرد و او را به این مطلب مى‏رساند که کمال ‏و تعالى معنوى انسان و رشد استعدادهاى او در این دنیاى پر رنج، زمینه‏ساز شکوفائى وسعادت و رهایى او در جهان معناست.

پس در این نگاه، آنچه براى انسان اهمیت دارد نه دنیا و سیاست و کیاست و نه تنها سعادت ا وى بلکه هدایت و نائل شدن به صراط مستقیم و واصل شدن به غیب و فلاح و رستگارى ابدى است.

آگاهى از چگونگى این تعالى، به دلیل غیبى بودن آن با علم و عقل بشرى هرگز میسور نخواهد بود و این کار همواره از عهده آنها خارج است. عقل پهلوان تهی از راز است و سر و کار دین، با راز است. آنجا که پای عقل آدمی به آنجا نمی رسد بقیه امور بار عقل را به دوش می کشد. …آگاهى بخشى از غیب جهان ‏و جهان غیب و رابطه آن با جهان آشکار فقط از عهده خداى علاّم الغیوب یعنى خالق ‏غیب و شهود بر مى‏آید و هدایت عملى به این شاه‏ راه منحصراً با ولى خدا یعنى و معصومین است. آنان این شه و انگیزه را رایگان در اختیار بشر مى‏گذارند.

جلوه ای کرد درخت، دید ملک عشق نداشت

عین آتش شد از غیرت و بر عالم زد

عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد

برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز

دست غیب آمد و بر نامحرم زد

بنابراین انتظار ما از دین، آفتابى ساختن غیب جهان و رابطه آن با عالم شهود است.[۲۷] قرار نیست که ادیان نیازهاى این‏جهانى انسان را برطرف کنند چون تغییر و تحولات‏جامعه در خارج از «ذاتیات ادیان» قرار دارد، بلکه این امور در قلمرو «امور عرضى» دین‏قرار گرفته و نمى‏تواند برنامه دائمى باشد.[۲۸] «قلمروى از زندگى بر عهده عقل و تصمیم‏خود انسان گذاشته شده است و در آن زمینه‏ها وحى جز تعیین اصول کلى ارزش – که‏جهت دهنده فعالیتهاى بشرى است – مطلب دیگرى نیاورده و نقش وحى تعیین تکلیف ‏همه حرکات بشر نیست؛ مثلاً… نقش کتاب و سنت در مساله توسعه اقتصادى بیان‏نبایدها و نشایدها است، نه بیان بایدها و شایدها. این نگرش…محور اصلى زندگى انسان‏را که همان زندگى معنوى (اجتناب از گناه و تقرب به خداوند) انسان است، در پوشش ‏کتاب و سنت برده است و انسان را در تعیین دیگر سطوح زندگى – که همان ایجاد تمدن وفرهنگ و معاش باشد – آزاد گذاشته و تعیین مکانیسم‏ها و روشهاى زندگى در این عالم رابه خود انسان واگذاشته است.»[۲۹] به عبارتى دیگر دین تبیین کننده اه است نه‏روش‏ها: «چون وسائل در ابتکار خود بشر است. دین به وسیله (البته مشروع) کارى‏ندارد، دین هدف را معین مى‏کند و راه رسیدن به هدف را، اما تعیین وسیله تأمین‏احتیاجات در قلمرو عقل است. عقل کار خودش را بتدریج تکمیل مى‏کند و هر روز وسیله بهترى انتخاب مى‏کند.»[۳۰] بر این اساس، دین مجموعه‏اى از باورها، انگیزه‏ها، اعمال و احساسات فردى واجتماعى است که حول محور مبدأ و معاد و رابطه ایمانى انسان با ساحت ربوبى سامان ‏مى‏پذیرد[۳۱] انبیا راه عبودیت و تجربه اخلاقى و معنویت را به آدمیان‏ مى‏آموزند لذا انسان معنوى، سعى دارد از این طریق، ظاهر و باطن کلیه اع از غذا و پوشاک و مسکن تا صنعت و اقتصاد و سیاست را با محوریت خداوند و رعایت ارزشهاى ‏الهى به گونه‏اى سازمان و جهت دهد که درک و قرب ساحت ربوبى ممکن شود. آن چه دین را دین می کند، تجربه ایمانی و معنوی و دینی است و تداوم دین به تداوم این تجربه است. الگوی این شیوه است. صرفاٌ نیستند بلکه فاعل، قابل و هادی این تجربیات نیز هست.[۳۲] در دین معرفت ش و مصلحت ش، نقش نبی صفر است در حد یک ضبط صوت که شنیده های خود را واگو می کند ولی در دین تجربه ش شخصیت نبی محور است و در اینجا پیام های فردی است و در این دین، رابطه با ولی خدا و خدا دیانت تلقی می شود.[۳۳]


[۱] الالهیات، ج۳، ص۳۶٫

[۲] سوره بقره، آیه ۲۱۳٫

[۳] محمد حسین طباطبایى، شیعه در ، دفتر انتشارات ى،چاپ دهم، ۱۳۷۴، ص۱۳۹٫ ابوعلى سینا، الهیات شفا، مقاله دهم، شواهد الربوبیه، ص۴۹۴-۴۹۵٫

[۴] مصباح یزدى: رو مه ایران، شماره ۲۰۰۷ مورخ ۱۳۸۰/۱۰/۶٫

[۵] محمد حسین طباطبائى، بررسیهاى ى، هجرت، قم، بى تا، ج۲، ص۵۲ و ۴۳ و مرتضى مطهرى، و مقتضیات زمان، انتشارات صدرا، ج۲، ص۷۷٫

[۶] سید محمد حسین طباطبائى، بررسیهاى ى، هجرت، قم، ج۲، ص۵۲ و ۴۳ و مرتضى مطهرى، و مقتضیات زمان، ج۲، انتشارات صدرا، ص۷۷٫

[۷] و مقتضیات زمان، ص ۱۶۵٫

[۸] محمد باقر صدر، اقتصادنا، المجمع العلمى للشهید الصدر، ۱۴۰۸ق، ص ۷۲۵-۷۲۶٫

[۹] نامه حضرت به رئیس جمهور، رو مه کیهان، شماره۱۳۲۲۳٫

[۱۰] نامه به ریاست جمهورى، ۱۳۶۶/۱۰/۱۶: صحیفه نور، ج۲۰، ص۴۵۲٫

[۱۱] محمد مجتهد شبسترى، هرمنوتیک، کتاب و سنت، طرح نو، ۱۳۷۵، ص۳۱٫

[۱۲] عبدالکریم سروش، قبض و بسط تئوریک شریعت، نشر صراط، چاپ اول۱۳۷۰، ص۹۹ و ۱۱۹ و ۲۹۰٫

[۱۳] ر.ک. نظریه شریعت صامت، حسین غفارى، انتشارات حکمت، بهار۱۳۶۸، فقر تاریخیگرى، عطاء الله‏کریمى، تهران، چاپ و نشر علامه طباطبائى، ۱۳۶۹٫ معرفت دینى، صادق لاریجانى، مرکز نشر و ترجمه‏کتاب، ۱۳۷۰٫ شریعت در آئینه معرفت، عبدالله جوادى آملى، مرکز نشر فرهنگى رجاء۱۳۷۲، شرح وبررسى نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت، مصطفى ملکیان، جزوه.

[۱۴] محمد معرفت، مجله نقد و نظر، شماره۱، ص۶۳-۶۴٫

[۱۵] مهدى حائرى یزدى، مجله حکومت ى، سال اول، شماره دوم، زمستان ۱۳۷۵، ص۲۲۵-۲۳۳٫

[۱۶] عبدالرحمن محمد بن خلدون، تاریخ ابن خلدون، دار الحیاء راث العربى، بیروت، بى تا، ج۱،ص ۱۹۱-۱۹۲٫

[۱۷] مقدمه ابن خلدون، ص۳۶۵، آ فصل بیست و پنجم. محمد حسین طباطبائى هم در المیزان به این‏نگرش تمایل خود را اظهار داشته‏اند./ ر.ک المیزان ج۲، ص ۷۰٫

[۱۸] محمد محسن فیض، حق الیقین، فصل نهم، قم، انتشارات بیدار۱۳۵۸، ج۱، ص۳۴۸-۳۴۹٫

[۱۹] حق الیقین، ص۳۴۸-۳۴۹٫

[۲۰] ، روح الله، آداب الصلوه، موسسه نشر آثار ، چاپ ششم، ۱۳۷۸: ص ۴۵

[۲۱] بازرگان، مهدی، آ ت و خدا هدف بعثت انبیاء، نشر رسا ۱۳۷۷، ص ۲۲۸-۲۲۹

[۲۲] آ ت و خدا هدف بعثت انبیاء، ص ۹۲، ۹۳، ۹۶، ۹۷، ۱۰۲، ۱۰۳

[۲۳] محمد ابن رشد، تهافت هافت، قاهره، دارالمعارف بمصر، ۱۹۶۵، ج۱، ص۱۷۹٫

[۲۴] حائری یزدی،سید مهدی، حکمت و حکومت، انتشارات شادی ۱۹۹۵م لندن، ص ۱۹۵

[۲۵] نهج البلاغه ص ۸۲

[۲۶] همان، ۱۵۱-۱۵۲

[۲۷] تلک من انباء الغیب نوحیها الیک ما کنت تعلمها انت و لا قومک من قبل هذا. سوره هود، آیه۴۹٫ ذلک‏من انباء الغیب نوحیه الیک و ما کنت لدیهم. سوره آل عمران، آیه ۴۴٫ سوره یوسف، آیه۱۰۲٫

[۲۸] محمد مجتهد شبسترى، نقدى بر قرائت رسمى از دین، طرح نو، ۱۳۷۹، ص۱۰۵٫

[۲۹] محمد مجتهد شبسترى، نقد و نظر، مجله، شماره یک، سال اول، زمستان۱۳۷۳، ص ۲۳٫

[۳۰] و مقتضیات زمان، ج۲، ص ۱۰۹٫

[۳۱] ما خلقت الجن و الانس الالیعبدون. سوره ذاریات، آیه ۵۶٫

پروژه علوم تربیتی با موضوع روانشناسی دین. doc
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از فایلکو پروژه علوم تربیتی با موضوع روانشناسی دین. doc با و پر سرعت .

پروژه علوم تربیتی با موضوع روانشناسی دین. doc


پروژه علوم تربیتی با موضوع روانشناسی دین. doc

 

 

 

 

 

 

 

 

نوع فایل: word

قابل ویرایش 200 صفحه

 

چکیده:

روان شناسی دین ، بررسی مسئله دین است از جنبه درونی و فردیِ آن . این گستره سعی می کند با تحلیل روانی انسان ( از طریق روان شناسی ) ، ریشة پیدایش دین و همین طور پیامدهای این گرایش را مورد مطالعه قرار دهد. در این باب ، نظریه های موافق و مخالف بسیاری ارائه شده است . 

علل و انگیزه های بروز دیدگاه روان شناسانه دین ، سیر تاریخی آن ، تئوری ها و نظریه های قابل توجه در این زمینه ، همچنین پیامدهای تبیین شخصی و روانی دین که از مهم ترین آنها می توان به پلورالیسم دینی اشاره کرد ، درفصل اول این رساله مورد مداقه قرار گرفته است .

از مهم ترین و محوری ترین مسائل مورد بحث در روان شناسی دین ، می توان از بحث ‘تجربه دینی’ نام برد که به عنوان گوهر و اساس این دیدگاه ، مورد توجه و دقت نظر متفکرین ، متألهان و همچنین روان شناسان قرار گرفته است . یکی از مهم ترین فرضیه های مورد بررسی در این مبحث ، معرفت زایی تجربیات دینی است و اینکه آیا تجربه دینی می تواند از لحاظ معرفت شناسی ، عینیت داشته باشند ؟

بیان نظریات مختلف در مورد این مسئله ، که در فصل دوم به آنها اشاره شده ، تا حدودی اظهار نظر در مورد آن را آسان می نماید .

نقد و بررسی موضوع نیز ، همراه با بیان نظرات متفکرین معاصر و نتیجه گیری کلی از بحث  اجمالاً در فصل پایانی رساله آمده است .

 

مقدمه:

مسئله دین و دینداری در طول تاریخ زندگی بشر همواره به عنوان مسأله ای قابل بحث و مورد توجه ، مطرح بوده و علی رغم اینکه نقش غیر قابل انکار و بسزایی در زندگی بشر داشته و دارد ولی بحث و مجادله بر سر این موضوع که آیا اصلاً دین در زندگی نقشی را ایفا می کند و یا مقوله ای جدا و مستقل از سایر جنبه های زندگی می باشد ؛ همیشه نقل مجالس علما و صاحب نظران و موضوع همیشگی مجادلات فلسفی و کلامی بوده است . تاریخ نشان می دهد دینداری و اعتقاد به موجودی ماورائی از آغاز تاریخ زندگی انسان ، ذهن او را به خود مشغول کرده به طوری که انسان ، بدون خدا و بدون اعتقاد به موجودی ماورائی و دارای قدرت برتر ، وجود نداشته است لکن کیفیت بروز این اعتقاد و نمادهایش در هر زمان برحسب نوع تفکر و روش زندگی و فرهنگ و آداب مردمان آن دوران تفاوت داشته است .

دینداری امری فطری و درونی بوده و هست اما بروز و ظهور آن نیازمند زمینه و بستر مناسبی است که این زمینه و شرایط برای افراد مختلف متفاوت خواهد بود .

در دوران پس از قرون وسطی غرب و به طور اخص یت ، با تعارض آشکار و وسیع میان عقاید (که به نحو شدیدی تحریف آمیز و افی شده و عملاً پایبندی به آن مانع پیشرفت علمی و فرهنگی جامعة انسانی می شد) و علم و تکنولوژی (که دوران فترت و رکود را پشت سر گذاشته و به طور فزاینده ای رو به پیشرفت و ترقی نهاده بود)

مواجه شد . به طوری که متدینین که خود را م ع احکام دینی می دانستند ، علم و تمدن را نوعی کفر و بی دینی به شمار آورده و علما و دانشمندان نیز در معرض اتهامات کفر آمیز قرار داشته و پایبندی به اصول اعتقادی و مبانی عقیدتی یت را مانع تحقیق و پیشرفت فکری خود و جامعه می دانستند .لذا فیلسوفان و دانشمندان علم کلام بر آن شدند تا با تفسیر و تعبیری تازه و نو از دین آن را از صحنة اجتماعی زندگی بشر رانده و به حیطة شخصی و فردی اشخاص ارجاع دهند و از این طریق تعارض و تضاد میان علم با نمودهای مذهبی را از میان بردارند . از اوا قرن هیجدهم میلادی های این ج و این برداشت تازه از دین ، از طریق توجه به جنبة روانی و درونی دین توسط روانشناسان شنیده شد .

“ هر چند کاربرد واژة روان شناسی دین به عنوان حوزه های خاص پژوهش علمی ابتدا در اروپای قرن نوزدهم ظاهر شد ، پدیده هایی که این دو واژه به آنها اشاره دارد یعنی مصداق آنها و محتوای آنها به قدمت انسان است و تأمل در باب آنها به طلیعة تاریخ مدون بشر باز می گردد .”

این گستره در اثر مفهوم سازی های منفی پیشگامان روان شناسی در خصوص دین ، همچنین ع العمل منفی نهادهای دینی مدتی در حاشیه قرار گرفت ؛ اما با تلاش روان شناسان و متألهان در قرن حاضر روان شناسی دین مجدداً از حاشیه وارد صحنه شده و در دنیای فرامدرنیسم امروز به عنوان ابزاری در جهت تجربه نگری دیالکتیک م ن دیدگاه های مختلف در خصوص دین ، به حرکت و تحول خود ادامه می دهد .

این گستره به دلیل جایگاه ممتاز دین در سازمان روان شناختی انسان و همچنین هدف کلی علم روان شناسی که همانا مطالعة رفتار انسانی است ، به عنوان یکی از شاخه های روان شناسی مورد توجه می باشد .

از طرف دیگر ، دین پژوهان و متألهان عصر جدید که بیشتر تابع عینی نگری و پوزیتیویسم می باشند ، به دلیل اینکه پدیدارشناسانه از دین سخن گفته اند ، خود را از تأملات روان شناسانه بی نیاز ندیده اند .

روان شناسی دین علاوه بر اینکه در مجموعة علوم روان شناختی نمود می یابد ، دیگر دانش های مربوط با دین پژوهی را نیز در این زمینه بهره مند می سازد . “ برای مثال تبیین مفاهیم اساسی تفکر دینی در کلام جدید … که با بهره گیری از یافته های روان شناسی دین قادر به ترسیم تجربی نقش دینداری در زندگی است ؛ و یا در خصوص احیاء شة دینی متکلم با تکیه بر یافته های روان شناسی دین در جهت گیریهای دینداری ، دیندارهای اصیل را از دیندارهای محرّف متمایز می سازد و امکان بازنگری در آموزش های دینی را در سایة یافته های روان شناسی فراهم می کند .

همان گونه که روان شناسان مخالف دین نیز در نقد تجربی فرضیات خود در خصوص دین به گسترة روان شناسی دین روی می آورند ؛ در واقع روان شناسی به عنوان ابزاری در جهت تأیید و درک ایمان دینی ، و یا چالشی برضد آن ، در پوشش روان شناسی دین بکار می رود . این گستره علاوه بر این می تواند مبنا و ملاک گفتگوی میان ادیان در سطحی تجربی گردد . تحقیقات این گستره که با ابزارها و روش های گوناگون در جوامع با ادیان متعدد صورت می گیرد ، شناخت تحقیقی ادیان را امکان پذیر می سازد . در واقع تحقیقات روان شناسی دین گرایش ها و پیامدهای مشترک و متمایز دینداری در نمونه های مورد بررسی برمبنای ادیان مختلف را آشکار میسازد و فرایند گفتگوی میان ادیان را تسهیل می کند ، و بر همین اساس می تواند یکی از مبانی و محورهای گفتمان بین ادیان گردد . استفاده از روان شناسی دین در این زمینه دامنة گفتگوی میان ادیان را از سطح نظری به سطح تجربی می کشاند .”

اینکه چرا برخی از افراد عمیقاً دیندارند در حالی که برخی دیگر هیچ گاه به دین توجهی نمی کنند ؟

چرا برخی مسلمان ، زرتشتی ، بو هستند و برخی دیگر یهودی ، ی و …؟

ایمان دینی چگونه ظاهر می شود و به چه ترتیبی در طول زندگی تحول پیدا می کند ؟

چرا برخی دینداران تجربه های دینی عمیقی دارند ، در حالی که برخی دیگر از این تجارب بی بهره اند ؟

چرا دینداری گروهی به سلامت هیجانی و رفتاری می انجامد و دینداری گروهی دیگر به اختلالات متعدد روان شناختی ؟

از جمله سؤالاتی هستند که در گسترة روان شناسی دین مورد توجه قرار می گیرند و علت انتخاب چنین موضوعی برای تحقیق و ارائه رسالة پایان دوره ، توجهی بود که همیشه به امثال این مسائل داشته و دارم .

تعارض و تضادی که در طول تاریخ میان دین و نمودهای دینی با علم و دانش رو به پیشرفت بشری مشهود بوده و هست ، همیشه این سؤال را در ذهنم تداعی می کرده است که مگر دین و دینداری ، داعیة تکامل و یاری انسان و رشد و شکوفایی معنوی او را ندارد ، پس چرا هر جا سخن از رشد و پیشرفت علمی و ارتقای تمدن و دانش بشری است ، دین را به عنوان مانعی در جهت رسیدن به این هدف معرفی کرده و عملاً آن را از صحنة زندگی پس زده و به گوشة عزلت کشانده اند ؟

البته این روند در میان جوامع غربی و ی به وضوح دیده می شود چرا که قوانین کلیسا و مضامین کتاب مقدس ، گاهی چنان بی اساس و نامعقول اند که در توجیه آن برای عقل قلمرویی جدا منظور می کنند و راه عقل را از راه ایمان جدا می دانند . “ همین است که تاریخ تمدن اروپا را در هزار و پانصد سال اخیر به دو عصر متفاوت ، ایمان و علم تقسیم کرده است و این دو را در مقابل یکدیگر قرار داده است در حالی که تاریخ تمدن ی ، به عصر شکوفایی که عصر علم و ایمان است و عصر انحطاط که علم و ایمان توأماً انحطاط یافته اند ، تقسیم می شود .

در عقل از بیشترین ارزش برخوردار است . تمام اعتقادات ی متکی به عقل است . قرآن انسانها را به تعقل و تفکر فراخوانده است . در مجامع روایی ما اولین کتاب ، کتاب عقل است . موسی بن جعفر (ع) تعبیری فوق العاده زیبا دارند ، می فرمایند :

خداوند دو حجت در میان مردم دارد : حجت درونی که عقل انسان است و حجت بیرونی که انبیاء هستند .

 دربارة تفکر و شه نیز کتاب و سنت همواره توصیه و ترغیب نموده است …

قرآن قصه آدم و حوا را بسیار زیبا مطرح می کند . خداوند همة اسماء را به آدم آموخت و آنگاه که آدم معرفت و آگاهی یافت ، شایستة سجود فرشتگان شد … وسوسه گر هم