پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 listlist
مرام وُ محبت ماندگار جوانمردی از ایران ...
درخواست حذف اطلاعات

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

 مرام وُ محبت ماندگار

 

 جوانمردی از ایران ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 یاد اون سالها بخیر ... مرام، معرفت، محبت، وَ انسانیت اکثر مردم ما با این دوره که فیلسوف-نماها وُ روشنفکرنماها ، اسم-شو گذاشتن دوره-ی «پسا مدرنیته» (البته برای توجیه رفتار، گفتار، وَ افکار خودشون)، خیلی تفاوت داشت ؛ حتما دوره-ی پدران ما هم تفاوتهایی داشته وَ نسبت به دوران زندگی من ِ نوعی از خصلتهای خوبشون پایدارتر وُ دلنشین-تر بوده ... مثلا، ستاره-های ورزشی فقط مشهور نبودند، بلکه اکثرشون معقول-تر وُ بامعرفت-تر بودن ، در یک کلام، خیلی بیشتر مرام پهلوانی وُ انسانی داشتند، حتی فوتبالیستهای اون دوره باوجود رقابتهایی که بین خودشون وَ طرفداراشون بود، بیشتر اهل مرام وُ معرفت بودن ؛ اگر چه چند نفر از فعالین اون موقع وَ حالا در عالم فوتبال، از سکوی معرفت، نزولی هم کرده باشند، بخاطر زرق وُ برقهای محیط اطراف-شون وَ کم داشتن ظرفیتهای لازمه ...

 پایگاه «آفتاب نیوز»، به مناسبت سالگرد رحلت ملکوتی یکی از این ستارگان ِ ماندگار ِ دنیای ورزش ایران وَ جهان، خاطراتی را به نقل از دوستان وُ همراهان ِ آن عزیز، خاطرات جالبی رو منتشر کرده که غفلت از آن فقط یک خلاء عاطفی وَ اطلاعاتی-ای است نسبت به ی که جوانمردانه زندگی کرد وَ با یک دنیا خاطرات خوب وُ ماندگار، بسوی خدایش پَر کشید ...

 

  ادامـــه  مـطـلـب 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی



مشاهده متن کامل ...
مرام وُ محبت ماندگار جوانمردی از ایران ...
درخواست حذف اطلاعات

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 مرام وُ محبت ماندگار

 

 جوانمردی از ایران ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

 

  با وجود گذشت نیم قرن از رفتن مرد خوب، محجوب و ماندگار کشتی ایران، باز هم گفتن و نوشتن از مردانگی و مروت او تمامی ندارد و مرور خاطراتش این داغ را بر دل مان تازه می کند که ای کاش جهان پهلوان را در کنارمان داشتیم، هرچند تختی هیچ گاه از قلب ها بیرون نمی رود و چه زیباست این ماندگاری.

   آفتاب نیوز :
امروز (17 دی) حسرت نداشتن جهان پهلوان کشتی ایران ۴۹ ساله می شود تا بار دیگر با فرارسیدن این ایام، یاد و خاطره غلامرضا تختی به عنوان نماد اخلاق و مردم داری بیش از پیش زنده شود.

 تاکنون رسانه های مختلف بارها سراغ دوستان و هم دوره ای های تختی رفته اند تا بلکه هربار زوایای جدیدی از زندگی و منش آقا تختی را برای مردم منتشر کنند.

  اما یکی از دوستان نزدیک تختی که روزهای زیادی با او بوده و اطلاعات ارزشمندی از آن دوران دارد، ی نیست جز «پرویز عرب». او از جمله رفقای صمیمی تختی است که خاطرات زیادی را به یادگار دارد، خاطراتی که می گوید با وجود گذشت ۵۰ سال هیچگاه از ذهنش بیرون نمی رود.
عرب خود را یکی از مریدان و دوستداران واقعی تختی می داند و می گوید خود تختی هم به این امر واقف بود و در برخی محفل های خصوصی من نیز از جمله انی بودم که تختی همراه خود می برد.

 در جریان راه افتادن تختی در بازار تهران برای جمع آوری کمک های نقدی و غیرنقدی به ز له زدگان بویین زهرا، پرویز عرب به همراه حسین پور و یکی دو نفر دیگر پشت سر تختی راه می رفتند و با در دست داشتن کیسه های بزرگ، پول ها را جمع آوری می د.
با پرویز عرب که اکنون ۸۰ ساله است و با خوشرویی و مهمان نوازی پذیرای ما شد، همکلام شدیم تا بیشتر از روش و مسلک جهان پهلوان بدانیم. عرب در این گفتگوی دو ساعته خاطرات بسیار جالب و شنیدنی از تختی برایمان گفت که آن را به رشته تحریر درآوردیم.

  حوض مدرسه را از برگ و پوشال پر می کردیم و کشتی می گرفتیم
در گذشته رشته هایی مانند وزنه برداری، کشتی و بو خیلی مورد توجه بود و مانند امروز نبود که انواع و اقسام رشته ها مطرح باشد. به همین دلیل نوجوانان و جوانان بیشتر به سمت این سه رشته می آمدند. ورزش های رزمی هم که اصلا مطرح نبود. به همین خاطر ما نیز به سمت کشتی کشیده شدیم.

 منزل پدری ما پامنار بود و الان هم هست. من به همراه برادرم و یکی از دوستان مان در دبستان رودکی درس می خو م. معلم ورزش ما هم کیومرث ابوالملوکی اولین مربی تیم ملی و داور بین المللی کشتی بود. در حوض حیاط مدرسه، پوشال و برگ می ریختیم و یک برزنت هم روی آن ها می کشیدیم و همان جا بر روی آن کشتی می گرفتیم. توفیق هم در همان مدرسه رودکی درس می خواند. او کلاس ششم بود و ما کلاس دوم.

 پس از رفتن به دبیرستان مروی آلوده کشتی شدم!
پس از آن به دبیرستان مروی رفتیم که یک دبیرستان تازه تاسیس بود که در سال ۱۳۲۵ افتتاح شده بود. در آنجا مکانی داشتیم که تشک کشتی در آن پهن کرده بودند و دقیقا آن چیزی بود که ما می خواستیم. فعالیت کشتی را در آنجا جدی تر شروع کردیم و سه چهار ماه بعد در مسابقه های آموزشگاه ها که آن زمان به صورت خیلی گسترده برگزار می شد توانستم در وزن ۴۲ کیلوگرم به عنوان قهرمانی برسم. بعد از آن هم در مسابقه های آموزشگاه های تهران عنوان نخست را به دست آوردم. دیگر به طور کامل به سمت کشتی گرایش پیدا و به قول معروف آلوده آن شدم.
فدراسیون کشتی نمی گذاشت در سالن دارالفنون تمرین کنیم

آن زمان فدراسیون کشتی در دبیرستان دارالفنون بود که فقط یک اتاق داشت. مدرسه دارالفنون هم یک حیاط و سالن ورزشی داشت که در قسمت شمالی مدرسه بود و با ساختمان پست و تلگراف مجاور بود. ما بعد از مدرسه مروی به دبیرستان دارالفنون آمدیم. فدراسیون کشتی هم همانجا دو تشک برزنتی انداخته بود که کشتی گیران در آن تمرین می د. رییس فدراسیون هم آقای جهانبانی بود که فکر می کنم به سال ۱۳۳۲ برمی گشت. آقای مسعودنیا مربی ورزش ما در دبیرستان مروی بود. او به ما پیشنهاد داد که به دبیرستان دارالفنون برویم. وقتی سیکل را در مدرسه مروی گرفتم به دارالفنون رفتم و به کمک مسعودنیا توانستم ثبت نام کنم. در آنجا محدودیت هایی برقرار بود چرا که فدراسیون کشتی نمی گذاشت هر ی در سالن دارالفنون تمرین کند مگر اینکه در کشتی عنوان داشته باشد. اما مسعودنیا با صحبت هایی که انجام داد در نهایت آن ها قبول د که ما دو سه نفر که من به همراه برادرم و یکی از کشتی گیران به نام گل بود در سالن آنجا تمرین کنیم.

  بلور گفت چون عنوان ندارید نمی توانید با ما تمرین کنید
وقتی تمرین هایمان را در دارالفنون شروع کردیم یک روز مرحوم بلور که مربی دارالفنون بود از تمرین ما جلوگیری کرد و به ما گفت شما هنوز مقام تهران هم ندارید آن وقت چطور می خواهید اینجا تمرین کنید؟ درست است که مسعودنیا سفارش شما را کرده اما اگر می خواهید در اینجا تمرین کنید فقط از ساعت ۵ بعدازظهر به بعد می توانید به این سالن بیایید چرا که اینجا از ساعت ۲ تا ۵ بعدازظهر در اختیار کشتی گیران است.
 اولین برخورد با تختی

  وقتی بلور این حرف را به ما زد، یک دفعه دیدم یک آقای خوش اندام و خوش قد و قواره که همه از او حساب می بردند جلو آمد و گفت آقای بلور چرا نمی گذارید این ها تمرین کنند. این ها هم محصل همین مدرسه هستند و حق دارند که از این سالن استفاده کنند. بلور هم بلافاصله جواب داد اگر شما می گویید من هیچ مخالفتی ندارم و به این صورت بود که او قبول کرد ما در آن سالن تمرین کنیم. بعد از آن فهمیدم آن شخص غلامرضا تختی بود. خلاصه ما خیلی خوشحال شدیم و از تختی تشکر کردیم و خیال مان راحت شد که تختی از ما حمایت کرده است. من از همان جا و از مدرسه دارالفنون با تختی آشنا شدم و همیشه دلم به این قرص بود که یک پشتیبان مهم دارم. البته این را بگویم که تختی پشتیبان همه بود و تا جایی که می توانست به همه کمک می کرد و این موضوعی است که هیچ وقت از یادم نمی رود.
تختی با همه فرق داشت

کارهای تختی استثنایی بود و او کاملا با دیگران فرق داشت. طرز رفتار، گفتار و همه چیزش با دیگران متفاوت بود. تختی به قدری خوش برخورد بود که همه نوجوانان هر سوالی که داشتند خیلی راحت با او مطرح می د و از او راهنمایی می گرفتند از جمله خود من.
سه بار قهرمان کشور شدم، اما عنوانی در تیم ملی بدست نیاوردم.
مدرسه دارالفنون از روبرو به محله عرب ها و پامنار می رسید که منزل ما در آنجا قرار داشت. دو سه ماه بعد در مسابقه ی انتخ تهران بود که عنوان سوم را به دست آوردم که ابوالفضل حسین پور هم به عنوان قهرمانی رسید. دیگر به صورت جدی وارد کشتی شده بودم و اجبارا تمرین های سنگین را پشت سر می گذاشتم تا از قافله عقب نمانم. بعد در مسابقه های مختلف همچون قهرمانی کشور شرکت که توانستم سه مرتبه به عنوان قهرمانی کشور برسم. اما در تیم ملی به عنوان خاصی در نهایت نرسیدم.
 سالن توفیق محل تمرین ملی پوشان بود

 پس از آن فدراسیون کشتی سالن دارالفنون را تحویل مدرسه داد و محل فدراسیون به خیابان فردوسی منتقل شد. سالیان بعد سالن های بیشتری ایجاد شد مثل سالن جهانبخت توفیق که در زمان ریاست غفوری فرد بر سازمان تربیت بدنی زمانی که من دبیر فدراسیون بودم و آقای صنعت کاران رییس فدراسیون کشتی بود ساخته شد. غفوری فرد برای ساخت این سالن خیلی کمک کرد. کم کم سالن توفیق مرکزیت پیدا کرد و تیم های ملی کشتی هم آنجا تمرین می د.
تختی هیچوقت حتی در صف غذا از دیگران جلو نمی زد
در مسافرت ها تختی همیشه سعی می کرد پشت سر همه حرکت کند. من سه سفر به کشورهای شوروی، بلغارستان و ترکیه در کنار تختی حضور داشتم و همیشه می دیدم او سعی می کند از دیگران جلو نزند. حتی موقع غذا خوردن همیشه دیرتر از سایرین غذا می گرفت و همیشه حق تقدم را به دیگران می داد. این موضوع نشان دهنده ادب و مرام تختی بود. او هیچ وقت دنبال این نبود چیزی را برای خود به دست بیاورد اما دیگران حسرت آن را بخورند.

  راه افتادن تختی در بازار برای جمع کمک به ز له زدگان
وقتی که در بوئین زهرا ز له رخ داد و بسیاری از هموطنان کشته شدند با پیشنهاد و پیگری تختی برای کمک به ز له زدگان، من به همراه ابوالفضل حسین پور و تختی در بازار تهران راه افتادیم و در حالی که کیسه های بزرگ شکر برای جمع پول دست من و حسین پور بود از اول سبزه میدان تا چارسو بازار با کمک های مردم و بازاریان این کیسه ها پر شد. یک وانت هم همراه ما بود که پتو و دیگر اقلام غیرنقدی را جمع آوری می کرد. نکته جالب این بود که مردم وقتی تختی را می دیدندبی نهایت به او احترام می گذاشتند. مردم اصلا نگاه نمی د که در جیب شان چقدر پول دارند بلکه دست در جیب شان می د و هرچه داشتند داخل کیسه ها می انداختند که این موضوع نشان دهنده میزان احترام و عشق مردم به تختی بود.
تختی گفت پول ها را شمارش نکنید
پس از آن به بانک ایرانیان در خیابان حافظ آمدیم اما وقتی می خواستیم پول را شمارش کنیم، تختی به ما گفت نیازی به شمارش نیست. اصلا کیسه را باز نکنید. ما هم همان طور کیسه ها را تحویل یکی از کارمندان بانک که خودش معرفی کرد دادیم. وقتی تختی این حرف را زد من با تعجب به حسین پور نگاه اما حسین پور گفت تختی دقیقا این ها را می شناسد و بی حساب حرفی نمی زند. خلاصه ما همان طور آن پول را به آن کارمند بانک تحویل دادیم که دو روز بعد رفتیم پول را گرفتیم و به سمت بوئین زهرا حرکت کردیم. دقیقا مبلغ جمع آوری شده یادم نمی آید اما به قدری زیاد بود که با آن پول می شد یک د ده ید. کما اینکه با پولی که جمع آوری شد و از جاهای دیگر مثل خانی آباد که محله تختی بود و عده ای دیگر از بازاریان جمع د بسیاری از مردم ز له زده توانستند خانه های خود را بسازند و زندگی شان سروسامان دوباره بگیرد.
ماشین تختی بارها در راه بویین زهرا اب شد!
وقتی می خواستیم به بوئین زهرا برویم من ماشین خوبی داشتم اما تختی قبول نکرد و گفت با ماشین خودم می رویم. یک بنز مشکی رنگ داشت که چند بار در طول راه اب شد و ما مجبور شدیم راه سه ساعتی را ۹ ساعت طی کنیم. جواد زاده هم همراه ما بود که خیلی بیشتر از ما به تختی نزدیک بود. جوادزاده کارمند ثبت احوال بود و در قهرمانی کشور در شیراز نیز به عنوان سومی رسیده بود.

 تختی خودش پول ها را بین ز له زدگان پخش کرد
به بوئین زهرا که رسیدیم چندین نفر به تختی گفتند پول ها را تحویل شهرداری بدهید. یکی دیگر گفت به استانداری بدهید بهتر است اما تختی گفت نیازی به این کارها نیست و بهتر است پول ها را بی واسطه خودم تحویل مردم بدهم این جوری خیالم راحت تر است. باور کنید یک صف که نمی دانم انتهای آن کجا بود تشکیل شد و تختی خودش در جلوی صف ایستاد و پول را بین مردم تقسیم کرد. وقتی پول ها تمام شد مردمی هم که در صف ایستاده بودند تقریبا تمام شدند.
اقدام جالب تختی در حضور رییس سازمان برنامه
آن زمان مسابقه های مختلف کشتی برگزار می شد که یکی از آن مسابقه ها مخصوص ادارات بود که در سالن ۷ تیر که اولین سالن ورزشی مخصوص والیبال، بسکتبال، کشتی، بو و... بود برگزار شد و قرار بود تیم برتر به ترکیه برود. در آنجا تیم سازمان برنامه مقام اول را به دست آورد که در آن تیم مرحوم حسین نوری، جهانبخت توفیق، تختی، حبیبی، من و عباس حبیبی که الان در کانادا زندگی می کند و ۹۱ سال سن دارد و غلام زندی حضور داشتیم و توانستیم این تیم را به عنوان قهرمانی برسانیم. وقتی این تیم قهرمان شد رییس سازمان برنامه که آقای ابتهاج بود، ما را به این سازمان دعوت کرد و به صورت مفصل در اتاقش از ما پذیرایی کرد. بعد به همه ما جایزه نقدی داد. اما به صورت جداگانه به خاطر عشق و علاقه ای که به تختی داشت یک بسته ۱۰ هزار تومانی که آن زمان پول بسیار زیادی بود جلوی تختی گذاشت و گفت این مال شماست اما تختی بلافاصله آن بسته را برداشت و کاغذ دور پول را کرد و همه آن پول را بین بچه ها تقسیم کرد. ابتهاج از این کار تختی جا خورد اما چیزی نگفت. ابتهاج خیلی از این کار تختی خوشش آمدیک دسته دیگر ۱۰ هزار تومانی از کشوی میز خود درآورد و به تختی داد اما این بار با خنده به او گفت این بار دیگر این پول را تقسیم نکن چون دیگر پولی ندارم! همین قبیل کارها بود که تختی را از دیگران متمایز می کرد او هیچ وقت دنبال منافع شخصی نبود.
 ماجرای کمک تختی به پسر دانشجو

 همیشه بعد از تمرین کشتی رسم بر این بود که در جایی جمع می شدیم و مهمانی می گرفتیم. معمولا تابستان ها بعد از تمرین به شمیران می رفتیم. یک روز به رستورانی در خیابان جعفرآباد شمیران به نام رویال تهران که فکر می کنم الان هم هست رفتیم که ۵-۶ نفر بودیم. حسین عرب که دوست خیلی صمیمی تختی بود و خد امرز شد و جواد زاده که او هم به رحمت خدا رفت، عبدالکریمی که رفیق تختی بود و کار آزاد انجام می داد، روح الله خان قناد که او هم دوست تختی بود و در میدان انقلاب کاسبی داشت، به همراه من و برادرم حضور داشتیم. وقتی بساط شام را پهن د به یکباره تختی به من اشاره کرد و گفت حواست به آن جوانی باشد که کنار دخل ایستاده ببین ی آیا به او غذا می دهد یا نه! من آن جوان را زیر نظر گرفتم اما دیدم ی به او غذا نداد. آمدم و به تختی گفتم. او هم گفت یک قابلمه پر از غذا بگیر و به آن جوان بده. این کار را و پسر جوان هم خوشحال شد و رفت اما تختی به من گفت دنبالش برو به گونه ای که متوجه نشود ببین خانه شان کجاست. خلاصه من رفتم و پس از طی کوچه پس کوچه های باریک دیدم که به یک خانه رسید که به سمت پایین چند پله می خورد و آن جوان وارد آن خانه شد.

 وقتی برگشتم تختی گفت خانه را یاد گرفتی که من هم گفتم بله. موقع برگشت با ماشین به جلوی خانه رفتیم و آن خانه را نشانش دادم. به تختی گفتم برای چه می خواستی که او هم در جواب گفت به نظرم آن فرد آشنا آمد. بعد این موضوع گذشت و ی از قصد و نیت تختی باخبر نشد تا اینکه پس از فوت تختی و در مراسم شب هفت او در ابن باویه حضور داشتیم که یک سری دانشجویان که شعار می دادند نیز در حمایت از تختی و برای سوگواری او به آنجا آمده بودند. از میان آنان یک جوان دانشجو پیش من آمد و گفت آیا من را می شناسی که من گفتم نه بجا نمی آورم. او گفت من همانی هستم که سه سال پیش در رستوران رویال تهران شمار را دیدم و برای من غذا یدید. سه سال است آقاتختی هزینه تحصیل من را می دهد و هوای خودم و خانواده ام را دارد. آنجا بود که ما قصد و نیت تختی را فهمیدیم. در حالی که او اصلا اهل تظاهر نبود و ما که رفقایش بودیم نیز از کارهایش خبر نداشتیم چه برسد به بقیه افراد. تختی واقعا برای خدا کار می کرد. امثال این افراد زیاد بودند مثلا یک کشتی گیر ۵۲ کیلوگرم در کرمان بود که اوضاع مالی خوبی نداشت اما تحت نظر تختی بزرگ شد و در نهایت افسر شد و به مدارج بالا رسید.

 تختی همیشه دنبال انجام کارهای قشنگ بود

مع ذلک تختی همیشه دنبال انجام کارهای قشنگ بود و هیچ وقت تظاهر نمی کرد. ما همیشه از او درس می گرفتیم. من خودم خیلی چیزها از تختی یاد گرفتم. الان حدود ۴۸ سال از این ماجرا می گذرد اما همه مسائل آن موقع که تختی انجام می داد ریز به ریز یادم است. در حالی که خیلی افراد اصلا کارهایشان به یادم نمی آید.

نظم سالن مسابقات با ورودش به هم می ریخت
وقتی تختی وارد سالن مسابقه ها می شد نظم و ترتیب سالن به هم می ریخت اما خیلی از بزرگان کشتی یا خیلی از افراد دیگر وارد سالن می شدند و هیچ اتفاقی نمی افتاد پس این یک دلیل داشت چون او برای خدا کار می کرد و پیش مردم عزت و آبرو داشت.

تختی همه حقوقش از راه آهن را به فقرا می داد!

تختی کارمند راه آهن بود و تا مادامی که حقوق از راه آهن می گرفت آن را به دیگران کمک می کرد. فقط این را بگویم هر به ی نازد ما هم به تختی نازیم. او افتخار مملکت ما و همه جامعه کشتی ایران است. زندگی تختی یک سناریو است که همه می توانند از آن بهره ببرند.
احترام ویژه سیاستمداران به تختی

یک روز خیلی تعجب . آن موقع دنبال درس و تحصیل بودم و همیشه در هر موضوعی کنکاش می . آقای حسین شمشادی که همین تازگی ها به رحمت خدا رفت و یکی از دوستان نزدیک تختی بود از کاسب هایی بود که هیچوقت تختی را رها نکرد. تختی بیشتر با او، جوادزاده و دو سه نفر دیگر بود که همیشه با آن ها راه می رفت. یک روز تختی به ما گفت ناهار دعوت مان د شما هم بیایید برویم. من یک ماشین پژو ۴۰۳ داشتم از آنهایی که چراغ آن ح کشیده داشت. تختی گفت با ماشین پرویز عرب برویم. ۵ نفر بودیم که به گلندواک در فشم که محله پولدارها بود و به هر ی زمین نمی دادند رفتیم. وقتی وارد آنجا شدیم یک باغ بسیار بزرگ و زیبا بود که در فصل پاییز زیبایی دوچندان گرفته بود به قدری که مانند بهشت بود. در آنجا یک سالن بزرگ آیینه کاری شده هم قرار داشت. من دم در ایوان وقتی سرم را تو دیدم ۳۰-۴۰ جفت کفش آنجاست. آنجا بود که فهمیدم افراد زیادی داخل هستند. شاه حسینی را دم در دیدیم و با هم ماچ و بوسه و احوالپرسیم کردیم.
گویا شاه حسینی به داخل خبر داده بود که آقاتختی تشریف آوردند. تختی هم مدام تعارف می کرد که دیگران جلوتر از او داخل بروند که آ ما او را هل دادیم که به داخل برود! پس از آن هم جوادزاده و دیگران داخل شدیم. من به افراد داخل سالن که نگاه دیدم همه بزرگان جبهه ملی مثل سجادی و دیگران با ورود تختی به نشان احترام همگی س ا ایستادند و بی نهایت به او احترام گذاشتند. همان جا بود که من پی به ابهت تختی بردم. البته این موضوع را می دانستم اما تا این حد نه. فهمیدم او شخصیت بزرگی است که علاوه بر مردم کوچه و بازار اهل سیاست هم او را دوست دارند و برایش احترام زیادی قائلند. در همان مجلس برای تختی در بالای مجلس جا خالی د و او رفت نشست. تختی آنجا مرتب می رفت اما آن روز هم ما را با خود برده بود. این آدم های سرشناس همیشه ها دور هم جمع می شدند و ناهار می خوردند که تختی هم مرتب در جلساتشان حضور داشت. افرادی مثل شاه حسینی که از افراد سرشناس جبهه ملی بود نیز در بین آن ها بود. حتی در مراسم ختم تختی در مسجد ف ال ه که توسط جبهه ملی ها برگزار شد شایگان و یک نفر دیگر از افراد شاخص این جبهه جلوی در ایستاده بودند و از مردم استقبال می د.
 می گفت همیشه باید خنده بر لب داشته باشیم

 تختی با دو سه نفر بیشتر شوخی نمی کرد که آن ها جوادزاده، محمد فردین و حاج عبدالحسین فعلی، مربی اش بودند. با این ها بود که خیلی قاطی بود و همیشه شوخی داشت. تختی همیشه می خندید و هیچ وقت اخم نمی کرد و همیشه می گفت وقتی یک نفر صورت آدم را ببیند و اگر اخم داشته باشیم به چشم او ضرر و آسیب زده ایم!
تختی ارتباط بسیار با دانشجویان داشت

من نه به آن صورت خیلی با تختی نزدیک نبودم اما ارادت من به او همیشگی بود و او نیز به این موضوع واقف بود. البته تختی به جاهایی که دوست داشت دیگران را هم ببرد و تنها نرود من را نیز دعوت می کرد. او با طبقات مختلف جامعه مخصوصا با طبقه دانشجو و تحصیل کرده ارتباط بسیار خوب و داشت و چهار کلمه ای هم که در حضور آن ها صحبت می کرد خیلی پخته و سنجیده بود.

تختی به خانه ما آمد تا با بچه محل هایش روبرو نشود

حضور در کنار تختی برای همه یک کلاس درس بود. وقتی تیم ملی کشتی از مسابقه های جهانی تولیدو به فرودگاه مهرآباد بازگشت، در فرودگاه برادر من که به همراه تیم اعزام شده بود، به من گفت آقاتختی به خانه خودش نمی رود و قرار است به خانه ما بیاید. من آن موقع ماشین اوپل داشتم. به تختی گفتم برویم داخل ماشین اما به خاطر اینکه او ش ت خورده بود و دوست نداشت به علت شرمندگی با مردم روبرو شود، گفت من از درب دیگر خارج می شوم و با تیم نمی روم. من هم ماشین را به درب پشتی آوردم و او سوار شد.
بعد به خانه مادری مان در میدان باغ شاه آمدیم که مادرم خدا بیامرز صبحانه را آماده کرده بود. پس از آن تختی به اتاق دیگر رفت و خو د. من به برادرم محمد گفتم یک وقت اطرافیان تختی نگرانش نشوند چون نمی دانند که او اینجاست و از غیبتش نگران نشوند اما برادرم گفت محله تختی الان شلوغ است و او به خاطر اینکه با بچه محل هایش روبه رو نشود و از ش ت شرمنده نشود به خانه ما آمده است. وقتی تختی از خواب بیدار شد یادش بخیر ناهار را خوردیم که ع آن هم دست برادرم بود. بعد از آن من یک سری به محل کارم که سازمان نقشه برداری بود رفتم. وقتی به خانه برگشتم دیدم تختی به همراه برادرم و یک نفر دیگر که با یک ماشین مرسدس بنز ۱۷۰ دنبال تختی آمده بود مشغول صحبت بودند. من به آقاتختی گفتم آماده ام که شما را به هر کجا که می خواهید برسانم که او گفت نیازی نیست و من به همراه این آقا می روم.

ماجرای ید ماشین از کویت
تختی در کویت یک دوستی داشت به نام محمودآقا که در این کشور زورخانه داشت و فردی گردن کلفت و بانفوذ بود. من به همراه منصورخان و آقاتختی به کویت رفتیم. تختی برای گذران امور زندگی همیشه معاملات ملک و ماشین می کرد. او هر پولی که از کشتی یا کارش در می آورد به مردم می داد و خودش با سود اینجور کارها درآمدزایی داشت. آنجا محمودآقا تختی را یک شب به زورخانه اش دعوت کرد. تختی گفت من و عرب و منصورخان می خواهیم ماشین ب یم. او گفت برویم زورخانه شب شام می خوریم و می خو م صبح فردا سه ماشین برایتان پیدا می کنم. وقتی به زورخانه رفتیم تختی شد و به میان گود رفت اما من از آنجا که ورزش باستانی بلد نبودم و نمی توانستم زیر نظر تختی در گود کار کنم به شکلی از زیر آن در رفتم. خلاصه تمام شد و شب به رستوران رفتیم و شام خوردیم. وقتی خو دیم صبح که بیرون آمدیم دیدیم سه ماشین صفر کیلومتر شورلت یی جلوی در است. تختی قیمت ها را پرسید و پول ها را به آن ها دادیم. هر سه ماشین هم رنگ آبی آسمانی داشتند. فردای آن روز به سمت ایران راه افتادیم. ماشین ها را با کشتی به مشهر آوردیم و از مشهر خودمان پشت فرمان نشستیم تا به تهران بیاییم.

چند ساعتی که آمدیم هوا تاریک شد و جاده هم وضعیت خوبی نداشت. من به تختی گفتم که به خاطر این شرایط بهتر است جایی توقف کنیم و چند ساعتی استراحت کنیم او هم موافقت کرد و گفت هیچ عجله ای نداریم و یک جای خوب نگه می داریم و داخل ماشین استراحت می کنیم. خلاصه جلوتر که رفتیم یک جایی گیر آوردیم و ماشین هم چون جا دار بود گفتیم دو سه ساعت داخل ماشین می خو م. یک ساعتی که خو ده بودیم یک دفعه دیدم تختی به شیشه ماشین من می زند. بلند شدم گفتم چه شده که او در جواب گفت بخاری ماشین را می توانی روشن کنی!؟ من هم با اعتماد گفتم آره اینکه کاری ندارد اما وقتی رفتم هر کاری نشد. همان موقع یک راننده کامیون کنار جاده توقف کرده بود و مشغول رسیدگی به ماشینش بود. از او پرسیدیم می توانی بخاری ماشین را روشن کنی. وقتی آمد، نگاه کرد و به ما گفت مرد حس این ماشین ها که بخاری ندارند، فقط کولر دارند. ما گفتیم یعنی به ما ماشین را انداخته اند؟ گفت نه به همین شکل است باید بروید تهران و به نمایندگی درخواست نصب بخاری را بدهید. البته ما اگر این موضوع را می دانستیم در همان کویت می توانستیم درخواست نصب بخاری رو ماشین را بدهیم. خلاصه خیلی هوا سرد بود و ما مجبور شدیم همان طور سر کنیم. ماشین ها را آوردیم تهران، یک روز هم پیش ما نماند و ماشین ها را روی دست بردند!
 تختی گل فروش هم بود

  تختی کار پرورش گل هم داشت و در آن بسیار وارد بود. باغ بزرگی داشت که در آن گل لاله می کاشت و گل ها را فقط به گل فروشی امیل که در خیابان فلسطین نبش انقلاب بود می فروخت البته این گل فروشی پاتوق تختی هم بود و یادم می آید هر وقت تختی آنجا بود مردم برای دیدنش می آمدند.
به مال دنیا اهمیتی نمی داد
چون تختی پولش را همیشه با دیگران تقسیم می کرد. اولا همیشه حقوق راه آهن را به این و آن می داد. یک ملک هم داشت که به نام خواهرش بود و این اوا فروختند و یک چیزی هم به بابک پسر تختی دادند. او کلا به مال دنیا اهمیت نمی داد و همیشه دوست داشت دیگران را خوشحال کند.
عصبانیت تختی را یکبار هم ندیدم
من هیچوقت ندیدم تختی عصبانی شود. در چند اردویی هم که با او بودم عصبانیتش را ندیدم. مثلا همین اردوی دانشکده افسری که برای المپیک ملبورن تیم آماده می شد تختی همیشه جا ش را اول از همه پهن می کرد. یک بیژامه گشاد هم داشت که می پوشید و می خواند. با بچه ها هم شطرنج بازی می کرد. در مجموع او زندگی خیلی ساده و بی غل وغشی داشت. با هیچ هم اختلاف نداشت و من ندیدم با ی درگیری پیدا کند. در اردوها هم دو دوست خیلی صمیمی او فعلی و محمد فردین بودند که خیلی با این دو شوخی می کرد.
هیچوقت از اردوی تیم ملی فراری نبود
تختی به هیچ وجه از اردوی تیم ملی فراری نبود و همیشه اول از همه سر تمرین حاضر می شد. او هیچ وقت مغلطه نمی کرد و بین دیگران اختلاف نمی انداخت بلکه همیشه جوانترها را نصیحت هم می کرد. تختی با همه بچه ها مهربان و دوست بود. با ناصر محمدی و خیرالله ی هم خیلی رفیق بود. اغلب اوقات پیش ناصر محمدی می رفت و خیلی او را دوست داشت. ناصر در جاده ورامین یک چلوکب داشت که بعد آن را فروخت و به لتیان رفت که تختی گاهی اوقات پیش او می رفت.
خانواده تختی خیلی مذهبی بودند
خانواده مذهبی و متعصبی بودند. سه خواهر او و مادرشان که خدا رحمتش کند، خیلی تختی را دوست داشتند. پدرش هم مذهبی بود. البته من پدر تختی را ندیدم اما چیزهایی که شنیدم این بود. یک بار صحبت شد که چرا فامیلی تختی را تختی گذاشتند فهمیدم که چون پدرش همیشه درب خانه شان روی تخت می نشسته به این لقب مشهور شده اند. پدرش قد بلندی داشت و درشت اندام بودند. برادران تختی هم همگی هیکلی و قدبلند بودند. ۴ برادر بودند که همگی به رحمت خدا رفتند. آ ین شان مهدی بود که خدا بیامرز شد.
خیلی از کشتی گیران حاضر به مبارزه با تختی نبودند

  خیرالله ی، داود ایوب، ناصر محمدی، رستم پور، شهاب ایران دوست، احمد همای سعادت که از تبریز بود و نجارزاده که اهل شیراز بود، از جمله مهم ترین رقبای تختی بودند. در تهران هم کشتی گیرانی بودند که با تختی تمرین یا مسابقه بودند که تعدادشان زیاد بود اما این کشتی گیرانی که نام بردم بیشتر در فینال به تختی می خوردند. حتی بعضی از آن ها وقتی در فینال به تختی می رسیدند به روی تشک می آمدند، صورت تختی را می بوسیدند و حاضر به مبارزه نبودند. به هر حال تختی به لحاظ فنی از همه این کشتی گیران یک سر و گردن بالاتر بود ضمن اینکه همه احترام ویژه ای به او می گذاشتند. تختی توسط منصور رحیمی ها، رییس تربیت بدنی راه آهن که عضو تیم ملی کشتی در وزن ۶۳ کیلوگرم بود، به راه آهن وارد شد و در آنجا کار خود را آغاز کرد. این دو هم خیلی با هم دوست بودند. برادر او مسعود رحیمی ها هم قهرمان تیم ملی بو بود.
تختی با ناداوری در توکیو به مدال نرسید
وقتی تختی کشتی را کنار گذاشت ۳۴ ساله بود. البته در سنگین وزن ۳۴ سال، سن زیادی نیست. تختی در کشتی خیلی جگر داشت و با کشتی گیران مطرح دنیا مانند یاشار دوغو ترک که قهرمان جهان بود خیلی راحت به روی تشک می رفت و اصلا ترسی نداشت. در حالی که خیلی از سنگین وزن های ما مقابل بزرگان دنیا با ترس و واهمه کشتی می گرفتند. او در المپیک ۱۹۵۲، ۱۹۵۶، ۱۹۶۰ و ۱۹۶۴ برای ایران کشتی گرفت که یک مدال طلا و دو نقره حاصل آن بود. در المپیک ۱۹۶۴ هم که چهارم شد، در حق او مقابل آییک ترک ناداوری صورت گرفت. تختی به راحتی باید به مدال نقره می رسید اما به خاطر بی عرضگی مسئولان وقت مدال از دستش رفت. آن زمان ترک ها از آنجا که کشتی ورزش اصلی شان بود و حس پول ج می د نفوذ زیادی در فدراسیون جهانی داشتند. تا حدی که وهبی امره وقتی دست به جیبش می برد، یک ساعت طلا، به این و آن می داد و همین باعث شده بود که حق تختی را پایمال کنند.
همسر کشتی گیر یی برای تختی کادو فرستاد
خارجی های زیادی برای تختی احترام خاص قائل بودند چرا که او را فردی بااخلاق و جوانمرد می شناختند. تختی یک بار یک کشتی مقابل حریف یی در ترکیه گرفت و از آنجا که می دانست دست راست حریف ضرب دیده است در طول مبارزه سعی کرد به هیچ وجه به آن دست آسیب نرساند. به گونه ای که ی هم متوجه این موضوع نشود اما حریف او به خوبی این را متوجه شده بود و در حالی که چند امتیاز از تختی عقب بود حاضر به ادامه کشتی نشد. بعدها همسر این کشتی گیر یی وقتی ماجرای این مبارزه را از شوهرش شنیده بود از برای تختی یک هدیه فرستاد و از این مرام او تمجید کرد. خارجی ها واقعا تختی را دوست داشتند مخصوصا ترک ها.
عصمت آتلی در فینال المپیک ۳ دقیقه تختی را ماساژ داد!
 عصمت آتلی کشتی گیر نامدار ترک بود که ۳ بار مقابل تختی کشتی گرفت که ۲ بار ش ت خورد و یکبار در فینال المپیک ۱۹۶۰ رم تختی را ش ت داد. او یک بار در تهران با تختی کشتی گرفت و به حدی به او فشار وارد شد که در پایان کشتی از حال رفت بغل او را گرفتند تا توانست از روی تشک بلند شود. پس از آن در فینال المپیک ۱۹۶۰ بود که بار دیگر با تختی روبه رو شد. آن زمان قانون کشتی به نحوی بود که اول ۶ دقیقه با هم مبارزه می د پس از آن هر کشتی گیر سه دقیقه کشتی گیر دیگر را در خاک می نشاند و در نهایت سه دقیقه هم با هم به ح س ا مبارزه می د. در طول کشتی از همان ابتدا آتلی همیشه عقب نشینی می کرد و تختی رو به جلو بود. در سه دقیقه آ تختی یک زیر از حریف گرفت و او را به بیرون تشک برد اما آتلی از بیرون به داخل تشکی چرخید به نحوی دور زد و در پشت تختی قرار گرفت که داوران در کمال تعجب به آتلی امتیاز دادن.
وقتی تختی بلند شد، لااقل ۳۰ زیر از حریف ترک گرفت اما او مدام بیرون می رفت و داوران اصلا توجه نمی د در حالی که باید نه تنها سه اخطاره بلکه لااقل حریف ترک ۱۰ اخطاره و بازنده می شد. وقتی تختی در سه دقیقه ای که در خاک حریف بود، عصمت آتلی هیچ کاری نتوانست د و فقط تختی را ماساژ داد! اما وقتی آتلی سه دقیقه در خاک تختی بود، مدام خود را به سمت بیرون تشک می برد تا تختی نتواند فنی اجرا کند و داوران هم هیچ توجهی به این موضوع ن د که در نهایت تختی با ناعد ی محض بازنده شد. میلان ارسگان آن موقع رییس کمیته داوران بود که بعدها رییس فدراسیون جهانی هم شد.

 نگذاشتند تختی از امجدیه تشییع شود
ساعت ۹ صبح آن روز به سروان ادبی که یکی از دوستان نزدیک من بود و در خیابان تخت جمشید آن زمان حضور داشت خبر می دهند جنازه تختی در هتل آتلانتیک تهران است. پس از آن ادبی به هر شکل ممکن دنبال من می گشت اما من را پیدا نکرده بود. آن موقع جوادزاده و عبدالکریمی که خیلی به تختی نزدیک بودند زودتر از دیگران به سر جنازه تختی رسیده بودند و پزشکی قانونی جنازه را برده بود. ساعت ۲ و نیم بعدازظهر بود که وقتی از بانک ملی نزدیک تهران بیرون آمدم، از همهمه مردم فهمیدم می گویند تختی خودکشی کرده است. من هم آن موقع تازه ازدواج کرده بودم به خانمم گفتم برو خانه تا بروم ببینم جریان چیست. اول رفتم فدراسیون کشتی در خیابان فردوسی که آنجا فهمیدم ماجرا صحت دارد. مسعود ماه تبانی که یک افسر بود و کاپیتان تیم ملی بسکتبال نیز بود را در آنجا دیدم. به او گفتم می شود به پزشکی قانونی برویم و تختی را ببینیم که او گفت اصلا امکانش نیست چرا که مردم زیادی آنجا کرده اند.
آن شب به خانه رفتیم و فردا صبح قرار بود از ورزشگاه امجدیه تختی را تا ابن بابویه تشییع کنند. آنجا یک سرهنگی به نام ناصر طاهری که رییس اداره امنیت تهران بود حضور داشت که او با توجه به زیاد مردم، اعلام کرد اجازه نمی دهد از امجدیه تختی تشییع شود چون معتقد بود انجام این کار باعث می شود تعدادی از مردم در زیر دست و پا جان خود را از دست بدهند. او گفت جنازه باید مستقیما با ماشین از پزشکی قانونی به ابن بابویه برود تا در آنجا دفن شود. جبهه ملی ها هم متولی کار شدند و همه کارها را انجام دادند. احمد طاهری که یکی افراد بانفوذ جبهه ملی بود به قدری به تختی تعصب داشت که اگر ی پشت سر تختی حرف می زد، جگرش را درمی آورد. همین فرد پیش سرهنگ طاهری رفت تا اجازه دهد تختی از امجدیه تشییع شود اما او باز هم قبول نکرد. خلاصه ماشین از پزشکی قانونی مستقیم به ابن بابویه رفت و تختی را در آنجا به خاک سپردند. البته تعداد زیادی از مردم پیاده به سمت ابن بابویه راه افتاده بودند.

پلیس بخاطر تختی راه را می بست!
مردم از هر صنفی عاشق تختی بودند. مثلا یک سری از افسران که همیشه سر چهارراه استانبول می ایستادند چون می دانستند تختی از آنجا عبور می کند فقط به عشق اینکه با او سلام علیک کنند و او را ببینند ساعت ها آنجا می ایستادند. یک بار دم در سفارت آلمان تیمساری را دیدم که به یک نفر احترام گذاشت. وقتی دقت دیدم آن سمت خیابان تختی است. همه او را دوست داشتند. یا مثلا وقتی افسران پلیس که سر چهارراه می ایستادند می فهمیدند ماشین تختی از آنجا قرار است عبور کند، راه را می بستند و به او احترام نظامی می گذاشتند تا تختی با یک ماشین قراضه از آنجا عبور کند (با خنده).
جبهه ملی ها می خواستند تختی را سمبل خود کنند
جبهه ملی ها دنبال این بودند تا پس از مرگ تختی او را سمبل خودشان قرار دهند و او را به نام خود کنند اما نتوانستند چرا که اراده مردم قوی تر از آن ها بود و مردم تختی را سمبل خودشان د. ارمنی، آشوری، مسلمان همه عاشق تختی بودند و او را دوست داشتند. تختی واقعا دوست داشتنی بود و در قلب مردم بود.
تنها باخت تختی در ایران
احمد وفادار تنها کشتی گیری بود که توانست تختی را ش ت دهد. او در مدرسه دارالفنون تختی را با فن کنده انداز ش ت داد. وقتی این فن را زد دیگر روی تشک به دنبالش نرفت. تختی و زندی هم به صورت جدی با هم هیچ وقت کشتی نگرفتند.
ماجرای ازدواج با شهلا توکلی
منصوری رحیمی ها تختی را کارمند راه آهن کرد. او خودش کشتی گیر بود و در المپیک ۱۹۴۸ هم کشتی گرفت. تختی وقتی در راه آهن استخدام شد برای خودش اسم و رسمی داشت ضمن اینکه خوش هیکل و خوش برخورد و نجیب هم بود. تختی از انی بود که خیلی زود می شد فهمید که فرد نجیبی است. خب چه ی بهتر از تختی که توکلی که مدیرکل راه آهن بود، بخواهد دخترش را به دست او بسپارد. یک مهمانی گذاشتند و منصور رحیمی ها باعث ازدواج تختی و شهلا شد. ازدواج خیلی خوبی هم بود.
تختی خودکشی کرد
صادق هدایت در یکی از کتاب هایش نوشته بعضی وقت ها ح ی به آدم دست می دهد که هیچ چیزی بهتر از خودکشی برایش لذت بخش تر نیست. تختی مشکل زندگی یا مشکل مادی نداشت اما مشکلات روحی و روانی پیدا کرده بود. مثلا رضا صالحی که پاساژ فردوسی در چهارراه استانبول برای او بود یک بار در طبقه هفتم مشغول ناهار خوردن بوده که به یک باره قاشق و چنگال را روی میز می گذارد، کتش را از تنش درمی آورد و از پشت صندلی آویزان می کند و می رود بالا و خودش را به پایین پرتاب می کند و می میرد. خب فردی مثل او هم هیچ مشکلی نداشت اما م

مشاهده متن کامل ...

بر روی عنوان کلیک کنید.
درخواست حذف اطلاعات

ú¯ø§ù„ø±ûŒ øªøµø§ùˆûŒø± ø³ùˆø³ø§ ùˆø¨ øªùˆù„ø²

مشاغل انیمیشن آموزش الفبا آموزشی

ماه های میلادی پانتومیم آموزش الفبا بازی رنگها

شغل ها آب و هوا آموزش ساعت

میوه و سبزی کشورها و پایتختها پوشید نیها

سایت تبدیل متن به صوت نرم افزار تبدیل متن به صوت

پروژه گروهی صدر پروژه گروهی علی



مشاهده متن کامل ...
کلیپ تبلیغاتی زیبای پوشک مای بیبی
درخواست حذف اطلاعات
کلیپ تبلیغاتی زیبای پوشک مای بیبی 0.

کلیپ جدید تبلیغ جدید مای بیبی | کلیپ پدیا


... کلیپ تبلیغاتی بیبی لینو حتما ببینید٬ کلیپ تبلیغاتی مای بیبی ... کلیپ تبلیغ پوشک ...
1.

نچس کلیپ تبلیغ جالب پوشک مای بی بی | کلیپ


... برای کلیپ تبلیغاتی ... دنیا٬نچس کلیپ تبلیغ جالب پوشک مای ... مای بیبی?‎ youtube٬?کلیپ ...
2.

لیست قیمت کلیه اجناس ک ن ونوزادان - هف


فروش ویلا در چاب ر- نگین زیبای ...
3.

کلیپ جدید تبلیغ جدید مای بیبی | کلیپ پدیا


... کلیپ تبلیغاتی بیبی لینو حتما ببینید٬ کلیپ تبلیغاتی مای بیبی ... کلیپ تبلیغ پوشک ...
4.

کلمات کلیدی نوشته های وبلاگ جــــــــــ


... پوشک عوض بچه[1] ... زن جوان[1] مای بیبی[1] ... والپیپر فوق العاده زیبای اتوموبیل ...
5.

نچس کلیپ تبلیغ جالب پوشک مای بی بی | کلیپ


... برای کلیپ تبلیغاتی ... دنیا٬نچس کلیپ تبلیغ جالب پوشک مای ... مای بیبی?‎ youtube٬?کلیپ ...
6.

ع خ/ف/ن دخترا


میخواستم یک انجمن گفتگو راه بندازم با استفاده از مای بیبی ... زیبای بیژن برای ... کلیپ س .ک.سی ...
7.

لیست قیمت کلیه اجناس ک ن ونوزادان - هف


فروش ویلا در چاب ر- نگین زیبای ...
8.

باداباد بادرود - فرهنگی


جیجو، طبیبان را قبول دارد ولی با پوشک بچه به اصطلاح مای بیبی ... زیبای تهرانیش که ... تبلیغاتی ...
9.

ید مانتو تابستانه عبایی واسپرت


... بچه مای بیبی ،پوشک محافظ ... های تبلیغاتی ... شال زیبای محلی ...
10.

کلمات کلیدی نوشته های وبلاگ جــــــــــ


... پوشک عوض بچه[1] ... زن جوان[1] مای بیبی[1] ... والپیپر فوق العاده زیبای اتوموبیل ...
11.

ع خ/ف/ن دخترا


میخواستم یک انجمن گفتگو راه بندازم با استفاده از مای بیبی ... زیبای بیژن برای ... کلیپ س .ک.سی ...
12.

ید مانتو تابستانه عبایی واسپرت


... الکتریک ، ایوان شرق نیشابور ، تعرفه ساخت و تولید و تیزر تبلیغاتی ... مای بیبی ،پوشک ...
13.

باداباد بادرود - فرهنگی


جیجو، طبیبان را قبول دارد ولی با پوشک بچه به اصطلاح مای بیبی ... زیبای تهرانیش که ... تبلیغاتی ...
14.

آرشیو-اسماء شعبانى وایقان


علیرضا: (با خنده) پوشک ...
15.

ید مانتو تابستانه عبایی واسپرت


... بچه مای بیبی ،پوشک محافظ ... های تبلیغاتی ... شال زیبای محلی ...
16.

آرشیو-listفرمانداری مشک اتیش گرفتن بیشه


... گرفتن ، رهایی برای تشخیص زمان مناسب ، را ارهایی برای راحت تر از پوشک گرفتن .
17.

ید مانتو تابستانه عبایی واسپرت


... الکتریک ، ایوان شرق نیشابور ، تعرفه ساخت و تولید و تیزر تبلیغاتی ... مای بیبی ،پوشک ...
18.

آرشیو-اسماء شعبانى وایقان


علیرضا: (با خنده) پوشک ...
19.

آرشیو-listفرمانداری مشک اتیش گرفتن بیشه


... گرفتن ، رهایی برای تشخیص زمان مناسب ، را ارهایی برای راحت تر از پوشک گرفتن .
20.

آرشیو-پیشینه تجربی برای روانشناسی بازی ک


و حتی ایجاد ناراحتی های روحی بر کودک گاها ریشه در روش از پوشک گرفتن و روش از شیر گرفتن و ...
21.

آرشیو-روابط ممنوعه انسان در


... سرو الکل ممنوعه به جای پیدا جایی که الکل سرو میشه تو کیف زنش و پوشک بچه اش شیشه الکل ...
22.

آرشیو-مولی الموحدین


صفحه اصلی; صالحین میدانجوق مولی الموحدین. ولی الله
23.

nbkurd.irfacebook.ir


nbkurd.irfacebook.ir
24.

meysami2015.irfacebook.ir


meysami2015.irfacebook.ir


مشاهده متن کامل ...
میلاد و صادق
درخواست حذف اطلاعات

میلاد - روز هفتم فرا رسید.«عبد المطلب‏»،براى عرض سپاسگزارى به درگاه الهى ى کشت و گروهى را دعوت نمود و در آن جشن با شکوه،که از عموم قریش‏دعوت شده بود،نام فرزند خود را«محمد»گذارد.وقتى از او پرسیدند:چرا نام فرزند خود را محمد انتخاب کردید،در صورتى که این نام در میان اعراب کم سابقه است؟گفت:خواستم که در آسمان و زمین ستوده باشد.

نایت اسکین

ولادت صادق علیه السلام

در 17 ربیع الاول سال 83 هجری ولادت با سعادت جعفر صادق علیه السلام در مدینه منوره اتفاق افتاده است[11].

نام مبارک ان حضرت جعفر و کنیه شریفش ابوعبدالله و لقب نورانی حضرت صادق است. پدر بزرگوارش محمد باقر علیه السلام, و مادر گرامی آن حضرت جناب ام فروه است, که صادق درباره ایشان میفرمایند: مادرم از بانوان پرهیزگار و باایمان و نیکوکار بود "[12].

صادق علیه السلام هفت پسر و سه دختر داشتند که عبارتند از موسی کاظم علیه السلام, اسماعیل, عبدالله, محمد دیباج, اسحاق, علی عریضی, عباس, ام فروه, اسماء, فاطمه[13].

در شمایل آن حضرت گفته اند: آن حضرت میانه قد و افروخته رو و سفید بدن و کشیده بینی و موهای ایشان سیاه و مجعد و بر گونه شان خال سیاهی بود



مشاهده متن کامل ...
میلاد و صادق
درخواست حذف اطلاعات

میلاد - روز هفتم فرا رسید.«عبد المطلب‏»،براى عرض سپاسگزارى به درگاه الهى ى کشت و گروهى را دعوت نمود و در آن جشن با شکوه،که از عموم قریش‏دعوت شده بود،نام فرزند خود را«محمد»گذارد.وقتى از او پرسیدند:چرا نام فرزند خود را محمد انتخاب کردید،در صورتى که این نام در میان اعراب کم سابقه است؟گفت:خواستم که در آسمان و زمین ستوده باشد.

نایت اسکین

ولادت صادق علیه السلام

در 17 ربیع الاول سال 83 هجری ولادت با سعادت جعفر صادق علیه السلام در مدینه منوره اتفاق افتاده است[11].

نام مبارک ان حضرت جعفر و کنیه شریفش ابوعبدالله و لقب نورانی حضرت صادق است. پدر بزرگوارش محمد باقر علیه السلام, و مادر گرامی آن حضرت جناب ام فروه است, که صادق درباره ایشان میفرمایند: مادرم از بانوان پرهیزگار و باایمان و نیکوکار بود "[12].

صادق علیه السلام هفت پسر و سه دختر داشتند که عبارتند از موسی کاظم علیه السلام, اسماعیل, عبدالله, محمد دیباج, اسحاق, علی عریضی, عباس, ام فروه, اسماء, فاطمه[13].

در شمایل آن حضرت گفته اند: آن حضرت میانه قد و افروخته رو و سفید بدن و کشیده بینی و موهای ایشان سیاه و مجعد و بر گونه شان خال سیاهی بود



مشاهده متن کامل ...
تحقیق و بررسی در مورد سوسیالیسم
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از هایدی تحقیق و بررسی در مورد سوسیالیسم با و پر سرعت .

تحقیق و بررسی در مورد سوسیالیسم


تحقیق و بررسی در مورد سوسیالیسم

لینک پرداخت و *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 

تعداد صفحه

 21

برخی از فهرست مطالب

 

فهرست

 

  • سوسیالیسم

 

  • باور های سوسیالیسم

 

  • نا کامی های سوسیالیسم و درسهایی از ان

 

  • سوسیالیست در ایران

 

  • سوسیالیسم و

 

ادوارد برنشتاین متفکر سوسیال دموکرات و از ان بزرگ سوسیال دموکراسی در آلمان: «سوسیالیسم چیزی نیست جز اِعمال اصل دموکراسی در اقتصاد».

 

 

 

 

سوسیالیسم

 

(سوسیالیسم شه ای ، اقتصادی و اجتماعی است که هدف آن لغو مالکیت خصوصی ابزارهای تولید و برقراری مالکیت اجتماعی بر ابزارهای تولید است) ویکی پدیا

 (سو سیالیسم یا جامعه باوری این اصطلاح که از واژه ی «سوسیال»، به معنای اجتماعی، در زبان فرانسه، گرفته شده است،((درصفحه ی 189 کتاب در امدی بر ایدئولوژی های  چنین گفته شده که واژه ی سو سیالیست بر گرفته از واژه ی لاتینی سوسیر sociare به معنای ترکیب یا سهیم است))

معناهای بسیاری دارد، اما تعریف معمول این اصطلاح را در واژه نامه انگلیسی آ فورد، چنین می توان یافت: «سوسیالیسم تئوری یا سیاستی است که هدف آن مالکیت یا نظارت جامعه بر وسایل تولید سرمایه، زمین، اموال و جز آنها بطور کلی، و اداره ی آنها به سود همگان است.» اما چنین تعریفی اختلاف نظرها و روشهای سوسیالیستها و مدعیان بی شمار هواداری از سوسیالیسم را در باره مفاهیم این تعریف، روشن نمی کند. بهرحال، یک تعریف بی چون و چرا از سوسیالیسم ممکن نیست، زیرا مفهووم «مالکیت و نظارت عمومی» بسیار کشدار است و بر سر آن همراییِ نهایی وجود ندارد)نگاه نو

 (نخستین کاربرد شناخته شده ان در 1827 در بریتانیا و در شمارهای از نشریه ی کو اپرا مگزین بود.) در امدی بر ایدئولوژی های ص189

سابقه ی این مسلک به پیش از زمان افلاطون می رسد که سوسیالیسم را (( اتوپییک)) یا ((یوتوپیا )) می خواندند . زیرا افلاطون و هم عصرانش گفته بودند:(( ثروت متعلق به عموم مردم است و باید به مصرف عموم برسد. چون تمرکز ثروت راه تفرقه مردم را هموار می سازد.))) مبانی شه های ص 164

 (اگرچه سوسیالیست ها مدعی یک میراث فکری شده اند که قدمت ان به جمهوریت افلاطون یا مدینه فاضله تامس هابز بر می گردداما خاستگاه ان در قرن 19 قرار دارد.) در امدی بر ایدئولوژی های ص190

(وسوسیالیسم جدید، در واقع، فراورده ی مستقیمِ انقلاب صنعتی برای اکثریت جامعه است) نگاه نو

(پیدایش سوسیالیسم واکنشی بود به شرایط اقتصادی و اجتماعی در اروپا در اثر رشد کاپیتالیسم صنعتی . زایش عقاید سوسیالیستی پیوند تنگاتنگی با ایجاد یک طبقه ی جدید اما در حال رشد از کارگران صنعتی داشت که از فقر و تحقیری که غالبا یکی از ویژگی های اوایل عصر صنعتی شدن بود رنج می بردند.) در امدی بر ایدئولوژی های ص190

(نخستین سوسیالیستها انی بودند که به یک سیستم «اجتماعی» اعتقاد داشتند و آنچه همگی یکزبان با آن مخالف بودند نظام فردی اقتصاد موجود بود. این سوسیالیسها در زمینه ی پدید آوردن آرمان ا (یوتوپیاها) تجربه هایی نیز د. سوسیالیسم از آغاز پیدایش خود بر مدعاهای فرد در مقام عضو جامعه (نه در برا عه) تکیه کرده است و این شه ی اصلی صورتها و عنوان های بسیار گرفته است که از مهمترین آنها آناراشیسم، سندیکالیسم، سوسیالیسم ی، سوسیالیسم دموکرات و بولشویسم است. هریک از این مکتب ها اصولی خاص خود را دارند، اما هدف همه ی آنها پدید آوردن اقتصادی است که در آن جامعه، مسئولیت شیوه ی بهره برداری از ابزارهای تولید را داشته باشد.

اما در روشهای رسیدن به این هدف میان مکتبهای مختلف وابسته به این عنوان کلی اختلاف نظر زیاد وجود دارد.

پیدایش مار یسم در نمیه ی قرن نوزدهم نقطه تحول بسیار بزرگی در شه ی سوسیالیستی است، زیرا از آن پس تا این زمان کم ش همه های سوسیالیست به نحوی و به درج


با


تحقیق و بررسی در مورد سوسیالیسم


مشاهده متن کامل ...
مقالة: اوراق قرضه ، اوراق مشارکت، تفاوت این دو اوراق
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از یارا فایل مقالة: اوراق قرضه ، اوراق مشارکت، تفاوت این دو اوراق با و پر سرعت .

مقالة: اوراق قرضه ، اوراق مشارکت، تفاوت این دو اوراق


مقالة: اوراق قرضه ، اوراق مشارکت، تفاوت این دو اوراق

مقاله کامل بعد از پرداخت وجه

لینک پرداخت و در "پایین مطلب"

فرمت فایل: word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

تعداد صفحات: 16

 

فهرست:

تعریف و آشنایی با عملکرد اوراق قرضه در بازار

اوراق مشارکت و عملکرد این اوراق

تفاوت این دو اوراق

اوراق مشارکت در بازار ایران

نقش استصناع در گردش اوراقها

نقش صکوک بر اوراق مشارکت و قرضه

انواع گوناگون صکوک

تفاوت صکوک و اوراق قرضه

 

تعریف و آشنایی با عملکرد اوراق قرضه در بازار

اوراق قرضه در اصطلاح علم اقتصاد، از اوراق بهادار است، و آن سندی است که طبق آن صادر کننده به یدار بد ار می شود. این سند دارای سررسید است و مبلغ آن در زمان سررسید به وسیلهٔ صادرکننده پرداخت می شود. این اوراق دارای کوپن بهره هستند و بهرهٔ آن ها در فواصل زمانی معیّنی توسط بانک که نمایندگی صدور اوراق را دارد، پرداخت می شود. از نظر سررسید، اوراق قرضه به سه دستهٔ کوتاه مدّت، میان مدّت و بلندمدّت تقسیم می شوند. سررسید اوراق کوتاه مدّت بین یک تا پنج سال، سررسید اوراق میان مدّت بین پنج تا ده سال و سررسید اوراق بلند مدّت معمولاً بیش از ده سال است.

اوراق مشارکت و عملکرد این اوراق

اوراق مشارکت در اصطلاح علم اقتصاد، از اوراق بهادار است که توسط ت، شهرداری، شرکت های تی و خصوصی، برای تأمین اعتبار طرح های عمرانی در کشور، منتشر می گردد. تهیهٔ دستورالعمل اجرایی و مقررات ناظر بر انتشار اوراق مشارکت بر عهدهٔ بانک مرکزی است. طبق دستورالعمل بانک مرکزی، اوراق مشارکت اوراق بهاداری هستند که با مجوز بانک مرکزی برای تأمین بخشی از منابع مالی مورد نیاز، طرح های سودآور تولیدی و خدماتی(به استثنای امور بازرگانی) در چارچوب عقد مشارکت مدنی، توسط سازمان جاری منتشر می شود. در هر ورقهٔ مشارکت، میزان سهم دارندهٔ آن مشخص شده است.

تفاوت این دو اوراق

( در اوراق قرضه این گونه است که ت به خاطر اعمال سیاست مالی و پولی و یا کمبود نقدینگی، از مردم قرض می گیرد...)

متاسفانه در ایران هنوز خیلی های فکر میکنند اوراق مشارکت همان اوراق قرضه است. در حالیکه بسبب قابلیت برگشت اصل پول در هر زمانی توسط بانک اوراق مشارکت کارکرد اوراق قرضه را ندارند. اوراق قرضه فقط در موعد سررسید باید تضمین باشند و قبل از آن در بازار معامله شوند. بدین ترتیب سود آن ثابت نخواهد بود که این امر میتواند به شبهه شرعی آن پایان دهد. اگر امکان انتشار اوراق قرضه در ایران فراهم شود انقل در اقتصاد ایران خواهد بود. چرا که شرکتهای تی بجای تحمیل هزینه های خود به ت میتوانند از این راه تامین مالی شوند.


با


مقالة: اوراق قرضه ، اوراق مشارکت، تفاوت این دو اوراق


مشاهده متن کامل ...
مقالة: بهره وری
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از فایلکو مقالة: بهره وری با و پر سرعت .

مقالة: بهره وری


مقالة: بهره وری

مقاله کامل بعد از پرداخت وجه

لینک پرداخت و در "پایین مطلب"

فرمت فایل: word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

تعداد صفحات: 55

 

فهرست:

معرفی ی صنایع

تاریخچه ی صنایع

تاریخچه ی صنایع در ایران

ضرورت و اهمیت ی صنایع

ویژگی های صنایع

زمینه های کاری ی صنایع

گرایش های ی صنایع

منظور از بهره وری چیست؟

افزایش سطح بهره وری

نظم پذیرى و بهره‏ورى

الگوى بهره‏ورى از زمان

بهره‏ورى و خلاقیت

ارتباط ی صنایع و بهره وری

بهره وری – ی صنایع‏

تفکر ی صنایع ( بهره وری )

 

معرفی ی صنایع

ی صنایع عبارت است از اصول و تکنیک هایی که به منظور بهبود و طراحی و نصب سیستم های شامل انسان، مواد، انرژی و تجهیزات برای فراهم آوردن امکان تولید کالا ها و ارائه خدمات به شکل کارا و مطلوب به کار می روند. برای بررسی و ارزی این سیستم ها دانش و مهارت های علوم ریاضی - فیزیک و اجتماعی به همراه متون و تکنیک های طراحی ی مورد نیاز است . بر خلاف سایر ی ها که به ماهیت فنی فرآیندها می پردازند یک صنایع می کوشد با دید کلی و سیستماتیک و با دانش بسیار موثری که در پیشبرد هدف های سازمان دارد به مسائلی همچون بهره وری در مدیریت منابع انسانی روش ها و تکنولوژی بپردازد . در واقع ی صنایع تنها ی است که به عامل انسانی به عنوان یکی از مولفه های اصلی یک سیستم می نگرد. در نتیجه ان صنایع برای امور برنامه ریزی و کنترل و بهبود فعالیت موسسات به خدمت گرفته می شوند. با توجه به اطلاعاتی که یک صنایع دارد بستر لازم را برای تعامل تخصصهای مختلف و کار گروهی به بهترین وجه ممکن ایجاد نموده و در نتیجه با عملکرد ویژه خود سعی در ارتقا و بهبود مستمر ( کایزن ) سیستم می نماید که این باعث سهولت کارها راحتی کارکنان کاهش هزینه ها ارتقا کیفیت و جلب رضایت مشتریان می شود .

تاریخچه ی صنایع

اولین جرقه های ی صنایع به عنوان یک تخصص با آغاز انقلاب صنعتی در ابتدای قرن نوزدهم زده شد. انقلاب صنعتی باعث به کارگیری نیروی انسانی بیشتر در صنایع و افول صنایع کوچک دستی شد . لذا با گسترش کارخانجات نیاز به تفکر مدیریتی و بهبود کیفیت بیش از پیش احساس شد . افراد بسیاری در جهت ارتقا کیفیت محصولات تلاش د . آدام اسمیت پدر علم اقتصاد پیشنهاد تقسم کار را داد . به موازات پیشرفت صنعت روش های حسابداری و هزینه ی تحلیل علمی و آزمایشات و اثبات های علمی در طراحی و ساخت ابزارآلات بکار گرفته شد . در نتیجه این پیشرفت ها مدیریت علمی به عنوان طرحی نو مطرخ شد. اولین تلاش برای علمی شدن مدیریت از امریکا آغاز شد. فردریک تیلور و همسرش لیلیان و هم عصران ایشان با فرموله اصول اساسی به عنوان روش های علمی مدیریت، مدیریت علمی را به جهان شناساندند . در سال 1912 انجمنی برای ارتقا و رشد مدیریت بنا نهاده شد که در سال 1915 انجمن تیلور نام گرفت. این انجمن از سال 1934 با عنوان انجمن ی صنایع فعالیت خود را ادامه داد و به زودی مواد درسی و مدرک ی صنایع مطرح گردید و در نهایت دانشکده های ی صنایع ایجاد و توسعه یافتند.


با


مقالة: بهره وری


مشاهده متن کامل ...
مقاله در مورد اقتصاد ی
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از نیک فایل مقاله در مورد اقتصاد ی با و پر سرعت .

مقاله در مورد اقتصاد ی


مقاله در مورد اقتصاد ی

لینک پرداخت و در "پایین مطلب"

فرمت فایل: word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

تعداد صفحات: 31

 

تعریف اقتصاد ی

مسأله ی اقتصاد، به عنوان یکی از مهم ترین مسائل زندگی بشری، مطرح است، و نیز نگرش خاصی به آن دارد.

نگاه ویژه ی

اقتصاد ی بر خلاف اقتصاد غربی، بر قناعت و پرهیز از مصرف گرایی تأکید دارد. اقتصاد غربی نیازهای انسان را نامحدود و منابع و امکانات جهان را محدود می داند؛ در حالی که در منابع و امکانات نامحدود معرفی شده اند. وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا

قرآن،سوره ابراهیم، آیه ۳۴

و اگر بخواهید نعمت های خداوند را در شمار بیاورید نمی توانید نعمت های خداوند را به حد و حصری محدود کنید


با


مقاله در مورد اقتصاد ی


مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.