پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 this is b nai b rith a book of facts
دانستنی های علمی کوتاه و جالب
درخواست حذف اطلاعات

 

پروانه ها با پای خود مزه را احساس میکنند .

ـ شتر در هنگام تشنگی میتواند ۹۵ لیتر آب را در کمتر از ۳ دقیقه بنوشد .
ـ تعداد افرادی که سالانه از نیش زنبور میمیرند بیشتر از انی است که سالانه از نیش مار میمیرند.
ـ وزن اسکلت انسان بالغ ۱۳ تا ۱۵ کیلوگرم است .
ـ اولین اتوموبیل را مظفرالدین شاه قاجار وارد ایران کرد .
ـ اولین آدامس را جان کورتیس در سال ۱۲۲۷ شمسی ساخت .

ـ تنها قسمت بدن که خون ندارد قرنیة چشم است .
ـ با ۳۰ گرم طلا میتوان نخی به طول ۸۱ کیلومتر درست کرد .
ـ سومریها در قرن چهارم قبل از میلاد خط را اختراع د .
ـ یک دهم مردم جهان در جزیره ها زندگی می کنند .
ـ اولین تمبر جهان در سال ۱۸۴۰ در انگلستان به چاپ رسید .
ـ فیل بالغ در روز ۲۲۰ کیلوگرم غذا و۲۰۰ لیتر آب مصرف میکند .
ـ تعداد ات موجود در ۵/۲ کیلومترمربع زمین کشاورزی از انسانهای موجود در کل دنیا بیشتر است.
ـ هرفرد عادی درسرخود ۹۰ تا ۱۲۰ هزار رشته مو دارد.
ـ ریش انسان بالغ بر ۵ تا ۱۵ هزار و یک ابرو ۴۵۰ تا ۶۰۰ تار مو دارد.
ـ گربه وسگ هر کدام ۵ گروه خونی دارند و انسان ۴ گروه.
ـ زنبور عسل دو معده دارد: یکی برای انبار عسل ویکی برای غذا.
ـ سریع ترین عضله بدن انسان زبان است.

ـ در سال ۱۹۸۰ بوتان تنها کشور جهان بود که تلفن نداشت.
ـ طول قد هر انسان سالم برابر ۸ وجب دست خود اوست.
ـ طول رگهای بدن انسان ۵۶۰ هزار کیلومتر است.
ـ در برج ایفل ۲۵۰۰۰۰۰ پیچ به کار رفته است.
ـ میزان انرزی که خورشید در یک ثانیه تولید میکند؛ برای تولید برق مورد نیاز تمام کشورهای جهان در مدت یک میلیون سال کافی است.
ـ خنده آسانتر از اخم است؛ برای خندیدن انسان از ۱۷ عضله صورت وگردن استفاده می کند در حالی که برای اخم از ۴۰ عضله.
ـ گربه در گوشش ۳۲ عضله دارد.
ـ سها موجوداتی چپ دست هستند.
ـ مورچه به هنگام مسموم شدن همیشه روی پهلوی راست می افتد.
ـ در فصل پائیز ۷۰۰ تا ۹۰۰ هزار برگ درخت بلوط میریزد.
ـ درصورتی که زنی به کوررنگی مبتلا باشد ؛ فرزندان پسر اوکوررنگ میشوند.
ـ مغز انسان بیش از سایر اعضای بدن کار میکند وبیش از۲۰% از انرژی بدن را مصرف می کند.
ـ هر یک لیتر بنزین معادل ۵/۲۳ تن گیاهان مدفون شده در قرنها پیش است.
ـ ۹۰% یخ دنیا در سرزمین های قطبی است.
ـ متوسط وزن مردان در کره زمین بیش از وزن ن است.
ـ نیاز مردان به صحبت در هر روز دوازده هزار واژه، و نیاز ن ۲۳ هزار واژه است.
ـ اگر تکثیر باکتری تا ۲۴ ساعت ادامه یابد ، توده ۲ تنی از یک باکتری بوجود می آید.
ـ وسعت و عرض ک شان راه شیری حدود ۷۰ هزار سال نوری است.
ـ سرعت گردباد گاهی به۳۰۰ تا ۴۵۰ کیلومتر در ساعت می رسد.
ـ عمیق ترین دریاچه جهان دریا چه بایکال در روسیه است که ۱۹۴۰ متر عمق دارد.
ـ حدود ۷ هزار نوع برنج مختلف در دنیا وجود دارد.
ـ یک میلیون کره به اندازه زمین در خورشید جای می گیرد.
ـ ۱۳۰۰ کره زمین در سیاره مشتری جای می گیرد.
ـ فنلاند از ۱۷۹ هزار و ۵۸۵ جزیره تشکیل شده است.
ـ زنبورها از بوی عرق بدشان می‌آید و به ی که به نوعی بدنش بو دهد یا عطر و ادکلن زده باشد حمله می‌کند.
ـ‌ از بین رنگها رنگ سفید برای زنبور عسل آرامش دهنده و رنگ قهوه ای ناراحت کننده است.
ـ انسان با خوردن ۲۰ نیش از زنبور عسل در آن واحد خواهد مرد.
ـ
بدن زنبور داران در برابر نیش زنبورها مقاوم می‌شود و اغلب می‌توانند بیش
از صد عدد نیش زنبور عسل را تحمل کنند و احساس ناراحتی هم نکنند.
ـ از آنجا که زنبور عسل بی نظمی را دوست ندارد،‌ اگر جلوی کندوی آنها بایستید و مانع رفت و آمد آنها شوید به شما حمله خواهند کرد.
ـ نور خورشید فقط تا عمق ۴۰۰ متری آب دریا نفوذ می‌کند.
ـ سختی آب مشابه سختی بتن است.
ـ رعد و برقی به طول ۶/۱ کیلومتر دارای الکتریسیته کافی برای روشن یک میلیون لامپ است.
ـ‌ هنگام صحبت برای بیا ن هر کلمه ۷۲ ماهیچه به کار گرفته می‌شود.
ـ لایه پوستی که آرنج را پوشانده است هر ۱۰ روز یکبار عوض می‌شود.
ـ خون میگوها آبی رنگ است، عنکبوتها خونی روشن و شفاف دارند.
ـ دانه نوعی درخت غول پیکر از خانواده کاج فقط ۰۰۵/۰ گرم وزن دارد.
ـ ۸۵% گیاهان در اقیانوسها رشد میکنند.
ـ تنها چیزی که در اسید حل نمی‌شود الماس است و فقط خیلی زیاد آن را از بین می‌برد.
ـ زرافه تازه متولد شده ۲ متر قد دارد.
ـ مغز فیزیکدان نابغه، آلبرت اینشتین ۱۵ درصد از حجم مغز انسان عادی بزرگتر بود.
ـ مارها گوش ندارند و با زبان می‌شنوند، زیرا زبان آنها به امواج صوتی بسیار حساس است.
ـ عمیق ترین جای اقیانوسهای جهان در اقیانوس آرامو عمق آن ۱۱ کیلومتر است.
ـ اسب ماده ۳۰ دندان و اسب نر ۳۶ دندان دارد.
ـ زمان بارداری فیل به دو سال است.
ـ ییها سالانه ۸۵ میلیون تن کاغذ مصرف می‌کنند.
ـ نوعی ماهی وجود دارد که با کمک باله هایش به سطح می‌آید و ۵/۱ دقیقه در هوا پرواز میکند و به شکار ط خود میپردازد.
ـ اختاپوس دارای بزرگترین چشمان است که گاهی به ۲۵ سانتیمتر یعنی اندازه یک توپ والیبال میرسد.
ـ مار آنا دا تنها نمونه افعی است که بچه می‌زاید.
ـ‌ اولین زیر دریایی جهان در سال ۹۵۷ هجری شمسی طراحی شد.
ـ پروانه با پا شیره گلها را می‌چشد نه با زبان.
ـ تا قرن پنجم میلادی متوسط عمر مردم اروپا از ۳۰ سال فراتر نمی‌رفت.
ـ خورشید روزانه معادل ۱۲۶ هزار میلیارد اسب بخارانرژی به زمین می‌فرستد.
ـ نمک بسیار بالای دریای بحرالمیت از زیست هرگونه ماهی در این دریا جلوگیری می‌کند.
ـ ۲۰ درصد آب شیرین جهان میان و کانادا قرار دارد.
ـ بهترین شکارچی در خشکی س قطبی است.
ـ‌ س قطبی هنگامی که روی دو پا می‌ایستد حدود ۳ متر است.
ـ در بین انواع س ، س پاندا بزرگترین جمجمه را دارد.
ـ س با تمام سنگینی خود میتواند با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت بدود.
ـ حس بویایی س تقریبا ۱۰۰ برابرقوی تر از انسان است.
ـ س نوزاد ۶۰۰ بار از مادر خود کوچکتر است.
ـ س کوالا هر گز آب نمی‌نوشد و آب مورد نیاز خود را با خوردن برگ گیاهان تامین می‌کند.
ـ کوههای آلپ در سال حدود یک سانتیمتر بلند میشوند.
ـ بیماری قند اولین عامل کوری در مردم جهان است.
ـ یکی از رودهای کامبوج ۶ ماه سال ازشمال به جنوب و۶ماه دیگر از جنوب به شمال جریان دارد.
ـ اگر در یک سال هیچ یک از نسلهای یک جفت مگس نر وماده از بین نروند ، حجم مگسهای متولد شده با حجم کره زمین برابر میشود.
ـ ظروف پلاستیکی تقریبا ۵۰ هزار سال در برابر تجزیه وفساد مقاومند.
ـ در خط استوا ، دمای هوا در تمام فصول سال تقریبا ی ان است.
ـ قاره کوچک استرالیا دارای بزرگترین منبع بو یت یا هیدرو یدآلومینیوم در جهان است.
ـ هر قفل شماره‌دار ممکن است یک میلیون رمز داشته باشد.
ـ یک قطره آب دارای یک‌ صد میلیارد اتم است.
ـ برج کج پیزا ۲۹۳ پله و برج ایفل ۱۷۹۲ پله دارد.
ـ رشد کودک در بهار بیشتر است.
ـ جعبه سیاه هواپیمای تجاری نارنجی است.
ـ یک چهارم خاک روسیه در طول سال پوشیده از برف است.
ـ حس بویایی مورچه با حس بویاییسگ برابری می‌کند.
ـ چشم شتر برای محفوظ ماندن در برابر شنهای صحرا ۳ پلک دارد.
ـ تپش قلب گربه ۲ برابر قلب انسان است. قلب گربه در یک دقیقه بین ۱۱۰ تا ۱۴۰ بار می‌تپد.
ـ گرده گل هرگز فاسد نمی شود و از محدود مواد طبیعی است که تا زمان نا محدودی باقی می ماند.
ـ قدرت بینایی جغد ۸۲ برابر قدرت دید انسان است.
ـ اگر همه یخهای قطب جنوب آب شود بر سطح آب اقیانوسها ۷۰ متر اضافه می شود و در این صورت یک چهارم خشکیها زیر آب میرود.
ـ مار میتواند تا نیم ساعت بعد از قطع سرش نیش بزند.
ـ همه سیاره های منظومه شمسی دور محور خود از غرب به شرق میچرخند به جز سیاره ناهید که از شرق به غرب میچرخد.
ـ دانشمندان دریافته اند که مورچه همچون انسان صبح به هنگام بیدار شدن خمیازه میکشند.
ـ
در سال ۸۵۰ ه.ش. در شهر بازل سویس یک مرغ به سبب گذاردن تخم رنگی به طور
رسمی به محکوم شد زیرا او را ی می دانستند که به شکل مرغ
درآمده است.
ـ تجربه نشان داده است که مرغ با شنیدن موسیقی تخم بزرگتری میگذارد.
ـ ویروس عامل آنفلوآنزا بیش از ۲۰۰ نوع دارد.
ـ هیتلر از مکانهای بسته بسیار وحشت داشت.
ـ انسان بالغ روزانه به هنگام کارهای سخت ممکن است تا ۱۵ لیتر عرق کنند.
ـ وزن کوه یخی متوسط الحجم ۲۰ میلیون تن است.
ـ بیشترین حرف مورد استفاده در انگلیسی e و کمترین آن q است.a را کشف کردوآن را برای چشم مفید دانست.
ـ مردم فیلیپین به بیش از هزار لهجه سخن میگویند.
ـ زرافه همواره ایستاده وضع حمل می‌کند و نوزادش از فاصله ۱۸۰ سانتیمتری به زمین میافتد.
ـ کره زمین سالانه شاهد بیش از ۵۰ هزار زمین لرزه است.
ـ تا سه هزار سال پبش عمر متوسط مردم مصر ۳۰ سال بود.
ـ قدرت سیب در تحریک دستگاه عصبی از کافئین بیشتر است.
ـ پنگوئن تنها شناگری است که نمیتواند پرواز کند.
ـ دندان انسان چندین برابر از ص ه محکمتر و سخت تر است.
ـ ادیسون ۱۰۹۷ اختراع داشته است.
ـ در هر قطره آب ۳۳۰۰ میلیون اتم وجود دارد.
ـ قلب فیل در هر دقیقه ۲۰۰ بار می‌تپد.
ـ تنها موجودی که میتواند به پشت بخوابد انسان است.
ـ ابوعلی سینادرحدود۲۳۸جلدکتاب نوشته است.
ـ ارسطو۲۰۰۰سال پیش ویتامین
ـ وزن جشم زرافه دو برابرمغزآن است.
ـ کره مریخ با سرعت۲۴۰کیلومتردر ساعت به دور خورشید می گردد.
ـ حروف ابجداز الفبای مردم فنیقیه اقتباس شده است.
ـ نخستین تقویم شمسی که شناخته شدتقویم مصریان است.
ـ کرمهای ابریشم در ۵۶ روز۸۶ هزار برابر وزن خود غذا می خورند.
ـ نوعی قورباغه وجود دارد که می‌تواند چندین ماه یخ بزند ودوباره به زندگی طبیعی باز‌گردد.
ـ پژوهشها ثابت کرده است که پشه بیشتر به سراغ ک ن وافراد بور میرود.
ـ هر عنکبوت تار ویژه خود را دارد و هیچگاه دو تار عنکبوت به هم شبیه نیستند.
ـ مجسمه نیویورک ۲۲۵ تن وزن دارد.
ـ مردم اندونزی به ۳۶۵ زبان صحبت می‌کنند.
ـ تعداد سلولهای بدن انسان ۱۰ برابر آدمهاست.
ـ مینای دندان محکم ترین جسم بدن است.
ـ ۶۴۰ ماهیچه در بدن وجود دارد.
ـ ماهیچه ها پرقدرت ترین جسم بدن هستند.
ـ آرواره ها فشاری به قدرت kg ۲۵۰ را بوجود می‌آورند.
ـ نازکترین پوست بدن ، پوست پلک وکلفت‌ترین پوست بدن را کف پا دارد.
ـ در یک ماه ۲۰ کیلو پوست از بین میرود .
ـ رشد ناخن نصف رشد مو می‌باشد.
ـ میانگین رشد ناخن دست ۴ برابر ناخن پا است.
ـ خون بعضی سخت تنان آبی است.
ـ خون به دلیل وجود آهن سرخ است.
ـ بدن انسان روزی یک لیتر بزاق ولید میکند.
ـ بدن ما ۵۰ هزار کیلومتر رشته عصبی دارد.
ـ دو سوم اطلاعات مغز از بینایی است.
ـ سرعت نور یک میلیون بار سریعتر از صوت است.
ـ چشم ماهی مرکب بزرگترین چشم نسبت به جثه است.
ـ به طور متوسط روزی ۱۷۰۰۰ بار پلک میزنیم.
ـ از آنجا که آب رنگ قرمز را جذب می‌کند ، رنگ آب را سبز مایل به آبی میبینیم.
ـ چشم سالم میتواند ۱۰ میلیون رنگ را ببیند.
ـ خون به دلیل وجود آهن سرخ است.
ـ بدن انسان روزی یک لیتر بزاق تولید میکند.
ـ بدن ما ۵۰ هزار کیلومتر رشته عصبی دارد.
ـ دو سوم اطلاعات مغز از بینایی است.
ـ سرعت نور یک میلیون بار سریعتر از صوت است.
ـ چشم ماهی مرکب بزرگترین چشم نسبت به جثه است.
ـ به طور متوسط روزی ۱۷۰۰۰ بار پلک میزنیم.
ـ از آنجا که آب رنگ قرمز را جذب می‌کند ، رنگ آب را سبز مایل به آبی میبینیم.
ـ چشم سالم میتواند ۱۰ میلیون رنگ را ببیند.
ـ ارتفاع ابر تا زمین در روز بیشتر از شب است .
ـ مار کبری تنها ماری است که قادر است فیلی را از پا در آورد .
ـ آب تا زمانی که حرکت دارد منجمد نمی‌شود.
ـ گوش و طوطی تنها حیواناتی هستند که می‌توانند بدون برگشتن اشیاء پشت سر خود را ببینند .
ـ قطب جنوب از طبقات یخ تشکیل شده است وتنها نقطة جهان است که درآن زمین خشکی وجود ندارد.
ـ جنین در شکم مادر گاهی دچار ***که میشود .
ـ کوچکترین استخوان بدن در داخل گوش قرار دارد .
ـ کراوات از نام مردم کراوات گرفته شده است که برای اولین آن را بر گردن آویختند .
ـ غورباقة ق ل با لیس زدن انسان ، او را دچار هذیان گویی میکند .
ـ وطن اصلی اسفناج ایران است و ۱۵۰۰ سال پیش استفاده از آن در دنیا رایج شد .
ـ مورچه تنها موجودی است که در مقایسه با بدنش بزرگترین مغز را دارد .
ـ خودرو در سرعت ۴۰ تا ۵۵ کیلومتر در ساعت کمترین سوخت را مصرف میکند.
ـ متخصصان تغذیه به این نتیجه رسیده اند که ‌ر‌و‌ز‌ه بهترین بهترین رژیم برای کاهش دائمی وزن است .
ـ وزن جگر انسان حدود ۱/۳ کیلوگرم است وبزرگترین غده در بدن است .
ـ س بالغ میتواند همچون اسب بدود.
ـ
زنبور عسل برای تولید ۴۰۰ گرم عسل که به دست ما میرسد دست کم ۸۰ هزاربار
از کندو به صحرا میرود که اگر هر بار معادل یک کیلومتر مسافت طی کند برای
به دست آوردن این مقدار عسل باید دو برابر محیط زمین را بپیماید .
ـ
قلب در هر دقیقه ۷/۴ لیتر خون در بدن پمپاژ میکند به این ترتیب در یک روز
حدود ۷۶۰۰ لیتر خون در بدن پمپاژ میشود . اگر شخصی ۷۰ سال عمر کند قلب او
در این مدت در حدود ۱۹۳ میلیون لیتر خون پمپاژ میکند وحدود ۵/۲ میلیارد
بار میزند .



مشاهده متن کامل ...
رایگان پایان نامه بهبود کیفیت توان برای صنایع فولاد با استفاده از عناصر facts
درخواست حذف اطلاعات

رایگان پایان نامه بهبود کیفیت توان برای صنایع فولاد با استفاده از عناصر facts

http://king manager.com/images/ .png




تقریباً ۲۲٬۶۰۰ نتیجه (۱٫۰۰ ثانیه) اگر امکان دارد آن را به فارسی رایانامه کنید بهبود کیفیت توان برای صنایع فولاد با استفاده از عناصر ... arshadha.ir/سمینار-ارشد-رشته-برق-قدرت-بهبود-کیفیت-ت/ ۱۰ آبان ۱۳۹۴ ه .ش. - متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته ی برق قدرت با عنوان ... و در صورت نیاز به متن کامل آن می توانید از لینک پرداخت و آنی برای ... بهبود کیفیت توان (هارمونیک، فلیکر و گذرا) برای صنایع فولاد با ... استفاده از عناصر facts در پروژه های صنعتی از جمله صنایع فولاد و ذوب .... پایان نامه رایگان. پایان نامه بهبود کیفیت توان هارمونیک فلیکر و گذرا ... word-amade.ir/ /2013/03/03/ -پایان-نامه-بهبود-کیفیت-توان-هار/ ۱۳ اسفند ۱۳۹۱ ه .ش. - پایان نامه بهبود کیفیت توان هارمونیک فلیکر و گذرا برای صنایع فولاد با استفاده از عناصر facts با موضوع هارمونیک,فلیکر و گذرا,همه چیز ... برای شما عزیزان آماده شده از مجموعه فروشگاه های فروشگاه ساز رایگان فایل سل ... بهبود کیفیت توان برای صنایع فولاد | هزار و یک دانشجو 1001daneshjo.ir/power-quality-improvement-harmonic-flicker-transients/ الف: بهبود کیفیت توان در شبکه توزیع اطراف نواحی صنعتی هارمونیک زا : باید اشاره نمود که در کنار عوامل ... برای رایگان قسمت های بیشتراز فایل به انتهای مطلب مراجعه کنید ... عنصر غیر خطی عنصری است که جریان آن متناسب با ولتاژ اعمالی نمی باشد. افزایش چند ..... 2-6-1 مهمترین تجهیزات facts، مورد استفاده در سیستم های انتقال ... پایان نامه بهبود کیفیت توان هارمونیک فلیکر و گذرا ... piran.ir/project-26632- -پایان-نامه-بهبود-کیفیت-توان-ه/ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ ه .ش. - بهبود کیفیت توان (هارمونیک، فلیکر و گذرا) برای صنایع فولاد با استفاده از عناصر facts. لینک *پایین مطلب*. فرمت فایل:pdf. تعداد صفحه:187. متن کامل پایان نامه در مورد بهبود کیفیت توان هارمونیک ... bir .epage.ir/.../incl.news_connector.newsprintversion.html_typeid.1_new... ۲۳۶, بهبود کیفیت توان هارمونیک فلیکر و گذرا برای صنایع فولاد با استفاده از عناصر facts 187ص, ۱۸۷. ۲۳۷, بررسی قسمت های غیرم بndt در ... پایان نامه های ... (هارمونیک، فلیکر و گذرا) برای صنایع فولاد با استفاده از ... vhrhrhh.rozblog.com/.../سمینار-بهبود-کیفیت-توان-هارمونیک-فلیکر-و-گذرا-برای... ۳ مرداد ۱۳۹۵ ه .ش. - ... از عناصر facts 1 . بهبود کیفیت توان برای صنایع فولاد با استفاده از عناصر facts ... پایان نامه بهبود کیفیت توان هارمونیک فلیکر و گذرا برای . ... فروشگاه ساز رایگان فروش و بازاری فایل :: همکاری در فروش فایل . بهبود کیفیت توان (هارمونیک، فلیکر و گذرا) برای صنایع ... www.tanbal-khan.com/details-1249-بهبود-کیفیت-توان-(هارمونیک،-فلیکر-و-گذرا)... استفاده از عناصر facts در پروژه های صنعتی از جمله صنایع فولاد و ذوب ف ات، موجب ... پایان نامه کارشناسی ارشد (۵) ... بهبود کیفیت توان (هارمونیک، فلیکر و گذرا) برای صنایع فولاد با استفاده از عناصر facts ... ید آنلاین پیش نمایش. پایان نامه های ی رشته برق– قسمت پنجم | مرجع ... www.payanname.net/پایان-نامه-های- ی-رشته-برق-5/ بررسی و نظارت همه جانبه کیفیت توان در شبکه های قدرت -پایان نامه .... ارشد رشته برق قدرت: بهبود کیفیت توان برای صنایع فولاد با استفاده از عناصر facts. متن کامل نمونه پایان نامه کارشناسی ارشد رشته ی ... the-sis.ir/index.php?id_product=1089&controller=product عنصر غیر خطی عنصری است که جریان آن متناسب با ولتاژ اعمالی نمی باشد. ... نمونه پروژه و پایان نامه کارشناسی ارشد رشته برق با با عنوان بهبود کیفیت توان هارمونیک فلیکر وگذار برای صنایع فولاد از فروشگاه اینترنتی تحقیق و مقالات the-sis.ir .... ٢-٦-١ مهمترین تجهیزات facts، مورد استفاده در سیستم های انتقال 105. بهترین پروژه تحقیق مقاله کارآموزی و پایان نامه های ... fileee.ir/ -بهترین-پروژه-تحقیق-مقاله-کارآم/ ۲۱ مهر ۱۳۹۴ ه .ش. - ناب ترین و برترین پروژه پایان نامه پروپوزال تحقیق مقاله جزوه ... شامل رشته هایی که با توان، ی ابزار دقیق، مخابرات، طراحی مدارهای ..... ۱۰۳, بهبود کیفیت از طریق ویژگی های است اج شده و کنتراست ۸۴ص ..... ۲۳۶, بهبود کیفیت توان هارمونیک فلیکر و گذرا برای صنایع فولاد با استفاده از عناصر facts 187ص ... پایان نامه های ی رشته برق– قسمت سوم | مرجع پایان ... www.payanname.net/پایان-نامه-های- ی-رشته-برق-2/ پایان نامه ارشد رشته برق: طراحی و شبیه سازی سوئیچ با استفاده از تکنولوژی .... رشته برق قدرت: بهبود کیفیت توان برای صنایع فولاد با استفاده از عناصر facts. پایان نامه های کارشناسی ارشد ی برق قدرت الکترونیک ... kaleg.vcp.ir/... ...پایان-نامه.../38676-پایان-نامه-های-کارشناسی-ارشد- ی-ببر... پایان نامه کارشناسی ارشد کنترل توپ ضدهوایی با استفاده از کنترل فازی 91 ص ... های با در نظر گرفتن انرژی باد و عناصر ذخیره کننده انرژی و تاثیر آن بر عملکرد سیستم .... پایان نامه کارشناسی ارشد استفاده از ادوات facts برای بهبود پایداری ولتاژ در .... ارشد بهبود کیفیت توان هارمونیک فلیکر و گذرا برای صنایع فولاد با استفاده از ... فروشگاه نیکو فایل پایان نامه پخش بار بهینه در شبکه ... nikofile.ir/prod-370334- +پایان+نامه+پخش+بار+بهینه+در+شبکه+های+قدرت+به... در این پایان نامه، حل مسئله پخش بار بهینه بر مبنای حداقل تابع هدف به .... پایان نامه بهبود کیفیت توان هارمونیک فلیکر و گذرا برای صنایع فولاد با استفاده از ... صنایع فولاد با استفاده از عناصر facts لینک پرداخت و *پایین مطلب* .... فروشگاه ساز رایگان فایل · فروشگاه آذر · آموزش ب درآمد از فروش فایل · یونی ... فروشگاه نیکو فایل پایان نامه پیاده سازی کنترل مد ... www.nikofile.ir/prod-370398- +پایان+نامه+پیاده+سازی+کنترل+مد+لغزشی+فازی... پایان نامه پیاده سازی کنترل مد لغزشی فازی – تطبیقی بر روی سیستم ..... پایان نامه بهبود کیفیت توان هارمونیک فلیکر و گذرا برای صنایع فولاد با استفاده از ... قدرت چکیده : استفاده از عناصر facts در پروژه های صنعتی از جمله صنایع فولاد ... رایگان فایل · یارا فایل · فروشگاه علمی دانشمندان · فروشگاه پایان نامه ... متن کامل مقالات در رشته های مختلف بصورت رایگان از ... ... www. paper.ir/ -متن-کامل-مقالات-در-رشته-های-مختلف-بصورت-رایگان-... ۱۲ دی ۱۳۸۹ ه .ش. - 4045 - روشهای بهبود جوانه زنی در 10 گونه گیاه داروئی و زینتی مناطق خشک (چکیده) .... 4185 - برنامه ریزی توان راکتیو چند هدفه درشبکه های قدرت با استفاده از روش .... 4259 - کیفیت فرضیه ها در پایان نامه های ی علوم گرایش مسایل ... 4296 - مطالعه عناصر بالقوه سمی در رسوبات رودخانه زاینده رود (چکیده) پایان نامه با فرمت ورد ending.pishroblog.ir/?pa=679 ۳ مرداد ۱۳۹۵ ه .ش. - برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده پایان نامه درج نمی شود ..... بهبود کیفیت توان (هارمونیک، فلیکر و گذرا) برای صنایع فولاد با ... استفاده از عناصر facts در پروژه های صنعتی از جمله صنایع فولاد و ذوب ..... رایگان پایان نامه. فروشگاه نیکو فایل پایان نامه پخش بار بهینه در شبکه ... farsdl.sellfile.ir/prod-370334- +پایان+نامه+پخش+بار+بهینه+در+شبکه+های+قدر... پایان نامه بهبود کیفیت توان هارمونیک فلیکر و گذرا برای صنایع فولاد با ... صنایع فولاد با استفاده از عناصر facts لینک پرداخت و *پایین مطلب* ... پایان نامه پایدارسازی و کنترل سیستم های چند متغییره ... farsdl.sellfile.ir/prod-370323- +پایان+نامه+پایدارسازی+و+کنترل+سیستم+های+... پایان نامه پایدارسازی و کنترل سیستم های چند متغییره تاخیری با .... پایان نامه بهبود کیفیت توان هارمونیک فلیکر و گذرا برای صنایع فولاد با استفاده از ... قدرت چکیده : استفاده از عناصر facts در پروژه های صنعتی از جمله صنایع فولاد و .... فروشگاه ساز رایگان فایل · فروشگاه آذر · آموزش ب درآمد از فروش فایل · یونی ... facts بایگانی - 7y7 7y7.ir/tag/facts مدیریت تراکم خط انتقال بوسیله جای بهینه ادوات facts با استفاده از بهینه ..... پایان نامه بهبود کیفیت توان هارمونیک فلیکر و گذرا برای صنایع فولاد با ... استفاده از عناصر facts در پروژه های صنعتی از جمله صنایع فولاد و ذوب ف ات، موجب .... با خبر شوید می توانید از ده صفحه اول این پروژه بصورت رایگان استفاده کنید . متن کامل مقالات در رشته های مختلف بصورت رایگان از ... www. maghale.ir/ -متن-کامل-مقالات-در-رشته-های-مختلف-بصورت-رای... ۱۲ دی ۱۳۸۹ ه .ش. - 12 - نقش خدمات نوین بانکی در جذب مشتری و بهبود کارآیی سیستم ... 35 - ضرورت صرفه جویی در مصرف انرژِی از دیدیگاه صنایع (چکیده) ... 72 - چگونه از پایان نامه خود دفاع کنیم؟ ... 91 - ارزی روابط کمی بین عملکرد و مصرف عناصر غذایی در زعفران: ... 109 - کنترل کیفیت فرایند و فراورده های غذایی با استفاده از ... فروشگاه ساز رایگان فروش و بازاری فایل :: همکاری در ... stufile.blog.ir/1394/11/17/bvb ۱۷ بهمن ۱۳۹۴ ه .ش. - پایان نامه ارشد برق - طراحی بازار حراج خدمات جانبی در سیستم های تجدید ... پایان نامه ارشد برق - بهبود کیفیت توان هارمونیک، فلیکر و گذرا برای صنایع ... فلیکر و گذرا برای صنایع فولاد با استفاده از عناصر facts فایل ... آرشیو کامل پایان نامه های سایت | پایان نامه , پروژه و پروپوزال ... webpal.ir/آرشیو-کامل-پایان-نامه-های-سایت-2 لیست ۴۰۰۰ عدد پایان نامه و کارآفرینی و کارآموزی ... multimedia builder ۵۹; طراحی وب سایتbook ۶۰; طراحی سایت آژانس مسافرتی ۶۱ ...... ۳۰۲ بررسی کانیهای در بردارنده عناصر نادر خاکی شامل مونازیت ، باستنازیت و زینوتایم و ...... ۲۳۶ بهبود کیفیت توان هارمونیک فلیکر و گذرا برای صنایع فولاد با استفاده از عناصر ... ی برق-خانه متلب|انجام پروژه متلب| کد ... matlabhome.ir/ - ی-برق/ ۳ دی ۱۳۹۳ ه .ش. - تولید برق – چهارم موتور سوییچ رلوکتانسی خطی – چهارم جزوه ای درمورد ... آشنایی با پست های کمپکت – هف داد 1393 پایان نامه کارشناسی ی برق ... نرم افزار آموزشی کیفیت توان install power quality teaching toy – پنج پنجم ... دواز معرفی و کتاب در زمینه کاربرد عناصر facts در سیستم های قدرت ... پروژه تحقیق مقاله گزارش کارآموزی نمونه سوالات پیام ... file7.ir/static&id=13&os=لیست+پایان+نامه+های+دهم+رشته+برق جای و مقدار بهینه خازن در یک شبکه نمونه با استفاده از الگوریتم ژنتیک با در نظر .... برنامه ریزی ورودو و ج واحدها بر شبکه های با در نظر گرفتن انرژی باد و عناصر .... استفاده از ادوات facts برای بهبود پایداری ولتاژ در شبکه ای با نیروگاه بادی 164ص .... بهبود کیفیت توان هارمونیک فلیکر و گذرا برای صنایع فولاد با استفاده از ... مقالات بیست و پنجمین کنفرانس بین المللی برق https://www.noandishaan.com › فنی و ی › ی برق › مقالات ی برق ۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ ه .ش. - ی صنایع · سایر رشته های ی ... مقالات بیست و پنجمین کنفرانس بین المللی برق ... 8- تحلیل اقتصادی نصب ادوات facts جهت رفع تراکم درسیستمهای ... عنصر hfcدرسیستم قدرت توسط برنامه ریزی غیرخطی ترکیب شده با ... 71- بهبود جامع کیفیت توان با استفاده از پارک کاستوم پاور با حضور dg. مجموعه کامل مقالات بیست و ششمین کنفرانس بین ... https://www.noandishaan.com › فنی و ی › ی برق › مقالات ی برق ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ ه .ش. - 19- بررسی علل آسیب دیدن ترانس ورودی یک مجتمع فولاد با اندازه گیری و مدلسازی ... 22- افزایش توان توربین بادی و کاهش فلیکر آن با استفاده از چرخ لنگر ... 47- بررسی اثرات استفاده از توربین های بادی بر کیفیت برق شبکه .... 112- پیش بینی کوتاه مدت بار صنایع با استفاده از شبکه عصبی بهبود یافته. مقالات رشته الکترونیک بایگانی - رایگان مقاله و پایان ... www.pdf-docx.ir/category/papers/ ۲۵ شهریور ۱۳۹۵ ه .ش. - این تصمیم محتاطانه باید در محدوده منطقه ای با استفاده از داده های مدیریت ترافیک منطقه صورت گیرد . ... قادر خواهیم بود الکتریسیته را با کیفیت بهتر به مشتریانی که به ... خ رسازی در توزیع برق رایح می شود و باعث بهبود تحویل توان می گردد. ..... یکی از عناصری که در دمای 77 درجه کلوین دارای بالاترین رسانایی ... [xls]لیست پایان نامه - دانشکده فنی و ی - اصفهان eng.ui.ac.ir/dorsapax/userfiles/sub11/lib/tez.xlsx 1, ضمیمه, وضعیت, سال دفاع, راهنما, نام دانشجو, عنوان پایان نامه, شماره راهنما ...... منابع تغذیه سوئیچینگ و خطی linear and switching power supply, 1/250 ... عسگری ریزی، زهرا, بهبود کیفیت تصاویر با استفاده از روش های آماری و پردازش ...... پلیمری جهت مخازن و لوله های مورد استفاده در صنایع نفت، گاز، پتروشیمی و فولاد, 3/438. اشتراک گذاری پایان نامه harajee.com/index.php?route=advertisement/list/show&id=10160271&page=6 پایان نامه خود را با دیگران به اشتراک بگذارید از پایان نامه دیگران استفاده کنید ... ارائه روشی نوین در کنترل مبدل های ماتریسی ac/ac جهت بهبود شرایط هارمونیکی سیستم و کاهش تلفات ... تحلیل تاثیر hvdc و عناصر facts بر پخش توان سیستم های قدرت 34. م اسیون در سیستم ها مخابراتی رادیو ] رایگان به همراه فایل [word نوین گراف | سرزمین خبر novingeraf.blognewsland.ir/ ید فایل( پایان نامه اهمیت نسبی ابعاد کیفیت مواجهه خدمت و کیفیت خدمت در رضایت مشتریان بانک ملت) ... با استفاده از راهبردهای متداول و کنترل بردار جریان مستقیم - پرداخت و آنی ... ید و پایان نامه بررسی رابطه بین بسته بندی با سهم بازار محصول ..... - سمینار برق جای بهینه dg با هدف کاهش تلفات توان و بهبود ... domains3 www.emme.ir/fa/page.php?rid=37 جای بهینه عناصر مختلف ادوات facts به منظور بهبود پایداری ولتاژ ... مدل لامپ بهبود یافته برای انتقال حرارت هدایت گذرا در شکل استوانه با استفاده از روش تقریب چند جمله ای ... power delay profile modeling for multilateration system ..... large amplitude free vibration of a piezoelectric/piezomagnetic multiphase beam. پروژه اتوماسیون صنعتی و بررسی انواع سیستم های ... 20mikham.com/اتوماسیون-صنعتی-سیستمهای-کنترل-صنعتی/ ۲۷ آذر ۱۳۹۲ ه .ش. - در هر صنعتی اتوماسیون سبب بهبود تولید می گردد که این بهبود هم در کمیت ومیزان تولید موثر است و هم در کیفیت محصولات. ... تولید و توزیع برق ( به شیوه های مرسوم یا هسته ای) ،ساخت فولاد، صنایع شیمیایی،صنایع آب ،گاز و نفت .... 5-26- عناصر اساسی +acm. ... 7-2- نحوه عملکرد سیستم کنترل fcs در مقایسه با dcs. پروژه matlab | بیسترینها farazdl20.bistarinha.xyz/list/پروژه++matlab.html انجام پایان نامه و پروژه های ی و ی با استفاده از نرم افزار متلب ... مشاوره در انجام پروژه های مخابرات ، هوش ، ی پزشکی ، کنترل ، مکانیک ، عمران و صنایع ... منطق فازی - کنترل کننده فازی - شبکه های عصبی – کیفیت توان – نیروگاه های بادی .... پروژه تحت ا ل ، پروژه با ا ل ، پروژه excel ، پروژه excel. جدیدترین مقالات ترجمه شده کامپیوتر - 2016 - ترجمه فا tarjomefa.com/جدیدترین-مقالات-انگلیسی-کامپیوتر جدیدترین مقالات انگلیسی کامپیوتر با ترجمه : رایگان مقاله انگلیسی و نمونه ترجمه + ... بهبود امنیت برنامه های بانکداری اینترنتی با استفاده از بیومتریک چند نمایی .... پروتکل مسیری کیفیت خدمات بر اساس ثبات پیوند در شکبه سیار اد هاک ... های حسگر بیسیم با استفاده از را ار مبادله و تنظیم توان پویا (نشریه ا ویر) ... انواع پروژه های برق از کارشناسی تا ا bargh-projects. /author/bargh-projects?p=2 از راه حل های بهبود کیفیت توان، استفاده از ادوات facts در سیستم های توزیع با .... دوستان عزیز جهت مشاوره در پایان نامه و انجام پروژه و هر آنچه که مرتبط با رشته ی برق .... یکی از وب سایت های معروف در زمینه کتاب های رایگان است! .... امروزه ساخت تابلو برق و اهمیت تابلو برق در صنعت برق و صنایع مختلف انکار ناپذیر است. ایران پروژه و پایان نامه خبر 96 iproje-vcp.khabar96.ir/ منبع : ایران پروژه و پایان نامه مقاله در مورد تولد و کودکی با word ...... کاربرد نانو مواد مرکب می تواند کیفیت بسته بندی را افزایش خاصیت ممانعت , قیمت .... اهمیت دارد می توانید از نرم افزار رایگان outlook on your desktop استفاده کنید. ..... اما در روش دوم، محصول گچ، به صورت پخته و یا خام، جزو مواد واسطه ای برای صنایع ... صدف وب sadafpluswb.monoblog.ir/ پایان نامه بررسی میزان توانمندی کارکنان گمرکات استان کرمانشاه با استناد به مدل وتن و ... ید اینترنتی بهبود کیفیت توان در سیستم های قدرت و جبران سازی توان راکتیو با .... باتیر پیوند عمودی و افقی با استفاده از فولاد کم مقاومت یا فولاد نرمه - ید آن .... استریوگرافیک و عناصر تقارن بلور رومبیک پیرامیدال - پرداخت و آنی نگاهی به خوزستانی های فوتبال ملی :: ورزش سه www.varzesh3.com/news/1185097/نگاهی-به-خوزستانی‎های-فوتبال-ملی ۲۴ آبان ۱۳۹۳ ه .ش. - اگر بخواهیم تمام ملی پوشان سربرآورده از خوزستان را با هم مرور کنیم به نام ... سن واقعی او نسبت به سن شناسنامه ای زودتر از حد معمول به پایان رسید. ... از حیث توان بازی سازی سرآمد همه م عان خوزستانی ملی پوش بوده است. او مسن ترین گ ن لیگ برتر و مسن ترین عنصر انسانی است که در .... حواشی بازی فولاد - نفت تهران. [xls]sheet1 - پروژه 20 www.projeh20.ir/wp-content/uploads/2013/10/archiv1.xlsx 5, انواع فولاد و کاربرد آنها ... 12, بینایی سه بعدی با استفاده از نور ساختار یافته با الگوی رنگی ... 24, پایان نامه ارزی کیفیت خدمات ارائه شده توسط شرکت سهامی بیمه ایران ... 52, تحقیق طرح اطلاع رسانی از طریق پایگاه وب (صنایع و معادن) ..... 392, پایان نامه بررسی انواع تجهیزات خانواده facts ...... 1273, تحقیق عناصر تزئینی. پایانامه projonline. /1392/08 پایانامه رایگان تحقیق دانشجویی برق الکترونیک معماری ریاضی. تماس با ما .... ۲۵۹ - پایان نامه بررسی شه های انقل و اجتماعی مار ۱۴۹ ۲۶۰ - پایان نامه ... تحقیق در مورد تاثیر رفتار کارکنان بر میزان ... - دامنه ... arbabrojoo-t.lel.ir/ ۷ شهریور ۱۳۹۵ ه .ش. - پایان نامه تاثیر رفتار کارکنان بر میزان رضایت مندی ارباب ... previousپروژه کلاسی تحقیق در مورد عجایب هفتگانه در ۳۲ صفحه با .... ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺑﻬﺒﻮﺩ … ... ۲۷, ۲۷, بررسی رابطه رضایت شغلی و تعهد سازمانی ،مطالعه موردی کارکنان مجتمع فولاد … ... قدرت و نحوه استفاده صحیح آن از سوی مدیر می تواند بر کارائی کارکنان ... دیوار برشی ف ی - ی عمران راه و ساختمان - hfarahani48. /cat-74.aspx ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ ه .ش. - رایگان آشنایی با دیوار برشی فولادی و مدل آن در etabs ... steel plate shear walls by rafael sabelli & michel bruneau (aisc) , 2006 ... مقاله تجزیه و تحلیل دیوار برشی با دهانه (باز) با استفاده از عناصر فوق العاده ..... این پی دی اف ظاهراً بخشی از پروژه یا پایان نامه در زمینه دیورارهای برشی فولادی است ... به سایت ی برق قدرت خوش آمدید - "مقالات علمی" www.electromit. /cat-29.aspx ۲۶ آبان ۱۳۸۹ ه .ش. - ۳-ترانس قدرت فایل power point فایل word 2007 ... مقاله کلیات ماشینهای سنکرون به صورت pdf در لینک زیر قابل میباشد . ... با مقایسه نتایج شبیه سازی و حجم و میزان پیچیدگی محاسبات هر مدل، .... ونرهای مورد استفاده د ست فولاد از نوع ونر دورانی است که ..... v - نیاز به انرژی با کیفیت بالاتر. [pdf]قانون مقررات صادرات و واردات - اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و ... www.tccim.ir/images/docs/rules/moghararate%20saderat%20va%20varedat.pdf ﺟﺪاول ﺿﻤﻤﻪ ﻣﻘﺮرات ﺻﺎدرات و واردات را ﻗﺒﻞ از ﺎﺎن ﻫﺮ ﺳﺎل، ﺑﺮای ﺳﺎل ...... ﺗﻮاﻧﺪ ﻧﺰد. ﺗﺮﻦ ﻤﺮک را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﺤﻞ ﻣﺒﺎدﻟﻪ اﻧﺘﺨﺎب و. اﻋﻼم ﻧﻤﺎﺪ . در اﻦ ﺻﻮرت ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از روﻪ ﺗﺮاﻧﺰﺖ داﺧﻠ، ﺎﻻ در ﻤﺮک. کمیاب آنلاین - رایگان انواع فونت بسم الله برای پروژه ... kamyab2015.mihanblog.com/post/263 ۳۰ دی ۱۳۹۲ ه .ش. - مقالات و پایان نامه های شما انواع بسم الله ... چراغ قوه ۱۰۰% جدید با کیفیت بسیار بالا با نوری درخشنده و قدرتمند که میدان دید ... ساخت شده از فولاد ، با مصرف بسیار پایین .... رایگان پروژه و تحقیقات ... چگونه می توان ب و کار خود را شروع کرد ..... بهبود چیدمان خط تولید کارخانه شرق جامه با استفاده ازشبیه سازی ... حل المسائل قابلیت اطمینان سیستم های قدرت رونالد بیلیتون ... alvarssport-blogfa-com.2p -ir.parsblogs.ir/.../حل+المسائل+قابلیت+اطمینان+سی... با توجه به عدم وجود پاسخ نامه تشریحی کتاب قابلیت اطمینان در فضای مجازی، بر آن شدیم ... کتاب سیگنال ها و سیستم های اپنهایم به همراه حل المسائل کامل ... کاهش نوسانات در سیستم قدرت با استفاده از upfc و pss .... بهبود بهره برداری و عملکرد خط برق با استفاده از ادوات d-facts ... ارزی کیفیت توان در سیستم های توزیع. گزارش کارآموزی رشته صنایع ( صنایع فولاد چهارمحال ) - ... www.ads1000.loxblog.com/tag/کارآموزی/کارآموزی.htm گزارش کارآموزی رشته صنایع ( صنایع فولاد چهارمحال ),تبلیغات هزار. ... پایان نامه کارشناسی بررسی جهت گیری مذهبی با شادکامی ذهنی دانشجویان دختر و .... دریافت شماره موبایل یا تلفن مجازی رایگان امریکا یا کانادا با گوشی - ب ... 9 طرح لایه باز جهت استفاده طراحان و عکاسان فایل .... مواردی که در زیر آمده می تواند در این زمینه . رهپویان وصال rahpuyanvsal.nikablog.ir/ - پایان نامه بررسی تأثیر آموزش های فنی و حرفه ای در میزان اشتغال ... -کاملترین فایل توزیع اقتصادی مرکب توان و حرارت با استفاده از الگوریتم جستجوی هارمونی ... بخشی تمرینان ورزشی هوازی (ایروبیک) در بهبود خلق و افزایش کیفیت خواب بیماران روانی مزمن ... -فروش ی پروژه مالی انبارداری شرکت صنایع الکترونیک افراتاب رایگان مقالات عمران و معماری - آیین نامه فولاد کانادا forengineer. /tag/آیین-نامه-فولاد-کانادا that support the key facts that are being explained by the guide. ... پاو وینت ، پایان نامه ---- ویرگــ ، ــول پاو وینت معماری موضوع : پاو وینت عناصر اصلی .... کتاب الکترونیکی ebook عملکرد لرزه ای سازه ها با استفاده از نرم افزار ...... به نفوذ روز افزون سیستم های هیدرولیکی در صنایع مختلف وجود پمپ هایی با توان و فشار ... استفاده از ازن برای تصفیه فاضلاب - سایت بهداشت محیط ایران www.environmentalhealth.ir/استفاده-از-ازن-برای-تصفیه-فاضلاب ازن در مقایسه با کلر یا اشعه uv توانایی انجام حد بالایی از گندز را دارد اگر چه هزینه ... پذیر و خورنده بوده بنابراین سیستم ازوناسیون نیازمند موادی مانند فولاد زنگ نزن می .... افزایش کیفیت اب شرب مصرفی و اسان شدن انعقاد و فراین صافی سازی می توان ار ..... لینک سایتهای مقالات از های معتبر برای مقالات و پایان نامه ها. گوهر کمال goharekmal.blogtez.com/ مجموعه عظیم بک گراندهای گرافیکی با کیفیت / اورجینال ..... -برترین پکیج پایان نامه خورشد در قرآن کریم - فایل - مقاله رله های جریان - ید آنلاین و ... سمینار ارشد برق بررسی انواع ساختارهای مدارات آنالوگ به ... takrom.ir/?p=43409 ۴ داد ۱۳۹۵ ه .ش. - فصل اول: انواع ساختارهای با اهمیت مبدل های آنالوگ به دیجیتال ... مقاله برنامه ریزی و نظارت در آموزشگاههای فنی و حرفه ای ... پایان نامه روش کاهش صدا و نویز در خودرو و بررسی آن مطابق استاندارهای طراحی · پایان نامه ارشد برق بهبود کیفیت توان هارمونیک، فلیکر و گذرا برای صنایع فولاد با استفاده از عناصر facts ... گل بنفشه bnafsheh.birblog.ir/ ۲۸ شهریور ۱۳۹۵ ه .ش. - پایان نامه شیمی - نانولوله های کربنی - ید آنلاین و دریافت - برترین پکیج پایان نامه رابطه تاب آوری و کیفیت زندگی با شادکامی ... فایل پایان نامه مانیتورینگ گسترده و هوشمند توربین بخار با استفاده از ... (عناصر شبکه برق) ... برترین فایل مقاله فعالیت های (کاشت و برداشت) برای بهبود کیفیت و عمر ... نگین رایانه neginsfwc-rzb.soghady.ir/ - فایل اتوکد برش منزل مس ی 2 طبقه با کد ارتفاعی کامل قابل ویرایش ... -برترین فایل مبانی نظری و پیشینه تحقیق فشارخون (فصل دوم پایان نامه) ... سفارش ید گزارش کارآموزی مجتمع فولاد اسان- بخش تعمیرات جرثقیل - برق ... ید سی دی بهبود کیفیت توان در سیستم های قدرت و جبران سازی توان راکتیو با بانک های ... صنایع غذایی - فروشگاه ساز رایگان فایل nikanlink.sellu.ir/cat-110-صنایع-غذایی.aspx صنایع غذایی. ... فایل پرداخت با کلیه کارتهای عضو شتاب امکان پذیر است. ... پروژه مجتمع فولاد اسان درس:اقتصاد عمومی نوع فایل : word تعداد صفحات : 40. فایل ... بررسی تاثیر استفاده از دیوارهای برشی بتن مسلح در ساختمانهای فولادی .... تحقیق کمک پایان نامه با عنوان شناخت خواص دارویی گیاهان.doc فایل ... وبلاگ یک ... - پایان نامه spowpowerplant. /tag/پایان-نامه این کوره ها بعدها در انگلستان و اروپا، مخصوصا در صنایع چدن چکش خوار مغز سیاه که ... با کربنات سدیم گوگر ائی شده و قبل از این که در کوره کنورتوری به فولاد تبدیل شوند ... برچسب ها: پایان نامه بررسی و مطالعه کوره های دوار ریخته گری, پایان نامه, ..... با استفاده از اندازه گیری نیروهای وارد بر سر قلم می توان قطعه کار را با هزینه و ... کاریکلماتور: کلمه هایی که برای خنداندن kelmano.aslblog.ir/ ۱۳ تیر ۱۳۹۵ ه .ش. - پایان نامه نگاهی کلی به سبک، زبان و عناصر داستانی احمد محمود ... امکان سنجی مناطق مناسب به کاشت محصول پسته با استفاده از تعمیم چند ... پاو وینت قیمت اوراق بهادار( به همراه حل تشریحی تمرینات و مسائل) ... پایان نامه بررسی راه های ایجاد انگیزه معلمان به منظور بهبود کیفیت امر ..... عملیات حرارت دادن به فولاد [pdf]کارنامه پژوهشی صنعتی خواجه نصیر طوسی در سال ۹۱ www.kntu.ac.ir/dorsapax/userfiles/file/pajohesh/karnamepajoheshi-1391.pdf فعالیت. های علمی و پژوهشی دانشکده ی. صنایع. 162. 190. 40. 39. 12. 152. 20 .... های علمی و پژوهشی صنعتی. خواجه نصیرالدین طوسی. تعداد. پایان. نامه ... آزمایشگاه کنترل توان راکتیو و کیفیت توان ) ...... تحلیل کمی حرکت بطن چپ قلب بیمار در محیط غیر همگن با استفاده از تصاویر تشدید مغناطیسی ...... وابط عناصر زن. 670 – طرح توجیهی: تولید آ صنعتی – 27 صفحه | ... mobofile.ir/?p=389180 ۷ روز پیش - 669 – طرح توجیهی: تولید آب میوه با قطعات میوه – 29 صفحه ..... قسمت پنجم سری آموزش رایگان استراتژی بازار : استراتژی های مربوط به بازار در حال افول. جولای 16, 2016 ... پایان نامه ارشد برق بهبود کیفیت توان هارمونیک، فلیکر و گذرا برای صنایع فولاد با استفاده از عناصر facts. جولای 02, 2016 ... نگین رایانه neginsfwc.rzb.emeg.ir/ - پایان نامه بررسی تطبیقی مبانی نظری توسعه اقتصادی در غرب با قانون اساسی ... فایل پرسشنامه بررسی رابطه بین برند شخصی و عملکرد مدیران صنایع فولاد ایران .... -سفارش ید ادوات facts و جبران کننده استاتیک توان راکتیو svs و شبیه سازی ... و مکانیک خودرو و برق ماشین معادل 100 سی دی با کیفیت عالی - اورجینال قطره ای از اقیانوس a drop of the ocean - کنفرانس بین ... sea-elm-hadi. /tag/کنفرانس-بین-المللی-برق?p=2 b 22167, پیش بینی و مدیریت بار الکتریکی با استفاده از تجزیه و تحلیل داده ها ... b 22175, تاثیر پدیده های کیفیت توان بر عملکرد دینامیکی موتورهای پسماند ..... b 22330, معرفی تکنیک آ تیک امیشن جهت شناسایی نشت مخازن صنایع نیروگاهی ..... بهینه ادوات facts با استفاده از الگوریتم کلونی مورچه ها درجهت بهبود با ذیری. [pdf]نشریه ی فنی تخصصی سازمان نظام ی ساختمان استان .. ... www.danesh-nama.com/getattachment/c764b6a4-a391-4804.../شماره-212_211.aspx چاپ آگهی های تبلیغاتی در این نشریه، وماً به معنای تأیید کیفیت محصو ○ .... با توجه به اهمیت مقوله ی توسعه ی پایدار به خصوص در حوزه ی ا، ویژه نامه ی ... مطالعه ی این مقا می تواند خواننده را با کلیات و تعاریف مقوله ی پایداری به ...... الیزال، نامحدود و رایگان استفاده کرد و تا حد بسیار زیادی ...... this fact is indicative of the. مقاله و پروژه - نمونه سوالات رانندگی ayinnameh.ir/cat/6/ -مقاله-و-پروژه.html نمونه سوالات تستی و تشریحی آیین نامه راهنمایی و رانندگی+جزوات ... 4- با پایان ورود ریزمتره گزارشات شما با تنها چند کلیک آماده خواهد شد. ..... در طرحهای نخستین منابع تغذیه از عناصر ابت نظیرbjt و مداراتmonostabl و astabl استفاده می ... که گروهی از ان الکترونیک در بهبود و کاراییها و کیفیت آنها تحقیقات گسترده ... گزارش کارآموزی رشته صنایع ( صنایع فولاد چهارمحال ) - ... ads1000.lxb.ir/tag/کارآموزی/کارآموزی.htm دریافت شماره موبایل یا تلفن مجازی رایگان امریکا یا کانادا با گوشی - ب درآمد میلیونی ... پایان نامه کارشناسی ارشد ی پزشکی، با عنوان کاربرد پردازش تصویر در ... می توان از تداعی یا تصویرسازی استفاده کرد, کدینگ روشی بسیار مناسب برای ... مکالمه کند و خواننده قویتر بهبود چشمگیری در مکالمه خود احساس نماید فایل ... پروژه های دانشجویی - بانک مقالات تخصیصی آینده سازان wikiprozhe.ir/tag/پروژه-دانشجویی پایان نامه پیش بینی دما با استفاده از روش های هوشمند 110 ص پایان نامه ... پایان نامه بررسی دکل های حفاری در صنایع نفت 295 ص .... بررسی مفهوم در عناصر تصویری پوستر های مکتب لهستان 107 ص .... سیستم های قدرت و کیفیت توان 190ص 41. ... روشی جدید جهت بهبود و کنترل میدان الکتریکی در توزیع ولتاژ بوشینگ خازنی 70ص 57. گلهای شیشه ای shisheiflowr.moonfa.com/ تحقیق توسعه صنایع کوچک ... طرح توجیهی فنی و اقتصادی بازیافت و فرآوری فولاد و آهن .... -پایان نامه بررسی جهانی بودن تربیت با استفاده از آموزه های ... -مقایسه اثر برنامه حرکتی اسپارک و تکنیک ها بر مهارت های حرکتی پسران کم توان ذهنی آموزش پذیر .... -پایان نامه بهبود عملکرد سازمان ( شرکت آب و فاضلاب منطقه ای از تهران ) نقش توان راکتیو در شبکه های انتقال و فوق توزیع|سفارش ... persianmaghale.com/نقش-توان-راکتیو-در-شبکه-های-انتقال-و-فوق/ در این پروژه در مورد نقش توان راکتیو در شبکه های انتقال و فوق توزیع بحث شده است و ... ۲-۲-۷- استفاده از راکتور برای محدود جریان لحظه ای اولیه. ... با افزایش دامنه ولتاژ شین ابتدائی قدرت راکتیو جدا شده از شین افزایش می یابد. ... جبران بارعبارتست از مدیریت توان راکتیوکه به منظور بهبود بخشیدن به کیفیت تغذیه در سیستم ... معدن بایگانی - رایگان fer2si.ir/category/mine/ ۴ مهر ۱۳۹۵ ه .ش. - پیدایش و رشد این صنعت با صنعت ذوب ف ات رابطه ای تنگاتنگ دارد که بدین .... این عوامل تحت شرایط خاص عناصری به جز سیلیس، آلومین، ا یژن و هیدروژن ... پیش تر بخش اعظم کائولن در صنایع سرامیک و نسوز استفاده می شد اما امروزه .... پایان نامه گــل اُ ا و کاربرد آن در صنعت رنگ سازی در فایل ورد (word) ... شهریور 1391 - ıllııllıbaliga بالیــــگا baligaıllııllı baliga. /1391/06 کاربرد ادوات facts در بهبود کیفیت توان جور ان ( پنجم دی 1393 ) ... جهت یا مشاهده لیست قیمت با فرمت pdf یا تصویر jpg می توانید از لینک های زیر استفاده نمایید. ... تعیین سطح مقطع مناسب کابل با استفاده از جریان مجاز و افت ولتاژ ... ج) محاسبات اقتصادی در مورد سطح مقطع انتخ از نظر افت توان انجام شود. گزارشهای کارآموزی و پروژه های دانشجویی persidoc.persianblog.ir/1392/9/ ۱۵ آذر ۱۳۹۲ ه .ش. - روش تحقیق بررسی تفاوت میان استرس و فرسودگی شغلی بین کارمندان ... در صورت بروز هر گونه مشکل در استفاده از خدمات سایت میتوانید با پست الکترونیکی : .... های روانی – اجتماعی در بهبود و سلامت روانشناختی افراد بسیار مؤثر است . .... گزارش کارآموزی مطالعه و بررسی کنترل و کیفیت انواع تولیدات ... پرسی پروژه - پایان نامه پیاده سازی روش تحلیل سلسله ... persiprozhe.30to.net/پایان-نامه-پیاده-سازی-روش-تحلیل-سلسله-م/ هدف ما ارائه جامعترین و کاملترین فایلهای پایان نامه ای و تحقیقاتی است ... سازی روش تحلیل سلسله مراتبی ahp. لطفا به روی لینک زیر کلیک کنید. ... سایت های آگهی (رایگان و پولی) بررسی رویه قضایی ایران در خصوص برخورد با جرائم .... مواد نانو استراکچر (نانو ساختار) برای بهبود کیفیت آب آشامیدنی: پتانسیل ها و خطرات ... com . تراکمه تیر ۱۳۹۱ - com . تراکمه terakmeh.com/1391/04/ تو را با یک قطعه شعر بدرقه کرده و به خدای بزرگ می سپارَم. ... سمت صاحب نمایشگاه که داشت با دو سه نفر در مورد کیفیت ماشینی صحبت می کرد. .... به جرات می توان گفت که بیش از ۹۸ درصد مردم شهرستان از استفاده می کنند (هم .... مصادیق صنایع انرژی بر عبارتند از : فولاد- آلومینیوم، سیمان، پتروشیمی، سرب، روی، مس، شیشه، و آجر. پروژه - پایان نامه - طرح توجیهی اقتصادی - مقاله - تحقیق - ... forum.persiantools.com › انجمن › بازارچه کتاب › بازارچه کتاب › بازارچه کتاب آموزشی ۲۵ فروردین ۱۳۹۴ ه .ش. - 18 - اندازه گیری عملکرد سازمانها ( با استفاده از مدل تعالی کانجی) 30 ص .... 271 - روش تحقیق - بررسی و کنترل آلودگی صدا در شرکت صنایع تیغ ایران 80 ... 334 - پایان نامه مدیریت کیفیت 155 ...... 481 - پنیر پیتزای کم چرب و روشهای بهبود کیفیت آن 29 اسلاید ...... 1926 - پاو وینت طراحی سایت کتاب 12 مرکز پروژه و مقالات دانشجویی - رایگان پروژه ... hejab14.ir/ رایگان پروژه ,تحقیق ,مقاله , پاو وینت , پرسشنامه,پایان نامه. ... شکر در صنعت غذا کاربرد وسیعی دارد که از جمله می توان به استفاده از آن در تولید مربا، ... چرا که کیفیت محصول نهایی مستقیماً به این پارامترها برمی گردد, خصوصاً در مورد شیره .... چووان ون در مطالعه ای با عنوان «جایگزینی واردات و رشد به ی صادرات» که در صنایع ... نسخه قابل چاپ fulltexts.ir/print/post-161 4 مشخصات و خصوصیات انرژی الکتریکی (کیفیت برق) قسمت دوم : حدود مجاز هارمونیک ها .... 75 جامع ی و طراحی خطوط انتقال نیروی برق ایران آیین نامه تهیه منحنی .... تحلیـل و پیشنهاد جایگذاری بهینه عنصر dxc در شبکه مخـابراتی صنعت برق .... تعیین حد انتقال توان با توجه به محدودیت پایداری ولتاژ و بهبود آن با استفاده ... پاتوق دانشجویان ی مکانیک - بخش ماشین ابزار mst-mech. /cat-3.aspx ماشینکاری به کمک لیزر (lam) می تواند قابلیت ماشینکاری مواد را توسط حرارت دادن ... آزمایشات نشان داده اند که استفاده از ماشینکاری با کمک لیزر باعث کاهش نیروی برش .... away from, namely free-machining and resulfurized steels," donohue says. ... the fact that friction welding is a simple, machine-controllable process helps. [pdf]پروژه ارشد www.iust.ac.ir/files/ee/p2.pdf ﺎﻇﻤ. ﻋﻠ ﻧﺎﺻﺢ. ﺑﻬﻤﻦ. 67. 9. ﻃﺮاﺣ و ﺳﺎﺧﺖ ﻓﻠﺘﺮ ﻣﻮﺟﺒﺮی ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻨﺠﺮﻫﻬﺎی ﺳﻠﻔ ﺑﺎ. ﺗﻮان. 600. ﻠﻮات .د ... ﻃﺮاﺣ و ﺳﺎﺧﺖ آﻧﺘﻦ ردﺮی ﻣﻨ. ﻮﺎﻟﺲ ﺑﺎﻧﺪ. x. ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از. آراﻪ ﻫﺎی ﺷﺎﻓ ﺑﺎ ﺗﻐﺬﻪ ﻣﻮﺟﺒﺮی .د. ﺣﺠﺖ ..... ﺑﻬﺒﻮد ﺎﺪاری ﺷﺒﻪ ﻗﺪرت ﺑﻪ ﻤ ﺧﻄ ﺳﺎزی ﻓﺪﺑ .د. ﺷﺎﺎﻧﻔﺮ ..... ﺮوﻫﺎی اﻟﺘﺮوﻣﻐﻨﺎﻃﺲ وارد ﺑﺮ ﻫﺎدﻬﺎ و ﻋﻨﺎﺻﺮ ﺣﺎﻣﻞ. ﺟﺮﺎن .د ... ﻃﺮاﺣ و ﺳﺎﺧﺖ دﺳﺘﺎه ﺳﻨﺠﺶ ﻔﺖ ﺟﺮﺎن و وﻟﺘﺎژ ﺑﺮق. دو (. دیوار برشی ف ی - وبسایت عالی زاده - rezalizadeh. /category/56/دیوار-برشی-ف ی ۲۵ مرداد ۱۳۹۲ ه .ش. - با استفاده از محاسبات انجام شده می توان بنا را به گونه ای طراحی کرد که نیروهای ز له در این ورق ... برچسب ها: دیوار برشی فولادی, آبا , پایان نامه. پایان نامه وشبیه سازی های آماده رشته برق - شبیه سازی قدرت elec-shop. /category/1 سیستم های قدرت:مثل جبران سازهای توان راکتیو و ولتاژ، خطوط انتقال، پستهای الکتریکی، ... شبکه های توزیع و انتقال و تحلیل هارمونیکی و سایر زمینه های کیفیت توان، مباحث ویژه و . ... به عبارت دیگر قصد داریم تا ضرایب pi را با استفاده از الگوریتم بهینه سازی ... پایان نامه شبکه های عصبی و کاربرد آن در سیستم قدرت. ویکی پدیا فارسی: گل میخک mikhakt.wikipediafa.ir/ آموزش خبر جدید کانال تلگرام مرگ حبیب کاهش وزن ع دختر ماه عسل واریز ... -برترین پکیج بررسی کنترل کنندة یکپارچة توان (upfc) فرمت word doc ... 2 برتر خیاطی ایران شامل 42 ساعت آموزشی با کیفیت بالا --------اورجینال ..... -فروش اینترنتی 98 پایان نامه و مقاله درباره توربین بادی نیروگاه بادی و شبیه ... گل پونه poonehictr.rzb.atesbr.ir/ -سفارش سی دی بهسازی همزمان کیفیت توان در سمت بار و منبع در شبکه های ... برترین پکیج ترجمه مقاله با عنوان استفاده از روغن های ضروری در پوشش های ... پایان نامه بررسی ارتباط شیوه فرزند پروری والدین با کمروئی دختران -کامل و جامع ..... ید آنلاین گزارش کارآموزی آشنایی با صنعت رنگ درشرکت صنایع پودر رنگ مهر باران. پایان نامه و پروژه بانک های خازنی + آماده capacitor-banks.dibablog.com/ ۳ تیر ۱۳۹۵ ه .ش. - محاسبه بانک خازنی ( اصلاح ضریب قدرت ) - صنایع تابلوسازی پویان ... مقاله بررسی اثرات کلیدزنی بانکهای خازنی در شبکه توزیع و بهبود . ... پایان نامه بررسی جبران کننده های توان راکتیو با استفاده از بانک خازنی و . .... کیفیت و ایمنی در خازن . ..... رایگان پایان نامه کارشناسی ارشد ی برق - انجام پایان نامه مصطفی ملکیان: جواد طباطبایی مار یست وسری است! - ... www.parsine.com/fa/.../مصطفی-ملکیان-جواد-طباطبایی-مار یست- وسری-است ۱۰ داد ۱۳۹۴ ه .ش. - اگر ببینیم استفاده از یک چیز مدرن منافاتی با صدر ندارد، از آن استفاده ... یعنی after fact است. .... قرار نیست ما زیر فشار این عناصر متناقض له شویم فقط برای اینکه .... طباطبایی را نمی توان با عقده گشایی های مضحک و نقل توهمات نقد کرد ..... استفتا از انقلاب درباره یک عمل افی در پایان ماه صفر. اردیبهشت 1390 - engineers of mechanic and electronic - ... powerplant. /9002.aspx ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ ه .ش. - http://www.persiangig.com/pages/ /?dl=http://daimler. ... نقش بسزایی در بالا بردن امنیت زندگی، بهبود کیفیت کلی زندگی، و نیز .... power shape نرم افزار مدلسازی ... با توجه به خودکفایی صنایع کشور این رشته دارای بازار کار خوبی است. در حقیقت رشته مکانیک بخشی از علم فیزیک است که با استفاده از ... داک یو - 20 www.project-paper.ir/pages/20 در بودجه بندی سرمایه ای از روشهای مربوط به ارزش زمانی پول استفاده خواهیم کردهدف ... نگهداشتن ولتاژ تقریبا" سینوسی در 50/60هرتز را کیفیت توان می گویند. ... رایگان مقاله انگلیسی شبیه سازی عددی منحنی جریان ولتاژ در سلول های خورشیدی ..... پایان نامه بهبود مدل کاربر در وب سایت بصورت خ ر با معناشناسی ... lar - پایان نامه jahan720. /tag/ -پایان-نامه lar - پایان نامه - لار - lar. ... از موارد کاربرد زغال سنگ تبدیل آن به کک و استفاده در صنایع چدن و فولاد می باشد. نکته بسیار مهم در مصرف ... وبسایت تخصصی برق والکترونیک(وسترمان برق) - قدرت و ... westerman. /category/1 پایان نامه بررسی و محاسبه سیستم ارتینگ در بناهای ساختمانی ... کت که لینک آن از این طریق به اشتراک گذاشته می شود در طی یازده فصل و .... می دانیم که با تغییر تعداد دور سیم پیچ در ترانسفورماتورها می توان ولتاژ .... در کنار استفاده از قطعات با کیفیت بهتر و همچنین رعایت نکات طراحی باعث بهبود قابل ..... ادوات facts و . ترجمه داستان بیان شفاهی \- utzel and his daughter poverty \- ... rdq.s2a.ir/.../ترجمه+داستان+بیان+شفاهی+-+utzel+and+his+daughter+,+poverty+-+.ht... را به صورت کاملا رایگان در اختیار شما عزیزان قرار می دهد. ... مسلط انجام گرفته و به هیچ عنوان از ترجمه نرم افزاری و google translate استفاده نمی شود. ... در نتیجه ترجمه در هر سطحی (عمومی، تخصصی، حرفه ای) در این دفتر با کیفیت بالا عرضه ... دنیا ، ترجمه مقاله، ترجمه آنلاین ، ویرایش مقالات isi، مشاوره تخصصی پایان نامه ، تحقیقات و ... رایگان پایان نامه ادوات فکت secosciencek.saharstore.ir/list/ +رایگان+پایان+نامه+ادوات+فکت.html پایان نامه جبران سازی توان راکتیو با ادوات facts | ویکی پاو ایان نامه مفهوم ... ادوات facts 1-2-4 : جبرانساز var استاتیک (svc) svc یکی از مهمترین عناصر facts است .... ترجمه مقاله بهبود بهره برداری و عملکرد خط برق با استفاده از ادوات d-facts ... روش ید: برای ید طرح اقتصادی تولید ادوات کشاورزی (با کیفیت اصل ) ... تحقیق آماده در مورد مدل ریاضی چندهدفه مسئله مکان ی ... redlink.r98.ir/.../-مدل-ریاضی-چندهدفه-مسئله-مکان-ی -مسیری -پسماندهای-صنعت... ۹ دی ۱۳۹۴ ه .ش. - پایان نامه در مورد مدل ریاضی چندهدفه مسئله مکان ی -مسیری پسماندهای ... 1657, مقاله کاربرد مواد دیرگداز در صنایع آهن و فولاد . .... با استفاده ازالگوریتم nsga-ιι; مدلسازی ریاضی چندهدفه برای مکان ی تسهیلات . ... مقاله و تحقیق درباره همگرایی در اقتصاد کلان:عناصر ترکیب جدید(لاتین + . ترنم باران baranartnci.rzb.ysupport.ir/ - ید و پایان نامه بررسی روابط زوجین با والدین خود و مشکلات ناشی از آن .... ید اینترنتی ادوات facts و جبران کننده استاتیک توان راکتیو svs و شبیه سازی ادوات facts و svc ... - ید فایل( گزارش کاراموزی آزمایش کنترل کیفیت مواد نفتی) ... - ترجمه مقاله کنترل بهینه تولید توان بادی نوع dfig با استفاده از تحلیل ... بسته بندی های نوین کاتورهای دما زمان - آکا www.akairan.com/elmi/maghalat-sanaye/111011085541.html جشنواره عید تا عید شی ون 70 درصد تخفیف 10 هدیه رایگان ... تازه های مقالات صنایع ... تولید مواد بسته بندی با استفاده از مواد خام با منشا کشاورزی و شامل دو گروه های ... به صورت دیگر مصرف کننده ها خواهان گسترش امنیت و کیفیت همراه با افزایش خواص تغذیه ... این احتیاجات می تواند توسط کاتورهای دما – زمان (ttis ) کامل شود. facts | فروشگاه فایلهای دانشجویی file.charismababy.com/tag/facts/ پایان نامه بهبود کیفیت توان هارمونیک فلیکر و گذرا برای صنایع فولاد با استفاده از ... هارمونیک,فلیکر و گذرا,همه چیز درمورد کیفیت توان هارمونیک,facts,عناصر facts,صنایع فولاد ... پایان نامه با موضوع: جبران سازی توان راکتیو با ادوات facts ... understanding,کتاب, , کتاب , pdf,رایگان,یاسوج,کافی نت,کافی. ecuدوره های آموزشی تعمیرات tamirkarecu-blogfa.nahamta.ir/ 19 قابلیت نصب دستگاه دیاگ، تعریف سوییچ ، ایسیو به تستر .... می دهد و بدین ترتیب تعمیرکار به راحتی می تواند با مشخص شدن عیب خودرو به تعمیر آن ... ساختار پیچیده خودروهای امروزی و استفاده از عناصر هوشمند مانند پردازنده های ... جلسات اضافی پایان هر دوره رایگان برگزار می گردد. ..... مقاله ترجمه شده برق ادوات d-facts. پایان نامه بررسی ارتباط امید به عملکرد با تمایل رفتاری ... payan20.ir/پایان-نامه-بررسی-ارتباط-امید-به-عملکرد/ ۲۸ تیر ۱۳۹۵ ه .ش. - سایت تخصصی پایان نامه - همه رشته ها ... فرضیه ۱-الف: امید به عملکرد تأثیر مثبت بر تمایل رفتاری استفاده از رایانه خواهد داشت. ... احساس رایگان برای کمک! ... سمینار بهبود کیفیت توان (هارمونیک، فلیکر و گذرا) برای صنایع فولاد با استفاده از عناصر facts · پایان نامه جای بهینه dg با هدف کاهش تلفات ... متلب ی - صفحه 5 از 147 - انجام پروژه متلب ی ... matlab4matlab4matlab.ir/page/5/ مهر ۱, ۱۳۹۵ پایان نامه کارشناسی ارشد ی آموزش رایگان انجام پروژه متلب 0 ... ارزی کیفیت خدمات اموزش الکترونیکی با استفاده از فرایند تحلیل شبکه ای .... کنترل جبران کننده استاتیکی توان راکتیو (svc) با استفاده از منطق فازی جهت بهبود ... و جدایش عناصر الیاژی در فرایند ذوب سطحی با لیزر با استفاده از مدل میدان فازی. جدیدترین مقالات مرتبط با مدیریت فناوری اطلاعات - fumblog fumblog.um.ac.ir/fumindex.php?blogid=569 با استفاده از چنین سیستم هایی اطلاعات در لحظه رانندگی به بیمه گ

مشاهده متن کامل ...

بررسی حقوقی - جرم شناختی جرایم خیابانی
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از نیک فایل بررسی حقوقی - جرم شناختی جرایم خیابانی با و پر سرعت .

عنوان :

بررسی حقوقی - جرم شناختی جرایم خیابانی

 

«تابستان 1395»

 
چکیده

هرنوع جرمی که علیه شخص دیگری در مکان های عمومی اتفاق یابد جرم خیابانی نام دارد در حقوق کیفری ایران در مورد  جرایم خیابانی بحثی نشده و فقط در جرم شناسی،  جرایم خیابانی مورد بحث و توجه قرار گرفته است. جرایم خیابانی را به دلیل اینکه در مقابل جرایم خانگی همچون ، خشونت خانوادگی، همسرآزاری و قرار دارد، را جزء جرایم مشهود آورده اند. جرایم خیابانی را می توان به سه دسته جرایم خشونت آمیز، جرایم مالی و جرایم اخلاقی تقسیم کرد . بنا به آمارهای موجود در ایران بیشترین و مهمترین انواع جرایم خیابانی نزاع، ضرب و جرح ، تهدید، آدم ربایی، توهین و اسیدپاشی و سرقت می باشد. که در این پایان نامه به بررسی و تحلیل این نوع جرایم و همچنین علل ارتکاب آن در شهر کرمانشاه پرداخته ایم. با توجه به هدف اصلی پایان نامه یعنی بررسی حقوقی جرم شناختی جرایم خیابانی و با توجه به سوالات موجود به بررسی تاثیر فقر، بیکاری ، عوامل فرهنگی ، عوامل اجتماعی بر جرایم خیابانی پرداختیم که اطلاعات مورد نظر با استفاده از دو روش کتابخانه ای و میدانی بدست آمد و نتیجه حاصل از این پایان نامه این بود که عوامل فقر و بیکاری از مهمترین  و تأثیرگذارترین  عوامل در ارتکاب جرایم خیابانی در شهر کرمانشاه می­باشند

کلید واژگان:

جرایم خیابانی ، نزاع، تهدید، آدم ربایی، توهین، اسیدپاشی، جرم شناختی

 

فهرست مطالب

فصل اول : کلیات

1) بیان موضوع. 2

2) اهمیت و ضرورت تحقیق. 2

3) پیشینه تحقیق. 3

4) نوآوریهای تحقیق. 5

5) اه تحقیق. 5

6) سؤالات تحقیق. 5

7) فرضیه های تحقیق. 6

8) روش تحقیق. 6

9) ساختار تحقیق. 7

فصل دوم: مروری بر ادبیات تحقیق

مبحث اول : تعاریف و مفاهیم. 9

گفتار اول : مفهوم جرم و بزه و خشونت.. 9

بند اول : مفهوم حقوقی و فقهی جرم 10

بند دوم : خشونت فیزیکی و فرا فیزیکی. 12

بند سوم : خشونت و حقوق کیفری. 13

گفتار دوم : تعریف انواع جرایم خیابانی. 16

بند اول : توهین. 16

الف) توهین در لغت.. 16

ب) توهین در اصلاح. 18

1) در کلام فقها 18

2) توهین از دیدگاه حقوقی. 20

بند دوم : آدم ربایی. 20

الف) مفهوم لغوی آدم ربایی. 21

ب) مفهوم اصطلاحی آدم ربایی. 21

بند سوم : منازعه 24

الف) مفهوم لغوی منازعه 24

ب) مفهوم اصطلاحی منازعه 25

1) مفهوم حقوقی منازعه 25

بند چهارم : تهدید. 26

الف) مفهوم لغوی. 26

ب) تهدید در حقوق مدنی. 26

ج) تهدید در حقوق جزا 27

د) مفهوم اصطلاحی تهدید. 27

بند پنجم : اسید پاشی. 28

مبحث دوم : انواع جرایم خیابانی. 29

گفتار اول : توهین. 29

بند اول : توهین در مفهوم عام 29

بند دوم : توهین در مفهوم خاصّ... 29

الف : توهین ساده 29

ب : توهین مشدّد 30

بند سوم : ارکان توهین 31

الف) ارکان توهین ساده 31

1) عنصر قانونی. 31

2) عنصر مادی. 32

3) عنصر معنوی. 33

4) مجازات.. 33

ب) توهین مشدّد 33

1) عنصر قانونی. 34

2) عنصر مادی. 34

3) عنصر معنوی. 35

4) مجازات.. 35

گفتار دوم : آدم ربایی. 35

بند اول : پیشینه و تحولات تاریخی جرم آدم ربایی. 35

الف) در دوران .. 36

ب) دوران پس  از انقلاب.. 36

بند دوم : ارکان متشکله آدم ربایی. 37

الف) رکن قانونی. 37

ب) رکن مادی. 39

ج) رکن روانی. 39

ا) اجزای رکن روانی. 40

2) تاثیر اشتباه در رکن روانی. 44

گفتار سوم : جرم نزاع دسته جمعی. 45

بند اول : عنصر قانونی. 45

بند دوم : عنصر مادی. 46

الف) عمل مرتکبان. 47

ب) تعداد مرتکبین. 47

ج) تقارن مکان و زمان. 48

د) تحقق  نتیجه مجرمانه 49

بند سوم : جرم شناسی منازعه 50

گفتار چهارم : اسید پاشی. 56

بند اول : رکن مادی. 56

بند دوم : رکن معنوی. 57

بند سوم : مجازات.. 57

گفتار پنجم : تهدید. 57

بند اول: رکن قانونی. 58

الف) در دوران و بعد از انقلاب.. 58

ب) دوران پس از انقلاب.. 59

بند دوم : رکن مادی. 61

الف) رفتار مجرمانه بز ار 61

1- تهدید به قتل. 62

2- تهدید به ضررهای نفسی. 63

3- تهدید به ضررهای شرفی. 63

4- تهدید به ضررهای مالی. 63

5- تهدید به افشای سر. 64

6- اخذ سند و یا نوشته 66

ب) بزه دیده جرم تهدید. 66

1) شخص حقیقی. 66

2- شخص حقوقی. 66

3-  نقش وسیله در جرم تهدید. 67

4- نتیجه مجرمانه 68

بند سوم: رکن روانی. 68

الف) اجزای رکن روانی تهدید. 69

1- سوء نیت عام 69

2- انگیزه 70

ب) تحلیل تهدید بر اساس رکن روانی. 71

1) تهدید یا سبق تصمیم. 71

2) تهدید بدون سبق تصمیم. 71

مبحث سوم : عوامل موثر در جرایم خیابانی. 72

گفتار اول :  تئوری فقر اقتصادی و ارتباط آن با ارتکاب جرایم خیابانی. 72

گفتار دوم : بیکاری. 76

گفتار سوم : نقش گروه دوستان در روی آوری به ارتکاب جرایم خیابانی. 78

گفتار چهارم :  نظریه پیوند افتراقی. 79

گفتار پنجم : محیط و تأثیر آن در ارتکاب.. 82

گفتار ششم : نقش فرهنگ در ارتکاب جرایم خیابانی. 86

گفتار هفتم : رابطه تحصیلات و ارتکاب جرم 90

گفتار هشتم : تأثیر خانواده در روی آوردن به ارتکاب جرایم خیابانی. 91

بند اول : اهمیت خانواده در شکل گیری شخصیت.. 96

بند دوم : نابسامانی خانواده و تأثیر آن در ارتکاب.. 98

بند سوم :  بز اری پدر و مادر و ارتباط آن. 101

فصل سوم : روش اجرای تحقیق

مبحث اول : روش پژوهش... 106

گفتار اول : روش میدانی. 106

گفتار دوم : روش نمونه گیری. 107

مبحث دوم :  جامعه آماری و حجم نمونه. 107

گفتار اول : جامعه آماری. 107

گفتار دوم : حجم نمونه 107

مبحث سوم : روش های گردآوری اطلاعات میدانی. 107

گفتار اول : روش مشاهده 107

گفتار دوم : روش مصاحبه 108

گفتار سوم : پرسشنامه 108

فصل چهارم : تجزیه و تحلیل یافته ها

مبحث اول : تجزیه و تحلیل اطلاعات.. 112

مبحث دوم : یافته های توصیفی. 113

الف) جداول و نمودارهای مربوط به سن. 113

ب) جداول و نمودارهای مربوط به تحصیلات.. 114

ج) جداول و نمودارهای مربوط به تحصیلات عالی. 115

هـ) جداول و نمودارهای مربوط به نوع تحصیلات عالی. 116

مبحث سوم : یافته های تحلیلی. 117

الف ) جداول و نمودارهای مربوط به تاثیر پیشینه و شخصیت بر جرایم خیابانی  117

ب ) جداول و نمودارهای مربوط به تاثیر خانواده و عوامل اجتماعی بر جرایم خیابانی  117

ج ) جداول و نمودارهای مربوط به تاثیر عوامل اقتصادی و فقر بر جرایم خیابانی  118

د ) جداول و نمودارهای مربوط به تاثیر مدرسه و گروه همسالان بر جرایم خیابانی  118

هـ ) جداول و نمودارهای مربوط به تاثیر رسانه بر جرایم خیابانی. 119

و ) جداول و نمودارهای مربوط به تاثیر بیکاری بر جرایم خیابانی. 119

ز ) جداول و نمودار مربوط به مقایسه علل جرایم خیابانی. 120

فصل پنجم: نتیجه گیری و پیشنهادات

مبحث اول : نتیجه گیری. 123

مبحث دوم : پیشنهادات.. 129

منابع : 130

 


 

 

        فصل اول کلیات
1) بیان مسأله

اجتماعی را نمی توان یافت که در آن جرم وجود نداشته باشد زیرا از روزی که افراد به دور هم جمع شده و تشکیل جامعه داده اند جرم نیز با آنان همراه شده و گسترش یافته است. به همین دلیل جامعه شناسی که تقریباً همه مسائل مربوط به اجتماع را مورد بررسی قرار می دهد می بایست به موضوع مهمی چون اثر اجتماع بر جرم نیز بپردازد. برای آنکه به ارزشهای اجتماعی، جرم و بز اری در جامعه پی ببریم لازم است به تبیین آن در محیط ها، افراد و گروههای سنی مختلف بپردازیم. معمولاً محیط را به محیط طبیعی و محیط اجتماعی تقسیم می کنند.

الف: محیط طبیعی

تمام شرایط و پدیده های طبیعی که مستقل از اراده انسانند و بر زندگی او تاثیر می گذارند محیط طبیعی نامیده می شود . این محیط شامل: آب و هوا، نور، رطوبت، گرما و سرما، ختلاف شب و روز، کیفیت فصول، شرایط اقلیمی، پستی و بلندی زمین، مناطق کوهستانی، جلگه ای، صحرایی، شهر، روستا، سرمزین های پرجمعیت و کم جمعیت و... می شود . علاوه بر آن محیط طبیعی به آن بخش از محیط انسانی که خود در ایجاد و کیفیت آن نقش دارد مانند : کم و کیف جاده ها، ایجاد قنات ها و سدها ، محیط شهر و روستایی ، وضعیت ساختمان ها و انرژیهای مختلف که بشر به خدمت گرفته است نیز گفته می شود.

ب: محیط اجتماعی

همان گونه که انسان در شرایط اقلیمی و نیز شرایط زیستی خاص متولد می شود که از پیش وجود داشته و بر رفتار وی تاثیر می گذارد افراد و اجتماعات را نیز سنت های قومی، آداب و رسوم اجتماعی و سازمانها و نهادهایی احاطه کرده که محیط اجتماعی آنها را تشکیل می دهد.

با توجه به وجود انواع مختلفی از جرایم خیابانی در این پایان نامه به بررسی حقوقی جرم شناختی مهمترین و پرشمارترین آنها یعنی 1) توهین و فحاشی ، 2) آدم ربایی، 3) منازعه، 4) تهدید و 5) اسید پاشی  پرداخت و آنها را مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهیم داد که امید است این بررسی به قانونگذار و جامعه شناسان در به کار گیری را ارهای پیشگیری کیفری و غیر کیفری در کاهش این نوع جرایم کمک نماید.

2) اهمیت و ضرورت تحقیق  

کشور ایران با جمعیتی نزدیک به 80 میلیون نفر از جوانترین کشورهای جهان محسوب می شود که بیش از نیمی از جمعیت این کشور را جوانان و نوجوانان تشکیل می دهند . استان کرمانشاه نیز از این امر مستثنی نیست و جمعیت جوانی دارد. رشد سریع جمعیت به ویژه در کشورهای جهان سوم مسائل و مشکلات فراوانی را پیشی روی تها و ملتها و نهایتاً خانواده ها نهاده است. این رشد سریع جمعیت اگر با رشد اجتماعی اقتصادی توأم باشد از عوامل مهم و موثر پیشرفتهای جامعه محسوب می شود و اگر رشد جمعیت با رشد اجتماعی اقتصادی توأم نباشد باعث بروز جرایمی نظیر سرقت قاچاق  ، معضلات اجتماعی و انحرافات اخلاقی و... می شود در استان کرمانشاه نیز باتوجه توجه به مشکلات فراوانی همچون جنگ تحمیلی ، آوارگی، مشکلات اقتصادی و مهاجرت از روستا به شهر و حاشیه نشینی و عدم رسیدگی حکومت و حاکمین ... زمینه مساعدی برای وقوع جرایم خیابانی  فراهم می گردد.


با


بررسی حقوقی - جرم شناختی جرایم خیابانی


مشاهده متن کامل ...
مکتبه الموقع
درخواست حذف اطلاعات





مکتبة أهل البیت علیهم السلام
فی رحاب أهل البیت علیهم السلام أصحاب أهل البیت علیهم السلام

  1. سید البطحاء أبوطالب صلوات الله علیه
  1. حمزة بن عبد المطلب صلوات الله علیه
  1. خدیجة الکبرى سلام الله علیها
  1. سلمان الفارسی فی سطور
  1. أبو ذر
  1. أم البنین سلام الله علیها
  1. أم کلثوم سلام الله علیها
  1. السیدة زینب سلام الله علیها
  1. محسن بن علی علیه السلام
  1. قمربنی هاشم علیه السلام
  1. علی الأکبر علیه السلام
  1. مسلم بن عقیل علیه السلام
  1. آمنه بنت الحسین سلام الله علیها
  1. السیدة رقیة سلام الله علیها
  1. انصار الحسین (علیه السلام)
  1. الحر بن یزید الریاحی رحمه الله
  1. المختار الثقفی رحمه الله
  1. زیدالشهید علیه السلام
  1. السید عبد العظیم علیه السلام
  1. السیدة فاطمة المعصمومه سلام الله علیها
  1. موسى المبرقععلیه السلام
داستان حضرت یوسف قسمتهای هفتم هشتم ونهم
درخواست حذف اطلاعات

بســمه تعا لــــــی

ا: دعــوت ذلیخااز زن های سرشناس مصر ونشان دادن یوسف را به ایشان

گفت حّـق دارنــد بـِگویـند این ن پر نفس چـون نمی دانــد چه طـاووسی مرا هست درقفس

ازیرای آن کـه یوســف را ببینند آن زنـا ن دادتــرتیــب سـور مهمانِِِــــی زنــانــه آن چـنا ن

مجلس آراسـت آورد میـوه هـای جـور جـور داد به زن هـا یک تـورنج و چاقـوی تیزبا غرور

گفت بـه خام هــا وقتی یوسف آمد در حضور میــوه خـود را بنمائــیدبــه چـا قــوجُفت و جُـور

چونکه زنهـا گرم درغیبت شدنـددرآن زمان کـرد ذلـیخا یــوسف خــود داخــل مَـجلـس روان

تا کـه دیدند حُسـن وزیبائـی آن مــرد عزیـز مات و مبهوت گـشته زن ها غافل از چاقوی تیـز

آب از چا ک دهــان آن زنــان آمــد بـُـرون دستشان بُریــده شــد انــدامشــان غـَرقـِه بــِـخون

دل بیوسف بسته وبیخودشدند زنها زخویش عاشـق حُــسن وجُـمالـــش از ذلیــخا هــــم بیـــش

چون ذلیخا دید یوسف بُرده از آن هـا قـرار بـَر جَمـالش محَــو گشته عاشـق انــد بَـر روی آن

گفت ایزنهای مصراین است غلامی کِهَـمه سـرزنش برعشــق او کردید مــرا بــی واهمـــه

این همان زیبا غـلام است که ببُردایمان من گــر نباشد ســازگــار بیند یَقیــن زنــــدان مــــــن

نام زندان یوسف ازلـب هـای آن زن تاشنید تا کنـد خلــوت با خالــق ســوی مِحــراب دویــــد

گفت خدایا می م زندان را باجسم وجـان حفــظ کـــن ایمـان الاهـــی مـَــرد میــدانــم بــدان

بــه ذلیخا مصریان گفتند کُـن خـانــم مـــدد تا کـه باشــیم زین کــلا هــر یک از مـا هـم نـَمــد

عشق یــوسف با ذلیخا بین مردان شــد نِـدا افتــاد طـَـشِت عـزیـز مصـر و آمــــد بــر صــــدا

از بــرای حفظ آبــروی ذلــیخا با خــودش چـاره ای جـز بـردن یوسـف به زنـدان کی بـودش

یارب آگاهی که باصرحَسب اندرخانه است جان یوسف چاره ای بنمـا کــه نــَه اوبیگانه است

(ا لـتمـا س دعـا بـا صـر)

بنام خــدا : جریان زندانی شدن یوسف و تعبیر خواب زندانتان وسیله ایشان.


بســـمه تعالــــــی

رفـت یوسف بی گـناه حَبسُ وذلیخا بی قرار در فراق یوسف ازدنیاو دیـن مـی کرد فــرار

الغرض یوسف به جمع حبسیان گشتی مراد شـد مـریــد او تـمام بندیان هــم چـون پـُـلاد

مـدرسه شـد آن ندامتـگاه زنـدان بان مُــدیـر در کـلاس دَرس یـوسف بـُود ، و دبیر

جمـع زنـدانی و زنــدان بان گشند ناب ناب دونفر گفتند که ما ب بدیــدستـــیم خـواب

تــو مـــرادی بــرمُریدان خواب ماتعبیر کُن می تــوانی با ذکاوت کارمان تــَدبـیـر کـُــن

اوّل گفتا بـــه خواب انکــور می دادم فشار تاکه با آبش شـراب شــاه سـازم بــر قــرا ر

دیگری گفتا کـــه حَمل به سربنده نان که ربودندنان من مُرغان و د نوش جا ن

گفت یوسف آنکِدیـــده خواب انگورو می شــود آزاد و بَـرشاه مـی نمـاید اِشـتراب

آن که بردنانش ازـســرمرغ درحال فــرا ر می شـود مـَحـُکوم فــردامـی رود بــلای دار

از خداغافل بشِد یوسف بـِساقی گفـــت شما چون که رفتی پیش شاه بنما شفاعـت بهـرمـا

شــد ز بند آزاد ساقی وبه کارش اســــتوار کرد فَراموش یوسف وزندان وآن قول وقرار

پادشاه مصریکِشب ه بود وخواب دـــید کرد وَخشت آن چنان کزخواب ناز خـود َپرید

کرد حاظرعالمان و مُعبران و کا هـنــا ن خواب خود راشه نهاد با جمع ایشان درمیا ن

گفت دیدم میخوردهفت لاغـرباشتـــاب هفت سالم و فـَـربَه را مـن تـوی خوا ب

همچـنین دیدم که هفتا خوشه سبز قشنـــگ طمعه هفـت خوشــه خشک است مانند نهنگ

جُـمله حضار عاجز مانـده درتعبیرخــواب نـَدانست که دهـداز روی آگاهی جـوا ب

ساقـی شاه ناگهان آمـد یـوسف خا طــرش گفـت بـا شاه آنچه در زنـدان بــوده نـاظـرش

چون که شه بُودناامیدازمُعبران وکاهـــنان گفت بَــرو زندان وخواب ما بـه او بنما عیـان

رفت زندان ساقی وآمد دوباره اوبه بـــا ر گفـت شــد تعـبیـر خـوابت ای شهـنشا آشــگار

گفته این تعبیرخواب حضرت سلطان بــین هفت ســال باشـد فـرا وانی محصـول درزمینی

بعدآن هفـت سال باشــد خشگ سالی مُبین انـدراین هفـت سال دوم کاشت وبرداشتی مَبیـن

بعدداده راه حل یوسف بِـُِسلطان این چنـین هفت سال باید که کِشت بسیارکرد در این زمین

عمده برداشت را باخـوشه انبارش کنـــــید با حساب وبا کتاب هـفت سال بعـد کارش کنیـد

گفت سلطان آفـرین بریوسف و تدبـــیراوی زود آرید ش ز زنـدان تانشیـنـد روی بــه روی

قاصد آمد تا که یوسف را کند آزاد ز بــنـد گفت یـوسف کـه نمی آیــم مگــر باشــرطِ چنـد

روبــه شه گــو تازمانی نگـردد آشـــگــــار بــی گنـاه هســتم نمی آیــم بــه درد هــیج کــار

ابتـدا ای پادشاه تهمـت ز دامـانــم بشـــوی تا کـه شـاید آب رفتـه باز اریــــم ســوی جــوی

از ذلیـخا وزمهمانـان بپرس ای شـهریــــار که چرا از دیـدن یـوسف شــدنــد بــی اخـتیــار

آنچـنانِکه جای میوه دست خـود ببرید نـــند آبـرو بـا خـُـون دســت با میــوه در آمـی ختنـنـد

قاصـد آمد شرحِحال یوسفش عـــنوانــنمـود شاه اعــزام هـــم ذلیـخـا هــم مـهـمـا نا ن نمـود

بازجوئی کرد سلطان خود ازجـــــمع ن گفت دریک جـملـه اصــل قصـه را سازید بیـا ن

مُجرم است اویاشما کردیددرآن اجــــــتماع حیله و مــکر زنــانه چــون نبود اهــل خُمــــاع

جُمله گفتندپاک است او بدان ای شـــهـریار از هـوس بازی زن هـا مــی نــمودی او فـــرار

درهمان مَجلس ذلیخا کـرد اذعان اشـــکبار قصــد او ولـی هــرگز نشـد بر من شکـار

سعی بـارها که شعله عشق وهـــوس در دلـش روشــن کنم امـا فــرار کــرد از قفـس

چونکه ثابت شد یوسف بیگــاه رفته بـه بند شـاه فــرستاد در پــی یــوسف بـزرگــانـی چنـد

تا روند با عزت و باحترام وفــــــَرو جــاه یـوسف صــدیـق را آرنـــد ز زنـدان کـآخ شــاه

مجلسی آراست سلطان درمیان بــــار گــاه یوسـف زیـبا روی در پـــیش خـــود او داد جـاه

خیرمقدم گفت اّول بعدعُـذرخواهی نمـــــود کرد خواهــش بُگــذرد یوسف زاوضاعی که بود

گفتگوبنمود با او تـا کـه دانست ارجُمـــــند هسـت برای شـاه و بر کشور وجـودش سـودمنـد

الغرض یوسفکه روزی بوددرآنجاغــــــلام شـد عــزیـز شـهر مصــرغَــلَ ودَل خــیـُرالکلام

کشت بسیاری شد درشهرمصرتاهفتســـــال تـاکه قعطی آمـدو محصـول گــر دیـد کــال کــال

تاکه جشگسالی آمد درب انبارهــا گـــشود جیره بندی کرد غلات رابه مـردم هــر چــــه بـود

باصـر ناشـکر تمنایــش بود باصد اُمیـــــد در دو دنــیا بـــارلا هــا جــیـــــره او کــن مزیـد

(ا لـتمتا س د عــا بـا صــر )

بنام خدا : چگونگی خشگ سالی در کنعان وآمدن برادران یوسف به مصر جهت تهیه گندم وروبه رو .

شدن آن ها بایوسف بدون آنکه او رابشناسند.

بســمه تعالـــــی

یوسف اندر شـهرمصر سازیم مااینک رها تاکـند خـِـدمَت بهِ خلق و کار هـای پـُر بهـا

می رویـم کنعان از یعقوب می گیریم خبر کـه چـه آمد بعـد یوسف بر سـرمــرد کـَــبـر

بچــه هــا در قصــه یــوسف بودند استوار گرچـه یعقوب از فـَراق پـورخود بُد بی قرار

خشگ سالی هم فـُزون شد بر گرفتاری آن بنیامـین می داد بوی یوسفش در آن می یــان

بچه ها ازاین جهت یوسف انداختند به چاه تابـَــر بابای خود پیــدا نمـایــند غـــزو جـــاه

لیک آنهـا پیش یعقـوب جمله گشتند بی اثر مونـِـس او کــلبه اِحضــان شدو اشـــگ بصـر

با بنییامین گــاهـی عقده دل می گــــــشود نـَزد من آیـد یــوسف عاقبت دیــر یــا کـه زود

بگذزیم قعطی وجشگسالیبه کنعان آنچنــان سایه افکندکه بشــــد روئیا بمردم قــرص نـا ن

لا جــرم اولاد یعقوب هم بســان دیگـــران از بـرای ّبِ گنـــدم سوی مصر گشتند روان

آمــدند در کشور مصر به اتفاق آن بچه ها درمَحلـی که کنـــند گنـــدم تـــوزین بـــا بــــها

ثبت نام د و ایستادن آن هـا هم بصف دید یوسف آن بــــرادرهاو شد صَبرش ز کـَــف

آمدوچون مشترها کرد از آن ها پُرسجـوی که کی هستیدازکجـــا آئید چه می خـواهیدبگوی

گفت یکی زانها که هستیم ما یعقوب راپسر ابن ابراهیــم کـه اســـحاق را بــود نـور بصـــر

جـّـــد ما باشد خلیل الله که درآتش فتــــــاد آتـــــش نمــرود گلســــتان شـد و آزارش نـدا د

پرُسجوکر ف ازاخوان زیعقوبُ بگفت زنــده اســت پور جلیــــل الله یا ایــن که بخُِـفـت

درجواب گفتند یعقوب خَسته است وناتوان کلبـه ای در خارج شهـــرسـاخته گشته دیـد بـا ن

گفت آیـا حلییا غیــــرا زشمــا هــاده نفــر در جــهان دارد یعــقــوب هــیـــــج اولاد دگــــر

درجواب گفتند پ د یکی دیگرکه وی از پــــدر بـامـــا بــرادر هســــت از مــادر نــی

گفت یوسف که اگر باز آمدید در این دیار آن بــرادر را بـِه هــمــراهـی خـــود پیش مـن آر

گر نیاوردید بــرا در را شـما همــراهتان گــندمـی از مصـر نمـی باشـــد در بــازار تــا ن

جُمله گفتند که پـدر او را بما کی می دهد ارزشی بَر خـواسته ما زین جـــهت او کــی نــهد

ما تمام سـعی خـودرا می کنیم درآن سفـر او فِرســتــد هَمرَهـِـه اخــوان و مــــن نـور بََصـر

چون برادر های یوسف عازم کنعان شدند گفت بـه خدمتکارخود یوسف که تاغافــــــل بـودنـد

پول و مالی را که بر گندم دی بـــهـا مَخـفـــیانــــه در مـیـان بـــار آن هــا کـن رهـــــا

چـون جـوانان از سفر باز آمدندُ با روبـَند نــزد یعقـوب خـوبی وحُـسن وزیـــــر گفـتــند چنـد

کـه پدرما دیـده ایم احسان بسیاری ازاوی دیـــدن بـنـیـا مـیـن . بـاشـــــد بـــه ا یـشان آزوی

بعـد گفتند .گفته برما گرنیـا ید بـنـیـا مین بیـن مصــر با آل یعقوب هــــــیج سـودائـی مبیــن

زینجهت خـواهیم اجازه ما زیعقوب عزیز چــون بــه مصر راهـی شدیم بــــا مافرستـد اونیـز

ما تعهد می کنیم هـر یک که اورا آوریـم ای پــدر بـــر این تعهـــد مــا گـــــردن می نـهیـم

پیرکنعان گفت به آنها بگذرید زین ماجرا جوب می دانیـد کــه بنیامین نمــی فــــرســم چــرا

من چسـان سـزم قبول قول وتعهد ای خدا با همین قـول و تعهد یوسف از من شـــــد جــــدا

باهمه پُـر روئی خود بچه ها رفتندزروی در پــــی تقــســیم گـــندم نــــاامـــیــد .از ارزوی

چونکه گندم ریخته شد درخانه روی زمین مال و اموالی کـه با خــود بـــرده بودند شـد مبـــن

شادوجندان پیش یعقوب آمدندبادل خوشی که بـه ما گنــدم بــداده رایگــــــان کن ســر کشــی

مالمان دربارمان بودای پدربیکم وکاست بنیامین بـاما بـفــرســتُ کن یقـیــــن کار خــداسـت

آن قدرگفتند پـدر جان تـو بـدان مار امین تــاکـه راضــی شـــــد رود هــمراه ایشــان بنیا میـن

گفت باید که خورید هریک سوگند برخدا ســعی کـنید بنیامـین سا لــم بــیاد هـــر یــک جــدا

پـس برادرها نمودند گفته یعقوب قـــبول کـــه در این ســـــودا نگــردد هیــج بابایــش مــلول

میخوریم سوگند همه برذات پاک کبــریا وقـت بــرگشــــت بنیامین همـــراه جمــع مــا بیـــا

ای خدا دانی که باصرداغ دیده درجهان کن تو رحمت دختــــر و دامـاد او در این می یــان

(ا لـتـمــا س دعــا بـا صــر )



مشاهده متن کامل ...
داستان حضرت یوسف قسمتهای هفتم هشتم ونهم
درخواست حذف اطلاعات

بســمه تعا لــــــی

ا: دعــوت ذلیخااز زن های سرشناس مصر ونشان دادن یوسف را به ایشان

گفت حّـق دارنــد بـِگویـند این ن پر نفس چـون نمی دانــد چه طـاووسی مرا هست درقفس

ازیرای آن کـه یوســف را ببینند آن زنـا ن دادتــرتیــب سـور مهمانِِِــــی زنــانــه آن چـنا ن

مجلس آراسـت آورد میـوه هـای جـور جـور داد به زن هـا یک تـورنج و چاقـوی تیزبا غرور

گفت بـه خام هــا وقتی یوسف آمد در حضور میــوه خـود را بنمائــیدبــه چـا قــوجُفت و جُـور

چونکه زنهـا گرم درغیبت شدنـددرآن زمان کـرد ذلـیخا یــوسف خــود داخــل مَـجلـس روان

تا کـه دیدند حُسـن وزیبائـی آن مــرد عزیـز مات و مبهوت گـشته زن ها غافل از چاقوی تیـز

آب از چا ک دهــان آن زنــان آمــد بـُـرون دستشان بُریــده شــد انــدامشــان غـَرقـِه بــِـخون

دل بیوسف بسته وبیخودشدند زنها زخویش عاشـق حُــسن وجُـمالـــش از ذلیــخا هــــم بیـــش

چون ذلیخا دید یوسف بُرده از آن هـا قـرار بـَر جَمـالش محَــو گشته عاشـق انــد بَـر روی آن

گفت ایزنهای مصراین است غلامی کِهَـمه سـرزنش برعشــق او کردید مــرا بــی واهمـــه

این همان زیبا غـلام است که ببُردایمان من گــر نباشد ســازگــار بیند یَقیــن زنــــدان مــــــن

نام زندان یوسف ازلـب هـای آن زن تاشنید تا کنـد خلــوت با خالــق ســوی مِحــراب دویــــد

گفت خدایا می م زندان را باجسم وجـان حفــظ کـــن ایمـان الاهـــی مـَــرد میــدانــم بــدان

بــه ذلیخا مصریان گفتند کُـن خـانــم مـــدد تا کـه باشــیم زین کــلا هــر یک از مـا هـم نـَمــد

عشق یــوسف با ذلیخا بین مردان شــد نِـدا افتــاد طـَـشِت عـزیـز مصـر و آمــــد بــر صــــدا

از بــرای حفظ آبــروی ذلــیخا با خــودش چـاره ای جـز بـردن یوسـف به زنـدان کی بـودش

یارب آگاهی که باصرحَسب اندرخانه است جان یوسف چاره ای بنمـا کــه نــَه اوبیگانه است

(ا لـتمـا س دعـا بـا صـر)

بنام خــدا : جریان زندانی شدن یوسف و تعبیر خواب زندانتان وسیله ایشان.


بســـمه تعالــــــی

رفـت یوسف بی گـناه حَبسُ وذلیخا بی قرار در فراق یوسف ازدنیاو دیـن مـی کرد فــرار

الغرض یوسف به جمع حبسیان گشتی مراد شـد مـریــد او تـمام بندیان هــم چـون پـُـلاد

مـدرسه شـد آن ندامتـگاه زنـدان بان مُــدیـر در کـلاس دَرس یـوسف بـُود ، و دبیر

جمـع زنـدانی و زنــدان بان گشند ناب ناب دونفر گفتند که ما ب بدیــدستـــیم خـواب

تــو مـــرادی بــرمُریدان خواب ماتعبیر کُن می تــوانی با ذکاوت کارمان تــَدبـیـر کـُــن

اوّل گفتا بـــه خواب انکــور می دادم فشار تاکه با آبش شـراب شــاه سـازم بــر قــرا ر

دیگری گفتا کـــه حَمل به سربنده نان که ربودندنان من مُرغان و د نوش جا ن

گفت یوسف آنکِدیـــده خواب انگورو می شــود آزاد و بَـرشاه مـی نمـاید اِشـتراب

آن که بردنانش ازـســرمرغ درحال فــرا ر می شـود مـَحـُکوم فــردامـی رود بــلای دار

از خداغافل بشِد یوسف بـِساقی گفـــت شما چون که رفتی پیش شاه بنما شفاعـت بهـرمـا

شــد ز بند آزاد ساقی وبه کارش اســــتوار کرد فَراموش یوسف وزندان وآن قول وقرار

پادشاه مصریکِشب ه بود وخواب دـــید کرد وَخشت آن چنان کزخواب ناز خـود َپرید

کرد حاظرعالمان و مُعبران و کا هـنــا ن خواب خود راشه نهاد با جمع ایشان درمیا ن

گفت دیدم میخوردهفت لاغـرباشتـــاب هفت سالم و فـَـربَه را مـن تـوی خوا ب

همچـنین دیدم که هفتا خوشه سبز قشنـــگ طمعه هفـت خوشــه خشک است مانند نهنگ

جُـمله حضار عاجز مانـده درتعبیرخــواب نـَدانست که دهـداز روی آگاهی جـوا ب

ساقـی شاه ناگهان آمـد یـوسف خا طــرش گفـت بـا شاه آنچه در زنـدان بــوده نـاظـرش

چون که شه بُودناامیدازمُعبران وکاهـــنان گفت بَــرو زندان وخواب ما بـه او بنما عیـان

رفت زندان ساقی وآمد دوباره اوبه بـــا ر گفـت شــد تعـبیـر خـوابت ای شهـنشا آشــگار

گفته این تعبیرخواب حضرت سلطان بــین هفت ســال باشـد فـرا وانی محصـول درزمینی

بعدآن هفـت سال باشــد خشگ سالی مُبین انـدراین هفـت سال دوم کاشت وبرداشتی مَبیـن

بعدداده راه حل یوسف بِـُِسلطان این چنـین هفت سال باید که کِشت بسیارکرد در این زمین

عمده برداشت را باخـوشه انبارش کنـــــید با حساب وبا کتاب هـفت سال بعـد کارش کنیـد

گفت سلطان آفـرین بریوسف و تدبـــیراوی زود آرید ش ز زنـدان تانشیـنـد روی بــه روی

قاصد آمد تا که یوسف را کند آزاد ز بــنـد گفت یـوسف کـه نمی آیــم مگــر باشــرطِ چنـد

روبــه شه گــو تازمانی نگـردد آشـــگــــار بــی گنـاه هســتم نمی آیــم بــه درد هــیج کــار

ابتـدا ای پادشاه تهمـت ز دامـانــم بشـــوی تا کـه شـاید آب رفتـه باز اریــــم ســوی جــوی

از ذلیـخا وزمهمانـان بپرس ای شـهریــــار که چرا از دیـدن یـوسف شــدنــد بــی اخـتیــار

آنچـنانِکه جای میوه دست خـود ببرید نـــند آبـرو بـا خـُـون دســت با میــوه در آمـی ختنـنـد

قاصـد آمد شرحِحال یوسفش عـــنوانــنمـود شاه اعــزام هـــم ذلیـخـا هــم مـهـمـا نا ن نمـود

بازجوئی کرد سلطان خود ازجـــــمع ن گفت دریک جـملـه اصــل قصـه را سازید بیـا ن

مُجرم است اویاشما کردیددرآن اجــــــتماع حیله و مــکر زنــانه چــون نبود اهــل خُمــــاع

جُمله گفتندپاک است او بدان ای شـــهـریار از هـوس بازی زن هـا مــی نــمودی او فـــرار

درهمان مَجلس ذلیخا کـرد اذعان اشـــکبار قصــد او ولـی هــرگز نشـد بر من شکـار

سعی بـارها که شعله عشق وهـــوس در دلـش روشــن کنم امـا فــرار کــرد از قفـس

چونکه ثابت شد یوسف بیگــاه رفته بـه بند شـاه فــرستاد در پــی یــوسف بـزرگــانـی چنـد

تا روند با عزت و باحترام وفــــــَرو جــاه یـوسف صــدیـق را آرنـــد ز زنـدان کـآخ شــاه

مجلسی آراست سلطان درمیان بــــار گــاه یوسـف زیـبا روی در پـــیش خـــود او داد جـاه

خیرمقدم گفت اّول بعدعُـذرخواهی نمـــــود کرد خواهــش بُگــذرد یوسف زاوضاعی که بود

گفتگوبنمود با او تـا کـه دانست ارجُمـــــند هسـت برای شـاه و بر کشور وجـودش سـودمنـد

الغرض یوسفکه روزی بوددرآنجاغــــــلام شـد عــزیـز شـهر مصــرغَــلَ ودَل خــیـُرالکلام

کشت بسیاری شد درشهرمصرتاهفتســـــال تـاکه قعطی آمـدو محصـول گــر دیـد کــال کــال

تاکه جشگسالی آمد درب انبارهــا گـــشود جیره بندی کرد غلات رابه مـردم هــر چــــه بـود

باصـر ناشـکر تمنایــش بود باصد اُمیـــــد در دو دنــیا بـــارلا هــا جــیـــــره او کــن مزیـد

(ا لـتمتا س د عــا بـا صــر )

بنام خدا : چگونگی خشگ سالی در کنعان وآمدن برادران یوسف به مصر جهت تهیه گندم وروبه رو .

شدن آن ها بایوسف بدون آنکه او رابشناسند.

بســمه تعالـــــی

یوسف اندر شـهرمصر سازیم مااینک رها تاکـند خـِـدمَت بهِ خلق و کار هـای پـُر بهـا

می رویـم کنعان از یعقوب می گیریم خبر کـه چـه آمد بعـد یوسف بر سـرمــرد کـَــبـر

بچــه هــا در قصــه یــوسف بودند استوار گرچـه یعقوب از فـَراق پـورخود بُد بی قرار

خشگ سالی هم فـُزون شد بر گرفتاری آن بنیامـین می داد بوی یوسفش در آن می یــان

بچه ها ازاین جهت یوسف انداختند به چاه تابـَــر بابای خود پیــدا نمـایــند غـــزو جـــاه

لیک آنهـا پیش یعقـوب جمله گشتند بی اثر مونـِـس او کــلبه اِحضــان شدو اشـــگ بصـر

با بنییامین گــاهـی عقده دل می گــــــشود نـَزد من آیـد یــوسف عاقبت دیــر یــا کـه زود

بگذزیم قعطی وجشگسالیبه کنعان آنچنــان سایه افکندکه بشــــد روئیا بمردم قــرص نـا ن

لا جــرم اولاد یعقوب هم بســان دیگـــران از بـرای ّبِ گنـــدم سوی مصر گشتند روان

آمــدند در کشور مصر به اتفاق آن بچه ها درمَحلـی که کنـــند گنـــدم تـــوزین بـــا بــــها

ثبت نام د و ایستادن آن هـا هم بصف دید یوسف آن بــــرادرهاو شد صَبرش ز کـَــف

آمدوچون مشترها کرد از آن ها پُرسجـوی که کی هستیدازکجـــا آئید چه می خـواهیدبگوی

گفت یکی زانها که هستیم ما یعقوب راپسر ابن ابراهیــم کـه اســـحاق را بــود نـور بصـــر

جـّـــد ما باشد خلیل الله که درآتش فتــــــاد آتـــــش نمــرود گلســــتان شـد و آزارش نـدا د

پرُسجوکر ف ازاخوان زیعقوبُ بگفت زنــده اســت پور جلیــــل الله یا ایــن که بخُِـفـت

درجواب گفتند یعقوب خَسته است وناتوان کلبـه ای در خارج شهـــرسـاخته گشته دیـد بـا ن

گفت آیـا حلییا غیــــرا زشمــا هــاده نفــر در جــهان دارد یعــقــوب هــیـــــج اولاد دگــــر

درجواب گفتند پ د یکی دیگرکه وی از پــــدر بـامـــا بــرادر هســــت از مــادر نــی

گفت یوسف که اگر باز آمدید در این دیار آن بــرادر را بـِه هــمــراهـی خـــود پیش مـن آر

گر نیاوردید بــرا در را شـما همــراهتان گــندمـی از مصـر نمـی باشـــد در بــازار تــا ن

جُمله گفتند که پـدر او را بما کی می دهد ارزشی بَر خـواسته ما زین جـــهت او کــی نــهد

ما تمام سـعی خـودرا می کنیم درآن سفـر او فِرســتــد هَمرَهـِـه اخــوان و مــــن نـور بََصـر

چون برادر های یوسف عازم کنعان شدند گفت بـه خدمتکارخود یوسف که تاغافـــل بـودنـد

پول و مالی را که بر گندم دی بـــهـا مَخـفـــیانــــه در مـیـان بـــار آن هــا کـن رهـــــا

چـون جـوانان از سفر باز آمدندُ با روبـَند نــزد یعقـوب خـوبی وحُـسن وزیـــــر گفـتــند چنـد

کـه پدرما دیـده ایم احسان بسیاری ازاوی دیـــدن بـنـیـا مـیـن . بـاشـــــد بـــه ا یـشان آزوی

بعـد گفتند .گفته برما گرنیـا ید بـنـیـا مین بیـن مصــر با آل یعقوب هــــــیج سـودائـی مبیــن

زینجهت خـواهیم اجازه ما زیعقوب عزیز چــون بــه مصر راهـی شدیم بــــا مافرستـد اونیـز

ما تعهد می کنیم هـر یک که اورا آوریـم ای پــدر بـــر این تعهـــد مــا گـــــردن می نـهیـم

پیرکنعان گفت به آنها بگذرید زین ماجرا جوب می دانیـد کــه بنیامین نمــی فــــرســم چــرا

من چسـان سـزم قبول قول وتعهد ای خدا با همین قـول و تعهد یوسف از من شـــــد جــــدا

باهمه پُـر روئی خود بچه ها رفتندزروی در پــــی تقــســیم گـــندم نــــاامـــیــد .از ارزوی

چونکه گندم ریخته شد درخانه روی زمین مال و اموالی کـه با خــود بـــرده بودند شـد مبـــن

شادوجندان پیش یعقوب آمدندبادل خوشی که بـه ما گنــدم بــداده رایگــــــان کن ســر کشــی

مالمان دربارمان بودای پدربیکم وکاست بنیامین بـاما بـفــرســتُ کن یقـیــــن کار خــداسـت

آن قدرگفتند پـدر جان تـو بـدان مار امین تــاکـه راضــی شـــــد رود هــمراه ایشــان بنیا میـن

گفت باید که خورید هریک سوگند برخدا ســعی کـنید بنیامـین سا لــم بــیاد هـــر یــک جــدا

پـس برادرها نمودند گفته یعقوب قـــبول کـــه در این ســـــودا نگــردد هیــج بابایــش مــلول

میخوریم سوگند همه برذات پاک کبــریا وقـت بــرگشــــت بنیامین همـــراه جمــع مــا بیـــا

ای خدا دانی که باصرداغ دیده درجهان کن تو رحمت دختــــر و دامـاد او در این می یــان

(ا لـتـمــا س دعــا بـا صــر )



مشاهده متن کامل ...
داستان حضرت یوسف قسمتهای هفتم هشتم ونهم
درخواست حذف اطلاعات
بســمه تعا لــــــی

ا: دعــوت ذلیخااز زن های سرشناس مصر ونشان دادن یوسف را به ایشان

گفت حّـق دارنــد بـِگویـند این ن پر نفس چـون نمی دانــد چه طـاووسی مرا هست درقفس

ازیرای آن کـه یوســف را ببینند آن زنـا ن دادتــرتیــب سـور مهمانِِِــــی زنــانــه آن چـنا ن

مجلس آراسـت آورد میـوه هـای جـور جـور داد به زن هـا یک تـورنج و چاقـوی تیزبا غرور

گفت بـه خام هــا وقتی یوسف آمد در حضور میــوه خـود را بنمائــیدبــه چـا قــوجُفت و جُـور

چونکه زنهـا گرم درغیبت شدنـددرآن زمان کـرد ذلـیخا یــوسف خــود داخــل مَـجلـس روان

تا کـه دیدند حُسـن وزیبائـی آن مــرد عزیـز مات و مبهوت گـشته زن ها غافل از چاقوی تیـز

آب از چا ک دهــان آن زنــان آمــد بـُـرون دستشان بُریــده شــد انــدامشــان غـَرقـِه بــِـخون

دل بیوسف بسته وبیخودشدند زنها زخویش عاشـق حُــسن وجُـمالـــش از ذلیــخا هــــم بیـــش

چون ذلیخا دید یوسف بُرده از آن هـا قـرار بـَر جَمـالش محَــو گشته عاشـق انــد بَـر روی آن

گفت ایزنهای مصراین است غلامی کِهَـمه سـرزنش برعشــق او کردید مــرا بــی واهمـــه

این همان زیبا غـلام است که ببُردایمان من گــر نباشد ســازگــار بیند یَقیــن زنــــدان مــــــن

نام زندان یوسف ازلـب هـای آن زن تاشنید تا کنـد خلــوت با خالــق ســوی مِحــراب دویــــد

گفت خدایا می م زندان را باجسم وجـان حفــظ کـــن ایمـان الاهـــی مـَــرد میــدانــم بــدان

بــه ذلیخا مصریان گفتند کُـن خـانــم مـــدد تا کـه باشــیم زین کــلا هــر یک از مـا هـم نـَمــد

عشق یــوسف با ذلیخا بین مردان شــد نِـدا افتــاد طـَـشِت عـزیـز مصـر و آمــــد بــر صــــدا

از بــرای حفظ آبــروی ذلــیخا با خــودش چـاره ای جـز بـردن یوسـف به زنـدان کی بـودش

یارب آگاهی که باصرحَسب اندرخانه است جان یوسف چاره ای بنمـا کــه نــَه اوبیگانه است

(ا لـتمـا س دعـا بـا صـر)

بنام خــدا : جریان زندانی شدن یوسف و تعبیر خواب زندانتان وسیله ایشان.

بســـمه تعالــــــی

رفـت یوسف بی گـناه حَبسُ وذلیخا بی قرار در فراق یوسف ازدنیاو دیـن مـی کرد فــرار

الغرض یوسف به جمع حبسیان گشتی مراد شـد مـریــد او تـمام بندیان هــم چـون پـُـلاد

مـدرسه شـد آن ندامتـگاه زنـدان بان مُــدیـر در کـلاس دَرس یـوسف بـُود ، و دبیر

جمـع زنـدانی و زنــدان بان گشند ناب ناب دونفر گفتند که ما ب بدیــدستـــیم خـواب

تــو مـــرادی بــرمُریدان خواب ماتعبیر کُن می تــوانی با ذکاوت کارمان تــَدبـیـر کـُــن

اوّل گفتا بـــه خواب انکــور می دادم فشار تاکه با آبش شـراب شــاه سـازم بــر قــرا ر

دیگری گفتا کـــه حَمل به سربنده نان که ربودندنان من مُرغان و د نوش جا ن

گفت یوسف آنکِدیـــده خواب انگورو می شــود آزاد و بَـرشاه مـی نمـاید اِشـتراب

آن که بردنانش ازـســرمرغ درحال فــرا ر می شـود مـَحـُکوم فــردامـی رود بــلای دار

از خداغافل بشِد یوسف بـِساقی گفـــت شما چون که رفتی پیش شاه بنما شفاعـت بهـرمـا

شــد ز بند آزاد ساقی وبه کارش اســــتوار کرد فَراموش یوسف وزندان وآن قول وقرار

پادشاه مصریکِشب ه بود وخواب دـــید کرد وَخشت آن چنان کزخواب ناز خـود َپرید

کرد حاظرعالمان و مُعبران و کا هـنــا ن خواب خود راشه نهاد با جمع ایشان درمیا ن

گفت دیدم میخوردهفت لاغـرباشتـــاب هفت سالم و فـَـربَه را مـن تـوی خوا ب

همچـنین دیدم که هفتا خوشه سبز قشنـــگ طمعه هفـت خوشــه خشک است مانند نهنگ

جُـمله حضار عاجز مانـده درتعبیرخــواب نـَدانست که دهـداز روی آگاهی جـوا ب

ساقـی شاه ناگهان آمـد یـوسف خا طــرش گفـت بـا شاه آنچه در زنـدان بــوده نـاظـرش

چون که شه بُودناامیدازمُعبران وکاهـــنان گفت بَــرو زندان وخواب ما بـه او بنما عیـان

رفت زندان ساقی وآمد دوباره اوبه بـــا ر گفـت شــد تعـبیـر خـوابت ای شهـنشا آشــگار

گفته این تعبیرخواب حضرت سلطان بــین هفت ســال باشـد فـرا وانی محصـول درزمینی

بعدآن هفـت سال باشــد خشگ سالی مُبین انـدراین هفـت سال دوم کاشت وبرداشتی مَبیـن

بعدداده راه حل یوسف بِـُِسلطان این چنـین هفت سال باید که کِشت بسیارکرد در این زمین

عمده برداشت را باخـوشه انبارش کنـــــید با حساب وبا کتاب هـفت سال بعـد کارش کنیـد

گفت سلطان آفـرین بریوسف و تدبـــیراوی زود آرید ش ز زنـدان تانشیـنـد روی بــه روی

قاصد آمد تا که یوسف را کند آزاد ز بــنـد گفت یـوسف کـه نمی آیــم مگــر باشــرطِ چنـد

روبــه شه گــو تازمانی نگـردد آشـــگــــار بــی گنـاه هســتم نمی آیــم بــه درد هــیج کــار

ابتـدا ای پادشاه تهمـت ز دامـانــم بشـــوی تا کـه شـاید آب رفتـه باز اریــــم ســوی جــوی

از ذلیـخا وزمهمانـان بپرس ای شـهریــــار که چرا از دیـدن یـوسف شــدنــد بــی اخـتیــار

آنچـنانِکه جای میوه دست خـود ببرید نـــند آبـرو بـا خـُـون دســت با میــوه در آمـی ختنـنـد

قاصـد آمد شرحِحال یوسفش عـــنوانــنمـود شاه اعــزام هـــم ذلیـخـا هــم مـهـمـا نا ن نمـود

بازجوئی کرد سلطان خود ازجـــــمع ن گفت دریک جـملـه اصــل قصـه را سازید بیـا ن

مُجرم است اویاشما کردیددرآن اجــــــتماع حیله و مــکر زنــانه چــون نبود اهــل خُمــــاع

جُمله گفتندپاک است او بدان ای شـــهـریار از هـوس بازی زن هـا مــی نــمودی او فـــرار

درهمان مَجلس ذلیخا کـرد اذعان اشـــکبار قصــد او ولـی هــرگز نشـد بر من شکـار

سعی بـارها که شعله عشق وهـــوس در دلـش روشــن کنم امـا فــرار کــرد از قفـس

چونکه ثابت شد یوسف بیگــاه رفته بـه بند شـاه فــرستاد در پــی یــوسف بـزرگــانـی چنـد

تا روند با عزت و باحترام وفــــــَرو جــاه یـوسف صــدیـق را آرنـــد ز زنـدان کـآخ شــاه

مجلسی آراست سلطان درمیان بــــار گــاه یوسـف زیـبا روی در پـــیش خـــود او داد جـاه

خیرمقدم گفت اّول بعدعُـذرخواهی نمـــــود کرد خواهــش بُگــذرد یوسف زاوضاعی که بود

گفتگوبنمود با او تـا کـه دانست ارجُمـــــند هسـت برای شـاه و بر کشور وجـودش سـودمنـد

الغرض یوسفکه روزی بوددرآنجاغــــــلام شـد عــزیـز شـهر مصــرغَــلَ ودَل خــیـُرالکلام

کشت بسیاری شد درشهرمصرتاهفتســـــال تـاکه قعطی آمـدو محصـول گــر دیـد کــال کــال

تاکه جشگسالی آمد درب انبارهــا گـــشود جیره بندی کرد غلات رابه مـردم هــر چــــه بـود

باصـر ناشـکر تمنایــش بود باصد اُمیـــــد در دو دنــیا بـــارلا هــا جــیـــــره او کــن مزیـد

(ا لـتمتا س د عــا بـا صــر )

بنام خدا : چگونگی خشگ سالی در کنعان وآمدن برادران یوسف به مصر جهت تهیه گندم وروبه رو .

شدن آن ها بایوسف بدون آنکه او رابشناسند.

بســمه تعالـــــی

یوسف اندر شـهرمصر سازیم مااینک رها تاکـند خـِـدمَت بهِ خلق و کار هـای پـُر بهـا

می رویـم کنعان از یعقوب می گیریم خبر کـه چـه آمد بعـد یوسف بر سـرمــرد کـَــبـر

بچــه هــا در قصــه یــوسف بودند استوار گرچـه یعقوب از فـَراق پـورخود بُد بی قرار

خشگ سالی هم فـُزون شد بر گرفتاری آن بنیامـین می داد بوی یوسفش در آن می یــان

بچه ها ازاین جهت یوسف انداختند به چاه تابـَــر بابای خود پیــدا نمـایــند غـــزو جـــاه

لیک آنهـا پیش یعقـوب جمله گشتند بی اثر مونـِـس او کــلبه اِحضــان شدو اشـــگ بصـر

با بنییامین گــاهـی عقده دل می گــــــشود نـَزد من آیـد یــوسف عاقبت دیــر یــا کـه زود

بگذزیم قعطی وجشگسالیبه کنعان آنچنــان سایه افکندکه بشــــد روئیا بمردم قــرص نـا ن

لا جــرم اولاد یعقوب هم بســان دیگـــران از بـرای ّبِ گنـــدم سوی مصر گشتند روان

آمــدند در کشور مصر به اتفاق آن بچه ها درمَحلـی که کنـــند گنـــدم تـــوزین بـــا بــــها

ثبت نام د و ایستادن آن هـا هم بصف دید یوسف آن بــــرادرهاو شد صَبرش ز کـَــف

آمدوچون مشترها کرد از آن ها پُرسجـوی که کی هستیدازکجـــا آئید چه می خـواهیدبگوی

گفت یکی زانها که هستیم ما یعقوب راپسر ابن ابراهیــم کـه اســـحاق را بــود نـور بصـــر

جـّـــد ما باشد خلیل الله که درآتش فتــــــاد آتـــــش نمــرود گلســــتان شـد و آزارش نـدا د

پرُسجوکر ف ازاخوان زیعقوبُ بگفت زنــده اســت پور جلیــــل الله یا ایــن که بخُِـفـت

درجواب گفتند یعقوب خَسته است وناتوان کلبـه ای در خارج شهـــرسـاخته گشته دیـد بـا ن

گفت آیـا حلییا غیــــرا زشمــا هــاده نفــر در جــهان دارد یعــقــوب هــیـــــج اولاد دگــــر

درجواب گفتند پ د یکی دیگرکه وی از پــــدر بـامـــا بــرادر هســــت از مــادر نــی

گفت یوسف که اگر باز آمدید در این دیار آن بــرادر را بـِه هــمــراهـی خـــود پیش مـن آر

گر نیاوردید بــرا در را شـما همــراهتان گــندمـی از مصـر نمـی باشـــد در بــازار تــا ن

جُمله گفتند که پـدر او را بما کی می دهد ارزشی بَر خـواسته ما زین جـــهت او کــی نــهد

ما تمام سـعی خـودرا می کنیم درآن سفـر او فِرســتــد هَمرَهـِـه اخــوان و مــــن نـور بََصـر

چون برادر های یوسف عازم کنعان شدند گفت بـه خدمتکارخود یوسف که تاغافــــــل بـودنـد

پول و مالی را که بر گندم دی بـــهـا مَخـفـــیانــــه در مـیـان بـــار آن هــا کـن رهـــــا

چـون جـوانان از سفر باز آمدندُ با روبـَند نــزد یعقـوب خـوبی وحُـسن وزیـــــر گفـتــند چنـد

کـه پدرما دیـده ایم احسان بسیاری ازاوی دیـــدن بـنـیـا مـیـن . بـاشـــــد بـــه ا یـشان آزوی

بعـد گفتند .گفته برما گرنیـا ید بـنـیـا مین بیـن مصــر با آل یعقوب هــــــیج سـودائـی مبیــن

زینجهت خـواهیم اجازه ما زیعقوب عزیز چــون بــه مصر راهـی شدیم بــــا مافرستـد اونیـز

ما تعهد می کنیم هـر یک که اورا آوریـم ای پــدر بـــر این تعهـــد مــا گـــــردن می نـهیـم

پیرکنعان گفت به آنها بگذرید زین ماجرا جوب می دانیـد کــه بنیامین نمــی فــــرســم چــرا

من چسـان سـزم قبول قول وتعهد ای خدا با همین قـول و تعهد یوسف از من شـــــد جــــدا

باهمه پُـر روئی خود بچه ها رفتندزروی در پــــی تقــســیم گـــندم نــــاامـــیــد .از ارزوی

چونکه گندم ریخته شد درخانه روی زمین مال و اموالی کـه با خــود بـــرده بودند شـد مبـــن

شادوجندان پیش یعقوب آمدندبادل خوشی که بـه ما گنــدم بــداده رایگــــــان کن ســر کشــی

مالمان دربارمان بودای پدربیکم وکاست بنیامین بـاما بـفــرســتُ کن یقـیــــن کار خــداسـت

آن قدرگفتند پـدر جان تـو بـدان مار امین تــاکـه راضــی شـــــد رود هــمراه ایشــان بنیا میـن

گفت باید که خورید هریک سوگند برخدا ســعی کـنید بنیامـین سا لــم بــیاد هـــر یــک جــدا

پـس برادرها نمودند گفته یعقوب قـــبول کـــه در این ســـــودا نگــردد هیــج بابایــش مــلول

میخوریم سوگند همه برذات پاک کبــریا وقـت بــرگشــــت بنیامین همـــراه جمــع مــا بیـــا

ای خدا دانی که باصرداغ دیده درجهان کن تو رحمت دختــــر و دامـاد او در این می یــان

(ا لـتـمــا س دعــا بـا صــر )



مشاهده متن کامل ...
عصر ظهور علی کورانی
درخواست حذف اطلاعات

فهرست کتاب




مشاهده متن کامل ...
های کار و فناوری هشتم روی شبکه رشد
درخواست حذف اطلاعات

های کار و فناوری هشتم روی شبکه رشد قرار گرفت جهت روی های اصلی زیر کلیک نمایید

کلیات
برنامه درسی ملی
تربیت یافتگان چه انی خواهند شد؟
توصیه هایی برای دبیران
حوزه یادگیری کار و فناوری
چگونه ارزی کنیم
ف کاری:
خط کشی و برشکاری
خم کاری
سوراخ کاری
برق:
اجزای مدار
تست مدار
جریان و ولتاژ با مولتی متر
سری موازی
لحیم کاری
مولتی متر
پست الکترونیکی:
ورود به پست الکترونیکی
ایجاد پست الکترونیکی
ایجاد یک نامه الکترونیکی
تغییر تنظیمات و وج از پست الکترونیکی
بافت:
معرفی لوازم بافت
طرح بافت
رسم نقشه برای بافت
پود گذاری ومراحل آن
بافت شیرازه کیف
بافت بند کیف
اتصال بند به کیف
چندرسانه ای (paint)
استفاده از نرم افزار paint
چرخش و برش ع
تغییر اندازه ع
ذخیره فایل اصلاح شده
چندرسانه ای (p o collage max)
تهیه آلبوم تصاویر
ادامه پروژه
چندرسانه ای (movie maker)
وارد محتوا به movie maker
قراردادن فایل ها در استوری برد
حذف کامل برخی بخش ها یا صدای آن ها
معرفی timeline و دستور split
اضافه جلوه
افکت ها
ارائه نسخه نهایی

تبدیل فایل به سایر قالب ها

دامی:
م ومات نگهداری از بلدرچین
راه اندازی محل نگهداری بلدرچین
راه اندازی آکواریوم
معرفی ا ل:
معرفی و محاسبه ساده با آن
ویرایش کاربرگ ها و خانه ها در ا ل
انجام اعمال ریاضی بر روی داده ها
رسم نمودار در برنامه ا ل
رمز گذاری روی فایل ا ل
ماکت:
ماکت سازی
نقشه خوانی
ترسیم نقشه برای ماکت
ساخت کف، سقف و دیوارها
ساخت ماکت مسجد


مشاهده متن کامل ...
کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم شناسی عد ترمیمی قبل و بعد از انقلاب ی در حقوق ایران
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از اینو دیدی کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم شناسی عد ترمیمی قبل و بعد از انقلاب ی در حقوق ایران با و پر سرعت .

فهرست مطالب

چکیده : 1

مقدمه : 2

فصل اول : کلیات.. 5

مبحث اول : روش تحقیق. 6

گفتار  اول : بیان مسئله. 6

گفتار دوم : اهمیت و ضرورت انجام تحقیق. 8

گفتار سوم : پیشینه تحقیق. 9

گفتار  چهارم : اه تحقیق. 10

بند اول : هدف اصلی.. 10

بند دوم : اه فرعی.. 10

گفتار پنجم : سؤالات تحقیق. 11

بند اول : سوال کلی.. 11

بند دوم : سوالات جزئی.. 11

گفتار ششم : فرضیه‏های تحقیق. 11

بند اول : فرضیه اصلی.. 11

بند دوم : فرضیه های جزئی.. 11

گفتار هفتم : تعریف واژه‏ها و اصطلاحات.. 11

مبحث دوم : مفاهیم ، تاریخچه و مبانی نظری تحقیق. 13

مفهوم عد ترمیمی ، ارزش ها و اصول آن. 13

گفتار اول : مفهوم عد ترمیمی.. 13

بند اول : تعریف و تبیین عد ترمیمی.. 13

بند دوم : ارزشها و اه عد ترمیمی.. 19

گفتار دوم : اصول عد ترمیمی.. 23

بند اول : اصول ناظر به مبانی نظری عد ترمیمی.. 23

الف) اصول کلی واساسی عد ترمیمی.. 24

ب) اصول جزئی و فرعی عد ترمیمی.. 25

بند دوم : اصول ناظر به اجرای عد ترمیمی.. 31

گفتار سوم : انتقادهای وارد بر عد ترمیمی.. 39

بند اول: انتقادهای ناظر به ماهیت برنامه های ترمیمی.. 39

بند دوم : انتقادهای ناظر به نتایج برنامه های  ترمیمی.. 41

گفتار اول : عد ترمیمی در جوامع بدون ت.. 44

بند اول : گونه های اجرای عد کیفری در جوامع بدون ت.. 44

بند دوم : مصادره عد توسط ت.. 49

گفتار دوم : ظهور عد ترمیمی.. 62

بند اول : احیای عد ترمیمی در عمل. 63

بند دوم : احیای مبانی نظری عد ترمیمی.. 67

بند سوم : مقایسه نظام عد کیفری سنتی با عد ترمیمی.. 69

آرمانها و الگو های اجرای عد ترمیمی.. 75

گفتار اول : آرمانهای اجرای عد ترمیمی.. 75

بند اول : باز پذیری بز ار. 75

بند دوم : بازتوانی بزه دیده 76

بند سوم : بازتوانی اجتماع ( جامعه محلی ) 77

گفتار دوم : الگو های اجرای عد ترمیمی.. 79

بند اول : الگو های نظری.. 79

الف ) الگوی بهسازی.. 79

ب) الگوی ساختاری.. 82

بند دوم : الگو های کاربردی.. 86

الف) الگوی شرمساری باز پذیرکننده 86

ب) الگوی متوازن. 92

روشهای اجرای عد ترمیمی.. 96

گفتار اول : میانجی گری.. 97

بند اول : تاریخچه میانجی گری.. 98

بند دوم : اه میانجی گری.. 100

بند سوم : اصل و میانی میانجی گری.. 101

بند چهارم : فرایند میانجی گری.. 105

بند پنجم : ارزی و برنامه های میانجی گری.. 108

گفتار دوم : نشست.. 110

بند اول : تاریخچه روش نشست.. 111

بند دوم : روشهای اجرای برنامه نشست.. 112

بند سوم : اه روش نشست.. 116

بند چهارم : فرایند اجرای روش نشست.. 116

بند پنجم : مقایسه میانجی گری و روش نشست.. 118

بند ششم : ارزی روش نشست.. 121

گفتار سوم : حلقه ها یا محافل. 125

بند اول : اصول و اه روش حلقه ها یا محافل. 126

بند دوم : فرایند اجرای برنامه حلقه های یا محافل. 127

بند سوم : ارزی برنامه حلقه ها یا محافل. 133

گفتار چهارم : هیئت های ترمیمی جامعه محلی.. 135

بند اول : فرایند و اه .. 135

بند دوم : ارزی برنامه هیئت های ترمیمی.. 138

فصل دوم : رویکرد های عد ترمیمی در نظام حقوقی ایران. 139

مبحث اول : پیشینه عد ترمیمی در ایران. 140

مبحث دوم: رسمی شدن عد کیفری از ایران عصر مشروطه. 140

مبحث سوم : جلوه های عد کیفری غیررسمی در ایران. 145

مبحث چهارم : به سوی عد ترمیمی.. 153

مبحث چهارم : عد ترمیمی در لایحه جدید. 156

فصل سوم : نتیجه گیری و پیشنهادات.. 163

مبحث اول : نتیجه گیری.. 164

مبحث دوم : پیشنهادات.. 168

منابع. 172

 


چکیده :

تحقیقات انجام شده اخیر در حوزه جرم شناسی نشان دهنده آن است که عد کیفری سنتی در دو رویکرد سزاده و باز پرورانه خود نتوانسته است معمای افزایش نرخ بز اری را آن گونه که از آنها انتظار می رود حل کند این ناتوانی عد کیفری سنتی موجب پدیدار شدن رویکردهای جدیدی نسبت به پدیده مجرمانه، آثار و چگونگی مقابله با آن شده است که از مهمترین آنها رویکرد " عد ترمیمی" است. در این رویکرد برخلاف عد کیفری سنتی، توجه ویژه ای به بزه دیده و خسارات او شده است و هدف اصلی فراینده ها و ضمانت اجراهای به کار برده شده ترمیم خسارت بزه دیده و مسئوولیت بخشی به بز ار است. عد ترمیمی از این رهگذر با درگیر فعال بزه دیده در فرایند عد و نیز فعال نقش بز ار( که در فرایند رسمی عد کیفری نقش منفعلی دارد) و همچنین سهیم جامعه محلی در این فرایند سعی در مرتفع ساختن آثار محلی جرم و همچنین یکپارچه سازی اجتماعی دوباره بز ار را دارد.اگر چه به عنوان را ار مقابله با بز اری عد ترمیمی رویکرد نوینی است و راه سوم نامیده شده است. ولی سازوکارهای آن ریشه در سنتهای پیشین دارد از این رو با مراجعه به مقررات قانونی کشورمان که گفتمان غالب آن رویکرد عد کیفری سنتی دارد. از این رو با مراجعه به مقررات قانونی کشورمان که گفتمان غالب آن رویکرد عد کیفری سنتی است جلوه هایی از سازو کارهای ترمیمی قابل شناسایی است. نوشتار حاضر بر آن است تا این جلوه ها را در دو بخش کلی حقوق کیفری ماهوی و حقوق کیفری شکلی در ایران بازشناسایی کند و آنها را با اصول و مبانی عد ترمیمی مقایسه و مورد سنجش قرار دهد.

 

واژه های کلیدی :

عد ترمیمی ، عد سنتی ، لایحه جدید ، حقوق ایران ، بزه ، جرم


 

مقدمه :

در کشمکش برای عد ، تنها پاداش ، اعطای

فرصتی جهت حضور در این کشاکش است  

"فردریک  داگلاس "

نظام عد کیفری سنتی با محدودیتها و تنگناهای عمده ای  رو به روست که تقاضا برای اصلاح و تغییر آن را افزایش داده است . در قلمرو ملی و بین المللی ، این نظام یا انتقاد ها و ایراد های اساسی مواجه است . افزایش ناامنی و وقوع انواع مختلفی از جرایم شدید – مانند ید و فروش انسان ، تجارت غیر قانونی ، تروریسم و ارتکاب جرایم خشونت آمیز – انتظاره ای فزایند های برای حفظ نظم و امنیت و کاهش وقوع بزه به وجود آورده است . در عین حال نظام عد کیفری سنتی از جهات دیگر نیزدر معرض انتقاد است ؛ جهات و دلایلی از قبیل فساد و عدم سلامت ارکان مختلف این نظام ، عدم دسترسی کافی و برابر همه به آن ، دخ مراجع در اجرا یا عدم اجرای عد کیفری ، ناکارایی  آن نظام ، عدم حمایت شایسته از بزه دیدگان و گروه های آسب پذیر در مقابل بزه ، وبه طور کلی ظرفیت محدود این نظام برای  پاسخگویی  به نیاز ها  و ضرورتهای ناشی از وقوع بزه  و اجرای  عد در امور کیفری.

بر این اساس ، عد کیفری سنتی که درک و فهم ، شناخت و تأیید و اجرای بی رقیب و مطلق آن توسط ت صورت می پذیرد با چالشهای عمده ای روبه روست که ضرورت تلاش برای گذار از بحران مشروعیت  تا بحران عدم کارایی این نظام را اجتناب ناپذیر نموده است . زیرا با وجود همه تحولات نظری و عملی و اجرای عد کیفری سنتی که موجب ظهور و اجرای الگو های سرکوبگر ، سزادهنده و باز پرورانه شده است ، نه تنها مشکلات و معضلات ناظر به اجرای عد در امور کیفری پابرجاست ، بلکه پرسشهای جدید و عمیقی را در این خصوص مطرح می کند که اصولاً عد کیفری چیست ؟ آیا ت تنها یا بهترین مرجع و منبع درک ، شناخت ، تأیید و اجرای ع در امور کیفری است ؟ نقش وجایگاه بزه دیده . جامعه در تبیین و ارائه درکی جدید از عد و اجرای آن چگونه است ؟ آیا رویکرد های " بزه محور " یا " بز ار محور " همه نیاز ها و انتظار های مربوط به عد در امور کیفری را برآورده می کنند ؟ به راستی آیا اجرای عد کیفری ت محور ، قدیمی ترین و تنها روش اجرای عد کیفری بوده است ؟ آیا می توان نقش وجایگاه فعلی ت در اجرای عد کیفری را با نقش و جایگاه سایر سهامداران عد در امور کیفری معاوضه کرد ؟ به طور کلی از اجرای عد در امور کیفری چه اه و انتظارهایی باید داشت ؟

پرسشهای فوق بنیاد غیر قابل رد بسیاری از مفاهیم عد کیفری سنتی را در قالب مطالعه پارادایم عد ترمیمی مورد تشکیک و تردید قرارد اد . این رویکرد با درک جدیدی از عد در امور کیفری ، در جستجوی آن است که ضمن ارائه تبیینی دیگر از نقش و جایگاه سهامداران عد کیفری، به احیای حقوق از دست رفته بزه دیده و ایجاد ساختاری مشارکت پذیر و دارای ظرفیت گفتگو برای شناخت عد و اجرای آن اقدام نماید .

اگر چه از ظهور و احیای عد ترمیمی تنها در حدود 25 سال می گذرد ، لیکن در حال حاضر در حدود صد کشور جهان به نحوی از انحاء به اجرای آموزه های ترمیمی در حل وفصل اختلافات کیفری روی آورده اند . عد ترمیمی با مجموعه ای از اصول ،مفاهیم و روشها و نیز با ارائه و تبیین متفاوت نقشها ، نیازها و مسئولیتهای سهامداران اجرای عد در امور کیفری ، به عنوان رقیب عد کیفری سنتی مطرح شده است . همگونی و سازکاری آموزه های ترمیمی و قابلیت انعطاف و احترام  آن به ارزشها و مفاهیم و دریافتهای بومی مذهبی ، فرهنگی ، اجتماعی و عد در امور کیفری ، زمینه پذیرش آن را در قلمرو بین المللی ، منطقه ای و ملی بیش از پیش فراهم کرده است .

 در نتیجه تحت تاثیر مؤلفه های عد در قلمرو ملی و بین المللی، عد ترمیمی پاسخ های جدیدی به جرم می دهد . در برنامه های ترمیمی شامل میانجی گری ، نشستها ( کنفرانسها ) حلقه هایا محافل و غیره به جای روش رسیدگی ترافعی  و توأم با مخاصمه که بز ار و ت را در مقابل یکدیگر قرار مید هد ، مواجهه رو در روی بزه دیده – بز ار و سایر سهامداران عد در امور کیفری مدنظر قرار می دهد . بدین ترتیب نتیجه یک فرایند ترمیمی در صورت موفقیت ، حصول به توافقی است که در آن بر خلاف نتایج اجرای عد کیفری سنتی یک نفر بازنده و دیگری برنده نیست . از دیدگاه ترمیمی ، چنین نتیجه ای نه تنها موجب کاهش وقوع بزه و افزایش امنیت اجتماعی نمی شود ، بلکه زمینه  تعمیق اختلاف و خصومت میان آنها را فراهم خواهد ساخت .

عد ترمیمی در عین حال که با آموزه های فرهنگی – بومی پیوند دارد منتفی وناقض ارزشهای عالی و تأمین کننده حقوق افراد در فرایند رسیدگی ترمیمی نیست . به همین دلیل ، شورای اقتصادی – اجتماعی سارمان ملل متحد در سال 2002 ضمن پذیرش " اعلامیه اصول اجرای برنامه های ترمیمی در موضوعات کیفری " و تشویق کشور های  عضو آن سازمان به استفاده از برنامه های ترمیمی در امور کیفری ، بر ضرورت رعایت حقوق بنیادین افراد در رسیدگی کیفری ( اصول ناظر به محاکمه عادلانه / منصفانه ) تأکید کرده است .

 در ایران ، با توجه به گوناگونی فرهنگی و تجربه طولانی حل وفصل اختلافات به شیوه های غیررسمی و بومی و نیز با درک عمیق آموزه های دینی به خصوص با توجه به ظرفیت های گفتگو و مذاکره طرفین دعوا و به رسمیت شناختن توافق آنها در امور کیفری ، امکان عفو وگذشت و جبران خسارت ، تأکید بر اعلام ندامت و توجه به نتایح بزه ارتک و غیره می توان جلوه هایی از مفاهیم مورد تأکید عد ترمیمی را مورد بحث و مداقه قرا داد ، چنان که ممکن است با اجرای این مفاهیم در ساختاری ترمیمی ، زمینه اجرای آموزه های ترمیمی را نیز تقویت کرد .

آشنایی و شناخت روز افزون این الگو در ایران ، در سال های اخیر موجب انجام تحقیقات و ارائه و انتشار پژوهش های متعددی به زبان فارسی شده است که اکنون در قالب کتاب ، پایان نامه و مقاله در دسترس قراردارند .

در این پایان نامه ضمن تلاش برای تبیین مفهوم عد ترمیمی و اه و آزمونهای اجرای آن کوشش شده است کیفیت زوال و ظهور این پارادایم بررسی و نتایج زام به آموزه های آن تبیین گردد . در بخش دوم این اثر ضمن بررسی آرمان ها و الگو های عد ترمیمی به مطالعه روش های اجرای عد ترمیمی در برخی کشور ها پرداخته شده است . مطالعه این بخش نشان می دهد که این  برنامه ها تا چه حد متفاوت و منعطف بوده ، در نتیجه با توجه به شدت یا موضوع مورد رسیدگی ، پیوستگی یا گسستگی اجتماعی و قابلیت ها وظرفیت ها ی فرهنگی – اجتماعی چگونه قابل اعمال و اجرا خواهد بود.

 

 

 

 


با


کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم شناسی عد ترمیمی قبل و بعد از انقلاب ی در حقوق ایران


مشاهده متن کامل ...
golden eye tenlos herunterladen
درخواست حذف اطلاعات

golden eye tenlos herunterladen





golden eye tenlos herunterladen
golden eye tenlos herunterladen

der tenlosen version und voller golden eye mit links ...
fileee.ir/ herunterladen-book-treasure-seeking-treasure-eye-gold /
29 persian date mehr 1394 proj - in diesem moment der großen website fileee.ir free pdf bücher über die goldenen augen der archäologie mit einem direkten link, werde ich ihnen sagen. buch golden eye ...
tenlos bücher schatz und schatz sucht goldene augen mit links ...
ganj.filekar.ir/.../ + free + e + schatz + und + schatz auge tracking + + + gold + mit + links + m ...
golden eye -paket voller archäologischer bücher, alte schätze, geheimnisse und zeichen, das goldene erbe, rituale und bestattung praktiken, symbole und zeichen, rmzyab und jughni und ...
das buch ist ein goldenes auge (die größte quelle der schatzsuche) - ...
iranika.4kia.ir/info/15142/ -book-eye-gold (die größte-quelle-schatzsuche -) /
golden eye buch, schatzsuche und schatz sind das größte quellpaket .... bau virtuelle zahl und unbegrenzt tenlos unbegrenzte -paket erstellen einer virtuellen zahl + besonderes geschenk jeder ...
tenloses pdf-buch golden eye iran taschen
yasit.ir.caspiangate.com/tag/ herunterladen-free-book-eye-gold-pdf /
12 persisches datum aban 1395 n. chr. proj. - golden eye kaufen bücher. free vollversion und goldenen augen in diesem moment der großen website mit direkten links fileee free pdf book ...
tags zum tenlose bücher - bücher schatzsuche (auge ...
pars-dafine.blogsky.com/tag/ -free-book
interment buch, werden sie in diesem buch mit beerdigung rituale und verfahren zu lernen. beerdigung in der parthischen ära: die verschiedenen religionen in der parthischen periode, untersuchen verschiedene wege bestattung, bestattung in ...
gps schatz bücher (golden eye und geheimnisse symptome)
pars-dafine.blogsky.com/
26 persian datum shahrivar 1394 proj - gps schatz bücher (golden eye und geheimnisse symptome) - golden eye und geheimnisse buch ... das buch können sie absolut tenlos von persischen schatz herunterladen.
golden eye tenlos bücher, schatzsuche und schatz ...
www.ganjebooks.tk/cheshme-talaee.html
golden eye tenlos herunterladen vollversion schatzsuche schatzsuche.
tenloses pdf-buch golden eye aufrechtzuerhalten okkulte wissenschaften
olomgaribe.ir/tag/ -frei-buch-auge-gold-pdf /
umfangreiches buch dfayn geheimnisse. persian date mehr 15, 1395 keine kommentare vorhanden. sammlung von alten bücher für die anzeige oder zum auf den link unten. . klicke zum zeigen ...
golden eye tenlos bücher archiv links - schatzsuche und ...
treasure-book.ir/tag/ link- - tenlos-book-eye-gold /
in diesem beitrag, die website treasure-book.ir kaufen und herunterladen bücher archäologische schätze golden augen vollversion (ba werke zeichen und symptome von jughni s) für ihre lieben ...
herunterladen free book of secrets symptoms - bear herunterladen
vogelfrei.png.ir /.../ module.news_page._typeid.1_newsid.37_action.newsbod ...
19 persian date mehr 1394 proj - e-bücher secrets komplettes buch der secrets signs signs signs free buch der secrets buch der secrets golden eye zeichen buch ...
golden eye book - direkt herunterladen
file.barchasbsaz.ir/tag/ book-eye-gold /
21 persisches datum tir 1395 proj - zum direkten datei-nr. 22218 im namen des buches golden eye golden eye themenbuch, das erste buch der schätze des schatzes free ...
das schatzbuch finden, goldene augen schatz - buch pdf ...
nazroid.ir/tag/ -buch-schatzsuche -, - eye-gold-schatz /
21 perser datum azar 1394 proj - so lange, d sie für schatz und schatz u-bahn suchen, aber nicht finden? oder frische pflanze und keine information über die schatz- und schatzsuche ...
golden eye - golden eye erbe buch markiert den goldenen schatz ...
dafaayens.ir/tag/ auge-golden
fileee.ir/ herunterladen-free-book-ancient-of-secrets /. daher übersetzen diese seite. 2015 oktober 24 - buch der geheimnisse archäologische zeichen der symptome einzigartiges buch.
golden eye handbuch - tkhfyfstan datei
file.takhfifestan.com/ herunterladen-book-eyes-golden-3 /
27 persisches datum dey 1395 proj - golden eye buch, schatzsuche und schatz die besten nachschlagewerke und das golden eye auge ... der tenlosen version mit direkten links ...
golden eye tenlos ebook pdf - software
alkafile.samenblog.com/tag/ herunterladen-free-book-eye-gold-pdf /
tenloses pdf buch goldene augen, goldene augen -bücher, -bücher pdf goldene augen, goldene augen -bücher, -bücher goldeneye zeichen des schatzes, ...
das buch ist ein goldenes auge (die größte quelle der schatzsuche) - kinematog hie
www.aparat.com/v/.../ danlvd_ktab_chshm_tlayy_ (bzrgtryn_mnb_gnj_yaby_)
3 persisches datum azar 1395 proj - herunterladen des buches golden eye (die größte quelle der schatzsuche). 907. inhaltsverzeichnis übersicht schatz- und schatzgelehrtenzeichen-sprachsymbole bedeuten? was ist das symptom?
golden eye buch, das erste buch der zeichen schatz "iran ...
1.irantreasure.us/?p=546
mit diesem neuen buch golden eye mit sonderpreis, 580.000 usd


مشاهده متن کامل ...
اشعار مریم حیدر زاده
درخواست حذف اطلاعات

مست بودم ، مست عشق و ناز

مردی آمد قلب سنگم را ربود

بس که رنجم داد و لذت دادمش

ترک او کرد چه می دانم که بود...

آه اگر باز بسویم آیی

دیگر از کف ندهم آسانت

ترسم این شعله سوزنده عشق

آ آتش فکند بر جانت...


بخدا غنچه شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله آه شدم صد افسوس

که لبم باز بر لب آن نرسید...



تو را می خواهم و دانم که هرگز

به کام دل در آغوشت نگیرم

تویی آن آسمان صاف و روشن

من این کنج قفس مرغی اسیرم...

گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لهجه بی وفاییت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافیست
معنای لطیف عشق را فهمیدم...


کاش به پرنده بودی و من واسه تودونه بودم
شک ندارم اون موقع هم این جوری دیوونه بودم
کاش تو ضریح عشق تو یه روز کبوتر می شدم
یه بار نگاه می کردی و اون موقع پر پر می شدم...

شبی گفتی نداری دوست من را
نمی دانی که من شب چه
خوشا بر حال آن چشمی که آن را
به زیبایی پسندیدی و رفتی...



به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم...

جموعه شعر های کوت و عاشقانه از مریم حیدرزاده


حالا بدان تو که رفتی در حسرت بازگشت
یک آسمان اشک آن شب در کوچه پایشده بودم
هر گز پشیمان نگشتم از انتخاب تو هرگز
رفتی که شاید بدانم بیهوده رنجیده بودم...



تو مثل مرهم یاسی برای قلب ش ته
تو مثل سایبان امیدی برای یک دل خسته
تو مثل غنچه لطیفی به رنگ حسرت شبنم
تو مثل خنده یاسی و مثل غربت یک غم...



می توان در قلب های بی فروغ
لحظه ای برقی زد و خورشید شد
می توان در غربت داغ کویر
آن ابری که می بارید شد...


چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی ایی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت...

تو نازنین من بودی مثل حالا تا همیشه
کاشکی به جز من هیچ ی این قدر زیاد دوست نداشت
یا که دلت عشق منو اول عشقاش می گذاشت...


رویای من همیشه به یاد تو سبز بود
رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود
رفتی و دل میان گلستان غریب ماند
دیگر بهار محو تماشا نمی شود...



نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا شاید خطا
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا، تا کی ، برای چه...



من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا ...



چه می شد گر دل آشفته من
هر چشم تو عادت نمی کرد
و ای کاش از نخست آن چشمهایت
مرا آواره غربت نمی کرد...



تو را آن قدر در دل می سرایم
که دل یعنی ترا زیبا سرودن
فدای تو شقایق احساس
و رویای بی آغاز سرودن...



و حالا انتهای کوچه شعر
منم با انتظاری مبهم و زرد
ولی ایکاش جادوی نگاهت
غزل های مرا غارت نمی کرد...



مشاهده متن کامل ...
قسمت شصت و ششم( رمان رازم رو نگه دار)
درخواست حذف اطلاعات

-         تو فردا میخوای بری مسافرت برو وسایلت رو برای آ ین بار چک کن و بعد هم زود بخواب که فردا جا نمونی از پرواز. یادت نره صبح هم بلیط هارو از من بگیری

-         چشم بابا شب بخیر

نیکی بلند شد و رفت...دم راه پله به من که با نگرانی برای خودم بهش نگاه می ، نگاه کرد و بعد آروم لب زد

-         نگران نباش هرچیزی شد بنداز گردن من. شب خوش

لبخندی زدم و با حرکت لب گفتم

-         ممنون آجی. شب توهم بخیر

 

نیکی که رفت بابا گفت

-         رفت؟

-         بله

بابا یه کم خودش رو کشید جلو تر و بعد مشتاقانه گفت

-         ببینم تو هم فهمیدی؟

با تعجبی حاصل از تغییر ح یهویی بابا گفتم

-         چی چیو؟

-         ای بابا حسی که رامتین به نیکی داره رو میگم

چشم هام گرد شد...جاااااااااااان؟ مگه بابا هم میدونه؟ این ها که امشب رفتار خیلی خاصی ن ...تازه رامتین اون جملش رو خیلی آروم گفت...آب دهنم رو قورت دادم و گفتم

-         رامتین؟ حس به نیکی؟ چه حسی؟

-         میدونم که میدونی

-         خب خب حالا چیشده مگه؟

-         من این رو از خیلی قبل از وقتی که رامتین رو برای قضیه ی اون نامه ها تعقیب می من فهمیدم

-         می ؟

-         آره م رو با یه دوستش میگم

-         آهان.

-         حس میکنم نیکی هم به رامتین بی میل نیست

یه لحظه جو گرفتم و مشتاق و سریع گفتم

-         بی میل چیه بابا این دوتا لیلی و مجنونن حتی رامتین به نیکی ابراز علاقه کرده ولی نیکی نمیگه هنوز خج میکشه و شاید هم فکر میکنه داره اشتباه میکنه ولی مطمئنم که این دوتا جونشون واسه هم در میره

بعد یه لحظه تازه فهمیدم چی گفتم...با وحشت دهنم رو بستم و به بابا نگاه ...یه لبخند خبیث زد و به مبل تکیه داد و گفت

-         خب که اینطور پس حق با احمد بود

-         احمد کیه؟

-         یکی...خیلی خب میتونی بری بخو شبت بخیر

بابا این رو گفت و سریع رفت پایین...با ذهنی مغشوش از حرف های بابا رفتم تو اتاقم و خو دم

-         به سلامت مواظب باشین

-         خب میزاشتی سهیل هم باهات بیاد دیگه

-         نه دیگه الان خوابه بم دیر خو ده خسته اس خودم میرم

-         میخوای زنگ بزنم رامتین؟

-         هان نه بابا ممنون خودم میرم راه دور نیست که تازه با تا ی میرم

-         نمیشه توروخدا باهاش برو میلاد اول صبحیه دلم شور میزنه با تا ی بره

با خستگی در اتاقم رو باز ...همه نگاه ها به طرف من کشیده شد...نیکی با اعتراض گفت

-         بیاین اینقدر حرف زدین که از خواب بیدار شد

بعد هم رو به من که با چهره ای خواب آلوده نگاهشون می گفت

-         ببخشین سهیل بیدارت

با صدای گرفته گفتم

-         چیشده این وقت صبحی همه اینجا جمع شدین؟

-         هیچی میخوام برم دیگه برای همین

-         بری؟ کجا بری؟

-         مسافرت دیگه سهیل

-         با چی میری؟ 

-         تا ی دم در منتظرمه

-         آهان خب باشه به سلامت

دوباه اومدم برم که یهو هوشیار شدم...با تا ی میخواد بره فرودگاه؟ ساعت چنده؟ یه نگاه به ساعت روی میز عسلیم

4:30

بله؟ انوقت میخواد چهار صبح تنهایی بره؟ سریع برگشتم به طرف نیکی و تقریبا بلند گفتم

-         هنوز وقت دار برای پرواز صبر میکنی من بپوشم بعد خودم میبرمت

-         چی داری میگی بیا برو بخواب تو هنوز خو نمی فهمی چی میگی

-         نخیرم بیدارم همین که گفتم چه معنی داره این وقت صبح که چه عرض کنم این وقت شب بخوای تنها با تا ی بری؟ بابا لطفا به تا ی بگین بره من خودم میرسونمش

بدون اینکه اجازه ی حرف زدن به ی بدم سریع پ توی اتاق و در رو بستم...خیلی سریع یه شلوار لی و یه تی پلاستیکی سبز پوشیدم...موهام رو شونه زدم...یه کم به خودم ادکلن زدم  پ بیرون

-         بریم

چشم های همه گرد شد...نیکی با تعجب گفت

-         هنوز یه دیقه نشده که رفتی تو

-         خب گفتم دیرت میشه دیگه

-         الهی قربونت برم دست گلت درد نکنه پسرم(مامان)

-         خواهش میکنم وظیفه اس

نیکی به درو از چشم مامان و بابا رو به من ادام رو در آورد و گفت

-         پس بریم دیگه

-         بریم

مامان و بابا برای بار آ با نیکی خداحافظی ...نیکو هم هنوز خواب بود...چمدون نیکی رو گرفتم و گذاشتم صندوق پشت ماشین آئودی آبی ام...با نیکی سوار شدیم و برای مامان و بابا دست ت دادیم و بعد خیلی سریع خونه، پشت سرمون محو شد...

دست بردم به ضبط و الکی چهارتا اهنگ رد ...مرض دارم کلا...صدای آهنگ پنجمی سکوت ماشین رو ش ت

تو میخواستی از من یه آدم دیگه بسازی

من میدونستم نمی تونیم باهم دیگه بسازیم

صبر می

لج میکردی

من میدونستم بری دیگه بر نمیگردی

تو هم که رفتی

ای بابا ما دست رو قلب هر کی که گذاشتیم

فرداش ولمون کرد ما شانس نداشتیم

که نداشتیم تو نذاشتی

تو یه زندانی میخواستی

صف طولانی میخواستی

با هم نمیساختیم

یه یه یه

تو فکر میکردی که بری

دیگه پا نمیگیره

این عاشق دیوونه حالا حالاها پیگیره

فکر میکردی که بعد از تو قید دنیامو زدم



مشاهده متن کامل ...
راهنمای ریاضی هشتم
درخواست حذف اطلاعات

ساختار محتوایی
استفاده از ماشین حساب
حل مسئله
گفتمان کلاس
راه حل های مختلف حل یک مسئله
مسئله بازپاسخ
بدفهمی ها
فصل یک، درس اول
فصل یک، درس دوم
فصل یک، درس سوم
فصل یک، درس چهارم
فصل دو، درس اول
فصل دو، درس دوم (بخش 1)
فصل دو، درس دوم (بخش 2)

فصل سه، درس اول

فصل سه، درس دوم
فصل سه، درس سوم
فصل سه، درس چهارم
فصل سه، درس پنجم
فصل چهار، درس اول
فصل چهار، درس دوم
فصل چهار، درس سوم
فصل چهار، درس چهارم
فصل پنج، درس اول
فصل پنج، درس دوم
فصل پنج، درس سوم
فصل شش، درس اول
فصل شش، درس دوم
فصل شش، درس سوم

فصل شش، درس چهارم

فصل هفت، درس اول
فصل هفت، درس دوم
فصل هفت، درس سوم
فصل هفت، درس چهارم
فصل هشت، درس اول
فصل هشت، درس دوم
فصل هشت، مقدمه درس سوم
فصل هشت، درس سوم
فصل هشت، درس چهارم
فصل نه، درس اول
فصل نه، درس دوم
فصل نه، درس سوم


مشاهده متن کامل ...
قسمت بیست و سوم (رمان رازم رو نگه دار)
درخواست حذف اطلاعات

-         به به خانوم گل گلاب

-         سلام...مثلا تو مریضی؟

-         بله با اجازتون

-         پس نمیتونی چهار دقیقه آروم باشی معلوم نیس داره تو اتاقش چیکار میکنه که اینقدر سرحال و شوخه

صدای قهقه ی بلندش با زهر مار گفتن من قاتی شد

-         خب معلومه وقتی یه خانوم با شخصیت زنگ میزنه باید سرحال باشیم دیگه

-         خوبه خوبه کم مزه بریز نمکدون

-      

 

   نمکدونت هم هستیم

-         لازم نکرده بگو شماره اتاقت چنده و کدوم بخشه؟

-         اتاق من؟ چطور؟(با لحن شیطون ادامه داد) ببینم نکنه اومدی عیادت من؟ ای واااای الهیییی

-         زهر مار میگی یا برم؟

-         نه نه بیا.....بخش تصادفی اتاق شصت و هفت

خودم رو رسوندم به اتاقش و در زدم..ص نیومد، دوباره در زدم

-         رامتین، نیکی ام

-         چقدر فکر کردی به این نتیجه رسیدی؟ خوب خودم این رو میدونم دختر خوب بیا تو دیگه

همینطور که در رو باز می و میرفتم تو شروع غر زدن...

-         ای درد بگیری خوب نمیتونی یه کلام بگین بفرمایین؟ وعه که اینقدر تنبلی آدم به دیوونگی و تنبلی تو ندیدم..

-         اووووووووه یه نفس بگیر خانم جون یه ریز داری حرف میزنی

-         کوفت حناق بگیر

-         چشم

جلو رفتم و دسته گل کوچکی که از گل های آنتریوم سرخ و لیلیوم های سفید درست شده بود رو دادم رامتین...

رامتین روی تخت نشسته بود...دور سرش و دست چپش باند پیچی شده بود..روی لپ راستش هم یه چسب زخم بود.... با دیدن گل ها گل از گلش شکفت...خخخ چه جمله ای شد..

-         به به لازم به گل نبود شما خودت گلی

حالا من اعصاب نداشتم اینم داشت بدتر میکرد...هی میگفت هی من رنگ گلها سرخ و سفید میشدم..

-         دیگه خوش ندارم پسرا دورت جمع شن ها

با ح مس ه ای جوابش رو دادم

-         چشم امر دیگه ای ندارین آقااااا؟؟؟

یهو جدی شد و نگاهش رو گلها برداشت و به من دوخت...چهره ای کاملا جدی ولی چشمانی که ازش شیطنت و شرارت میباره....

-         میشه با لباس پیشخدمتی ازم پرستاری کنی؟

جاااااااااااان؟؟؟ اره حتما عزیزم...امری باشه...نگاه چه ادم پرروییه هااا من تا اینجا اومدم کلی با خودم کلنجار رفتم بعد این میگه بیا پرستاری اونم چی؟ با لباس پیشخدمتی...حتماااا گلم

رنگم سرخ شده بود و از سئوالش دستپاچه شدم...سریع جواب دادم

-         منو بیخیال!!!

الفراااار...در رو پشت سرم محکم بستم...توی راهرو راه میرفتم و خودم و خودش رو لعنت می

-         اه چه بی چشم و روییه اه مرتیکه منحرف بسه دیگه هر چی بود بار پسر مردم کردی همینه که هس خوب تقصیر تو بود که رفتی میخواستی نری خب اون به خاطر من افتاد پس دیگه خواهشا زر نزن اه برو بابا تو چی میگی..

 

فصل ششم

روز دختر های عینکی!!

-         روزتون بخیر ارباب خوش اومدید

-         نیکی جون با عینک ایولللللللل

امروز توی کافه روز دختر های عینکیه...هممون یه عینک داریم و منم یه عینک گرد دارم که البته توش عدسی نیست...شیشه ی ساده است

خیلی خیلی فکرم درگیره هرکاری میکنم نمیتونم فکرم رو منحرف کنم...از بعد از اون اتفاق هر کاری میخوام م صحنه بوسیده شدنم توسط رامتین میاد جلو چشم هام...

یه سینی و دوتا لیوان خالی دستم بود و داشتم برمیگشتم آشپزخونه که ص من رو از افکارم بیرون کشید..به اطرافم نگاه ...همه نگاه ها سمت من بود...وااا چرا این ها اینجوری میکنن؟ مینا کنارم بود و اروم به شونم میزد منم که مبهوت به بقیه نگاه می نگاه رو گرفتم و به مینا دوختم

-         کجایی دختر؟ زدی لیوان هارو ش تی

-         چی؟ من؟ کِی؟

-         اینا ها نگاه کن

با دست به پایین اشاره کرد...واااای خدا راست میگه لیوان ها روی زمین ش ته بود اصلا حواسم نبود ای خداااا رامتین بگم خدا چیکارت کنه با مینا به سمت مردم کافه خم شدیم و عذر خواهی کردیم...

-         ببخشین که برات دردسر درست شد مینا

-         نه طوری نیست آروم باش

با گفتن این حرف از اون طرف صدای نکره ی سه تا مگس بلند شد...

-         راست میگه نیکی جون ناراحت نباش(مانی)

-         ما اومدیم ازت حمایت کنیم (متین)

-         آره قوی باش(سینا)

با چشم غره ای که بهشون رفتم خفه شدن و نشستن سر جاشون.. با خاک انداز لیوان هارو جمع و رفتم آشپزخونه

-         ای خدا دارم چیکار میکنم؟ باید تمرکز کنم...اینجوری که تا شب همه لیوان هارو میش م

ستاره خانم به سمتم اومد...واااای خدا همین رو کم داشتم بیا و درستش کن با شرمندگی به چشم های نگرانش خیره شم...

-         ح خوبه نیکی جون؟

-         آره ببخشین توروخدا

-         طوری نیس ببینم اگه چیزی هست که اذیتت میکنه میتونی بهم بگی هاااا

-         امممم

-         خب تا بعد

به سمت در وجی رفت که رو بهش و ا شدم

-         بازم ببخشن

-         نه نگران نباش من همیشه بهت اعتماد کامل دارم

یهو سارا از در اومد تو و با لحن سرخوشی بحث مارو از سر گرفت

-         من چی؟

-         به توهم اعتماد دارم....به مینا و مهسا و سوگل و نسترن هم اعتماد دارم

سارا با لحن مشروری ادامه داد

-         واسه همینه که همیشه کلاهت پس معرکه اس مدیر

مدیر هم کم نیوورد ولی با لحن خونسرد جواب داد

-         سارا جون یه هاله ی مشکی ازت داره میزنه بیرون...راسی من سر آدم های فراموشکار داد میزنم و حس از دستشون عصبانی میشم

سارا خیلی فراموشکار بود با گفتن این حرف سرخ و سفید شد با گفتن جمله ای در رفت...

-         ا خب من دیگه برم بالا سر کارم

با رفتن سارا ستاره خانوم به سمت در رفت تا اونم بره بالا ولی قبل از رفتن رو کرد بهم

-         شیفتت تموم شده نه؟ خسته نباشی برو خونه و استراحت کن

-         باشه بازم ببخشین

و بعد رفت عینک رو در آووردم...نفسم رو محکم دادم بیرون

-         آخییی خسته شدم

-         ولی به نظر داری حال میکنی نیکی خانم

یا خدا...خدایا خودت به خیر بگذرون....با صدای رامتین معترضانه به سمتش برگشتم

-         تو اینجا چیکار میکنی؟ چرا مرخص شدی؟



مشاهده متن کامل ...
قسمت چهاردهم (رمان رازم رو نگه دار)
درخواست حذف اطلاعات

-         نه ممنون لطفا به جای من اون ها رو بدین به بقیه دختر ها اگه باز هم موند بدین به من راستش بدون اون ها هم میشه کاری کرد...

-         تو فکر میکنی چون قوی هستی خطری تهدیدت نمیکنه؟؟؟

صدای سرد و خشک رامتین با اون حرف باعث شد با اخم نگاهش کنم....دلم میخواست زل بزنم تو چشماش و بهش بگم آره به تو چه...من قویم که قویم تو چی کارم داری؟؟؟

دهن باز که با حرف رئیس چیزی که میخواستم بگم تو دهنم ماسید...دهنم رو جمع و به رئیس نگاه ...

-         وااای آره تو آیکیدو بلدی

 

-         هممم اره چون شبها ی نمیاد دنبالم میتونم بدون سر مزاحم هام رو ادب کنم

-         واووو تو خیلی قابل اعتمادی هاااا

-         خیلی ممنون

رامتین

نگاش کن.......

باز جو قوی بودن گرفتش.....دست هام رو تو جیبم و با چشمهای ریز نگاهش ....نمیدونم چرا ولی دلم بدجور شور میزد...

________________

-         چی بازم موارد ؟

-         آره شنیدم دوباره به یه کافه ی پیشخدمتی حمله

-         من دربارش توی خبر ها شنیدم

-         اَه اَه چه پسرای رقت انگیزی

-         آره یه بازنده کامل

-         الان چه ربطی به بازنده بودن داشت؟

-         خوب روانی اینکه نمیتونن خودشون رو در مقابل یه دختر نگه دارن یعنی باختن دیگه

-         آهاان از اون جهت...آره آره واقعا که نچ نچ نچ

-         میگماااا برای نیکی جون اتفاقی نیافته

-         آره چیکار کنیم؟

-         ما باید بریم و ازش محافظت کنیم

-         آره همینه

-         ولی نه خود نیکی قویه و از خودش دفاع میکنه

-         زنده باااااااااااااد نیکی جوووووووووووون

داشتم از کلاس نیکی رد میشدم که گفتم یه سری بزنم ببینم چه خبره

وارد که شدم دیدم مانی و متین و سینا دارن با هم درباره خبر های حمله حرف میزدن....بازم اون دلشوره ی لعنتی افتاد به جونم...ای خدا چیکار کنم؟؟؟این دختره هم که از هفت ت آزاده....کلا بیخیاله توی کلاس به جز این سه تا خل و چل ی نبود....رفتم اتاق شورا رو هم سر زدم ولی بازم نیکی رو پیدا ن ...

-         سلام امید

-         سلام.....چیزی شده؟

رنگ امید پریده بود..از اونروزی که برای خنده بوسش تا حالا ازم میترسه

-         میگم نمیدونی کجاست؟

-         واااای چرا میدونم کجاست

-         چرا وااای؟

-         آخه رفته تو باشگاه تا حساب بچه هایی که اونروز داشتن تایتانیک نگاه می برسه....منم دنبالش بودم هااا ولی از ترس اینکه منم بزنه فرار

-         آهان خیلی خب به کارت برس مزاحمت نمیشم

اینو گفتم و به سمت زیر زمین رفتم...صدای داد و خواهش پسرا با صدای عصبی نیکی قاتی شده بود...

رفتم جلوی در باشگاه و در رو باز ...همشون لباس رزم سفید پوشیده بودند...مشخص بود که نیکی برای جا آوردن حالشون اون هارو به مبارزه اجباری دعوت کرده!!

-         که می شینین برای من تایتانیک می بینین آره؟

-         غلط کردیم....یا خداااااااااااااااااااااا

-         کوووفت حرف نباشه

-         گوووووووووووووووووه خوردیم بیخیال مبصر

-         نه نمیشه شماها آدم نمیشین

بعد یه نیم ساعت که خوب کتک خوردن(که البته نوش جونشون...دست نیکی جونم درد نکنه) ولشون کرد نیکی بند مشکی ای رو که موقع مبارزه بسته بود به موهاش رو باز ..ایول پرستیژ موهاش رو یه ت داد قیافش خیلی آروم به نظر میرسی ولی یهو داد رو کشید سر بچه هایی که حالا مثل یه کپه جنازه روهم افتاده بودند...

-         شما ها اگه به جز گند کاری توی اتاق شورای دانش آموزی کاری ندارین بهتره برین خونه و درس بخونین

-         چشم...غلط کردیم

-         کارت خوب بود

با صدای من برگشت به طرفم و با تعجب نگاهم کرد....هنوز هم دلشوره داشتم و از طرفی هم از اینکه ایتقدر به زور خودش اعتماد داره اعصابم رو خورد میکرد....درسته نسبت به همه ی دخترا و حتی پسرا قویتر بود ولی هرچی که بود یه دختر بود.....تا حدی محدود بود دیگه

برای همین چون خیلی عصبی بودم دست هام رو تو جیبم و با سرد ترین لحن ممکن بهش گفتم کارت خوب و بعد هم با سردترین قیافه ممکنه بهش نگاه ...

از تعجبش حرصی شدم گردنم رو یه ذره کج و زبونم رو براش در آووردم و رفتم...

نیکی

واااا این چه وضعشه....زبونت رو تووو

زبونش رو که نشونم داد راهش رو گرفت و رفت از دستش حرصی شدم این چه کاری بود کرد مرتیکه بیشعوووور دستم رو مشت و جلوی صورتم آوردم

-         اون چه مرگشه؟تنش میخاره

صدام رو بلند که بهش برسه و با عصبانیت و حرص مشهودی داد زدم

-         هر غلطی دلت میخواد رامتین احمق

لباس های رزمم رو توی رختکن باشگاه در آوردم و لباس های مدرسم رو پوشیدم و به سمت اتاق شورا دویدم....کار های امید هنوز تموم نشده بود.....درسته که وظیفه اون بود ولی اگه قرار بود به امید کار امید بشینم سال تموم میشد....نشستم پشت میز و شروع سریعا فرم هارو پر و امضا و مهر زدن......به سرعت کارم تموم شد.....رفتم جلوی امید ایستادم...دهنش کف کرده بود

-         واااااااااااای مبصر خیلی گلی ممنون

-         خواهش کار توهم خوب بود

آره جون خودم....کیفم رو برداشتم و سریع رفتم به سمت در مدرسه....

-         اوووخ پسر دیرم شد...رئیس کلم رو میکنه

راهرو خلوت خلوت بود و نور شدید خورشید که به خاطر رنگ نور گیر های قرمز فضا رو قرمز کرده بود، راهرو رو گرمتر میکرد

از کنار کلاسمون رد میشدم که از پنجره دیدم یکی داخل نشسته....

خیلی سرگیجه داشتم و میدونستم به خاطر کم خونیم هس گاهی اینجوری میشدم ولی به روی خودم نمی آوردم که به خودم تلقین نکرده باشم من ضعیفم

با دقت به شخصی که داخل نشسته بود نگاه از موهای بلندش میشد تشخصی داد که دختره ولی به خاطر آفتاب مشخص نبود کیه یا خدااااا دیدم داره ی میخنده چشمام دودو میزد رفتم جلو تر این چرا مثل این جن دیده هی خم و راس میشه و ی میخنده؟؟؟یا خداااا دختر مردم رو جن زد...

دیگه به شیشه چسبیده بودم که دیدم زکی!! این که تیناعه

در کلاس رو باز

-         تینا

-         اوه نیکی جونم

-         تینا واسه چی اینجایی؟

-         دارم تکالیفم رو انجام میدم

-          واسه چی اینجا؟

-         آخه اینجا تمرکزم بیشتره

-         باشه قبول ولی میدونی ساعت چنده؟؟؟

-         خب سه؟؟؟

-         نخیرم پنج الان خیلی دیر وقته بیا تا ایستگاه مترو میرسونمت

-         باشه الان میام



مشاهده متن کامل ...
قسمت دوازدهم (رمان رازم رو نگه دار)
درخواست حذف اطلاعات

فصل چهارم

باز هم یه صبح دیگه شروع شد و دردسر های منم با این سه کله پوک.....

-         واااای به نظرت رها جون امروز یه نگاه به من میکنه؟؟؟؟(متین)

-         نمیدونم ولی امروز چه جیگری شده هاااا(سینا)

-         آره دقیقا...فداش بشم(مانی)

هر سه تاشون سر میز همیشگیشون نشسته بودن و داشتن درباره رها حرف میزدن...رها امروز هم اومده بود تا به قول خودش همه رو برده ی زیبایی خودش کنه......ای خدا من آ ش از دست این پسرها دیوونه میشم......بیا حالا تا من رو دیدن سریع صاف نشستن...تا الان داشتن غش می هااا

 

-       بفرمایید آقایون اینم سفارشتون

-         سلام نیکی جونم(متین)

-         نیکی این همش تقصیره این مانیه(سینا)

-         اِ به من چه بابا خود متین نشسته قربون صدقه رها میره(مانی)

-         من؟ نه بابا چرت میگن....اصلا این سینا به شما خیانت کرد(متین)

وای خدا مثل وروره جادو دارن باهم دعوا میکنن یه لحظه هم این فکشون خسته نمیش

-         نمی خواین دیگه بیخیال اینجا بشین؟؟

-  نههههههههه ما فقط همینجا رو داریم(هرسه تا باهم)

-  روز خوبی داشته باشید آقایون

و در یک حرکت خیلی ساده هر سه شون رو شوت بیرون...آخییی یه نفس راحت....رفتم رختکن و بعد از تعویض لباس اومدم بیرون

-         واااای قربونت برم رامیارم....درست عین یه پسر راهنمایی....چه خووووووشگل شدی فدات شممم

صدای مدیر رو میشنیدم که داشت قربون صدقه ی رامیارمیرفت....ولی این خیلی عجیب بود....معمولا وقتی رامیار میاد ی قربون صدقه اش نمیره...همینطور داشتم فکر می و به سمت صدا میرفتم که با دیدن رامیار یه لحظه ایستادم....

واقعا قشنگ بود...چشمان آبی و بدون لنز.....موهای آبی نفتی کوتاه پسرونه......اندام ساده و پسرونه ای که توی لباس های فرم مدرسه اش به خوبی جا افتاده بود....چه جالب تا حالا ندیده بودم رامیار با این قیافه و لباس ها بیاد....ولی خ هم خیلی بهش میاد هم خیلی خوشگل شده...

-         خواهشا همیشه همینجور باش...خواهش...خواهش.... قربونت بره

-         اَاَاَ ولم کن تف مالیم کردی.....یونیفرم پوشیدم چون امروز مجبور بودم

-         مجبور بودی؟ چرا؟(سارا)

با شنیدن این حرف رامیار سرش رو انداخت پایین و با شرمندگی واضحی حرف زد...

-         جان میشه لباس های کهنتون رو بهم بدید؟

-         اوه پس داداشم دوباره اون ها رو دور انداخت...

-         پس رامیار لباس های قبلی رئیس رو میپوشید؟(سارا)

-         آره(رئیس)

-         تازه اون هارو اندازه خودم می ..

-         اوووه چه جالب پس خیاطی هم بلدی؟؟؟(من)

-         اِاِ سلام نیکی....میری خونه؟(سارا)

-         آره دیگه شیفتم تموم شد

-         باز که این ها رو پوشیدی

با صدای پر از حرص و خشم رامیار به طرفش برگشتم...منظورش کدوما بود؟؟؟آهان فهمیدم لباس هام رو میگه....مگه چشه؟ یه تی سبز کمرنگ با یه سوئی سبز لجنی...و یه شلوار مشکی......کیف قهوه ای همیشگیم....چشه مگه؟ سئوالی نگاهش ...

-         نمی فهمی داری لقد به بخت خودت میزنی؟؟؟

-         جااان؟

-         بیا بریم دیگه نمیتونم تحمل کنم

-         روز خوبی داشته باشید(سارا)

-         نیکی تمام سعی ات رو (رئیس)

دست من رو گرفته بود و دنبال خودش میکشوند...رفتیم و وسط یه خیابون که پر بود از مغازه های لباس فروشی ایستادیم...

-         یه تاپ یقه باز و یه دامن پفی زیرش و یا یه ژااکت زرد کمرنگ با یه لباس دامنی کوتاه....شرط میبندم همه قبول میکنن خوشگل....چرا به این چیزا علاقه نشون نمیدی؟؟؟هان؟

دست رو گذاشته بودم روی سرم و با ح گیجی جواب میدادم و اون با عصبانیت سئوال میپرسید

-         اممممم ببخشید

-         تو مثلا دختری با لباس های دخترونه میتونی خودت رو بهتر نشون بدی

-         اوووه نه ممنو...

-         کوفت.....اینطوری نمیشه خودم برات لباس های خوشگل انتخاب میکنم بیا بریم

-         نه نه این اصلا فکر خوبی نیس تازه من اونقدر پول ندارم که هرچی خواستم ب م.....اوه چه ارزونه

همینطور که داشتیم از که کنار مغازه ها رد میشدیم تند تند حرف میزدم و میگفتم این فکر خوبی نیس که یهو....توی مغازه لوازم و تحریر یه دفتر ارزون دیدم...سریع دویدم یدم و اومدم....میتونستم قیافه ترسناک و عصبی رامیار رو از همین پشت به خوبی تشخصی بدم....

-         واااای ایول دنبال همچین دفتر هایی میگشتم...واااای دستماااال....صبر کنین بله یکم دستمال میبرم...

باز هم یه دستمال ارزون....سریع دویدم و یدم.....رامیار دیگه داشت میپوکید هر آن امکان انفجار وجود داشت...

-         ببخشید بعدش باید کجا بریم؟؟؟

-         بیخیال حالا میفهمم که.....

داشت حرف میزد که سریع دویدم طرف مغازه شیرینی فروشی...حرفش رو خورد و با بهت نگاهم کرد.. مثلا پول نداشتم هرچی بخوام ب م... رو به طرفش

-         نیکو عاشق کوفته ی شیرینیه میدونستی؟؟

شیرینی ها رو گرفتیم و رفتیم توی یه پارک روی صندلی نشستیم و کوفته خوردیم...

-         دیگه بیخیال عوض ت شدم

-         اهان...چیشد که امروز رفتی مدرسه؟

-         توی خونه جو خفه کنندس توی مدرسه فرق میکنه

-         از چه لحاظ دقیقا؟

-         توی خونه همش نصیحت و همش پند و اندرز های رومخ ولی تو مدرسه اینطوری نیس...هیچ نمیدونه من رها ام.....واقعا مض فه که نباید چیزای قشنگ رو دوست داشته باشم اونم فقط به خاطر اینکه پسرم

-         اما اگه از من میپرسی ازت خوشم میاد...با دیدنت واقعا روحیه میگیرم...

-         چی چی داری میگی؟؟اَه اَه حالم بهم خورد....چی داری میگی؟ با اون قیافه ی سادیسمیت

-         خخخ میگم من ازت خوشم میاد به نظرم جالبی

-         خب خب من ازت متنفرم

با این حرفش خنده ای سر دادم و به چهره ی سرخش نگاه ...دقیقا از حرف های من چه برداشتی کرده بود؟ خخخخخ عجب بچه ایه هااا

-         میدونم...اوه بارون گرفت بیا باید برگردیم کافه...

-         اوم باشه

از روی صندلی ها پاشدیم و دویدیم زیر اولین س ناه تا خیس نشیم گرچه یه ذره خیس شده بودیم...

-         ای بابا این پیش بینیه وضعیت هوا هم که هیچوقت درست از آب در نمیاد...

داشتم با دستمال خودم رو خشک می که دیدم رامیار همینطور خیس و خیس وایساده

-         رامیار چیزی نداری خودت رو باهاش خشک کنی؟؟

-         دارم ولی نمیخوام استفاده کنم....اون دستمال سوگولیمه!!

-         پس من خودم خشکت میکنم...

پ روش و دست رو حاله ی بدنش تا در نره داشتم خشکش می که صدای جیغ خانمی با عث شد برم داخل کوچه ی کناری تا ببینم چه خبره....

خانمه فریاد میزد و کمک میخواست یه کیفش رو یده بود از شانس بدش هم داشت به طرف من میومد....رفتم وسط کوچه...هنوز مونده بود تا به من برسه...رامیار از پشت دیوار سرش رو آورده بود اینطرف تا ببینه چه خبره...

-         هوووی چه آدم ای اون کیف رو بده وگرنه ح رو جا میارم...

-         فکر میکنه داره چیکار میکنه؟؟واای خدا

صدای ترسیده رامیار از پشت رم باعث لبخندی بزنم... کیفم رو ول و سریع دویدم طرف اون ه...اونم داشت میومد طرفم...بهش که رسیدم...بازوی راستش رو گرفتم و توی حرکت برش گردوندم و....پخش زمین.....روی زمین بود ولی بازوش هنوز توی دستم بود....کیف رو به خانمه دادم و زنگ زدم پلیس بیان جمعش کنن..



مشاهده متن کامل ...
قسمت پنجاه و هشتم(رمان رازم رو نگه دار)
درخواست حذف اطلاعات

صدای زنگ گوشی سهیل ضد حالی زد که نگو...ولی خب چون دیگه خیلی بازی کرده بودیم نشستیم روی حصیر...سهیل گوشی رو جواب داد

-         الو بله بابا؟

-         ...................

-         عه جدا؟ خب این عالیه واقعا خوشحالم

-         ...................

-         امممم ما خب دیدیم اوضاع خطریه واسه همین اومدیم پارک

-         ...................

 

-         خخخخ آره دیگه راستی تکلیف من چی شد؟

-         ..................

-         جون من؟ آقا عالیه

-         ..................

-         نه چه مشکلی از خدامم باشه اصلا تا وقتی که شما اون رو درست کنین من میمونم. فقط برای نیکی و نیکو دردسر نشه

-         ..................

-         ایول دمت گرم بابا. میگم ما مزاحمتون نمیشیم یه امروز رو تا شب همه بیرون می مونیم بعد دیگه شب برمیگردیم

-         .................

-         آره خی ون راحت چشم مواظب هستیم خداحافظ

گوشی رو قطع کردو با خنده رو به ما گفت

-         آقا حل شد

-         چی حل شد؟(رامتین)

-         کدورات دیگه. بابا میگن همه چی رو برای لاله خانم تعریف کرده و اون هم قبول کرده. قراره تا وقتی تغییرات جدید روی خونمون احمال میشه من و بابا و هم اینجا بمونیم. تازه میگه لاله خانم گفته بهم بگو مامان(سهیل)

-         ایول پس داداشی پیش خودمون میمونه(نیکو)

-         آره فقط یه مشکلی هست که بابا میگه قبلا با خودت مشکل رو حل کرده آره نیکی؟(سهیل)

-         منظورت اتاقه؟ آره توی این هفته وسایل نیکو رو بردیم اتاق خودم و اتاق رو کاملا خالی کردیم(نیکی)

-         آهان پس بگو چرا هر چی بهت میگم واسه چی میخوای انتقال بدم هی میگی بیا اونش مهم نیس(نیکو)

-         میگما آقا من گشنمه ساعت دوازده و نیمه(رامتین)

-         خب پس جمع کنین بریم یه رستورانی چیزی پیدا کنیم(سهیل)

باهم بلند شدیم و رفتیم طرف ماشین...نشستیم تو ماشین و راه افتادیم توی خیابون دنبال یه رستوان

-         میگم رامتین میشه یه سئوالی بپرسم؟

رامتین از توی آینه نگاهم کرد و با لبخند گفت

-         شما دوتا بپرس

-         میگم چرا مامان و بابات فرانسه زندگی میکنن؟

-         میدونی مامان بزرگ من که میشه مامان مامانم، اص ا فرانسویه و بعد از مرگ پدربزرگم هم میره و برای همیشه اونور با داداشش زندگی میکنه. تا اینکه یه روز زنگ میزنن و میگن که حالش خوب نیس برای همین مامان بابای من مجبور میشن که برن اونطرف از طرفی هم من راهنمایی بودم و نمیتونستن من رو تنها بزارن. این شد که من خودم رو کشتم تا راضیشون که تنهایی برن ولی خب هر از گاهی میرفتم و مثلا دو هفته میموندم.

-         هنوز هم خوب نشدن؟

-         مامان بزرگم الان دیگه فوت شدن حدود دو ماه بعد از رفتن مامان و بابام ولی خب بعد دیگه اون ها اونجا ماندگار شدن. چون دیگه بابا کارش رو به فرانسه انتقال داده بود. بابای من یه مرکز ید داره.

-         آهان خدا مامان بزرگت رو بیامرزه

-         خدا رفتنگان شما رو هم بیامرزه

-         ی نرفته هنوز یعنی ی نمونده که بره نه هیچی

-         منظورت چیه؟

این بار نیکو به جای من جواب داد

-         ما کلا یه عمو و یه و دو تا داشتیم. همشون هم تازه ازدواج کرده بودن به جز ام که یه پسر داشت. تویه یه تصادف تو اتوبان تهران – اصفهان خانواده ی و ام فوت میکنن. و عموم هم بر اثر سکته ی قلبی میمیره. زن عمو هم بعد از شنیدن مرگ همسرش سکته میکنه و فلج میشه و بعد از سه ماه فوت میکنه. میمونه سپهر پسر ام که از گرفتن مدرک لیسانس پزشکی اش برای ادامه تحصیل میره و هنوز هم اونجاست.

-         آهان (رامتین)

-         راستی یه سئوال دیگه چرا اونموقعی که تازه فهمیده بودی من یه پیشخدمتم گفتی باهام همدردی؟(من)

-         خب میدونی چون من هیچ رو نداشتم برای همین با اینکه پدرم برام پول میفرستاد ولی من خودم کار هم می . اون اوایل که راهنمایی بودم توی یه پمپ بنزین کار می . بعد رفتم و برای یه سال توی یه هتل کار . بعد توی یه لباس فروشی. سال اول و دوم دبیرستان رو توی یه دفتر فنی تایپیست شدم و حالا هم به طور نیمه وقت هم کار تایپ رو میکنم هم میام تو کافه کار میکنم.(رامتین)

-         آهان پس بگو.(من)

سهیل که تاحالا ت بود به صحبت های ما گوش میداد، یهو با هیجان تند و سریع و بلند گفت

-         آقا این بهترینه این باحاله عالیه بریم تو همین

اصلا مجال حرف زدن نداد سریع ماشین رو پارک کرد و گفت

-         برو بچ بریزین پایین

روبروی یه رستوران بزرگ پیاده شدیم...کنار همدیگه رفتیم و داخل شدیم...یه رستوران شیک و بزرگ بود و خیلی هم شلوغ بود...سر یه میز چهار نفره نشستیم و منو رو باز کردیم

-         خب چی میخورین؟(سهیل)

-         من چلو می میخورم با یه دوغ (نیکو)

-         اممم منم نمیدونم نیکی تو چی میخوری؟(رامتین)

-         من یه چلو کباب برگ میخورم با یه دلستر هلو و خورشت ماست(من)

-         منم یه چلو برگ و یه دلستر انار(رامتین)

-         خوبه منم چلو می میخورم با دوغ(سهیل)

بعد از اون سهیل به گارسون اشاره ای کرد...گارسون نزدیک اومد و بعد از گرفتن منو ها گفت

-         چی دستور می فرمایین قربان؟

-         دو تا چلو کباب می و دوتا چلو کباب برگ با دوتا دوغ و یه دلستر هلو و یکی هم انار

-         همین؟ امر دیگه ای نیست؟

-         نه ممنون

گارسون احترامی گذاشت و رفت...حوصلم سر رفته بود...همینجور که داشتم در و دیوار رو نگاه می رامتین پرسید

-         سپهر چند سالشه؟

-         سپهر؟ خیلی وقته ندیدمش.اممم الان دیگه باید بیست و چهار رو داشته باشه. آره سپهر متولد هفتاد و یکه

-         مجرده؟

-         اگه تا الان اونور ازدواج نکرده باشه آره

-         نکرده چون همیشه اخبارش رو به ما گزارش میده. ما و سپهر کلا خیلی باهم بودیم(نیکو)

-         آره همین که این گفت.میگم من برم دست هام رو بشورم.نیکو جان مواظب باش که...(من)

نیکی یه چیزی رو خیلی آروم برای نیکو لب زد و نیکو هم چشمی گفت

رامتین

نیکو می گفت که خیلی با سپهر بودن باید حتما رابطه اش رو با سپهر بدونم...بهترین فرصت واسم پیش اومد...نیکی رفت تا دست هاش رو بشوره...بعد از رفتنش رو به نیکو و سریع پرسیدم

-         میگم نیکو رابطتون با سپهر چه جوری بود؟

-         اوومم خب چه جوری بگن خیلی خوب...تا وقتی که سپهر ایران بود هر بار که میرفتیم پارک با سپهر میرفتیم و توی مهمونیا چون ما همین پسر رو داشتیم مدام با هم بودیم.البته باید بگم که نیکی خیلی با ما نبود. نیکی از همون اول هم دنبال درس بوده. کم پیش میومد با ما بیرون بیاد. اصلا یه بار بیشتر نیومد. بیشتر با دوستاش میرفت بیرون.

-         آهان. خوبه

از اینکه نیکی با سپهر رابطه ی زیادی نداشته خیلی خوشحال شدم و لبخندی از سر آرامش زدم که همون موقع آرنج سهیل فرو رفت تو پهلوم...با اعتراض برگشتم به سمتش که انگشت اشاره اش رو گذاشت روی بینی اش و با چشم به نیکو اشاره کرد...به نیکو نگاه حواسش به در ورودی و مردمی که میومدن بود

دوباره به سهیل نگاه ...لبخند عجیبی زد و کمی بهم نزدیک شد...با صدای آرومی گفت

-         الان خی راحت شد که نیکی با سپهر نبوده؟

و بعد لبخند مچ گیرانه ای زد...متقابلا لبخند زدم و گفتم



مشاهده متن کامل ...
معرفی نواحی و مناطق
درخواست حذف اطلاعات

معرفی گروه های آموزشی قرآن و معارف ی نواحی و مناطق استان کرمانشاه سال تحصیلی 94/95

ناحیه / منطقه

آدرس سایت ، وبلاگ

سرگروه

ناحیه یک

http://diniarabin1.mihanblog.com

خانم حسن زاده

ناحیه دو

خانم رضایی پویا

ناحیه سه

خانم حسین آبادی

آباد غرب

http://paiamasemani.

آقای تیموری

باینگان

آقای رحیمی

بیستون

آقای

پاوه

http://maarefp.

آقای فتاحی

ثلاث و باباجانی

آقای یوسفی

جوانرود

آقای محمدی

حمیل

آقای شرفی

دالاهو

آقای محمدی

دینور

http://kiani001.

آقای کیانی

روانسر

آقای حسین زاده

س ل ذهاب

آقای حقمرادی

سنقر و کلیایی

http://adp94.

آقای فولادی

صحنه

آقای شاه آبادی

قصرشیرین

http://dini-ghasreshirin.

خانم گل محمدی

کن ر

آقای یوسفی نیا

گواور

گهواره

آقای مرادیان

گیلان غرب

خانم منوری

ماهیدشت

خانم دهقانی

نوسود

آقای شهنازی

هرسین

http://groups93.

آقای خلیلی

سرگروه های محترم لطفا اطلاعات تکمیلی گروه خود را بر اساس ج فوق، ایمیل یا پیامک فرمایید تا ج تکمیل یا اصلاح گردد !



مشاهده متن کامل ...
قسمت سیزدهم (رمان رازم رو نگه دار)
درخواست حذف اطلاعات

با رامیار راه افتادم طرف کافه...بارون دیگه بند اومده بود....رامیار عصبی بود و ترسیده...همش میگفت چرا اینکارو کرید؟؟

-         تو دیوونه ای که با یه آدم بزرگ در میافتی

-         خیلی عجیبم؟؟؟زیاد شبیه دخترا نیسم؟؟؟امم ببخشین من همیشه اینجوریم پس عذر میخوام اگه نگرانت ....ملت خیلی سرم داد و بیداد میکنن که شبیه دخترا رفتار کنم....اما من فکر میکنم این بهترین راه واسه من باشه

-         در هر صورت از دخترایی که سعی نمیکنن یه دختر خوب باشن بدم میاد...مطمئنا ساده بودنت یه روز دود میکنه و میره تو چشمت

-         از طرف کی اونوقت؟؟؟

 

 

-         رامتین کمالی

-         ما اونطوری نیستیم

-         اما به نظر میاد فقط میخواد با تو دوست باشه

-         نه اینطور نیس...اون فقط میخواد با من بازی کنه

-         ولی من باهاش احساس همدردی میکنم...پسرا کلا بدبختن

-         چی؟

-         هیچی...هی آستینت شده

-         اَه اینم از جنس ارزون

-         سایزتو بهم بگو یه چیزی واسه ات درست میکنم

-         منظورت اینه که بدوزی؟

-         اره تو دیگه خیلی بیخیال شدی میخوام کمکت کنم بابا

-         نه ممنون

-         بیخود

-         نمیخواد ممنون

چند ساعت بعد...

-         وااای نیکی چه خوشگل شدی(سارا)

-         قربونت برم(رئیس)

-         عزیزمی(مینا)

-         همیشه اینجوری باش(سارا)

-         حیف که پسر نیستم وگرنه خودم شوهرت میشدم(مینا)

-         نه...حس میکنم یه چیزی درست نیس

-         داری به احساسات من توهین میکنی؟(رها)

-         نه میگم که یعنی اینا به من نمیاد آخه....

رامیار من رو برده بود و به زرو یه لباسی که تازه درست کرده بود رو بهم داده بود تا بپوشم....حالا هم من رو برده بود توی کافه نشونده بود روی صندلی....همه داشتن یه جوری نگاهم می ....قیافه سارا که دیگه شبیه قلب شده بود....من داشتم از خج می مردم....امروز از شانس بد من رامتین هم اینجا بود....

یه لباس تاپ بندی که آستیناش شل بود و روی بازوم افتاده بود...فاصله ی بین بازوم و سر شونه ام هم خالی بود.... بلند بود وسفید که تا بالای زانوم میرسید....روش هم یه کت قرمزبود......طرح خود لباس هم پولک دوزی بود....

رو به سمت رامتین که کنار همه ایستاده بود...دستهاش تو جیبش بود و داشت با نگاهش من رو می خورد....سرش داد کشیدم.....

-         چیه؟ میخوای بخندی؟؟؟ ببخشین دیگه که خوشگل نشدم

-         نه...ولی تو معلومه خیلی خج زده شدی

-         من؟نه کی گفته؟(کاملا ضایع بود دارم دروغ میگم...)

-         اخه هم سرخی هم به تته پته افتادی(همراه با لبخند مضحک)

-         نخیرم...چشم هیز مض ف بدردنخور

فردا صبح....

آخ خداااا این امید آ ش با این کند کار اش من رو میکشه....با ص که سعی می آروم باشه ولی کاملا مشخص بود عصبیه با امید حرف زدم.....اول آروم و بعد با دااااااد

-         امید....مگه من به تو نگفتم گزارش های فستیوال فرهنگی رو جمع کنی؟ پس چی شد؟؟؟؟

-         واااای ببخشین تو روخدا مبصر باید اینجا رو ببینین کلی از کلاس ها دقیقه نود گزارش دادن اونم صد صفحه.....چی؟؟؟؟؟؟؟؟بااااااااااازم؟؟؟؟؟

صدای امید که ناله وار بود یهو متعجب شد و داد زد؟....

-         چی شد؟ امید؟ زنده ای هنوز یا مردی؟؟؟

-         واااای مبصر یه کپه ی دیگه برگه گذاشتن اینجا....ای خدااا چقدر من بدبختم...

-         سریع باید به کار ها رسیدگی کنی...این ها کار های من نیستا...این سری هم کمکت نمیکنم...این ها وظیفه توهه

-         چشم مبصر خودم میمونم تا آ وقت تمومش میکنم...

از پشت تلفن یه صداهایی میشنیدم....مثل صدای چند تا پسر......چی؟؟؟؟؟این ها دارن چه غلطی میکنن؟؟؟صدا ها خیلی بده...یعنی چیزای بدی میگن....

صدا:واااای چقدر ت*ح*ر*ی*ک آمیزه....

صدا:راس میگی....اوووووووه اینو نگاه چه بزرگه 

صدا:واوووو این دیگه خیلی س*ک*س*ی*ه

صدا: چقدر جذابه

با شنیدن صدا ها رفته رفته چشمام گرد شد.ببین بی شعورا یه امروز من مدرسه نیستم چه بلبشویی راه انداختن...حیف که نمیشه برم مدرسه وگرنه خودم میرفتم لهشون می تا یه جذ نشونشون بدم که حض کنن

-         امید اونجا چه خبره؟ این ها دارن چه غلطی میکنن؟

-         هیچی ...هیییس مبصر صداتون رو میشنوه... ت شین دیگه....

-         جمعی از روانی هاست؟

-         نه بخدا مبصر یه لپ تاپ گذاشتن دارن تایتانیک میبینن

-         جااااان؟؟؟مثلا اونجا مدرسه اس هاااا....

-         بخدا من نگاه نمیکنم.....هههه این چقدر جذابه

-         نگاه نمیکنی دیگه نه؟؟؟

-         نه بخدا

-         باشه زود کارها رو انجام بده...پیام من رو هم بهشون برسون:وقتی دیدمتون جذ نشونتون میدم که به مگس بگین عشقم

-         چـــــشم مبصر میرسونم خداحافظ

بدون اینکه جوابش رو بدم قطع گوشی رو....داشتم به جمله آ م فکر می که چقدر باحال گفتمش...خ خیلی جذاب بود....برای گفتن پیامم، صدام که خیلی عصبی بود رو یه ح ش*ه*و*ت انگیز ولی همچنان عصبی و تهدید آمیز و گفتم....خخخ فکر کنم دیگه به غلط بیافتن...با یه لبخند نصفه و خبیث غرق در افکارم بودم که ص من رو بیرون کشید

-         آآآخ اینجوری نگو مبصر ت*ح*ر*ی*ک میشما

-         رامتین؟ باز توی بیشعور اینجایی؟؟؟؟

-         اوه آقای کمالی شما اینجایین؟

صدای رئیس باعث شد هرجفت ما به سمتش برگردیم...دستش یه جعبه چوبی بود...

امروز شیفت صبح بودم برای همینم نرفته بودم مدرسه و قبلش با یه زنگ اجازه ام رو از دفتر گرفتم

-         رئیس این جعبه چیه؟

-         این؟ خخخخ بیاین تا بهتون بگم

دنبال رئیس راه افتادیم و رفتیم توی آشپزخونه...رئیس جعبه رو گذاشت روی اپن...سه تایی دورش جمع شده بودیم...من، رئیس و رامتین..

-         شنیدین که این روز ها بیشتر کارکنان مانکن کافه ها هدف آدمای سوء استفاده گر قرار گرفته اند....و متاسفانه روبه افزایشه...برای همین میخوام یکی از این هارو تو داشته باشی که اگه خدای نکرده اتفاقی افتاد بتونی از خودت محافظت کنی...

راست میگفت...خبر هارو شنیده بودم واقعا وحشتناک بود که به دختر های مانکن(یعنی خیلی خوشگل و لاغر باشه)توی کافه ها حمله می ...ولی نمیدونستم منظور رئیس از این ها چیه؟؟؟منظورش کدوم ها بود که میخواست من داشته باشمشون..

.یه نگاه به رامتین ...اخم ریزی کرده بود..انگار خبر حمله به دل اون هم خوش نیومده بود.....واااا نیکی حرف هایی میزنی هاااا به دل کی خوش میاد که به دل اون خوش بیاد...رئیس در جعبه رو باز کرد.....

-         یه کم وسایل حفاظتی سفارش دادم برامون بیارن...بیا یکیش رو انتخاب کن

-         یا خداااا....این ها چیه؟؟؟

-         گفتم که وسایلی از قبیل شوکر و اینا...بیا این مال تو



مشاهده متن کامل ...
غــبارِ کفـش داری
درخواست حذف اطلاعات

سلام ! ای پرســـتو !            

                                       دل از مـن و پر از تو

برو به سوی مشهد        

                                       ز جـانبِ دمــــــاونـد

ز وادیِ نشـــــابور           

                                       به صـد ترانه و شـور

زخاک و کویِ عطّار    

                                       ز درّه هــای بســـیار

زصـد دِه و بیابان         

                                      ز شهر و صد خیابان

نشین به روی گُنبد      

                                      زبهــرِ عشق و پیوند

به گنـبدِ طـــــلایی       

                                      چــو عرشِ کبریایی

رسان ســـلامِ بنده       

                                     به آن مکـُـــن بسـنده 

به آفتاب هشـــــتم          

                                     بگــــو ز سرنوشـتم     

بگـو زحالِ زارم        

                                     به مَحضـرِ نگـــارم  

بگو زهجر و دوری          

                                     و تا به کی صبوری؟

بگـــو به هر نوایی       

                                      ز من، ز روسیاهی

بگو به آن جــوادت       

                                      مـــرا مَـبَر ز یـادت

بگو که ای رضا جان      

                                      تو را شَـوَم به قربان

چه سالها به سویت !       

                                      نیـــامدم به کـــویت !

چــه دردها کشـیدم!          

                                      چه غصّه ها چشیدم!

شُـدم بسانِ آهــــــو           

                                      آقـا ! ضمانتت کـــو؟

تویی امـام ثامـــــن          

                                     مـرا شوی تو ضامن؟

نمی شود که روزی          

                                      دلِ مـــرا فــــروزی؟

طلب کُنی به طوسی          

                                      مــرا به پـای بـوسی؟

نمی شود که گـاهی         

                                     کُنی به من نگــــاهی؟

چه می شود به اقبال      

                                    زیارت تو هــر سـال؟

حـــیاط تو بهشتست          

                                   اگرچه سنگ و خشتست   

فـــراز و اوجِ گـنبد        

                                   بُوَد چو عــرشِ سرمد

مَنـاره هـایِ زیــبا           

                                   بُلنــــد و دل فــــــریبا

فضــای ِخـانه سقّـا           

                                   چــو کــوثرست حــقّا

کــــبوتـرانِ پـرواز         

                                  طــــــواف با پــرِ واز

کُنند دورِ گُـــــــنبد           

                                  چه با صـفا و خُرسند

 نمـوده بعضِ مَردُم          

                                  وفایِ نـــذرِ گنــــــدُم

فشــــانده دانه بسیار          

                                  بــرایِ کـفــــــترِ یـار 

چه کفتری! سبکبال          

                                  چـو جبرئیل و میکال

چه کفتری! فـرشته

                                  به بـال آن نـوشــــته

پرستویِ عـــزیزم!          

                                  دو دیده اشک ریـزم 

به محضرِ توخواهش     

                                  کُـنَم به یک سـفارش   

چـو خـواستی بیایی          

                                   بـه مُلکِ آشـــــنایی

تتــــمّه یِ ملاقــات             

                                   بگو ز بهـرِ سوغات 

الا نگـــار مَـه رُخ !        

                                   بـده بـــرای فـــــرّخ  

غــبارِ کفـش داری          

                                   بَــرَم بـه یادگــــاری    

 

 

سراینده : فرخ نریمانی گولک



مشاهده متن کامل ...
گزارش تصویری آ ین روز نمایشگاه کتاب تهران(شنبه 20 اردیبهشت) در 27 دوره
درخواست حذف اطلاعات
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg

پرفروش ترین رمان ایرانی و رمان خارجی غرفه نشر آموت
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
حمید نورشمی
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
مرضیه آیتی
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg

http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
رضا جولایی نویسنده برکه های باد
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
علی ایثاری مایی‘ مترجم تاریخچه خصوصی خانه
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
آقای مایی و بانو
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
ما
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
جواد لگزیان و سیامک محی الدین
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
علیرضا محمودی ایرانمهر
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
آقای کوشکی مهربان
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
ساینا علیخانی
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
کیهان بهمنی مترجم خدمتکار و پروفسور
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
خانم پورشفیعی
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
محسن فرجی و بهمنی
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
محبوبه نجف خانی
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
فریبا خوشبخت و پسرشان
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
بودن هم رسید به روز آ نمایشگاه
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
آفرین ذبیح مند مدیر نشر هونار
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
من و ساینا و ایرنا
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
مهربانی از تبار رضا هدایت
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg

http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
کامران محمدی
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
جواد عاطفی
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
تهمینه رستمی و مصطفی مردانی‘ دو نویسنده تازه نفس
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
کامیار جولایی
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
رضا عظیمی
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
دختر خانم منیرالسادات
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
گلپایگانی
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
شجاعی صایین - سالاری
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
فاتحی نیکو
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
کتاب هایی که برکت شدند
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
بودن
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
مهسا ملک مرزبان
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
سیامک محی الدین بناب
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
مهسا ملک مرزبان
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/001.jpg
ما و مراسم بستنی خوری خداحافظی با نمایشگاه کتاب

روز اول نمایشگاه ... اینجا
روز دوم نمایشگاه ... اینجا
روز سوم نمایشگاه ... اینجا
روز چهارم نمایشگاه ... اینجا
روز پنجم نمایشگاه ... اینجا
روز ششم نمایشگاه ... اینجا
روز هفتم نمایشگاه ... اینجا
روز هشتم نمایشگاه ... اینجا
روز نهم نمایشگاه ... اینجا
روز دهم نمایشگاه ... اینجا
روز یازدهم نمایشگاه ... اینجا
خانواده آموت، برگزیده ویژه نمایشگاه کتاب ... اینجا



مشاهده متن کامل ...
قسمت بیست و ششم (رمان رازم رو نگه دار)
درخواست حذف اطلاعات

-         (درحالی که عقب عقب میرفت) خب مگه ه چه اشکالی داره

همینجور میرفت عقب که یهو خورد به میز شطرنج و گل از گلش شکفت

-         بیاین یه دست بازی اگه من باختم قبول میکنم بچه های تجربه ه نیستن

ما خیلی اروم شروع کردیم حرف زدن با هم دیگه و م

-         من تاحالا شطرنج بازی ن (علی)

-         از آدم هایی که متکبرانه حرف میزنن متنفرم منم مثل علی ام( )

-         خب تو چی مبصر؟       

 

  من فقط تخته و شوگی(شطرنج ژاپنی)بازی (نیکی)

-         خب مثل اینکه خودم باید برم

قیافه ی هر سه تاشون شد علامت تعجب کیفم رو دادم دست نیکی  و رفتم جلو و روی مبل نشستم، پسر هم همزمان با من نشست و با پوزخند مس ه اش حرف زد

-         قوانین رو توضیح بدم؟

منم خیلی خونسرد و با تمس بهش نگاه

-         قبلا کمی بازی پس به خودت زحمت نده

خیلی عصبی نگاهم کرد..صدای سایش دندون هاش رو میشنیدم...با شطرنج خیلی حال نمی و مثل نیکی بیشتر تخته رو دوست داشتم ولی شطرنج رو از صدقه سریه بابام یاد گرفته بودم...

-         میتونی تو اول شروع کنی

چون مهره های سیاه دست من بود و اون مثل مات ها من رو نگاه میکرد این رو گفتم که باز چهره اش تو هم رفت...خب من چیکارت کنم مثل بز وایسادی من رو نگاه میکنی...

بازی شروع شد حدود یه دیقه از بازی گذشته بود که دهن مبارکش رو باز کرد

-         راستی یادم رفت بهت بگم من توی تورنمنت بین المللی سال چهارم شدم

انگار داره بچه میکنه...خب شده باشی چیکارت کنم خیلی خونسرد بهش نگاه

-         خب؟

-         ااامممم خب .......خب بهتره کمی بهت ارفاق کنم

-         نه ممنون ولی در عوض قبول کن اگه باختی بگی شورای دانش آموزی تجربه یه پروانه خوشگل در حال پروازه

چشم هاش چهار تا شد....اومد چیزی بگه که نیکی با قیافه ای که میگفت "خفه شو لطفا" گفت

-         چه زری داری میزنی؟

قبل از اینکه بتونم جوابش رو بدم پسره بهم رو کرد و گفت

-         چطور میتونم این رو بگم وقتی می برم

و نگاهش رو به میز دوخت که یهو رنگ از رخسارش پرید...حرکتی که زده بودم حس قفلش کرده بود...ولی بعد با یه سرباز مهره ی من رو زد...خوووبه آقای مغرور همین رو میخواستم با زدن مهره ی ط ام مهره ی دیگه ای رو ت دادم و پیروزمندانه سرم رو بالا آوردم

-         کیش و مات

قیافش از عصابنیت و زایه شدن سرخ شد به اجبار اون جمله ای گفتم رو تکرار کرد و ماهم از مدرسه اومدیم بیرون...

-         خخخخخ واقعا عجب آدم احمقی(علی)

-         خخخ میگفت چطور ممکنه آدمی مثل تو شطرنج بازی کنه؟( )

-         خفه شین دیگه خنده تون بقیه رو اذیت میکنه(نیکی)

توی اتوبوس نشسته بودیم من و نیکی آ ین صندلی و اون دوتا اسگول صندلی جلوییمون...اون ها میخندیدن و نیکی حرص میخورد.

-         رامتین مبصر ازتون ممنونیم

-         در هر صورت شما ها نباید دیگه اینکار رو ید و این اتفاق نباید تکرار شه

همون موقع اتوبوس ایستاد و پسر ها به سمت در رفتند و در آ ین لحظه گفتن

-         اگه هم تکرار شد ازت میخوایم کمکمون کنی

و پیاده شدن نیکی هم نفسش رو با خستگی داد بیرون

-         ای خدا اونا جز دردسر چیزی نیستن

-         تو واسه من دردسر بزرگتر هسی

-         ببند خواهشا

-         چشم

سوم شخص

پسر مغرور و خودخواه که با باختن به رامتین حس عصبانی شده بود پیش رئیس شورای دانش آموزیشون میره و درخواست میکنه که مدرسه تجربه بیان و عذر خواهی کنن

-         ازتون خواهش میکنم کاری کنین تا بیان و عذر خواهی کنن اون بچه ها از اونچه که شایعات میگن وحشی تر و پررو ترن و تازه از همه مهمتر اینه که رئیس شوراشون یه دختره و این یعنی عدم اثبات دستور پذیریه پسر ها از اون دختره

رئیس شورا با شنیدن این حرف ها عصبی تر از پسر شد و لیوان آب رو روی صورتش پاشید

-         اه خفه شو دیگه

نیکی

توی اتاق شورا نشسته بودم و نامه هارو چک می ......همهمه هایی از پنجره شنیده میشد ولی توجه ن تا اینکه در با شتاب باز شد...همه نگاه ها به طرف در برگشت یه پسر سال اولی نفس ن شروع کرد حرف زدن...

-         یه......یه دردسر داریم

-         چی شده؟

-         رئیس شورای دانش آموزی دبیرستان شه اینجاست

چشم هام از تعجب گرد شد...فکر می اون موضوع دیگه تموم شده باشه...با اقتدار از اتقا اومدم بیرون و روبه  ابتدای راهرو ایستادم چند تا از اعضای دیگه هم پشت من بودند...تا اینکه از ته راهرو پنج نفر به سمتمون اومدن

یه نفر جلو بود و چهار نفر پشت سرش....پسری که جلو بود موهای زرد لیمویی ای داشت و یه طرف موهاش رو زده بود...چهارشونه و خوش هیکل بود لبهایی ساده و چشمانی کشیده به رنگ میشی داشت و فرم سفید و سورمه ای خوش دوخت دبیرستانشون تنش بود....

جلو اومد و به احترام خم شد و دست راستش رو روی قلبش گذاشت

-         من رئیس شورای دانش آموزی دبیرستان شه، ستوده هستم

 چه تشابه فامیلی ای هم داریم...

ولی خب نگاه یه جوری معرفی میکنه انگار اصلا نمیدونم کیه که اینجوری مثل شاخ شمشاد جلوش و م به مس گی ولی محکم جوابش رو دادم

-         چرا رئیس شورای دانش آموزی دبیرستان شه به اینجا قدم رنجه فرمودن؟

-         ما برای رفتار گستاخانه ی دانش آموزانمون شرمنده هستیم

یعنی بگم شاخ در اوردم کم گفتم نه به اون پسر مغرور نه به این پسر با شخصیت ایول بابا از این آدم ها هم دارن؟

تمام راهرو از تعجب چشماشون از حدقه بیرون زده بود...علی و هم دویدن تا به ما برسن که از اونطرف رامتین جلوشون رو رگفت و نگاه نگرانش رو به ما دوخت....یارو هنوز خم بود حرف میزد

-         ما به مدیریت پیشنهاد دادیم که اون رو ا اج کنن

-         ا اج؟ خیلی سختگیرانه نیس؟

-         یعنی شما میگید ا اجش نکنیم؟

-         آخه بچه های ماهم تا حدی مقصر بودند پس نیازی نیس

-         پس شما اون رو میبخشین؟

-         اه بله

-         پس اجازه میدید دستور ا اجش رو لغو کنیم؟

-         اممم اختیار دارین

کمرش رو صاف کرد و با لبخند مکش مرگ مایی نگاهم کرد

-         خدارو شکر خوشحالم این رو میشنوم راستی شما دقیقا شبیه شایعاتی هستین که دربارتون میگن

-         شایعات؟

-           بله با انصاف، مهربون، خیرخواه بچه ها و شمند



مشاهده متن کامل ...
قسمت سی و چهارم (رمان رازم رو نگه دار)
درخواست حذف اطلاعات

-         هنوز نرفتی ؟ دیر وقته ها

-         نه این هارو باید تموم کنم تو چرا نرفتی رامتین؟...این میرههههه نچ کجا میره؟

-         داشتم میرفتم که دیدم اینجایی گفتم یه سری بهت بزنم....میره ردیف چپ

-         آهان آره

-         حالا چه عجله ای داری که این هارو امروز تموم کنی؟ خب بزار برای فردا

-         برای فردا هم کلی برنامه دارم.میخوام این هفته رو کلی کار کنم تا یه کم وقت برای هفته ی دیگه داشته باشم

-         مگه میخوای جایی بری؟

 

 

-         آره تینا میگه بریم یه مهمونی...دوشنبه هفته ی دیگه

-         مهمونی؟

-         حالا مهمونی که نه ولی یه گپ دوستانه اس با یه گروه خواننده

-         اسم گروهشون چیه؟

-         چمیدونم بابا...اسم مسم تو ذهنم نمی مونه

-         خب دخترن یا پسر؟

-         پسرن

-         آهان

آهان گفتنش خیلی غمگینانه و عجیب بود...با تعجب سرم رو آوردم بالا که نگاهش کنم.نشسته بود روی میز و سرش رو انداخته بود پایین...دوباره به کارم مشغول شدم ولی سئوالم رو پرسیدم

-         مگه چیزی شده که این ها رو میپرسی؟

-         نه فقط به نظرم قبلا اینجوری نبودی

-         مگه قبلا چجوری بودم؟

-         منظورم اینه که قبلا اهل مهمونی و گپ و اینا نبودی

سرم رو آوردم بالا....زل زده بود بهم...

-         خب میدونی خیلی وقته که نرفتم بیرون...همش یا سرکار بودم یا درس میخوندم و یا به کار های شورا میرسیدم. یادم میاد آ ین باری که با بچه ها رفتیم بیرون دوم راهنمایی بود. برای همین خیلی هیجان دارم

دیگه چیزی نگفت و من هم کار هام رو تموم و باهم برگشتیم خونه.

به خونه که رسیدم یه راست رفتم سراغ کامپیوترم...روشنش و آهنگ دلخوشی از گروهlove song رو گذاشتم توی(cd-rom) واجراش . یه آهنگ با ریتم آروم بود، ولی چه آهنگی! ز*د بازی!

(یه نکته بچه ها آهنگ ها ممکنه مال یه خواننده و یه گروه دیگه باشن ولی شما فکر کنین مال ایناسj)

کفی‌تو بپوش و لباس تن کن

می‌خوام ببرمت جایی که ماجراس، چن دور

بزنی ببینی چند چنده شهر

و بعد بشینی یه نمه پر کنده‌تر

من، همون که خوش بود یه وقتی

سر حال و سنگی، سف بود میفهمی

همه چی پیچید و همینه صاف

روزاشم مث همه حتا روز تحویل سال، هه

همیشه متنا بلند بوده مشتی

رفیق هر نوعش، با هر نوعی گشتیم

و دیدیم  تهش با زخمی تنهاییم

ولی خو خوش گذشت یه وقتایی

غصه که مال قصه‌هاست

خوشیم همه جوره رو زمین با چشم باز

همین ، دلیلی شد بیمار و بیدل

یا ساده‌ترش می‌شه یه گرگ بارون‌ دیده

(آهنگ دلخوشی از حصین)

یعنی رسما کپ ...تا همینجای اهنگ گوش دادم و بعدش قطعش ...آهنگ پر مفهومی بود ولی مشخص بود که توش خیلی بی ادبی داره

عجیبه ولی از آهنگش یه جورایی خوشم اومد...کم پیش میومد آهنگ گوش کنم معمولا فقط وقتی دارم توی خونه درس میخونم واسه اینکه خوابم نبره آهنگ میزارم ولی آهنگ پاپ نه از اینا!!  

صدای در اتاقم اومد

-         بله؟

-         آجی میشه بیام تو؟

-         بیا نیکو

نیکو در رو باز کرد و اومد تو. پشت سرش در هم بست...دستش یه مجله بود و چند تا برگه و برچسب

-         آجی من چسب تموم میشه از چسب تو استفاده کنم؟

-         آره توی قفسه اس

نشست روی زمین و وسایلش رو دور خودش جمع کرد...چسب رو برداشت و مشغول کارش شد همونجور هم با من حرف میزد

-         جدیدا کمتر توی مسابقه ها برنده میشم...آخه تعداد نفرات خیلی شده ظاهرا...منم گفتم برم سراغ مجله های جدید و هم با قبلیا جایزه ببرم هم جدیدا

-         آهان...عه ببینم این مجله ی موسیقی نیس؟

-         چرا هس. مگه چیشده

-         هیچی بده ببینمش

-         بیا

مجله رو به طرفم گرفت از روی صندلی خم شدم و مجله رو گرفتم.دوباره صاف نشستم سر جام...مجله رو ورق زدم و دیدم که بلهههه همونی که میخواستم ع گروهشون با مصاحبه ای که باهاشون کرده بودن توی مجله بود...

توی ع سه نفر بودن...یکی نشسته بود روی صندلی و پاهاش باز بود...روی پاهاش خم شده بود و دست هاش رو تکیه گاه کرده بود...موهای سبز تیره ای داشت که یک طرفش رو با ماشین زده بود.

بعدی بالا سر صندلی ایستاده بود و دست راستش رو به تکیه گاه صندلی زده بود...دست چپش هم پشت بدنش بود و پای راستش جلوی پای چپش بود...توی دستش هم یه گل رز آبی بود و لبخند جذ

 هم داشت. موهای قهوه ای فندقی ی داشت که مدل موی سون زده بود.

نفر آ هم با فاصله ی کمی از از مو فندقیه ایستاده بود...دست به بود و چهره ای مصمم داشت. موهاش هم مشکی بود که فرق راست باز کرده بود و موهاش رو داده بود بالا...

طبق تعریف هایی که تینا کرده بود فهمیدم مو فندقیه سرگروهشونه یعنی همونی که تینا عاشقش شده..با دقت بیشتری بهش نگاه ...هم خوش تیپ بود هم جذاب...یه شلوار مشکی دو جیبه پاش بود که جیب هاش رنگ نقره ای قشنگی داشتن...یه پلیور طوسی ساده که یقه س هفتی داشت پوشیده بود...همه چیش عالی بود

رفتم سراغ مصاحبه که اولین مصاحبه هم مال مو فندقیه بود...شروع به خوندن:

"امروز قراره که بهترین و عالی ترین مصاحبه رو خدمت شما عزیزان قرار بدیم. این شما و این هم گروه فوق العاده ی (love song) اولین مصاحبمون با سرگروه عالی و مقتدر این گروه خواهد بود.

-         خواهش میکنم که اول خودتون رو برای ایی که برای بار اوله میخوان شما رو بشناسن معرفی کنین

-         بله من آرمان رهگذر تک خوان و سرگروه لاو سانگم. love song

-         از ملاقات با شما بسیار مفت م آقای آرمان رهگذر و امیدوارم که خواننده های این مطلب هم بسیار از صحبت های شما لذت ببرن

-         خیلی ممنون لطف دارین

-         خب اولین سئوالمون اینه که شما دقیقا چند س ونه؟ خب میدونین که شایعات زیادی درباره سن شما هست

-         من هفده سالمه و متولد هزار و سیصد و هفتاد و هشتم

-         واوووو چه عالی.اگه شما هفده س ون با توجه به کارهای فوق العاده ای که تاحالا ارائه دادین از کی شروع به کار کردین؟

-         من از نه سالگیم همراه با یادگیری گیتارم روی صدام هم کار می .تا پایان یازده سالگیم هم فقط تو جمع های دوستانه و خوانوادگی میخوندم و خیلی هم به خوانندگی علاقه داشتم. از دوازده سالگی کار خوانندگی رو به صورت رسمی آغاز .

-         و اولین آلبومتون رو کی بیرون دادین؟



مشاهده متن کامل ...
رساله نمایشگاه مد و لباس ایرانی+ع
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از اینو دیدی رساله نمایشگاه مد و لباس ایرانی+ع با و پر سرعت .
رساله نمایشگاه مد و لباس ایرانی+ع

رساله نمایشگاه مد و لباس ایرانی=107 صفحه+تمامی ع ها=قابل ویرایش

فهرست:

فصل اول

شناخت موضوع

1-1  مـــــد از نزدیــک.......................................................................................................................... 1

1-1-1   تعریف مد ................................................................................................................................... 1

 1-1-2  پیامدهای بصری مد .................................................................................................................. 2

1-1-3   تعریف لباس   ........................................................................................................................... 3   

1-1-4   جایگاه مد در فرهنگ  ............................................................................................................  3

1-1-5   رابطه لباس با فرهنگ  ..........................................................................................................  5

1-1-6   لباس ایرانیان  .......................................................................................................................  7

1-1-7   تاریخچه لباس  .....................................................................................................................  9

1-1-8   پوشاک ایرانیان  ..................................................................................................................  10

1-1-8-1 دوران قبل از   .........................................................................................................  10

1-1-8-2 دوران بعد از   ..........................................................................................................  27

1-1-8-3 دوران معاصر  ...................................................................................................................  42

مد و حضورش در ایران  ....................................................................................................................  45

1-1-10 امکانات اجرایی شوی لباس در ایران و بررسی مشکلات  ................................................... 50

1-2 هنـر مــد

1-2-1 تمرینات موازی در مد ومعماری ..........................................................................................  53

1-2-1-1 مرکز یدمیکی موتوگینزا ۲..............................................................................................  53

1-2-1-2 پایانۀ بین­ المللی بندر یوکوهاما  .......................................................................................  54

1-2-1-3 طرح آزمایشی سقف با قالب ف ی، سالن کنسرت و دیسنی  ....................................  55

1-2-1-4 دو گذر به بیرون ودرون ؛ کاری از یوشیکی هیشی­نوما  ..................................................  56

1-3   مــد و دنیـای روز 

1-3-1    تاریخچه برندهای معروف دنیا  ......................................................................................  57

شانل  ................................................................................................................................................  57

روبرتو کاوالی  ...................................................................................................................................  58

جورجیو آرمانی  ................................................................................................................................  59 

1-4   مـــد و فــــن آوری   

1-4-1 پارک فرهنگی و فناوری مد و لباس  ...............................................................................  60

1-4-2  جامعه شناختی و روانشناختی مد و مدگرایی  .................................................................  62

1-4-3  مد و روانشناسی  .............................................................................................................  64

1-4-4  مد و تبلیغات  ..................................................................................................................  65  

1-5      مبانی طراحی ساختمانهای نمایشگاهی

1-5-1  واژه شناسی  ...................................................................................................................  66

1-5-2    برداشت محتوایی از نمایشگاه   ..................................................................................  66

1-5-3  انواع موضوع برگزاری نمایشگاه   .................................................................................  67

1-5-4 تقویم نمایشگاهها   ......................................................................................................  70

1-5-5  انواع مقیاس ب ائی نمایشگاه    ..................................................................................  74

فصل دوم :

 بررسی نمونه های مشابه

2-1      نمونه خارجی  ..............................................................................................................  77

2-1-1    موزه مد وای تینک در ژاپن  ....................................................................................  77

2-1-2  موزه مد vertical omotesando / wai think tank  ........................  79

2-1-3 مرکز مد و زیبایی و استودیو  anzas  ............................................................  84

2-1-4 مجموعه پرادا در سئول  ................................................................................................. 86

2-2      نمونه داخلی  ...............................................................................................................  90

2-2-1  مجموعه راه هنر پارا ............................................................................................  90

2-2-2  پارک فن آوری مد  .................................................................................................... 92

فصل سوم :

ضوابط و استانداردهای طراحی و برنامه فیزیکی

3-1 فضاهای متشکله نمایشگاه..............................................................................................  95

3-2   استفاده کنندگان نمایشگاه.............................................................................................  97

3-3   سطوح کلی ساختمانهای نمایشگاه................................................................................. 98

3-4   سطوح سرانه ساختمانهای نمایشگاهی........................................................................... 99

3-5  وسایل سالنهای نمایشگاهی.........................................................................................  100

3-6  شاخصهای کنترل سطوح نمایشگاهی..........................................................................  101

فصل چهارم :

اقلیم

4-1      ویژگی های اقلیمی استان مازندران.......................................................................  102

4-2      بادهای استان مازندران..........................................................................................  103

4-3      اقلیم معتدل و مرطوب ایران..................................................................................  103

4-4      ویژگی های عمومی اقلیم.......................................................................................  104

4-5      طراحی اقلیمی.......................................................................................................  104

4-5-1     اه طراحی اقلیمی........................................................................................  104

4-6       بافت شهری.........................................................................................................  105

4-7      توصیه های طراحی ساختمان...............................................................................  105

4-7-1      فرم ساختمان...................................................................................................  105

4-7-2     سطح بازشوها...................................................................................................  105

4-7-3     ویژگی های معماری بومی...............................................................................  105

4-7-4     تهویه مورد نیاز در این اقلیم............................................................................ 106

4-7-5     مصالح مورد استفاده......................................................................................  107


با


رساله نمایشگاه مد و لباس ایرانی+ع


مشاهده متن کامل ...
قسمت شصت و یکم(رمان رازم رو نگه دار)
درخواست حذف اطلاعات

از صدای مامان فهمیدم که بابا گوشی رو گذاشته رو بلندگو

-         اینقدر اذیتش نکن دیگه(مامان)

-         خب میگه نمیخوام پس حتما نمیخواد دیگه(بابا)

-         عه برو اونور ببینیم...رامتین (مامان)

-         جانم مامان

-         یعنی چی که نمیخوای(مامان)

-         ای بابا مامان من که هنوز اصلا سن ازدواجم نرسیده

 

-         پسر تو دو سال دیگه میری حداقل یه عقدی چیزی اصلا خوب نیس اینجوری(مامان)

-         منظورتون چیه؟ مگه من چه جوری ام؟

-         یعنی گل کاشتم با این پسر بزرگ م کلا دوزاریش نمی افته(بابا)

-         باباااااا یعنی چی خب؟ درست بگین تا بفهمم دیگه

-         هیچی اصلا بهش فکر نکن. من رو باش که میخواستم بیام دختر عمت رو برات خواستگاری کنم(بابا)

قشنگ هنگیدم. دختر ام؟ مگه من دختر دارم؟ هاااان آره دیگه نیکی میشه دختر ی من البته نا تنی...خب یعنی من برم با نیکی ازدواج کنم؟ خب....چیــــــــــــــــــــــــــــــی؟ آقا ایول با هیجان صدام رو انداختم روی سرم و گفتم

-         واقعاااااااااااا؟ جدی میگی بابا؟ الهی من فدات بشم. دستت رو میبوسم. قربونت برم. حالا کی میاین؟

من همینجوری یه ریز میگفتم و مامان و بابا با صدای بلند می خندیدن

-         آخ الهی من فداتون شم که قراره عروس دار بشین. بابا مبارکتون باشه. ایول. میگم اگه میخواین زود تر بیاین من تعارفی ندارم ها. بیاین خودم همه چی رو آماده میکنم

-         اوووووووووووه یه نفس بگیر پسر نگاه کن توروخدا پسره اینقدر چشم و گوشش بازه که تا بهش میگی ازدواج میپره هوا بشکن میزنه(مامان)

-         چشه بچه ام؟ خیلی ام دلت بخواد. پسرم مثل خودم خوش سلیقه اس. رو فرشته های نایاب و خاص دست میزاره.(بابا)

-         خب حالا بسه دیگه بیا شیشه دلستر ها رو بگیر زیر بقلم دیگه جا نداره(مامان)

با این حرفش من و بابا زدیم زیر خنده که بابا یهو جدی شد و گفت

-         پسر ساعت الان دوعه باید بری بخو . دیگه مزاحمت نمیشیم. فقط این رو بدون که من و مامانت یه حدودا دو هفته ی دیگه میایم

-         عه فکر میخواین برای تعطیلات بیاین. پس چی شد؟

-         نه دیگه با میلاد که حرف زدم گفت میخواین برین کیش دَدر دودور

-         خخخخ پس بگو خبر هارو از کجا شنیدین

-         بله دیگه. خب ما بریم بخو م. تو هم برو بخواب فردا خواب نمونی.

-         چشم بابا. خوشحال شدم صداتون رو شنیدم

-         به همچنین شب خوش(بابا)

-         شب خوش(مامان)

گوشی رو قطع و با رضایت به کاناپه تکیه دادم...باید از حس نیکی مطلع بشم...یعنی یه جورایی میدونم ها ولی خب دقیق نیست... میترسم یهو اشتباه کنم و همه چی اب بشه...تنها وقتم این دوهفته ایه که مامان و بابا ایران نیستن

_____________

-         هی درد هی کوفت هی لال هی مرض

با اعصاب رنده شده به خاطر صدای نکره ی گوشیم از خواب بلند شدم...ساعت دقیقا نه بود...رفتم توی آشپزخونه و یه صبحونه مختصر خوردم

یه مشکی تقریبا بزرگ برداشتم و شروع پر ش

-         خب یه دست کت وشلوار. برو بابا کت شلوار میخوای چیکار وسط تابستونی؟انگارمیخواد بره سمینار!خب دوتا شلوارک، دوتا پیرهن آستین کوتاه، دوتا ، یه سوئی ، یه کلاه کَپ، مایو

وسایل رو گذاشتم و با رفتم لب میز تحریرم

-         خب دفترچه بیمه، شارژر، سشوار، شانه، کیف پول

دوباره م رو که حالا تقریبا سنگین شده بود رو برداشتم و رفتم تو آشپزخونه...مسواک و خمیر دندانم رو که گذاشتم زیپ رو بستم.

ساعت یازده بود که لباس پوشیدم و رفتم کافه...همزمان با ورود من نیکی جلو اومد و مثل همیشه احترام گذاشت و بعد گفت

-         سلام ارباب خوش آمدید

لبخندی زدم و سلام که با شنیدن صدام سرش رو بالا آورد و با تعجب بهم نگاه ولی چیزی نگفت...سمت یه میز راهنماییم کرد و مِنو رو داد دستم...داشتم مِنو رو الکی نگاه می ...خودم حفظ بودم مِنو رو...نیکی ا شد سمتم و آروم گفت

-         اینجا چیکار میکنی؟ مگه نباید الان خونه باشی و وسایلت رو جمع کنی؟

سرم رو از مِنو برداشتم و بهش نگاه و با لبخند گفتم

-         جمع

چشم هاش گرد شد و پرسید

-         همش رو؟

-         آره همش رو

-         کی بیدار شدی از خواب؟

-         از نه که بیدار شدم بعد از صبحونه خوردنم شروع

-         بابا ایول چه حوصله ای داری تو

-         چطور؟ مگه تو جمع نکردی؟

-         نه بابا حرف ها میزنی ها من صبح ساعت هشت به ضرب و زور نیکو و سهیل بیدار شدم. بیشعور ها یه بلایی هم سرم آوردن که نگو

-         بلا؟ مگه چیکارت ؟

-         سهیل و نیکو اومدن یه دو سه باری صدام و گفتن که باید نه برم کافه ولی من بیدار نشدم یهو حس رو هوام ولی باز هم چشم هام رو باز ن تا اینکه مجبور شدم از درد چشم هام رو باز کنم. سهیل من رو برداشته بود و وسط حال زده بود زمین. می بینی توروخدا؟شنیده بودم طرف رو میندازن تو است ولی دیگه وسط حال نه...خیر سرشون اومدنتنوع بدن... ملت داداش دارن ماهم داداش داریم

با صدای بلند خندیدم که همه ی سر ها به طرفم برگشت...ولی باز هم اعتنایی ن که با سقلمه ی نیکی به خودم اومد...با صدای آروم ولی عصبی ای گفت

-         ببند اون فکت رو آبرمون رو بردی

-         بیا. همه ی ملت دختر دارن ما هم دختر داریم

-         برو بابا. حالا چی میخوری؟ من رو نیم ساعته کاشتی اینجا؟

یه ژس مغرورانه گرفتم و بادی به غبغب انداختم و گفتم

-         همون همیشگی

نیکی با یه ح چندشی نگاهم کرد و بعد یکی زد تو سرم  و ادام رو در آورد

-         همون همیشگی...بروبابا تو هر وقت اومدی یه چیزی سفارش دادی...یادم نمیاد که دوبار یه چیز رو سفارش دادی باشی

لبخند مچ گیرانه ای زدم و گفتم

-         تو همیشه به اینکه ملت چی میخورن توجه میکنی یا فقط من مورد نظرتم

یه کم دستپاچه شد و با گونه های سرخ گفت

-         نه نخیرم اصلا اینجوری نیس. اصلا نمیخواد انتخاب کنی خودم یه چیزی میارم

-         حالا که داری میاری یه چی بیار که تا حالا نخورده باشم

با عصبانیت نگاهم کرد و رفت آشپزخونه...خوبه پس خانم من و زیر نظر میگیره...لبخندی از سر آرامش زدم و منتظر شدم تا ببینم برام چی میاره...یه ده دقیقه ای گذشت که دیدم نیکی با یه سینی که روش بستنی میوه ای بود داره به سمت من میاد

مشتاق شدم ببینم چه طعمی رو برام آورده که با دیدن بستنی طالبی چنان خورد تو ذوقم که مثل شلوار آب رفتم! بی حال به صندلی تکیه دادم...جلو اومد و با یه لبخند پیروزمندانه ای بستنی طالبی رو برام گذاشت روی میز...سرش رو آورد بالا و پرسید

-         چیز دیگه ای نمیخواین؟

از لبخندش معلوم بود که میدونه من از این طعم خوشم نمیاد...چشم هام رو ریز و مشکوکانه پرسیدم

-         میدونستی من از طالبی متنفرم؟

لبخندش پهنتر شد ولی بدون توجه به سئوالم گفت

-         امیدوارم از بستنی تون لذت ببرید آقا



مشاهده متن کامل ...
قسمت هجدهم (رمان رازم رو نگه دار)
درخواست حذف اطلاعات

یهو رامیار با خباثت تمام رو کرد بهم...

-         هی رامتین منم این ع رو دارم بیا میخوام پاکش کنم اول میدم به تو

-         اوه دستت طلا

-         بیا بلوتوث رو روشن کن(رامیار)

-         نه ندههههه بهش ای خدااااا(نیکی)

داشتم به رامیار نزدیک میشدم که نیکی گوشیش رو ول کرد روی میز و پرید جلوم...دست هاش رو باز کرده بود و اجازه نمیداد من برم جلوتر

-         هی برو کنار میخوام ع رو بگیرم   

 

-      نمیشه نمیزارم نمیخوام(نیکی)

-         جدی؟ نمیزاری؟

-         نه نمیزارم(نیکی)

-         باووووشه خودم میگیرمش

من میرفتم چپ اون میومد چپ من میرفتم راست اون میومد راست همینطور درگیر بودیم که....

-         نیکی میری کنار یا نه؟

-         نه نمیرم

-         ببین زور من بیشتر از توعه هااااا

-         هه هه هه فکر کردی من به تو نمی بازم

-          خودت خواستی هاااا

جوابم فقط پوزخندش بود که مطمئنم از روی حرص بهم زدش....تو یه حرکت رفتم راست و وقتی اونم اومد با پا آروم زدم به مچ پاش که چون در حال حرکت بود تعادلش رو از دست داد منم سریع بازوهاش رو گرفتم و به سمت میز هلش دادم و روی میز خوابودندمش....

صورتش سرخ سرخ شده بود....از همیشه خواستنی تر و بامزه تر...دست و پا میزد که حرکت کنه ولی من همچنان با یه لبخند پیروزمندانه نگاهش می یکی از دست هام رو برداشتم و گوشیم رو دادم رامیار

-         بیا....به منم بده

-         اوم باشه(رامیار)

-         هوووی ولم میکنی یا نه؟

-         یا نه

-         بیا فرستادم

-         ممنون رها«رها همون رامیاره»

اون یکی دستم رو هم برداشتم تا گوشی رو با دوتا دستام بگیرم که نیکی سریع از روی میز پاشد و از کنارم حرکت کرد و رفت پشتم...برگشتم نگاهش ...یه نگاه عصبی بهم کرد و با دست های مشت شده راهش رو به سمت سالن کج کرد... منم دوباره با لبخند پیروزمندانه برگشتم به سمت میز تا ع رو بزارم روی صفحه یهو یه ضربه محکم خورد به ساق پام که آخم بلند شد ساق پام رو توی دستم گرفتم و لی لی کنان برگشتم ببینم کی بود

-         اینم جوابت هوم

چشمام گرد شد یعنی همه داشتن با تعجب من و نیکی رو نگاه می نیکی این رو که زد  گوشیش رو برداشت و رفت طرف آشپزخونه با رفتنش همه شروع به حرف زدن

-         وااااای ایول مشخص بود سرخ شده

-         آخیییی خج کشیده

-         خب آدم عشقش جلوش ایستاده و با لبخند نگاهش میکنه خج میکشه دیگه

با لبخند رفتن نیکی رو نگاه می که با شنیدن لفظ "عشق آدم" لبخندم عمیق تر شد...

 

فصل پنجم

-         خواهش میکنیم، مون شین

-         اااای بابا چی میگین؟ چرا اینقدر یهویی؟

-         خواهش میکنیم....ما همیشه شما رو زیر نظر داشتیم و شما رو به عنوان الگوی برتر میشناسیم...لطفا قبول کنین مون شین....

-         خخب....خب باشه

-         ایووووووووووووول ممنون از شما

اینم از صبح شنبه مون، از وقتی رفتم توی اتاق شورا چهار تا بچه ی سال اولی ریختن سرم و هی میکنن. از سر ناچاری قبول شون بشم....چپ میرم راست میام اینا دنبالمن.....همه چیز رو در مورد من یادداشت میکنن....

هر چهار تاشون برادرن و شبیه همن اصلا تشخیص شون  نمیشه داد....حتی اسم هاشون هم شبیه همه.....رامبد و فربد و هیربد و باربد.....همش بُد...خخخخ خنده داره

دیگه عصر شده بود و باید میرفتم کافه ولی همچنان این سال اولی ها دنبالم بودن...ای خدااااا حالا چیکار کنم من که نمیتونم بگم شغلم چیه که....رفتم جلوی در مترو ایستادم...

-         خب بچه ها من باید برم دیگه تو راه خونه مواظب باشین(من)

-         شنیدم میخواین برین خونه پس چرا دارین سوار مترو میشین؟این مترو هیچکدوم از خیابان های اطراف اینجا ایستگاه نداره.....(فربد)

-         اِاِاِ خب میدونین حالا شاید نظرم عوض شد و نرفتم خونه(من)

-         وای آره شنیدم یه کار وقت دارن

-         واوووو چه برنامه فشرده ای واقعا باید از یاد بگیریم

-         بله بزارین ماهم بیایم

-         کارتون برامون الگو میشه

-         نه خیلی هم به درد الگو بودن نمیخوره(من)

-         حتما یه کار باکلاسه

-         نههههههه خیلی هم باکلاس نیست(من)

ای خداا چیکار کنم؟ دستام رو جلوم گرفته بودم درست مثل اینکه تسلیم شده باشم و سعی می از اومدن دنبال من دست بکشن ولی دست که نمی کشدین هیچ بدتر مسر میشدن دنبالم بیان.....میگه الگو میشه آخییی بیچاره ها نمیدونن چه کاری دارم وای خداااا

اومدم دوباره توجیحشون کنم که سه نفر پ جلوم و ح دست به رو به پسرا ایستادند....

-         گفت نوچ فلفل نمکی ها(مانی)

-         آره همین حالا برین خونه(سینا)

-         بار آ تون باشه رو اذیت میکنین(متین)

به صورت هاشون نگاه ایول چه عجب از این سه تاهم بخاری بلند شد....مانی و متین و سینا با تحکم هرچه تمام تر حرفاشون رو زدند و نگاه وحشتناکی به پسرا انداختن .....پسرا از ترسشون چند قدم فاصله گرفتن و احترام گذاشتن و باهم گفتن

-         پس... سفر خوش ....به سلامت برسین

نفسم رو صدا دار دادم بیرون و روبه سه تا خل ها ...

-         ممنون از کمکتون فردا تو مدرسه می بینمتون

پشتم رو بهشون و کارت زدم و وارد مترو شدم اومدم برم که صدای مانی توجهم رو جلب کرد....هر سه شون به یه کارت که توی دست سینا بود خیره شده بودند...

-         آره ما هم میایم....ماهم میایم همونجا

وااای خداااا حالا باید این ها رو هم تو کافه تحمل کنم....چقدر آدم میتونه بدبخت باشه....دوباره اومدم برم که این بار با حرف هیربد خشک شدم...

-         پس ماهم میایم مگه چمونه؟؟؟؟

-         جاااان؟؟ نه نه گفتم برید خونتون و ....

حرفم نصفه نیمه موند...پسرا تقریبا مانی و سینا و متین رو له و کارت زدن و اومدن دنبالم منم دو پا داشتم چهار تا دیگه غرض و دویدم.....وااای حالا مگه ول کن بودن؟؟؟

من بدو اون ها بدو....با فاصله چهارمتری از من میدویدن.....توی راهرو های مترو بدو بدو راه انداخته بودیم...اگه هر موقع دیگه بود میگفتم خطرناکه و باید محتاط بود ولی در این یه مورد نمیشد کاریش کرد....

رسیدم به سه راهی...روبرو خط مترو بود....طرف چپ میرفت برای ایستگاه شهربازی و طرف چپ میرفت برای ایستگاه کافه...خیلی هول شده بودم نمی دونستم برم راست تا پسر ها  رو گیج کنم و یا برم چپ و زود تر برم کافه.... 

همین جور سرگردان نگاه هم رو بین این سه راه میچرخوندم که یهو یه دستی من رو از بین جمعیت کشید بیرون....پشت سرم ایستاده بود و دستش رو گذاشته بود روی دهنم....نمیتونستم صورتش رو ببینم ولی از روی رنگ شلوارش میشد فهمید از مدرسه ماس...

دستش رو از روی دهنم برداشت و گذاشت روی پهلو هام...

-         بازی ای چیزی دارین میکنین؟؟؟

صداش خیلی آشنا بود برگشتم و نگاهش ... اِ اینکه رامتین ه اس با تعجب نگاهش ...با لبخند بهم نگاه میکرد و من با تعجب اومدم چیزی بگم که با شنیدن صدای پسر ها حرفم تو دهنم ماسید...



مشاهده متن کامل ...
قسمت سی و پنجم (رمان رازم رو نگه دار)
درخواست حذف اطلاعات

-         اولین آلبوم من هم در اوا دوازده سالگیم منتشر شد.

-         با توجه به چیزهایی که ما شنیدیم شما اون اوایل تک بودید و بدون گروه میخوندین درسته؟

-         بله من تا چهارده سالگیم تک بودم ولی توی همین زمان با پدرم به یکی از سفر های اروپایی که رفتم با دو نفر آشنا شدم که هردو از کشور خودمون بودن...بعد از صحبت و آشنایی فهمیدم که اون ها هم مثل من خواننده ان.از اونجایی که من ازشون خیلی خوشم اومده بود بهشون پیشنهاد یه گروه رو دادم که قبول و ما آلبوم آشنایی رو در سال هزار و سیصد و نود و دو به عنوان اولین آلبوم گروهیمون منتشر کردیم."

 

 

دیگه بقیش رو نخوندم سرم رو آوردم بالا و دیدم که نیکی همونجا روی زمین خو ده...رفتم زیر سرش بالش گذاشتم چون اتاقم گرم بود دیگه براش پتو ننداختم..تخت داشتم اما خودم کنارش خو دم...

تا صبح فقط به اون آهنگ و گروهشون فکر می ....روز ها همین طور گذشت، مثل هم...من همش سرم به کارم گرم بود و تینا مدام از گروهه و عشقش به آرمان رهگذرمیگفت.

توی یه کافه ی خلوت و شیک نشسته بودیم....سر میز شش نفره منتظر گروه آرمان رهگذر بودیم...تینا مدام خودش رو توی آینه نگاه میکرد و میپرسید که خوشگل شده یانه؟ مژگان هم سرش توی منو بود و همه ی قیمت ها و خوراکی هارو زیر و رو میکرد

-         مژگان چتری هام خوب شده؟

-         این دفعه ی ششمیه که این رو از من میپرسی

-         هی امروز یه روز مهمه

-         باشه باشه

-         عهههه نیکی ببین مژگان منو اذیت میکنه

بهش لبخندی زدم و سعی از استرس دورش کنم

-         خیلی قشنگ شدی و......تو دل برو

-         وااااااای مرسی نیکی

از روی صندلیش پرید بقل من و من رو بقل کرد...من بین تینا و مژگان نشسته بودم و روبرومون هم سه تا صندلی دیگه بود...

صدای باز شدن در اومد...من و مژگان با صدای جیغی تینا برگشتیم و پشت سرمون رو نگاه کردیم...

-         آقا آرمااااااان

موفندقیه با شنیدن صدای تینا برگشت به طرفمون و با لبخند نگاهمون کرد و با گروهش به طرفمون اومد. نشستن روی صندلی های روبرومون طوری که مو فندقیه روبروی من بود...خودش هم شروع کرد به حرف زدن

-         خوب بزارین معرفی کنم خودمو...من آرمان رهگذر خواننده ام...ما سه تا توی هنرستان شه درس میخونیم

دوتای دیگه هم خودشون رو معرفی و ما هم متقابلا همون کار رو کردیم..اسم هیچ کدومشون یادم نموند جز همونی که تینا عاشقش بود...یه کم که حرف زدیم بحث کنسرت بع ون پیش اومد

-         خوب شما ها میاین دیگه نه؟(آرمان)

-         واااای آره من میام(تینا)

-         مممم خوب من فکر نکنم وقت داشته باشم

-         عهههه نشد دیگه نیکی خانم تو هم حتما باید باشی(آرمان)

-         امممم نه ممنون

-         بابا تعارف نکن بیا د...(نیکی)

-         خوب پس میای دیگه نیکی خانم؟

اصلا اجازه ی حرف زدن به تینا نمی داد...مدام نگاهش رو من بود و به تینا توجهی نداشت سعی توجهش رو به سمت تینا جلب کنم...هیچ خوشم نمیاد که اونی که فکر میکنم درست از آب در بیاد

-         عه تینا تو همیشه میری کنسرت هاشون؟

-         آره من همیشه اونجام من یه طرفدار پرو پا قرصم

-         راست میگه من همیشه توی کنسرت هامون نزدیک سن میبینمش تنها چهره ایه که یادم مونده(مو مشکیه)

-         وااای همیشه پایه ای ها

یه کم که حرف زدیم به بهانه دست شستن بلند شدم و رفتن سمت سرویس بهداشتی

رامتین

دنبال نیکی و تینا و مژگان راه افتادم البته جوری که اون ها من رو نبینن. وقتی وارد یه کافه شدن من هم از در پشتی وارد شدم داشتم با خودم تمرین می که چی بگم یهو با دیدن مانی و متین و سینا متعجب ایستادم...گوششون به در دستشویی مردانه بود و هر لحظه رنگ عوض می ...یهو شروع تو سر خودشون زدن و حرص خوردن

-         ای وااااای نیکی جون از دست رفت

-         میخواد نیکی رو برای خودش برداره

-         هی واااااای من حالا چه غلطی...

حرفاشون حس عصبانی ام کرد...میدونستم آ این پسره ی لندهور یه کاری میکنه توی راه از تینا که داشت برای نیکی تعریف میکرد فهمیدم چه گروهی ان....یه آدم هیز و مفت خور و فاسد به اسم آرمان هم سر گروهشونه  

محکم رفتم جلو...حرف سینا با دیدن من قطع شد و هرسه شون وا رفته نشستن روی زمین...میدونستم که قیافه ام حس وحشتناک شده بود...میتونستم نبض رگ گردنم رو به راحتی حس کنم....

دسته ی در به سمت پایین کشیده شد و همزمان ما چهارتا پریدیم توی آشپزخونه ی اون کافه...یه ربعی ما اونجا بودیم...اینطور که از مانی شنیدم برای اینکه بتونن بیان کافه ای که نیکی توش کار میکنه، اومدن و توی این کافه کار میکنن و صاحبشم بر حسب اتفاق امروز اینجا نیس...

از جام بلند شدم و رفتم به سمت سالن....همینطور که میرفتم روبروی یه راهرو با دیدن نیکی و ارمان و یه پسر مو مشکی دیگه ایستادم...دستشویی بانوان آ اون راهرو بود پس معلوم بود که نیکی اومده بوده دستشویی...چون اون دوتا پسر ها دید نیکی رو گرفته بودن نیکی من رو نمیدید و اون دوتا هم که پشت به من ایستاده بودن...خوب گوش دادم به مشاجره ای که بینشون رخ داده بود

-         شما برای چی اومدین اینجا؟ اینجا سرویس بهداشتی نه اس سر..(نیکی)

-         میدونیم میدونیم...اومدیم باهات یه گپ بزنیم(آرمان)

-         خوب اونجا هم میشه گپ زد بهتره بریم پیش بچه ها(نیکی)

-         نه بابا بزار اون ها برای خودشون خوش باشن(آرمان)

-         منظورت چیه؟(نیکی)

-         هیچی بی منظور(آرمان)

-         آره جون خودت؟ این رفیق ما گلوش پیش شما گیر کرده(دوست آرمان)

-         یعنی چی؟ پس احساسات تینا چی میشه؟(نیکی)

-         خب ازش خوشم نمیاد(آرمان)

-         شوخی میکنی(نیکی)

-         فکر میکنی شوخی میکنم؟ هه خوب ازش خوشم نیومد بعدا هم مثل بقیه ی طرفدارام بهش میگم که بره

-         پس چرا باهاش قرار گذاشتی(نیکی)

-         خوب معلومه برای اینکه بخندیم(آرمان)

حرف میزد و میرفت جلو، نیکی هم میرفت عقب...اینقدر رفت تا اینکه نیکی خورد به دیوار...دو تا دستاش رو گذاشت کنار صورت نیکی و با یکی از دستاش شروع کرد موهای نیکی رو نوزاش ..

-         میدونی؟ ازت خوشم اومده...هم باحالی هم خوشگل تازه من عاشق موهای صافم(آرمان)

-         هی داری چیکار میکنی آرمان؟(مو مشکیه)

غلط کردی...چیز زیادی خوردی که الان زر زر میکنی...حالا ح رو جا میارم... لباس پیشخدمتی تنم بود یه سینی برداشتم و با قدم های آروم بدون اینکه هیچ کدومشون متوجه بشن جلو رفتم....

-         اگه از طرافدارام بشی یه لطفی بهت میکنم و بلیط همه ی کنسرت هام رو با آلبوم ها و ع ام برات میارم. فقط لازمه اش اینه که طرفدارم بشی و برای همیشه مال من...

سینی رو بین صورت آرمان و نیکی به دیوار زدم....حرف آرمان نیمه موند و با بهت نگاهم کرد....از اون طرف نیکی هم همینطوری بود...رو به طرف نیکی

-         ببخشید منتظر موندین میتونم سفارشتون رو بگیرم؟

-         رامتین؟(نیکی)

-         اه این مزاحم کیه؟ می شناسیش نیکی خانم(ارمان)

آرمان دست هاش رو از روی دیوار برداشت و با اخم بهم نگاه کرد...

-         اینطور که بوش میاد شه(مو مشکیه)

-         هااااااااااان؟ نه بابا...بلا به دور(نیکی)

-         تو شی؟(آرمان)

آرمان خطاب به من این سئوال رو پرسید میدونستم که اگه بگم آره نیکی بعدا پدر خودم رو در میاره و اگه بگم نه آرمان میگه پس اینجا چه غلطی میکنی فقط یه کلمه گفتم...و لبخند بامزه ای زدم

-         به پاشم

-         به پامی؟(نیکی)

-         به پاشه؟(مو مشکیه)



مشاهده متن کامل ...
قسمت شصتم(رمان رازم رو نگه دار)
درخواست حذف اطلاعات

فصل دوازدهم

-         واااای این عالیه به نظرم خیلی خوب میشه(سارا)

-         اوهوم چون اخیرا اتفاق های عجیبی هم افتاده این استراحت برای هممون خوبه(مینا)

-         آره خصوصا اینکه کافه یه بحران بزرگ رو رد کرده(رئیس)

-         سلام 

با صدای سلام من همه بر گشتن به طرفم و به گرمی جوابم رو دادن...تازه از آشپزخونه اومده بودم بیرون...همه توی سالن نشسته بودن و درباره ی یه استراحت حرف میزدن...بین خودشون برام یه جا باز ...درست بقل نیکی و رامیار

 

نشستم و گفتم

-         از چی دارین حرف میزنین؟

نسترن مشتاقانه گفت

-         واااای رئیس تصمیم گرفته برای تعطیلات یه سفر تفریحی بزاره

-         سفر تفریحی؟

-         آره به نظرم اگه بریم کیش خیلی حال میده(سارا)

-         آخه فکر پولش رو هم کردین؟(نیکی)

-         اگه ج کل یه هفته ای رو که میخوایم اونجا باشیم رو حساب کنیم و بعد تقسیم کنیم بین خودمون فکر نکنم مشکلی پیش بیاد(رامیار)

-         برای یه هفته اونم کیش خیلی خیلی ج داره. میدونی که به احتمال زیاد از جاذبه هاش که نمیگذریم. میگذریم؟(نیکی)

-         خب مشخصه که نه ولی همش رو نمی تونیم بریم. برای همین من یه لیست از جاذبه های توریستی و همینطور جاهایی مثل رستوران و کافه تهیه . حالا می شینیم و اونهایی که برامون ج کمتری داره رو انتخاب میکنیم و یه برنامه ریزی اساسی میکنیم.(رئیس)

-         آهان این خوبه من کاملا موافقم

یه دو ساعتی روی برنامه ریزی کار کردیم و بالا ه به این نتیجه رسیدیم:

روز اول که با هواپیما میریم کیش. هزینه اش رو هم شوهر ام که دیگه بهش میگم عمو میلاد، قرار شد حساب کنه که البته همه کلی مخالفت ولی اون گفت دخترم و پسر ش هستن و میخواد بهشون بد نگذره. هزینه ی وسایل آبی هم بین رامیار و رئیس تقسیم شد. رستوران ها رو هم نیکی و من و نسترن. مینا و سارا هم هزینه ی خورد و خوراک های اضافی رو میدن.

-         میگم تعطیلات که از دوشنبه شروع میشه تا یکشنبه ی هفته ی بعد. فردا هم که یکشنبه اس. کی میخواین بلیط بگیرین؟ کی میخواین وسیله جمع کنین؟(نیکی)

-         خب الان که ساعت یازده شبه وقتی رفتیم خونه قشنگ همه تا ساعت هشت و اینا بخوابن. بعد که بلند شدین وسایلتون رو بیارین. بلیط رو هم آقای راد گفتن فردا اول وقت میرن میگیرن.(رئیس)

-         خب پس الان بریم دیگه(سارا)

خداحافظی و همه رفتن سمت خونشون. طبق معمول به زور نیکی رو تا دم خونه همراهی ... با خستگی کلید رو توی در چرخوندم و وارد خونه شدم...کلید برق رو زدم و مهت هال روشن شد... بعد از رفتن مامان و بابا من هم دیگه تو خونه خودمون نموندم و اونجا رو به دست نگهبان و خدمتکار هامون سپردم...با پول هایی که بابا برام می فرستاد یه واحد نقلی کوچک تویه ی آپارتمان چهار طبقه گرفتم...تو هر طبقه ای دو واحد هس و من هم طبقه ی سوم ام

در واحد یه قهوه ای تیره اس که شش طلایی رنگ روش خودنمایی میکنه...داخل خونه دست چپ یه آشپزخونه ی کوچکه...راهروی باریک و کوتاه رو که رد میکنیم میرسیم به یه هال که توش فقط یه کاناپه ی راحتی با یه تلوزیون و یه میز کوچکه...دست راست سه تا در هست...وسطی اتاق من و کناری ها دستشویی و ان

وارد اتاقم شدم و لامپ رو زدم...کیفم رو گذاشتم روی میز تحریرم و لباس هام رو بایه حوله ی عوض ...رفتم توی آشپزخونه و چای ساز رو زدم به برق...تا اومد چای درست شه یه دوش کوچک

 گرفتم و برگشتم...با یه شلوارک نارنجی نشستم روی کاناپه و مشغول خوردن چایی ام شدم...همینطور که چایی میخوردم به کیش هم فکر می ...حق با رئیس بود یه استراحت واقعا نیاز داشتم...شنیدن این همه خبر و اتفاقات برای همه سخت بوده حتی با اینکه به خوبی و خوشی تموم شد...صدای آهنگ گوشیم سکوت خونه رو ش ت

قبل از تو هیشکی تو دلم                                                                                         حتی یه کم ارزش نداشت                                                                                               اومدنت به زندگیم جایی واسه غصه نذاشت                                                                           نگاه تو بهم انگیزه میده                                                                                              خدا تو رو واسه من آفریده                                                                                                (آهنگ انگیزه از شهرام شکوهی)

چقدر این آهنگ قشنگه...اصلا یه حس خیلی خوبی به این آهنگ دارم... ا شدم و گوشیم رو از روی میز برداشتم...با دیدن شماره ناخودآگاه لبخندی گوشه ی لبم اومد و سریع لیوانم رو گذاشتم روی میز و گوشی رو برداشتم

-         سالو ، سان یسانس(فرانسوی: سلام بی معرفت)

-         سالو، اوِک لَ یسانس(فانسوی:سلام با معرفت)

مامانم بود...چقدر از شنیدن صداش خوشحال بودم...از فرانسوی یه چند تا کلمه فقط بلد بودم...سان یسانس رو هم از بس مامان بهم گفت یاد گرفتم...همیشه بهم میگه بی معرفت آخه هیچ وقت زنگ نمیزنم...همیشه اون ها زنگ میزنن بهم...یه حدود یه سالی هم میشد که نرفته بودم پیششون

-         چیه شاد میزنی گل پسر؟

-         صدای مامان گلم رو بشنوم و شاد نباشم؟ مگه داریم؟ مگه میشه؟

مامان خنده ی کوتاهی کرد و گفت

-         پس دیگه اگه مامانت رو ببینی چی میـــــــشه

-         هیچی دیگه اونوقت شما من رو نمی بینین چون میرم رو ابرا

-         الهی من قربونت برم. میگم یه وقت زنگ نزنی ها دستت خسته میشه

-         آخه مامان من نمیدونی که اینورا چیشده که اینقدر کار سرم ریخته بود که نگو

-         خب صد بار بهت گفتم نرو کار کن هی میگی خوشم نمیاد تو خونه باشم

-         خب خوشم نمیاد

-         به جای اینکه بری کار کنی و خودت رو بکشی به جاش برو کلاس که تو خونه هم نباشی

-         کلاس هم میرم

-         مثلا چه کلاسی؟

-         پارکو، جودو، شطرنج، شنا و زبان

-         اوووووو باریکلا پسر فعالم. حالا کلاس زبانت به کجا رسیده؟ ترم چندی؟

-         ترم نوزده ام. کتاب تاپ ناچ((top notch میخونم

-         ایول بابا شادم کردی پسر. میگما این بابات من رو کشته میگه بده پسرم میخوام صداش رو بشنوم

-         ایول نگفتی پیش بابایی. گوشی رو بدین دستش

-         الو. سلام پسر گلم

-         سلام بابا ح ون خوبه؟ خوش میگذره بدون ما؟

-         قربانت ما خوبیم. تا دلت بخواد فکر کن بدون سر با زنت باشی چه حالی میده

من و بابا بلند خندیدیم ولی از اونور بابا یه آخ بلندی گفت و تو گوشی با خنده گفت

-         بیا می بینی من رو میزنه میگه این حرف هارو به بچه نگو. نمیدونه بچم دیگه باید زن بگیره

فقط خندیدم که بابا با صدای شیطونی گفت

-         ببینم پسر هنوز نمیخوای مارو عروس دار ی؟ پیر شدیم ها

-         بابا من هنوز هفده سالمه عروس کجا بود؟

-         من و مامانت که از هم خوشمون اومد قرار مدار ازدواج رو همون اول گذاشتیم. حداقل یه عقدی چیزی ین

-         بابا خیلی مشکوک میزنی منظورت چیه یه عقد ین؟

-         برووووو سر هرکی رو شیره بمالی سر من یکی رو که نمیتونی

اوهو اوضاع داره مشکوک میشه...ظاهرا اون ها یه چیزایی از نیکی فهمیدن...با این حال خودم رو زدم به اون در و گفتم

-         خب در اینکه شکی نیست ولی من باز هم نمیفهمم چی میگین

-         آهان که نمیفهمی؟

-         نه نمیفهمم

-         خب باشه من رو باش که میخواستم واسه خواستگاری تو هم که شده بیام ایران

-         خواستگاری من؟ وای بابا نگین که دوباره یه دختر خوب دیدین

-         دقیقا همین رو میخواستم بگم

-         بابا میدونین که عمرا تن به این ازدواج ها بدم. بار ها گفتم باز هم میگم من خودم زن خودم رو انتخاب میکنم

-         مطمئنا ببینیش عاشقش میشی

-         نه نمیشم بابا نمیشم

-         مطمئنی؟

-         آره مطمئن مطمئن



مشاهده متن کامل ...
قسمت شصت و دوم(رمان رازم رو نگه دار)
درخواست حذف اطلاعات

و بعد پاگرد کرد و رفت...نگاش کن دختره چه راحت حرص من رو در میاره بعد با یه لبخند آروزی لذت میکنه و میره...حالا من با این بستنی مض ف چیکار کنم؟ قاشق رو تو بستنی و با حرص هی همش زدم...اونقدر حرصم رو سر بستنی خالی که دیگه تقریبا آب شد...پول رو روی میز گذاشتم و رفتم

همینطور بی هدف تو خیابون قدم میزدم که متوجه ویبره ی گوشیم شدم...از توی جیبم برش داشتم و روشنش ...یه پیام از نیکی داشتم...با تعجب پیام رو باز

"این جواب این بود که من رو اذیت کردی. بیا کافه برات یه کاپ کیک شکلاتی و یه لیوان شیر گذاشتم. ساعت یک میخوام برم مدرسه میدونم که تو هم باید بری مدرسه. میشه تو راه مدرسه باهام بیای؟ میخوام باهات حرف بزنم." 

آخ ای جونم قربونت برم...یعنی به همون اندازه که از طالبی بدم میاد عاشق طعم شکلاتی ام. با سرخوشی به سمت کافه برگشتم و همینطور براش پیام دادم.

نیکی

پیام رامتین رو باز و خوندم

" قربون دستت. البته حقت بود قبول نکنم ولی قبول میکنم بالا ه مهربونیه و هزار دردسر. ساعت یک و نیم کلاس من شروع میشه ولی چون تو میخوای باشه. حالا در مورد چی میخوای بحرفی؟"

نگاش کن عجب آدم پرروییه...خدایا فکر کنم نیاز نباشه بپرسم با کیا شدیم هشتاد ملیون نفر...زیر لب از خودشیفتگیش غر زدم که به دور از گوش های تیز و کنجکاو رامیار نموند

-         بابا مهربووون بابا خودشیفته من موندم تو از خودت تعریف نمیکردی کی میکرد؟

-         کی؟

با گیجی به سمت رامیار برگشتم و پرسیدم

-         چی کی؟

-         کی خودشیفته اس؟ کی از خودش تعریف میکنه؟

-         امممم خب نمیدونم...چه سئوال هایی میپرسی ها

و سریع با یه املت برنج مجلسی رفتم توی سالن...امیدوار بودم که نیاد سراغم و اینبار سئوالش رو واضحتر نپرسه که گیر کنم تو بن بست...سرم رو از میزی که بهش سرویس مدادم آوردم بالا و متوجه شدم رامتین سر میزی که براش کیک و شیر گذاشته بودم نشسته و حین خوردن من رو هم میخوره!

با گونه ای سرخ شده از فکر خودم رفتم داخل آشپزخونه...نگاهی به ساعت

1:00

-         اه لعنتی دیرم شد

سریع رفتم پیش رئیس و بهش اطلاع دادم که دارم میرم...رفتم توی رختکن و بعد از تعویض لباسهام با لباس های مدرسه ام از در پشتی زدم بیرون...به رامتین پیام دادم

"بیا بیرون. کوچه ی پشتی ام"

"اومدم"

یه چند دقیقه ای معطل شدم و بعد با دیدن رامتین راه افتادم...حتی صبر ن خودش رو به من برسونه...چند بار صدام زد ولی اعطنایی ن ...صدای پاهاش رو که حالا سریعتر شده بودن میشنیدم... نزدیکم که رسید با تعجب و اعتراض گفت

-         چرا صبر نمیکنی؟

-         چون شدیدا دیرم شده و تو داری عروس میبری!

یهو یه لبخند عجیب و مشکوکی زد و زیر لب چیزی رو گفت که نباید میشنیدم

-         حالا نه ولی در آستانه ی بردنش هستم

نمیدونم چرا ولی حرفش حس عصبانی ام کرده بود...قدم هام رو سریعتر و عصبی تر برمیداشتم... هه در آستانه ی بردنش هستم. بردن چی؟ عروس؟...مض ف، تمام افکار و حس های بد دوباره به سراغم اومد...جدیدا اینطوری شده بودم که تا چند تا دختر رو اطراف رامتین میدیدم شدیدا داغ می و عصبی میشدم ولی نمیدونستم چرا...سرم رو سفت به اطرافم ت دادم تا از این فکر های دخترانه ی مس ه ام دور بشم

رامتین خودش رو دوباره به من رسوند و همینطور که شانه به شانه ی من راه می اومد پرسید

-         چرا اینقدر تند راه میری؟ مگه نمیخواستی ازم سئوال بپرسی

با به یاد آوردن سئوالم کمی آرومتر قدم برداشتم ولی با این حال بهش گفتم

-         تو مترو بهت میگم

-         هر جور مایلی

ت و آروم روی صندلی مترو نشسته بودیم...رامتین به همه نگاه میکرد و کنجکاوانه بین اونها دنبال چیزی میگشت...من هم بی هدف به روبروم خیره شده بودم...تو همون ح پرسیدم

-         دنبال چیزی میگردی؟

گیج جواب داد

-         من؟ نه چطور؟

-         آخه یه جوری به همه نگاه میکنی که انگار دنبال چیزی یا ی هستی

آروم خندید و گفت

-         نه عادت دارم وقتی تویه جای شلوغ میرم به همه نگاه کنم. واسم جالبه که هر ی چه تیپی زده و داره چیکار میکنه. به طور عجیبی من رو به وجد میاره

-         اوه چه ذهن خالی ای

-         ذهن خالی؟

چشم از مکان روبروم برداشتم و بهش نگاه و با ح ناراحتی گفتم

-         من معمولا اینقدر ذهنم شلوغ و درگیره که اصلا نمیتونم به این چیز ها فکر کنم

-         خب منم درگیری ذهنی زیاد دارم ولی دست خودم نیست یهو تو شلوغی میبینم که دارم همه رو اسکن میکنم

و به دنبال این حرفش خندید...یهو جدی شد و گفت

-         هنوز هم نمیخوای بگی چیکارم داشتی؟

-         هان چرا. میگم خواهر و برادرات کجان؟

-         خواهر و برادرم؟ خب من تک فرزندم خواهر و برادری ندارم

با حیرت بهش نگاه و با لحن پر از تعجبی پرسیدم

-         واقعا؟

-         آره مگه چیه؟

-         عجیبه همیشه فکر می اون هایی که تک فرزندن مغرور و بی جنبه و پر رو ان

-         واوووو خیلی ممنون خانم راد

و بعد دوباره خندید و گفت

-         همین رو میخواستی بگی؟

-         آهان نه یه چی دیگه هم هس

-         خب چی؟

-         بابا بلیط هارو گرفته و قرار شده که فردا ساعت پنج صبح همه فرودگاه باشیم.

-         همین؟

-         نه یه چی دیگه ام هس که فعلا یادم نمیاد....آهان چرا یادم اومد. بابا یه مهمونی ترتیب داده امشب. تو هم هستی

-         من؟

-         آره دیگه تو الان مثلا پسر منی

-         خب باشه حالا چرا مهمونی گرفته؟

-         نمیدونم خودش که میگفت میخواد باهامون حرف بزنه. ساعت شش عصر خونه ی ما باش

لبخند مهربونی زد و دست راستش رو گذاشت روی چشمش و گفت

-         به روی چشم. امری دیگه؟

خندیدم و گفتم

-         نه دیگه امری نیست

رامتین

ساعت دقیقا چهار و نیم بعد از ظهر بود...کیفم رو برداشتم و از مدرسه زدم بیرون...به سرعت با یه تا ی خودم رو رسوندم به خونه...دم به دیقه ساعتم رو چک می

هولی دیگه...خب بالا ه میخوام برم خونه ام باید شیک باشم...آره من که میدونم برای چی میخوای شیک و پیک باشی...ببند خواهشا...حقیقت تلخه...این بار نه خیلی هم شیرینه...از کجا معلوم اون تورو میخواد؟...از کجا معلوم نمیخواد؟...از اونجایی که خیلی بهت محل نمیده و یا همش از دستت عصبانی 



مشاهده متن کامل ...
قسمت شصت و نهم( رمان رازم رو نگه دار)
درخواست حذف اطلاعات

-         رفته که رفته قلبم نخورده ترک خب به درک. خب بهدرک                                           مامان و بابام که اومدن میرم مزدوج میشم با اون گلک خب به درک. خب به درک

نیکی با تعجب برگشت به طرف رامتین...نسترن دست زدن رو قطع کرد...رامتین هم دیگه دست نزد و با دقت به صورت نیکی خیره شد...نیکی گفت

-         مزدوج میشی؟

-         عه راستش نمیخواستم بگم یهو از دهنم در اومد ولی خب حالا که گفتم. میدونی مامانم بهم زنگ زد و گفت وقتی برگشتن میریم خواستگاری یک دختر.

نیکی چند بار پلک زد و بعد با ص که سعی در کنترل لرزشش داشت گفت

 

 

-         جدا؟ چه خوب. حالا کی هست؟

-         ع ش رو دیدم. دختر خیلی خوشگلیه. اینقدر نازه که نگو. دختر یکی از دوست های بابامه

-         آآ آهان

رامتین یه لبخند خوشگل زد و به طرف نیکی یه کم خم شد و بعد با غرور گفت

-         حس میکنم صداتون یه کم میلرزه نیکی خانم. نکنه حسودیتون شده؟

نیکی سریع رو کرد به رامتین و یه توسری جانانه بهش زد و با ص که دیگه نمی لرزید گفت

-         نخیرم. تو بگو کی رو میخوای آسمون رو به زمین میدوزم تا برات بیارم که دست از سر من برداری

این رامتین بود که اینبار حس دمغ شد و با چهره ای غمگین روش رو کرد به طرف پنجره."

هندزفری رو از گوشم در آوردم و دوربین رو خاموش . سرم رو آوردم بالا و دیدم که بلـــــه عالم و آدم وایسادن بالا سرم. یه نگاه به روبرو ...رامتین روی کاناپه خوابش برده بود...دوباره برگشتم به طرف بچه ها و گفتم

-         هان؟ چیه؟ بد نگاه میکنین؟

-         یا برای ما هم نقشتون رو میگین یا خودمون چپ و راستتون میکنیم(سارا)

با عصبانیت به نسترن نگاه که دست هاش رو به ح تسلیم بالا برد...سری ت دادم و گفتم

-         خیلی خب نقشه از این قراره.....

_______________

اه اه اه مض فترین روز عمرم...تو روح......عه ببین هرچی من میخوام ندم نمیتونم...آخه چرا باید لباس های من رو بگیره؟ اه خب مگه یه سارافن دامنی آستین بلند صورتی خوشگل چشه؟ حتما باید کت و شلوار بپوشم؟ اه

-         یعنی چی خب؟ من لباس هام رو میخوام

-         ن می شه همین که گفتم

-         بده لباس هام رو من الان این وسط فقط با یه شلوارک وایسادم زشته

-         اصلا هم زشت نیس. ساحله دیگه یه نگاه به پسرا همشون همینجوری ان

-         نمی خوام اه ای بابا من به کی بگم اصلا شما چرا یهویی اینجوری شدی؟ قبلا که خوب بودی

-         دستور از بالا رسیده که باید آدمت کنم

-         اه لعنتی باز بابا گند زد به همه چیز

-         رامیار اولا درست صحبت کن دوما پدربزرگت زنگ زدن و گفتن باید آدم شی

-         چی؟ بابابزرگ؟ آخه به اون...

-         رامیار

-         اه ای بابا

همه دور یک میز تو ساحل نشسته بودیم... با آرامش آب هویج بستنی اش رو میخورد...منم با عصبانیت و استرس پام رو به زمین میکوبیدم...همه از دعوای بین من و ت شده بودن ولی یهو یک فرشته نجات گفت

-         خب اینجوری هم که درست نیست لباس هاش رو ازش بگیرین که. اون باید خودش انتخاب کنه(نیکی)

-         آخه نیکی جان نمیدونی که این بابای من که میشه پدربزرگ رامیار، خیلی مستبده و اگه چیزی رو دستور بده حتما باید اجرا شه( )

-         من که نمیگم اجرا نکنین میگم یه کاری کنین خودش بخواد که یه مرد واقعی باشه(نیکی)

-         من میگم اصلا یه شرط بزاریم اگه رامیار بتونه توی مسابقه ی والیبال ساحلی امشب برنده نهایی بشه انوقت لباس هاش رو میتونه پس بگیره خوبه؟(نسترن)

-         مسابقه والیبال ساحلی؟( )

-         آره امشب یه مسابقه هست که گروهیه. بعد از مسابقه دادن چند تا گروه، گروه برنده ی نهایی معلوم میشه(نسترن)

-         خوبه باشه پس رامیار اگه تونستی این مسابقه رو ببری من لباس هات رو بهت پس میدم( )

-          چی دارین میگین؟ این مسابقه یه همگروهی میخواد از کجا بیارم تا شب؟

-         من میشم همگروهی ات(نیکی)

با لبخند قدردانی به نیکی نگاه که با صدای محکم رامتین لبخندم رو لبم ماسید

-         نه اصلا

همه با چشم های گرد شده نگاهش کردیم...با اخم به نیکی زل زده بود ولی وقتی نگاه های ما رو حس کرد دستپاچه شد و برای ماست مالی ش با یه لحن کشداری گفت

-         نــــــــــه منظــــورم اینه که خیـــلی بازی خسته کننده ایـــــــه

عه؟ اینجوریه آقا رامتین؟ که میخوای نزاری عشقت با یه پسر باشه...دارم برات...سریع به پای نسترن یه ضربه زدم که بدون اینکه نگاهم کنه خطاب به رامتین با شور و هیجان گفت

-         نه اتفاقا بازی خیلی باحالیه

-         پس تصویب شد. چیزی تا شب نمونده نیکی بیا بریم ثبت نام کنیم

رامتین با حرص به من و نسترن نگاه کرد...با نیکی از جامون بلند شدیم و رفتیم سمت باجه ی ثبت نام... خیلی از و بچه ها دور شده بودیم...رو به نیکی و پرسیدم

-         میگم والیبال ساحلی بلدی؟

خیلی خونسرد جواب داد

-         نه

-         چی؟؟؟؟؟؟زده به سرت؟ پس چرا گفتی میخوای هم گروهی من بشی؟ من اگه برنده نشم باید تا آ با همین باشم!

-         اووووو چه خبرته بابا. والیبالم خوبه.

-         میدونی والیبال ساده با والیبال ساحلی چقدر فرق داره؟ میدونی چقدر ضربه زدن و حرکت رو شن سخته؟

-         آره میدونم ولی چاره چیه بالا ه رئیس یه برادر زاده که بیشتر نداره

ا ز روی عجز آهی کشیدم...معلوم نبود امشب قراره چه بلایی سرمون بیاد...رسیدیم به باجه و نیکی مشغول ثبت نام شد...دقیقتر نگاهش ...یه تی پرتغالی اسپرت با یه شلوارک مشکی تا روی زانوش...خب میشه گفت تا حدودی تیپش بهتر شده ولی هنوزم شبیه پسراست

الهی بمیــــــــرم نه که تو شبیه دخترا نیسی! خب دیگه ببند

ساعت حدود شیش بود...با نیکی یه توپ والیبال گرفتیم و تا خود هفت مثل تمرین کردیم...بدنمون حس گرم شده بود...هردومون هم عالی بودیم

رامتین

اعلام شد که مسابقات داره شروع میشه...کنار بقیه دور زمین نشسته بودم و با نگرانی به اطراف نگاه می ...ساعت هفت و پنج دیقه شده بود ولی هنوز خبری از رامیار و نیکی نبود

-         عه نگاه کنین اوناهاشون

به طرف جایی که سارا نشون میداد نگاه ...رامیار و نیکی هر دو با قیافه های در هم ریخته ولی پر شور به طرفمون می اومدن...همه بلند شدن و شروع به سئوال پرسیدن...ولی من فقط با اخم و نگرانی به نیکی چشم دوخته بودم

-         مسابقه ی اول بین گروه رامیار و نیکی با گروه...

با خونده شدن اسم رامیار و نیکی، هردوشون بِهَم نگاه و با قاطعیت به سمت زمین راه افتادن

مسابقه ی اولی...مسابقه ی دومی...مسابقه ی سومی و همینطور مسابقه ی بعدی تا مسابقه ی پنجمی

برنده ی همه اش رامیار و نیکی بودن...عالی بازی می ...هیچکدوم از بازی هاشون به ده دیقه نرسید (این مسابقات زمان بندی نداشت سر امتیاز معین میبردن)به قول گزارشگر مدرسه عین تراکتور بازی می ! بالا ه نوبت آ ین گروه شد

-         گروه رامیار و نیکی با گروه رامتین و نسترن

از جا بلند شدم و بی توجه به نگاه های متعجب رئیس و مینا و سارا، با نسترن به سمت زمین رفتم

نیکی و رامیار با بهت به ما دو تا نگاه می ...رفتیم و مقابل اونها ایستادیم...یه چیزی که فهمیده بودم این بود که زوج برنده این مسابقه میشن ملکه و پادشاه...و همه میتونن ازشون ع بگیرن

حتی رفتم و لباس ها و پوستر هایی که مال مسابقات سالهای گذشته بود رو دیدم...لباس پادشاه هیچی ولی لبس ملکه یه لباس خواب تمام عیار بود...افتضاح باز بود...حتی فکر اینکه نیکی بخواد یه همچین لباسی



مشاهده متن کامل ...
قسمت شصت و هفتم( رمان رازم رو نگه دار)
درخواست حذف اطلاعات

نمیدونستی منم فراموشی بلدم

حالا تنهایی بساز با اشکات

با شکات

قلبت میفهمه به زودی کیو از دست داد

طفلکی اون که الان شبها

تویی همراش

فکر میکنه دوسش داری دیگه نمیذاری تنهاش

تو هم که رفتی

 

ای بابا ما دست رو قلب هر کی که گذاشتیم

فرداش ولمون کرد

ما شانس نداشتیم

که نداشتیم تو نذاشتی

تو یه زندونی میخواستی صف طولانی میخواستی

با هم نمیساختیم

یه یه یه

(آهنگ شانس از )

دم فرودگاه ایستادم...ماشین رو پارک و بعد از در آوردن سوئیچ از ماشین پیاده شدم...نیکی هم بعد از من از ماشین پیاده شد...چمدونش رو از تو صندوق برداشتم و گرفتم دستم...دستش رو آورد جلو که چمدونش رو بگیره ولی به جاش دستم رو گذاشتم تو دستش

بدون توجه به تعجبش راه افتادم که پرسید

-         سهیل ح خوبه؟

-         اوهوم چطور مگه؟

-         آخه یه جوری شدی

-         خب یه جورایی ناراحتم

-         ناراحت؟ برای چی؟اتفاقی افتاده؟

-         آره

-         یاخدا چیشده؟

-         آبجی ام میخواد بره

اینو که گفتم یه چند لحظه تو شوک بود بعد یهو یه مشت زد توی کتفم و گفت

-         درد کوفت مرض زهر مار همچین گفت ناراحتم و یه اتفاقی افتاده که گفتم حتما عاشق شده عشقش سرطان گرفته مرده

ابروهام از تعجب رفت بالا

-         نیکی جان خواهر عزیزم یه لطفی کن دیگه اون رمان های غمگین و مض فت رو نخون

-         سهیل جان برادر عزیزم خواهش میکنم ببند اون دهن مبارک رو تا سرویسش ن

آروم خندیدم...رسیدیم به سالن فرودگاه...با چشم دنبال بقیه میگشتیم...ساعت پنج و ربع بود و پرواز هم ساعت شش و نیم بود...یهو نیکی پرید بالا و گفت

-         اوناهاشون دارن دست ت میدن

یه نگاه به چند نفری که نیکی بهشون اشاره میکرد ...چهره هاشون مشخص نبود ولی معلوم بود که همه دخترن به جز دو نفر که یکیشون مطمئنم رامتین بود ولی اون یکی رو چون نمیتونستم ببینم نفهمیدم کیه...به نیکی نگاه و گفتم

-         مطمئمنی دارن دست ت میدن؟

-         وا آره مگه نمیبینی

-         اینا دارن این وسط قر میدن نگاه توروخدا

نیکی خندید و گفت

-         از خوشحالی حضور منه

-         بله بله اون که صد در صد

با هم رفتیم سمت جمعیت...همه اومدن و سلام احوال پرسی ...یهو یکیشون که موهای نارنجی ای داشت با مس گی گفت

-         میگم نیکی جان معرفی نمیکنی؟

و بعد به من اشاره کرد...همشون زدن زیر خنده که من خطاب به نیکی جوری که همه بشنون گفتم

-         واقعا با این جمعیت میخوای بری؟ واست نگرانم

-         شما لازم نکرده نگران باشی من خودم مواظبشم

رامتین این رو گفت و بعد با شتاب دست نیکی رو از دستم کشید و دست خودش رو جایگزین کرد...یه تای ابروم رو دادم بالا و بعد با همون لحن شب مهمونی گفتم

-         آره خب محافظت و حمالی برای من و نیکی وظیفته. مگه نه نیکی جون؟

نیکی هم خانمی کرد و زایه ام نکرد و با همون لحن نازش گفت

-         آره داداشی جونم

همه باچشم های گرد به من و رامتین و نیکی نگاه می ...رامتین یه نگاه پر حرص به من و نیکی کرد و بعد هرسه مون بلند زدیم زیر خنده...بعد هم قضیه ی اون شب رو برای همه تعریف کردیم

-         که رایحه ی دماغ سوخته آره؟ نیکی خانم من و شما بالا ه که میریم مسافرت انوقت که دیگه این آق داداشت نیست ازت دفاع کنه انوقت من میدونم با تو (رامتین)

نیکی یه لبخند استرسی زد و بعد با لحن بامزه ای گفت

-         حالا که بهش فکر میکنم میخوام خونه بمونم

همه باهم خندیدم که صدای بلندگو اومد

-         از همه ی مسافرین عزیز به مقصد کیش خواهشمندم هرچه سریعتر سوار هواپیما شوند

همه از جا بلند شدن و آ ین خداحافظی کردیم...نیکی هم باهام دست و رفت...بعد از اینکه رفتن منم سوار ماشین شدم و برگشتم خونه

نیکی

چمدون هامون رو گذاشتیم روی دستگاه اسکنر تا بازرسی بشن...بعد از برداشتنشون رفتیم و سوار هواپیما شدیم...مهماندار اومد و یه سری چیز میز گفت که هیچ چیش رو نفهمیدم...تا همین الانش خودم رو به زور نگه داشته بودم...هواپیما که پرواز کرد چشم هام رو بستم و سرم رو به تکیه گاه، تکیه دادم...توی هواپیما توی هر ردیف چهار نفر بودن...متاسفانه متاسفانه دست راست من رامتین و دست چپم مینا نشسته بودن

اونطرف رامتین هم سارا نشسته بود...جلوی من رامیار و دست راستش نسترن و دست چپش رئیس

حس یه چیزی خورد سرشونم  ولی منگ تر از اونی بودم که بخوام چیزی بگم...به خاطر اینکه ب خیلی دیر خو دم و حالا هم زود بیدار شده بودم شدیدا احساس خستگی می ...صداها واسم مبهم و مبهم تر شد و دیگه هیچ چیزی نفهمیدم

رامیار/ رها

حدودا یک ربعی میشد که تو آسمون بودیم! داشتم به عشق و حالی که قرار بود تو کیش داشته باشیم فکر می که یهو یادم افتاد مایو ام رو نیاوردم سریع بلند شدم و ازروی صندلی برگشتم به طرف نیکی که بپرسم اون آورده و اینکه پول در حدی داریم که ب یم یا نه

که دیدم اوولالا! چه صحنه ای بود...با دهن باز به نیکی و رامتین نگاه می و همنطور با دستم میزدم سر شونه ی نسترن...روش رو کرد به طرفم و گفت

-         چیه؟ پس تو چرا رفتی اون بالا؟

-         بیا بیا بیا نسترن این رو ببین وااای باید بگیریم

نسترن هم مثل من برگشت و به اون دوتا نگاه کرد...نگاهش که دیدم اونم مثل من کف بر شده...از دور دیدم مهماندار داره میاد جلو...به نسترن اشاره و بعد هردو سریع درست نشستیم سرجامون

-         دوربین داری؟

-         آره آره

-         ایول زود باش نباید این صحنه رو از دست بدیم

-         باشه

سریع دوربین کوچیکم رو که توی جیبم گذاشته بودم در آوردم و توش یه مموری زدم...یه نگاه به اطراف و مطمئن شدم که مهماندار این اطراف نیست بعد بلند شدم و روبه سمت نسترن گرفتم...نسترن با من از جاش بلند شد و مثل یک گزارشگر شروع کرد حرف زدن  



مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.